طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
◾فرصتی که منتظرش بودید

◾ست‌گادین ۶ مهر ۱۴۰۰



همین‌جا، همین‌حالا، امروز:

یک پروژه‌ی منبع‌باز(open source) که محتاج مشارکت‌کننده است.

یک موسسه‌ی خیریه که به جمع‌آوری کمک‌های داوطلبانه نیاز دارد.

یک همکار که برای ارائه‌ای جدید، نیازمند راهنمایی است.

یک ایده‌ی استارتاپی که نیازمند فردی است که دل به دریا بزند و با عموم مردم درباره‌ی آن حرف بزند.

هیات نظارت بر انتخابات محلی که نیازمند حمایت است. چون دیگر روزنامه‌ها کار نظارتی نمی‌کنند.

دوره‌های رایگان آنلاین که همه چیز، از آموزش زبان گرفته تا تکنولوژی را درس می‌دهند.

دوستی که علاقه‌مند به شنیدن صدای شما از پشت تلفن است.

مقاله‌ی ویکی‌پدیا که نیاز به ویرایش دارد.

پایگاه کد که نیاز به اصلاح اشکالاتش دارد.

داستانی که نیاز به روایت‌شدن دارد.

فرصت، نام دیگری هم دارد: مسئله‌ای که باید حل شود. فرصت اغلب همانجاست ولی به ندرت در خانه‌مان را می‌زند.


.
◾مشاهده‌ی پیوستگی

◾ست‌گادین ۷ مهر ۱۴۰۰


مشاهده و پردازش جهان به شکل قطعات مجزا و غیر پیوسته، کار بسیار آسان‌تری است: این خیالی نیست، آن خیالی است. این یک رستوران خوب است، آن یکی بد است. این شخص موفق است، اما آن یکی نیست.

این‌گونه فرق‌قائل‌شدن‌ها تقریباً همیشه اشتباه هستند.

نه تنها اشتباه، بلکه بی‌فایده‌اند. چون ما با نادیده‌گرفتن موارد بین این دو حالت، ایده‌ها ( و افراد) را به جای اینکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته ببینیم، از همدیگر جدا می‌کنیم.

راه‌های شیب‌دار، لزوماً لغزنده نیستند ولی خیلی بیشتر از راه‌پله‌های مرتب وجود دارند. پس ما برای تصمیم‌گیری جهت نشانه‌گذاری مسیرمان در میان این آشفته‌بازار، کار خیلی سختی در پیش داریم.


.
◾مشتریانی که زودتر برسند، در اولویت قرار می‌گیرند

◾ست‌گادین ۸ مهر ۱۴۰۰




این یک پیش‌فرض در مورد تخصیص چیزی کمیاب برای متقاضیان است.

ولی بعید است منصفانه‌ترین و موثرترین روش باشد. و نوعی تنبلی به حساب می‌آید.

دیروز که با یک ارائه‌دهنده‌ی خدمات تماس گرفتم، گفتند که یک لیست انتظار دو ساله دارند!

آنها می‌توانستند بر اساس افرادی که بیشترین نیاز را دارند، لیست را طبقه‌بندی کنند.

آنها می‌توانستند بر این اساس که چه نوع مشتری، مناسب‌ترین مورد برای آنهاست، لیست را طبقه‌بندی کنند.

آنها می‌توانستند بر اساس مشتریانی که حاضرند بیشترین منابع را تخصیص دهند تا در اول صف قرار گیرند، لیست را طبقه بندی کنند.

هر کدام از این گزینه‌ها می‌تواند برای آنها و مشتریان‌شان مفیدتر از راه‌حل‌های نیمه‌تصادفی باشد.

خدمات‌رسانی به افرادی که اول از همه می‌رسند، احساس عدالت بیشتری به ما می‌دهد، چون که ما به این روش عادت کرده‌ایم. ولی در واقع، وقتی همه‌ی افراد درگیر را در نظر داشته باشیم، این روش، ناعادلانه‌تر است.

وقتی یک کالای لوکس بر اساس زمانی که خریدار صرف آن کند تخصیص داده شود، ممکن است چنین به نظر برسد که جایزه‌دادن به کسی که تمام شب، سرپا در صف منتظر مانده است، منطقی است. گذشته از همه‌ی این‌ها، این طرز معامله‌ی کالا به این معناست که هر کسی با ایستادن در صف، نشان می‌دهد که به همان مقداری که دیگران از آن کالا می‌خواهند به آن کالا نیاز دارد.

ولی شاید کسی باشد که استفاده‌ی بهتری از آن کالا می‌کند. یا به این فکر کنید چقدر مفید است که به مردم اجازه دهیم زمان‌شان را در ازای تدریس خصوصی یا در ازای اولویت در پناهگاه‌های غذای رایگان، با دیگران معامله کنند.

