▪️اولشخص
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲
"من"، اول شخص است.
"تو"، دوم شخص است.
«او»، «آنها» و «آن»، همگی سوم شخص هستند.
خیلی هم خوب.
اما چگونه ChatGPT میتواند از ضمیر «من» استفاده کند؟ وقتی در مورد ChatGPT صحبت میکنیم، آیا «او» است یا «آنها» یا «آن»؟ زیرا هر چیزی که «آن» است، نباید بتواند بگوید «من».
ما احتمالن برای ChatGPT به شکلی از ضمیر «آن» نیاز داریم که بتواند هنگامی که در مورد خودش یا از طرف خودش صحبت میکند، استفاده کند. زیرا «من»، وزن عاطفی و عقلانی به همراه دارد که ما را گیج میکند یا فریبمان میدهد.
همانطور که کوین اشاره میکند، اجرای مقررات مربوط به این اصلاحیه واقعن ساده و آسان است. وقتی میگویم «ما»، فکر میکنم منظورم را متوجه میشویم. اما وقتی ChatGPT یا سایر LLM ها می گویند «من»، چه ارتباطی میتوانیم پیدا کنیم؟
وقتی این ربات را برای وبلاگم ساختیم، اصرار کردم که ربات نگوید «من». چون این من نیستم، این یک ربات است.
ابداع قواعد جدید برای نحوهی کارکرد زبان، بسیار دشوار است و بطور مرتب با شکست مواجه میشود. اما تنها چند ماه از ظهور ChatGPT میگذرد و مطمئنن به نظر میرسد که ما با عدم تمایز بین متن از طرف یک شخص و متن از طرف «آن»، راحت کنار آمدهایم.
میتوانیم برای کاربرد «آن»، بسادگی از IT استفاده کنیم یعنی همان It ولی با t دوم که با حروف بزرگ باشد. یا ix، که گفتن آن جالب است و به بازی Scrabble من هم کمک خواهد کرد…
فقط به این دلیل که کامپیوتر میگوید «من»، به این معنی نیست که ما در حال تعامل با یک کامپیوتر نیستیم. درهی رازآلود توسعه ، واقعی و خطرناک است.
.
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۲
"من"، اول شخص است.
"تو"، دوم شخص است.
«او»، «آنها» و «آن»، همگی سوم شخص هستند.
خیلی هم خوب.
اما چگونه ChatGPT میتواند از ضمیر «من» استفاده کند؟ وقتی در مورد ChatGPT صحبت میکنیم، آیا «او» است یا «آنها» یا «آن»؟ زیرا هر چیزی که «آن» است، نباید بتواند بگوید «من».
ما احتمالن برای ChatGPT به شکلی از ضمیر «آن» نیاز داریم که بتواند هنگامی که در مورد خودش یا از طرف خودش صحبت میکند، استفاده کند. زیرا «من»، وزن عاطفی و عقلانی به همراه دارد که ما را گیج میکند یا فریبمان میدهد.
همانطور که کوین اشاره میکند، اجرای مقررات مربوط به این اصلاحیه واقعن ساده و آسان است. وقتی میگویم «ما»، فکر میکنم منظورم را متوجه میشویم. اما وقتی ChatGPT یا سایر LLM ها می گویند «من»، چه ارتباطی میتوانیم پیدا کنیم؟
وقتی این ربات را برای وبلاگم ساختیم، اصرار کردم که ربات نگوید «من». چون این من نیستم، این یک ربات است.
ابداع قواعد جدید برای نحوهی کارکرد زبان، بسیار دشوار است و بطور مرتب با شکست مواجه میشود. اما تنها چند ماه از ظهور ChatGPT میگذرد و مطمئنن به نظر میرسد که ما با عدم تمایز بین متن از طرف یک شخص و متن از طرف «آن»، راحت کنار آمدهایم.
میتوانیم برای کاربرد «آن»، بسادگی از IT استفاده کنیم یعنی همان It ولی با t دوم که با حروف بزرگ باشد. یا ix، که گفتن آن جالب است و به بازی Scrabble من هم کمک خواهد کرد…
فقط به این دلیل که کامپیوتر میگوید «من»، به این معنی نیست که ما در حال تعامل با یک کامپیوتر نیستیم. درهی رازآلود توسعه ، واقعی و خطرناک است.
.
Seth's Blog
The first person
“I” is first person. “You” is second person. “She” “They” “It” are all third person. So far, so good. But how can ChatGPT use the word &#…
▪️سوگیری بازمانده و خطای ثبات
▪️ ستگادین | جمعه ۵ خرداد ۱۴۰۲
تاکنون زمین توسط یک شهابسنگ نابود نشده است، بنابراین هرگز در آینده، شهابسنگی آن را نابود نخواهد کرد.
این برند قبلن هم درگیر رسواییهایی بوده و همیشه قویتر شده است، بنابراین جای نگرانی نیست.
پیش از این نیز تغییرات فناوری وجود داشته است، اما ما همیشه موفق شدهایم برای کاری که انجام میدهیم مشتری پیدا کنیم.
سوگیری بازمانده(Survivor bias)، تلهای است که در آن، هنگام فکرکردن به خطرات، فقط موارد موفق و نجاتیافته را در نظر میگیریم. برای مثال، اگر به عملکرد صندوقهای سرمایهگذاری پس از ده سال نگاه کنید، به نظر میرسد که اکثر آنها عملکرد خوبی دارند. اما این اتفاق تاحدودی به این دلیل است که آنهایی که واقعن ضعیف عمل کردهاند، به ده سال نرسیدهاند.
ما به اندازهی کافی خوششانس هستیم که در سیارهای زندگی میکنیم که توسط یک شهابسنگ نابود نشده است. اما این بدان معنا نیست که سایر سیارات با شکلهایی از حیات، به خاطر برخورد با شهابسنگ نابود نشده باشند. ما فقط از آنها بیخبر هستیم.
عملکرد گذشته، هیچ تضمینی برای آینده نیست. متاسفم.
باید برنامهریزیهایمان را بر همین اساس انجام دهیم.
.
▪️ ستگادین | جمعه ۵ خرداد ۱۴۰۲
تاکنون زمین توسط یک شهابسنگ نابود نشده است، بنابراین هرگز در آینده، شهابسنگی آن را نابود نخواهد کرد.
این برند قبلن هم درگیر رسواییهایی بوده و همیشه قویتر شده است، بنابراین جای نگرانی نیست.
پیش از این نیز تغییرات فناوری وجود داشته است، اما ما همیشه موفق شدهایم برای کاری که انجام میدهیم مشتری پیدا کنیم.
سوگیری بازمانده(Survivor bias)، تلهای است که در آن، هنگام فکرکردن به خطرات، فقط موارد موفق و نجاتیافته را در نظر میگیریم. برای مثال، اگر به عملکرد صندوقهای سرمایهگذاری پس از ده سال نگاه کنید، به نظر میرسد که اکثر آنها عملکرد خوبی دارند. اما این اتفاق تاحدودی به این دلیل است که آنهایی که واقعن ضعیف عمل کردهاند، به ده سال نرسیدهاند.
ما به اندازهی کافی خوششانس هستیم که در سیارهای زندگی میکنیم که توسط یک شهابسنگ نابود نشده است. اما این بدان معنا نیست که سایر سیارات با شکلهایی از حیات، به خاطر برخورد با شهابسنگ نابود نشده باشند. ما فقط از آنها بیخبر هستیم.
عملکرد گذشته، هیچ تضمینی برای آینده نیست. متاسفم.
باید برنامهریزیهایمان را بر همین اساس انجام دهیم.
.
Seth's Blog
Survivor bias and the mistake of stability
An asteroid has never destroyed the Earth, therefore an asteroid never will. This brand has been involved in scandals before, and it has always come back stronger, so there’s nothing to worry…
▪️اسیر تقلید از امیال دیگران
▪️ ستگادین | شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲
چه مقدار از آنچه ما واقعن میخواهیم(want)، ناشی از ایدههایی است که فرهنگ به ما داده است و چقدرش همان چیزی است که ما واقعن نیاز(need) داریم؟
اگر تقلید از امیال دیگران ما را خوشحال نمیکند، شاید بتوانیم ایدههای جدیدی پیدا کنیم.
.
▪️ ستگادین | شنبه ۶ خرداد ۱۴۰۲
چه مقدار از آنچه ما واقعن میخواهیم(want)، ناشی از ایدههایی است که فرهنگ به ما داده است و چقدرش همان چیزی است که ما واقعن نیاز(need) داریم؟
اگر تقلید از امیال دیگران ما را خوشحال نمیکند، شاید بتوانیم ایدههای جدیدی پیدا کنیم.
