◾انگار همیشه ایدههای عالی، خیلی زودتر از موعد خلق میشوند
◾ستگادین ۹ شهریور ۱۴۰۰
چنین احساس میشود که ایدههای خوب، زودهنگاماند.
ایدههای دیرهنگام، توسط اکثر منتقدان، با نظراتی که واقعاً اهمیتی ندارند تحسین میشوند.
بخشی از چالش ما این است که ایدههای سطح پایین، قبل از راهاندازی، دقیقاً همان پاسخی را میگیرند که ایدههای عالی باید بگیرند.
اگر صبر کنید تا بازار دقیقاً به شما بگوید که چه میخواهد، قطعاً خیلی دیر میشود.
از طرفی، اگر منابعی گیر بیاورید که بتوانید کار را تا آخریننفس در جادهی شک و تردید پیش ببرید، به کشف اینکه ایدهی شما خوب یا بد بود، نزدیک خواهید شد.
بهترین راه میانبر، طولانیترین راه روبهجلو است.
.
◾ستگادین ۹ شهریور ۱۴۰۰
چنین احساس میشود که ایدههای خوب، زودهنگاماند.
ایدههای دیرهنگام، توسط اکثر منتقدان، با نظراتی که واقعاً اهمیتی ندارند تحسین میشوند.
بخشی از چالش ما این است که ایدههای سطح پایین، قبل از راهاندازی، دقیقاً همان پاسخی را میگیرند که ایدههای عالی باید بگیرند.
اگر صبر کنید تا بازار دقیقاً به شما بگوید که چه میخواهد، قطعاً خیلی دیر میشود.
از طرفی، اگر منابعی گیر بیاورید که بتوانید کار را تا آخریننفس در جادهی شک و تردید پیش ببرید، به کشف اینکه ایدهی شما خوب یا بد بود، نزدیک خواهید شد.
بهترین راه میانبر، طولانیترین راه روبهجلو است.
.
Seth's Blog
Great ideas always sound like they’re far too soon
Good ideas feel early. And late ideas are acclaimed by most of the reviewers with opinions that don’t actually matter. Part of our challenge is that the lousy ideas get a very similar pre-lau…
◾هرچه مدل تجاری بخواهد، ما همان را انجام میدهیم
◾ستگادین ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
مدل تجاری برای تلویزیون در دهه ۱۹۶۰، سه شبکهی اصلی با پشتیبانی تبلیغاتی وسیع بود. بنابراین شوهایی که تولید شده بودند، مبتذل، کاهندهی نگرانی و نسبتا ارزان بودند. هدف این بود که بیننده را از تماشای دو کانال دیگر منصرف کنند.
در دوران Netflix، مدل تجاری اساساً متفاوت است. چرا که Netflix، شامل چندین کانال پخش جاری جهت بدستآوردن سهم بازار از میان مخاطبان مرفه با حق انتخاب زیاد است. در نتیجه محتوا تولید میشود.
اینطور نیست که تلویزیونبینها ناگهان عوض شده باشند، بلکه مدل اقتصادی برای ارائه عوض شد.
مدل تجاری برای اخبار عوض شده است. اخبار هم تغییر کرده است. اخبار، آنچه در دنیا اتفاق میافتد نیست. بلکه همان نحوهی گزارش اینترنت است.
مدل تجاری برای همهی سبکهای زندگی(سلامتی، شایعهپراکنی و غیره) که میبینیم هم تغییر کرده است و این داستان همچنان ادامه دارد.
و برای خیلی از مردم، بزرگترین تغییر این است: مدل تجاری شبکههای اجتماعی، جایگزین حضوری ساده در جامعه شده است.
.
◾ستگادین ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
مدل تجاری برای تلویزیون در دهه ۱۹۶۰، سه شبکهی اصلی با پشتیبانی تبلیغاتی وسیع بود. بنابراین شوهایی که تولید شده بودند، مبتذل، کاهندهی نگرانی و نسبتا ارزان بودند. هدف این بود که بیننده را از تماشای دو کانال دیگر منصرف کنند.
در دوران Netflix، مدل تجاری اساساً متفاوت است. چرا که Netflix، شامل چندین کانال پخش جاری جهت بدستآوردن سهم بازار از میان مخاطبان مرفه با حق انتخاب زیاد است. در نتیجه محتوا تولید میشود.
اینطور نیست که تلویزیونبینها ناگهان عوض شده باشند، بلکه مدل اقتصادی برای ارائه عوض شد.
مدل تجاری برای اخبار عوض شده است. اخبار هم تغییر کرده است. اخبار، آنچه در دنیا اتفاق میافتد نیست. بلکه همان نحوهی گزارش اینترنت است.
مدل تجاری برای همهی سبکهای زندگی(سلامتی، شایعهپراکنی و غیره) که میبینیم هم تغییر کرده است و این داستان همچنان ادامه دارد.
و برای خیلی از مردم، بزرگترین تغییر این است: مدل تجاری شبکههای اجتماعی، جایگزین حضوری ساده در جامعه شده است.
.
Seth's Blog
We get what the business model wants
The model for TV in the 1960s was three major networks supported by mass advertising. And so the shows that were produced were banal, reassuring and fairly inexpensive to produce. The goal was simp…
◾تغییر سریع فرهنگ
◾ستگادین ۱۱ شهریور ۱۴۰۰
فرهنگ، زیاد تغییر نمیکند. عناصر فرهنگ، در صدهزار سال گذشته، ثابت ماندهاند. در واقع، ثبات، کلید موفقیت در ماندگاریِ فرهنگ است:
«امثال ما، کارهایی از ایندست انجام میدهند.»
در ۱۰ سال اخیر، فرهنگ به طرز چشمگیری تغییر کرده است. ما با جابجاییهایی(shift) به مراتب سریعتر و گستردهتر از قبل روبرو هستیم.
رسانهها، بیماریها، تکنولوژی و تغییرات آبوهوایی، دستدردست هم، تغییرات را هفته به هفته رقم میزنند.
حتی معتادان به اخبار و کسانی که هر چیز تازهای را امتحان میکنند نیز در برابر این همه فراوانی فرسوده شدهاند.
و این جابهجایی مداوم در بنیانهای فرهنگیمان، اراده و قدرت بیان کسانی را تقویت میکند که میخواهند همهچیز همانطور که آنها تصور میکنند، ثابت باقی بماند.
گفتگوها و بحثهای ما دربارهی نحوهی واکنش به تغییرات فرهنگ، تأثیر کمی بر روی نیروهای شکلدهنده به آیندهی ما دارند. خواهناخواه، تغییر ادامه دارد. آرزوکردن و اصرارکردن، ما را به دوران ثباتِ جهان بازنمیگرداند.
پاسخ ما به تغییر، در اغلب اوقات، تنها اهرم کنترل در دستمان است. و این واکنش ماست که چرخه و احتمالات بعدی فرهنگی را خلق میکند.
.
◾ستگادین ۱۱ شهریور ۱۴۰۰
فرهنگ، زیاد تغییر نمیکند. عناصر فرهنگ، در صدهزار سال گذشته، ثابت ماندهاند. در واقع، ثبات، کلید موفقیت در ماندگاریِ فرهنگ است:
«امثال ما، کارهایی از ایندست انجام میدهند.»
در ۱۰ سال اخیر، فرهنگ به طرز چشمگیری تغییر کرده است. ما با جابجاییهایی(shift) به مراتب سریعتر و گستردهتر از قبل روبرو هستیم.
رسانهها، بیماریها، تکنولوژی و تغییرات آبوهوایی، دستدردست هم، تغییرات را هفته به هفته رقم میزنند.
حتی معتادان به اخبار و کسانی که هر چیز تازهای را امتحان میکنند نیز در برابر این همه فراوانی فرسوده شدهاند.
و این جابهجایی مداوم در بنیانهای فرهنگیمان، اراده و قدرت بیان کسانی را تقویت میکند که میخواهند همهچیز همانطور که آنها تصور میکنند، ثابت باقی بماند.
گفتگوها و بحثهای ما دربارهی نحوهی واکنش به تغییرات فرهنگ، تأثیر کمی بر روی نیروهای شکلدهنده به آیندهی ما دارند. خواهناخواه، تغییر ادامه دارد. آرزوکردن و اصرارکردن، ما را به دوران ثباتِ جهان بازنمیگرداند.
پاسخ ما به تغییر، در اغلب اوقات، تنها اهرم کنترل در دستمان است. و این واکنش ماست که چرخه و احتمالات بعدی فرهنگی را خلق میکند.
.
◾هزینهی نهایی منفی
◾ستگادین ۱۲ شهریور ۱۴۰۰
هزینهی نهایی(marginal cost) یعنی برای خدماترسانی به یک مشتری بیشتر، به چقدر هزینهکردن اضافی نیاز داریم؟
هزینهی نهایی برای یک ساندویچ هاتداگ، خیلی کم است. اگر مجبور نیستید اجارهبها، کارگر، بیمه و بقیهی چیزها را در نظر بگیرید، یک هاتداگ دیگر، ممکن است فقط ۱۵ سنت هزینه بردارد.
