◾آیا از پسِ وظیفهای که بر عهده داشت، برآمد؟
◾ستگادین ۲۳ دسامبر ۲۰۲۰
منظور این نیست که آیا بهترین تلاشاش را کرد؟
کیفیت، تعریف بسیار مشخصی دارد: آیا نیازهای مشتری را برآورده کرد؟
هر تجربه، محصول یا خدماتی که مشخصهی بالا را داشته باشد، صاحب کیفیت استاندارد است، وگرنه بیکیفیت است.
با این سوال شروع کنید: این برای کیست؟( به درد چه کسی میخورد؟) احتمالاً مشتری، آن کسی که ما فکرش را میکنیم نباشد. مثلاً:
«مراسم جشن عروسی خوب بود؟»
سوال فوق، احتمالاً به این معناست که آیا میزبان، کاملاً چشمگیر، پرقدرت و ستودنی بود یا نه؟ یا شاید به این معنا باشد: خوش گذشت؟ یا شاید برای افراد مختلف، معناهای مختلف داشته باشد.
سوال دوم دربارهی کیفیت: این برای چیست؟( به چه دردی میخورد؟) چرا مشتری برای این محصول یا تجربه، پول میپردازد؟ شفافاندیشیدن در مورد جواب این سوال، تنها راه پیشرفت در کارمان است.
فقط در حین پاسخ به این دو سوال است که ما توانِ عمیقترشدن دربارهی ماهیتِ خود مشتری و آنچه به او پیشنهاد میدهیم را بدست خواهیم آورد. این توان، ما را در مسیر انجام کاری تاثیرگذار و کارآمد بهپیش خواهد راند.
بعد از پاسخ به این دو سوال است که موضوع پیچیده میشود...
اگر با بیش از یک نفر طرف باشیم چه؟
اگر بجای تلاش برای راضیکردنِ یک مشتری، با مشتریان متنوعی روبرو باشیم چه؟
اگر تلاش کنیم که این تجربه را تکرار کنیم چه؟
کدام عناصر، توان رشد را دارند تا موثرتر عمل کنند، اثر کمتری روی نیروی کار یا محیط بگذارند و قابل اعتمادتر شوند؟
چه میشود اگر سازمان، چیزی فراتر از فقط تعداد کمی از افراد باشد، تا فرآیندها، مدیریت زنجیرهی تامین و سیستمها وارد بازی شوند؟
ولی با اینهمه، ما هنوز هم ناچاریم کارمان را از اول شروع کنیم، یعنی:
- این برای کیست؟
- این برای چیست؟
❄️ مصطفی منبری ۳ دی ۱۳۹۹
➖➖➖➖➖➖➖➖✂️
◾ستگادین ۲۳ دسامبر ۲۰۲۰
منظور این نیست که آیا بهترین تلاشاش را کرد؟
کیفیت، تعریف بسیار مشخصی دارد: آیا نیازهای مشتری را برآورده کرد؟
هر تجربه، محصول یا خدماتی که مشخصهی بالا را داشته باشد، صاحب کیفیت استاندارد است، وگرنه بیکیفیت است.
با این سوال شروع کنید: این برای کیست؟( به درد چه کسی میخورد؟) احتمالاً مشتری، آن کسی که ما فکرش را میکنیم نباشد. مثلاً:
«مراسم جشن عروسی خوب بود؟»
سوال فوق، احتمالاً به این معناست که آیا میزبان، کاملاً چشمگیر، پرقدرت و ستودنی بود یا نه؟ یا شاید به این معنا باشد: خوش گذشت؟ یا شاید برای افراد مختلف، معناهای مختلف داشته باشد.
سوال دوم دربارهی کیفیت: این برای چیست؟( به چه دردی میخورد؟) چرا مشتری برای این محصول یا تجربه، پول میپردازد؟ شفافاندیشیدن در مورد جواب این سوال، تنها راه پیشرفت در کارمان است.
فقط در حین پاسخ به این دو سوال است که ما توانِ عمیقترشدن دربارهی ماهیتِ خود مشتری و آنچه به او پیشنهاد میدهیم را بدست خواهیم آورد. این توان، ما را در مسیر انجام کاری تاثیرگذار و کارآمد بهپیش خواهد راند.
بعد از پاسخ به این دو سوال است که موضوع پیچیده میشود...
اگر با بیش از یک نفر طرف باشیم چه؟
اگر بجای تلاش برای راضیکردنِ یک مشتری، با مشتریان متنوعی روبرو باشیم چه؟
اگر تلاش کنیم که این تجربه را تکرار کنیم چه؟
کدام عناصر، توان رشد را دارند تا موثرتر عمل کنند، اثر کمتری روی نیروی کار یا محیط بگذارند و قابل اعتمادتر شوند؟
چه میشود اگر سازمان، چیزی فراتر از فقط تعداد کمی از افراد باشد، تا فرآیندها، مدیریت زنجیرهی تامین و سیستمها وارد بازی شوند؟
ولی با اینهمه، ما هنوز هم ناچاریم کارمان را از اول شروع کنیم، یعنی:
- این برای کیست؟
- این برای چیست؟
❄️ مصطفی منبری ۳ دی ۱۳۹۹
➖➖➖➖➖➖➖➖✂️
Seth's Blog
Did it do what it was supposed to do?
That’s not often the same as, “I did my best.” Quality has a very specific definition: Did it meet the customer’s requirements? Any experience, product or deliverable that m…
◾دانههایی که میکاریم
◾ستگادین ۲۴ دسامبر ۲۰۲۰
سال ۲۰۲۰ برای تعداد بسیار زیادی از مردم، سال وحشتناکی بود. صدمات روحی، بیماریها و از دستدادن موقعیتها، بسیار زیاد بودند. هرکسی داستان خودش را دارد. ما همگی از این جابجاییهای(shifts) مختلف و غیرمنصفانه در زندگیهایمان زجر کشیدهایم.
ولی با اینهمه، باز هم دانهها کاشته شدند. پنج یا ده یا بیست سال بعد از این، مردم به یاد خواهند آورد پروژههایی را که شروع شدند، روابطی را که برقرار شدند، فهم و درکهایی را که ایجاد شدند، درهایی را که گشوده شدند، بچههایی را که به دنیا آمدند و تغییراتی را که به وقوع پیوستند...
اگر از کاشتنِ همهی دانههایتان در سال ۲۰۲۰ جاماندهاید، اشکالی ندارد. چون همیشه بهترین زمان برای کاشتنِ دانههای بیشتر، همین الان است. یا شاید فردا.
❄️ مصطفی منبری ۴ دی ۱۳۹۹
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✂️
◾ستگادین ۲۴ دسامبر ۲۰۲۰
سال ۲۰۲۰ برای تعداد بسیار زیادی از مردم، سال وحشتناکی بود. صدمات روحی، بیماریها و از دستدادن موقعیتها، بسیار زیاد بودند. هرکسی داستان خودش را دارد. ما همگی از این جابجاییهای(shifts) مختلف و غیرمنصفانه در زندگیهایمان زجر کشیدهایم.
ولی با اینهمه، باز هم دانهها کاشته شدند. پنج یا ده یا بیست سال بعد از این، مردم به یاد خواهند آورد پروژههایی را که شروع شدند، روابطی را که برقرار شدند، فهم و درکهایی را که ایجاد شدند، درهایی را که گشوده شدند، بچههایی را که به دنیا آمدند و تغییراتی را که به وقوع پیوستند...
اگر از کاشتنِ همهی دانههایتان در سال ۲۰۲۰ جاماندهاید، اشکالی ندارد. چون همیشه بهترین زمان برای کاشتنِ دانههای بیشتر، همین الان است. یا شاید فردا.
❄️ مصطفی منبری ۴ دی ۱۳۹۹
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✂️
Seth's Blog
The seeds we plant
2020 was a terrible year for too many people. So much trauma, dislocation and illness. Everyone has their own stories, and everyone suffered (unevenly and unfairly) from the extraordinary shifts in…
◾خوشبختانه
◾ستگادین ۲۴ دسامبر ۲۰۲۰
این وسط، عدهای هنوز قادر به اعتمادکردن هستند. اعتماد به دیگران. اعتماد به چیزهای ممکن و اعتماد به همدیگر. و...
این فرصتیست که ما را در بر گرفته است.
ما اغلب، شانس دوبارهای به دست میآوریم.
هنوز مسائلی وجود دارند که باید حل شوند.
ما چیزی یاد گرفتیم.
پیشرفتی دیگر، درست همین نزدیکیهاست.
و همیشه، یک شانس برای بهترکردنِ اوضاع وجود دارد.
