طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️بازگشت به دوران تمبر، برای ایمیل

▪️ست‌گادین | شنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۱



من در سال ۱۹۹۷ نگرانی‌ام از این بابت شروع شد و در سال ۲۰۰۶ در مورد آن مطلبی نوشتم. مشکل رسانه‌ی جادویی ایمیل این است که یک API باز است. هر کسی که رایانه دارد، بدون نیاز به جلب رضایت کسی می‌تواند به آن وصل شود.

در اینجا یک مشکل توجه ایجاد می‌شود که نامتقارن است. فرستنده‌ی خودخواه و دارای تفکر کوتاه‌مدت تا آخرین حد ممکن از ارسال ایمیل به افرادِ بیشتر، سود می‌برد و گیرندگان ایمیل از آن رنج می‌برند.

این امر با فرستادن نامه به روش سنتی اتفاق نمیفتد، زیرا ارسال آن هزینه دارد.

با ظهور GPT، انتظار داشته باشید که ارسال هرزنامه، صدبرابر افزایش یابد و به طور ترسناکی شخصی، تهاجمی و پایدار باشد. تشخیص ایمیلی که بدرد‌نخور نیست، واقعن دشوار خواهد شد، زیرا ایمیل‌های آشغال و بدردنخور زیادی وجود خواهد داشت و فیلترکردن آن‌ها سخت‌تر خواهد شد.

با اینحال، ایمیل، قدرتمند و راحت است و ما از آن در تمام دوران حرفه‌مان استفاده کرده‌ایم. آیا حالا ایمیل محکوم به فناست؟

برخی از برنامه‌ها ظهور کرده‌اند که سعی می‌کنند یک سیستم پرداخت برای دسترسی به ایمیل ایجاد کنند. یک فرستنده‌ی ناشناس برای فرستادن ایمیل به صندوق ورودی شما باید مبلغی را بعنوان کمک مالی به خیریه‌( که گیرنده‌ی ایمیل، مبلغ آن را مشخص می‌کند) بپردازد. چندین دهه است که مردم این روش را امتحان کرده‌اند، اما روش سختی است. دو مشکل در مورد پذیرش گسترده‌ی آن وجود دارد:

اولین مورد این است که تعهدی برای گیرنده‌ی ایمیل ایجاد می‌کند که به آن ایمیل‌ها توجه کند. فروشِ دسترسی به صندوق ورودی و سپس نادیده‌گرفتن ایمیل، از نظر اجتماعی امری ناخوشایند است.

دوم اینکه «اثر شبکه»، چندان زیاد نیست و تا زمانیکه افراد کمی آن را بپذیرند، مشکلات ایمیل بهبود نمی‌یابد مگر اینکه استفاده‌ی مردم از این روش، گسترده و مداوم باشد.

در اینجا یک روش جایگزین هم وجود دارد:

نصب یک افزونه‌ی ساده برای gmail (و سپس، نصب در سایر ارائه‌دهندگان کالا و خدمات) تا ایمیلی را که ارسال و دریافت می‌کنید برچسب‌گذاری کند.

فرستندگانی که بیش از ۵۰ ایمیل در روز ارسال می‌کنند، باید «تمبر» بخرند، شاید هر کدام به قیمت یک پنی که بعنوان وجه تضمین و بصورت امانت نگه داشته می‌شود.

گیرندگان، براحتی می‌توانند ایمیل شما را به عنوان ایمیل ناخواسته علامت‌گذاری کنند. آنها همچنین می‌توانند به ایمیل، رأی مثبت بدهند که سیگنالی را ارسال می‌کند تا باعث شود افراد مشابه، ایمیلی را که دریافت کرده‌اند نادیده نگیرند.

اگر افراد زیادی ایمیل‌های شما را بعنوان ناخواسته علامت‌گذاری کنند، مبلغ امانت خود را از دست می‌دهید که برای کاری ارزشمند صرف می‌شود. اگر هم ایمیلی که می‌فرستید مجاز باشد، مبلغ امانت باقی می‌ماند و نیازی نیست تمبر بیشتری بخرید.

اگر فرستنده‌ای از این سیستم استفاده نکند، نمی‌تواند به هیچ یک از افرادی که از این سیستم استفاده می‌کنند دسترسی پیدا کند. بنابراین، قبل از اینکه همه‌گیر شود، افراد زیادی مجبور به پیش‌قدم‌شدن در استفاده از آن نیستند. اگر می‌خواهید به اکثر افراد دسترسی پیدا کنید( و نمی‌دانید چه افرادی آن را دارند و چه کسانی ندارند)، باید برچسب‌گذاری را فعال کنید. در دنیایی که جلب توجه، چیزی کمیاب است، برچسب‌گذاری، هزینه‌ی ناچیزی است.

افراد عادی مجبور نیستند چیزی بپردازند و ایمیل برای آنها به عنوان فرستنده و گیرنده، بهتر عمل می‌کند و کسب‌وکارهایی هم که خوش‌نیت هستند و خوب کار می‌کنند باید از این پرداخت خوشحال باشند.

اگر برای تعداد زیادی از فرستنده‌ها، تمبر یک پنی، مبلغ کمی باشد و آن را بعنوان فرصتی برای ارسال هرزنامه به افراد( در ازای از دست‌دادن یک پنی) می‌بینند، فقط کافیست هزینه‌ی تمبر را افزایش دهید. خیلی زود، فرستادن هرزنامه بصورت خودکار و الگوریتمی، زیان‌ده می‌شود.

