طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
ادامه‌ی «برنامه‌ی درسی مدرن»





◾ تاریخ و پروپاگاندا: چه رخ داده است و ما چگونه درباره‌ی آن رخداد حرف می‌زنیم؟ تأکید بیشتر روی «چرا»ها، نسبت به «کِی»ها. جریان‌های اصلی وقایع بشری در طول زمان.

◾شهروندی: مشارکت، رهبری، پرسش‌گری و پاسخگویی به سوالات خوب. چه بعنوان رأی‌دهنده و چه بعنوان شرکت‌کننده در هر سازمانی.

◾مهارت‌های واقعی: اندازه‌گیری این چیزها سخت است: صداقت، پشتکار، همدلی، عمل به وعده‌ها، اعتماد، کاریزما، کنجکاوی، حل مسئله و شوخ‌طبعی.

◾روش علمی: فهمیدن اینکه چه می‌دانیم و چگونه باید کشف بعدی را انجام دهیم. یادگیری مطالعه و نمایش کارتان. ازبرکردن چرخه‌ی کربس بی‌فایده است.

◾برنامه‌‌نویسی: تفکر کنترل‌شده و هدفمندی که یک کامپیوتر می‌تواند در آن به شما کمک کند. از اکسل و فتوشاپ گرفته تا زبان برنامه‌نویسی Cپلاس‌پلاس.

◾هنر: ابراز وجود با اشتیاق و ثبات و داشتنِ یک دیدگاه. نه به این خاطر که این شغل‌تان است بلکه به این خاطر که شما می‌توانید و این طرز ابراز وجود، اهمیت دارد. قدردانی از هنر پیشینیان و خلق هنر خودتان، در هر شکلی که باشد.

◾تصمیم‌گیری: استفاده از مهارت‌های بالا برای انتخاب‌های بهتر.

◾فراشناختی: فکرکردن درباره‌ی فکرکردن. خلق آگاهانه‌ی عادت‌ها.

سوال من اینجاست: که اگر می‌توانستید برای کسی کار کنید که مهارت‌های بالا را در طول یک دهه یا بیشتر در دوره‌های مدارس دولتی آموخته بود، آیا دوست داشتید با او کار کنید؟ نظرتان درباره‌ی کارکردن در کنار چنین افرادی یا کارکردن ایشان برای شما چیست؟ یا قرارگذاشتن با آنها؟ یا همسایگی با آنها؟ یا رأی‌دادن به ایشان؟

اگر این برنامه‌ی درسی، همان چیزی است که ما به آن نیازمندیم و برای آن ارزش قائلیم، چرا آن را تدریس نمی‌کنیم؟



.
◾گمانه‌زنی، کالای لوکس نوین

◾ست‌گادین ۱۸ شهریور ۱۴۰۰




یک کالای لوکس یعنی کالایی که قیمت آن خیلی بیشتر از فایده‌ی ظاهری است که ادعا می‌کند. ما دقیقاً به این دلیل برای کالای لوکس، پول اضافه می‌پردازیم که کیفیت بالایی ندارد. فایده‌ی کالای لوکس در نحوه‌ی فکرکردن ما و دوستان‌مان درباره‌ی آن کالا نهفته است. کمیابی و گرانیِ یک کالای لوکس به این درد می‌خورد که سطح ما را در چشم خود و همگروهی‌هایمان بالا می‌برد.

بنابراین یک مرسدس آخرین‌مدل، خیلی بهتر از یک هیوندا نیست. فقط هزینه‌اش بیشتر است.

با پیشرفت مهندسی و افزایش کپی‌کاری‌ها، سنت ۲۰۰ ساله‌ی کالاهای فیزیکی لوکس، در حال از بین‌رفتن است.

چیزی که جایش را می‌گیرد، گمانه‌زنی است.


سودآوری یک توکِن غیرقابل معاوضه(NFT)، صفر است. توکن، فقط ثبت مالکیت هرچیزی را در بلاک‌چین نشان می‌دهد که هر کسی می‌تواند آن را به صورت رایگان ببیند.

امروزه هزاران توکن دیجیتال وجود دارد که هرکدام بیش از یک میلیون دلار می‌ارزد. درست مثل سهام Reddit که می‌توانند ارزش آن را به طور چشمگیری بالا پایین کنند، توکن‌ها نیز با یک داستان به عرصه می‌آیند و مایه‌ی شوخی و سوژه‌ی صحبت با دوستان و همکاران هستند.

