◾استدلالها و نتایج
◾ستگادین ۳۰ دی ۱۳۹۹
هدف بازاریابی، ایجاد تغییر است. اگر برای ساختنِ یک جنبش تلاش میکنیم، برای یک کار غیرانتفاعی پول جمع میکنیم، محصولی را میفروشیم، سبک زندگیها را تغییر میدهیم یا جامعهای میسازیم، همهی اینها، فعالیتهای بازاریابی محسوب میشوند که برای ایجاد تغییر در رفتار افراد رخ میدهند.
یک پروژه معمولاً با شفافیت آغاز میشود. یعنی دلیلش درست است، آسیبِ شناساییشده واقعی است و قرار است محصول، چیز بهتری باشد. بعبارت دیگر، کاری ارزشمند و موردی ضروری و نیازمند تغییر، واقعاً وجود دارد.
ولی گاهی اوقات، استدلالهای اولیه بااینکه معتبر هستند ولی جواب نمیدهند. در واقع به ندرت جواب میدهند. مردم از همان آغاز پروژه، برای حمایت مالی یا ثبتنامکردن، صف نمیکشند. ممکن است شما برای شنیدهشدن، با دشواریهای مسیر کلنجار بروید و انرژی صرف کنید ولی اغلب اوقات، نفرات اول با کله به زمین میخورند.
استدلالها فقط با شفافیت بیشتر یا تغییر دادنشان است که شروع به جوابدادن میکنند.
هنوز هم میتوانیم به روشی محافظهکارانه و استاندارد بچسبیم: استدلالهایی که زودتر مطرح شوند، میتوانند به عنوان یگانه استدلالِ موجود باقی بمانند. یعنی خیال کنیم داستانی که گروه، از اول تعریف میکند، تنها داستانِ صحیح است و هر چیز دیگر، توافق ناامیدکنندهای بیش نیست. حتی اگر منتهی به کاری شود که از همان اول برایتان مطلوب بود!
عموماً سه چیز باعث میشود مردم رفتار خود را تغییر دهند:
- نقشهایی که بر عهده میگیرند.
- وابستگیهایی که دارند.
- راحتی که نسبت به انجام یک رفتار احساس میکنند.
نقشهایی که افراد بر عهده میگیرند، فارغ از اینکه آنها را بالا ببرد یا پایین بکشد، ایشان را در مقام مقایسه با همکاران و رقبایشان قرار میدهد.
عامل وابستگی، به نقش فرد ربط دارد ولی خاصتر است. مثلاً وقتی میگوییم « آدمهایی مثل ما، اینگونه عمل میکنند.» یا جایی که «رولینگ استون» میگوید: « او نمیتواند یک مرد باشد چون از همان سیگاری که من میکشم، نمیکشد.»
راحتطلبی مشخصهی تصمیمگیری از روی تنبلی است. یعنی فقط به این خاطر که فلان کار آسانتر است، پس انجامش میدهیم.
کاربرد این سه عامل محرک را میتوانید در گسترش استفاده از کلاه ایمنی در هاکی روی یخ، یا رواج استفاده از ماشینهای برقی در کالیفرنیا یا استفادهی گسترده از محصولات Nike در همهجا ببینید. ما میتوانیم این قضیه را در کاهش مصرف سیگار در برخی جوامع یا اقبال عمومی به موسیقی پاپ هم ببینیم.
آغازگرانِ این کارها و سایر ایدهها، از همان ابتدا، کارشان را با توسل به سه عاملِ نقش افراد، وابستگی آنها یا راحتطلبی ایشان، شروع نکردهاند. ولی در پشت پرده، این سه عامل هستند که کار میکنند.
.
◾ستگادین ۳۰ دی ۱۳۹۹
هدف بازاریابی، ایجاد تغییر است. اگر برای ساختنِ یک جنبش تلاش میکنیم، برای یک کار غیرانتفاعی پول جمع میکنیم، محصولی را میفروشیم، سبک زندگیها را تغییر میدهیم یا جامعهای میسازیم، همهی اینها، فعالیتهای بازاریابی محسوب میشوند که برای ایجاد تغییر در رفتار افراد رخ میدهند.
یک پروژه معمولاً با شفافیت آغاز میشود. یعنی دلیلش درست است، آسیبِ شناساییشده واقعی است و قرار است محصول، چیز بهتری باشد. بعبارت دیگر، کاری ارزشمند و موردی ضروری و نیازمند تغییر، واقعاً وجود دارد.
ولی گاهی اوقات، استدلالهای اولیه بااینکه معتبر هستند ولی جواب نمیدهند. در واقع به ندرت جواب میدهند. مردم از همان آغاز پروژه، برای حمایت مالی یا ثبتنامکردن، صف نمیکشند. ممکن است شما برای شنیدهشدن، با دشواریهای مسیر کلنجار بروید و انرژی صرف کنید ولی اغلب اوقات، نفرات اول با کله به زمین میخورند.
استدلالها فقط با شفافیت بیشتر یا تغییر دادنشان است که شروع به جوابدادن میکنند.
هنوز هم میتوانیم به روشی محافظهکارانه و استاندارد بچسبیم: استدلالهایی که زودتر مطرح شوند، میتوانند به عنوان یگانه استدلالِ موجود باقی بمانند. یعنی خیال کنیم داستانی که گروه، از اول تعریف میکند، تنها داستانِ صحیح است و هر چیز دیگر، توافق ناامیدکنندهای بیش نیست. حتی اگر منتهی به کاری شود که از همان اول برایتان مطلوب بود!
عموماً سه چیز باعث میشود مردم رفتار خود را تغییر دهند:
- نقشهایی که بر عهده میگیرند.
- وابستگیهایی که دارند.
- راحتی که نسبت به انجام یک رفتار احساس میکنند.
نقشهایی که افراد بر عهده میگیرند، فارغ از اینکه آنها را بالا ببرد یا پایین بکشد، ایشان را در مقام مقایسه با همکاران و رقبایشان قرار میدهد.
عامل وابستگی، به نقش فرد ربط دارد ولی خاصتر است. مثلاً وقتی میگوییم « آدمهایی مثل ما، اینگونه عمل میکنند.» یا جایی که «رولینگ استون» میگوید: « او نمیتواند یک مرد باشد چون از همان سیگاری که من میکشم، نمیکشد.»
راحتطلبی مشخصهی تصمیمگیری از روی تنبلی است. یعنی فقط به این خاطر که فلان کار آسانتر است، پس انجامش میدهیم.
کاربرد این سه عامل محرک را میتوانید در گسترش استفاده از کلاه ایمنی در هاکی روی یخ، یا رواج استفاده از ماشینهای برقی در کالیفرنیا یا استفادهی گسترده از محصولات Nike در همهجا ببینید. ما میتوانیم این قضیه را در کاهش مصرف سیگار در برخی جوامع یا اقبال عمومی به موسیقی پاپ هم ببینیم.
آغازگرانِ این کارها و سایر ایدهها، از همان ابتدا، کارشان را با توسل به سه عاملِ نقش افراد، وابستگی آنها یا راحتطلبی ایشان، شروع نکردهاند. ولی در پشت پرده، این سه عامل هستند که کار میکنند.
.
Seth's Blog
Arguments and outcomes
The purpose of marketing is to cause change. If we’re trying to build a movement, raise money for a non-profit, sell a product, change lifestyles, build community–these are all marketin…
◾تاب و تحمل
◾ستگادین ۱ بهمن ۱۳۹۹
تولرانس به دو معناست:
در تولیداتِ با کیفیت بالا، تولرانس به معنای همسانبودن دقیق همهی قسمتهای محصول است. ارزش تولرانس در آنجاست که اجازه میدهد، اتومبیلهایی با ایمنی بیشتر و محصولاتی با کارایی بیشتر تولید کنیم.
