طعم ست‌گادین
775 subscribers
23 photos
2 videos
1 file
1.51K links
◾مزمزه‌‌ روزانه‌‌ی افکار «ست‌گادین» از بهار ۱۳۹۷ (2018)

◾تقدیم به محمدرضاشعبانعلی، معلمِ خوبی‌ها و شاهین‌کلانتری، مشوق‌ِ قلم‌ها
⁦⁦
🗣 (@MostafaMenbarii)
Download Telegram
◾هماهنگ‌کنندگان و دست‌اندرکاران صنعت مُد

◾ست‌گادین ۹ بهمن ۱۳۹۹


مد همه جا هست.

مد فقط در لباس‌هایی که امروز برای پوشیدن انتخاب می‌کنید خلاصه نمی‌شود (و در لباس‌هایی که سالهاست در کمد لباس، خاک می‌خورند).

مد همان موسیقی است که همین حالا عاشقش هستید. آهنگ‌هایی که همین ده سال پیش، شاید با گوشتان سازگار نبودند.

مد راهی است که بفهمیم جهان چگونه کار می‌کند، چه سیاست‌هایی با عقل‌مان جور در می‌آیند و چه نوع غذایی را باید خورد. حتی سرمایه‌گذاری‌هایی که می‌کنیم و قرض‌هایی که بالا می‌آوریم هم تحت تاثیر مد هستند.

مد، هماهنگ‌کننده‌ی روزهای ماست. تعیین‌کننده‌ی فهرست اولویت‌هایمان و کارهای خیلی فوری که باید انجام دهیم.

تقریباً هیچ یک از انتخاب‌هایمان در جهان، نتیجه‌ی مستقیم تجربه‌ی مستقل ما نیستند بلکه ما انتخاب‌هایمان را در زمینه‌ی فرهنگ، چیزهایی که ما را احاطه کرده‌اند و تحت تاثیر هم‌مسلک‌های خویش می‌گیریم. ما انتخاب می‌کنیم که با بخشی از فرهنگ، همگام شویم و آنها به ما بگویند که چه کاری باید بکنیم.

گاهی یک هماهنگ‌کننده هم وجود دارد.

چهل سال پیش، کمتر از ۱۰۰ نفر تعیین می‌کردند که چه آهنگ‌هایی محبوب شوند و «همه» برای هفته‌ی آینده، چه آهنگ‌هایی را گوش کنند. و کله‌گنده‌های صنایع تصمیم می‌گرفتند که در چند سالِ بعد از این، چه رنگ‌هایی روی لوازم مختلف، قرار است خودنمایی کنند.

ما احتمالاً می‌خواهیم باور کنیم که فرهنگ به همین سادگی اتفاق می‌افتد و این یک حالت طبیعی، توزیع‌شده و بر اساس میلیون‌ها تصمیم مستقل است. گاهی همین‌طور است. ولی بیشتر اوقات، در این راه، محرک و منفعتی برای کسی وجود دارد.

تا وقتی که سیستم‌های مد، بازتر و قابل دسترس‌تر از قبل باشند ( چنانچه دیگر ما محدود به ۳ شبکه‌ی تلویزیونی نیستیم و الان میلیون‌ها کانال یوتیوب وجود دارند)، هنوز هم نگهبانان و راویانی برای مد وجود خواهند داشت.

دست‌اندرکاران مد چگونه تصمیم می‌گیرند؟ آیا روی بهترین علایق شما کار می‌کنند؟ آیا آنها دمدمی‌مزاج، خودفریب، زیرک و مغروراند یا شاید هم متفکرانی بلندمدت‌اند؟ آیا آنها نسبت به واقعیت و انعطاف‌پذیری، تعصبی دارند یا از روی اجبار این کار را می‌کنند؟

در زبان لاتین عبارتی است که می‌گوید: Cui Bono یعنی چه کسی نفع می‌برد؟ اگر آن‌کس شمایید، اگر ماییم، پس صنعت مد برای ما کار می‌کند. از آن طرف، اگر مد، نتایجی منفی، ناامید‌کننده و برهم زننده‌ی ارتباط به بار می‌آورد، ارزشش را دارد که از خودمان بپرسیم آیا می‌خواهیم آن را نگه داریم؟ حتی اگر حس می‌کنیم که در حال حاضر، کار درستی است. چون هر کاری که الان انجام می‌دهیم، حس می‌کنیم که درست است.

این یک توطئه‌ی مخفی نیست، یک انتخاب است. امروز چه کسی تصمیم می‌گیرد که قرار است فردا چه چیزی مهم باشد؟




.
◾️باور و دانش

◾️ست‌گادین ۱۱ بهمن ۱۳۹۹



این‌دو با هم متفاوت‌اند.

