◾سرعتگیر
◾ستگادین ۲۴ مرداد ۱۴۰۰
یا میرویم یا ایستادهایم. هر روز باید در اینباره تصمیمگیری کنیم. شاید شما تصمیمتان را گرفتهاید: میرویم.
ما تجربهی طیکردن مسیرهای فرعی و ردکردنِ میلیمتری چالهها و موانع غیر منتظره را از سر گذراندیم و تصمیم گرفتیم که باز هم به رفتن ادامه دهیم.
سرعتگیرها واقعاً وجود دارند. آنها یک هشدارِ اجتنابناپذیر و صدمهزننده هستند که نمیتوان وجودشان را انکار کرد.
اگر سرعتگیر جلوی رفتن ما را بگیرد، یک سدمعبر محسوب میشود.
اغلب اوقات، ما هستیم که تصمیم میگیریم این یک سرعتگیر است یا یک سدمعبر.
حرکت به پیش.
.
◾ستگادین ۲۴ مرداد ۱۴۰۰
یا میرویم یا ایستادهایم. هر روز باید در اینباره تصمیمگیری کنیم. شاید شما تصمیمتان را گرفتهاید: میرویم.
ما تجربهی طیکردن مسیرهای فرعی و ردکردنِ میلیمتری چالهها و موانع غیر منتظره را از سر گذراندیم و تصمیم گرفتیم که باز هم به رفتن ادامه دهیم.
سرعتگیرها واقعاً وجود دارند. آنها یک هشدارِ اجتنابناپذیر و صدمهزننده هستند که نمیتوان وجودشان را انکار کرد.
اگر سرعتگیر جلوی رفتن ما را بگیرد، یک سدمعبر محسوب میشود.
اغلب اوقات، ما هستیم که تصمیم میگیریم این یک سرعتگیر است یا یک سدمعبر.
حرکت به پیش.
.
Seth's Blog
Speed bumps
We’re either going or we’re not going. We get to make that decision every day. Perhaps you’ve decided: We’re going. That detour we hit, the pothole we narrowly avoided, the …
◾انضباط در مقایسه با عدالت
◾ستگادین ۲۵ مرداد ۱۴۰۰
کدام بهتر است، یک ماهی یا یک دوچرخه؟
این سوال احمقانهای است چون آنها نه متضاد هستند و نه منحصربهفرد.
این نتیجهگیری که انضباط و عدالت، دو سرِ یک طیف هستند، وسوسهبرانگیز است.
ما آن را هر زمانی در ورزش، کسبوکار و سیاست میبینیم. یک طرف طیف، رئیس یا مربی دیده میشود که نمایندهی انضباط، درست و غلط، قطعیت و قدرت است. در حالی که طرف دیگر، دلواپس عدالت بیشتر است.
ولی در واقع این دو متضاد هم نیستند. عدالت میتواند با دقت کامل اجرا شود. عدالت میتواند به بهرهوری و کارایی منجر شود. عدالت در واقع قادر است نقش محرکی رو به جلو را ایفا کند.
متضاد انضباط، تنبلی است و اغلب با ترس در ارتباط است. ترس از مسئولیتپذیری و ترس از راستگویی. اگر میخواهیم مسیر موفقیت را بپیماییم، باید بدانیم که مسئولیتپذیری و راستگویی، لازم و ملزوم همدیگر هستند.
.
◾ستگادین ۲۵ مرداد ۱۴۰۰
کدام بهتر است، یک ماهی یا یک دوچرخه؟
این سوال احمقانهای است چون آنها نه متضاد هستند و نه منحصربهفرد.
این نتیجهگیری که انضباط و عدالت، دو سرِ یک طیف هستند، وسوسهبرانگیز است.
ما آن را هر زمانی در ورزش، کسبوکار و سیاست میبینیم. یک طرف طیف، رئیس یا مربی دیده میشود که نمایندهی انضباط، درست و غلط، قطعیت و قدرت است. در حالی که طرف دیگر، دلواپس عدالت بیشتر است.