در انسانها، تولرانس موجب تابآوری(resilience) میشود. شکیبایی و تحملِ توانمندیها و ترجیحات مختلف، کارکردن با افکار، دیدگاهها و تخصصهای گوناگون را آسانتر میکند و انسانها را قادر میسازد، به نتایج بهتری دست یابند.
تولرانس به معنای مجازبودنِ رفتارهایی که جامعه را تضعیف میکنند نیست. در واقع، تولرانس نیازمند آنست که جامعه را در اولویت قرار دهیم. یعنی به جای منطبقشدن(compliance)، بر روی مشارکتکردن(contribution) متمرکز شویم.
ما باید هوشمندانه انتخاب کنیم که آیا میخواهیم با تولرانس ماشینی رفتار کنیم یا تولرانس انسانی؟
.
◾ستگادین ۱ بهمن ۱۳۹۹
تولرانس به دو معناست:
در تولیداتِ با کیفیت بالا، تولرانس به معنای همسانبودن دقیق همهی قسمتهای محصول است. ارزش تولرانس در آنجاست که اجازه میدهد، اتومبیلهایی با ایمنی بیشتر و محصولاتی با کارایی بیشتر تولید کنیم.
در انسانها، تولرانس موجب تابآوری(resilience) میشود. شکیبایی و تحملِ توانمندیها و ترجیحات مختلف، کارکردن با افکار، دیدگاهها و تخصصهای گوناگون را آسانتر میکند و انسانها را قادر میسازد، به نتایج بهتری دست یابند.
تولرانس به معنای مجازبودنِ رفتارهایی که جامعه را تضعیف میکنند نیست. در واقع، تولرانس نیازمند آنست که جامعه را در اولویت قرار دهیم. یعنی به جای منطبقشدن(compliance)، بر روی مشارکتکردن(contribution) متمرکز شویم.
ما باید هوشمندانه انتخاب کنیم که آیا میخواهیم با تولرانس ماشینی رفتار کنیم یا تولرانس انسانی؟
.
Seth's Blog
Tolerance
It means two things: In high-quality manufacturing, producing to tolerance means that all the parts are as identical as possible. Getting the tolerances precise permits cars to be made more reliabl…
◾️تلهای بنام «سرم شلوغ است»
◾️ستگادین ۲ بهمن ۱۳۹۹
هرکسی که میخواهد سرش شلوغ باشد، آدم پرمشغلهای میشود.
ولی هرکسی، یک آدم مولد(productive) نمیشود.
بعبارت ساده، گرفتاری و پرمشغلهبودن، به مجموعهای از انتخابها گفته میشود که دربارهی نحوهی گذراندن دقایق بعدی میگیریم.
مولدبودن، محتاج مهارت، پشتکار و قضاوت خوب است. مولدبودن یعنی ارزشآفرینی.
شاید همین گرفتاریِ خودساخته، عامل پایینبودن تولیدات شماست.
.
◾️ستگادین ۲ بهمن ۱۳۹۹
هرکسی که میخواهد سرش شلوغ باشد، آدم پرمشغلهای میشود.
ولی هرکسی، یک آدم مولد(productive) نمیشود.
بعبارت ساده، گرفتاری و پرمشغلهبودن، به مجموعهای از انتخابها گفته میشود که دربارهی نحوهی گذراندن دقایق بعدی میگیریم.
مولدبودن، محتاج مهارت، پشتکار و قضاوت خوب است. مولدبودن یعنی ارزشآفرینی.
شاید همین گرفتاریِ خودساخته، عامل پایینبودن تولیدات شماست.
.
Seth's Blog
The trap of busy
Everyone who wants to be busy is busy. But not everyone is productive. Busy is simply a series of choices about how to spend the next minute. Productive requires skill, persistence and good judgmen…
◾ایدهی بزرگ شما
◾ستگادین ۴ بهمن ۱۳۹۹
شاید کاملاً بِکر(Original) نباشد.
شاید نتواند نفَسها را در سینه حبس کند.
شاید فوراً محبوب نشود.
ولی قطعاً ارزش پیگیری با مداومت و پشتکار، حتی به اندازهی سالیان سال را دارد.
البته اگر ایدهی شما برایتان اهمیت دارد و بلندنظرانه، کمککننده و باارزش است.
همهی ایدههای بزرگی که تغییر آفریدهاند، از همین الگو پیروی کردهاند.
.
◾ستگادین ۴ بهمن ۱۳۹۹
شاید کاملاً بِکر(Original) نباشد.
شاید نتواند نفَسها را در سینه حبس کند.
شاید فوراً محبوب نشود.
ولی قطعاً ارزش پیگیری با مداومت و پشتکار، حتی به اندازهی سالیان سال را دارد.
البته اگر ایدهی شما برایتان اهمیت دارد و بلندنظرانه، کمککننده و باارزش است.
همهی ایدههای بزرگی که تغییر آفریدهاند، از همین الگو پیروی کردهاند.
.
Seth's Blog
Your big idea
It’s probably not completely original. It’s probably not breathtaking in scope. It’s probably not immediately popular. But… it’s definitely worth pursuing, consistentl…
Forwarded from یک ناشر .خلق کتاب موفق
💢به مناسبت نمایشگاه مجازی کتاب💢
به همه کسانی که کتاب «روزنوشتهای ست گادین»
را از سایت نمایشگاه خرید کنند
کتاب صوتی«توصیههایی برای موفقیت در کسب و کار» به ارزش صد و نورده هزار تومان رایگان تقدیم میشود
خود کتاب هم شامل بیست درصد تخفیف نمایشگاه و ارسال رایگان است
شما فقط ۳۶ هزار تومان پرداخت میکنید
و کتاب روزنوشتهای ست گادین را رایگان درب منزل دریافت میکنید
لینک دانلود کتاب صوتی هم به موبایل شما پیامک میشود
یعنی پرداخت ۳۶ هزار تومان و دریافت ۱۶۴ هزار تومان محصول آموزشی درجه یک
قسمتی از این کتاب صوتی در پست بعد هست
برای خرید از لینک زیر اقدام کنید
https://zaya.io/sn878
یا در سایت نمایشگاه در قسمت نام کتاب جستجو کنید «ست گادین » و کتاب را سفارش دهید
به همه کسانی که کتاب «روزنوشتهای ست گادین»
را از سایت نمایشگاه خرید کنند
کتاب صوتی«توصیههایی برای موفقیت در کسب و کار» به ارزش صد و نورده هزار تومان رایگان تقدیم میشود
خود کتاب هم شامل بیست درصد تخفیف نمایشگاه و ارسال رایگان است
شما فقط ۳۶ هزار تومان پرداخت میکنید
و کتاب روزنوشتهای ست گادین را رایگان درب منزل دریافت میکنید
لینک دانلود کتاب صوتی هم به موبایل شما پیامک میشود
یعنی پرداخت ۳۶ هزار تومان و دریافت ۱۶۴ هزار تومان محصول آموزشی درجه یک
قسمتی از این کتاب صوتی در پست بعد هست
برای خرید از لینک زیر اقدام کنید
https://zaya.io/sn878
یا در سایت نمایشگاه در قسمت نام کتاب جستجو کنید «ست گادین » و کتاب را سفارش دهید
book.icfi.ir
نمایشگاه مجازی کتاب - روزنوشتهای ست گادین: نگرشی نو به بازاریابی و مدیریت در قرن 21
از سال ۱۳۹۷ شروع به ترجمهی روزانهی وبلاگ «ستگادین» کردهام. «ستگادین» درحال حاضر یکی از مطرحترین نویسندگان جهان است و اغلب کتابهای او جزو پرفروشترین کتابهای بازاریابی و موفقیت در دنیا هستند.
