▪️اگر واقعا مهم بود…
▪️ستگادین | چهارشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۱
آیا میتوانیم نظر خود را تغییر دهیم؟
آخرین باری که اطلاعات جدید باعث شد تا شما ایدهای را که به آن اطمینان دارید کنار بگذارید چه زمانی بود؟
انجام این کار، رفتهرفته سختتر و سختتر و در عین حال، مهمتر و مهمتر میشود.
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۳ اسفند ۱۴۰۱
آیا میتوانیم نظر خود را تغییر دهیم؟
آخرین باری که اطلاعات جدید باعث شد تا شما ایدهای را که به آن اطمینان دارید کنار بگذارید چه زمانی بود؟
انجام این کار، رفتهرفته سختتر و سختتر و در عین حال، مهمتر و مهمتر میشود.
.
▪️تاریخ انتشار را بررسی کنید
▪️ستگادین | پنجشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۱
پس از مورخه ۲۰۲۲، به سختی میتوان به چیزی اطمینان کرد.
زندگی عمومی در آینده حتی بیشتر از حالا بر اساس شایعه خواهد بود.
نمیتوانیم به هر ویدئویی، هر صدایی و هر عکسی اطمینان کنیم. اگر یوتوب یا Wayback Machine به ما نشان دهد که این اتفاق پس از سال ۲۰۲۲ رخ داده است، باید کمی شک کنید. هوش مصنوعی و ابزارهای دیجیتال میتوانند یک صداگذاری عالی انجام دهند، یک ویدیو را ویرایش کنند، یک سند را جعل کنند…
همیشه نیروهایی در کار بودهاند که نظام مدنی ما را مختل کنند. اما به لطف هوش مصنوعی و دیپفیکهای دیجیتال، ایجاد و انتشار داستانی که اتفاق نیفتاده یا سخنرانی و مصاحبهای که هرگز رخ نداده، بسیار آسانتر شده است.
قبل از رواجیافتن رسانههای جمعی، هر شهروندی فقط تجربیاتی دست اول داشت. شایعات هم بود. آنها گاهی اوقات درست و اغلبشان، زیاد درست نبودند.
سهولت دروغپردازی و انتشار آسان آن، اکثر ما را غافلگیر خواهد کرد. برای درک دنیای اطرافمان به تعریف یک وضعیت کاملن جدید نیاز داریم.
از این به بعد، هر روز با فریبکاری و دروغ مواجهیم. گول نخوریم.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۱
پس از مورخه ۲۰۲۲، به سختی میتوان به چیزی اطمینان کرد.
زندگی عمومی در آینده حتی بیشتر از حالا بر اساس شایعه خواهد بود.
نمیتوانیم به هر ویدئویی، هر صدایی و هر عکسی اطمینان کنیم. اگر یوتوب یا Wayback Machine به ما نشان دهد که این اتفاق پس از سال ۲۰۲۲ رخ داده است، باید کمی شک کنید. هوش مصنوعی و ابزارهای دیجیتال میتوانند یک صداگذاری عالی انجام دهند، یک ویدیو را ویرایش کنند، یک سند را جعل کنند…
همیشه نیروهایی در کار بودهاند که نظام مدنی ما را مختل کنند. اما به لطف هوش مصنوعی و دیپفیکهای دیجیتال، ایجاد و انتشار داستانی که اتفاق نیفتاده یا سخنرانی و مصاحبهای که هرگز رخ نداده، بسیار آسانتر شده است.
قبل از رواجیافتن رسانههای جمعی، هر شهروندی فقط تجربیاتی دست اول داشت. شایعات هم بود. آنها گاهی اوقات درست و اغلبشان، زیاد درست نبودند.
سهولت دروغپردازی و انتشار آسان آن، اکثر ما را غافلگیر خواهد کرد. برای درک دنیای اطرافمان به تعریف یک وضعیت کاملن جدید نیاز داریم.
از این به بعد، هر روز با فریبکاری و دروغ مواجهیم. گول نخوریم.
.
Seth's Blog
Checking the date
After 2022, it’s hard to tell for sure. And going forward, public life is going to be even more rumor-driven than it is now. Any video, any voiceover, any photograph–we can’t be s…
▪️تبلیغات خزنده
▪️ستگادین | جمعه ۵ اسفند ۱۴۰۱
- تبلیغات را پرفشار انجام دهید.
- تعداد تبلیغها را بیشتر کنید.
- برای مردم، هرزنامه ایمیل کنید.
- روال عادی را قطع کنید.
- لوگو را بزرگتر کنید.
- دوباره پست کنید.
- بازهم پست کنید.
- هرچه بیشتر مبالغه کنید.
- مطبوعات را به زور بدست افراد نامربوط برسانید.
- یک تبلیغ دیگر انجام دهید.
- از هوش مصنوعی برای ایجاد صمیمیت مصنوعی استفاده کنید.
- اطلاعرسانی کنید.
- از هر ابزاری استفاده کنید.
- توجه بیشتری جلب کنید.
در چهل سال گذشته، میزان تبلیغات به طور تصاعدی افزایش یافته است. در عین حال، موفقیت محتوا، محصولات و خدمات تبلیغاتی به هیچوجه افزایش نیافته است.
چون راز کار در این نیست که روی تبلیغکردن خودتان تمرکز کنید.
راز در این است که چیزی بسازید که مخاطبان شما بخواهند دربارهی آن با دیگران حرف بزنند.
وقتی دیگران شما را تبلیغ میکنند، این دیگر تبلیغات نیست. این یک اشتیاق، اشتراکگذاری و سخاوتمندی در جامعه است.
بهتر، از پُرسروصداتر بهتر است.
.
▪️ستگادین | جمعه ۵ اسفند ۱۴۰۱
- تبلیغات را پرفشار انجام دهید.
- تعداد تبلیغها را بیشتر کنید.
- برای مردم، هرزنامه ایمیل کنید.
- روال عادی را قطع کنید.
- لوگو را بزرگتر کنید.
- دوباره پست کنید.
- بازهم پست کنید.
- هرچه بیشتر مبالغه کنید.
- مطبوعات را به زور بدست افراد نامربوط برسانید.
- یک تبلیغ دیگر انجام دهید.
- از هوش مصنوعی برای ایجاد صمیمیت مصنوعی استفاده کنید.
- اطلاعرسانی کنید.
- از هر ابزاری استفاده کنید.
- توجه بیشتری جلب کنید.
در چهل سال گذشته، میزان تبلیغات به طور تصاعدی افزایش یافته است. در عین حال، موفقیت محتوا، محصولات و خدمات تبلیغاتی به هیچوجه افزایش نیافته است.
چون راز کار در این نیست که روی تبلیغکردن خودتان تمرکز کنید.
راز در این است که چیزی بسازید که مخاطبان شما بخواهند دربارهی آن با دیگران حرف بزنند.
وقتی دیگران شما را تبلیغ میکنند، این دیگر تبلیغات نیست. این یک اشتیاق، اشتراکگذاری و سخاوتمندی در جامعه است.
بهتر، از پُرسروصداتر بهتر است.
.
Seth's Blog
Promo creep
Hustle harder. Run more ads. Spam people. Interrupt. Make the logo bigger. Post again. Post again. Add more blurbs. Push the press release to irrelevant people. Do one more ad. Use AI to create fau…
▪️تعهد نسبت به گزینهی «هیچ یک از موارد فوق»
▪️ستگادین | شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱
به مرور که با انتخابهای دشوار مواجه میشویم و برای بهبود اوضاع تلاش میکنیم، به احتمال زیاد، گزینههای جایگزینِ ایدهآل یا حتی جذابی روی میز نداشته باشیم.
بسیاری از سازمانها و جوامع در چنین وضعی گیر کردهاند. زیرا گزینهی «هیچکدام از پیشنهادات فوق مورد قبول نیست»، نظر اکثریت است یا شاید خواستهی صاحبان قدرت یا کسانی باشد که صدای بلندتری دارند.
مگر اینکه بخواهید تصدیق کنید چنان آدم سختگیری هستید که با انتخاب گزینهی «هیچکدام از موارد فوق»، مسئولیت توصیف مسیر بهتری را بر عهده میگیرید.
از آنجایی که بهترین گزینه، حرکت رو به جلوست، بیایید سراغ منطقیترین کار برویم. اگر خودتان برنامهی بهتری ندارید، باید به اندازهی کافی مسئولیتپذیر باشید تا از همان برنامهای حمایت کنید که به احتمال زیاد جواب میدهد. حتی و مخصوصن، اگر آن را دوست ندارید.
