▪️شغلها از کجا میآیند؟
▪️ستگادین ۲۷ تیر ۱۴۰۱
تصادفی نیست که تقریباً به اندازهی کافی شغل برای همه وجود دارد. یک میلیارد شغل بیشتر نسبت به نسل قبلی.
بیکاری امری ناتوانکننده و یک مسئلهی واقعی است. ولی حتی میزان بیکاری بالا در خیلی از کشورها، هنوز هم به این معناست که بیشتر مردم شغل دارند. بسیاری از اوقات، شغلهایی دارند که قبلاً وجود نداشت.
شغلها به این دلیل وجود دارند که افراد، مولد هستند. وقتی بهرهوری افراد، ارزش بیشتری نسبت به پولی که به آنها پرداخت میشود ایجاد کند، دو نفر این تفاوت را حفظ میکنند: مشتری که مقداری از منفعت به او میرسد و کارآفرین که بقیهی منفعت مال اوست.
با نگاهی به این روش، به راحتی میتوان دید که شغلها، پُستهای اداری خالی و منتظر پُرشدن نیستند. شغلها فرصتی برای ارزشآفرینی هستند.
ببینید ارزش کجاست، شغل همانجاست.
.
▪️ستگادین ۲۷ تیر ۱۴۰۱
تصادفی نیست که تقریباً به اندازهی کافی شغل برای همه وجود دارد. یک میلیارد شغل بیشتر نسبت به نسل قبلی.
بیکاری امری ناتوانکننده و یک مسئلهی واقعی است. ولی حتی میزان بیکاری بالا در خیلی از کشورها، هنوز هم به این معناست که بیشتر مردم شغل دارند. بسیاری از اوقات، شغلهایی دارند که قبلاً وجود نداشت.
شغلها به این دلیل وجود دارند که افراد، مولد هستند. وقتی بهرهوری افراد، ارزش بیشتری نسبت به پولی که به آنها پرداخت میشود ایجاد کند، دو نفر این تفاوت را حفظ میکنند: مشتری که مقداری از منفعت به او میرسد و کارآفرین که بقیهی منفعت مال اوست.
با نگاهی به این روش، به راحتی میتوان دید که شغلها، پُستهای اداری خالی و منتظر پُرشدن نیستند. شغلها فرصتی برای ارزشآفرینی هستند.
ببینید ارزش کجاست، شغل همانجاست.
.
Seth's Blog
Where do jobs come from?
It must be more than a coincidence that there are almost enough jobs for everyone–a billion more jobs on Earth than there were a generation ago. Unemployment is debilitating and a real proble…
▪️برند (یا شخص) دوستداشتنی
▪️ستگادین ۲۹ تیر ۱۴۰۱
دوستداشتنیبودن، کیفیت عجیبی است. بسیاری از مردم، طرفدار Aretha Franklin یا Bob Dylan هستند، اما نه به این دلیل که آنها زمان زیادی را صرف ارسال کارتهای تبریک عید برای طرفداران خویش کردهاند یا با طرفدارانشان صمیمی بودهاند.
گوگل [برای اینکه دوستداشتنی شود] پشتیبانی فنی نمیکند و بسیاری از رستورانهای گرانقیمت و پرطرفدار با دشوارکردن رزرو و عدم استقبال از مشتریان جدید، راهی برای محبوبیت پیدا کردهاند.
یکی از دلایل ما برای دوستداشتن آنها این است که ما میتوانیم با این کار، بینش یا رتبهی خودمان را تأیید کنیم.
اما مسیر متفاوتی هم وجود دارد، مسیری که تداوم و پیشروی در آن، بسیار آسانتر است. ساده است: مشتریان خود را دوست داشته باشید و آنها نیز به احتمال زیاد، شما را دوست خواهند داشت.
این یکی از دلایلی است که Beatles بعد از اولین تور ایالات متحده، تمرکز فعالیتهای خود را تغییر داد (و در نهایت تور را متوقف کرد). آنها نمیتوانستند بفهمند که چگونه باید طرفداران جوان پرشور و ناپختهشان را دوست بدارند. بنابراین به نوشتن و تولید موسیقی [بیشتر و بهتر] برای آنها روی آوردند.
اگر میخواهید بیشتر دوستداشته شوید، با دوستداشتن دیگران شروع کنید.
.
▪️ستگادین ۲۹ تیر ۱۴۰۱
دوستداشتنیبودن، کیفیت عجیبی است. بسیاری از مردم، طرفدار Aretha Franklin یا Bob Dylan هستند، اما نه به این دلیل که آنها زمان زیادی را صرف ارسال کارتهای تبریک عید برای طرفداران خویش کردهاند یا با طرفدارانشان صمیمی بودهاند.
گوگل [برای اینکه دوستداشتنی شود] پشتیبانی فنی نمیکند و بسیاری از رستورانهای گرانقیمت و پرطرفدار با دشوارکردن رزرو و عدم استقبال از مشتریان جدید، راهی برای محبوبیت پیدا کردهاند.
یکی از دلایل ما برای دوستداشتن آنها این است که ما میتوانیم با این کار، بینش یا رتبهی خودمان را تأیید کنیم.
اما مسیر متفاوتی هم وجود دارد، مسیری که تداوم و پیشروی در آن، بسیار آسانتر است. ساده است: مشتریان خود را دوست داشته باشید و آنها نیز به احتمال زیاد، شما را دوست خواهند داشت.
این یکی از دلایلی است که Beatles بعد از اولین تور ایالات متحده، تمرکز فعالیتهای خود را تغییر داد (و در نهایت تور را متوقف کرد). آنها نمیتوانستند بفهمند که چگونه باید طرفداران جوان پرشور و ناپختهشان را دوست بدارند. بنابراین به نوشتن و تولید موسیقی [بیشتر و بهتر] برای آنها روی آوردند.
اگر میخواهید بیشتر دوستداشته شوید، با دوستداشتن دیگران شروع کنید.
.
Seth's Blog
The likable brand (or person)
Likability is a weird quality. Plenty of people are fans of Aretha Franklin or Bob Dylan, but it’s not because either of them spent a lot of time mailing out Christmas cards or being particul…
▪️گیرکردن در نامگذاری
▪️ستگادین ۳۰ تیر ۱۴۰۱
نام برند، نام کوچک، برچسب،. ...
آیا «کشتن مرغ مقلد»، عنوان خوبی است؟ براساس اکثر معیارهای مؤسسات، قطعاً خیر. ولی با اینحال، به طور واضح و قطعی جواب داد.
استارباکس [نام شرکت کافیشاپهای بینالمللی زنجیرهای]، هیچ ربطی به رمان «نهنگ سفید» ندارد. [ استارباکس نام یکی از شخصیتهای رمان نهنگ سفید است و بصورت اتفاقی بعنوان نام کافیشاپهای استارباکس انتخاب شده است]. Nike ممکن است به راحتی اشتباه تلفظ شود.