چندین سال است که «ستگادین»، هر روز وبلاگنویسی میکند. بعلاوه، دیدگاه متفاوت «ستگادین» در ورکشاپها، پادکستها و مصاحبههای او با سرعت حیرتانگیزی در جهان ترجمه و پخش میشوند.
کتاب «روزنوشتهای ستگادین»، مجموعهای از بهترین پُستهای وبلاگ «ستگادین» است که به همت «منصور سجاد»، مدیر «انتشارات کلید آموزش» در سال ۱۳۹۹ به چاپ رسید. این کتاب در نمایشگاه کتاب امسال که بخاطر کرونا، بصورت مجازی درحال برگزاری است، با شرایط استثنایی در وبسایت رسمی نمایشگاه به بفروش میرسد. فرصتی عالی برای ارتقاء مدل ذهنیمان و آمادهشدن برای ورودی پرقدرت به دوران پساکرونا.
بمناسبت نمایشگاه مجازی کتاب، علاوه بر بیست درصد تخفیف برای کتاب «روزنوشتهای ستگادین»، یک کتاب صوتی رایگان، که نمونهاش را در بالای همین پُست میشنوید، با ارسال رایگان، درب منزل به شما تقدیم میشود.
قیمت روی جلد کتاب « روزنوشتهای ستگادین» چهلوپنج هزار تومان و قیمت روی جلد کتاب صوتی با نام «توصیههایی برای موفقیت در کسبوکار»، یکصدونوزده هزار تومان است. ولی شما با خرید کتاب «روزنوشتهای ستگادین» از سایت book.icfi.ir ، میتوانید این دو کتاب را یکجا و فقط با پرداخت آنلاین سیوشش هزار تومان، درب منزل تحویل بگیرید.
شانس وجود دارد ولی برای کسانی که به شانس معتقد نباشند.
◾مصطفی منبری ۵ بهمن ۱۳۹۹
چندین سال است که «ستگادین»، هر روز وبلاگنویسی میکند. بعلاوه، دیدگاه متفاوت «ستگادین» در ورکشاپها، پادکستها و مصاحبههای او با سرعت حیرتانگیزی در جهان ترجمه و پخش میشوند.
کتاب «روزنوشتهای ستگادین»، مجموعهای از بهترین پُستهای وبلاگ «ستگادین» است که به همت «منصور سجاد»، مدیر «انتشارات کلید آموزش» در سال ۱۳۹۹ به چاپ رسید. این کتاب در نمایشگاه کتاب امسال که بخاطر کرونا، بصورت مجازی درحال برگزاری است، با شرایط استثنایی در وبسایت رسمی نمایشگاه به بفروش میرسد. فرصتی عالی برای ارتقاء مدل ذهنیمان و آمادهشدن برای ورودی پرقدرت به دوران پساکرونا.
بمناسبت نمایشگاه مجازی کتاب، علاوه بر بیست درصد تخفیف برای کتاب «روزنوشتهای ستگادین»، یک کتاب صوتی رایگان، که نمونهاش را در بالای همین پُست میشنوید، با ارسال رایگان، درب منزل به شما تقدیم میشود.
قیمت روی جلد کتاب « روزنوشتهای ستگادین» چهلوپنج هزار تومان و قیمت روی جلد کتاب صوتی با نام «توصیههایی برای موفقیت در کسبوکار»، یکصدونوزده هزار تومان است. ولی شما با خرید کتاب «روزنوشتهای ستگادین» از سایت book.icfi.ir ، میتوانید این دو کتاب را یکجا و فقط با پرداخت آنلاین سیوشش هزار تومان، درب منزل تحویل بگیرید.
شانس وجود دارد ولی برای کسانی که به شانس معتقد نباشند.
◾مصطفی منبری ۵ بهمن ۱۳۹۹
◾رهبران معروف ارکستر
◾ستگادین ۶ بهمن ۱۳۹۹
یک استعارهی مفید:
رهبران ارکستر، در طی یکی دو ساعتی که در صحنه هستند، مرتباً مورد قضاوت قرار میگیرند. آنها لباسهای گرانی پوشیده، ژستهای دراماتیکی به خود میگیرند و تحسین حضار را دریافت میکنند.
آنها برای چرخاندن یک تکهچوب در دستشان، حقوق زیادی دریافت میکنند. در حالیکه تنها کسانی هستند که هیچ صدایی در صحنه تولید نمیکنند!
ولی موارد فوق از آنها یک رهبر فوقالعادهی ارکستر نساخته است.
چیزهایی دیگری وجود دارد که ما نمیبینیم:
- رهبران ارکستر، لیستی دارند از کارهایی که باید انجام دهند.
- آنها مطالعه کرده و فهمیدهاند که چطور به اینجا رسیدهاند.
- آنها تلاش میکنند تا فرهنگِ سیستمسازی(organization) را تثبیت کنند.
- آنها سختکوشی را برجسته میسازند. آنها روحیهی جمعی را تقویت کرده، هرگونه تردیدی را به سیستم، کمرنگ میکنند.
- آنها میدانند که چه موقع و روی چه صداهایی تمرکز کنند. قدرتشان کمتر از آنست که به نظر میرسد ولی از موقعیتشان، برای رهبری بهره میجویند، نه برای مدیریت.
- آنها برای تمرین حاضر میشوند و طبق برنامه پیش میروند.
- آنها [برای ساختن سیستم]، پول جمع میکنند.
- آنها خیلی از «من»ها را به یک «ما» تبدیل میکنند.
- آنها یک نقطهنظر را توسعه میدهند و آن را نسبت به نیاز شنوندگان، مخاطبان دائمی و موسیقیدانها تنظیم و تعدیل میکنند.
- این کارها را برای دههها و به طور مداوم انجام میدهند.
این نوع از لیدربودن، در حوزهی خصوصیِ خود فرد رخ میدهد ولی ما به یکباره، محصولش را در صحنه مشاهده میکنیم.
.
◾ستگادین ۶ بهمن ۱۳۹۹
یک استعارهی مفید:
رهبران ارکستر، در طی یکی دو ساعتی که در صحنه هستند، مرتباً مورد قضاوت قرار میگیرند. آنها لباسهای گرانی پوشیده، ژستهای دراماتیکی به خود میگیرند و تحسین حضار را دریافت میکنند.
آنها برای چرخاندن یک تکهچوب در دستشان، حقوق زیادی دریافت میکنند. در حالیکه تنها کسانی هستند که هیچ صدایی در صحنه تولید نمیکنند!
ولی موارد فوق از آنها یک رهبر فوقالعادهی ارکستر نساخته است.
چیزهایی دیگری وجود دارد که ما نمیبینیم:
- رهبران ارکستر، لیستی دارند از کارهایی که باید انجام دهند.
- آنها مطالعه کرده و فهمیدهاند که چطور به اینجا رسیدهاند.
- آنها تلاش میکنند تا فرهنگِ سیستمسازی(organization) را تثبیت کنند.
- آنها سختکوشی را برجسته میسازند. آنها روحیهی جمعی را تقویت کرده، هرگونه تردیدی را به سیستم، کمرنگ میکنند.
- آنها میدانند که چه موقع و روی چه صداهایی تمرکز کنند. قدرتشان کمتر از آنست که به نظر میرسد ولی از موقعیتشان، برای رهبری بهره میجویند، نه برای مدیریت.
- آنها برای تمرین حاضر میشوند و طبق برنامه پیش میروند.
- آنها [برای ساختن سیستم]، پول جمع میکنند.
- آنها خیلی از «من»ها را به یک «ما» تبدیل میکنند.
- آنها یک نقطهنظر را توسعه میدهند و آن را نسبت به نیاز شنوندگان، مخاطبان دائمی و موسیقیدانها تنظیم و تعدیل میکنند.
- این کارها را برای دههها و به طور مداوم انجام میدهند.