❄️ مصطفی منبری ۴ دی ۱۳۹۹
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✂️
◾ستگادین ۲۴ دسامبر ۲۰۲۰
این وسط، عدهای هنوز قادر به اعتمادکردن هستند. اعتماد به دیگران. اعتماد به چیزهای ممکن و اعتماد به همدیگر. و...
این فرصتیست که ما را در بر گرفته است.
ما اغلب، شانس دوبارهای به دست میآوریم.
هنوز مسائلی وجود دارند که باید حل شوند.
ما چیزی یاد گرفتیم.
پیشرفتی دیگر، درست همین نزدیکیهاست.
و همیشه، یک شانس برای بهترکردنِ اوضاع وجود دارد.
❄️ مصطفی منبری ۴ دی ۱۳۹۹
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖✂️
Seth's Blog
Fortunately
In the midst of all of it, some people are still able to trust. To trust in others, to trust in possibility and to trust themselves. And… we’re surrounded by opportunity. we often get a…
◾اگر نمیدانی که آن را داری...
◾ستگادین ۸ دی ۱۳۹۹
پس آن را نداری. (هنوز آن را نداری.)
بعد از کشیدن یخچال از پریز برق برای تمیزکردنش، به سه قوطی نیمهخالی از ماهی برخوردم. مهاجرت معجزهآسای آنها به قسمتهای پشتی قفسه یخچال، باعث شده بود هربار برای برداشتن مقداری ماهی، قوطی تازهای باز کنم. چون قوطیهای قبلی دیده نمیشدند. نه آنقدر نامرئی که اگر دنبالش میگشتم هم نتوانم پیدایشان کنم ولی آنقدر از دیده پنهان شده بودند که هرگز حتی به ذهنم هم خطور نکرده بود که آنها را جستجو کنم.
این اتفاق، خیلی بیشتر از اینها برای اطلاعاتِ روی کامپیوترمان رخ میدهد. اگر نمیدانی که دنبالش بگردی و اگر باور نداری که آنجا هستند، ممکن است حذف شوند.
و البته این قضیه در مورد مهارتهای فراموششدهمان، اعتمادبهنفس و تجربههایمان هم صادق است.
ارزشش را دارد که سعی کنیم داشتههای قبلیمان و اینکه آنها در گذشته چه خدمتی به ما کردهاند را مدام برای خودمان یادآوری کنیم.
.
◾ستگادین ۸ دی ۱۳۹۹
پس آن را نداری. (هنوز آن را نداری.)
بعد از کشیدن یخچال از پریز برق برای تمیزکردنش، به سه قوطی نیمهخالی از ماهی برخوردم. مهاجرت معجزهآسای آنها به قسمتهای پشتی قفسه یخچال، باعث شده بود هربار برای برداشتن مقداری ماهی، قوطی تازهای باز کنم. چون قوطیهای قبلی دیده نمیشدند. نه آنقدر نامرئی که اگر دنبالش میگشتم هم نتوانم پیدایشان کنم ولی آنقدر از دیده پنهان شده بودند که هرگز حتی به ذهنم هم خطور نکرده بود که آنها را جستجو کنم.
این اتفاق، خیلی بیشتر از اینها برای اطلاعاتِ روی کامپیوترمان رخ میدهد. اگر نمیدانی که دنبالش بگردی و اگر باور نداری که آنجا هستند، ممکن است حذف شوند.
و البته این قضیه در مورد مهارتهای فراموششدهمان، اعتمادبهنفس و تجربههایمان هم صادق است.
ارزشش را دارد که سعی کنیم داشتههای قبلیمان و اینکه آنها در گذشته چه خدمتی به ما کردهاند را مدام برای خودمان یادآوری کنیم.
.
Seth's Blog
If you don’t know you have it…
then you don’t. (Not yet.) Cleaning out the fridge after a power failure, I found three half-empty containers of anchovies. Because they magically migrate to the back of the fridge, every tim…
◾مهمترین پُست وبلاگ
◾ستگادین ۹ دی ۱۳۹۹
جایگاه مهمترین پُست، در مهمترین وبلاگ است.
یعنی وبلاگ شما.
حتی اگر هیچکس جز خودتان، آنرا نمیخواند.
وبلاگی که شدیداً به آن نیاز دارید، وبلاگی است که هر روز چیزی در آن بنویسید.
وبلاگنویسیِ روزانه مثل یک قطبنما است. مثل یک آیینه است. شانس شماست برای یک آغاز بزرگ و تصحیح افکارتان.
و مهمترین پُست کدام است؟ همان پُستی که فردا خواهید نوشت.
.
◾ستگادین ۹ دی ۱۳۹۹
جایگاه مهمترین پُست، در مهمترین وبلاگ است.
یعنی وبلاگ شما.
حتی اگر هیچکس جز خودتان، آنرا نمیخواند.
وبلاگی که شدیداً به آن نیاز دارید، وبلاگی است که هر روز چیزی در آن بنویسید.
وبلاگنویسیِ روزانه مثل یک قطبنما است. مثل یک آیینه است. شانس شماست برای یک آغاز بزرگ و تصحیح افکارتان.
و مهمترین پُست کدام است؟ همان پُستی که فردا خواهید نوشت.
.
Seth's Blog
The most important blog post
It is on the most important blog. Yours. Even if no one but you reads it. The blog you write each day is the blog you need the most. It’s a compass and a mirror, a chance to put a stake in th…
◾یک فوریت متفاوت
◾ستگادین ۱۰ دی ۱۳۹۹
برای خیلی از افراد، کار عبارت است از انجام مداوم امور فوری(Urgency). یعنی رتق و فتق کارهای فوری. چککردن ایمیلها تا آخر. پاسخدادن به رئیس. تعیین ضربالاجل برای انجام کارها.
شاید در چند هفتهی آینده، کارهای فوری، کمتر از معمول باشند[ بخاطر تعطیلات سال نو میلادی. م] که موقع برگشتن از تعطیلات، طبیعی است.
چه میشد اگر ما از زمان استفاده میکردیم تا نقایص سیستم را از قسمت «بعداً اقدام شود» به قسمت «این نقص اساسی، همینحالا باید رفع شود» انتقال میدادیم؟
اصلاح(improve) یک سیستم، تلاشهای ما را بسیار پربارتر میکند.
زنجیرهی تأمینتان را اصلاح کنید. روی اصول ارتباطیتان عمیقاً کار کنید. فهرست اولویتها را مشخص کنید. از شرّ وظایفی که شما را عقب نگه میدارند، خلاص شوید. از بنبستها فاصله بگیرید. سختگیری را به فرآیندهای خود اضافه کنید. تفاوت بین اموری که «احساس» میکنید فوری هستند و کارهایی که «واقعاً» مهماند را بفهمید.
اگر کارهای فوق را موقتی انجام دهید، هیچکدام جواب نخواهند داد. نکته در ایجاد و اصلاح سیستمها به صورت نهایی و بیبازگشت به عقب است. رتبهی پروژههایی را که تیمتان قرار است به جای شما انجام دهد، مشخص کنید و سپس، دیگر هرگز آن پروژهها را خودتان انجام ندهید. رویکردتان را به بایگانیِ دادهها[ نوارها، دیسکها، فلشها، هاردها، ابرهای داده و ... م] دوباره سازماندهی کنید و سپس به آن وفادار بمانید. یک سیستم یادگیری برای تمام عمر خودتان بسازید و به رعایت آن متعهد بمانید.
در هر لحظه، یک کار Urgency( کاری که «احساس» میکنید فوری است و دربارهی آن، احساس نیاز، احساس ضرورت یا احساس اهمیتِ موضوع وجود دارد.) که شبیه یک کار Emergency( کار خیلی فوری، یک تهدید واقعی، یک خطر جدی) احساس شود، به ما این اجازه را میدهد که سیستمهایمان را ترک کنیم و به سادگی و با نیت اصلاح، دل به دریا بزنیم و وارد عمل شویم. ما فقط به این دلیل از سیستم خارج میشویم چون «میتوانیم»! این اجازهداشتن برای رهاکردن سیستم، دقیقاً همان تلهای است که ما را گیر میاندازد و دقیقاً به همان کار فوری(Urgency) بعدی تبدیل میشود که فردا به سرمان خواهد آمد.
بخشنامهها جواب نمیدهند. این عادات و سیستمها هستند که کار میکنند.
بسیاری از ما چنان به انجام امور فوری در چرخههای کوتاهمدت چسبیدهایم که حتی ایجاد تغییر در سیستمهای بلندمدتتر، به سختی قابل تصور است.