ولی در واقع این دو متضاد هم نیستند. عدالت میتواند با دقت کامل اجرا شود. عدالت میتواند به بهرهوری و کارایی منجر شود. عدالت در واقع قادر است نقش محرکی رو به جلو را ایفا کند.
متضاد انضباط، تنبلی است و اغلب با ترس در ارتباط است. ترس از مسئولیتپذیری و ترس از راستگویی. اگر میخواهیم مسیر موفقیت را بپیماییم، باید بدانیم که مسئولیتپذیری و راستگویی، لازم و ملزوم همدیگر هستند.
.
Seth's Blog
Discipline vs. fairness
What’s better, a fish or a bicycle? That’s a ridiculous question, because they’re not opposites nor are they exclusive. It’s tempting to come to the conclusion that discipli…
◾اتساع زمان
◾ستگادین ۲۶ مرداد ۱۴۰۰
شما میتوانید این پُست را در ۶ دقیقه بخوانید. برای من، نوشتن این پُست، بیش از یک ساعت طول کشیده است.
ویرایش اضافی و صیقلدادن به متن، به نفع خواننده است.
شما به جای خواندن صدها نوشتهی دیگر، این پُست را میخوانید، چون دیگران آن را هایلایت کردهاند، به اشتراک گذاشتهاند، رتبهی بالایی برای آن در نظر گرفتهاند و یا به هر نحوی از سایر نوشتههایی که ممکن بود بخوانید، غربال شده است. این همه نظارت، ارزش میآفریند.
در اینجا، ریاضی کاملاً قانعمان میکند: از نوشتههای هزار نویسنده، فقط ۳۰ کتاب به چاپ میرسد. نوشتنِ هر کتاب، یک سال طول میکشد ولی خواندنش در ۶ ساعت تمام میشود. شما نمیتوانید همهی آن ۳۰ کتاب را بخوانید و فقط یکی از کتابها را که بهترین نقد و نظرها را دریافت کرده است میخوانید... دههزار ساعت کار نویسندگان و ویرایشگران برای تحویل محصولی شش ساعته به شما.
اتساع زمان ناشی از صیقلخوردن و نظارت، به این خاطر امکانپذیر میشود که ایدهی چاپ، ماهیتی «ناهمزمان» و «یکبهچند» دارد.
ناهمزمان است چون شما همزمان با نوشتنِ من، آن را نمیخوانید.
یکبهچند است چون کارِ یک خالق اثر، بین خوانندگان زیادی تکثیر میشود.
اخیراً یکی از دوستان، یک پیام صوتی برایم فرستاد که ۱۴ دقیقه مدتزمانش بود. او به خاطر اینکه ۱۰ یا ۱۵ دقیقه را صرف نوشتنِ یک ایمیل نکند، ایمیلی که خواندنش برای من سه دقیقه طول میکشد، آن همه وقتم را به هدر داد. ولی ماهیت تعامل یکبهیک به این معنی بود که یا زمان او بود یا من. یا پول او بود یا من.
و گوشدادن به صدای یک خواننده به صورت زنده یا در یک کنسرت، غافلگیری شگفتانگیزی به ارمغان میآورد ولی در عین حال به این معناست که مدتزمان زیادی از دست میرود. چون کسی بر این زمان، نظارت نمیکند و شما هیچ دست بالایی برای انتخابکردن ندارید.
یکی از مزایای ناشناخته و غافلگیرکنندهی اینترنت جهانی و اشتراکگذاری سازمانیافتهی اطلاعات، اتساع زمان است. مزیتی که ما به جای استفاده از آن، با سوقیافتن بیشتر به عادتِ انسانیِ بیخیالی و «هرچه پیش آید، خوش آید»، به طور مداوم آن را به هدر میدهیم.
.
◾ستگادین ۲۶ مرداد ۱۴۰۰
شما میتوانید این پُست را در ۶ دقیقه بخوانید. برای من، نوشتن این پُست، بیش از یک ساعت طول کشیده است.
ویرایش اضافی و صیقلدادن به متن، به نفع خواننده است.