اینترنت به ما اجازه‌ می‌دهد که فراتر از زمان و مکان حرکت کنیم. ما می‌توانیم اطلاعات جمع‌آوری کنیم و افرادی را که لزوماً در اول صف نیستند، به هم مرتبط کنیم تا با هم معامله کنند.

هر بار که تصمیم می‌گیریم این کار را نکنیم، تصمیم گرفته‌ایم که از ارزشی که می‌توانست خلق شود، چشم‌پوشی کنیم.




.
◾پیش‌بینی‌پذیری

◾ست‌گادین ۹ مهر ۱۴۰۰



ما می‌خواهیم سیستم‌هایی که به آنها وابسته‌ایم، آنچه را که انتظار داریم انجام دهند. ما محتاج چنین سیستم‌هایی هستیم.

بخش مفیدی که در این نوع سیستم‌ها وجود دارد، مجموعه‌ای زیربنایی از انتظارات، اصول و مرزهایی است که قبل و بعد از مواجهه‌ی ما با آنها ایجاد شده است. پل متحرک به خاطر قوانین فیزیک است که کار می‌کند، نه به خاطر جن و پری‌هایی نامرئی که در این لحظه تصمیم می‌گیرند پل را حرکت دهند!

پس دو نوع موقعیت وجود دارد: در یکی از این موقعیت‌ها ما با سیستمی سروکار داریم که قابل پیش‌بینی است و انتظارات درباره‌ی چگونگی و چرایی اتفاقات در این سیستم قابل مشاهده است. دیگری موقعیتی است که ممکن است توضیحاتی بعد از رخ‌دادن یک واقعیت پیشنهاد دهد ولی آنها فقط توجیهات هستند، نه توضیحات یا اصول. در سیستم غیرمنطقی، توضیحات اغلب بعد از رخ‌دادن واقعیت ساخته می‌شوند و به محض اینکه به دقت بررسی شوند، تغییر می‌کنند.

هر دوی این سیستم‌ها جهان ما را می‌سازند ولی نوع اول، متمدنانه، موثر و بالغانه است و همان نوعی است که ما می‌توانیم جهان‌مان را حول و حوش آن بنا کنیم.

ما می‌توانیم قوانین را وضع کنیم و بر اساس آن‌ها بازی کنیم. ما می‌توانیم یک نظریه طرح کنیم و اثباتش کنیم.

در لحظاتی که پایبندی به اصول بسیار سخت است، اصول، واقعاً اهمیت پیدا می‌کنند.


.
◾کِی تصمیم گرفتی؟

◾ست‌گادین ۱۰ مهر ۱۴۰۰



که هرگز ضرب‌العجلی را رد نکنی

که آخرین کسی باشی که حرف می‌زند یا پیشنهاد کمک می‌دهد

که هر روز چیز جدیدی یاد بگیری

که در مواجهه با تکنولوژی، درمانده شوی

که دیگران را از مزایای شک‌کردن بهره‌مند کنی

که وقتی گیر افتادی، کمک بخواهی

که دربرابر ناامیدی، مقاومت کنی

که به خودت زحمت جستجو‌کردن ندهی

که به جای پاسخ‌دادن، واکنش نشان دهی

اگر هر کدام از این‌ها یک عادت است، پس یک تصمیم است که آگاهانه یا ناآگاهانه گرفته شده است.

و اگر این ما بودیم که تصمیم گرفته‌ایم، باز هم می‌توانیم یک تصمیم جدید درباره‌ی نحوه‌ی عملکردمان در آینده بگیریم.



.
◾دو اشتباه در مورد رقابت

◾ست‌گادین ۱۱ مهر ۱۴۰۰



گاهی فرض می‌کنیم که رقبای ما بسیار باهوش‌تر از ما هستند، اطلاعات بهتری دارند و سختکوش‌ترند.

و گاهی فرض می‌کنیم که آنها ناآگاه، تنبل و بیچاره‌اند.

هیچ‌کدام از این فرض‌ها درست نیستند.



.
◾انجام وظایف یا کارهای ابتکاری؟

◾ست‌گادین ۱۲ مهر ۱۴۰۰


تقریباً همه‌ی شغل‌ها در طولانی‌ترین زمان قابل تصور، مشاغل مربوط به انجام وظایف بوده‌اند.

کار در کارخانه.

پرکردن و سپس خالی‌کردن جعبه.

خط مونتاژ، پاره‌کردن بلیط، آشپزی...

ما یاد گرفتیم که چگونه افراد را برای این شغل‌ها استخدام کنیم، آنها را پایش کنیم و کارهایی را که باید انجام شوند، مدیریت کنیم. با گذشت زمان، فهمیدیم که چگونه این کارها را برون‌سپاری کنیم، آنها را مکانیزه کنیم و تا حد امکان، هزینه‌ی کمتری برای انجام‌شان بدهیم.

