▪️فقط همان یک منبع کمیاب
▪️ستگادین ۲۹ مرداد ۱۴۰۱
معمولاً رشد میزان اثرگذاری یا منافع ما در گرو ارزشآفرینیِ حداکثری در یک کار است. کارهای ارزشمند، اغلب کمیابند.
یافتنِ تنها چیزی که در مرکز قالب ارزش/کمیابی شما قرار گرفته است، تمرکز انرژیتان روی تصمیمات استراتژیک را بسیار آسانتر میکند.
اگر صاحب یک فروشگاه هستید، باید سود هر متر از فروشگاه را به حداکثر برسانید. همهچیز در سفرِ رشدتان، همین حول و حوش رقم خواهد خورد.
از طرفی، شرکت رستورانهای زنجیرهای Subway، هیچ اهمیتی به این موضوع نداد و درعوض، تا میتوانست بر روی فروش حق امتیاز تمرکز کرد. منبع توسعهی آنها، مدلِ فروش حق امتیاز بود.
اگر صاحب یک کارخانه هستید، کندترین و پرمشغلهترین بخش خط مونتاژ شما، همان مسیر حیاتی است که باید شناسایی و بهینه شود.
اگر شما یک معلم موسیقی در دورههای ۳۰ ساعته هستید، رشد شما مستلزم آن است که تکتک ساعتها را به حداکثر بهرهوری و اثربخشی برسانید ( شاید از طریق هنرجویان علاقمندتر یا توسعهی داراییهای دیجیتال یا سرمایهگذاری دقیقتر با سودآوری بیشتر برای آن سی ساعت)
اگر برندی دارید که مورد اعتماد مشتریان است، ممکن است بتوانید با عرضهی سایر محصولات با همان نشان تجاری، برندتان را توسعه دهید.
اگر ارتباط قوی با Target یا Walmart دارید، میتوانید با ایجاد تنوع محصول بیشتر برای دستیابی به قفسههای فروش بیشتر، توسعه پیدا کنید. به همین خاطر است که شرکتهای موفق ضبط آهنگ، از راه امضای قرارداد با هنرمندان بیشتر، موفقتر شدند. تایم استودیو به راحتی قابل توسعه و در دسترس دیجیها و خردهفروشهاست. نه بیشتر.
اگر مجوز ارتباط با هزار مشتری عالی را دارید، میتوانید ارزش هر تعاملی را ( برای آنها و برای خودتان) به حداکثر برسانید.
و اگر در پی تغییر فرهنگ هستید، میتوانید روی این موضوع تمرکز کنید که چطور برنامهی ارزشمند و کمیاب خویش را به یک جنبش تبدیل کنید.
.
▪️ستگادین ۲۹ مرداد ۱۴۰۱
معمولاً رشد میزان اثرگذاری یا منافع ما در گرو ارزشآفرینیِ حداکثری در یک کار است. کارهای ارزشمند، اغلب کمیابند.
یافتنِ تنها چیزی که در مرکز قالب ارزش/کمیابی شما قرار گرفته است، تمرکز انرژیتان روی تصمیمات استراتژیک را بسیار آسانتر میکند.
اگر صاحب یک فروشگاه هستید، باید سود هر متر از فروشگاه را به حداکثر برسانید. همهچیز در سفرِ رشدتان، همین حول و حوش رقم خواهد خورد.
از طرفی، شرکت رستورانهای زنجیرهای Subway، هیچ اهمیتی به این موضوع نداد و درعوض، تا میتوانست بر روی فروش حق امتیاز تمرکز کرد. منبع توسعهی آنها، مدلِ فروش حق امتیاز بود.
اگر صاحب یک کارخانه هستید، کندترین و پرمشغلهترین بخش خط مونتاژ شما، همان مسیر حیاتی است که باید شناسایی و بهینه شود.
اگر شما یک معلم موسیقی در دورههای ۳۰ ساعته هستید، رشد شما مستلزم آن است که تکتک ساعتها را به حداکثر بهرهوری و اثربخشی برسانید ( شاید از طریق هنرجویان علاقمندتر یا توسعهی داراییهای دیجیتال یا سرمایهگذاری دقیقتر با سودآوری بیشتر برای آن سی ساعت)
اگر برندی دارید که مورد اعتماد مشتریان است، ممکن است بتوانید با عرضهی سایر محصولات با همان نشان تجاری، برندتان را توسعه دهید.
اگر ارتباط قوی با Target یا Walmart دارید، میتوانید با ایجاد تنوع محصول بیشتر برای دستیابی به قفسههای فروش بیشتر، توسعه پیدا کنید. به همین خاطر است که شرکتهای موفق ضبط آهنگ، از راه امضای قرارداد با هنرمندان بیشتر، موفقتر شدند. تایم استودیو به راحتی قابل توسعه و در دسترس دیجیها و خردهفروشهاست. نه بیشتر.
اگر مجوز ارتباط با هزار مشتری عالی را دارید، میتوانید ارزش هر تعاملی را ( برای آنها و برای خودتان) به حداکثر برسانید.
و اگر در پی تغییر فرهنگ هستید، میتوانید روی این موضوع تمرکز کنید که چطور برنامهی ارزشمند و کمیاب خویش را به یک جنبش تبدیل کنید.
.
Seth's Blog
Just that one scarce resource
Growing our impact or profit usually involves maximizing something that’s valuable. And things that are valuable are often scarce. Finding the one thing that is at the heart of your value/sca…
▪️امروزه فرصتها بینظم و بهمریخته هستند
▪️ستگادین ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
قبلاً شفاف بود. به یک مؤسسهی مشهور درخواست میدادید. انتخاب میشدید. برای نمایندگی جایی درخواست میدادید. انتخاب میشدید. نمرات خوب میگرفتید... انتخاب میشدید.
امروزه خیلی از انتخابکنندگان، نفوذ یا قدرت کمی دارند.
به جای احساس اطمینان از اینکه دیگری به ما بگوید که چه بکنیم تا در ازای انجام آن کار، پاداش بگیریم، هر کدام از ما، شانس این را پیدا کردهایم که خودمان را نشان دهیم و مشارکت کنیم. و اگر بتوانیم، همین کار را تکرار کنیم.
به نظر میرسد اوضاعِ شلوغ، آشفته و نامعلومی است.
و بعد، دوباره انجامش میدهیم.
.
▪️ستگادین ۳۰ مرداد ۱۴۰۱
قبلاً شفاف بود. به یک مؤسسهی مشهور درخواست میدادید. انتخاب میشدید. برای نمایندگی جایی درخواست میدادید. انتخاب میشدید. نمرات خوب میگرفتید... انتخاب میشدید.
امروزه خیلی از انتخابکنندگان، نفوذ یا قدرت کمی دارند.
به جای احساس اطمینان از اینکه دیگری به ما بگوید که چه بکنیم تا در ازای انجام آن کار، پاداش بگیریم، هر کدام از ما، شانس این را پیدا کردهایم که خودمان را نشان دهیم و مشارکت کنیم. و اگر بتوانیم، همین کار را تکرار کنیم.
به نظر میرسد اوضاعِ شلوغ، آشفته و نامعلومی است.
و بعد، دوباره انجامش میدهیم.
.
▪️پنج جملهی واقعی که اغلب زیاد نمیشنویم
▪️ستگادین ۳۱ مرداد ۱۴۰۱
شرمآور است چون ما را در در ارائهی بهتر ایدهها به مردم یاری میرساند:
«من برای انجام کاری که از من میخواهید، اهمیتی قائل نیستم.»
«من آنقدر به شما اعتماد ندارم که به حرفتان گوش دهم.»
«من اعتقاد ندارم که این کار، ارزش خطرکردن یا هزینهکردن از زمان و پول را داشته باشد.»
«من از تغییراتی که بوجود خواهد آورد، میترسم.»
«باور نمیکنم که من آن شخصی باشم که بتواند این کار را بکند.»
درعوض، مردم دربارهی ویژگیها، کیفیت یا بودجه حرف میزنند که ممکن است یک تحقیق واقعی باشد ولی اغلب، راهی برای وقتکشی است.
وقتی برای کسی آنقدر مهم است که حقیقت را به ما بگوید، شاید بهترین واکنش ما «سپاسگزاری» از او باشد.
.