عنوان یا نام، فقط چیزی است که شما موقع حرفزدن دربارهی چیزی با دیگران، آن را به زبان میآورید.
نامِ یک چیز، خودِ آن چیز نیست.
.
▪️ستگادین ۳۰ تیر ۱۴۰۱
نام برند، نام کوچک، برچسب،. ...
آیا «کشتن مرغ مقلد»، عنوان خوبی است؟ براساس اکثر معیارهای مؤسسات، قطعاً خیر. ولی با اینحال، به طور واضح و قطعی جواب داد.
استارباکس [نام شرکت کافیشاپهای بینالمللی زنجیرهای]، هیچ ربطی به رمان «نهنگ سفید» ندارد. [ استارباکس نام یکی از شخصیتهای رمان نهنگ سفید است و بصورت اتفاقی بعنوان نام کافیشاپهای استارباکس انتخاب شده است]. Nike ممکن است به راحتی اشتباه تلفظ شود.
عنوان یا نام، فقط چیزی است که شما موقع حرفزدن دربارهی چیزی با دیگران، آن را به زبان میآورید.
نامِ یک چیز، خودِ آن چیز نیست.
.
Seth's Blog
Getting stuck on the title
The brand name, the first name, the label… Is To Kill a Mockingbird a good title? By most measures of most committees, definitely not. And yet, it clearly and most definitely worked. Starbuck…
▪️من به چیزهایی باور دارم که واقعیت ندارند
▪️ستگادین ۳۱ تیر ۱۴۰۱
اکثر ما چنین میکنیم.
چالش جالبی که وجود دارد این است که مغز ما در اغلب اوقات برای تفکیک باورها از واقعیتهای آزمودهشده به عنوان دو چیز متفاوت، تمایلی نشان نمیدهد. تقریباً انگار که «واقعیت» و «باور» فقط در گذشتهی اخیر ما تفکیک شدهاند.
از آنجایی که اقدامات ما تا زمان توقف توسط واقعیت، ادامه پیدا میکنند و فرهنگ ما تعاملات چشمگیر بیشتری میان دو یا چند نفر با پیشینههای متفاوت ایجاد میکند، این نقطهضعف میتواند به یک مشکل واقعی تبدیل شود.
.
▪️ستگادین ۳۱ تیر ۱۴۰۱
اکثر ما چنین میکنیم.
چالش جالبی که وجود دارد این است که مغز ما در اغلب اوقات برای تفکیک باورها از واقعیتهای آزمودهشده به عنوان دو چیز متفاوت، تمایلی نشان نمیدهد. تقریباً انگار که «واقعیت» و «باور» فقط در گذشتهی اخیر ما تفکیک شدهاند.
از آنجایی که اقدامات ما تا زمان توقف توسط واقعیت، ادامه پیدا میکنند و فرهنگ ما تعاملات چشمگیر بیشتری میان دو یا چند نفر با پیشینههای متفاوت ایجاد میکند، این نقطهضعف میتواند به یک مشکل واقعی تبدیل شود.
.
▪️قابل اعتماد
▪️ستگادین ۲ مرداد ۱۴۰۱
قابل اعتمادبودن، یک مهارت متمایزکننده است. چیزی میتواند قابل اعتماد باشد بدون اینکه خارقالعاده، کمیاب یا حتی باارزش باشد.
همچنین قابل اعتمادبودن، یکی از سادهترین مهارتهای آموختنی است و اگر به آن پایبند باشید، اغلب بسیار ارزشمند است.
قابل اعتمادبودن نه تنها یک فضیلت بلکه یک ضرورت است.
.
▪️ستگادین ۲ مرداد ۱۴۰۱
قابل اعتمادبودن، یک مهارت متمایزکننده است. چیزی میتواند قابل اعتماد باشد بدون اینکه خارقالعاده، کمیاب یا حتی باارزش باشد.
همچنین قابل اعتمادبودن، یکی از سادهترین مهارتهای آموختنی است و اگر به آن پایبند باشید، اغلب بسیار ارزشمند است.
قابل اعتمادبودن نه تنها یک فضیلت بلکه یک ضرورت است.
.
▪️هزار راه نرفته
▪️ستگادین ۳ مرداد ۱۴۰۱
«و» در قیاس با «یا».
رهبری یک پروژه، به معنای نابودکردن یک میلیون «و» است.
به خاطر حرکتنکردن نفر جلوی صف، یک صف طولانی برای خرید بستنی شکل گرفته بود. انتخابهای مشتری به یکی از چهار طعم بستنی محدود شده بود. ولی آنها دچار فلج انتخاب شده بودند و نمیتوانستند تصمیم بگیرند.
نه به این خاطر که برخی از طعمها خوب نبودند. آنها همگی خوب بودند. بلکه به این خاطر که انتخاب یک طعم، به معنای از دستدادن طعمهای دیگر بود. خرید بستنی به کلنجاررفتن با یک حس پشیمانی تبدیل شده بود.
شما نمیتوانید یک ماشین لوکس بسازید که ارزان هم باشد «و» قابل رانندگی در کوه و دشت هم باشد «و» خیلی سریع و پرشتاب هم باشد «و» فوقالعاده ایمن هم باشد. شما نمیتوانید رویدادی ترتیب دهید که همزمان، صمیمی، آزاد برای عموم، قابل استناد، قابل اجرا در هر شرایط آب و هوایی و در فضای باز «و» منحصر به فرد باشد.
ما هنگام قرارگرفتن در موقعیت تصمیمگیری و موقعی که برای متعهدشدن به چیزی دودل هستیم، روی ناامیدی ناشی از فقدان یک «و» متمرکز میشویم. و روی محدودیتهایی که قبلاً پذیرفتهایم، حساس میشویم چون سرعت ما را پایین میآورند و بر ترسهایمان اضافه میکنند.
ما به جای تمرکز روی چیزی که در حال ساختنش هستیم، روی راههایی که دیگر به رویمان باز نیستند متمرکز میشویم.
اصلاً اگر قصد داریم چیزی را خلق کنیم، کاری را تحویل دهیم، مسیر مثبت پیش روی ما، گشتن به دنبال محدودیتها و قاپیدن آنهاست. هدف، همین محدودیتها هستند. بدون محدودیت، پروژهای وجود نخواهد داشت. اگر محدودیتها را به عنوان نشانهگذاریهای مسیر کار دلخواهمان ببینیم، دیگر آنها مسئله نیستند، راهنمای ما هستند.
مدیریت پروژه، یعنی مهارت انتخاب این «یا» آن. اغلب اوقات، «و» چیز خوشایندی نیست. چون «و» یک تله است.
.
▪️ستگادین ۳ مرداد ۱۴۰۱
«و» در قیاس با «یا».
رهبری یک پروژه، به معنای نابودکردن یک میلیون «و» است.