از آن طرف، هزینهی نهایی یک جفت کفش سفارشی، خیلی بالاست. چون کارگر و مواد، گران هستند.
اینترنت، پدیدهای دگرگونکننده است. چون در آن، هزینهی نهایی خیلی از چیزها صفر است. برای WordPress، اضافهکردن یک کاربر بیشتر، هیچ هزینهای ندارد. برای من، داشتن یک خوانندهی وبلاگ بیشتر، هیچ هزینهای ندارد.
ولی...
وقتی معجزهی «اثر شبکهای»(وقتی افراد بیشتری از چیزی استفاده کنند، آن چیز، بهتر کار میکند.) را حساب کنیم، معلوم میشود که هزینهی نهایی صفر نیست. در واقع منفی است. به این معنا که برای یک سرویس آنلاین، داشتن کاربران کمتر است که گران تمام میشود.
حرکت از گران به سمت ارزان و از ارزان به سمت رایگان و از رایگان به سمت «تخفیف ویژه در ازای معرفی یک نفر دیگر»، اقتصاد و فرهنگ ما را برای همیشه تغییر میدهد.
.
◾ستگادین ۱۲ شهریور ۱۴۰۰
هزینهی نهایی(marginal cost) یعنی برای خدماترسانی به یک مشتری بیشتر، به چقدر هزینهکردن اضافی نیاز داریم؟
هزینهی نهایی برای یک ساندویچ هاتداگ، خیلی کم است. اگر مجبور نیستید اجارهبها، کارگر، بیمه و بقیهی چیزها را در نظر بگیرید، یک هاتداگ دیگر، ممکن است فقط ۱۵ سنت هزینه بردارد.
از آن طرف، هزینهی نهایی یک جفت کفش سفارشی، خیلی بالاست. چون کارگر و مواد، گران هستند.
اینترنت، پدیدهای دگرگونکننده است. چون در آن، هزینهی نهایی خیلی از چیزها صفر است. برای WordPress، اضافهکردن یک کاربر بیشتر، هیچ هزینهای ندارد. برای من، داشتن یک خوانندهی وبلاگ بیشتر، هیچ هزینهای ندارد.
ولی...
وقتی معجزهی «اثر شبکهای»(وقتی افراد بیشتری از چیزی استفاده کنند، آن چیز، بهتر کار میکند.) را حساب کنیم، معلوم میشود که هزینهی نهایی صفر نیست. در واقع منفی است. به این معنا که برای یک سرویس آنلاین، داشتن کاربران کمتر است که گران تمام میشود.
حرکت از گران به سمت ارزان و از ارزان به سمت رایگان و از رایگان به سمت «تخفیف ویژه در ازای معرفی یک نفر دیگر»، اقتصاد و فرهنگ ما را برای همیشه تغییر میدهد.
.
Seth's Blog
Negative marginal cost
Marginal cost is how much extra you’ll need to spend to serve one more customer. The marginal cost of a hot dog is pretty low–if you don’t have to account for rent and labor and i…
◾راههای جایگزین
◾ستگادین ۱۳ شهریور ۱۴۰۰
یک رفتار جایگزینِ ساده، ممکن است یک عادت را تغییر دهد.
به جای خوردن یک میانوعدهی سرپایی مختصر، مسواک بزنید.
به جای چرت نیمروز، بروید پیادهروی کنید.
به جای نوشتن یک توییت زشت یا توهینآمیز، حرفتان را در یک دفترچهی یادداشت شخصی بنویسید.
به جای آسانسور از راهپله استفاده کنید.
به جای تعقیب اخبار بد، پیامی زیبا و پُر مهر برای کسی بفرستید.
به جای ارسال یک ایمیلِ پر از خشم، به طرف زنگ بزنید.
به جای خرید برای شادشدن، به خیریه کمک کنید.
.
◾ستگادین ۱۳ شهریور ۱۴۰۰
یک رفتار جایگزینِ ساده، ممکن است یک عادت را تغییر دهد.
به جای خوردن یک میانوعدهی سرپایی مختصر، مسواک بزنید.
به جای چرت نیمروز، بروید پیادهروی کنید.
به جای نوشتن یک توییت زشت یا توهینآمیز، حرفتان را در یک دفترچهی یادداشت شخصی بنویسید.
به جای آسانسور از راهپله استفاده کنید.
به جای تعقیب اخبار بد، پیامی زیبا و پُر مهر برای کسی بفرستید.
به جای ارسال یک ایمیلِ پر از خشم، به طرف زنگ بزنید.
به جای خرید برای شادشدن، به خیریه کمک کنید.
.
◾چیزی بنویسید
◾ستگادین ۱۴ شهریور ۱۴۰۰
سپس آن را تکمیل کنید.
بعداً چیز دیگری بنویسید.
این فرآیند را تکرار کنید تا جایی که یک متن برای پُستکردن داشته باشید.
سپس آن را پُست کنید.
بعد، این فرایند را تکرار کنید.
چیزی به نام «سد نویسندگان» وجود ندارد، بلکه فقط ترس از بدنوشتن است. تاجایی که میتوانید بد بنویسید. نوشتههای خوب قطعاً خودشان را نشان خواهند داد.
در طول این مسیر، شما به شفافاندیشیدن و تقویت دیدگاهتان خواهید رسید.
ولی قدم سادهی اول را بردارید: چیزی بنویسید.
.
◾ستگادین ۱۴ شهریور ۱۴۰۰
سپس آن را تکمیل کنید.
بعداً چیز دیگری بنویسید.
این فرآیند را تکرار کنید تا جایی که یک متن برای پُستکردن داشته باشید.
سپس آن را پُست کنید.
بعد، این فرایند را تکرار کنید.
چیزی به نام «سد نویسندگان» وجود ندارد، بلکه فقط ترس از بدنوشتن است. تاجایی که میتوانید بد بنویسید. نوشتههای خوب قطعاً خودشان را نشان خواهند داد.
در طول این مسیر، شما به شفافاندیشیدن و تقویت دیدگاهتان خواهید رسید.
ولی قدم سادهی اول را بردارید: چیزی بنویسید.
.
◾ابزارهای ارتباطی ساده
◾ستگادین
مدتی است که Rolodex و Filofax ناپدید شدهاند ولی ما هنوز هم از ابزارهایی برای هماهنگشدن آسانتر افراد و زمان استفاده میکنیم.
من از Calendly برای رزرو جلسات بحث دونفره از هر نوعی که باشد، استفاده میکنم. من این برنامه را طوری تنظیم کردهام که در تقویم خودم، به پنجرهی اصلی دسترسی داشته باشم. سپس، یک لینک برای طرف میفرستم(مثلاً برای ۱۵ دقیقه تماس Zoom) و طرف مقابل، میتواند هر زمانی را که برایش مقدور باشد، انتخاب کند. تمام. بیبرو برگرد.
من از Streamyard برای گفتگو با یک یا دو نفر استفاده میکنم که میتواند ضبط شود یا در رسانههای اجتماعی به صورت زنده پخش شود. این یک جایگزین عالی برای جلسات زندهی Zoom است که شما از همهی اعضای تیم میخواهید که یک گفتگو را به محض اتفاقافتادن تماشا کنند. به جای این کار و با ضبطکردن گفتگو، اعضای تیم میتوانند گفتگو را هر زمانی که راحتند و حتی با سرعت پخش بالا تماشا کنند یا حتی دوباره ببینند.
من متوجه شدهام که Doodle، وقتی سعی میکنید که ۵ یا ۱۰ نفر را برای یک جلسهی همکاری یا یک تماس زنده، باهمدیگر هماهنگ کنید، باعث صرفهجویی بسیار زیادی در زمان میشود. به جای چرخهی تمامنشدنی مهمانان، یک غربال ساده انجام میدهد و افراد به آنچه قابلیت کارکردن داشته باشد، رأی میدهند. این برنامه هنوز بدون اشکال نیست ولی جواب میدهد.
فضاهای کاری مشترک شبیه Google Drive و Lucid، چنان ارتقاء چشمگیری در زمینهی ارسال مدارک و عملیات رفت و برگشت اسناد به وجود آوردهاند که واقعاً قابل مقایسه با قبل نیستند.
و Zapier سطح بعدی است. وقتی نوبت به انتقال اطلاعات به صورت منظم از یک انبار دیجیتال به انباری دیگر میرسد. تنظیماتش چند دقیقه وقتتان را میگیرد ولی بعد، زمان بسیار زیادی صرفهجویی میشود که به شما اجازه میدهد که به سر کاری که واقعاً به خاطرش آنجا هستید برگردید.
همچنین Figma که عموماً برای گسترش وبسایتها به کار میرود ولی ابزار قدرتمندی برای همکاری در زمینهی گرافیک است.
