▪️ماتریس کنترل/ مسؤلیتپذیری
▪️ستگادین ۳ بهمن ۱۴۰۰
افراد دربارهی اولویتبندی کنترل و مسئولیتپذیری برای خودشان، دست به انتخاب میزنند. وقتی این حق انتخابها را باهم ترکیب کنیم، به یک ماتریس ساده میرسیم.
رهبر، ترکیبی ایدهآل است. کسی که کنترل و اختیار در دست اوست و در عین حال، وقتی اوضاع، خوب پیش نمیرود، مسئولیت بر عهده میگیرد. این کار، یک چرخهی مفید ایجاد میکند، چون واقعاً رهبران میتوانند دربارهی مشکلاتی که به وجود آوردهاند، کاری کنند.
در سمتِ افراد نق و نالهکن، فاجعهای در شرف وقوع است. کسانی که به طرز شکنندهای، خودشان را قدرتمند و مقتدر میپندارند. کسی مثل Robert Moses که قریب به یک قرن، بدون توجه به اسکان مردم و سایر موضوعات مربوط به عدالت اجتماعی، به ساخت و ساز در نیویورک مشغول بود ولی هرگز مسؤلیت تأثیرات هیچ کدام از کارهایش را برعهده نگرفت. افرادی که کنترل را به دست میگیرند و از مسئولیتپذیری اجتناب میکنند، در اغلب اوقات، به راحتی شناسایی میشوند. چون وقت زیادی را صرف نقزدن و نالهکردن میکنند.
کسی که در راه عقیدهای کشته میشود، واقعاً به این چیزها اهمیت میدهد. این گونه افراد، همدلی بسیار زیادی را در موقعیتهای خاص تزریق میکنند و به دیگران کمک میکنند که احساس کنند دیده شدهاند. افسوس، چرا که آنها قدرتی ندارند یا قدرتی برای آنها در نظر گرفته نشده یا خودشان از قبول قدرت اجتناب میکنند. تمایل آنها برای قبول مسئولیت، توهمی بیش نیست. این یکی از دلایل فرسودگی اغلب کارگرانی است که در خط مقدم هستند و به دریافت عواطف و همدلی درکارشان نیاز دارند.
و بالاخره در بیشتر موقعیتها، اکثر افراد، جزو قربانیان هستند. سیستم، ما را وادار میکند که چرخدنده باشیم و به هرچه که به ما داده میشود راضی باشیم و در مقابل، در سیستم گیر نیافتیم و هیچ مسئولیتی را در قبال اتفاقات بعدی بر عهده نگیریم.
ما در خیلی از موقعیتها، آزادیم که انتخاب کنیم. ما میتوانیم یکی از این گروهها را انتخاب کنیم یا انتخابمان این باشد که مشارکت نکنیم. و اگر خوششانس باشیم یا برایمان مهم باشد، قادریم انتخاب کنیم که به چه کسی رأی دهیم، برای چه کسی کار کنیم و به کدام سمت برویم.
[قسمت سوم از یک مجموعهی سهقسمتی]
.
▪️ستگادین ۳ بهمن ۱۴۰۰
افراد دربارهی اولویتبندی کنترل و مسئولیتپذیری برای خودشان، دست به انتخاب میزنند. وقتی این حق انتخابها را باهم ترکیب کنیم، به یک ماتریس ساده میرسیم.
رهبر، ترکیبی ایدهآل است. کسی که کنترل و اختیار در دست اوست و در عین حال، وقتی اوضاع، خوب پیش نمیرود، مسئولیت بر عهده میگیرد. این کار، یک چرخهی مفید ایجاد میکند، چون واقعاً رهبران میتوانند دربارهی مشکلاتی که به وجود آوردهاند، کاری کنند.
در سمتِ افراد نق و نالهکن، فاجعهای در شرف وقوع است. کسانی که به طرز شکنندهای، خودشان را قدرتمند و مقتدر میپندارند. کسی مثل Robert Moses که قریب به یک قرن، بدون توجه به اسکان مردم و سایر موضوعات مربوط به عدالت اجتماعی، به ساخت و ساز در نیویورک مشغول بود ولی هرگز مسؤلیت تأثیرات هیچ کدام از کارهایش را برعهده نگرفت. افرادی که کنترل را به دست میگیرند و از مسئولیتپذیری اجتناب میکنند، در اغلب اوقات، به راحتی شناسایی میشوند. چون وقت زیادی را صرف نقزدن و نالهکردن میکنند.
کسی که در راه عقیدهای کشته میشود، واقعاً به این چیزها اهمیت میدهد. این گونه افراد، همدلی بسیار زیادی را در موقعیتهای خاص تزریق میکنند و به دیگران کمک میکنند که احساس کنند دیده شدهاند. افسوس، چرا که آنها قدرتی ندارند یا قدرتی برای آنها در نظر گرفته نشده یا خودشان از قبول قدرت اجتناب میکنند. تمایل آنها برای قبول مسئولیت، توهمی بیش نیست. این یکی از دلایل فرسودگی اغلب کارگرانی است که در خط مقدم هستند و به دریافت عواطف و همدلی درکارشان نیاز دارند.
و بالاخره در بیشتر موقعیتها، اکثر افراد، جزو قربانیان هستند. سیستم، ما را وادار میکند که چرخدنده باشیم و به هرچه که به ما داده میشود راضی باشیم و در مقابل، در سیستم گیر نیافتیم و هیچ مسئولیتی را در قبال اتفاقات بعدی بر عهده نگیریم.
ما در خیلی از موقعیتها، آزادیم که انتخاب کنیم. ما میتوانیم یکی از این گروهها را انتخاب کنیم یا انتخابمان این باشد که مشارکت نکنیم. و اگر خوششانس باشیم یا برایمان مهم باشد، قادریم انتخاب کنیم که به چه کسی رأی دهیم، برای چه کسی کار کنیم و به کدام سمت برویم.
[قسمت سوم از یک مجموعهی سهقسمتی]
.
▪️سرعت شخصی
▪️ستگادین ۴ بهمن ۱۴۰۰
چرا وقتی دوچرخهها را میرانید، متعادل میمانند (و وقتی آنها را نگه میدارید، زمین میافتند)؟
یک دلیل کوچک، تعادل ژیروسکوپی دوچرخههاست، ولی دلیل واقعی، حرکت رو به جلوی دوچرخهسوار است. و ما همان روز اول که سوار دوچرخه میشویم، یاد میگیریم که حرکت رو به جلو، اساس کار ماست وگرنه به مشکل برخواهیم خورد.
در جهان شتابزدهای که داریم، براحتی میتوان به «سرعت شخصی» وابسته شد. ایمیلهایت را چک کردی؟ آیا در ۱۰ ثانیهی قبل، کسی شما را فالو کرد؟ وضعیت آخرین پستتان در هر لحظه چیست؟
شاید سریعتر حرف بزنیم، وسط حرف دیگران بپریم، حرفمان را قطع کنیم، اختراع کنیم، تجزیهتحلیل کنیم، نقد کنیم و سپس به سمت کار بعدی برویم. بوم، بوم، بوم.
نمیخواهیم از دوچرخه به زمین بیافتیم.
ولی زندگی یک دوچرخه نیست. زندگی وقتی خوب میچرخد که زمان و فضای کافی در اختیار نفر بعدی بگذاریم تا حرفش را بزند.
آیا سریع میروید بدون اینکه به جایی برسید؟
ما در تلهی سیستمهایی میافتیم که میخواهند ما را گیر بیاندازند، پلتفرمهایی که تلاش ما، محصول آنها به حساب میآید و از عواطف ما برای رسیدن به هدف بعدیشان تغذیه میکنند.