دانش، همواره در حال تغییر است. زمانیکه ما با دنیا تعامل می‌کنیم و وقتی با داده‌ها یا تجربیاتِ نو مواجه می‌شویم، دانش‌مان تغییر می‌کند.

ولی باور به چیزهایی می‌گوییم که در جای خود ثابت‌اند و مخصوصاً در خلاف جهت تغییراتی هستند که در دانش رخ می‌دهد.

معمولاً تغییری در باور ایجاد نمی‌شود مگر با دانشِ بیشتر. باور یک پدیده‌ی فرهنگی است که از روابط انسانهای دوروبرمان نشأت گرفته است.

تشخیص باور از دانش آسان است. کافیست بپرسید: شما برای تغییر عقیده‌تان در فلان مورد، نیاز به دیدن یا یادگرفتن چه چیزی دارید؟



.
◾چیزی در حواشی

◾ست‌گادین ۱۲ بهمن ۱۳۹۹


آیا برای شما هم پیش آمده که مجبور باشید کل یک جلسه‌ی طوفان مغزی را فعال باشید و تمام صفحه‌ی دفترِ خلاقیت‌تان را پُر کنید؟

به نظر می‌رسد که بسیاری از بهترین ایده‌هایی که داریم، بعد از پُرکردن آن صفحه‌ی مشخص، شروع به ظاهر‌شدن می‌کنند. چیزی در حواشی. حاشیه‌نویسی‌های اضافی در لحظه‌ی آخر که صرفاً برای پُرکردن جاهای خالی صفحه است.

دلیلش آنست که احتمال خطر و نگرانی از شکست کم می‌شود و ما گارد دفاعی‌مان را پایین می‌آوریم.



.
کد تخفیف صد در صد کتاب صوتی
»توصیه‌هایی برای پیروزی در کسب و کار «
برای کسانی که کتاب« روزنوشت‌های ست گادین» را در نمایشگاه مجازی خریده‌اند پیامک شده است

اگر شما پیامک را دریافت نکرده آید لطفاً اطلاع دهید تا پیگیری شود
@mn_sajad
◾استراتژی و تاکتیک‌ها و پاورپوینت

◾ست‌گادین ۱۳ بهمن ۱۳۹۹



خیلی از افراد، متن یک نطق یا یک پاورپوینت را با روشی کاملاً مستقیم تهیه می‌کنند: من حرف‌هایی برای گفتن دارم، آنها را اسلاید به اسلاید ردیف خواهم کرد.

با گذشت زمان، ممکن است شما در بکاربردن تاکتیک‌های ارائه‌ی مطالب دلخواه‌تان، خیال‌پردازتر و ماهرتر شوید اما نظرتان چیست که یک گام به عقب برگردیم تا چارچوب استراتژیک آگاهانه‌تری را برای این کار پیشنهاد دهیم.

پرسش کلی: این ارائه برای کیست؟

ما بدنبال ایجاد کدام تغییر هستیم؟

اگر خواهان تلاش برای انجام کاری یا ایجاد تغییری در نگرش یا باور مخاطبان نیستید، پس هدف‌تان از رفتن به صحنه چیست؟

این شخص قبل از آمدن به اینجا، چه باوری داشت؟

من می‌خواهم بعد از دیدن این اسلاید، به چه چیزی فکر کند؟

قطره‌قطره و قدم به قدم، اسلایدهای شما دست به دستِ هم می‌دهند تا این تغییر اتفاق بیفتد.

نوع قلمی که انتخاب می‌کنید، دستور زبان شما، اندازه‌ی حروف، کیفیت تصویر، همه و همه تصمیماتی تاکتیکی و هدفمند هستند.

چه تغییری را می‌خواهم با این عناصر ایجاد کنم؟

اسلاید‌ها و حتی سرعت حرکت شما از یکی به دیگری، در پی هدفی هستند.

شاید خیلی هم خوب باشد که هدفتان، انکار موارد فوق باشد. اینکه جلسه را خاتمه دهید. آن را ضبط کنید که یعنی انجامش دادید و در واقع کار را تمام کنید و بگویید که تلاش‌تان را کردید و جمعش کنید. ولی کاملاً امکانش هست که بتوانید خیلی بهتر از این‌ها باشید.

خیلی از ما در کودکی با مکعب‌ها بازی کرده‌ایم و ساختمان‌هایی جادویی ساخته‌ایم. حالا هم همان است.