.
Seth's Blog
Captives of memetic desire
How much of what we want, really want, is due to the ideas that culture has given us, and how much is truly what we need? If memetic desire isn’t making us happy, perhaps we can find some new…
▪️با خواندنش در یک کتاب
▪️ ستگادین | یکشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۲
آقای Michael Schur یکی از خالقان سریال Parks and Recreation در مورد حرفهی خود گفت: «اینها چیزهایی نیست که بتوانید در یک کتاب بخوانید.»، «چیزهایی است که شما باید تجربه کنید.»
فکر میکنم برعکس این جمله نیز مفید است. چیزهایی وجود دارند که تا زمانی که آنها را در یک کتاب نخوانید، در تجربهی آنها با مشکل مواجه خواهید شد.
یک کتاب غیرداستانی مفید، مثل یک نقشه است، نه یک قلمرو. این فرصتی است که بتوانید امکانهای مختلف را با خیال راحت تجربه کنید، قبل از اینکه اتفاق بیفتند.
و یک کتاب، صحبتکردن در مورد کاری که انجام میدهید را آسان میکند. یک کتاب، ساختار و کلماتی را به شما میدهد تا به دیگران توضیح دهید که چرا ممکن است دلشان بخواهد با شما همسفر شوند.
.
▪️ ستگادین | یکشنبه ۷ خرداد ۱۴۰۲
آقای Michael Schur یکی از خالقان سریال Parks and Recreation در مورد حرفهی خود گفت: «اینها چیزهایی نیست که بتوانید در یک کتاب بخوانید.»، «چیزهایی است که شما باید تجربه کنید.»
فکر میکنم برعکس این جمله نیز مفید است. چیزهایی وجود دارند که تا زمانی که آنها را در یک کتاب نخوانید، در تجربهی آنها با مشکل مواجه خواهید شد.
یک کتاب غیرداستانی مفید، مثل یک نقشه است، نه یک قلمرو. این فرصتی است که بتوانید امکانهای مختلف را با خیال راحت تجربه کنید، قبل از اینکه اتفاق بیفتند.
و یک کتاب، صحبتکردن در مورد کاری که انجام میدهید را آسان میکند. یک کتاب، ساختار و کلماتی را به شما میدهد تا به دیگران توضیح دهید که چرا ممکن است دلشان بخواهد با شما همسفر شوند.
.
Seth's Blog
On reading it in a book
Mike Schur, co-creator of Parks and Recreation, said of his career, “This is not stuff you can read in a book,” he said. “This is stuff that you have to experience.” I think it’s also useful …
▪️ترجیح شما جهانی نیست
▪️ ستگادین | دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲
شما سزاوار رسیدن به خواستهی خویش هستید و ما تمام تلاش خود را میکنیم تا به شما کمک کنیم آنچه را که میخواهید پیدا کنید.
اما بعید است آنچه شما میخواهید همان چیزی باشد که همه میخواهند. باورکردنش سخت است که تنها یک استاندارد مناسب برای تعیین ارزشها، رعایت اخلاقیات و سنجش سرعت یا عملکرد وجود داشته باشد.
سادهترین راه برای کمک به شما این است که وقت خود را با بحث در مورد اینکه شما توانستهاید یک قانون طبیعی را که ما نادیده گرفتهایم کشف کنید تلف نکنیم و در عوض، بیایید فقط بفهمیم که شما چه میخواهید.
جملهی «من وقتی خوشم میاید که...»، بسیار سازندهتر از این جمله است: «همه اینگونه میخواهند که...».
.
▪️ ستگادین | دوشنبه ۸ خرداد ۱۴۰۲
شما سزاوار رسیدن به خواستهی خویش هستید و ما تمام تلاش خود را میکنیم تا به شما کمک کنیم آنچه را که میخواهید پیدا کنید.
اما بعید است آنچه شما میخواهید همان چیزی باشد که همه میخواهند. باورکردنش سخت است که تنها یک استاندارد مناسب برای تعیین ارزشها، رعایت اخلاقیات و سنجش سرعت یا عملکرد وجود داشته باشد.
سادهترین راه برای کمک به شما این است که وقت خود را با بحث در مورد اینکه شما توانستهاید یک قانون طبیعی را که ما نادیده گرفتهایم کشف کنید تلف نکنیم و در عوض، بیایید فقط بفهمیم که شما چه میخواهید.
جملهی «من وقتی خوشم میاید که...»، بسیار سازندهتر از این جمله است: «همه اینگونه میخواهند که...».
.
Seth's Blog
Your preference is not universal
You’re entitled to it, and we will do our best to help you find what you want. But it’s unlikely that what you want is what everyone wants. It’s hard to believe that there is only…
▪️جرقه
▪️ ستگادین | سهشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۲
مهم نیست کولهپشتی شما چقدر بزرگ باشد. وقتی برای چادرزدن میروید، نمیتوانید یک تل آتش را با آن حمل کنید.
یک کبریت، کافی است.
گفتگو یعنی همین. گفتگوها ابزارهایی هستند که فرهنگ ما را تغییر میدهند. یعنی یک نفر به صحبتکردن، آموزش و یادگیری از کسی که آمادهی تعامل است اهمیت میدهد.
کتاب جدید من امروز منتشر شد. این کتاب، ضروریترین، شخصیترین و بموقعترین کتاب دوران حرفهی من است.
تعداد کمی پیدا خواهند شد که اعلام آمادگی کنند و پیشقدم شوند. آنها در گفتگویی شرکت خواهند کرد که امیدوارم دربارهی صنعتگرایی(industrialism)، انسانیت، نمایندههای(proxy) دروغین، ارتباطات، کرامت، بهرهوری، ارتباطات و تخیل باشد.
اگر آمادهی کمک به بهبود اوضاع هستید، امیدوارم کتاب را بررسی کنید و با دیگران به اشتراک بگذارید.
متشکرم که رهبری میکنید.
.
▪️ ستگادین | سهشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۲
مهم نیست کولهپشتی شما چقدر بزرگ باشد. وقتی برای چادرزدن میروید، نمیتوانید یک تل آتش را با آن حمل کنید.
یک کبریت، کافی است.
گفتگو یعنی همین. گفتگوها ابزارهایی هستند که فرهنگ ما را تغییر میدهند. یعنی یک نفر به صحبتکردن، آموزش و یادگیری از کسی که آمادهی تعامل است اهمیت میدهد.
کتاب جدید من امروز منتشر شد. این کتاب، ضروریترین، شخصیترین و بموقعترین کتاب دوران حرفهی من است.
تعداد کمی پیدا خواهند شد که اعلام آمادگی کنند و پیشقدم شوند. آنها در گفتگویی شرکت خواهند کرد که امیدوارم دربارهی صنعتگرایی(industrialism)، انسانیت، نمایندههای(proxy) دروغین، ارتباطات، کرامت، بهرهوری، ارتباطات و تخیل باشد.
اگر آمادهی کمک به بهبود اوضاع هستید، امیدوارم کتاب را بررسی کنید و با دیگران به اشتراک بگذارید.
متشکرم که رهبری میکنید.
.
Seth's Blog
The spark
No matter how big your backpack is, you can’t carry a bonfire with you when you go on a camping trip. A match is sufficient. Conversations are like that. Conversations are the tools that chan…
▪️چه کسی اهمیت میدهد؟
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲
این سوالی است که اغلب از خودمان نمیپرسیم اما انتخابی است که هر روز انجام میدهیم.
اهمیتندادن، کار وسوسهانگیزی است. اگر تصمیم بگیرید که اهمیت ندهید، گیر نمیفتید. کمترین اقدام ممکن را انجام میدهید و تا میتوانید از دردسر دوری میکنید. درخواست میکنید که بعدن مورد بررسی قرار بگیرد و سعی میکنید گیر نیفتید. خب که چه؟…
از سوی دیگر، اهمیتدادن میتواند منجر به دلشکستگی و ناراحتی زیاد شود. اهمیتدادن، فرصتی است برای ایجاد تفاوت و در واقع، درگیرشدن در اتفاقات بعدی. اهمیتدادن، ما را گیر میندازد و فرصتی برای مشارکت به ما میدهد.
وقتی به چیزی اهمیت میدهیم، میتوانیم تفاوت ایجاد کنیم و این کار، معنا پدید میاورد. مسیری به سوی Significance.
.
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۲
این سوالی است که اغلب از خودمان نمیپرسیم اما انتخابی است که هر روز انجام میدهیم.
