◾لایهی ششم
◾ستگادین ۱۷ اسفند ۱۳۹۹
صدهزارسال پیش، انسانها این توانایی را در خودشان پرورش دادند که صاحب حافظهای دقیق و با جزییات شوند و خودشان را [ از سایر حیوانات] متمایز کنند.
پرورشِ حافظهای دقیق، نه فقط در اینحد که « راستی بلوطها را کجا پنهان کرده بودم؟»، بلکه به معنای پرورش توانِ یادآوری خاطراتی زیاد و متنوع دربارهی مردم و مکانها بود.
همین چند صدهزارسال پیش، ما این قدرت را با دائمیکردنِ خاطرات، تقویت کردیم. ما با گفتنِ یک داستان به فردی دیگر، به صورت چشمگیری ظرفیت حافظهمان را افزایش دادیم.
سپس شروع به نوشتن و ذخیرهی نوشتههایمان کردیم.
و بعد، یک زبان رایج ساختیم و توانستیم نوشتههای خویش را با دیگران به اشتراک بگذاریم. کتابخانه و فضای ابری به این معنا بود که حافظهی شما میتوانست حافظهی من نیز باشد.
و اخیراً با اضافهکردن امکان جستجو، خاطرات و دیدگاههای میلیاردها نفر و حتی تعداد بیشتری از مردم، توانستند براحتی در دسترس همگان قرار گیرند.
لایهی ششمی که در حال ظاهرشدن است، هوشی است که حتی قبل از اینکه ما تصمیم بگیریم چیزی را جستجو کنیم، به ما کمک میکند و همان چیز را میگوید.
تعجبی ندارد که کمی گیج شدهایم. ما فقط حافظههایمان را تکثیر کردهایم. کسب تواناییِ یادآوریِ چیزهایی که واقعاً و با دشواری برای ما اتفاق افتاده، میتواند به راحتی با حافظهی فرد دیگری اشتباه گرفته شود یا دستکاری گردد.
و حالاست که میفهمیم قدرت( و شاید وظیفه) داریم که دانش مشترکمان را برای تصمیماتی بهتر و عاقلانهتر به کار بریم و با هوشمندی، اطلاعات دستکاریشده و دروغین را ویرایش کنیم، چرا که آنها برای پخششدن طراحی شدهاند، نه برای بهبود زندگیهایمان.
.
◾ستگادین ۱۷ اسفند ۱۳۹۹
صدهزارسال پیش، انسانها این توانایی را در خودشان پرورش دادند که صاحب حافظهای دقیق و با جزییات شوند و خودشان را [ از سایر حیوانات] متمایز کنند.
پرورشِ حافظهای دقیق، نه فقط در اینحد که « راستی بلوطها را کجا پنهان کرده بودم؟»، بلکه به معنای پرورش توانِ یادآوری خاطراتی زیاد و متنوع دربارهی مردم و مکانها بود.
همین چند صدهزارسال پیش، ما این قدرت را با دائمیکردنِ خاطرات، تقویت کردیم. ما با گفتنِ یک داستان به فردی دیگر، به صورت چشمگیری ظرفیت حافظهمان را افزایش دادیم.
سپس شروع به نوشتن و ذخیرهی نوشتههایمان کردیم.
و بعد، یک زبان رایج ساختیم و توانستیم نوشتههای خویش را با دیگران به اشتراک بگذاریم. کتابخانه و فضای ابری به این معنا بود که حافظهی شما میتوانست حافظهی من نیز باشد.
و اخیراً با اضافهکردن امکان جستجو، خاطرات و دیدگاههای میلیاردها نفر و حتی تعداد بیشتری از مردم، توانستند براحتی در دسترس همگان قرار گیرند.
لایهی ششمی که در حال ظاهرشدن است، هوشی است که حتی قبل از اینکه ما تصمیم بگیریم چیزی را جستجو کنیم، به ما کمک میکند و همان چیز را میگوید.
تعجبی ندارد که کمی گیج شدهایم. ما فقط حافظههایمان را تکثیر کردهایم. کسب تواناییِ یادآوریِ چیزهایی که واقعاً و با دشواری برای ما اتفاق افتاده، میتواند به راحتی با حافظهی فرد دیگری اشتباه گرفته شود یا دستکاری گردد.
و حالاست که میفهمیم قدرت( و شاید وظیفه) داریم که دانش مشترکمان را برای تصمیماتی بهتر و عاقلانهتر به کار بریم و با هوشمندی، اطلاعات دستکاریشده و دروغین را ویرایش کنیم، چرا که آنها برای پخششدن طراحی شدهاند، نه برای بهبود زندگیهایمان.
.
Seth's Blog
The sixth layer
Humans differentiated themselves 100,000 years ago by developing the ability to have a detailed memory. Not just “where did I hide the acorns” but rich and diverse memories about people…
◾«خب، بنظر من که عالی است.»
◾ستگادین ۱۹ اسفند ۱۳۹۹
البته که اینطور است، چون خودتان آن را ساختهاید.
اگر آن را به دنیا ارائه دهید یا حتی به یک همکار نشان دهید، ممکن است نظر آنها هم همین باشد، چون شما دوستش دارید و آن را برای خودتان ساختهاید.
ولی این امکان وجود دارد که بازار، اهمیتی به موسیقیتان، طراحی گرافیکی، وبسایت یا هر کاری که کردهاید ندهد. چون شما فراموش کردهاید که محصولی برای آنها بسازید.
اساس طراحی بر همدلی(empathy) استوار است.
از نظر افراد این گروه، چه چیز عالی است؟ آنها به چه چیزی نیاز دارند؟
همان را بسازید.
.
◾ستگادین ۱۹ اسفند ۱۳۹۹
البته که اینطور است، چون خودتان آن را ساختهاید.
اگر آن را به دنیا ارائه دهید یا حتی به یک همکار نشان دهید، ممکن است نظر آنها هم همین باشد، چون شما دوستش دارید و آن را برای خودتان ساختهاید.
ولی این امکان وجود دارد که بازار، اهمیتی به موسیقیتان، طراحی گرافیکی، وبسایت یا هر کاری که کردهاید ندهد. چون شما فراموش کردهاید که محصولی برای آنها بسازید.
اساس طراحی بر همدلی(empathy) استوار است.
از نظر افراد این گروه، چه چیز عالی است؟ آنها به چه چیزی نیاز دارند؟
همان را بسازید.
.
Seth's Blog
“Well, it seems great to me”
Of course it does, you made it. If you shipped it to the world (or even showed it to a colleague) it might be because you liked it. You made it for yourself. But if your music, your graphic design,…
◾زیباییِ عملی
◾ستگادین ۲۱ اسفند ۱۳۹۹
با اینکه قایق کانو ۱۶فوتی Chestnut، سریعترین، سبکترین یا ارزانترین قایق نیست ولی یک قایق کانو ظریف و زیباست.
زیباییِ عملی در دسترس همهی ماست و اگر آن را انتخاب کنیم، میتواند به سنگبنای کارمان بدل شود.
برخی از ما چیزی میسازیم و خیلی از ما نیز یک سیستم میسازیم. زیباییِ عملی یعنی چیزی بسازیم که بهتر، صافتر، تمیزتر، قابل فهمتر، مهربانتر، موثرتر، دوستانهتر یا قابل دسترستر از حد لازم باشد.
سیستم عامل ویندوز مایکروسافت، هرگز دارای آن زیباییِ عملی که بتوانید جریانی از ریزهکاریها را در پسزمینهاش مشاهده کنید نبود. سنگین و منجمد بود ولی کارش را انجام میداد.
از آن طرف، سیستم عامل مکینتاش، حداقل برای ۲۰ سال، به طرز شگفتآوری ظریف و زیبا بود. وقتی هم از کار میافتاد، به زیبایی از کار میافتاد. سیستم عامل مکینتاش، قبل از اینکه از ما بخواهد چیزهایی را تایپ کنیم، از آن چیزها خبر داشت. لبخندی بر چهره داشت و به نظر میرسید که یک حس شوخطبعی به همراهش دارد.
وقتی چیزی میسازیم که زیباییِ عملی دارد، زمان و انرژیمان را صرف تجربهی کاربری میکنیم. این تلاش، بیشتر از وقتی که کاربر به صورتهای مالی سود و زیان شرکت نگاه میکند، رضایت وی را تامین خواهد کرد. اتفاقاً جلب رضایت کاربر در بلندمدت، بهترین عامل برای افزایش درآمد شرکتی است که قدرت انحصاری ندارد.
وقتی یک طراح، کاربُردیبودن را با لذتبخشبودن ترکیب میکند، هر چیزی که بسازد ما را به سمت خودش خواهد کشاند. این همان ظرافت، زیبایی و ریزهکاری است که ما در دنیایی که ساختهایم، به دنبالش هستیم.
دشمن زیباییِ عملی، پیچیدگی مداوم است که اغلب، محصولِ نیازهای رقابتی، تأثیرات شبکهای و وضعیت موجود است. آخرین سیستم عامل مکینتاش، ظرافت ندارد. هفتهی گذشته در هر ساعت، مشکلی برای من ایجاد میکرد. در این ایرادات، گزارشات kernel panic ناخوانا هستند. پیامها باثبات و بدردبخور نیستند. جریان اطلاعات خوب نیست و هیچ نشانهای از تعهد به روانبودن، لذتبخشبودن یا اهمیت به کاربر دیده نمیشود.
زیباییِ عملی به معنای این نیست که قایق کانو هرگز واژگون نخواهد شد. بلکه به معنای آن است که چیزی که ما ساختهایم، ارزشش را دارد و به کاربر، بخاطر انتخابی که کرده است، حس بهتری میدهد، نه حس بدتر.