به خاطر حرکتنکردن نفر جلوی صف، یک صف طولانی برای خرید بستنی شکل گرفته بود. انتخابهای مشتری به یکی از چهار طعم بستنی محدود شده بود. ولی آنها دچار فلج انتخاب شده بودند و نمیتوانستند تصمیم بگیرند.
نه به این خاطر که برخی از طعمها خوب نبودند. آنها همگی خوب بودند. بلکه به این خاطر که انتخاب یک طعم، به معنای از دستدادن طعمهای دیگر بود. خرید بستنی به کلنجاررفتن با یک حس پشیمانی تبدیل شده بود.
شما نمیتوانید یک ماشین لوکس بسازید که ارزان هم باشد «و» قابل رانندگی در کوه و دشت هم باشد «و» خیلی سریع و پرشتاب هم باشد «و» فوقالعاده ایمن هم باشد. شما نمیتوانید رویدادی ترتیب دهید که همزمان، صمیمی، آزاد برای عموم، قابل استناد، قابل اجرا در هر شرایط آب و هوایی و در فضای باز «و» منحصر به فرد باشد.
ما هنگام قرارگرفتن در موقعیت تصمیمگیری و موقعی که برای متعهدشدن به چیزی دودل هستیم، روی ناامیدی ناشی از فقدان یک «و» متمرکز میشویم. و روی محدودیتهایی که قبلاً پذیرفتهایم، حساس میشویم چون سرعت ما را پایین میآورند و بر ترسهایمان اضافه میکنند.
ما به جای تمرکز روی چیزی که در حال ساختنش هستیم، روی راههایی که دیگر به رویمان باز نیستند متمرکز میشویم.
اصلاً اگر قصد داریم چیزی را خلق کنیم، کاری را تحویل دهیم، مسیر مثبت پیش روی ما، گشتن به دنبال محدودیتها و قاپیدن آنهاست. هدف، همین محدودیتها هستند. بدون محدودیت، پروژهای وجود نخواهد داشت. اگر محدودیتها را به عنوان نشانهگذاریهای مسیر کار دلخواهمان ببینیم، دیگر آنها مسئله نیستند، راهنمای ما هستند.
مدیریت پروژه، یعنی مهارت انتخاب این «یا» آن. اغلب اوقات، «و» چیز خوشایندی نیست. چون «و» یک تله است.
.
▪️سایهها و روشنایی
▪️ستگادین
سوالاتی متقاعدکننده، برخی آسان و برخی بسیار سخت. ولی همگی ارزش اندیشیدن را دارند:
اگر در نزدیکی اقیانوس، خانهای با چشمانداز زیبا داشته باشید، آیا کسی میتواند با خریدن زمینی بسیار نزدیکتر به ساحل، خانهای در آنجا بسازد؟
اگر نیاز باشد که شما روغن کثیف سرخشدهی رستورانتان را در حاشیهی پیادهرو خالی کنید و این باعث سُرخوردن و تصادف دوچرخهسواران شود، مشکلی ندارد؟
اگر نقاش، هنگام رنگآمیزی ماشین شما، مقداری از رنگ قرمز را به روی ماشین سفید بغلدستی پرت کند، آیا شما مسئول هستید؟
آیا کسب درآمد از ساختن اسباببازیهایی که دارای آهنرباهای قوی هستند اشکالی ندارد؟ اگر کودکی قطعهای از آن را ببلعد و دچار آسیب داخلی شود چه؟
آیا کارخانه باید مواد سمی در رودخانه بریزد؟ حتی اگر قانونی باشد؟
اگر روغن سرخشدهتان را در آبرو ظرفشویی یا در رودخانه بریزید، اشکالی ندارد؟
آیا معمار یک آسمانخراش میتواند از شیشههای آیینهای استفاده کند درحالیکه انعکاس نور خورشید باعث آزار ساختمانهای مجاور میشود؟
در مورد ساختن یک آسمانخراش بزرگ که تمام روز، سایه بر پارک کنار ساختمان میاندازد چه؟
و... آیا رفتن به اسکاتلند با جت شخصی درحالیکه دود اگزوز آن باعث ناراحتی افراد بیشماری میشود که انتخابشان این نبوده است اشکالی ندارد؟ حتی اگر این عوارض، مدتها بعد ظاهر شوند؟
پاسخها آسان نیستند. اما باید به پرسیدن سوالات، ادامه دهیم.
.
▪️ستگادین
سوالاتی متقاعدکننده، برخی آسان و برخی بسیار سخت. ولی همگی ارزش اندیشیدن را دارند:
اگر در نزدیکی اقیانوس، خانهای با چشمانداز زیبا داشته باشید، آیا کسی میتواند با خریدن زمینی بسیار نزدیکتر به ساحل، خانهای در آنجا بسازد؟
اگر نیاز باشد که شما روغن کثیف سرخشدهی رستورانتان را در حاشیهی پیادهرو خالی کنید و این باعث سُرخوردن و تصادف دوچرخهسواران شود، مشکلی ندارد؟
اگر نقاش، هنگام رنگآمیزی ماشین شما، مقداری از رنگ قرمز را به روی ماشین سفید بغلدستی پرت کند، آیا شما مسئول هستید؟
آیا کسب درآمد از ساختن اسباببازیهایی که دارای آهنرباهای قوی هستند اشکالی ندارد؟ اگر کودکی قطعهای از آن را ببلعد و دچار آسیب داخلی شود چه؟
آیا کارخانه باید مواد سمی در رودخانه بریزد؟ حتی اگر قانونی باشد؟
اگر روغن سرخشدهتان را در آبرو ظرفشویی یا در رودخانه بریزید، اشکالی ندارد؟
آیا معمار یک آسمانخراش میتواند از شیشههای آیینهای استفاده کند درحالیکه انعکاس نور خورشید باعث آزار ساختمانهای مجاور میشود؟
در مورد ساختن یک آسمانخراش بزرگ که تمام روز، سایه بر پارک کنار ساختمان میاندازد چه؟
و... آیا رفتن به اسکاتلند با جت شخصی درحالیکه دود اگزوز آن باعث ناراحتی افراد بیشماری میشود که انتخابشان این نبوده است اشکالی ندارد؟ حتی اگر این عوارض، مدتها بعد ظاهر شوند؟
پاسخها آسان نیستند. اما باید به پرسیدن سوالات، ادامه دهیم.
.
▪️مدیریت عامدانه
▪️ستگادین ۵ مرداد ۱۴۰۱
صد سال پیش، وقتی Frederic Taylor، مکتب مدیریت علمی را به جهان ارائه کرد، معنای مدیریت یک کارخانه را تغییر داد. زمانبندی با کورنومتر و راهاندازی خط مونتاژ، نسبت به رویکرد تکهتکهی سنتی، بوضوح بهتر عمل کرد.