و روزی فرا می‌رسد که هر توکن، صاحبی خواهد داشت که قادر به فروش آن و سودکردن از فروشش نخواهد بود.

گمانه‌زنی برای کسی که استطاعت آن را داشته باشد، سرگرمی بزرگی است ولی نباید با سرمایه‌گذاری اشتباه گرفته شود.




.
◾ما ستاره‌شناس نیستیم

◾ست‌گادین ۲۰ شهریور ۱۴۰۰



برخلاف اکثر علوم، علم ستاره‌شناسی همیشه از راه دور انجام می‌شود. شما می‌توانید ستاره‌ها را ببینید ولی نمی‌توانید کاری با آنها انجام دهید.

برخی اوقات، رسانه‌ها می‌خواهند ما باور کنیم که همگی ستاره‌شناس هستیم. فقط شاهدانی هستیم منفعل، در جهانی که خارج از کنترل ماست.

ولی جهان، هرگز از اثرگذاری ما در امان نیست.

یادآوری، ارتباط، امکان‌ها، اختراع، همدلی، بینش، اصلاح، مراقبت و عدالت، همگی به ما بستگی دارند.

ما نه تنها نظاره‌گریم، بلکه قادر به ایجاد تغییر هستیم.

مشارکت ما (یا بی تفاوتی ما)، منجر به آینده‌ای متفاوت می‌شود.

اقیانوس از قطره‌ها ساخته می‌شود و قطره‌ها به ما بستگی دارند. بجز ما کیست که برای اثرگذاری اهمیت قائل شود؟
◾فرض کنید که هر دو گزینه درست هستند

◾ست‌گادین ۲۱ شهریور ۱۴۰۰



ترکیب عقاید متفاوت یعنی ادغام ایده‌های فرهنگی جدید در ایده‌های قبلی.

این کار در تکامل ادیان، بسیار رایج است. به جای «این» یا «آن»، پاسخ ممکن است «هر دو» باشد.

گاهی اوقات، برای جنگیدن با یک ایده‌ی نو (برای دفاع از یک ایده‌ی قدیمی)، خیلی مشتاق هستیم که فرصتِ تجسمِ حرکت به جلو در دنیای ما را می‌گیرد.

بدون‌ابهام‌بودن، با اینکه کار بسیار راحت‌تری است ولی در عین حال، مولد نیست.

این امکان وجود دارد که طرفدار چیزی باشید، بدون اینکه مخالف چیز دیگری باشید.
◾احترام به وقت دیگران

◾ست‌گادین ۲۲ شهریور ۱۴۰۰



وقتی در اتاق می‌چرخیم تا افراد خودشان را معرفی کنند، در حال هدردادن زمان، توجه و اعتماد هستیم. ۴۰ نفر: ۴۵ دقیقه، دود شد رفت هوا. بدتر اینکه، اولین نفر ۴۳ دقیقه صرف رویاپردازی می‌کند و نفر بعدی، ۴۴ دقیقه صرف بیان نگرانی‌اش درباره‌ی چیزی که می‌خواهد بگوید.

وقتی اسلایدهای پاورپوینت‌مان را برای حضار می‌خوانیم، پیام خود را نابود می‌کنیم و توجهی را که به ما جلب شده بود، هدر می‌دهیم.

وقتی یک مدرسه به طرز احمقانه‌ای، زمان کلاس درس زنده را به جای پاسخ به سوالات، با درخواست سخنرانی از دانش‌آموزان به هدر می‌دهد، دقیقاً در حال از میان‌بردن زمان حقیقی( بی‌درنگ: real time) ارزشمندی است که برای تعامل و درگیر‌کردن دانش‌آموزان، مورد نیاز است. اگر سخنرانی ویدیویی را نسبت به سرعت هر دانش‌آموز تعیین کنیم، مفیدتر است.

وقتی یک برگزارکننده‌ی کنفرانس(راستی کنفرانس‌ها را که یادتان می‌آید؟)، به جای اینکه از یک برنامه‌ی اینترنتی در گوشی هوشمند استفاده کند، شرکت‌کنندگان را در صف‌های طولانی برای ورود به کنفرانس منتظر می‌گذارد، یک میلیون دلار را در زمان و هزینه‌ی سفر، به باد می‌دهد.