اغلب اوقات، بخش «خدمات مشتریان» اینگونه معنا میشود: «پاسخگویی به تلفنها و پسدادن پول مشتری». ولی خدمات به مشتریان، خیلی قبلتر از خرابشدن محصول شروع میشود.
خدمات به مشتریان، متعهدشدن به ایجاد یک تجربه در مشتری است. ایجاد حس لذت، قبل از آنکه مشتری درخواست کرده باشد. تزریق همدلی و بینش در تعاملاتی که مردم با شما برقرار خواهند کرد.
البته این کار زحمت دارد. پس در این مورد، هر کاری لازم است، به طور کامل و با جزئیات، برای یک محصول یا خدمات، انجام دهید. هرچند که از نظر برخیها، چنین تلاشی ظاهراً یک کار اختیاری باشد.
به محض اینکه یک محصول یا سازندهی یک سیستم، طوری رفتار کند که گویی کاربر، هیچ حق انتخاب دیگری به جز او ندارد، ظرافت، زیبایی و ریزکاری در محصول نیز شروع به ناپدیدشدن میکنند.
.
◾ستگادین ۲۱ اسفند ۱۳۹۹
با اینکه قایق کانو ۱۶فوتی Chestnut، سریعترین، سبکترین یا ارزانترین قایق نیست ولی یک قایق کانو ظریف و زیباست.
زیباییِ عملی در دسترس همهی ماست و اگر آن را انتخاب کنیم، میتواند به سنگبنای کارمان بدل شود.
برخی از ما چیزی میسازیم و خیلی از ما نیز یک سیستم میسازیم. زیباییِ عملی یعنی چیزی بسازیم که بهتر، صافتر، تمیزتر، قابل فهمتر، مهربانتر، موثرتر، دوستانهتر یا قابل دسترستر از حد لازم باشد.
سیستم عامل ویندوز مایکروسافت، هرگز دارای آن زیباییِ عملی که بتوانید جریانی از ریزهکاریها را در پسزمینهاش مشاهده کنید نبود. سنگین و منجمد بود ولی کارش را انجام میداد.
از آن طرف، سیستم عامل مکینتاش، حداقل برای ۲۰ سال، به طرز شگفتآوری ظریف و زیبا بود. وقتی هم از کار میافتاد، به زیبایی از کار میافتاد. سیستم عامل مکینتاش، قبل از اینکه از ما بخواهد چیزهایی را تایپ کنیم، از آن چیزها خبر داشت. لبخندی بر چهره داشت و به نظر میرسید که یک حس شوخطبعی به همراهش دارد.
وقتی چیزی میسازیم که زیباییِ عملی دارد، زمان و انرژیمان را صرف تجربهی کاربری میکنیم. این تلاش، بیشتر از وقتی که کاربر به صورتهای مالی سود و زیان شرکت نگاه میکند، رضایت وی را تامین خواهد کرد. اتفاقاً جلب رضایت کاربر در بلندمدت، بهترین عامل برای افزایش درآمد شرکتی است که قدرت انحصاری ندارد.
وقتی یک طراح، کاربُردیبودن را با لذتبخشبودن ترکیب میکند، هر چیزی که بسازد ما را به سمت خودش خواهد کشاند. این همان ظرافت، زیبایی و ریزهکاری است که ما در دنیایی که ساختهایم، به دنبالش هستیم.
دشمن زیباییِ عملی، پیچیدگی مداوم است که اغلب، محصولِ نیازهای رقابتی، تأثیرات شبکهای و وضعیت موجود است. آخرین سیستم عامل مکینتاش، ظرافت ندارد. هفتهی گذشته در هر ساعت، مشکلی برای من ایجاد میکرد. در این ایرادات، گزارشات kernel panic ناخوانا هستند. پیامها باثبات و بدردبخور نیستند. جریان اطلاعات خوب نیست و هیچ نشانهای از تعهد به روانبودن، لذتبخشبودن یا اهمیت به کاربر دیده نمیشود.
زیباییِ عملی به معنای این نیست که قایق کانو هرگز واژگون نخواهد شد. بلکه به معنای آن است که چیزی که ما ساختهایم، ارزشش را دارد و به کاربر، بخاطر انتخابی که کرده است، حس بهتری میدهد، نه حس بدتر.
اغلب اوقات، بخش «خدمات مشتریان» اینگونه معنا میشود: «پاسخگویی به تلفنها و پسدادن پول مشتری». ولی خدمات به مشتریان، خیلی قبلتر از خرابشدن محصول شروع میشود.
خدمات به مشتریان، متعهدشدن به ایجاد یک تجربه در مشتری است. ایجاد حس لذت، قبل از آنکه مشتری درخواست کرده باشد. تزریق همدلی و بینش در تعاملاتی که مردم با شما برقرار خواهند کرد.
البته این کار زحمت دارد. پس در این مورد، هر کاری لازم است، به طور کامل و با جزئیات، برای یک محصول یا خدمات، انجام دهید. هرچند که از نظر برخیها، چنین تلاشی ظاهراً یک کار اختیاری باشد.
به محض اینکه یک محصول یا سازندهی یک سیستم، طوری رفتار کند که گویی کاربر، هیچ حق انتخاب دیگری به جز او ندارد، ظرافت، زیبایی و ریزکاری در محصول نیز شروع به ناپدیدشدن میکنند.
.
Seth's Blog
Practical elegance
The 16-foot canvas Prospector canoe made by the Chestnut Canoe Company is not the fastest or the lightest or the cheapest canoe but it is an elegant canoe. Practical elegance is something that is a…
◾️درجستجوی تفریح
◾️ستگادین ۲۴ اسفند ۱۳۹۹
مدلهای تجاری، جهان را تغییر میدهند.
داراییها را سازماندهی کنید. به تعداد کارگران بیافزایید. چیزی را به قیمتی بفروشید که بتوانید دوباره همین کار را بیشتر از قبل انجام دهید.
بدینسان رسیدیم به جایی که خیلی از بشقابها حاوی فستفود شدهاند، جلوی خیلی از خانهها یک اتومبیل پارک کرده و دنیایی یکدست داریم.
اساساً مدلهای تجاری، در ابتدا دربارهی نیازها(needs) بودند. شما به غذا نیاز دارید، پس من یک مزرعه خواهم ساخت. شما به سرپناه نیاز دارید، پس من خانههایی خواهم ساخت.
رفتهرفته که بخشهایی از دنیا پولدارتر و پولدارتر شدهاند، پولی که خرج شده(که مدلهای تجاری هم بر اساس همین پولخرجکردن طراحی میشوند) به طور گستردهای به سمت خواستهها(wants) تغییر جهت داده است. پولی که یک میلیونر برای کلکسیون اتومبیلاش خرج میکند، بیش از هزینهی حبوبات و سبزیجات ۱۰۰ خانواده است.
کمپانی فیلمسازی «مارول»، ۴۰۰ میلیون دلار صرف ساخت فیلم Avengers: Endgame کرد. زیرا یک مدل تجاری وجود داشت که آن را به گزینهای معقول جهت سرمایهگذاری تبدیل کرد.
کاش به همان اندازه که «میخواستیم» فیلمها را تماشا کنیم، «میخواستیم» که بیماری کوری رودخانه درمان شود یا به پلیس ناکارآمد پرداخته شود.
با دگرگونشدن مدل تجاری، همهچیز در مسیری متفاوت تغییر خواهد کرد.
مطمئن نیستم دلیلی ذاتی وجود دارد که تماشای یک فیلم خاص، رضایتبخشتر از یافتنِ درمان برای یک بیماری بومی باشد.
ما به جای پیشروی به سمت بهترشدن، فرهنگمان را برای تمرکز روی تجارتِ سرگرمی و تفریح، تکامل بخشیدهایم.
.
◾️ستگادین ۲۴ اسفند ۱۳۹۹
مدلهای تجاری، جهان را تغییر میدهند.
داراییها را سازماندهی کنید. به تعداد کارگران بیافزایید. چیزی را به قیمتی بفروشید که بتوانید دوباره همین کار را بیشتر از قبل انجام دهید.
بدینسان رسیدیم به جایی که خیلی از بشقابها حاوی فستفود شدهاند، جلوی خیلی از خانهها یک اتومبیل پارک کرده و دنیایی یکدست داریم.
اساساً مدلهای تجاری، در ابتدا دربارهی نیازها(needs) بودند. شما به غذا نیاز دارید، پس من یک مزرعه خواهم ساخت. شما به سرپناه نیاز دارید، پس من خانههایی خواهم ساخت.
رفتهرفته که بخشهایی از دنیا پولدارتر و پولدارتر شدهاند، پولی که خرج شده(که مدلهای تجاری هم بر اساس همین پولخرجکردن طراحی میشوند) به طور گستردهای به سمت خواستهها(wants) تغییر جهت داده است. پولی که یک میلیونر برای کلکسیون اتومبیلاش خرج میکند، بیش از هزینهی حبوبات و سبزیجات ۱۰۰ خانواده است.
کمپانی فیلمسازی «مارول»، ۴۰۰ میلیون دلار صرف ساخت فیلم Avengers: Endgame کرد. زیرا یک مدل تجاری وجود داشت که آن را به گزینهای معقول جهت سرمایهگذاری تبدیل کرد.
کاش به همان اندازه که «میخواستیم» فیلمها را تماشا کنیم، «میخواستیم» که بیماری کوری رودخانه درمان شود یا به پلیس ناکارآمد پرداخته شود.
با دگرگونشدن مدل تجاری، همهچیز در مسیری متفاوت تغییر خواهد کرد.
مطمئن نیستم دلیلی ذاتی وجود دارد که تماشای یک فیلم خاص، رضایتبخشتر از یافتنِ درمان برای یک بیماری بومی باشد.