آقای Henry Ford، مقالهای چهار صفحهای برای Encyclopedia Britannica نوشت دربارهی اینکه چطور سازمانها میتوانند به استقبال مدل جدید بروند و تمرکز روی این قضیه، باعث کاهش ۸۰ درصدی یا بیشتر در قیمت خودرو شد.
من مطمئن هستم شرکتهای خودروسازی مثل Dusenberg و Pierce Arrow احساس میکردند که رویکرد نوین، در رتبهی نازلتری قرار دارد. شاید آنها استدلالهای متفکرانهای دربارهی احساس غرور و روحیهی تیمی بالا(esprit de corps) و جادوی یک خودروی دستساز در سر میپروراندند. ولی امروزه از بین رفتهاند.
کنفرانسهای ویدیویی، همهگیری کرونا و تغییرات و جابجاییهای قدرتمند که به خاطر کار علمی و اینترنت پدید آمده است، حداقل به اندازهی تأثیرگذاری کورنومتر، اثر چشمگیری در تغییر مدل کارکردن ایجاد کرده است.
و با اینحال، «واشنگتنپست» طی یادداشتی به گزارشگران خود میگوید که اگر سه روز در هفته به اداره نیایند، اخراج خواهند شد!
دلیلش آن است که یک مدیر اجرایی در آنجا تصمیم گرفته است که «اداره» و «کار»، یک چیز باشند. حتی اگر گزارشگران، عموماً گزارش تهیه کنند و تهیهی گزارش، عموماً در جایی غیر از اداره انجام شود.
آیا چایخوردن در اداره یا دیدن همکاران در سالنهای اداره و سخنچینیهای تکراریِ هر روزه کنار آبسردکن اداره، امتیاز و ارزش خاصی دارد؟ البته. ولی این چیزها عوارض جانبی کار خوب هستند ولی عامل خوبکارکردن نیستند.
اگر یک مدیر میگوید: «تنها راهی که میتوانم ارتباطات، وفاداری و احساس هدفمندی ایجاد کنم، اینست که افراد را با اجبار به اداره بکشانم.»، این حرف، نشانهی تنبلی آن مدیر است. قطعاً میتوانیم راهی بهتر از حضور ساده پیدا کنیم.
اگر حضور طراح فوقالعادهی شما برای بازدید از کار معماران جوان اهمیت دارد، عامدانه این کار را انجام دهید. برای آن برنامهریزی کنید و به تلاش و تمرکزشان ارزش قائل شوید. اگر باور دارید که وقتی افراد، بدون نشستن پشت مانیتور کامپیوتر، تعاملات فیزیکی منظم برقرار میکنند و وفاداری و ارتباطاتشان افزایش مییابد، این روش را در برنامه قرار دهید تا انجام شود و فقط منتظر نمانید تا بطور تصادفی اتفاق بیفتد.
با اینکه کار علمی به سبک «اولویت با انجام کار از راه دور»( remote first ) تغییر پیدا کرده است، اکثر سازمانها بوضوح کار بدی انجام دادهاند و آن هم ایجاد عامدانهی فرهنگ مورد علاقهی خودشان است: اجبار کارمندان به حضور فیزیکی که باعث شده آنها بتوانند پشت مانیتورهای کامپیوترشان در اداره قایم شوند و این یعنی تنبلی.
بله، فرهنگ قدیمی در طول دههها و به صورت ارگانیک اتفاق افتاده است. نخیر، بعید است شما به فرهنگ جدید دلخواهتان برسید، درحالیکه بسادگی وانمود میکنید که چیزی تغییر نکرده است.
.
▪️ستگادین ۵ مرداد ۱۴۰۱
صد سال پیش، وقتی Frederic Taylor، مکتب مدیریت علمی را به جهان ارائه کرد، معنای مدیریت یک کارخانه را تغییر داد. زمانبندی با کورنومتر و راهاندازی خط مونتاژ، نسبت به رویکرد تکهتکهی سنتی، بوضوح بهتر عمل کرد.
آقای Henry Ford، مقالهای چهار صفحهای برای Encyclopedia Britannica نوشت دربارهی اینکه چطور سازمانها میتوانند به استقبال مدل جدید بروند و تمرکز روی این قضیه، باعث کاهش ۸۰ درصدی یا بیشتر در قیمت خودرو شد.
من مطمئن هستم شرکتهای خودروسازی مثل Dusenberg و Pierce Arrow احساس میکردند که رویکرد نوین، در رتبهی نازلتری قرار دارد. شاید آنها استدلالهای متفکرانهای دربارهی احساس غرور و روحیهی تیمی بالا(esprit de corps) و جادوی یک خودروی دستساز در سر میپروراندند. ولی امروزه از بین رفتهاند.
کنفرانسهای ویدیویی، همهگیری کرونا و تغییرات و جابجاییهای قدرتمند که به خاطر کار علمی و اینترنت پدید آمده است، حداقل به اندازهی تأثیرگذاری کورنومتر، اثر چشمگیری در تغییر مدل کارکردن ایجاد کرده است.
و با اینحال، «واشنگتنپست» طی یادداشتی به گزارشگران خود میگوید که اگر سه روز در هفته به اداره نیایند، اخراج خواهند شد!
دلیلش آن است که یک مدیر اجرایی در آنجا تصمیم گرفته است که «اداره» و «کار»، یک چیز باشند. حتی اگر گزارشگران، عموماً گزارش تهیه کنند و تهیهی گزارش، عموماً در جایی غیر از اداره انجام شود.
آیا چایخوردن در اداره یا دیدن همکاران در سالنهای اداره و سخنچینیهای تکراریِ هر روزه کنار آبسردکن اداره، امتیاز و ارزش خاصی دارد؟ البته. ولی این چیزها عوارض جانبی کار خوب هستند ولی عامل خوبکارکردن نیستند.
اگر یک مدیر میگوید: «تنها راهی که میتوانم ارتباطات، وفاداری و احساس هدفمندی ایجاد کنم، اینست که افراد را با اجبار به اداره بکشانم.»، این حرف، نشانهی تنبلی آن مدیر است. قطعاً میتوانیم راهی بهتر از حضور ساده پیدا کنیم.
اگر حضور طراح فوقالعادهی شما برای بازدید از کار معماران جوان اهمیت دارد، عامدانه این کار را انجام دهید. برای آن برنامهریزی کنید و به تلاش و تمرکزشان ارزش قائل شوید. اگر باور دارید که وقتی افراد، بدون نشستن پشت مانیتور کامپیوتر، تعاملات فیزیکی منظم برقرار میکنند و وفاداری و ارتباطاتشان افزایش مییابد، این روش را در برنامه قرار دهید تا انجام شود و فقط منتظر نمانید تا بطور تصادفی اتفاق بیفتد.