.
▪️ستگادین | شنبه ۶ اسفند ۱۴۰۱
به مرور که با انتخابهای دشوار مواجه میشویم و برای بهبود اوضاع تلاش میکنیم، به احتمال زیاد، گزینههای جایگزینِ ایدهآل یا حتی جذابی روی میز نداشته باشیم.
بسیاری از سازمانها و جوامع در چنین وضعی گیر کردهاند. زیرا گزینهی «هیچکدام از پیشنهادات فوق مورد قبول نیست»، نظر اکثریت است یا شاید خواستهی صاحبان قدرت یا کسانی باشد که صدای بلندتری دارند.
مگر اینکه بخواهید تصدیق کنید چنان آدم سختگیری هستید که با انتخاب گزینهی «هیچکدام از موارد فوق»، مسئولیت توصیف مسیر بهتری را بر عهده میگیرید.
از آنجایی که بهترین گزینه، حرکت رو به جلوست، بیایید سراغ منطقیترین کار برویم. اگر خودتان برنامهی بهتری ندارید، باید به اندازهی کافی مسئولیتپذیر باشید تا از همان برنامهای حمایت کنید که به احتمال زیاد جواب میدهد. حتی و مخصوصن، اگر آن را دوست ندارید.
.
Seth's Blog
The obligation of “none of the above”
As we continue to face difficult choices and work to make things better, it’s quite likely that the alternatives being presented aren’t ideal or even appealing. Many organizations and c…
▪️واقعیت دربارهی جستجوی محبوبیت عمومی
▪️ستگادین | یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱
محبوبیت برای یک خالق، وسوسهانگیز است. یعنی ساختن چیزی محبوب، اعم از یک آهنگ یا کتاب یا الگوی رفتاری(meme) که به یک ایدهی محبوب و بخشی از فرهنگ تبدیل شود.
ما میتوانیم تصور کنیم که در طول زندگیمان امکان امرار معاش با خلق یک محصول محبوب وجود دارد.
اما محبوبیت، استانداردهای دقیق و سختگیرانهای دارد. چون محبوبیت چیزی عمومی است و بنا به تعریف، کمیاب است و توزیع ناعادلانهای دارد. تا زمانی که ساختن چیزی با محبوبیت عمومی کار آسانی باشد و به ندرت بتواند اثر قابل توجهی بگذارد، اکثریت عظیمی از مردم در این لاتاری برنده نمیشوند.
کسب محبوبیت عمومی، همان برندهشدن در لاتاری است.
ما وسوسه میشویم که باور کنیم اشتیاق، مهارت و شاید استعداد برای امرار معاش از طریق محبوبیت در میان عموم مردم کافی است اما ریاضیات، چیز دیگری میگوید.
محبوبیت عمومی برای همهی ما در دسترس است، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانید با آن امرار معاش کنید.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۷ اسفند ۱۴۰۱
محبوبیت برای یک خالق، وسوسهانگیز است. یعنی ساختن چیزی محبوب، اعم از یک آهنگ یا کتاب یا الگوی رفتاری(meme) که به یک ایدهی محبوب و بخشی از فرهنگ تبدیل شود.
ما میتوانیم تصور کنیم که در طول زندگیمان امکان امرار معاش با خلق یک محصول محبوب وجود دارد.
اما محبوبیت، استانداردهای دقیق و سختگیرانهای دارد. چون محبوبیت چیزی عمومی است و بنا به تعریف، کمیاب است و توزیع ناعادلانهای دارد. تا زمانی که ساختن چیزی با محبوبیت عمومی کار آسانی باشد و به ندرت بتواند اثر قابل توجهی بگذارد، اکثریت عظیمی از مردم در این لاتاری برنده نمیشوند.
کسب محبوبیت عمومی، همان برندهشدن در لاتاری است.
ما وسوسه میشویم که باور کنیم اشتیاق، مهارت و شاید استعداد برای امرار معاش از طریق محبوبیت در میان عموم مردم کافی است اما ریاضیات، چیز دیگری میگوید.
محبوبیت عمومی برای همهی ما در دسترس است، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که بتوانید با آن امرار معاش کنید.
.
Seth's Blog
The reality of chasing pop
It’s tempting for a creator. To make a pop hit, a song or a book or a meme that becomes a popular idea and part of the culture. In our lifetimes, it’s become possible to imagine that yo…
▪️رو برگردانید
▪️ستگادین | دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱
چیزهایی وجود دارند که از نگاه دقیق به آنها اجتناب میکنیم.
اگر نگاه میکردیم و واقعن میدیدیم که چه اتفاقی در حال رخدادن است، باید نظرمان را تغییر میدادیم، میپذیرفتیم که اشتباه کردهایم، اولویتهایمان را بازتعریف میکردیم یا دست به اقدام میزدیم.
آنقدر ترسناک است که ما حتی در تهیهی فهرستی از چیزهایی که نمیخواهیم به آنها نگاه کنیم هم تردید داریم. زیرا خود این فهرست، ترسناک است.
اگر آنها را نبینیم، احساس امنیت بیشتری میکنیم.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۱
چیزهایی وجود دارند که از نگاه دقیق به آنها اجتناب میکنیم.
اگر نگاه میکردیم و واقعن میدیدیم که چه اتفاقی در حال رخدادن است، باید نظرمان را تغییر میدادیم، میپذیرفتیم که اشتباه کردهایم، اولویتهایمان را بازتعریف میکردیم یا دست به اقدام میزدیم.
آنقدر ترسناک است که ما حتی در تهیهی فهرستی از چیزهایی که نمیخواهیم به آنها نگاه کنیم هم تردید داریم. زیرا خود این فهرست، ترسناک است.
اگر آنها را نبینیم، احساس امنیت بیشتری میکنیم.
.
▪️جاسوس بیاطلاع
▪️ستگادین | سهشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱
یک پیشرفت: یک GPT که هر ایمیلی را که هر فردی در سازمان شما ارسال کرده است میخواند و پرسیدنِ سوالاتی از GPT در مورد آنچه کل سازمان میداند را آسان میکند.
احتمالن یک فرد نمیتواند به زمان، پهنای باند یا محدودیتهای حریم خصوصی برای انجام این کار دست پیدا کند.
اما این ابزار پایگاه داده(database) که در دسترس اما بیحیاست، میتواند به سرعت به یک دارایی بزرگ برای هر سازمانی تبدیل شود که آن را نصب کرده است ... «به من بگو در مورد XYZ ... چه کسی را میشناسم یا چه چیزی میدانم؟»
یا قدرت یک شبکه را در نظر بگیرید. اگر همکارانم در شبکه شرکت کنند، میتوانم به سادگی از هوش مصنوعی بپرسم: «به من بگو کدام شخص در شبکهی من، روابط عمومی بالایی دارد یا واقعن به فلان موضوع علاقمند است؟»
البته، دسترسی به حریم خصوصی، پیامدهای بزرگی دارد. اما به هرحال، ایمیلِ کاری شما هرگز چیز خصوصی نبوده است.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۱
یک پیشرفت: یک GPT که هر ایمیلی را که هر فردی در سازمان شما ارسال کرده است میخواند و پرسیدنِ سوالاتی از GPT در مورد آنچه کل سازمان میداند را آسان میکند.
احتمالن یک فرد نمیتواند به زمان، پهنای باند یا محدودیتهای حریم خصوصی برای انجام این کار دست پیدا کند.
اما این ابزار پایگاه داده(database) که در دسترس اما بیحیاست، میتواند به سرعت به یک دارایی بزرگ برای هر سازمانی تبدیل شود که آن را نصب کرده است ... «به من بگو در مورد XYZ ... چه کسی را میشناسم یا چه چیزی میدانم؟»
یا قدرت یک شبکه را در نظر بگیرید. اگر همکارانم در شبکه شرکت کنند، میتوانم به سادگی از هوش مصنوعی بپرسم: «به من بگو کدام شخص در شبکهی من، روابط عمومی بالایی دارد یا واقعن به فلان موضوع علاقمند است؟»
البته، دسترسی به حریم خصوصی، پیامدهای بزرگی دارد. اما به هرحال، ایمیلِ کاری شما هرگز چیز خصوصی نبوده است.
.
