طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
▪️حرف‌زدن

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۲


برای بسیاری از افراد، هزینه خیالیِ حرف‌زدن تقریباً همیشه بیشتر از هزینه واقعی آن است.

ما هر روز با پرداخت هزینه بابت تخیلات‌مان زندگی می‌کنیم و به مرور زمان با ناگفته نگه‌داشتنِ بینشِ خویش، ذره‌ای از ما می‌میرد.

حرف‌زدن یک مهارت است و ما فقط با تمرین می‌توانیم آن را ارتقا دهیم.


[ لینک مرتبط: کتاب «چرا باید زیادتر حرف بزنیم؟» ]


.
▪️ترفند آب و تاب‌دادن

▪️ ست‌گادین | جمعه ۳ شهریور ۱۴۰۲


یک یادداشت یا ویدیو ممکن است خیلی طولانی باشد. ویدیویی بمدت ۱۴ دقیقه‌ که نحوه برگزاری یک جلسه طوفان فکری ۱۰ دقیقه‌ای را توضیح می‌دهد، ممکن است با مقداری ویرایش [کوتاه‌کردن] بهتر شود.

اما امکان دارد دفترچه راهنمای شما با چند عکس بیشتر و توضیحات عمیق‌تر بهتر شود.

تطبیق پیچیدگی مشکل با روش حل آن، واقعاً می‌تواند نتیجه‌بخش باشد.


.
▪️ارزش بیافرینید

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۲


اگر کار شما به بن‌بست رسیده است، ممکن است به این دلیل باشد که عاملیت و مسئولیت‌پذیری را با احساس امنیت معامله کرده‌اید.

اما امنیت واقعی در ارزش‌آفرینی نهفته است.

ایجاد ارزش، آسان نیست، اما شامل تاب‌آوری و سازش با ناملایمات(Resilient) و بذل و بخششِ بی‌توقع(Generous) است و اغلب سودآور.

این سوال که «چگونه ارزش بیشتری ایجاد کنم؟» بسیار مفیدتر از این است که بپرسیم «چگونه شغل بهتری پیدا کنم؟»


.
▪️هزینه راحتی

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۶ شهریور ۱۴۰۲



گاهی اوقات هزینه‌ای که برای راحت زندگی‌کردن می‌پردازیم بدیهی [و موجه] است. مانند یک دلاری که برای استفاده از دستگاه خودپرداز یا کارت اعتباری از ما کم می‌شود و ارزشش را دارد چون ما را از چند بلوک پیاده‌روی بی‌نیاز می‌کند.

و گاهی اوقات این‌طور نیست، مانند هزینه‌ای که همه ما برای بسته‌بندی میوه‌ها یا سبزیجات بمنظور راحتی در بازار می‌پردازیم. بسته‌بندی‌های پلاستیکی که در طول عمر ما تجزیه نخواهند شد.

هزینه راحتی ممکن است زمانی باشد که به جای قدم‌زدن و رفتن به داخل استارباکس، یا خدای‌ناکرده، دم‌کردن قهوه در خانه، داخل ماشینِ در حال حرکت، قهوه‌تان را از استارباکس تحویل بگیرید.

یا رسانه‌ای را برای استفاده انتخاب کنید که درست دم دستتان است، نه چند کلیک دورتر…

اما هزینه‌های راحتی، چه از نظر استعاری و چه واقعی، همچنان در حال افزایش است.

به نظر می‌رسد که زندگی راحت، همیشه زندگی بهتری نیست. در نهایت، هزینه راحتی بسیار زیاد است.


.
▪️عدم وجود مدرک

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۲


باور(Belief) از ما انسان می‌سازد. ابزار ما برای رقصیدن با آینده احتمالی، مقابله با ترس‌هایمان و ساختن جامعه، باور است. سلیقه شخصی و ترجیحات نیز به ما تعلق دارند و کمک می‌کنند تا خودمان را باور کنیم.

برای هزاران سال در بیشتر بخش‌های زندگی‌مان، باور نقش چشمگیری ایفا کرده است. ما برای پی‌بردن به اینکه آتش می‌سوزاند ( و همیشه همین‌طور است)، نیازی به باور نداشتیم، اما مطمئناً در مواجهه با ناشناخته‌ها، باور به ما امید و آرامش می‌داد و ناشناخته، جایی است که باور در آنجا قدرتمندتر می‌شود.