با اینکه کار علمی به سبک «اولویت با انجام کار از راه دور»( remote first ) تغییر پیدا کرده است، اکثر سازمانها بوضوح کار بدی انجام دادهاند و آن هم ایجاد عامدانهی فرهنگ مورد علاقهی خودشان است: اجبار کارمندان به حضور فیزیکی که باعث شده آنها بتوانند پشت مانیتورهای کامپیوترشان در اداره قایم شوند و این یعنی تنبلی.
بله، فرهنگ قدیمی در طول دههها و به صورت ارگانیک اتفاق افتاده است. نخیر، بعید است شما به فرهنگ جدید دلخواهتان برسید، درحالیکه بسادگی وانمود میکنید که چیزی تغییر نکرده است.
.
Seth's Blog
Management with intent
When Frederic Taylor brought the world Scientific Management a hundred years ago, it changed what it meant to run a factory. Stopwatches and assembly lines dramatically outperformed the traditional…
▪️زمانی که باید کارمان را نشان دهیم
▪️ستگادین ۶ مرداد ۱۴۰۱
اگر طرح پیشنهادی شما بر اساس واقعیتها، روش علمی، محاسبات و میزان اثربخشی بنا شده است، لطفاً کارتان را نشان دهید و با اشتیاق، استدلالهایتان، منابعتان و اینکه چطور به این طرح پیشنهادی رسیدهاید را به اشتراک بگذارید. حتی بهتر از آن، شرایطی مهیا کنید که کارتان را آمادهی ارتقاء و اصلاح کند. چون در نهایت، هدفِ طرح شما ایجاد تغییر است.
از آن طرف، اگر طرح پیشنهادی شما بر اساس باور و نظر شماست، این را هم به ما بگویید. شما حق دارید هر کدام از این دو مسیر را بروید و ما مجازیم که مخالفت کنیم.
ولی وقتی میان این دو روش، سردرگم شویم، استرس میگیریم. وقتی احساس میکنیم که برای حمایت از باورمان، نیاز به اثبات و ارائهی مدرک داریم، هر دو روش را تضعیف میکنیم.
.
▪️ستگادین ۶ مرداد ۱۴۰۱
اگر طرح پیشنهادی شما بر اساس واقعیتها، روش علمی، محاسبات و میزان اثربخشی بنا شده است، لطفاً کارتان را نشان دهید و با اشتیاق، استدلالهایتان، منابعتان و اینکه چطور به این طرح پیشنهادی رسیدهاید را به اشتراک بگذارید. حتی بهتر از آن، شرایطی مهیا کنید که کارتان را آمادهی ارتقاء و اصلاح کند. چون در نهایت، هدفِ طرح شما ایجاد تغییر است.
از آن طرف، اگر طرح پیشنهادی شما بر اساس باور و نظر شماست، این را هم به ما بگویید. شما حق دارید هر کدام از این دو مسیر را بروید و ما مجازیم که مخالفت کنیم.
ولی وقتی میان این دو روش، سردرگم شویم، استرس میگیریم. وقتی احساس میکنیم که برای حمایت از باورمان، نیاز به اثبات و ارائهی مدرک داریم، هر دو روش را تضعیف میکنیم.
.
▪️تمام آن چیزی که میدانیم، داستانهای ما هستند
▪️ستگادین ۷ مرداد ۱۴۰۱
ما دوست داریم باور کنیم که تجربیاتمان، منطبق با اتفاقات دنیای اطرافمان هستند.
نمیتواند اینگونه باشد. هر چیزی که با آن مواجه میشویم از فیلتر دانستههای ما میگذرد و دانستههایمان از فرهنگهای انسانیِ موجود در محل زندگیمان نشأت میگیرند.
وقتی شما را از شغلی رد میکنند، خود شما را رد نکردهاند. چطور چنین چیزی ممکن است؟ چون آنها شما را نمیشناسند. بلکه آنها درحال ردکردن داستانشان دربارهی شما هستند. یعنی درحال ردکردن بهترین و نزدیکترین تخمینی هستند که از شما داشتند و آن را با داستانی پیچیده از نیازها، رویاها و ترسهایشان ترکیب کرده بودند.
ما این داستانها را دریافت و باهم ترکیب میکنیم. آنها را ارتقاء میدهیم، تکرارشان میکنیم و به نسخهی بزرگتر و تقویتشدهای از جهان، آنطور که خودمان میبینیم نه آنطور که هست، تبدیل میکنیم.
اگر این روش برای ما جواب نمیدهد، بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم، این است که دست به کار بسیار سختی بزنیم که همانا روایت یک داستان جدید، یک داستان بهتر و یک داستان مفیدتر است.
.
▪️ستگادین ۷ مرداد ۱۴۰۱
ما دوست داریم باور کنیم که تجربیاتمان، منطبق با اتفاقات دنیای اطرافمان هستند.
نمیتواند اینگونه باشد. هر چیزی که با آن مواجه میشویم از فیلتر دانستههای ما میگذرد و دانستههایمان از فرهنگهای انسانیِ موجود در محل زندگیمان نشأت میگیرند.
وقتی شما را از شغلی رد میکنند، خود شما را رد نکردهاند. چطور چنین چیزی ممکن است؟ چون آنها شما را نمیشناسند. بلکه آنها درحال ردکردن داستانشان دربارهی شما هستند. یعنی درحال ردکردن بهترین و نزدیکترین تخمینی هستند که از شما داشتند و آن را با داستانی پیچیده از نیازها، رویاها و ترسهایشان ترکیب کرده بودند.
ما این داستانها را دریافت و باهم ترکیب میکنیم. آنها را ارتقاء میدهیم، تکرارشان میکنیم و به نسخهی بزرگتر و تقویتشدهای از جهان، آنطور که خودمان میبینیم نه آنطور که هست، تبدیل میکنیم.
اگر این روش برای ما جواب نمیدهد، بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم، این است که دست به کار بسیار سختی بزنیم که همانا روایت یک داستان جدید، یک داستان بهتر و یک داستان مفیدتر است.
.
Seth's Blog
Our stories are all we really know
Joni wrote, “Rows and floes of angel hairAnd ice cream castles in the airAnd feather canyons everywhereI’ve looked at clouds that way But now they only block the sunThey rain and snow o…
▪️قدرتمندشدن از راه انعطافپذیری
▪️ستگادین ۸ مرداد ۱۴۰۱
سیستمهای شکننده، ضعیفند.
پیروزیهای کوتاهمدت به مثابه نمایش اراده توسط کسانی است که به دنبال قدرتمندبودن هستند.
ولی تنها راه ما، فقط راه بلندمدت است.
وقتی رویکرد انعطافپذیری، تجدیدپذیری و تنوع را بپذیریم، پیشرفت واقعی را بوجود میآوریم.
.
▪️ستگادین ۸ مرداد ۱۴۰۱
سیستمهای شکننده، ضعیفند.