اهمیتندادن، کار وسوسهانگیزی است. اگر تصمیم بگیرید که اهمیت ندهید، گیر نمیفتید. کمترین اقدام ممکن را انجام میدهید و تا میتوانید از دردسر دوری میکنید. درخواست میکنید که بعدن مورد بررسی قرار بگیرد و سعی میکنید گیر نیفتید. خب که چه؟…
از سوی دیگر، اهمیتدادن میتواند منجر به دلشکستگی و ناراحتی زیاد شود. اهمیتدادن، فرصتی است برای ایجاد تفاوت و در واقع، درگیرشدن در اتفاقات بعدی. اهمیتدادن، ما را گیر میندازد و فرصتی برای مشارکت به ما میدهد.
وقتی به چیزی اهمیت میدهیم، میتوانیم تفاوت ایجاد کنیم و این کار، معنا پدید میاورد. مسیری به سوی Significance.
.
Seth's Blog
Who cares?
A question we don’t ask ourselves very often, but a choice we make every day. It’s tempting to not care. If you choose to not care, you’re off the hook. It’s simply to do as…
▪️آستانهی ۷۷ درصد
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۲
هنگامی که ماشین بنزینی برای اولینبار معرفی شد، نمیتوانست با اسبها رقابت کند. از این گذشته، ما هزاران سال فرصت داشتیم تا سیستمهای خود را در مورد اسبسواری بهینه کنیم و این فناوری جدید، هنوز نوپا بود. جادهها کمیاب بودند، پمپ بنزینها کمیاب بودند و خود ماشینها غیرقابل اعتماد بودند.
وقتی صد سال بعد، خودروهای برقی بازگشتند، همین اتفاق دوباره رخ داد. در ابتدا مسافت طیشده با یک بار شارژشدن، محدود بود. فضای ماشین محدود، شتابش کم و شارژ آن دردسرساز بود.
هنگامی که یک فناوری جدید وارد میشود، تقریبن همیشه با یک اشکال سیستمی روبرو میشود. اگر صبر کنیم تا چیز جدید، بهتر از چیز قبلی شود، ریسک بزرگی میکنیم.
چراکه ما رُقبایی داریم که برای یادگیری فناوری جدید و مهمتر از آن، ساختن سیستمهایی پیرامون آن، زمان میگذارند. آنها مشتریانی را به دست خواهند آورد که ممکن است بعدن در بازگرداندن آنها به سوی خودمان با مشکل مواجه شویم. آنها چیزی را شروع میکنند که میتواند یک نسل طول بکشد.
هربی هنکاک یک دهه قبل از بسیاری از همتایان خود، تجربهی آزمایشی نواختن با ابزارهای الکترونیکی را آغاز کرد. این باعث شد که او نه یک، بلکه دو تا از موفقترین تک آهنگهای جاز تمام دوران را بسازد.
اگر پیمانکار محوطهسازی محلی، علفکشهای برقی و دمندههای برگ را بخاطر اینکه در کوتاهمدت مقرون به صرفه نیستند مسخره کند، احتمالن برخی از مشتریان خود را از دست خواهد داد و آنچه را که باید قبل از سررسیدن فناوری و سیستمهای جدید بداند، فرا نمیگیرد. درحالیکه سیستمهای جدید بلاخره از راه خواهند رسید.
همین امر در مورد شرکتهای رسانهای نیز صدق میکند. آنها که از مدلی از تولید محتوای گرانقیمت با پشتیبانی تبلیغات دفاع میکنند و از اینکه فکر کنند ممکن است این روش دوام نیاورد خودداری میکنند. تا کی Vogue اهمیت خواهد داشت؟
هنگامی که یک چرخهی تکراری از فناوری جدید وجود دارد، سیستمها نمیتوانند کمکی کنند، مگر اینکه همگام با فناوری، اصلاح شوند و بهبود یابند.
وقتی یک فناوری یا سیستم جدید به اندازهی ۵۰ درصد فناوری قدیمی موثر است، وظیفهی ما یادگیری و درک آن است.
و هنگامی که به ۷۷ درصد رسید، باید ایجاد یک بخش جدید، یک خط محصول جدید یا یک رویکرد جدید را در نظر بگیریم که آن فناوری را بکار گیرد.
زمانش که فرا برسد یا بخشی از آن فناوری هستیم یا دیگر خیلی عقب ماندهایم.
.
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۲
هنگامی که ماشین بنزینی برای اولینبار معرفی شد، نمیتوانست با اسبها رقابت کند. از این گذشته، ما هزاران سال فرصت داشتیم تا سیستمهای خود را در مورد اسبسواری بهینه کنیم و این فناوری جدید، هنوز نوپا بود. جادهها کمیاب بودند، پمپ بنزینها کمیاب بودند و خود ماشینها غیرقابل اعتماد بودند.
وقتی صد سال بعد، خودروهای برقی بازگشتند، همین اتفاق دوباره رخ داد. در ابتدا مسافت طیشده با یک بار شارژشدن، محدود بود. فضای ماشین محدود، شتابش کم و شارژ آن دردسرساز بود.
هنگامی که یک فناوری جدید وارد میشود، تقریبن همیشه با یک اشکال سیستمی روبرو میشود. اگر صبر کنیم تا چیز جدید، بهتر از چیز قبلی شود، ریسک بزرگی میکنیم.
چراکه ما رُقبایی داریم که برای یادگیری فناوری جدید و مهمتر از آن، ساختن سیستمهایی پیرامون آن، زمان میگذارند. آنها مشتریانی را به دست خواهند آورد که ممکن است بعدن در بازگرداندن آنها به سوی خودمان با مشکل مواجه شویم. آنها چیزی را شروع میکنند که میتواند یک نسل طول بکشد.
هربی هنکاک یک دهه قبل از بسیاری از همتایان خود، تجربهی آزمایشی نواختن با ابزارهای الکترونیکی را آغاز کرد. این باعث شد که او نه یک، بلکه دو تا از موفقترین تک آهنگهای جاز تمام دوران را بسازد.
اگر پیمانکار محوطهسازی محلی، علفکشهای برقی و دمندههای برگ را بخاطر اینکه در کوتاهمدت مقرون به صرفه نیستند مسخره کند، احتمالن برخی از مشتریان خود را از دست خواهد داد و آنچه را که باید قبل از سررسیدن فناوری و سیستمهای جدید بداند، فرا نمیگیرد. درحالیکه سیستمهای جدید بلاخره از راه خواهند رسید.
همین امر در مورد شرکتهای رسانهای نیز صدق میکند. آنها که از مدلی از تولید محتوای گرانقیمت با پشتیبانی تبلیغات دفاع میکنند و از اینکه فکر کنند ممکن است این روش دوام نیاورد خودداری میکنند. تا کی Vogue اهمیت خواهد داشت؟
هنگامی که یک چرخهی تکراری از فناوری جدید وجود دارد، سیستمها نمیتوانند کمکی کنند، مگر اینکه همگام با فناوری، اصلاح شوند و بهبود یابند.
وقتی یک فناوری یا سیستم جدید به اندازهی ۵۰ درصد فناوری قدیمی موثر است، وظیفهی ما یادگیری و درک آن است.
و هنگامی که به ۷۷ درصد رسید، باید ایجاد یک بخش جدید، یک خط محصول جدید یا یک رویکرد جدید را در نظر بگیریم که آن فناوری را بکار گیرد.
زمانش که فرا برسد یا بخشی از آن فناوری هستیم یا دیگر خیلی عقب ماندهایم.
.
Seth's Blog
The 77% threshold
When the gas car was first introduced, it couldn’t compete with horses. After all, we’d had thousands of years to optimize our systems around horseback, and this new technology was stil…
▪️دکمهی WordWindow را در نظر بگیرید
▪️ستگادین | جمعه ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
انجام بازیهای ماجراجویی کامپیوتری در دههی ۱۹۸۰ با چند کد به نام «parser» امکانپذیر شد. میتوانستید تایپ کنید، «تبر را بردار» و کامپیوتر، عبارت را «بفهمد» و دستورات شما را دنبال کند. البته فهمیدنی در کار نبود. کامپیوتر فقط جملات شما را تجزیه میکرد و وضعیت را بر طبق فهرستتان تغییر میداد.
بسیاری از مردم در مواجهه با «parser»، باز هم آدمک یادشان افتاد و به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر میتواند تکتک چیزهایی را که شما تایپ میکنید، درک کند. مانند: «به این فکر میکنم که داشتن یک تبر در فهرست موجودی من مفید خواهد بود.» یا حتی «اجازه دهید در مورد پسر عمویم به شما بگویم...»
اولینکار پارهوقت فریلنسری(gig) من در Spinnaker، رهبری تیمی بود که نسل اصلی بازیهای ماجراجویی کامپیوتری مصور را ساخت. (من با Arthur C. Clarke و Ray Bradbury کار کردم که داستان فوقالعادهای دارد). ما در همان اوایل متوجه شدیم که «parser» جادو میکند اما تقریبن نه آنقدر قدرتمند که مردم انتظارش را داشتند.