فرصت‌دادن به افراد و سازمان‌های ناشناس که بتوانند در طول روز، توجه شما را بدزدند، روز به روز به ایده‌ی بدتری تبدیل می‌شود.


.
▪️تخصیص در شرایط کمبود

▪️ست‌گادین | یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۴۰۱



اگر بخت با ما یار باشد و چیزی ابداع کنیم که تقاضای زیادی برای آن وجود دارد، مثل رزرو‌های یک رستوران محبوب، کارت‌های ویزیت با تعداد نسخ محدود، بلیط‌های کنسرت…

در اینصورت چگونه تصمیم بگیریم که چه کسی آنها را دریافت کند؟

یکی از گزینه‌های جذاب این است: «به کسی می‌رسد که اول می‌آید»(first-come-first-served). بهرحال این کار منصفانه‌ای بنظر می‌رسد. از نظر تئوری، افرادی که واقعن محصول شما را می‌خواهند، برای نشان‌دادن تعهد خود، زمان‌شان را در صف می‌گذرانند‌( یا شاید وقت‌شان را تلف می‌کنند). البته، این نوعی پرداخت مالیات ناجور است زیرا برخی افراد، بیشتر از دیگران برای وقت خود ارزش قائلند.

روش دیگر این است که موارد کمیاب را به مزایده بگذارید. به همین سادگی. خبر خوب این است که ارزش کالای کمیاب با گذشت زمان به هدر نمی‌رود، بلکه نصیب شرکت می‌شود. اما این ممکن است ناعادلانه به نظر برسد، زیرا مثل خیلی از موارد مشابه، چنین روشی به افراد دارای دارایی‌های بیشتر، پاداش می‌دهد. از سوی دیگر، کاملن واضح است که مردم، منابع‌شان را متفاوت از آنچه ما انتظار داریم بودجه‌بندی می‌کنند.

روش سوم، و عادلانه‌ترین روش، قرعه‌کشی است. بهترین مشتریان خود را دعوت کنید یا یک هزینه‌ی تعهد دریافت کنید و سپس به طور تصادفی، غنایم را بین آنها تقسیم کنید. خبر خوب این است که مشتریانی را که احساس می‌کنند تقصیر آنهاست که به اندازه‌ی کافی در صف منتظر نمانده‌اند یا به اندازه‌ی کافی خرج نکرده‌اند، از خود دور نمی‌کنید.

هر تصمیمی اثراتی دارد. و این به تولید‌کننده بستگی دارد که تصمیم بگیرد می‌خواهد چه احساساتی را در مشتری ایجاد کند.



.
▪️انحصار و اثرات شبکه

▪️ست‌گادین | جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۹



انحصارهای قدیمی به نوعی اجبار متکی هستند.

یعنی شاید لازم باشد برای اجتناب از اینترنت آزاد به اعضای کمیسیون FCC رشوه بدهید یا کافیست روی هیئت‌مدیره‌ی محلی تأثیر بگذارید تا طبق قانون به شما اجازه دهد تنها ارائه‌دهنده‌ی کابل باشید.

یا شاید تراست‌های درهم تنیده‌ای راه‌اندازی کرده‌اید که بتوانید هر رقیبی را تحت کنترل نگه دارید.

این وضعیت، زیبا نیست و هیچ نظارت و کنترلی روی آن وجود ندارد و تمام مزایای بازارهای آزاد را از بین می‌برد.

با این حال، انحصارهای مدرن بر «اثر شبکه» متکی هستند. مردم می‌خواهند به یک شبکه‌ی اجتماعی بپیوندند زیرا همه‌ی افراد دیگر در آنجا حضور دارند.

وقتی انحصاری را می‌بینیم که توسط «اثرات شبکه» هدایت می‌شود، به راحتی سردرگم می‌شویم. زیرا در نهایت، «اثرات شبکه» است که ارزش واقعی ایجاد می‌کند. اگر در سال ۱۹۶۲ ده سیستم تلفن مختلف وجود داشت، تماس با شخص دیگر تقریبن غیرممکن بود. AT&T در مقایسه با آن نوع هرج و مرج، مانند یک رویا به نظر می‌رسید.

آنچه در این تحلیل وجود ندارد، این است که قابلیت همکاری سیستم‌های متفاوت، بیش از هر زمان دیگری امکان‌پذیر شده است. شرکت‌هایی که یک راه ارتباطی برای شبکه فراهم می‌کنند، اگر باهم شبکه نباشند، می‌توانند به طور منصفانه‌ای با یکدیگر رقابت کنند.

شبکه‌ها، درصورت امکان، باید همتا به همتا، مستقل و غیرانتفاعی باشند. شبکه‌ای که این پست وبلاگ را به شما تحویل می‌دهد هر سه شرط را دارد. بخش‌هایی در این مسیر وجود دارد که مردم و سازمان‌ها انتخاب می‌کنند تا برایشان پول پرداخت کنند و قطعن سود می‌برند، اما اینترنت انعطاف‌پذیر، چیزی که برای دهه‌ها توانسته است باقی بماند، ماندگار است.

جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم به همین ترتیب عمل می‌کند. تا زمانیکه کسب‌وکارهایی در نقاط مختلف این مسیر وجود دارند، حامی و رابط ما و جادوی افرادی که ما را می‌بینند و به ما اهمیت می‌دهند، همین سه شرط یعنی همتا به همتا، مستقل و غیرانتفاعی‌بودن است. و این ارزشِ جشن‌گرفتن را دارد.


.
▪️آیا این یک برند تیشرت است؟

▪️ست‌گادین | دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۴۰۱


همه‌ی پروژه‌ها به برند تیشرت تبدیل نمی‌شوند. لزومی هم ندارد.

خطر آنجاست که فکر کنید در حال ساختن آن برند هستید در حالی که اینطور نباشد. برندهای شایسته‌ی تبدیل‌شدن به تیشرت، زیرمجموعه‌ی بسیار کوچکی از کل برندها هستند.

سوال این است: آیا مشتریان شما می‌خواهند تیشرتی را بپوشند که لوگوی شما روی آن قرار دارد؟

چرا؟

اگر در حال ایجاد هویت، امکان، ارتباط و موقعیت اجتماعی برای مردم هستید، براحتی می‌توانید ببینید که چگونه می‌شود تقریبن در هر زمینه‌ای یک برند تیشرت ساخت. تیم‌های ورزشی، این کار را برای امرار معاش انجام می‌دهند. گوگل برای مدتی طولانی، یک برند تیشرت داشت و همچنین Penguin Magic و حتی Festool. با این حال، مطمئن نیستم که خیلی از مردم، یک تیشرت از بانک BMO، Marriott یا International Paper بخواهند. Netflix ممکن است برند تیشرت باشد، Roku نیست. البته، هیچ برند تیشرتی برای همه مناسب نیست، این هم بخشی از نکته است.

اگر خدمات خوبی را با قیمت مناسب ارائه می‌دهید، شاید نیازی نباشد که به تمام آن جلسات بروید و زمان و پول زیادی را برای «برندسازی» تلف کنید.

چرا عده‌ای باید بخواهند که لباسی با نام شما در شهر بپوشند؟ چه سودی برای آنها دارد؟ بروید دلیل آنها را تأمین کنید. تیشرت‌ها خودشان راهشان را پیدا می‌کنند.



.
▪️رقص با آنتروپی

▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸


بهم‌ریختن یک مکعب روبیک، بسیار ساده‌تر از حل‌کردن آن است.

مردم اغلب برای حفظ ثبات، حقوق دریافت می‌کنند. کارشان این است که اطمینان حاصل کنند همه چیز سر جای خودش باشد، میزان اشتباهات صفر شود و سفارشات به موقع و همانطور که انتظار می‌رود تحویل داده شوند. اتفاقات تصادفی، یک مشکل بحساب می‌آیند و باید از آنها ترسید و جلویشان را گرفت.

عده‌ای‌(نه تعداد زیادی از افراد) هستند که پول می‌گیرند تا سر و صدا و هیاهو ایجاد کنند، اتفاقات تصادفی خلق کنند، فریاد بزنند: «آتش» و اوضاع را به هم بریزند.

با این حال، اکثر مردم، آنهایی که مشاغل عالی دارند، در کار رقصیدن با آنتروپی هستند، نه ایجاد آن. آنچه را که پیش می‌آید می‌پذیرند، مرتب و منظم می‌کنند، از آن برای کسب قدرت استفاده می‌کنند، فی‌البداهه چیزی خلق می‌کنند و از آن اتفاق، چیزی ارزشمند می‌سازند.

راز رقصیدن این است که باید به کسی که با شما می‌رقصد احترام بگذارید و او را تحسین کنید. بنابراین، آنتروپی با ما دشمن نیست و هدف این نیست که «همه چیز درست باشد».

بدون اتفاقات تصادفی، رقصی هم وجود ندارد.

نه خوب است نه بد، فقط اتفاقی است که افتاده. پس با آن برقصید.


.
▪️پُرمشغله‌بودن، امتیاز محسوب نمی‌شود

▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۷



یک جای امن رایج وجود دارد: پُرمشغله‌بودن.

قرار است به شما سخت نگیریم چون تمام روز مشغول بود‌ه‌اید. دستپاچه از این کار به آن کار سر زده‌اید، وقت برای سرخاراندن نداشته‌اید و حالا خسته‌اید.

پُرمشغله‌بودن، امتیاز محسوب نمی‌شود.

امتیاز برای کسی است که اولویت‌بندی موفقی دارد. امتیاز در کارایی و بهره‌وری است. در انجام کاریست که مهم است.

پُر‌مشغله‌بودن، امتیاز محسوب نمی‌شود.


.
▪️خودنمایی

▪️ست‌گادین | سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۱


یکی از راه‌های نشان‌دادن موقعیت، نمایش تعداد منابعی است که در اختیار دارید. یک کت و شلوار سفارشی، یک مهمانی بزرگ فارغ‌التحصیلی، یک ساختمان شیک... یک قلدر که با هیکل خود دیگران را می‌ترساند یا یک راننده‌ی عصبانی که در ترافیک، راه شما را می‌بندد، هر کدام برای نشان‌دادن وضعیت و قدرت خود تلاش می‌کنند.

اما می‌توان با انجام کارهایی دقیقن برعکس این‌ها نیز امنیت و اعتماد به نفس را نشان داد. میلیاردری که تیشرت می‌پوشد. شخصی که در را برای شما باز نگه می‌دارد و به شما اجازه می‌دهد تا در صف، اول از همه بروید... این‌ها نیز نشان‌دهنده‌ی وضعیت هستند.