پیروزیهای کوتاهمدت به مثابه نمایش اراده توسط کسانی است که به دنبال قدرتمندبودن هستند.
ولی تنها راه ما، فقط راه بلندمدت است.
وقتی رویکرد انعطافپذیری، تجدیدپذیری و تنوع را بپذیریم، پیشرفت واقعی را بوجود میآوریم.
.
Seth's Blog
Strength through resilience
Brittle systems are weak. Short-term wins feel like a demonstration of will by those that seek to be strong. But the only run is the long run. When we embrace flexible, renewable and diverse approa…
▪️این کار چقدر طول خواهد کشید؟
▪️ستگادین ۱۰ مرداد ۱۴۰۱
بستگی دارد.
آیا بعد از اینکه کار را شروع کردیم، مشخصات کار تغییر خواهد کرد؟
آیا به منابع و ورودیهایی از جانب دیگران وابسته هستیم؟
آیا بودجه تغییر خواهد کرد؟
آیا این کار قبلاً توسط کسی انجام شده است؟
آیا این کار قبلاً توسط همین تیم انجام شده است؟
آیا اتمام سریع کار، مهمتر از انجام خوبِ کار یا انجام کار، متناسب با بودجه است؟
آیا میخواهید در این کار، شریک داشته باشید؟
انگیزهی افرادی که روی پروژه کار میکنند چیست؟
چه افراد متفاوتی در این کار درگیرند؟
آیا همهی افراد، بودجهها و داراییها از قبل آماده شدهاند؟
چه کسی ابزارها را انتخاب میکند؟
یافتن راه، بیشتر از دنبالکردن راه، طول میکشد. گفتگوها باعث ایجاد تغییراتی در مشخصات کار میشوند. همیشه وابستگیها زمان را طولانیتر میکنند.
.
▪️ستگادین ۱۰ مرداد ۱۴۰۱
بستگی دارد.
آیا بعد از اینکه کار را شروع کردیم، مشخصات کار تغییر خواهد کرد؟
آیا به منابع و ورودیهایی از جانب دیگران وابسته هستیم؟
آیا بودجه تغییر خواهد کرد؟
آیا این کار قبلاً توسط کسی انجام شده است؟
آیا این کار قبلاً توسط همین تیم انجام شده است؟
آیا اتمام سریع کار، مهمتر از انجام خوبِ کار یا انجام کار، متناسب با بودجه است؟
آیا میخواهید در این کار، شریک داشته باشید؟
انگیزهی افرادی که روی پروژه کار میکنند چیست؟
چه افراد متفاوتی در این کار درگیرند؟
آیا همهی افراد، بودجهها و داراییها از قبل آماده شدهاند؟
چه کسی ابزارها را انتخاب میکند؟
یافتن راه، بیشتر از دنبالکردن راه، طول میکشد. گفتگوها باعث ایجاد تغییراتی در مشخصات کار میشوند. همیشه وابستگیها زمان را طولانیتر میکنند.
.
Seth's Blog
How long will this take?
That depends. Will the spec change after we begin? Are we depending on supplies or inputs from other people? Will the budget change? Is this work that has been done by anyone before? Is this work t…
▪️گزینههای غیرقابل دسترس
▪️ستگادین ۱۱ مرداد ۱۴۰۱
«چه رنگهای دیگری دارید که فعلاً موجود نیست؟»
همیشه گزینههای بیشتری وجود دارند.
اگر هدف، کشف آنهاست، لطفاً کشفشان کنید. گاهی اوقات، موارد غیرقابل دسترس، به یک پیشرفت میانجامند.
ولی اگر فقط شغلتان انجام کاری معین است، احتمالاً ارزشش را دارد که وانمود کنید هیچ گزینهی کشفنشدهای در این کار وجود ندارند.
.
▪️ستگادین ۱۱ مرداد ۱۴۰۱
«چه رنگهای دیگری دارید که فعلاً موجود نیست؟»
همیشه گزینههای بیشتری وجود دارند.
اگر هدف، کشف آنهاست، لطفاً کشفشان کنید. گاهی اوقات، موارد غیرقابل دسترس، به یک پیشرفت میانجامند.
ولی اگر فقط شغلتان انجام کاری معین است، احتمالاً ارزشش را دارد که وانمود کنید هیچ گزینهی کشفنشدهای در این کار وجود ندارند.
.
Seth's Blog
Unavailable options
“What other colors do you have that are not currently in stock?” There are always more options. If exploring them is the goal, please explore. And sometimes, the unavailable can lead to…
▪️زمان و تمرکز و انرژی
▪️ستگادین ۱۲ مرداد ۱۴۰۱
دیر یا زود همهی اینها تمام میشوند و این روش تخصیص زمان و انرژی عاطفی ماست که تعیین میکند چه کاری انجام میشود.
اگر روزتان را با احتساب شش دقیقه بیشتر بررسی کنیم، چه چیزی پیدا میکنیم؟
واقعاً طبق ساعت، از زمانی که در اختیارتان بود ( و هر کدام از ما بطور مشابه ۲۴ ساعت زمان در اختیار داریم) چه مقدار صرف کار میشد و زمان مربوط به کار، چگونه با ارزشآفرینی دلخواهتان ارتباط پیدا میکرد؟
سوالی که اندازهگیری آن سختتر ولی اثرگذاریاش خیلی بیشتر است، این است که از زمانی که تخصیص میدهید، تمرکز و انگیزهی عاطفی شما روی چه چیزی است؟ بحرانها و هایلایتهای روز یا هفتهی قبل شما چه چیزهایی بودند؟
عموماً بین آنچه ادعا میکنیم که در طول روز انجام میدهیم و آنچه واقعاً انجام میدهیم، فاصله وجود دارد. و حتی فاصلهی بیشتری بین امور ضروری و لحظات عاطفی و کارهایی که واقعاً میدانیم نتیجه میدهند وجود دارد.
وقتی روزمان را مجانی از دست میدهیم، آیندهمان را از دست دادهایم.
.
▪️ستگادین ۱۲ مرداد ۱۴۰۱
دیر یا زود همهی اینها تمام میشوند و این روش تخصیص زمان و انرژی عاطفی ماست که تعیین میکند چه کاری انجام میشود.
اگر روزتان را با احتساب شش دقیقه بیشتر بررسی کنیم، چه چیزی پیدا میکنیم؟
واقعاً طبق ساعت، از زمانی که در اختیارتان بود ( و هر کدام از ما بطور مشابه ۲۴ ساعت زمان در اختیار داریم) چه مقدار صرف کار میشد و زمان مربوط به کار، چگونه با ارزشآفرینی دلخواهتان ارتباط پیدا میکرد؟
سوالی که اندازهگیری آن سختتر ولی اثرگذاریاش خیلی بیشتر است، این است که از زمانی که تخصیص میدهید، تمرکز و انگیزهی عاطفی شما روی چه چیزی است؟ بحرانها و هایلایتهای روز یا هفتهی قبل شما چه چیزهایی بودند؟
عموماً بین آنچه ادعا میکنیم که در طول روز انجام میدهیم و آنچه واقعاً انجام میدهیم، فاصله وجود دارد. و حتی فاصلهی بیشتری بین امور ضروری و لحظات عاطفی و کارهایی که واقعاً میدانیم نتیجه میدهند وجود دارد.