اما مقاومت در برابر دانستن، عادت مفیدی نیست. زمانی که Ignaz Semmelweis از آمار استفاده کرد تا ثابت کند شستنِ دست توسط پزشکان، جان مادرانی را که زایمان می‌کردند نجات می‌دهد، پزشکانی که معتقد بودند خودشان بهتر می‌دانند، آن را نادیده گرفتند و باعث مرگ و میرهای بی‌شماری شدند. وقتی محققان نشان دادند که بسیاری از زخم‌ها توسط باکتری‌ها ایجاد می‌شوند، پزشکانی که با اعتقاداتی از گذشته‌های دور، طبابت می‌کردند، برای دهه‌ها در برابر داده‌ها مقاومت کردند. و هنگامی که متخصصان در هر زمینه‌ای با تحقیقاتی که ممکن است موقعیت آنها را تضعیف کند مبارزه می‌کنند، به باور خود و کسانی که به آنها اعتماد دارند آسیب می‌رسانند.

شواهد بیشتری در دنیا نسبت به قبل وجود دارد، نه کمتر. دیگر این گزاره صحیح نیست: « وقتی آن را ببینم، باور می‌کنم»، بلکه این درست است: «من به اندازه کافی اعتماد به نفس دارم که نظرم را تغییر دهم و به اندازه کافی آگاه هستم که بتوانم با ریاضیات محاسبه انجام دهم و مفاهیم را بفهمم». ما شواهدی در مورد ریاضیات، در مورد سیاهچاله‌ها و در مورد کارایی واکسن‌ها داریم. ما شواهدی آماری داریم که نشان می‌دهد مردم روی چه چیزی کلیک می‌کنند و انسان‌ها در یک آزمایش دوسوکور، چگونه پاسخ می‌دهند.

این باعث نمی‌شود که اهمیت باور کم شود. در واقع، همان‌طور که اثبات‌شده، فقط این فرصت را به ما می‌دهد که باور را در جای دیگری به کار بریم، جایی که بتوانیم از آن به خوبی استفاده کنیم. ذائقه شخصی، دارونماها و نحوه رقصیدن ما با آینده‌ای ناشناخته، راه‌های قدرتمندی برای برقراری ارتباط، ابراز وجود و یافتن آرامش هستند.

اما زمانی را که صرف می‌کنیم تا با جر و بحث ثابت کنیم آمادگی پذیرش [ باورهای جدید] را نداریم، صرفاً داریم وقت تلف می‌کنیم. باور، نیازی به اثبات ندارد، همان‌طور که ماهی، نیازی به دوچرخه ندارد.


.
▪️چالشی ظریف در «معمولی‌بودن»

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۲


در مطالعه‌ای که توسط Alex Berke در MIT انجام شد، او و تیمش نشان دادند که برچسب vegan (مخصوص گیاهخواران ) به میزان قابل توجهی، از تعداد افرادی که آن غذا را سفارش می‌دهند می‌کاهد. و در شرایط مشابه، اگر آن برچسب را نداشته باشد، افراد بیشتری دقیقاً همان کالا را انتخاب می‌کنند.

یکی از نتیجه‌گیری‌هایی که ممکن است افراد از این مطالعه بگیرند این است که نام تجاری «vegan»، حرف و حدیث زیادی در دل خود دارد. ما می بینیم که مردم به طور کلی، غذای بدون گوشت را دوست دارند، اما وقتی غذای بدون گوشت به عنوان یک زیرمجموعه خاص برچسب‌گذاری می‌شود، از آن اجتناب می‌کنند.

در نظر بگیرید که در مطالعات دیگر، محققان نشان داده‌اند که وقتی غذای بدون گوشت به عنوان گزینه پیش‌فرض درج شود، افراد بسیار بیشتری آن را انتخاب می‌کنند. صرفاً تغییر حق انتخاب در منو از «در صورت درخواست آماده می‌کنیم» به یک آیتم راحت و معمولی، انتخاب را به طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

اما بینش واقعی این است که اگر یک بازاریاب بخواهد به توده‌های مردم و مشتریان دسترسی پیدا کند، ارزشش را دارد که منظور از «معمولی‌بودن»(regular kind) درک شود.