ما به جای پیشروی به سمت بهترشدن، فرهنگمان را برای تمرکز روی تجارتِ سرگرمی و تفریح، تکامل بخشیدهایم.
.
Seth's Blog
In search of amusement
Business models rework the world. Organize assets. Add labor. Sell something for enough money that you get to do it again, but more. That’s how we ended up with a $5 chicken in many pots, a c…
◾️نسلهای فنی
◾️ستگادین ۲۵ اسفند ۱۳۹۹
«دستگاه فکس چیست؟»
امروز کسانی مشغول به کارند که جواب این سوال را نمیدانند.
در دههی ۱۹۸۰ کتابی دربارهی نوارهای ویدیویی و فروشگاههای ویدیو نوشتم. امروز آن چیزها چنان منسوخ گشتهاند که حتی نمیتوانید نسخهای دست دوم از کتابم را پیدا کنید.
عمر نسلهای فنی، پیوسته کوتاهتر میشود. احتمالا امروز یک هارددیسک مربوط به ۱۰ سال قبل، با لپتاپ جدیدتان کار نخواهد کرد.
نسلهای فنی را با خودمان مقایسه کنید. نسلهای بشری برای هزاران سال با جزئیات ثبت شدهاند. ما میدانیم که چه کسی چه کسی را به دنیا آورده است.
آقای Lee De Forest، پدرِ رادیو، در زمانهی مردمی رشد یافت که به «آبراهام لینکلن» رأی دادند ولی موقعی فوت کرد که Bruce Springsteen در سن ۱۲ سالگی بود... ما پیوسته اختراع میکنیم و به پیش میرویم. از رادیو به پخش زندهی تلویزیونی، مجلات سراسری، تلویزیون رنگی، تلویزیون کابلی، سرویس آنلاین، یاهو و... دهها هزار گام دیگر.
من دقیقاً نیمی از دوران بزرگسالیام را در قرن ۲۰ و نیمی دیگر را در قرن ۲۱ زیستهام. چرخهها پیوسته سریعتر میشوند ولی نسلهای بشری، نه.
بدین معنا که یا به این تغییرات، اندکی بصیرت و عقل میافزاییم یا خودمان را در معرض تکهتکهشدن، شستوشوی مغزی یا کوری قرار خواهیم داد.
این به خودمان بستگی دارد.
.
◾️ستگادین ۲۵ اسفند ۱۳۹۹
«دستگاه فکس چیست؟»
امروز کسانی مشغول به کارند که جواب این سوال را نمیدانند.
در دههی ۱۹۸۰ کتابی دربارهی نوارهای ویدیویی و فروشگاههای ویدیو نوشتم. امروز آن چیزها چنان منسوخ گشتهاند که حتی نمیتوانید نسخهای دست دوم از کتابم را پیدا کنید.
عمر نسلهای فنی، پیوسته کوتاهتر میشود. احتمالا امروز یک هارددیسک مربوط به ۱۰ سال قبل، با لپتاپ جدیدتان کار نخواهد کرد.
نسلهای فنی را با خودمان مقایسه کنید. نسلهای بشری برای هزاران سال با جزئیات ثبت شدهاند. ما میدانیم که چه کسی چه کسی را به دنیا آورده است.
آقای Lee De Forest، پدرِ رادیو، در زمانهی مردمی رشد یافت که به «آبراهام لینکلن» رأی دادند ولی موقعی فوت کرد که Bruce Springsteen در سن ۱۲ سالگی بود... ما پیوسته اختراع میکنیم و به پیش میرویم. از رادیو به پخش زندهی تلویزیونی، مجلات سراسری، تلویزیون رنگی، تلویزیون کابلی، سرویس آنلاین، یاهو و... دهها هزار گام دیگر.
من دقیقاً نیمی از دوران بزرگسالیام را در قرن ۲۰ و نیمی دیگر را در قرن ۲۱ زیستهام. چرخهها پیوسته سریعتر میشوند ولی نسلهای بشری، نه.
بدین معنا که یا به این تغییرات، اندکی بصیرت و عقل میافزاییم یا خودمان را در معرض تکهتکهشدن، شستوشوی مغزی یا کوری قرار خواهیم داد.
این به خودمان بستگی دارد.
.
Seth's Blog
Technical generations
“What’s a fax machine?” There are people working today who don’t know. In the 1980s, I produced a book about VCR tapes and video stores that’s so obsolete, you canR…
◾انقلاب در یادگیری آنلاین
◾ستگادین ۲۶ اسفند ۱۳۹۹
آموزش نه. یادگیری.
آموزش، مدلی است بر اساس کمیاببودن، تابعبودن و اعتبارسنجی. معاوضهی زمان، توجه و پول با تکهکاغذی که ارزش فرد را تضمین میکند.
ولی ما از راههایی یاد میگیریم که با مدل آموزشی کلانی که ساختاریافته است، سر و کار چندانی ندارد. اگر بلدی که چطور قدم برداری، بنویسی، بخوانی، تایپ کنی، گفتگو کنی، جراحی کنی یا تخممرغ بپزی، احتمالاً به این دلیل است که تو این کارها را تمرین کردهای، کشف کردهای و تجربه کردهای. نه به این خاطر که جزو سوالاتِ آزمون تو بوده است.
ما در عرصهی آنلاین، در معرضِ خطرِ تکرارِ یک رویکرد شکستخوردهی آموزشی قرار داریم و امروز من در حال راهاندازی سلسله گفتارهایی دربارهی تفاوت این دو عرصه هستم و اینکه چه کنیم تا یادگیری آنلاین جواب دهد.
درهای باز به روی افرادی که میتوانند یاد بگیرند، فرصت خارقالعادهای است که بر روی فراهمکردن امکانها متمرکز است نه بر تابعکردن افراد و قراردادن آنها در چارچوبهای معین.
کسی را نمیشناسم که به وضوح، عناصر این انقلاب جدید را توضیح داده باشد. پس تصمیم گرفتم، هرچه میدانم را به اشتراک بگذارم.
از زمان تاسیس altMBA و ورکشاپهای Akimbo بیش از ۵ سال میگذرد و من هنوز در حال تحقیق برای ایجاد رویکردهای تازه در یادگیری آنلاین هستم. رویکردهایی که جواب بدهند و مقیاسپذیر و موثر باشند.
این ورکشاپها تأثیر چشمگیری بر روی بیش از ۲۰هزار نفر از ۷۵ کشور داشتهاند.
من از ناشران پرفروش، بنیانگذاران و معلمان دبیرستان شنیده بودم که همگی دربارهی اینکه بهترین فعالیت برای این لحظهی جدید در یادگیری چه میتواند باشد، کنجکاو هستند.
نتایجی که دانشجویان در ورکشاپهای ما به دست آوردهاند، در واقع کاملاً بالای متوسط بود. دستاوردهایی مثل تعداد پایاندورههای بهتر و مقادیر قابل توجه تعامل و رشد دانشجویان و بیش از همهی اینها، زندگیهایی که تغییر کردهاند.
با رسیدن ۲۰۲۱، ارزش شرکتهای یادگیری تأسیسشده و صاحب بودجه، افزایش بزرگی یافت و نیز معلمان مستقلی به عرصه آمدند که به دنبال پلتفرمهای جدیدی بودند که با تغییر رویهی موسسات دربارهی یادگیری آنلاین، هماهنگ باشند. گوگل، دورههای آموزشی با اعطای گواهینامه را راهاندازی کرد و مدارس، همچنان با مشکل دوری و درگیرنشدن دانشآموزان دست به گریبان بودند.
افسوس که خیلی از این تلاشها بعید است که به ثمر برسند و به اهداف تعیینشدهی خویش دربارهی ایجاد یادگیریهای تعاملی که واقعاً جواب دهد، دست یابند. برخی فعالیتها محبوب خواهند شد، چون بجای یادگیری، روی سرگرمی تمرکز کردهاند و برخی، به همان مدلهای قدیمی مدیریت و تابعسازی میچسبند و ادامه خواهند داد.
خوشبختانه برخی از این فعالیتهای جدید، در واقع، یادگیری را برای افرادی که درگیر بمانند تسهیل میکنند.
ما همهی اینها را قبلاً دیدهایم و امیدوارم مسئولانِ این فعالیتها از تجارب ما یاد بگیرند. ما کاملاً در ابتدای یک مسیر جهانی در تغییر روش یادگیری مردم هستیم.
اگر یک معلم، مدیر، سرمایهگذار یا یک لیدر هستید، امیدوارم چند ساعتی برای آموختن دربارهی یادگیری صرف کنید.
من هر چه میدانم در یک مجموعهی کوتاه از سخنرانیها ارائه کردهام...
ما شانس ساختن آیندهای بر اساس همکاری، امکانها و بصیرت را داریم. ما میتوانیم این کار را در یک مقیاس بزرگ انجام دهیم.
روشهای آموزشی در قرن گذشته، حواس ما را پرت کردهاند. اکنون برای ما معلوم شده است که نیازی به تمرکز روی رویکردهای واضح و آسان نداریم. مادامی که به گرفتنِ نتایج متعهد بمانیم، مسیر، واضحتر خودش را نشان میدهد.
.
◾ستگادین ۲۶ اسفند ۱۳۹۹
آموزش نه. یادگیری.
آموزش، مدلی است بر اساس کمیاببودن، تابعبودن و اعتبارسنجی. معاوضهی زمان، توجه و پول با تکهکاغذی که ارزش فرد را تضمین میکند.
ولی ما از راههایی یاد میگیریم که با مدل آموزشی کلانی که ساختاریافته است، سر و کار چندانی ندارد. اگر بلدی که چطور قدم برداری، بنویسی، بخوانی، تایپ کنی، گفتگو کنی، جراحی کنی یا تخممرغ بپزی، احتمالاً به این دلیل است که تو این کارها را تمرین کردهای، کشف کردهای و تجربه کردهای. نه به این خاطر که جزو سوالاتِ آزمون تو بوده است.
