طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
طعم ست‌گادین pinned «🟥فهرست ◾️واژگان ست‌گادین - اثر شبکه Network effect - ارائه‌کردن Shipping - بازاریابی با کسب اجازه از مشتری Permission Marketing - رقصیدن Dancing ◾️بازاریابی و فروش - سال ۲۰۲۰ - سال ۲۰۲۱ - سال ۲۰۲۲ ◾️راهبری و مدیریت - سال ۲۰۲۰ - سال ۲۰۲۱ - سال…»
▪️معمای Big-O

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۲


در علم کامپیوتر، نماد Big-O راهی است برای صحبت در مورد اینکه وقتی ورودی‌ها شروع به افزایش می‌کنند، چه اتفاقی برای یک روش حل مسئله میفتد؟

به عنوان مثال، زمانی که فقط پنج یا شش عدد وجود دارد، مرتب‌کردن این اعداد، یک مساله آسان است. اما زمانی که باید ۵۰۰۰ عدد را مرتب کنید، یک الگوریتم کاملاً متفاوت مورد نیاز است.

مدل‌های کسب‌وکار شامل این موضوع هستند. اگر پادکست‌های بیشتری فهرست کنید یا کاربران بیشتری داشته باشید، اجرای یک پادکست، دشوارتر نمی‌شود. اما اداره یک بانک مواد غذایی، زمانی که ورودی‌ها و خروجی‌های شما افزایش می‌یابد، به طور تصاعدی دشوارتر می‌شود.

اگر کنفرانسی برگزار می‌کنید که انتظار دارید هر چند دقیقه یک یا دو نفر در آن حضور پیدا کنند، استخدام یک نفر برای بررسی ورود آنها حرکتی کاملاً واضح است.

اما اگر در یک زمان، انتظار پنج یا شش نفر را دارید، باید حداقل این تعداد نفر را استخدام کنید یا همه‌شان را بعنوان پشتیبان داشته باشید.

اما در مورد کنوانسیون بزرگی که در آن هزاران نفر ممکن است به یکباره بیایند چه می‌توان گفت؟ در این صورت، مشکل Big-O شما مستلزم آن است که ورود به سیستم را به طور کلی کنار بگذارید و از افراد بخواهید که ورود خود را از قبل به صورت آنلاین انجام دهند.

کسب‌وکارهای کوچک مامان و بابا(Mom-and-pop businesses) به این خاطر کار می‌کنند که یک مامان و یک بابا وجود دارد. اما وقتی ورودی‌ها شروع به افزایش می‌کنند، وقتی کسب‌وکار شروع به گسترش می‌کند، استخدام یک مامانِ دیگر، واقعاً سخت است. اصرار بیش از حد به استفاده از یک الگوریتم قدیمی، به یک بحران ختم می‌شود. ما باید قبل از اینکه به آن نیاز داشته باشیم در این فرآیند سرمایه‌گذاری کنیم، نه زمانی که شرایط اضطراری رخ می‌دهد.

مشکلات Big-O در بازاریابی، فروش، خدمات به مشتریان، امور مالی، تولید و انطباق وجود دارد. بداهه‌گویی یا تصمیم‌گیری بی‌برنامه، اشکالی ندارد، اما این رویکرد می‌تواند زمانی که همه چیز اشتباه می‌شود یا زمانی که به رویکرد ساختارمندتری نیاز است، به بحران تبدیل شود.


.
▪️مقاومت گسترده

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۴۰۲


استیو پرسفیلد مقاومت را به‌عنوان اینرسی، داستان‌پردازی و بهانه‌تراشی‌هایی تعریف می‌کند که ما برای اجتناب از انجام کاری قدرتمند یا خلاقانه ایجاد می‌کنیم.

«سدّ نویسنده» (writer's block)، تعلل و به تعویق‌انداختن، اعتماد به نفس بیش از حد یا اعتقاد به استعداد کشف‌نشده، همه از علائم مقاومت هستند.

اینکه بدانیم نامی برای این علایم وجود دارد به ما کمک می‌کند با آن برقصیم. ما نمی‌توانیم مقاومت را از بین ببریم (هرچه سهم ما مهم‌تر و مفیدتر باشد، احتمال ظاهر‌شدن آن هم بیشتر است) اما می‌توانیم یاد بگیریم که از آن به عنوان یک قطب‌نما استفاده کنیم.

اگرچه مقاومت در چند سال اخیر، به عنوان یک هنجار فرهنگی گسترش یافته است. نارضایتی و بی‌علاقگی(Ennui)، اضطراب زیست‌محیطی، فرسودگی بازار، بی‌عدالتی و ناامیدیِ موجه از سیستم‌های طبقاتی، همگی مقاومت را تقویت کرده‌اند. به نظر می‌رسد که فرهنگ و فناوری، هر دو به بن‌بست رسیده‌اند و بهتر است بجای تلاش و اصرار بر پیشرفت، کنار بکشیم و استراحت کنیم.