.
◾خودپرستی در مقایسه با قدرت نفس

◾ست‌گادین ۱۵ بهمن ۱۳۹۹


مردم درباره‌ی ایگو( Ego، خود) طوری حرف می‌زنند انگار چیز بدی است ولی میل ما به انجام یک کار خوب، اعتماد به نفس‌مان و رفتن ما به استقبال ترس‌هایمان، اینها اگر درست بکار گرفته‌ شوند، سوخت حرکت ما را تشکیل می‌دهند.

خودپرستی و خودمحوری( Egomania) ما را به سمت نادیده‌گرفتن بازخوردهای مفید، به بستنِ خشمگینانه‌ی گیرنده‌هایمان و اجتناب از بهترشدن در مهارتی که داریم سوق می‌دهد. در واقع خودمحوری، نشانه‌ای از ترس و ضعف است.

ولی قدرتِ نفس( Ego strength)، ما را برای یادگیریِ بیشتر تشویق می‌کند. برای درآمیختن با بازار و درک اینکه برای یک پروژه‌ی واقعاً موفق، چه کاری باید انجام داد.



.
◾من فقط دارم کارم را انجام می‌دهم

◾ست‌گادین ۱۸ بهمن ۱۳۹۹



چه میشد اگر فقط کارتان را انجام نمی‌دادید؟

چه میشد اگر جایِ «انجامِ کارتان» را با «بهترکردنِ آن» یا «ابداعِ دوباره‌اش» یا «تغییرِ شکلِ کارتان» عوض می‌کردید؟

وقتی ما فقط کارمان را انجام می‌دهیم چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا فردا، چیز دیگری جای لیست بلندبالای کارهایی که باید انجام شود را می‌گیرد؟

اگر به قدر کافی، اطمینان و اعتماد داشتیم که درباره‌ی معانیِ «این‌طور کارکردن» تجدیدنظر کنیم، چه اتفاقی رخ می‌داد؟



.
◾️پیش بسوی چابک‌سازی

◾️ست‌گادین ۲۰ بهمن ۱۳۹۹



آیا چابک‌بودن(nimble) چیز خوبی است؟ آیا بایستی در پیِ این باشیم که انعطاف‌پذیر، سازگار و سریع شویم تا قادر به جابجایی(shift) و به‌روزشدن باشیم؟

چرا که اغلب بنظر می‌رسد در تلاش برای ساختن محیطی هستیم که چابک‌بودن در آن واقعاً سخت باشد. تجهیزات گرانقیمت می‌خریم، برای تثبیت سیستم‌ها تلاش می‌کنیم و نمی‌توانیم هزینه‌های هدررفته(sunk costs) را نادیده بگیریم. ما بجای استفاده از یک چادر، یک ساختار بِتنی می‌سازیم...

در مواقع ثبات، سرمایه‌گذاری در وضعیت موجود، یک نقطه‌قوت محسوب می‌شود ولی وقتی ما مطمئن نیستیم که جابجاییِ بعدی از کدام سو خواهد آمد، شاید سرمایه‌گذاری بر روی انعطاف‌پذیری، کمی بیشتر با عقل جور در آید.



.
◾️آخرین‌کار و اولین‌کار

◾️ست‌گادین ۲۱ بهمن ۱۳۹۹



آداب جدیدی که حتی جدی‌تر از چک‌کردنِ درها و پنجره‌ها قبل از خواب است، عبارتست از چک‌کردن چیزهایی که برایمان می‌آیند. کمی اخبار بد را بالا پایین می‌کنیم و ایمیل‌ها را چک می‌کنیم، طوریکه هیچ یک از جزئیات را از دست ندهیم.

آداب ادامه دارند. اولین‌کار صبح، چک‌کردن تمام اتفاقات شب گذشته است تا مطمئن شویم اوضاع همچنان روبه‌راه است.

چه می‌شد اگر به جای این کار، فقط برای یک هفته، آخرین کارمان، تهیه‌ی فهرستی از فرصت‌های هیجان‌انگیز برای آینده بود؟ و اولین کار صبح، بعد از بیدار‌شدن از خواب، نوشتن صفحات صبحگاهی و یادداشت‌کردن چیزهایی بود که مشتاقانه منتظرشان هستیم؟

بقیه‌ی روز، زمان خیلی زیادی برای چک‌کردن درها و پنجره‌ها داریم.



.
◾️مثل لباس یک دلقک، ناموزون‌ و بدقواره نباشید

◾️ست‌گادین ۲۳ بهمن ۱۳۹۹




چطور می‌توان در طراحی گرافیک، بهتر از قبل شد...

امروزه نسبت به هر مقطع از تاریخ بشر، طراحان گرافیک تازه‌کار و نیمه‌حرفه‌ایِ بیشتری مشغول به کار هستند.