▪️ستگادین ۳۱ مرداد ۱۴۰۱
شرمآور است چون ما را در در ارائهی بهتر ایدهها به مردم یاری میرساند:
«من برای انجام کاری که از من میخواهید، اهمیتی قائل نیستم.»
«من آنقدر به شما اعتماد ندارم که به حرفتان گوش دهم.»
«من اعتقاد ندارم که این کار، ارزش خطرکردن یا هزینهکردن از زمان و پول را داشته باشد.»
«من از تغییراتی که بوجود خواهد آورد، میترسم.»
«باور نمیکنم که من آن شخصی باشم که بتواند این کار را بکند.»
درعوض، مردم دربارهی ویژگیها، کیفیت یا بودجه حرف میزنند که ممکن است یک تحقیق واقعی باشد ولی اغلب، راهی برای وقتکشی است.
وقتی برای کسی آنقدر مهم است که حقیقت را به ما بگوید، شاید بهترین واکنش ما «سپاسگزاری» از او باشد.
.
Seth's Blog
Five true statements we don’t hear very often
It’s a shame, because it would help us do a much better job of bringing ideas to people: “I don’t care enough to do what you’re asking.” “I don’t trust you…
▪️هزینههای استارتاپ
▪️ستگادین ۱ شهریور ۱۴۰۱
هزینههای رایج شامل دستگاهها، اجارهبها، لوازمالتحریر و همهی این چیزها است.
ولی هزینههای واقعی استارتاپ، گامهای اشتباه، خطاها و یادگیریهایی است که هر پروژهی جدیدی در مسیر موفقیت با آنها مواجه میشود.
آنها اشتباه نیستند. بخشی از این بدهبستان هستند.
.
▪️ستگادین ۱ شهریور ۱۴۰۱
هزینههای رایج شامل دستگاهها، اجارهبها، لوازمالتحریر و همهی این چیزها است.
ولی هزینههای واقعی استارتاپ، گامهای اشتباه، خطاها و یادگیریهایی است که هر پروژهی جدیدی در مسیر موفقیت با آنها مواجه میشود.
آنها اشتباه نیستند. بخشی از این بدهبستان هستند.
.
Seth's Blog
Startup costs
It’s typical to include machines, rent, stationery, all that stuff. But the real startup costs are the missteps, errors and learnings that every new project goes through on the way to success…
▪️مشارکت
▪️ستگادین ۲ شهریور ۱۴۰۱
رقابت میکنید ولی ممکن است دربارهی اینکه با چه کسی رقابت میکنید، دچار اشتباه شوید.
عکاس فریلنسر عروسیها میتواند به راحتی تصور کند که سایر عکاسان حرفهای در شهر باید کنار زده شوند.
نویسندهی رمان ممکن است تصور کند که سایر نویسندگان رمان، در حال رقابت بر سرِ تصاحبِ قفسهها و فروش بیشتر هستند.
من میتوانستم به جای برقراری ارتباط با Simon یا Brene یا Pema، آنها را نادیده بگیرم یا رفتار سردی با آنها داشته باشم.
ولی کیک میتواند بزرگتر شود.
رقابت در دو جاست:
- شرکتها و سیستمهای بزرگ
- بیتفاوتی
سالها قبل وقتی ارائهدهندگان پیشرو AOL در یک کنفرانس سالانه گردهم آمدند و یادداشتها را مقایسه کردند، همهی ما در مذاکرات مربوط به قرارداد بعدیمان، سود بیشتری کسب کردیم. نه برای تنظیم قیمتها بلکه بخاطر یادگیری.
وقتی تأمینکنندگان کوچک، اطلاعات و بینش خود را به اشتراک میگذارند، نه تنها راههایی برای کاهش هزینهها مییابند بلکه اهرمهای بیشتری برای دست و پنجه نرمکردن با بروکراسیهای پیش رویشان پیدا میکنند. این یک کار کلیدی برای نمایندگیهاست: پخش اطلاعات بین تأمینکنندگان مختلف.
و زمانی که سخنرانها یا نویسندگان یا موسیقیدانها با هم کار میکنند، بتدریج، بیتفاوتی را کاهش میدهند و به بخشهایی از جمعیت که اهمیتی نمیدادند یا بیتوجه بودند، انرژی میبخشند.
برای Walmart و Target، خوب نیست که جلسات مخفیانه داشته باشند ولی برای شرکتهای کوچکی که با آنها کار میکنند، اقدام کاملاً مناسبی است تا بفهمند چطور با هم متحد شوند تا با آنها منصفانهتر رفتار شود و چگونه باید تقاضا برای محصولاتشان را افزایش دهند.
تلفن را بردارید یا یک ایمیل بفرستید. چند نفر را که دقیقاً در موقعیت شبیه شما هستند پیدا کنید. ممکن است متوجه شوید که آنها به خاطر این تماس از شما قدردانی میکنند. همهی شما از این کار سود خواهید برد. همچنین کسانی که به آنها خدمت میکنید.
.
▪️ستگادین ۲ شهریور ۱۴۰۱
رقابت میکنید ولی ممکن است دربارهی اینکه با چه کسی رقابت میکنید، دچار اشتباه شوید.
عکاس فریلنسر عروسیها میتواند به راحتی تصور کند که سایر عکاسان حرفهای در شهر باید کنار زده شوند.
نویسندهی رمان ممکن است تصور کند که سایر نویسندگان رمان، در حال رقابت بر سرِ تصاحبِ قفسهها و فروش بیشتر هستند.
من میتوانستم به جای برقراری ارتباط با Simon یا Brene یا Pema، آنها را نادیده بگیرم یا رفتار سردی با آنها داشته باشم.
ولی کیک میتواند بزرگتر شود.
رقابت در دو جاست:
- شرکتها و سیستمهای بزرگ
- بیتفاوتی
سالها قبل وقتی ارائهدهندگان پیشرو AOL در یک کنفرانس سالانه گردهم آمدند و یادداشتها را مقایسه کردند، همهی ما در مذاکرات مربوط به قرارداد بعدیمان، سود بیشتری کسب کردیم. نه برای تنظیم قیمتها بلکه بخاطر یادگیری.
وقتی تأمینکنندگان کوچک، اطلاعات و بینش خود را به اشتراک میگذارند، نه تنها راههایی برای کاهش هزینهها مییابند بلکه اهرمهای بیشتری برای دست و پنجه نرمکردن با بروکراسیهای پیش رویشان پیدا میکنند. این یک کار کلیدی برای نمایندگیهاست: پخش اطلاعات بین تأمینکنندگان مختلف.
و زمانی که سخنرانها یا نویسندگان یا موسیقیدانها با هم کار میکنند، بتدریج، بیتفاوتی را کاهش میدهند و به بخشهایی از جمعیت که اهمیتی نمیدادند یا بیتوجه بودند، انرژی میبخشند.
برای Walmart و Target، خوب نیست که جلسات مخفیانه داشته باشند ولی برای شرکتهای کوچکی که با آنها کار میکنند، اقدام کاملاً مناسبی است تا بفهمند چطور با هم متحد شوند تا با آنها منصفانهتر رفتار شود و چگونه باید تقاضا برای محصولاتشان را افزایش دهند.
تلفن را بردارید یا یک ایمیل بفرستید. چند نفر را که دقیقاً در موقعیت شبیه شما هستند پیدا کنید. ممکن است متوجه شوید که آنها به خاطر این تماس از شما قدردانی میکنند. همهی شما از این کار سود خواهید برد. همچنین کسانی که به آنها خدمت میکنید.
.
▪️و زمانی که مخالفیم...
▪️ستگادین ۳ شهریور ۱۴۰۱
مشخصهی یک فرهنگ انعطافپذیر، زایا و تابآور، این است که اختلافنظرها خطرآفرین نیستند.
وقتی کسی برای اظهار نظر و نمایش کار خود اهمیت قائل است، یک سازمان یا جامعهی سالم به او نگاه میکند.
جایگزین وضعیت فوق، فرهنگی شکننده و بسته به روی نظرات، آکنده از سوگندهای وفاداری و شرایطی بیچون و چراست. ممکن است یک سالن رقص محلی، یک شرکت بزرگ یا یک ملت باشد ولی اصول همان است.