[ در گذشته، غذاهای ایتالیایی به اندازه امروز مورد قبول و محبوب نبودند و به عنوان چیزی عجیب و غریب یا متفاوت دیده می‌شدند و اغلب فقط در راهروهای خاص فروشگاه‌های مواد غذایی یافت می‌شدند. بازاریابان مجبور بودند تبلیغاتی ایجاد کنند تا مردم را متقاعد کنند که صرف نظر از انتخاب نوع خاصی از اسپاگتی، خوردن اسپاگتی برای شام در روز چهارشنبه، انتخاب قابل قبولی است. هدف اصلی این بود که خوردن غذای ایتالیایی عادی و رایج(normal) به نظر برسد. ]

یک جایگزین این است که به دنبال اقلیت مخاطبان همیشگی باشید، تا با ایجاد جوامع مرتبط، وضعیت موجود را تغییر دهید. نمادهای کوچک «حلال» روی بسیاری از کالاهای بسته‌بندی‌شده که نشان‌دهنده مشروع و قانونی‌(kosher) بودن کالا هستند توسط اکثر مردم نادیده گرفته می‌شوند، اما اغلب توسط گروه‌های کوچکی که از آن به عنوان تأییدی بر خریدشان استفاده می‌کنند، به دقت بررسی می‌شوند. وقتی می‌توانید یک گروه کوچک را تشویق کنید تا به دنبال چیزی بگردند که گروه بزرگ‌تر حتی آن را نمی‌بیند، می‌تواند نحوه رفتار تولیدکنندگان بزرگ (شرکت‌ها، سیاستمداران، کارفرمایان) را با کل جمعیت تغییر دهد.

در حالی که سازماندهی تعداد کمی از مشتریان، برای کسانی که به دنبال ایجاد تغییر هستند مفید است، اما برای برندی که به عنوان یک سلطه‌گر در بازار جا خوش کرده است، خطرناک است. ولی آن برندهای بزرگ، دیگر رهبر نیستند، زیرا رهبران کسانی هستند که باعث می‌شوند تغییر اتفاق بیفتد. آنها از فرصت‌ها استقبال می‌کنند. در عوض، برندی که خود را « معمولی» می‌بیند، برای خدمت به همه و بدون توهین به دیگران، از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کند. کاری که ناگزیر [برندهای بزرگ] در انجام آن شکست خواهند خورد.

و بنابراین، تخریب خلاق(creative destruction) رخ می‌دهد که منجر به تغییر می‌شود. تغییر در محصولاتی که به راحتی در دسترس هستند، محصولاتی که به‌طور برجسته نمایش داده می‌شوند و محصولاتی که برای ارائه در رویدادها یا گردهمایی‌های بزرگ قابل قبول یا محبوب هستند، ایجاد می‌شود.


.
▪️بازاریابی با کسب اجازه از مشتری

▪️هوش مصنوعی | شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۳


در بازاریابی با کسب اجازه از مشتری(Permission Marketing) بجای درخواست فوری از مصرف‌کنندگان برای خرید، بر ایجاد رابطه با آنها در طول زمان تمرکز می‌شود. این یعنی ارائه‌ پیام‌هایی پیش‌بینی‌شده، شخصی و مرتبط به افرادی که واقعاً مایل به دریافت آنها هستند.

« بازاریابی با کسب اجازه از مشتری مانند قرار ملاقات است. شما در اولین برخورد، شروع به درخواست فوری از مصرف‌کننده برای خرید نمی‌کنید. شما این حق و امتیاز را در طول زمان و ذره‌ذره به دست می‌آورید.» شما به تدریج از طریق فرآیند ارائه ارزش، ایجاد اعتماد و احترام به مشتری، این حق و امتیاز را به دست می‌آورید که از مصرف‌کننده، بیشتر بخواهید.

اجازه واقعی از طرف مصرف‌کنندگان وقتی به شما داده شده است که اگر خبری از شما نشود و محصولی ارائه ندهید، مردم شاکی شوند.

«فوراً درخواست خرید ندهید.»(Don't ask first). بازاریابی صرفاً درخواست از مشتری برای خرید نیست، بلکه اعتماد‌سازی و ایجاد اعتبار از طریق یک فرآیند تکراری برای به دست‌آوردن حق درخواست(right to ask) از جانب مشتری است. این مفهوم بر ارزش توجه و احترام به مشتری تأکید می‌کند و درک این قضیه که کسب اجازه از مشتری برای معرفی و عرضه محصول‌تان، یک دارایی گرانبهاست و باید مراقب باشید که آن را هدر ندهید. +

بازاریابی، فرآیند ایجاد روابط است، نه فقط درخواست خرید از مشتری.