ما در عرصهی آنلاین، در معرضِ خطرِ تکرارِ یک رویکرد شکستخوردهی آموزشی قرار داریم و امروز من در حال راهاندازی سلسله گفتارهایی دربارهی تفاوت این دو عرصه هستم و اینکه چه کنیم تا یادگیری آنلاین جواب دهد.
درهای باز به روی افرادی که میتوانند یاد بگیرند، فرصت خارقالعادهای است که بر روی فراهمکردن امکانها متمرکز است نه بر تابعکردن افراد و قراردادن آنها در چارچوبهای معین.
کسی را نمیشناسم که به وضوح، عناصر این انقلاب جدید را توضیح داده باشد. پس تصمیم گرفتم، هرچه میدانم را به اشتراک بگذارم.
از زمان تاسیس altMBA و ورکشاپهای Akimbo بیش از ۵ سال میگذرد و من هنوز در حال تحقیق برای ایجاد رویکردهای تازه در یادگیری آنلاین هستم. رویکردهایی که جواب بدهند و مقیاسپذیر و موثر باشند.
این ورکشاپها تأثیر چشمگیری بر روی بیش از ۲۰هزار نفر از ۷۵ کشور داشتهاند.
من از ناشران پرفروش، بنیانگذاران و معلمان دبیرستان شنیده بودم که همگی دربارهی اینکه بهترین فعالیت برای این لحظهی جدید در یادگیری چه میتواند باشد، کنجکاو هستند.
نتایجی که دانشجویان در ورکشاپهای ما به دست آوردهاند، در واقع کاملاً بالای متوسط بود. دستاوردهایی مثل تعداد پایاندورههای بهتر و مقادیر قابل توجه تعامل و رشد دانشجویان و بیش از همهی اینها، زندگیهایی که تغییر کردهاند.
با رسیدن ۲۰۲۱، ارزش شرکتهای یادگیری تأسیسشده و صاحب بودجه، افزایش بزرگی یافت و نیز معلمان مستقلی به عرصه آمدند که به دنبال پلتفرمهای جدیدی بودند که با تغییر رویهی موسسات دربارهی یادگیری آنلاین، هماهنگ باشند. گوگل، دورههای آموزشی با اعطای گواهینامه را راهاندازی کرد و مدارس، همچنان با مشکل دوری و درگیرنشدن دانشآموزان دست به گریبان بودند.
افسوس که خیلی از این تلاشها بعید است که به ثمر برسند و به اهداف تعیینشدهی خویش دربارهی ایجاد یادگیریهای تعاملی که واقعاً جواب دهد، دست یابند. برخی فعالیتها محبوب خواهند شد، چون بجای یادگیری، روی سرگرمی تمرکز کردهاند و برخی، به همان مدلهای قدیمی مدیریت و تابعسازی میچسبند و ادامه خواهند داد.
خوشبختانه برخی از این فعالیتهای جدید، در واقع، یادگیری را برای افرادی که درگیر بمانند تسهیل میکنند.
ما همهی اینها را قبلاً دیدهایم و امیدوارم مسئولانِ این فعالیتها از تجارب ما یاد بگیرند. ما کاملاً در ابتدای یک مسیر جهانی در تغییر روش یادگیری مردم هستیم.
اگر یک معلم، مدیر، سرمایهگذار یا یک لیدر هستید، امیدوارم چند ساعتی برای آموختن دربارهی یادگیری صرف کنید.
من هر چه میدانم در یک مجموعهی کوتاه از سخنرانیها ارائه کردهام...
ما شانس ساختن آیندهای بر اساس همکاری، امکانها و بصیرت را داریم. ما میتوانیم این کار را در یک مقیاس بزرگ انجام دهیم.
روشهای آموزشی در قرن گذشته، حواس ما را پرت کردهاند. اکنون برای ما معلوم شده است که نیازی به تمرکز روی رویکردهای واضح و آسان نداریم. مادامی که به گرفتنِ نتایج متعهد بمانیم، مسیر، واضحتر خودش را نشان میدهد.
.
Seth's Blog
The revolution in online learning
Not education, learning. Education is a model based on scarcity, compliance and accreditation. It trades time, attention and money for a piece of paper that promises value. But we learn in ways tha…
◾عادتهایی که دوباره از سر میگیریم
◾ستگادین ۲۷ اسفند ۱۳۹۹
اگر از قبل آدم شلخته و پرمشغلهای باشید، احتمالاً اگر نظمی هم به کارهایتان بدهید، گذرا خواهد بود.
شرکتهای کارت اعتباری دریافتهاند که اگر کسانی با ۳هزار دلار اعتبار، ۲هزار دلار قرض بالا میآورند، احتمالاً با افزایش اعتبارشان به ۵هزار دلار، سقف قرضهایشان هم به ۴هزار دلار افزایش خواهد یافت.
افرادی که در محل کار، عاشق اتفاقات و داستانهای مهیج هستند، تقریباً بطورقطع با فروکشکردنِ تب داستانهای کوچک یا بزرگ قبلی، داستان جدیدی خلق خواهند کرد.
دنیا واقعی است و فرصتها و رنجهای آن نیز به صورت غیرمنصفانه و نابرابری پخش شدهاند. همزمان، روایت ذهنی ما و عادات ما نیز واقعیاند و تلاش میکنند که حقانیت خودشان را ثابت کنند.
[ احتمالاً با توجیهکردن و دلیلتراشی. م ]
ما زندگیهای خود را طوری سازماندهی میکنیم که همچنان در برابر فشارها و محدودیتهایی که از قبل داشتهایم، دوام بیاوریم. مایلیم چنین وانمود کنیم که قصد داریم تا عبور از این شرایط اضطراری، اوضاع را تحمل کنیم. ولی معمولاً داریم به خودمان دروغ تحویل میدهیم.
یک عادت جدید، حداقل ۳۰روز زحمت میبرد تا شکل بگیرد و یک عادت جدید، ربطی به فشارهای بیرونی (مثبت و منفی) ندارد. هرچند ما در زمینهی یافتن و درآغوشکشیدنِ فشارهای بیرونی، خیلی خوب عمل میکنیم.
.
◾ستگادین ۲۷ اسفند ۱۳۹۹
اگر از قبل آدم شلخته و پرمشغلهای باشید، احتمالاً اگر نظمی هم به کارهایتان بدهید، گذرا خواهد بود.
شرکتهای کارت اعتباری دریافتهاند که اگر کسانی با ۳هزار دلار اعتبار، ۲هزار دلار قرض بالا میآورند، احتمالاً با افزایش اعتبارشان به ۵هزار دلار، سقف قرضهایشان هم به ۴هزار دلار افزایش خواهد یافت.
افرادی که در محل کار، عاشق اتفاقات و داستانهای مهیج هستند، تقریباً بطورقطع با فروکشکردنِ تب داستانهای کوچک یا بزرگ قبلی، داستان جدیدی خلق خواهند کرد.
دنیا واقعی است و فرصتها و رنجهای آن نیز به صورت غیرمنصفانه و نابرابری پخش شدهاند. همزمان، روایت ذهنی ما و عادات ما نیز واقعیاند و تلاش میکنند که حقانیت خودشان را ثابت کنند.
[ احتمالاً با توجیهکردن و دلیلتراشی. م ]
ما زندگیهای خود را طوری سازماندهی میکنیم که همچنان در برابر فشارها و محدودیتهایی که از قبل داشتهایم، دوام بیاوریم. مایلیم چنین وانمود کنیم که قصد داریم تا عبور از این شرایط اضطراری، اوضاع را تحمل کنیم. ولی معمولاً داریم به خودمان دروغ تحویل میدهیم.
یک عادت جدید، حداقل ۳۰روز زحمت میبرد تا شکل بگیرد و یک عادت جدید، ربطی به فشارهای بیرونی (مثبت و منفی) ندارد. هرچند ما در زمینهی یافتن و درآغوشکشیدنِ فشارهای بیرونی، خیلی خوب عمل میکنیم.
.
Seth's Blog
The things we go back to
If you’re used to a messy desk, cleaning it will probably be a temporary measure. Credit card companies have discovered that if a person carries $2,000 in debt with a $3,000 credit limit, the…
◾انعطافپذیری
◾ستگادین ۲۹ اسفند ۱۳۹۹
دنیا در حال تغییر است و بهترین پاسخ ما به آن، انعطافپذیری است.
منظور از انعطافپذیری این نیست که چیزهایی بسازیم که همیشه به راههایی ختم میشوند که انتظارش را داریم. ضدگلولهشدن، بسیار پرهزینه، خشک و غیرقابلانعطاف است و نیازمند شناخت کامل از آینده است.
انعطافپذیری یعنی به یک طراحی، نگرشی و سیستمی متعهد بمانیم که حتی وقتی امور به اهداف از پیشتعیینشده هم ختم نشدند، بازهم کار کند. مخصوصاً بعداً.
به جای طراحی بر اساس سناریوی بهترین مورد، تلاش کنیم تا اینطور در نظر بگیریم که اگر بهترین مورد از راه نرسد، چگونه کارمان پیشرفت میکند. چون احتمال این امر، خیلی بیشتر است.
ملوانان میدانند که روشی خوب برای نجات از یک طوفان، حرکت ثابت به سمت نقطهای در افق است.
انعطافپذیری، حرکت جمعی و توجه به امکانها میتوانند عوامل مهمی باشند که کارمان را راحتتر نمیکنند ولی بهترین مسیر روبهجلو برای ما هستند.
.