انجام کاری جدید فقط به این دلیل که نگرانیم کار قدیمی که یک دقیقه قبل انجام دادیم، به اندازهی کافی سریع انجام نشده باشد، عمل بیهودهای است. ممکن است عوام از این قضیه لذت ببرند ولی در بلند مدت، این باعث کاهش همکاری و لذت ما خواهد شد.
من به راحتی میتوانم دربارهی شخصی بنویسم که گیر افتاده است. او در اتاق پشتی نشسته و در گوشهای از ZOOM، در جستجوی راهی برای دیدهنشدن و پنهانماندن است. این شخص بدون سرعت، دیگر همکاری را قطع کرده است و احتمالاً در همان درد و رنجی به سر میبرد که شخصی دیگر، بدون انجام هیچ کاری و فقط با حفظ سرعت بالای شخصی به آن رنج دچار است.
مثل خیلی از کارها، در اینجا هم دوست داریم جایی میان این دو وضعیت باشیم.
.
▪️ستگادین ۴ بهمن ۱۴۰۰
چرا وقتی دوچرخهها را میرانید، متعادل میمانند (و وقتی آنها را نگه میدارید، زمین میافتند)؟
یک دلیل کوچک، تعادل ژیروسکوپی دوچرخههاست، ولی دلیل واقعی، حرکت رو به جلوی دوچرخهسوار است. و ما همان روز اول که سوار دوچرخه میشویم، یاد میگیریم که حرکت رو به جلو، اساس کار ماست وگرنه به مشکل برخواهیم خورد.
در جهان شتابزدهای که داریم، براحتی میتوان به «سرعت شخصی» وابسته شد. ایمیلهایت را چک کردی؟ آیا در ۱۰ ثانیهی قبل، کسی شما را فالو کرد؟ وضعیت آخرین پستتان در هر لحظه چیست؟
شاید سریعتر حرف بزنیم، وسط حرف دیگران بپریم، حرفمان را قطع کنیم، اختراع کنیم، تجزیهتحلیل کنیم، نقد کنیم و سپس به سمت کار بعدی برویم. بوم، بوم، بوم.
نمیخواهیم از دوچرخه به زمین بیافتیم.
ولی زندگی یک دوچرخه نیست. زندگی وقتی خوب میچرخد که زمان و فضای کافی در اختیار نفر بعدی بگذاریم تا حرفش را بزند.
آیا سریع میروید بدون اینکه به جایی برسید؟
ما در تلهی سیستمهایی میافتیم که میخواهند ما را گیر بیاندازند، پلتفرمهایی که تلاش ما، محصول آنها به حساب میآید و از عواطف ما برای رسیدن به هدف بعدیشان تغذیه میکنند.
انجام کاری جدید فقط به این دلیل که نگرانیم کار قدیمی که یک دقیقه قبل انجام دادیم، به اندازهی کافی سریع انجام نشده باشد، عمل بیهودهای است. ممکن است عوام از این قضیه لذت ببرند ولی در بلند مدت، این باعث کاهش همکاری و لذت ما خواهد شد.
من به راحتی میتوانم دربارهی شخصی بنویسم که گیر افتاده است. او در اتاق پشتی نشسته و در گوشهای از ZOOM، در جستجوی راهی برای دیدهنشدن و پنهانماندن است. این شخص بدون سرعت، دیگر همکاری را قطع کرده است و احتمالاً در همان درد و رنجی به سر میبرد که شخصی دیگر، بدون انجام هیچ کاری و فقط با حفظ سرعت بالای شخصی به آن رنج دچار است.
مثل خیلی از کارها، در اینجا هم دوست داریم جایی میان این دو وضعیت باشیم.
.
Seth's Blog
Personal velocity
Why do bikes stay stable when you ride them (and fall down when you stop)? A tiny reason is the gyroscopic stability of the wheels, but the real reason is the forward momentum of the rider. And we …
▪️میگوی دانهای
▪️ستگادین ۵ بهمن ۱۴۰۰
میگوی دانهای(ostracod) منقرض شده است. در طول میلیونها سال، در هر گام، به دلایل خوبی تکامل یافت تا به موجودی تبدیل شود که بود.
و زمانیکه آن قدمهای کوچک را جمعبندی میکنیم، به موجودی میرسیم که دیگر با محیط خود سازگار نبود.
سازمانها اینگونه تکامل مییابند. یعنی بر اساس عادات، سیستمهای فرهنگی و «تا بوده همین بوده» کار میکنند.
من اطمینان دارم که برای همهی گامهای بیست سال قبل، دلایل واقعاً خوبی برای انجام کارهای امروزتان وجود داشته است ولی رقیب شما، کسی که از صفر شروع میکند، از روی خیلی از آنها رد میشود.
هر روز فرصت جدیدی برای شروع دوباره به دست میآوریم و اگر شما از این فرصت استفاده نکنید، دیگری از آن بهره خواهد برد.
[ بروزرسانی! از همهی دوستداران میگوی دانهای عذرخواهی میکنم. برخی از گونهها از بین رفتهاند و خیلی از آنها منقرض نشدهاند. که برای من، خوشحالکننده است، هرچند که استعارهی من را خراب میکند.]
.
▪️ستگادین ۵ بهمن ۱۴۰۰
میگوی دانهای(ostracod) منقرض شده است. در طول میلیونها سال، در هر گام، به دلایل خوبی تکامل یافت تا به موجودی تبدیل شود که بود.
و زمانیکه آن قدمهای کوچک را جمعبندی میکنیم، به موجودی میرسیم که دیگر با محیط خود سازگار نبود.
سازمانها اینگونه تکامل مییابند. یعنی بر اساس عادات، سیستمهای فرهنگی و «تا بوده همین بوده» کار میکنند.
من اطمینان دارم که برای همهی گامهای بیست سال قبل، دلایل واقعاً خوبی برای انجام کارهای امروزتان وجود داشته است ولی رقیب شما، کسی که از صفر شروع میکند، از روی خیلی از آنها رد میشود.
هر روز فرصت جدیدی برای شروع دوباره به دست میآوریم و اگر شما از این فرصت استفاده نکنید، دیگری از آن بهره خواهد برد.
[ بروزرسانی! از همهی دوستداران میگوی دانهای عذرخواهی میکنم. برخی از گونهها از بین رفتهاند و خیلی از آنها منقرض نشدهاند. که برای من، خوشحالکننده است، هرچند که استعارهی من را خراب میکند.]
.
Seth's Blog
Ostracodish
The ostracod is extinct. Over millions of years, with good reasons at every step, it evolved to become the creature it was. And when we add up all of those little steps, we end up with a creature t…
▪️«دوباره شروع کنیم»
▪️ستگادین ۶ بهمن ۱۴۰۰
آیا فیلمنامهای برای خودتان دارید؟ خیلی از ما داریم.
فرض کنید یک قطعهی نرمافزاری جدید داریم. آیا فوراً سراغ خواندن دستورالعمل آن از بالا تا پایین میروید؟ در آن عمیق میشوید تا ببینید چگونه کار میکند؟ بخاطر احساس ترس و تنفر، دستپاچه و عصبی میشوید؟
کسی میخواهد به شما بازخورد دهد. آیا واکنش اولیهی شما دفاعی است یا با حسننیت به پیشنهادات او گوش میدهید؟
میخواهیم برای جلسهای به جایی پرواز کنیم. آیا دربارهی آمادگیهای لازم در فرودگاه، استرس دارید؟ آیا قبل از برگشتنمان، دربارهی وقتگذرانی عصر در یک شهر جدید، پر از کنجکاوی هستید؟
این فیلمنامهها هر جایی پیدا میشوند. اگر فیلمنامههایی دارید که به درد شما میخوردند، شما یک راه قابل اعتماد برای موفقیت و رضایت خودتان کشف کردهاید.