وقتی روزمان را مجانی از دست میدهیم، آیندهمان را از دست دادهایم.
.
▪️انتظار معجزه دارید؟
▪️ستگادین ۱۳ مرداد ۱۴۰۱
هر سال دهها هزار نفر وارد دانشگاههای مشهور منتخبشان میشوند. ورود به دانشگاه برای هیچکس بعید نیست، ولی تضمینی وجود ندارد.
ورود به دانشگاه، معجزه نیست. فقط احتمالش کم است.
اگر روزی یک پوند به وزنهی پا در باشگاه اضافه کنید، در آخر سال، میتوانید ۲۵۰ پوند وزنهپا بزنید.
کار سخت و طاقتفرسایی است ولی احتمال موفقیت در آن بعید نیست.
وقوع نتایج فوق، نیازمند معجزه نیست. در مورد اول، ممکن است شانس کمی وجود داشته باشد و مورد دوم، نیاز به پشتکار دارد.
ولی معجزه چیزی است که قبلاً هرگز اتفاق نیفتاده است و نباید روی آن حساب کرد.
.
▪️ستگادین ۱۳ مرداد ۱۴۰۱
هر سال دهها هزار نفر وارد دانشگاههای مشهور منتخبشان میشوند. ورود به دانشگاه برای هیچکس بعید نیست، ولی تضمینی وجود ندارد.
ورود به دانشگاه، معجزه نیست. فقط احتمالش کم است.
اگر روزی یک پوند به وزنهی پا در باشگاه اضافه کنید، در آخر سال، میتوانید ۲۵۰ پوند وزنهپا بزنید.
کار سخت و طاقتفرسایی است ولی احتمال موفقیت در آن بعید نیست.
وقوع نتایج فوق، نیازمند معجزه نیست. در مورد اول، ممکن است شانس کمی وجود داشته باشد و مورد دوم، نیاز به پشتکار دارد.
ولی معجزه چیزی است که قبلاً هرگز اتفاق نیفتاده است و نباید روی آن حساب کرد.
.
Seth's Blog
Waiting for a miracle?
Every year, tens of thousands of people get into a famous college of their choice. It’s not unlikely that someone will get in, it’s simply not certain that you will. But someone will, s…
▪️چه چیزی را بشماریم
▪️ستگادین ۱۴ مرداد ۱۴۰۱
اینهمه انتخاب، اینهمه شاخص و نقد و اندازهگیری.
شاید شمارش چیزهایی با عقل جور در میآید که به ما میگویند چگونه میتوانیم در نوبت بعد، بهتر عمل کنیم.
و نیز شمارش چیزهایی که به ما اجازه دهند تا بدانیم که دفعهی بعد، چقدر ریسک میتوانیم به جان بخریم.
یا شمارش چیزهایی که برای قلقگیری قضاوتمان دربارهی بازار به کارمان بیایند.
ولی شمردن چیزهایی که هیچ کنترلی روی آنها نداریم یا دربارهی آینده چیزی به ما یاد نمیدهند، اصلاً با عقل جور در نمیآید.
شمارش شانسهایمان( خوب یا بد) ما را خوششانستر نمیکند.
.
▪️ستگادین ۱۴ مرداد ۱۴۰۱
اینهمه انتخاب، اینهمه شاخص و نقد و اندازهگیری.
شاید شمارش چیزهایی با عقل جور در میآید که به ما میگویند چگونه میتوانیم در نوبت بعد، بهتر عمل کنیم.
و نیز شمارش چیزهایی که به ما اجازه دهند تا بدانیم که دفعهی بعد، چقدر ریسک میتوانیم به جان بخریم.
یا شمارش چیزهایی که برای قلقگیری قضاوتمان دربارهی بازار به کارمان بیایند.
ولی شمردن چیزهایی که هیچ کنترلی روی آنها نداریم یا دربارهی آینده چیزی به ما یاد نمیدهند، اصلاً با عقل جور در نمیآید.
شمارش شانسهایمان( خوب یا بد) ما را خوششانستر نمیکند.
.
Seth's Blog
What to count
So many choices. So many sorts of metrics, critics and measures. Perhaps it makes sense to count things where the counting tells us how to do better next time. And to count things that let us know …
▪️جیرجیرکها
▪️ستگادین ۱۵ مرداد ۱۴۰۱
وقتی زیر دوش آواز میخوانید، انتظار تشویقشدن ندارید. در واقع چنین انتظاری بسیار عجیب است.
ولی وقتی آنلاین هستید و هر کسی ممکن است کلیک کند، تماشا کند یا به اشتراک بگذارد، اگر کارتان را به جهان عرضه کنید و چیزی نشنوید، اتفاق ناامیدکنندهای است.
مثل سیاهچالهای که بهترین اثرتان را جذب میکند و هیچ پاسخی به شما نمیدهد.
اگر این اتفاق، بارها و بارها رخ دهد، میتواند شما را سرخورده کند.
وسوسه میشوید که سطح کارتان را پایین بیاورید یا به سراغ یک میانبر یا یک حرکت سریع بروید.
بدتر از همه، ممکن است بسادگی تسلیم شوید.
لطفاً این کار را نکنید.
ساختاری که شما در حال ایجاد آن هستید، در طول زمان روی هم چیده میشود. ثبات و همدلی در بینشِ شما، راه نفوذش را خواهد یافت. ذره ذره چیزی خلق خواهید کرد که ارزش توجهکردن را داشته باشد.
کلید واژه، همدلی(empathy) است. در حالیکه فقط بخاطر خودتان سراغ انجام کاری میروید، پیشرفتتان در کشف این نکته نهفته است که این محصول به درد چه کسی میخورد و شما برای ایجاد چه تغییری تلاش میکنید. خودتان را جای دیگران بگذارید، نه اینکه از آنها بخواهید تلاش کنند تا بفهمند شما در حال انجام چه کاری هستید.
دیر یا زود، جیرجیرکها [ نمادهای صبر و استقامت و فداکاری! ] موفقیتهای بیشتری طلب خواهند کرد...
.
▪️ستگادین ۱۵ مرداد ۱۴۰۱
وقتی زیر دوش آواز میخوانید، انتظار تشویقشدن ندارید. در واقع چنین انتظاری بسیار عجیب است.
ولی وقتی آنلاین هستید و هر کسی ممکن است کلیک کند، تماشا کند یا به اشتراک بگذارد، اگر کارتان را به جهان عرضه کنید و چیزی نشنوید، اتفاق ناامیدکنندهای است.