◾ستگادین ۲۹ اسفند ۱۳۹۹
دنیا در حال تغییر است و بهترین پاسخ ما به آن، انعطافپذیری است.
منظور از انعطافپذیری این نیست که چیزهایی بسازیم که همیشه به راههایی ختم میشوند که انتظارش را داریم. ضدگلولهشدن، بسیار پرهزینه، خشک و غیرقابلانعطاف است و نیازمند شناخت کامل از آینده است.
انعطافپذیری یعنی به یک طراحی، نگرشی و سیستمی متعهد بمانیم که حتی وقتی امور به اهداف از پیشتعیینشده هم ختم نشدند، بازهم کار کند. مخصوصاً بعداً.
به جای طراحی بر اساس سناریوی بهترین مورد، تلاش کنیم تا اینطور در نظر بگیریم که اگر بهترین مورد از راه نرسد، چگونه کارمان پیشرفت میکند. چون احتمال این امر، خیلی بیشتر است.
ملوانان میدانند که روشی خوب برای نجات از یک طوفان، حرکت ثابت به سمت نقطهای در افق است.
انعطافپذیری، حرکت جمعی و توجه به امکانها میتوانند عوامل مهمی باشند که کارمان را راحتتر نمیکنند ولی بهترین مسیر روبهجلو برای ما هستند.
.
Seth's Blog
Resilience
The world is going to change, and resilience is our best response. It’s not about building things that always turn out the way we expect. Bulletproof is too expensive, too rigid and requires …
◾ ۱۰ دلیل برای نوشتن کتاب
◾ستگادین ۳۰ اسفند ۱۳۹۹
در واقع بیشتر از دهتاست. امسال میلیونها کتاب به دلایل خوبی انتشار خواهند یافت. مردم به ندرت از نوشتن کتاب پشیمان میشوند. هرکس دلایل خودش را دارد ولی برای اینکه نوشتن کتاب را شروع کنید، برخی از این دلایل را در اینجا میآورم:
- نوشتن کتاب، افکارتان را شفاف میکند.
- شما را به جایی فراتر از جایگاهی که هستید میکشاند.
- واضح است که قرار نیست پرفروشترین کتاب جهان شود ولی شما میتوانید با نوشتن کتاب، فقط روی کسانی که میخواهند از شما بشنوند، متمرکز شوید.
- پروژهای است که کاملاً و تماماً به خودتان بستگی دارد.
- چون راهی سخاوتمندانه برای بهاشتراکگذاشتن است.
- کتاب به عنوان یکی از سرگرمیها، کممصرف، کمحجم و قابل حمل است.
- کتابتان را بنویسید تا بعداً یک کتاب دیگر بنویسید.
- نوشتن کتاب، قدرت و اعتبار شما را در زمینهی کاریتان افزایش میدهد.
- ما به شنیدن ایدههایتان نیاز داریم. آنها مهمند.
- کتاب بنویسید تا یک نویسنده شوید.
- وقتی نوشتن کتاب تمام شد، چاپ کردنش به آن سختیها نیست.
- چاپشدن کتاب، هدف اصلی نیست بلکه یک پاداش است و راهیست برای تکمیل کارتان.
- و ... در این راه، آنقدرها که فکر میکنید، بییار و یاور نیستید.
پینوشت: اگر در Community of Practice ثبت نام کنید، میتوانید با دوستم Kristin کارتان را شروع کنید. به همراه دیگران و در سفری مشابه. کاری مولد و پُر از امکان و تفریح.
.
◾ستگادین ۳۰ اسفند ۱۳۹۹
در واقع بیشتر از دهتاست. امسال میلیونها کتاب به دلایل خوبی انتشار خواهند یافت. مردم به ندرت از نوشتن کتاب پشیمان میشوند. هرکس دلایل خودش را دارد ولی برای اینکه نوشتن کتاب را شروع کنید، برخی از این دلایل را در اینجا میآورم:
- نوشتن کتاب، افکارتان را شفاف میکند.
- شما را به جایی فراتر از جایگاهی که هستید میکشاند.
- واضح است که قرار نیست پرفروشترین کتاب جهان شود ولی شما میتوانید با نوشتن کتاب، فقط روی کسانی که میخواهند از شما بشنوند، متمرکز شوید.
- پروژهای است که کاملاً و تماماً به خودتان بستگی دارد.
- چون راهی سخاوتمندانه برای بهاشتراکگذاشتن است.
- کتاب به عنوان یکی از سرگرمیها، کممصرف، کمحجم و قابل حمل است.
- کتابتان را بنویسید تا بعداً یک کتاب دیگر بنویسید.
- نوشتن کتاب، قدرت و اعتبار شما را در زمینهی کاریتان افزایش میدهد.
- ما به شنیدن ایدههایتان نیاز داریم. آنها مهمند.
- کتاب بنویسید تا یک نویسنده شوید.
- وقتی نوشتن کتاب تمام شد، چاپ کردنش به آن سختیها نیست.
- چاپشدن کتاب، هدف اصلی نیست بلکه یک پاداش است و راهیست برای تکمیل کارتان.
- و ... در این راه، آنقدرها که فکر میکنید، بییار و یاور نیستید.
پینوشت: اگر در Community of Practice ثبت نام کنید، میتوانید با دوستم Kristin کارتان را شروع کنید. به همراه دیگران و در سفری مشابه. کاری مولد و پُر از امکان و تفریح.
.
Seth's Blog
Ten reasons to write a book
More than ten, actually. Millions of books will be published this year and for good reason. People rarely regret the effort. Everyone has their own, but here are some of the reasons to get you star…
◾«باید همهچیز عالی باشد وگرنه ما نیستیم»
◾ستگادین ۱ فروردین ۱۴۰۰
این قانون چه موقع به کار میرود؟
برای کسی که به هرحال او را استخدام کردهایم، به کار نمیرود.
برای چیزی که در هرصورت آن را خریدهایم، به کار نمیرود.
برای پروژهای که از آن حمایت مالی کردهایم، به کار نمیرود.
یا هر کسی که در هرحال به او رأی دادهایم یا با او قرار عاشقانه گذاشتهایم یا دوست شدهایم هم همینطور.
در واقع این قانون، بهانهای برای کارهایی است که میترسیم انجامش دهیم یا تمایل داریم به هر نحوی که شده به آن نه بگوییم.
اگر میخواهید کاری انجام نشود، به دنبال کار بینقص باشید.
.
◾ستگادین ۱ فروردین ۱۴۰۰
این قانون چه موقع به کار میرود؟
برای کسی که به هرحال او را استخدام کردهایم، به کار نمیرود.
برای چیزی که در هرصورت آن را خریدهایم، به کار نمیرود.
برای پروژهای که از آن حمایت مالی کردهایم، به کار نمیرود.
یا هر کسی که در هرحال به او رأی دادهایم یا با او قرار عاشقانه گذاشتهایم یا دوست شدهایم هم همینطور.
در واقع این قانون، بهانهای برای کارهایی است که میترسیم انجامش دهیم یا تمایل داریم به هر نحوی که شده به آن نه بگوییم.
اگر میخواهید کاری انجام نشود، به دنبال کار بینقص باشید.
.
Seth's Blog
“Perfect or we’re not going”
When does this rule apply? It doesn’t apply to anyone we’ve ever hired. It doesn’t apply to anything we’ve ever purchased. It doesn’t apply to any project we’ve …
◾سردرگمی دربارهی گفتنِ «متأسفم»
◾ستگادین ۲ فروردین ۱۴۰۰
جملهی «متأسفم گربهتان مُرد.» به معنای این نیست که من آن را کُشتم.
ولی جملهی «متأسفم که پایم را روی پای شما گذاشتم.» دقیقاً به این معناست که پایم را روی پای شما گذاشتم.
هنگام برقراری ارتباط یا سعیکردن برای جبران یک اتفاق، اغلب میان دو نوع از معذرتخواهی سردرگم میشویم و عذرخواهی نمیکنیم، چون معتقدیم مشکل پیشآمده تقصیر ما نبود.
«متأسفم که مجبور شدید در مدتی که ماشینتان در حال تعمیر بود، دو ساعت منتظر بمانید.» این یک جملهی معتبر و درست است. حتی اگر تقصیر شما نیست که تعمیرگاه شلوغ است.
«متاسفم که این جا گیر افتادهاید و جلسهی بزرگی را از دست میدهید که میدانم آن جلسه برایتان مهم است.» این جملهی مفیدی است. حتی اگر شما باعث طوفان برف نشده باشید.
«متأسفم» میتواند این معنای ساده را بدهد: «به فکر شما هستم.»
.
◾ستگادین ۲ فروردین ۱۴۰۰
جملهی «متأسفم گربهتان مُرد.» به معنای این نیست که من آن را کُشتم.
ولی جملهی «متأسفم که پایم را روی پای شما گذاشتم.» دقیقاً به این معناست که پایم را روی پای شما گذاشتم.
هنگام برقراری ارتباط یا سعیکردن برای جبران یک اتفاق، اغلب میان دو نوع از معذرتخواهی سردرگم میشویم و عذرخواهی نمیکنیم، چون معتقدیم مشکل پیشآمده تقصیر ما نبود.
«متأسفم که مجبور شدید در مدتی که ماشینتان در حال تعمیر بود، دو ساعت منتظر بمانید.» این یک جملهی معتبر و درست است. حتی اگر تقصیر شما نیست که تعمیرگاه شلوغ است.
«متاسفم که این جا گیر افتادهاید و جلسهی بزرگی را از دست میدهید که میدانم آن جلسه برایتان مهم است.» این جملهی مفیدی است. حتی اگر شما باعث طوفان برف نشده باشید.
«متأسفم» میتواند این معنای ساده را بدهد: «به فکر شما هستم.»