به طرز شگفتانگیزی، این مسیر سادهی هکنشدن( non hack)، یعنی اجتناب از پرداختن به میانبرهایی که مانع پیشرفت شما هستند، موثرترین کاری است که میتوانید در طول سال انجام دهید.
.
◾ستگادین ۱۰ دی ۱۳۹۹
برای خیلی از افراد، کار عبارت است از انجام مداوم امور فوری(Urgency). یعنی رتق و فتق کارهای فوری. چککردن ایمیلها تا آخر. پاسخدادن به رئیس. تعیین ضربالاجل برای انجام کارها.
شاید در چند هفتهی آینده، کارهای فوری، کمتر از معمول باشند[ بخاطر تعطیلات سال نو میلادی. م] که موقع برگشتن از تعطیلات، طبیعی است.
چه میشد اگر ما از زمان استفاده میکردیم تا نقایص سیستم را از قسمت «بعداً اقدام شود» به قسمت «این نقص اساسی، همینحالا باید رفع شود» انتقال میدادیم؟
اصلاح(improve) یک سیستم، تلاشهای ما را بسیار پربارتر میکند.
زنجیرهی تأمینتان را اصلاح کنید. روی اصول ارتباطیتان عمیقاً کار کنید. فهرست اولویتها را مشخص کنید. از شرّ وظایفی که شما را عقب نگه میدارند، خلاص شوید. از بنبستها فاصله بگیرید. سختگیری را به فرآیندهای خود اضافه کنید. تفاوت بین اموری که «احساس» میکنید فوری هستند و کارهایی که «واقعاً» مهماند را بفهمید.
اگر کارهای فوق را موقتی انجام دهید، هیچکدام جواب نخواهند داد. نکته در ایجاد و اصلاح سیستمها به صورت نهایی و بیبازگشت به عقب است. رتبهی پروژههایی را که تیمتان قرار است به جای شما انجام دهد، مشخص کنید و سپس، دیگر هرگز آن پروژهها را خودتان انجام ندهید. رویکردتان را به بایگانیِ دادهها[ نوارها، دیسکها، فلشها، هاردها، ابرهای داده و ... م] دوباره سازماندهی کنید و سپس به آن وفادار بمانید. یک سیستم یادگیری برای تمام عمر خودتان بسازید و به رعایت آن متعهد بمانید.
در هر لحظه، یک کار Urgency( کاری که «احساس» میکنید فوری است و دربارهی آن، احساس نیاز، احساس ضرورت یا احساس اهمیتِ موضوع وجود دارد.) که شبیه یک کار Emergency( کار خیلی فوری، یک تهدید واقعی، یک خطر جدی) احساس شود، به ما این اجازه را میدهد که سیستمهایمان را ترک کنیم و به سادگی و با نیت اصلاح، دل به دریا بزنیم و وارد عمل شویم. ما فقط به این دلیل از سیستم خارج میشویم چون «میتوانیم»! این اجازهداشتن برای رهاکردن سیستم، دقیقاً همان تلهای است که ما را گیر میاندازد و دقیقاً به همان کار فوری(Urgency) بعدی تبدیل میشود که فردا به سرمان خواهد آمد.
بخشنامهها جواب نمیدهند. این عادات و سیستمها هستند که کار میکنند.
بسیاری از ما چنان به انجام امور فوری در چرخههای کوتاهمدت چسبیدهایم که حتی ایجاد تغییر در سیستمهای بلندمدتتر، به سختی قابل تصور است.
به طرز شگفتانگیزی، این مسیر سادهی هکنشدن( non hack)، یعنی اجتناب از پرداختن به میانبرهایی که مانع پیشرفت شما هستند، موثرترین کاری است که میتوانید در طول سال انجام دهید.
.
Seth's Blog
A different urgency
For many people, work consists of a series of urgencies. Set them up and knock them down. Empty the in-box, answer the boss, make the deadline. Over the next few weeks, there may be fewer urgencies…
◾زیرساخت
◾ستگادین ۱۴ دی ۱۳۹۹
اگر میخواهید نقش عقل و بلوغ را در عمل مشاهده کنید، دنبال کسی (یا جامعهای) باشید که قبل از آنکه خیلی دیر شود، بر روی زیرساخت سرمایهگذاری میکند.
نکتهای که این بخش از کشورم را خیلی دوستداشتنی میکند، آنست که قطارها کار میکنند، آب سالم است و مراکز بهداشت، رستورانها را زیر نظر دارند.
ولی در همین ۵۰ سال اخیر در دنیا، اندک جوامعی به اندازهی کافی بر روی حفظ سیستمهای هوشمند سرمایهگذاری کردهاند. حال که کشور من، در چند روز پس از طوفان، توان خود را از دست میدهد، ببینید در جاهای دیگر وضعیت چقدر وخیمتر است.
ما میتوانیم در زندگیهای شخصیمان، برای سالهای سال روی یک اعتبار خاص یا کمی دانشاندوزی، سرمایهگذاری کنیم و بعد، روزی فرا میرسد که میفهمیم که بینیازیم. این همان ایده است:
ما باید درختانمان را بکاریم، قبل از آنکه به سایه محتاج شویم و سیستمها را اصلاح کنیم، قبل از آنکه آنها از هم بپاشند.
.
◾ستگادین ۱۴ دی ۱۳۹۹
اگر میخواهید نقش عقل و بلوغ را در عمل مشاهده کنید، دنبال کسی (یا جامعهای) باشید که قبل از آنکه خیلی دیر شود، بر روی زیرساخت سرمایهگذاری میکند.
نکتهای که این بخش از کشورم را خیلی دوستداشتنی میکند، آنست که قطارها کار میکنند، آب سالم است و مراکز بهداشت، رستورانها را زیر نظر دارند.
ولی در همین ۵۰ سال اخیر در دنیا، اندک جوامعی به اندازهی کافی بر روی حفظ سیستمهای هوشمند سرمایهگذاری کردهاند. حال که کشور من، در چند روز پس از طوفان، توان خود را از دست میدهد، ببینید در جاهای دیگر وضعیت چقدر وخیمتر است.
ما میتوانیم در زندگیهای شخصیمان، برای سالهای سال روی یک اعتبار خاص یا کمی دانشاندوزی، سرمایهگذاری کنیم و بعد، روزی فرا میرسد که میفهمیم که بینیازیم. این همان ایده است:
ما باید درختانمان را بکاریم، قبل از آنکه به سایه محتاج شویم و سیستمها را اصلاح کنیم، قبل از آنکه آنها از هم بپاشند.
.
Seth's Blog
Infrastructure
If you want to see wisdom and maturity in action, look for someone (or a community) investing in infrastructure before it’s too late. Part of what makes my part of the country so lovely is th…
◾عادتها
◾ستگادین ۱۵ دی ۱۳۹۹
تصادفی نیست که سرنوشتِ جادههای خاکی، ردپاهای عمیقی است که در آنها فرو میروند، پستی و بلندیِ تپههای اسکی، رفتهرفته عمیقتر و ناهموارتر میشوند و ما نیز دوباره خود را در میان انبوهی از کارهای ملالآورِ قبلی مییابیم.
وقتی یک الگو برای اولینبار، شیاری را ایجاد میکند، ما با تکرارکردن، فقط آن شیار را عمیقتر میکنیم.
عادتها به این دلیلِ ساده عادت میشوند که در آن لحظه از هر نظر که حساب کنی، انجامشان آسانتر است.
چالش بزرگ یادگیری( بعنوان هدفِ مشخص آموزش)، عبارتست از اینکه که یادگیری، نیازمند آنست که ما عادتهای قدیمی را بشکنیم و از روشهای کهنه فاصله بگیریم. این کار، غرایز ما را دوباره سیمکشی کرده به ما کمک میکند تا نه تنها جهان را با دید تازهای ببینیم، بلکه در آن، متفاوت عمل کنیم.
خلاصشدن از شرّ یک عادت دیرینه، به طرز عجیبی سخت است و یک جامعه و برنامهای آموزشی، کمک بزرگی به این کار میکنند.
من به همین خاطر بود که پنج سال قبل، altMBA را ساختم. altMBA نه بعنوان ابزاری برای انتقال دانش( که اینترنت همیشه این کار را به خوبی و رایگان انجام میدهد)، بلکه بعنوان ابزاری برای شکستن عادتها و شکلدادن به عادتها طراحی شد.
بهترین راه برای شکستن یک عادت، مدلسازی و سپس متعهدشدن به یک عادت جدید است.
.