یکی از مزایای کمتر دیده‌شده‌ی شبکه‌ی جهانی اینترنت، بازتعریف نیازمان به جاهایی بود که باید صف باشد و جاهایی که می‌توانیم به صورت موازی، کارها را پیش ببریم.

قانون، ساده است: اگر این کار می‌تواند در مسیرهای گوناگون و متناسب با سرعت هرکس به انجام برسد، باید اینطور باشد. اگر باهم انجام‌دادن کاری، باعث خلق مزیتی می‌شود، پس اجازه دهیم که چنین باشد.

مردم قبلاً تصمیم گرفته‌اند که ترجیح‌شان، دیدن یک فیلم در خانه است. ولی مردمی که تئاتر دوست دارند، نمی‌توانند برای بازگشت به آن منتظر بمانند. چون فقط یکی از آنها در زمان حقیقی برای باهم‌بودن، بهتر است.

با اینکه نمایش قدرت و رسیدن سریع به نتیجه‌ی دلخواه، به اینصورت که هر وقت تقاضایی از مردم بکنیم، انجامش دهند، کار بسیار آسانی است، ولی خلق پلتفرمی برای تعامل، توجه و رشد، ارزش همه‌ی زحماتش را دارد.

ما فقط به وقت مردم احترام نمی‌گذاریم، بلکه ما به صدا و علاقه‌ی آنها احترام می‌گذاریم.

تعامل همزمان و بی‌درنگ، کار ارزشمندی است. جادو می‌کند. ما نباید آن را در روند اداری یا تظاهر به کنترل نادرست، هدر دهیم. بهتر است آن را برای ایجاد لحظات ارتباط و امکان، نگه داریم.





.
◾ریسک مناسب

◾ست‌گادین ۲۳ شهریور ۱۴۰۰



ما چنان درباره‌ی ریسک حرف می‌زنیم انگار چیز بدی است.

ولی هر حرکت رو به جلویی، شامل ریسک است. شما نمی‌توانید راهی بدون ریسک برای به انجام‌رساندن خیلی از کارها بیابید.

ریسک مناسب، دو شرط دارد:

یک. شانس موفقیت، با مزایایی که به دست می‌آید، متناسب است.

دو. نتایج بد، شانس شما را برای امتحان راهی دیگر در دفعه‌ی بعد، از بین نمی‌برد.

ما هیچ کاری را فقط به این خاطر که جنبه‌ی منفی در آن وجود ندارد امتحان نمی‌کنیم. بلکه ما به صورت هوشمندانه، پروژه‌هایی را انتخاب می‌کنیم که جنبه‌های منفی در آنها قابل فهم است و ارزش انجام دادنش را دارند.
◾طراحی تیترنویسی

◾ست‌گادین ۲۴ شهریور ۱۴۰۰



تیترنویسی(copywriting) یعنی تبدیل کلمات به عمل.

ولی چه کلماتی؟ و کدام عمل؟

تیترنویس‌ها استراتژی تضمین‌شده‌ای را برای خود انتخاب می‌کنند. آنها برای فهمیدنِ اینکه این جمله یا آن پاراگراف ممکن است به چه کاری بیاید، وقت نمی‌گذارند. آنها اصول سبک خویش را بطور شفاف تعیین نمی‌کنند و در عوض، به ترفندها و عبارت‌هایی پناه می‌برند که در طول زمان، امتحانشان را پس داده‌اند.

ما داریم درباره‌ی «استراتژی‌»های مربوط به خلق یک محصول یا خدمتی حرف می‌زنیم که مساله‌ای را حل کرده، قفسه‌ها را پُر می‌کند. این کاری است که طراحان انجام می‌دهند. قسمت زیبا در ادامه‌ی کار است( و به طور غلط‌اندازی، طراحی: design نامیده می‌شود. در حالیکه باید مهارت: craft خوانده شود.)

طراحی، به جهش و پیشرفت می‌انجامد. مهارت تضمین می‌کند که یک طراحیِ فوق‌العاده، مأموریتش را به انجام می‌رساند.

طراحیِ یک تیتر تأثیرگذار، با این فرض شروع می‌شود که شما می‌توانید جملات را ماهرانه در راستای آن «استراتژی» به کار گیرید.

ولی آغاز کار با طراحی، تضمین می‌کند که یک مهارت خوب، به هدر نخواهد رفت...

اگر نویسندگی پُربهاست، ارزشش به تأثیرگذاری آنست.