.
Seth's Blog
The confusion about “sorry”
“I’m sorry that your cat died,” does not mean that I killed your cat. But, “I’m sorry that I stepped on your foot,” does mean that I stepped on your foot. In cre…
◾قطعیت، دقت و لیدربودن
◾ستگادین ۴ فروردین ۱۴۰۰
قطعیت، یقین:
ایستادن روی حرف خودت در برابر منتقدین و کینهتوزان، حتی در حضور شواهد نقضکنندهای که برای حرف تو وجود دارد.
«ذرهای شک نکردن» مهمتر از بحقبودن و درستبودن راه توست.
نیاز به اثبات قدرت و ثابتقدمبودن، اغلبِ ما را زمینگیر میکند. مخصوصاً در دنیایی که اطلاعات و بینشهای جدید، گاهوبیگاه از راه میرسند.
دقت، صحت:
آگاهی از اینکه مجموع ادعاهای کنونی ما، به اندازهی خردِ فعلی ماست که یعنی باید به محض آشکارشدن حقیقت، نظریههایی که رد میشوند، کنار گذاشته شوند.
روش علمی یک فرآیند است، نه یک روپوش آزمایشگاه یا یک کتاب درسی. در روش علمی، تغییر دیدگاه یک فرد، فضیلت محسوب میشود، نه یک نقص.
بنظر میرسد که برای هر چیز مهم و قابل اندازهگیری، دقت و صحت بهتر از قطعیت و یقین است. ولی هنوز هم غرایز ما و رسانههایمان، ما را به سمت پذیرش قطعیت و یقین هول میدهند.
.
◾ستگادین ۴ فروردین ۱۴۰۰
قطعیت، یقین:
ایستادن روی حرف خودت در برابر منتقدین و کینهتوزان، حتی در حضور شواهد نقضکنندهای که برای حرف تو وجود دارد.
«ذرهای شک نکردن» مهمتر از بحقبودن و درستبودن راه توست.
نیاز به اثبات قدرت و ثابتقدمبودن، اغلبِ ما را زمینگیر میکند. مخصوصاً در دنیایی که اطلاعات و بینشهای جدید، گاهوبیگاه از راه میرسند.
دقت، صحت:
آگاهی از اینکه مجموع ادعاهای کنونی ما، به اندازهی خردِ فعلی ماست که یعنی باید به محض آشکارشدن حقیقت، نظریههایی که رد میشوند، کنار گذاشته شوند.
روش علمی یک فرآیند است، نه یک روپوش آزمایشگاه یا یک کتاب درسی. در روش علمی، تغییر دیدگاه یک فرد، فضیلت محسوب میشود، نه یک نقص.
بنظر میرسد که برای هر چیز مهم و قابل اندازهگیری، دقت و صحت بهتر از قطعیت و یقین است. ولی هنوز هم غرایز ما و رسانههایمان، ما را به سمت پذیرش قطعیت و یقین هول میدهند.
.
Seth's Blog
Certainty, accuracy and leadership
Certainty: Resolute in the face of criticism and implacable when confronting evidence to the contrary. ‘Never in doubt’ is more important than being right. The need to prove strength an…
◾شما واقعا چه کسی هستید؟
◾ستگادین ۵ فروردین ۱۴۰۰
ما میل داریم، خودِ واقعیمان را تحسین کنیم.
شاید آن خودِ ذهنیمان، همان کسی که بهترین حالتِ خودش را در پشتکارداشتن، سخاوتمندی و حرفهایبودن به نمایش میگذارد، خودِ واقعیمان باشد.
و وقتی خستهایم، تحت فشار روانی هستیم یا سرمان شلوغ است، صدای لرزان ما، نسخهی ناکامل و پستی از آنکه واقعاً هستیم تلقی شود.
ما مجموعهی کاملی از انتخابها و تغییراتی هستیم که خواستهایم.
.
◾ستگادین ۵ فروردین ۱۴۰۰
ما میل داریم، خودِ واقعیمان را تحسین کنیم.
شاید آن خودِ ذهنیمان، همان کسی که بهترین حالتِ خودش را در پشتکارداشتن، سخاوتمندی و حرفهایبودن به نمایش میگذارد، خودِ واقعیمان باشد.
و وقتی خستهایم، تحت فشار روانی هستیم یا سرمان شلوغ است، صدای لرزان ما، نسخهی ناکامل و پستی از آنکه واقعاً هستیم تلقی شود.
ما مجموعهی کاملی از انتخابها و تغییراتی هستیم که خواستهایم.
.
Seth's Blog
And who are you really?
There’s a desire to celebrate our “authentic” self. But perhaps our considered self, the one that shows up when we’re doing our best to be consistent, generous and professio…
11.jpg
11.1 KB
◾قیمت، خواستنها، نیازها و خطرات فوری
◾ستگادین ۷ فروردین ۱۴۰۰
یک انتخاب دارید.
شاید بخواهید چیزی ارزان و خواستنی(want) مثل آدامس، سس یا یک اپلیکیشن سرگرمکننده بسازید. ارزانی، باعث فروش بالا میشود. اگر جواب هم ندهد، کسی شاکی نمیشود.
شاید شما دستگاه ضربانساز قلب بفروشید(need) سود شما در هر دستگاه، فوقالعاده زیاد است. ولی حق اشتباهکردن ندارید. نیازی به فروش در تعداد بالا هم ندارید. ولی به نفعتان است که تکتک آنها درست کار کنند.
شاید بخواهید یک کالای لوکس بفروشید(want) که مسئلهی مرگ و زندگی نیست. نمیتوان از کیفهای ۱۵ هزار دلاری زیاد فروخت ولی مشکلی نیست، حاشیهی سود بالاست. به نفعتان است که کیفتان، موقعیت اجتماعی مشتری را بالاتر ببرد.
و بالاخره مربعی وسوسهکننده و سخت. یعنی فروش کالاهایی ارزان که برای مشتری، فوقالعاده حیاتی است. یک ویال انسولین یا یک سرویس اینترنت که از اطلاعات کاربر، بکاپ میگیرد.(مسئلهی مرگ و زندگی) وسوسهکننده است، چون مردم همیشه از بابت پرداخت کم، در ازای چیزی که واقعاً به آن نیاز دارند خوشحالند. خطرناک است، چون اگر در عمل به تعهدات شکست بخورید، همه چیز ازهم میپاشد.
◾ستگادین ۷ فروردین ۱۴۰۰
یک انتخاب دارید.
شاید بخواهید چیزی ارزان و خواستنی(want) مثل آدامس، سس یا یک اپلیکیشن سرگرمکننده بسازید. ارزانی، باعث فروش بالا میشود. اگر جواب هم ندهد، کسی شاکی نمیشود.
شاید شما دستگاه ضربانساز قلب بفروشید(need) سود شما در هر دستگاه، فوقالعاده زیاد است. ولی حق اشتباهکردن ندارید. نیازی به فروش در تعداد بالا هم ندارید. ولی به نفعتان است که تکتک آنها درست کار کنند.
شاید بخواهید یک کالای لوکس بفروشید(want) که مسئلهی مرگ و زندگی نیست. نمیتوان از کیفهای ۱۵ هزار دلاری زیاد فروخت ولی مشکلی نیست، حاشیهی سود بالاست. به نفعتان است که کیفتان، موقعیت اجتماعی مشتری را بالاتر ببرد.
و بالاخره مربعی وسوسهکننده و سخت. یعنی فروش کالاهایی ارزان که برای مشتری، فوقالعاده حیاتی است. یک ویال انسولین یا یک سرویس اینترنت که از اطلاعات کاربر، بکاپ میگیرد.(مسئلهی مرگ و زندگی) وسوسهکننده است، چون مردم همیشه از بابت پرداخت کم، در ازای چیزی که واقعاً به آن نیاز دارند خوشحالند. خطرناک است، چون اگر در عمل به تعهدات شکست بخورید، همه چیز ازهم میپاشد.
◾تمیزماندن پیچگوشتی
◾ستگادین ۹ فروردین ۱۴۰۰
این پیچگوشتی برای چیست؟...
آیا میتوانم برای بازکردن درب یک قوطی رنگ از آن استفاده کنم؟ البته که میتوانید. ولی میتوانستید جایگزینهای راحتتر و ارزانتری هم پیدا کنید. امکان دارد که پیچگوشتی به رنگ آغشته شود و برای کاری که واقعاً ساختهشده، کاراییاش کمتر شود.
میتوانم برای بستن «پیچ سر فیلیپس» از آن استفاده کنم؟ امکانش هست. ولی احتمالاً پیچتان هرز خواهد شد.
آیا میتوانم برای همزدنِ قهوهام از پیچگوشتی استفاده کنم؟ بله البته. ولی چرا؟
همهی اینها به نظر واضح میرسند.
همچنان میتوانیم سوالات مشابهی دربارهی وبسایت شما، مدرک عالیتان، دفتر کارتان یا این جلسه، آن شرح شغل یا گزینهی کار ۹ ساعت در روز هم بپرسیم.
این برای چیست؟
اگر این یک ابزار است و نه یک هدف، ابزار برای چیست؟
ابزاز لازم نیست گران یا چندمنظوره باشد یا دقیقاً همان کاربردی که دیگران به کار میبرند را داشته باشد. ابزار باید کاری را که شما نیاز دارید، بهتر از هر روش جایگزین دیگری انجام دهد. به همین سادگی.
.
◾ستگادین ۹ فروردین ۱۴۰۰
این پیچگوشتی برای چیست؟...
آیا میتوانم برای بازکردن درب یک قوطی رنگ از آن استفاده کنم؟ البته که میتوانید. ولی میتوانستید جایگزینهای راحتتر و ارزانتری هم پیدا کنید. امکان دارد که پیچگوشتی به رنگ آغشته شود و برای کاری که واقعاً ساختهشده، کاراییاش کمتر شود.
