طعم ست‌گادین
774 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
شما نمی توانید از شر یک رژیم غذایی بد خلاص شوید


ست گادین ۳ ژانویه ۲۰۱۹
...............................

خوردن غذاهای بی ارزش آسان‌تر از ورزش کردن است . تلاش شما بخاطر غذاهایی که وارد بدن تان می‌کنید ، تباه می شود .

همین موضوع در مورد فرهنگ سازمانی هم صادق است .

شما با هر جان کندنی که مایلید ، برای خلق انتظارات و خط مشی ها کار کنید ولی بدانید ، کسانی که کار را با آنها شروع می کنید ، رویاهای خود شان را در سر می پرورانند و روایت ها و عادات شان بسختی تغییر می کند .

سازمان ها و‌ پروژه های موفق به چیزی بیشتر از یک نیت خوب نیازمندند . آنها محتاج ورود افراد متعهدی هستند که «هم مقصد» با شما باشند .

پروژه‌های موفق نیاز به یک استراتژی خاص دارند که علاوه بر تلاش‌های کوتاه مدت ، به رویکردهای خردمندانه و زحمات مفید روزانه هم جایزه دهد .

کارتان را با افرادی مناسب the right people شروع کنید .

نیاز بازار را تشخیص دهید . این کار را به یک تمرین روزانه تبدیل کنید . قدم به قدم .

موفقیتِ یک شبه ، که دوام هم بیاورد ، وجود خارجی ندارد .


مصطفی منبری ۱۴ دی ۱۳۹۷
................................
لینک :http://yon.ir/cGZWN
...............................
#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین


پیروزی بازاریابی در سوخت های فسیلی


ست گادین ۲۲ مارس ۲۰۱۱
......................................

آیا نظری راجع به انرژی هسته ای دارید ؟

در مورد ایمن بودن انرژی هسته ای نسبت به انواع دیگر انرژی چطور ؟

چگونه به این نظر دست یافتید ؟

تصویر چارت : http://yon.ir/suHhC

مطابق چارت بالا ، به ازای هر نفر که برای تولید انرژی هسته ای کشته می شود ، ۴ هزار نفر برای تولید همان مقدار انرژی فسیلی تلف می شود .

نکته ای که می خواهم بگویم ، برتری یک نوع انرژی بر دیگری نیست . پرسش من این است : درباره این چارت چه می دانید ؟ پیام این تصویر برای شما چیست ؟

تصویرسازی های واضح ، مساوی با بیان واقعیت نیست :

"Vivid is not the same as True ."

بزرگنمایی اتفاقات و در بوق و کرنا کردن نتایج وحشتناک ، بسیار آسان تر از حرف زدن آرام و ملال آور درباره واقعیت‌های مناقشه برانگیز روزانه است .

چیزی که در این چارت نمی‌بینیم ، آمار مرگ و میر جهانی ناشی از ناپایداری های سیاسی است که شامل جنگ نفت هم می‌شود . میزان مرگ‌های ناشی از هجوم سیلاب‌ها و کشتگان حوادث اقلیمی هم هنوز به درستی مشخص نشده است .

اگر بیشتر بیندیشید ، این نگاه کج و جانبدارانه را بیشتر درک می کنید .

این چارت باعث تشویش اذهان مردم می‌شود چون مشکل دار است و ثابت می کند که چقدر برای ما ، ترس از چیزهای ناشناخته آسان و پذیرفتنی است .

به نظر من هرگاه واقعیت با انتظارات شما همخوانی نداشت ، پای «بازاریابی» در میان است :

" I think that any time reality doesn't match your expectations , it means that MARKETING was involved."

شاید از طریق تبلیغات یا روایت ساختگی یک صنعت باشد . شاید هم همان داستان پردازی های تخیلی روزانه مان برای دیگران باشد .


حتی برای خودم هم جای شگفتی است که «بازاریابی» تا چه حد در رنگ آمیزی جهانی که می‌بینیم ، واکنشی که نشان می‌دهیم و حتی راهی که برای زندگی برمی گزینیم موثر است .
چارت فوق ، گواه این مطلب است .



مصطفی منبری ۱۴ دی ۱۳۹۷
.................................
لینک:http://yon.ir/KolBw
.................................
تناقض مرد عنکبوتی


ست گادین ۵ ژانویه ۲۰۱۹
................................

این قانون با عقل جور در می آید :
« قدرت زیاد ، مسوولیت زیاد می آورد .»

ولی تابحال که نتیجه عکس داده است .

خیلی ها از قدرتِ زیاد کناره‌گیری می‌کنند چون نمی‌خواهند مسوولیت قبول کنند .

ما قدرت رای دادن داریم ، ولی تصمیم می گیریم در خانه بمانیم و به نق زدن ادامه دهیم .

قدرت نشر داریم ولی به کلیک کردن ادامه می دهیم .

قدرت رهبری داریم ، ولی همچنان تقلید می کنیم .

قدرت نوآوری داریم ، ولی باز هم سنتی رفتار می کنیم .

