▪️جذابیت اطاعتکردن
▪️ ستگادین | سهشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
از جملات میتوانیم بفهمیم:
«من فقط کارم را انجام میدهم.»
«آیا این مورد در آزمون خواهد آمد؟»
«منو سرزنش نکن.»
«این همان چیزی است که دیگران میپوشند.»
دنبال دردسر نباشید، آنچه را که به شما گفته میشود انجام دهید، کار جسورانهای نکنید که از شما انتقاد شود و مهمتر از همه، به کارهایی که دیگران انجام میدهند توجه کنید و همانها را انجام دهید.
همهی اینها از یکجا سرچشمه میگیرند: از افراد و سازمانهایی که از اطاعت و پذیرش ما سود میبرند.
جایگزین این وضعیت، آزادشدن از این شرایط نیست. مسئولیتپذیری است.
احساس مسئولیت برای حضور در صحنه، کمی بیشتر اهمیتدادن، اعلام آمادگی و ایجاد تفاوت.
اطاعت و انطباق، اغواکننده است زیرا جوایز کوتاهمدتی را به همراه دارد. اگر همیشه سربراه باشید، ممکن است تا حدودی احساس ترس کمتری داشته باشید. در واقع وسط گله ممکن است امنتر باشد، اما منظرهی وحشتناکی دارد.
ما برای ارجنهادن به مسئولیتپذیری، زمان کافی صرف نمیکنیم. در واقع جایگاه ما در سلسلهمراتب، چیز بیربطی است. بخصوص برای کسانی که امروز به آنها کمک کردهاید. آنچه مهم است، تمایل ما برای دیدن آنچه اتفاق میفتد و آمادگیمان برای انجام کاری در مورد آن است.
کارمان هم از اینجا شروع میشود که بفهمیم چه کسی اینقدر به ما فشار میآورد که اطاعت و اجابت کنیم؟
.
▪️ ستگادین | سهشنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۲
از جملات میتوانیم بفهمیم:
«من فقط کارم را انجام میدهم.»
«آیا این مورد در آزمون خواهد آمد؟»
«منو سرزنش نکن.»
«این همان چیزی است که دیگران میپوشند.»
دنبال دردسر نباشید، آنچه را که به شما گفته میشود انجام دهید، کار جسورانهای نکنید که از شما انتقاد شود و مهمتر از همه، به کارهایی که دیگران انجام میدهند توجه کنید و همانها را انجام دهید.
همهی اینها از یکجا سرچشمه میگیرند: از افراد و سازمانهایی که از اطاعت و پذیرش ما سود میبرند.
جایگزین این وضعیت، آزادشدن از این شرایط نیست. مسئولیتپذیری است.
احساس مسئولیت برای حضور در صحنه، کمی بیشتر اهمیتدادن، اعلام آمادگی و ایجاد تفاوت.
اطاعت و انطباق، اغواکننده است زیرا جوایز کوتاهمدتی را به همراه دارد. اگر همیشه سربراه باشید، ممکن است تا حدودی احساس ترس کمتری داشته باشید. در واقع وسط گله ممکن است امنتر باشد، اما منظرهی وحشتناکی دارد.
ما برای ارجنهادن به مسئولیتپذیری، زمان کافی صرف نمیکنیم. در واقع جایگاه ما در سلسلهمراتب، چیز بیربطی است. بخصوص برای کسانی که امروز به آنها کمک کردهاید. آنچه مهم است، تمایل ما برای دیدن آنچه اتفاق میفتد و آمادگیمان برای انجام کاری در مورد آن است.
کارمان هم از اینجا شروع میشود که بفهمیم چه کسی اینقدر به ما فشار میآورد که اطاعت و اجابت کنیم؟
.
Seth's Blog
The seduction of compliance
We can tell from the words. “I’m just doing my job.” “Will this be on the test?” “Don’t blame me.” “It’s what everyone else is wearing.&#…
▪️چه نوع دوچرخهای؟
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
احتمالن شما هم یک دوچرخه دارید ولی نه یک دوچرخهی خوابیده(recumbent) که در گاراژ پارک شده باشد.
حتی اگر کارآمدتر، راحتتر و ایبسا سریعتر باشد.
چطور این اتفاق رخ داد؟
در سال ۱۹۳۳ یک رکورد سرعت بیستساله توسط مسابقهدهندهای با دوچرخهی خوابیده شکسته شد. تولیدکنندگان پیشروی دوچرخههای ایستاده[معمولی] با نگرانی به UCI رفتند و آنها را متقاعد کردند که دوچرخههای خوابیده را از رقابت منع کنند.
این ممنوعیت بعد از نزدیک به صد سال، همچنان ادامه دارد.
البته بسیاری از ما هرگز در یک مسابقهی دوچرخهسواری UCI شرکت نمیکنیم.
اما سریعترین دوچرخهسواران، کسانی هستند که بیشترین زمان و پول را صرف دوچرخههای خود میکنند. آنها توسط حلقهای از دوچرخهسواران دیگر احاطه شدهاند که دوست دارند سریعترین باشند. حتی آنها توسط حلقهی بزرگتری از افراد دیگر احاطه شدهاند که از ایشان الهام میگیرند.
و به این ترتیب، نقشهای وضعیتی(status roles) و در نتیجه نقشهای وابسته به آنها(affiliation roles) تنظیم میشوند. سپس سیستمها ساخته میشوند، پلتفرمهای فناوری تقویت میشوند و خرید و فروش انواع دوچرخههای معمولی، سادهتر، آسانتر و راحتتر میشود. همهی اینها به خاطر مسابقهای است که ۹۰ سال پیش برگزار شده است!
در نظر بگیرید چه اتفاقی افتاد وقتی یک نفر ( که اکنون در گرد و غبار زمان گم شده است) تصمیم گرفت تا الگوریتمی را در YouTube تغییر دهد. این ترفند ساده، شروع به ارائهی نتایج سودآورتر میکند و بنابراین دیگران هم این تغییر را سازماندهی کرده و توسعه میدهند و چیزی را به یک کد قانونمند تبدیل میکنند که ممکن است در بلندمدت به نفع کاربران یا سازندگان نباشد. حال، چیزی که ساخته شده است، باعث میشود هرآنچه تولید و درنتیجه تماشا میشود، تغییر کند.
دفتری که روزانه ۵۰۰۰ نفر به آنجا رفت و آمد میکنند، همچنان سر جای خودش است، چون چهل سال پیش، یکی فکر میکرد کارکردن در نزدیکی خانه خوب است و آن دفتر چهار نفره، اکنون یک ساختمان عظیم چندین طبقه شده است.
ما دُم برخی از نژادهای سگ را بریدیم زیرا هزاران سال پیش، شخصی به اشتباه فکر میکرد این کار از بیماری جلوگیری میکند. اما پس از آن به نشانهای از پایبندی یا حفظ وضعیت تبدیل شد و آن سیستم[ بریدن دُم برخی از سگها] همچنان پابرجاست.
تصمیمات کوچک باهم ترکیب میشوند و مثل لنگری محکمکننده برای سیستمها عمل میکنند. تعهد ما به دفاع از هزینههای هدررفته، باعث میشود این سیستمها تا مدتها بدون اینکه هدفی را تأمین کنند به کارشان ادامه دهند.
تا اینکه یک روز به دوچرخهمان نگاه میکنیم و با تعجب میگوییم که «چطور به اینجا رسیدیم؟»
.
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
احتمالن شما هم یک دوچرخه دارید ولی نه یک دوچرخهی خوابیده(recumbent) که در گاراژ پارک شده باشد.
حتی اگر کارآمدتر، راحتتر و ایبسا سریعتر باشد.
چطور این اتفاق رخ داد؟
در سال ۱۹۳۳ یک رکورد سرعت بیستساله توسط مسابقهدهندهای با دوچرخهی خوابیده شکسته شد. تولیدکنندگان پیشروی دوچرخههای ایستاده[معمولی] با نگرانی به UCI رفتند و آنها را متقاعد کردند که دوچرخههای خوابیده را از رقابت منع کنند.
این ممنوعیت بعد از نزدیک به صد سال، همچنان ادامه دارد.
البته بسیاری از ما هرگز در یک مسابقهی دوچرخهسواری UCI شرکت نمیکنیم.
اما سریعترین دوچرخهسواران، کسانی هستند که بیشترین زمان و پول را صرف دوچرخههای خود میکنند. آنها توسط حلقهای از دوچرخهسواران دیگر احاطه شدهاند که دوست دارند سریعترین باشند. حتی آنها توسط حلقهی بزرگتری از افراد دیگر احاطه شدهاند که از ایشان الهام میگیرند.
و به این ترتیب، نقشهای وضعیتی(status roles) و در نتیجه نقشهای وابسته به آنها(affiliation roles) تنظیم میشوند. سپس سیستمها ساخته میشوند، پلتفرمهای فناوری تقویت میشوند و خرید و فروش انواع دوچرخههای معمولی، سادهتر، آسانتر و راحتتر میشود. همهی اینها به خاطر مسابقهای است که ۹۰ سال پیش برگزار شده است!
در نظر بگیرید چه اتفاقی افتاد وقتی یک نفر ( که اکنون در گرد و غبار زمان گم شده است) تصمیم گرفت تا الگوریتمی را در YouTube تغییر دهد. این ترفند ساده، شروع به ارائهی نتایج سودآورتر میکند و بنابراین دیگران هم این تغییر را سازماندهی کرده و توسعه میدهند و چیزی را به یک کد قانونمند تبدیل میکنند که ممکن است در بلندمدت به نفع کاربران یا سازندگان نباشد. حال، چیزی که ساخته شده است، باعث میشود هرآنچه تولید و درنتیجه تماشا میشود، تغییر کند.