.
▪️خلاصه کن…

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۲


یکی از کاربردهای عالی ChatGPT و هوش مصنوعی‌های دیگر این است که می‌توانید متن مربوطه را در کادر ChatGPT کپی کنید و از هوش مصنوعی بخواهید که متن را خلاصه کند.

من این کار را با ۳۰۰ متن پیشنهادی که از طریق گوگل ارائه شده بود انجام دادم و این کار را بهتر، سریع‌تر و با وضوح بیشتر (و سوگیری کمتر) نسبت به یک انسان انجام داد. چون ما اغلب به‌جای اینکه به اندازه کافی صبور باشیم تا بتوانیم با دقت به تحلیل داده‌ها بپردازیم، تحت تأثیر داده‌های اولیه یا داده‌های واضح و قدرتمند قرار می‌گیریم.

در نظر بگیرید که از یک جلسه در ZOOM، رونوشت بگیرید... اگر خلاصه این رونوشت را که توسط هوش مصنوعی ارایه شده، برای همه شرکت‌کنندگان ZOOM ارسال کنید، احتمالاً پاسخ‌هایی دریافت خواهید کرد که با آنچه واقعاً در جلسه گفته‌شده، مطابقت مفیدی خواهد داشت.


.
▪️آیا کاری را که گفته بودید انجام می‌دهید؟

▪️ ست‌گادین | جمعه ۱۰ شهریور ۱۴۰۲


اگر می‌خواهید شاعر باشید، شعر بنویسید. هر روز. و کار خود را به ما نشان دهید.

اگر می‌خواهید تئاتر اجرا کنید، یک گروه نمایشی راه‌اندازی کنید. منتظر انتخاب‌شدن نباشید.

اگر می‌خواهید به حیوانات کمک کنید، منتظرِ رفتن به دانشکده دامپزشکی نباشید. فعلاً در یک پناهگاه حیوانات، داوطلبانه مشغول شوید.

اگر می‌خواهید فیلمنامه بنویسید، یک فیلمنامه بنویسید.

اگر می‌خواهید بازاریابی کنید، یک دلیل خوب پیدا کنید و ایده‌تان را گسترش دهید. فوراً به مصرف‌کنندگان، درخواست خرید ندهید.

اگر می‌خواهید در کارتان استراتژیک‌تر یا انسانی‌تر باشید یا به کارتان اهمیت دهید، منتظر نمانید تا رئیس‌تان از شما بخواهد.

زمانی که گفتن «و» را در جملات‌مان کنار بگذاریم (مثلاً، من می‌خواهم این کار را انجام دهم «و» مشمول دستمزد خوب، دعوت، تأیید و موفقیت باشم)، انجام کاری که وعده‌اش را داده‌ایم، بسیار آسان‌تر می‌شود.


.
▪️همدلی با ارائه بازخورد مفید

▪️ ست‌گادین | شنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۲



وقتی یک دوست، پیشرفت کارش را به شما نشان می‌دهد، بهترین کمک شما به او این است که دیدگاه و ترجیحات کسی که این محصول برای او خلق می‌شود را تجسم کنید [و به دوستتان بگویید]. «من این محصول را دوست ندارم» جمله مفیدی نیست، زیرا این محصول اصلاً برای شما نیست. این بازخورد که «من می‌توانم تصور کنم که کسی که الف، ب یا ج را می‌خواهد، احتمالاً به دنبال ... باشد» بسیار مفیدتر است.

برای اینکه یک طراح اسباب‌بازی شوید، لازم نیست سه ساله باشید. برای ارائه بازخورد مفید در مورد یک طراحی جدید هم لازم نیست سه ساله باشید.

از سوی دیگر، وقتی یک دوست، چیزی را به شما نشان می‌دهد که تمام شده است، مهم‌ترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که دو یا سه چیز صادقانه و مثبت برای گفتن پیدا کنید. وقتی کسی به شما اعتماد می‌کند و کارش را با شما به اشتراک می‌گذارد و به اندازه کافی به دنیا اهمیت می‌دهد که پروژه‌ای را طبق برنامه پیش ببرد، همین دو مورد، ارزش تشویق دارند.


.
▪️رضایت آگاهانه (به ندرت چنین چیزی ممکن است)

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۲



افراد بالغ دست به انتخاب می‌زنند و با عواقب آن انتخاب، زندگی می‌کنند.