Seth's Blog
The unaware snoop
Here’s a breakthrough that’s about to happen somewhere: A GPT that reads every email that anyone in your organization has ever sent and makes it easy to ask it questions about what the …
▪️۹۹ در مقابل صفر
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۱
اگر یک مدل موی با کیفیت ۹۹ درصد یا یک وعده غذایی نزدیک به کامل یعنی ۹۹ درصد داشته باشید، رتبهی شما بهتر از «خوب» است.
از طرف دیگر، اگر پرستاری که مسوول استریلکردن محیط عمل جراحی است فقط ۹۹ درصد از کار ضدعفونیکردن ابزارهای اتاق عمل را انجام دهد، شما همچنان بر اثر عفونت خواهید مُرد.
برخی از پروژهها به تلاشهای معمولی و تکامل ۹۹درصد، پاسخ خیلی خوبی میدهند. در واقع آن یک درصد آخر، ارزش وقتگذاشتن، تلاش یا تمرکز را ندارد.
سایر پروژهها در صورتی که استانداردها(spec) را تمام و کمال رعایت نکنند، شکست میخورند.
دانستنِ تفاوت میان این دو نوع پروژه، همه را از استرس زیاد نجات میدهد و جلوی هزینههای بیمورد و فجایع قابل اجتناب را میگیرد. ما وقتی موفق میشویم که انرژی خود را صرف پروژههایی کنیم که به تلاش ما پاداش میدهند و زمانی موفق میشویم که انتخاب کنیم استانداردها را با جزئیات درکنار دیگران تحقق ببخشیم.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۱
اگر یک مدل موی با کیفیت ۹۹ درصد یا یک وعده غذایی نزدیک به کامل یعنی ۹۹ درصد داشته باشید، رتبهی شما بهتر از «خوب» است.
از طرف دیگر، اگر پرستاری که مسوول استریلکردن محیط عمل جراحی است فقط ۹۹ درصد از کار ضدعفونیکردن ابزارهای اتاق عمل را انجام دهد، شما همچنان بر اثر عفونت خواهید مُرد.
برخی از پروژهها به تلاشهای معمولی و تکامل ۹۹درصد، پاسخ خیلی خوبی میدهند. در واقع آن یک درصد آخر، ارزش وقتگذاشتن، تلاش یا تمرکز را ندارد.
سایر پروژهها در صورتی که استانداردها(spec) را تمام و کمال رعایت نکنند، شکست میخورند.
دانستنِ تفاوت میان این دو نوع پروژه، همه را از استرس زیاد نجات میدهد و جلوی هزینههای بیمورد و فجایع قابل اجتناب را میگیرد. ما وقتی موفق میشویم که انرژی خود را صرف پروژههایی کنیم که به تلاش ما پاداش میدهند و زمانی موفق میشویم که انتخاب کنیم استانداردها را با جزئیات درکنار دیگران تحقق ببخشیم.
.
Seth's Blog
99 vs 0
If you get a 99% quality haircut or a 99% close-to-perfect meal, it’s better than good. On the other hand, if the scrub nurse only does a 99% job of disinfecting the tools in the operating ro…
▪️سخاوتمندی در خطاپوشی
▪️ستگادین | جمعه ۱۲ اسفند ۱۴۰۱
انسانها هرگز تمام احساسات ما را آشکار نمیکنند.
ما به این سادگیها اولین چیزی را که در یک جلسه به ذهنمان خطور کند به زبان نمیآوریم، یا در ملاقات با کسی به او توهین نمیکنیم. ما میتوانیم به مردم، فایدهی شککردن را تقدیم کنیم( منفعت، مستلزم شک قبلی است) و قادریم برای طولانیمدت برنامهریزی کنیم.
و با این حال، ما این کار ضروری را بدون فکرکردن به آن یا تلاش برای بهترشدن در آن انجام میدهیم.
وقتی با کسی تعامل داریم، هر دو طرف سود میبرند. و بخش مهمی از مشارکت ما در این تعامل، تمایل ما به خطاپوشی و پنهانکردن احساساتی است که درصورت آشکارشدن، تلاشهای شریکمان را خراب میکند.
در مورد صداقت و رکگویی، حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد. اما خطاپوشی اگر به همهی افراد کمک کند به جایی که لازم است برسند، میتواند ابزار سخاوتمندانهای باشد.
.
▪️ستگادین | جمعه ۱۲ اسفند ۱۴۰۱
انسانها هرگز تمام احساسات ما را آشکار نمیکنند.
ما به این سادگیها اولین چیزی را که در یک جلسه به ذهنمان خطور کند به زبان نمیآوریم، یا در ملاقات با کسی به او توهین نمیکنیم. ما میتوانیم به مردم، فایدهی شککردن را تقدیم کنیم( منفعت، مستلزم شک قبلی است) و قادریم برای طولانیمدت برنامهریزی کنیم.
و با این حال، ما این کار ضروری را بدون فکرکردن به آن یا تلاش برای بهترشدن در آن انجام میدهیم.
وقتی با کسی تعامل داریم، هر دو طرف سود میبرند. و بخش مهمی از مشارکت ما در این تعامل، تمایل ما به خطاپوشی و پنهانکردن احساساتی است که درصورت آشکارشدن، تلاشهای شریکمان را خراب میکند.
در مورد صداقت و رکگویی، حرفهای زیادی برای گفتن وجود دارد. اما خطاپوشی اگر به همهی افراد کمک کند به جایی که لازم است برسند، میتواند ابزار سخاوتمندانهای باشد.
.
▪️ انتخاب مشکلاتتان
▪️ستگادین | شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱
شاید فقط جایی به مشکلات، اعتراف و روی آنها تمرکز میکنید که میدانید براحتی پاسخ مناسبی میگیرید. انکار بقیهی مشکلات، آسانتر از تعامل با آنهاست.
یا ممکن است فقط مشکلاتی را انتخاب کنید که درواقع موقعیتهایی غیر قابل حل هستند و حس ناامیدیتان را تقویت میکنند.
ممکن است مشکلات سریع، فوری و آسان را ترجیح دهید، زیرا حل آنها هیجانانگیز است.
یا ممکن است مشکلات طولانیمدت، دشوار و دوری باشند که در رادار شما نمایان میشوند، تا بالاخره به خودتان بگویید چگونه ممکن است مسئولیت این مشکلات بر عهدهی من باشد؟
واقعن برای مشکلات، مهم نیست که آنها را بپذیریم یا نه. آنها هنوز وجود دارند. مهم این است که چگونه انرژی خود را هدایت کنیم، زیرا فردای ما نتیجهی مستقیم روش صرف منابع امروزمان است.
مشکلات خود را انتخاب کنید تا آیندهتان را انتخاب کنید.
.
▪️ستگادین | شنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۱
شاید فقط جایی به مشکلات، اعتراف و روی آنها تمرکز میکنید که میدانید براحتی پاسخ مناسبی میگیرید. انکار بقیهی مشکلات، آسانتر از تعامل با آنهاست.
یا ممکن است فقط مشکلاتی را انتخاب کنید که درواقع موقعیتهایی غیر قابل حل هستند و حس ناامیدیتان را تقویت میکنند.
ممکن است مشکلات سریع، فوری و آسان را ترجیح دهید، زیرا حل آنها هیجانانگیز است.
یا ممکن است مشکلات طولانیمدت، دشوار و دوری باشند که در رادار شما نمایان میشوند، تا بالاخره به خودتان بگویید چگونه ممکن است مسئولیت این مشکلات بر عهدهی من باشد؟
واقعن برای مشکلات، مهم نیست که آنها را بپذیریم یا نه. آنها هنوز وجود دارند. مهم این است که چگونه انرژی خود را هدایت کنیم، زیرا فردای ما نتیجهی مستقیم روش صرف منابع امروزمان است.
مشکلات خود را انتخاب کنید تا آیندهتان را انتخاب کنید.
.
Seth's Blog
Choosing your problems
Perhaps you only acknowledge and focus on problems where you know and are comfortable with the appropriate response. Denying the existence of the other ones is easier than dealing with them. Or it …
▪️مراسم
▪️ستگادین | یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱
کارهایی که روزانه انجام میدهیم، اغلب غیر ارادی هستند.
حال میفهمیم که آن کارها برای ما عادت شدهاند. رفتارهایی تصادفی که قبلن بخشی از نحوهی تعریف ما از خودمان و شیوهی وقتگذرانی برای ما بودند.