دفتری که روزانه ۵۰۰۰ نفر به آنجا رفت و آمد میکنند، همچنان سر جای خودش است، چون چهل سال پیش، یکی فکر میکرد کارکردن در نزدیکی خانه خوب است و آن دفتر چهار نفره، اکنون یک ساختمان عظیم چندین طبقه شده است.
ما دُم برخی از نژادهای سگ را بریدیم زیرا هزاران سال پیش، شخصی به اشتباه فکر میکرد این کار از بیماری جلوگیری میکند. اما پس از آن به نشانهای از پایبندی یا حفظ وضعیت تبدیل شد و آن سیستم[ بریدن دُم برخی از سگها] همچنان پابرجاست.
تصمیمات کوچک باهم ترکیب میشوند و مثل لنگری محکمکننده برای سیستمها عمل میکنند. تعهد ما به دفاع از هزینههای هدررفته، باعث میشود این سیستمها تا مدتها بدون اینکه هدفی را تأمین کنند به کارشان ادامه دهند.
تا اینکه یک روز به دوچرخهمان نگاه میکنیم و با تعجب میگوییم که «چطور به اینجا رسیدیم؟»
.
Seth's Blog
What sort of bicycle?
While it’s likely that you own a bike, you probably don’t have a front-wheel recumbent bicycle in your garage. Even though it’s more efficient, more comfortable and often faster. …
▪️مهارتهایی که بیش از همیشه اهمیت دارند: ARE
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۲
شاید این مهارتها چیزی هستند که تیمتان از شما تقاضا دارد: ARE
۱- سازگاری
۲- پذیرش
۳- اشتیاق
سازگاری(Agreeableness) با موافقتکردن یکسان نیست. در واقع اشتراکات کمی باهم دارند. پیداکردن کسی که فقط شغلش این باشد که با هر چیزی که گفته میشود، موافقت کند، کار آسانی است. از سوی دیگر، سازگاری مهارتی است که در آن، شما موضع مخالف دارید ولی حالتان خوب است. سخت است برای افرادی که انتظار چیز دیگری را داشتند، یک کار حرفهای ارایه دهید و آنها همچنان از تغییرات راضی باشند[با شرایط جدید سازگار شوند]. سازگاری یک مهارت و یک انتخاب است. مخالفبودن، نوعی مقاومت است. راهی است برای مقابله با ترس خودمان.
پذیرش(Receptivity)، گشودگی ما برای بهترشدن است. ما اینجا هستیم تا تغییر ایجاد کنیم و احتمالن نمیتوان مسیر پیشرفت را کاملن شناخت قبل از اینکه ما آن را شروع کنیم. پذیرش میتواند کنجکاوی، آگاهی و میل به پیشرفت را ترکیب کند. فردی که پذیرش دارد، سوالات خوبی میپرسد و در مقابل بازخورد مفید، میگوید: «متشکرم».
اشتیاق (Enthusiasm)، این دو را به هم متصل میکند و مُسری است. وقتی سالن نیمهخالی است و افرادی در ردیف عقب نشستهاند و لپتاپهایشان را باز کردهاند و در پرسیدن سؤال، مردد هستند، چگونه انتظار دارید که استاد یا سخنران بتواند بهترین کار خود را انجام دهد؟ آنچه در راهروها یا اتاق Zoom اتفاق میفتد، اغلب نتیجهی مستقیم این است که انتخاب کنیم چقدر برای تعامل، اشتیاق بخرج میدهیم.
.
[بیشتر:
- سازگاری(Agreeableness) یکی از صفات مورد بحث در مدل پنج عاملی شخصیت است.
- بنظرم مدارا(Tolerance) مفهومی نزدیک به سازگاری است.]
.
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۲
شاید این مهارتها چیزی هستند که تیمتان از شما تقاضا دارد: ARE
۱- سازگاری
۲- پذیرش
۳- اشتیاق
سازگاری(Agreeableness) با موافقتکردن یکسان نیست. در واقع اشتراکات کمی باهم دارند. پیداکردن کسی که فقط شغلش این باشد که با هر چیزی که گفته میشود، موافقت کند، کار آسانی است. از سوی دیگر، سازگاری مهارتی است که در آن، شما موضع مخالف دارید ولی حالتان خوب است. سخت است برای افرادی که انتظار چیز دیگری را داشتند، یک کار حرفهای ارایه دهید و آنها همچنان از تغییرات راضی باشند[با شرایط جدید سازگار شوند]. سازگاری یک مهارت و یک انتخاب است. مخالفبودن، نوعی مقاومت است. راهی است برای مقابله با ترس خودمان.
پذیرش(Receptivity)، گشودگی ما برای بهترشدن است. ما اینجا هستیم تا تغییر ایجاد کنیم و احتمالن نمیتوان مسیر پیشرفت را کاملن شناخت قبل از اینکه ما آن را شروع کنیم. پذیرش میتواند کنجکاوی، آگاهی و میل به پیشرفت را ترکیب کند. فردی که پذیرش دارد، سوالات خوبی میپرسد و در مقابل بازخورد مفید، میگوید: «متشکرم».
اشتیاق (Enthusiasm)، این دو را به هم متصل میکند و مُسری است. وقتی سالن نیمهخالی است و افرادی در ردیف عقب نشستهاند و لپتاپهایشان را باز کردهاند و در پرسیدن سؤال، مردد هستند، چگونه انتظار دارید که استاد یا سخنران بتواند بهترین کار خود را انجام دهد؟ آنچه در راهروها یا اتاق Zoom اتفاق میفتد، اغلب نتیجهی مستقیم این است که انتخاب کنیم چقدر برای تعامل، اشتیاق بخرج میدهیم.
.
[بیشتر:
- سازگاری(Agreeableness) یکی از صفات مورد بحث در مدل پنج عاملی شخصیت است.
- بنظرم مدارا(Tolerance) مفهومی نزدیک به سازگاری است.]
.
▪️لنز یا مساله؟
▪️ ستگادین | جمعه ۲۶ خرداد ۱۴۰۲
ما مسایل را اغلب از طریق لنزهایی میبینیم که به استفاده از آنها عادت کردهایم. بانکدار، راهحل را پیرامون پول میبیند. یک فعال اجتماعی، ممکن است فرصتی برای عدالت اجتماعی ببیند. تکنسین معتقد است که یک کامپیوتر و دادههای بیشتر، ممکن است کمک کنند و بوروکرات به دنبال سیستمی برای ثبت و راهاندازی است.
اگر یک لنز جواب میدهد، فوقالعاده است.
اگر اینطور نیست، شاید بین ابزاری که به آن عادت کردهایم و ابزاری که واقعن کار میکند، ناهماهنگی وجود داشته باشد.
دو رویکرد مفید:
۱- لنز خود را نامگذاری کنید. اگر غریزهای دارید که بر طبق آن، حل مساله میکنید، نامگذاری آن غریزه، راهی مفید است تا در صورت نیاز، آن را فرابخوانید و در صورت عدم نیاز، آن را کنار بگذارید.
۲- لنزهای دیگر را نامگذاری کنید. اگر شخص دیگری در دنیا وجود دارد که مسایل را با روشی متفاوت از روش شما حل میکند، شاید بتوانید با این کار، دیدگاه او را به بحث بگذارید. حتی (به خصوص) اگر این کار بطور طبیعی انجام نشود و نیاز به تلاش داشته باشد.
.
▪️ ستگادین | جمعه ۲۶ خرداد ۱۴۰۲
ما مسایل را اغلب از طریق لنزهایی میبینیم که به استفاده از آنها عادت کردهایم. بانکدار، راهحل را پیرامون پول میبیند. یک فعال اجتماعی، ممکن است فرصتی برای عدالت اجتماعی ببیند. تکنسین معتقد است که یک کامپیوتر و دادههای بیشتر، ممکن است کمک کنند و بوروکرات به دنبال سیستمی برای ثبت و راهاندازی است.
اگر یک لنز جواب میدهد، فوقالعاده است.
اگر اینطور نیست، شاید بین ابزاری که به آن عادت کردهایم و ابزاری که واقعن کار میکند، ناهماهنگی وجود داشته باشد.
دو رویکرد مفید:
۱- لنز خود را نامگذاری کنید. اگر غریزهای دارید که بر طبق آن، حل مساله میکنید، نامگذاری آن غریزه، راهی مفید است تا در صورت نیاز، آن را فرابخوانید و در صورت عدم نیاز، آن را کنار بگذارید.
۲- لنزهای دیگر را نامگذاری کنید. اگر شخص دیگری در دنیا وجود دارد که مسایل را با روشی متفاوت از روش شما حل میکند، شاید بتوانید با این کار، دیدگاه او را به بحث بگذارید. حتی (به خصوص) اگر این کار بطور طبیعی انجام نشود و نیاز به تلاش داشته باشد.
.
Seth's Blog
The lens or the problem?
We often see problems through the lens that we’re used to using. The banker sees a solution around money, the activist might see an opportunity for social justice. The technologist figures th…
▪️زندگی در اغراق
▪️ ستگادین | شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۲
در دنیای پیش از رسانهها، ما بطور اتفاقی با افسانهها یا اخباری از سراسر روستا برخورد میکردیم اما در بیشتر موارد، الگوها و تجربیات ما بر اساس واقعیت بود.