قدرت کمک رسانی داریم ولی به روی خودمان نمی آوریم .

اغلب مردم ویدیو ها را تماشا می‌کنند ، ویدیو ها را درست نمی کنند .

بیشتر اوقات افراد توییت ها را می خوانند ، آنها را نمی نویسند .

اکثر مردم از شانس هدایت و رهبری دیگران در فضای مجازی صرفنظر می کنند .


در یک دموکراسی ، هرکدام از ما ، خیلی بیشتر از حد تصورمان دارای قدرت گفتگو برای برقراری رابطه با دیگران هستیم . ولی مردم غالباً از نشر بهترین آثارشان یا سازماندهی کسانی که به آنها اهمیت می دهند ، غافل اند .

اغلب اوقات ، روی گرداندن یا گله مندی از سیستم ، تکنولوژی یا ساختار قدرت حاکم ، کار بسیار آسانتری است .

میلیون ها نفر ( در آمریکا ) اصرار دارند که حکومت پادشاهی monarchy برای ما بهتر است . دلیل اصلی اینست که بعد از برقراری چنین سیستمی ، دیگر کسی مسوولیتی بر عهده نمی‌گیرد و همه چیز را گردن پادشاه می اندازند . همه برای یک نفر کار کنید تا او شما را از شر مسوولیت پذیری خلاص کند .

کسب و کارهای کوچک برای این از بین می روند که ما از آنها خرید نمی کنیم . هنرهای محلی بخاطر این ناپدید می شوند چون ما بجای آنها نتفلیکس تماشا می کنیم ...

فرهنگ چیزی است که ما آنرا می سازیم و به همین خاطر قدرتمند است .



مصطفی منبری ۱۶ دی ۱۳۹۷
..............................
لینک :http://yon.ir/oCfgu
..............................
پروانه هواکش (fan)

ست گادین ۶ ژانویه ۲۰۱۹
..............................

در دفتر ما ، پروانه هواکش ، دود را از آشپزخانه می‌گیرد و و دوباره بر می گرداند !

یک چرخه بسته ، دل خوش کنک ، یک وسیله پر سر و صدای بیخود که فقط این احساس را به شما می دهد که دستکم دارید همه تلاش تان را برای بهبود تهویه انجام می دهید .

اغلب هواکش های زندگی ما هم در واقع بخشی از یک چرخه بسته هستند . خراب کاری ها ، درد یا کارهایی که با بقیه به اشتراک می گذاریم زیاد از ما دور نمی شوند و دوباره به سمت خودمان باز می گردند .



مصطفی منبری ۱۶ دی ۱۳۹۷
..........................
لینک :http://yon.ir/EZ50r
.........................
بی معنی


ست گادین ۷ ژانویه ۲۰۱۹
..........................................

امروزه کلماتی وجود دارند که کاملا بی معنی هستند .


ما این‌ کلمات را می نویسیم تا صرفا سطور را پر کنیم یا خودمان را جدی یا باهوش تر جلوه دهیم .

ما به کمک این کلمات ، موقع حرف زدن کمی مکث می کنیم تا رشته کلام را دوباره در دست بگیریم .

کلماتی مثل well و so مدتها به همین منظور بکار رفته اند ولی امروزه کلمات آهنگین جدیدی هم به آنها اضافه شده است : ironically , literally , hopefully .

در ضمن همه صفاتی که با very و really آغاز می شوند را هم نباید فراموش کنید که بیشتر ، چیزها را کوچک تر می نمایانند تا بزرگتر !

قدرت جملات شما وقتی افزایش خواهد یافت که آنرا عاری از کلمات بی معنی کنید .



مصطفی منبری ۱۷ دی ۱۳۹۷
................................
لینک:http://yon.ir/DCt9z
................................
نکته ای درباره بحث و استدلال arguments


ست گادین ۸ ژانویه ۲۰۱۹
.................................

وقتی دو نفر درباره موضوعی ، یک بحث داغ را پیش می برند ، سه اتفاق می تواند رخ دهد :

۱. یکی از طرفین در اشتباه است . در آنِ واحد ، هر دو فکر می کنند که دیگری اشتباه می کند .

۲. هیچ‌کدام اشتباه نمی کند . آنها درباره چیزی بحث می کنند که نسبت به شرایط ، می‌تواند درست یا غلط باشد .

۳. هردو طرف در اشتباه اند .

چیزی که یک بحث داغ را داغ می کند ، اطمینان ما از درست بودن موضع مان است .

شوربختانه ، طبق معمولِ همیشه ، حق با ماست و طرف مقابل دارد اشتباه می کند ! به همین دلیل اجتناب از یک بحث داغ کار ارزشمندی است .

قبل از اینکه کار روی قسمت هایی از بحث که در آنها اختلاف نظر دارید را شروع کنید ، هر کدام از طرفین از کار روی بخش داغ بحث سود می برند .



مصطفی منبری ۱۸ دی ۱۳۹۷
...........................
لینک:http://yon.ir/0smDI
..........................
مدیریت شهرت در عصر بی نهایت


ست گادین ۹ ژانویه ۲۰۱۹
...................................