هیچ کس دیگری نباید به ما بگوید که کدام طعم بستنی را ترجیح دهیم یا چه شغلی را انتخاب کنیم. ما خودمان خوب می‌دانیم که چه می‌خواهیم.

در عمل، «انتخاب فردی» برای انواع خاصی از تصمیمات، واقعاً خوب است. اما وقتی اثر شبکه، نهادهای صنعتی سودجو، آمار، تأثیرات بلندمدت و عوارض جانبی را اضافه می‌کنیم، اغلب [ ایده انتخاب فردی ] ازهم می‌پاشد.

تعداد کمی از افراد مبتلا به مرحله نهایی سرطان ریه وجود دارند که دهه‌ها پیش با تصمیمی کاملاً آگاهانه، سیگارکشیدن را شروع کرده‌اند. میلیون‌ها نوجوانی که به سیگار الکترونیکی معتاد شده‌اند هم مطمئناً این انتخاب را کاملاً آگاهانه انجام نداده‌اند. ما وسوسه می‌شویم که بطری‌ آب «رایگان» را که در بعضی از بازارهای محلی عرضه می‌شود، قبول کنیم بدون در نظر گرفتن اینکه بعد از نوشیدن آب و رها‌کردن بطری در طبیعت، چه اتفاقی می‌افتد. و در حالی که کنترل بیش از حد بر روی آزمایش و توزیع داروها کار آسانی است، کنترل‌نکردن آنها برایمان ساده‌تر است.

پاسخ درستی وجود ندارد، این صرفاً یک طیف است.

در حالت ایده‌آل، هر یک از ما می‌توانیم با اطلاعات دقیق، تصمیمات هوشمندانه و بلندمدت بگیریم. من خودم را کاملاً منطقی می‌دانم، اما مانند بسیاری از مردم، قبل از مصرف یک قرص یا خرید یک محصول جدید، مطالعات طولی [مشاهدهٔ مکرر یک متغیر در بازه‌های زمانی بلند‌مدت] انجام نمی‌دهم. ما از تبلیغات پرطمطراق(hype)، احساس هیجان و انتظار برای یک رویداد خاص(buzz) و وضعیت روانی و اجتماعی‌مان(status) برای تصمیم‌گیری استفاده می‌کنیم، بدون اینکه آمار یا نظرات افراد مشابه‌مان را در نظر بگیریم.

جامعه ممکن است پاسخی ایده‌آل برای این سوال که «مرز بین انتخاب فردی و استانداردهای جامعه کجاست؟» نداشته باشد، اما چنین سوالی ارزش پرسیدن را دارد. آیا احتمال دارد افراد گمراه شوند، گیج شوند یا فریب داده شوند تا دست به اقداماتی بزنند که به خود و دیگران آسیب می‌رساند؟ آیا سیستم به افراد برای عدم کسب رضایت یا کسب سود از عدم ارائه اطلاعات یا آگاهی کامل به مردم پاداش می‌دهد؟ آیا در فرآیندهای تصمیم‌گیریِ انسانیِ ما اشکالاتی وجود دارد که احتمالاً سازمان‌هایی به آنها دسترسی غیرمجاز دارند(hack) و هدف‌شان متفاوت از هدف ماست؟ آیا چیزی بنام پیامدهای سلامت عمومی داریم که تأثیر بیشتری نسبت به فواید فردی دارد؟

مانند اقتصاد خُرد، نظریه بازاریابی کلاسیک، در خلاء اتفاق میفتد، نه در دنیای واقعی. برای اجرای آن در مقیاس وسیع، باید در مورد تأثیر میلیون‌ها تصمیم که اغلب بدون شفافیت یا بدون وجود یک چشم‌انداز گرفته می‌شوند، سخت فکر کنیم.


.
▪️اما اگر داوطلبانه باشد چه؟

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۲


برای بیش از ۱۳۰ سال، ما روز کارگر را در ایالات متحده و کانادا جشن می‌گیریم ...

روز کارگر در این حوالی، بیشتر به نشانه تغییر فصل تبدیل شده است. اختصاص‌دادنِ فقط یک روز به چیزی که سزاوار خیلی بیشتر اینهاست... برای بزرگداشت و تجلیل از کارگرانی که برای ساختن، فداکاری و تلاش می‌کنند.