◾ستگادین ۱۵ دی ۱۳۹۹
تصادفی نیست که سرنوشتِ جادههای خاکی، ردپاهای عمیقی است که در آنها فرو میروند، پستی و بلندیِ تپههای اسکی، رفتهرفته عمیقتر و ناهموارتر میشوند و ما نیز دوباره خود را در میان انبوهی از کارهای ملالآورِ قبلی مییابیم.
وقتی یک الگو برای اولینبار، شیاری را ایجاد میکند، ما با تکرارکردن، فقط آن شیار را عمیقتر میکنیم.
عادتها به این دلیلِ ساده عادت میشوند که در آن لحظه از هر نظر که حساب کنی، انجامشان آسانتر است.
چالش بزرگ یادگیری( بعنوان هدفِ مشخص آموزش)، عبارتست از اینکه که یادگیری، نیازمند آنست که ما عادتهای قدیمی را بشکنیم و از روشهای کهنه فاصله بگیریم. این کار، غرایز ما را دوباره سیمکشی کرده به ما کمک میکند تا نه تنها جهان را با دید تازهای ببینیم، بلکه در آن، متفاوت عمل کنیم.
خلاصشدن از شرّ یک عادت دیرینه، به طرز عجیبی سخت است و یک جامعه و برنامهای آموزشی، کمک بزرگی به این کار میکنند.
من به همین خاطر بود که پنج سال قبل، altMBA را ساختم. altMBA نه بعنوان ابزاری برای انتقال دانش( که اینترنت همیشه این کار را به خوبی و رایگان انجام میدهد)، بلکه بعنوان ابزاری برای شکستن عادتها و شکلدادن به عادتها طراحی شد.
بهترین راه برای شکستن یک عادت، مدلسازی و سپس متعهدشدن به یک عادت جدید است.
.
Seth's Blog
The ruts
It’s not an accident that dirt roads end up with deep ruts on them, that moguls on hills get steeper and that we find ourselves slipping back into the very things that exhaust us at work. Onc…
◾رنج واقعیت دارد
◾ستگادین ۱۶ دی ۱۳۹۹
و به صورت غیریکنواخت توزیع شده است.
تنها راهی که باید از آن طریق، رنج دیگری را درک کنیم، اینست که تجربهی او را در قیاس با تجربههای خودمان در نظر آوریم. چیزی شبیه حس چشاییمان: وقتی دربارهی یک خوردنیِ شکلاتی به شما توضیحاتی دهند، درحالیکه شما هرگز طعم شکلات را نچشیده باشید، چیزی از توضیحات آنها دستگیرتان نمیشود. درد و رنج جسمی یا روانی که دیگران اظهار میکنند هم اگر چیزی متفاوت از تجربهی خودمان باشد، براحتی از روی آن رد میشویم.
ولی حتی اگر شما هرگز این رنج را احساس نکرده باشید، دیگری آن را همین الان حس میکند. شاید هم شما قبلاً رنجی را حس کردهاید و زیاد هم فکر نمیکنید که بد بوده باشد، ولی تجربهی مشتریانتان احتمالاً متفاوت باشد.
امکان دارد شما نسبت به ترس یا ضربهای که تا این حد برای فردِ نزدیکتان تجربه بزرگی است، مقاوم شدهاید. حتی اگر شرایط، باعث مقاومشدنِ شما به احساس درد و رنج ویژهای نشده باشد، احتمال دارد این قضیه برای دوست شما صادق نباشد. و حتی اگر شما نمیتوانید این احساس را تصور کنید، ولی هنوز هم برای دیگران، این یک احساس واقعی است.
درد و رنجی که نادیده گرفته میشود، هنوز هم درد و رنج است و درد و رنجی که درک شود، قدم اول برای تسکینِ آن برداشته شده است.
.
◾ستگادین ۱۶ دی ۱۳۹۹
و به صورت غیریکنواخت توزیع شده است.
تنها راهی که باید از آن طریق، رنج دیگری را درک کنیم، اینست که تجربهی او را در قیاس با تجربههای خودمان در نظر آوریم. چیزی شبیه حس چشاییمان: وقتی دربارهی یک خوردنیِ شکلاتی به شما توضیحاتی دهند، درحالیکه شما هرگز طعم شکلات را نچشیده باشید، چیزی از توضیحات آنها دستگیرتان نمیشود. درد و رنج جسمی یا روانی که دیگران اظهار میکنند هم اگر چیزی متفاوت از تجربهی خودمان باشد، براحتی از روی آن رد میشویم.
ولی حتی اگر شما هرگز این رنج را احساس نکرده باشید، دیگری آن را همین الان حس میکند. شاید هم شما قبلاً رنجی را حس کردهاید و زیاد هم فکر نمیکنید که بد بوده باشد، ولی تجربهی مشتریانتان احتمالاً متفاوت باشد.
امکان دارد شما نسبت به ترس یا ضربهای که تا این حد برای فردِ نزدیکتان تجربه بزرگی است، مقاوم شدهاید. حتی اگر شرایط، باعث مقاومشدنِ شما به احساس درد و رنج ویژهای نشده باشد، احتمال دارد این قضیه برای دوست شما صادق نباشد. و حتی اگر شما نمیتوانید این احساس را تصور کنید، ولی هنوز هم برای دیگران، این یک احساس واقعی است.
درد و رنجی که نادیده گرفته میشود، هنوز هم درد و رنج است و درد و رنجی که درک شود، قدم اول برای تسکینِ آن برداشته شده است.
.
Seth's Blog
Pain is real
And it is unevenly distributed. The only way we have to understand someone else’s pain is to consider it in comparison to our own experiences. It’s a bit like our taste buds: If somethi…
◾عوضشدنِ تنظیمات
◾ستگادین ۱۷ دی ۱۳۹۹
منظور از طبقهبندی سرویس ظروف و قاشقچنگال، بعد از شستهشدن توسط ماشینظرفشویی چیست؟ چرا بسادگی همهی آنها را درهم و در یک کشو نمیگذاریم تا هر وقت هرکدام را نیاز داشتیم از بین بقیه جدا کنیم؟ ...
دلیلش را بصورت غریزی درک میکنیم. اگر یکبار، دقیقهای را صرف مرتبکردن چنگالها، کاردها و قاشقها کنید، از آنطرف، مجبور نمیشوید هردفعه برای پیداکردن یک چنگال، ده ثانیه وقت بگذارید.
بهای تغییر سطح، فراتر از تصور ماست. اینترنت ما را متقاعد کرده است که همهی چیزها چنان متنوعند که مرتبکردن دقیق و جاگذاری مشخص آنها فقط وقتتلفکردن است. چون ما هروقت به آنها نیاز پیدا کنیم، میتوانیم بسادگی پیدایشان کنیم.
ولی تنظیمشدنِ ما روی دکمهی «پیدا کن»، هماهنگی(rhythm) ما را بهم میزند و دستاوردهای تصادفی مفید(Serendipity) را از بین میبرد. چرا که این دو، منوط به قرارگرفتنِ چیزهای درست درکنار همدیگرند یعنی جاگذاری چیزها، درست همان جایی که انتظارش را داریم.
.
◾ستگادین ۱۷ دی ۱۳۹۹
منظور از طبقهبندی سرویس ظروف و قاشقچنگال، بعد از شستهشدن توسط ماشینظرفشویی چیست؟ چرا بسادگی همهی آنها را درهم و در یک کشو نمیگذاریم تا هر وقت هرکدام را نیاز داشتیم از بین بقیه جدا کنیم؟ ...
دلیلش را بصورت غریزی درک میکنیم. اگر یکبار، دقیقهای را صرف مرتبکردن چنگالها، کاردها و قاشقها کنید، از آنطرف، مجبور نمیشوید هردفعه برای پیداکردن یک چنگال، ده ثانیه وقت بگذارید.
بهای تغییر سطح، فراتر از تصور ماست. اینترنت ما را متقاعد کرده است که همهی چیزها چنان متنوعند که مرتبکردن دقیق و جاگذاری مشخص آنها فقط وقتتلفکردن است. چون ما هروقت به آنها نیاز پیدا کنیم، میتوانیم بسادگی پیدایشان کنیم.
ولی تنظیمشدنِ ما روی دکمهی «پیدا کن»، هماهنگی(rhythm) ما را بهم میزند و دستاوردهای تصادفی مفید(Serendipity) را از بین میبرد. چرا که این دو، منوط به قرارگرفتنِ چیزهای درست درکنار همدیگرند یعنی جاگذاری چیزها، درست همان جایی که انتظارش را داریم.
.
