▪️رقصیدن
▪️هوش مصنوعی | دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۲
رقصیدن در نوشتههای ستگادین، اغلب استعارهای از نحوهی تعامل، دست و پنجه نرمکردن یا درگیرشدن با جنبههای مختلف زندگی، کار یا روابط است. او خوانندگان را تشویق میکند در مقابل رویدادهای تصادفی با انعطافپذیری و سازگاری ظاهر شوند و به جای کنترل دقیق همهی عوامل، "با آنتروپی برقصند". «رقصیدن» با رویدادهای تصادفی یا آنتروپی، برای خلق چیزی ارزشمند، ضروری است.
همچنین از «رقصیدن» برای توضیح بینشی در رابطهی بین مشاغل و مصرفکنندگان استفاده میکند که باید کنار گذاشته شود. کسبوکارها اغلب درگیر «رقص با بینهایت» میشوند و به دنبال گسترش پایگاه مشتریان خود تا ظرفیت بیحد و مرز پلتفرمهای دیجیتال هستند. اما در انجام این کار، به جای تمرکز بر آنچه واقعن اهمیت دارد، در معرض خطر "مشغولبودن" قرار میگیرند.
بعلاوه «رقصیدن» میتواند بسته به مخاطبان شما تغییر کند. وقتی کسبوکارها «برای پذیرندگان اولیه میرقصند»، محصولات یا ایدههای نوآورانهای را به مخاطبان کمتعداد و متعهدشان ارائه میکنند. مخاطبانی که از تازگی استقبال میکنند. اما گاهی اوقات، نیاز به پذیرش مخاطبانِ گستردهتر، ممکن است مانع خلاقیت شود.
در نهایت، ستگادین خوانندگان را تشویق میکند تا با «آواز خواندن و رقصیدن» با چالشهای زندگی روبرو شوند. او رویکردی مثبت، قاطع و مصمم برای آموختن بیشتر، تلاش بیشتر و همکاری و یاریرساندن بیشتر را برای مقابله با سختیها پیشنهاد میکند.
بنابراین واژهی «رقصیدن» در نوشتههای ستگادین، نشاندهندهی واکنش و تعامل ما با جهان و جنبههای مختلف آن است. رقصیدن، خواه برای غلبه بر ناملایمات باشد، خواه برای رویارویی با پیچیدگیهای زندگی و کار، به معنای پذیرش بیچون و چرای مصایب و اتفاقات، نظم و ترتیبدادن به آنها و استفاده از رنجها و مشکلات برای نیروگرفتن و خلق ارزش از آنهاست.
.
▪️هوش مصنوعی | دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۴۰۲
رقصیدن در نوشتههای ستگادین، اغلب استعارهای از نحوهی تعامل، دست و پنجه نرمکردن یا درگیرشدن با جنبههای مختلف زندگی، کار یا روابط است. او خوانندگان را تشویق میکند در مقابل رویدادهای تصادفی با انعطافپذیری و سازگاری ظاهر شوند و به جای کنترل دقیق همهی عوامل، "با آنتروپی برقصند". «رقصیدن» با رویدادهای تصادفی یا آنتروپی، برای خلق چیزی ارزشمند، ضروری است.
همچنین از «رقصیدن» برای توضیح بینشی در رابطهی بین مشاغل و مصرفکنندگان استفاده میکند که باید کنار گذاشته شود. کسبوکارها اغلب درگیر «رقص با بینهایت» میشوند و به دنبال گسترش پایگاه مشتریان خود تا ظرفیت بیحد و مرز پلتفرمهای دیجیتال هستند. اما در انجام این کار، به جای تمرکز بر آنچه واقعن اهمیت دارد، در معرض خطر "مشغولبودن" قرار میگیرند.
بعلاوه «رقصیدن» میتواند بسته به مخاطبان شما تغییر کند. وقتی کسبوکارها «برای پذیرندگان اولیه میرقصند»، محصولات یا ایدههای نوآورانهای را به مخاطبان کمتعداد و متعهدشان ارائه میکنند. مخاطبانی که از تازگی استقبال میکنند. اما گاهی اوقات، نیاز به پذیرش مخاطبانِ گستردهتر، ممکن است مانع خلاقیت شود.
در نهایت، ستگادین خوانندگان را تشویق میکند تا با «آواز خواندن و رقصیدن» با چالشهای زندگی روبرو شوند. او رویکردی مثبت، قاطع و مصمم برای آموختن بیشتر، تلاش بیشتر و همکاری و یاریرساندن بیشتر را برای مقابله با سختیها پیشنهاد میکند.
بنابراین واژهی «رقصیدن» در نوشتههای ستگادین، نشاندهندهی واکنش و تعامل ما با جهان و جنبههای مختلف آن است. رقصیدن، خواه برای غلبه بر ناملایمات باشد، خواه برای رویارویی با پیچیدگیهای زندگی و کار، به معنای پذیرش بیچون و چرای مصایب و اتفاقات، نظم و ترتیبدادن به آنها و استفاده از رنجها و مشکلات برای نیروگرفتن و خلق ارزش از آنهاست.
.
Telegram
طعم ستگادین
▪️رقص با آنتروپی
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸
بهمریختن یک مکعب روبیک، بسیار سادهتر از حلکردن آن است.
مردم اغلب برای حفظ ثبات، حقوق دریافت میکنند. کارشان این است که اطمینان حاصل کنند همه چیز سر جای خودش باشد، میزان اشتباهات صفر شود و سفارشات…
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲۵ آذر ۱۳۸۸
بهمریختن یک مکعب روبیک، بسیار سادهتر از حلکردن آن است.
مردم اغلب برای حفظ ثبات، حقوق دریافت میکنند. کارشان این است که اطمینان حاصل کنند همه چیز سر جای خودش باشد، میزان اشتباهات صفر شود و سفارشات…
▪️بیلبورد خودتان
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱
بخشهای بزرگی از لسآنجلس با بیلبوردهایی برای نمایشهای تلویزیونی کوچک پر شده است. با اینکه تلویزیونهایی در سطح جهانی دارند، این بیلبوردها در هیچ جای دیگری وجود ندارد.
بدیهی است که در اینجا رد پای یک خودبزرگبینی(Ego) به چشم میخورد، اما از نوع سازندهی آن.
اول، خودبزرگبینی مربوط به تولیدکنندگان/شبکههاست. آنها دوست دارند به هم ردیفهای خویش نشان دهند که چه کاری انجام میدهند و احتمالن این کار، جذب استعدادهایی را که در آن نزدیکیها زندگی میکنند آسانتر میکند. اگر در کسب و کار معروفی باشید، مشهورتر بودن، حتی در سطح محلی، یک تقویتکننده است.
و سپس خودبزرگبینی ستارههای مشهور است. به هر حال، اگر آنها بیلبورد را ببینند، انگار همهی مردم آن بیلبوردها را میبینند.
رسانههای اجتماعی، فقط نمونهی دیجیتالی در مقیاس کوچکتر از این میل و گرایش هستند.
و درستکردن بیلبورد خودتان و انجام کارهایی که درستکردن بیلبورد شما را آسانتر میکند، ممکن است یکی از بهترین عوارض جانبی رسانههای اجتماعی مفید باشد.
اما مانند بیلبوردهای لسآنجلس، بهترین کار این است که آنها را خیلی جدی نگیرید.
.
▪️ستگادین | پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۴۰۱
بخشهای بزرگی از لسآنجلس با بیلبوردهایی برای نمایشهای تلویزیونی کوچک پر شده است. با اینکه تلویزیونهایی در سطح جهانی دارند، این بیلبوردها در هیچ جای دیگری وجود ندارد.
بدیهی است که در اینجا رد پای یک خودبزرگبینی(Ego) به چشم میخورد، اما از نوع سازندهی آن.
اول، خودبزرگبینی مربوط به تولیدکنندگان/شبکههاست. آنها دوست دارند به هم ردیفهای خویش نشان دهند که چه کاری انجام میدهند و احتمالن این کار، جذب استعدادهایی را که در آن نزدیکیها زندگی میکنند آسانتر میکند. اگر در کسب و کار معروفی باشید، مشهورتر بودن، حتی در سطح محلی، یک تقویتکننده است.
و سپس خودبزرگبینی ستارههای مشهور است. به هر حال، اگر آنها بیلبورد را ببینند، انگار همهی مردم آن بیلبوردها را میبینند.
رسانههای اجتماعی، فقط نمونهی دیجیتالی در مقیاس کوچکتر از این میل و گرایش هستند.
و درستکردن بیلبورد خودتان و انجام کارهایی که درستکردن بیلبورد شما را آسانتر میکند، ممکن است یکی از بهترین عوارض جانبی رسانههای اجتماعی مفید باشد.