این کار به نفغ مدافعان وضعیت موجود است اما ما را از مسیر سفرمان منحرف می‌کند.

اگر تاریخ، راهنمای ما باشد، متوجه می‌شویم که این دقیقاً همان لحظه‌ای است که ما به انگیزه‌ای برای خلق‌کردن نیاز داریم. برای تصور چیزی بهتر، ارایه کاری مهم و رهبری‌کردن.


.
▪️فلسفه عملی

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۲


مهندسی، تمرین قدرتمندی است برای ساختن مصنوعاتی که قادرند وظیفه خود را به درستی انجام دهند. مثل پل‌هایی که سقوط نمی‌کنند، نرم‌افزارهایی که اجرا می‌شوند، سرنگ‌های داخل وریدی که آلوده و عفونی نمی‌شوند.

اما اگر بخواهیم چیزی بسازیم، اینکه بدانیم به چه دردی می‌خورد، بسیار کمک‌مان می‌کند.

«این محصول، به چه دردی می‌خورد؟» سوالی ضروری است که باید از خودمان بپرسیم. در حالیکه، اجتناب از پرسیدن این سوال، کار آسانی است.

اگر می‌خواهید زمان، پول و تلاش خود را برای ایجاد چیزی صرف کنید، چگونه متوجه خواهید شد که این کار جواب خواهد داد یا نه؟ چه اتفاقی باید بیفتد تا ارزش این تلاش را داشته باشد؟

البته این سوال نه فقط در مورد پل‌ها بلکه باید در مورد تشکیل جلسات، نوشتن یادداشت‌ها و دورهمی‌های خانوادگی هم پرسیده شود.

بله، در مورد بازاریابی هم باید پرسیده شود.

«این محصول به درد چه کسی می‌خورد؟»

«این محصول، به چه دردی می‌خورد؟»


.
▪️محصول حداقلیِ قابلِ حیات و ترس

▪️ ست‌گادین | چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۲


عرضه محصولِ حداقلیِ قابل حیات( minimum viable product: MVP )، یک روش قدرتمند برای فهمیدن این نکته است که آیا راه حلی که شما ارایه کرده‌اید، جایی در بازار پیدا می‌کند یا خیر. [ محصول حداقلی قابل حیات(MVP) نسخه‌ای از یک محصول یا خدمات جدید است که با حداقل ویژگی‌های لازم برای جلب رضایت پذیرندگان اولیه و جمع‌آوری بازخورد برای توسعه در آینده، تولید و به بازار عرضه می‌شود. هدف از ایجاد یک MVP این است که به سرعت، محصولی را به بازار عرضه کنیم که عملکرد کافی برای اعتباربخشیدن به ایده‌مان و جمع‌آوری دیدگاه‌های کاربران واقعی را قبل از سرمایه‌گذاری زمان و منابع بیشتر برای توسعه داشته باشد.]

ظهور شکلات Bean-to-bar در ایالات متحده، به این دلیل اتفاق نیفتاد که روزی یک نفر با جمع‌آوری میلیون‌ها دلار، یک کارخانه بسازد و سپس همه قفسه‌های A&P را پر از شکلات کند. این اتفاق به این دلیل رخ داد که John Scharffenberger، یک بسته کوچک شکلات را با دستان خودش درست کرد و آن را برای فروش به یک بازار محلی آورد. همین کافی بود تا بفهمد که آیا مردم نیز همان چیزی را که او در ذهنش داشت می‌خواستند یا نه.

در کتاب This is Marketing، من در مورد پسر عمویش صحبت می‌کنم. در مورد اقلیت مخاطبان همیشگیSmallest viable audience:) SVA ). این یک «هدف» نیست، زیرا ما شکار نمی‌کنیم. در عوض، این بخشی است که شما آن را برای لذت‌بردن انتخاب کرده‌اید. آنقدر لذت می‌برید که دوباره به اینجا برگردید و شاید این خبر را برای بقیه هم پخش کنید.

در مورد MVP و SVA ، ترس به چند شکل ظاهر می‌شود:

- [ترس از ناعادلانه قضاوت‌شدن:] ممکن است وسوسه شوید که محصول حداقلی قابل حیات(MVP) خود را بسیار پیچیده و با ویژگی‌های کامل عرضه کنید. چرا که داشتن تمام ویژگی‌های اضافی می‌تواند به جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم کمک کند و باعث شود تا اطمینان حاصل کنید که ناعادلانه قضاوت نمی‌شوید. اما هدف ما این نیست که به طور کامل درک شویم، بلکه کشف این نکته است که آیا خودمان مسأله موجود در بازار را به خوبی فهمیده‌ایم تا نوری بر آن بتابانیم؟

- [ترس از شکست:] همچنین ممکن است MVP شما آنقدر بی‌مصرف و به دردنخور باشد که جواب ندهد. خب، پس نگران نباشید، دیگر خلاص شده‌اید و می‌توانید برگردید سر هر کاری که قبلاً انجام می‌دادید.