میتوانم برای بستن «پیچ سر فیلیپس» از آن استفاده کنم؟ امکانش هست. ولی احتمالاً پیچتان هرز خواهد شد.
آیا میتوانم برای همزدنِ قهوهام از پیچگوشتی استفاده کنم؟ بله البته. ولی چرا؟
همهی اینها به نظر واضح میرسند.
همچنان میتوانیم سوالات مشابهی دربارهی وبسایت شما، مدرک عالیتان، دفتر کارتان یا این جلسه، آن شرح شغل یا گزینهی کار ۹ ساعت در روز هم بپرسیم.
این برای چیست؟
اگر این یک ابزار است و نه یک هدف، ابزار برای چیست؟
ابزاز لازم نیست گران یا چندمنظوره باشد یا دقیقاً همان کاربردی که دیگران به کار میبرند را داشته باشد. ابزار باید کاری را که شما نیاز دارید، بهتر از هر روش جایگزین دیگری انجام دهد. به همین سادگی.
.
Seth's Blog
Screwdriver clarity
This screwdriver, what’s it for? The one with with black oxide non-slip tips, tri-lobe ergonomic handles, and a special “Speed Zone” at the base of the handle, which allows for fa…
◾️چیزی دربارهی «نرمال»
◾️ستگادین ۱۰ فروردین ۱۴۰۰
نرمال چیزیست که خیلیها به آن بیتوجهاند.
تا وقتی اوضاع تغییر کند. و بعد، ما نمیتوانیم کتمان کنیم که چقدر از توجه به آن غافل بودهایم.
کسی که در لیست کاندیداهاست، کسی که از شرایط شک و تردید سود میبرد، کسی که شروع مطمئنی دارد...
ما به چنین افرادی توجه میکنیم که به صورت ساختگی انتخاب شدهاند تا افرادی درست به نظر برسند. کسانی که قرار است بعداً بهتر شوند و به عنوان «نرمال» معرفی شوند.
من از تصمیم برند Unilver برای خلاصشدن از شر کلمهی «نرمال» روی برچسب محصولات مراقبت شخصیشان، هیجانزده و خوشحال شدم. چون «نرمال» یک شکل ساختگی است که در مرکز نمودار آمار زنگولهای شکل قرار گرفته است. ولی استانداردی نیست که حتی اگر هم بتوانیم، به دنبالش باشیم.
نرمال یک توزیع است، نه یک شخص.
.
◾️ستگادین ۱۰ فروردین ۱۴۰۰
نرمال چیزیست که خیلیها به آن بیتوجهاند.
تا وقتی اوضاع تغییر کند. و بعد، ما نمیتوانیم کتمان کنیم که چقدر از توجه به آن غافل بودهایم.
کسی که در لیست کاندیداهاست، کسی که از شرایط شک و تردید سود میبرد، کسی که شروع مطمئنی دارد...
ما به چنین افرادی توجه میکنیم که به صورت ساختگی انتخاب شدهاند تا افرادی درست به نظر برسند. کسانی که قرار است بعداً بهتر شوند و به عنوان «نرمال» معرفی شوند.
من از تصمیم برند Unilver برای خلاصشدن از شر کلمهی «نرمال» روی برچسب محصولات مراقبت شخصیشان، هیجانزده و خوشحال شدم. چون «نرمال» یک شکل ساختگی است که در مرکز نمودار آمار زنگولهای شکل قرار گرفته است. ولی استانداردی نیست که حتی اگر هم بتوانیم، به دنبالش باشیم.
نرمال یک توزیع است، نه یک شخص.
.
Seth's Blog
A thing about ‘normal’
Normal is the thing many don’t notice. Until it changes. And then we can’t unsee how much we had failed to pay attention to. Who’s on the short list for consideration, who is give…
◾خطاهایی در شخصیتپردازی
◾ستگادین ۱۱ فروردین ۱۴۰۰
«خورشید سعی میکند از پشت ابرها بیرون بزند.»
«ویروس دوست ندارد مردم در خانه بمانند و از بقیه فاصله بگیرند.»
«کامپیوتر انتظار نداشت آن جمله را تایپ کنی.»
البته که خورشید، ویروس و کامپیوتر، انسان نیستند. و در واقع ژنها خودخواه نیستند. اطلاعات جدید نشان میدهند که ما واقعاً صاحب Lizard Brain هم نیستیم.[ نام قدیمی سیستم لیمبیک مغز که تصور میشد مسئول عواطف، اعتیاد، خلقوخو، ترس، جنگ و... است.م ]
این نوع شخصیتپردازیها خطا محسوب نمیشوند. اگر بتوانیم تصور کنیم چیزهایی که انسان نیستند، انگیزهها و ترجیحاتی مثل ما دارند، آسانتر پیشبینی میکنیم که چه میخواهند بکنند.
دو مسئله پیش میآید:
اول اینکه ثابت شده است که انگیزههای انسانی، پیشبینیکنندههای خوبی نیستند. برای مثال، تصور انسانها از اینکه رویدادها، توسط تعدادی چند از انواع بیربط و خاص از خرافات و داستانها اتفاق میافتند.
دومی مشکلسازتر است. وقتی پیش میآید که ما کارهای دیگران را شخصی میکنیم و تصور میکنیم آنها فقط یک انسان نیستند، بلکه آنها خود ما هستند. عبارت «اگر جای شما بودم...»، همیشه پیشبینیکنندهی مفیدی نیست. چون شما جای من نیستید و برعکس.
هرکسی گذشتهی خودش را دارد. سوگیریها و کارهای غیرمنطقی خودش را دارد. اگر شخصیتپردازی به ما کمک کند که پیشبینیهای هوشمندانهای دربارهی دیگران انجام دهیم، میانبر مفیدی است. ولی اگر فرض میکنیم تنها افرادی هستیم که حق با ماست، در اینصورت، شخصیتپردازی برای دیگران، یک تله است.
.
◾ستگادین ۱۱ فروردین ۱۴۰۰
«خورشید سعی میکند از پشت ابرها بیرون بزند.»
«ویروس دوست ندارد مردم در خانه بمانند و از بقیه فاصله بگیرند.»
«کامپیوتر انتظار نداشت آن جمله را تایپ کنی.»
البته که خورشید، ویروس و کامپیوتر، انسان نیستند. و در واقع ژنها خودخواه نیستند. اطلاعات جدید نشان میدهند که ما واقعاً صاحب Lizard Brain هم نیستیم.[ نام قدیمی سیستم لیمبیک مغز که تصور میشد مسئول عواطف، اعتیاد، خلقوخو، ترس، جنگ و... است.م ]
این نوع شخصیتپردازیها خطا محسوب نمیشوند. اگر بتوانیم تصور کنیم چیزهایی که انسان نیستند، انگیزهها و ترجیحاتی مثل ما دارند، آسانتر پیشبینی میکنیم که چه میخواهند بکنند.
دو مسئله پیش میآید:
اول اینکه ثابت شده است که انگیزههای انسانی، پیشبینیکنندههای خوبی نیستند. برای مثال، تصور انسانها از اینکه رویدادها، توسط تعدادی چند از انواع بیربط و خاص از خرافات و داستانها اتفاق میافتند.
دومی مشکلسازتر است. وقتی پیش میآید که ما کارهای دیگران را شخصی میکنیم و تصور میکنیم آنها فقط یک انسان نیستند، بلکه آنها خود ما هستند. عبارت «اگر جای شما بودم...»، همیشه پیشبینیکنندهی مفیدی نیست. چون شما جای من نیستید و برعکس.
هرکسی گذشتهی خودش را دارد. سوگیریها و کارهای غیرمنطقی خودش را دارد. اگر شخصیتپردازی به ما کمک کند که پیشبینیهای هوشمندانهای دربارهی دیگران انجام دهیم، میانبر مفیدی است. ولی اگر فرض میکنیم تنها افرادی هستیم که حق با ماست، در اینصورت، شخصیتپردازی برای دیگران، یک تله است.
.
Seth's Blog
Errors in personification
“The sun is trying to break through the clouds.” “The virus doesn’t like it when people stay home and isolate.” “The computer didn’t expect you to type tha…
◾کارهایی که باید انجام شوند
◾ستگادین ۱۷ فروردین ۱۴۰۰
به سگ غذا بده، پست وبلاگ را بنویس، یک گزارش کار آماده کن، ساعت ۱۰ جلسه داری، این فرم از جانب بانک باید پُر شود...
ما میتوانیم بر اساس اینکه چقدر خوب از عهدهی کارهایمان برآمدهایم، عملکردمان را بسنجیم.
لیست کارهایی که باید انجام شوند، توجه و تلاش ما را به خود متمرکز میکند و اگر سروقت انجام شوند، نتایج مثبت و درغیر اینصورت، عواقب منفی به بار خواهد آمد.
دوران ۱۲ سالهی مدرسه به هیچ نمیارزد به جز همین. آموزش «آگاهی به کارهایی که باید انجام شوند» و «بهکاربردن حداقل تلاش برای انجام آن کارها». لیست کارهایتان را به من نشان دهید، آنگاه من به شما خواهم گفت که زمانتان را چگونه صرف میکنید و چه اثری میگذارید.
در این میان، چیزی که به راحتی از آن غفلت میشود، فرآیند قرارگرفتن یا نگرفتنِ یک کار در برنامهی ماست. مواردی مثل کار بر روی حق رأی، توجه به صداهایی که شنیده نمیشوند، قاپیدن فرصتهای یادگیری یا رشد یا مشارکت. اگر این کارها در لیست کارهایی که باید انجام شود وجود نداشته باشند، به آسانی نادیده گرفته میشوند.