امروزه اگر وقتگذرانی بمدت هشت ساعت در روز در محاصرهی رسانههایی که با نمایش صدر فهرستها(Hits) کارشان پیش میرود کاری غیر عادی نیست( مثل بدترین مجرم، اخبار فوری، ثروتمندترین سرمایهگذار، بدترین شوهر، خندهدارترین مجموعه فیلمهایی که تاکنون ساخته شدهاند)، پس در اینصورت طبیعی است که ما هم خیال کنیم فقط اغراقکردن اهمیت دارد.
صدر فهرستها(Hits)، به طور ذاتی، غیرعادی هستند و اگر رسانهای که جذب میکنید از بین یک میلیارد کلیپِ در دسترس انتخاب شده است، تعجب نکنید اگر به این باور رسیدهاید که غیرعادیها عادی هستند.
ولی این طور نیست.
.
▪️ ستگادین | شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۲
در دنیای پیش از رسانهها، ما بطور اتفاقی با افسانهها یا اخباری از سراسر روستا برخورد میکردیم اما در بیشتر موارد، الگوها و تجربیات ما بر اساس واقعیت بود.
امروزه اگر وقتگذرانی بمدت هشت ساعت در روز در محاصرهی رسانههایی که با نمایش صدر فهرستها(Hits) کارشان پیش میرود کاری غیر عادی نیست( مثل بدترین مجرم، اخبار فوری، ثروتمندترین سرمایهگذار، بدترین شوهر، خندهدارترین مجموعه فیلمهایی که تاکنون ساخته شدهاند)، پس در اینصورت طبیعی است که ما هم خیال کنیم فقط اغراقکردن اهمیت دارد.
صدر فهرستها(Hits)، به طور ذاتی، غیرعادی هستند و اگر رسانهای که جذب میکنید از بین یک میلیارد کلیپِ در دسترس انتخاب شده است، تعجب نکنید اگر به این باور رسیدهاید که غیرعادیها عادی هستند.
ولی این طور نیست.
.
▪️یافتن نمایندگی
▪️ ستگادین | یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲
چند حرکت اول بازی شطرنج، آزادی تقریبن نامحدودی به بازیکن میدهد. حرکات قانونی بیشماری وجود دارند و هیچ چیز نمیتواند انتخابهای یک بازیکن را محدود کند.
اما از آنجایی که ما به فرهنگ و سازمانهایمان قدرت دادهایم، انتخابها دیگر به این آسانی نیستند.
جری گارسیا [بعنوان رهبر گروه موسیقی] حتی اگر میخواست هم نمیتوانست به راحتی برنامهی تورهای کنسرت گروه Grateful Dead را تغییر دهد. سازمانشان برای پرداخت دستمزد حدود ۱۰۰ نفر، باید در سفر باشد و سالنهای بزرگتر را برای اجرا در نظر بگیرد تا دم و دستگاه را به حرکت درآورد. همین امر در مورد موقعیتهای بیشمار برای کشورها، سازمانها(بزرگ و کوچک) و حتی افراد درگیر در یک سیستم، صادق است.
ممکن است مدیر دبیرستان مسئول مدرسه باشد، اما درجهی آزادی او نامحدود نیست.
یک دلیلش این است که آزادی(freedom) و نمایندگی(agency) یک چیز نیستند.
آزادیِ انتخاب، دلالت بر این دارد که پیامدهای هر انتخاب معین، خفیف است. بنظر میرسد که هدف، داشتن آزادی بدون هیچ مسئولیتی باشد.
اما در واقع، نمایندگی، با داشتن قدرت و اختیار تنها به این دلیل کار میکند که کار بسیار دشواری است و مسئولیت زیادی را به همراه دارد. صاحب کسب و کار کوچک در حال مبارزه، میتواند یک بخش را تعطیل کند، یک دارایی را بفروشد یا راه خود را از یک شریک جدا کند. این آسان نیست، احساس دردناک و سختی است، اما هنوز هم ممکن است.
سادهترین گزینه این است که تصور کنیم هیچ گزینهی دشواری نداریم.
ما اغلب چنین تصوری داریم.
.
▪️ ستگادین | یکشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۲
چند حرکت اول بازی شطرنج، آزادی تقریبن نامحدودی به بازیکن میدهد. حرکات قانونی بیشماری وجود دارند و هیچ چیز نمیتواند انتخابهای یک بازیکن را محدود کند.
اما از آنجایی که ما به فرهنگ و سازمانهایمان قدرت دادهایم، انتخابها دیگر به این آسانی نیستند.
جری گارسیا [بعنوان رهبر گروه موسیقی] حتی اگر میخواست هم نمیتوانست به راحتی برنامهی تورهای کنسرت گروه Grateful Dead را تغییر دهد. سازمانشان برای پرداخت دستمزد حدود ۱۰۰ نفر، باید در سفر باشد و سالنهای بزرگتر را برای اجرا در نظر بگیرد تا دم و دستگاه را به حرکت درآورد. همین امر در مورد موقعیتهای بیشمار برای کشورها، سازمانها(بزرگ و کوچک) و حتی افراد درگیر در یک سیستم، صادق است.
ممکن است مدیر دبیرستان مسئول مدرسه باشد، اما درجهی آزادی او نامحدود نیست.
یک دلیلش این است که آزادی(freedom) و نمایندگی(agency) یک چیز نیستند.
آزادیِ انتخاب، دلالت بر این دارد که پیامدهای هر انتخاب معین، خفیف است. بنظر میرسد که هدف، داشتن آزادی بدون هیچ مسئولیتی باشد.
اما در واقع، نمایندگی، با داشتن قدرت و اختیار تنها به این دلیل کار میکند که کار بسیار دشواری است و مسئولیت زیادی را به همراه دارد. صاحب کسب و کار کوچک در حال مبارزه، میتواند یک بخش را تعطیل کند، یک دارایی را بفروشد یا راه خود را از یک شریک جدا کند. این آسان نیست، احساس دردناک و سختی است، اما هنوز هم ممکن است.
سادهترین گزینه این است که تصور کنیم هیچ گزینهی دشواری نداریم.
ما اغلب چنین تصوری داریم.
.
Seth's Blog
Finding agency
The first few moves of a chess game give the player almost unlimited freedom. There are countless legal moves, and nothing to constrain the choices that a player makes among them. But as we add lev…
▪️نمیتوان منتظر ماند
▪️ ستگادین | دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۲
در مشکلات فوری، استفاده از یک مهلت کوتاه برای بیشتر فکرکردن، واقعن ممکن است مفید باشد.
اما چالشهای مهم نمیتوانند منتظر ما بمانند.
روز پایان بردهداری در آمریکا روز خوبی برای یادآوری این نکته است که بهترشدن، امکانپذیر است و نباید منتظر باشیم تا مشکلات، خودبخود آسان یا محو شوند.
بهترشدن با هر یک از ما شروع میشود، اما زمانی که به چیزی کمتر رضایت دهیم، دیگر امکان بهترشدن ناپدید میشود. از پا نشستن، به ندرت عمدی است و زمانی رخ میدهد که روی چیزهای دیگری غیر از مشکل اصلی تمرکز کنیم.
.
▪️ ستگادین | دوشنبه ۲۹ خرداد ۱۴۰۲
در مشکلات فوری، استفاده از یک مهلت کوتاه برای بیشتر فکرکردن، واقعن ممکن است مفید باشد.
اما چالشهای مهم نمیتوانند منتظر ما بمانند.
روز پایان بردهداری در آمریکا روز خوبی برای یادآوری این نکته است که بهترشدن، امکانپذیر است و نباید منتظر باشیم تا مشکلات، خودبخود آسان یا محو شوند.
بهترشدن با هر یک از ما شروع میشود، اما زمانی که به چیزی کمتر رضایت دهیم، دیگر امکان بهترشدن ناپدید میشود. از پا نشستن، به ندرت عمدی است و زمانی رخ میدهد که روی چیزهای دیگری غیر از مشکل اصلی تمرکز کنیم.
.
Seth's Blog
Can’t wait
The urgent problem might actually benefit from a short cooling-off period. But important challenges can’t wait. Today is a good day to remember that better is possible, and that we shouldn…
▪️کدام تیم؟
▪️ ستگادین | سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲
فرهنگ به دنبال راههای میانبر است.
قدیمیترین میانبر این است: «دوست یا دشمن؟»
اگر پاسخ آن را بدانیم، زمان زیادی صرفهجویی میشود و ترسمان هم کمتر میشود.
برچسبگذاری، اتفاقی بیش از عضویت کسی در یک تیم، کادر، قبیله یا روستاست. گسترهی برچسبزدن تا آنجاست که روش ما را برای انتخاب یک مجموعه نشان میدهد. از مد گرفته تا ورزشهای حرفهای و حتی فناوریهایی که استفاده میکنیم یا نحوهی صحبتکردنمان. جستجوی میانبرهای ایمن، یک خواستهی درونی برای انسانهاست.
و سپس میتواند سمی شود. وقتی شروع به تقسیمبندی افراد بر اساس نژاد یا هویت، پیشینه یا طبقه میکنیم، کارمان به جایی میرسد که بخاطر میانبرهای نادرستمان در دستهبندی افراد، توجه به کرامت و تفاوتهای ظریف انسانها را از دست میدهیم.