Seth's Blog
Mode switching
What’s the point of sorting the silverware when you empty the dishwasher–why not simply put all of it in the drawer in a random order, and then pick out the cutlery you need when you ne…
◾چیزی بنام تکنیکِ طبیعی وجود ندارد
◾ستگادین ۲۱ دی ۱۳۹۹
شگفتآور است که ما در سایهی یک تلاش ساده، تا چه حد میتوانیم از پسِ کارها برآییم.
وقتی میایستیم و بهترین تلاشمان را به نمایش میگذاریم، چه در نوشتن، چه در بازی گلف یا در زمینهی فروش، میتوانیم اتفاقاتی را رقم بزنیم.
اما بعد که نیروی درونیمان ته میکشد و درعینحال، در پیِ تأثیرگذاری بزرگتری هم هستیم، درمییابیم که انرژیگرفتن برای ادامهی مسیر، بخاطر موانعِ سرِ راه، کار خیلی سختی است.
اینجاست که ما به یادگیری تکنیک نیاز پیدا میکنیم.
تکنیک یک رویکرد غیرطبیعی به مسأله است که با تمرین، طبیعی میشود. تکنیک یک روشِ غیرواضحِ حلمسأله است. بندرت پیش میآید که آماتورها و تازهکارهای سختکوش، حتی تکنیکهای مربوط به کار خودشان را هم یاد بگیرند.
متعهدشدن به یک تمرین، کلیدِ یافتنِ تکنیکهای مفیدِ بیشتر است.
شما که تا این مرحله رسیدهاید، بخاطر آنست که رویکرد طبیعی برایتان مفید بوده است. ولی برای رفتن به سطح بعدی، به تکنیک نیاز پیدا خواهید کرد که طبق تعریف، چیزی نیست که خودتان به طور طبیعی از آن خبر داشته باشید.
اگر افرادی هستند که در سطح متفاوتی از شما بازی میکنند و احساس میکنید نسبت به شما رویکردشان غیرطبیعی است، شاید لازم است بدنبال تکنیکی باشید که تا بحال از چشم شما دور مانده است.
.
◾ستگادین ۲۱ دی ۱۳۹۹
شگفتآور است که ما در سایهی یک تلاش ساده، تا چه حد میتوانیم از پسِ کارها برآییم.
وقتی میایستیم و بهترین تلاشمان را به نمایش میگذاریم، چه در نوشتن، چه در بازی گلف یا در زمینهی فروش، میتوانیم اتفاقاتی را رقم بزنیم.
اما بعد که نیروی درونیمان ته میکشد و درعینحال، در پیِ تأثیرگذاری بزرگتری هم هستیم، درمییابیم که انرژیگرفتن برای ادامهی مسیر، بخاطر موانعِ سرِ راه، کار خیلی سختی است.
اینجاست که ما به یادگیری تکنیک نیاز پیدا میکنیم.
تکنیک یک رویکرد غیرطبیعی به مسأله است که با تمرین، طبیعی میشود. تکنیک یک روشِ غیرواضحِ حلمسأله است. بندرت پیش میآید که آماتورها و تازهکارهای سختکوش، حتی تکنیکهای مربوط به کار خودشان را هم یاد بگیرند.
متعهدشدن به یک تمرین، کلیدِ یافتنِ تکنیکهای مفیدِ بیشتر است.
شما که تا این مرحله رسیدهاید، بخاطر آنست که رویکرد طبیعی برایتان مفید بوده است. ولی برای رفتن به سطح بعدی، به تکنیک نیاز پیدا خواهید کرد که طبق تعریف، چیزی نیست که خودتان به طور طبیعی از آن خبر داشته باشید.
اگر افرادی هستند که در سطح متفاوتی از شما بازی میکنند و احساس میکنید نسبت به شما رویکردشان غیرطبیعی است، شاید لازم است بدنبال تکنیکی باشید که تا بحال از چشم شما دور مانده است.
.
Seth's Blog
Natural technique doesn’t exist
It’s amazing how much we can get done simply by trying. Whether it’s writing or golf or sales, when we show up and do our best, we can make things happen. But then, our internal horsepo…
◾درک مفهوم «محبوب»
◾ستگادین ۲۲ دی ۱۳۹۹
یک چیز محبوب(popular، عمومی، همهپسند) با هر متر و معیاری که حساب کنیم، به معنای یک چیز بهتر(better) نیست.
محبوب یعنی تعداد بیشتری از مردم، این چیز را بیشتر از آن چیز میپسندند. به همین سادگی!
محبوببودن، کار نبوغآمیزی نیست. یک محصول محبوب و عمومی، یا از روی عمد و برای ارائهی خدمت به یک گروه بزرگ از مخاطبان مشخص و همسان پدید میآید یا شانسی.
مستقیمترین مسیر تولید یک محصول محبوب، ارائهی یک خدمت، به مخاطبانی است که اخیراً چیزی را محبوب کردهاند. طبق این تعریف، تقریباً همیشه منظور از محبوب یعنی چیزی که بهتر نیست. یک چیز محبوب، یعنی شما یک گروه بزرگ از مخاطبان را پیدا کردهاید و به آنها چیزی را دادهاید که میخواهند.
دنیا چیزهای محبوب و همهپسند را دوست دارد ولی هدف شما نباید این باشد.
.
◾ستگادین ۲۲ دی ۱۳۹۹
یک چیز محبوب(popular، عمومی، همهپسند) با هر متر و معیاری که حساب کنیم، به معنای یک چیز بهتر(better) نیست.
محبوب یعنی تعداد بیشتری از مردم، این چیز را بیشتر از آن چیز میپسندند. به همین سادگی!
محبوببودن، کار نبوغآمیزی نیست. یک محصول محبوب و عمومی، یا از روی عمد و برای ارائهی خدمت به یک گروه بزرگ از مخاطبان مشخص و همسان پدید میآید یا شانسی.
مستقیمترین مسیر تولید یک محصول محبوب، ارائهی یک خدمت، به مخاطبانی است که اخیراً چیزی را محبوب کردهاند. طبق این تعریف، تقریباً همیشه منظور از محبوب یعنی چیزی که بهتر نیست. یک چیز محبوب، یعنی شما یک گروه بزرگ از مخاطبان را پیدا کردهاید و به آنها چیزی را دادهاید که میخواهند.
دنیا چیزهای محبوب و همهپسند را دوست دارد ولی هدف شما نباید این باشد.
.
Seth's Blog
Understanding “popular”
Popular doesn’t mean better by any absolute scale. Popular simply means that more people like this thing than that thing. Popular isn’t an act of genius. Popular is either an intentiona…
◾️هوشمندانه انتخاب کنید که خودتان را با چه کسی مقایسه میکنید
◾️ستگادین ۲۳ دی ۱۳۹۹
ما شستشوی مغزی شدهایم که مبادا در چیزهایی مثل ماشین و لباس و... از اطرافیان همترازمان عقب بمانیم. و حتی اگر شد، ذرهای جلوتر از دوروبریهایمان حرکت کنیم.
اگر شما در چنین تلهای گرفتارید، شاید ارزشش را داشته باشد که توجه کنید با چه کسانی چشموهمچشمی میکنید.
یک کارگر سختکوش ممکن است در جایی که افراد مجبورند با حقوق کم، چند برابر کار کنند، احساس کند آدم تنبلی است. یک خریدارِ عاشقِ کالاهای لوکس، ممکن است در گرانترین خیابان نیویورک( خیابان پنجم)، احساس بیکفایتی کند. سوال درست اینست: در مقایسه با چه کسی؟
اگر قرار است مقایسهی خودتان با همردههایی متفاوت، باعث انگیزهگرفتن یا باعث آرامش ذهنیتان شود، به هر روشی که بلدید، این نوع مقایسه را تغییر(switch) دهید. این تغییر به هرکدام از خودِ ما بستگی دارد. این طور نیست؟
.
◾️ستگادین ۲۳ دی ۱۳۹۹
ما شستشوی مغزی شدهایم که مبادا در چیزهایی مثل ماشین و لباس و... از اطرافیان همترازمان عقب بمانیم. و حتی اگر شد، ذرهای جلوتر از دوروبریهایمان حرکت کنیم.
اگر شما در چنین تلهای گرفتارید، شاید ارزشش را داشته باشد که توجه کنید با چه کسانی چشموهمچشمی میکنید.