سوال جالب این نیست که آیا کسی جایگاهی دارد یا خیر. مهم این است که آیا او به اندازه‌ی کافی جرأت و شهامت آن را دارد که موقعیت و جایگاهش را از طریق بهترکردن اوضاع برای دیگران نمایش دهد؟


.
▪️تکنیک‌های ساده برای پروژه‌های پیچیده


▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۴۰۱



ابتدا ماشین‌هایی را گرم کنید که زمان زیادی طول می‌کشد تا راه بیفتند.

هر چه زودتر قسمت‌های حرکت/توقف پروژه را آزمایش کنید.

اگر هزینه کم است، فرآیندهای وابسته را با فرآیندهای موازی جایگزین کنید.

تا وقتی انرژی زیاد است و بودجه ته نکشیده، قسمت‌های سخت و دشوار کار را انجام دهید.

قبل از تمام‌شدن وقت یا پول، محصول‌تان را تکمیل و ارائه(Ship) کنید.

برای هر جزء وابسته‌ی حیاتی، روی slack سرمایه‌گذاری کنید.

بودجه یک ابزار است نه یک سلاح.

زودتر به توافق برسید، سپس تصمیمات را نهایی کنید و آنها را تغییر ندهید.

هر کاری را به افراد کم‌هزینه/کم‌مشغله که قادر به انجام آن کار هستند محول کنید.(این فرد احتمالن مدیر پروژه نیست)

بازخوردگرفتن از افراد با ذوق، ماهر و موثر را در اولویت قرار دهید، نه نظرخواهی از اطرافیان نزدیک یا توده‌ها.

نقاط حرکت/توقف را بر اساس اقدامات غیرقابل برگشت یا هزینه‌های غیرقابل جبران شناسایی و تعیین کنید.

لحظات سخت و پرخطر را از قبل پیش‌بینی کنید و منابعی را برای آنهایی که نمی‌توانید پیش‌بینی کنید کنار بگذارید.

قهرمان‌بازی جذاب‌تر است اما نسبت به یک برنامه‌ریزی خوب، کمتر قابل‌اعتماد است.


.
▪️رقصیدن

▪️هوش مصنوعی | دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۲



رقصیدن در نوشته‌های ست‌گادین، اغلب استعاره‌ای از نحوه‌ی تعامل، دست و پنجه نرم‌کردن یا درگیرشدن با جنبه‌های مختلف زندگی، کار یا روابط است. او خوانندگان را تشویق می‌کند در مقابل رویدادهای تصادفی با انعطاف‌پذیری و سازگاری ظاهر شوند و به جای کنترل دقیق همه‌ی عوامل، "با آنتروپی برقصند". «رقصیدن» با رویدادهای تصادفی یا آنتروپی، برای خلق چیزی ارزشمند، ضروری است.

همچنین از «رقصیدن» برای توضیح بینشی در رابطه‌ی بین مشاغل و مصرف‌کنندگان استفاده می‌کند که باید کنار گذاشته شود. کسب‌وکارها اغلب درگیر «رقص با بی‌نهایت» می‌شوند و به دنبال گسترش پایگاه مشتریان خود تا ظرفیت بی‌حد و مرز پلتفرم‌های دیجیتال هستند. اما در انجام این کار، به جای تمرکز بر آنچه واقعن اهمیت دارد، در معرض خطر "مشغول‌بودن" قرار می‌گیرند.

بعلاوه «رقصیدن» می‌تواند بسته به مخاطبان شما تغییر کند. وقتی کسب‌وکارها «برای پذیرندگان اولیه می‌رقصند»، محصولات یا ایده‌های نوآورانه‌ای را به مخاطبان کم‌تعداد و متعهدشان ارائه می‌کنند. مخاطبانی که از تازگی استقبال می‌کنند. اما گاهی اوقات، نیاز به پذیرش مخاطبانِ گسترده‌تر، ممکن است مانع خلاقیت شود.

در نهایت، ست‌گادین خوانندگان را تشویق می‌کند تا با «آواز خواندن و رقصیدن» با چالش‌های زندگی روبرو شوند. او رویکردی مثبت، قاطع و مصمم برای آموختن بیشتر، تلاش بیشتر و همکاری و یاری‌رساندن بیشتر را برای مقابله با سختی‌ها پیشنهاد می‌کند.

بنابراین واژه‌ی «رقصیدن» در نوشته‌های ست‌گادین، نشان‌دهنده‌ی واکنش و تعامل ما با جهان و جنبه‌های مختلف آن است. رقصیدن، خواه برای غلبه بر ناملایمات باشد، خواه برای رویارویی با پیچیدگی‌های زندگی و کار، به معنای پذیرش بی‌چون و چرای مصایب و اتفاقات، نظم و ترتیب‌دادن به آنها و استفاده از رنج‌ها و مشکلات برای نیروگرفتن و خلق ارزش‌ از آنهاست.


.
▪️بیلبورد خودتان

▪️ست‌گادین | پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱



بخش‌های بزرگی از لس‌آنجلس با بیلبوردهایی برای نمایش‌های تلویزیونی کوچک پر شده است. با اینکه تلویزیون‌هایی در سطح جهانی دارند، این بیلبوردها در هیچ جای دیگری وجود ندارد.