نباید Discourse را فراموش کنید. مخصوصاً وقتی که یک گروه آماده دارید و به طور جدی در زمینهی توسعهی ایدهها و بحث دربارهی روشهای قابل گسترش، باهم کار میکنید.
هر روز بر اهمیت همکاری، ارتباط و قدرت هماهنگشدن، افزوده میشود. ما باهم، بهتر کار میکنیم.
.
◾ستگادین
مدتی است که Rolodex و Filofax ناپدید شدهاند ولی ما هنوز هم از ابزارهایی برای هماهنگشدن آسانتر افراد و زمان استفاده میکنیم.
من از Calendly برای رزرو جلسات بحث دونفره از هر نوعی که باشد، استفاده میکنم. من این برنامه را طوری تنظیم کردهام که در تقویم خودم، به پنجرهی اصلی دسترسی داشته باشم. سپس، یک لینک برای طرف میفرستم(مثلاً برای ۱۵ دقیقه تماس Zoom) و طرف مقابل، میتواند هر زمانی را که برایش مقدور باشد، انتخاب کند. تمام. بیبرو برگرد.
من از Streamyard برای گفتگو با یک یا دو نفر استفاده میکنم که میتواند ضبط شود یا در رسانههای اجتماعی به صورت زنده پخش شود. این یک جایگزین عالی برای جلسات زندهی Zoom است که شما از همهی اعضای تیم میخواهید که یک گفتگو را به محض اتفاقافتادن تماشا کنند. به جای این کار و با ضبطکردن گفتگو، اعضای تیم میتوانند گفتگو را هر زمانی که راحتند و حتی با سرعت پخش بالا تماشا کنند یا حتی دوباره ببینند.
من متوجه شدهام که Doodle، وقتی سعی میکنید که ۵ یا ۱۰ نفر را برای یک جلسهی همکاری یا یک تماس زنده، باهمدیگر هماهنگ کنید، باعث صرفهجویی بسیار زیادی در زمان میشود. به جای چرخهی تمامنشدنی مهمانان، یک غربال ساده انجام میدهد و افراد به آنچه قابلیت کارکردن داشته باشد، رأی میدهند. این برنامه هنوز بدون اشکال نیست ولی جواب میدهد.
فضاهای کاری مشترک شبیه Google Drive و Lucid، چنان ارتقاء چشمگیری در زمینهی ارسال مدارک و عملیات رفت و برگشت اسناد به وجود آوردهاند که واقعاً قابل مقایسه با قبل نیستند.
و Zapier سطح بعدی است. وقتی نوبت به انتقال اطلاعات به صورت منظم از یک انبار دیجیتال به انباری دیگر میرسد. تنظیماتش چند دقیقه وقتتان را میگیرد ولی بعد، زمان بسیار زیادی صرفهجویی میشود که به شما اجازه میدهد که به سر کاری که واقعاً به خاطرش آنجا هستید برگردید.
همچنین Figma که عموماً برای گسترش وبسایتها به کار میرود ولی ابزار قدرتمندی برای همکاری در زمینهی گرافیک است.
نباید Discourse را فراموش کنید. مخصوصاً وقتی که یک گروه آماده دارید و به طور جدی در زمینهی توسعهی ایدهها و بحث دربارهی روشهای قابل گسترش، باهم کار میکنید.
هر روز بر اهمیت همکاری، ارتباط و قدرت هماهنگشدن، افزوده میشود. ما باهم، بهتر کار میکنیم.
.
◾خلاقیت و رهبری
◾ستگادین ۱۵ شهریور ۱۴۰۰
خلاقیت و رهبری(Leadership)، باهم مرتبط هستند.
ولی مدیریت، نه.
مدیریت از قدرت و اقتدار استفاده میکند تا افراد را به انجام وظایفی بگمارد که از قبل میداند آنها قادر به انجامش هستند. مدیریت لازم است ولی کافی نیست.
رهبری، کاری داوطلبانه است. هم رهبری کاری داوطلبانه است و هم فالوکردن کاری داوطلبانه است. اگر اصراری در کار باشد، میشود مدیریتکردن.
و خلاقیت، فعالیت انسانی معجزهآسایی است برای انجام کاری که ممکن است جواب ندهد. اگر بدانید که جواب خواهد داد، پس نام این کار مدیریت است.
؛Akimbo ثابت کرده است که خلاقیت و رهبری، قابل یادگیری هستند. خلاقیت و رهبری با اقدامکردن یاد گرفته میشوند، نه با سخنرانی...
.
◾ستگادین ۱۵ شهریور ۱۴۰۰
خلاقیت و رهبری(Leadership)، باهم مرتبط هستند.
ولی مدیریت، نه.
مدیریت از قدرت و اقتدار استفاده میکند تا افراد را به انجام وظایفی بگمارد که از قبل میداند آنها قادر به انجامش هستند. مدیریت لازم است ولی کافی نیست.
رهبری، کاری داوطلبانه است. هم رهبری کاری داوطلبانه است و هم فالوکردن کاری داوطلبانه است. اگر اصراری در کار باشد، میشود مدیریتکردن.
و خلاقیت، فعالیت انسانی معجزهآسایی است برای انجام کاری که ممکن است جواب ندهد. اگر بدانید که جواب خواهد داد، پس نام این کار مدیریت است.
؛Akimbo ثابت کرده است که خلاقیت و رهبری، قابل یادگیری هستند. خلاقیت و رهبری با اقدامکردن یاد گرفته میشوند، نه با سخنرانی...
.
◾رابطهی آگاهانه در دفتر دیجیتال
◾ستگادین ۱۶ شهریور ۱۴۰۰
بدبینهای فضای مجازی میگویند که ما نمیتوانیم کارها را کاملاً به صورت کنترل از راه دور انجام دهیم. چون دستاوردهای تصادفی مفید(serendipity)، در رابطهی شخصی، بسیار مهماند. این همان نظریهای است که ادعا میکند حرفهای خالهزنکی در محل کار و برخورد اتفاقی آدمها داخل آسانسور، به تقویت پیوندهای عاطفی میانجامد. اتفاقات همزمان شادیبخشی مثل گوشدادن به یک گفتگو که شما هم حرفی به آن میپرانید یا دیدن چیزی در صفحهی مانیتور یک همکار و موردی که برای برگرداندن افراد به دفتر کار ایجاد شده است را نیز به بقیه اضافه کنید.
البته، چیزی که نادیده گرفته میشود این است که در هر ساختمانی با ابعاد بزرگتر از ۶۰ متر مربع، شما فقط با بخش کوچکی از افرادی که با آنها کار میکنید، برخورد دارید. اگر این افراد در طبقهای دیگر یا آن طرف خیابان باشند، میزان دستاوردهای تصادفی مفید در موردشان، درست مثل آن زمانی است که در یک کشور دیگر باشند.
[ اخیراً با یک مدیر عامل حرف زدم که از دست داستانهای داغشده توسط رسانهها به خشم آمده بود. عصبانیت وی در مورد کسانی بود که حین دورکاری، با حیلهگری، صاحب دو شغل تمام وقت شدهاند. ظاهراً اگر شما زمان زیادی را صرف مدیریت تقویم کاریتان کنید، تماسهای Zoom خود را جعل کنید و در ترس زندگی کنید، میتوانید راهی برای دوشغلهشدن از طریق دورکاری پیدا کنید. شاید یکدرهزار موفق شوید. با این حساب، به نظرم بهتر است نگران اختلاسگران باشیم. چون اگر کسی برای موفقیت در دوشغلهشدن، تا این اندازه تمرکز میکند، احتمالاً میداند که بهتر است این همه انرژی را جای دیگری خرج کند. از موضوع دور شدم...]
چالش واقعی این نیست که دورکاری، به نحوی دستاوردهای تصادفی مفید و رازآلود ناشی از برخوردهای انسانی جادویی را در یک دفتر از بین میبرد. بلکه مسئله این است که دیجیتالیکردن روابط، نیازمند ثبتنام و تلاش فرد است. اگر با اراده و خواست خودمان انجامش دهیم، واقعاً رابطهی ایجادشده، «بهتر» جواب میدهد.
ما میتوانیم بیدرنگ با کسانی که هرگز قادر به ملاقات رودررو با آنها نیستیم، بر روی اسنادی که به اشتراک گذاشتهایم همکاری کنیم.
ما میتوانیم یک جلسهی طوفان فکری ششدقیقهای فیالبداهه برگزار کنیم و نتیجه را به صورت یک سند به اشتراک بگذاریم. البته هر زمانی که جرأت آن را بیابیم که افراد درست را در یک پلتفرم درست، دورهم جمع کرده، فرمان حرکت را صادر کنیم.
ما میتوانیم هر جا گیر کردیم، محتوای صفحهی نمایشگرمان را با کسی به اشتراک بگذاریم و از او راهنمایی بگیریم. آنهم نه با نزدیکترین دوستمان بلکه با بهترین افراد در آن زمینه.