اما مانند بیلبوردهای لسآنجلس، بهترین کار این است که آنها را خیلی جدی نگیرید.
.
Seth's Blog
Your own billboard
Large sections of Los Angeles are studded with billboards for minor TV shows. These billboards exist nowhere else, even though there are televisions globally. Obviously, there’s ego at work h…
▪️آیا امکان دارد که بتوان اهمیتدادن را گسترش و توسعه داد؟
▪️ستگادین | جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱
بعد از ۲۵ سال، استفادهی تجاری از یک کارت اعتباری خاص را متوقف کردم. براحتی میلیونها دلار تراکنش در آن دوره انجام شده بود. آیا کسی در شرکت متوجه آن شد؟ آیا کسی اهمیت داد؟
هنوز هم به یاد دارم که یک مشتری را در سال ۱۹۸۷ از دست دادم. سازمانهای کوچک به تکتک مشتریان، توجه و اهمیت زیادی قائل میشوند. از طرف دیگر، Verizon و AT&T حتی نمیدانند که من و شما وجود داریم.
مزارع خانوادگی کوچک نسبت به مزارع همسایه که بسیار بزرگتر هستند، عملکرد بسیار بالاتری دارند. چراکه کشاورز به تکتک ساقهها و برگها اهمیت میدهد و فردی که زمین زیادی دارد، بیشتر روی چیزی که تصویر بزرگ میپندارد متمرکز است.
اما کاملن واضح است که اگر به اندازهی کافی چیزهای کوچک را جمعآوری کنید، به یک چیز بزرگ میرسید.
مراقبت گسترده و قابل توسعه [ از مشتریان و اهمیتدادن به مخاطبان] نمیتواند توسط مدیر عامل یا معاون انجام شود. اما کاری که این افراد میتوانند انجام دهند ایجاد فرهنگ اهمیتدادن است. آنها میتوانند افرادی را استخدام کنند که مایل به مراقبت از دیگران هستند. آنها میتوانند به افرادی توجه کنند که به جای تعقیب امور کوتاهمدت، به چیزهای مهم اهمیت میدهند و آنها را میسنجند.
سازمانهای بزرگ دارای مزایای ساختاری قابل توجهی هستند. اما تأثیرات واقعی زمانی اتفاق میفتد که مانند سازمانهای کوچک عمل کنند.
.
▪️ستگادین | جمعه ۲۶ اسفند ۱۴۰۱
بعد از ۲۵ سال، استفادهی تجاری از یک کارت اعتباری خاص را متوقف کردم. براحتی میلیونها دلار تراکنش در آن دوره انجام شده بود. آیا کسی در شرکت متوجه آن شد؟ آیا کسی اهمیت داد؟
هنوز هم به یاد دارم که یک مشتری را در سال ۱۹۸۷ از دست دادم. سازمانهای کوچک به تکتک مشتریان، توجه و اهمیت زیادی قائل میشوند. از طرف دیگر، Verizon و AT&T حتی نمیدانند که من و شما وجود داریم.
مزارع خانوادگی کوچک نسبت به مزارع همسایه که بسیار بزرگتر هستند، عملکرد بسیار بالاتری دارند. چراکه کشاورز به تکتک ساقهها و برگها اهمیت میدهد و فردی که زمین زیادی دارد، بیشتر روی چیزی که تصویر بزرگ میپندارد متمرکز است.
اما کاملن واضح است که اگر به اندازهی کافی چیزهای کوچک را جمعآوری کنید، به یک چیز بزرگ میرسید.
مراقبت گسترده و قابل توسعه [ از مشتریان و اهمیتدادن به مخاطبان] نمیتواند توسط مدیر عامل یا معاون انجام شود. اما کاری که این افراد میتوانند انجام دهند ایجاد فرهنگ اهمیتدادن است. آنها میتوانند افرادی را استخدام کنند که مایل به مراقبت از دیگران هستند. آنها میتوانند به افرادی توجه کنند که به جای تعقیب امور کوتاهمدت، به چیزهای مهم اهمیت میدهند و آنها را میسنجند.
سازمانهای بزرگ دارای مزایای ساختاری قابل توجهی هستند. اما تأثیرات واقعی زمانی اتفاق میفتد که مانند سازمانهای کوچک عمل کنند.
.
Seth's Blog
Is it possible to care at scale?
After 25 years, I stopped using a certain credit card for business. It was easily millions of dollars worth of transactions over that period. Did anyone at the company notice? Did anyone care? I st…
▪️فاصلهی میان غیرممکن و عادی
▪️ستگادین | شنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۱
این فاصله، مدام کوتاهتر و کوتاهتر میشود.
این ویدیو به هیچ قیمتی نمیتوانست ۱۸ ماه پیش ساخته شود. ۱۸ هفته پیش هم به هزار ساعت کار نیاز داشت.
حالا اینجاست. این غیرممکنها قرار است سریعتر و سریعتر و سریعتر اتفاق بیفتند.
.
▪️ستگادین | شنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۱
این فاصله، مدام کوتاهتر و کوتاهتر میشود.
این ویدیو به هیچ قیمتی نمیتوانست ۱۸ ماه پیش ساخته شود. ۱۸ هفته پیش هم به هزار ساعت کار نیاز داشت.
حالا اینجاست. این غیرممکنها قرار است سریعتر و سریعتر و سریعتر اتفاق بیفتند.
.
Seth's Blog
The gap between impossible and normal
It keeps getting shorter and shorter. This video couldn’t have been made, at any price, 18 months ago. 18 weeks ago, it would have required a thousand hours of work. Now, here it is. This imp…
▪️سخاوت مغناطیسی اثر شبکه
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷
اگر یک پیتزا را با جمعیت زیادی به اشتراک بگذارید، هیچکس خیلی راضی نخواهد بود.
اما اگر ایدهای را با گروهی به اشتراک بگذارید، تأثیر فرهنگی ایجاد میکند که با گسترش آن، ارزشمندتر میشود، نه کماررزشتر.
بیشتر اوقات، ما از مدل کمیابی پیتزا استفاده میکنیم. "من آنقدر پیتزا ندارم و اگر آن را هم با شما شریک شوم، چیزی برای خودم باقی نخواهد ماند..."
اما در واقع بهتر است بخشهای مفید زندگی ما اینگونه توصیف شوند: «اگر آن را با شما به اشتراک بگذارم، هر دو خواهیم داشت».
ایدهای که به اشتراک گذاشته میشود، قویتر از ایدهای است که پنهان میماند. یک استاندارد فناوری، بهتر از یک استاندارد انحصاری عمل میکند. یک جامعه، قویتر از افراد متفرق است.
شما برای ایجاد یک شبکه، به هیچوجه کارتان را به دیگری واگذار نمیکنید.
شما با ایجاد یک شبکه، در حال ایجاد اعتماد، اقتدار و یک چرخهی مثبت بهتر هستید.
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷
اگر یک پیتزا را با جمعیت زیادی به اشتراک بگذارید، هیچکس خیلی راضی نخواهد بود.
اما اگر ایدهای را با گروهی به اشتراک بگذارید، تأثیر فرهنگی ایجاد میکند که با گسترش آن، ارزشمندتر میشود، نه کماررزشتر.
بیشتر اوقات، ما از مدل کمیابی پیتزا استفاده میکنیم. "من آنقدر پیتزا ندارم و اگر آن را هم با شما شریک شوم، چیزی برای خودم باقی نخواهد ماند..."
اما در واقع بهتر است بخشهای مفید زندگی ما اینگونه توصیف شوند: «اگر آن را با شما به اشتراک بگذارم، هر دو خواهیم داشت».
ایدهای که به اشتراک گذاشته میشود، قویتر از ایدهای است که پنهان میماند. یک استاندارد فناوری، بهتر از یک استاندارد انحصاری عمل میکند. یک جامعه، قویتر از افراد متفرق است.
شما برای ایجاد یک شبکه، به هیچوجه کارتان را به دیگری واگذار نمیکنید.
شما با ایجاد یک شبکه، در حال ایجاد اعتماد، اقتدار و یک چرخهی مثبت بهتر هستید.
.
Seth's Blog
The magnetic generosity of the network effect
If you share a pizza with a large crowd, no one will be very satisfied. But if you share an idea with a group, it creates cultural impact and becomes more valuable as it spreads, not less. Most of …
▪️دفاع
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۱
سالها پیش، به Weekly World News کمک کردم تا کتابی منتشر کند.
از آنجاییکه مجلهی آنها بصورت هفتگی منتشر میشد، قطعن یک مجلهی خبری نبود. آنها فقط چهار نفر در یک دفتر کوچک در فلوریدا بودند و هر هفته با خوشحالی چیزهایی برای انتشار، سرهم میکردند. آنها چند قفسه بایگانی از عکسهای تبلیغاتی تجاری داشتند و داستانهایی را اختراع میکردند که شامل بشقاب پرندهها، بیگانگان، «دانشمندان»(در گیومه) و معرفی مسیرهای فرعی مختلف برای افرادی بود که در صف پرداخت سوپرمارکتها به دام افتاده بودند.