اوضاع بعد از چهل سال، کمی شبیه نحوهی برخورد ما با LLM و ChatGPT به نظر میرسد.
راه حل، ارائهی یک رویکرد راحت و ساده بود که تقریبن همیشه برای نجات افراد از سردرگمشدن به کار میرود.
ما دکمهی «WordWindow™» [دکمهای که امکان ورود به صفحهای برای تایپکردن به ما میداد] را ایجاد کردیم. ظاهرن نماد علامت تجاری رایگان، آن را قدرتمندتر کرد.
وقتی روی آن دکمه کلیک میکردید، لیستی از ۲۵ مورد رایج یا مفیدی که میتوانید تایپ کنید به شما ارائه میشد.
من فکر میکنم حتی در حال حاضر نیز این روشِ پلزدن، یک روش قدرتمند خواهد بود. برای مثال، دکمهی «Summarize»(خلاصه کن) به نقطهی قوت ChatGPT تبدیل میشود. هرچند این چیزی نیست که مردم بلافاصله با آن دکمه شروع به کار با ChatGPT کنند.
میتوانید با بسطدادن این مفهوم، هر زمان که دیدید مخاطبان شما مردد یا سردرگم به نظر میرسند، منوهای چندگزینهای به آنها پیشنهاد دهید.
منوها کار میکنند. حتی وقتی در رستوران نیستیم.
.
▪️ستگادین | جمعه ۱۲ خرداد ۱۴۰۲
انجام بازیهای ماجراجویی کامپیوتری در دههی ۱۹۸۰ با چند کد به نام «parser» امکانپذیر شد. میتوانستید تایپ کنید، «تبر را بردار» و کامپیوتر، عبارت را «بفهمد» و دستورات شما را دنبال کند. البته فهمیدنی در کار نبود. کامپیوتر فقط جملات شما را تجزیه میکرد و وضعیت را بر طبق فهرستتان تغییر میداد.
بسیاری از مردم در مواجهه با «parser»، باز هم آدمک یادشان افتاد و به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر میتواند تکتک چیزهایی را که شما تایپ میکنید، درک کند. مانند: «به این فکر میکنم که داشتن یک تبر در فهرست موجودی من مفید خواهد بود.» یا حتی «اجازه دهید در مورد پسر عمویم به شما بگویم...»
اولینکار پارهوقت فریلنسری(gig) من در Spinnaker، رهبری تیمی بود که نسل اصلی بازیهای ماجراجویی کامپیوتری مصور را ساخت. (من با Arthur C. Clarke و Ray Bradbury کار کردم که داستان فوقالعادهای دارد). ما در همان اوایل متوجه شدیم که «parser» جادو میکند اما تقریبن نه آنقدر قدرتمند که مردم انتظارش را داشتند.
اوضاع بعد از چهل سال، کمی شبیه نحوهی برخورد ما با LLM و ChatGPT به نظر میرسد.
راه حل، ارائهی یک رویکرد راحت و ساده بود که تقریبن همیشه برای نجات افراد از سردرگمشدن به کار میرود.
ما دکمهی «WordWindow™» [دکمهای که امکان ورود به صفحهای برای تایپکردن به ما میداد] را ایجاد کردیم. ظاهرن نماد علامت تجاری رایگان، آن را قدرتمندتر کرد.
وقتی روی آن دکمه کلیک میکردید، لیستی از ۲۵ مورد رایج یا مفیدی که میتوانید تایپ کنید به شما ارائه میشد.
من فکر میکنم حتی در حال حاضر نیز این روشِ پلزدن، یک روش قدرتمند خواهد بود. برای مثال، دکمهی «Summarize»(خلاصه کن) به نقطهی قوت ChatGPT تبدیل میشود. هرچند این چیزی نیست که مردم بلافاصله با آن دکمه شروع به کار با ChatGPT کنند.
میتوانید با بسطدادن این مفهوم، هر زمان که دیدید مخاطبان شما مردد یا سردرگم به نظر میرسند، منوهای چندگزینهای به آنها پیشنهاد دهید.
منوها کار میکنند. حتی وقتی در رستوران نیستیم.
.
▪️داراییهای مولد و جریانهای مفید
▪️ ستگادین | شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۲
داراییها(Assets) قابل مالکیت هستند. آنها ابزارها، مهارتها، اتصالات یا ویژگیهایی هستند که به ما اجازه میدهند تلاش خود را تقویت کنیم و کار خود را با تأثیر بیشتری انجام دهیم.
دستگاه دریل، یک دارایی است. مدرک حقوق شما هم همینطور. اجازهی صحبتکردن با مشتریان خودتان، بهرهمندی از فواید شک و تردیدی که حاصل شکیبایی شماست و آزادی برای گسترش کارتان به قلمروی جدید، همگی دارایی هستند...
پروژههایی که انجام میدهیم جریانهایی(flows) ایجاد میکنند. زمان، تلاش یا پول نقد میگذاریم و چیزی برمیگردد. وقتی تلاشها و منابعی که به کار میگیریم با حداقل بازدهی که انتظار داشتیم پاداش داده شود، جریان، مثبت است. یعنی ارزش تلاشکردن را داشته است.
گامهای بعدی در تعیین استراتژی ما (خواه شما یک فریلنسر باشید یا یک رهبر معنوی یا یک مدیر عامل ) عبارتند از:
۱- فهرستی از داراییها را تهیه کنید. آنها را به ترتیب ارزش برای خود و ارزش برای دیگران بچینید. آیا داراییهایی هستند که مخفیانه جمع میکنید و به هدر میروند؟ آیا ممکن است برخی از داراییهایتان ارزش فروش یا دورریختن داشته باشند؟ آیا داراییهایی وجود دارند که در ازای سرمایهگذاری با پول، تلاش یا یادگیری، پاسخ خوبی در بر داشته باشند؟
۲- در مورد جریانها واقعن هوشمندانه رفتار کنید. آیا از هزینههای هدررفته دفاع میکنید و به پروژهها پایبند هستید فقط به این دلیل که این کار راحتتر از پشت سر گذاشتنِ آنهاست؟ کدام جریانها را میتوان با تمرکز و تلاش بهبود بخشید؟
اغلب انتخابهای سخت امروز، بعدن به نتایج خوبی میانجامند و با اینکه امروز، تنها زمان واقعی است ولی تقریبن تمام زندگیمان را بعدن، زندگی خواهیم کرد.
.
▪️ ستگادین | شنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۲
داراییها(Assets) قابل مالکیت هستند. آنها ابزارها، مهارتها، اتصالات یا ویژگیهایی هستند که به ما اجازه میدهند تلاش خود را تقویت کنیم و کار خود را با تأثیر بیشتری انجام دهیم.
دستگاه دریل، یک دارایی است. مدرک حقوق شما هم همینطور. اجازهی صحبتکردن با مشتریان خودتان، بهرهمندی از فواید شک و تردیدی که حاصل شکیبایی شماست و آزادی برای گسترش کارتان به قلمروی جدید، همگی دارایی هستند...
پروژههایی که انجام میدهیم جریانهایی(flows) ایجاد میکنند. زمان، تلاش یا پول نقد میگذاریم و چیزی برمیگردد. وقتی تلاشها و منابعی که به کار میگیریم با حداقل بازدهی که انتظار داشتیم پاداش داده شود، جریان، مثبت است. یعنی ارزش تلاشکردن را داشته است.
گامهای بعدی در تعیین استراتژی ما (خواه شما یک فریلنسر باشید یا یک رهبر معنوی یا یک مدیر عامل ) عبارتند از:
۱- فهرستی از داراییها را تهیه کنید. آنها را به ترتیب ارزش برای خود و ارزش برای دیگران بچینید. آیا داراییهایی هستند که مخفیانه جمع میکنید و به هدر میروند؟ آیا ممکن است برخی از داراییهایتان ارزش فروش یا دورریختن داشته باشند؟ آیا داراییهایی وجود دارند که در ازای سرمایهگذاری با پول، تلاش یا یادگیری، پاسخ خوبی در بر داشته باشند؟
۲- در مورد جریانها واقعن هوشمندانه رفتار کنید. آیا از هزینههای هدررفته دفاع میکنید و به پروژهها پایبند هستید فقط به این دلیل که این کار راحتتر از پشت سر گذاشتنِ آنهاست؟ کدام جریانها را میتوان با تمرکز و تلاش بهبود بخشید؟
اغلب انتخابهای سخت امروز، بعدن به نتایج خوبی میانجامند و با اینکه امروز، تنها زمان واقعی است ولی تقریبن تمام زندگیمان را بعدن، زندگی خواهیم کرد.