همه نیاز به کار دارند، اما امروزه افراد، بیشتر از هر زمان دیگری این امتیاز را دارند که نوع کاری را که قرار است انجام دهند، انتخاب کنند. شما باید جایی کار کنید، اما لازم نیست حتماً اینجا باشد.

و من فکر می‌کنم منصفانه است که بگوییم تقریباً هر فردی که این وبلاگ را می‌خواند شغلی دارد که برای کسی که در اولین جشن روز کارگر مشغول به کار بود غیرقابل تشخیص است. در واقع، بسیاری از این مشاغل، اکنون برای مردم در همین ۱۵ سال پیش هم قابل تشخیص نیستند.

در حال حاضر تنها ۹ درصد از کارکنان اداری در منهتن، پنج روز در هفته به دفتر خود می‌روند.

هوش مصنوعی هم که به این ترکیب اضافه کنیم، شاهد تغییر دیگری خواهیم بود، تغییری که سریع‌تر از هر چیزی که قبلاً اتفاق افتاده است رخ می‌دهد.

در عین حال، همزمان با وجود بسیاری از مشاغل که افراد برای آنها دستمزد دریافت می‌کنند، افراد دیگری این مشاغل را برای سرگرمی انجام می‌دهند. نوازندگان آماتور ویولن، ویراستاران داوطلب در ویکی‌پدیا، افرادی که داوطلبانه برای کمک به ساختن خانه‌ها یا غذادادن به گرسنگان کمک می‌کنند.

آیا یک کار یا شغل، اگر ما توانایی انتخابِ انجام یا عدم انجام آن را داشته باشیم، هنوز هم می‌تواند کار تلقی شود؟

با دوشاخه‌شدن بازار، افراد بسیار زیادی از قافله عقب می‌مانند. بسیاری از افراد بخاطر تعهدات و قراردادها گیر افتاده‌اند، آنها مورد تقدیر قرار نمی‌گیرند و حقوق کمتری دریافت می‌کنند.

پس اگر شانس انتخاب داشته باشیم، باید خردمندانه انتخاب کنیم.


.
▪️دستورات لو گوبین

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲


نویسنده افسانه‌ای Ursula Le Guin تابلویی روی میزش گذاشته بود به این مضمون:

- آیا حقیقت دارد؟

- آیا ضروری است؟ یا حداقل مفید است؟

- آیا دلسوزانه است؟ یا حداقل ضرری ندارد؟


این سوالات برای شروع، بد نیستند.


.
🟥فهرست



◾️واژگان ست‌گادین

- اثر شبکه Network effect

- ارائه‌کردن Shipping

- بازاریابی با کسب اجازه از مشتری Permission Marketing

- رقصیدن Dancing


◾️بازاریابی و فروش
- سال ۲۰۲۰
- سال ۲۰۲۱
- سال ۲۰۲۲

◾️راهبری و مدیریت
- سال ۲۰۲۰
- سال ۲۰۲۱
- سال ۲۰۲۲

◾️فناوری و ارتباطات
- سال ۲۰۲۰
- سال ۲۰۲۱
- سال ۲۰۲۲

◾️مهارت‌ها و دقت نظرها
- سال ۲۰۲۰
- سال ۲۰۲۱
- سال ۲۰۲۲

◾️رشد فردی
- سال ۲۰۲۰
- سال ۲۰۲۱
- سال ۲۰۲۲



.
🥰1
طعم ست‌گادین pinned «🟥فهرست ◾️واژگان ست‌گادین - اثر شبکه Network effect - ارائه‌کردن Shipping - بازاریابی با کسب اجازه از مشتری Permission Marketing - رقصیدن Dancing ◾️بازاریابی و فروش - سال ۲۰۲۰ - سال ۲۰۲۱ - سال ۲۰۲۲ ◾️راهبری و مدیریت - سال ۲۰۲۰ - سال ۲۰۲۱ - سال…»
▪️معمای Big-O

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۲


در علم کامپیوتر، نماد Big-O راهی است برای صحبت در مورد اینکه وقتی ورودی‌ها شروع به افزایش می‌کنند، چه اتفاقی برای یک روش حل مسئله میفتد؟

به عنوان مثال، زمانی که فقط پنج یا شش عدد وجود دارد، مرتب‌کردن این اعداد، یک مساله آسان است. اما زمانی که باید ۵۰۰۰ عدد را مرتب کنید، یک الگوریتم کاملاً متفاوت مورد نیاز است.