یک کارگر سختکوش ممکن است در جایی که افراد مجبورند با حقوق کم، چند برابر کار کنند، احساس کند آدم تنبلی است. یک خریدارِ عاشقِ کالاهای لوکس، ممکن است در گرانترین خیابان نیویورک( خیابان پنجم)، احساس بیکفایتی کند. سوال درست اینست: در مقایسه با چه کسی؟
اگر قرار است مقایسهی خودتان با همردههایی متفاوت، باعث انگیزهگرفتن یا باعث آرامش ذهنیتان شود، به هر روشی که بلدید، این نوع مقایسه را تغییر(switch) دهید. این تغییر به هرکدام از خودِ ما بستگی دارد. این طور نیست؟
.
Seth's Blog
Choose your Jones wisely
We’ve been brainwashed into keeping up with the Joneses. Paying attention to our peers and staying ahead, just a little bit. But if you’re in that trap, it’s probably worth consid…
◾فرسوده / کارکرد مفید و روان
◾ستگادین ۲۴ دی ۱۳۹۹
ما در وسایل الکترونیکی به دنبال کارکرد مفید و روان(burned in) هستیم: این وسیله کارش را بینقص انجام میدهد.
فرسایش(burned out) وقتی اتفاق میافتد که ما بیشازحد از چیزی کار بکشیم.
کارکرد مفید و روان، محصول تمرین، بلندنظری و رویکردی باثبات است که تحت کنترل ماست.
از آنطرف، فرسایش، اغلب به این علت رخ میدهد که ما بخواهیم چیزهایی را کنترل کنیم که احتمالاً قادر به کنترلشان نیستیم. نتیجه، ایجاد چرخههای بیهوده و خلق یک الگوی استرسزاست.
حتی اگر چنین به نظر میرسد که جهان در تلاش برای دزدیدن تمرکز و انرژی ماست، در نهایت، هر لحظه این ماییم که انتخاب میکنیم. ما در جهت بهترشدن، میتوانیم تصمیم بگیریم که احتمالات(possibility) را خلق کنیم و زمینههای همکاری(contribute) بیافرینیم.
.
◾ستگادین ۲۴ دی ۱۳۹۹
ما در وسایل الکترونیکی به دنبال کارکرد مفید و روان(burned in) هستیم: این وسیله کارش را بینقص انجام میدهد.
فرسایش(burned out) وقتی اتفاق میافتد که ما بیشازحد از چیزی کار بکشیم.
کارکرد مفید و روان، محصول تمرین، بلندنظری و رویکردی باثبات است که تحت کنترل ماست.
از آنطرف، فرسایش، اغلب به این علت رخ میدهد که ما بخواهیم چیزهایی را کنترل کنیم که احتمالاً قادر به کنترلشان نیستیم. نتیجه، ایجاد چرخههای بیهوده و خلق یک الگوی استرسزاست.
حتی اگر چنین به نظر میرسد که جهان در تلاش برای دزدیدن تمرکز و انرژی ماست، در نهایت، هر لحظه این ماییم که انتخاب میکنیم. ما در جهت بهترشدن، میتوانیم تصمیم بگیریم که احتمالات(possibility) را خلق کنیم و زمینههای همکاری(contribute) بیافرینیم.
.
Seth's Blog
Burned out/burned in
Burned in is what we look for in an electronic device. It’s working perfectly, in the groove. Burned out is what happens if we abuse it. Burn-in comes from a practice, a generous, persistent …
◾️دوندهی مادرزاد
[ نام آلبوم موسیقی از Bruce Springsteen در سال ۱۹۷۵.م ]
◾️ستگادین ۲۵ دی ۱۳۹۹
نیمهی ابتدایی زندگینامهی Bruce Springsteen(خواننده، نوازندهٔ گیتار و آهنگساز موسیقی راک )، بعضی چیزها را کاملاً روشن میکند:
او توانایی مادرزادی برای نواختن گیتار را نداشت. در واقع پس از آموزشهای اولیه، او نواختن را رها کرد، طوری که حتی قادر به نواختن یک نوت هم نبود.
استعداد خوانندگی نداشت. هر گروهی که او جزو آن بود، به یک خوانندهی اصلی نیاز داشت ولی Bruce Springsteen، آن خوانندهی اصلی نبود.
به همین دلیل بود که همه او را ترک کردند. مخاطبان از او فاصله گرفتند. اولین مدیر برنامهاش به تلفنهای او پاسخ نداد. هم گروهیهایش خسته شدند و او را رها کردند.
او حتی رانندگی هم بلد نبود. نه تنها در دوران دبیرستان با دختران قرار نمیگذاشت بلکه حتی اهل ولگردی در شهر هم نبود تا حداقل، جذابیت یک ستارهی راک را داشته باشد.
دربارهی اهمیتِ استعداد(Talent)، مبالغه شده است. در حالیکه مهارت(Skill)، چیزی قابل دستیابی است.
همهی لیدرهای خلاق، ویژگیِ مشترکی دارند: به نمایشگذاشتنِ هر آنچه که در چنته دارند. چه در کسبوکار، چه در هنر یا در جامعه. آنها بدون توجه به واکنشی که جهان در برابرشان دارد، برخلاف طبیعت نوپای مهارتشان، و علیرغم تردیدهایی که وجود دارد، مدام کارشان را پیش میبرند.
نقش جامعه، اساسی است. افرادی که دوروبرِ خودتان جمع کردهاید، میتوانند داستان شما را تقویت کنند و استاندارد کار را برای شما بالاتر ببرند و کار را کمی برایتان سختتر کنند.
پس از رسیدن به موفقیت، جامعه، جزئی اساسی از داستان موفقیت شما میشود. ولی اول باید به پیمودن این مسیر متعهد شوید.
.
[ نام آلبوم موسیقی از Bruce Springsteen در سال ۱۹۷۵.م ]
◾️ستگادین ۲۵ دی ۱۳۹۹
نیمهی ابتدایی زندگینامهی Bruce Springsteen(خواننده، نوازندهٔ گیتار و آهنگساز موسیقی راک )، بعضی چیزها را کاملاً روشن میکند:
او توانایی مادرزادی برای نواختن گیتار را نداشت. در واقع پس از آموزشهای اولیه، او نواختن را رها کرد، طوری که حتی قادر به نواختن یک نوت هم نبود.
استعداد خوانندگی نداشت. هر گروهی که او جزو آن بود، به یک خوانندهی اصلی نیاز داشت ولی Bruce Springsteen، آن خوانندهی اصلی نبود.
به همین دلیل بود که همه او را ترک کردند. مخاطبان از او فاصله گرفتند. اولین مدیر برنامهاش به تلفنهای او پاسخ نداد. هم گروهیهایش خسته شدند و او را رها کردند.
او حتی رانندگی هم بلد نبود. نه تنها در دوران دبیرستان با دختران قرار نمیگذاشت بلکه حتی اهل ولگردی در شهر هم نبود تا حداقل، جذابیت یک ستارهی راک را داشته باشد.
دربارهی اهمیتِ استعداد(Talent)، مبالغه شده است. در حالیکه مهارت(Skill)، چیزی قابل دستیابی است.
همهی لیدرهای خلاق، ویژگیِ مشترکی دارند: به نمایشگذاشتنِ هر آنچه که در چنته دارند. چه در کسبوکار، چه در هنر یا در جامعه. آنها بدون توجه به واکنشی که جهان در برابرشان دارد، برخلاف طبیعت نوپای مهارتشان، و علیرغم تردیدهایی که وجود دارد، مدام کارشان را پیش میبرند.
نقش جامعه، اساسی است. افرادی که دوروبرِ خودتان جمع کردهاید، میتوانند داستان شما را تقویت کنند و استاندارد کار را برای شما بالاتر ببرند و کار را کمی برایتان سختتر کنند.
پس از رسیدن به موفقیت، جامعه، جزئی اساسی از داستان موفقیت شما میشود. ولی اول باید به پیمودن این مسیر متعهد شوید.
.
Seth's Blog
Born to run (things)
The first half of Bruce Springsteen’s autobiography makes some things abundantly clear: He had no natural ability to play the guitar. In fact, after his first lessons, he quit, unable to play…
◾انتخابی سخت برای ناامیدکردن
◾ستگادین ۲۶ دی ۱۳۹۹
هر پیشرفتی موجب ناامیدشدنِ کسی میشود.
خدماترسانی به یک مخاطب، موجب کنارگذاشتن دیگری میشود. تمرکز روی یکی، به معنای نادیدهگرفتن دیگری است. اگر چیز کمیابی خلق کنید، دست فرد دیگری را از خلق آن کوتاه کردهاید.
دقیقاً خودِ عملِ خلقکردن(creation)، یعنی کاری که از دست همه برنمیآید.
از آن طرف، قطعاً هیچکارینکردن و دسترویدستگذاشتن نیز باعث ناامیدشدن عدهی بیشتری از مردم خواهد شد.