وقتی مخالفت کنیم، چه اتفاقی رخ میدهد؟ چون وقتی دنیا تغییر میکند(که همیشه هم در حال تغییر است)، احتمالاً دیر یا زود باهم مخالفت خواهیم کرد. خوببودن در آن، یک مهارت است.
.
▪️ستگادین ۳ شهریور ۱۴۰۱
مشخصهی یک فرهنگ انعطافپذیر، زایا و تابآور، این است که اختلافنظرها خطرآفرین نیستند.
وقتی کسی برای اظهار نظر و نمایش کار خود اهمیت قائل است، یک سازمان یا جامعهی سالم به او نگاه میکند.
جایگزین وضعیت فوق، فرهنگی شکننده و بسته به روی نظرات، آکنده از سوگندهای وفاداری و شرایطی بیچون و چراست. ممکن است یک سالن رقص محلی، یک شرکت بزرگ یا یک ملت باشد ولی اصول همان است.
وقتی مخالفت کنیم، چه اتفاقی رخ میدهد؟ چون وقتی دنیا تغییر میکند(که همیشه هم در حال تغییر است)، احتمالاً دیر یا زود باهم مخالفت خواهیم کرد. خوببودن در آن، یک مهارت است.
.
▪️«یک مطالعهی خوب»
▪️ستگادین ۴ شهریور ۱۴۰۱
دروازهبانان [ کسانی که دربارهی دسترسی افراد به فرصتها و مجازبودن آنها برای انجام کارهای خاص تصمیم میگیرند. م] مدام در حال ناپدیدشدن هستند.
وقتی ضبط یک آلبوم موسیقی، پانصدهزار دلار خرج برمیداشت، میتوانستید تصور کنید که یک آلبوم آماتور نیست و قرار بوده به دست عدهای از مردم برسد. امروزه خیلی از آهنگها در iTunes دقیقاً یک بار شنیده شدهاند.
وقتی ساختن یک ویدیو یا فیلم، پنجمیلیون دلار خرج برمیداشت، فشار بسیار زیادی برای بالابردن احتمال تماشای آن و جذب مخاطب وجود داشت. امروزه Youtube پُر از ویدیوهایی است که هیچ بینندهای ندارند.
و کتابهایی از ناشران بزرگ که قبلاً حداقل بیستهزار نسخه چاپ میشدند و شاید خوانندگان وفاداری هم داشتند. امروزه وقتی هر کس میتواند یک کتاب الکترونیکی بنویسد و منتشر کند، خیلی از این کتابها کمتر از ده نسخه فروش رفتهاند.
درحالیکه که این بازار باز خلاقیت، قلب عدهای از پدیدآورندگان را شکست، در عین حال، درهایی به روی ایدههای جدید و صداهای جدید گشود و راهی برای ظهور افراد خلاق پدید آورد.
میرسیم به مطالعات علمی.
برای تصدی یک پست، انتشار یک ایدهی مهم یا بدستآوردن یک موقعیت در میان همکاران، لازم بود که مقالهای علمی در یکی از چندین مجلهی علمی که با همین هدف به وجود آمده بودند چاپ شود. در حالیکه برخی از مطالعات، بیاهمیت و حتی تقلبی بودند، خیلی از مقالات هم احتمالاً ارزش آن را داشتند که دربارهی آنها حرف زده شود و وقتی موضوع مهمی در میان بود، انجام تحقیقات بیشتر، راه مناسبی بود.
امروزه ۸۷/۴ درصد از مقالات علمی عمومی و آنهایی که فرد خودش منتشر میکند، شامل آمار ساختگی و روشهایی است که قابل بررسی نیستند. آنها میدانند که عدهی کمی خودشان را برای خواندن پاورقیها به زحمت خواهند انداخت.
اگر هدف، سرعت بالا و تعداد کلیکها باشد، ایجاد یک مطالعهی واقعاً معنیدار مشکل است. هر کسی که به عدهی کثیری از دانشجویان دسترسی دارد، میتواند یک مقاله در زمینهی «پیشرفت» در اقتصاد رفتاری یا حتی اپیدمیولوژی منتشر کند. اگر خوانده شود، پس باید مطلب درستی باشد!
ولی اینطور نیست.
قبل از ورود به اتاقک سرماساز برای درمان اگزمای پوستیتان، نوشیدن آب یونیزه یا مصرف قرص، آنهم فقط به این خاطر که قبلاً در تلویزیون دیده بودید و عقاید عدهای را از آنجا شنیده بودید، ارزشش را دارد که دربارهی آنچه یک مطالعهی خوب خوانده میشود، عمیقاً فکر کنید. آیا آنها کارشان را نشان دادند؟ آیا همکاران معتبر به این مطالعه ارجاع دادهاند؟ کسی که مطالعه را منتشر میکند، باید چه چیزی را به دست آورد؟
جالب است بدانید که مطالعات بسیار کمی دربارهی پیشرفت در زمینههایی مانند آیرودینامیک، حرکت دائمی(perpetual motion) و طراحی پُل وجود دارد. چرا که تشخیص اینکه آنها فقط در حال ساختن مطالب هستند، واقعاً آسان است.
گاهی اوقات دروازهها نیاز به نگهبانی دارند.
.
▪️ستگادین ۴ شهریور ۱۴۰۱
دروازهبانان [ کسانی که دربارهی دسترسی افراد به فرصتها و مجازبودن آنها برای انجام کارهای خاص تصمیم میگیرند. م] مدام در حال ناپدیدشدن هستند.
وقتی ضبط یک آلبوم موسیقی، پانصدهزار دلار خرج برمیداشت، میتوانستید تصور کنید که یک آلبوم آماتور نیست و قرار بوده به دست عدهای از مردم برسد. امروزه خیلی از آهنگها در iTunes دقیقاً یک بار شنیده شدهاند.
وقتی ساختن یک ویدیو یا فیلم، پنجمیلیون دلار خرج برمیداشت، فشار بسیار زیادی برای بالابردن احتمال تماشای آن و جذب مخاطب وجود داشت. امروزه Youtube پُر از ویدیوهایی است که هیچ بینندهای ندارند.
و کتابهایی از ناشران بزرگ که قبلاً حداقل بیستهزار نسخه چاپ میشدند و شاید خوانندگان وفاداری هم داشتند. امروزه وقتی هر کس میتواند یک کتاب الکترونیکی بنویسد و منتشر کند، خیلی از این کتابها کمتر از ده نسخه فروش رفتهاند.
درحالیکه که این بازار باز خلاقیت، قلب عدهای از پدیدآورندگان را شکست، در عین حال، درهایی به روی ایدههای جدید و صداهای جدید گشود و راهی برای ظهور افراد خلاق پدید آورد.
میرسیم به مطالعات علمی.
برای تصدی یک پست، انتشار یک ایدهی مهم یا بدستآوردن یک موقعیت در میان همکاران، لازم بود که مقالهای علمی در یکی از چندین مجلهی علمی که با همین هدف به وجود آمده بودند چاپ شود. در حالیکه برخی از مطالعات، بیاهمیت و حتی تقلبی بودند، خیلی از مقالات هم احتمالاً ارزش آن را داشتند که دربارهی آنها حرف زده شود و وقتی موضوع مهمی در میان بود، انجام تحقیقات بیشتر، راه مناسبی بود.
امروزه ۸۷/۴ درصد از مقالات علمی عمومی و آنهایی که فرد خودش منتشر میکند، شامل آمار ساختگی و روشهایی است که قابل بررسی نیستند. آنها میدانند که عدهی کمی خودشان را برای خواندن پاورقیها به زحمت خواهند انداخت.
اگر هدف، سرعت بالا و تعداد کلیکها باشد، ایجاد یک مطالعهی واقعاً معنیدار مشکل است. هر کسی که به عدهی کثیری از دانشجویان دسترسی دارد، میتواند یک مقاله در زمینهی «پیشرفت» در اقتصاد رفتاری یا حتی اپیدمیولوژی منتشر کند. اگر خوانده شود، پس باید مطلب درستی باشد!
ولی اینطور نیست.