.
◾بازار ساده

◾ست‌گادین ۲۵ شهریور ۱۴۰۰


اگر چیزی می‌خواهید که زندگی‌تان را بهتر کند، می‌توانید آن را بخرید.

اگر می‌خواهید برای خرید، پول در بیاورید، می‌توانید چیزی بسازید یا کاری انجام دهید که زندگی شخص دیگری را بهتر کند.

ولی وقتی عوارض و پیامدهای جانبی کارها(externalities)، شکست‌های بازار و طمع نمایان شوند، جلوی این سادگی را می‌گیرند.



.
◾درخواست برنامه‌ریزی‌شده

◾ست‌گادین ۲۶ شهریور ۱۴۰۰



خدمت‌ها و خوبی‌هایی که به همدیگر می‌کنیم، بخشی از عوامل انسجام فرهنگی ما هستند. درخواست لطفی از دیگران، کار آسانی نیست و بله‌گفتن هم همیشه آسان نیست. ولی وقتی افراد حاضر می‌شوند در این رقص دونفره به هم بپیوندند، این کار معنا پیدا می‌کند.

افسوس شتاب مدرنیته که توسط پایگاه داده‌ها و کامپیوترها تقویت می‌شود، این معادله را وارونه کرده است.

هرزنامه‌نویس‌ها می‌گویند: «درخواست‌کردن، ضرری ندارد.» و بعد از شما، از طریق برقراری ارتباط با دوستانتان، به صدها نفر دسترسی پیدا می‌کنند. آنها خیال می‌کنند که اضافه‌کردن این عبارت به پیام‌شان از خشونت این گفتگو می‌کاهد: «هیچ اجباری وجود ندارد.»

اگر شما از ۱۰۰ نفر درخواست کنید لطفی در حق‌تان کنند و چیزی را به اطلاع عموم برسانند، البته که اگر ۸۰ یا ۹۰ نفر از آنها درخواست شما را رد کنند، اهمیتی نخواهد داشت. فقط اشکال کار اینجاست که شما به رابطه‌ای که با این افراد داشتید(هر چند که رابطه‌ای سطحی بود)، آسیب زده‌اید. بعلاوه، کار نفر بعدی را سخت‌تر کرده‌اید، یعنی کسی که واقعاً برای ایجاد یک رابطه تلاش کرده و این رابطه برایش مهم است.

قدم اولِ صادقانه برای یک درخواست برنامه‌ریزی‌شده عبارت است بیان این عبارت: «من در حال حاضر از شما برای رسیدن به خواسته‌ام استفاده می‌کنم. چون قبلاً برای رسیدن به آن، از روش‌های قدیمی، طرحی نریخته بودم، اهمیت کافی به آن نداده بودم و با تمام وجود پا به عرصه نگذاشته بودم.»

هیچ‌کس نمی‌خواهد تحت فشار قرار بگیرد.

فقط به این خاطر که شما عجله دارید یا ارسال ایمیل به صورت انبوه(mail merge) را بلدید و یا می‌دانید که چطور مردم را تحت فشار بگذارید، به این معنا نیست که این ایده‌ی خوبی است.




.
◾خراب‌شدن ناخواسته‌ی گردش‌تان(در روز تولد شما)

◾ست‌گادین ۲۷ شهریور ۱۴۰۰



اخیراً درخواست یکی از دوستان، بی‌دلیل توسط یک خانم به طرز صریح و نامهربانانه‌ای رد شد.

قضیه را شخصی نمی‌کنم.

حرفم ربطی به کار آن خانم ندارد. او کار اشتباهی نکرده است. فکری که در سرش دارد نیز موضوع حرفم نیست.

هیچ‌کس دقیقاً آنچه شما می‌خواهید را نمی‌خواهد، آنچه شما می‌بینید را نمی‌بیند و به آنچه شما باور دارید، باور ندارد. این طبیعی است.

اتفاقی است که افتاده. حال چه باید کرد؟

بروید و برای گردش بعدی، برنامه‌ریزی کنید.



.
◾کارت‌های هدیه، شماره‌سریال‌ها و فناوری سخت

◾ست‌گادین ۲۸ شهریور ۱۴۰۰



روزی یک کارت هدیه‌ی دیجیتال برای کسی خریدم. چاره‌ای نداشتم وگرنه به خاطر خرابی بیش از حد کارت‌ها، این ایده‌ی بدی بود.