ارائه‌ها، پست‌های اینستاگرام، وبسایت‌ها، جلد کتابِ کیندل‌تان یا لوگوی پادکست شما... هر کسی که درحال لمس یک صفحه گوشی یا یک کامپیوتر است، انگار برای طراحی فراخوانده شده است. خیلی از ما قادر به «بهتر‌شدن» در طراحی هستیم.

- یک طراحی گرافیک خوب، چیزی متفاوت از رسم ساده‌ی یک ایده روی کاغذ است. فرق آنها را بفهمید.

- بدانید که شما خواهان «بهترشدن» در طراحی هستید و درک کنید که شما از پسِ اینکار برمی‌آیید.

- تصویر را در ذهن‌تان تکمیل کنید.

- برای واقعی‌کردنِ آن تصویر، مهارتهای لازم را یاد بگیرید.



➖ تفاوت را بفهمید:

ارائه‌ی یک نوشته یا عکس، قطعاً اطلاعات را پیشِ چشم مخاطبان قرار خواهد داد ولی میزان اهمیت، بینش و حرفه‌ای‌گری که شما می‌خواهید و برای مخاطب لازم است، انتقال نمی‌یابد.

ما اشتباهات تایپی محصولات تبلیغاتی را تحمل نمی‌کنیم. بازار نیز همین حس را به طراحی‌های کم‌رمق و نابجا دارد.

طراحی گرافیک، نشانگر یک تعهد عاطفی به کار است. ما خیلی قبل‌تر از خواندن کلمات و فهمیدن عکس، متوجه چیدمان و طراحی می‌شویم. قبل از اینکه ما تصمیم بگیریم معنای کلمات موجود در تصویر را واقعاً بفهمیم، فاصله‌ی بین حروف، رنگ، سنگینی و شکل(form) است که به مغز ما می‌رسد. شما برای یک مصاحبه‌ی شغلی، لباس دلقک به تن نمی‌کنید ولی هنوز هم مردم، ایده‌هایشان را در هر فرصتی در شمایلِ لباس‌های ناموزون و بدقواره‌ی یک دلقک ارائه می‌دهند.


➖ بهترشدن:

اگر مطمئنید که به اندازه‌ی کافی خوب هستید و عبارت «بهترشدن»، ناراحت‌تان می‌کند، شاید خواندن این پاراگراف برای شما لازم نباشد. ولی بقیه‌ی ما این شانس را داریم که بگوییم: « من درحال رفتن به یک سطح بالاتر هستم و این یعنی درحال پشت‌سرگذاشتن سطح فعلی‌ام.» با انتقادهای دست‌و‌دل‌بازانه از کارتان دفاع نکنید. همه‌ی هدفِ «بهترشدن»، ترکِ مشتاقانه‌ی رویکردهای‌ فعلی‌تان به سبک و سیاقی است که برای کسب مهارت‌های جدید و موثرتر در پیش گرفته بودید.


➖ تصویری در ذهن شما:

این یک قدم خیلی بزرگ است. اگر چیزی که طراحی می‌کنید، بنظرتان درست و بجاست، پس دیگر هرگز بهتر نخواهد شد. برای جهش در این‌گونه موارد، باید رفت سراغ خرید:

ده وبسایت پیدا کنید که با هر متر و معیاری که دارید، موفق محسوب می‌شوند.

به کتابفروشی بروید و ده کتاب با جلد‌هایی پیدا کنید که نشانگر سطح قدرت و حرفه‌ای‌گریِ دلخواه شما باشند.

به Dieline بروید و چهل طراحیِ بسته‌بندی را با هم مقایسه کنید.

تفاوت بین عکس‌هایی که خودتان می‌گیرید و آنهایی که در موفق‌ترین وبسایت‌های خرده‌فروشی وجود دارند را بیابید.

چند قهرمان برای خودتان پیدا کنید.

نوع و جنس(genre، ژانر) کاری که می‌کنید را درک کنید.


➖ تصویر را واقعی کنید:

فعلاً از روی دست دیگران کپی کنید. قدم‌به‌قدم، یاد بگیرید که برای ساختن چیزی به همان خوبیِ کار قهرمان‌تان، نیاز به آموختن چه مواردی دارید. اینجور کپی‌کاریِ مستقیم برای آن نیست که انتشارش دهید ولی حداقل خواهید فهمید که با ارتقاء، نشانه‌گذاری و درک ژانر، چطور می‌توانید منظورتان را از طریق عناصر احساسی انتقال دهید.

درست در همان لحظه‌ای که بخوبی بدانید چگونه نورپردازی کنید، رنگ انتخاب کنید و حروف‌چینی(Typography) انجام دهید، زمان ترک این روش‌ها فرا می‌رسد.