اما در تلاشمان برای دستهبندی افراد، چیزهای زیادی را پشت سر میگذاریم. ما فرصت تعامل با کسی را که میتواند چیزی به ما بیاموزد نادیده میگیریم. ما بهرهمندی از فواید شککردن را فدای احساس امنیت میکنیم. ما انسانیت افراد را نابود میکنیم و این کار نمیتواند یافتنِ جایگاهی برای آنها را برای ما آسان کند.
؛Pigeonholes are best for pigeons.
[استعاره از اینکه بجای برچسبزدن و دستهبندیهای کلیشهای، به ویژگیها و توانمندیهای افراد و ایدههایی که دارند اهمیت دهید.]
.
▪️ ستگادین | سهشنبه ۳۰ خرداد ۱۴۰۲
فرهنگ به دنبال راههای میانبر است.
قدیمیترین میانبر این است: «دوست یا دشمن؟»
اگر پاسخ آن را بدانیم، زمان زیادی صرفهجویی میشود و ترسمان هم کمتر میشود.
برچسبگذاری، اتفاقی بیش از عضویت کسی در یک تیم، کادر، قبیله یا روستاست. گسترهی برچسبزدن تا آنجاست که روش ما را برای انتخاب یک مجموعه نشان میدهد. از مد گرفته تا ورزشهای حرفهای و حتی فناوریهایی که استفاده میکنیم یا نحوهی صحبتکردنمان. جستجوی میانبرهای ایمن، یک خواستهی درونی برای انسانهاست.
و سپس میتواند سمی شود. وقتی شروع به تقسیمبندی افراد بر اساس نژاد یا هویت، پیشینه یا طبقه میکنیم، کارمان به جایی میرسد که بخاطر میانبرهای نادرستمان در دستهبندی افراد، توجه به کرامت و تفاوتهای ظریف انسانها را از دست میدهیم.
اما در تلاشمان برای دستهبندی افراد، چیزهای زیادی را پشت سر میگذاریم. ما فرصت تعامل با کسی را که میتواند چیزی به ما بیاموزد نادیده میگیریم. ما بهرهمندی از فواید شککردن را فدای احساس امنیت میکنیم. ما انسانیت افراد را نابود میکنیم و این کار نمیتواند یافتنِ جایگاهی برای آنها را برای ما آسان کند.
؛Pigeonholes are best for pigeons.
[استعاره از اینکه بجای برچسبزدن و دستهبندیهای کلیشهای، به ویژگیها و توانمندیهای افراد و ایدههایی که دارند اهمیت دهید.]
.
Seth's Blog
Which team?
Culture seeks shortcuts. The oldest shortcut is: “Friend or foe?” If we know the answer to that, a whole bunch of time gets saved, and fear is reduced as well. The labeling goes beyond …
▪️مدیریت پروژه
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۲
پروژه یک وعده است. وعدهی تحویل چیزی ارزشمند با هماهنگکردن رویدادهای ناشناخته در آینده.
حضور به موقع در یک جلسه، یک پروژه است(خطوط هوایی! ترافیک! آب و هوا!)، همانطور که ساختن یک آسمانخراش، یک پروژه است. پادکست بعدی که قرار است منتشر کنید یک پروژه است، همچنین پختن شام برای مهمانان.
همیشه عدم قطعیت وجود دارد زیرا ما در حال رقصیدن با آینده، رویدادهای تصادفی و اغلب با افراد دیگر هستیم.
و نیاز به مدیریت وجود دارد زیرا اگر یک پروژه به حال خود رها شود، احتمالن خودبخود به جایی نمیرسد.
ماهیت غیر قابل پیشبینی رویدادهای آینده به این معنی است که اغلب، سرعتگیرهای غیرمنتظرهای در مسیر وجود خواهند داشت. هیچ مدیر پروژهای سابقهی بینقصی ندارد، زیرا هزینهی بینقصبودن در مواجهه با ناشناختهها بسیار بالاست. با این حال، فاصلهی زیادی بین مدیریت عالی پروژه و صرف تلاش جدی و صادقانه وجود دارد. اگر رویدادهای غیرمنتظره، بیش از میانگین نرخ مورد انتظار، برای شما اتفاق میفتد، اگر اغلب در یافتن بهانه، بهتر از یافتن راهی برای اجتناب از نیاز به آوردنِ بهانه هستید، نشانهی آن است که با یک رویکرد آگاهانهتر و عامدانهتر برای ارایهی(shipping) بموقعِ کارهای عالی به مخاطبان، پروژهی بعدی شما بهرهی بیشتری از موفقیت خواهد برد.
جای تعجب نیست که همهی ما در مدیریت پروژه، بسیار ناشی هستیم. ما تحت فشار قرار گرفتهایم تا [ مدیریت پروژه را ] با اولین تکالیف و خلاقیتهای خود در کلاس اول ابتدایی شروع کنیم و پروژهایی را با خطرات فزاینده در سراسر دوران مدرسه برعهده گرفتهایم. هنوز هم که هنوز است، هیچکس هرگز به ما یاد نمیدهد که مدیریت پروژه، مهارتی است که میتوان آن را با استراتژی و تکنیک آموخت و ارائه داد.
ویژگیهای ناشیگری و تازهکاربودن جدی عبارتند از:
۱- وجود منابع زیاد برای مواقع اضطراری که باعث بهتعویقانداختن برنامهریزی و عدم تمرکز روی احتمالات میشود.
۲- پذیرش روایتی که بر طبق آن، این وقفهی خاص، اتفاقی منحصر به فرد تلقی میشود که نمیتوانستیم از قبل برای آن برنامهریزی کنیم.
۳- وجود هیجانِ نزدیکشدن به شکست و عملیکردن پروژه در آخرین لحظهی ممکن.
از طرف دیگر، فرد حرفهای، سرمایهگذاری زیادی میکند تا مطمئن شود که هیچ یک از این سه اتفاق هیجانانگیز فوق رخ نمیدهد. اگر غافلگیری هم اتفاق بیفتد، او انتظارش را دارد، آنها را می پذیرد و به سادگی به مسیر دیگری تغییر جهت میدهد.
هیجانانگیزترین چیز در مورد مدیریت حرفهای پروژه این است که هیجان را با تفکر سیستمی و اقدام آگاهانه و عمدی جابجا میکند. ما از افرادی که در نقش ناجی در لحظهی آخر ظاهر میشوند قهرمان میسازیم، اما کار واقعی آن است که نیازی به نجات در لحظهی آخر نباشد.
درک این نکته مفید است که مدیریت پروژه، یک مهارت، یک انتخاب و مجموعهای از ابزارهاست که باید یاد بگیریم، نه چیزی که ما با آن متولد شده باشیم. تعداد بسیار کمی از سازمانهای موفق هستند که احساس کنند در مدیریت پروژه، سرمایهگذاری کمتری کردهاند. زمانی که یک پروژه ارزشِ انجامدادن داشته باشد، پس ارزشش را دارد که کاملن آگاهانه و عامدانه درگیر آن پروژه شویم.
.
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۲
پروژه یک وعده است. وعدهی تحویل چیزی ارزشمند با هماهنگکردن رویدادهای ناشناخته در آینده.
حضور به موقع در یک جلسه، یک پروژه است(خطوط هوایی! ترافیک! آب و هوا!)، همانطور که ساختن یک آسمانخراش، یک پروژه است. پادکست بعدی که قرار است منتشر کنید یک پروژه است، همچنین پختن شام برای مهمانان.
همیشه عدم قطعیت وجود دارد زیرا ما در حال رقصیدن با آینده، رویدادهای تصادفی و اغلب با افراد دیگر هستیم.
و نیاز به مدیریت وجود دارد زیرا اگر یک پروژه به حال خود رها شود، احتمالن خودبخود به جایی نمیرسد.
ماهیت غیر قابل پیشبینی رویدادهای آینده به این معنی است که اغلب، سرعتگیرهای غیرمنتظرهای در مسیر وجود خواهند داشت. هیچ مدیر پروژهای سابقهی بینقصی ندارد، زیرا هزینهی بینقصبودن در مواجهه با ناشناختهها بسیار بالاست. با این حال، فاصلهی زیادی بین مدیریت عالی پروژه و صرف تلاش جدی و صادقانه وجود دارد. اگر رویدادهای غیرمنتظره، بیش از میانگین نرخ مورد انتظار، برای شما اتفاق میفتد، اگر اغلب در یافتن بهانه، بهتر از یافتن راهی برای اجتناب از نیاز به آوردنِ بهانه هستید، نشانهی آن است که با یک رویکرد آگاهانهتر و عامدانهتر برای ارایهی(shipping) بموقعِ کارهای عالی به مخاطبان، پروژهی بعدی شما بهرهی بیشتری از موفقیت خواهد برد.
جای تعجب نیست که همهی ما در مدیریت پروژه، بسیار ناشی هستیم. ما تحت فشار قرار گرفتهایم تا [ مدیریت پروژه را ] با اولین تکالیف و خلاقیتهای خود در کلاس اول ابتدایی شروع کنیم و پروژهایی را با خطرات فزاینده در سراسر دوران مدرسه برعهده گرفتهایم. هنوز هم که هنوز است، هیچکس هرگز به ما یاد نمیدهد که مدیریت پروژه، مهارتی است که میتوان آن را با استراتژی و تکنیک آموخت و ارائه داد.
ویژگیهای ناشیگری و تازهکاربودن جدی عبارتند از:
۱- وجود منابع زیاد برای مواقع اضطراری که باعث بهتعویقانداختن برنامهریزی و عدم تمرکز روی احتمالات میشود.
۲- پذیرش روایتی که بر طبق آن، این وقفهی خاص، اتفاقی منحصر به فرد تلقی میشود که نمیتوانستیم از قبل برای آن برنامهریزی کنیم.