قبل از ورود به اتاقک سرماساز برای درمان اگزمای پوستیتان، نوشیدن آب یونیزه یا مصرف قرص، آنهم فقط به این خاطر که قبلاً در تلویزیون دیده بودید و عقاید عدهای را از آنجا شنیده بودید، ارزشش را دارد که دربارهی آنچه یک مطالعهی خوب خوانده میشود، عمیقاً فکر کنید. آیا آنها کارشان را نشان دادند؟ آیا همکاران معتبر به این مطالعه ارجاع دادهاند؟ کسی که مطالعه را منتشر میکند، باید چه چیزی را به دست آورد؟
جالب است بدانید که مطالعات بسیار کمی دربارهی پیشرفت در زمینههایی مانند آیرودینامیک، حرکت دائمی(perpetual motion) و طراحی پُل وجود دارد. چرا که تشخیص اینکه آنها فقط در حال ساختن مطالب هستند، واقعاً آسان است.
گاهی اوقات دروازهها نیاز به نگهبانی دارند.
.
▪️تجدیدنظرطلبی
▪️ستگادین ۵ شهریور ۱۴۰۱
وقتی نوبت به مداخله در کالای عمومی میرسد، دو مسالهی بازاریابی به وجود میآید:
اولین مسالهی بازاریابی این است که اگر مداخله جواب دهد، آن را درست و مسلم فرض میکنیم. دنیا از هم نمیپاشد و ما متوجه چیزی نمیشویم چون انتظار داشتیم که دنیا(هرچه از دنیا که برای ما اهمیت دارد) باید در چرخه باقی بماند. ممکن است مداخله، تفاوت بسیار بزرگی ایجاد کرده باشد ولی ما متوجه تداوم چیزهای خوب نشویم.
مسالهی دوم بازاریابی این است که اگر مداخله به آن خوبی که انتظارش را داشتیم جواب ندهد، به ندرت اعتراف میکنیم که اگر هیچ کاری نکرده بودیم، حتی ممکن بود اوضاع بدتر از این میشد.
ممنوعیت سیگار در کافهها جان هزاران نفر را نجات داده است. رعایت استانداردهای ایمنی در خودروها بیش از یک میلیون صرفهجویی کرده است. لایه اوزون نسبت به قبل در شرایط بهتری قرار گرفته است و بنظر میرسد خودروها با سوخت گاز بدون سرب و حتی برق، بخوبی کار میکنند.
و با اینحال، آنها که بدنبال تجدیدنظر و اصلاح هستند(revisionist)، کتابهایی مینویسند و ادعا میکنند که Ralph Nader صنعت خودروسازی را نابود کرد، و Joe McCarthy مرد خوبی بود و ما نیازی به اطمینان از محفوظبودن حق رأی نداریم. همهی مداخلهها جواب نمیدهند ولی آنهایی که جواب میدهند، اغلب به سختی مورد توجه قرار میگیرند.
.
▪️ستگادین ۵ شهریور ۱۴۰۱
وقتی نوبت به مداخله در کالای عمومی میرسد، دو مسالهی بازاریابی به وجود میآید:
اولین مسالهی بازاریابی این است که اگر مداخله جواب دهد، آن را درست و مسلم فرض میکنیم. دنیا از هم نمیپاشد و ما متوجه چیزی نمیشویم چون انتظار داشتیم که دنیا(هرچه از دنیا که برای ما اهمیت دارد) باید در چرخه باقی بماند. ممکن است مداخله، تفاوت بسیار بزرگی ایجاد کرده باشد ولی ما متوجه تداوم چیزهای خوب نشویم.
مسالهی دوم بازاریابی این است که اگر مداخله به آن خوبی که انتظارش را داشتیم جواب ندهد، به ندرت اعتراف میکنیم که اگر هیچ کاری نکرده بودیم، حتی ممکن بود اوضاع بدتر از این میشد.
ممنوعیت سیگار در کافهها جان هزاران نفر را نجات داده است. رعایت استانداردهای ایمنی در خودروها بیش از یک میلیون صرفهجویی کرده است. لایه اوزون نسبت به قبل در شرایط بهتری قرار گرفته است و بنظر میرسد خودروها با سوخت گاز بدون سرب و حتی برق، بخوبی کار میکنند.
و با اینحال، آنها که بدنبال تجدیدنظر و اصلاح هستند(revisionist)، کتابهایی مینویسند و ادعا میکنند که Ralph Nader صنعت خودروسازی را نابود کرد، و Joe McCarthy مرد خوبی بود و ما نیازی به اطمینان از محفوظبودن حق رأی نداریم. همهی مداخلهها جواب نمیدهند ولی آنهایی که جواب میدهند، اغلب به سختی مورد توجه قرار میگیرند.
.
Seth's Blog
Revisionism
There are two marketing problems when it comes to creating interventions for the public good. The first marketing problem is that when it works we take the intervention for granted. The world doesn…
▪️آماده نیستیم، مثل همیشه
▪️ستگادین ۶ شهریور ۱۴۰۱
جهشهای فناورانه همیشه ما را غافلگیر میکنند.
اگر همهی تصاویری که تا به حال خلق شدهاند میتوانستند با هم ترکیب شوند و توسعه یابند، چه اتفاقی رخ میداد؟
ونگوک، سوپرمن یا موسی. اینها لینکهایی به یک موتور جستجوی آزاد هستند پس سرعت شما ممکن است متفاوت باشد.
نرم افزار جدید به هرکسی اجازه میدهد که به راحتی با تایپکردن چندین کلمه، تصاویری ایجاد کند. و پیش از این نیز نرمافزار میتوانست پستهای وبلاگ یا متن تبلیغاتی(ad copy) بنویسد و به زودی خواهد توانست انیمیشن واقعگرایانه(photorealistic animation) بسازد.
اگر شما یک خالق هستید، یا یک سبک کاری دارید یا ندارید. اگر ندارید، شما فقط یک کارمند پارهوقت یا فریلنسر(gig worker) هستید. و اگر صاحب سبک و سلیقه باشید، یک برنامهی کامپیوتری وجود دارد که نه تنها مردم را به کپیکردن سبک شما تشویق میکند، بلکه آن را توسعه میبخشد. (اینجا یک نمونهی بتا از آن را میبینید )
برای عدهای فرصتهای بزرگی در افزایش سرعت، خلاقیت و امکانات ایجاد میشود. برای بقیه، این یک تهدید بزرگ است.
.
▪️ستگادین ۶ شهریور ۱۴۰۱
جهشهای فناورانه همیشه ما را غافلگیر میکنند.
اگر همهی تصاویری که تا به حال خلق شدهاند میتوانستند با هم ترکیب شوند و توسعه یابند، چه اتفاقی رخ میداد؟
ونگوک، سوپرمن یا موسی. اینها لینکهایی به یک موتور جستجوی آزاد هستند پس سرعت شما ممکن است متفاوت باشد.
نرم افزار جدید به هرکسی اجازه میدهد که به راحتی با تایپکردن چندین کلمه، تصاویری ایجاد کند. و پیش از این نیز نرمافزار میتوانست پستهای وبلاگ یا متن تبلیغاتی(ad copy) بنویسد و به زودی خواهد توانست انیمیشن واقعگرایانه(photorealistic animation) بسازد.
اگر شما یک خالق هستید، یا یک سبک کاری دارید یا ندارید. اگر ندارید، شما فقط یک کارمند پارهوقت یا فریلنسر(gig worker) هستید. و اگر صاحب سبک و سلیقه باشید، یک برنامهی کامپیوتری وجود دارد که نه تنها مردم را به کپیکردن سبک شما تشویق میکند، بلکه آن را توسعه میبخشد. (اینجا یک نمونهی بتا از آن را میبینید )
برای عدهای فرصتهای بزرگی در افزایش سرعت، خلاقیت و امکانات ایجاد میشود. برای بقیه، این یک تهدید بزرگ است.
.
▪️«چه کمکی میتوانم بکنم؟»
▪️ستگادین ۷ شهریور ۱۴۰۱
سوالی ساده که میتواند گشایش ایجاد کند ولی درعین حال باعث ایجاد تنش هم میشود.
شاید کسی که بدنبال ارتباط با او هستید، نمیخواهد باور کند که کمکرسانی امکانپذیر است. شاید واقعاً گیرافتادن در این وضعیت، او را به یک آرامش حقیقی رسانده و به چیز دیگری امیدوار نیست.
یا شاید در برابر اندیشیدن به اینکه کمکگرفتن چگونه بنظر میرسد، مقاومتی وجود دارد. چون تجسم کمکگرفتن از دیگری، قدمی به سمت اتفاقافتادن آن است و این میتواند ترسناک باشد.