آمازون آشغال (junk ) می فروشد .

آنها هر روز ، آت و آشغال های بیشتری می فروشند . این را خودشان هم می دانند .

آنها آشغال هایی می فروشند که وال مارت در عمرش به خود ندیده است . برای حضور یک خریدار یا فردی مشهور در یک فروشگاه ، باید قفسه ای به او اختصاص داده شود . آسانترین راه برای از دست دادن موقعیت تان ، قرار دادن یک محصول شرم آور در یک قفسه ارزشمند آمازون است که شهرت برند تان را خراب می کند .

از طرفی ، تعداد قفسه های آمازون بی‌شمار است . خریداری هم وجود ندارد . پس آنها به الگوریتمی متکی شده اند که به کمترین قیمت و بالاترین رتبه rating اهمیت می دهد . ولی بهترین روش برای رسیدن به قیمت کمتر ، تولید آشغال است و بهترین مسیر رسیدن به رتبه بالای فروش ، تولید محصولات تقلبی fake است .

برای کار چاق کن ها ( hustler ) ، آوردن برند های گمنام به سایت آمازون هیچ هزینه ای ندارد . با این کار ، رتبه بندی ها ( ratings ) جابجا می‌شود و آشغال ها بفروش می رسند . اگر اشکالی پیش بیاید ، دوباره همان مسیر را از اول تکرار می کنند . این یک مسابقه به سمت افول است .

فانوسی که می خواهید از آمازون بخرید و برای شبهای زمستانی در باغ تان نصب کنید ، کالای بدرد نخوری خواهد بود ولی شما بعد از خرید و نصب به آن پی خواهید برد و کالا را پس می فرستید . اما حالا دیگر اعتماد شما به آمازون اندکی کاهش یافته است .

و به همین ترتیب کتاب های کیندل ( که بیشترشان هرگز توسط یک ویرایشگر ، ناشر یا حتی یک خریدار ویرایش نشده اند ) به هر قیمتی هم که باشند ، ممکن است فروش نروند .

خبر بد برای آمازون ، وجود کسانی است که کالا ها را قبلا خودشان تست می کنند و به شما در انتخاب تان مشاوره می دهند ( مثل ناشران ، خریداران ، سایت Good Housekeeping ، سایت Wirecutter ، و غیره ) . در اینصورت ، سیستم انتخاب شما هم تغییر می کند ، وقت و پول تان تلف نمی شود و اعتمادتان سلب نمی شود . بطور کلی اکثر مشتریان نمی خواهند برای تست کردن چیزی که می خرند داوطلب شوند حتی اگر امکان پس دادن آن کالا وجود داشته باشد . چون عدم اطمینان از خرید چیزی که ممکن است نا امید مان کند ، به هر کسی هزینه و فشار روانی وارد می کند .

البته فقط آمازون نیست . در مورد تبلیغات فیس بوک هم داستان همان است ...

این نمایش به همه جا گسترده شده است که یک فرد یا سازمان فکر می کند که رتبه ( scale ) مهم تر از «جلب اعتماد» است .

اینکه بگوییم : buyer beware (خریدار باید با چشمان باز خرید کند و قبل از خرید ، خودش مسوول اطمینان از صحت کالا یا خدمات است ) هرگز راه خوبی برای جلب توجه ، اعتماد سازی و ارزش آفرینی برای یک «برند» نیست . اینکار روش خوبی برای ساختن یک جامعه هدف نیست و حرکتی رو به جلو هم محسوب نمی شود .



مصطفی منبری ۲۰ دی ۱۳۹۷
......................................
مدیریت رفلکس جهش


ست گادین ۱۰ ژانویه ۲۰۱۹
.....................................

وقتی راهی محل کارم هستم ، نیاز دارم به بعضی خیابان های شلوغ تغییر مسیر دهم .

اگر ترافیک نباشد ، کار آسان است ، پشت خط نگه می داری ، یک نگاه و حرکت .

اگر ترافیک سنگین باشد ، باز هم آسان است ، منتظر می شوی .

نوشتن درباره یک ترافیک متناوب که هر ده یا بیست ثانیه رخ میدهد کار جالبی است . قرار است من بنشینم و منتظر بمانم ، چون ماشین ها خیلی به هم نزدیکند ‌ . منظورم اینست که من می توانم رد شوم ولی این کار نیازمند صرف انرژی و تمرکز فراوانی است و منتظر شدن بمراتب آسانتر است .

ولی... وقتی ترافیک متناوب طولانی می شود و ماشین ها با فاصله مساوی از هم قطار می شوند ... بزودی ، نظرم عوض می شود .

این یک استراتژی بی معناست .

من نباید اجازه دهم ماشین های دیگر با اصرار ، مرا به سمت یک تصمیم گیری هل بدهند . فرقی نمی کند که آن تصمیم ایمن باشد یا نباشد .

کودکی را در نظر بگیرید که کنار استخر ایستاده است . او بمدت یک ، دو یا پنج دقیقه انگشت پا را در آب فرو می کند ، فکر می کند ، منتظر می ماند ، می خندد و بالاخره به آب می پرد .