مثل سیاهچالهای که بهترین اثرتان را جذب میکند و هیچ پاسخی به شما نمیدهد.
اگر این اتفاق، بارها و بارها رخ دهد، میتواند شما را سرخورده کند.
وسوسه میشوید که سطح کارتان را پایین بیاورید یا به سراغ یک میانبر یا یک حرکت سریع بروید.
بدتر از همه، ممکن است بسادگی تسلیم شوید.
لطفاً این کار را نکنید.
ساختاری که شما در حال ایجاد آن هستید، در طول زمان روی هم چیده میشود. ثبات و همدلی در بینشِ شما، راه نفوذش را خواهد یافت. ذره ذره چیزی خلق خواهید کرد که ارزش توجهکردن را داشته باشد.
کلید واژه، همدلی(empathy) است. در حالیکه فقط بخاطر خودتان سراغ انجام کاری میروید، پیشرفتتان در کشف این نکته نهفته است که این محصول به درد چه کسی میخورد و شما برای ایجاد چه تغییری تلاش میکنید. خودتان را جای دیگران بگذارید، نه اینکه از آنها بخواهید تلاش کنند تا بفهمند شما در حال انجام چه کاری هستید.
دیر یا زود، جیرجیرکها [ نمادهای صبر و استقامت و فداکاری! ] موفقیتهای بیشتری طلب خواهند کرد...
.
Seth's Blog
Crickets
When we sing in the shower, we hardly expect applause. In fact, that would be awfully weird. But online, when just about anyone might be clicking, watching or sharing, it’s disappointing to p…
▪️مطلق و نسبی
▪️ستگادین ۱۷ مرداد ۱۴۰۱
مهم نیست که این یک مسابقهی سوپربال یا جام جهانی نیست. برای این نوجوان ۱۲ساله، بازی فردا بازی بزرگی است. بزرگترین بازی دوران. احساسات او در اوج است.
مهم نیست که این بیماری در چند روز آینده باعث مرگ یا زندگی فردی نخواهد شد. برای این بیمار، احساس مواجهه با موقعیت مرگ یا زندگی را دارد.
اکثر چیزهایی که با آنها مواجه میشویم، از طرق احساساتمان ما را برانگیخته میکنند و احساساتمان همیشه نسبیاند. وقتی در حال خرید خودرو یا خرید یک آووکادو هستیم، همان احساسی را میخریم که به ما میدهد، نه احساسی که در دیگران ایجاد میکند.
.
▪️ستگادین ۱۷ مرداد ۱۴۰۱
مهم نیست که این یک مسابقهی سوپربال یا جام جهانی نیست. برای این نوجوان ۱۲ساله، بازی فردا بازی بزرگی است. بزرگترین بازی دوران. احساسات او در اوج است.
مهم نیست که این بیماری در چند روز آینده باعث مرگ یا زندگی فردی نخواهد شد. برای این بیمار، احساس مواجهه با موقعیت مرگ یا زندگی را دارد.
اکثر چیزهایی که با آنها مواجه میشویم، از طرق احساساتمان ما را برانگیخته میکنند و احساساتمان همیشه نسبیاند. وقتی در حال خرید خودرو یا خرید یک آووکادو هستیم، همان احساسی را میخریم که به ما میدهد، نه احساسی که در دیگران ایجاد میکند.
.
Seth's Blog
Absolute and relative
It doesn’t matter that it’s not the Super Bowl or the World Cup. For this twelve-year old, tomorrow’s game is the big game, the biggest ever, and the emotional stakes are just as …
▪️غیر قابل جایگزین یا غیر قابل تعویض
▪️ستگادین ۱۸ مرداد ۱۴۰۱
هزار دبیرستان دیگر وجود دارد و هرکدام یک معاون مدیر دارند که آن فرد، شما نیستید.
نخیر شما غیر قابل تعویض نیستید.
در واقع هیچکس غیر قابل تعویض نیست.
اما اگر روی این قضیه کار کنیم، ممکن است غیر قابل جایگزین شویم. یک مهرهی حیاتی، کسی که اگر صحنه را ترک کند، جایش پُر نمیشود.
.
▪️ستگادین ۱۸ مرداد ۱۴۰۱
هزار دبیرستان دیگر وجود دارد و هرکدام یک معاون مدیر دارند که آن فرد، شما نیستید.
نخیر شما غیر قابل تعویض نیستید.
در واقع هیچکس غیر قابل تعویض نیست.
اما اگر روی این قضیه کار کنیم، ممکن است غیر قابل جایگزین شویم. یک مهرهی حیاتی، کسی که اگر صحنه را ترک کند، جایش پُر نمیشود.
.
Seth's Blog
Indispensable or irreplaceable
There are 1,000 other high schools, and each one has a vice principal who isn’t you. No, you’re not irreplaceable. No one is, not really. But if we work at it, we might become indispens…
▪️«چه موقع نوبت به بازاریابی میرسد؟»
▪️ستگادین ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
وقتی محصول جدیدی در حال توسعه بود، شخصی همین سوال را پرسید.
مطمئن نیستم که معنای کلمه «بازاریابی»، همان چیزی است که شما فکر میکنید.
تبلیغات کوتاهمدت(promotion) یا بلندمدت(advertising)، در مرحلهی بعد قرار دارند.
ولی درحال حاضر، کلاً در مرحلهی بازاریابی هستیم:
محصول، گارانتی، انتخاب رنگها، قیمتگذاری، احساسی که محصول در شما ایجاد میکند، عجلهای که برای معرفی محصول به دوستانمان داریم ...
اگر منتظر شدهاید که ابتدا کارتان را تکمیل کنید و بعد شروع به بازاریابی کنید، انتظار شما خیلیخیلی طولانی شده است.
.
▪️ستگادین ۱۹ مرداد ۱۴۰۱
وقتی محصول جدیدی در حال توسعه بود، شخصی همین سوال را پرسید.
مطمئن نیستم که معنای کلمه «بازاریابی»، همان چیزی است که شما فکر میکنید.
تبلیغات کوتاهمدت(promotion) یا بلندمدت(advertising)، در مرحلهی بعد قرار دارند.
ولی درحال حاضر، کلاً در مرحلهی بازاریابی هستیم:
محصول، گارانتی، انتخاب رنگها، قیمتگذاری، احساسی که محصول در شما ایجاد میکند، عجلهای که برای معرفی محصول به دوستانمان داریم ...
اگر منتظر شدهاید که ابتدا کارتان را تکمیل کنید و بعد شروع به بازاریابی کنید، انتظار شما خیلیخیلی طولانی شده است.
.
Seth's Blog
“When do we get to the marketing part?”
It was early in the development of a new product, and someone asked this question. I’m not sure the word “marketing” means what you think it means. Later, we will get to the promo…