شاید آن شخص قبلاً با امید سر کرده است و متوجه شده افرادی که سعی میکنند مهربان و یاریرسان باشند، همیشه این کار را نمیکنند. شاید پیشنهاد کمککردن از جانب آنها موقت و از روی خودخواهی باشد نه از روی سخاوت.
و ممکن است مسالهای که شخص برای خودش بوجود آورده، چنان تمامعیار و دایمی باشد که هیچ کمکی امکانپذیر نباشد.
نهایتاً تنها راه فهمیدن این که کمکرسانی ممکن است یا نه، این است که اقدام به کمک کنیم.
.
▪️ستگادین ۷ شهریور ۱۴۰۱
سوالی ساده که میتواند گشایش ایجاد کند ولی درعین حال باعث ایجاد تنش هم میشود.
شاید کسی که بدنبال ارتباط با او هستید، نمیخواهد باور کند که کمکرسانی امکانپذیر است. شاید واقعاً گیرافتادن در این وضعیت، او را به یک آرامش حقیقی رسانده و به چیز دیگری امیدوار نیست.
یا شاید در برابر اندیشیدن به اینکه کمکگرفتن چگونه بنظر میرسد، مقاومتی وجود دارد. چون تجسم کمکگرفتن از دیگری، قدمی به سمت اتفاقافتادن آن است و این میتواند ترسناک باشد.
شاید آن شخص قبلاً با امید سر کرده است و متوجه شده افرادی که سعی میکنند مهربان و یاریرسان باشند، همیشه این کار را نمیکنند. شاید پیشنهاد کمککردن از جانب آنها موقت و از روی خودخواهی باشد نه از روی سخاوت.
و ممکن است مسالهای که شخص برای خودش بوجود آورده، چنان تمامعیار و دایمی باشد که هیچ کمکی امکانپذیر نباشد.
نهایتاً تنها راه فهمیدن این که کمکرسانی ممکن است یا نه، این است که اقدام به کمک کنیم.
.
Seth's Blog
“How can I help?”
It’s a simple question that can open doors. But it also creates tension. The person you’re seeking to connect with might not want to believe that help is possible. There’s a solac…
▪️شکستناپذیر برخلاف بینقص
▪️ستگادین ۸ شهریور ۱۴۰۱
گوگل بیش از دویست پروژهی خودش را در چند دههی گذشته نابود کرده است. آنها همیشه شکست میخورند. بیش از یک بار در ماه یکی از کسب و کارهایشان را تعطیل میکنند که باعث ترس از رقابت و گمراهی مشتریان میشود.
این بخشی از دستورالعمل تبدیلشدن به یک غول شکستناپذیر است: خیلی زیاد شکست بخورید.
.
▪️ستگادین ۸ شهریور ۱۴۰۱
گوگل بیش از دویست پروژهی خودش را در چند دههی گذشته نابود کرده است. آنها همیشه شکست میخورند. بیش از یک بار در ماه یکی از کسب و کارهایشان را تعطیل میکنند که باعث ترس از رقابت و گمراهی مشتریان میشود.
این بخشی از دستورالعمل تبدیلشدن به یک غول شکستناپذیر است: خیلی زیاد شکست بخورید.
.
Seth's Blog
Unbeatable vs perfect
Google has killed more than 200 projects over the last few decades. They fail all the time. More than once a month they shut down a business that frightened the competition and seduced consumers. T…
▪️شکاف مشاوره
▪️ستگادین ۹ شهریور ۱۴۰۱
امروزه بیش از هر زمانی، حکمت و خرد و پند خوب همه جا پیدا میشود.
و علیرغم اینهمه فراوانی که در دسترس همه است، اغلب افراد در پیداکردن شغل، راهاندازی یک خط تولید یا حتی در برنامهریزی برای یک مهمانی دچار خطا میشوند.
این قضیه سه دلیل ممکن است داشته باشد:
یک- توصیه ممکن است خوب نباشد یا معتبر به نظر نرسد. تشخیص یک توصیهی خوب از یک توصیهی نه چندان خوب، سخت است. پس شاید بهتر باشد فقط از آن صرفنظر کنیم.
دو- توصیه ممکن است برای فرد دیگری خوب باشد ولی چنین تصور کنیم که کاربردی برای ما ندارد. گذشته از اینها، فرد مشاور به سختی ما را میشناسد و ما یک مورد خاص هستیم و شرایط ما ویژه است. لازم به یادآوری نیست که یک توصیهی خوب، اغلب یک توصیهی محافظهکارانه و برای حفظ وضعیت موجود است و به درد کسی که میخواهد دست به کار پرسروصدایی بزند نمیخورد.
سه- کسی که نیاز به مشاوره دارد، ممکن است که واقعاً نخواهد توصیهای بشنود. او فقط نیاز به اطمینانبخشی دارد. اطمینان از اینکه غریزهی او درست میگوید و تنها اوست که میتواند تفاوت بیافریند. البته که اطمینانبخشی، کار پوچی است(چون به یک تکرار و یادآوری مداوم نیاز دارد) ولی این باعث نمیشود که دستهی سوم، بزرگترین گروه این طبقهبندی نباشد.
ما کمبود مشاوره و پند و نظر نداریم. چیزی که داریم، فاصله و شکاف بین انتخاب و کاربردیبودن آنست.
.
▪️ستگادین ۹ شهریور ۱۴۰۱
امروزه بیش از هر زمانی، حکمت و خرد و پند خوب همه جا پیدا میشود.
و علیرغم اینهمه فراوانی که در دسترس همه است، اغلب افراد در پیداکردن شغل، راهاندازی یک خط تولید یا حتی در برنامهریزی برای یک مهمانی دچار خطا میشوند.
این قضیه سه دلیل ممکن است داشته باشد:
یک- توصیه ممکن است خوب نباشد یا معتبر به نظر نرسد. تشخیص یک توصیهی خوب از یک توصیهی نه چندان خوب، سخت است. پس شاید بهتر باشد فقط از آن صرفنظر کنیم.
دو- توصیه ممکن است برای فرد دیگری خوب باشد ولی چنین تصور کنیم که کاربردی برای ما ندارد. گذشته از اینها، فرد مشاور به سختی ما را میشناسد و ما یک مورد خاص هستیم و شرایط ما ویژه است. لازم به یادآوری نیست که یک توصیهی خوب، اغلب یک توصیهی محافظهکارانه و برای حفظ وضعیت موجود است و به درد کسی که میخواهد دست به کار پرسروصدایی بزند نمیخورد.
سه- کسی که نیاز به مشاوره دارد، ممکن است که واقعاً نخواهد توصیهای بشنود. او فقط نیاز به اطمینانبخشی دارد. اطمینان از اینکه غریزهی او درست میگوید و تنها اوست که میتواند تفاوت بیافریند. البته که اطمینانبخشی، کار پوچی است(چون به یک تکرار و یادآوری مداوم نیاز دارد) ولی این باعث نمیشود که دستهی سوم، بزرگترین گروه این طبقهبندی نباشد.
ما کمبود مشاوره و پند و نظر نداریم. چیزی که داریم، فاصله و شکاف بین انتخاب و کاربردیبودن آنست.
.
Seth's Blog
The advice gap
Wisdom and good advice are everywhere, now more than ever. And yet, despite the abundance that’s available, people often make errors in job searches, product launches, or even planning a part…
▪️موش را سرزنش نکنید
▪️ستگادین ۱۰ شهریور ۱۴۰۱
اگر پنیر خود را جا بگذارید، موش آن را میخورد. او فقط یک موش است.
عالی میشود اگر موش، شام شما را خراب نمیکرد ولی این کار اوست.
اغلب ما پنیر خود را عرضه میکنیم و وقتی موش کارش را انجام میدهد، اوقاتمان تلخ میشود.
«اه، یک موش اینجاست.»
این قضیه، مسیریابی را بسیار آسانتر میکند.
.
▪️ستگادین ۱۰ شهریور ۱۴۰۱
اگر پنیر خود را جا بگذارید، موش آن را میخورد. او فقط یک موش است.
عالی میشود اگر موش، شام شما را خراب نمیکرد ولی این کار اوست.
اغلب ما پنیر خود را عرضه میکنیم و وقتی موش کارش را انجام میدهد، اوقاتمان تلخ میشود.