۳- وجود هیجانِ نزدیکشدن به شکست و عملیکردن پروژه در آخرین لحظهی ممکن.
از طرف دیگر، فرد حرفهای، سرمایهگذاری زیادی میکند تا مطمئن شود که هیچ یک از این سه اتفاق هیجانانگیز فوق رخ نمیدهد. اگر غافلگیری هم اتفاق بیفتد، او انتظارش را دارد، آنها را می پذیرد و به سادگی به مسیر دیگری تغییر جهت میدهد.
هیجانانگیزترین چیز در مورد مدیریت حرفهای پروژه این است که هیجان را با تفکر سیستمی و اقدام آگاهانه و عمدی جابجا میکند. ما از افرادی که در نقش ناجی در لحظهی آخر ظاهر میشوند قهرمان میسازیم، اما کار واقعی آن است که نیازی به نجات در لحظهی آخر نباشد.
درک این نکته مفید است که مدیریت پروژه، یک مهارت، یک انتخاب و مجموعهای از ابزارهاست که باید یاد بگیریم، نه چیزی که ما با آن متولد شده باشیم. تعداد بسیار کمی از سازمانهای موفق هستند که احساس کنند در مدیریت پروژه، سرمایهگذاری کمتری کردهاند. زمانی که یک پروژه ارزشِ انجامدادن داشته باشد، پس ارزشش را دارد که کاملن آگاهانه و عامدانه درگیر آن پروژه شویم.
.
Seth's Blog
Project management
A project is a promise. It’s about coordinating unknowable future events to deliver something of value. Showing up on time for a meeting is a project (airlines! traffic! weather!) and so is b…
▪️پشتیبانی همتایان
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۱ تیر ۱۴۰۲
وقتی پشتیبانی همتایان خویش را بدست آوردید، آن را غنیمت بشمارید و در صورت امکان از همتایان خود پشتیبانی کنید.
یکی از بزرگترین لذتهای نویسندهبودن، نویسندگان دیگر هستند. نظریهی بازی نشان میدهد که نویسندگان، رقیب یکدیگر هستند، ناشران، قفسههای کتاب و خوانندگان، کمیابند. اما مشکلِ تنها نویسندهی جهانبودن، فقط تنهایی نیست، بلکه این است که زیاد خوب جواب نمیدهد. در واقع کتابها در کنار کتابهای دیگر است که بهترین فروش را دارند، نه در سوپرمارکت.
اما بیشتر از اینها، حمایت همتایان زمانی به وجود میاید که افراد، بخشی از چیزی باشند که بزرگتر از خودشان است. وقتی آنها کار خود را به عنوان یک هنر و مهارت(craft) و فرصتی برای روشنکردن یک چراغ یا بالابردن استانداردها بینند.
بهترین کار ما در هر زمینهای که باشد میتواند منزوی شود، زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد، هیچ نقشهای برای دنبالکردن نداریم، انبوهی از مردم هم منتظر نیستند که مطمئن باشیم محصول ما روی آنها جواب میدهد. اینجا زمانی است که حمایت همتایان، بیشترین معنا را دارد و زمانی است که پشتیبانی آنها به تکامل و پیشرفت یک زمینهی کاری کمک میکند.
«همتا»(Peer) یک عنوان شغلی است و قابل کسب است. یکی از راههای کسب آن، یافتن دیگران، برقراری ارتباط با آنها و رهبری ایشان است. ما زندگی خود را صرف یافتن همتایانی میکنیم که ما را بپذیرند، اما در واقع این شانس را داریم که ساختاری برای همتایان خود ایجاد کنیم تا یکدیگر را پیدا کنند.
اکثر مردم میگویند که وقتی در اتاقی غریبه هستند، دوست دارند به گرمی از آنها استقبال شود. در عین حال، این نیز درست است که وقتی صدای جدیدی از راه میرسد، ما تردید داریم که از او استقبال گرمی انجام دهیم. این یک غریزهی طبیعی است و ارزشش را دارد که خلاف آن عمل کنیم.
سازماندهی همتایانتان باعث احساسی ناخوشایند میشود. مگر شما چه کسی هستید که سه یا چهار نفر دیگر را برای جلسهی هفتگیِ بحث دربارهی پیشرفت پروژه یا جلسهی طوفان مغزی دربارهی یک ایده(mastermind check in) دعوت کنید؟ مگر شما چه کسی هستید که در مورد ایدهای جدید صحبت کنید که هنوز شفاف و آشکار نیست یا به راحتی قابل دفاع نیست؟ خب، اگر شما آن فرد نیستید، پس چه کسی است؟
استیو متشکرم.
.
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۱ تیر ۱۴۰۲
وقتی پشتیبانی همتایان خویش را بدست آوردید، آن را غنیمت بشمارید و در صورت امکان از همتایان خود پشتیبانی کنید.
یکی از بزرگترین لذتهای نویسندهبودن، نویسندگان دیگر هستند. نظریهی بازی نشان میدهد که نویسندگان، رقیب یکدیگر هستند، ناشران، قفسههای کتاب و خوانندگان، کمیابند. اما مشکلِ تنها نویسندهی جهانبودن، فقط تنهایی نیست، بلکه این است که زیاد خوب جواب نمیدهد. در واقع کتابها در کنار کتابهای دیگر است که بهترین فروش را دارند، نه در سوپرمارکت.
اما بیشتر از اینها، حمایت همتایان زمانی به وجود میاید که افراد، بخشی از چیزی باشند که بزرگتر از خودشان است. وقتی آنها کار خود را به عنوان یک هنر و مهارت(craft) و فرصتی برای روشنکردن یک چراغ یا بالابردن استانداردها بینند.
بهترین کار ما در هر زمینهای که باشد میتواند منزوی شود، زیرا هیچ تضمینی وجود ندارد، هیچ نقشهای برای دنبالکردن نداریم، انبوهی از مردم هم منتظر نیستند که مطمئن باشیم محصول ما روی آنها جواب میدهد. اینجا زمانی است که حمایت همتایان، بیشترین معنا را دارد و زمانی است که پشتیبانی آنها به تکامل و پیشرفت یک زمینهی کاری کمک میکند.
«همتا»(Peer) یک عنوان شغلی است و قابل کسب است. یکی از راههای کسب آن، یافتن دیگران، برقراری ارتباط با آنها و رهبری ایشان است. ما زندگی خود را صرف یافتن همتایانی میکنیم که ما را بپذیرند، اما در واقع این شانس را داریم که ساختاری برای همتایان خود ایجاد کنیم تا یکدیگر را پیدا کنند.
اکثر مردم میگویند که وقتی در اتاقی غریبه هستند، دوست دارند به گرمی از آنها استقبال شود. در عین حال، این نیز درست است که وقتی صدای جدیدی از راه میرسد، ما تردید داریم که از او استقبال گرمی انجام دهیم. این یک غریزهی طبیعی است و ارزشش را دارد که خلاف آن عمل کنیم.
سازماندهی همتایانتان باعث احساسی ناخوشایند میشود. مگر شما چه کسی هستید که سه یا چهار نفر دیگر را برای جلسهی هفتگیِ بحث دربارهی پیشرفت پروژه یا جلسهی طوفان مغزی دربارهی یک ایده(mastermind check in) دعوت کنید؟ مگر شما چه کسی هستید که در مورد ایدهای جدید صحبت کنید که هنوز شفاف و آشکار نیست یا به راحتی قابل دفاع نیست؟ خب، اگر شما آن فرد نیستید، پس چه کسی است؟
استیو متشکرم.
.
Seth's Blog
Peer support
Treasure it when you find it. Offer it when you can. One of the greatest joys of being an author is the other authors. The game theory would indicate that authors are competitors–there are a …
▪️سوال بازاریابی درست
▪️ ستگادین | جمعه ۲ تیر ۱۴۰۲
سوال اشتباه این است که «پروژهی ما محبوب نیست، چگونه آن را بهتر تبلیغ کنیم؟»
سوال درست، کمی ظریفتر و بسیار مهمتر است:
«ما به دنبال ایجاد تغییر در بخشی از جهان هستیم. چگونه میتوانیم افراد مناسب(right people) را پیدا کنیم و داستانی درست(واقعی) به آنها بگوییم، داستانی که به ایشان کمک میکند به چیزی که میخواهند برسند و ما را به همتایان خود معرفی کنند؟»
ارزش آن را دارد که این عبارت را تجزیه و اجزای آن را درک کنید:
۱- ایجاد تغییر: رشد هر پروژهای که به دنبال حفظ وضعیت موجود باشد، دشوار است. شما اینجا هستید تا تغییر ایجاد کنید. شفافسازی دربارهی تغییری که میخواهید ایجاد کنید، اولین قدم است.
۲- افراد مناسب: هیچ چیز ارزشمند قابل انتشاری وجود ندارد که برای همه جذاب باشد. پس مخاطبان شما چه کسانی هستند؟ آنها چه میخواهند، از چه میترسند و به چه باور دارند؟ چگونه از متوسطبودن(mediocre) به خاصبودن(specific) تغییر میکنید؟
۳- داستان درست(واقعی): بازاریابی هرگز به معنای ایجاد تجربهی کامل حقایق، مشخصات و تأثیرات محصول یا خدمات شما نیست. بازاریابی داستانی است که ما دربارهی آن محصول یا خدمات به خودمان میگوییم. داستانی از وضعیت، وابستگی، تغییر و ترس. اگر این داستان درست باشد، میتوانید در طول زمان بر آن اساس کارتان را ادامه دهید و کاربران هم ناامید نشوند.