وقتی آن مراسم و تشریفات را بطور ارادی و آگاهانه انجام دهیم، این شانس را داریم که نگرشهایمان را بازآرایی کنیم.
اما ابتدا باید آنها را ببینیم.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۱
کارهایی که روزانه انجام میدهیم، اغلب غیر ارادی هستند.
حال میفهمیم که آن کارها برای ما عادت شدهاند. رفتارهایی تصادفی که قبلن بخشی از نحوهی تعریف ما از خودمان و شیوهی وقتگذرانی برای ما بودند.
وقتی آن مراسم و تشریفات را بطور ارادی و آگاهانه انجام دهیم، این شانس را داریم که نگرشهایمان را بازآرایی کنیم.
اما ابتدا باید آنها را ببینیم.
.
Seth's Blog
Rituals
The things we do each day, every day, often arrive without intent. By the time we realize that they’re now habits, these random behaviors have already become part of how we define ourselves a…
▪️" نمیدانم"
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۱
بخصوص دربارهی آینده. و شاید در مورد گذشته.
بیشتر اوقات، در موقعیتهایی هستیم که نمیدانیم یا نمیتوانیم بدانیم.
این یک امر بدیهی است.
سوالِ باز این است که چقدر ادعای چنین موضعی را داریم. اگر اعتراف به ندانستن، باعث احساس ناراحتی یا بیکفایتی در ما میشود، حتمن اعتماد و اطمینان خویش را از دست میدهیم و به دردسر میفتیم.
ندانستن، قرار است اتفاق بیفتد. اعتراف به ندانستن، نشانهی اعتماد به نفس و آگاهی است.
ارزشش را دارد که برای یافتن رهبرانی که صاحب این مهارت هستند تلاش کنیم.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۴۰۱
بخصوص دربارهی آینده. و شاید در مورد گذشته.
بیشتر اوقات، در موقعیتهایی هستیم که نمیدانیم یا نمیتوانیم بدانیم.
این یک امر بدیهی است.
سوالِ باز این است که چقدر ادعای چنین موضعی را داریم. اگر اعتراف به ندانستن، باعث احساس ناراحتی یا بیکفایتی در ما میشود، حتمن اعتماد و اطمینان خویش را از دست میدهیم و به دردسر میفتیم.
ندانستن، قرار است اتفاق بیفتد. اعتراف به ندانستن، نشانهی اعتماد به نفس و آگاهی است.
ارزشش را دارد که برای یافتن رهبرانی که صاحب این مهارت هستند تلاش کنیم.
.
Seth's Blog
“I don’t know”
Particularly when it comes to the future. And perhaps about the past. More often than not, we find ourselves in situations where we don’t know. Where we can’t know. That’s a given…
▪️ایجاد ارزش به عنوان یک کارآفرین
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱
اگر پول قرض کردهاید یا سهام فروختهاید، باید چیزی بسازید که ارزش آن بیشتر از کار شما باشد. برخی از ارکان کلیدی ارزشآفرینی عبارتند از:
- جذب مشتری
- کسب اجازه
- توزیع
- اثر شبکه
- اقلیت مخاطبان همیشگی
جذب مشتری یکی از موارد بسیار مهم است. آیا هر روز به تعداد افرادی که اگر نباشید دلتنگتان میشوند افزوده میشود؟ تعداد مشتریانی که نمیخواهند برای چند دلار صرفهجویی، جای دیگری بروند بیشتر میشود؟ سازمانهایی که آیندهشان را بر اساس کاری که شما انجام میدهید میسازند بیشتر میشود؟
کسب اجازه از مشتری بمعنای امتیاز ارائهی پیامهای پیشبینیشده، شخصی و مرتبط به افرادی است که خودشان میخواهند و به شما اجازه میدهند که آنها را دریافت کنند. این یک ساختار قانونی نیست، یک ساختار احساسی است. چه کسی خودش دلش میخواهد صدای شما را بشنود؟
توزیع، یک روش عملی برای اندازهگیری برند است. چقدر فضا و قفسه برای نمایش کالای خودتان دارید؟ هم فضای ذهنی و هم فیزیکی.
اثر شبکه در محصول یا خدمات شما تعبیه شده است. اگر به دوستانم دربارهی شما بگویم و با آنها از محصول شما استفاده کنم، آیا بهتر جواب میدهد؟ آیا واقعن این اتفاق میفتد یا فقط به آن امیدوار هستید؟
و اقلیت مخاطبان همیشگی، سنگبنای همهی اینهاست. آیا دقیقن فهمیدهاید محصول شما به درد چه کسی میخورد؟ و آیا آنها هم موافق هستند؟
یک استارتاپ، برای یافتن و ایجاد چنین داراییهایی بوجود میآید.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱
اگر پول قرض کردهاید یا سهام فروختهاید، باید چیزی بسازید که ارزش آن بیشتر از کار شما باشد. برخی از ارکان کلیدی ارزشآفرینی عبارتند از:
- جذب مشتری
- کسب اجازه
- توزیع
- اثر شبکه
- اقلیت مخاطبان همیشگی
جذب مشتری یکی از موارد بسیار مهم است. آیا هر روز به تعداد افرادی که اگر نباشید دلتنگتان میشوند افزوده میشود؟ تعداد مشتریانی که نمیخواهند برای چند دلار صرفهجویی، جای دیگری بروند بیشتر میشود؟ سازمانهایی که آیندهشان را بر اساس کاری که شما انجام میدهید میسازند بیشتر میشود؟
کسب اجازه از مشتری بمعنای امتیاز ارائهی پیامهای پیشبینیشده، شخصی و مرتبط به افرادی است که خودشان میخواهند و به شما اجازه میدهند که آنها را دریافت کنند. این یک ساختار قانونی نیست، یک ساختار احساسی است. چه کسی خودش دلش میخواهد صدای شما را بشنود؟
توزیع، یک روش عملی برای اندازهگیری برند است. چقدر فضا و قفسه برای نمایش کالای خودتان دارید؟ هم فضای ذهنی و هم فیزیکی.
اثر شبکه در محصول یا خدمات شما تعبیه شده است. اگر به دوستانم دربارهی شما بگویم و با آنها از محصول شما استفاده کنم، آیا بهتر جواب میدهد؟ آیا واقعن این اتفاق میفتد یا فقط به آن امیدوار هستید؟
و اقلیت مخاطبان همیشگی، سنگبنای همهی اینهاست. آیا دقیقن فهمیدهاید محصول شما به درد چه کسی میخورد؟ و آیا آنها هم موافق هستند؟
یک استارتاپ، برای یافتن و ایجاد چنین داراییهایی بوجود میآید.
.
Seth's Blog
Creating value as an entrepreneur
If you’ve borrowed money or sold shares, you’ll need to build something that’s worth more than your labor. Here are some key pillars where value lives: Customer tractionPermission…
▪️توافق سر جای خودش پابرجاست[ و نباید به هر دلیلی شکسته شود]
▪️ستگادین | چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۱
یکی از اجزای سازندهی تمدن، درک این موضوع است که قراردادها اهمیت دارند.
صرفنظر از اینکه در کدام طیف سیاسی باشید، اگر از رئیس تا فروشنده، مشتری و فریلنسر، مدام آنچه را که میگویند انجام دهند، اوضاع را بهتر میتوان فهمید و کارها بهتر انجام میشوند. صرفنظر از اینکه به خصوص در آن زمان، چه کسی قدرت یا نفوذ بیشتری دارد.
کلاهبرداران و فریبکاران میتوانند با آوردن استدلالهای بیربط و احساسی، بحث را مبهم کنند، ولی ما میتوانیم به یک درک ساده برگردیم: اگر دو نهاد مستقل، بدون اجبار، با انتقال قانونی فعالیت تجاری یا داراییها بدون آسیب رساندن به دیگران موافقت کنند، این توافق، محترم و قابل اجراست.
این یک تعهد اخلاقی است، اما به نظر میرسد که موثرترین راه برای فعالیت درازمدت نیز هست. قرنها پیش (در همهجا) و در برخی مکانها (هنوز هم) افراد و سازمانهای صاحب قدرت میتوانند به سادگی تصمیم بگیرند که به یک قرارداد یا توافقنامه احترام نگذارند.
دزدی زمان، نیروی کار یا سایر داراییهای غیرقابل برگشت هم دزدی است. و دزدی، راهی پایدار برای رشد یک جامعه نمیباشد.