این نوع از لیدربودن، در حوزهی خصوصیِ خود فرد رخ میدهد ولی ما به یکباره، محصولش را در صحنه مشاهده میکنیم.
.
Seth's Blog
Famous conductors
Here’s a useful metaphor: Famous conductors are often judged for an hour or two on stage. They wear expensive clothes, make dramatic gestures and receive ovations. They also get paid a lot to…
◾درخواست لطف دوم
◾ستگادین ۸ بهمن ۱۳۹۹
لطف اول، وقتیست که از یک دوست یا همکار میخواهید کاری را برایتان انجام دهد.
لطف دوم، زمانیست که از آنها میخواهید که آن کار را دقیقاً به نحوی که شما انجام میدهید انجام دهند.
این دو ربطی به همدیگر ندارند. و درخواست لطف دوم، تلاش یا هزینهی بیشتری را میطلبد.
.
◾ستگادین ۸ بهمن ۱۳۹۹
لطف اول، وقتیست که از یک دوست یا همکار میخواهید کاری را برایتان انجام دهد.
لطف دوم، زمانیست که از آنها میخواهید که آن کار را دقیقاً به نحوی که شما انجام میدهید انجام دهند.
این دو ربطی به همدیگر ندارند. و درخواست لطف دوم، تلاش یا هزینهی بیشتری را میطلبد.
.
Seth's Blog
Asking for the second favor
The first favor is when you ask a friend or colleague to do something for you. The second favor is when you ask them to do it precisely the way you would do it. They’re not related. And the s…
◾هماهنگکنندگان و دستاندرکاران صنعت مُد
◾ستگادین ۹ بهمن ۱۳۹۹
مد همه جا هست.
مد فقط در لباسهایی که امروز برای پوشیدن انتخاب میکنید خلاصه نمیشود (و در لباسهایی که سالهاست در کمد لباس، خاک میخورند).
مد همان موسیقی است که همین حالا عاشقش هستید. آهنگهایی که همین ده سال پیش، شاید با گوشتان سازگار نبودند.
مد راهی است که بفهمیم جهان چگونه کار میکند، چه سیاستهایی با عقلمان جور در میآیند و چه نوع غذایی را باید خورد. حتی سرمایهگذاریهایی که میکنیم و قرضهایی که بالا میآوریم هم تحت تاثیر مد هستند.
مد، هماهنگکنندهی روزهای ماست. تعیینکنندهی فهرست اولویتهایمان و کارهای خیلی فوری که باید انجام دهیم.
تقریباً هیچ یک از انتخابهایمان در جهان، نتیجهی مستقیم تجربهی مستقل ما نیستند بلکه ما انتخابهایمان را در زمینهی فرهنگ، چیزهایی که ما را احاطه کردهاند و تحت تاثیر هممسلکهای خویش میگیریم. ما انتخاب میکنیم که با بخشی از فرهنگ، همگام شویم و آنها به ما بگویند که چه کاری باید بکنیم.
گاهی یک هماهنگکننده هم وجود دارد.
چهل سال پیش، کمتر از ۱۰۰ نفر تعیین میکردند که چه آهنگهایی محبوب شوند و «همه» برای هفتهی آینده، چه آهنگهایی را گوش کنند. و کلهگندههای صنایع تصمیم میگرفتند که در چند سالِ بعد از این، چه رنگهایی روی لوازم مختلف، قرار است خودنمایی کنند.
ما احتمالاً میخواهیم باور کنیم که فرهنگ به همین سادگی اتفاق میافتد و این یک حالت طبیعی، توزیعشده و بر اساس میلیونها تصمیم مستقل است. گاهی همینطور است. ولی بیشتر اوقات، در این راه، محرک و منفعتی برای کسی وجود دارد.
تا وقتی که سیستمهای مد، بازتر و قابل دسترستر از قبل باشند ( چنانچه دیگر ما محدود به ۳ شبکهی تلویزیونی نیستیم و الان میلیونها کانال یوتیوب وجود دارند)، هنوز هم نگهبانان و راویانی برای مد وجود خواهند داشت.
دستاندرکاران مد چگونه تصمیم میگیرند؟ آیا روی بهترین علایق شما کار میکنند؟ آیا آنها دمدمیمزاج، خودفریب، زیرک و مغروراند یا شاید هم متفکرانی بلندمدتاند؟ آیا آنها نسبت به واقعیت و انعطافپذیری، تعصبی دارند یا از روی اجبار این کار را میکنند؟
در زبان لاتین عبارتی است که میگوید: Cui Bono یعنی چه کسی نفع میبرد؟ اگر آنکس شمایید، اگر ماییم، پس صنعت مد برای ما کار میکند. از آن طرف، اگر مد، نتایجی منفی، ناامیدکننده و برهم زنندهی ارتباط به بار میآورد، ارزشش را دارد که از خودمان بپرسیم آیا میخواهیم آن را نگه داریم؟ حتی اگر حس میکنیم که در حال حاضر، کار درستی است. چون هر کاری که الان انجام میدهیم، حس میکنیم که درست است.
این یک توطئهی مخفی نیست، یک انتخاب است. امروز چه کسی تصمیم میگیرد که قرار است فردا چه چیزی مهم باشد؟
.
◾ستگادین ۹ بهمن ۱۳۹۹
مد همه جا هست.
مد فقط در لباسهایی که امروز برای پوشیدن انتخاب میکنید خلاصه نمیشود (و در لباسهایی که سالهاست در کمد لباس، خاک میخورند).
مد همان موسیقی است که همین حالا عاشقش هستید. آهنگهایی که همین ده سال پیش، شاید با گوشتان سازگار نبودند.
مد راهی است که بفهمیم جهان چگونه کار میکند، چه سیاستهایی با عقلمان جور در میآیند و چه نوع غذایی را باید خورد. حتی سرمایهگذاریهایی که میکنیم و قرضهایی که بالا میآوریم هم تحت تاثیر مد هستند.
مد، هماهنگکنندهی روزهای ماست. تعیینکنندهی فهرست اولویتهایمان و کارهای خیلی فوری که باید انجام دهیم.
تقریباً هیچ یک از انتخابهایمان در جهان، نتیجهی مستقیم تجربهی مستقل ما نیستند بلکه ما انتخابهایمان را در زمینهی فرهنگ، چیزهایی که ما را احاطه کردهاند و تحت تاثیر هممسلکهای خویش میگیریم. ما انتخاب میکنیم که با بخشی از فرهنگ، همگام شویم و آنها به ما بگویند که چه کاری باید بکنیم.
گاهی یک هماهنگکننده هم وجود دارد.
چهل سال پیش، کمتر از ۱۰۰ نفر تعیین میکردند که چه آهنگهایی محبوب شوند و «همه» برای هفتهی آینده، چه آهنگهایی را گوش کنند. و کلهگندههای صنایع تصمیم میگرفتند که در چند سالِ بعد از این، چه رنگهایی روی لوازم مختلف، قرار است خودنمایی کنند.
ما احتمالاً میخواهیم باور کنیم که فرهنگ به همین سادگی اتفاق میافتد و این یک حالت طبیعی، توزیعشده و بر اساس میلیونها تصمیم مستقل است. گاهی همینطور است. ولی بیشتر اوقات، در این راه، محرک و منفعتی برای کسی وجود دارد.
تا وقتی که سیستمهای مد، بازتر و قابل دسترستر از قبل باشند ( چنانچه دیگر ما محدود به ۳ شبکهی تلویزیونی نیستیم و الان میلیونها کانال یوتیوب وجود دارند)، هنوز هم نگهبانان و راویانی برای مد وجود خواهند داشت.