مدل‌های کسب‌وکار شامل این موضوع هستند. اگر پادکست‌های بیشتری فهرست کنید یا کاربران بیشتری داشته باشید، اجرای یک پادکست، دشوارتر نمی‌شود. اما اداره یک بانک مواد غذایی، زمانی که ورودی‌ها و خروجی‌های شما افزایش می‌یابد، به طور تصاعدی دشوارتر می‌شود.

اگر کنفرانسی برگزار می‌کنید که انتظار دارید هر چند دقیقه یک یا دو نفر در آن حضور پیدا کنند، استخدام یک نفر برای بررسی ورود آنها حرکتی کاملاً واضح است.

اما اگر در یک زمان، انتظار پنج یا شش نفر را دارید، باید حداقل این تعداد نفر را استخدام کنید یا همه‌شان را بعنوان پشتیبان داشته باشید.

اما در مورد کنوانسیون بزرگی که در آن هزاران نفر ممکن است به یکباره بیایند چه می‌توان گفت؟ در این صورت، مشکل Big-O شما مستلزم آن است که ورود به سیستم را به طور کلی کنار بگذارید و از افراد بخواهید که ورود خود را از قبل به صورت آنلاین انجام دهند.

کسب‌وکارهای کوچک مامان و بابا(Mom-and-pop businesses) به این خاطر کار می‌کنند که یک مامان و یک بابا وجود دارد. اما وقتی ورودی‌ها شروع به افزایش می‌کنند، وقتی کسب‌وکار شروع به گسترش می‌کند، استخدام یک مامانِ دیگر، واقعاً سخت است. اصرار بیش از حد به استفاده از یک الگوریتم قدیمی، به یک بحران ختم می‌شود. ما باید قبل از اینکه به آن نیاز داشته باشیم در این فرآیند سرمایه‌گذاری کنیم، نه زمانی که شرایط اضطراری رخ می‌دهد.

مشکلات Big-O در بازاریابی، فروش، خدمات به مشتریان، امور مالی، تولید و انطباق وجود دارد. بداهه‌گویی یا تصمیم‌گیری بی‌برنامه، اشکالی ندارد، اما این رویکرد می‌تواند زمانی که همه چیز اشتباه می‌شود یا زمانی که به رویکرد ساختارمندتری نیاز است، به بحران تبدیل شود.


.
▪️مقاومت گسترده

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲


استیو پرسفیلد مقاومت را به‌عنوان اینرسی، داستان‌پردازی و بهانه‌تراشی‌هایی تعریف می‌کند که ما برای اجتناب از انجام کاری قدرتمند یا خلاقانه ایجاد می‌کنیم.

«سدّ نویسنده» (writer's block)، تعلل و به تعویق‌انداختن، اعتماد به نفس بیش از حد یا اعتقاد به استعداد کشف‌نشده، همه از علائم مقاومت هستند.

اینکه بدانیم نامی برای این علایم وجود دارد به ما کمک می‌کند با آن برقصیم. ما نمی‌توانیم مقاومت را از بین ببریم (هرچه سهم ما مهم‌تر و مفیدتر باشد، احتمال ظاهر‌شدن آن هم بیشتر است) اما می‌توانیم یاد بگیریم که از آن به عنوان یک قطب‌نما استفاده کنیم.

اگرچه مقاومت در چند سال اخیر، به عنوان یک هنجار فرهنگی گسترش یافته است. نارضایتی و بی‌علاقگی(Ennui)، اضطراب زیست‌محیطی، فرسودگی بازار، بی‌عدالتی و ناامیدیِ موجه از سیستم‌های طبقاتی، همگی مقاومت را تقویت کرده‌اند. به نظر می‌رسد که فرهنگ و فناوری، هر دو به بن‌بست رسیده‌اند و بهتر است بجای تلاش و اصرار بر پیشرفت، کنار بکشیم و استراحت کنیم.

این کار به نفغ مدافعان وضعیت موجود است اما ما را از مسیر سفرمان منحرف می‌کند.

اگر تاریخ، راهنمای ما باشد، متوجه می‌شویم که این دقیقاً همان لحظه‌ای است که ما به انگیزه‌ای برای خلق‌کردن نیاز داریم. برای تصور چیزی بهتر، ارایه کاری مهم و رهبری‌کردن.


.