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۱۷ اسفند ۱۴۰۱
یکی از اجزای سازندهی تمدن، درک این موضوع است که قراردادها اهمیت دارند.
صرفنظر از اینکه در کدام طیف سیاسی باشید، اگر از رئیس تا فروشنده، مشتری و فریلنسر، مدام آنچه را که میگویند انجام دهند، اوضاع را بهتر میتوان فهمید و کارها بهتر انجام میشوند. صرفنظر از اینکه به خصوص در آن زمان، چه کسی قدرت یا نفوذ بیشتری دارد.
کلاهبرداران و فریبکاران میتوانند با آوردن استدلالهای بیربط و احساسی، بحث را مبهم کنند، ولی ما میتوانیم به یک درک ساده برگردیم: اگر دو نهاد مستقل، بدون اجبار، با انتقال قانونی فعالیت تجاری یا داراییها بدون آسیب رساندن به دیگران موافقت کنند، این توافق، محترم و قابل اجراست.
این یک تعهد اخلاقی است، اما به نظر میرسد که موثرترین راه برای فعالیت درازمدت نیز هست. قرنها پیش (در همهجا) و در برخی مکانها (هنوز هم) افراد و سازمانهای صاحب قدرت میتوانند به سادگی تصمیم بگیرند که به یک قرارداد یا توافقنامه احترام نگذارند.
دزدی زمان، نیروی کار یا سایر داراییهای غیرقابل برگشت هم دزدی است. و دزدی، راهی پایدار برای رشد یک جامعه نمیباشد.
.
Seth's Blog
A deal’s a deal
A fundamental building block of civilization is the understanding that contracts matter. Regardless of where someone is on the current political spectrum (from Alinksy to Mises), things can be unde…
▪️پروژهها و منطقهی قرمز
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۱
پروژهی گیرکرده(stuck): بسیاری از پروژهها هرگز تمام نمیشوند. تعداد بیشماری خودروی خراب یا با تعمیرات ناقص در گاراژها وجود دارد. پروژههای صنعتی و برنامههای توسعهی مجدد عظیم و همهچیز در این بین هم جزو همان ناتمامها هستند. آنها به دلیل برنامهریزی بد، کمبود منابع و مهمتر از همه، فقدان عزم و مهارت در غلبه بر چالشهایی که ممکن بود قابل حل باشند، ناتمام باقی میمانند.
پروژهی معمولی(normal): این پروژهها اغلب انجام میشوند، اما با بودجهی اضافی و پس از پایان مهلت مقرر. آنها به دلیل دشواریهای موجود در هماهنگی، زنجیرهی تأمین و مقاومت وضعیت موجود، به موانعی برخورد میکنند که برخی قابل پیشبینی است و در نهایت به پایان میرسند. مثل کار جادهای نزدیک خانه من که دو سال از ساخت آن میگذرد و بدون شک، انجامش خواهند داد اما به کُندی و با هزینهی گران. پروژهی معمولی، معمولن انجام میشود ولی با تأخیرهای فراوان و کمی حرف و حدیث..
پروژهی ماهرانه(skilled): پروژهای موفق است که توسط شخصی با مهارت پیشبینی و مقابله با تمام چالشهای مسیر اجرا شود. چنین پروژهای نه بخاطر امید یا خوششانسی بلکه به دلیل تلاش و برنامهریزی خوب است که در مهلت مقرر به انجام میرسد. ما نمونههایی از پروژههای خوباجراشده را در اطراف خود میبینیم. آنها در همان زمانی که قرار بود، ظاهر میشوند زیرا ما سازماندهی کردهایم تا این اتفاق بیفتد.
پروژهی ضربتی(overclocked) [منطقهی قرمز]: آخرین نوع، پروژهای است که تمام رکوردها را میشکند و با وجود موانع، اتفاق میفتد. متأسفانه، این پروژههای منطقهی قرمز، جای زخم و عوارض جانبی منفی زیادی ایجاد میکنند. ممکن است بتوانید آنها را یک یا دو بار انجام دهید، اما نمیتوانید به آنها تکیه کنید.
در حال حاضر، چه نوع پروژهای را اجرا میکنید؟
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۱
پروژهی گیرکرده(stuck): بسیاری از پروژهها هرگز تمام نمیشوند. تعداد بیشماری خودروی خراب یا با تعمیرات ناقص در گاراژها وجود دارد. پروژههای صنعتی و برنامههای توسعهی مجدد عظیم و همهچیز در این بین هم جزو همان ناتمامها هستند. آنها به دلیل برنامهریزی بد، کمبود منابع و مهمتر از همه، فقدان عزم و مهارت در غلبه بر چالشهایی که ممکن بود قابل حل باشند، ناتمام باقی میمانند.
پروژهی معمولی(normal): این پروژهها اغلب انجام میشوند، اما با بودجهی اضافی و پس از پایان مهلت مقرر. آنها به دلیل دشواریهای موجود در هماهنگی، زنجیرهی تأمین و مقاومت وضعیت موجود، به موانعی برخورد میکنند که برخی قابل پیشبینی است و در نهایت به پایان میرسند. مثل کار جادهای نزدیک خانه من که دو سال از ساخت آن میگذرد و بدون شک، انجامش خواهند داد اما به کُندی و با هزینهی گران. پروژهی معمولی، معمولن انجام میشود ولی با تأخیرهای فراوان و کمی حرف و حدیث..
پروژهی ماهرانه(skilled): پروژهای موفق است که توسط شخصی با مهارت پیشبینی و مقابله با تمام چالشهای مسیر اجرا شود. چنین پروژهای نه بخاطر امید یا خوششانسی بلکه به دلیل تلاش و برنامهریزی خوب است که در مهلت مقرر به انجام میرسد. ما نمونههایی از پروژههای خوباجراشده را در اطراف خود میبینیم. آنها در همان زمانی که قرار بود، ظاهر میشوند زیرا ما سازماندهی کردهایم تا این اتفاق بیفتد.
پروژهی ضربتی(overclocked) [منطقهی قرمز]: آخرین نوع، پروژهای است که تمام رکوردها را میشکند و با وجود موانع، اتفاق میفتد. متأسفانه، این پروژههای منطقهی قرمز، جای زخم و عوارض جانبی منفی زیادی ایجاد میکنند. ممکن است بتوانید آنها را یک یا دو بار انجام دهید، اما نمیتوانید به آنها تکیه کنید.
در حال حاضر، چه نوع پروژهای را اجرا میکنید؟
.
Seth's Blog
Projects and the red zone
Many projects are never finished. There are countless broken and not-quite-fixed cars in garages. There are crafts projects, massive redevelopments and everything in between. They sit unfinished be…
▪️رقص[تعامل ارزشآفرین] با پیشگامان استفاده از محصولات جدید
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۱
سیرک سیار نباید برای همه جذاب باشد. سیرک همراه با فیلها، زنی ریشو و شیطان تاسمانی [سیاه، بدقیافه، درندهخو و رامناشدنی] به شهر میرود و هرکس دوست داشت برای تماشا میاید. بمحض اینکه جویندگان هیجان، خسته و کسل شوند، سیرک آنجا را ترک میکند.
مشکل از وقتی شروع میشود که سیرک بخواهد دائمی شود. وقتی که شرکت به دنبال توسعه و گسترش باشد. موقعی که بازارهای عمومی میخواهند سازمان از نوخواهان(novelty seekers)، پا را فراتر بگذارد و به تودههای مردم دسترسی پیدا کند.
ناگهان، رقص و تعاملی که قبلن جواب میداد، دیگر مشکلساز میشود.
شرکت تسلا سالها پیش، خودروی وانت پیچیده و بحثبرانگیز خود Cybertruck را روانهی بازار کرد. این یک اشتباه بزرگ برای یک شرکت سهامی عام بود که محبوبترین بخش بازار خودرو را به Rivian و Ford واگذار کرد. آنهم دقیقن در لحظهای که تسلا میتوانست یک کامیون برقی کسلکننده و مطمئن راهاندازی کرده، سهم قابلتوجه و دائمی از بازار را تصاحب کند. ویژگی رانندگی خودکار هوشمندِ بسیار پیشرفتهاش (Full Self-Driving :FSD) اکنون در حال فراخوانی گسترده است و اکنون نیمی از تبلیغکنندگان بزرگش در توییتر از بین رفتهاند. شرکتهای عمومی قرار نیست تودهی مردم را به پای کسانی که پیشگام در استفاده از محصولات جدید(early adopters) هستند قربانی کنند. آنها همیشه به فکر رشد افقیاند.