«اه، یک موش اینجاست.»
این قضیه، مسیریابی را بسیار آسانتر میکند.
.
Seth's Blog
Don’t blame the mouse
If you leave your cheese out and the mouse eats it, the mouse is simply being a mouse. While it might be nice if the mouse didn’t wreck your dinner, that’s his job. Often, we show up wi…
▪️ آخرین دقیقه
▪️ستگادین ۱۱ شهریور ۱۴۰۱
هر کاری را که بیش از یک دقیقه طول میکشد، اگر در آخرین دقیقه انجام دهید، نمیتوانید پروژهتان را به طور مناسب سر و سامان دهید.
آخرین دقیقه، یک منطقهی حائل یا موقع بررسی مجدد کارتان نیست.
آخرین دقیقه فقط شصت ثانیه است برای لذتبردن و یادآوری به خودتان که توانستهاید آن را با موفقیت برنامهریزی کنید.
.
▪️ستگادین ۱۱ شهریور ۱۴۰۱
هر کاری را که بیش از یک دقیقه طول میکشد، اگر در آخرین دقیقه انجام دهید، نمیتوانید پروژهتان را به طور مناسب سر و سامان دهید.
آخرین دقیقه، یک منطقهی حائل یا موقع بررسی مجدد کارتان نیست.
آخرین دقیقه فقط شصت ثانیه است برای لذتبردن و یادآوری به خودتان که توانستهاید آن را با موفقیت برنامهریزی کنید.
.
Seth's Blog
The last minute
If you do anything at the last minute that takes more than a minute, you’re not organizing your project properly. The last minute is not a buffer zone, nor is it the moment to double-check yo…
▪️اندوه فرهنگی (و مصرفگرایی)
▪️ستگادین ۱۲ شهریور ۱۴۰۱
بازاریابها( و سیاستمداران) دهها سال است که برای تشدید اندوه فرهنگی تلاش کردهاند تا احساسات ما را تحت کنترل خویش درآورند.
این اندوه عاطفیِ غمانگیز بخاطر مسائلی چون ناتوانی در نگهداری از فرزندانتان، یافتن جایی برای زندگی یا کنارآمدن با یک ضربهی روحی بوجود نمیآید بلکه یک اندوه فرهنگی مندرآوردی بدست جوامع صنعتی مدرن است.
این همان احساس شرمی است که به راحتی به خاطر نداشتن یک کت و شلوار برای مهمانی یا استفاده از یک ساعت مچی هوشمند مدل قدیمی به جای مدل جدید در شما به وجود میآید. این نارضایتی از آگاهی به اینکه همیشه چیزی «بهتر» در دسترس است ایجاد میشود. یک نارضایتی مندرآوردی است که از فشار اطرافیان و نگرانی از طردشدن توسط آنها یا احساس عقبماندن از آنها بوجود میآید.
یا ممکن است ناشی از احساس شرم اجتماعی باشد که از حضور ناکافی در رسانههای اجتماعی به شما دست بدهد. یا اضطراب ناشی از تماشای سایرین که همواره در حال نمایش خوشبختی آنلاین خویش هستند.
این اندوه فرهنگی با نوعی احساس نوستالژی نسبت به زمانی که همهچیز عالی بود یا اضطراب دربارهی آیندهای که تصور میکنیم در آن به اندازهی کافی برخوردار نخواهیم بود تقویت میشود.
ترس از این نوع اندوه فرهنگی، فقط ما را به سمت خرجکردن پول برای اجتناب از آن سوق میدهد. هدردادن پسانداز زندگی و آرامش ذهنی بخاطر نگرانی از مراقبتهای اواخر زندگی، آسانتر از نوشتن یک وصیتنامه است. تسلیمشدن دربرابر تاکتیکهای پرفشار معاملهگران املاک، آسانتر از آنست که مستقیماً به احساسی که از عدم تصاحب این خانهی خاص به شما دست خواهد داد نگاه کنید. بودجهبندی هزینهها، کار سختی است ولی اینکه پول خرج کنید تا دیگر بودجهبندی نکنید، آسان است.
به نظر میرسد که فروشِ یک روش راحت و بیدردسر برای اجتناب از این رنج اجتماعی، فرمولی برای رشد شرکتهاست. بنابراین افراد با داشتن منابع فراوان، هنوز هم راضی نیستند. چون آنها تسلیم روایات ساختهشده مربوط به اندوه فرهنگی شدهاند. پس هربار که چیزی برای اجتناب از اندوه فرهنگی میخرند، متوجه میشوند که آن درد و رنج هنوز پابرجاست.
دوندگان ماراتون، شکایتی از خستگی ندارند چون خستگی لازمهی یک مسابقهی خوب است. و بشر همیشه در حال یافتن لحظاتی از اندوه فرهنگی است و این به هر کدام از ما بستگی دارد که تصمیم بگیریم (در کوتاهمدت و بلندمدت)، چگونه با آن کنار بیاییم. شاید همین اعتراف به وجود اندوه فرهنگی، اقدامی منطقی باشد.
.
▪️ستگادین ۱۲ شهریور ۱۴۰۱
بازاریابها( و سیاستمداران) دهها سال است که برای تشدید اندوه فرهنگی تلاش کردهاند تا احساسات ما را تحت کنترل خویش درآورند.
این اندوه عاطفیِ غمانگیز بخاطر مسائلی چون ناتوانی در نگهداری از فرزندانتان، یافتن جایی برای زندگی یا کنارآمدن با یک ضربهی روحی بوجود نمیآید بلکه یک اندوه فرهنگی مندرآوردی بدست جوامع صنعتی مدرن است.
این همان احساس شرمی است که به راحتی به خاطر نداشتن یک کت و شلوار برای مهمانی یا استفاده از یک ساعت مچی هوشمند مدل قدیمی به جای مدل جدید در شما به وجود میآید. این نارضایتی از آگاهی به اینکه همیشه چیزی «بهتر» در دسترس است ایجاد میشود. یک نارضایتی مندرآوردی است که از فشار اطرافیان و نگرانی از طردشدن توسط آنها یا احساس عقبماندن از آنها بوجود میآید.
یا ممکن است ناشی از احساس شرم اجتماعی باشد که از حضور ناکافی در رسانههای اجتماعی به شما دست بدهد. یا اضطراب ناشی از تماشای سایرین که همواره در حال نمایش خوشبختی آنلاین خویش هستند.
این اندوه فرهنگی با نوعی احساس نوستالژی نسبت به زمانی که همهچیز عالی بود یا اضطراب دربارهی آیندهای که تصور میکنیم در آن به اندازهی کافی برخوردار نخواهیم بود تقویت میشود.
ترس از این نوع اندوه فرهنگی، فقط ما را به سمت خرجکردن پول برای اجتناب از آن سوق میدهد. هدردادن پسانداز زندگی و آرامش ذهنی بخاطر نگرانی از مراقبتهای اواخر زندگی، آسانتر از نوشتن یک وصیتنامه است. تسلیمشدن دربرابر تاکتیکهای پرفشار معاملهگران املاک، آسانتر از آنست که مستقیماً به احساسی که از عدم تصاحب این خانهی خاص به شما دست خواهد داد نگاه کنید. بودجهبندی هزینهها، کار سختی است ولی اینکه پول خرج کنید تا دیگر بودجهبندی نکنید، آسان است.
به نظر میرسد که فروشِ یک روش راحت و بیدردسر برای اجتناب از این رنج اجتماعی، فرمولی برای رشد شرکتهاست. بنابراین افراد با داشتن منابع فراوان، هنوز هم راضی نیستند. چون آنها تسلیم روایات ساختهشده مربوط به اندوه فرهنگی شدهاند. پس هربار که چیزی برای اجتناب از اندوه فرهنگی میخرند، متوجه میشوند که آن درد و رنج هنوز پابرجاست.
دوندگان ماراتون، شکایتی از خستگی ندارند چون خستگی لازمهی یک مسابقهی خوب است. و بشر همیشه در حال یافتن لحظاتی از اندوه فرهنگی است و این به هر کدام از ما بستگی دارد که تصمیم بگیریم (در کوتاهمدت و بلندمدت)، چگونه با آن کنار بیاییم. شاید همین اعتراف به وجود اندوه فرهنگی، اقدامی منطقی باشد.
.