ولی پریدن در آب ، چه ایده خوبی باشد چه نباشد ، باید آن پنج دقیقه ناراحتی اول را رد ( skip ) کرد .


البته این داستان همیشه موقع سرمایه‌گذاری رخ می دهد و باعث می‌شود که سرمایه‌گذاران وقتی قیمت بالاست خرید را متوقف کنند و وقتی قیمت پایین است نفروشند .

تکنیک هوشمندانه خود مدیریتی( self management ) جهش ارادی ( leap with intention ) است .

منتظر ضرب الاجل ها نمانید . چون هزینه اش را شما می پردازید .

تحت فشار دیگران کاری انجام ندهید . چون برای شما هزینه دارد .

نگذارید ترافیک ، انرژی و اعتماد به نفس تان را از شما بگیرد . چون ممکن است هزینه هنگفتی بابتش بپردازید .

مدیریت جهش هایمان ، بخشی اساسی از خلاقیت است . وارد شوم یا نشوم ؟ برم یا نروم ؟

ولی نباید اجازه دهید بازار یا همکاران تان برای شما تصمیم بگیرند .

حرفه ای ها می دانند کی باید جهش( leap ) کنند .



مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
..................................
آیا مشکل بازاریابی دارید ؟


ست گادین ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
..............................

وقتی مشکل لوله کشی دارید ، براحتی آن را بیان می کنید .

وقتی سقف چکه می‌کند ، همینطور .

وقتی اوضاع مالی تان خوب نیست ، مشکل حساب بانکی دارید .

راستی مشکل بازاریابی شما چه علایمی دارد ؟


✋ وقتی امکان دارد مردم از کار شما سود ببرند ولی آنها روی خوش به شما نشان نمی دهند .

✋ شما در صدد ایجاد یک تغییر فرهنگی هستید ولی اتفاقی رخ نمی دهد .

✋ برای متقاعد کردن مردم به دیدگاه تان ، سختی می کشید .

✋ کالا یا خدماتی که ارائه می دهید ، به مزاق مخاطبان تان خوش نمی آید .

✋ از جان کندن برای نجات از سقوط ، خسته شده اید .


اگر مشکل بازاریابی دارید ، چند بار برای حل مسأله تلاش کرده اید ؟ چقدر روی آموزش و خلاقیت و ... سرمایه‌گذاری کرده اید ؟

شما نمی توانید مشکل بازاریابی فردا را با تکرار کارهای دیروز حل کنید .



مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
........................................
خوش نیت ها (چگونه سر وقت حاضر شویم)


ست گادین ۱۱ ژانویه ۲۰۱۹
.......................................

احتمالا شما هم کسانی را سراغ دارید که دیر می رسند.

آنها نمی‌خواهند دیر برسند. ولی آدم‌هایی خوش‌نیت‌اند و اتفاقا به همین‌خاطر دیر می‌رسند.

آنها تکنیک‌های مختلفی را برای «سر وقت»‌بودن آزموده‌اند ولی هر‌بار با کُلی معذرت‌خواهی، دوباره دیر می‌رسند.

برای دیر‌رسیدن، «یک دلیل» و «یک تقویت‌کننده» وجود دارد.

عامل تقویت کننده:

وقتی دیر می‌کنند، بقیه منتظرشان می‌مانند.

شاید شما هم متوجه شده‌اید که در مورد کارهایی که باید «سر وقت» انجام شود (قطار‌، هواپیما، برنامه زنده تلویزیونی و ...) هرگز کسانی که پنج یا ده دقیقه تاخیر کرده‌اند، سیستم را مقصر نمی‌دانند. آن‌ها در مورد چیزهایی که باید «سر‌ِوقت» انجام شود، وقت‌شان را مدیریت می‌کنند چون خوش‌نیتی‌شان اینجا دیگر به کار نمی‌آید.

دلیل «دیر‌ رسیدن»:

آنها در هر رابطه و تعاملی، قبل از ترک آنجا، می‌خواهند کمی بیشتر به اطرافیان خود توجه و همکاری نشان دهند. این کار را با صرف ارزشمند ترین منابع، یعنی زمان‌شان انجام می‌دهند و البته همیشه زمان کم می‌آورند .

البته مخاطبان‌شان، نَه به پنج دقیقه که به پنج ساعت هم راضی نخواهند شد. ولی صرف همان پنج دقیقه برای آنها، بمعنی اهمیت‌دادن بیشتر به ایشان تعبیر می‌شود.

راه حل، ساده ولی سخت است: « نه گفتن »

«نه» را بدون پرخاش و استرس بیان کنید: « متاسفم، وقت ما تمام شده است »

پرکردن بیش از حد یک کامیون، روش موثری برای حمل شن و ماسه نیست. وقتی روزتان را لبریز از برنامه‌های زمانبر با کسانی که از آنها رودربایستی دارید می‌کنید، هم کارتان اثربخشی لازم را ندارد و هم بی احترامی به بقیه محسوب می‌شود.