دستاندرکاران مد چگونه تصمیم میگیرند؟ آیا روی بهترین علایق شما کار میکنند؟ آیا آنها دمدمیمزاج، خودفریب، زیرک و مغروراند یا شاید هم متفکرانی بلندمدتاند؟ آیا آنها نسبت به واقعیت و انعطافپذیری، تعصبی دارند یا از روی اجبار این کار را میکنند؟
در زبان لاتین عبارتی است که میگوید: Cui Bono یعنی چه کسی نفع میبرد؟ اگر آنکس شمایید، اگر ماییم، پس صنعت مد برای ما کار میکند. از آن طرف، اگر مد، نتایجی منفی، ناامیدکننده و برهم زنندهی ارتباط به بار میآورد، ارزشش را دارد که از خودمان بپرسیم آیا میخواهیم آن را نگه داریم؟ حتی اگر حس میکنیم که در حال حاضر، کار درستی است. چون هر کاری که الان انجام میدهیم، حس میکنیم که درست است.
این یک توطئهی مخفی نیست، یک انتخاب است. امروز چه کسی تصمیم میگیرد که قرار است فردا چه چیزی مهم باشد؟
.
Seth's Blog
The coordinators
Fashion is everywhere. It’s not simply the clothes you chose to wear today (and the ones that haven’t seen the outside of your closet for years). It’s the music that you’re …
◾️باور و دانش
◾️ستگادین ۱۱ بهمن ۱۳۹۹
ایندو با هم متفاوتاند.
دانش، همواره در حال تغییر است. زمانیکه ما با دنیا تعامل میکنیم و وقتی با دادهها یا تجربیاتِ نو مواجه میشویم، دانشمان تغییر میکند.
ولی باور به چیزهایی میگوییم که در جای خود ثابتاند و مخصوصاً در خلاف جهت تغییراتی هستند که در دانش رخ میدهد.
معمولاً تغییری در باور ایجاد نمیشود مگر با دانشِ بیشتر. باور یک پدیدهی فرهنگی است که از روابط انسانهای دوروبرمان نشأت گرفته است.
تشخیص باور از دانش آسان است. کافیست بپرسید: شما برای تغییر عقیدهتان در فلان مورد، نیاز به دیدن یا یادگرفتن چه چیزی دارید؟
.
◾️ستگادین ۱۱ بهمن ۱۳۹۹
ایندو با هم متفاوتاند.
دانش، همواره در حال تغییر است. زمانیکه ما با دنیا تعامل میکنیم و وقتی با دادهها یا تجربیاتِ نو مواجه میشویم، دانشمان تغییر میکند.
ولی باور به چیزهایی میگوییم که در جای خود ثابتاند و مخصوصاً در خلاف جهت تغییراتی هستند که در دانش رخ میدهد.
معمولاً تغییری در باور ایجاد نمیشود مگر با دانشِ بیشتر. باور یک پدیدهی فرهنگی است که از روابط انسانهای دوروبرمان نشأت گرفته است.
تشخیص باور از دانش آسان است. کافیست بپرسید: شما برای تغییر عقیدهتان در فلان مورد، نیاز به دیدن یا یادگرفتن چه چیزی دارید؟
.
Seth's Blog
Belief and knowledge
They’re different. Knowledge changes all the time. When we engage with the world, when we encounter data or new experiences, our knowledge changes. But belief is what we call the things that …
◾چیزی در حواشی
◾ستگادین ۱۲ بهمن ۱۳۹۹
آیا برای شما هم پیش آمده که مجبور باشید کل یک جلسهی طوفان مغزی را فعال باشید و تمام صفحهی دفترِ خلاقیتتان را پُر کنید؟
به نظر میرسد که بسیاری از بهترین ایدههایی که داریم، بعد از پُرکردن آن صفحهی مشخص، شروع به ظاهرشدن میکنند. چیزی در حواشی. حاشیهنویسیهای اضافی در لحظهی آخر که صرفاً برای پُرکردن جاهای خالی صفحه است.
دلیلش آنست که احتمال خطر و نگرانی از شکست کم میشود و ما گارد دفاعیمان را پایین میآوریم.
.
◾ستگادین ۱۲ بهمن ۱۳۹۹
آیا برای شما هم پیش آمده که مجبور باشید کل یک جلسهی طوفان مغزی را فعال باشید و تمام صفحهی دفترِ خلاقیتتان را پُر کنید؟
به نظر میرسد که بسیاری از بهترین ایدههایی که داریم، بعد از پُرکردن آن صفحهی مشخص، شروع به ظاهرشدن میکنند. چیزی در حواشی. حاشیهنویسیهای اضافی در لحظهی آخر که صرفاً برای پُرکردن جاهای خالی صفحه است.
دلیلش آنست که احتمال خطر و نگرانی از شکست کم میشود و ما گارد دفاعیمان را پایین میآوریم.
.
Seth's Blog
The stuff in the margins
Do you have to use all the time in the brainstorming session? Fill in the entire page of your creativity notebook? It turns out that many of the best ideas we have start out as filler. Stuff in the…
Forwarded from یک ناشر .خلق کتاب موفق
کد تخفیف صد در صد کتاب صوتی
»توصیههایی برای پیروزی در کسب و کار «
برای کسانی که کتاب« روزنوشتهای ست گادین» را در نمایشگاه مجازی خریدهاند پیامک شده است
اگر شما پیامک را دریافت نکرده آید لطفاً اطلاع دهید تا پیگیری شود
@mn_sajad
»توصیههایی برای پیروزی در کسب و کار «
برای کسانی که کتاب« روزنوشتهای ست گادین» را در نمایشگاه مجازی خریدهاند پیامک شده است
اگر شما پیامک را دریافت نکرده آید لطفاً اطلاع دهید تا پیگیری شود
@mn_sajad
◾استراتژی و تاکتیکها و پاورپوینت
◾ستگادین ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
خیلی از افراد، متن یک نطق یا یک پاورپوینت را با روشی کاملاً مستقیم تهیه میکنند: من حرفهایی برای گفتن دارم، آنها را اسلاید به اسلاید ردیف خواهم کرد.
با گذشت زمان، ممکن است شما در بکاربردن تاکتیکهای ارائهی مطالب دلخواهتان، خیالپردازتر و ماهرتر شوید اما نظرتان چیست که یک گام به عقب برگردیم تا چارچوب استراتژیک آگاهانهتری را برای این کار پیشنهاد دهیم.
پرسش کلی: این ارائه برای کیست؟
ما بدنبال ایجاد کدام تغییر هستیم؟
اگر خواهان تلاش برای انجام کاری یا ایجاد تغییری در نگرش یا باور مخاطبان نیستید، پس هدفتان از رفتن به صحنه چیست؟
این شخص قبل از آمدن به اینجا، چه باوری داشت؟
من میخواهم بعد از دیدن این اسلاید، به چه چیزی فکر کند؟
قطرهقطره و قدم به قدم، اسلایدهای شما دست به دستِ هم میدهند تا این تغییر اتفاق بیفتد.
نوع قلمی که انتخاب میکنید، دستور زبان شما، اندازهی حروف، کیفیت تصویر، همه و همه تصمیماتی تاکتیکی و هدفمند هستند.
چه تغییری را میخواهم با این عناصر ایجاد کنم؟
اسلایدها و حتی سرعت حرکت شما از یکی به دیگری، در پی هدفی هستند.
شاید خیلی هم خوب باشد که هدفتان، انکار موارد فوق باشد. اینکه جلسه را خاتمه دهید. آن را ضبط کنید که یعنی انجامش دادید و در واقع کار را تمام کنید و بگویید که تلاشتان را کردید و جمعش کنید. ولی کاملاً امکانش هست که بتوانید خیلی بهتر از اینها باشید.
خیلی از ما در کودکی با مکعبها بازی کردهایم و ساختمانهایی جادویی ساختهایم. حالا هم همان است.
.
◾ستگادین ۱۳ بهمن ۱۳۹۹
خیلی از افراد، متن یک نطق یا یک پاورپوینت را با روشی کاملاً مستقیم تهیه میکنند: من حرفهایی برای گفتن دارم، آنها را اسلاید به اسلاید ردیف خواهم کرد.