شما به جای خواندن صدها نوشتهی دیگر، این پُست را میخوانید، چون دیگران آن را هایلایت کردهاند، به اشتراک گذاشتهاند، رتبهی بالایی برای آن در نظر گرفتهاند و یا به هر نحوی از سایر نوشتههایی که ممکن بود بخوانید، غربال شده است. این همه نظارت، ارزش میآفریند.
در اینجا، ریاضی کاملاً قانعمان میکند: از نوشتههای هزار نویسنده، فقط ۳۰ کتاب به چاپ میرسد. نوشتنِ هر کتاب، یک سال طول میکشد ولی خواندنش در ۶ ساعت تمام میشود. شما نمیتوانید همهی آن ۳۰ کتاب را بخوانید و فقط یکی از کتابها را که بهترین نقد و نظرها را دریافت کرده است میخوانید... دههزار ساعت کار نویسندگان و ویرایشگران برای تحویل محصولی شش ساعته به شما.
اتساع زمان ناشی از صیقلخوردن و نظارت، به این خاطر امکانپذیر میشود که ایدهی چاپ، ماهیتی «ناهمزمان» و «یکبهچند» دارد.
ناهمزمان است چون شما همزمان با نوشتنِ من، آن را نمیخوانید.
یکبهچند است چون کارِ یک خالق اثر، بین خوانندگان زیادی تکثیر میشود.
اخیراً یکی از دوستان، یک پیام صوتی برایم فرستاد که ۱۴ دقیقه مدتزمانش بود. او به خاطر اینکه ۱۰ یا ۱۵ دقیقه را صرف نوشتنِ یک ایمیل نکند، ایمیلی که خواندنش برای من سه دقیقه طول میکشد، آن همه وقتم را به هدر داد. ولی ماهیت تعامل یکبهیک به این معنی بود که یا زمان او بود یا من. یا پول او بود یا من.
و گوشدادن به صدای یک خواننده به صورت زنده یا در یک کنسرت، غافلگیری شگفتانگیزی به ارمغان میآورد ولی در عین حال به این معناست که مدتزمان زیادی از دست میرود. چون کسی بر این زمان، نظارت نمیکند و شما هیچ دست بالایی برای انتخابکردن ندارید.
یکی از مزایای ناشناخته و غافلگیرکنندهی اینترنت جهانی و اشتراکگذاری سازمانیافتهی اطلاعات، اتساع زمان است. مزیتی که ما به جای استفاده از آن، با سوقیافتن بیشتر به عادتِ انسانیِ بیخیالی و «هرچه پیش آید، خوش آید»، به طور مداوم آن را به هدر میدهیم.
.
Seth's Blog
Time dilation
You can read this post in six minutes. It took me more than an hour to write. That extra editing and polish is a benefit to the reader. You can read this post instead of 100 others, because people …
◾مشتری آرام
◾ستگادین ۲۸ مرداد ۱۴۰۰
اگر در قسمت خدمات مشتریان، استراتژی شما ادامهدادن به کارِ آرامکردن مشتریان عصبانی است، همیشه عقب خواهید ماند.
زندگیتان میشود خواباندن آتش خشم مشتریان و کارتان میشود یک روزمرگی بیپایان.
به جای این کار، بر روی ایجاد سیستمهای بهتر سرمایهگذاری کنید. چون سیستمهای بهتر، هر آتش خشمی را وقتی کوچک است فرو مینشانند.
و روی طراحی، سرمایهگذاری کنید. چون طراحیِ بهتر به وعدههای شفافتری میانجامد که عمل به آنها آسانتر است.
و بر روی کیفیت به عنوان محور تولید، سرمایهگذاری کنید. چون عمل به وعدههایتان، باعث رضایت، کاهش چشمگیر هزینهها و بازگشت سرمایه میشود.
.
◾ستگادین ۲۸ مرداد ۱۴۰۰
اگر در قسمت خدمات مشتریان، استراتژی شما ادامهدادن به کارِ آرامکردن مشتریان عصبانی است، همیشه عقب خواهید ماند.
زندگیتان میشود خواباندن آتش خشم مشتریان و کارتان میشود یک روزمرگی بیپایان.