و بله، ما میتوانیم موقع کارکردن، پنج دقیقه را صرف یک گفتگوی دو نفره با کسی کنیم و در مورد چیز خاصی هم صحبت نکنیم.
جادوی واقعی روابط کاری این بود که ما این روابط را بدون تلاش به دست میآوردیم. نه به این معنا که آن روابط، بهتر بودند، بلکه صرفاً به این خاطر که نیازی به تلاشکردن نداشتند.
ولی آن روابط برای همه و با یک روش، جواب نمیداد و در اغلب موارد، نقشها و امتیازاتِ طرفین را در تنگنا قرار میداد. آن روابط به طور نامنظم رخ میدادند و همیشه در موقع لزوم به آنها دسترسی نداشتیم. این باعث بوجودآمدن لایهی جدیدی از استرس برای خیلی از افراد میشد.
نه، ما پیراشکی به اشتراک نمیگذاریم ولی اگر تلاش کنیم، بیش از اینها را به اشتراک خواهیم گذاشت.
.
◾ستگادین ۱۶ شهریور ۱۴۰۰
بدبینهای فضای مجازی میگویند که ما نمیتوانیم کارها را کاملاً به صورت کنترل از راه دور انجام دهیم. چون دستاوردهای تصادفی مفید(serendipity)، در رابطهی شخصی، بسیار مهماند. این همان نظریهای است که ادعا میکند حرفهای خالهزنکی در محل کار و برخورد اتفاقی آدمها داخل آسانسور، به تقویت پیوندهای عاطفی میانجامد. اتفاقات همزمان شادیبخشی مثل گوشدادن به یک گفتگو که شما هم حرفی به آن میپرانید یا دیدن چیزی در صفحهی مانیتور یک همکار و موردی که برای برگرداندن افراد به دفتر کار ایجاد شده است را نیز به بقیه اضافه کنید.
البته، چیزی که نادیده گرفته میشود این است که در هر ساختمانی با ابعاد بزرگتر از ۶۰ متر مربع، شما فقط با بخش کوچکی از افرادی که با آنها کار میکنید، برخورد دارید. اگر این افراد در طبقهای دیگر یا آن طرف خیابان باشند، میزان دستاوردهای تصادفی مفید در موردشان، درست مثل آن زمانی است که در یک کشور دیگر باشند.
[ اخیراً با یک مدیر عامل حرف زدم که از دست داستانهای داغشده توسط رسانهها به خشم آمده بود. عصبانیت وی در مورد کسانی بود که حین دورکاری، با حیلهگری، صاحب دو شغل تمام وقت شدهاند. ظاهراً اگر شما زمان زیادی را صرف مدیریت تقویم کاریتان کنید، تماسهای Zoom خود را جعل کنید و در ترس زندگی کنید، میتوانید راهی برای دوشغلهشدن از طریق دورکاری پیدا کنید. شاید یکدرهزار موفق شوید. با این حساب، به نظرم بهتر است نگران اختلاسگران باشیم. چون اگر کسی برای موفقیت در دوشغلهشدن، تا این اندازه تمرکز میکند، احتمالاً میداند که بهتر است این همه انرژی را جای دیگری خرج کند. از موضوع دور شدم...]
چالش واقعی این نیست که دورکاری، به نحوی دستاوردهای تصادفی مفید و رازآلود ناشی از برخوردهای انسانی جادویی را در یک دفتر از بین میبرد. بلکه مسئله این است که دیجیتالیکردن روابط، نیازمند ثبتنام و تلاش فرد است. اگر با اراده و خواست خودمان انجامش دهیم، واقعاً رابطهی ایجادشده، «بهتر» جواب میدهد.
ما میتوانیم بیدرنگ با کسانی که هرگز قادر به ملاقات رودررو با آنها نیستیم، بر روی اسنادی که به اشتراک گذاشتهایم همکاری کنیم.
ما میتوانیم یک جلسهی طوفان فکری ششدقیقهای فیالبداهه برگزار کنیم و نتیجه را به صورت یک سند به اشتراک بگذاریم. البته هر زمانی که جرأت آن را بیابیم که افراد درست را در یک پلتفرم درست، دورهم جمع کرده، فرمان حرکت را صادر کنیم.
ما میتوانیم هر جا گیر کردیم، محتوای صفحهی نمایشگرمان را با کسی به اشتراک بگذاریم و از او راهنمایی بگیریم. آنهم نه با نزدیکترین دوستمان بلکه با بهترین افراد در آن زمینه.
و بله، ما میتوانیم موقع کارکردن، پنج دقیقه را صرف یک گفتگوی دو نفره با کسی کنیم و در مورد چیز خاصی هم صحبت نکنیم.
جادوی واقعی روابط کاری این بود که ما این روابط را بدون تلاش به دست میآوردیم. نه به این معنا که آن روابط، بهتر بودند، بلکه صرفاً به این خاطر که نیازی به تلاشکردن نداشتند.
ولی آن روابط برای همه و با یک روش، جواب نمیداد و در اغلب موارد، نقشها و امتیازاتِ طرفین را در تنگنا قرار میداد. آن روابط به طور نامنظم رخ میدادند و همیشه در موقع لزوم به آنها دسترسی نداشتیم. این باعث بوجودآمدن لایهی جدیدی از استرس برای خیلی از افراد میشد.
نه، ما پیراشکی به اشتراک نمیگذاریم ولی اگر تلاش کنیم، بیش از اینها را به اشتراک خواهیم گذاشت.
.
◾برنامهی درسی مدرن
◾ستگادین ۱۷ شهریور ۱۴۰۰
ما ۱۳۰ سال صرف آموزش کودکان با یک ساختار یکسان کردهایم. حال با ورود برخی از ما به دوران پس از قرنطینهی کرونا، میل دارم راهی مفید(که برخی ممکن است بگویند ایدهای رادیکال است)، برای تجسم مجدد برنامهی درسی، پیشنهاد دهم.
یک قرن از زیستشناسی، شیمی، حساب، مطالعات اجتماعی و بقیهی موارد گذشته است. زمان زیادی از عمر ساختمانهایی که به عنوان موهبتی دیده شدهاند که قابل تردید یا اصلاح نیستند میگذرد. در واقع ساختار بسیار مستحکم برنامهی درسی، مانع از آن میشود که مدرسه، کارکردی شایسته داشته باشد.
من فکر میکنم، یک جابجایی چشمگیر به تأخیر افتاده است. یکی از موارد زیر میتواند برای کودکان از ۶ سالگی جواب دهد. این موارد، اصول تحصیلکردهبودن را نابود نمیکنند ولی همهی عوامل مرتبط با برنامهی درسی را در نظر میگیرند(put into context). مهمتر اینکه کودکان بجای اینکه تحت فشار و اجبار باشند، به خاطر خودگردان بودن و پروژهمحور بودن این برنامهی درسی، میتوانند یادگیری را «انتخاب» کنند.
ما در عصر یک دایرةالمعارف جهانیِ همیشهمتصل و واقعیات بروزشوندهی لحظهای و ماشینهای تدریس به نام Net زندگی میکنیم. به این معنا که میل(want) به دانستن جواب و دانستن نحوهی جستجوی جواب، اهمیت بیشتری نسبت به ازبرکردن جواب(مثل دوران هفتسالگی ما) پیدا کرده است. تعداد بسیار زیادی از افراد بخاطر قرارگرفتن در وضعیت انتخاب بین اتلاف وقت و یادگیری، چنان شستشوی مغزی شدهاند که خیال میکنند یادگیری، کاری سخت و پر زحمت است.
◾معرفی برنامهی درسی مدرن
________________________
اساس این ساختار، پروژههای دانشآموزمحور و خودگردان هستند که برای یادگیریِ روش حل مسائل جالب و نحوهی رهبری و همچنین نحوهی فالوکردن میباشند. دورههای تحصیلی برای حمایت از این پروژهها بوده، به منزلهی ابزارهایی عملیاند که دانشآموزان میتوانند در پروژههایشان از آنها استفاده کنند.
◾آمار: شفافدیدن جهان اطرافمان و درک تفاوتهای ظریف، نتایج مشابه و یادگیری ردهبندی کامپیوتری بر اساس تشابه گونهها(taxometrics). فهمیدن اینکه هرکس و هرچیز در یک جعبهی ساده نمیگنجد. یادگیری دیدنِ خطرِ برچسبزدنهای نادرست و پروپاگاندا. و قدرتِ دیدنِ این که چگونه چیزها توزیع شدهاند.
◾بازیها: بازیهای محدود و بازیهای تمامنشدنی، الگوریتمها، ساختارهای کسبوکار، روابط بین فردی، مذاکره، چرا جواب میدهند و چه موقع جواب نمیدهند. ما همگی این بازیها را انجام میدهیم، حتی وقتی اسمشان را بازی نگذاریم.