با گذشت زمان، ممکن است شما در بکاربردن تاکتیکهای ارائهی مطالب دلخواهتان، خیالپردازتر و ماهرتر شوید اما نظرتان چیست که یک گام به عقب برگردیم تا چارچوب استراتژیک آگاهانهتری را برای این کار پیشنهاد دهیم.
پرسش کلی: این ارائه برای کیست؟
ما بدنبال ایجاد کدام تغییر هستیم؟
اگر خواهان تلاش برای انجام کاری یا ایجاد تغییری در نگرش یا باور مخاطبان نیستید، پس هدفتان از رفتن به صحنه چیست؟
این شخص قبل از آمدن به اینجا، چه باوری داشت؟
من میخواهم بعد از دیدن این اسلاید، به چه چیزی فکر کند؟
قطرهقطره و قدم به قدم، اسلایدهای شما دست به دستِ هم میدهند تا این تغییر اتفاق بیفتد.
نوع قلمی که انتخاب میکنید، دستور زبان شما، اندازهی حروف، کیفیت تصویر، همه و همه تصمیماتی تاکتیکی و هدفمند هستند.
چه تغییری را میخواهم با این عناصر ایجاد کنم؟
اسلایدها و حتی سرعت حرکت شما از یکی به دیگری، در پی هدفی هستند.
شاید خیلی هم خوب باشد که هدفتان، انکار موارد فوق باشد. اینکه جلسه را خاتمه دهید. آن را ضبط کنید که یعنی انجامش دادید و در واقع کار را تمام کنید و بگویید که تلاشتان را کردید و جمعش کنید. ولی کاملاً امکانش هست که بتوانید خیلی بهتر از اینها باشید.
خیلی از ما در کودکی با مکعبها بازی کردهایم و ساختمانهایی جادویی ساختهایم. حالا هم همان است.
.
Seth's Blog
Strategy and tactics and Powerpoint
Most people build a Keynote or Powerpoint presentation in a very direct way: I have things I want to say, I will list them, slide by slide. Over time, you might get fancier or more skilled at the t…
◾خودپرستی در مقایسه با قدرت نفس
◾ستگادین ۱۵ بهمن ۱۳۹۹
مردم دربارهی ایگو( Ego، خود) طوری حرف میزنند انگار چیز بدی است ولی میل ما به انجام یک کار خوب، اعتماد به نفسمان و رفتن ما به استقبال ترسهایمان، اینها اگر درست بکار گرفته شوند، سوخت حرکت ما را تشکیل میدهند.
خودپرستی و خودمحوری( Egomania) ما را به سمت نادیدهگرفتن بازخوردهای مفید، به بستنِ خشمگینانهی گیرندههایمان و اجتناب از بهترشدن در مهارتی که داریم سوق میدهد. در واقع خودمحوری، نشانهای از ترس و ضعف است.
ولی قدرتِ نفس( Ego strength)، ما را برای یادگیریِ بیشتر تشویق میکند. برای درآمیختن با بازار و درک اینکه برای یک پروژهی واقعاً موفق، چه کاری باید انجام داد.
.
◾ستگادین ۱۵ بهمن ۱۳۹۹
مردم دربارهی ایگو( Ego، خود) طوری حرف میزنند انگار چیز بدی است ولی میل ما به انجام یک کار خوب، اعتماد به نفسمان و رفتن ما به استقبال ترسهایمان، اینها اگر درست بکار گرفته شوند، سوخت حرکت ما را تشکیل میدهند.
خودپرستی و خودمحوری( Egomania) ما را به سمت نادیدهگرفتن بازخوردهای مفید، به بستنِ خشمگینانهی گیرندههایمان و اجتناب از بهترشدن در مهارتی که داریم سوق میدهد. در واقع خودمحوری، نشانهای از ترس و ضعف است.
ولی قدرتِ نفس( Ego strength)، ما را برای یادگیریِ بیشتر تشویق میکند. برای درآمیختن با بازار و درک اینکه برای یک پروژهی واقعاً موفق، چه کاری باید انجام داد.
.
Seth's Blog
Egomania vs. ego strength
People talk about ego like it’s a bad thing. But our desire to do a good job, our self-trust, our willingness to dance with fear–these are fuel if used properly. Egomania pushes us to i…
◾من فقط دارم کارم را انجام میدهم
◾ستگادین ۱۸ بهمن ۱۳۹۹
چه میشد اگر فقط کارتان را انجام نمیدادید؟
چه میشد اگر جایِ «انجامِ کارتان» را با «بهترکردنِ آن» یا «ابداعِ دوبارهاش» یا «تغییرِ شکلِ کارتان» عوض میکردید؟
وقتی ما فقط کارمان را انجام میدهیم چه اتفاقی میافتد؟ آیا فردا، چیز دیگری جای لیست بلندبالای کارهایی که باید انجام شود را میگیرد؟
اگر به قدر کافی، اطمینان و اعتماد داشتیم که دربارهی معانیِ «اینطور کارکردن» تجدیدنظر کنیم، چه اتفاقی رخ میداد؟
.
◾ستگادین ۱۸ بهمن ۱۳۹۹
چه میشد اگر فقط کارتان را انجام نمیدادید؟
چه میشد اگر جایِ «انجامِ کارتان» را با «بهترکردنِ آن» یا «ابداعِ دوبارهاش» یا «تغییرِ شکلِ کارتان» عوض میکردید؟
وقتی ما فقط کارمان را انجام میدهیم چه اتفاقی میافتد؟ آیا فردا، چیز دیگری جای لیست بلندبالای کارهایی که باید انجام شود را میگیرد؟
اگر به قدر کافی، اطمینان و اعتماد داشتیم که دربارهی معانیِ «اینطور کارکردن» تجدیدنظر کنیم، چه اتفاقی رخ میداد؟
.
Seth's Blog
I’m just doing my job
But what if you weren’t? What if you replaced “doing” with “improving” or “reinventing” or “transforming”? When we do our job, what happens to …
◾️پیش بسوی چابکسازی
◾️ستگادین ۲۰ بهمن ۱۳۹۹
آیا چابکبودن(nimble) چیز خوبی است؟ آیا بایستی در پیِ این باشیم که انعطافپذیر، سازگار و سریع شویم تا قادر به جابجایی(shift) و بهروزشدن باشیم؟
چرا که اغلب بنظر میرسد در تلاش برای ساختن محیطی هستیم که چابکبودن در آن واقعاً سخت باشد. تجهیزات گرانقیمت میخریم، برای تثبیت سیستمها تلاش میکنیم و نمیتوانیم هزینههای هدررفته(sunk costs) را نادیده بگیریم. ما بجای استفاده از یک چادر، یک ساختار بِتنی میسازیم...
در مواقع ثبات، سرمایهگذاری در وضعیت موجود، یک نقطهقوت محسوب میشود ولی وقتی ما مطمئن نیستیم که جابجاییِ بعدی از کدام سو خواهد آمد، شاید سرمایهگذاری بر روی انعطافپذیری، کمی بیشتر با عقل جور در آید.
.
◾️ستگادین ۲۰ بهمن ۱۳۹۹
آیا چابکبودن(nimble) چیز خوبی است؟ آیا بایستی در پیِ این باشیم که انعطافپذیر، سازگار و سریع شویم تا قادر به جابجایی(shift) و بهروزشدن باشیم؟
چرا که اغلب بنظر میرسد در تلاش برای ساختن محیطی هستیم که چابکبودن در آن واقعاً سخت باشد. تجهیزات گرانقیمت میخریم، برای تثبیت سیستمها تلاش میکنیم و نمیتوانیم هزینههای هدررفته(sunk costs) را نادیده بگیریم. ما بجای استفاده از یک چادر، یک ساختار بِتنی میسازیم...