.
▪️اراده و دارونما
▪️ ستگادین | یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۲
اگر دارونما بیماری شما را التیام میبخشد، آیا به این معنی است که همه چیز از همان اول در ذهن شما اتفاق افتاده است؟ واقعن مریض نبودید یا واقعن خودتان نمیخواستید خوب شوید؟
اگر شراب گرانقیمت برای شما طعم بهتری دارد اما نمیتوانید شرابها را در یک تست طعم دوسوکور از هم تشخیص دهید، آیا این بدان معناست که طعم آن واقعن برای شما بهتر نیست یا حس چشایی ضعیفی دارید؟
آیا کالاهای لوکس، کارهای معنوی یا تغییرات هوا میتوانند وضعیت ما را تغییر دهند؟
جراحی زانو در برخی افراد جواب میدهد و ظاهرن افرادی که آسیب واقعی داشتهاند مشکلشان با جراحی برطرف شده است. با این حال، جراحی ساختگی(sham) زانو (که در آن، بیمار آرامبخشی، برش و بخیه میشود، اما هیچ تغییری درون زانوی بیمار انجام نمیگیرد) به اندازهی جراحی «واقعی» زانو برای برخی بیماریهای فیزیکی مؤثر است. آیا این بدان معناست که آن بیماریها واقعی نبودند یا اینکه بیمار به اندازهی کافی تلاش نمیکرد تا خوب شود؟
در طول مسیر، خودمان و دیگران را متقاعد کردهایم که مغز ما چندان اهمیتی ندارد و داستانهای زندگی ما به اندازهی مولکولها مهم نیستند.
و با این حال، هر بار که به دقت نگاه میکنیم، به نظر میرسد که عکس آن صادق است.
داستانها مرهم(balm) هستند و مغز ما قدرتمند است. هرچند همیشه (یا حتی اغلب) تحت کنترل آگاهانهی ما نیست.
«همه چیز در ذهن شماست.» غیر از این، کجا میتواند باشد؟
.
▪️ ستگادین | یکشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۲
اگر دارونما بیماری شما را التیام میبخشد، آیا به این معنی است که همه چیز از همان اول در ذهن شما اتفاق افتاده است؟ واقعن مریض نبودید یا واقعن خودتان نمیخواستید خوب شوید؟
اگر شراب گرانقیمت برای شما طعم بهتری دارد اما نمیتوانید شرابها را در یک تست طعم دوسوکور از هم تشخیص دهید، آیا این بدان معناست که طعم آن واقعن برای شما بهتر نیست یا حس چشایی ضعیفی دارید؟
آیا کالاهای لوکس، کارهای معنوی یا تغییرات هوا میتوانند وضعیت ما را تغییر دهند؟
جراحی زانو در برخی افراد جواب میدهد و ظاهرن افرادی که آسیب واقعی داشتهاند مشکلشان با جراحی برطرف شده است. با این حال، جراحی ساختگی(sham) زانو (که در آن، بیمار آرامبخشی، برش و بخیه میشود، اما هیچ تغییری درون زانوی بیمار انجام نمیگیرد) به اندازهی جراحی «واقعی» زانو برای برخی بیماریهای فیزیکی مؤثر است. آیا این بدان معناست که آن بیماریها واقعی نبودند یا اینکه بیمار به اندازهی کافی تلاش نمیکرد تا خوب شود؟
در طول مسیر، خودمان و دیگران را متقاعد کردهایم که مغز ما چندان اهمیتی ندارد و داستانهای زندگی ما به اندازهی مولکولها مهم نیستند.
و با این حال، هر بار که به دقت نگاه میکنیم، به نظر میرسد که عکس آن صادق است.
داستانها مرهم(balm) هستند و مغز ما قدرتمند است. هرچند همیشه (یا حتی اغلب) تحت کنترل آگاهانهی ما نیست.
«همه چیز در ذهن شماست.» غیر از این، کجا میتواند باشد؟
.
Seth's Blog
Volition and placebos
If a placebo heals your illness, does that mean it was all in your head in the first place? That you weren’t really sick, or didn’t really want to get better? If expensive wine tastes b…
▪️از نمایندههای نادرست بپرهیزید
▪️ ستگادین | دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۲
نمایندههای(proxies) نادرست، سمی، اتلافکننده و تلهای وسوسهانگیز هستند.
این یکی از مهمترین موضوعات کتاب جدید من است.
(و در اینجا یک پادکست جدید در مورد آن وجود دارد.)
ما به نمایندهها نیاز داریم. شما اجازه ندارید کتابی را قبل از خرید آن بخوانید یا قبل از خروج از فروشگاه، سس کچاپ را بچشید. ما به برچسبها و نشانههای فرهنگی تکیه میکنیم تا به ما اشاره کنند که انتظار چه چیزی را باید داشته باشیم. ما همیشه یک کتاب (و یک چاشنی) را از روی جلد و برچسب آن قضاوت میکنیم.
استخدام و مدیریت افراد، بسیار مهمتر و پرخطرتر از خرید سس کچاپ است. بنابراین ما به دنبال نمایندههایی میگردیم که ممکن است به ما سرنخی بدهند از اینکه بلاخره چگونه کسی میتواند به پروژهی ما کمک کند؟
نمایندههای نادرست عبارتند از: قد، نژاد، جنسیت، جذابیت، کاریزما در جلسات، فارغ التحصیلی از دانشگاه معروف و غیره.
تصور اینکه ما طعمهی این نشانههای نامربوط نمیشویم آسان است، اما نگاهی گذرا به قد مقامات منتخب، نشان میدهد که این کار را میکنیم. ما افراد بلندقد را انتخاب میکنیم...
فقط چون فردی خوب مصاحبه میکند، رفتار دوستانهای دارد یا چنین به نظر میرسد، به این معنی نیست که میتواند از عهدهی کاری که باید انجام شود برآید.
حالا که میتوانیم خیلی چیزها را اندازهگیری کنیم باید از این امکان استفاده کنیم. نگرش(attitude) و مهارت(skill)، نمایندههای مفیدی هستند ولی چیزهایی که اندازهگیری آنها آسان است صرفن باعث یک حواسپرتی پرهزینه و مضر برای ما میشوند.
.
▪️ ستگادین | دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۴۰۲
نمایندههای(proxies) نادرست، سمی، اتلافکننده و تلهای وسوسهانگیز هستند.
این یکی از مهمترین موضوعات کتاب جدید من است.
(و در اینجا یک پادکست جدید در مورد آن وجود دارد.)
ما به نمایندهها نیاز داریم. شما اجازه ندارید کتابی را قبل از خرید آن بخوانید یا قبل از خروج از فروشگاه، سس کچاپ را بچشید. ما به برچسبها و نشانههای فرهنگی تکیه میکنیم تا به ما اشاره کنند که انتظار چه چیزی را باید داشته باشیم. ما همیشه یک کتاب (و یک چاشنی) را از روی جلد و برچسب آن قضاوت میکنیم.
استخدام و مدیریت افراد، بسیار مهمتر و پرخطرتر از خرید سس کچاپ است. بنابراین ما به دنبال نمایندههایی میگردیم که ممکن است به ما سرنخی بدهند از اینکه بلاخره چگونه کسی میتواند به پروژهی ما کمک کند؟
نمایندههای نادرست عبارتند از: قد، نژاد، جنسیت، جذابیت، کاریزما در جلسات، فارغ التحصیلی از دانشگاه معروف و غیره.
تصور اینکه ما طعمهی این نشانههای نامربوط نمیشویم آسان است، اما نگاهی گذرا به قد مقامات منتخب، نشان میدهد که این کار را میکنیم. ما افراد بلندقد را انتخاب میکنیم...
فقط چون فردی خوب مصاحبه میکند، رفتار دوستانهای دارد یا چنین به نظر میرسد، به این معنی نیست که میتواند از عهدهی کاری که باید انجام شود برآید.
حالا که میتوانیم خیلی چیزها را اندازهگیری کنیم باید از این امکان استفاده کنیم. نگرش(attitude) و مهارت(skill)، نمایندههای مفیدی هستند ولی چیزهایی که اندازهگیری آنها آسان است صرفن باعث یک حواسپرتی پرهزینه و مضر برای ما میشوند.
.