یافتنِ کسی برای دلخوشی و لذتبردن، یک فرصت است و باید این واقعیت را پذیرفت که بودنِ با یک نفر، به معنای کنارگذاشتن دیگران است.
.
◾ستگادین ۲۶ دی ۱۳۹۹
هر پیشرفتی موجب ناامیدشدنِ کسی میشود.
خدماترسانی به یک مخاطب، موجب کنارگذاشتن دیگری میشود. تمرکز روی یکی، به معنای نادیدهگرفتن دیگری است. اگر چیز کمیابی خلق کنید، دست فرد دیگری را از خلق آن کوتاه کردهاید.
دقیقاً خودِ عملِ خلقکردن(creation)، یعنی کاری که از دست همه برنمیآید.
از آن طرف، قطعاً هیچکارینکردن و دسترویدستگذاشتن نیز باعث ناامیدشدن عدهی بیشتری از مردم خواهد شد.
یافتنِ کسی برای دلخوشی و لذتبردن، یک فرصت است و باید این واقعیت را پذیرفت که بودنِ با یک نفر، به معنای کنارگذاشتن دیگران است.
.
Seth's Blog
The difficult choice of disappointment
All forward motion disappoints someone. If you serve one audience, you’ve let another down. One focus means that something else got ignored. If you create something scarce, someone won’…
◾️آیا خلقوخو یک استعداد است یا یک مهارت؟
◾️ستگادین ۲۷ دی ۱۳۹۹
ما برخی از روزها با خوشبینی و احتمالات خوب بیدار میشویم. قادریم سودهای بیشتری شناسایی کنیم، روابط بهتری برقرار کنیم و کار سخاوتمندانهای انجام دهیم.
شاید دلیلش روی خوبی باشد که دنیا به ما نشان میدهد و اخبار و فرصتهای خوبی را تقدیم ما میکند. شاید هم بخاطر مواد شیمیایی باشد که در مغزمان بهطرز خاصی باهم ترکیب شدهاند...
من فکر میکنم منصفانه باشد اگر ادعا کنم که گاهی، خلقوخوها به ما تحمیل میشوند.
ولی به وضوح، این حقیقت نیز وجود دارد که ما میتوانیم کارهایی انجام دهیم که خلقوخویمان بهتر شود: نوشتن صفحات صبحگاهی، مدیتیشن، ورزش، مثبتاندیشی، شنیدنیهای درست، اینکه با چه کسی دمخور هستیم و چه رسانههایی را دنبال میکنیم. همهی اینها یک انتخاب است.
و اگر از جنس انتخاب است، یعنی یک مهارت است. چون ما میتوانیم در آن، بهتر شویم.
.
◾️ستگادین ۲۷ دی ۱۳۹۹
ما برخی از روزها با خوشبینی و احتمالات خوب بیدار میشویم. قادریم سودهای بیشتری شناسایی کنیم، روابط بهتری برقرار کنیم و کار سخاوتمندانهای انجام دهیم.
شاید دلیلش روی خوبی باشد که دنیا به ما نشان میدهد و اخبار و فرصتهای خوبی را تقدیم ما میکند. شاید هم بخاطر مواد شیمیایی باشد که در مغزمان بهطرز خاصی باهم ترکیب شدهاند...
من فکر میکنم منصفانه باشد اگر ادعا کنم که گاهی، خلقوخوها به ما تحمیل میشوند.
ولی به وضوح، این حقیقت نیز وجود دارد که ما میتوانیم کارهایی انجام دهیم که خلقوخویمان بهتر شود: نوشتن صفحات صبحگاهی، مدیتیشن، ورزش، مثبتاندیشی، شنیدنیهای درست، اینکه با چه کسی دمخور هستیم و چه رسانههایی را دنبال میکنیم. همهی اینها یک انتخاب است.
و اگر از جنس انتخاب است، یعنی یک مهارت است. چون ما میتوانیم در آن، بهتر شویم.
.
Seth's Blog
Is mood a gift or a skill?
Some days, we wake up with optimism and possibility… we’re able to find more reserves, connect better and do more generous work. That might be because the outside world has handed us go…
◾جلب رضایتِ ناراضیان
◾ستگادین ۲۸ دی ۱۳۹۹
رئیسها، مشتریها و همکارانی وجود دارند که هرگز خوشحال و راضی نخواهند شد.
و گاهی با وجود این که کاری بیهوده است، ولی ما به هر طریقی برای راضیکردن آنها تلاش میکنیم.
چون این کار میتواند راهنمای ما باشد و به ما کمک کند تا برای تأمین رضایت دیگران( یا خودمان) کار کنیم.
در عینحال، این میتواند یک تله باشد. یک تردمیلِ ناامیدی، که به هدف مشخصی منتهی نمیشود.
ما باید به طور شفاف بدانیم که میخواهیم کدام مسیر را برویم. چون کار برای جلب رضایت کسانی که روحیهی راضیشدن را دارند، خیلی بیشتر جواب میدهد.
.
◾ستگادین ۲۸ دی ۱۳۹۹
رئیسها، مشتریها و همکارانی وجود دارند که هرگز خوشحال و راضی نخواهند شد.
و گاهی با وجود این که کاری بیهوده است، ولی ما به هر طریقی برای راضیکردن آنها تلاش میکنیم.
چون این کار میتواند راهنمای ما باشد و به ما کمک کند تا برای تأمین رضایت دیگران( یا خودمان) کار کنیم.
در عینحال، این میتواند یک تله باشد. یک تردمیلِ ناامیدی، که به هدف مشخصی منتهی نمیشود.
ما باید به طور شفاف بدانیم که میخواهیم کدام مسیر را برویم. چون کار برای جلب رضایت کسانی که روحیهی راضیشدن را دارند، خیلی بیشتر جواب میدهد.
.
Seth's Blog
Pleasing the unpleasable
There are bosses, customers and partners who will never be happy. And sometimes, despite the futility, we work to please them anyway. Because that can be a compass. It can help us do the work that …
◾سه نوع مهربانی
◾ستگادین ۲۹ دی ۱۳۹۹
نوعی از مهربانی به این صورت است: «لطفاً»، «متشکرم»، «معذرت میخواهم، من اشتباه کردم.»
مهربانیهای کوچکی که تعاملات ما را روان میکنند و به دیگران این حس را میدهند که شما به فکرشان هستید. اینها خرج چندانی برای ما ندارند و در واقع، بهکاربردن مهربانی، بخشی اساسی از برقراری ارتباط، بدهبستان و پیشرفت است.
نوع دیگری از مهربانی، دربارهی شأن و کرامت است. امتیازدادن به دیگری، دیدن افراد، همانگونه که هستند و میتوانند بشوند و درک اینکه هرکس، اعم از من و شما، صداهایی در سرمان داریم، داستانهایی برای تعریفکردن، ترسهایی برای مواجهشدن و رویاهایی برای فهمیدهشدن.
و نوع دیگری از مهربانی: نرفتن به سمت حداکثرکردنِ منافع کوتاهمدت شخصی است. مهربانی از نوع ساختن چیزی برای جامعه، انجام کاری مهم، کشف راهی انعطافپذیر و به دور از خودخواهی، به سمت جلو.
مهربانیکردن، همیشه سهل و واضح نیست. چون افتادن در دام رقابتهای ناسالم، معیارهای اندازهگیری آسان و کمبود منابع، میتوانند حواسمان را از مهربانبودن پرت کنند. ولی تمایل به عدالت، شأن و کرامت و برقراری ارتباط، بهترین راه پیشرفت ماست.
مهربانی چندبرابر میشود و احتمالات را امکانپذیر میسازد. وقتی ما در خدمت مردم باشیم، شانس آن را پیدا میکنیم که اوضاع را بهتر کنیم.
تولدت مبارک Reverend King
.
◾ستگادین ۲۹ دی ۱۳۹۹
نوعی از مهربانی به این صورت است: «لطفاً»، «متشکرم»، «معذرت میخواهم، من اشتباه کردم.»
مهربانیهای کوچکی که تعاملات ما را روان میکنند و به دیگران این حس را میدهند که شما به فکرشان هستید. اینها خرج چندانی برای ما ندارند و در واقع، بهکاربردن مهربانی، بخشی اساسی از برقراری ارتباط، بدهبستان و پیشرفت است.
نوع دیگری از مهربانی، دربارهی شأن و کرامت است. امتیازدادن به دیگری، دیدن افراد، همانگونه که هستند و میتوانند بشوند و درک اینکه هرکس، اعم از من و شما، صداهایی در سرمان داریم، داستانهایی برای تعریفکردن، ترسهایی برای مواجهشدن و رویاهایی برای فهمیدهشدن.