در مواقع ثبات، سرمایهگذاری در وضعیت موجود، یک نقطهقوت محسوب میشود ولی وقتی ما مطمئن نیستیم که جابجاییِ بعدی از کدام سو خواهد آمد، شاید سرمایهگذاری بر روی انعطافپذیری، کمی بیشتر با عقل جور در آید.
.
Seth's Blog
Toward nimble
Is ‘nimble’ a good thing? Should we seek to be flexible, resilient and quick to be able to shift and adapt? Because often, it seems as though we work to create an environment where it&#…
◾️آخرینکار و اولینکار
◾️ستگادین ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
آداب جدیدی که حتی جدیتر از چککردنِ درها و پنجرهها قبل از خواب است، عبارتست از چککردن چیزهایی که برایمان میآیند. کمی اخبار بد را بالا پایین میکنیم و ایمیلها را چک میکنیم، طوریکه هیچ یک از جزئیات را از دست ندهیم.
آداب ادامه دارند. اولینکار صبح، چککردن تمام اتفاقات شب گذشته است تا مطمئن شویم اوضاع همچنان روبهراه است.
چه میشد اگر به جای این کار، فقط برای یک هفته، آخرین کارمان، تهیهی فهرستی از فرصتهای هیجانانگیز برای آینده بود؟ و اولین کار صبح، بعد از بیدارشدن از خواب، نوشتن صفحات صبحگاهی و یادداشتکردن چیزهایی بود که مشتاقانه منتظرشان هستیم؟
بقیهی روز، زمان خیلی زیادی برای چککردن درها و پنجرهها داریم.
.
◾️ستگادین ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
آداب جدیدی که حتی جدیتر از چککردنِ درها و پنجرهها قبل از خواب است، عبارتست از چککردن چیزهایی که برایمان میآیند. کمی اخبار بد را بالا پایین میکنیم و ایمیلها را چک میکنیم، طوریکه هیچ یک از جزئیات را از دست ندهیم.
آداب ادامه دارند. اولینکار صبح، چککردن تمام اتفاقات شب گذشته است تا مطمئن شویم اوضاع همچنان روبهراه است.
چه میشد اگر به جای این کار، فقط برای یک هفته، آخرین کارمان، تهیهی فهرستی از فرصتهای هیجانانگیز برای آینده بود؟ و اولین کار صبح، بعد از بیدارشدن از خواب، نوشتن صفحات صبحگاهی و یادداشتکردن چیزهایی بود که مشتاقانه منتظرشان هستیم؟
بقیهی روز، زمان خیلی زیادی برای چککردن درها و پنجرهها داریم.
.
Seth's Blog
The last thing and the first thing
The new ritual, even more than checking the windows and doors before bed, is to check the incoming. Doom scroll a bit, check Slack and email and make sure there are no loose ends. And then the ritu…
◾️مثل لباس یک دلقک، ناموزون و بدقواره نباشید
◾️ستگادین ۲۳ بهمن ۱۳۹۹
چطور میتوان در طراحی گرافیک، بهتر از قبل شد...
امروزه نسبت به هر مقطع از تاریخ بشر، طراحان گرافیک تازهکار و نیمهحرفهایِ بیشتری مشغول به کار هستند.
ارائهها، پستهای اینستاگرام، وبسایتها، جلد کتابِ کیندلتان یا لوگوی پادکست شما... هر کسی که درحال لمس یک صفحه گوشی یا یک کامپیوتر است، انگار برای طراحی فراخوانده شده است. خیلی از ما قادر به «بهترشدن» در طراحی هستیم.
- یک طراحی گرافیک خوب، چیزی متفاوت از رسم سادهی یک ایده روی کاغذ است. فرق آنها را بفهمید.
- بدانید که شما خواهان «بهترشدن» در طراحی هستید و درک کنید که شما از پسِ اینکار برمیآیید.
- تصویر را در ذهنتان تکمیل کنید.
- برای واقعیکردنِ آن تصویر، مهارتهای لازم را یاد بگیرید.
➖ تفاوت را بفهمید:
ارائهی یک نوشته یا عکس، قطعاً اطلاعات را پیشِ چشم مخاطبان قرار خواهد داد ولی میزان اهمیت، بینش و حرفهایگری که شما میخواهید و برای مخاطب لازم است، انتقال نمییابد.
ما اشتباهات تایپی محصولات تبلیغاتی را تحمل نمیکنیم. بازار نیز همین حس را به طراحیهای کمرمق و نابجا دارد.
طراحی گرافیک، نشانگر یک تعهد عاطفی به کار است. ما خیلی قبلتر از خواندن کلمات و فهمیدن عکس، متوجه چیدمان و طراحی میشویم. قبل از اینکه ما تصمیم بگیریم معنای کلمات موجود در تصویر را واقعاً بفهمیم، فاصلهی بین حروف، رنگ، سنگینی و شکل(form) است که به مغز ما میرسد. شما برای یک مصاحبهی شغلی، لباس دلقک به تن نمیکنید ولی هنوز هم مردم، ایدههایشان را در هر فرصتی در شمایلِ لباسهای ناموزون و بدقوارهی یک دلقک ارائه میدهند.
➖ بهترشدن:
اگر مطمئنید که به اندازهی کافی خوب هستید و عبارت «بهترشدن»، ناراحتتان میکند، شاید خواندن این پاراگراف برای شما لازم نباشد. ولی بقیهی ما این شانس را داریم که بگوییم: « من درحال رفتن به یک سطح بالاتر هستم و این یعنی درحال پشتسرگذاشتن سطح فعلیام.» با انتقادهای دستودلبازانه از کارتان دفاع نکنید. همهی هدفِ «بهترشدن»، ترکِ مشتاقانهی رویکردهای فعلیتان به سبک و سیاقی است که برای کسب مهارتهای جدید و موثرتر در پیش گرفته بودید.
➖ تصویری در ذهن شما:
این یک قدم خیلی بزرگ است. اگر چیزی که طراحی میکنید، بنظرتان درست و بجاست، پس دیگر هرگز بهتر نخواهد شد. برای جهش در اینگونه موارد، باید رفت سراغ خرید:
ده وبسایت پیدا کنید که با هر متر و معیاری که دارید، موفق محسوب میشوند.
به کتابفروشی بروید و ده کتاب با جلدهایی پیدا کنید که نشانگر سطح قدرت و حرفهایگریِ دلخواه شما باشند.
به Dieline بروید و چهل طراحیِ بستهبندی را با هم مقایسه کنید.
تفاوت بین عکسهایی که خودتان میگیرید و آنهایی که در موفقترین وبسایتهای خردهفروشی وجود دارند را بیابید.
چند قهرمان برای خودتان پیدا کنید.
نوع و جنس(genre، ژانر) کاری که میکنید را درک کنید.
➖ تصویر را واقعی کنید:
فعلاً از روی دست دیگران کپی کنید. قدمبهقدم، یاد بگیرید که برای ساختن چیزی به همان خوبیِ کار قهرمانتان، نیاز به آموختن چه مواردی دارید. اینجور کپیکاریِ مستقیم برای آن نیست که انتشارش دهید ولی حداقل خواهید فهمید که با ارتقاء، نشانهگذاری و درک ژانر، چطور میتوانید منظورتان را از طریق عناصر احساسی انتقال دهید.
درست در همان لحظهای که بخوبی بدانید چگونه نورپردازی کنید، رنگ انتخاب کنید و حروفچینی(Typography) انجام دهید، زمان ترک این روشها فرا میرسد.
ولی قطعاً ارزشش را دارد که بدانید چگونه این رهاسازی را باید انجام دهید و ارزشش را دارد که انتخاب شما همین ترککردن باشد.
.