به جای این کار، بر روی ایجاد سیستمهای بهتر سرمایهگذاری کنید. چون سیستمهای بهتر، هر آتش خشمی را وقتی کوچک است فرو مینشانند.
و روی طراحی، سرمایهگذاری کنید. چون طراحیِ بهتر به وعدههای شفافتری میانجامد که عمل به آنها آسانتر است.
و بر روی کیفیت به عنوان محور تولید، سرمایهگذاری کنید. چون عمل به وعدههایتان، باعث رضایت، کاهش چشمگیر هزینهها و بازگشت سرمایه میشود.
.
Seth's Blog
Mollified
If your customer service strategy consists of mollifying angry customers, you’ll always be behind. Life becomes a fire drill and work becomes an endless chore. The alternative is to invest in…
◾با امتحانکردنهای آسان شروع کنید
◾ستگادین ۲۹ مرداد ۱۴۰۰
اگر با بخش پشتیبانی فنی تماس بگیرید، آنها از شما خواهند خواست که ابتدا کامپیوترتان را یکبار خاموش و روشن کنید.
دلیلش این نیست که در این مرحله، مشکل حل میشود ولی اگر هم حل شود، شما راه بسیار سریعی برای از سرگرفتنِ کارتان پیدا کردهاید.
ایدهی «امتحانکردن آسان»، اغلب نادیده گرفته میشود. قبل از اینکه سه سال در دانشکده حقوق وقت صرف کنید، چرا نباید یک هفته کارِ پارهوقت در یک موسسهی حقوقی انجام دهید یا یک روز را صرف خواندن نوشتههای یک دادگاه کنید؟
اگر ما نمیتوانیم نحوهی درککردن و پشتیبانی از یک کسبوکار کوچک را بفهمیم، اینکه وقتمان را صرف رمزگشایی از یک کسبوکار بزرگ پیچیده کنیم، با عقل جور در نمیآید.
و اگر میخواهید یک فیلم بلند بسازید، باید بدانید که یک فیلم کوتاه سهدقیقهای دلپذیر، چطور ساخته میشود.
اقیانوس از قطرهها به وجود آمده است. با قطرهها شروع کنید نه با موجها.
تعاملات پیچیدهی مدنی، بر اساس روابط کوچک موفق ساخته میشوند.
.
◾ستگادین ۲۹ مرداد ۱۴۰۰
اگر با بخش پشتیبانی فنی تماس بگیرید، آنها از شما خواهند خواست که ابتدا کامپیوترتان را یکبار خاموش و روشن کنید.
دلیلش این نیست که در این مرحله، مشکل حل میشود ولی اگر هم حل شود، شما راه بسیار سریعی برای از سرگرفتنِ کارتان پیدا کردهاید.
ایدهی «امتحانکردن آسان»، اغلب نادیده گرفته میشود. قبل از اینکه سه سال در دانشکده حقوق وقت صرف کنید، چرا نباید یک هفته کارِ پارهوقت در یک موسسهی حقوقی انجام دهید یا یک روز را صرف خواندن نوشتههای یک دادگاه کنید؟
اگر ما نمیتوانیم نحوهی درککردن و پشتیبانی از یک کسبوکار کوچک را بفهمیم، اینکه وقتمان را صرف رمزگشایی از یک کسبوکار بزرگ پیچیده کنیم، با عقل جور در نمیآید.
و اگر میخواهید یک فیلم بلند بسازید، باید بدانید که یک فیلم کوتاه سهدقیقهای دلپذیر، چطور ساخته میشود.
اقیانوس از قطرهها به وجود آمده است. با قطرهها شروع کنید نه با موجها.
تعاملات پیچیدهی مدنی، بر اساس روابط کوچک موفق ساخته میشوند.
.
Seth's Blog
Start with the easy tests
If you call tech support, it’s likely that they’ll ask you to turn your computer on and off. That’s not because this step often fixes the problem, but if it does, you’ve fou…
◾️مشارکت به خاطر پول
◾️ستگادین ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
صادقبودن در اینباره خیلی سخت است.