۴- داستانی که به ایشان کمک میکند به چیزی که میخواهند برسند: خیلی سخت است که ثابت کنید چشمانداز و انتظارات کسی درست نیست یا مشتری را متقاعد کنید که اشتباه میکند. سخت است کاری کنید که آنها چیزی را بخواهند که نمیخواهند. تنها شانس شما در کمک به آنها برای رسیدن به آنچیزی است که همیشه خودشان میخواهند.
و در نهایت…
۵- ما را به همتایان خود معرفی کنند: نه به همه، بلکه به افرادی که به آنها اعتماد دارند. چرا آنها این کار را انجام میدهند؟ آنها این کار را برای شما انجام نخواهند داد. آنها این کار را انجام میدهند تا موقعیت خودشان را ارتقا بدهند، ارتباطات خودشان را افزایش دهند یا به هر شکل دیگری خودشان را راضی کنند.
بعد از اینکه همهی اینها را فهمیدید، ممکن است تبلیغ معنا پیدا کند.
.
▪️ ستگادین | جمعه ۲ تیر ۱۴۰۲
سوال اشتباه این است که «پروژهی ما محبوب نیست، چگونه آن را بهتر تبلیغ کنیم؟»
سوال درست، کمی ظریفتر و بسیار مهمتر است:
«ما به دنبال ایجاد تغییر در بخشی از جهان هستیم. چگونه میتوانیم افراد مناسب(right people) را پیدا کنیم و داستانی درست(واقعی) به آنها بگوییم، داستانی که به ایشان کمک میکند به چیزی که میخواهند برسند و ما را به همتایان خود معرفی کنند؟»
ارزش آن را دارد که این عبارت را تجزیه و اجزای آن را درک کنید:
۱- ایجاد تغییر: رشد هر پروژهای که به دنبال حفظ وضعیت موجود باشد، دشوار است. شما اینجا هستید تا تغییر ایجاد کنید. شفافسازی دربارهی تغییری که میخواهید ایجاد کنید، اولین قدم است.
۲- افراد مناسب: هیچ چیز ارزشمند قابل انتشاری وجود ندارد که برای همه جذاب باشد. پس مخاطبان شما چه کسانی هستند؟ آنها چه میخواهند، از چه میترسند و به چه باور دارند؟ چگونه از متوسطبودن(mediocre) به خاصبودن(specific) تغییر میکنید؟
۳- داستان درست(واقعی): بازاریابی هرگز به معنای ایجاد تجربهی کامل حقایق، مشخصات و تأثیرات محصول یا خدمات شما نیست. بازاریابی داستانی است که ما دربارهی آن محصول یا خدمات به خودمان میگوییم. داستانی از وضعیت، وابستگی، تغییر و ترس. اگر این داستان درست باشد، میتوانید در طول زمان بر آن اساس کارتان را ادامه دهید و کاربران هم ناامید نشوند.
۴- داستانی که به ایشان کمک میکند به چیزی که میخواهند برسند: خیلی سخت است که ثابت کنید چشمانداز و انتظارات کسی درست نیست یا مشتری را متقاعد کنید که اشتباه میکند. سخت است کاری کنید که آنها چیزی را بخواهند که نمیخواهند. تنها شانس شما در کمک به آنها برای رسیدن به آنچیزی است که همیشه خودشان میخواهند.
و در نهایت…
۵- ما را به همتایان خود معرفی کنند: نه به همه، بلکه به افرادی که به آنها اعتماد دارند. چرا آنها این کار را انجام میدهند؟ آنها این کار را برای شما انجام نخواهند داد. آنها این کار را انجام میدهند تا موقعیت خودشان را ارتقا بدهند، ارتباطات خودشان را افزایش دهند یا به هر شکل دیگری خودشان را راضی کنند.
بعد از اینکه همهی اینها را فهمیدید، ممکن است تبلیغ معنا پیدا کند.
.
Seth's Blog
The right marketing question
The wrong question is, “our project isn’t catching on, how do we promote it better?” The right question is a little more nuanced and far more important, “We’re seeking…
▪️لبریز
▪️ ستگادین | شنبه ۳ تیر ۱۴۰۲
همان قسمت خالی کِشو است که آن را به یک ابزار مفید تبدیل میکند.
همین امر در مورد کابینت بایگانی، جعبهابزار و تقویم نیز صدق میکند.
برنامهی Slack را دست کم نگیرید.
.
▪️ ستگادین | شنبه ۳ تیر ۱۴۰۲
همان قسمت خالی کِشو است که آن را به یک ابزار مفید تبدیل میکند.
همین امر در مورد کابینت بایگانی، جعبهابزار و تقویم نیز صدق میکند.
برنامهی Slack را دست کم نگیرید.
.
Seth's Blog
Overstuffed
The empty part of the drawer is what makes it a useful tool. Same goes for a filing cabinet, a toolbox and a calendar. Slack is underrated.
▪️وقتی قصد «رفتن» به جایی را داریم و به آنجا میرسیم
▪️ ستگادین | یکشنبه ۴ تیر ۱۴۰۲
...شاید دیگر باید متوقف شویم.
مگر اینکه هدف، «رفتن»(going) باشد.[ نه رسیدن ]
.
▪️ ستگادین | یکشنبه ۴ تیر ۱۴۰۲
...شاید دیگر باید متوقف شویم.
مگر اینکه هدف، «رفتن»(going) باشد.[ نه رسیدن ]
.
Seth's Blog
When we get to where we’re going
…perhaps we should stop. Unless the going was the point.
▪️نظریهی پورتفولیو
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۷ تیر ۱۴۰۲
یک نمایش تلویزیونی میتواند سال موفقی برای نتفلیکس رقم بزند. یک سهام میتواند اعداد را برای یک سرمایهگذار جابجا کند. یک بازیکن میتواند یک تیم را به پیروزی برساند.
نکتهی کلیدی این است: « میدانم یکی از این موارد خواهد بود ولی مطمئن نیستم کدام.»
چالشی که در مورد عاشقشدن ما به پتانسیل موجود در یک تخم مرغ از سبد تخممرغها وجود دارد این است که ما اغلب، تمام سبد را از تخم مرغهای یکسان پر میکنیم. این دیگر اسمش پورتفولیو نیست. یک شرطبندی مشابه است که بارها و بارها تکرار میشود.
بهترین پورتفولیو دارای عناصری است که مطمئن هستید به اشتباه در پورتفولیو جاگرفتهاند و در اغلب موارد، بالاخره همانها درست از آب در میآیند.
.
▪️ ستگادین | چهارشنبه ۷ تیر ۱۴۰۲
یک نمایش تلویزیونی میتواند سال موفقی برای نتفلیکس رقم بزند. یک سهام میتواند اعداد را برای یک سرمایهگذار جابجا کند. یک بازیکن میتواند یک تیم را به پیروزی برساند.
نکتهی کلیدی این است: « میدانم یکی از این موارد خواهد بود ولی مطمئن نیستم کدام.»
چالشی که در مورد عاشقشدن ما به پتانسیل موجود در یک تخم مرغ از سبد تخممرغها وجود دارد این است که ما اغلب، تمام سبد را از تخم مرغهای یکسان پر میکنیم. این دیگر اسمش پورتفولیو نیست. یک شرطبندی مشابه است که بارها و بارها تکرار میشود.
بهترین پورتفولیو دارای عناصری است که مطمئن هستید به اشتباه در پورتفولیو جاگرفتهاند و در اغلب موارد، بالاخره همانها درست از آب در میآیند.
.
Seth's Blog
Portfolio theory
One show can make Netflix’s year. One stock can make the numbers for an investor. One player can drive a team to victory. The key is, “I’m not sure which one it’s going to b…
▪️گمراهشدن با مدرک دانشگاهی
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۸ تیر ۱۴۰۲
گروه خاصی از دانشآموزان با عملکرد و بازده بالا در مدارس معروف، نمیتوانند در برابر امکان ورود به تحصیلات عالی دانشگاهی مقاومت کنند.
اگر در مدرسه، خوب باشید، چالش و پیشنهاد دانشکدهی حقوق، دانشکدهی پزشکی یا یک دانشکدهی کسب و کار معروف، به این معناست که میتوانید کارهای بیشتری انجام دهید که در آن مهارت دارید. بهجای مواجهه با آزادی ترسناکی که در حق انتخابتان برای رقمزدن اتفاقات آینده دارید، اعطای یک نشان موقعیت اجتماعی بالا، راهی برای رسیدن به یک شغل پردرآمد و چندین سال تحصیل بیشتر به شما پیشنهاد میشود.
جوانان باسواد و پرشور در مورد رویاهای خودشان برای کمک به مردم، نامزدی برای انتخابات، مبارزه با بیعدالتی یا کشف علایق خود به عنوان یک کارآفرین صحبت میکنند و قرار است دانشگاه، مسیر تحقق آن باشد.
مشکل اینجاست که دانشگاه برای هیچیک از این اهداف، بهینه(optimize) [رسیدن به کمال مطلوب با حداقل هزینه] نشده است.