رمز کارت این بود:

XDH5ISLMCU72KCWQPKVT5QY


من مطمئنم تیمی که برای ایجاد محیطی امن جهت انتقال میلیاردها دلار تلاش کرده است، به کار خودش افتخار می‌کند.

ولی هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد این رمز را تایپ کند. این حرفم اصلاً از روی غرض شخصی نیست.

اگر فهرستی از هزار کلمه وجود داشت و رمز شامل پنج کلمه می‌شد، می‌توانست به همان اندازه امن باشد. همه‌ی کلمات می‌توانند مثبت باشند و املا و یادآوری‌شان آسان باشد. تایپ‌کردن: «تولدت مبارک دوست بسیار عزیزم»، خاطره‌انگیزتر، شادتر و جذاب‌تر خواهد بود و کامپیوتر، خودش هوشمندانه فاصله‌ی بین کلمات را حذف خواهد کرد.

روز پیش، کارکنان پشتیبانی فنی یک شرکت بزرگ از من خواستند که شماره‌سریال پایین دستگاهم را برایشان بخوانم. من مطمئنم فناوران به ارقام شماره‌سریال به رنگ خاکستری که بسیار ریزتر از حروف این وبلاگ نوشته شده‌اند، افتخار می‌کنند. این شامل یک 0 و O و همچنین یک I و 1 هم می‌شود!

شماره‌سریال دستگاه من، نزدیک به کف زمین روی آن حک شده است!

در همه‌ی این موارد، سازمان‌ها شکست خورده‌اند. چون تصمیم گرفته‌اند که فکر کنند انسانیت و مسائل فنی، همپوشانی ندارند. این مسائل کوچکی که من از آنها شکایت دارم، در مقایسه با تأثیرات دگرگون‌کننده‌ی زندگی، ناشی از اجتناب فناوری از حل مسائل سخت، هیچ است.

روزها صرف آموزش جراحی ریه به دانشجویان در دانشکده‌ی پزشکی می‌شود ولی هیچ‌وقت به پزشکان جوان کمک نمی‌کنند تا یاد بگیرند که چگونه بیماران خود را مجاب به ترک سیگار یا انجام واکسیناسیون کنند. فناوران، مسائل انسانی را فراموش کرده‌اند.

نزدیک‌شدن به انتهای نمودار منحنی زنگوله‌ای، بسیار خیره‌کننده است. ولی بخاطر آنچه فناورانِ مشغول ولی کور، فکر می‌کنند مهم است، محصول کار، افرادی ناتوان یا بی‌ربط با فناوری است. تست تشخیص انسان از کامپیوتر‌(capcha) که کار نمی‌کند، یادگیری ماشینی که خوب یاد نمی‌گیرد، سیستم‌هایی که به مردم نیازمند، خدمت نمی‌کنند...

فناوری که مسئله‌ای را برای کاربرانش حل نمی‌کند، هنوز مأموریتش به پایان نرسیده است.



.
◾زحمت و ارزش

◾ست‌گادین ۲۹ شهریور ۱۴۰۰


«آدام‌ اسمیت» و «دیوید ریکاردو» بر سر این بحث می‌کردند که ارزش، محصول زحمت است و ارزش یک چیز به اندازه‌ی زحمتی است که برای تولید آن کشیده می‌شود.

ولی «هنری‌جورج» فهمید که قضیه برعکس است. ارزش یک چیز به اندازه‌ی زحمتی است که ما حاضریم برای به دست‌آوردن آن چیز متحمل شویم.

خیلی از اوقات، وسوسه می‌شویم تا قیمت‌گذاری را بر اساس هزینه‌ای که برای ساختن چیزی شده است، انجام دهیم. کار مفیدتر این است که چیزها را بر این اساس قیمت‌گذاری کنیم که این چیز، چقدر برای کسانی که احتمالاً می‌خواهند آن را بخرند، ارزش دارد.



.
◾️درگیرشدن با یک قانون

◾️ست‌گادین ۳۰ شهریور ۱۴۰۰



قانون Goodhart: «وقتی یک شاخص اندازه‌گیری، به یک هدف تبدیل شود، دیگر شاخص خوبی نخواهد بود.»

ابتدا این قانون در مورد سیاست‌های پولی بود ولی Marilyn Strathern، آن را گسترش داد و به یک قانون مفید جهانی تبدیل کرد.

ما به محض اینکه سعی کنیم با دستکاری و تغییر رفتارها، یک شاخص را بالا و پایین کنیم، آن شاخص دیگر به دردمان نخواهد خورد.