ولی قطعاً ارزشش را دارد که بدانید چگونه این رهاسازی را باید انجام دهید و ارزشش را دارد که انتخاب شما همین ترک‌کردن باشد.




.
◾راهِ آسانِ پایین‌رفتن

◾ست‌گادین ۲۴ بهمن ۱۳۹۹




مسیر اسکی بر حسب دشواری‌اش، علامت‌گذاری می‌شود. «علامت دایره‌ی سبز» به آسانترین مسیر تعلق دارد که در آن، شما می‌توانید با بیشترین سرعت و کمترین خطر تا پایین‌ترین بخش تپه، اسکی کنید.

پس چرا باید کسی بجای مسیر آسان، مسیر دشوارِ «علامت الماس سیاه» را انتخاب کند؟

خیلی از علاقه‌مندان اسکی ممکن است همین سوال را طور دیگری از شما بپرسند: شما چرا مسیر دشوار را انتخاب نمی‌کنید؟

منظور از اسکی، رسیدن به کف دره نیست. هدف، رسیدن به احساسی است که در مسیر به شما دست می‌دهد.

تعجب می‌کنم که چرا پذیرش این طرز نگاه، وقتی نوبت به یادگیری یا مشارکت فردی یا هنر یا کاری که هر روز انجام می‌دهیم می‌رسد، برای ما سخت می‌شود؟

مسیر دارای سرعت‌گیر، فرصت‌های پراکنده‌ و مسائل پیش‌بینی‌نشده است. ولی وقتی تصمیم می‌گیریم که همیشه بدنبال راهی آسان برای تمام‌کردن کار باشیم، هیچکدام از آنها بهتر نمی‌شوند.



.
◾احتیاط فراوان

◾ست‌گادین ۳۰ بهمن ۱۳۹۹



وکلا و گاهی هم والدین، خیلی احتیاط به خرج می‌دهند.

با زیاد احتیاط‌کردن، اگر چیزی هم خراب شود، دستکم مورد ملامت قرار نمی‌گیرید.

ولی بنظر می‌رسد ما به احتیاط فراوان نیازی نداریم. ما به احتیاط متناسب(appropriate) نیاز داریم که چیزی متفاوت است. احتیاط وقتی خیلی زیاد باشد، به هدر می‌رود.

احتیاط زیاد، درباره‌ی چیزهایی مثل آووکادوی رسیده و قارچ‌های خوراکی، زیاده‌روی است. طبق تعریف، احتیاط فراوان نه تنها بیش‌ازحدِ نیاز ماست بلکه کمکی هم نمی‌کند. چون ما را درگیر احساسات خواهد کرد.

ما همیشه احتمال یک ریسک را کمتر و کمتر می‌کنیم ولی هزینه‌ی این کار، افزایش ریسک‌های دیگر خواهد بود.

لطفاً از احتیاط متناسب غفلت نکنید. احتیاطی که بجا و درخور باشد، برای خودتان و جامعه اهمیت دارد. درحالیکه تلاش برای رساندن ریسک به صفر، باعث کسب اطمینان و آرامش نمی‌شود.

برقراری ارتباط، توجه به احتمالات و امکانات و حرکت رو‌به‌جلو، ابزارهای تاب‌آوری و یک زندگی سالم هستند.




.
◾الگوریتم‌ها می‌دهند یا می‌گیرند

◾ست‌گادین ۱ اسفند ۱۳۹۹



اگر چیزی کمیاب باشد، ما مجبور به انتخاب می‌شویم.

انتخابِ کسی که استخدام شود، انتخاب وبسایتی که در صدر گزینه‌های جستجو ظاهر شود، انتخاب کسی که وام دریافت کند.

درحالیکه می‌توانیم این انتخاب‌های مورد به مورد را در یک مقیاس به الگوریتم‌ها بسپاریم. الگوریتم یعنی مجموعه‌ای از مراحل کدگذاری‌شده، استنباط‌ها و تصمیم‌گیری‌های ابتکاری که ظاهراً هرچه اطلاعات بیشتری جمع شود، بهتر هم می‌شود.

در نقطه‌ای قرار داریم که الگوریتم‌ها بوضوح در حال بازسازی فرهنگ‌مان هستند. الگوریتم‌ها هستند که تعیین می‌کنند شبکه‌های اجتماعی، چطور محتوایشان را بالا بیاورند، موتورهای جستجو چگونه وب‌سایت‌ها را هایلایت کنند، چطور هوش مصنوعی تصمیماتی درباره‌ی به اوج‌رساندن یا نرساندن افراد بگیرد. چگونه کسی وام بگیرد یا نگیرد. در هر مکان و هر زمان، الگوریتم‌ها حضور دارند.