و البته اینک، همهی ما در این مسیر گرفتار شدهایم. و اکنون، الگوریتمها به دنبال فشارآوردن به سودجویان ترسو هستند تا ما را با کالاهای آشغال و بدردنخور، بمباران کنند. آشغالهایی که در صفحهی اصلی موتورهای جستجو، فیدهای رسانههای اجتماعی و ایمیلهای ما نشان داده میشوند.
برنامههای مسدودکنندهی تبلیغات مزاحم(Adblockers) از محبوبترین نوآوریهای چند سال اخیر هستند. چیزی که من میخواهم، یک برنامهی مسدودکنندهی آشغال است. یک دکمه بزرگ در مرورگرم که میگوید: «دفاع». فقط تصور کنید که به طور پیشفرض روی روشن تنظیم شده باشد.
همهی اینها محو میشوند: شایعات پشت سر افراد مشهور، تئوریهای توطئه، اخبار پیشرفتها در زمینهی کاهش وزن، اخبار دعواهای تنبهتن، نظرات فتنهانگیز و تحریککننده(trolling)، خبرهای فوری اما بیاهمیت، بینشهایی دربارهی خانوادهی سلطنتی، بحث در مورد آنچه سیسال پیش برای یک فرد مشهور اتفاق افتاده، بیگانگان، بشقابپرندهها، شرکتهای هرمی(MLM)، آخرین طرحهای ایجاد حباب در بازار(pump-and-dump schemes)، چیزهایی که واقعی اما نامربوط هستند، چیزهایی که مرتبط هستند اما بهطور واقعی اتفاق نمیافتند و داستانهایی بیپایه که برای تحقیر، بیاحترامی و ناراحتکردن عمدی مخاطبان طراحی شدهاند.
کیست که چنین دکمهای را نخواهد؟
ما قرنها بدون اینکه خود را در معرض چنین دستکاریهای سودجویانهای قرار دهیم که تمام ساعات روز بر سرمان آوار میشوند، به عنوان یک فرهنگ، زنده ماندهایم.
تعحبی ندارد که بعد از یک روز آنلاینبودن، چنین خسته و فرسوده شدهایم.
.
▪️ستگادین | یکشنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۱
سالها پیش، به Weekly World News کمک کردم تا کتابی منتشر کند.
از آنجاییکه مجلهی آنها بصورت هفتگی منتشر میشد، قطعن یک مجلهی خبری نبود. آنها فقط چهار نفر در یک دفتر کوچک در فلوریدا بودند و هر هفته با خوشحالی چیزهایی برای انتشار، سرهم میکردند. آنها چند قفسه بایگانی از عکسهای تبلیغاتی تجاری داشتند و داستانهایی را اختراع میکردند که شامل بشقاب پرندهها، بیگانگان، «دانشمندان»(در گیومه) و معرفی مسیرهای فرعی مختلف برای افرادی بود که در صف پرداخت سوپرمارکتها به دام افتاده بودند.
و البته اینک، همهی ما در این مسیر گرفتار شدهایم. و اکنون، الگوریتمها به دنبال فشارآوردن به سودجویان ترسو هستند تا ما را با کالاهای آشغال و بدردنخور، بمباران کنند. آشغالهایی که در صفحهی اصلی موتورهای جستجو، فیدهای رسانههای اجتماعی و ایمیلهای ما نشان داده میشوند.
برنامههای مسدودکنندهی تبلیغات مزاحم(Adblockers) از محبوبترین نوآوریهای چند سال اخیر هستند. چیزی که من میخواهم، یک برنامهی مسدودکنندهی آشغال است. یک دکمه بزرگ در مرورگرم که میگوید: «دفاع». فقط تصور کنید که به طور پیشفرض روی روشن تنظیم شده باشد.
همهی اینها محو میشوند: شایعات پشت سر افراد مشهور، تئوریهای توطئه، اخبار پیشرفتها در زمینهی کاهش وزن، اخبار دعواهای تنبهتن، نظرات فتنهانگیز و تحریککننده(trolling)، خبرهای فوری اما بیاهمیت، بینشهایی دربارهی خانوادهی سلطنتی، بحث در مورد آنچه سیسال پیش برای یک فرد مشهور اتفاق افتاده، بیگانگان، بشقابپرندهها، شرکتهای هرمی(MLM)، آخرین طرحهای ایجاد حباب در بازار(pump-and-dump schemes)، چیزهایی که واقعی اما نامربوط هستند، چیزهایی که مرتبط هستند اما بهطور واقعی اتفاق نمیافتند و داستانهایی بیپایه که برای تحقیر، بیاحترامی و ناراحتکردن عمدی مخاطبان طراحی شدهاند.
کیست که چنین دکمهای را نخواهد؟
ما قرنها بدون اینکه خود را در معرض چنین دستکاریهای سودجویانهای قرار دهیم که تمام ساعات روز بر سرمان آوار میشوند، به عنوان یک فرهنگ، زنده ماندهایم.
تعحبی ندارد که بعد از یک روز آنلاینبودن، چنین خسته و فرسوده شدهایم.
.
Seth's Blog
Shields up
Years and years ago, I helped the Weekly World News make a book. While their periodical was weekly, it certainly wasn’t news. They were just four people in a small office in Florida. They gle…
▪️روح در دستگاه
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۱
«رایانه از شما میخواهد که روی این دکمه کلیک کنید.»
«رایانه فکر میکند شما چیز دیگری خواستهاید.»
«او از دست شما عصبانی است.»
هزاران نسل پیش، ما به سمت یک روش تسخیر و کنترل( hack ) باشکوه تکامل یافتیم. ما با تصور اینکه دیگران هم مثل ما صدای ضعیفی در سر دارند، میتوانیم با خیال راحتتر در جهان حرکت کنیم.
با فرافکنی صدای روایتگرمان بر روی دیگران، از دعواهایی که ممکن بود کشنده باشند، اجتناب کردیم. این یک نوع استفادهی سریع و مختصر ولی قدرتمند از سمبلها است که به ما امکان میدهد از قدرت محدود پردازش مغز برای تعامل در موقعیتهای فرهنگی پیچیده استفاده کنیم.
این روش، خیلی خوب جواب داد و ما شروع کردیم به استفاده از آن در مورد سگها، مارمولکها و حتی آب و هوا. این موقعیتی عالی برای یافتن منشأ تصمیمات بد و خرافات است.
البته حقیقت این است که در سر گربهی شما صدایی وجود ندارد. اما ما همچنان طوری رفتار میکنیم که انگار وجود دارد. حتی آن ابر هم در آسمان، واقعن چهرهای عصبانی در خود ندارد. این خطا آنقدر رایج است که حتی نامی برای آن گذاشتهایم. Pareidolia گواه این است که این اشتباه، تقریبن یک خطای جهانی است.
و اکنون، چت هوش مصنوعی، عقل سلیم را در این موضوع مورد آزمایش قرار میدهد. ما دقیقن میدانیم که اساس قضیه، کدنویسی است و با این حال، در عرض چند دقیقه، اکثر انسانهای عادی با خوشحالی مشغول گفتگو با هوش مصنوعی میشوند و همان احساساتی را که برای شخص دیگری بروز میدهند، به رایانه هم منتقل میکنند. ما به ندرت این کار را با آسانسور یا دستگیرهی در انجام میدهیم، اما هنگامی که با یک دستگاه بسیار پیچیدهتر مواجه میشویم، تصور میکنیم که این دستگاه، روح دارد.
اگر این کار جواب میدهد، ادامه دهید.
مشکلات زمانی به وجود میآیند که این روش هک، جواب نمیدهد. وقتی شروع به ساختن داستانهایی در مورد قصد و نیت سیستمهای پیچیده میکنیم، دیر یا زود، ما با توطئهها، سوءتفاهمها در مورد سلامت عمومی و فرصتهای ازدسترفته در بازارهای مالی مواجه میشویم.
رفتارهای اضطراری(مانند اقتصاد و رایانه و دنیای طبیعی) آگاهانه رخ نمیدهند.
سخت است بگوییم: «میدانم که دارم یک داستان انسانی میسازم تا پدیدههای سیستمی را توضیح دهم، اما این میانبری است که من استفاده میکنم. آیا فکر میکنید میانبر در اینجا مفید است؟»
.
▪️ستگادین | دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۴۰۱
«رایانه از شما میخواهد که روی این دکمه کلیک کنید.»
«رایانه فکر میکند شما چیز دیگری خواستهاید.»