Seth's Blog
Cultural distress (and consumerism)
For decades, marketers (and politicians) have been working to amplify cultural distress, a hack on our emotions. Not the tragic emotional distress of being unable to care for your kids, find a plac…
▪️سرعت تغییر
▪️ستگادین ۱۳ شهریور ۱۴۰۱
قانون Moor دربارهی این واقعیت است که تراشههای کامپیوتری در طول زمان، سریعتر و ارزانتر میشوند.
بنظر میرسد بزرگترین تغییر در فرهنگمان، ناشی از تغییر سرعت تراشهی یک کامپیوتر نیست، بلکه چیزی است که وقتی انسانها را با همدیگر شبکه میکنیم اتفاق میافتد.
اضافهشدن افراد بیشتر به اینترنت، به علم، سیاست و هر عنصری از فرهنگ، سرعت بخشیده است.صداها سریعتر طنینانداز میشوند، سرعت یادگیری تصاعدی است و جوامع مرتبط، فعالتر میشوند و سریعتر از همیشه تغییر شکل میدهند.
قبلاً علم یک تلاش انفرادی بود. یک راهب با چند عدد نخود توانست ژنتیک را بفهمد. امروزه میلیونها نفر، کار میلیونها نفر دیگر را پیش میبرند و بروزرسانیهای جدید در طول روز از راه میرسند. مسائل به طور چشمگیری سختتر شدهاند ولی حل این مسائل، امکانپذیر است. چون ما سرعت تغییر را چندبرابر کردهایم.
دوران فکرکردن به مسائل با راهحلهایی فردی، گذشته است.
.
▪️ستگادین ۱۳ شهریور ۱۴۰۱
قانون Moor دربارهی این واقعیت است که تراشههای کامپیوتری در طول زمان، سریعتر و ارزانتر میشوند.
بنظر میرسد بزرگترین تغییر در فرهنگمان، ناشی از تغییر سرعت تراشهی یک کامپیوتر نیست، بلکه چیزی است که وقتی انسانها را با همدیگر شبکه میکنیم اتفاق میافتد.
اضافهشدن افراد بیشتر به اینترنت، به علم، سیاست و هر عنصری از فرهنگ، سرعت بخشیده است.صداها سریعتر طنینانداز میشوند، سرعت یادگیری تصاعدی است و جوامع مرتبط، فعالتر میشوند و سریعتر از همیشه تغییر شکل میدهند.
قبلاً علم یک تلاش انفرادی بود. یک راهب با چند عدد نخود توانست ژنتیک را بفهمد. امروزه میلیونها نفر، کار میلیونها نفر دیگر را پیش میبرند و بروزرسانیهای جدید در طول روز از راه میرسند. مسائل به طور چشمگیری سختتر شدهاند ولی حل این مسائل، امکانپذیر است. چون ما سرعت تغییر را چندبرابر کردهایم.
دوران فکرکردن به مسائل با راهحلهایی فردی، گذشته است.
.
▪️درستکردن بدنهی کشتی
▪️ستگادین ۱۴ شهریور ۱۴۰۱
وسوسهکننده است که کتابتان قبل از ویراستاری، تایپ و منتشر شود.
و اگر قبل از ملاقات با اولین مشتری، روی وبسایت شرکت، زمان صرف کنید، احساس انجام کار درست به شما دست میدهد...
ولی اگر شما اصول را درست رعایت نکنید، تناسب و پایان اصلاً اهمیتی ندارند.
همین تابستان بود که یک قایق طراحی کرده و ساختم. من میتوانستم زمان خیلی بیشتری صرف جزئیات، سمبادهزدن و حتی لبههای بالایی قایق کنم ولی آنها اهمیتی نداشتند چون طراحی قایق بسیار ناپایدار، لرزان و غیرقابل استفاده بود.
تنها چیزی که از قایق باقیمانده، این تصویر و آموختههایم دربارهی طراحی بدنهی قایق است.
اولین کار این است که بفهمیم «طراحی بدنه» برای شما و پروژهی شما چه معنایی دارد. قسمت سخت کار کجاست؟ چه بخشی از کار باید درست باشد تا ادامهی کار نیز اهمیت خود را حفظ کند؟
سپس باید روی بقیهی کار تمرکز کنیم.
.
▪️ستگادین ۱۴ شهریور ۱۴۰۱
وسوسهکننده است که کتابتان قبل از ویراستاری، تایپ و منتشر شود.
و اگر قبل از ملاقات با اولین مشتری، روی وبسایت شرکت، زمان صرف کنید، احساس انجام کار درست به شما دست میدهد...
ولی اگر شما اصول را درست رعایت نکنید، تناسب و پایان اصلاً اهمیتی ندارند.
همین تابستان بود که یک قایق طراحی کرده و ساختم. من میتوانستم زمان خیلی بیشتری صرف جزئیات، سمبادهزدن و حتی لبههای بالایی قایق کنم ولی آنها اهمیتی نداشتند چون طراحی قایق بسیار ناپایدار، لرزان و غیرقابل استفاده بود.
تنها چیزی که از قایق باقیمانده، این تصویر و آموختههایم دربارهی طراحی بدنهی قایق است.
اولین کار این است که بفهمیم «طراحی بدنه» برای شما و پروژهی شما چه معنایی دارد. قسمت سخت کار کجاست؟ چه بخشی از کار باید درست باشد تا ادامهی کار نیز اهمیت خود را حفظ کند؟
سپس باید روی بقیهی کار تمرکز کنیم.
.
▪️رفتار تماشاگران
▪️ستگادین ۱۵ شهریور ۱۴۰۱
بنظر میرسد طرز برخورد تماشاگران، یک امر فرهنگی باشد نه چیزی بر اساس سطح درآمد، طبقهی اجتماعی، نژاد یا ژنتیک.
برخی مشاغل و جوامع نسبت به دیگران درصد بزرگی از درآمدشان را صرف خیریه میکنند. برخی شهرها برای حفاظت از کشتهشدن سگها پناهگاه دارند در حالی که بقیه به بیتوجهی به سگها مشهورند. [ اشاره به آمار غمانگیز معدومشدن، رهاشدن و ... حیوانات خانگی در ایالات متحده. م ] شاید یک انجمن آنلاین پیدا کنید که با روی خوش، پذیرای تازهواردان است و از آنها حمایت میکند و دیگری که فقط به بقیه توهین میکند و جر و بحث راه میاندازد.
شما میتوانید ساحلی برای موجسواری پیدا کنید که در آن، رعایت حق تقدم و کمک به دیگران جزو هنجارهاست و در جایی دیگر، موجسواران حاضرند به زندان بروند ولی اجازهی موجسواری به دیگران ندهند. [ اشاره به یک گروه محلی موجسواران در خلیج Lunada که با تهدید و حملهی فیزیکی به دیگران، مانع موجسواری آنها میشوند! م]
قایق بادبانی قابل احترامتر از جتاسکی است. ساکت و زیباست و برای تماشاگران خود خطری ندارد. انتخاب با شماست. برخی از افراد یکی را انتخاب میکنند و برخی دیگری را انتخاب میکنند. در عین حال که میتوانیم گفتگوهای سازندهای دربارهی بهترین شیوهی کمکرسانی واقعی به اکثر تماشاگران داشته باشیم، کاملاً واضح است که برخی سازمانها و فرهنگها به تأثیری که میگذارند آگاهتر از بقیهاند.
طبق تعریف، تماشاگران نمیتوانند چیزی در عوض به شما بدهند. طرز برخورد همراه با دقت و وقار با دیگران بعنوان میانبری برای فروش و سودآوری نیست. فقط کاری است که در این حوالی انجام میشود. (یا نمیشود.)
سهم ما از فرصتی که در اختیار داریم، به عادیسازی رفتارهایی تعلق دارد که دوست داریم در این حوالی رخ دهند.
.
▪️ستگادین ۱۵ شهریور ۱۴۰۱
بنظر میرسد طرز برخورد تماشاگران، یک امر فرهنگی باشد نه چیزی بر اساس سطح درآمد، طبقهی اجتماعی، نژاد یا ژنتیک.