بدیهی است که در اینجا رد پای یک خودبزرگ‌بینی(Ego) به چشم می‌خورد، اما از نوع سازنده‌ی آن.

اول، خودبزرگ‌بینی مربوط به تولیدکنندگان/شبکه‌هاست. آنها دوست دارند به هم ردیف‌های خویش نشان دهند که چه کاری انجام می‌دهند و احتمالن این کار، جذب استعدادهایی را که در آن نزدیکی‌ها زندگی می‌کنند آسان‌تر می‌کند. اگر در کسب و کار معروفی باشید، مشهورتر بودن، حتی در سطح محلی، یک تقویت‌کننده است.

و سپس خودبزرگ‌بینی ستاره‌های مشهور است. به هر حال، اگر آنها بیلبورد را ببینند، انگار همه‌ی مردم آن بیلبوردها را می‌بینند.

رسانه‌های اجتماعی، فقط نمونه‌ی دیجیتالی در مقیاس کوچکتر از این میل و گرایش هستند.

و درست‌کردن بیلبورد خود‌تان و انجام کارهایی که درست‌کردن بیلبورد شما را آسان‌تر می‌کند، ممکن است یکی از بهترین عوارض جانبی رسانه‌های اجتماعی مفید باشد.

اما مانند بیلبوردهای لس‌آنجلس، بهترین کار این است که آنها را خیلی جدی نگیرید.


.
▪️آیا امکان دارد که بتوان اهمیت‌دادن را گسترش و توسعه داد؟


▪️ست‌گادین | جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱


بعد از ۲۵ سال، استفاده‌ی تجاری از یک کارت اعتباری خاص را متوقف کردم. براحتی میلیون‌ها دلار تراکنش در آن دوره انجام شده بود. آیا کسی در شرکت متوجه آن شد؟ آیا کسی اهمیت داد؟

هنوز هم به یاد دارم که یک مشتری را در سال ۱۹۸۷ از دست دادم. سازمان‌های کوچک به تک‌تک مشتریان، توجه و اهمیت زیادی قائل می‌شوند. از طرف دیگر، Verizon و AT&T حتی نمی‌دانند که من و شما وجود داریم.

مزارع خانوادگی کوچک نسبت به مزارع همسایه که بسیار بزرگتر هستند، عملکرد بسیار بالاتری دارند. چراکه کشاورز به تک‌تک ساقه‌ها و برگ‌ها اهمیت می‌دهد و فردی که زمین زیادی دارد، بیشتر روی چیزی که تصویر بزرگ می‌پندارد متمرکز است.

اما کاملن واضح است که اگر به اندازه‌ی کافی چیزهای کوچک را جمع‌آوری کنید، به یک چیز بزرگ می‌رسید.

مراقبت گسترده و قابل توسعه [ از مشتریان و اهمیت‌دادن به مخاطبان] نمی‌تواند توسط مدیر عامل یا معاون انجام شود. اما کاری که این افراد می‌توانند انجام دهند ایجاد فرهنگ اهمیت‌دادن است. آنها می‌توانند افرادی را استخدام کنند که مایل به مراقبت از دیگران هستند. آنها می‌توانند به افرادی توجه کنند که به جای تعقیب امور کوتاه‌مدت، به چیزهای مهم اهمیت می‌دهند و آنها را می‌سنجند.

سازمان‌های بزرگ دارای مزایای ساختاری قابل توجهی هستند. اما تأثیرات واقعی زمانی اتفاق میفتد که مانند سازمان‌های کوچک عمل کنند.


.
▪️فاصله‌ی میان غیرممکن و عادی

▪️ست‌گادین | شنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۱


این فاصله، مدام کوتاه‌تر و کوتاه‌تر می‌شود.

این ویدیو به هیچ قیمتی نمی‌توانست ۱۸ ماه پیش ساخته شود. ۱۸ هفته پیش هم به هزار ساعت کار نیاز داشت.

حالا اینجاست. این غیرممکن‌ها قرار است سریع‌تر و سریع‌تر و سریع‌تر اتفاق بیفتند.


.
▪️سخاوت مغناطیسی اثر شبکه

▪️ست‌گادین | دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷



اگر یک پیتزا را با جمعیت زیادی به اشتراک بگذارید، هیچ‌کس خیلی راضی نخواهد بود.

اما اگر ایده‌ای را با گروهی به اشتراک بگذارید، تأثیر فرهنگی ایجاد می‌کند که با گسترش آن، ارزشمندتر می‌شود، نه کم‌اررزش‌تر.

بیشتر اوقات، ما از مدل کمیابی پیتزا استفاده می‌کنیم. "من آنقدر پیتزا ندارم و اگر آن را هم با شما شریک شوم، چیزی برای خودم باقی نخواهد ماند..."

اما در واقع بهتر است بخش‌های مفید زندگی ما این‌گونه توصیف شوند: «اگر آن را با شما به اشتراک بگذارم، هر دو خواهیم داشت».

ایده‌ای که به اشتراک گذاشته می‌شود، قوی‌تر از ایده‌ای است که پنهان می‌ماند. یک استاندارد فناوری، بهتر از یک استاندارد انحصاری عمل می‌کند. یک جامعه‌، قوی‌تر از افراد متفرق است.

شما برای ایجاد یک شبکه، به هیچ‌وجه کارتان را به دیگری واگذار نمی‌کنید.