- [ ترس از نارضایتی اقلیت مخاطبان همیشگی:] بسیار معمول است که جمعیت SVA را خیلی زیاد کنیم. وقتی به دنبال خدمات‌رسانی به مخاطبان متنوعی از مردم هستید، اگر کسی پیشنهاد، محصول یا درخواست شما را هم رد کرد، خیالتان آزرده نمی‌شود. [ ولی باید بدانید ] هدف از شناسایی SVA این است که واقعاً روشن شود که آیا افرادی را پیدا کرده‌اید که به شما نیاز دارند یا نه؟

هم MVP و هم SVA هر دو بطور عمدی، ساختارهای ترسناکی هستند. هدف از تعریف آنها این است که بجای اتلاف وقت با پنهان‌شدن و فرار از مسوولیت، نکته‌ خاصی را به سرعت بیاموزید.


.
▪️دوباره فریب خوردیم

▪️ ست‌گادین | جمعه ۲۴ شهریور ۱۴۰۲


اگر آنچه را که اکنون می‌دانی آن زمان هم می‌دانستی، آیا همان تصمیم را می‌گرفتی؟

در پنجاه سال گذشته، بیش از ۲۵,۰۰۰,۰۰۰ آمریکایی به دلیل استعمال سیگار، جان خود را از دست داده‌اند. این آمار در سراسر جهان، به طور قابل توجهی بالاتر است. این تعداد، پنجاه برابر تعداد کشته‌شدگان آمریکایی در جنگ جهانی دوم است.

چگونه بازاریابانِ سیگار توانستند عرضه محصول خود را برای چندین دهه، پس از مشخص‌شدن چنین خطری ادامه دهند؟ آیا می‌توانیم ببینیم چه تعداد از صنایع از این بازی برای فروش محصولاتی که بر خلاف منافع ما هستند استفاده می‌کنند؟

محرک‌های کلیدی در اثربخشی یک بازاریابی گسترده، عبارتند از وضعیت(status) و وابستگی(affiliation).

۱- وضعیت یعنی نمایشِ حالتِ انجام کاری که James Dean یا یکی دیگر از ستاره‌های سینما در یک فیلم انجام داد. وضعیت یک ستاره موسیقی راک یا یک جاسوس [ هم همین اثر را می‌گذارد].

زنان در مکان‌های عمومی سیگار نمی‌کشیدند تا اینکه در یک شیرین‌کاری که به خوبی تبلیغ شد، زنان جامعه با کشیدن سیگار در حین راه‌رفتن در رژه روز عید پاک در خیابان پنجم نیویورک، یک رفتار هنجارشکنانه انجام دادند. نباید چنین رفتاری کار کند، اما کار کرد. [ چرا؟ بخاطر کسبِ] موقعیت اجتماعی(Status cues).

۲- وابستگی یعنی فشار اجتماعی(peer pressure)، آزادی Marlboro Man [مرد مارلبورو یک چهره گاوچران خشن و مستقل بود که برای تبلیغ سیگار مارلبورو استفاده می‌شد و نمادی از آزادی و اتکا به خود بود ]، آداب و رسوم و ارزش‌های اجتماعی ایجادشده توسط افراد با موقعیت اجتماعی بالا... چون هیچ نوجوانی نمی‌خواهد از همسالان خود عقب بماند.

همین اتفاق در مورد الگوی رفتاری(meme) ظاهراً غیر کشنده اما گران‌قیمت حلقه نامزدی الماس نیز رخ داد [ به دلیل عدم تقاضای زیاد الماس در آن زمان، شرکت DeBeers تلاش‌های زیادی برای ایجاد تقاضا در ذهن مردم کرد. مهم‌ترین موفقیتش در این بود که بتواند الماس را سمبل محبت و پایبندی یک مرد به یک زن نماید]. DeBeers با استفاده از تاکتیک‌های مشابه، ایجاد انتظارات از یک وضعیت اجتماعی و خلق استانداردهای فرهنگی، مردم را وادار کرد تا میلیاردها دلار برای سنگ‌های کوچک خرج کنند.

و در کمال تعجب، من هم مانند میلیون‌ها نفر دیگر، دوباره با اجاق گاز فریب خوردم. چگونه؟ با دورشدن از وابستگی به کاری که والدین‌مان انجام می‌دادند یعنی استفاده از وسایل گرمایشی الکترونیکی سنتی با آن المنت‌های مارپیچ و رفتن به سمت قدرت و وضعیت استفاده از اجاق گاز. مثل پرومته که آتش را دزدید.