الگوریتم‌ها خنثی نیستند. نمی‌توانند باشند. هر تصمیمی عواقبی دارد و برخلاف قضیه‌ی فیثاغورث، جواب درستی در کار نیست بلکه انتخابی است که در طیفی از زمان حال و آینده گرفته می‌شود.

الگوریتم، چیزهایی را از ما می‌گیرد: وقتی عناصری معیوب یا خودخواه از جامعه را پیدا می‌کند و برای تأمین منافع کوتاه‌مدت، آن را بزرگنمایی می‌کند. وقتی عادات یا غرایزی را که اشخاص ممکن است داشته باشند می‌یابد و از آنها به نفع سازنده‌ی الگوریتم، سوء‌استفاده می‌کند، بی‌آنکه در طولانی‌مدت، فرهنگ یا کاربری بهتر از خود بجا بگذارد.

و یک الگوریتم، چیزهایی را به ما می‌دهد: وقتی جنبه‌های خوبی از ذات ما را بزرگنمایی می‌کند. وقتی به ما کمک می‌کند برای کارهایی اقدام کنیم که دوست داشتیم در بلندمدت برای خودمان و افرادی که برای ما مهم‌اند انجام دهیم.

برای هر برنامه‌نویس در جایی انحصاری، شرکتی عمومی یا یک استارتاپ با بودجه‌ی خوب یا حتی موردی غیرانتفاعی که به دنبال حامی می‌گردد، سوال چالش‌برانگیز اینست:

آیا جرأت ساختن الگوریتمی را دارید که حتی اگر در کوتاه‌مدت هم نتواند هزینه‌هایش را تأمین کند، باز هم به ساختن‌اش افتخار کنید؟

چون اگر پاسخ‌تان به این سوال منفی باشد، سرزنشِ سیستم به درد هیچکس نخواهد خورد. سیستم شمایید، ماییم و الگوریتم‌هایی نامرئی و پرقدرت.

این موضوعی مهم و اساسی است که الگوریتم‌ها توسط افرادی ساخته و نگهداری شوند که مسئولیت‌شان را در قبال تأثیری که می گذارند درک کنند.




.
◾مراقب باشید که چه چیزی را آرزو می‌کنید

◾ست‌گادین ۳ اسفند ۱۳۹۹



چون آرزوها همیشه درست از آب در نمی‌آیند ولی آرزوکردن، زمان، انرژی و تمرکز بسیار زیادی از شما می‌گیرد.

چیزی که آرزو می‌کنید، تعیین می‌کند که بهترین قسمت از روزتان را صرف چه کاری کنید. اگر آنچه را که آرزو می‌کنید، تحت‌ کنترل‌تان نباشد، ممکن است شما را مملو از خستگی و فرسودگی کند یا از آرزویی که می‌توانست به کار مولدی بیانجامد، حواس شما را پرت کند.

بهتر است آرزو‌ی مفیدی داشته باشید، آرزویی که نگرش و تمرکز شما را تغییر دهد.



.
◾شاید سوال درستی نمی‌پرسی

◾ست‌گادین ۴ اسفند ۱۳۹۹



ایده‌هایت را از کجا می‌آوری؟

هرکس ایده‌هایی دارد. در هر زمان و در هر روز. داشتنِ ایده‌ها، بخشی از انسان‌بودن است.

شاید سوال درست، این‌ها باشند:

آیا خودت را در معرض ورودی‌های جدید و وضعیت‌های نو قرار می‌دهی؟ آیا خودت را برای یافتن ایده‌های جالب‌تر به چالش می‌کشی؟

آیا ایده‌هایت را هرچه بیشتر به سمت کامل‌تر‌شدن، سوق می‌دهی؟ آیا حدس و گمان‌های خود را در مسیر تبدیل‌شدن به عقاید، ایده‌ها و نظریه‌ها هدایت می‌کنی؟

آیا بیان نظریه‌ها، اشتراک استدلال‌ها و تضارب‌آراء‌ تو با جهان واقعی، در خدمتِ بهتر‌کردنِ اوضاع قرار دارد؟





.
◾️رتبه‌بندیِ چیزی که قابل رتبه‌بندی نیست

◾️ست‌گادین ۶ اسفند ۱۳۹۹



اندازه‌گیریِ وزن، کار مفیدی است. ۱۰ کیلوگرم، دوبرابر ۵ کیلوگرم است.