برخی مشاغل و جوامع نسبت به دیگران درصد بزرگی از درآمدشان را صرف خیریه میکنند. برخی شهرها برای حفاظت از کشتهشدن سگها پناهگاه دارند در حالی که بقیه به بیتوجهی به سگها مشهورند. [ اشاره به آمار غمانگیز معدومشدن، رهاشدن و ... حیوانات خانگی در ایالات متحده. م ] شاید یک انجمن آنلاین پیدا کنید که با روی خوش، پذیرای تازهواردان است و از آنها حمایت میکند و دیگری که فقط به بقیه توهین میکند و جر و بحث راه میاندازد.
شما میتوانید ساحلی برای موجسواری پیدا کنید که در آن، رعایت حق تقدم و کمک به دیگران جزو هنجارهاست و در جایی دیگر، موجسواران حاضرند به زندان بروند ولی اجازهی موجسواری به دیگران ندهند. [ اشاره به یک گروه محلی موجسواران در خلیج Lunada که با تهدید و حملهی فیزیکی به دیگران، مانع موجسواری آنها میشوند! م]
قایق بادبانی قابل احترامتر از جتاسکی است. ساکت و زیباست و برای تماشاگران خود خطری ندارد. انتخاب با شماست. برخی از افراد یکی را انتخاب میکنند و برخی دیگری را انتخاب میکنند. در عین حال که میتوانیم گفتگوهای سازندهای دربارهی بهترین شیوهی کمکرسانی واقعی به اکثر تماشاگران داشته باشیم، کاملاً واضح است که برخی سازمانها و فرهنگها به تأثیری که میگذارند آگاهتر از بقیهاند.
طبق تعریف، تماشاگران نمیتوانند چیزی در عوض به شما بدهند. طرز برخورد همراه با دقت و وقار با دیگران بعنوان میانبری برای فروش و سودآوری نیست. فقط کاری است که در این حوالی انجام میشود. (یا نمیشود.)
سهم ما از فرصتی که در اختیار داریم، به عادیسازی رفتارهایی تعلق دارد که دوست داریم در این حوالی رخ دهند.
.
Seth's Blog
The treatment of bystanders
This seems to be cultural, not based on income, caste, race or genetics. Some professions and communities give a greater percentage of their income to charity than others. Some towns have no-kill d…
▪️محدودیتها یک نعمت هستند
▪️ستگادین ۱۶ شهریور ۱۴۰۱
عبارت «فقط در صورتیکه...»، یک عبارت آرامبخش است: فقط در صورتیکه محدودیتها برداشته میشدند و چیزهای کمیاب، فراوان بودند... فقط در صورتیکه موانع برداشته میشدند و زمان بیشتر یا موانع کمتری داشتیم...
این یک تله است.
اگر محدودیتها از بین میرفتند، شما در بازیِ کاملاً متفاوتی وارد میشدید. چون رقبای شما هم متوجه برداشتهشدنِ محدودیتها میشدند.
محدودیتها یک نعمت محسوب میشوند چون چیزی به ما تقدیم میکنند تا به آن تکیه کنیم. آنها به ما فرصتی میدهند تا روی کاری که واقعاً قادر به انجامش هستیم تمرکز کنیم.
گهگاه شرایط تغییر میکنند و محدودیتها برداشته میشوند. در آن لحظات لازم است که نسبت به امکانهای جدید، بیشازحد هوشیار باشیم. بقیهی اوقات، به جای لعن و نفرینکردنِ محدودیتها، میتوانیم بودنشان را جشن بگیریم.
.
▪️ستگادین ۱۶ شهریور ۱۴۰۱
عبارت «فقط در صورتیکه...»، یک عبارت آرامبخش است: فقط در صورتیکه محدودیتها برداشته میشدند و چیزهای کمیاب، فراوان بودند... فقط در صورتیکه موانع برداشته میشدند و زمان بیشتر یا موانع کمتری داشتیم...
این یک تله است.
اگر محدودیتها از بین میرفتند، شما در بازیِ کاملاً متفاوتی وارد میشدید. چون رقبای شما هم متوجه برداشتهشدنِ محدودیتها میشدند.
محدودیتها یک نعمت محسوب میشوند چون چیزی به ما تقدیم میکنند تا به آن تکیه کنیم. آنها به ما فرصتی میدهند تا روی کاری که واقعاً قادر به انجامش هستیم تمرکز کنیم.
گهگاه شرایط تغییر میکنند و محدودیتها برداشته میشوند. در آن لحظات لازم است که نسبت به امکانهای جدید، بیشازحد هوشیار باشیم. بقیهی اوقات، به جای لعن و نفرینکردنِ محدودیتها، میتوانیم بودنشان را جشن بگیریم.
.
▪️ولی در ابتدا لازم است که باهم دربارهی آن حرف بزنیم
▪️ستگادین ۱۷ شهریور ۱۴۰۱
مردم دربارهی رنجهای اواخر عمر یا هزینههای مراقبتهای بهداشتی در سال آخر زندگی حرف نمیزنند، پس هرگز اوضاع در آن دوران بهتر نمیشود. به جای آن، وانمود میکنیم که مسئلهای نیست و مسئله ادامه پیدا میکند.
ما دربارهی هزینههای جاری و افزایشیابندهی( انسانی و مالی) ناشی از تغییرات آب و هوایی حرف نمیزنیم، بنابراین سیستمهایی که آب و هوا را بدتر میکنند، بدون مانع به کارشان ادامه میدهند.
ما دربارهی همهی زمانهایی که در جلسات به هدر میدهیم، حرف نمیزنیم. دربارهی تداوم طبقهبندیهای اجتماعی و بیعدالتی، دستکاری پلتفرمهای ارتباطی، اشرافیت خزندهای که زیر لباس شایستهسالاری پنهان شده یا حتی طبیعت احمقانهی ازدواجهای صنعتیشده صحبت نمیکنیم.
آنچه همهی این سیستمها به طور مرسوم دارند، آن است که موقعیتشان را با حفظ وضعیت موجود تثبیت کنند. آنها به ما فشار میآورند تا دربارهشان حرف نزنیم.
از آن طرف، ما همیشه دربارهی سود سهماهه، رتبهبندی رشتههای ورزشی، سلبریتیها و پیشتازهای سیاستهای روزانه حرف میزنیم. و به همین دلیل است که زمان و انرژی زیادی صرف برقانداختن و بهینهسازی آن سیستمها میشود.
بفهمید که چه چیز مهم است، سپس شرایط حرفزدن دربارهی آن چیز مهم را برای مردم فراهم کنید.
.
▪️ستگادین ۱۷ شهریور ۱۴۰۱
مردم دربارهی رنجهای اواخر عمر یا هزینههای مراقبتهای بهداشتی در سال آخر زندگی حرف نمیزنند، پس هرگز اوضاع در آن دوران بهتر نمیشود. به جای آن، وانمود میکنیم که مسئلهای نیست و مسئله ادامه پیدا میکند.
ما دربارهی هزینههای جاری و افزایشیابندهی( انسانی و مالی) ناشی از تغییرات آب و هوایی حرف نمیزنیم، بنابراین سیستمهایی که آب و هوا را بدتر میکنند، بدون مانع به کارشان ادامه میدهند.
ما دربارهی همهی زمانهایی که در جلسات به هدر میدهیم، حرف نمیزنیم. دربارهی تداوم طبقهبندیهای اجتماعی و بیعدالتی، دستکاری پلتفرمهای ارتباطی، اشرافیت خزندهای که زیر لباس شایستهسالاری پنهان شده یا حتی طبیعت احمقانهی ازدواجهای صنعتیشده صحبت نمیکنیم.
آنچه همهی این سیستمها به طور مرسوم دارند، آن است که موقعیتشان را با حفظ وضعیت موجود تثبیت کنند. آنها به ما فشار میآورند تا دربارهشان حرف نزنیم.
از آن طرف، ما همیشه دربارهی سود سهماهه، رتبهبندی رشتههای ورزشی، سلبریتیها و پیشتازهای سیاستهای روزانه حرف میزنیم. و به همین دلیل است که زمان و انرژی زیادی صرف برقانداختن و بهینهسازی آن سیستمها میشود.
بفهمید که چه چیز مهم است، سپس شرایط حرفزدن دربارهی آن چیز مهم را برای مردم فراهم کنید.
.
Seth's Blog
But first, we need to talk about it
People don’t talk about end-of-life suffering or the cost of healthcare in the last year of life, so it never gets better. Instead, we pretend it isn’t an issue and the problem persists…