اگر مقیاس توسعهی شما درست باشد، تعامل ارزشآفرین(Dancing) با مخاطبان پیشگام در استفاده از محصولات جدید، یک استراتژی عالی است. اگر هزار طرفدار واقعی خود را در آغوش بگیرید، اگر کسانی را که علاقهی زیادی به شما دارند سازماندهی کنید، با آنها در ارتباط باشید، آنها را به چالش بکشید و علاقمندتر کنید، میتوانید موفق شوید.
... نه گفتن به تودهها و بازگشت به سیرک خودتان، جرأت میخواهد.
از سوی دیگر، بیشتر شرکتهای فناوری و برندهای مد، وقتی سعی میکنند معمولی باشند، آن طلسم جادویی و آن جمعیت هوادار خود را از دست میدهند. آنها خواه محصولی کسلکننده و تکراری و گنگ بسازند و خواه دوباره یک سیرک ترتیب دهند، [وقتی برای معمولیبودن تلاش کنند] محصولشان مملو از سازش و مصالحه [با خواست تودهها] است.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۱
سیرک سیار نباید برای همه جذاب باشد. سیرک همراه با فیلها، زنی ریشو و شیطان تاسمانی [سیاه، بدقیافه، درندهخو و رامناشدنی] به شهر میرود و هرکس دوست داشت برای تماشا میاید. بمحض اینکه جویندگان هیجان، خسته و کسل شوند، سیرک آنجا را ترک میکند.
مشکل از وقتی شروع میشود که سیرک بخواهد دائمی شود. وقتی که شرکت به دنبال توسعه و گسترش باشد. موقعی که بازارهای عمومی میخواهند سازمان از نوخواهان(novelty seekers)، پا را فراتر بگذارد و به تودههای مردم دسترسی پیدا کند.
ناگهان، رقص و تعاملی که قبلن جواب میداد، دیگر مشکلساز میشود.
شرکت تسلا سالها پیش، خودروی وانت پیچیده و بحثبرانگیز خود Cybertruck را روانهی بازار کرد. این یک اشتباه بزرگ برای یک شرکت سهامی عام بود که محبوبترین بخش بازار خودرو را به Rivian و Ford واگذار کرد. آنهم دقیقن در لحظهای که تسلا میتوانست یک کامیون برقی کسلکننده و مطمئن راهاندازی کرده، سهم قابلتوجه و دائمی از بازار را تصاحب کند. ویژگی رانندگی خودکار هوشمندِ بسیار پیشرفتهاش (Full Self-Driving :FSD) اکنون در حال فراخوانی گسترده است و اکنون نیمی از تبلیغکنندگان بزرگش در توییتر از بین رفتهاند. شرکتهای عمومی قرار نیست تودهی مردم را به پای کسانی که پیشگام در استفاده از محصولات جدید(early adopters) هستند قربانی کنند. آنها همیشه به فکر رشد افقیاند.
اگر مقیاس توسعهی شما درست باشد، تعامل ارزشآفرین(Dancing) با مخاطبان پیشگام در استفاده از محصولات جدید، یک استراتژی عالی است. اگر هزار طرفدار واقعی خود را در آغوش بگیرید، اگر کسانی را که علاقهی زیادی به شما دارند سازماندهی کنید، با آنها در ارتباط باشید، آنها را به چالش بکشید و علاقمندتر کنید، میتوانید موفق شوید.
... نه گفتن به تودهها و بازگشت به سیرک خودتان، جرأت میخواهد.
از سوی دیگر، بیشتر شرکتهای فناوری و برندهای مد، وقتی سعی میکنند معمولی باشند، آن طلسم جادویی و آن جمعیت هوادار خود را از دست میدهند. آنها خواه محصولی کسلکننده و تکراری و گنگ بسازند و خواه دوباره یک سیرک ترتیب دهند، [وقتی برای معمولیبودن تلاش کنند] محصولشان مملو از سازش و مصالحه [با خواست تودهها] است.
.
Seth's Blog
Dancing for the early adopters
The traveling circus didn’t have to appeal to everyone. They rode into town with the elephants, the bearded lady and the Tasmanian Devil, and the people who came, came. Once the folks who wan…
▪️باب دوبالینا
▪️ستگادین | جمعه ۱۹ اسفند ۱۴۰۱
من خودم را یک فرهنگنامه از طیف محدودی از برنامههای تلویزیونی اواسط دهه ۱۹۶۰ و انواع خاصی از موسیقی پاپ میدانستم.
تا اینکه همین اواخر، شنیدن آهنگ Zilch برای اولین بار شگفتزدهام کرد.
آقای Dobalina، آقای Bob Dobalina. فراموشنشدنی از Monkees . شگفتا.
ما مدتهاست از نقطهای که هر کس میتوانست فرهنگنامهای از چیزی باشد عبور کردهایم. حتی خود فرهنگنامه هم اینطور نیست.
بنابراین، روش درست صرفاً این است که خود را در معرض جریانی از اتفاقات انگیزهبخش و مشکلات جالب قرار دهیم و بصورت شهودی دریابیم که کجا باید بدنبال چیزهایی که از قبل نمیدانیم بگردیم.
.
▪️ستگادین | جمعه ۱۹ اسفند ۱۴۰۱
من خودم را یک فرهنگنامه از طیف محدودی از برنامههای تلویزیونی اواسط دهه ۱۹۶۰ و انواع خاصی از موسیقی پاپ میدانستم.
تا اینکه همین اواخر، شنیدن آهنگ Zilch برای اولین بار شگفتزدهام کرد.
آقای Dobalina، آقای Bob Dobalina. فراموشنشدنی از Monkees . شگفتا.
ما مدتهاست از نقطهای که هر کس میتوانست فرهنگنامهای از چیزی باشد عبور کردهایم. حتی خود فرهنگنامه هم اینطور نیست.
بنابراین، روش درست صرفاً این است که خود را در معرض جریانی از اتفاقات انگیزهبخش و مشکلات جالب قرار دهیم و بصورت شهودی دریابیم که کجا باید بدنبال چیزهایی که از قبل نمیدانیم بگردیم.
.
Seth's Blog
Bob Dobalina
I considered myself someone with an encyclopedic knowledge of a narrow range of mid-1960s TV and certain strains of pop music as well. I was stunned, then, to hear the song Zilch for the first time…
▪️گله و شکایت (در مقابل آواز خواندن و رقصیدن)
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
اتفاقاتِ ناعادلانه، رخ میدهند. ممکن است برایتان یک بیماری تشخیص داده شود. به دلیل اشتباهی که مرتکب نشدهاید، تنزلِ رتبه پیدا کنید یا به گناهِ نکرده محکوم شوید. ممکن است تماس تلفنی بدی داشته باشید، یک توافق لغو شود، یا شریکتان شما را ناامید کند.
غریزهی ما این است که با این بیانصافیها مبارزه کنیم. اگر چارهای نباشد تسلیم شویم یا اینکه با داد و فریاد و گله و شکایت، سقوط کنیم. میخواهیم روشن کنیم که بیعدالتی را به راحتی نمیپذیریم. میخواهیم درس عبرتی به این سیستم بدهیم. میخواهیم بدانند که ما ضعیف و بیعرضه نیستیم.
اما آیا این کارها وضعیت را تغییر خواهند داد؟ آیا تشخیص بیماریمان تغییر خواهد کرد یا نتیجهی آن تماس، تفاوتی میکند؟
اگر به جای آن، با «آواز خواندن و رقصیدن» به آنجا برویم چه؟ چه میشد اگر دوران محکومیت قطعی چهار ساله را به زندان برویم ولی مصمم باشیم که آنجا بیشتر بیاموزیم، کارهای بیشتری انجام دهیم و بیشتر با دیگران همکاری کنیم؟ اگر راهی را که از مسیر خود خارج میشود، به عنوان فرصتی برای رشد یا اختراع یا یافتن مسیری دیگر ببینیم چه؟
این کار، فوقالعاده دشوار است، اما به نظر میرسد بسیار بهتر از سایر واکنشهای جایگزین باشد.