خیلی چیزهای دیگر در زندگی ما انعطاف بردار نیست. مثل نیروی جاذبه زمین یا سفتی یک دیوار خشک. آنها همان‌اند که هستند. بدون رودربایستی.

زمان هم همین‌طور. البته اگر شما اجازه دهید!

سخت‌ترین قسمت «سرِوقت» بودن، اینست که بلند شوی و راه بیافتی.

هزینه نرم و انعطاف‌پذیر‌بودن( squishy ) برای یک جمع، بی‌احترامی به نفر بعدی و جمع بعدی است و باعث می‌شود همیشه در استرس باشید.

بلند شوید و راه بیافتید.

وگرنه مردم یاد خواهند گرفت که دیگر به شما احترام نگذارند چون قضیه شخصی نیست، عمومی است. درست مثل قطار که منتظر کسی نمی‌ماند.

در مسایل شخصی، مثلا وقتی به کسی علاقمند هستید، ممکن است مدت زیادی منتظر بمانید و مشکلی نداشته باشید.

وقت تمام است.



مصطفی منبری ۲۱ دی ۱۳۹۷
...................................
آغازگر


ست گادین ۱۲ ژانویه ۲۰۱۹
......................................

در فیلم‌ «جادوگر شهر آز» با شیرزن قدرتمندی مواجه می‌شویم. Dorothy فردی قاطع با تمرکز بالا و انسانی درستکار است. یک همراه فوق‌العاده که دوستانش را به سمت مقصدی که در پیش دارند رهبری می کند.

جمله شگفت‌انگیزش که ارزش بکار‌بستن بیشتری دارد اینست: «حرکت به پیش»

نه از کسی اجازه می‌خواهد، نه نیازی به تایید دیگران یا ارتقاء توسط آنها دارد.

کاری ساده برای کسی که می‌خواهد رهبر باشد، در حال حاضر همین است.


مصطفی منبری ۲۲ دی ۱۳۹۷
..................................
آیا باید به یک هوش مصنوعی «لطفا» بگویید؟


ست گادین ۱۳ ژانویه ۲۰۱۹
..................................

دو دلیل برای گفتن "لطفا" و"متشکرم" وجود دارد .

اولین دلیل، کاملا واضح است. با این کار برای مخاطب، شأن و منزلت قائل می‌شویم. به انسانیت او اذعان داریم و اشاره می‌کنیم که در برخی سطوح، این رابطه بصورت داوطلبانه در جریان است.

ولی وقتی داریم با Siri یا Alexa حرف می‌زنیم، مشخص است که هیچ‌کدام از موارد فوق صحت ندارد.

دلیل دومی هم وجود دارد.

این کار به ما کمک می‌کند مودبانه رفتار کنیم. ما فراموش می‌کنیم متواضع باشیم. کلمه "لطفا"، روایتی درباره خودمان است، درباره حق شناسی و انتخاب. وقتی بی‌ادبانه شروع به دستوردادن می کنیم، هزینه‌اش را می‌پردازیم و یادمان می‌رود که منابع همیشه محدودند.

حتی وقتی «لطفاً» و «متشکرم» را داوطلبانه ابراز نمی‌کنیم، بازهم از این کار نفع می‌بریم.

و آیا یک هوش مصنوعی، باید به ما «لطفا» و «متشکرم» بگوید؟ شاید.



مصطفی منبری ۲۴ دی ۱۳۹۷
ادعای انسان شناسی


ست گادین ۱۵ ژانویه ۲۰۱۹
.......................................

آسانترین راه بشر برای کنار آمدن با یک سیستم پیچیده(هوش مصنوعی که اسکربل بازی می کند، ترافیک، آب و هوا) تجسم یک آدم‌کوچولو داخل آن سیستم است که بسیار شبیه ماست.

اوست که اهرم‌ها را عقب جلو می کند، آزار می دهد، ناامید می‌شود و بدنبال تنبیه یا پاداش دادن است.

اگر چنین تصوری برای شما مفید است، به این کارتان ادامه دهید.

ولی کار مفیدتر آن است که به یاد داشته باشیم، آدم کوچولویی وجود ندارد. قصه گویی در پشت پرده نداریم. انتقامی در کار نیست.

صرفا یک سیستم پیچیده است که اگر آن را از نزدیک بسنجیم، اندازه بگیریم و بیازماییم، می‌توانیم کمی بهتر درکش کنیم.


مصطفی منبری ۲۵ دی ۱۳۹۷
..................................
معیارها و استانداردهای دیگران را ندزدید


ست گادین ۱۶ ژانویه ۲۰۱۹
...............................

یکی از دوستان خوش‌فکر، پروژه جدیدی دارد و تصمیم گرفته است با استفاده از پادکست، پروژه‌اش را کامل کند.

او بعد از حرف‌زدن با یک تولید‌کننده، گفت که هدفش ساخت ده پادکست برتر(Top 10) برای iTunes بود.

چرا هدف این است؟

هدفی رایج و عامه پسند. هدف یک فرد دیگر.