فارق التحصیلشدن از پزشکی با انبوهی از بدهیها و پایان دههی بیست زندگی، شما را وادار میکند تا در مسیر دکترشدن وارد شوید که به طور فزایندهای مربوط به درگیری شما با سیستمها و پرکردن فرمهای مدارک پزشکی است، نه درگیرشدن و مشغولیت با خود بیماران. دانشجویان حقوق که با رویاهای عدالت اجتماعی وارد دانشگاه میشوند، اغلب این رویاها را برای چندین دهه به تعویق میندازند، زیرا ساعتهای طولانی در شرکتهای بزرگ برای کسب پولهای کلان کار میکنند... حتمن متوجه منظورم شدید.
اگر میخواهید با کسی بنشینید و به او کمک کنید، قطعن چیزی بیشتر و مستقیمتر از شغلی به عنوان یک رواندرمانگر حرفهای یا یک فیزیوتراپیست لازم دارید. اگر میخواهید با نوشتن یا بحثکردن، تغییر و تفاوت ایجاد کنید، سه سال تحصیل در دانشکدهی حقوق و آزمون وکالت، بهترین راه برای انجام این کار نیست. درست است که کارآفرینان باید چیزهای زیادی بدانند، اما نه چیزهایی که در یک برنامهی معمولی MBA تدریس میشود.
کار سلسلهمراتبی، سازمانیافته و طبقهبندیشدهی بانکهای سرمایهگذاری با نامهای بزرگ، مشاوران، شرکتهای حقوقی و پزشکان فانتزی به طور فزایندهای از مسیر مشارکت واقعی با افراد تأثیرگذاری که میتوانند اوضاع را بسنجند و امور را بطور رضایتبخشی سامان دهند خارج شده است.
اگر این نوع کار برای شما مناسب است، آن را دنبال کنید. اما این کار را آگاهانه و عمدی انجام دهید.
اگر این نحوهی کارکردن با شما سازگار نیست، پس شاید منطقی باشد که از همین لحظه شروع به انتقاد از آن کنید. آنهم نه با یک مدرک، گواهینامه یا مجوز با اختیارات کامل، بلکه صرفن تغییر دلخواهتان را با برداشتن قدمهای کوچک از همین الان ایجاد کنید.
.
▪️ ستگادین | پنجشنبه ۸ تیر ۱۴۰۲
گروه خاصی از دانشآموزان با عملکرد و بازده بالا در مدارس معروف، نمیتوانند در برابر امکان ورود به تحصیلات عالی دانشگاهی مقاومت کنند.
اگر در مدرسه، خوب باشید، چالش و پیشنهاد دانشکدهی حقوق، دانشکدهی پزشکی یا یک دانشکدهی کسب و کار معروف، به این معناست که میتوانید کارهای بیشتری انجام دهید که در آن مهارت دارید. بهجای مواجهه با آزادی ترسناکی که در حق انتخابتان برای رقمزدن اتفاقات آینده دارید، اعطای یک نشان موقعیت اجتماعی بالا، راهی برای رسیدن به یک شغل پردرآمد و چندین سال تحصیل بیشتر به شما پیشنهاد میشود.
جوانان باسواد و پرشور در مورد رویاهای خودشان برای کمک به مردم، نامزدی برای انتخابات، مبارزه با بیعدالتی یا کشف علایق خود به عنوان یک کارآفرین صحبت میکنند و قرار است دانشگاه، مسیر تحقق آن باشد.
مشکل اینجاست که دانشگاه برای هیچیک از این اهداف، بهینه(optimize) [رسیدن به کمال مطلوب با حداقل هزینه] نشده است.
فارق التحصیلشدن از پزشکی با انبوهی از بدهیها و پایان دههی بیست زندگی، شما را وادار میکند تا در مسیر دکترشدن وارد شوید که به طور فزایندهای مربوط به درگیری شما با سیستمها و پرکردن فرمهای مدارک پزشکی است، نه درگیرشدن و مشغولیت با خود بیماران. دانشجویان حقوق که با رویاهای عدالت اجتماعی وارد دانشگاه میشوند، اغلب این رویاها را برای چندین دهه به تعویق میندازند، زیرا ساعتهای طولانی در شرکتهای بزرگ برای کسب پولهای کلان کار میکنند... حتمن متوجه منظورم شدید.
اگر میخواهید با کسی بنشینید و به او کمک کنید، قطعن چیزی بیشتر و مستقیمتر از شغلی به عنوان یک رواندرمانگر حرفهای یا یک فیزیوتراپیست لازم دارید. اگر میخواهید با نوشتن یا بحثکردن، تغییر و تفاوت ایجاد کنید، سه سال تحصیل در دانشکدهی حقوق و آزمون وکالت، بهترین راه برای انجام این کار نیست. درست است که کارآفرینان باید چیزهای زیادی بدانند، اما نه چیزهایی که در یک برنامهی معمولی MBA تدریس میشود.
کار سلسلهمراتبی، سازمانیافته و طبقهبندیشدهی بانکهای سرمایهگذاری با نامهای بزرگ، مشاوران، شرکتهای حقوقی و پزشکان فانتزی به طور فزایندهای از مسیر مشارکت واقعی با افراد تأثیرگذاری که میتوانند اوضاع را بسنجند و امور را بطور رضایتبخشی سامان دهند خارج شده است.
اگر این نوع کار برای شما مناسب است، آن را دنبال کنید. اما این کار را آگاهانه و عمدی انجام دهید.
اگر این نحوهی کارکردن با شما سازگار نیست، پس شاید منطقی باشد که از همین لحظه شروع به انتقاد از آن کنید. آنهم نه با یک مدرک، گواهینامه یا مجوز با اختیارات کامل، بلکه صرفن تغییر دلخواهتان را با برداشتن قدمهای کوچک از همین الان ایجاد کنید.
.
▪️خستگی ناشی از «و»
▪️ ستگادین | جمعه ۹ تیر ۱۴۰۲
فراوانیِ عصر دیجیتال، مشکل جدیدی ایجاد میکند.
زندگی ما، بیشتر پُر از تصمیمات «یا» است. شما میتوانید این «یا» آن را داشته باشید. شما میتوانید برای یک مهمانی بزرگ، پول پسانداز کنید «یا» میتوانید برای ناهار بیرون بروید. شما میتوانید دقیقن یک چیز برای دسر داشته باشید: کیک «یا» میوه.
اما جنگ [رسانهها] بر سر جلب توجه ما، باعث شده است که بیش از یک میلیون چیز را در YouTube تماشا کنیم، میلیونها آهنگ دیگر را در Qobuz گوش کنیم و مشغول مصرف نامحدود محتوای رسانهها(binge) در دهها کانال پخش زنده باشیم.
گفتنِ «یا» بس است. فقط بگویید: «و».
و این بدان معناست که انتخابها عواقب کمتری دارند. این بدان معناست که دیگر زمان، طلا نیست و به سادگی از بین میرود و زجر انتخاب به خستگیِ بیحد و مرز «هرچی شد شد، فرقی نمیکنه»(whatever) تبدیل میشود.
حتی زمانی که امکانش فراهم باشد که از انجام یک انتخاب بپرهیزیم، ممکن است اقدام به انتخاب، کار عاقلانه و منطقی باشد.
.
▪️ ستگادین | جمعه ۹ تیر ۱۴۰۲
فراوانیِ عصر دیجیتال، مشکل جدیدی ایجاد میکند.
زندگی ما، بیشتر پُر از تصمیمات «یا» است. شما میتوانید این «یا» آن را داشته باشید. شما میتوانید برای یک مهمانی بزرگ، پول پسانداز کنید «یا» میتوانید برای ناهار بیرون بروید. شما میتوانید دقیقن یک چیز برای دسر داشته باشید: کیک «یا» میوه.
اما جنگ [رسانهها] بر سر جلب توجه ما، باعث شده است که بیش از یک میلیون چیز را در YouTube تماشا کنیم، میلیونها آهنگ دیگر را در Qobuz گوش کنیم و مشغول مصرف نامحدود محتوای رسانهها(binge) در دهها کانال پخش زنده باشیم.
گفتنِ «یا» بس است. فقط بگویید: «و».
و این بدان معناست که انتخابها عواقب کمتری دارند. این بدان معناست که دیگر زمان، طلا نیست و به سادگی از بین میرود و زجر انتخاب به خستگیِ بیحد و مرز «هرچی شد شد، فرقی نمیکنه»(whatever) تبدیل میشود.
حتی زمانی که امکانش فراهم باشد که از انجام یک انتخاب بپرهیزیم، ممکن است اقدام به انتخاب، کار عاقلانه و منطقی باشد.
.
Seth's Blog
“And” fatigue
Digital abundance creates a new problem. Most of our lives are filled with “or” decisions. You can have this or that. You can save money for the big party or you can go out for lunch. Y…
▪️بازخورد عملی
▪️ ستگادین | شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۲
«میخوای بدونی من چی فکر میکنم؟»
ممکن است بهترین پاسخ شما به چنین بازخوردی این باشد: «نه».
زیرا این شخص برای ارائهی یک بازخورد مفید، خیلی خوب نیست.
زیرا شما این محصول یا خدمات یا عملکرد را برای خشنودکردن این شخص تولید نکردهاید. او مشتری نیست.
زیرا قرار نیست به این زودیها دست به اصلاح محصولتان بزنید. فیلم، ساخته شده است و دریافت یک بازخورد خاص، باعث نمیشود که فیلم را دوباره بسازید.
فقط به این دلیل که انتقادی مطرح میشود به این معنا نیست که باید آن را پیگیری کنید یا حتی به آن گوش دهید.
.
▪️ ستگادین | شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۲
«میخوای بدونی من چی فکر میکنم؟»
ممکن است بهترین پاسخ شما به چنین بازخوردی این باشد: «نه».