«او از دست شما عصبانی است.»
هزاران نسل پیش، ما به سمت یک روش تسخیر و کنترل( hack ) باشکوه تکامل یافتیم. ما با تصور اینکه دیگران هم مثل ما صدای ضعیفی در سر دارند، میتوانیم با خیال راحتتر در جهان حرکت کنیم.
با فرافکنی صدای روایتگرمان بر روی دیگران، از دعواهایی که ممکن بود کشنده باشند، اجتناب کردیم. این یک نوع استفادهی سریع و مختصر ولی قدرتمند از سمبلها است که به ما امکان میدهد از قدرت محدود پردازش مغز برای تعامل در موقعیتهای فرهنگی پیچیده استفاده کنیم.
این روش، خیلی خوب جواب داد و ما شروع کردیم به استفاده از آن در مورد سگها، مارمولکها و حتی آب و هوا. این موقعیتی عالی برای یافتن منشأ تصمیمات بد و خرافات است.
البته حقیقت این است که در سر گربهی شما صدایی وجود ندارد. اما ما همچنان طوری رفتار میکنیم که انگار وجود دارد. حتی آن ابر هم در آسمان، واقعن چهرهای عصبانی در خود ندارد. این خطا آنقدر رایج است که حتی نامی برای آن گذاشتهایم. Pareidolia گواه این است که این اشتباه، تقریبن یک خطای جهانی است.
و اکنون، چت هوش مصنوعی، عقل سلیم را در این موضوع مورد آزمایش قرار میدهد. ما دقیقن میدانیم که اساس قضیه، کدنویسی است و با این حال، در عرض چند دقیقه، اکثر انسانهای عادی با خوشحالی مشغول گفتگو با هوش مصنوعی میشوند و همان احساساتی را که برای شخص دیگری بروز میدهند، به رایانه هم منتقل میکنند. ما به ندرت این کار را با آسانسور یا دستگیرهی در انجام میدهیم، اما هنگامی که با یک دستگاه بسیار پیچیدهتر مواجه میشویم، تصور میکنیم که این دستگاه، روح دارد.
اگر این کار جواب میدهد، ادامه دهید.
مشکلات زمانی به وجود میآیند که این روش هک، جواب نمیدهد. وقتی شروع به ساختن داستانهایی در مورد قصد و نیت سیستمهای پیچیده میکنیم، دیر یا زود، ما با توطئهها، سوءتفاهمها در مورد سلامت عمومی و فرصتهای ازدسترفته در بازارهای مالی مواجه میشویم.
رفتارهای اضطراری(مانند اقتصاد و رایانه و دنیای طبیعی) آگاهانه رخ نمیدهند.
سخت است بگوییم: «میدانم که دارم یک داستان انسانی میسازم تا پدیدههای سیستمی را توضیح دهم، اما این میانبری است که من استفاده میکنم. آیا فکر میکنید میانبر در اینجا مفید است؟»
.
Seth's Blog
The ghost in the machine
“The computer wants you to click this button.” “It thinks you asked for something else.” “He’s mad at you.” Thousands of generations ago, we evolved our wa…
▪️اثر شبکه
▪️هوش مصنوعی | ۵ شهریور ۱۴۰۲
همانطور که ستگادین آن را توصیف میکند، مربوط به افزایش ارزش ناشی از یک سرویس یا محصول است وقتی که افراد بیشتری از آن سرویس یا محصول استفاده کنند.
این بدان معناست که انحصارهای مدرن از طریق یک اثر شبکهای عمل میکنند. زیرا مردم بطور عمده میخواهند در شبکههایی شرکت کنند که به صورت گسترده مورد استفاده قرار میگیرند. «اثر شبکه»، ارزش واقعی ایجاد میکند زیرا برای مثال، ابزارهایی مانند شبکهی تلفن با مشارکت افراد بیشتر در آن، مفیدتر و قویتر میشوند.
با این حال، ستگادین تاکید میکند که این شبکهها در صورتی که مستقل و همتا به همتا بوده و انحصاری نباشند، عملکرد مفیدتری خواهند داشت.
او همچنین دربارهی «سخاوت مغناطیسی» موجود در «اثر شبکه» بحث میکند و تأکید میکند که به اشتراکگذاشتن ایدهها، نه تنها از ارزش آنها نمیکاهد بلکه با انتشار ایدهها بر ارزش آنها افزوده میشود. این اشتراکگذاری، اعتماد و اقتدار را تقویت میکند و یک چرخهی مثبت را پرورش میدهد.
.
▪️هوش مصنوعی | ۵ شهریور ۱۴۰۲
همانطور که ستگادین آن را توصیف میکند، مربوط به افزایش ارزش ناشی از یک سرویس یا محصول است وقتی که افراد بیشتری از آن سرویس یا محصول استفاده کنند.
این بدان معناست که انحصارهای مدرن از طریق یک اثر شبکهای عمل میکنند. زیرا مردم بطور عمده میخواهند در شبکههایی شرکت کنند که به صورت گسترده مورد استفاده قرار میگیرند. «اثر شبکه»، ارزش واقعی ایجاد میکند زیرا برای مثال، ابزارهایی مانند شبکهی تلفن با مشارکت افراد بیشتر در آن، مفیدتر و قویتر میشوند.
با این حال، ستگادین تاکید میکند که این شبکهها در صورتی که مستقل و همتا به همتا بوده و انحصاری نباشند، عملکرد مفیدتری خواهند داشت.
او همچنین دربارهی «سخاوت مغناطیسی» موجود در «اثر شبکه» بحث میکند و تأکید میکند که به اشتراکگذاشتن ایدهها، نه تنها از ارزش آنها نمیکاهد بلکه با انتشار ایدهها بر ارزش آنها افزوده میشود. این اشتراکگذاری، اعتماد و اقتدار را تقویت میکند و یک چرخهی مثبت را پرورش میدهد.
.
Telegram
طعم ستگادین
▪️انحصار و اثرات شبکه
▪️ستگادین | جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
انحصارهای قدیمی به نوعی اجبار متکی هستند.
یعنی شاید لازم باشد برای اجتناب از اینترنت آزاد به اعضای کمیسیون FCC رشوه بدهید یا کافیست روی هیئتمدیرهی محلی تأثیر بگذارید تا طبق قانون به شما اجازه…
▪️ستگادین | جمعه ۲۲ فروردین ۱۳۹۹
انحصارهای قدیمی به نوعی اجبار متکی هستند.
یعنی شاید لازم باشد برای اجتناب از اینترنت آزاد به اعضای کمیسیون FCC رشوه بدهید یا کافیست روی هیئتمدیرهی محلی تأثیر بگذارید تا طبق قانون به شما اجازه…
▪️جوابدادن به همهی سوالات
▪️ستگادین | سهشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲
اگر مهمترین چیز برای شما در همین لحظه، پاسخدادن به تکتک سوالات باشد، شاید در یک حباب خیالی بسر میبرید. اگر صرفنظر از هر مسالهای که داریم، راهحل ما رمزارز، هومیوپاتی، اینترنت، یا شاید GPT، عصارههای گیاهی یا کربنزدایی باشد، شاید داریم راه آسانی را انتخاب میکنیم. یک فناوری یا رویکرد جدید میتواند پاسخی به یک سری سؤال باشد، اما نه همهی آنها.
ممکن است این حباب تخیلی فقط در اطراف ما باشد و هر چیزی را که خارج از منطقهی امن و راحتی ماست یا انگیزهای برای آن نداریم نادیده بگیریم.
یا ممکن است با حباب گستردهای طرف هستیم. یعنی همان فرهنگمان که میگوید یک چیز میتواند همهچیز را تغییر دهد.
همهچیز در حال تغییر است، همیشه اینطور بوده، اما تفاوتهای جزیی و ظریف مهم هستند. توجه به جزییات نیاز به صبر، بینش و آگاهی از جزئیات دارد. گاهی سیر در عالم خیالات، کار سادهتری است.
.
▪️ستگادین | سهشنبه ۱ فروردین ۱۴۰۲
اگر مهمترین چیز برای شما در همین لحظه، پاسخدادن به تکتک سوالات باشد، شاید در یک حباب خیالی بسر میبرید. اگر صرفنظر از هر مسالهای که داریم، راهحل ما رمزارز، هومیوپاتی، اینترنت، یا شاید GPT، عصارههای گیاهی یا کربنزدایی باشد، شاید داریم راه آسانی را انتخاب میکنیم. یک فناوری یا رویکرد جدید میتواند پاسخی به یک سری سؤال باشد، اما نه همهی آنها.
ممکن است این حباب تخیلی فقط در اطراف ما باشد و هر چیزی را که خارج از منطقهی امن و راحتی ماست یا انگیزهای برای آن نداریم نادیده بگیریم.