◾ارتباط: گوشدادن و حرفزدن، خواندن و نوشتن، ارائهها، بررسی نقادانه و همدلی. آیا میتوانید برای تولید محتوا مطالعه کنید؟ آیا میتوانید طوری بنویسید که فهمیده شود؟ آیا میتوانید بلند شوید و خودتان را توصیف کنید و آرام بنشینید و به کسی که تلاش میکند تا شنیده شود، گوش فرا دهید؟ وقتی میفهمیم که هیچکس دقیقاً مثل ما نیست، چه میشود؟
ادامه...
.
◾ستگادین ۱۷ شهریور ۱۴۰۰
ما ۱۳۰ سال صرف آموزش کودکان با یک ساختار یکسان کردهایم. حال با ورود برخی از ما به دوران پس از قرنطینهی کرونا، میل دارم راهی مفید(که برخی ممکن است بگویند ایدهای رادیکال است)، برای تجسم مجدد برنامهی درسی، پیشنهاد دهم.
یک قرن از زیستشناسی، شیمی، حساب، مطالعات اجتماعی و بقیهی موارد گذشته است. زمان زیادی از عمر ساختمانهایی که به عنوان موهبتی دیده شدهاند که قابل تردید یا اصلاح نیستند میگذرد. در واقع ساختار بسیار مستحکم برنامهی درسی، مانع از آن میشود که مدرسه، کارکردی شایسته داشته باشد.
من فکر میکنم، یک جابجایی چشمگیر به تأخیر افتاده است. یکی از موارد زیر میتواند برای کودکان از ۶ سالگی جواب دهد. این موارد، اصول تحصیلکردهبودن را نابود نمیکنند ولی همهی عوامل مرتبط با برنامهی درسی را در نظر میگیرند(put into context). مهمتر اینکه کودکان بجای اینکه تحت فشار و اجبار باشند، به خاطر خودگردان بودن و پروژهمحور بودن این برنامهی درسی، میتوانند یادگیری را «انتخاب» کنند.
ما در عصر یک دایرةالمعارف جهانیِ همیشهمتصل و واقعیات بروزشوندهی لحظهای و ماشینهای تدریس به نام Net زندگی میکنیم. به این معنا که میل(want) به دانستن جواب و دانستن نحوهی جستجوی جواب، اهمیت بیشتری نسبت به ازبرکردن جواب(مثل دوران هفتسالگی ما) پیدا کرده است. تعداد بسیار زیادی از افراد بخاطر قرارگرفتن در وضعیت انتخاب بین اتلاف وقت و یادگیری، چنان شستشوی مغزی شدهاند که خیال میکنند یادگیری، کاری سخت و پر زحمت است.
◾معرفی برنامهی درسی مدرن
________________________
اساس این ساختار، پروژههای دانشآموزمحور و خودگردان هستند که برای یادگیریِ روش حل مسائل جالب و نحوهی رهبری و همچنین نحوهی فالوکردن میباشند. دورههای تحصیلی برای حمایت از این پروژهها بوده، به منزلهی ابزارهایی عملیاند که دانشآموزان میتوانند در پروژههایشان از آنها استفاده کنند.
◾آمار: شفافدیدن جهان اطرافمان و درک تفاوتهای ظریف، نتایج مشابه و یادگیری ردهبندی کامپیوتری بر اساس تشابه گونهها(taxometrics). فهمیدن اینکه هرکس و هرچیز در یک جعبهی ساده نمیگنجد. یادگیری دیدنِ خطرِ برچسبزدنهای نادرست و پروپاگاندا. و قدرتِ دیدنِ این که چگونه چیزها توزیع شدهاند.
◾بازیها: بازیهای محدود و بازیهای تمامنشدنی، الگوریتمها، ساختارهای کسبوکار، روابط بین فردی، مذاکره، چرا جواب میدهند و چه موقع جواب نمیدهند. ما همگی این بازیها را انجام میدهیم، حتی وقتی اسمشان را بازی نگذاریم.
◾ارتباط: گوشدادن و حرفزدن، خواندن و نوشتن، ارائهها، بررسی نقادانه و همدلی. آیا میتوانید برای تولید محتوا مطالعه کنید؟ آیا میتوانید طوری بنویسید که فهمیده شود؟ آیا میتوانید بلند شوید و خودتان را توصیف کنید و آرام بنشینید و به کسی که تلاش میکند تا شنیده شود، گوش فرا دهید؟ وقتی میفهمیم که هیچکس دقیقاً مثل ما نیست، چه میشود؟
ادامه...
.
ادامهی «برنامهی درسی مدرن»
◾ تاریخ و پروپاگاندا: چه رخ داده است و ما چگونه دربارهی آن رخداد حرف میزنیم؟ تأکید بیشتر روی «چرا»ها، نسبت به «کِی»ها. جریانهای اصلی وقایع بشری در طول زمان.
◾شهروندی: مشارکت، رهبری، پرسشگری و پاسخگویی به سوالات خوب. چه بعنوان رأیدهنده و چه بعنوان شرکتکننده در هر سازمانی.
◾مهارتهای واقعی: اندازهگیری این چیزها سخت است: صداقت، پشتکار، همدلی، عمل به وعدهها، اعتماد، کاریزما، کنجکاوی، حل مسئله و شوخطبعی.
◾روش علمی: فهمیدن اینکه چه میدانیم و چگونه باید کشف بعدی را انجام دهیم. یادگیری مطالعه و نمایش کارتان. ازبرکردن چرخهی کربس بیفایده است.
◾برنامهنویسی: تفکر کنترلشده و هدفمندی که یک کامپیوتر میتواند در آن به شما کمک کند. از اکسل و فتوشاپ گرفته تا زبان برنامهنویسی Cپلاسپلاس.
◾هنر: ابراز وجود با اشتیاق و ثبات و داشتنِ یک دیدگاه. نه به این خاطر که این شغلتان است بلکه به این خاطر که شما میتوانید و این طرز ابراز وجود، اهمیت دارد. قدردانی از هنر پیشینیان و خلق هنر خودتان، در هر شکلی که باشد.
◾تصمیمگیری: استفاده از مهارتهای بالا برای انتخابهای بهتر.
◾فراشناختی: فکرکردن دربارهی فکرکردن. خلق آگاهانهی عادتها.
سوال من اینجاست: که اگر میتوانستید برای کسی کار کنید که مهارتهای بالا را در طول یک دهه یا بیشتر در دورههای مدارس دولتی آموخته بود، آیا دوست داشتید با او کار کنید؟ نظرتان دربارهی کارکردن در کنار چنین افرادی یا کارکردن ایشان برای شما چیست؟ یا قرارگذاشتن با آنها؟ یا همسایگی با آنها؟ یا رأیدادن به ایشان؟
اگر این برنامهی درسی، همان چیزی است که ما به آن نیازمندیم و برای آن ارزش قائلیم، چرا آن را تدریس نمیکنیم؟
.
◾ تاریخ و پروپاگاندا: چه رخ داده است و ما چگونه دربارهی آن رخداد حرف میزنیم؟ تأکید بیشتر روی «چرا»ها، نسبت به «کِی»ها. جریانهای اصلی وقایع بشری در طول زمان.
◾شهروندی: مشارکت، رهبری، پرسشگری و پاسخگویی به سوالات خوب. چه بعنوان رأیدهنده و چه بعنوان شرکتکننده در هر سازمانی.
◾مهارتهای واقعی: اندازهگیری این چیزها سخت است: صداقت، پشتکار، همدلی، عمل به وعدهها، اعتماد، کاریزما، کنجکاوی، حل مسئله و شوخطبعی.
◾روش علمی: فهمیدن اینکه چه میدانیم و چگونه باید کشف بعدی را انجام دهیم. یادگیری مطالعه و نمایش کارتان. ازبرکردن چرخهی کربس بیفایده است.
◾برنامهنویسی: تفکر کنترلشده و هدفمندی که یک کامپیوتر میتواند در آن به شما کمک کند. از اکسل و فتوشاپ گرفته تا زبان برنامهنویسی Cپلاسپلاس.
◾هنر: ابراز وجود با اشتیاق و ثبات و داشتنِ یک دیدگاه. نه به این خاطر که این شغلتان است بلکه به این خاطر که شما میتوانید و این طرز ابراز وجود، اهمیت دارد. قدردانی از هنر پیشینیان و خلق هنر خودتان، در هر شکلی که باشد.
◾تصمیمگیری: استفاده از مهارتهای بالا برای انتخابهای بهتر.
◾فراشناختی: فکرکردن دربارهی فکرکردن. خلق آگاهانهی عادتها.
سوال من اینجاست: که اگر میتوانستید برای کسی کار کنید که مهارتهای بالا را در طول یک دهه یا بیشتر در دورههای مدارس دولتی آموخته بود، آیا دوست داشتید با او کار کنید؟ نظرتان دربارهی کارکردن در کنار چنین افرادی یا کارکردن ایشان برای شما چیست؟ یا قرارگذاشتن با آنها؟ یا همسایگی با آنها؟ یا رأیدادن به ایشان؟
اگر این برنامهی درسی، همان چیزی است که ما به آن نیازمندیم و برای آن ارزش قائلیم، چرا آن را تدریس نمیکنیم؟
.