و گرنه، [فیلمنامههای ناکارآمد. م] ممکن است به بهای صرف انرژی برای رسیدن به چرخهی بعدیِ «ای کاش و افسوس» برای شما تمام شود.
ممکن است این فیلمنامه، تقصیر شما نباشد. شاید واقعاً زمان زیادی برده تا اینچنین تثبیت شود. شاید هم در راه تثبیتشدن است.
چه میشد اگر فیلمنامه را فقط همین یکبار پشت سر میگذاشتید؟ این کار، تمرکز و تلاش زیادی نیاز دارد و به طرز باورنکردنی، ممکن است دشوار باشد ولی احتمالاً همین یکبار انجام شود.
چیزی که ما را گیر انداخته، خودمان نیستیم. فیلمنامهای است که ما تصمیم گرفتهایم تنها گزینهمان باشد.
فیلمنامهتان را فرا بخوانید. درک کنید که این تنها گزینهی شما نیست. همیشه یک فیلمنامه، احساسِ داشتنِ یک حق انتخاب را به ما نمیدهد ولی تا زمانی که متوجه نباشیم در حال اجرای یک فیلمنامه هستیم، احتمال اینکه بتوانیم عملِ دشوارِ تغییرِ فیلمنامه را انجام دهیم، کم است.
فیلمنامه را بازنویسی کنید تا نتیجه بازنویسی شود.
.
▪️ستگادین ۶ بهمن ۱۴۰۰
آیا فیلمنامهای برای خودتان دارید؟ خیلی از ما داریم.
فرض کنید یک قطعهی نرمافزاری جدید داریم. آیا فوراً سراغ خواندن دستورالعمل آن از بالا تا پایین میروید؟ در آن عمیق میشوید تا ببینید چگونه کار میکند؟ بخاطر احساس ترس و تنفر، دستپاچه و عصبی میشوید؟
کسی میخواهد به شما بازخورد دهد. آیا واکنش اولیهی شما دفاعی است یا با حسننیت به پیشنهادات او گوش میدهید؟
میخواهیم برای جلسهای به جایی پرواز کنیم. آیا دربارهی آمادگیهای لازم در فرودگاه، استرس دارید؟ آیا قبل از برگشتنمان، دربارهی وقتگذرانی عصر در یک شهر جدید، پر از کنجکاوی هستید؟
این فیلمنامهها هر جایی پیدا میشوند. اگر فیلمنامههایی دارید که به درد شما میخوردند، شما یک راه قابل اعتماد برای موفقیت و رضایت خودتان کشف کردهاید.
و گرنه، [فیلمنامههای ناکارآمد. م] ممکن است به بهای صرف انرژی برای رسیدن به چرخهی بعدیِ «ای کاش و افسوس» برای شما تمام شود.
ممکن است این فیلمنامه، تقصیر شما نباشد. شاید واقعاً زمان زیادی برده تا اینچنین تثبیت شود. شاید هم در راه تثبیتشدن است.
چه میشد اگر فیلمنامه را فقط همین یکبار پشت سر میگذاشتید؟ این کار، تمرکز و تلاش زیادی نیاز دارد و به طرز باورنکردنی، ممکن است دشوار باشد ولی احتمالاً همین یکبار انجام شود.
چیزی که ما را گیر انداخته، خودمان نیستیم. فیلمنامهای است که ما تصمیم گرفتهایم تنها گزینهمان باشد.
فیلمنامهتان را فرا بخوانید. درک کنید که این تنها گزینهی شما نیست. همیشه یک فیلمنامه، احساسِ داشتنِ یک حق انتخاب را به ما نمیدهد ولی تا زمانی که متوجه نباشیم در حال اجرای یک فیلمنامه هستیم، احتمال اینکه بتوانیم عملِ دشوارِ تغییرِ فیلمنامه را انجام دهیم، کم است.
فیلمنامه را بازنویسی کنید تا نتیجه بازنویسی شود.
.
Seth's Blog
“Here we go again”
Do you have a script? Most of us do. Here’s a new piece of software. Do you immediately read the manual front to back? Dive in and see how it works? Tense up in fear and distaste? She’s…
▪️بازارهای شلوغ
▪️ستگادین ۸ بهمن ۱۴۰۰
در نگاه اول، پرهیز از یک بازار شلوغ، با عقل جور در میآید. بهتر است خدمات و محصولاتتان را در جایی بفروشید که فقط خودتان باشید.
ولی در عین حال، بازارهای شلوغ، مشتریان زیادی دارند.
یک فهم دوطرفه از آنچه باید انتظارش را داشت.
مردم برای حل مسئلهشان، حاضرند پول بپردازند.
دهان به دهان.
و رقبایی که از مردم یاد میگیرند.
اگر میتوانید با ورودی چشمگیر( که ارزش صحبتکردن دربارهی آن وجود داشته باشد) و با منابعی پایدار در طول زمان، وارد یک بازار شلوغ شوید، احتمالاً در جای درستی هستید.
.
▪️ستگادین ۸ بهمن ۱۴۰۰
در نگاه اول، پرهیز از یک بازار شلوغ، با عقل جور در میآید. بهتر است خدمات و محصولاتتان را در جایی بفروشید که فقط خودتان باشید.
ولی در عین حال، بازارهای شلوغ، مشتریان زیادی دارند.
یک فهم دوطرفه از آنچه باید انتظارش را داشت.
مردم برای حل مسئلهشان، حاضرند پول بپردازند.
دهان به دهان.
و رقبایی که از مردم یاد میگیرند.
اگر میتوانید با ورودی چشمگیر( که ارزش صحبتکردن دربارهی آن وجود داشته باشد) و با منابعی پایدار در طول زمان، وارد یک بازار شلوغ شوید، احتمالاً در جای درستی هستید.
.
Seth's Blog
Crowded markets
At first glance, it makes sense to avoid a crowded market. Better to sell your services or your products in a place where you’re the only one. But crowded markets also have lots of customers.…
▪️قیمت پیشنهادی
▪️ستگادین ۹ بهمن ۱۴۰۰
اعلام قیمت پیشنهادی برای فروش، کار درستی است ولی در عین حال، توهمی بیش نیست.
اگر یک پیشنهاد شغلی به شما شده باشد و بر سر افزایش حقوق به میزان ۱۰ درصد بیشتر از آنچه در ابتدا پیشنهاد داده بودند، مذاکره میکنید، خوب است ولی ربطی به این ندارد که ارزش واقعی شما چقدر است.
اگر خانهای را به میزان ۱۵ درصد بالاتر از قیمت پیشنهادی میخرید، به معنای آن نیست که بیش از حد، پول پرداخت کردهاید.
قیمت پیشنهادی، یک علامت است. راهی برای رساندن پیام انتظارات و شروع یک مذاکره. این فقط یک حدس دربارهی آینده است که توسط کسی که اول شروع به پیشنهاد قیمت میکند، ایجاد میشود.
قیمت پیشنهادی میتواند طرز تفکر ما را تثبیت کند ولی اگر مواظب نباشیم، میتواند سقوط ما را تضمین کند.
.