البته استخراج سنتی الماس، کاری وحشیانه، خطرناک و کثیف است. و ما اکنون و از مدت‌ها پیش می‌دانیم که استفاده از اجاق گاز در آشپزخانه یا آپارتمان، بطور غیر قابل توجیه و بیهوده‌ای خطرناک است. به ویژه برای کودکان و دیگرانی که در محیط خانه نفس می‌کشند.

و با این حال ما مقاومت می‌کنیم! ما نمی‌خواهیم چیزی را رها کنیم که بخشی از هویت ماست، چیزی که با آن بزرگ شده‌ایم یا آرزوی به دست‌آوردن آن را داریم. واقعاً مهم نیست که جایگزین‌های ظریف و زیبایی برای سنگ‌ها وجود داشته باشد یا اینکه یک اجاق برقی القایی، حتی بهتر از گاز کار کند. این داستان و روشی است که به ما فروخته شده است.

وضعیت موجود(status quo)، چیزی انعطاف‌پذیر است. اگر ما تغییر روش دهیم، تقریباً همه کسانی که در تجارت جواهرات یا تجارت لوازم خانگی هستند، عملکرد خوبی (و شاید حتی بهتری) خواهند داشت. مگر اینکه بگویید من [ تغییر روش نمی‌دهم چون ] صاحب یک معدن الماس یا یک شرکت خط لوله‌ام. احتمالاً تغییر روش به یک جایگزین انعطاف‌پذیرتر، ایمن‌تر و مهربان‌تر برای تجارت هم خوب است.

اما داستان‌ها پابرجا هستند. داستان‌هایی در مورد وضعیت، در مورد وابستگی و خطرات جدید.

بیشتر: گاز، الماس، رژه عید پاک


.
▪️من همیشه این کار را اشتباه انجام داده‌ام

▪️ ست‌گادین | شنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۲


این یکی از مزایای بزرگ یادگیری است. همچنین یک چالش رایج است.

وقتی در کاری بهتر می‌شویم، یک لحظه قبل از بهترشدن، احساس بی‌کفایتی می‌کنیم. در آن لحظه، ما دقیقاً مطمئن نیستیم که چگونه آن کار را بهتر انجام دهیم، اما متوجه می‌شویم که روش ما برای انجام آن کار، تقریباً به درد نمی‌خورد.

این می‌تواند چیزی ساده و قابل فهم باشد: مثلا هفته گذشته فهمیدم که ماهیتابه را برای درست‌کردن دوسا [ مشابه نان رگاگ]، زیادی داغ می‌کردم و به همین دلیل است که (به طور متناقضی) ترد نمی‌شود. سال‌ها رفتار ثابت من، در یک لحظه واژگون شد. بهترشدن، می‌تواند در مورد چیزی عمیق‌تر باشد و درک ما را از دیگران و خودمان تغییر دهد.

اگر نیاز دارید که ثابت کنید حق با شماست، یادگیری برای شما یک چالش است. اگر مشتاق هستید که ثابت شود اشتباه می‌کنید، یادگیری برای شما لذت‌بخش است.


.
▪️فقط تماشاچی

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۴۰۲


خیلی از مردم به ساحل می‌روند اما تعداد بسیار کمی از آنها وارد آب می‌شوند.

سه‌هزار دانش‌آموز برای تماشای بازی بیست‌نفر از همسالان خود به زمین فوتبال می‌روند.

ما به یک کنفرانس می‌رویم تا با مردم ملاقات کنیم و ارتباط برقرار کنیم و سپس بیشتر وقت خود را به این امید می‌گذرانیم که شخص دیگری ما را ببیند و به اندازه کافی به ملاقات و ارتباط با ما اهمیت دهد.

دوستی به تازگی وارد دانشگاه شده است و کمی نگران است که شب‌ها کار زیادی برای انجام‌دادن وجود ندارد. این سوال پیش می‌آید که «چرا افراد دیگری را که در شب، کاری برای انجام‌دادن ندارند، سازماندهی نکنیم و به آنها کاری برای انجام‌دادن ندهیم؟»

میلیون‌ها سال فرگشت، ما را تشویق می‌کند از غریبه‌ها و تجربیات جدید دوری کنیم. دهه‌ها مدرسه و تلقین به ما آموزش می‌دهد که در مسیر تعیین‌شده خود بمانیم، منتظر دستور باشیم و سرمان را پایین نگه داریم.

و با این حال، افراد زیادی به کنفرانس‌ها می‌روند…

دفعه بعد، به سراغ اولین فردی که ببینید به گروهی وابسته نیست بروید و چند سوال سخاوتمندانه بپرسید، از همان سوالاتی که دوست دارید کسی از شما بپرسد.