توافقی که برای محبوب‌شدن پروژه لازم است( پایین‌آوردن سطح محتوا برای عموم، احساساتی‌کردن مخاطب و شکار مهمانانی مشهور و نمایش هزاران تبلیغ) کاملا خلاف قصد پروژه اوست.

این پروژه مال شماست.

ارزشش را دارد که معیارهای خودتان را بیابید و استانداردهای خودتان را وضع کنید.



مصطفی منبری ۲۶ دی ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.....................................
چگونه شرافتمند( honourable ) باشیم


ست گادین ۱۷ ژانویه ۲۰۱۹
...........................

مردان شرافتمند، اختلافات‌شان را با دوئل حل‌و‌فصل می‌کردند.

زنان شرافتمند، اقدام به «بستن پا» می‌کردند.

انسان‌های شرافتمند، صاحب بردگان خودشان بودند.

همیشه «شرافتمند بودن» بر اساس چیزی خلاف فرهنگ جاری سنجش می‌شد نه بر اساس توانایی‌مان.

کار‌های شرافتمندانه در طول زمان و با تغییر فرهنگ، غیر‌شرافتمندانه می‌شود.

چسبیدن به چیزی به هر‌قیمت، فقط به دلیل اینکه همیشه همین‌طور بوده، واقعا دلیل نکبت‌باری است که باعث تداوم رفتار‌های آسیب‌زا می‌شود.


مصطفی منبری ۲۷ دی ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
.........................................
مسأله ها و حد‌مرزها


ست گادین ۱۸ ژانویه ۲۰۱۹
.....................................

همه مسائل، راه‌حل(solution) دارند.

به همین‌خاطر به آنها «مسأله»(problem) گفته می‌شود.

«حل‌مسأله» ممکن است هزینه‌هایی به شما تحمیل کند که نمی‌خواهید بپردازید.

اگر خودتان هم مایل به «حل‌مسأله» نباشید، همیشه یک راه‌حل وجود دارد. حتی اگر فعلا شما به آن راه‌حل دست نیافته‌باشید. شاید لازم است بیشتر جستجو کنید و کمی برای تحقق امیدهایتان هزینه بپردازید.

اگر برای چیزی راه‌حل وجود نداشته باشد، یعنی آن چیز، «مسأله» نیست.

آن چیز یک وضعیت غمبار یا شرایطی مرزی است. چیزیست که لازم است به زندگی با آن تن دهید.

چنین وضعیتی شاید سرگرم‌کننده(fun) نباشد ولی نگرانی درباره آن یا صرف زمان و پول برای آن با عقل جور در‌نمی‌آید. چون اصلا «مسأله» نیست.

فرض کنید من می‌خواهم به یک مراسم جشن عروسی بروم که هزاران کیلومتر از من دور است. این یک «مسأله» است. شما می‌توانید با خرید یک بلیط هواپیما و لغو چند برنامه، «حل مسأله» کنید.

من می خواهم به یک عروسی بروم درحالیکه حاضر به لغو جلسه‌ام نیستم. این یک «مساله» نیست. پس این کشمکش هم اجتناب‌ناپذیر است. اگر برای خروج از یک وضعیت، به شکستن قوانین فیزیک فکر می‌کنید، این یک «مسأله» بحساب نمی‌آید. پس انتظار راه‌حل برای آن، بی مورد است.

اگر فقط یک‌بار بتوانیم از شر وضعیت‌های لاینحل (unsolvable situations) که وانمود می‌کنند «مساله» هستند، خلاص شویم، می‌توانیم انرژی‌مان را روی مسائل واقعی پیش روی‌مان متمرکز کنیم.




مصطفی منبری ۲۸ دی ۱۳۹۷
.....................................
#محبوبترین_های_وبلاگ_ست_گادین

کیفیت و تلاش


ست گادین ۱ نوامبر ۲۰۱۸
....................................

همان‌طور که متضاد «سر‌به‌هوا‌بودن»(careless)، مراقب‌بودن(careful) است، بهترین راه برای اجتناب از خطاهای قابل اجتناب هم، تلاش سخت‌تر و اهمیت‌دادن به کارهاست.

اگر جراحان بیشتر مراقب بودند، خطاهای کمتری رخ می داد. اگر مردم تلاش بیشتری می‌کردند، خیلی از اشتباهاتی که اوضاع را بهم می‌ریزد، ناپدید می‌شدند.

البته این‌جور حرف‌ها، مدت‌ها بود که صحت داشت ولی امروزه اصل بر تلاش نیست بلکه سیستم است که اهمیت دارد.
.
.
.
ما نیازمند توجه به سیستم هستیم. ما نیاز به ایجاد چک‌لیست داریم تا با مرور آن و با انعطاف‌پذیری دقت‌عمل‌مان را نشان دهیم.

شاید در نگاه اول ، نوشتن« این پا جراحی شود » روی پای بیمار، کار احمقانه ای برای یک جراح بنظر برسد ولی رواج همین سیستم ساده باعث شده است تعداد اشتباهات جراحی روی پای سالم به صفر برسد.