▪️ستگادین ۹ بهمن ۱۴۰۰
اعلام قیمت پیشنهادی برای فروش، کار درستی است ولی در عین حال، توهمی بیش نیست.
اگر یک پیشنهاد شغلی به شما شده باشد و بر سر افزایش حقوق به میزان ۱۰ درصد بیشتر از آنچه در ابتدا پیشنهاد داده بودند، مذاکره میکنید، خوب است ولی ربطی به این ندارد که ارزش واقعی شما چقدر است.
اگر خانهای را به میزان ۱۵ درصد بالاتر از قیمت پیشنهادی میخرید، به معنای آن نیست که بیش از حد، پول پرداخت کردهاید.
قیمت پیشنهادی، یک علامت است. راهی برای رساندن پیام انتظارات و شروع یک مذاکره. این فقط یک حدس دربارهی آینده است که توسط کسی که اول شروع به پیشنهاد قیمت میکند، ایجاد میشود.
قیمت پیشنهادی میتواند طرز تفکر ما را تثبیت کند ولی اگر مواظب نباشیم، میتواند سقوط ما را تضمین کند.
.
▪️طبق برنامه
▪️ستگادین ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
ما با قبولکردن یک تعهد ساده، منفعت بسیار زیادی میبریم:
عمل به ضربالاجلها(deadline) را فراموش نکنید.
مزیتِ موافقت با یک ضربالعجل، آن است که دیگر مجبور نیستیم نگران آن باشیم. دیگر مجبور نیستیم دربارهی آن مذاکره کنیم، بهانه بیاوریم یا حتی دچار استرس شویم.
تحویل کار(ship) به خاطر کاملشدن کار انجام نخواهد شد.
تحویل کار انجام خواهد شد چون ما گفتهایم.
زمانی که ضربالعجل مشخص میشود، کیفیت کاری که تحویل میدهیم، بالا میرود. به جای صرف وقت و انرژی برای علتیابی، بهانهتراشی یا انکار، ما فقط کار را انجام میدهیم.
و در طول زمان، یاد میگیریم که بهتر است به چه ضربالاجلهایی متعهد شویم. چون ما کسی هستیم که اگر قول دهیم، کار را تحویل میدهیم.
.
▪️ستگادین ۱۱ بهمن ۱۴۰۰
ما با قبولکردن یک تعهد ساده، منفعت بسیار زیادی میبریم:
عمل به ضربالاجلها(deadline) را فراموش نکنید.
مزیتِ موافقت با یک ضربالعجل، آن است که دیگر مجبور نیستیم نگران آن باشیم. دیگر مجبور نیستیم دربارهی آن مذاکره کنیم، بهانه بیاوریم یا حتی دچار استرس شویم.
تحویل کار(ship) به خاطر کاملشدن کار انجام نخواهد شد.
تحویل کار انجام خواهد شد چون ما گفتهایم.
زمانی که ضربالعجل مشخص میشود، کیفیت کاری که تحویل میدهیم، بالا میرود. به جای صرف وقت و انرژی برای علتیابی، بهانهتراشی یا انکار، ما فقط کار را انجام میدهیم.
و در طول زمان، یاد میگیریم که بهتر است به چه ضربالاجلهایی متعهد شویم. چون ما کسی هستیم که اگر قول دهیم، کار را تحویل میدهیم.
.
▪️دست به کار شوم یا نه
▪️ستگادین ۱۶ بهمن ۱۴۰۰
اغلب از رنجی که بلاتکلیفی و تردید به ما تحمیل میکند غافل هستیم.
یا وارد شوید یا خارج شوید. زمانی که به خاطر ترس از تصمیمگیری به هدر میرود، بسیار بیشتر از زمان و احساساتی است که صرف دستبهکارشدنِ متعهدانه در یک کار میشود.
.
▪️ستگادین ۱۶ بهمن ۱۴۰۰
اغلب از رنجی که بلاتکلیفی و تردید به ما تحمیل میکند غافل هستیم.
یا وارد شوید یا خارج شوید. زمانی که به خاطر ترس از تصمیمگیری به هدر میرود، بسیار بیشتر از زمان و احساساتی است که صرف دستبهکارشدنِ متعهدانه در یک کار میشود.
.
▪️در دفاع از رسانههای غیر تعاملی
▪️ستگادین ۱۷ بهمن ۱۴۰۰
یک رسانهی غیر تعاملی، جوابتان را نمیدهد، بوق نمیزند، خودش را بروزرسانی نمیکند یا از شما کلیک نمیخواهد. بر اساس اینکه مصرفکننده چه کسی است، تغییر نمیکند. کلام شما را قطع نمیکند و میخواهد که کلامش قطع نشود.
چنین چیزی کمیابتر از هر زمانی است و گاهی اوقات، ما به آن نیاز داریم.
.
▪️ستگادین ۱۷ بهمن ۱۴۰۰
یک رسانهی غیر تعاملی، جوابتان را نمیدهد، بوق نمیزند، خودش را بروزرسانی نمیکند یا از شما کلیک نمیخواهد. بر اساس اینکه مصرفکننده چه کسی است، تغییر نمیکند. کلام شما را قطع نمیکند و میخواهد که کلامش قطع نشود.
چنین چیزی کمیابتر از هر زمانی است و گاهی اوقات، ما به آن نیاز داریم.
.
Seth's Blog
In defense of non-interactive media
It doesn’t talk back. It doesn’t beep or update or invite a click. It doesn’t change based on who’s consuming it. It doesn’t interrupt you, and it begs to not be inter…
▪️چراغ سبز موقت
▪️ستگادین ۱۸ بهمن ۱۴۰۰
فرض کنید در حال رانندگی در یک جادهی خلوت هستید و از دور، چشمتان به یک چراغ راهنمایی میافتد. چراغ از قبل سبز بود و به زودی قرار است قرمز شود.
آیا باید سریعتر برانید تا قبل از زردشدن، از چراغ رد شوید...
یا باید از سرعت خود بکاهید تا با اطمینان و آرامش متوقف شوید؟
بستگی دارد.
اگر با یک چراغ راهنمایی واقعی طرفید، قطعاً باید از سرعت خود بکاهید. این کار ایمنتر است. زیاد وقت نمیگیرد چراکه موتور ماشین در اختیار شماست.
اگر با یک چراغ سبز استعاری سر و کار دارید، یعنی یک پنجرهی فرصت به رویتان گشوده شده است، مثل یک تغییر فرهنگ که میتوانید گذرا بودنش را حس کنید، احتمالاً بسیار به نفع شماست که سرعتتان را بیشتر کنید. چون این تلاش اضافیِ شما با مصونیتی که از جانب مخاطبانتان دریافت میکنید، ترکیب خواهد شد.
تعلل و انتظارکشیدن تا دقیقهی نود، هیچوقت به نفعتان نیست اما وقتی میبینید که دنیا در حال تغییر و تحول است، احتمالاً بهانهی خوبی است تا تلاشهایتان را دو برابر کنید.
.
▪️ستگادین ۱۸ بهمن ۱۴۰۰
فرض کنید در حال رانندگی در یک جادهی خلوت هستید و از دور، چشمتان به یک چراغ راهنمایی میافتد. چراغ از قبل سبز بود و به زودی قرار است قرمز شود.
آیا باید سریعتر برانید تا قبل از زردشدن، از چراغ رد شوید...
یا باید از سرعت خود بکاهید تا با اطمینان و آرامش متوقف شوید؟
بستگی دارد.