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳
اتفاقاتِ ناعادلانه، رخ میدهند. ممکن است برایتان یک بیماری تشخیص داده شود. به دلیل اشتباهی که مرتکب نشدهاید، تنزلِ رتبه پیدا کنید یا به گناهِ نکرده محکوم شوید. ممکن است تماس تلفنی بدی داشته باشید، یک توافق لغو شود، یا شریکتان شما را ناامید کند.
غریزهی ما این است که با این بیانصافیها مبارزه کنیم. اگر چارهای نباشد تسلیم شویم یا اینکه با داد و فریاد و گله و شکایت، سقوط کنیم. میخواهیم روشن کنیم که بیعدالتی را به راحتی نمیپذیریم. میخواهیم درس عبرتی به این سیستم بدهیم. میخواهیم بدانند که ما ضعیف و بیعرضه نیستیم.
اما آیا این کارها وضعیت را تغییر خواهند داد؟ آیا تشخیص بیماریمان تغییر خواهد کرد یا نتیجهی آن تماس، تفاوتی میکند؟
اگر به جای آن، با «آواز خواندن و رقصیدن» به آنجا برویم چه؟ چه میشد اگر دوران محکومیت قطعی چهار ساله را به زندان برویم ولی مصمم باشیم که آنجا بیشتر بیاموزیم، کارهای بیشتری انجام دهیم و بیشتر با دیگران همکاری کنیم؟ اگر راهی را که از مسیر خود خارج میشود، به عنوان فرصتی برای رشد یا اختراع یا یافتن مسیری دیگر ببینیم چه؟
این کار، فوقالعاده دشوار است، اما به نظر میرسد بسیار بهتر از سایر واکنشهای جایگزین باشد.
.
Seth's Blog
Kicking and screaming (vs. singing and dancing)
Unfair things happen. You might be diagnosed with a disease, demoted for a mistake you didn't make, convicted of a crime you didn't commit. The ref might make a bad call, an agreement mig…
▪️بازگشت به دوران تمبر، برای ایمیل
▪️ستگادین | شنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۱
من در سال ۱۹۹۷ نگرانیام از این بابت شروع شد و در سال ۲۰۰۶ در مورد آن مطلبی نوشتم. مشکل رسانهی جادویی ایمیل این است که یک API باز است. هر کسی که رایانه دارد، بدون نیاز به جلب رضایت کسی میتواند به آن وصل شود.
در اینجا یک مشکل توجه ایجاد میشود که نامتقارن است. فرستندهی خودخواه و دارای تفکر کوتاهمدت تا آخرین حد ممکن از ارسال ایمیل به افرادِ بیشتر، سود میبرد و گیرندگان ایمیل از آن رنج میبرند.
این امر با فرستادن نامه به روش سنتی اتفاق نمیفتد، زیرا ارسال آن هزینه دارد.
با ظهور GPT، انتظار داشته باشید که ارسال هرزنامه، صدبرابر افزایش یابد و به طور ترسناکی شخصی، تهاجمی و پایدار باشد. تشخیص ایمیلی که بدردنخور نیست، واقعن دشوار خواهد شد، زیرا ایمیلهای آشغال و بدردنخور زیادی وجود خواهد داشت و فیلترکردن آنها سختتر خواهد شد.
با اینحال، ایمیل، قدرتمند و راحت است و ما از آن در تمام دوران حرفهمان استفاده کردهایم. آیا حالا ایمیل محکوم به فناست؟
برخی از برنامهها ظهور کردهاند که سعی میکنند یک سیستم پرداخت برای دسترسی به ایمیل ایجاد کنند. یک فرستندهی ناشناس برای فرستادن ایمیل به صندوق ورودی شما باید مبلغی را بعنوان کمک مالی به خیریه( که گیرندهی ایمیل، مبلغ آن را مشخص میکند) بپردازد. چندین دهه است که مردم این روش را امتحان کردهاند، اما روش سختی است. دو مشکل در مورد پذیرش گستردهی آن وجود دارد:
اولین مورد این است که تعهدی برای گیرندهی ایمیل ایجاد میکند که به آن ایمیلها توجه کند. فروشِ دسترسی به صندوق ورودی و سپس نادیدهگرفتن ایمیل، از نظر اجتماعی امری ناخوشایند است.
دوم اینکه «اثر شبکه»، چندان زیاد نیست و تا زمانیکه افراد کمی آن را بپذیرند، مشکلات ایمیل بهبود نمییابد مگر اینکه استفادهی مردم از این روش، گسترده و مداوم باشد.
در اینجا یک روش جایگزین هم وجود دارد:
نصب یک افزونهی ساده برای gmail (و سپس، نصب در سایر ارائهدهندگان کالا و خدمات) تا ایمیلی را که ارسال و دریافت میکنید برچسبگذاری کند.
فرستندگانی که بیش از ۵۰ ایمیل در روز ارسال میکنند، باید «تمبر» بخرند، شاید هر کدام به قیمت یک پنی که بعنوان وجه تضمین و بصورت امانت نگه داشته میشود.
گیرندگان، براحتی میتوانند ایمیل شما را به عنوان ایمیل ناخواسته علامتگذاری کنند. آنها همچنین میتوانند به ایمیل، رأی مثبت بدهند که سیگنالی را ارسال میکند تا باعث شود افراد مشابه، ایمیلی را که دریافت کردهاند نادیده نگیرند.
اگر افراد زیادی ایمیلهای شما را بعنوان ناخواسته علامتگذاری کنند، مبلغ امانت خود را از دست میدهید که برای کاری ارزشمند صرف میشود. اگر هم ایمیلی که میفرستید مجاز باشد، مبلغ امانت باقی میماند و نیازی نیست تمبر بیشتری بخرید.
اگر فرستندهای از این سیستم استفاده نکند، نمیتواند به هیچ یک از افرادی که از این سیستم استفاده میکنند دسترسی پیدا کند. بنابراین، قبل از اینکه همهگیر شود، افراد زیادی مجبور به پیشقدمشدن در استفاده از آن نیستند. اگر میخواهید به اکثر افراد دسترسی پیدا کنید( و نمیدانید چه افرادی آن را دارند و چه کسانی ندارند)، باید برچسبگذاری را فعال کنید. در دنیایی که جلب توجه، چیزی کمیاب است، برچسبگذاری، هزینهی ناچیزی است.
افراد عادی مجبور نیستند چیزی بپردازند و ایمیل برای آنها به عنوان فرستنده و گیرنده، بهتر عمل میکند و کسبوکارهایی هم که خوشنیت هستند و خوب کار میکنند باید از این پرداخت خوشحال باشند.
اگر برای تعداد زیادی از فرستندهها، تمبر یک پنی، مبلغ کمی باشد و آن را بعنوان فرصتی برای ارسال هرزنامه به افراد( در ازای از دستدادن یک پنی) میبینند، فقط کافیست هزینهی تمبر را افزایش دهید. خیلی زود، فرستادن هرزنامه بصورت خودکار و الگوریتمی، زیانده میشود.
فرصتدادن به افراد و سازمانهای ناشناس که بتوانند در طول روز، توجه شما را بدزدند، روز به روز به ایدهی بدتری تبدیل میشود.
.
▪️ستگادین | شنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۱
من در سال ۱۹۹۷ نگرانیام از این بابت شروع شد و در سال ۲۰۰۶ در مورد آن مطلبی نوشتم. مشکل رسانهی جادویی ایمیل این است که یک API باز است. هر کسی که رایانه دارد، بدون نیاز به جلب رضایت کسی میتواند به آن وصل شود.
در اینجا یک مشکل توجه ایجاد میشود که نامتقارن است. فرستندهی خودخواه و دارای تفکر کوتاهمدت تا آخرین حد ممکن از ارسال ایمیل به افرادِ بیشتر، سود میبرد و گیرندگان ایمیل از آن رنج میبرند.
این امر با فرستادن نامه به روش سنتی اتفاق نمیفتد، زیرا ارسال آن هزینه دارد.
با ظهور GPT، انتظار داشته باشید که ارسال هرزنامه، صدبرابر افزایش یابد و به طور ترسناکی شخصی، تهاجمی و پایدار باشد. تشخیص ایمیلی که بدردنخور نیست، واقعن دشوار خواهد شد، زیرا ایمیلهای آشغال و بدردنخور زیادی وجود خواهد داشت و فیلترکردن آنها سختتر خواهد شد.