به همین دلیل شما نمی‌توانید شاخص‌های شبکه‌های‌اجتماعی را باور کنید. چون شبکه‌های‌اجتماعی، جز در مواردی که کسی بتواند آنها را بالا بکشد و داغ نگه دارد، هیچ شاخصی را اندازه‌گیری نمی‌کنند.



.
◾دفاع از تغییر ( یا دفاع از وضعیت موجود)

◾ست‌گادین ۳۱ شهریور ۱۴۰۰




به راحتی می‌شود بحث کرد چیزی که همین حالا داریم، بهتر از چیز جدیدی است که پیشنهاد می‌شود.

همه‌ی کاری که یک شخص در این راه باید انجام دهد، پذیرش چیزی است که همین حالا در اختیار دارد(صرف‌نظر از هزینه‌های واقعی آن) و به چالش‌کشیدنِ اشکالات و نقد مزایای چیز جدید است. همزمان باید به بزرگنمایی ریسک‌های بالقوه‌ی آن چیز جدید هم بپردازد.

«یک نامه‌ی دست‌نویس، متفکرانه‌تر، خاطره‌انگیز‌تر و مدرکی دائمی‌تر نسبت به یک ایمیل است.»

از آن طرف، علاقه‌مندان تکنولوژی که مدافع تغییرند، فقط باید به فهرست‌کردن همه‌ی ویژگی‌های جدید و نادیده‌گرفتن مزایایی که از قبل داشتیم مشغول شوند.

«یک ایمیل، سریع‌تر، ارزان‌تر و جابجایی آن آسان‌تر از یک نامه است. احتمال ذخیره‌شدنش بیشتر است و قابل طبقه‌بندی و جستجو است. بماند که بدون هیچ مشکلی، کپی و فوروارد هم می‌شود.»

قضاوت بی‌طرفانه، واقعاً سخت است. من در همه‌ی اوقات به این تله می‌افتم. ما شروع به ترویج دیدگاهی می‌کنیم که معمولاً راجع به دفاع از وضعیت موجود است و گاهی هم درباره‌ی نابودکردن آن است. سپس رفته‌رفته بحث داغ‌تر و موضع‌گیری ما غیرقابل انعطاف‌تر می‌شود. در حالی که ممکن است وانمود کنیم که بی‌طرفیم، ولی خیلی سخت است بی‌طرف بمانیم.

گاهی اوقات کارمان به جایی می‌رسد که به جای پرداختن به موضوعی که در حال حاضر واقعاً مطرح است، به جر و بحث بر سر ضدیت با وضعیت موجودِ پذیرفته‌شده یا جدل برای طرفداری از آن مشغول می‌شویم.

و خطر این کار آنجاست که شما وانمود می‌کنید که بی‌طرف هستید، در حالیکه نیستید. در این مقاله‌ی احمقانه از Times، نویسنده (و ویراستاران آنها) می‌پرسند که آیا شیر جو دوسر و شیر نخود، محصولاتی فریبکارانه‌اند؟

این یک مورد کلاسیکِ دفاع از وضعیت موجود است. یک راه ساده برای پرده‌برداشتن از این موضوع وجود دارد. یک لحظه تصور کنید که شیر، یک محصول جدید بود و برای گرفتن جای نوشیدنی‌های موجود که از شاهدانه، جو دوسر و آجیل ساخته شده‌ بودند، طراحی شده بود. در چنین وضعیتی، دفاع از شیر جو دوسر در برابر شیر گاو، کار خیلی آسانی بود.

نویسنده می‌توانست به شرایط وحشتناکی که اغلب برای تولید شیرگاو استفاده می‌شود اشاره کند. «صبر کنید! می‌خواهید با این گاو چه کنید؟» آنها می‌توانستند درباره‌ی مشکلات زیستی که خیلی از مردم به هنگام نوشیدن شیر گاو دچار‌ش می‌شوند بنویسند یا می‌توانستند روی تأثیرات محیطی چشمگیر آن تمرکز کنند. گذشته از اینکه اشاره می‌کردند که شیر گاو چقدر راحت فاسد می‌شود.

یا تصور کنید که انرژی خورشیدی در همه‌جا وجود داشت و کسی پیدا می‌شد که نفت سفید، بنزین یا روغن نهنگ را اختراع می‌کرد. منظورم را متوجه شدید...