یا ممکن است با حباب گستردهای طرف هستیم. یعنی همان فرهنگمان که میگوید یک چیز میتواند همهچیز را تغییر دهد.
همهچیز در حال تغییر است، همیشه اینطور بوده، اما تفاوتهای جزیی و ظریف مهم هستند. توجه به جزییات نیاز به صبر، بینش و آگاهی از جزئیات دارد. گاهی سیر در عالم خیالات، کار سادهتری است.
.
Seth's Blog
The answer to every question
If the thing of the moment is the answer to every single question, you might be in a bubble. If, regardless of the problem, the answer is crypto, homeopathy, or the internet, or perhaps GPT, essent…
▪️چگونه جهان را تغییر دهیم
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲ فروردین۱۴۰۲
همهی تغییرات فرهنگی موفق( کتاب، فیلم، بهداشت عمومی) دارای یک چرخهی دو مرحلهای فوقالعاده سادهاند:
- آگاهی (AWARENESS)
- تنش (TENSION) [ استرس، احساس فشار روانی]
تمرکز بر روی آگاهی، آسان است. به مردم اطلاعرسانی کنید. آنها را به هیجان بیاورید. تبلیغات کنید.
من فکر میکنم این کار بهتنهایی اشتباه است.
زیرا آگاهی بدون تنش، بیفایده است.
ایجاد تنش مانند عقبکشیدن یک نوارِ کشی است.
چرا (WHY) باید کسی که آگاه میشود دست به اقدام بزند؟
چرا باید اقدام به خرید کتاب کند؟ رژیم غذاییاش را تغییر دهد یا رای بدهد؟
و سپس مرحلهی سوم، که بسیار مهم است و اغلب نادیده گرفته میشود:
چه دلیلی دارد که فرد پس از اینکه آگاه شد و سپس تنش را تجربه کرد و دست به اقدام زد... این را به شخص دیگری هم بگوید؟
پس جمعبندی میکنم:
- به ۱۰ نفر بگویید.
- بین آن ۱۰ نفر، تنش ایجاد کنید تا اقدام کنند.
- اقدامکردن آنها باعث میشود که هرکدام به ۱۰ نفر دیگر هم بگویند.
.
▪️ستگادین | چهارشنبه ۲ فروردین۱۴۰۲
همهی تغییرات فرهنگی موفق( کتاب، فیلم، بهداشت عمومی) دارای یک چرخهی دو مرحلهای فوقالعاده سادهاند:
- آگاهی (AWARENESS)
- تنش (TENSION) [ استرس، احساس فشار روانی]
تمرکز بر روی آگاهی، آسان است. به مردم اطلاعرسانی کنید. آنها را به هیجان بیاورید. تبلیغات کنید.
من فکر میکنم این کار بهتنهایی اشتباه است.
زیرا آگاهی بدون تنش، بیفایده است.
ایجاد تنش مانند عقبکشیدن یک نوارِ کشی است.
چرا (WHY) باید کسی که آگاه میشود دست به اقدام بزند؟
چرا باید اقدام به خرید کتاب کند؟ رژیم غذاییاش را تغییر دهد یا رای بدهد؟
و سپس مرحلهی سوم، که بسیار مهم است و اغلب نادیده گرفته میشود:
چه دلیلی دارد که فرد پس از اینکه آگاه شد و سپس تنش را تجربه کرد و دست به اقدام زد... این را به شخص دیگری هم بگوید؟
پس جمعبندی میکنم:
- به ۱۰ نفر بگویید.
- بین آن ۱۰ نفر، تنش ایجاد کنید تا اقدام کنند.
- اقدامکردن آنها باعث میشود که هرکدام به ۱۰ نفر دیگر هم بگویند.
.
Seth's Blog
How to change the world
All successful cultural change (books, movies, public health), has a super-simple two-step loop: AWARENESSTENSION–>Loop<– It’s easy to focus on awareness. Get the word out. Hype. Promo. I thi…
▪️آنها اطلاعات شما را گم میکنند
▪️ستگادین| پنجشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۲
قوانین کاملن منسجم هستند:
- هرچه ایجاد و ذخیرهی یک ویدیو یا سایر فایلها آسانتر باشد، احتمال گمشدن یا خرابشدن آنها بیشتر میشود.
- هر چه دادهها مهمتر باشند، احتمال گمشدن آنها بیشتر است.
- هر چقدر جایگزینی دادهها سختتر باشد، ازدسترفتن آنها ناامیدکنندهتر خواهد بود.
اکنون همهی ما خالق هستیم. تولید پادکست، فیلم، عکس، اسناد دیجیتال ... و ما در حال ایجاد ساختاری از دادههای ارزشمند هستیم.
شرکتهای نرمافزاری که ابزارهای مورد استفادهی ما را تولید میکنند، مهندسان خود را به طرق مختلف تحت فشار قرار میدهند، اما نه برای ایجاد سیستمهای ذخیرهسازی انعطافپذیر که به تلاش و مراقبت شما برای ایجاد دادههایتان احترام میگذارند. آنها از شما میخواهند باور داشته باشید که بدون زحمت و بدون هیچ مشکلی تمام دادههایی را که به آنها اعتماد دارید حفظ میکنند، اما در واقع، بیشتر وقت خود را روی چیزهای دیگری که از نظر تجاری مهمتر میدانند، صرف میکنند.
دلیلش این است که کارهای راحت، وایرال یا پر زرق و برق معمولن نسبت به کارهای نیازمند انعطافپذیری و اعتماد، سود بیشتری دارند.
وقتی یک برنامهی کنفرانس ویدیویی را که برای ضبط آن بسیار سخت کار کرده بودم گم کردند، متوجه شدم که اعتماد به آنها اولین اشتباه من بوده است. اگر یک در هزار، احتمال خرابشدن یا گمشدن یک فایل وجود داشته باشد، ذخیرهی آن در دو مکان یا ضبط همزمان آن در دو سیستم، احتمال شکست شما را به یک در میلیون کاهش میدهد. من دیگر هرگز به آنها اعتماد نخواهم کرد و شما هم نباید اعتماد کنید.
این هشدار قبل از اتفاق، باید کافی باشد. چنین فرض کنید که شرکت نرمافزاری تقریبن به اندازهی شما به کار، خاطرات یا شهرت شما اهمیت نمیدهد.
.
▪️ستگادین| پنجشنبه ۳ فروردین ۱۴۰۲
قوانین کاملن منسجم هستند:
- هرچه ایجاد و ذخیرهی یک ویدیو یا سایر فایلها آسانتر باشد، احتمال گمشدن یا خرابشدن آنها بیشتر میشود.
- هر چه دادهها مهمتر باشند، احتمال گمشدن آنها بیشتر است.
- هر چقدر جایگزینی دادهها سختتر باشد، ازدسترفتن آنها ناامیدکنندهتر خواهد بود.
اکنون همهی ما خالق هستیم. تولید پادکست، فیلم، عکس، اسناد دیجیتال ... و ما در حال ایجاد ساختاری از دادههای ارزشمند هستیم.
شرکتهای نرمافزاری که ابزارهای مورد استفادهی ما را تولید میکنند، مهندسان خود را به طرق مختلف تحت فشار قرار میدهند، اما نه برای ایجاد سیستمهای ذخیرهسازی انعطافپذیر که به تلاش و مراقبت شما برای ایجاد دادههایتان احترام میگذارند. آنها از شما میخواهند باور داشته باشید که بدون زحمت و بدون هیچ مشکلی تمام دادههایی را که به آنها اعتماد دارید حفظ میکنند، اما در واقع، بیشتر وقت خود را روی چیزهای دیگری که از نظر تجاری مهمتر میدانند، صرف میکنند.
دلیلش این است که کارهای راحت، وایرال یا پر زرق و برق معمولن نسبت به کارهای نیازمند انعطافپذیری و اعتماد، سود بیشتری دارند.
وقتی یک برنامهی کنفرانس ویدیویی را که برای ضبط آن بسیار سخت کار کرده بودم گم کردند، متوجه شدم که اعتماد به آنها اولین اشتباه من بوده است. اگر یک در هزار، احتمال خرابشدن یا گمشدن یک فایل وجود داشته باشد، ذخیرهی آن در دو مکان یا ضبط همزمان آن در دو سیستم، احتمال شکست شما را به یک در میلیون کاهش میدهد. من دیگر هرگز به آنها اعتماد نخواهم کرد و شما هم نباید اعتماد کنید.
این هشدار قبل از اتفاق، باید کافی باشد. چنین فرض کنید که شرکت نرمافزاری تقریبن به اندازهی شما به کار، خاطرات یا شهرت شما اهمیت نمیدهد.
.