◾گمانهزنی، کالای لوکس نوین
◾ستگادین ۱۸ شهریور ۱۴۰۰
یک کالای لوکس یعنی کالایی که قیمت آن خیلی بیشتر از فایدهی ظاهری است که ادعا میکند. ما دقیقاً به این دلیل برای کالای لوکس، پول اضافه میپردازیم که کیفیت بالایی ندارد. فایدهی کالای لوکس در نحوهی فکرکردن ما و دوستانمان دربارهی آن کالا نهفته است. کمیابی و گرانیِ یک کالای لوکس به این درد میخورد که سطح ما را در چشم خود و همگروهیهایمان بالا میبرد.
بنابراین یک مرسدس آخرینمدل، خیلی بهتر از یک هیوندا نیست. فقط هزینهاش بیشتر است.
با پیشرفت مهندسی و افزایش کپیکاریها، سنت ۲۰۰ سالهی کالاهای فیزیکی لوکس، در حال از بینرفتن است.
چیزی که جایش را میگیرد، گمانهزنی است.
سودآوری یک توکِن غیرقابل معاوضه(NFT)، صفر است. توکن، فقط ثبت مالکیت هرچیزی را در بلاکچین نشان میدهد که هر کسی میتواند آن را به صورت رایگان ببیند.
امروزه هزاران توکن دیجیتال وجود دارد که هرکدام بیش از یک میلیون دلار میارزد. درست مثل سهام Reddit که میتوانند ارزش آن را به طور چشمگیری بالا پایین کنند، توکنها نیز با یک داستان به عرصه میآیند و مایهی شوخی و سوژهی صحبت با دوستان و همکاران هستند.
و روزی فرا میرسد که هر توکن، صاحبی خواهد داشت که قادر به فروش آن و سودکردن از فروشش نخواهد بود.
گمانهزنی برای کسی که استطاعت آن را داشته باشد، سرگرمی بزرگی است ولی نباید با سرمایهگذاری اشتباه گرفته شود.
.
◾ستگادین ۱۸ شهریور ۱۴۰۰
یک کالای لوکس یعنی کالایی که قیمت آن خیلی بیشتر از فایدهی ظاهری است که ادعا میکند. ما دقیقاً به این دلیل برای کالای لوکس، پول اضافه میپردازیم که کیفیت بالایی ندارد. فایدهی کالای لوکس در نحوهی فکرکردن ما و دوستانمان دربارهی آن کالا نهفته است. کمیابی و گرانیِ یک کالای لوکس به این درد میخورد که سطح ما را در چشم خود و همگروهیهایمان بالا میبرد.
بنابراین یک مرسدس آخرینمدل، خیلی بهتر از یک هیوندا نیست. فقط هزینهاش بیشتر است.
با پیشرفت مهندسی و افزایش کپیکاریها، سنت ۲۰۰ سالهی کالاهای فیزیکی لوکس، در حال از بینرفتن است.
چیزی که جایش را میگیرد، گمانهزنی است.
سودآوری یک توکِن غیرقابل معاوضه(NFT)، صفر است. توکن، فقط ثبت مالکیت هرچیزی را در بلاکچین نشان میدهد که هر کسی میتواند آن را به صورت رایگان ببیند.
امروزه هزاران توکن دیجیتال وجود دارد که هرکدام بیش از یک میلیون دلار میارزد. درست مثل سهام Reddit که میتوانند ارزش آن را به طور چشمگیری بالا پایین کنند، توکنها نیز با یک داستان به عرصه میآیند و مایهی شوخی و سوژهی صحبت با دوستان و همکاران هستند.
و روزی فرا میرسد که هر توکن، صاحبی خواهد داشت که قادر به فروش آن و سودکردن از فروشش نخواهد بود.
گمانهزنی برای کسی که استطاعت آن را داشته باشد، سرگرمی بزرگی است ولی نباید با سرمایهگذاری اشتباه گرفته شود.
.
◾ما ستارهشناس نیستیم
◾ستگادین ۲۰ شهریور ۱۴۰۰
برخلاف اکثر علوم، علم ستارهشناسی همیشه از راه دور انجام میشود. شما میتوانید ستارهها را ببینید ولی نمیتوانید کاری با آنها انجام دهید.
برخی اوقات، رسانهها میخواهند ما باور کنیم که همگی ستارهشناس هستیم. فقط شاهدانی هستیم منفعل، در جهانی که خارج از کنترل ماست.
ولی جهان، هرگز از اثرگذاری ما در امان نیست.
یادآوری، ارتباط، امکانها، اختراع، همدلی، بینش، اصلاح، مراقبت و عدالت، همگی به ما بستگی دارند.
ما نه تنها نظارهگریم، بلکه قادر به ایجاد تغییر هستیم.
مشارکت ما (یا بی تفاوتی ما)، منجر به آیندهای متفاوت میشود.
اقیانوس از قطرهها ساخته میشود و قطرهها به ما بستگی دارند. بجز ما کیست که برای اثرگذاری اهمیت قائل شود؟
◾ستگادین ۲۰ شهریور ۱۴۰۰
برخلاف اکثر علوم، علم ستارهشناسی همیشه از راه دور انجام میشود. شما میتوانید ستارهها را ببینید ولی نمیتوانید کاری با آنها انجام دهید.
برخی اوقات، رسانهها میخواهند ما باور کنیم که همگی ستارهشناس هستیم. فقط شاهدانی هستیم منفعل، در جهانی که خارج از کنترل ماست.
ولی جهان، هرگز از اثرگذاری ما در امان نیست.
یادآوری، ارتباط، امکانها، اختراع، همدلی، بینش، اصلاح، مراقبت و عدالت، همگی به ما بستگی دارند.
ما نه تنها نظارهگریم، بلکه قادر به ایجاد تغییر هستیم.
مشارکت ما (یا بی تفاوتی ما)، منجر به آیندهای متفاوت میشود.
اقیانوس از قطرهها ساخته میشود و قطرهها به ما بستگی دارند. بجز ما کیست که برای اثرگذاری اهمیت قائل شود؟
◾فرض کنید که هر دو گزینه درست هستند
◾ستگادین ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
ترکیب عقاید متفاوت یعنی ادغام ایدههای فرهنگی جدید در ایدههای قبلی.
این کار در تکامل ادیان، بسیار رایج است. به جای «این» یا «آن»، پاسخ ممکن است «هر دو» باشد.
گاهی اوقات، برای جنگیدن با یک ایدهی نو (برای دفاع از یک ایدهی قدیمی)، خیلی مشتاق هستیم که فرصتِ تجسمِ حرکت به جلو در دنیای ما را میگیرد.
بدونابهامبودن، با اینکه کار بسیار راحتتری است ولی در عین حال، مولد نیست.
این امکان وجود دارد که طرفدار چیزی باشید، بدون اینکه مخالف چیز دیگری باشید.
◾ستگادین ۲۱ شهریور ۱۴۰۰
ترکیب عقاید متفاوت یعنی ادغام ایدههای فرهنگی جدید در ایدههای قبلی.
این کار در تکامل ادیان، بسیار رایج است. به جای «این» یا «آن»، پاسخ ممکن است «هر دو» باشد.
گاهی اوقات، برای جنگیدن با یک ایدهی نو (برای دفاع از یک ایدهی قدیمی)، خیلی مشتاق هستیم که فرصتِ تجسمِ حرکت به جلو در دنیای ما را میگیرد.
بدونابهامبودن، با اینکه کار بسیار راحتتری است ولی در عین حال، مولد نیست.
این امکان وجود دارد که طرفدار چیزی باشید، بدون اینکه مخالف چیز دیگری باشید.
◾احترام به وقت دیگران
◾ستگادین ۲۲ شهریور ۱۴۰۰
وقتی در اتاق میچرخیم تا افراد خودشان را معرفی کنند، در حال هدردادن زمان، توجه و اعتماد هستیم. ۴۰ نفر: ۴۵ دقیقه، دود شد رفت هوا. بدتر اینکه، اولین نفر ۴۳ دقیقه صرف رویاپردازی میکند و نفر بعدی، ۴۴ دقیقه صرف بیان نگرانیاش دربارهی چیزی که میخواهد بگوید.
وقتی اسلایدهای پاورپوینتمان را برای حضار میخوانیم، پیام خود را نابود میکنیم و توجهی را که به ما جلب شده بود، هدر میدهیم.
وقتی یک مدرسه به طرز احمقانهای، زمان کلاس درس زنده را به جای پاسخ به سوالات، با درخواست سخنرانی از دانشآموزان به هدر میدهد، دقیقاً در حال از میانبردن زمان حقیقی( بیدرنگ: real time) ارزشمندی است که برای تعامل و درگیرکردن دانشآموزان، مورد نیاز است. اگر سخنرانی ویدیویی را نسبت به سرعت هر دانشآموز تعیین کنیم، مفیدتر است.