وقتی به یک انجمن آنلاین می‌پیوندید، بعید است که با درگیرنشدن، منفعل‌ماندن و در کمین‌نشستن، چیزی را که می‌خواهید به دست آورید. فرد دیگری که او هم در کمین نشسته پیدا کنید و به پیشبرد موضوع او کمک کنید. البته سخاوتمندیِ فعالانه با شلوغ‌بازی فرق دارد.

به جای اینکه منتظر بمانید تا وقتی که تیم دانشگاه را تشکیل دهید، یک لیگ درون‌مدرسه‌ای را کلید بزنید، حتی اگر فقط یک بعد از ظهر طول بکشد.

اگر فقط تماشا‌چی هستید، در خانه بمانید. چیزهای زیادی برای دیدن از روی مبل خود دارید.

افرادی که به دنبال ایجاد تفاوت هستند، باید کارشان را با کمک به کسانی آغاز کنند که می‌خواهند تفاوت بیافرینند.



.
▪️راحتی و کلاهبرداری

▪️ ست‌گادین | سه‌شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۲


دوران کلاهبرداری فرا رسیده است. با کمک هوش مصنوعی، ارزهای بدون مرز و اینترنت اشیا، افراد بیشتری نسبت به گذشته با تکیه بر دزدی، جعل هویت و کلاهبرداری، زندگی می‌کنند.

دورانی که دنیا این قدر در آسایش و راحتی نبود، این کارها سخت بودند. بانکدار، شخص مسوول جمع‌آوری کمک‌های مالی خیریه و حتی پسر عموی شما نیز شخصاً با شما ملاقات می‌کردند.

همان راحتی که ما به آن متمایل شده‌ایم ( تعاملات دیجیتال، ورود سریع، شناسه تماس‌گیرنده )، اکنون علیه ما استفاده می‌شود.

اینجا یک چک لیست سریع وجود دارد که باید به خاطر داشته باشید:

۱- اگر کسی از موسسه‌ای با شما تماس می‌گیرد، تصور نکنید که از آن موسسه مشخص با شما تماس می‌گیرد. خودتان دوباره با شماره اصلی و رسمی آن موسسه تماس بگیرید. شناسه تماس گیرنده، دیگر واقعی نیست.

۲- اگر کسی در مورد موضوعی فوری به شما ایمیل زد، شماره تلفن او را بگیرید و با او تماس بگیرید. از پرسیدن سوال دریغ نکنید و پول ارسال نکنید. فیلد «فرستنده» در ایمیل نیز دیگر واقعی نیست.

۳- اکنون جعل هویت صدای یک نفر و ایجاد عکس‌ها و ویدیوهای دیجیتالی که واقعی به نظر می‌رسند، ارزان و آسان است.

۴- از دکمه دوستان و خانواده Paypal برای خرید آنلاین چیزها استفاده نکنید.

۵- کارت هدیه نخرید. برای کسی که با شما تماس می‌گیرد، کارت هدیه نخرید.

البته همه این‌ها منجر به تنزل اعتماد می‌شوند. هنگامی که ما شروع به تجارت برای راحتی و آسایش کردیم، بخشی از جامعه و انسانیت خود را نیز دور انداختیم.


.
▪️یک اعتراض یا یک پروژه؟

▪️ ست‌گادین | پنج‌شنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۲


اعتراضات و تظاهرات، برون‌ریزی خشم و نا‌امیدی‌اند. معترضان با تعیین زمان مشخص و ایجاد محیطی که دلایل و انتظارات اجتماعی فراوانی برای پیوستن و مشارکت وجود داشته باشد، افرادی را گرد هم می‌آورند که ممکن است در ابتدا برنامه‌ای برای حضور نداشته باشند.

اعتراضات، حامل پیام هستند.

اما تقریباً هربار، همان موضوعی که اعتراض را جذاب می‌کرد، تغییر چندانی نمی‌کند. به این دلیل که اعتراضات، لحظه‌ای، موقت و فوری هستند. حفظ وضعیت موجود، برای بقای اعتراضات، خوب است. به همین دلیل هنوز هم وضعیت موجود ادامه دارد.

جایگزین اعتراضات و تظاهرات، راه‌اندازی یک پروژه است. یک پروژه با یک اعتراض شروع می‌شود و با این جمله تمام می‌شود: « ما فردا برمی‌گردیم و دوستان خود را هم می‌آوریم.»

یک پروژه، بدون تسلیم‌شدن ادامه می‌یابد. بازی طولانی‌تری انجام می‌دهد. همان بازی‌ که می‌تواند از وضعیت موجود پیشی بگیرد.

یک پروژه، سیستم را شناسایی می‌کند و یک رویکرد سیستماتیک برای تغییر آن سیستم به ارمغان می‌آورد.

وقتی پروژه‌ها با کرونومتر [مقطعی و لحظه به لحظه] دیده می‌شوند، خسته‌کننده به نظر می‌رسند، اما وقتی با تقویم [ و در بلند مدت] اندازه‌گیری می‌شوند، قدرتمند هستند.