Seth's Blog
They will lose your data
The rules are pretty consistent: The easier it is to create and save a video or other file, the more likely it is to be lost or corrupted The more important the data is, the more likely it is you&#…
▪️ارائهی طعم خوب
▪️ستگادین | جمعه ۴ فروردین ۱۴۰۲
کتابهای زیادی در زمینهی خلق محصولات آشپزی، عکاسی، نویسندگی و موسیقی وجود دارد. اما آنها نمیتوانند به شما کمک کنند تا کارتان را بهتر انجام دهید تا وقتیکه خودتان آن کاری را که میخواهید خلق کنید، ببینید و بچشید و قدر کارتان را بدانید.
اگر به نظر شما غذایی که سرو میکنید خوب است، اما دیگران اینطور فکر نمیکنند [دستپخت شما را نمیخورند]، ارائهی دستور پختهای بیشتر، کمکی به شما نمیکند.
به همین دلیل است که بسیاری از تایپها بد تنظیم شدهاند، بسیاری از کتابهایی که نویسنده خودش منتشر کرده(self-published) نادیده گرفته میشوند، بسیاری از رستورانها صرفن خوب هستند [عالی نیستند] و بسیاری از موسیقیها به راحتی قابل حذف و فراموششدن هستند.
دو مرحله برای شروع وجود دارد:
- نمونهای از کار شخص دیگری را که به نظر شما خوب است به ما نشان دهید. جلد کتابی که به نظر حرفهای میرسد، یک آهنگ جاز که الهامبخش است، یک غذای ماکارونی که فراموشنشدنی است.
- سپس یک نسخه از آن بسازید. نه یک کپی، بلکه چیزی که در همان سبک و سیاق است.
اگر نمیتوانید این کار را انجام دهید، احتمالن مشکل از تکنیک نیست. مسالهی شما [ ناتوانی ] در همگامشدن(Sync) با چیزی است که دیگران آرزوی سفارشدادن و تعامل( engage ) با آن را دارند.
ویدیوی ستگادین در TED
.
▪️ستگادین | جمعه ۴ فروردین ۱۴۰۲
کتابهای زیادی در زمینهی خلق محصولات آشپزی، عکاسی، نویسندگی و موسیقی وجود دارد. اما آنها نمیتوانند به شما کمک کنند تا کارتان را بهتر انجام دهید تا وقتیکه خودتان آن کاری را که میخواهید خلق کنید، ببینید و بچشید و قدر کارتان را بدانید.
اگر به نظر شما غذایی که سرو میکنید خوب است، اما دیگران اینطور فکر نمیکنند [دستپخت شما را نمیخورند]، ارائهی دستور پختهای بیشتر، کمکی به شما نمیکند.
به همین دلیل است که بسیاری از تایپها بد تنظیم شدهاند، بسیاری از کتابهایی که نویسنده خودش منتشر کرده(self-published) نادیده گرفته میشوند، بسیاری از رستورانها صرفن خوب هستند [عالی نیستند] و بسیاری از موسیقیها به راحتی قابل حذف و فراموششدن هستند.
دو مرحله برای شروع وجود دارد:
- نمونهای از کار شخص دیگری را که به نظر شما خوب است به ما نشان دهید. جلد کتابی که به نظر حرفهای میرسد، یک آهنگ جاز که الهامبخش است، یک غذای ماکارونی که فراموشنشدنی است.
- سپس یک نسخه از آن بسازید. نه یک کپی، بلکه چیزی که در همان سبک و سیاق است.
اگر نمیتوانید این کار را انجام دهید، احتمالن مشکل از تکنیک نیست. مسالهی شما [ ناتوانی ] در همگامشدن(Sync) با چیزی است که دیگران آرزوی سفارشدادن و تعامل( engage ) با آن را دارند.
ویدیوی ستگادین در TED
.
Seth's Blog
Delivering good taste
There are lots of books on creating cooking, photography, writing and music. But they can’t possibly help you do better until you see and taste and appreciate what you’re trying to crea…
▪️بیاحترامی لحظهای
▪️ستگادین | شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۲
لزومی ندارد که عمدی باشد، در واقع بندرت عمدی اتفاق میفتد.
احساسات ریز و ظریف روی صورت ما ظاهر میشوند و سپس در کمتر از یک ثانیه ناپدید میشوند. پلک بزنید و آنها را از دست خواهید داد. اما گاهی اوقات مردم پلک نمیزنند.
ما به گونهای تکامل یافتهایم که در برابر این ابراز احساسات ظریف، حساس(hyperware) باشیم.
و با این حال، بسیاری از ما حتی متوجه نمیشویم که این اتفاق میفتد. ما متوجه نمیشویم که نشانهها را میبینیم یا آنها را میفرستیم.
کسی که نشانههای ریزی از همدلی میفرستد، اغلب فردی کاریزماتیک است. ما در کسری از ثانیه از سگی که بنظر عصبانی میرسد میترسیم. ما دوستیهایمان را حول غرایزمان بدست آوردهایم که حاصل ابراز همین نشانهها (یا نبود آنها) بوده است.
دوستی داشتم که نمیدانست اغلب وقتی عصبی میشود، چشمک میزند. در نتیجه، مردم پاسخهای خود را به او تغییر دادند، زیرا سیگنال کوچکی را که او ناخواسته ارسال میکرد اشتباه متوجه میشدند. وقتی متوجه شد چه اتفاقی دارد میفتد، نمیتوانست براحتی چشمکزدنها را متوقف کند، اما حداقل علت پاسخها را میدانست و میتوانست بر اساس آن عمل کند.
همین اتفاق و حتی بیشتر از آن، با نشانههای دیگری از احساسات هم رخ میدهند. هنگامی که فردی تحت فشار روانی است یا عصبی شده یا ترسیده است، ممکن است نشانههایی از آن احساسات را بدون سابقهی قبلی ارسال کند. آنها ممکن است خارج از کنترل ما باشند، اما واکنشهایی که مردم دارند واقعی است و درک اینکه چه چیزی باعث برانگیختن چنین واکنشی میشود اولین گام در حرکت رو به جلوی ما برای درک و تعیین منشا آنها است.
.
▪️ستگادین | شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۲
لزومی ندارد که عمدی باشد، در واقع بندرت عمدی اتفاق میفتد.
احساسات ریز و ظریف روی صورت ما ظاهر میشوند و سپس در کمتر از یک ثانیه ناپدید میشوند. پلک بزنید و آنها را از دست خواهید داد. اما گاهی اوقات مردم پلک نمیزنند.
ما به گونهای تکامل یافتهایم که در برابر این ابراز احساسات ظریف، حساس(hyperware) باشیم.
و با این حال، بسیاری از ما حتی متوجه نمیشویم که این اتفاق میفتد. ما متوجه نمیشویم که نشانهها را میبینیم یا آنها را میفرستیم.
کسی که نشانههای ریزی از همدلی میفرستد، اغلب فردی کاریزماتیک است. ما در کسری از ثانیه از سگی که بنظر عصبانی میرسد میترسیم. ما دوستیهایمان را حول غرایزمان بدست آوردهایم که حاصل ابراز همین نشانهها (یا نبود آنها) بوده است.
دوستی داشتم که نمیدانست اغلب وقتی عصبی میشود، چشمک میزند. در نتیجه، مردم پاسخهای خود را به او تغییر دادند، زیرا سیگنال کوچکی را که او ناخواسته ارسال میکرد اشتباه متوجه میشدند. وقتی متوجه شد چه اتفاقی دارد میفتد، نمیتوانست براحتی چشمکزدنها را متوقف کند، اما حداقل علت پاسخها را میدانست و میتوانست بر اساس آن عمل کند.
همین اتفاق و حتی بیشتر از آن، با نشانههای دیگری از احساسات هم رخ میدهند. هنگامی که فردی تحت فشار روانی است یا عصبی شده یا ترسیده است، ممکن است نشانههایی از آن احساسات را بدون سابقهی قبلی ارسال کند. آنها ممکن است خارج از کنترل ما باشند، اما واکنشهایی که مردم دارند واقعی است و درک اینکه چه چیزی باعث برانگیختن چنین واکنشی میشود اولین گام در حرکت رو به جلوی ما برای درک و تعیین منشا آنها است.
.
▪️ارائهکردن: Ship
▪️هوش مصنوعی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۲
در واژگان ستگادین، «ship» به فرآیند نهاییکردن و ارائهی یک محصول، پروژه یا ایدهای اشاره دارد که چیزی را به جهان اضافه میکند. از راهاندازی یک سرمایهگذاری تجاری جدید گرفته تا انتشار یک کتاب، تولید یک پادکست یا حتی تکمیل یک اثر هنری.
مهمتر از همه، «shipping» بیانگر غلبه بر ترس از انتقاد یا ترس از شکست و پذیرش پتانسیل موفقیت است.