وقتی ایده‌های جدید از راه می‌رسند، بحث‌های بی‌پایانی در می‌گیرد. چالش ما این است که به طور شفاف تعیین کنیم کدام سمت ماجرا هستیم. آن هم بر اساس تأثیری که واقعاً مشاهده می‌کنیم نه بر اساس ارتباط عاطفی‌مان با موضوعی که دچار تغییر شده است.



.
◾استدلال غلط ‌Goldilocks

◾ست‌گادین ۲ مهر ۱۴۰۰



یک راه برای فهمیدن اینکه مخاطب راضی است یا نه، اینست که یک سوال ساده از او بپرسیم: «آیا می‌خواهی محصول‌مان تندتر از این باشد؟» (یا چیزی معادل آن).

اگر نیمی از افراد، درخواستی در یک جهت و نیمی دیگر درخواستی در جهت دیگر داشته باشند، شما می‌فهمید که به مقدار درست(just right) دست یافته‌اید. یعنی تعداد مشتریان ناراضی را به حداقل رسانده‌اید.

اینجا مشکلی وجود دارد: این اصل چنین فرض می‌کند که ترجیحات افراد، توزیع نرمال دارند. در طبیعت، خیلی از چیزها مثل قد افراد یا حساسیت به صداهای بلند، توزیع نرمال دارند. یعنی خیلی از مردم، در حد وسط قرار می‌گیرند و تعداد کمتری از افراد در دو سر طیف هستند. اگر توزیع نرمال باشد، هدف در هنگام ساختن چیزی برای همه، دست‌یافتن به آن حد وسط است.

ولی!

ترجیحات فردی به طور نرمال توزیع نشده‌اند. بیشتر افراد به یک چیز اهمیتی نمی‌دهند و عده‌ای از آنها بیش از حد به آن اهمیت می‌دهند.

و!

در هر بازاری که در آن حق انتخاب وجود دارد، دیگر قادر نیستید به همه خدمات‌رسانی کنید. چون با توجه به وجود حق انتخاب، این مردم هستند که از بین گزینه‌ها انتخاب خواهند کرد.

پس اصل Goldilocks یک تله است. ممکن است از انتقادات و شکایات بکاهد ولی بی‌تفاوتی افراد را به حداکثر می‌رساند. امکان دارد توجه مشتریان محافظه‌کار را بیشتر به سمت شما جلب کند، ولی تعداد چنین افرادی زیاد نخواهند بود.

در مورد خیلی از محصولات و خدمات، حد وسطی وجود ندارد. تنها چیزی که در اختیار دارید، افرادی هستند که از چیزی یا خیلی بیشتر و یا خیلی کمتر از آن مقدار که شما قادر به تنظیم آن هستید، می‌خواهند.



.
◾همه‌ی پاسخ‌ها

◾ست‌گادین ۳ مهر ۱۴۰۰



در اقتصاد صنعتیِ متخصص‌محور، فشار و اصرار بسیار زیادی وجود دارد تا فردی شویم که از همه چیز مطمئن است و همه‌ی پاسخ‌ها نزد اوست.

کسی که همه‌ی سوال‌ها را دارد، بسیار ارزشمندتر است. توانایی فهمیدن اینکه چه چیزی هنوز کشف نشده است و دیدن آنچه تاکنون دیده نشده است، یک برتری فوق‌العاده است.

کمیاب‌تر از همه‌ی این‌ها، کسی است که چنان متواضع( و با اعتماد‌به‌نفس) است که بداند حتی فهرستی از سوالات، می‌توانند مبهم باقی بمانند. احتمالا یافتن سوالات درست، دقیقاً همان چیزی است که ما به آن نیاز داریم.


.
◾مطالعه‌ی مداوم

◾ست‌گادین ۴ مهر ۱۴۰۰



مطالعه‌ی مداوم، ضروریست.

دانش‌اندوزی در حوزه‌ای تخصصی(Domain knowledge)، یک موهبت است که نحوه‌ی پیشرفت را در حوزه‌ی فعالیت‌مان و در جامعه تعیین می‌کند. بینش‌ها و گام‌های نادرست پیشینیان در آن به وضوح بیان شده است تا بیاموزیم.

و در عین حال، این دانش، نوعی تله به حساب می‌آید.