اما در بسیاری از حوزه‌های اقتصادمان، مشاغل جدید و بهترین شغل‌ها، مشاغل مربوط به انجام وظایف نیستند. بلکه مشاغل ابتکاری‌اند. کاری که ایجاد شده است، نه کاری که از قبل مشخص بود. کاری که به راحتی قابل پیش‌بینی نیست و کاری که با گونه‌ای متفاوت از کار تیمی رونق می‌گیرد.

این مشاغل، اغلب با تعداد زیادی از کارهای مربوط به انجام وظایف، آمیخته شده‌اند که واقعاً برای هر کسی که با آنها درگیر باشد، گیج‌کننده است. به همین خاطر، بازگشت به مشاغل مرتبط با انجام وظایف، احساس امنیت به افراد می‌دهد و استخدام‌شان نیز آسان‌تر است. ظاهراً مردم می‌بایست یاد بگیرند که چگونه به تنهایی، کار ابتکاری انجام دهند و در اوقات فراغت به انجام آن مشغول شوند.

بسیاری از سازمان‌ها در زمینه‌ی خلاقیت، پیشگامی و برداشتن صحیح قدم بعدی، افتضاح عمل می‌کنند و آن قدر در آن دست و پا می‌زنند که بالاخره به چیزی مثل Yahoo بدل می‌شوند.

قدم اول: اعلام کنید چه شغل‌هایی منظور نظر شماست. همان‌ها را استخدام کنید، پایش کنید و پاداش مناسبی بدهید.


.
◾جادوهای خوش‌شانسی

◾ست‌گادین ۱۳ مهر ۱۴۰۰




ما ترجیح می‌دهیم که ادعای شانس نکنیم. خوش‌شانسی، این حس را به آدم می‌دهد که آن چیز را خودش به دست نیاورده است. بدشانسی هم یک بهانه به نظر می‌رسد.

وعده‌ی دروغین شایسته‌سالاری، شانس را در همه‌ی اشکالش نکوهش می‌کند.

و هنوز...

در بین دانشگاه‌های معروف، شاید از هر پنج متقاضی واجد شرایط، یک نفر پذیرش شود. یعنی:

مدرسه می‌توانست یک لیست از همه‌ی دانش‌آموزانی که به اندازه کافی خوب هستند، تهیه کند. بر اساس ترکیبی از سابقه، نمرات آزمون، رتبه‌ها، فعالیت‌ها و همه‌ی این‌ها. هر دانش‌آموزی تحت شرایطی با خوشحالی پذیرش می‌شد.

آنها می‌توانستند یادداشتی به هر یک از دانش‌آموزان ارسال کنند و آنها را فینالیست بنامند. و حالا به صورت تصادفی، ۲۰درصد از آنها را انتخاب کنند.

در هر حال، این همان کاری است که واقعاً انجام می‌شود.

اگر رد می‌شدید، به جای اینکه خودتان را سرزنش کنید و خیال کنید که نقصی دارید، شاید برایتان بهتر بود که بدانید یک فینالیست بودید و فقط بدشانسی آوردید.

همین قضیه در زندگی، درمورد چیزهای بیشماری که برایمان اتفاق می‌افتد نیز صادق است. مثلاً من خوش‌شانس بودم که اولین سخنرانی TED را شرکت کردم. یا من بدشانس بودم که سالها پیش، در آن جلسه‌ی بزرگ شرکت نکردم...

وقتی به شانس اعتبار می‌دهیم (یا آن را نکوهش می‌کنیم)، این باعث می‌شود که راحت‌تر به سراغ کار دشوارِ بهترکردن امور بازگردیم.



.
◾فوق‌العاده معروف

◾ست‌گادین


در میان نقاشان، شاعران، نویسندگان، بازیگران، وبلاگ‌نویسان، کارگردانان، اینفلوئنسرها، سرمایه‌داران، جمع‌آوری‌کنندگان کمک‌های مالی، سیاست‌مداران و خوانندگان، تعداد کمی را پیدا می‌کنید که بخواهند راه فوق‌العاده‌معروف‌شدن را تا آخر بپیمایند.

آنها درک می‌کنند که کارشان به تک‌تک انسان‌ها نمی‌رسد. نمی‌تواند که برسد. و با این قضیه کنار آمده‌اند. ولی دوست دارند که کارشان فقط به دست چند نفر بیشتر برسد.

در گذشته وقتی فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز اهمیت داشت، آنها تلاش کردند که در آن فهرست قرار بگیرند. آنهم در بالای فهرست.