همانطور که او در مانیفست خود به نام The Practice میگوید: «اگر ارائه نشود، به حساب نمیآید.» این فلسفه برای خلاقان، کارآفرینان و تغییرآفرینان حیاتی است، زیرا تنها راه برای دستیابی به موفقیت و مشارکت واقعی، داشتنِ شجاعت برای ارائه، ارسال یا نهاییکردن و راهاندازی کارشان است.
تأکیدی روی نتیجهی حاصل از تلاش زیاد نیست، بلکه تأکید اصلی بر روی تمامکردن و ارائهی آن به دیگران است. بسیار مهم است که عادت به تکمیلکردن و ارائهی کار را به طور مداوم در خودتان تقویت کنید تا اعتماد به نفس و مهارت برای تلاشهای بزرگتر را به دست آورید.
.
▪️هوش مصنوعی | ۱۱ شهریور ۱۴۰۲
در واژگان ستگادین، «ship» به فرآیند نهاییکردن و ارائهی یک محصول، پروژه یا ایدهای اشاره دارد که چیزی را به جهان اضافه میکند. از راهاندازی یک سرمایهگذاری تجاری جدید گرفته تا انتشار یک کتاب، تولید یک پادکست یا حتی تکمیل یک اثر هنری.
مهمتر از همه، «shipping» بیانگر غلبه بر ترس از انتقاد یا ترس از شکست و پذیرش پتانسیل موفقیت است.
همانطور که او در مانیفست خود به نام The Practice میگوید: «اگر ارائه نشود، به حساب نمیآید.» این فلسفه برای خلاقان، کارآفرینان و تغییرآفرینان حیاتی است، زیرا تنها راه برای دستیابی به موفقیت و مشارکت واقعی، داشتنِ شجاعت برای ارائه، ارسال یا نهاییکردن و راهاندازی کارشان است.
تأکیدی روی نتیجهی حاصل از تلاش زیاد نیست، بلکه تأکید اصلی بر روی تمامکردن و ارائهی آن به دیگران است. بسیار مهم است که عادت به تکمیلکردن و ارائهی کار را به طور مداوم در خودتان تقویت کنید تا اعتماد به نفس و مهارت برای تلاشهای بزرگتر را به دست آورید.
.
یادداشتهای حسین قربانی
معرفی کتاب | The Practice اثر جدید ست گادین - یادداشتهای حسین قربانی
The Practice کتاب جدید ست گادین وبلاگ نویس آمریکایی است که در آن بر انجام کارهای خلاقانه و چگونگی قرار گرفتن در این مسیر پرداخته شده است.
▪️درسی از Hegelochus
▪️ستگادین| یکشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۲
بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، یک هنرپیشه در یونان در خواندن یک نمایشنامه دچار لکنت شد و بخاطر یک خطای دستوری زبان، وقتی میخواست بگوید «calm sea» گفت «weasel».
در نتیجه توسط Sannyrion و سپس Aristophanes و دیگران مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفت.
او دیگر هرگز کار نکرد.
درسی که میتوان گرفت ممکن است این باشد که یک لغزش و لکنت معصومانه میتواند شما را به فنا دهد.
درس واقعی شاید این باشد که در تاریخ حرفهی او، حرفهای که میلیونها نفر در آن دوام آوردهاند و میلیاردها کلمه گفتهاند، این تنها باری است که چنین اتفاقی افتاده است.
.
▪️ستگادین| یکشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۲
بیش از ۲۰۰۰ سال پیش، یک هنرپیشه در یونان در خواندن یک نمایشنامه دچار لکنت شد و بخاطر یک خطای دستوری زبان، وقتی میخواست بگوید «calm sea» گفت «weasel».
در نتیجه توسط Sannyrion و سپس Aristophanes و دیگران مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفت.
او دیگر هرگز کار نکرد.
درسی که میتوان گرفت ممکن است این باشد که یک لغزش و لکنت معصومانه میتواند شما را به فنا دهد.
درس واقعی شاید این باشد که در تاریخ حرفهی او، حرفهای که میلیونها نفر در آن دوام آوردهاند و میلیاردها کلمه گفتهاند، این تنها باری است که چنین اتفاقی افتاده است.
.
Seth's Blog
The Hegelochus lesson
More than 2,000 years ago, an actor in Greece botched a line in a play. In an inflection error, he said “weasel” when he meant to say “calm sea.” As a result, he was mocked …
▪️از بکاربردن تقویتکنندههای غیرضروری بپرهیزید
▪️دوشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۲
این بسیار منحصر به فرد است در مقایسه با
این منحصر به فرد است
من خیلی ناراحتم در مقایسه با
من ناراحت هستم
و
یک دنیا عاشقتم در مقایسه با
عاشقتم
گاهی اوقات، کلمات بیشتر، بهتر نیستند.
.
▪️دوشنبه ۷ فروردین ۱۴۰۲
این بسیار منحصر به فرد است در مقایسه با
این منحصر به فرد است
من خیلی ناراحتم در مقایسه با
من ناراحت هستم
و
یک دنیا عاشقتم در مقایسه با
عاشقتم
گاهی اوقات، کلمات بیشتر، بهتر نیستند.
.
Seth's Blog
Avoid unnecessary amplifiers
This is extremely unique vs This is unique I’m very upset vs I’m upset and I love you a ton vs I love you Sometimes, more words aren’t better.
▪️بازاندیشی در مجموعهی ورزشی-صنعتی
▪️سهشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۲
ورزش در مدرسه میتواند خروجیهای ارزشمندی داشته باشد:
- یادگیری کار گروهی
- عادت مادامالعمر به داشتنِ تناسب اندام
- فرصت درخشش برای بچههایی که تمرکز علمی ندارند
- ارائهی فرصتهای رهبریکردن
- ارزشگذاشتن به پشتکار، نوآوری و مسئولیتپذیری
و با این حال، بسیاری از مدارس طوری رفتار میکنند که گویی تنها چیزی که دارند کمبود جام قهرمانی است. آنها بچههایی را که ممکن است (هنوز) ویژگیهای فیزیکی لازم برای برندهشدن را نداشته باشند، نیمکتنشین میکنند. آنها استادیومهای بزرگ میسازند، [ برای انجام مسابقات ] به سفرهای طولانی میروند، دانشآموزانی را که مرتکب خطا میشوند سرزنش میکنند یا طوری رفتار میکنند که گویی تنها نکتهی مهم، برندهشدن است.
لباسهای همشکل شیک، بزرگنمایی تفاوتهای کوچک و تمرکز جدی روی نتیجه، مزایایی را که اکثر ما بدنبالشان هستیم تأمین نمیکنند.
بهتر نیست که یک لیگ کوچک داشته باشید و بچهها را آنقدر تعویض کنید که تیمها با هم جور شوند؟ یا به هر بازیکن، به اندازهی یکسان، زمان برای بازی بدهید؟ یا به بچهها برای رشد شخصی پاداش دهید، نه برای بهتربودن از کسی که فقط کمی زودتر از بقیه شروع کرده است؟ چه اتفاقی میافتاد اگر مربیان بهخاطر چیزی که واقعن برای والدین ارزش دارد، پاداش میگرفتند، نه برای بازسازی آنچه مردم در تلویزیون میبینند؟
شاید بتوانیم با این سوال شروع کنیم که اصلن ورزش مدارس برای چیست؟ آیا دانشآموزان برای سرگرمکردن هواداران ورزش میکنند؟
این استدلال من در مورد گروه موسیقی جاز محلی و تولیدات تئاتر در مدارس راهنمایی نیز صدق میکند.
.
▪️سهشنبه ۸ فروردین ۱۴۰۲
ورزش در مدرسه میتواند خروجیهای ارزشمندی داشته باشد:
- یادگیری کار گروهی
- عادت مادامالعمر به داشتنِ تناسب اندام
- فرصت درخشش برای بچههایی که تمرکز علمی ندارند
- ارائهی فرصتهای رهبریکردن
- ارزشگذاشتن به پشتکار، نوآوری و مسئولیتپذیری
و با این حال، بسیاری از مدارس طوری رفتار میکنند که گویی تنها چیزی که دارند کمبود جام قهرمانی است. آنها بچههایی را که ممکن است (هنوز) ویژگیهای فیزیکی لازم برای برندهشدن را نداشته باشند، نیمکتنشین میکنند. آنها استادیومهای بزرگ میسازند، [ برای انجام مسابقات ] به سفرهای طولانی میروند، دانشآموزانی را که مرتکب خطا میشوند سرزنش میکنند یا طوری رفتار میکنند که گویی تنها نکتهی مهم، برندهشدن است.