چون پول با موقعیت، امکانات، احساس ارزشمندبودن، ارتباطات، امرار معاش و خیلی چیزهای دیگر مرتبط است.
اگر قرار بود پزشکان مجانی کار کنند، چند نفر حاضر بود دکتر شود؟
اگر هنرمندان نمیتوانستند آثارشان را بفروشند، چند نفرشان حاضر بود سراغ ثبت NFTs (توکنهای غیرقابل معاوضه) برود؟
اگر آنها «حق بر بازفروش اثر»(Resale) را نداشتند، چند نفر اثر آنها را میخرید؟
آن روی سکه: اگر کسی به شما پول میداد که بگویید «متشکرم» یا پول میداد که به آنها کمک کنید که از خیابان رد شوند یا پول میداد که به یک دورهمی خانوادگی بروید، چه حسی به شما دست میداد؟
.
◾️ستگادین ۳۰ مرداد ۱۴۰۰
صادقبودن در اینباره خیلی سخت است.
چون پول با موقعیت، امکانات، احساس ارزشمندبودن، ارتباطات، امرار معاش و خیلی چیزهای دیگر مرتبط است.
اگر قرار بود پزشکان مجانی کار کنند، چند نفر حاضر بود دکتر شود؟
اگر هنرمندان نمیتوانستند آثارشان را بفروشند، چند نفرشان حاضر بود سراغ ثبت NFTs (توکنهای غیرقابل معاوضه) برود؟
اگر آنها «حق بر بازفروش اثر»(Resale) را نداشتند، چند نفر اثر آنها را میخرید؟
آن روی سکه: اگر کسی به شما پول میداد که بگویید «متشکرم» یا پول میداد که به آنها کمک کنید که از خیابان رد شوند یا پول میداد که به یک دورهمی خانوادگی بروید، چه حسی به شما دست میداد؟
.
Seth's Blog
In it for the money
It’s such a hard thing to be honest about. Because money is tied into status, possibility, self-worth, connection, sustenance and more. How many people would be doctors if being a doctor was …
◾«میشه یه تولهسگ بیاریم؟»
◾ستگادین ۳۱ مرداد ۱۴۰۰
اینترنت پر از سرگردانیهای مربوط به تولهسگ است.
شما میتوانید در عرض یک ساعت، یک تولهسگ را از مزرعهی تولید صنعتی حیوانات خانگی یا فروشگاه مخصوصشان در اختیار بگیرید. (لطفاً این کار را نکنید!). شما در طول عمرتان با آن سگ، به سههزار ساعت زمان و پول برای مراقبت از او نیاز دارید. از نظر ریاضی، همان مقدار زمان یا پول برای اقدام به یک شغل خوب در هر شبکهی اجتماعی به کارتان میآید.
فقط چند دقیقه برای افتتاح یک حساب کاربری نیاز دارید. اما خیلی از کاربران وقت زیادی برای همین ثبتنام تلف میکنند بدون اینکه همان مقدار زمان کافی صرف ارزشآفرینی در نتیجه کنند.
پذیرش سفارشات بینالمللی، پشتیبانی از یک شاخهی متفاوت از مشتریان صنعتی، قراردادن شماره تلفن بخش پشتیبانی مشتریان در باکس، شروع یک مناقشهی جدی یا یک دعوای قضایی، همهی اینها سرگردانیهای مربوط به یک تولهسگ هستند.
بچههای باحال، زمان زیادی را هدر میدهند چون فراموش کردهاند به آن سرگردانیها فکر کنند.
.
◾ستگادین ۳۱ مرداد ۱۴۰۰
اینترنت پر از سرگردانیهای مربوط به تولهسگ است.
شما میتوانید در عرض یک ساعت، یک تولهسگ را از مزرعهی تولید صنعتی حیوانات خانگی یا فروشگاه مخصوصشان در اختیار بگیرید. (لطفاً این کار را نکنید!). شما در طول عمرتان با آن سگ، به سههزار ساعت زمان و پول برای مراقبت از او نیاز دارید. از نظر ریاضی، همان مقدار زمان یا پول برای اقدام به یک شغل خوب در هر شبکهی اجتماعی به کارتان میآید.