◾️ستگادین ۲۳ بهمن ۱۳۹۹
چطور میتوان در طراحی گرافیک، بهتر از قبل شد...
امروزه نسبت به هر مقطع از تاریخ بشر، طراحان گرافیک تازهکار و نیمهحرفهایِ بیشتری مشغول به کار هستند.
ارائهها، پستهای اینستاگرام، وبسایتها، جلد کتابِ کیندلتان یا لوگوی پادکست شما... هر کسی که درحال لمس یک صفحه گوشی یا یک کامپیوتر است، انگار برای طراحی فراخوانده شده است. خیلی از ما قادر به «بهترشدن» در طراحی هستیم.
- یک طراحی گرافیک خوب، چیزی متفاوت از رسم سادهی یک ایده روی کاغذ است. فرق آنها را بفهمید.
- بدانید که شما خواهان «بهترشدن» در طراحی هستید و درک کنید که شما از پسِ اینکار برمیآیید.
- تصویر را در ذهنتان تکمیل کنید.
- برای واقعیکردنِ آن تصویر، مهارتهای لازم را یاد بگیرید.
➖ تفاوت را بفهمید:
ارائهی یک نوشته یا عکس، قطعاً اطلاعات را پیشِ چشم مخاطبان قرار خواهد داد ولی میزان اهمیت، بینش و حرفهایگری که شما میخواهید و برای مخاطب لازم است، انتقال نمییابد.
ما اشتباهات تایپی محصولات تبلیغاتی را تحمل نمیکنیم. بازار نیز همین حس را به طراحیهای کمرمق و نابجا دارد.
طراحی گرافیک، نشانگر یک تعهد عاطفی به کار است. ما خیلی قبلتر از خواندن کلمات و فهمیدن عکس، متوجه چیدمان و طراحی میشویم. قبل از اینکه ما تصمیم بگیریم معنای کلمات موجود در تصویر را واقعاً بفهمیم، فاصلهی بین حروف، رنگ، سنگینی و شکل(form) است که به مغز ما میرسد. شما برای یک مصاحبهی شغلی، لباس دلقک به تن نمیکنید ولی هنوز هم مردم، ایدههایشان را در هر فرصتی در شمایلِ لباسهای ناموزون و بدقوارهی یک دلقک ارائه میدهند.
➖ بهترشدن:
اگر مطمئنید که به اندازهی کافی خوب هستید و عبارت «بهترشدن»، ناراحتتان میکند، شاید خواندن این پاراگراف برای شما لازم نباشد. ولی بقیهی ما این شانس را داریم که بگوییم: « من درحال رفتن به یک سطح بالاتر هستم و این یعنی درحال پشتسرگذاشتن سطح فعلیام.» با انتقادهای دستودلبازانه از کارتان دفاع نکنید. همهی هدفِ «بهترشدن»، ترکِ مشتاقانهی رویکردهای فعلیتان به سبک و سیاقی است که برای کسب مهارتهای جدید و موثرتر در پیش گرفته بودید.
➖ تصویری در ذهن شما:
این یک قدم خیلی بزرگ است. اگر چیزی که طراحی میکنید، بنظرتان درست و بجاست، پس دیگر هرگز بهتر نخواهد شد. برای جهش در اینگونه موارد، باید رفت سراغ خرید:
ده وبسایت پیدا کنید که با هر متر و معیاری که دارید، موفق محسوب میشوند.
به کتابفروشی بروید و ده کتاب با جلدهایی پیدا کنید که نشانگر سطح قدرت و حرفهایگریِ دلخواه شما باشند.
به Dieline بروید و چهل طراحیِ بستهبندی را با هم مقایسه کنید.
تفاوت بین عکسهایی که خودتان میگیرید و آنهایی که در موفقترین وبسایتهای خردهفروشی وجود دارند را بیابید.
چند قهرمان برای خودتان پیدا کنید.
نوع و جنس(genre، ژانر) کاری که میکنید را درک کنید.
➖ تصویر را واقعی کنید:
فعلاً از روی دست دیگران کپی کنید. قدمبهقدم، یاد بگیرید که برای ساختن چیزی به همان خوبیِ کار قهرمانتان، نیاز به آموختن چه مواردی دارید. اینجور کپیکاریِ مستقیم برای آن نیست که انتشارش دهید ولی حداقل خواهید فهمید که با ارتقاء، نشانهگذاری و درک ژانر، چطور میتوانید منظورتان را از طریق عناصر احساسی انتقال دهید.
درست در همان لحظهای که بخوبی بدانید چگونه نورپردازی کنید، رنگ انتخاب کنید و حروفچینی(Typography) انجام دهید، زمان ترک این روشها فرا میرسد.
ولی قطعاً ارزشش را دارد که بدانید چگونه این رهاسازی را باید انجام دهید و ارزشش را دارد که انتخاب شما همین ترککردن باشد.
.
Seth's Blog
Avoid the clown suit
How to get better at graphic design… There are more amateur and semi-pro graphic designers working today than at any point in human history. Presentations, instagram posts, websites, the cove…
◾راهِ آسانِ پایینرفتن
◾ستگادین ۲۴ بهمن ۱۳۹۹
مسیر اسکی بر حسب دشواریاش، علامتگذاری میشود. «علامت دایرهی سبز» به آسانترین مسیر تعلق دارد که در آن، شما میتوانید با بیشترین سرعت و کمترین خطر تا پایینترین بخش تپه، اسکی کنید.
پس چرا باید کسی بجای مسیر آسان، مسیر دشوارِ «علامت الماس سیاه» را انتخاب کند؟
خیلی از علاقهمندان اسکی ممکن است همین سوال را طور دیگری از شما بپرسند: شما چرا مسیر دشوار را انتخاب نمیکنید؟
منظور از اسکی، رسیدن به کف دره نیست. هدف، رسیدن به احساسی است که در مسیر به شما دست میدهد.
تعجب میکنم که چرا پذیرش این طرز نگاه، وقتی نوبت به یادگیری یا مشارکت فردی یا هنر یا کاری که هر روز انجام میدهیم میرسد، برای ما سخت میشود؟
مسیر دارای سرعتگیر، فرصتهای پراکنده و مسائل پیشبینینشده است. ولی وقتی تصمیم میگیریم که همیشه بدنبال راهی آسان برای تمامکردن کار باشیم، هیچکدام از آنها بهتر نمیشوند.
.
◾ستگادین ۲۴ بهمن ۱۳۹۹
مسیر اسکی بر حسب دشواریاش، علامتگذاری میشود. «علامت دایرهی سبز» به آسانترین مسیر تعلق دارد که در آن، شما میتوانید با بیشترین سرعت و کمترین خطر تا پایینترین بخش تپه، اسکی کنید.
پس چرا باید کسی بجای مسیر آسان، مسیر دشوارِ «علامت الماس سیاه» را انتخاب کند؟
خیلی از علاقهمندان اسکی ممکن است همین سوال را طور دیگری از شما بپرسند: شما چرا مسیر دشوار را انتخاب نمیکنید؟
منظور از اسکی، رسیدن به کف دره نیست. هدف، رسیدن به احساسی است که در مسیر به شما دست میدهد.
تعجب میکنم که چرا پذیرش این طرز نگاه، وقتی نوبت به یادگیری یا مشارکت فردی یا هنر یا کاری که هر روز انجام میدهیم میرسد، برای ما سخت میشود؟
مسیر دارای سرعتگیر، فرصتهای پراکنده و مسائل پیشبینینشده است. ولی وقتی تصمیم میگیریم که همیشه بدنبال راهی آسان برای تمامکردن کار باشیم، هیچکدام از آنها بهتر نمیشوند.
.
Seth's Blog
The easy way down
Ski slopes are marked by difficulty. The green circle indicates the easiest slope, the one that will get you to the base of the hill the fastest, with the least amount of risk or drama. Why would a…