با اینحال، ایمیل، قدرتمند و راحت است و ما از آن در تمام دوران حرفهمان استفاده کردهایم. آیا حالا ایمیل محکوم به فناست؟
برخی از برنامهها ظهور کردهاند که سعی میکنند یک سیستم پرداخت برای دسترسی به ایمیل ایجاد کنند. یک فرستندهی ناشناس برای فرستادن ایمیل به صندوق ورودی شما باید مبلغی را بعنوان کمک مالی به خیریه( که گیرندهی ایمیل، مبلغ آن را مشخص میکند) بپردازد. چندین دهه است که مردم این روش را امتحان کردهاند، اما روش سختی است. دو مشکل در مورد پذیرش گستردهی آن وجود دارد:
اولین مورد این است که تعهدی برای گیرندهی ایمیل ایجاد میکند که به آن ایمیلها توجه کند. فروشِ دسترسی به صندوق ورودی و سپس نادیدهگرفتن ایمیل، از نظر اجتماعی امری ناخوشایند است.
دوم اینکه «اثر شبکه»، چندان زیاد نیست و تا زمانیکه افراد کمی آن را بپذیرند، مشکلات ایمیل بهبود نمییابد مگر اینکه استفادهی مردم از این روش، گسترده و مداوم باشد.
در اینجا یک روش جایگزین هم وجود دارد:
نصب یک افزونهی ساده برای gmail (و سپس، نصب در سایر ارائهدهندگان کالا و خدمات) تا ایمیلی را که ارسال و دریافت میکنید برچسبگذاری کند.
فرستندگانی که بیش از ۵۰ ایمیل در روز ارسال میکنند، باید «تمبر» بخرند، شاید هر کدام به قیمت یک پنی که بعنوان وجه تضمین و بصورت امانت نگه داشته میشود.
گیرندگان، براحتی میتوانند ایمیل شما را به عنوان ایمیل ناخواسته علامتگذاری کنند. آنها همچنین میتوانند به ایمیل، رأی مثبت بدهند که سیگنالی را ارسال میکند تا باعث شود افراد مشابه، ایمیلی را که دریافت کردهاند نادیده نگیرند.
اگر افراد زیادی ایمیلهای شما را بعنوان ناخواسته علامتگذاری کنند، مبلغ امانت خود را از دست میدهید که برای کاری ارزشمند صرف میشود. اگر هم ایمیلی که میفرستید مجاز باشد، مبلغ امانت باقی میماند و نیازی نیست تمبر بیشتری بخرید.
اگر فرستندهای از این سیستم استفاده نکند، نمیتواند به هیچ یک از افرادی که از این سیستم استفاده میکنند دسترسی پیدا کند. بنابراین، قبل از اینکه همهگیر شود، افراد زیادی مجبور به پیشقدمشدن در استفاده از آن نیستند. اگر میخواهید به اکثر افراد دسترسی پیدا کنید( و نمیدانید چه افرادی آن را دارند و چه کسانی ندارند)، باید برچسبگذاری را فعال کنید. در دنیایی که جلب توجه، چیزی کمیاب است، برچسبگذاری، هزینهی ناچیزی است.
افراد عادی مجبور نیستند چیزی بپردازند و ایمیل برای آنها به عنوان فرستنده و گیرنده، بهتر عمل میکند و کسبوکارهایی هم که خوشنیت هستند و خوب کار میکنند باید از این پرداخت خوشحال باشند.
اگر برای تعداد زیادی از فرستندهها، تمبر یک پنی، مبلغ کمی باشد و آن را بعنوان فرصتی برای ارسال هرزنامه به افراد( در ازای از دستدادن یک پنی) میبینند، فقط کافیست هزینهی تمبر را افزایش دهید. خیلی زود، فرستادن هرزنامه بصورت خودکار و الگوریتمی، زیانده میشود.
فرصتدادن به افراد و سازمانهای ناشناس که بتوانند در طول روز، توجه شما را بدزدند، روز به روز به ایدهی بدتری تبدیل میشود.
.
Seth's Blog
Revisiting stamps for email
I started agitating for this in 1997 and wrote about it in 2006. The problem with the magical medium of email is that it’s an open API. Anyone with a computer can plug into it, without anyone…
▪️تخصیص در شرایط کمبود
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۱
اگر بخت با ما یار باشد و چیزی ابداع کنیم که تقاضای زیادی برای آن وجود دارد، مثل رزروهای یک رستوران محبوب، کارتهای ویزیت با تعداد نسخ محدود، بلیطهای کنسرت…
در اینصورت چگونه تصمیم بگیریم که چه کسی آنها را دریافت کند؟
یکی از گزینههای جذاب این است: «به کسی میرسد که اول میآید»(first-come-first-served). بهرحال این کار منصفانهای بنظر میرسد. از نظر تئوری، افرادی که واقعن محصول شما را میخواهند، برای نشاندادن تعهد خود، زمانشان را در صف میگذرانند( یا شاید وقتشان را تلف میکنند). البته، این نوعی پرداخت مالیات ناجور است زیرا برخی افراد، بیشتر از دیگران برای وقت خود ارزش قائلند.
روش دیگر این است که موارد کمیاب را به مزایده بگذارید. به همین سادگی. خبر خوب این است که ارزش کالای کمیاب با گذشت زمان به هدر نمیرود، بلکه نصیب شرکت میشود. اما این ممکن است ناعادلانه به نظر برسد، زیرا مثل خیلی از موارد مشابه، چنین روشی به افراد دارای داراییهای بیشتر، پاداش میدهد. از سوی دیگر، کاملن واضح است که مردم، منابعشان را متفاوت از آنچه ما انتظار داریم بودجهبندی میکنند.
روش سوم، و عادلانهترین روش، قرعهکشی است. بهترین مشتریان خود را دعوت کنید یا یک هزینهی تعهد دریافت کنید و سپس به طور تصادفی، غنایم را بین آنها تقسیم کنید. خبر خوب این است که مشتریانی را که احساس میکنند تقصیر آنهاست که به اندازهی کافی در صف منتظر نماندهاند یا به اندازهی کافی خرج نکردهاند، از خود دور نمیکنید.
هر تصمیمی اثراتی دارد. و این به تولیدکننده بستگی دارد که تصمیم بگیرد میخواهد چه احساساتی را در مشتری ایجاد کند.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۱
اگر بخت با ما یار باشد و چیزی ابداع کنیم که تقاضای زیادی برای آن وجود دارد، مثل رزروهای یک رستوران محبوب، کارتهای ویزیت با تعداد نسخ محدود، بلیطهای کنسرت…
در اینصورت چگونه تصمیم بگیریم که چه کسی آنها را دریافت کند؟
یکی از گزینههای جذاب این است: «به کسی میرسد که اول میآید»(first-come-first-served). بهرحال این کار منصفانهای بنظر میرسد. از نظر تئوری، افرادی که واقعن محصول شما را میخواهند، برای نشاندادن تعهد خود، زمانشان را در صف میگذرانند( یا شاید وقتشان را تلف میکنند). البته، این نوعی پرداخت مالیات ناجور است زیرا برخی افراد، بیشتر از دیگران برای وقت خود ارزش قائلند.
روش دیگر این است که موارد کمیاب را به مزایده بگذارید. به همین سادگی. خبر خوب این است که ارزش کالای کمیاب با گذشت زمان به هدر نمیرود، بلکه نصیب شرکت میشود. اما این ممکن است ناعادلانه به نظر برسد، زیرا مثل خیلی از موارد مشابه، چنین روشی به افراد دارای داراییهای بیشتر، پاداش میدهد. از سوی دیگر، کاملن واضح است که مردم، منابعشان را متفاوت از آنچه ما انتظار داریم بودجهبندی میکنند.
روش سوم، و عادلانهترین روش، قرعهکشی است. بهترین مشتریان خود را دعوت کنید یا یک هزینهی تعهد دریافت کنید و سپس به طور تصادفی، غنایم را بین آنها تقسیم کنید. خبر خوب این است که مشتریانی را که احساس میکنند تقصیر آنهاست که به اندازهی کافی در صف منتظر نماندهاند یا به اندازهی کافی خرج نکردهاند، از خود دور نمیکنید.
هر تصمیمی اثراتی دارد. و این به تولیدکننده بستگی دارد که تصمیم بگیرد میخواهد چه احساساتی را در مشتری ایجاد کند.
.
Seth's Blog
Allocating scarcity
If we’re lucky, we invent something that’s going to be in high demand. Reservations at a hot restaurant. Limited edition trading cards. Concert tickets… How to decide who gets the…