در مدارس برای کودکان سخنرانی می‌کنیم که بیشتر مراقب باشند ولی هیچ زمانی را صرف آموزش آنها برای ایجاد یک سیستم نمی‌کنیم. ما چک‌لیست‌ها و فرایند‌ها را نادیده می‌گیریم زیرا یاد گرفته‌ایم که کودکان زیر‌دست ما هستند.

بجای واکنشی مثل« کاش بیشتر مراقب بودم » می‌توانیم بگوییم« من می‌توانم سیستم بهتری بسازم. »

اگر مراقب‌بودن مهم است، ساختن سیستمی درباره مراقب‌بودن هم به همان اندازه اهمیت دارد.




مصطفی منبری ۱۲ آبان ۱۳۹۷
............................
عدالت کمیاب است


ست گادین ۲۱ ژانویه ۲۰۱۹
...................................

تا بوده همین بوده. این طبیعت عدالت است.

فرصت‌ها، عدل و انصاف یا روابط، هرگز به اندازه کافی وجود ندارند.

هرگز زمان برای دانشجویان، کافی نیست.

هرگز کسی که سزاوارش است به مقام و منزلت واقعی خودش نمی‌رسد و شانسی برای دیده‌شدن و درک‌شدن بدست نمی‌آورد.

ولی اینکه ما همیشه محکوم به جهش‌های کوچک هستیم، دلیل نمی‌شود که دست از تلاش‌ برداریم.

همیشه یک شانس برای همکاری و فرصتی برای حرف‌زدن وجود دارد.

و بجز خودمان، چه‌کسی این کار را انجام خواهد‌ داد؟

تولدت مبارک.


مصطفی منبری اول بهمن ۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
................................
استراتژی «خدمات مشتریان» برای شما


ست گادین ۲۴ ژانویه ۲۰۱۹
..........................................

«خدمات مشتریان»(Customer Service) یک انجام وظیفه پرخرج و وقت‌گیر نیست بلکه اگر اراده کنید، یک سرمایه‌گذاری استراتژیک بازاریابی است.

وقتی Tony، شرکت Zappos(فروش آنلاین کفش و کیف) را تاسیس کرد، صرف زمان با مشتری را در پشت تلفن، سرلوحه کار «خدمات مشتریان» خود قرار داد و اساس تعاملی بیاد‌ماندنی را با مشتریان بنا‌ نهاد.(در بخش خدمات مشتریان این شرکت، کارمندان برای حرف زدن نامحدود با مشتریان تشویق می‌شوند. آنها فرمت خاصی برای این‌کار ندارند و می‌توانند ساعت‌ها دوستانه با شما گپ بزنند و مشاوره دهند. بیشترین رکورد زمان حرف‌زدن یک کارمند شرکت Zappos با یک مشتری، ۱۰ ساعت و ۲۹ دقیقه طول کشیده‌است. م) و بدین‌سان، یک شرکت فروش کفش یک بیلیون دلاری وارد عرصه شد.

وقتی شرکت پست Fedex داشت روابط خود را با تاجرانی تحکیم می‌کرد که وقت سرخاراندن نداشتند و هسته اصلی مشتریان شرکت را تشکیل می‌دادند، استراتژی‌شان در «خدمات مشتریان» این بود: در هر زمانی، با اولین زنگ، گوشی تلفن را بر‌می‌داشتند.

؛Apple برای نجات Mac از هجوم Windows، متخصصان خود را در Genius Bar( ایستگاه پشتیبانی فنی در فروشگاههای اپل که در آن، کارمندان اپل، خدمات نرم‌افزاری و سخت‌افزاری به مشتریان ارائه می‌دهند) تشویق کرد تا برای برقراری یک رابطه انسانی با مشتریان، وقت بگذارند.

شرکت Tesla با اینکه می‌دید شرکت‌های Ford و GM، سود سرشاری از «خدمات مشتریان» به جیب می‌زنند ولی تصمیم گرفت که هیچ پولی از بخش «خدمات مشتریان» محصولاتش اخذ نکند و این یک پیام کلیدی برای مخاطبان لوکس بود. این کار Tesla، کم خرج‌تر از تبلیغات تلویزیونی بود.

البته که استراتژی، نباید همیشه گران تمام شود.

وقتی گوگل، موتور جستجوی خود را راه انداخت، امکان تماس با خودشان را مسدود کرد. با این کار، آنها دید مخاطبان گوگل را طوری تنظیم کردند که انتظار بخش «خدمات مشتریان» که یک انسان آن‌را اداره می‌کند، نداشته باشند. تعهدی برای گوگل که باعث شد فشار کاری زیادی را تحمل کند ولی گوگل برای این انجام این تعهد، آماده بود.

یک رستوران محلی چه تعهدی می‌تواند ایجاد کند؟ یا وقتی یک freelancer، یک ساعت رانندگی می‌کند تا پروژه را به موقع تحویل دهد، چه تعهدی را احساس می‌کند؟

یک شرکت بیمه، دو میلیون دلار صرف خلاص‌کردن شرکت از شر ایمیل صوتی کرد. در نتیجه، هر تماس، توسط یک انسان پاسخ داده‌می‌شد. شرکت برای چهار ماه هزینه را از جیب خودش پرداخت. این کار، یک سرمایه‌گذاری استراتژیک بود نه یک میانبر برای کاهش هزینه‌ها.