Seth's Blog
Avoid false proxies
They’re toxic, wasteful and a tempting trap. It’s one of the most important topics in my new book. (And here’s a new podcast on it). We need proxies. You’re not allowed to r…
تماشای گیس و گیسکشی یا تماشای محل ساخت و ساز
▪️ ستگادین | جمعه ۱۹ خرداد ۱۴۰۲
ما برای تماشای صحنهی تصادف، لحظهی عصبی یا احساساتیشدن میلیاردرها یا تماشای کشتیگیران حرفهای که وانمود میکنند رهبران سیاسی هستند، سریع دست از کار میکشیم. در عوض، اغلب اوقات، دشوارتر به نظر میرسد که لحظهای برای تماشای افرادی که در حال ساختن چیز مهمی هستند وقت بگذاریم.
ما احتمالن امسال، میلیاردها دلار و میلیونها ساعت را صرف پوششِ رسانهایِ فاجعهها یکی پس از دیگری خواهیم کرد.
چه میشد اگر Bryan Stevenso, Nazanin Ash یا Jim Killoran را تماشا کنیم که درحال ساختن چیزی هستند؟ نه فقط تماشا، بلکه در واقع کمکشان کنیم؟
بازار رویدادهای هیجانانگیز و احساسی(drama)، تضادها و درگیریها(conflict) و شرایط اضطراری، داغ است. پس همینها هم نسیبمان میشوند.
اگر حواسمان را صرف چیز دیگری کنیم چه؟ اگر چیز بهتری بسازیم چه؟
تصور اینکه فرهنگ، تغییرناپذیر است و ما چارهای جز تلاش برای جلب توجه نداریم، آسان است. اما در واقع فرهنگ، مدام در حال تغییر است و وقتی در چیزی که میسازیم تغییر جهت میدهیم و آنچه را که به آن توجه میکنیم تغییر میدهیم، فرهنگ نیز از ما پیروی میکند.
.
▪️ ستگادین | جمعه ۱۹ خرداد ۱۴۰۲
ما برای تماشای صحنهی تصادف، لحظهی عصبی یا احساساتیشدن میلیاردرها یا تماشای کشتیگیران حرفهای که وانمود میکنند رهبران سیاسی هستند، سریع دست از کار میکشیم. در عوض، اغلب اوقات، دشوارتر به نظر میرسد که لحظهای برای تماشای افرادی که در حال ساختن چیز مهمی هستند وقت بگذاریم.
ما احتمالن امسال، میلیاردها دلار و میلیونها ساعت را صرف پوششِ رسانهایِ فاجعهها یکی پس از دیگری خواهیم کرد.
چه میشد اگر Bryan Stevenso, Nazanin Ash یا Jim Killoran را تماشا کنیم که درحال ساختن چیزی هستند؟ نه فقط تماشا، بلکه در واقع کمکشان کنیم؟
بازار رویدادهای هیجانانگیز و احساسی(drama)، تضادها و درگیریها(conflict) و شرایط اضطراری، داغ است. پس همینها هم نسیبمان میشوند.
اگر حواسمان را صرف چیز دیگری کنیم چه؟ اگر چیز بهتری بسازیم چه؟
تصور اینکه فرهنگ، تغییرناپذیر است و ما چارهای جز تلاش برای جلب توجه نداریم، آسان است. اما در واقع فرهنگ، مدام در حال تغییر است و وقتی در چیزی که میسازیم تغییر جهت میدهیم و آنچه را که به آن توجه میکنیم تغییر میدهیم، فرهنگ نیز از ما پیروی میکند.
.
Seth's Blog
The catfight and the construction site
We’re quick to stop to see the car wreck, the billionaire having a meltdown, or the professional wrestlers pretending to be political leaders. But it often seems more difficult to take a mome…
▪️جایگزینی کلمهای ساده برای روابط
▪️ ستگادین | شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲
وقتی مشتری یا همکاری میگوید: «متشکرم»، چه جوابی میدهیم؟
مدتها بود میگفتیم: «خواهش میکنم»(you are welcome). این نشان میدهد که شما مقداری برای طرف مقابل تلاش کردهاید و در صورت درخواست، مایلید دوباره این کار را انجام دهید.
اخیرن «مسالهای نیست»(no problem) رایجتر شده است. این نشان میدهد که تلاش، میتوانست دردسر بزرگی برای شما داشته باشد، اما این بار مشکلی نداشت.
اما برای افرادی که میخواهند کار مهماننوازی و ارتباط را انجام دهند، امکان دارد دقیقترین پاسخ این باشد: «باعث افتخاره»(my pleasure). بالاخره شما یک انتخاب داشتید و این کار را دقیقن انجام دادید تا بتواند روی شخص دیگری تأثیر بگذارد. داستانی که برای خودمان دربارهی کار میگوییم، میتواند برای یافتن راههایی برای انجام بهتر آن کار، انرژیبخش باشد.
اگر کاری که برای دیگری انجام میدهید برایتان لذتبخش نیست و شما در تمام روز چنین کارهایی را انجام میدهید، ممکن است حالا زمان خوبی باشد تا کار دیگری پیدا کنید.
.
▪️ ستگادین | شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲
وقتی مشتری یا همکاری میگوید: «متشکرم»، چه جوابی میدهیم؟
مدتها بود میگفتیم: «خواهش میکنم»(you are welcome). این نشان میدهد که شما مقداری برای طرف مقابل تلاش کردهاید و در صورت درخواست، مایلید دوباره این کار را انجام دهید.
اخیرن «مسالهای نیست»(no problem) رایجتر شده است. این نشان میدهد که تلاش، میتوانست دردسر بزرگی برای شما داشته باشد، اما این بار مشکلی نداشت.
اما برای افرادی که میخواهند کار مهماننوازی و ارتباط را انجام دهند، امکان دارد دقیقترین پاسخ این باشد: «باعث افتخاره»(my pleasure). بالاخره شما یک انتخاب داشتید و این کار را دقیقن انجام دادید تا بتواند روی شخص دیگری تأثیر بگذارد. داستانی که برای خودمان دربارهی کار میگوییم، میتواند برای یافتن راههایی برای انجام بهتر آن کار، انرژیبخش باشد.
اگر کاری که برای دیگری انجام میدهید برایتان لذتبخش نیست و شما در تمام روز چنین کارهایی را انجام میدهید، ممکن است حالا زمان خوبی باشد تا کار دیگری پیدا کنید.
.
Seth's Blog
The simple word replacement for connection
What do we say when a customer or colleague says, “thank you”? For a long time, it was “you’re welcome.” This indicates that you put in some effort and you’re wi…
▪️رقابت بیشازحد
▪️ ستگادین | شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲
دو رویکرد وجود دارد:
۱- پیشنهادات خود را گسترش دهید. آنها را آسانتر، ارزانتر و در دسترستر کنید. آنها را سادهسازی کنید و کیفیت را پایین بیاورید.
یا…
۲- روی مشتریانی تمرکز کنید که به اندازهی کافی به پیشنهادات عجیب و خاص شما اهمیت میدهند. آنها نه تنها با خوشحالی، گزینههای سطح پایینترِ دیگر را کنار میگذارند بلکه شما را هم به دیگران معرفی خواهند کرد.
.
▪️ ستگادین | شنبه ۲۰ خرداد ۱۴۰۲
دو رویکرد وجود دارد:
۱- پیشنهادات خود را گسترش دهید. آنها را آسانتر، ارزانتر و در دسترستر کنید. آنها را سادهسازی کنید و کیفیت را پایین بیاورید.
یا…
۲- روی مشتریانی تمرکز کنید که به اندازهی کافی به پیشنهادات عجیب و خاص شما اهمیت میدهند. آنها نه تنها با خوشحالی، گزینههای سطح پایینترِ دیگر را کنار میگذارند بلکه شما را هم به دیگران معرفی خواهند کرد.
.
Seth's Blog
Too much competition
There are two approaches: Broaden your offerings, make them easier, cheaper and more available. Dumb them down and race to the bottom. Or… Focus on the customers who care enough about your id…
▪️ترمز و شتاب
▪️ ستگادین | یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲
هر رانندهای از بکاربردن ترمزهای خوب، سود میبرد. چون ترمزکردن، رانندگی را ایمنتر میکند.
تنها تعداد اندکی رانندهی ماهر وجود دارند که از شتابِ بهتر، بهره میبرند.
ما عادت داریم حداکثر سرعت، رقم اسب بخار، میزان بازده در کوتاهمدت و وضعیتمان را مقایسه کنیم. در هر زمینهای، نه فقط در مورد ماشین.
اما احتمالن اگر مطمئن شوید که ترمزهای خوبی نیز در اختیار دارید، برایتان سودمند است.
.
▪️ ستگادین | یکشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۲
هر رانندهای از بکاربردن ترمزهای خوب، سود میبرد. چون ترمزکردن، رانندگی را ایمنتر میکند.