شما با ایجاد یک شبکه، در حال ایجاد اعتماد، اقتدار و یک چرخه‌ی مثبت بهتر هستید.


.
▪️دفاع

▪️ست‌گادین | یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۱



سال‌ها پیش، به Weekly World News کمک کردم تا کتابی منتشر کند.

از آنجاییکه مجله‌ی آنها بصورت هفتگی منتشر می‌شد، قطعن یک مجله‌ی خبری نبود. آنها فقط چهار نفر در یک دفتر کوچک در فلوریدا بودند و هر هفته با خوشحالی چیزهایی برای انتشار، سرهم می‌کردند. آن‌ها چند قفسه بایگانی از عکس‌های تبلیغاتی تجاری داشتند و داستان‌هایی را اختراع می‌کردند که شامل بشقاب پرنده‌ها، بیگانگان، «دانشمندان»(در گیومه) و معرفی مسیرهای فرعی مختلف برای افرادی بود که در صف پرداخت سوپرمارکت‌ها به دام افتاده بودند.

و البته اینک، همه‌ی ما در این مسیر گرفتار شده‌ایم. و اکنون، الگوریتم‌ها به دنبال فشارآوردن به سودجویان ترسو هستند تا ما را با کالاهای آشغال‌ و بدردنخور، بمباران کنند. آشغال‌هایی که در صفحه‌ی اصلی موتورهای جستجو، فیدهای رسانه‌های اجتماعی و ایمیل‌های ما نشان داده می‌شوند.

برنامه‌های مسدودکننده‌ی تبلیغات مزاحم(Adblockers) از محبوب‌ترین نوآوری‌های چند سال اخیر هستند. چیزی که من می‌خواهم، یک برنامه‌ی مسدود‌کننده‌ی آشغال است. یک دکمه بزرگ در مرورگرم که می‌گوید: «دفاع». فقط تصور کنید که به طور پیش‌فرض روی روشن تنظیم شده باشد.

همه‌ی این‌ها محو می‌شوند: شایعات پشت سر افراد مشهور، تئوری‌های توطئه، اخبار پیشرفت‌ها در زمینه‌ی کاهش وزن، اخبار دعواهای تن‌به‌تن، نظرات فتنه‌انگیز و تحریک‌کننده(trolling)، خبرهای فوری اما بی‌اهمیت، بینش‌هایی درباره‌ی خانواده‌ی سلطنتی، بحث در مورد آنچه سی‌سال پیش برای یک فرد مشهور اتفاق افتاده، بیگانگان، بشقاب‌پرنده‌ها، شرکت‌های هرمی(MLM)، آخرین طرح‌های ایجاد حباب در بازار(pump-and-dump schemes)، چیزهایی که واقعی اما نامربوط هستند، چیزهایی که مرتبط هستند اما به‌طور واقعی اتفاق نمی‌افتند و داستانهایی بی‌پایه که برای تحقیر، بی‌احترامی و ناراحت‌کردن عمدی مخاطبان طراحی شده‌اند.

کیست که چنین دکمه‌ای را نخواهد؟

ما قرن‌ها بدون اینکه خود را در معرض چنین دستکاری‌های سود‌جویانه‌‌ای قرار دهیم که تمام ساعات روز بر سرمان آوار ‌می‌شوند، به عنوان یک فرهنگ، زنده مانده‌ایم.

تعحبی ندارد که بعد از یک روز آنلاین‌بودن، چنین خسته و فرسوده شده‌ایم.


.
▪️روح در دستگاه

▪️ست‌گادین | دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۱



«رایانه از شما می‌خواهد که روی این دکمه کلیک کنید.»

«رایانه فکر می‌کند شما چیز دیگری خواسته‌اید.»

«او از دست شما عصبانی است.»

هزاران نسل پیش، ما به سمت یک روش تسخیر و کنترل( hack ) باشکوه تکامل یافتیم. ما با تصور اینکه دیگران هم مثل ما صدای ضعیفی در سر دارند، می‌توانیم با خیال راحت‌تر در جهان حرکت کنیم.

با فرافکنی صدای روایتگرمان بر روی دیگران، از دعواهایی که ممکن بود کشنده باشند، اجتناب کردیم. این یک نوع استفاده‌ی سریع و مختصر ولی قدرتمند از سمبل‌ها است که به ما امکان می‌دهد از قدرت محدود پردازش مغز برای تعامل در موقعیت‌های فرهنگی پیچیده استفاده کنیم.

این روش، خیلی خوب جواب داد و ما شروع کردیم به استفاده از آن در مورد سگ‌ها، مارمولک‌ها و حتی آب و هوا. این موقعیتی عالی برای یافتن منشأ تصمیمات بد و خرافات است.

البته حقیقت این است که در سر گربه‌ی شما صدایی وجود ندارد. اما ما همچنان طوری رفتار می‌کنیم که انگار وجود دارد. حتی آن ابر هم در آسمان، واقعن چهره‌ای عصبانی در خود ندارد. این خطا آنقدر رایج است که حتی نامی برای آن گذاشته‌ایم. Pareidolia گواه این است که این اشتباه، تقریبن یک خطای جهانی است.