در گذشته وقتی صدهزار فالوور در توییتر رقم چشمگیری بود، آنها برای بودن در صدر، جان می‌کندند. ولی وقتی آن عدد به یک میلیون رسید، هدف جدیدی نمایان شد.

در گذشته، آلبوم‌های موسیقی پاپ، میلیون‌ها نسخه می‌فروختند. در حال حاضر، دههاهزار نسخه فروخته می‌شود. ولی حتی فروش یک نسخه بیشتر از بقیه‌ی رقبا هم فعلاً رضایت‌بخش است.

تمایل به فوق‌العاده‌معروف‌شدن، ممکن است ریشه در جای خوبی داشته باشد. کار، مهم است و سزاوار دیده‌شدن توسط تعداد بیشتری از مردم است. کار، دشوار است و رسیدن به دست تعداد بیشتری از افراد، احساس شایستگی به خالق کار می‌دهد. کار، قابل اندازه‌گیری است و رتبه‌ی بهتر، نشانه‌ی کار خوب است.

اشتیاق(desire) نیز ممکن است از همان منشأ باشد که باعث حرکت مردم به سمت انجام کار می‌شود. گذشته از همه‌ی این‌ها، بزرگتر، بهتر است.

مسائلِ ناشی از فوق‌العاده‌معروف‌بودن، گوناگون و دائمی‌اند.

اول اینکه فوق‌العاده‌معروف‌شدن، کار را تباه می‌کند. نادیده‌گرفتن اقلیت مخاطبان همیشگی و تمرکز بر توده‌های مردم، باعث می‌شود که خالق کار، دست از تمرکز بر روی خلق یک کار مهم بکشد.

دوم، بی‌انتها‌بودنِ «بیشتر»(more)، می‌تواند به ایجاد یک شکاف بیانجامد. به جای رسیدن به آرامش و ساختاری برای کار بهتر، چاه ویلِ «فقط کمی سریعتر»، قدرت را از کار می‌گیرد و آن را به یک بار مسئولیت بدل می‌کند.

ارزش اعتماد، بیشتر از جلب توجه است. هدف کار، ایجاد یک تغییر معنی‌دار است، نه قرارگرفتن در یک فهرست.



.
◾ابزارهایی برای شهروندان مدرن

◾ست‌گادین ۱۵ مهر ۱۴۰۰



این قضیه ما را غافلگیر کرده است ولی در وضعیت کنونی، هرکس که سروصدای بیشتری تولید کند و نسبت به گذشته، تأثیر بیشتری بر روی عموم بگذارد، ناگهان مهم می‌شود. شما ماشین‌تان را پیش مکانیکی که از تعمیر ماشین سر در نمی‌آورد نمی‌برید. و شهروندان، یعنی هر کدام از ما، بایستی خودمان را تا یک حد از استاندارد در دانش، بالا بکشیم.

هر کسی که دور و بر ماست، لازم است در مورد این موضوعات بداند:

آمار

نظریه‌ی میکروب

همه‌گیرشناسی

تصمیم‌گیری

پروپاگاندا و وضعیت موجود

معناسازی و تلقین‌کردن

مکانیک آب و هوای جهانی

اثرات شبکه

و هوش مصنوعی

ما یا آینده‌سازان خویش خواهیم شد یا قربانی می‌شویم. و اگر این اجزای بنیادی عملکرد جهان را درک نکنیم، ممکن است با اقدامات‌مان، اهداف خود و اطرافیان‌مان را خراب کنیم.

جهان در حال تغییری سریع است و ما همگی بیشتر از هر زمانی در گذشته به هم وصل شده‌ایم. خبر خوب این است که همه‌ی این‌ها یک عده مهارت‌اند که قابل یادگیری هستند و ضروری است که آنها را به دیگران آموزش دهیم.



.
◾شلوغ‌کردن ماهیتابه

◾ست‌گادین ۱۶ مهر ۱۴۰۰


مهم نیست در حال پختن چه غذایی هستید، اگر چیزهای خیلی زیادی داخل ماهیتابه بریزید، غذای خوبی تحویل نخواهید گرفت.

موارد خیلی کمی وجود دارد که برای همیشه قابل توسعه و بزرگ‌کردن باشند.

سخت‌ترین لحظه‌ی توقف توسعه‌ی کارمان، لحظه‌ای است که کارمان دارد به بهترین نحو ممکن جواب می‌دهد.

و این دقیقاً همان لحظه‌ای است که ما باید جرأت متوقف‌کردنش را داشته باشیم.


.
◾ما همه باهم هستیم

◾ست‌گادین ۱۷ مهر ۱۴۰۰




معمولاً این جمله را نمی‌شنویم. ولی اغلب برای داشتن «ما»، نیازمند «آنها» هستیم.

برای سودسازی (یا سروصدا کردن) در رسانه‌های اجتماعی، ریاضیاتی که بکار می‌رود، تقسیم‌کردن است نه جمع‌کردن!