تنها تعداد اندکی رانندهی ماهر وجود دارند که از شتابِ بهتر، بهره میبرند.
ما عادت داریم حداکثر سرعت، رقم اسب بخار، میزان بازده در کوتاهمدت و وضعیتمان را مقایسه کنیم. در هر زمینهای، نه فقط در مورد ماشین.
اما احتمالن اگر مطمئن شوید که ترمزهای خوبی نیز در اختیار دارید، برایتان سودمند است.
.
▪️ناجور!
▪️ ستگادین | دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۲
این یک خبر عالی است.
چیزی که شما نیاز دارید، راه پیشِ رو، عنصری که پروژهی شما را متحول میکند ناجور و نامناسب بنظر میرسد.
این فوقالعاده است زیرا به این معنی است که اکثر مردم به خودشان زحمت نمیدهند. این باارزش است زیرا سخت و ناجور بودنش باعث کمیابشدن آن میشود.
چیزهایی که اهمیت دارند تقریبن همیشه ناجور و دشوار هستند. در غیر اینصورت، احتمالن دارید در تشخیص آنچه مهم است اشتباه میکنید.
.
▪️ ستگادین | دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۲
این یک خبر عالی است.
چیزی که شما نیاز دارید، راه پیشِ رو، عنصری که پروژهی شما را متحول میکند ناجور و نامناسب بنظر میرسد.
این فوقالعاده است زیرا به این معنی است که اکثر مردم به خودشان زحمت نمیدهند. این باارزش است زیرا سخت و ناجور بودنش باعث کمیابشدن آن میشود.
چیزهایی که اهمیت دارند تقریبن همیشه ناجور و دشوار هستند. در غیر اینصورت، احتمالن دارید در تشخیص آنچه مهم است اشتباه میکنید.
.
▪️جذابیت اطاعتکردن
▪️ ستگادین | سهشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
از جملات میتوانیم بفهمیم:
«من فقط کارم را انجام میدهم.»
«آیا این مورد در آزمون خواهد آمد؟»
«منو سرزنش نکن.»
«این همان چیزی است که دیگران میپوشند.»
دنبال دردسر نباشید، آنچه را که به شما گفته میشود انجام دهید، کار جسورانهای نکنید که از شما انتقاد شود و مهمتر از همه، به کارهایی که دیگران انجام میدهند توجه کنید و همانها را انجام دهید.
همهی اینها از یکجا سرچشمه میگیرند: از افراد و سازمانهایی که از اطاعت و پذیرش ما سود میبرند.
جایگزین این وضعیت، آزادشدن از این شرایط نیست. مسئولیتپذیری است.
احساس مسئولیت برای حضور در صحنه، کمی بیشتر اهمیتدادن، اعلام آمادگی و ایجاد تفاوت.
اطاعت و انطباق، اغواکننده است زیرا جوایز کوتاهمدتی را به همراه دارد. اگر همیشه سربراه باشید، ممکن است تا حدودی احساس ترس کمتری داشته باشید. در واقع وسط گله ممکن است امنتر باشد، اما منظرهی وحشتناکی دارد.
ما برای ارجنهادن به مسئولیتپذیری، زمان کافی صرف نمیکنیم. در واقع جایگاه ما در سلسلهمراتب، چیز بیربطی است. بخصوص برای کسانی که امروز به آنها کمک کردهاید. آنچه مهم است، تمایل ما برای دیدن آنچه اتفاق میفتد و آمادگیمان برای انجام کاری در مورد آن است.
کارمان هم از اینجا شروع میشود که بفهمیم چه کسی اینقدر به ما فشار میآورد که اطاعت و اجابت کنیم؟
.
▪️ ستگادین | سهشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
از جملات میتوانیم بفهمیم:
«من فقط کارم را انجام میدهم.»
«آیا این مورد در آزمون خواهد آمد؟»
«منو سرزنش نکن.»
«این همان چیزی است که دیگران میپوشند.»
دنبال دردسر نباشید، آنچه را که به شما گفته میشود انجام دهید، کار جسورانهای نکنید که از شما انتقاد شود و مهمتر از همه، به کارهایی که دیگران انجام میدهند توجه کنید و همانها را انجام دهید.
همهی اینها از یکجا سرچشمه میگیرند: از افراد و سازمانهایی که از اطاعت و پذیرش ما سود میبرند.
جایگزین این وضعیت، آزادشدن از این شرایط نیست. مسئولیتپذیری است.
احساس مسئولیت برای حضور در صحنه، کمی بیشتر اهمیتدادن، اعلام آمادگی و ایجاد تفاوت.
اطاعت و انطباق، اغواکننده است زیرا جوایز کوتاهمدتی را به همراه دارد. اگر همیشه سربراه باشید، ممکن است تا حدودی احساس ترس کمتری داشته باشید. در واقع وسط گله ممکن است امنتر باشد، اما منظرهی وحشتناکی دارد.
ما برای ارجنهادن به مسئولیتپذیری، زمان کافی صرف نمیکنیم. در واقع جایگاه ما در سلسلهمراتب، چیز بیربطی است. بخصوص برای کسانی که امروز به آنها کمک کردهاید. آنچه مهم است، تمایل ما برای دیدن آنچه اتفاق میفتد و آمادگیمان برای انجام کاری در مورد آن است.
کارمان هم از اینجا شروع میشود که بفهمیم چه کسی اینقدر به ما فشار میآورد که اطاعت و اجابت کنیم؟
.
Seth's Blog
The seduction of compliance
We can tell from the words. “I’m just doing my job.” “Will this be on the test?” “Don’t blame me.” “It’s what everyone else is wearing.&#…
▪️چه نوع دوچرخهای؟
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
احتمالن شما هم یک دوچرخه دارید ولی نه یک دوچرخهی خوابیده(recumbent) که در گاراژ پارک شده باشد.
حتی اگر کارآمدتر، راحتتر و ایبسا سریعتر باشد.
چطور این اتفاق رخ داد؟
در سال ۱۹۳۳ یک رکورد سرعت بیستساله توسط مسابقهدهندهای با دوچرخهی خوابیده شکسته شد. تولیدکنندگان پیشروی دوچرخههای ایستاده[معمولی] با نگرانی به UCI رفتند و آنها را متقاعد کردند که دوچرخههای خوابیده را از رقابت منع کنند.
این ممنوعیت بعد از نزدیک به صد سال، همچنان ادامه دارد.
البته بسیاری از ما هرگز در یک مسابقهی دوچرخهسواری UCI شرکت نمیکنیم.
اما سریعترین دوچرخهسواران، کسانی هستند که بیشترین زمان و پول را صرف دوچرخههای خود میکنند. آنها توسط حلقهای از دوچرخهسواران دیگر احاطه شدهاند که دوست دارند سریعترین باشند. حتی آنها توسط حلقهی بزرگتری از افراد دیگر احاطه شدهاند که از ایشان الهام میگیرند.
و به این ترتیب، نقشهای وضعیتی(status roles) و در نتیجه نقشهای وابسته به آنها(affiliation roles) تنظیم میشوند. سپس سیستمها ساخته میشوند، پلتفرمهای فناوری تقویت میشوند و خرید و فروش انواع دوچرخههای معمولی، سادهتر، آسانتر و راحتتر میشود. همهی اینها به خاطر مسابقهای است که ۹۰ سال پیش برگزار شده است!
در نظر بگیرید چه اتفاقی افتاد وقتی یک نفر ( که اکنون در گرد و غبار زمان گم شده است) تصمیم گرفت تا الگوریتمی را در YouTube تغییر دهد. این ترفند ساده، شروع به ارائهی نتایج سودآورتر میکند و بنابراین دیگران هم این تغییر را سازماندهی کرده و توسعه میدهند و چیزی را به یک کد قانونمند تبدیل میکنند که ممکن است در بلندمدت به نفع کاربران یا سازندگان نباشد. حال، چیزی که ساخته شده است، باعث میشود هرآنچه تولید و درنتیجه تماشا میشود، تغییر کند.
دفتری که روزانه ۵۰۰۰ نفر به آنجا رفت و آمد میکنند، همچنان سر جای خودش است، چون چهل سال پیش، یکی فکر میکرد کارکردن در نزدیکی خانه خوب است و آن دفتر چهار نفره، اکنون یک ساختمان عظیم چندین طبقه شده است.
ما دُم برخی از نژادهای سگ را بریدیم زیرا هزاران سال پیش، شخصی به اشتباه فکر میکرد این کار از بیماری جلوگیری میکند. اما پس از آن به نشانهای از پایبندی یا حفظ وضعیت تبدیل شد و آن سیستم[ بریدن دُم برخی از سگها] همچنان پابرجاست.