و اکنون، چت هوش مصنوعی، عقل سلیم را در این موضوع مورد آزمایش قرار می‌دهد. ما دقیقن می‌دانیم که اساس قضیه، کدنویسی است و با این حال، در عرض چند دقیقه، اکثر انسان‌های عادی با خوشحالی مشغول گفتگو با هوش مصنوعی می‌شوند و همان احساساتی را که برای شخص دیگری بروز می‌دهند، به رایانه هم منتقل می‌کنند. ما به ندرت این کار را با آسانسور یا دستگیره‌ی در انجام می‌دهیم، اما هنگامی که با یک دستگاه بسیار پیچیده‌تر مواجه می‌شویم، تصور می‌کنیم که این دستگاه، روح دارد.

اگر این کار جواب می‌دهد، ادامه دهید.

مشکلات زمانی به وجود می‌آیند که این روش هک، جواب نمی‌دهد. وقتی شروع به ساختن داستان‌هایی در مورد قصد و نیت سیستم‌های پیچیده می‌کنیم، دیر یا زود، ما با توطئه‌ها، سوء‌تفاهم‌ها در مورد سلامت عمومی و فرصت‌های ازدست‌رفته در بازارهای مالی مواجه می‌شویم.

رفتارهای اضطراری(مانند اقتصاد و رایانه و دنیای طبیعی) آگاهانه رخ نمی‌دهند.

سخت است بگوییم: «می‌دانم که دارم یک داستان انسانی می‌سازم تا پدیده‌های سیستمی را توضیح دهم، اما این میانبری است که من استفاده می‌کنم. آیا فکر می‌کنید میانبر در اینجا مفید است؟»


.
▪️اثر شبکه

▪️هوش مصنوعی | ۵ شهریور ۱۴۰۲



همانطور که ست‌گادین آن را توصیف می‌کند، مربوط به افزایش ارزش ناشی از یک سرویس یا محصول است وقتی که افراد بیشتری از آن سرویس یا محصول استفاده کنند.

این بدان معناست که انحصارهای مدرن از طریق یک اثر شبکه‌ای عمل می‌کنند. زیرا مردم بطور عمده می‌خواهند در شبکه‌هایی شرکت کنند که به صورت گسترده مورد استفاده قرار می‌گیرند. «اثر شبکه»، ارزش واقعی ایجاد می‌کند زیرا برای مثال، ابزارهایی مانند شبکه‌ی تلفن با مشارکت افراد بیشتر در آن، مفیدتر و قوی‌تر می‌شوند.

با این حال، ست‌گادین تاکید می‌کند که این شبکه‌ها در صورتی که مستقل و همتا به همتا بوده و انحصاری نباشند، عملکرد مفیدتری خواهند داشت.

او همچنین درباره‌ی «سخاوت مغناطیسی» موجود در «اثر شبکه» بحث می‌کند و تأکید می‌کند که به اشتراک‌گذاشتن ایده‌ها، نه تنها از ارزش آنها نمی‌کاهد بلکه با انتشار ایده‌ها بر ارزش آن‌ها افزوده می‌شود. این اشتراک‌گذاری، اعتماد و اقتدار را تقویت می‌کند و یک چرخه‌ی مثبت را پرورش می‌دهد.


.
▪️جواب‌دادن به همه‌ی سوالات

▪️ست‌گادین | سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲



اگر مهمترین چیز برای شما در همین لحظه، پاسخ‌دادن به تک‌تک سوالات باشد، شاید در یک حباب خیالی بسر می‌برید. اگر صرفنظر از هر مساله‌ای که داریم، راه‌حل ما رمزارز، هومیوپاتی، اینترنت، یا شاید GPT، عصاره‌های گیاهی یا کربن‌زدایی باشد، شاید داریم راه آسانی را انتخاب می‌کنیم. یک فناوری یا رویکرد جدید می‌تواند پاسخی به یک سری سؤال باشد، اما نه همه‌ی آنها.

ممکن است این حباب تخیلی فقط در اطراف ما باشد و هر چیزی را که خارج از منطقه‌ی امن و راحتی ماست یا انگیزه‌ای برای آن نداریم نادیده بگیریم.

یا ممکن است با حباب گسترده‌ای طرف هستیم. یعنی همان فرهنگ‌مان که می‌گوید یک چیز می‌تواند همه‌چیز را تغییر دهد.

همه‌چیز در حال تغییر است، همیشه اینطور بوده، اما تفاوت‌های جزیی و ظریف مهم هستند. توجه به جزییات نیاز به صبر، بینش و آگاهی از جزئیات دارد. گاهی سیر در عالم خیالات، کار ساده‌تری است.


.
▪️چگونه جهان را تغییر دهیم

▪️ست‌گادین | چهارشنبه ۲ فروردین۱۴۰۲



همه‌ی تغییرات فرهنگی موفق( کتاب، فیلم، بهداشت عمومی) دارای یک چرخه‌ی دو مرحله‌ای فوق‌العاده ساده‌اند:

- آگاهی (AWARENESS)

- تنش (TENSION) [ استرس، احساس فشار روانی]


تمرکز بر روی آگاهی، آسان است. به مردم اطلاع‌رسانی کنید. آنها را به هیجان بیاورید. تبلیغات کنید.

من فکر می‌کنم این کار به‌تنهایی اشتباه است.

زیرا آگاهی بدون تنش، بی‌فایده است.

ایجاد تنش مانند عقب‌کشیدن یک نوارِ کشی است.