اغلب اوقات، از آنجایی که رسانه‌ها در هر گوشه‌ای از زندگی ما رسوخ کرده‌اند، در ایجاد اختلاف، خوب عمل می‌کنند.

تناقض خنده‌داری است وقتی اثر شبکه‌ای(Network Effect) که فرهنگ‌مان را قوی می‌کند ( وقتی تعداد افراد بیشتری از یک محصول یا خدمت استفاده کنند، آن محصول، بهتر جواب می‌دهد)، وابسته به ارتباطات است.

وقتی Stewart Brand، عکس زمین را که از فضا گرفته شده بود، در جلد Whole Earth Catalog قرار داد، برای بسیاری از مردم، اتفاق افشاگرانه‌ای بود. عکس، جدید بود ولی تصویری که ارائه شد، همان یادآوری دائمی این موضوع بود که فراموش‌کردن ذات بشدت فانی دنیای‌مان، بی‌فایده است.

درست است که ایده‌ها قادرند پخش و تکثیر شوند و فرصت‌های نو و مرزهای جدیدی خلق کنند، ولی صرفنظر از اینکه چند نفر برای رفتن به فضا هزینه می‌کنند، ما هنوز هم در همان سیاره‌‌ایم.

ما همگی با شروع حرکت به ورای قرن صنعتی‌گرایی، با تأثیرات موتورهای صنعتی که وابسته‌شان شده‌ایم، دست و پنجه نرم خواهیم کرد. جابجایی مزمن در آب و هوای کل سیاره، به چشمگیرترین محرک تغییر برای بیست سال بعد تبدیل می‌شود. برای همه‌ی ما، نه برای اندکی از افراد.

برخلاف رخدادها یا سیاست‌های جاری، این قضیه نه محلی است و نه گذرا. جنگیدن با آب و هوایی که همه‌ی ورودی و خروجی زندگی‌مان را تغییر می‌دهد، سخت است.

اولین قدم، فهم این واقعیت است که ما همه باهم هستیم.




.
◾زندگی بر اساس داستان

◾ست‌گادین ۱۸ مهر ۱۴۰۰



«شما با دیدن چه سند و مدرکی حاضر می‌شوید نظرتان را تغییر دهید؟»

معمولاً جواب صادقانه به این سوال از این قرار است: «من به یک داستان جدید نیاز دارم. داستانی که سریع‌تر روایت شود، واضح‌تر باشد و مهمتر از همه‌ی این‌ها، نسبت به داستانی که در حال حاضر دارم، با فرهنگ من، همخوانی بیشتری داشته باشد.»

بیش از یکصد هزار سال طول کشید تا انسان بتواند روش علمی(scientific method) را ابداع کند. قبل از آن، ما بر اساس داستان‌ها، امثال و ضرورت‌ها زندگی می‌کردیم.

هنوز هم همان‌گونه زندگی می‌کنیم!

یک داستان، سند و مدرک محسوب نمی‌شود. ولی در اغلب اوقات، ما به این روش رفتار می‌کنیم.



.
◾افق زمانی‌تان را در مورد تکنولوژی تغییر دهید

◾ست‌گادین ۱۹ مهر ۱۴۰۰



اگر ده‌سال پیش در استفاده از شبکه‌ها و نرم‌افزار به اندازه‌ی امروزتان عملکرد خوبی داشتید، بسیاری از اطرافیان، شما را نوعی نابغه به حساب می‌آوردند.

سوال این نیست که آیا هر کدام از ما در استفاده از ابزارهایمان بهتر خواهیم شد یا نه؟ بلکه تنها موضوعی که وجود دارد، این است: با چه سرعتی بهتر می‌شویم؟

حق انتخاب با ماست. ما می‌توانیم عقب‌تر از دیگران زندگی کنیم یا از بقیه جلو بیافتیم. برای کسانی که سختی‌ها را به جان بخرند و در همه‌ی منابع، اعم از داده‌برداری‌(data acquisition)، یادگیری تکنولوژی، تکنولوژی مالی، بازاریابی و شبکه‌ها که ناگهان به صورت آزاد در دسترس قرار گرفته‌اند، بسیار بهتر از قبل شوند، پاداش‌های فوق‌العاده‌ای وجود دارد.

چه می‌شد اگر به جای اینکه آنقدر مقاومت کنیم تا انتخاب دیگری برایمان باقی نماند، خودمان تصمیم بگیریم که پیشقدم شویم؟

این قضیه درباره‌ی مهارت‌هایمان از قبیل مهارت رهبری‌(leadership) هم صادق است.