اگر با یک چراغ راهنمایی واقعی طرفید، قطعاً باید از سرعت خود بکاهید. این کار ایمنتر است. زیاد وقت نمیگیرد چراکه موتور ماشین در اختیار شماست.
اگر با یک چراغ سبز استعاری سر و کار دارید، یعنی یک پنجرهی فرصت به رویتان گشوده شده است، مثل یک تغییر فرهنگ که میتوانید گذرا بودنش را حس کنید، احتمالاً بسیار به نفع شماست که سرعتتان را بیشتر کنید. چون این تلاش اضافیِ شما با مصونیتی که از جانب مخاطبانتان دریافت میکنید، ترکیب خواهد شد.
تعلل و انتظارکشیدن تا دقیقهی نود، هیچوقت به نفعتان نیست اما وقتی میبینید که دنیا در حال تغییر و تحول است، احتمالاً بهانهی خوبی است تا تلاشهایتان را دو برابر کنید.
.
Seth's Blog
The stale green light
Coming down the empty road, you can see the light from a ways off. It’s been green for awhile, which means it’s due to turn red soon. Should you speed up, so you can make it through bef…
▪️نامحدود
▪️ستگادین ۱۹ بهمن ۱۴۰۰
بینهایتبودن، ایدهی بزرگی است. ولی به استثنای مشغولیتهای ریاضی، فقط یک ایده است، همین.
هر چیز دیگری در دنیای ما، دارای محدودیت است. محدودیتها هستند که دنیا را جالب میکنند. محدودیتهایی که باعث برتری ما هستند و به ما توان مقابله میدهند.
احتمالاً بجای انکار محدودیتهای موجود و تعادلی که همراه با محدودیتها میآید، کار مفیدتر آنست که شروع کنیم به فهم محدودیتها یا حداقل، فهم چیزهایی که دیگران فکر میکنند محدودیت است.
.
▪️ستگادین ۱۹ بهمن ۱۴۰۰
بینهایتبودن، ایدهی بزرگی است. ولی به استثنای مشغولیتهای ریاضی، فقط یک ایده است، همین.
هر چیز دیگری در دنیای ما، دارای محدودیت است. محدودیتها هستند که دنیا را جالب میکنند. محدودیتهایی که باعث برتری ما هستند و به ما توان مقابله میدهند.
احتمالاً بجای انکار محدودیتهای موجود و تعادلی که همراه با محدودیتها میآید، کار مفیدتر آنست که شروع کنیم به فهم محدودیتها یا حداقل، فهم چیزهایی که دیگران فکر میکنند محدودیت است.
.
Seth's Blog
Limitless
Infinity is a great idea, but unless you’re doing math, it’s mostly an idea. Everything else in our world has limits. It’s the limits that make it interesting, the limits that giv…
▪️انجام آن آسان است (اگر بدانید چطور انجامش دهید)
▪️ستگادین ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
این معضلی است که هر طراح بازی، خالق فُرم و هر معلمی با آن روبهروست.
نوشتن یک کتابچهی راهنما، انجام یک بررسی و ایجاد یک نقشه، به خاطر نیاز به ترجمه، همگی کارهای سختی هستند. شخصی که این کار را انجام میدهد، از قبل میداند که در تلاش است چه چیزی را آموزش دهد. ولی شخصی که با کتابچهی راهنما سر و کار دارد، این را نمیداند.
صرفنظر از نیت خوب، در اینجا همدلی شماست که عدهی زیادی [ از آموزشگیرندگان] را تحت تأثیر قرار میدهد.
گذشته از همهی اینها، کسی که راهنماییاش میکنید، هنوز از دانستههای شما آگاه نیست. ممکن است از راهی که شما آموختهاید، نیاموزد. ممکن است شما نیز از راه متفاوتی به دانشی که دارید رسیده باشید.
شاید سه عنصر طراحی آموزش موفق از این قرار باشند:
اعتراف کنید که برقراری ارتباط با دانستههایتان، کار سختی است.
با افرادی که هنوز دانستههای شما را نمیدانند، همدلی کنید.
در اغلب موارد، کاری را که طراحی کردهاید، بیازمایید.
تواضع در طراحی، با تکبر ناشی از این باور که ما میتوانیم به افراد کمک کنیم تا پیشرفت کنند، در کشمکش هستند.
.
▪️ستگادین ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
این معضلی است که هر طراح بازی، خالق فُرم و هر معلمی با آن روبهروست.
نوشتن یک کتابچهی راهنما، انجام یک بررسی و ایجاد یک نقشه، به خاطر نیاز به ترجمه، همگی کارهای سختی هستند. شخصی که این کار را انجام میدهد، از قبل میداند که در تلاش است چه چیزی را آموزش دهد. ولی شخصی که با کتابچهی راهنما سر و کار دارد، این را نمیداند.
صرفنظر از نیت خوب، در اینجا همدلی شماست که عدهی زیادی [ از آموزشگیرندگان] را تحت تأثیر قرار میدهد.
گذشته از همهی اینها، کسی که راهنماییاش میکنید، هنوز از دانستههای شما آگاه نیست. ممکن است از راهی که شما آموختهاید، نیاموزد. ممکن است شما نیز از راه متفاوتی به دانشی که دارید رسیده باشید.
شاید سه عنصر طراحی آموزش موفق از این قرار باشند:
اعتراف کنید که برقراری ارتباط با دانستههایتان، کار سختی است.
با افرادی که هنوز دانستههای شما را نمیدانند، همدلی کنید.
در اغلب موارد، کاری را که طراحی کردهاید، بیازمایید.
تواضع در طراحی، با تکبر ناشی از این باور که ما میتوانیم به افراد کمک کنیم تا پیشرفت کنند، در کشمکش هستند.
.
Seth's Blog
It’s easy to do (if you know how to do it)
This is the dilemma that every game designer, form creator and teacher faces. Writing an instruction manual, doing a survey, creating a map–they’re all difficult tasks because of the tr…
▪️«ما اشتباه کردیم»
▪️ستگادین ۲۲ بهمن ۱۴۰۰
گروهها به ندرت این جمله را میگویند.
آنها اغلب (و با صدای بلند) میگویند «حق با ماست». ولی وقتی مثل همیشه، آینده از راه میرسد، نباید از اینکه بسیاری از طرحها و پیشبینیها اشتباه از آب در میآیند غافلگیر شد.
وقتی سیگارکشیدن در رستورانها و بارهای نیویورک ممنوع شد، انجمنهای صنفی به شدت اعتراض کردند و اصرار داشتند که این ممنوعیت، کسب و کار آنها را نابود خواهد کرد. ولی در عوض، به نفع آنها تمام شد.
تنها چیزی که میتوانیم به آن امیدوار باشیم، آن است که شخصی بگوید «بر اساس اطلاعات جدید، تصمیم جدیدی گرفتهام.»
با اینکه ممکن است اعتراف عمومی «یک گروه» دربارهی چیزهایی که یادگرفته است، رضایتبخش باشد، ولی اگر چنین انتظاری از «یک گروه» دارید، فقط دارید وقت و انرژیتان را هدر میدهید. بجای این کار، باید به «یک شخص» کمک کرد تا تصمیم جدیدی اتخاذ کند.
.
▪️ستگادین ۲۲ بهمن ۱۴۰۰
گروهها به ندرت این جمله را میگویند.
آنها اغلب (و با صدای بلند) میگویند «حق با ماست». ولی وقتی مثل همیشه، آینده از راه میرسد، نباید از اینکه بسیاری از طرحها و پیشبینیها اشتباه از آب در میآیند غافلگیر شد.