اندازه‌گیریِ چیزها و سپس رتبه‌بندی آنها، بطور موثری ما را قادر می‌سازد تا انتخاب‌های بهتری انجام دهیم و کارایی‌مان افزایش یابد.

گاهی در گیرودار اِستانداردکردن و نظم‌دهی به یک دنیای پیچیده، شروع به اندازه‌گیری چیزهایی می‌کنیم که براحتی اندازه گرفته نمی‌شوند و سپس، چون آنها را اندازه‌گیری کرده‌ایم، با شدت و حدت، رتبه‌بندی‌شان هم می‌کنیم.

هوش، براحتی قابل اندازه‌گیری نیست. زیبایی، خوبی یا موفقیت هم همین‌طور. مخصوصاً شادی.

رتبه‌ی خوب در کنکور، خواه‌ناخواه، سطح خوب شما را در آن رتبه‌بندی نشان می‌دهد. فقط همین. مانده‌‌ی حساب بانکی(bank balance)، مقدار پولی که در حساب‌تان دارید را اندازه می‌گیرد. همین و بس.

ما بخاطر دشواری‌هایی که سیستم در اندازه‌گیری چیزهای غیرقابل اندازگیری با آنها روبروست، برای خودمان، نماینده‌هایی(proxy) خلق می‌کنیم. ما چیزهایی مثل محبوبیت عمومی را نماینده قرار می‌دهیم تا تشخیص دهد که آیا فلان کارِ خلاقانه‌ی انسانی، ارزشمند است یا نه.

این روش رتبه‌بندی، برای پردازش کالاها ساخته شده است ولی به طرز غیرقابل کنترلی، درحال اجرا بر روی انسان‌هاست.

یک رتبه‌‌ی دقیق، شماره‌ای بیش نیست. جایگزینی‌غیردقیق و بی‌نهایت بدردنخور. اینجور نماینده‌ها توسط سیستمی ساخته‌شده، رواج‌یافته و مورد اعتماد قرار می‌گیرند که شهوتِ یقین و نظم(certainty & order) دارد.

شاید فهمیدنِ فریبی که در پشت این نماینده‌ها قرار دارد به ما کمک کند تا از پذیرش آنها پا پس بکشیم و بجای آن نماینده‌ها به چیزهایی که واقعاً اهمیت دارند توجه کنیم.





.
◾شکایت و امکان

◾ست‌گادین ۷ اسفند ۱۳۹۹



شاید بخواهیم که انتقام بگیریم. شاید هم بخواهیم که فرصت دوباره‌ای بدهیم. این به خودِ ما بستگی دارد.

ریشه‌ی واژه‌های شکایت و امکان گیج‌کننده‌اند.

شکایت(grievance) از ریشه‌ی اندوهگین‌شدن(grieving) نیست. در واقع برعکس، بیانگر نوعی مقابله‌به‌مثل است.

امکان(possibility) به معنای آن نیست که همه‌چیز، ممکن(possible) باشد. بلکه این واژه، بر روی عوارض جانبی ناشی از اقدام‌کردن(acting) که به احتمالات و امکانات جدیدی منجر می‌شود، متمرکز است.

نگاهِ شکایت، رو به عقب است و نگاهِ امکان، روبه‌جلو.

سازمان‌ها و روابطی که روی شکایت متمرکزند، به چیزهایی که با همدیگر به اشتراک گذاشته‌اند، به رقابت و به حفظ و ادامه‌ی «همین مقدار کافیست»، اهمیت خیلی زیادی می‌دهند.

سازمان‌هایی که روی امکان متمرکزند، به هرچه بزرگتربودنِ کیک، به نوآوری و به آنچه بعد از این رخ خواهد داد، اهمیت خیلی زیادی می‌دهند.

شما می‌توانید یک رابطه یا یک شغل را بر مبنای شکایت یا بر مبنای امکان بسازید.

شما می‌توانید سیستم قضاوت/ تنبیه، راه بیاندازید.

امکان، امکانات بیشتری می‌آورد و فرصت‌ها را چندبرابر می‌کند.

و متاسفانه شکایت، به شکایات بیشتر می‌انجامد. مثل ریختن بنزین روی آتش.

سازمان‌ها/ شرکت‌ها/ سیستم‌ها که به طور موثری روی امکان متمرکزند، انکار نمی‌کنند که دلایلی برای شکایت وجود دارد. کارها و غفلت‌هایی صورت گرفته که باید به آنها توجه شود. با اینحال، در واقع آنها برای مواجهه با مشکلات قبلی، بهترین شیوه را گرفتنِ موضعِ حرکت‌ِ رو‌به‌جلو می‌دانند.