.
◾جابجاشدن در صف

◾ست‌گادین ۲۰ مهر ۱۴۰۰




می‌خواهم برایتان یک ایده‌ی کسب و کار مطرح کنم و اگر علاقمند شدید، راحت باشید و این ایده را به عمل تبدیل کنید.

- لیست انتظار را هدر ندهید

لیست انتظار، چیزی ارزشمند و در عین حال سرچشمه‌ی ناامیدی است.

در این لیست، افرادی وجود دارند که منتظر تحویل خودروی جدید، اجاره‌ی یک اقامتگاه یا خرید یک پازل خاص با چاپ محدود هستند. افرادی که منتظر یک قرار ملاقات، رزرو جا یا دریافت یک کالای لوکس دست‌ساز هستند. یا دو شرکت را در نظر بگیرید که منتظر یک محموله‌ی تراشه‌ی کامپیوتری هستند. در انبار یکی از شرکت‌ها، تعداد کمی تراشه باقی مانده است و آن یکی شرکت، برای اتمام یک محصول با‌ارزش که در شرایط تهدید‌کننده‌ی زندگی به کار مردم می‌آید، به آن تعداد اندک تراشه نیازمند است.

از یک طرف، عادلانه به نظر می‌رسد؛ کسانی که زودتر از ما رسیده‌اند، در اول صف هستند. و از طرف دیگر، شاید کسی که پشت سر ماست، به جایگاه ما بیشتر از خودمان نیاز دارد یا دلش می‌خواهد جای ما باشد.

جابجا‌شدن در صف، یک سیستم قراردادی هوشمند ساده است که تبادل جا در صف را آسان می‌کند. به کسی که در ازای دادن جای خودش در صف، پول می‌خواهد، پول می‌پردازید و می‌توانید جای او را بگیرید. می‌توانید جای خودتان را در صف، به مبلغی بیشتر از آنچه فکرش را بکنید بفروشید. اگر هم دلتان می‌خواهد، در جای خود باقی بمانید.

این ایده، آدرس مسائلی را می‌دهد که با کمبود فعلی‌مان ناشی از زنجیره‌ی تأمین در ارتباط است، بعلاوه‌، مدل ذهنی معامله‌ی رمزارزها نیز از این مقوله‌ است.

- این ایده چگونه کار می‌کند؟

سازمانی با یک لیست انتظار، وبسایت swaptheline.com را فعال می‌کند.

دو قدم ساده‌ی بعدی:

۱- لیست انتظار در آنجا آپلود می‌شود.

۲- به افراد لیست، اطلاع داده می‌شود که این لیست، تحت پشتیبانی وبسایت است..

اگر آماده‌اید که جایتان را در لیست عوض کنید، مبلغی را که مایلید برای این جابجایی بپردازید، وارد کنید یا مبلغی را که مایلید دریافت کنید تا جای خود را به نفرات پشت سری‌تان تحویل دهید، مشخص کنید.

شاید لیستی از قیمت‌های پیشنهادی به وجود بیاید و شما بتوانید یکی را انتخاب کنید یا شاید این کار به صورت خودکار انجام شود.

در هر صورت، سیستم به سادگی، لیست انتظار را به روزرسانی کرده، پول را انتقال می‌دهد.

درصدی از مبلغ مبادله به هوست می‌رسد. درصدی هم به swaptheline برای اجرای قراردادهای هوشمند و راه‌انداختن رابط کاربری تعلق می‌گیرد. یک شرکت تولید پازل محبوب را در نظر بگیرید که لیست انتظاری شش‌ماهه برای فرصت خرید یکی از پازل‌های ۲۰۰ دلاری‌اش دارد. اگر آن‌ها ۱۵٪ از سهم swaptheline را نگه می‌داشتند، به آسانی می‌دیدیم که چگونه سودشان را همزمان با ارائه‌ی خدمات بهتر به مشتریانشان، دو برابر می‌کنند. چرا که هیچ‌کس بدون اینکه خودش بخواهد، جایش را در صف، خرید و فروش نمی‌کند.

یا ۵۰ هزار نفری را در نظر بگیرید که همین حالا مشتاقانه منتظر شنیدن اخبار در مورد وانت پیکاپ Rivian جدید خودشان هستند. قیمت این وانت، ۷۰ هزار دلار است. هزینه‌ی ثبت نام، هزار دلار بود. شخصی که در صف خرید، شماره‌ی ۱۰۰ است، می‌توانست جایش را با نفر شماره ۱۸,۰۰۰ عوض کند و شاید نصف پول ماشین گیرش بیاید. و حتی اگر ۱۰٪ افراد هم در صف جابجا می‌شدند، با احتساب قیمت میانگین ۶,۰۰۰ دلار، Rivian می‌توانست ۵ میلیون دلار سود کند. در حالی که به مشتریانش هم آنچه می‌خواستند را ارائه می‌داد. انعطاف‌ناپذیری صف خرید، نوعی پرداخت مالیات است که بازار را نادیده می‌گیرد.