وقتی سیگارکشیدن در رستورانها و بارهای نیویورک ممنوع شد، انجمنهای صنفی به شدت اعتراض کردند و اصرار داشتند که این ممنوعیت، کسب و کار آنها را نابود خواهد کرد. ولی در عوض، به نفع آنها تمام شد.
تنها چیزی که میتوانیم به آن امیدوار باشیم، آن است که شخصی بگوید «بر اساس اطلاعات جدید، تصمیم جدیدی گرفتهام.»
با اینکه ممکن است اعتراف عمومی «یک گروه» دربارهی چیزهایی که یادگرفته است، رضایتبخش باشد، ولی اگر چنین انتظاری از «یک گروه» دارید، فقط دارید وقت و انرژیتان را هدر میدهید. بجای این کار، باید به «یک شخص» کمک کرد تا تصمیم جدیدی اتخاذ کند.
.
Seth's Blog
“We were wrong”
Groups rarely say this. They often (and loudly) state “we are right,” but when the future arrives, and it always does, it’s not surprising that it turns out that many projections …
▪️«ما اهمیتی نمیدهیم»( چون اجازهاش را به ما نمیدهید)
▪️ستگادین ۲۳ بهمن ۱۴۰۰
بخش خدمات مشتریان یک شرکت حملونقل باری که چند ماه قبل به خانهی ما آمده بود، واقعاً افتضاح بود. آنها نه تنها هیچ اهمیتی به کارها نمیدادند، بلکه به شدت میخواستند که کوچکترین اهمیتی ندهند. هر تعاملی، ناخوشایند و غیرموثر بود.
این نتیجهی طبقهبندی بر اساس قیمت است.
بسیاری از حملونقلهای باربری از طریق یک واسط عمل میکنند. نرمافزاری که به طور خودکار، همهی گزینههای در دسترس را اسکن میکند و ارزانترینشان را انتخاب میکند.
این یعنی برندها اهمیتی ندارند، بازخورد مشتریان اهمیتی ندارد و نقدها اهمیتی ندارند. مسئولیت شرکت و رضایت کارمندان هم همینطور.
تنها چیزی که مهم است، قیمت پرداختی برای حمل بار است و در نهایت، هزینهی انبارداری مهم است.
طبقهبندی بر اساس قیمت، تولیدکننده را از مشتری جدا میکند. وقتی فقط به یک شاخص پناه میبریم، به آنچه مد نظرمان است میرسیم ولی عوارض جانبیاش نیز روی هم انباشته میشوند.
رفتهرفته انتخابها بیشتر به این سمت میروند که: « شما تخفیف خواهید گرفت و کمتر از آنچه پرداختهاید، گیرتان خواهد آمد.» و/ یا « شما با پرداخت اندکی بیشتر، بیشتر از آنچه پرداختهاید، به دست خواهید آورد.»
.
▪️ستگادین ۲۳ بهمن ۱۴۰۰
بخش خدمات مشتریان یک شرکت حملونقل باری که چند ماه قبل به خانهی ما آمده بود، واقعاً افتضاح بود. آنها نه تنها هیچ اهمیتی به کارها نمیدادند، بلکه به شدت میخواستند که کوچکترین اهمیتی ندهند. هر تعاملی، ناخوشایند و غیرموثر بود.
این نتیجهی طبقهبندی بر اساس قیمت است.
بسیاری از حملونقلهای باربری از طریق یک واسط عمل میکنند. نرمافزاری که به طور خودکار، همهی گزینههای در دسترس را اسکن میکند و ارزانترینشان را انتخاب میکند.
این یعنی برندها اهمیتی ندارند، بازخورد مشتریان اهمیتی ندارد و نقدها اهمیتی ندارند. مسئولیت شرکت و رضایت کارمندان هم همینطور.
تنها چیزی که مهم است، قیمت پرداختی برای حمل بار است و در نهایت، هزینهی انبارداری مهم است.
طبقهبندی بر اساس قیمت، تولیدکننده را از مشتری جدا میکند. وقتی فقط به یک شاخص پناه میبریم، به آنچه مد نظرمان است میرسیم ولی عوارض جانبیاش نیز روی هم انباشته میشوند.
رفتهرفته انتخابها بیشتر به این سمت میروند که: « شما تخفیف خواهید گرفت و کمتر از آنچه پرداختهاید، گیرتان خواهد آمد.» و/ یا « شما با پرداخت اندکی بیشتر، بیشتر از آنچه پرداختهاید، به دست خواهید آورد.»
.
Seth's Blog
“We don’t care” (you won’t let us)
The customer service from the freight shipping company that came to my home a few months ago was truly terrible. Not simply a lack of care, but an aggressive embrace of uncaring. Every interaction …
▪️چیزی دربارهی هجوم برای یافتن طلا
▪️ستگادین ۲۴ بهمن ۱۴۰۰
قضیه، طلا نیست.
این هجوم(rush)[به سمت فرصتهای تازه برای کسب ثروت] است که رفتار مردم را تغییر میدهد.
وقتی افراد در وضعیت تهاجمی برای یافتن ثروت قرار میگیرند، تصمیماتی اتخاذ میکنند که هرگز در روزهای عادی نمیگیرند. به نهادها اعتماد میکنند، فرضیاتی در سر میپرورانند و شک و تردید را کنار میگذارند. نه به این خاطر که واقعاً در آنجا رگهی طلا وجود دارد، بلکه چون دیگران هم باعجله به سمت فرصت ایجادشده، هجوم میبرند و همه بشدت میترسند که این موقعیت را از دست بدهند.
این عجلهکردن و هجومبردن، میتواند در غلبه بر وضعیت موجود و ریختن ترسمان از ناشناختهها کمک کند. در عین حال، میتواند ما را به انتخابهایی سوق دهد کرد که در بلندمدت، آسیب زنندهاند.
ما باید عمداً هجوم ببریم. این یک انتخاب است.
.
▪️ستگادین ۲۴ بهمن ۱۴۰۰
قضیه، طلا نیست.
این هجوم(rush)[به سمت فرصتهای تازه برای کسب ثروت] است که رفتار مردم را تغییر میدهد.
وقتی افراد در وضعیت تهاجمی برای یافتن ثروت قرار میگیرند، تصمیماتی اتخاذ میکنند که هرگز در روزهای عادی نمیگیرند. به نهادها اعتماد میکنند، فرضیاتی در سر میپرورانند و شک و تردید را کنار میگذارند. نه به این خاطر که واقعاً در آنجا رگهی طلا وجود دارد، بلکه چون دیگران هم باعجله به سمت فرصت ایجادشده، هجوم میبرند و همه بشدت میترسند که این موقعیت را از دست بدهند.
این عجلهکردن و هجومبردن، میتواند در غلبه بر وضعیت موجود و ریختن ترسمان از ناشناختهها کمک کند. در عین حال، میتواند ما را به انتخابهایی سوق دهد کرد که در بلندمدت، آسیب زنندهاند.
ما باید عمداً هجوم ببریم. این یک انتخاب است.
.
Seth's Blog
The thing about a gold rush
It’s not the “gold.” It’s the “rush” that changes the way people behave. When consumed by a gold rush, people make decisions that they would never make on ordina…
▪️یک تعطیلات جدید اختراع کنید
▪️ستگادین ۲۵ بهمن ۱۴۰۰
لازم نیست تمام روز طول بکشد. میتواند یک ساعت یا حتی یک ماه باشد.