زیرا این شخص برای ارائهی یک بازخورد مفید، خیلی خوب نیست.
زیرا شما این محصول یا خدمات یا عملکرد را برای خشنودکردن این شخص تولید نکردهاید. او مشتری نیست.
زیرا قرار نیست به این زودیها دست به اصلاح محصولتان بزنید. فیلم، ساخته شده است و دریافت یک بازخورد خاص، باعث نمیشود که فیلم را دوباره بسازید.
فقط به این دلیل که انتقادی مطرح میشود به این معنا نیست که باید آن را پیگیری کنید یا حتی به آن گوش دهید.
.
Seth's Blog
Actionable feedback
“Do you want to know what I think?” The best answer might be, “no.” Because this person is not very good at offering useful feedback. Because you didn’t create this pr…
▪️چه کسی برند شما را تضعیف میکند؟
▪️ ستگادین | یکشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۲
یک خواربارفروش لوکس و گرانقیمت در محلهای بسیار گران در نیویورک وجود دارد که تمام انرژی خود را روی غذاهای ایتالیایی متمرکز میکند. همه چیز وارداتی است و آنها زمان و پول زیادی را صرف میکنند که یک تجربهی خرید اصیل ایتالیایی را برای مشتریان فراهم کنند. ناگهان یک مدیر برند تنبل، تصمیم میگیرد تابلوهای «یکی بخر دوتا ببر»( Sale-A-Bration) را روی تمام پنجرههای آنها بچسباند. آیا چیزی غیرایتالیاییتر از این وجود دارد؟
شاید این شخصی که پشت میز پذیرش هتلی که به تازگی افتتاح کردهاید، به خودش زحمت نمیدهد که همان انرژی اضافی را که معمار، متخصصان املاک و سازندگان برای هتل گذاشتهاند، صرف کارش کند.
یا گروه درمانده و زمینگیرشدهی واسط کاربری(UI group) در بخش نرمافزار که کار طراحان خودروی جدید را تضعیف میکنند.
یا افراد امنیتی ترسناک در بانک که با ایجاد موانع بزرگ بین مشتریان و تراکنشهایی که به دنبال انجام آن هستند، کار سختی که شما در زمینهی خدمات مشتریان انجام میدهید را زیر سوال میبرند.
در همهی موارد، افراد، فقط کاری را انجام میدهند که رئیس اجازهاش را داده یا آنها را تشویق به انجامش کرده است. درنهایت، برند، داستانی است که ما تعریف میکنیم و دیر یا زود، [راستیآزمایی داستان ما] به شخصی بستگی پیدا خواهد کرد که با کاری که انجام داده، مشتری را تحت تأثیر قرار میدهد.
.
▪️ ستگادین | یکشنبه ۱۱ تیر ۱۴۰۲
یک خواربارفروش لوکس و گرانقیمت در محلهای بسیار گران در نیویورک وجود دارد که تمام انرژی خود را روی غذاهای ایتالیایی متمرکز میکند. همه چیز وارداتی است و آنها زمان و پول زیادی را صرف میکنند که یک تجربهی خرید اصیل ایتالیایی را برای مشتریان فراهم کنند. ناگهان یک مدیر برند تنبل، تصمیم میگیرد تابلوهای «یکی بخر دوتا ببر»( Sale-A-Bration) را روی تمام پنجرههای آنها بچسباند. آیا چیزی غیرایتالیاییتر از این وجود دارد؟
شاید این شخصی که پشت میز پذیرش هتلی که به تازگی افتتاح کردهاید، به خودش زحمت نمیدهد که همان انرژی اضافی را که معمار، متخصصان املاک و سازندگان برای هتل گذاشتهاند، صرف کارش کند.
یا گروه درمانده و زمینگیرشدهی واسط کاربری(UI group) در بخش نرمافزار که کار طراحان خودروی جدید را تضعیف میکنند.
یا افراد امنیتی ترسناک در بانک که با ایجاد موانع بزرگ بین مشتریان و تراکنشهایی که به دنبال انجام آن هستند، کار سختی که شما در زمینهی خدمات مشتریان انجام میدهید را زیر سوال میبرند.
در همهی موارد، افراد، فقط کاری را انجام میدهند که رئیس اجازهاش را داده یا آنها را تشویق به انجامش کرده است. درنهایت، برند، داستانی است که ما تعریف میکنیم و دیر یا زود، [راستیآزمایی داستان ما] به شخصی بستگی پیدا خواهد کرد که با کاری که انجام داده، مشتری را تحت تأثیر قرار میدهد.
.
Seth's Blog
Who is undermining your brand?
There’s a high-end grocer in a very expensive neighborhood of New York–and they focus all of their energy on Italian food. Everything is imported, and they spend a lot of time and money…
▪️وقتی آینده، ما را پیدا کند
▪️ ستگادین | دوشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۲
البته آینده هرگز از راه نمیرسد [ هر چقدر هم که برای آینده پیشبینی یا برنامهریزی کنیم، هرگز در عمل فرانخواهد رسید. آینده همیشه در حال تغییر و تحول است و پیشبینی یا آمادگی کامل برای آن غیرممکن است.] اما نیروی قدرتمندی دارد که اجتناب از آن را غیرممکن میکند.
میتوانیم آن را بهعنوان آستانهای ببینیم، دریچهای به سوی چیزی جدید.
یا میتوانیم به عنوان یک تغییر ناخواسته با آن مبارزه کنیم ولی کشف کنیم که آینده دارای جاذبه، سرسختی و نقطهقوت خودش است.
ما میتوانیم آینده را تحت تأثیر قرار دهیم اما نمیتوانیم وانمود کنیم که وجود ندارد.
.
▪️ ستگادین | دوشنبه ۱۲ تیر ۱۴۰۲
البته آینده هرگز از راه نمیرسد [ هر چقدر هم که برای آینده پیشبینی یا برنامهریزی کنیم، هرگز در عمل فرانخواهد رسید. آینده همیشه در حال تغییر و تحول است و پیشبینی یا آمادگی کامل برای آن غیرممکن است.] اما نیروی قدرتمندی دارد که اجتناب از آن را غیرممکن میکند.
میتوانیم آن را بهعنوان آستانهای ببینیم، دریچهای به سوی چیزی جدید.
یا میتوانیم به عنوان یک تغییر ناخواسته با آن مبارزه کنیم ولی کشف کنیم که آینده دارای جاذبه، سرسختی و نقطهقوت خودش است.
ما میتوانیم آینده را تحت تأثیر قرار دهیم اما نمیتوانیم وانمود کنیم که وجود ندارد.
.
Seth's Blog
When the future finds us
The future never arrives, of course, but it has a powerful force that’s impossible to avoid. We can see it as a threshold, a doorway toward something new. Or we can fight it as an unwanted ch…
▪️ما که آدمخوار نیستیم
▪️ ستگادین | سهشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۲
بخشی از چالش معاشرت با آدمخوارها این است که خواب راحت شبانه را برای ما بسیار دشوار میکند.
از نظر ریاضی، پیداکردن گروهی از افراد که به جامعهشان اهمیت میدهند کار قانعکنندهای است. با اینکه ممکن است انتخابهای خودخواهانهی فردی، در لحظهی حال، احساس کسب منفعت به فرد بدهد، ولی اگر سلامت جامعه را تضعیف کند، در نهایت به شکست خود آن فرد میانجامد.
فرهنگ، پادزهر است. روشی برای گذران شرایط موجود. راهی است برای تمرکز بر یک ارتباط طولانی مدت بر مبنای منافع مشترک.
از آنجایی که دنیای ما شلوغتر و مرتبطتر شده است، ناراحتکردن، توهین و تجاوز، آسانتر از همیشه است. فرهنگ به ما این فرصت را میدهد که شرایطی برای مردم ایجاد کنیم تا دیدگاهی بلندمدت را در پیش بگیرند. و همچنین بهتر بخوابند.
ما مثل یک رود جاری، روی افراد بعد از خودمان تأثیر میگذاریم.[همانطور که از افراد قبلی تأثیر گرفتهایم.]
.
▪️ ستگادین | سهشنبه ۱۳ تیر ۱۴۰۲
بخشی از چالش معاشرت با آدمخوارها این است که خواب راحت شبانه را برای ما بسیار دشوار میکند.
از نظر ریاضی، پیداکردن گروهی از افراد که به جامعهشان اهمیت میدهند کار قانعکنندهای است. با اینکه ممکن است انتخابهای خودخواهانهی فردی، در لحظهی حال، احساس کسب منفعت به فرد بدهد، ولی اگر سلامت جامعه را تضعیف کند، در نهایت به شکست خود آن فرد میانجامد.
فرهنگ، پادزهر است. روشی برای گذران شرایط موجود. راهی است برای تمرکز بر یک ارتباط طولانی مدت بر مبنای منافع مشترک.
از آنجایی که دنیای ما شلوغتر و مرتبطتر شده است، ناراحتکردن، توهین و تجاوز، آسانتر از همیشه است. فرهنگ به ما این فرصت را میدهد که شرایطی برای مردم ایجاد کنیم تا دیدگاهی بلندمدت را در پیش بگیرند. و همچنین بهتر بخوابند.
ما مثل یک رود جاری، روی افراد بعد از خودمان تأثیر میگذاریم.[همانطور که از افراد قبلی تأثیر گرفتهایم.]
.
Seth's Blog
Are we cannibals?
Part of the challenge of hanging out with cannibals is that it’s very difficult to get a good night’s sleep. The math of finding a group of people that cares about community is pretty c…