یا شاید این ایده، چیزی متمدنانه‌تر باشد. سازمان می‌تواند، درصد خودش را که شاید تا ۵۰ درصد هم بالا برود، به یک خیریه‌ی محلی اختصاص دهد. این کار به راحتی می‌تواند جایگزین مراسم گلریزان، جشن عاطفه‌ها و ... شود.

این یکی از صدها مثال از کارهای غیرممکن است که همیشه شبکه قادر به انجامش است. کارهایی که در ابتدا عجیب به نظر می‌رسند و سپس واضح و عادی می‌شوند.

خوش بگذره.



.
◾آینده‌ای برای خرده‌فروشی

◾ست‌گادین ۲۱ مهر ۱۴۰۰



خرده‌فروشان سنتی، صاحب چه چیزی هستند یا روی چه چیزی کنترل دارند؟

- ساختمان
-فهرست اموال
-رابطه با دستفروش‌ها
-اطلاعاتی درباره‌ی اینکه خریدها را چه کسی و چگونه انجام می‌دهد
-اعتمادسازی در رابطه با دستفروشان، مشتریان، کارمندان و صاحبان ملک

حال می‌توانید مسئله را ببینید.

از وقتی خرده فروش‌ها آنلاین شدند، همین چیزهایی هم که قبلاً صاحبش بودند یا حذف شدند یا تغییر شکل دادند.

و خیلی از دستفروش‌ها در زمینه‌ی توسعه‌ی اشتیاقی که به رقابت در قیمت‌ها داشتند و تمرکزشان روی فروش چیزهایی که هرکس دیگری هم در حال فروختن آن است، شکست خوردند.

اجازه‌گرفتن از مشتری(Permission) یعنی داشتن حق امتیاز ویژه از جانب مشتری برای فرستادن پیام‌هایی قابل‌پیش‌بینی، شخصی و مرتبط از جانب فروشنده به مشتریانی که خودشان می‌خواهند و اجازه داده‌اند که چنین پیام‌هایی را دریافت کنند و توانایی تعامل با مشتریان در جهت بهترشدن رابطه، هدف مرکزی در آینده‌ی هر خرده‌فروشی است.

ولی بسیاری از ایشان، چنان مشغول فرستادن هرزنامه‌های تبلیغاتی هفتگی هستند که فراموش کرده‌اند می‌توانند از هر چیزی، درآمد بیشتری کسب کنند.


.
◾تجارت سرایت‌کننده

◾ست‌گادین ۲۲ مهر ۱۴۰۰



کسانی که در به‌کاربردن محصولات یا تکنولوژی‌های جدید، همیشه پیش‌قدم می‌شوند(early adopters)، جهان را تغییر می‌دهند.

وقتی فردی تصمیم می‌گیرد که گوشت نخورد، اثر کوچکی روی آب و هوای ما خواهد گذاشت. درحالیکه تأثیر خیلی بزرگتری روی رستوران‌ها، خواربارفروشی‌ها و تأمین‌کنندگان مواد غذایی که متوجه خواسته‌ی او می‌شوند، خواهد گذاشت.

آنها محصولی را که ارائه می‌دهند، تغییر خواهند داد و این کار، منجر به اثراتی چندگانه در تغییر عادات مردمان دیگر خواهد شد.

خرید یک خودروی برقی یا نصب صفحات خورشیدی، قبل از آنکه به عنوان یک گزینه‌ی اقتصادی واضح مطرح شود، همین تأثیر را می‌گذارد. چون به محض اینکه بازاریاب‌ها و سرمایه‌گذاران کشف کنند که گروه چشمگیری از افراد، علاقه‌مند به پیش‌قدم‌شدن در استفاده از چنین چیزهایی هستند، به احتمال زیاد، زمان و انرژی زیادی را صرف بهبود عملکرد محصولات قبلی‌شان خواهند کرد.

همین قضیه در مورد کارهای بشردوستانه هم صادق است. وقتی عده‌ای از مردم مشتاقانه یک موسسه‌ی غیرانتفاعی با راه حل‌های آزمایشی تأسیس می‌کنند، فرد دیگری راحت‌تر از قبل شروع به این کار خواهد کرد.

این اتفاق در سایر جهات هم رخ می‌دهد. ما با خرید از یک بازاریاب تلفنی مزاحم، یک برند قابل اعتماد را با نیت صرفه‌جویی در هزینه‌ها یا خلاص‌شدن از شر بازاریاب، ترک می‌کنیم و بازار متوجه این قضیه می‌شود.