فقط چند دقیقه برای افتتاح یک حساب کاربری نیاز دارید. اما خیلی از کاربران وقت زیادی برای همین ثبتنام تلف میکنند بدون اینکه همان مقدار زمان کافی صرف ارزشآفرینی در نتیجه کنند.
پذیرش سفارشات بینالمللی، پشتیبانی از یک شاخهی متفاوت از مشتریان صنعتی، قراردادن شماره تلفن بخش پشتیبانی مشتریان در باکس، شروع یک مناقشهی جدی یا یک دعوای قضایی، همهی اینها سرگردانیهای مربوط به یک تولهسگ هستند.
بچههای باحال، زمان زیادی را هدر میدهند چون فراموش کردهاند به آن سرگردانیها فکر کنند.
.
Seth's Blog
“Can we get a puppy?”
The internet is filled with puppy quandaries. You can get a puppy at a pet mill/pet shop in about an hour (please don’t). But over the course of your lifetime with that dog, you’ll need…
◾ما چه مسئلهای را حل میکنیم؟
◾ستگادین ۱ شهریور ۱۴۰۰
حل مسئله، ارزشآفرینی را در اولویت قرار میدهد.
این محصول به درد چه کسی میخورد؟
چه مسالهای را حل میکند؟
اگر این محصول را نسازید، آیا دل ما برای آن تنگ میشود؟
شرکتها در دوران اوایل اینترنت، از راه تمرکز بر مسائل کاربرانشان رشد میکردند.
در نتیجه مردم، همراه و همکاری برای خودشان پیدا میکردند، جایی برای چتکردن مییافتند، راهی برای خرید کتابی که به دنبالش بودند و بله، فرصتی برای فروختن مجموعهی عروسکهای Beanie Babies. شرکتها فهرستی از شغلها را ارائه کرده، شغلیابی میکردند. پیامها را به سراسر دنیا میفرستادند و به دنبال اطلاعات مورد نیازشان بودند. اینطور نبود که همیشه یک مدل تجاری وجود داشته باشد ولی استارتاپهای موفق به این خاطر موفق بودند که بیوقفه بر روی حل مسائل مشتریان متمرکز شده بودند.
در آن دوران اگر به سختی میتوانستید توضیح دهید که چرا یک نفر به کاری که میکنید نیاز دارد، نشان میداد که در کسبوکارتان واقعاً به دردسر افتادهاید.
۲۵ سال پیش، این بهترین کاربرد برای پول سرازیرشده به اینترنت برای یک سرمایهگذاری جسورانه بود. سرمایهگذاران صبور میگفتند: «شما مسئلهای از مشتریان را به خوبی حل کن، سود، خودش از راه خواهد رسید.»
فقط در عرض چند دهه، تعداد بسیار زیادی از مسائل سرراست، به نتایج سودآوری رسیدند.
خیلی از کسبوکارهای کوچک دچار مشکل شدند. چون از جای متفاوتی شروع کردند. آنها این سوال را پرسیدند: صاحب کسبوکار چگونه پول خرج و مخارجاش را درمیآورد؟ وقتی صاحب کسبوکار روی هزینههای هدررفته و مخارج، زیادی متمرکز شده باشد، خدمت به مشتری، در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد.
در طول زمان، کسبوکارهای موفق متوجه میشوند که چطور با اهداف مشتریانشان همراستا شوند.
حتی عروسکهای Beanie Babies هم مسئلهی کسی را حل کردند.
.
◾ستگادین ۱ شهریور ۱۴۰۰
حل مسئله، ارزشآفرینی را در اولویت قرار میدهد.
این محصول به درد چه کسی میخورد؟
چه مسالهای را حل میکند؟
اگر این محصول را نسازید، آیا دل ما برای آن تنگ میشود؟
شرکتها در دوران اوایل اینترنت، از راه تمرکز بر مسائل کاربرانشان رشد میکردند.