و نوع دیگری از مهربانی: نرفتن به سمت حداکثرکردنِ منافع کوتاهمدت شخصی است. مهربانی از نوع ساختن چیزی برای جامعه، انجام کاری مهم، کشف راهی انعطافپذیر و به دور از خودخواهی، به سمت جلو.
مهربانیکردن، همیشه سهل و واضح نیست. چون افتادن در دام رقابتهای ناسالم، معیارهای اندازهگیری آسان و کمبود منابع، میتوانند حواسمان را از مهربانبودن پرت کنند. ولی تمایل به عدالت، شأن و کرامت و برقراری ارتباط، بهترین راه پیشرفت ماست.
مهربانی چندبرابر میشود و احتمالات را امکانپذیر میسازد. وقتی ما در خدمت مردم باشیم، شانس آن را پیدا میکنیم که اوضاع را بهتر کنیم.
تولدت مبارک Reverend King
.
Seth's Blog
Three types of kindness
There is the kindness of ‘please’ and ‘thank you.’ And the kindness of “I was wrong, I’m sorry.” The small kindnesses that smooth our interactions and help other people feel as th…
◾استدلالها و نتایج
◾ستگادین ۳۰ دی ۱۳۹۹
هدف بازاریابی، ایجاد تغییر است. اگر برای ساختنِ یک جنبش تلاش میکنیم، برای یک کار غیرانتفاعی پول جمع میکنیم، محصولی را میفروشیم، سبک زندگیها را تغییر میدهیم یا جامعهای میسازیم، همهی اینها، فعالیتهای بازاریابی محسوب میشوند که برای ایجاد تغییر در رفتار افراد رخ میدهند.
یک پروژه معمولاً با شفافیت آغاز میشود. یعنی دلیلش درست است، آسیبِ شناساییشده واقعی است و قرار است محصول، چیز بهتری باشد. بعبارت دیگر، کاری ارزشمند و موردی ضروری و نیازمند تغییر، واقعاً وجود دارد.
ولی گاهی اوقات، استدلالهای اولیه بااینکه معتبر هستند ولی جواب نمیدهند. در واقع به ندرت جواب میدهند. مردم از همان آغاز پروژه، برای حمایت مالی یا ثبتنامکردن، صف نمیکشند. ممکن است شما برای شنیدهشدن، با دشواریهای مسیر کلنجار بروید و انرژی صرف کنید ولی اغلب اوقات، نفرات اول با کله به زمین میخورند.
استدلالها فقط با شفافیت بیشتر یا تغییر دادنشان است که شروع به جوابدادن میکنند.
هنوز هم میتوانیم به روشی محافظهکارانه و استاندارد بچسبیم: استدلالهایی که زودتر مطرح شوند، میتوانند به عنوان یگانه استدلالِ موجود باقی بمانند. یعنی خیال کنیم داستانی که گروه، از اول تعریف میکند، تنها داستانِ صحیح است و هر چیز دیگر، توافق ناامیدکنندهای بیش نیست. حتی اگر منتهی به کاری شود که از همان اول برایتان مطلوب بود!
عموماً سه چیز باعث میشود مردم رفتار خود را تغییر دهند:
- نقشهایی که بر عهده میگیرند.
- وابستگیهایی که دارند.
- راحتی که نسبت به انجام یک رفتار احساس میکنند.
نقشهایی که افراد بر عهده میگیرند، فارغ از اینکه آنها را بالا ببرد یا پایین بکشد، ایشان را در مقام مقایسه با همکاران و رقبایشان قرار میدهد.
عامل وابستگی، به نقش فرد ربط دارد ولی خاصتر است. مثلاً وقتی میگوییم « آدمهایی مثل ما، اینگونه عمل میکنند.» یا جایی که «رولینگ استون» میگوید: « او نمیتواند یک مرد باشد چون از همان سیگاری که من میکشم، نمیکشد.»
راحتطلبی مشخصهی تصمیمگیری از روی تنبلی است. یعنی فقط به این خاطر که فلان کار آسانتر است، پس انجامش میدهیم.
کاربرد این سه عامل محرک را میتوانید در گسترش استفاده از کلاه ایمنی در هاکی روی یخ، یا رواج استفاده از ماشینهای برقی در کالیفرنیا یا استفادهی گسترده از محصولات Nike در همهجا ببینید. ما میتوانیم این قضیه را در کاهش مصرف سیگار در برخی جوامع یا اقبال عمومی به موسیقی پاپ هم ببینیم.
آغازگرانِ این کارها و سایر ایدهها، از همان ابتدا، کارشان را با توسل به سه عاملِ نقش افراد، وابستگی آنها یا راحتطلبی ایشان، شروع نکردهاند. ولی در پشت پرده، این سه عامل هستند که کار میکنند.
.
◾ستگادین ۳۰ دی ۱۳۹۹
هدف بازاریابی، ایجاد تغییر است. اگر برای ساختنِ یک جنبش تلاش میکنیم، برای یک کار غیرانتفاعی پول جمع میکنیم، محصولی را میفروشیم، سبک زندگیها را تغییر میدهیم یا جامعهای میسازیم، همهی اینها، فعالیتهای بازاریابی محسوب میشوند که برای ایجاد تغییر در رفتار افراد رخ میدهند.
یک پروژه معمولاً با شفافیت آغاز میشود. یعنی دلیلش درست است، آسیبِ شناساییشده واقعی است و قرار است محصول، چیز بهتری باشد. بعبارت دیگر، کاری ارزشمند و موردی ضروری و نیازمند تغییر، واقعاً وجود دارد.
ولی گاهی اوقات، استدلالهای اولیه بااینکه معتبر هستند ولی جواب نمیدهند. در واقع به ندرت جواب میدهند. مردم از همان آغاز پروژه، برای حمایت مالی یا ثبتنامکردن، صف نمیکشند. ممکن است شما برای شنیدهشدن، با دشواریهای مسیر کلنجار بروید و انرژی صرف کنید ولی اغلب اوقات، نفرات اول با کله به زمین میخورند.
استدلالها فقط با شفافیت بیشتر یا تغییر دادنشان است که شروع به جوابدادن میکنند.
هنوز هم میتوانیم به روشی محافظهکارانه و استاندارد بچسبیم: استدلالهایی که زودتر مطرح شوند، میتوانند به عنوان یگانه استدلالِ موجود باقی بمانند. یعنی خیال کنیم داستانی که گروه، از اول تعریف میکند، تنها داستانِ صحیح است و هر چیز دیگر، توافق ناامیدکنندهای بیش نیست. حتی اگر منتهی به کاری شود که از همان اول برایتان مطلوب بود!
عموماً سه چیز باعث میشود مردم رفتار خود را تغییر دهند:
- نقشهایی که بر عهده میگیرند.
- وابستگیهایی که دارند.
- راحتی که نسبت به انجام یک رفتار احساس میکنند.
نقشهایی که افراد بر عهده میگیرند، فارغ از اینکه آنها را بالا ببرد یا پایین بکشد، ایشان را در مقام مقایسه با همکاران و رقبایشان قرار میدهد.
عامل وابستگی، به نقش فرد ربط دارد ولی خاصتر است. مثلاً وقتی میگوییم « آدمهایی مثل ما، اینگونه عمل میکنند.» یا جایی که «رولینگ استون» میگوید: « او نمیتواند یک مرد باشد چون از همان سیگاری که من میکشم، نمیکشد.»
راحتطلبی مشخصهی تصمیمگیری از روی تنبلی است. یعنی فقط به این خاطر که فلان کار آسانتر است، پس انجامش میدهیم.
کاربرد این سه عامل محرک را میتوانید در گسترش استفاده از کلاه ایمنی در هاکی روی یخ، یا رواج استفاده از ماشینهای برقی در کالیفرنیا یا استفادهی گسترده از محصولات Nike در همهجا ببینید. ما میتوانیم این قضیه را در کاهش مصرف سیگار در برخی جوامع یا اقبال عمومی به موسیقی پاپ هم ببینیم.
آغازگرانِ این کارها و سایر ایدهها، از همان ابتدا، کارشان را با توسل به سه عاملِ نقش افراد، وابستگی آنها یا راحتطلبی ایشان، شروع نکردهاند. ولی در پشت پرده، این سه عامل هستند که کار میکنند.
.
Seth's Blog
Arguments and outcomes
The purpose of marketing is to cause change. If we’re trying to build a movement, raise money for a non-profit, sell a product, change lifestyles, build community–these are all marketin…