افراد خیلی کمی قادر به تغییر جهان هستند ولی همه‌ی ما فرصت تغییر اطرافیان‌مان را داریم و این اقدامات، چیزهایی را که ساخته می‌شوند یا تأمین مالی و راه‌اندازی می‌شوند، تغییر می‌دهد.


.
◾صفر درصد از سهم بازار

◾ست‌گادین ۲۳ مهر ۱۴۰۰



اگر یک میلیون فالوور در توییتر دارید، به معنی آنست که ۹۹/۹ درصد از مردمی که در توییتر هستند، شما را نادیده گرفته‌اند. وقتی این عدد را گرد کنیم، معنی‌اش این می‌شود که شما صفر درصد فالوور دارید.

اگر شما یک کتاب بنویسید و یک میلیون نسخه از آن به فروش برسد، یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال خواهد شد. و در عین حال، کتاب شما به دست بخشی بسیار کمتر از یک درصد جمعیت کشور رسیده است. حالا جمعیت جهان را بی‌خیال شوید!

چیزهای خیلی اندکی وجود دارند که تا به حال به سهم یک درصد از بازار دست یافته‌اند. شما به «همه» احتیاج ندارید. در واقع سگ‌دو زدن برای به دست‌آوردن «همه»، احتمالاً شما را از رسیدن به یک نفر هم باز می‌دارد.

همان حدود صفر درصد کافیست.



.
▪️رستوران لذت‌طلبی

▪️ست‌گادین ۲۴ مهر ۱۴۰۰



سگ من هر روز ساعت ۳ بعد از ظهر چرت می‌زند. تا جایی که به سگ‌ها مربوط می‌شود، سگ من، گزینه‌های خیلی زیادی برای انجام‌دادن دارد. مثلاً می‌توانست در حیاط پشتی بازی کند، سنجاب‌ها را تعقیب کند یا هر کار دیگری. ولی به نظر می‌رسد هر روز و در آن لحظه، پرفایده‌ترین انتخاب برایش یک چرت بعدازظهر است.

ما نیز تفاوتی با او نداریم.

به جز اینکه یک میلیارد بار، حق انتخاب بیشتری در اختیارمان است.

در هر لحظه‌ای که ارزانی‌تان می‌شود، می‌توانید یک وبلاگ بخوانید. شبیه همین وبلاگ که در آن هستید. یا یک ویدیو تماشا کنید یا ایمیل‌تان را چک کنید یا یک ایمیل بفرستید یا...

این ماییم که انتخاب می‌کنیم. ماییم که انتخاب می‌کنیم افکار Wolf Blitzer (گزارشگر CNN) را به عنوان خبر فوری تماشا کنیم. ما انتخاب می‌کنیم که با کسی جر و بحث کنیم یا از او تعریف کنیم. اما تعداد بسیار زیادی از این کارها را بدون مکث و از روی عادت انجام می‌دهیم و عادات ما در هماهنگی با انتخاب‌های بیشماری هستند که در لحظات بیشماری قبل از این انجام داده‌ایم.

مثل رستورانی است که پرکردن بشقاب‌تان از غذاها، صرفاً به این دلیل که می‌توانید، شاید شما را خوشحال‌تر نکند.

در واقع معمولاً بهترین راه برای شروع، آگاهی از حق انتخابی است که داریم.


.
▪️سعی و تلاش

▪️ست‌گادین ۲۵ مهر ۱۴۰۰



تلاش ناکافی، کار را هدر می‌دهد. اگر کارتان را بی‌دقت و بی‌حساب و کتاب انجام دهید، سقف چکه می‌کند، غذا غیر‌قابل‌خوردن می‌شود، ماشین روشن نمی‌شود. تلاش ناکافی، راه میانبری است که ارزش امتحان‌کردن ندارد.

تلاش کافی، هدف سرمایه‌داری صنعتی است. با کمترین کار، بیشترین ارزش را خلق کن. خانه‌ای بساز که خراب نشود، آنهم با اجزایی که چنان با دوام باشند که هیچ‌کس شکایتی نداشته باشد...

شاید گزینه‌ی سومی هم وجود دارد.

تلاش وقتی بیشتر از آن چیزی باشد که اکثر مردم فکرش را می‌کنند، کافی است.

یعنی توجه به جزئیات. دقت در طراحی. پیگیری خدمات مشتریان تا حصول نتیجه. در آغوش‌کشیدن ظرافت و زیبایی(wabisabi) و مقابله با تنبلی. یعنی وقتی اکثر مردم به دنبال راه میانبر هستند، شما دقت را وارد کار کنید که کمیاب و باارزش است.

تلاش بیشتر، زیبایی، شگفتی و جذابیت خلق می‌کند.

کمال‌گرایی، یک امید کاذب و جایی برای پنهان‌شدن است.

از طرف دیگر، سعی و تلاش، بهترین فرصت ما برای انجام کارهای مهم است.


.