در نتیجه مردم، همراه و همکاری برای خودشان پیدا میکردند، جایی برای چتکردن مییافتند، راهی برای خرید کتابی که به دنبالش بودند و بله، فرصتی برای فروختن مجموعهی عروسکهای Beanie Babies. شرکتها فهرستی از شغلها را ارائه کرده، شغلیابی میکردند. پیامها را به سراسر دنیا میفرستادند و به دنبال اطلاعات مورد نیازشان بودند. اینطور نبود که همیشه یک مدل تجاری وجود داشته باشد ولی استارتاپهای موفق به این خاطر موفق بودند که بیوقفه بر روی حل مسائل مشتریان متمرکز شده بودند.
در آن دوران اگر به سختی میتوانستید توضیح دهید که چرا یک نفر به کاری که میکنید نیاز دارد، نشان میداد که در کسبوکارتان واقعاً به دردسر افتادهاید.
۲۵ سال پیش، این بهترین کاربرد برای پول سرازیرشده به اینترنت برای یک سرمایهگذاری جسورانه بود. سرمایهگذاران صبور میگفتند: «شما مسئلهای از مشتریان را به خوبی حل کن، سود، خودش از راه خواهد رسید.»
فقط در عرض چند دهه، تعداد بسیار زیادی از مسائل سرراست، به نتایج سودآوری رسیدند.
خیلی از کسبوکارهای کوچک دچار مشکل شدند. چون از جای متفاوتی شروع کردند. آنها این سوال را پرسیدند: صاحب کسبوکار چگونه پول خرج و مخارجاش را درمیآورد؟ وقتی صاحب کسبوکار روی هزینههای هدررفته و مخارج، زیادی متمرکز شده باشد، خدمت به مشتری، در درجه دوم اهمیت قرار میگیرد.
در طول زمان، کسبوکارهای موفق متوجه میشوند که چطور با اهداف مشتریانشان همراستا شوند.
حتی عروسکهای Beanie Babies هم مسئلهی کسی را حل کردند.
.
Seth's Blog
Which problem are we solving?
Solving a problem puts value creation first. Who’s it for? What problem does it solve? Would we miss it if you didn’t build it? At the beginning of the web, companies grew by focusing o…
◾راهحلِ استرس
◾ستگادین ۲ شهریور ۱۴۰۰
اگر گرسنهایم، راهحل واضح، اینست که چیزی بخوریم.
اگر بیقرار هستیم، بلندشدن و قدمزدن، چارهی کار است.
آیا راهحل استرس، چیز متفاوتی است؟
به نظر میرسد در این مسیر، ما همچنان دربارهی بهترین راه تعامل با استرسِ ناشی از کار و پروژههای زیر دستمان، سردرگم هستیم.
«استرس بکشید، تا همه چیز روبراه شود.»
ساده است، همهی جزئیات را درست انجام دهید. نمرهی الف بگیرید. به یک دانشگاه مشهور بروید. بفروشید. لوگو طراحی کنید. به طور قانعکنندهای تبلیغ کنید و بعد... اطمینانِ کامل به دنبالش خواهد آمد.
اطمینان کامل از بابت موفقیت یا حتی بقا. اطمینان کامل از بابت دریافت تحسین بیرونی یا صرفاً یک تسکین.
حال که همه چیز روبراه است، دیگر نیازی نیست که استرس داشته باشید.
البته تا دفعهی بعد که احتمالاً همین فرداست!
اطمینان، چیز پوچی است. چون هرگز به مقدار کافی وجود ندارد.
برخی افراد، پروژههایشان را بدون این نوع استرس، مدیریت میکنند. آنها به دنبال استفاده از اطمینان به عنوان محرک نیستند.
راهحل استرس، رسیدن به اطمینان نیست. راهحل استرس، اینست که دقیقاً جهان را همانگونه که هست بفهمیم و دربارهی اینکه چه کاری انجام دهیم و چگونه انجامش دهیم، تصمیمگیری کنیم.
ولی خیلی فراتر از این، ما استرس را با انتخاب داستانهایی که برای خودمان تعریف میکنیم از بین میبریم.