چرا (WHY) باید کسی که آگاه می‌شود دست به اقدام بزند؟

چرا باید اقدام به خرید کتاب کند؟ رژیم غذایی‌اش را تغییر دهد یا رای بدهد؟

و سپس مرحله‌ی سوم، که بسیار مهم است و اغلب نادیده گرفته می‌شود:

چه دلیلی دارد که فرد پس از اینکه آگاه شد و سپس تنش را تجربه کرد و دست به اقدام زد... این را به شخص دیگری هم بگوید؟

پس جمع‌بندی می‌کنم:

- به ۱۰ نفر بگویید.

- بین آن ۱۰ نفر، تنش ایجاد کنید تا اقدام کنند.

- اقدام‌کردن آنها باعث می‌شود که هرکدام به ۱۰ نفر دیگر هم بگویند.


.
▪️آنها اطلاعات شما را گم می‌کنند

▪️ست‌گادین| پنجشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۲



قوانین کاملن منسجم هستند:

- هرچه ایجاد و ذخیره‌ی یک ویدیو یا سایر فایل‌ها آسان‌تر باشد، احتمال گم‌شدن یا خراب‌شدن آنها بیشتر می‌شود.

- هر چه داده‌ها مهم‌تر باشند، احتمال گم‌شدن آن‌ها بیشتر است.

- هر چقدر جایگزینی داده‌ها سخت‌تر باشد، ازدست‌رفتن آنها ناامیدکننده‌تر خواهد بود.

اکنون همه‌ی ما خالق هستیم. تولید پادکست، فیلم، عکس، اسناد دیجیتال ... و ما در حال ایجاد ساختاری از داده‌های ارزشمند هستیم.

شرکت‌های نرم‌افزاری که ابزارهای مورد استفاده‌ی ما را تولید می‌کنند، مهندسان خود را به طرق مختلف تحت فشار قرار می‌دهند، اما نه برای ایجاد سیستم‌های ذخیره‌سازی انعطاف‌پذیر که به تلاش و مراقبت شما برای ایجاد داده‌هایتان احترام می‌گذارند. آنها از شما می‌خواهند باور داشته باشید که بدون زحمت و بدون هیچ مشکلی تمام داده‌هایی را که به آنها اعتماد دارید حفظ می‌کنند، اما در واقع، بیشتر وقت خود را روی چیزهای دیگری که از نظر تجاری مهم‌تر می‌دانند، صرف می‌کنند.

دلیلش این است که کارهای راحت، وایرال یا پر زرق و برق معمولن نسبت به کارهای نیازمند انعطاف‌پذیری و اعتماد، سود بیشتری دارند.

وقتی یک برنامه‌ی کنفرانس ویدیویی را که برای ضبط آن بسیار سخت کار کرده بودم گم کردند، متوجه شدم که اعتماد به آنها اولین اشتباه من بوده است. اگر یک در هزار، احتمال خراب‌شدن یا گم‌شدن یک فایل وجود داشته باشد، ذخیره‌ی آن در دو مکان یا ضبط همزمان آن در دو سیستم، احتمال شکست شما را به یک در میلیون کاهش می‌دهد. من دیگر هرگز به آنها اعتماد نخواهم کرد و شما هم نباید اعتماد کنید.

این هشدار قبل از اتفاق، باید کافی باشد. چنین فرض کنید که شرکت نرم‌افزاری تقریبن به اندازه‌ی شما به کار، خاطرات یا شهرت شما اهمیت نمی‌دهد.



.
▪️ارائه‌ی طعم خوب

▪️ست‌گادین | جمعه ۴ فروردین ۱۴۰۲



کتاب‌های زیادی در زمینه‌ی خلق محصولات آشپزی، عکاسی، نویسندگی و موسیقی وجود دارد. اما آن‌ها نمی‌توانند به شما کمک کنند تا کارتان را بهتر انجام دهید تا وقتیکه خودتان آن کاری را که می‌خواهید خلق کنید، ببینید و بچشید و قدر کارتان را بدانید.

اگر به نظر شما غذایی که سرو می‌کنید خوب است، اما دیگران این‌طور فکر نمی‌کنند [دستپخت شما را نمی‌خورند]، ارائه‌ی دستور پخت‌های بیشتر، کمکی به شما نمی‌کند.

به همین دلیل است که بسیاری از تایپ‌ها بد تنظیم شده‌اند، بسیاری از کتاب‌هایی که نویسنده خودش منتشر کرده(self-published) نادیده گرفته می‌شوند، بسیاری از رستوران‌ها صرفن خوب هستند [عالی نیستند] و بسیاری از موسیقی‌ها به راحتی قابل حذف و فراموش‌شدن هستند.

دو مرحله برای شروع وجود دارد:

- نمونه‌ای از کار شخص دیگری را که به نظر شما خوب است به ما نشان دهید. جلد کتابی که به نظر حرفه‌ای می‌رسد، یک آهنگ جاز که الهام‌بخش است، یک غذای ماکارونی که فراموش‌نشدنی است.

- سپس یک نسخه از آن بسازید. نه یک کپی، بلکه چیزی که در همان سبک و سیاق است.

اگر نمی‌توانید این کار را انجام دهید، احتمالن مشکل از تکنیک نیست. مساله‌ی شما [ ناتوانی ] در همگام‌شدن‌(Sync) با چیزی است که دیگران آرزوی سفارش‌دادن و تعامل( engage ) با آن را دارند.

ویدیوی ست‌گادین در TED


.