تصمیمات کوچک باهم ترکیب میشوند و مثل لنگری محکمکننده برای سیستمها عمل میکنند. تعهد ما به دفاع از هزینههای هدررفته، باعث میشود این سیستمها تا مدتها بدون اینکه هدفی را تأمین کنند به کارشان ادامه دهند.
تا اینکه یک روز به دوچرخهمان نگاه میکنیم و با تعجب میگوییم که «چطور به اینجا رسیدیم؟»
.
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
احتمالن شما هم یک دوچرخه دارید ولی نه یک دوچرخهی خوابیده(recumbent) که در گاراژ پارک شده باشد.
حتی اگر کارآمدتر، راحتتر و ایبسا سریعتر باشد.
چطور این اتفاق رخ داد؟
در سال ۱۹۳۳ یک رکورد سرعت بیستساله توسط مسابقهدهندهای با دوچرخهی خوابیده شکسته شد. تولیدکنندگان پیشروی دوچرخههای ایستاده[معمولی] با نگرانی به UCI رفتند و آنها را متقاعد کردند که دوچرخههای خوابیده را از رقابت منع کنند.
این ممنوعیت بعد از نزدیک به صد سال، همچنان ادامه دارد.
البته بسیاری از ما هرگز در یک مسابقهی دوچرخهسواری UCI شرکت نمیکنیم.
اما سریعترین دوچرخهسواران، کسانی هستند که بیشترین زمان و پول را صرف دوچرخههای خود میکنند. آنها توسط حلقهای از دوچرخهسواران دیگر احاطه شدهاند که دوست دارند سریعترین باشند. حتی آنها توسط حلقهی بزرگتری از افراد دیگر احاطه شدهاند که از ایشان الهام میگیرند.
و به این ترتیب، نقشهای وضعیتی(status roles) و در نتیجه نقشهای وابسته به آنها(affiliation roles) تنظیم میشوند. سپس سیستمها ساخته میشوند، پلتفرمهای فناوری تقویت میشوند و خرید و فروش انواع دوچرخههای معمولی، سادهتر، آسانتر و راحتتر میشود. همهی اینها به خاطر مسابقهای است که ۹۰ سال پیش برگزار شده است!
در نظر بگیرید چه اتفاقی افتاد وقتی یک نفر ( که اکنون در گرد و غبار زمان گم شده است) تصمیم گرفت تا الگوریتمی را در YouTube تغییر دهد. این ترفند ساده، شروع به ارائهی نتایج سودآورتر میکند و بنابراین دیگران هم این تغییر را سازماندهی کرده و توسعه میدهند و چیزی را به یک کد قانونمند تبدیل میکنند که ممکن است در بلندمدت به نفع کاربران یا سازندگان نباشد. حال، چیزی که ساخته شده است، باعث میشود هرآنچه تولید و درنتیجه تماشا میشود، تغییر کند.
دفتری که روزانه ۵۰۰۰ نفر به آنجا رفت و آمد میکنند، همچنان سر جای خودش است، چون چهل سال پیش، یکی فکر میکرد کارکردن در نزدیکی خانه خوب است و آن دفتر چهار نفره، اکنون یک ساختمان عظیم چندین طبقه شده است.
ما دُم برخی از نژادهای سگ را بریدیم زیرا هزاران سال پیش، شخصی به اشتباه فکر میکرد این کار از بیماری جلوگیری میکند. اما پس از آن به نشانهای از پایبندی یا حفظ وضعیت تبدیل شد و آن سیستم[ بریدن دُم برخی از سگها] همچنان پابرجاست.
تصمیمات کوچک باهم ترکیب میشوند و مثل لنگری محکمکننده برای سیستمها عمل میکنند. تعهد ما به دفاع از هزینههای هدررفته، باعث میشود این سیستمها تا مدتها بدون اینکه هدفی را تأمین کنند به کارشان ادامه دهند.
تا اینکه یک روز به دوچرخهمان نگاه میکنیم و با تعجب میگوییم که «چطور به اینجا رسیدیم؟»
.
Seth's Blog
What sort of bicycle?
While it’s likely that you own a bike, you probably don’t have a front-wheel recumbent bicycle in your garage. Even though it’s more efficient, more comfortable and often faster. …
▪️مهارتهایی که بیش از همیشه اهمیت دارند: ARE
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۲
شاید این مهارتها چیزی هستند که تیمتان از شما تقاضا دارد: ARE
۱- سازگاری
۲- پذیرش
۳- اشتیاق
سازگاری(Agreeableness) با موافقتکردن یکسان نیست. در واقع اشتراکات کمی باهم دارند. پیداکردن کسی که فقط شغلش این باشد که با هر چیزی که گفته میشود، موافقت کند، کار آسانی است. از سوی دیگر، سازگاری مهارتی است که در آن، شما موضع مخالف دارید ولی حالتان خوب است. سخت است برای افرادی که انتظار چیز دیگری را داشتند، یک کار حرفهای ارایه دهید و آنها همچنان از تغییرات راضی باشند[با شرایط جدید سازگار شوند]. سازگاری یک مهارت و یک انتخاب است. مخالفبودن، نوعی مقاومت است. راهی است برای مقابله با ترس خودمان.
پذیرش(Receptivity)، گشودگی ما برای بهترشدن است. ما اینجا هستیم تا تغییر ایجاد کنیم و احتمالن نمیتوان مسیر پیشرفت را کاملن شناخت قبل از اینکه ما آن را شروع کنیم. پذیرش میتواند کنجکاوی، آگاهی و میل به پیشرفت را ترکیب کند. فردی که پذیرش دارد، سوالات خوبی میپرسد و در مقابل بازخورد مفید، میگوید: «متشکرم».
اشتیاق (Enthusiasm)، این دو را به هم متصل میکند و مُسری است. وقتی سالن نیمهخالی است و افرادی در ردیف عقب نشستهاند و لپتاپهایشان را باز کردهاند و در پرسیدن سؤال، مردد هستند، چگونه انتظار دارید که استاد یا سخنران بتواند بهترین کار خود را انجام دهد؟ آنچه در راهروها یا اتاق Zoom اتفاق میفتد، اغلب نتیجهی مستقیم این است که انتخاب کنیم چقدر برای تعامل، اشتیاق بخرج میدهیم.
.
[بیشتر:
- سازگاری(Agreeableness) یکی از صفات مورد بحث در مدل پنج عاملی شخصیت است.
- بنظرم مدارا(Tolerance) مفهومی نزدیک به سازگاری است.]
.
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۲
شاید این مهارتها چیزی هستند که تیمتان از شما تقاضا دارد: ARE
۱- سازگاری
۲- پذیرش
۳- اشتیاق
سازگاری(Agreeableness) با موافقتکردن یکسان نیست. در واقع اشتراکات کمی باهم دارند. پیداکردن کسی که فقط شغلش این باشد که با هر چیزی که گفته میشود، موافقت کند، کار آسانی است. از سوی دیگر، سازگاری مهارتی است که در آن، شما موضع مخالف دارید ولی حالتان خوب است. سخت است برای افرادی که انتظار چیز دیگری را داشتند، یک کار حرفهای ارایه دهید و آنها همچنان از تغییرات راضی باشند[با شرایط جدید سازگار شوند]. سازگاری یک مهارت و یک انتخاب است. مخالفبودن، نوعی مقاومت است. راهی است برای مقابله با ترس خودمان.
پذیرش(Receptivity)، گشودگی ما برای بهترشدن است. ما اینجا هستیم تا تغییر ایجاد کنیم و احتمالن نمیتوان مسیر پیشرفت را کاملن شناخت قبل از اینکه ما آن را شروع کنیم. پذیرش میتواند کنجکاوی، آگاهی و میل به پیشرفت را ترکیب کند. فردی که پذیرش دارد، سوالات خوبی میپرسد و در مقابل بازخورد مفید، میگوید: «متشکرم».
اشتیاق (Enthusiasm)، این دو را به هم متصل میکند و مُسری است. وقتی سالن نیمهخالی است و افرادی در ردیف عقب نشستهاند و لپتاپهایشان را باز کردهاند و در پرسیدن سؤال، مردد هستند، چگونه انتظار دارید که استاد یا سخنران بتواند بهترین کار خود را انجام دهد؟ آنچه در راهروها یا اتاق Zoom اتفاق میفتد، اغلب نتیجهی مستقیم این است که انتخاب کنیم چقدر برای تعامل، اشتیاق بخرج میدهیم.
.
[بیشتر:
- سازگاری(Agreeableness) یکی از صفات مورد بحث در مدل پنج عاملی شخصیت است.
- بنظرم مدارا(Tolerance) مفهومی نزدیک به سازگاری است.]
.