.
▪️رسیدن به مقام «نه‌ گفتن»

▪️ ست‌گادین | جمعه ۳۱ شهریور ۱۴۰۲


«بله»، کلمه‌ای جادویی است. امکان‌ها و حرکت‌های رو به جلو را به ارمغان می‌آورد.

اما بدون گفتن «نه» تقریبا غیرممکن است «بله» وجود داشته باشد و «نه‌ گفتن» می‌تواند به همان‌اندازه ترسناک باشد.

۱- نوعی «نه‌ گفتن» عبارت است از « من نمی‌توانم این کار را بکنم.». نه گفتنی که دلالت بر امتناع از سقوط، دوری از هیاهوهای خودخواهانه، اجتناب از غرایز یا رویگرداندن از راه‌های میان‌بری دارد که عزت، کرامت و امکان را از دیگران سلب می‌کند. این «نه» است که استانداردهای ما را ایجاد می‌کند.

۲- نوع دوم «نه گفتن» از این قرار است: « من باید یک فرد خاص معنادار باشم، نه یک آدم کلی سرگردان». منظور Zig از گفتن عبارت فوق این بود که شهامت تمرکز و تخصص، زمانی مفید است که ما خودمان را درگیر هدفی مهم کنیم، نه اینکه صرفاً کسی را که در حال حاضر درست روبرویمان نشسته است راضی کنیم.

وقتی به کسی که دوستش داریم یک «نه» سخاوتمندانه می‌گوییم، به کار خود و نقش دوست‌مان در آن کار احترام می‌گذاریم. یعنی برای ما مهم است که بینشی به دیگران در مورد تغییری که می‌خواهیم ایجاد کنیم ارائه دهیم و همزمان که به توانایی‌هایمان می‌نازیم، در اعتراف به کارهایی که نمی‌توانیم انجام دهیم صادق باشیم.

رسیدن به مقام «نه گفتن» نیازمند آن است که به ایجاد تفاوت اهمیت دهیم و شجاعت کافی برای گفتن حقیقت را داشته باشیم.

.
▪️دو وجه از عبارت «چیز مهم»

▪️ ست‌گادین | شنبه ۱ مهر ۱۴۰۲


بسیاری از کسب‌وکارها به افراد کمک می‌کنند تا با پروژه‌هایی که احساس می‌کنند سهم بالایی در آنها دارند تعامل کنند و این‌طور پیشرفت می‌کنند. مثلاً در مورد اولین آرایش مدل موی کودک، ذخیره‌سازی بک‌آپ‌گیری از داده‌ها در خارج از سایت، یک دورهمی خانوادگی در آینده، یک روش پزشکی یا نوشته‌ای احساسی روی یک جواهر یا یک ساعت.

اما، اگر نقص یا شکست اجتناب‌ناپذیری در حین پروژه رخ دهد، مایلیم به مشتری یادآوری کنیم که اینجور نقص‌ها در طرح کلی پروژه‌ها آنقدرها هم چیز مهمی نیستند!

البته که مهم هستند. چطور هنگامی که در حال فروش بودید، بارها و بارها اهمیت چیزی را که می‌فروختید به آنها یادآوری می‌کردید؟

وقتی کار پیش نمی‌رود، تلاش برای کوچک‌شمردن تأثیر منفی شکست، کار مفیدی نیست. در واقع، اگر به مشتری یادآوری کنید که چقدر برای شما اهمیت دارد که آن کار را به درستی انجام دهید و اینکه در مورد ناامید‌کردن مشتری چه احساسی دارید احتمال پیشرفت شما بسیار بیشتر است.

همدلی(Empathy) اولین قدم به سوی برقراری ارتباط است.


.
▪️تعهد و وفاداری زیاد به اصالت

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۲ مهر ۱۴۰۲


ممکن است این «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت»[ Hi-Fi ] در یک آلبوم پرآهنگ در صفحه گرامافون جلوه‌گر شود: کیفیت این آهنگ، درست مثل ضبطِ اصلی به نظر می‌رسد.

ممکن است این «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت» در پشتیبانی و ایجاد احساس حمایت از مشتری(loyalty) خودش را نشان دهد: وقتی مشتری هیچ خرید یا مزیت موقتی را بعنوان جایگزین شما انتخاب نمی‌کند.

ممکن است «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت» در ژانر باشد: این همان چیزی است که شما امیدوار بودید باشد.

و ممکن است «تعهد و وفاداری زیاد به اصالت» در جریان یک شبیه‌سازی(simulation) رخ دهد که به نوعی، ترکیبی از سه مورد قبلی است.

گاهی اوقات در توصیف اعتبار و اصالت(authenticity)، مبالغه می‌شود. [به زبان ساده] وقتی قولی می‌دهیم و به آن عمل می‌کنیم، وفاداری(fidelity) ایجاد می‌کنیم که مردم به آن جذب می‌شوند.