چون شما قبل از پیدایش domain knowledge، قادر بودید همه چیز مطالعه کنید. می‌توانستید کل کتاب‌های اصلیِ علمی‌تخیلی را قبل از نوشتن کتاب خودتان، بخوانید. می‌توانستید همه‌ی فیلم‌های کلیدی را قبل از کارگردانیِ فیلم خودتان، تماشا کنید. می‌توانستید همه‌ی ایده‌های رایج در یکی از زمینه‌های پزشکی را قبل از تجویز یک دارو درک کنید.

ولی حالا دیگر نمی‌توانید.

عده‌ای از افراد در پاسخ به این وضعیت، از مطالعه‌ی منابعِ زیاد دست کشیده‌اند. گویی داشتن یک ذهن مبتدی ساده‌لوح، استراتژی مناسبی برای حرفه‌ای‌بودن شده است.

عده‌ای دیگر، چنان در جای خود میخکوب شده‌اند که تا دریافت دانشی بی‌نقص، هیچ اظهار نظری نمی‌کنند.

واضح است که راه موفقیت، در جایی میان این دو مسیر پنهان شده است.

وقتی در حال مطالعه‌ی دانشی هستید، لحظاتی پیش می‌آیند که ایده‌ای تازه شروع به شکوفایی می‌کند. لحظه‌ای که شما شروع به دیدن ارتباطات می‌کنید. وقتی درک می‌کنید که همین الان مخاطب‌تان تحت تأثیر چه کسی است.

این همان لحظه‌ای است که باید شروع به پیش‌بردن کارتان و بیان نظر شخصی‌تان کنید.



.
◾«البته اینم میشه!»

◾ست‌گادین ۵ مهر ۱۴۰۰


بهترین عبارت برای کشف ایده، همین است.

ایده‌ای که بعد از دیده‌شدن، نمی‌توان آن را نادیده گرفت و هر آنچه را که بعداً خواهد آمد، تغییر می‌دهد.

نیازی به تغییر جهان نیست. بخش کوچکی از جهان، حتی یک نفر هم برای امروز کافی است.




.
◾فرصتی که منتظرش بودید

◾ست‌گادین ۶ مهر ۱۴۰۰



همین‌جا، همین‌حالا، امروز:

یک پروژه‌ی منبع‌باز(open source) که محتاج مشارکت‌کننده است.

یک موسسه‌ی خیریه که به جمع‌آوری کمک‌های داوطلبانه نیاز دارد.

یک همکار که برای ارائه‌ای جدید، نیازمند راهنمایی است.

یک ایده‌ی استارتاپی که نیازمند فردی است که دل به دریا بزند و با عموم مردم درباره‌ی آن حرف بزند.

هیات نظارت بر انتخابات محلی که نیازمند حمایت است. چون دیگر روزنامه‌ها کار نظارتی نمی‌کنند.

دوره‌های رایگان آنلاین که همه چیز، از آموزش زبان گرفته تا تکنولوژی را درس می‌دهند.

دوستی که علاقه‌مند به شنیدن صدای شما از پشت تلفن است.

مقاله‌ی ویکی‌پدیا که نیاز به ویرایش دارد.

پایگاه کد که نیاز به اصلاح اشکالاتش دارد.

داستانی که نیاز به روایت‌شدن دارد.

فرصت، نام دیگری هم دارد: مسئله‌ای که باید حل شود. فرصت اغلب همانجاست ولی به ندرت در خانه‌مان را می‌زند.


.
◾مشاهده‌ی پیوستگی

◾ست‌گادین ۷ مهر ۱۴۰۰


مشاهده و پردازش جهان به شکل قطعات مجزا و غیر پیوسته، کار بسیار آسان‌تری است: این خیالی نیست، آن خیالی است. این یک رستوران خوب است، آن یکی بد است. این شخص موفق است، اما آن یکی نیست.

این‌گونه فرق‌قائل‌شدن‌ها تقریباً همیشه اشتباه هستند.

نه تنها اشتباه، بلکه بی‌فایده‌اند. چون ما با نادیده‌گرفتن موارد بین این دو حالت، ایده‌ها ( و افراد) را به جای اینکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته ببینیم، از همدیگر جدا می‌کنیم.

راه‌های شیب‌دار، لزوماً لغزنده نیستند ولی خیلی بیشتر از راه‌پله‌های مرتب وجود دارند. پس ما برای تصمیم‌گیری جهت نشانه‌گذاری مسیرمان در میان این آشفته‌بازار، کار خیلی سختی در پیش داریم.


.