چالش آنجاست که وقتی مطمئن هستیم که حق شکایت‌کردن را داریم، یک رویکرد موثر و سخاوتمندانه از امکان را در پیش بگیریم.

پیش به سوی: بهتر.




.
◾من با شما هستم

◾ست‌گادین ۱۰ اسفند ۱۳۹۹



برعکس جمله‌ی فوق می‌شود: روی من حساب نکنید.

شما چه بخواهید به بقیه ملحق شوید و بخشی از آنها باشید، چه بخواهید از آنها جدا شوید و دورشدن‌شان را تماشا کنید، هردو یکی است.

ما می‌توانیم درپیِ تحریک کسانی باشیم که تصمیم گرفته‌ایم دشمنان‌مان باشند. می‌توانیم استانداردها را تضعیف و تخریب کنیم. یا می‌توانیم به امکان‌هایی که در سایه‌ی باهم‌بودن ایجاد می‌شوند، متعهد بمانیم تا چیزی خلق کنیم که جواب می‌دهد.

فهمیدنش سخت نیست که حتی اگر همیشه نمی‌توانیم لبه‌ی انتهایی کشتی را ببینیم، ولی بازهم همگی در یک کشتی قرار داریم.




.
◾نامه‌ای به خودِ آینده‌تان

◾ست‌گادین ۱۲ اسفند ۱۳۹۹



ما نامه‌های استعاری خیلی زیادی برای ملامت انتخاب‌هایی که در گذشته کرده‌ایم، به خودِ گذشته‌مان می‌نویسیم و بابت فرصت‌هایی که سوزانده‌ایم یا اشتباهاتی که کرده‌ایم، اظهار پشیمانی می‌کنیم. سرزنش خودِ جوان‌ترمان برای وضعیت نابسامانی که فعلاً در آن قرار داریم، کار آسانی است.

راستی در آن نامه، به خودِ آینده‌تان چه می‌خواهید بگویید؟ وقتی نامه را در چند ماه یا چند سال آینده بخوانید، چه حسی به شما دست خواهد داد؟

شاید در نوشتن نامه به خودِ آینده‌تان، به این کشف نائل شوید که بحران‌ها یا فجایعی که همین حالا با آنها مواجه هستید، آنطور که می‌ترسیدید، چندان هم برایتان بد نشد. شاید درباره‌ی اینکه توانستید دست به اقدام بزنید، اظهار نظر خوشبینانه‌ای داشته باشید. شاید هم بخواهید با خودِ گذشته‌تان کمی همدلی کنید که هر چه در توان‌تان بود، انجام دادید.




.
◾وزن کارهای تکراری

◾ست‌گادین ۱۳ اسفند ۱۳۹۹



این پُست را که می‌نویسم، عده‌ای در آنطرف پنجره‌ام، در حال ساختن یک دیوار هستند.

هر آجر حدود ۲ کیلوگرم است. هزاران آجر در این دیوار وجود دارند و تک‌تک آجرها از کامیون به گاری و از آنجا به دیوار حمل شده‌اند. در مدتی که دیوار ساخته می‌شود، هر حرکتِ بیهوده‌ای باعث هدررفتن هزینه می‌شود. با تماشای افرادی حرفه‌ای‌ که این کار را انجام می‌دهند، به خاطر اینهمه وظیفه‌شناسی و ظرافتی که به خرج می‌دهند، میل به تحسین بیشتری در من بوجود می‌آید.

اگرچه ما شانس آورده‌ایم که بیرون نیستیم و تنقلات دم دستمان است و درحال گوش‌دادن به پادکست‌های رایگان هستیم و ممکن است از نظر جسمی به اندازه‌ی حمل هزاران آجر سنگین، خسته نشویم، ولی آسیب‌های روانی و شناختی ناشی از کارهای تکراری واقعاً برای ما نیز ایجاد می‌شوند، حتی اگر به چشم نیایند.

نظم(discipline) یعنی بجای اینکه هرروز بخاطر رعایت ضعیف بهداشت دیجیتال(digital hygiene) [ کارهای روزمره‌ای مثل حذف و اضافه‌کردن فایل‌ها و بروزرسانی برنامه‌ها، خلاص‌شدن از شر ویروس‌ها و ... م] جریمه شوید، زمانی را برای هدایت صحیح جریانِ گردش‌ِ کارتان اختصاص دهید.

وقتی روند کاری شما با چیزی مثل «فعلاً»(for now) هک می‌شود، این توهینی به تعهد شما نسبت به کار و موقعیت‌تان به عنوان یک حرفه‌ای است. هدایت جریانِ گردش‌ِ کار را درست انجام دهید، مثل کسی که آجرهای سنگین را منظم حمل می‌کند.




.