.
▪️راه میانبر

▪️ ست‌گادین | یکشنبه ۲ مهر ۱۴۰۲


یکی از تبلیغ‌های طولانی‌مدت در تمام دوران‌ها، تبلیغ دوره نوازندگی پیانو بود. برای بیش از چهل سال، مردم برای ثبت‌نام در یک دوره آموزش نوازندگی پیانو به روش ساده و سریع، پول ارسال می‌کردند تا دوستان خود را با نواختن پیانو تحت تأثیر قرار دهند. کتاب‌های آموزشی زیادی فروخته شد اما حدس می‌زنم که در واقعیت، افرادِ زیادی پیانو را یاد نگرفتند.

و هر سال، دستگاه‌های الکترونیکی، قرص‌ها و روش‌های جدیدی بوجود می‌آیند که به افراد کمک می‌کنند بدون تلاش زیاد، وزن کم کنند یا تناسب اندام به دست آورند.

البته که میانبرها با شکست مواجه می‌شوند. تقریباً همیشه.

ما نه تنها چیزی یاد نمی‌گیریم، بلکه زمان و پول‌مان را هدر می‌دهیم.

یک دلیل اساسی برای موفقیت محیط‌های آموزشی با هزینه‌های بالا مانند دانشکده پزشکی این است که هزینه‌های هدررفته(sunk costs) و تعهدی که بوجود می‌آید، به طور چشمگیری تمایل ما را برای حفظ آنها افزایش می‌دهد. اگر کارهای آسان جواب می‌دادند، قبلاً انجامشان داده بودید.

موفق‌ترین دانش‌آموزان کسانی هستند که اصرار دارند معلم، کار را برای آنها دشوار کند. آنقدر دشوار که وسوسه شوند کار را رها کنند (اما آنها ادامه می‌دهند).

تعهد به ما کمک می‌کند تا به ناامیدی و سرخوردگی فائق شویم و ناامیدی، یار و شریک یادگیری است.


.
▪️بیشترشدن در مقابلِ بهترشدن

▪️ ست‌گادین | دوشنبه ۳ مهر ۱۴۰۲


اگر همه ساختمان‌های موجود در منطقه خریدِ شهری بزرگ در تصاحب یک نفر بود، اجاره‌بها سر به فلک می‌زد. قیمت اجناس هم همین‌طور. او درصد قابل توجهی از سود هر فروشگاه را برای خودش برمی‌داشت و نوآوری نیز تعطیل می‌شد.

انحصارِ گوگل، واقعیت دارد.

گوگل بیش از یک میلیون دلار در ساعت به اپل پرداخت می‌کند تا موتور جستجوی پیش‌فرض تلفن‌ها باشد. تهدید به ساختن یک موتور جستجو توسط اپل، برایش سودآورتر از ساختن واقعی آن است. گوگل برای حفظ موقعیت خودش بعنوان برنامه پیش‌فرض، بیش از حد پول پرداخت می‌کند تا با هژمونی‌اش گزینه‌های کمتری در اختیار تبلیغ‌کنندگان قرار دهد. گوگل با کنترل جریانِ توجه در سراسر وب، می‌تواند نحوه عملکرد وبسایت‌ها و تجربه آنلاین ما را دیکته کند.

از زمانی که آدام اسمیت شروع به نوشتن درباره سرمایه‌داری کرد، انحصارها بعنوان نقصی در ساختار بازارهای آزاد شناخته شدند. اختصاص‌دادنِ کامل یک مزیت، این قدرت را به یک انحصارگر می‌دهد که مشتریان خود را نادیده بگیرد و در نتیجه همه ما آسیب ببینیم.

یک شرکت با بهترشدن در ارائه خدمات به مشتریان، فروشندگان و کارمندان خود رشد می‌کند.

یک شرکت با بهترشدن در انحصار است که به یک انحصارگر تبدیل می‌شود.

کمتر شرکتی در بازاریابی برای مزایای انحصاری خویش، بهتر از گوگل عمل کرده است. انحصارگران به ندرت از کاربران خود هزینه دریافت می‌کنند، اما در عوض، نرم‌افزار رایگان و داستان‌های جذاب به کاربران ارائه می‌دهند. آنها بی‌وقفه توجه ما را بیشتر و بیشتر به خود جلب کرده‌اند و از ما مفت‌خورانی(sinecure) ساخته‌اند که هزینه‌اش را جای دیگری می‌پردازیم. این فقط ecosia, duckduckgo و kagi نیستند که هزینه این انحصار را می‌پردازند. وقتی یک شرکت می‌تواند قوانین را تغییر دهد و به جای «بهترشدن»، روی «بیشترشدن» تمرکز کند، همه ما تاوانش را می‌پردازیم.