وقتی یک برگزارکنندهی کنفرانس(راستی کنفرانسها را که یادتان میآید؟)، به جای اینکه از یک برنامهی اینترنتی در گوشی هوشمند استفاده کند، شرکتکنندگان را در صفهای طولانی برای ورود به کنفرانس منتظر میگذارد، یک میلیون دلار را در زمان و هزینهی سفر، به باد میدهد.
یکی از مزایای کمتر دیدهشدهی شبکهی جهانی اینترنت، بازتعریف نیازمان به جاهایی بود که باید صف باشد و جاهایی که میتوانیم به صورت موازی، کارها را پیش ببریم.
قانون، ساده است: اگر این کار میتواند در مسیرهای گوناگون و متناسب با سرعت هرکس به انجام برسد، باید اینطور باشد. اگر باهم انجامدادن کاری، باعث خلق مزیتی میشود، پس اجازه دهیم که چنین باشد.
مردم قبلاً تصمیم گرفتهاند که ترجیحشان، دیدن یک فیلم در خانه است. ولی مردمی که تئاتر دوست دارند، نمیتوانند برای بازگشت به آن منتظر بمانند. چون فقط یکی از آنها در زمان حقیقی برای باهمبودن، بهتر است.
با اینکه نمایش قدرت و رسیدن سریع به نتیجهی دلخواه، به اینصورت که هر وقت تقاضایی از مردم بکنیم، انجامش دهند، کار بسیار آسانی است، ولی خلق پلتفرمی برای تعامل، توجه و رشد، ارزش همهی زحماتش را دارد.
ما فقط به وقت مردم احترام نمیگذاریم، بلکه ما به صدا و علاقهی آنها احترام میگذاریم.
تعامل همزمان و بیدرنگ، کار ارزشمندی است. جادو میکند. ما نباید آن را در روند اداری یا تظاهر به کنترل نادرست، هدر دهیم. بهتر است آن را برای ایجاد لحظات ارتباط و امکان، نگه داریم.
.
◾ستگادین ۲۲ شهریور ۱۴۰۰
وقتی در اتاق میچرخیم تا افراد خودشان را معرفی کنند، در حال هدردادن زمان، توجه و اعتماد هستیم. ۴۰ نفر: ۴۵ دقیقه، دود شد رفت هوا. بدتر اینکه، اولین نفر ۴۳ دقیقه صرف رویاپردازی میکند و نفر بعدی، ۴۴ دقیقه صرف بیان نگرانیاش دربارهی چیزی که میخواهد بگوید.
وقتی اسلایدهای پاورپوینتمان را برای حضار میخوانیم، پیام خود را نابود میکنیم و توجهی را که به ما جلب شده بود، هدر میدهیم.
وقتی یک مدرسه به طرز احمقانهای، زمان کلاس درس زنده را به جای پاسخ به سوالات، با درخواست سخنرانی از دانشآموزان به هدر میدهد، دقیقاً در حال از میانبردن زمان حقیقی( بیدرنگ: real time) ارزشمندی است که برای تعامل و درگیرکردن دانشآموزان، مورد نیاز است. اگر سخنرانی ویدیویی را نسبت به سرعت هر دانشآموز تعیین کنیم، مفیدتر است.
وقتی یک برگزارکنندهی کنفرانس(راستی کنفرانسها را که یادتان میآید؟)، به جای اینکه از یک برنامهی اینترنتی در گوشی هوشمند استفاده کند، شرکتکنندگان را در صفهای طولانی برای ورود به کنفرانس منتظر میگذارد، یک میلیون دلار را در زمان و هزینهی سفر، به باد میدهد.
یکی از مزایای کمتر دیدهشدهی شبکهی جهانی اینترنت، بازتعریف نیازمان به جاهایی بود که باید صف باشد و جاهایی که میتوانیم به صورت موازی، کارها را پیش ببریم.
قانون، ساده است: اگر این کار میتواند در مسیرهای گوناگون و متناسب با سرعت هرکس به انجام برسد، باید اینطور باشد. اگر باهم انجامدادن کاری، باعث خلق مزیتی میشود، پس اجازه دهیم که چنین باشد.
مردم قبلاً تصمیم گرفتهاند که ترجیحشان، دیدن یک فیلم در خانه است. ولی مردمی که تئاتر دوست دارند، نمیتوانند برای بازگشت به آن منتظر بمانند. چون فقط یکی از آنها در زمان حقیقی برای باهمبودن، بهتر است.
با اینکه نمایش قدرت و رسیدن سریع به نتیجهی دلخواه، به اینصورت که هر وقت تقاضایی از مردم بکنیم، انجامش دهند، کار بسیار آسانی است، ولی خلق پلتفرمی برای تعامل، توجه و رشد، ارزش همهی زحماتش را دارد.
ما فقط به وقت مردم احترام نمیگذاریم، بلکه ما به صدا و علاقهی آنها احترام میگذاریم.
تعامل همزمان و بیدرنگ، کار ارزشمندی است. جادو میکند. ما نباید آن را در روند اداری یا تظاهر به کنترل نادرست، هدر دهیم. بهتر است آن را برای ایجاد لحظات ارتباط و امکان، نگه داریم.
.
Seth's Blog
Respecting their time
When we go around the room and have each person introduce themselves, we’re burning time, attention and trust. 40 people: 45 minutes, gone. Worse—the person who goes first spends 43 minutes d…
◾ریسک مناسب
◾ستگادین ۲۳ شهریور ۱۴۰۰
ما چنان دربارهی ریسک حرف میزنیم انگار چیز بدی است.
ولی هر حرکت رو به جلویی، شامل ریسک است. شما نمیتوانید راهی بدون ریسک برای به انجامرساندن خیلی از کارها بیابید.
ریسک مناسب، دو شرط دارد:
یک. شانس موفقیت، با مزایایی که به دست میآید، متناسب است.
دو. نتایج بد، شانس شما را برای امتحان راهی دیگر در دفعهی بعد، از بین نمیبرد.
ما هیچ کاری را فقط به این خاطر که جنبهی منفی در آن وجود ندارد امتحان نمیکنیم. بلکه ما به صورت هوشمندانه، پروژههایی را انتخاب میکنیم که جنبههای منفی در آنها قابل فهم است و ارزش انجام دادنش را دارند.
◾ستگادین ۲۳ شهریور ۱۴۰۰
ما چنان دربارهی ریسک حرف میزنیم انگار چیز بدی است.
ولی هر حرکت رو به جلویی، شامل ریسک است. شما نمیتوانید راهی بدون ریسک برای به انجامرساندن خیلی از کارها بیابید.
ریسک مناسب، دو شرط دارد:
یک. شانس موفقیت، با مزایایی که به دست میآید، متناسب است.
دو. نتایج بد، شانس شما را برای امتحان راهی دیگر در دفعهی بعد، از بین نمیبرد.
ما هیچ کاری را فقط به این خاطر که جنبهی منفی در آن وجود ندارد امتحان نمیکنیم. بلکه ما به صورت هوشمندانه، پروژههایی را انتخاب میکنیم که جنبههای منفی در آنها قابل فهم است و ارزش انجام دادنش را دارند.
◾طراحی تیترنویسی
◾ستگادین ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
تیترنویسی(copywriting) یعنی تبدیل کلمات به عمل.
ولی چه کلماتی؟ و کدام عمل؟
تیترنویسها استراتژی تضمینشدهای را برای خود انتخاب میکنند. آنها برای فهمیدنِ اینکه این جمله یا آن پاراگراف ممکن است به چه کاری بیاید، وقت نمیگذارند. آنها اصول سبک خویش را بطور شفاف تعیین نمیکنند و در عوض، به ترفندها و عبارتهایی پناه میبرند که در طول زمان، امتحانشان را پس دادهاند.
ما داریم دربارهی «استراتژی»های مربوط به خلق یک محصول یا خدمتی حرف میزنیم که مسالهای را حل کرده، قفسهها را پُر میکند. این کاری است که طراحان انجام میدهند. قسمت زیبا در ادامهی کار است( و به طور غلطاندازی، طراحی: design نامیده میشود. در حالیکه باید مهارت: craft خوانده شود.)
طراحی، به جهش و پیشرفت میانجامد. مهارت تضمین میکند که یک طراحیِ فوقالعاده، مأموریتش را به انجام میرساند.
طراحیِ یک تیتر تأثیرگذار، با این فرض شروع میشود که شما میتوانید جملات را ماهرانه در راستای آن «استراتژی» به کار گیرید.
ولی آغاز کار با طراحی، تضمین میکند که یک مهارت خوب، به هدر نخواهد رفت...
اگر نویسندگی پُربهاست، ارزشش به تأثیرگذاری آنست.
.
◾ستگادین ۲۴ شهریور ۱۴۰۰
تیترنویسی(copywriting) یعنی تبدیل کلمات به عمل.