شرکت Comcast( خدمات تلفن و اینترنت و رسانه های گروهی) به بهانه هزینه‌بر بودن «خدمات مشتریان»، دائما در حال کاهش هزینه‌های آنست. نتیجه این شده‌است که الان یک یا دو ساعت باید معطل شوی تا از Adobe یا Apple کمک بخواهی. برای تماس یک مشتری ارزشمند با یک اوپراتور انسان در Fedex، بیش از دو دقیقه انتظار لازم است. Apple بعنوان ارزشمند ترین شرکت جهان، خدمات مشتریان را به ورطه‌ای از بی‌خیالی‌، تاخیر و بی‌احترامی سوق داده‌است. آیا این یک استراتژی حساب‌شده و آگاهانه است؟

استراتژی‌ها چیزهایی هستند که شما و تیم‌تان می‌توانید برای گسترش آن کار‌کنید. اگر برداشتن گوشی در زنگ دوم خوب است، برداشتن گوشی بلافاصله بعد از زنگ اول، استراتژی بهتری است. اگر ۱۰ نفر فروشنده که کمک می‌کنند و مشاوره می‌دهند، برای شرکت سود‌‌آور باشند، ۲۰ نفر از آنها سودآوری بیشتری خواهند داشت.

در یک فضای رقابتی، استراتژی واقعی یعنی: «اگر کاری می‌کنید که بقیه هم آن‌را انجام می‌دهند، در‌صورتیکه برطبق روال‌عادی کار کنید، روی پیشرفت را نخواهید دید.» تنها راه برای تبدیل بخش «خدمات مشتریان» به یک استراتژی، رفتاری خارج از عرف و روال عادی است.

سوال من از مدیران ارشد Silicon Valley که در گردابی از کاهش هزینه‌های «خدمات مشتریان» و افزایش روز‌افزون کاهش محبوبیت گیرافتاده‌اند اینست: استراتژی شما چیست؟ دلیل اینکه خدمات مشتریان را دستکم می‌گیرید چیست؟ دلیا این بی‌احترامی به رضایت مشتری چیست؟

شما مختارید با مشتری چنان رفتار کنید که انگار هیچ حق انتخاب دیگری ندارد ولی در درازمدت، مشتریان همیشه حق انتخاب دارند.



مصطفی منبری ۵ بهمن ۱۳۹۷
...............................
فناوری سحرآمیز


ست گادین۲۵ ژانویه ۲۰۱۹
.................................

ماشین‌ها از هرلحاظ، بسیار خطرناکتر از هواپیما‌ها هستند.

ولی هنوز هم افراد خیلی کمی هستند که از بودن داخل یک ماشین می‌ترسند. و هنوز ما هزینه‌های سرسام‌آوری برای هواپیماها و امنیت پرواز خرج می‌کنیم.

چون پرواز یک کار جادویی است ولی رانندگی، چیزی شبیه راندن یک دوچرخه یا اسب است البته از نوع موتور‌دار آن!

چالش اتومبیل‌های خودران( self driving) بی‌راننده‌بودن شان نیست. بلکه موضوع اینست که در واقع اتومبیل‌های خودران، هواپیماهایی با چهار‌چرخ در روی زمین هستند.

فناوری سحرآمیز یعنی همین.

وقتی یک فناروی سحرآمیز(چیزی که ما باور نداریم از آن سر در بیاوریم ) از راه می‌رسد و حسی شبیه مرگ و زندگی ایجاد می‌کند، ما بطور غریزی می‌ترسیم، برای آن داستان‌پردازی می‌کنیم و بدنبال جایی برای پناه‌بردن هستیم. ‌واکسن‌ها چنین چالشی را برای چند نسل ایجاد کرده‌بودند. چون این فناوری‌ها در طولانی‌مدت جواب می‌دهند و رازآلودند. ما بدون توجه به اثربخشی‌شان، رفتاری کاملا متفاوت از داروهای تایید‌شده یا پلاسبو با آنها داریم.

اگر شما شانس اختراع یک فناوری سحرآمیز را داشته باشید باید خودتان را برای یک سفر دور و دراز آماده کنید. ده‌ها سال قبل، من با آسیموف و کلارک، سر پروژه‌های مختلفی همکاری می‌کردم. آسیموف بخاطر ترس از پرواز، واقعا شرمگین بود. و جمله معروف کلارک این بود: هر فناوری که به غایت پیشرفته است، از جادو قابل تشخیص نیست.(قانون سوم کلارک.م)

چیزی که کلارک از قلم انداخت این بود: وقتی یک فناوری سحرآمیز با رسانه‌ها دوستی کند، به‌شدت می‌فروشد.



مصطفی منبری ۶بهمن۱۳۹۷
@MostafaMenbarii
...............................................