افرادی که آن موارد را در لیستشان دارند... بخشی از کارشان، واردکردن همان موارد در لیست مربوط به ماست.
شما به محض ثبتنام در یک شبکهی اجتماعی، آن را تبدیل به کاری برای انجامدادن میکنید.
و لحظهای که در یک شرکت جدید، سرمایهگذاری میکنید، کارهایی که باید انجام دهید، کاملا تغییر میکنند.
این گامهای سریع را بردارید:
یکی از کارهایی که باید انجام شود، شفافسازی لیست کارهاست و اینکه آیا آن کارها صحیح هستند یا نه.
قدم بعدی اینست که به دیگران کمک کنیم تا متوجه شوند کارهایی که برای ما مهمند، همانهایی هستند که در لیست آنها برای انجامدادن قرار گرفته است.
اگر فقط به انجام کارهای قبلی ادامه دهید، بطور حتم، مشارکتهایی را که قادر به انجامش هستید از دست میدهید.
.
◾ستگادین ۱۷ فروردین ۱۴۰۰
به سگ غذا بده، پست وبلاگ را بنویس، یک گزارش کار آماده کن، ساعت ۱۰ جلسه داری، این فرم از جانب بانک باید پُر شود...
ما میتوانیم بر اساس اینکه چقدر خوب از عهدهی کارهایمان برآمدهایم، عملکردمان را بسنجیم.
لیست کارهایی که باید انجام شوند، توجه و تلاش ما را به خود متمرکز میکند و اگر سروقت انجام شوند، نتایج مثبت و درغیر اینصورت، عواقب منفی به بار خواهد آمد.
دوران ۱۲ سالهی مدرسه به هیچ نمیارزد به جز همین. آموزش «آگاهی به کارهایی که باید انجام شوند» و «بهکاربردن حداقل تلاش برای انجام آن کارها». لیست کارهایتان را به من نشان دهید، آنگاه من به شما خواهم گفت که زمانتان را چگونه صرف میکنید و چه اثری میگذارید.
در این میان، چیزی که به راحتی از آن غفلت میشود، فرآیند قرارگرفتن یا نگرفتنِ یک کار در برنامهی ماست. مواردی مثل کار بر روی حق رأی، توجه به صداهایی که شنیده نمیشوند، قاپیدن فرصتهای یادگیری یا رشد یا مشارکت. اگر این کارها در لیست کارهایی که باید انجام شود وجود نداشته باشند، به آسانی نادیده گرفته میشوند.
افرادی که آن موارد را در لیستشان دارند... بخشی از کارشان، واردکردن همان موارد در لیست مربوط به ماست.
شما به محض ثبتنام در یک شبکهی اجتماعی، آن را تبدیل به کاری برای انجامدادن میکنید.
و لحظهای که در یک شرکت جدید، سرمایهگذاری میکنید، کارهایی که باید انجام دهید، کاملا تغییر میکنند.
این گامهای سریع را بردارید:
یکی از کارهایی که باید انجام شود، شفافسازی لیست کارهاست و اینکه آیا آن کارها صحیح هستند یا نه.
قدم بعدی اینست که به دیگران کمک کنیم تا متوجه شوند کارهایی که برای ما مهمند، همانهایی هستند که در لیست آنها برای انجامدادن قرار گرفته است.
اگر فقط به انجام کارهای قبلی ادامه دهید، بطور حتم، مشارکتهایی را که قادر به انجامش هستید از دست میدهید.
.
Seth's Blog
Jobs to be done
The dog needs to be fed, there’s a blog post to write, a report is due, there’s a meeting at 10, this form from the bank has to be submitted… We can measure our performance (and o…
◾بینقصبودن به معنای کمالگرایی نیست
◾ستگادین ۲۰ فروردین ۱۴۰۰
کمالگرایی(perfectionism) یک اسلحه و راهی برای مخفیشدن است.
بینقص(perfect) در اغلب جلسات به راحتی از زبان مشتری شنیده میشود.
معنی بینقص در دنیای مدرن: نقشهای که شکست نمیخورد. اتوبوسی که سر وقت حرکت میکند. عمل جراحی که یک ضایعهی دریچهای را ترمیم میکند. برنامهی کامپیوتری که خطا نمیدهد. اینها آجرهایی است که برای ساختن دنیای خودمان، روی هم چیدهایم.
کمالگرایی روشی است برای اینکه دیگران را به خاطر عدم رعایت استانداردهایی خیالی، سرزنش کنیم یا خودمان را گول بزنیم تا از انجام کارها شانه خالی کنیم.
کمالگرا مایل به نتیجهای است که هرگز به دست نمیآید. آنها به این خاطر یک کمالگرا هستند که پشت سر غیرممکنها مخفی شوند.
خارج از دنیای ریاضیات، چیزهای کمی وجود دارند که واقعاً بینقص باشند. تعریف ما از استانداردهاست که مجالی برای انجام کارها به ما میدهد. اتوبوسی که زود میرسد، مورد علاقهی هیچکس نیست.
برای کسی که بدنبال مشارکت باشد، وعدهدادن و عمل به آنها یک روش است. ما به استانداردهای بهتری نیاز داریم که محصولاش، سیستمهایی با
کارکرد مفید و وعدههایی قابل اطمینانتر باشد.
کنار کشیدن طولانیمدت از امور، به این دلیل که شرایط میتوانست بهتر از این باشد، یک راه اجتناب از مشارکت است. و اعمال قدرت یا استفاده از یک حق ویژه برای مجبورکردن دیگران برای قبول استانداردهایی که همیشه سطحشان بالا میرود و در عین حال، مفید بودنشان کمتر میشود، روش مفیدی نیست.
میخواهید اوضاع بهتر شود؟ البته. برای آن زحمت بکشید.
ولی کمالگرایی یک نقص محسوب میشود.
.
◾ستگادین ۲۰ فروردین ۱۴۰۰
کمالگرایی(perfectionism) یک اسلحه و راهی برای مخفیشدن است.
بینقص(perfect) در اغلب جلسات به راحتی از زبان مشتری شنیده میشود.
معنی بینقص در دنیای مدرن: نقشهای که شکست نمیخورد. اتوبوسی که سر وقت حرکت میکند. عمل جراحی که یک ضایعهی دریچهای را ترمیم میکند. برنامهی کامپیوتری که خطا نمیدهد. اینها آجرهایی است که برای ساختن دنیای خودمان، روی هم چیدهایم.
کمالگرایی روشی است برای اینکه دیگران را به خاطر عدم رعایت استانداردهایی خیالی، سرزنش کنیم یا خودمان را گول بزنیم تا از انجام کارها شانه خالی کنیم.
کمالگرا مایل به نتیجهای است که هرگز به دست نمیآید. آنها به این خاطر یک کمالگرا هستند که پشت سر غیرممکنها مخفی شوند.
خارج از دنیای ریاضیات، چیزهای کمی وجود دارند که واقعاً بینقص باشند. تعریف ما از استانداردهاست که مجالی برای انجام کارها به ما میدهد. اتوبوسی که زود میرسد، مورد علاقهی هیچکس نیست.
برای کسی که بدنبال مشارکت باشد، وعدهدادن و عمل به آنها یک روش است. ما به استانداردهای بهتری نیاز داریم که محصولاش، سیستمهایی با
کارکرد مفید و وعدههایی قابل اطمینانتر باشد.
کنار کشیدن طولانیمدت از امور، به این دلیل که شرایط میتوانست بهتر از این باشد، یک راه اجتناب از مشارکت است. و اعمال قدرت یا استفاده از یک حق ویژه برای مجبورکردن دیگران برای قبول استانداردهایی که همیشه سطحشان بالا میرود و در عین حال، مفید بودنشان کمتر میشود، روش مفیدی نیست.
میخواهید اوضاع بهتر شود؟ البته. برای آن زحمت بکشید.
ولی کمالگرایی یک نقص محسوب میشود.
.
Seth's Blog
Perfect is not the same as perfectionism
Perfectionism is a cudgel and a way to hide. Perfect is the often-attainable outcome of meeting spec. “That’s perfect!” says the delighted patron. Modern perfect: A plane that doe…
◾برنامه برای روز صدم
◾ستگادین ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
صد روز دیگر، چه کاری میخواهید انجام شود؟
دنبال چه تغییری هستید که رخ دهد؟ با توسل به چه مهارتهایی؟ در جمع چه کسانی؟
باید برای اتفاق روز صدم، روز ۹۹ ام، روزی متفاوت از امروز شود.
همچنین روز ۹۸ ام.
درواقع فردا هم همینطور.
اگر روی این تمرکز کنیم که «قدم بعدی چیست؟»، شاید هرگز به کاری که ما را به روز صدم قرار است برساند، حتی نزدیک هم نشویم.
صدمین روز سال ۲۰۲۱ مبارک باد.
.
◾ستگادین ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
صد روز دیگر، چه کاری میخواهید انجام شود؟
دنبال چه تغییری هستید که رخ دهد؟ با توسل به چه مهارتهایی؟ در جمع چه کسانی؟
باید برای اتفاق روز صدم، روز ۹۹ ام، روزی متفاوت از امروز شود.
همچنین روز ۹۸ ام.
درواقع فردا هم همینطور.
اگر روی این تمرکز کنیم که «قدم بعدی چیست؟»، شاید هرگز به کاری که ما را به روز صدم قرار است برساند، حتی نزدیک هم نشویم.
صدمین روز سال ۲۰۲۱ مبارک باد.
.
Seth's Blog
The plan for day 100
What do you want to be doing 100 days from now? What change do you seek to be making? With which skills? Surrounded by which people? For that to happen, day 99 will need to be different from today.…