چطور آن را جشن میگیرید؟ چه کسی باید بخشی از این جشن باشد؟
این یک نماد، یک نشانگر و فرصتی برای گفتگو است. میتواند فرهنگ را تقویت کند. فرصتی برای گفتگو به شما بدهد و اجازه دهد که در مدتی کوتاه، شما و اطرافیانتان روی کاری تمرکز کنید.
شاید این تعطیلات را که اختراع کردید، مُد شود و رواج یابد. تقریباً هر تعطیلات گستردهای که داریم، همین مسیر را پیموده است.
.
▪️ستگادین ۲۵ بهمن ۱۴۰۰
لازم نیست تمام روز طول بکشد. میتواند یک ساعت یا حتی یک ماه باشد.
چطور آن را جشن میگیرید؟ چه کسی باید بخشی از این جشن باشد؟
این یک نماد، یک نشانگر و فرصتی برای گفتگو است. میتواند فرهنگ را تقویت کند. فرصتی برای گفتگو به شما بدهد و اجازه دهد که در مدتی کوتاه، شما و اطرافیانتان روی کاری تمرکز کنید.
شاید این تعطیلات را که اختراع کردید، مُد شود و رواج یابد. تقریباً هر تعطیلات گستردهای که داریم، همین مسیر را پیموده است.
.
▪️بازی در زمینی باز
▪️ستگادین ۲۶ بهمن ۱۴۰۰
در یک زمین باز، براحتی میشود به اینها دست یافت:
حق انتخاب چندگانه، بعلاوهی تلاش، بعلاوهی پشتکار.
ما از وقتی به دنیا میآییم، میآموزیم که به دنبال کارهای کوچک، شدنی و محدود باشیم. به نظر میرسد که بهتر است تلاش و انرژیمان را جایی صرف کنیم که در آنجا خطر و مسئولیت، بسیار کمتر است.
«کار بعدی را از من نپرس، کار بعدی را به من بگو!»
در نتیجه ما بطور پیشفرض، هنگام مواجهه با دیگران، به فهمیدن حد و مرزها میپردازیم و فرصتهایی را که درست جلوی چشممان هستند، نادیده میگیریم.
در حالیکه باید به جای خواندن نقشه، خودمان نقشه را رسم کنیم.
در اغلب موارد، این کار، ارزش زیادی دارد. چرا که تمایل به انجامش کمیاب است. و ما با تمرین، میتوانیم بهتر انجامش دهیم.
.
▪️ستگادین ۲۶ بهمن ۱۴۰۰
در یک زمین باز، براحتی میشود به اینها دست یافت:
حق انتخاب چندگانه، بعلاوهی تلاش، بعلاوهی پشتکار.
ما از وقتی به دنیا میآییم، میآموزیم که به دنبال کارهای کوچک، شدنی و محدود باشیم. به نظر میرسد که بهتر است تلاش و انرژیمان را جایی صرف کنیم که در آنجا خطر و مسئولیت، بسیار کمتر است.
«کار بعدی را از من نپرس، کار بعدی را به من بگو!»
در نتیجه ما بطور پیشفرض، هنگام مواجهه با دیگران، به فهمیدن حد و مرزها میپردازیم و فرصتهایی را که درست جلوی چشممان هستند، نادیده میگیریم.
در حالیکه باید به جای خواندن نقشه، خودمان نقشه را رسم کنیم.
در اغلب موارد، این کار، ارزش زیادی دارد. چرا که تمایل به انجامش کمیاب است. و ما با تمرین، میتوانیم بهتر انجامش دهیم.
.
▪️تلهی رعایت ویرگولگذاری صحیح
▪️ستگادین ۲۹ بهمن ۱۴۰۰
وقتی کسی از ما توصیه و بازخوردی درخواست میکند، براحتی محدودیتهای پیشنهادیاش را میپذیریم.
اشتباهات تایپی را اصلاح کنید. چشم حتماً. این کار مهمی است. ولی شاید چیزی بزرگتر از قلم افتاده باشد.
یکی از دوستان، طرحهایی برای راهاندازی یک وبسایت خردهفروشی به اشتراک میگذارد. آدم وسوسه میشود که خطاهای ریز را روی صفحه، اصلاح کند. ولی شاید بحث دربارهی خط تولید، بحث دربارهی قیمت یا بحث دربارهی اینکه اصلاً باید این کار آنلاین باشد یا نه، کار مفیدتری باشد.
نویسندهای پیشنویس یک کار جدید را به اشتراک میگذارد. شما میتوانید به او در گرامر کمک کنید ولی شاید اگر دربارهی قسمتهایی که در پیشنویس گنجانده نشده است صحبت کنید، بیشتر کمک کند.
یک موسسه، سه نسخه از طرح جدیدشان را نمایش میدهد. انتخاب چندگانهای به شما پیشنهاد میشود. ولی ممکن است گزینهی «هیچکدام»، جواب سخاوتمندانهتری باشد.
من کاملاً مطمئن هستم که وقتی «کشتی تایتانیک» غرق شد، صندلیهای روی عرشه، تمیز و مرتب بودند ولی شرمآور است که هیچکس دربارهی کوه یخ، حرفی نزد.
.
▪️ستگادین ۲۹ بهمن ۱۴۰۰
وقتی کسی از ما توصیه و بازخوردی درخواست میکند، براحتی محدودیتهای پیشنهادیاش را میپذیریم.
اشتباهات تایپی را اصلاح کنید. چشم حتماً. این کار مهمی است. ولی شاید چیزی بزرگتر از قلم افتاده باشد.
یکی از دوستان، طرحهایی برای راهاندازی یک وبسایت خردهفروشی به اشتراک میگذارد. آدم وسوسه میشود که خطاهای ریز را روی صفحه، اصلاح کند. ولی شاید بحث دربارهی خط تولید، بحث دربارهی قیمت یا بحث دربارهی اینکه اصلاً باید این کار آنلاین باشد یا نه، کار مفیدتری باشد.
نویسندهای پیشنویس یک کار جدید را به اشتراک میگذارد. شما میتوانید به او در گرامر کمک کنید ولی شاید اگر دربارهی قسمتهایی که در پیشنویس گنجانده نشده است صحبت کنید، بیشتر کمک کند.
یک موسسه، سه نسخه از طرح جدیدشان را نمایش میدهد. انتخاب چندگانهای به شما پیشنهاد میشود. ولی ممکن است گزینهی «هیچکدام»، جواب سخاوتمندانهتری باشد.
من کاملاً مطمئن هستم که وقتی «کشتی تایتانیک» غرق شد، صندلیهای روی عرشه، تمیز و مرتب بودند ولی شرمآور است که هیچکس دربارهی کوه یخ، حرفی نزد.
.
Seth's Blog
The Oxford comma, trap
It’s easy to accept the limits that are implied when someone asks us for advice and feedback. Fix the typos, sure. That’s important. But perhaps you have something bigger to add. A frie…
▪️چه کسی انتخاب میکند
▪️ستگادین ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
وقتی فیسبوک یا اسپاتیفای تصمیم میگیرند که بعد از این، چه چیزی را ببینید، انتخابکننده آنها هستند.
این با روش پلتفرمهای باز مثل «تولید پادکست» یا «وبلاگنویسی» تفاوت زیادی دارد.
کنترل در دست کسی است که تصمیم میگیرد... ولی انتخابکردن، مسئولیت میآورد.