ولی چه کلماتی؟ و کدام عمل؟
تیترنویسها استراتژی تضمینشدهای را برای خود انتخاب میکنند. آنها برای فهمیدنِ اینکه این جمله یا آن پاراگراف ممکن است به چه کاری بیاید، وقت نمیگذارند. آنها اصول سبک خویش را بطور شفاف تعیین نمیکنند و در عوض، به ترفندها و عبارتهایی پناه میبرند که در طول زمان، امتحانشان را پس دادهاند.
ما داریم دربارهی «استراتژی»های مربوط به خلق یک محصول یا خدمتی حرف میزنیم که مسالهای را حل کرده، قفسهها را پُر میکند. این کاری است که طراحان انجام میدهند. قسمت زیبا در ادامهی کار است( و به طور غلطاندازی، طراحی: design نامیده میشود. در حالیکه باید مهارت: craft خوانده شود.)
طراحی، به جهش و پیشرفت میانجامد. مهارت تضمین میکند که یک طراحیِ فوقالعاده، مأموریتش را به انجام میرساند.
طراحیِ یک تیتر تأثیرگذار، با این فرض شروع میشود که شما میتوانید جملات را ماهرانه در راستای آن «استراتژی» به کار گیرید.
ولی آغاز کار با طراحی، تضمین میکند که یک مهارت خوب، به هدر نخواهد رفت...
اگر نویسندگی پُربهاست، ارزشش به تأثیرگذاری آنست.
.
Seth's Blog
Copy design
Copywriting turns words into action. But which words? And which action? Often, copywriters take a strategy for granted. They don’t take the time to think about what this sentence or that para…
◾بازار ساده
◾ستگادین ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
اگر چیزی میخواهید که زندگیتان را بهتر کند، میتوانید آن را بخرید.
اگر میخواهید برای خرید، پول در بیاورید، میتوانید چیزی بسازید یا کاری انجام دهید که زندگی شخص دیگری را بهتر کند.
ولی وقتی عوارض و پیامدهای جانبی کارها(externalities)، شکستهای بازار و طمع نمایان شوند، جلوی این سادگی را میگیرند.
.
◾ستگادین ۲۵ شهریور ۱۴۰۰
اگر چیزی میخواهید که زندگیتان را بهتر کند، میتوانید آن را بخرید.
اگر میخواهید برای خرید، پول در بیاورید، میتوانید چیزی بسازید یا کاری انجام دهید که زندگی شخص دیگری را بهتر کند.
ولی وقتی عوارض و پیامدهای جانبی کارها(externalities)، شکستهای بازار و طمع نمایان شوند، جلوی این سادگی را میگیرند.
.
Seth's Blog
The simple market
If you want something that makes your life better, you can buy it. If you want to get the money to buy something, you can make something or do something that makes someone’s life better. It s…
◾درخواست برنامهریزیشده
◾ستگادین ۲۶ شهریور ۱۴۰۰
خدمتها و خوبیهایی که به همدیگر میکنیم، بخشی از عوامل انسجام فرهنگی ما هستند. درخواست لطفی از دیگران، کار آسانی نیست و بلهگفتن هم همیشه آسان نیست. ولی وقتی افراد حاضر میشوند در این رقص دونفره به هم بپیوندند، این کار معنا پیدا میکند.
افسوس شتاب مدرنیته که توسط پایگاه دادهها و کامپیوترها تقویت میشود، این معادله را وارونه کرده است.
هرزنامهنویسها میگویند: «درخواستکردن، ضرری ندارد.» و بعد از شما، از طریق برقراری ارتباط با دوستانتان، به صدها نفر دسترسی پیدا میکنند. آنها خیال میکنند که اضافهکردن این عبارت به پیامشان از خشونت این گفتگو میکاهد: «هیچ اجباری وجود ندارد.»
اگر شما از ۱۰۰ نفر درخواست کنید لطفی در حقتان کنند و چیزی را به اطلاع عموم برسانند، البته که اگر ۸۰ یا ۹۰ نفر از آنها درخواست شما را رد کنند، اهمیتی نخواهد داشت. فقط اشکال کار اینجاست که شما به رابطهای که با این افراد داشتید(هر چند که رابطهای سطحی بود)، آسیب زدهاید. بعلاوه، کار نفر بعدی را سختتر کردهاید، یعنی کسی که واقعاً برای ایجاد یک رابطه تلاش کرده و این رابطه برایش مهم است.
قدم اولِ صادقانه برای یک درخواست برنامهریزیشده عبارت است بیان این عبارت: «من در حال حاضر از شما برای رسیدن به خواستهام استفاده میکنم. چون قبلاً برای رسیدن به آن، از روشهای قدیمی، طرحی نریخته بودم، اهمیت کافی به آن نداده بودم و با تمام وجود پا به عرصه نگذاشته بودم.»
هیچکس نمیخواهد تحت فشار قرار بگیرد.
فقط به این خاطر که شما عجله دارید یا ارسال ایمیل به صورت انبوه(mail merge) را بلدید و یا میدانید که چطور مردم را تحت فشار بگذارید، به این معنا نیست که این ایدهی خوبی است.
.
◾ستگادین ۲۶ شهریور ۱۴۰۰
خدمتها و خوبیهایی که به همدیگر میکنیم، بخشی از عوامل انسجام فرهنگی ما هستند. درخواست لطفی از دیگران، کار آسانی نیست و بلهگفتن هم همیشه آسان نیست. ولی وقتی افراد حاضر میشوند در این رقص دونفره به هم بپیوندند، این کار معنا پیدا میکند.
افسوس شتاب مدرنیته که توسط پایگاه دادهها و کامپیوترها تقویت میشود، این معادله را وارونه کرده است.
هرزنامهنویسها میگویند: «درخواستکردن، ضرری ندارد.» و بعد از شما، از طریق برقراری ارتباط با دوستانتان، به صدها نفر دسترسی پیدا میکنند. آنها خیال میکنند که اضافهکردن این عبارت به پیامشان از خشونت این گفتگو میکاهد: «هیچ اجباری وجود ندارد.»
اگر شما از ۱۰۰ نفر درخواست کنید لطفی در حقتان کنند و چیزی را به اطلاع عموم برسانند، البته که اگر ۸۰ یا ۹۰ نفر از آنها درخواست شما را رد کنند، اهمیتی نخواهد داشت. فقط اشکال کار اینجاست که شما به رابطهای که با این افراد داشتید(هر چند که رابطهای سطحی بود)، آسیب زدهاید. بعلاوه، کار نفر بعدی را سختتر کردهاید، یعنی کسی که واقعاً برای ایجاد یک رابطه تلاش کرده و این رابطه برایش مهم است.
قدم اولِ صادقانه برای یک درخواست برنامهریزیشده عبارت است بیان این عبارت: «من در حال حاضر از شما برای رسیدن به خواستهام استفاده میکنم. چون قبلاً برای رسیدن به آن، از روشهای قدیمی، طرحی نریخته بودم، اهمیت کافی به آن نداده بودم و با تمام وجود پا به عرصه نگذاشته بودم.»
هیچکس نمیخواهد تحت فشار قرار بگیرد.
فقط به این خاطر که شما عجله دارید یا ارسال ایمیل به صورت انبوه(mail merge) را بلدید و یا میدانید که چطور مردم را تحت فشار بگذارید، به این معنا نیست که این ایدهی خوبی است.
.
Seth's Blog
The programmatic ask
Favors are part of the glue of our culture. It’s not easy to ask for a favor, it’s not always easy to say yes, but when the two people engaged in this dance find a connection, it means …
◾خرابشدن ناخواستهی گردشتان(در روز تولد شما)
◾ستگادین ۲۷ شهریور ۱۴۰۰
اخیراً درخواست یکی از دوستان، بیدلیل توسط یک خانم به طرز صریح و نامهربانانهای رد شد.
قضیه را شخصی نمیکنم.
حرفم ربطی به کار آن خانم ندارد. او کار اشتباهی نکرده است. فکری که در سرش دارد نیز موضوع حرفم نیست.
هیچکس دقیقاً آنچه شما میخواهید را نمیخواهد، آنچه شما میبینید را نمیبیند و به آنچه شما باور دارید، باور ندارد. این طبیعی است.
اتفاقی است که افتاده. حال چه باید کرد؟
بروید و برای گردش بعدی، برنامهریزی کنید.
.
◾ستگادین ۲۷ شهریور ۱۴۰۰
اخیراً درخواست یکی از دوستان، بیدلیل توسط یک خانم به طرز صریح و نامهربانانهای رد شد.
قضیه را شخصی نمیکنم.
حرفم ربطی به کار آن خانم ندارد. او کار اشتباهی نکرده است. فکری که در سرش دارد نیز موضوع حرفم نیست.
هیچکس دقیقاً آنچه شما میخواهید را نمیخواهد، آنچه شما میبینید را نمیبیند و به آنچه شما باور دارید، باور ندارد. این طبیعی است.
اتفاقی است که افتاده. حال چه باید کرد؟
بروید و برای گردش بعدی، برنامهریزی کنید.
.