.
▪️نظراتی در مورد دفترچه راهنما

▪️ ست‌گادین | پنجشنبه ۶ مهر ۱۴۰۲


ما برای ارائه دستورالعمل‌ها و دفترچه‌های راهنما، روش‌های بیشتری داریم اما در انجام این کار نسبت به گذشته، بهبودی حاصل نشده است. نه فقط کتابچه راهنما که در دیگر روش‌های آموزشی هم بهتر نشده‌ایم. برخی از موارد که باید در نظر گرفت (بدون دسته‌بندی) عبارتند از:

۱. فرض کنید برخی از افراد، صرفنظر از اینکه دفترچه راهنما چقدر واضح باشد یا چه فرمتی داشته باشد، آن را نمی‌خوانند. اگر خواندن دفترچه راهنما برای ایمنی یا موفقیت‌شان ضروری است، طراحی مجدد محصول را در نظر بگیرید.

۲. اگر مهم است، آن را چند بار و در چند جا بگویید.

۳. آدم‌ها کارها را با انجام‌دادن یاد می‌گیرند. اگر انجام‌دادن کاری سخت یا خطرناک باشد، با درک مفهوم یاد می‌گیرند. اگر از این هم فراتر باشد، با تماشای شخص دیگری که آن کار را انجام می‌دهد یاد می‌گیرند. درنهایت با خواندن مراحل کار، آن را بصورت قدم به قدم یاد می‌گیرند.

۴. هر بار که شخصی به دفترچه راهنما نگاه می‌کند، تصدیق می‌کند که شما چیزی را می‌دانید که او نمی‌داند. بدترین دستورالعمل‌ها آنهایی هستند که نتوانند هیچ نوع همدلی با خواننده جهت پرکردن این شکاف ذهنی داشته باشند.

۵. یوتوب پر از دستورالعمل‌های ویدیویی است. چراکه سازندگان می‌توانند از ویدیوها کسب درآمد کنند و گوگل به یافتن آنها در جستجو کمک می‌کند تا راحت بدست مخاطب برسند.

۶. دستورالعمل‌های ویدیویی چند مزیت واقعی ارائه می‌دهند. اولاً در جهان پساسوادآموزی(post-litetate)، افراد بیشتری می‌توانند پیام آنها را جذب کنند. [ فرضیه‌ «مک لوهان» درباره‌ی جهانی بدون نیاز به سوادِ خواندن و نوشتن و متکی به سواد رسانه‌ها ]. دوم، آنها یک فرآیند خطی را اعمال می‌کنند، که نمی‌شود بدون پیمودن مراحل قبلی به مراحل بعد رسید.

۷. دستورالعمل‌های ویدیویی مشکل‌ساز هستند، زیرا کند و غیرقابل اسکن بوده بررسی مجدد ویدیو‌ها هم کار دشواری است. بروزرسانی ویدیوها زمان‌بر است و برای کسی که فقط می‌خواهد مفهوم را درک کند، تماشای ویدیو، خسته‌کننده است.

‌۸. یکی از دلایل مشکل‌سازبودن دستورالعمل‌های خطی این است که معلم خبر ندارد که دانش‌آموز چه چیزهایی را نمی‌داند. بنابراین مجبور می‌شود اطلاعات خیلی بیشتری را وارد فرایند آموزش کند تا چیزی از قلم نیفتد و کسی عقب نماند. این کار برای عده‌ای از دانش‌آموزان، کسل‌کننده است و برخی از آنها آموزش را رها می‌کنند.

۹. یکی از دلایل چالش‌برانگیزبودن دستورالعمل‌های تعاملی(interactive) این است که گاهی اوقات، دانش‌آموز به آنچه نمی‌داند آگاه نیست. ارائه یک نمای کلی به او این امکان را می‌دهد که راهی برای ورود به بحث پیدا کند و فرصتی ایجاد می‌شود تا آنچه را که نمی‌داند به شما بگوید.

۱۰. برخی از دستورالعمل‌ها توسط وکلا نوشته شده‌اند. کلام وکلا ماهیت دفاعی دارد. صفحات بسیار زیادی می‌نویسند که مملو از هشدارهاست (مثلا از دوربین در وان حمام استفاده نکنید!). این صفحات برای خواندن یا درک‌شدن طراحی نشده‌اند و در نتیجه ما هم یاد گرفته‌ایم هیچ کدام از آنها را نخوانیم.

۱۱. استفاده‌نکردن از کلمات [ و استفاده از تصاویر ] که تحت رهبری Ikea رواج یافت، نشانه خوبی برای ماهیت بین‌المللی جهان است، اما به ضرر کاربر است. اگر کسی به زبان آشناست، وجود دفترچه راهنمای متنی در کنار راهنمای تصویری، مفیدتر است. اگر هم کسی نمی‌خواهد متن بخواند، تصاویر برایش کافیست.


ادامه...