حرفزدن دربارهی «آزادی بیان» و «پلتفرمهای باز» در بخشهای زیادی از فرهنگ ما، مخصوصاً در حیطهی فناوری، مد شده است. گویی اینها فضایل اخلاقی نابی هستند. ولی زمانی که اپل، پادکستی را در صفحهی اولش قرار میدهد یا گوگل تصمیم میگیرد فلان وبلاگ را در پوشهی تبلیغات برای شما قرار دهد یا اسپاتیفای تصمیم میگیرد که یک آهنگ یا پادکست را بیشتر از دیگری تبلیغ کند، دیگر واقعاً نمیتوان به آنها پلتفرم باز گفت. اشخاص و سازمانها، اغلب زمانی از اصطلاحاتی چون «آزادی بیان» و «پلتفرم باز» استفاده میکنند که بخواهند از چیزی به دردنخور دفاع کنند.
وقتی پای پول به قضیه باز میشود، این مسئله، بازهم پیچیدهتر میشود. میان یک پلتفرم باز و الگوریتمی که افراد به کار میبرند تا یک وب سایت را در لیست هرزنامهها قرار دهند و دیگری را فقط به خاطر سود مالی، در بالاترین رتبه بگذارند، تفاوت وجود دارد. وقتی یوتیوب یا اسپاتیفای، یک هزار (یا ۲۰۰ میلیون) دلار برای میزبانی محتوای خود به مردم پرداخت میکند، دیگر یک پلتفرم باز نیست.
ایدههایی که به اشتراک گذاشته میشوند، ارزشآفرین هستند. ایدههای خوب، موتور محرکهی آیندهی ما هستند. وقتی ایدهسازان، مسئولیت کارشان را بر عهده میگیرند، همه سود میکنند.
پلتفرمهای باز، تقریباً همیشه به هرج و مرج، عوارض جانبی منفی و هرزنامههای ناشناس میانجامند. من طرفدار انتخاب هستم. مخصوصاً وقتی انتخابکننده، سازمانها و افرادی باشند که مسئولیت تصمیماتشان را برعهده میگیرند.
.
▪️ستگادین ۳۰ بهمن ۱۴۰۰
وقتی فیسبوک یا اسپاتیفای تصمیم میگیرند که بعد از این، چه چیزی را ببینید، انتخابکننده آنها هستند.
این با روش پلتفرمهای باز مثل «تولید پادکست» یا «وبلاگنویسی» تفاوت زیادی دارد.
کنترل در دست کسی است که تصمیم میگیرد... ولی انتخابکردن، مسئولیت میآورد.
حرفزدن دربارهی «آزادی بیان» و «پلتفرمهای باز» در بخشهای زیادی از فرهنگ ما، مخصوصاً در حیطهی فناوری، مد شده است. گویی اینها فضایل اخلاقی نابی هستند. ولی زمانی که اپل، پادکستی را در صفحهی اولش قرار میدهد یا گوگل تصمیم میگیرد فلان وبلاگ را در پوشهی تبلیغات برای شما قرار دهد یا اسپاتیفای تصمیم میگیرد که یک آهنگ یا پادکست را بیشتر از دیگری تبلیغ کند، دیگر واقعاً نمیتوان به آنها پلتفرم باز گفت. اشخاص و سازمانها، اغلب زمانی از اصطلاحاتی چون «آزادی بیان» و «پلتفرم باز» استفاده میکنند که بخواهند از چیزی به دردنخور دفاع کنند.
وقتی پای پول به قضیه باز میشود، این مسئله، بازهم پیچیدهتر میشود. میان یک پلتفرم باز و الگوریتمی که افراد به کار میبرند تا یک وب سایت را در لیست هرزنامهها قرار دهند و دیگری را فقط به خاطر سود مالی، در بالاترین رتبه بگذارند، تفاوت وجود دارد. وقتی یوتیوب یا اسپاتیفای، یک هزار (یا ۲۰۰ میلیون) دلار برای میزبانی محتوای خود به مردم پرداخت میکند، دیگر یک پلتفرم باز نیست.
ایدههایی که به اشتراک گذاشته میشوند، ارزشآفرین هستند. ایدههای خوب، موتور محرکهی آیندهی ما هستند. وقتی ایدهسازان، مسئولیت کارشان را بر عهده میگیرند، همه سود میکنند.
پلتفرمهای باز، تقریباً همیشه به هرج و مرج، عوارض جانبی منفی و هرزنامههای ناشناس میانجامند. من طرفدار انتخاب هستم. مخصوصاً وقتی انتخابکننده، سازمانها و افرادی باشند که مسئولیت تصمیماتشان را برعهده میگیرند.
.
Seth's Blog
Who chooses?
When Google or Facebook or Spotify decide what you’ll see next, they’re making a choice. That’s very different from an open platform like “podcasting” or “bloggi…
▪️گزینهی دوم
▪️ستگادین ۳ اسفند ۱۴۰۰
یکی از دوستانم در حال فروش خانه است. ظاهراً امروزه صاحبان بنگاه املاک، نظرات و نقدهای خریداران بالقوه را دربارهی خانهها اعلام میکنند و دوست دیوانهی من، آن نظرات را میخواند!
البته که خواندن این نظرات، فوقالعاده مضر است. او که نمیتواند خانهاش را دوباره بسازد. نباید به حرف مردمی که کابینتها یا چیدمان خانه را نمیپسندند گوش داد. مخصوصاً که نیمی از نظرات با نیمی دیگر متناقض هستند.
در قسمت نظرات، کسی که شایستگی ندارد یا از نظر عاطفی قادر به پرداخت قیمت خانه نیست، به دنبال حرفی برای گفتن است. ولی انسانها در توضیحدادن احساسات غیرمنطقی خود در قالب دلایل منطقی، واقعاً بد عمل میکنند. پس یک داستان ساختگی برای بیان احساساتشان سرهم میکنند.
ما نیز به همان اندازه در گوشدادن به نظرات دربارهی چیزهایی که نمیتوانیم تغییرشان دهیم، بد عمل میکنیم.
به هر حال، شایسته است که قبل از عمل جراحی، نظر پزشک دیگری را هم بخواهید ولی تقریباً در عرصههای عمومی، نظرات عموم، مفید نیستند.
.
▪️ستگادین ۳ اسفند ۱۴۰۰
یکی از دوستانم در حال فروش خانه است. ظاهراً امروزه صاحبان بنگاه املاک، نظرات و نقدهای خریداران بالقوه را دربارهی خانهها اعلام میکنند و دوست دیوانهی من، آن نظرات را میخواند!
البته که خواندن این نظرات، فوقالعاده مضر است. او که نمیتواند خانهاش را دوباره بسازد. نباید به حرف مردمی که کابینتها یا چیدمان خانه را نمیپسندند گوش داد. مخصوصاً که نیمی از نظرات با نیمی دیگر متناقض هستند.
در قسمت نظرات، کسی که شایستگی ندارد یا از نظر عاطفی قادر به پرداخت قیمت خانه نیست، به دنبال حرفی برای گفتن است. ولی انسانها در توضیحدادن احساسات غیرمنطقی خود در قالب دلایل منطقی، واقعاً بد عمل میکنند. پس یک داستان ساختگی برای بیان احساساتشان سرهم میکنند.
ما نیز به همان اندازه در گوشدادن به نظرات دربارهی چیزهایی که نمیتوانیم تغییرشان دهیم، بد عمل میکنیم.
به هر حال، شایسته است که قبل از عمل جراحی، نظر پزشک دیگری را هم بخواهید ولی تقریباً در عرصههای عمومی، نظرات عموم، مفید نیستند.
.
Seth's Blog
A second opinion
A friend is selling his house. Apparently, real estate brokers now have a way of reporting the comments (reviews) from potential buyers at open houses, and he was crazy enough to read them. Of cour…