لباسهای همشکل شیک، بزرگنمایی تفاوتهای کوچک و تمرکز جدی روی نتیجه، مزایایی را که اکثر ما بدنبالشان هستیم تأمین نمیکنند.
بهتر نیست که یک لیگ کوچک داشته باشید و بچهها را آنقدر تعویض کنید که تیمها با هم جور شوند؟ یا به هر بازیکن، به اندازهی یکسان، زمان برای بازی بدهید؟ یا به بچهها برای رشد شخصی پاداش دهید، نه برای بهتربودن از کسی که فقط کمی زودتر از بقیه شروع کرده است؟ چه اتفاقی میافتاد اگر مربیان بهخاطر چیزی که واقعن برای والدین ارزش دارد، پاداش میگرفتند، نه برای بازسازی آنچه مردم در تلویزیون میبینند؟
شاید بتوانیم با این سوال شروع کنیم که اصلن ورزش مدارس برای چیست؟ آیا دانشآموزان برای سرگرمکردن هواداران ورزش میکنند؟
این استدلال من در مورد گروه موسیقی جاز محلی و تولیدات تئاتر در مدارس راهنمایی نیز صدق میکند.
.
Seth's Blog
Rethinking the Sports-Industrial Complex
School sports can have some valuable outputs: Learning teamwork A lifetime habit of fitness Giving non-academically-focused kids a chance to shine Offering leadership opportunities Valuing persiste…
▪️ایجاد تغییر
▪️پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۲
یک روش این است که مردم را وادار کنید چیزی را بخواهند که شما میخواهید.
راه دیگر این است که به آنها کمک کنید تا به روشی که شما به خواستهی خودتان رسیدهاید، آنها هم به چیزی که خودشان میخواهند برسند.
این دو یکسان نیستند.
تغییردادن چیزی که یک فرد میخواهد با کمک به او برای دیدن داستان و مسیری که او را به خواستهی همیشگیاش برساند، دو چیز بسیار متفاوت است.
.
▪️پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۲
یک روش این است که مردم را وادار کنید چیزی را بخواهند که شما میخواهید.
راه دیگر این است که به آنها کمک کنید تا به روشی که شما به خواستهی خودتان رسیدهاید، آنها هم به چیزی که خودشان میخواهند برسند.
این دو یکسان نیستند.
تغییردادن چیزی که یک فرد میخواهد با کمک به او برای دیدن داستان و مسیری که او را به خواستهی همیشگیاش برساند، دو چیز بسیار متفاوت است.
.
Seth's Blog
Making change happen
One way to do it is to get people to want what you want. The other way is to help them get what they want in a way that gets you what you want. They’re not the same. Changing what someone wan…
▪️۵۰۰ راه
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
هزاران راه برای تشویق، ترغیب و حمایتکردن وجود دارد. تعداد کمی از آنها نیاز به سوگندخوردن دارند یا حتی باعث سلب آسایش شما میشوند.
«من از اینکه کمک و همکاری میکنید، بسیار خوشحال هستم.»
«برای دیدن لحظهای که نتیجه میگیریم، هیجان زیادی دارم.»
«من کسی را میشناسم که واقعن به شنیدن حرفهای شما نیاز دارد.»
« این مسالهی مهمی است، برو آن را مطرح کن تا غوغایی بپا شود.»
اگر میخواهیم اوضاع بهتر شود، تشویق افرادی که مشتاق بهبود اوضاع هستند، کمککننده است.
.
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
هزاران راه برای تشویق، ترغیب و حمایتکردن وجود دارد. تعداد کمی از آنها نیاز به سوگندخوردن دارند یا حتی باعث سلب آسایش شما میشوند.
«من از اینکه کمک و همکاری میکنید، بسیار خوشحال هستم.»
«برای دیدن لحظهای که نتیجه میگیریم، هیجان زیادی دارم.»
«من کسی را میشناسم که واقعن به شنیدن حرفهای شما نیاز دارد.»
« این مسالهی مهمی است، برو آن را مطرح کن تا غوغایی بپا شود.»
اگر میخواهیم اوضاع بهتر شود، تشویق افرادی که مشتاق بهبود اوضاع هستند، کمککننده است.
.
Seth's Blog
The 500 ways
There are thousands of ways to express encouragement and enthusiasm and support. Few of them require a blood oath or even much inconvenience. “I’m thrilled that you’re contributin…
▪️تام پیترز
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
امروز Tom در سن ۸۰ سالگی، پس از ۴۵ سال تعالی ( Excellence ) و شاید ۱۰,۰۰۰,۰۰۰ مایل پرواز، بازنشستگی خود را اعلام کرد.
عکسی از او را به یاد میآورم که روی یک نیمکت در فرودگاه سیبری خوابیده است.
یادم میاید که او پسر کوچکم را درست قبل از اینکه بیست و چهار سال پیش با هم روی صحنه برویم، در فلوریدا در آغوش گرفته بود.
به یاد دارم که در یک گردهمایی کوچک با او در Vermont بودم، جایی که دربارهی تعداد کلماتی که در یک اسلاید وجود دارد با هم بحث کردیم.
به یاد دارم که او را پس از برگزاری کلاس در استنفورد در سال ۱۹۸۳، لحظاتی پس از اینکه اولین کتابش توجهها را به خود جلب کرده بود، ملاقات کردم.
و به یاد دارم زمانی که در Spinnaker بودم و بطور مختصر، حقوق نسخهی بازی کامپیوتری در جستجوی تعالی (In Search of Excellence) را کنترل کردم. دیگر از مصاحبههای دونفرهی لذتبخش اما نادرمان سخنی نمیگویم.
بسیاری از بهترین نکتههایی که گفتهام از Tom ، زیگ، رز، بن، استیو و پما الهام گرفته یا دزدیده شده است یا هر دو. ظاهرن داشتن اسم کوچک کمککننده است.
تام امکان حضور روی صحنه و انجام این کار جدید را فراهم کرد که منجر به سخنرانیها و کنفرانسهای TED و بسیاری دیگر از اشکال آموزش غیررسمی توسط معلمان غیررسمی شد.
حتی اگر هرگز به اندازهی کافی خوششانس نبودهاید که با او کار کنید یا کتابهای او را بخوانید، بدون شک، تام پیترز بر زندگی شما تأثیر گذاشته است.
او تعهدداشتن به یک برنامهی رشد و توسعه را خلق کرد و درها را به روی دیگران نیز باز کرد تا این کار را انجام دهند. به قول خودش:
تعالی
.
▪️جمعه ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
امروز Tom در سن ۸۰ سالگی، پس از ۴۵ سال تعالی ( Excellence ) و شاید ۱۰,۰۰۰,۰۰۰ مایل پرواز، بازنشستگی خود را اعلام کرد.
عکسی از او را به یاد میآورم که روی یک نیمکت در فرودگاه سیبری خوابیده است.
یادم میاید که او پسر کوچکم را درست قبل از اینکه بیست و چهار سال پیش با هم روی صحنه برویم، در فلوریدا در آغوش گرفته بود.
به یاد دارم که در یک گردهمایی کوچک با او در Vermont بودم، جایی که دربارهی تعداد کلماتی که در یک اسلاید وجود دارد با هم بحث کردیم.
به یاد دارم که او را پس از برگزاری کلاس در استنفورد در سال ۱۹۸۳، لحظاتی پس از اینکه اولین کتابش توجهها را به خود جلب کرده بود، ملاقات کردم.
و به یاد دارم زمانی که در Spinnaker بودم و بطور مختصر، حقوق نسخهی بازی کامپیوتری در جستجوی تعالی (In Search of Excellence) را کنترل کردم. دیگر از مصاحبههای دونفرهی لذتبخش اما نادرمان سخنی نمیگویم.
بسیاری از بهترین نکتههایی که گفتهام از Tom ، زیگ، رز، بن، استیو و پما الهام گرفته یا دزدیده شده است یا هر دو. ظاهرن داشتن اسم کوچک کمککننده است.
تام امکان حضور روی صحنه و انجام این کار جدید را فراهم کرد که منجر به سخنرانیها و کنفرانسهای TED و بسیاری دیگر از اشکال آموزش غیررسمی توسط معلمان غیررسمی شد.
حتی اگر هرگز به اندازهی کافی خوششانس نبودهاید که با او کار کنید یا کتابهای او را بخوانید، بدون شک، تام پیترز بر زندگی شما تأثیر گذاشته است.
او تعهدداشتن به یک برنامهی رشد و توسعه را خلق کرد و درها را به روی دیگران نیز باز کرد تا این کار را انجام دهند. به قول خودش:
تعالی
.
Seth's Blog
Tom Peters
Tom announced his retirement today, at 80 years old, after 45 years of Excellence and perhaps 10,000,000 miles flown. I remember a photo of him sleeping on a bench in an airport in Siberia. I remem…