فرق بین حرفزدن با سگتان و حرفزدن بر روی صحنهی TED چیست؟ همان حرفزدن است. تفاوت در داستانی است که ما دربارهی سهام، فرصت و اتفاق احتمالی بعدی برای خودمان تعریف میکنیم. اگر آن داستان به اندازه کافی ناتوانکننده باشد، میتواند ما را فلج کند.
اگر شما در حال مسافرت با یک کولهپشتی هستید، بدون شک، تحمل ۱۰ دقیقه خستگی بیشتر برای رسیدن به یک محل استراحت، سرمایهگذاری هوشمندانهی است. کمی خستگی بیشتر به معنای زمان استراحت بیشتر است.
ولی اگر شما سرِ کار هستید، شواهد زیادی مبنی بر اینکه استرس بیشتر، بهترین راه برای رسیدن به استرس کمتر است، وجود ندارد.
به جای این کارها، به دنبال داستان باشید.
پینوشت: تغییر داستانتان کار آسانی نیست. برای برخی افراد و در برخی موقعیتها، اغلب غیرممکن است. ولی به این معنا نیست که تحمل استرس بیشتر به خاطر رسیدن به اطمینان، قرار است جستجوی شما را برای یافتن یک داستان مفید، آسانتر کند. اگر دیگران در موقعیت مشابه با شما، داستانی یافتهاند که برای آنها جواب داده است، علامت خوبی است از اینکه احتمالاً شما هم داستانی خواهید یافت. اگر هیچکس برای اینهمه استرس، داستانی ندارد، تغییر موقعیتتان (اگر میتوانید) احتمالاً بهترین راه روبهجلوست. ولی ما باید خودمان را از گیر افتادن در تلهی چرخهی اطمینان، برهانیم.
.
◾ستگادین ۲ شهریور ۱۴۰۰
اگر گرسنهایم، راهحل واضح، اینست که چیزی بخوریم.
اگر بیقرار هستیم، بلندشدن و قدمزدن، چارهی کار است.
آیا راهحل استرس، چیز متفاوتی است؟
به نظر میرسد در این مسیر، ما همچنان دربارهی بهترین راه تعامل با استرسِ ناشی از کار و پروژههای زیر دستمان، سردرگم هستیم.
«استرس بکشید، تا همه چیز روبراه شود.»
ساده است، همهی جزئیات را درست انجام دهید. نمرهی الف بگیرید. به یک دانشگاه مشهور بروید. بفروشید. لوگو طراحی کنید. به طور قانعکنندهای تبلیغ کنید و بعد... اطمینانِ کامل به دنبالش خواهد آمد.
اطمینان کامل از بابت موفقیت یا حتی بقا. اطمینان کامل از بابت دریافت تحسین بیرونی یا صرفاً یک تسکین.
حال که همه چیز روبراه است، دیگر نیازی نیست که استرس داشته باشید.
البته تا دفعهی بعد که احتمالاً همین فرداست!
اطمینان، چیز پوچی است. چون هرگز به مقدار کافی وجود ندارد.
برخی افراد، پروژههایشان را بدون این نوع استرس، مدیریت میکنند. آنها به دنبال استفاده از اطمینان به عنوان محرک نیستند.
راهحل استرس، رسیدن به اطمینان نیست. راهحل استرس، اینست که دقیقاً جهان را همانگونه که هست بفهمیم و دربارهی اینکه چه کاری انجام دهیم و چگونه انجامش دهیم، تصمیمگیری کنیم.
ولی خیلی فراتر از این، ما استرس را با انتخاب داستانهایی که برای خودمان تعریف میکنیم از بین میبریم.
فرق بین حرفزدن با سگتان و حرفزدن بر روی صحنهی TED چیست؟ همان حرفزدن است. تفاوت در داستانی است که ما دربارهی سهام، فرصت و اتفاق احتمالی بعدی برای خودمان تعریف میکنیم. اگر آن داستان به اندازه کافی ناتوانکننده باشد، میتواند ما را فلج کند.
اگر شما در حال مسافرت با یک کولهپشتی هستید، بدون شک، تحمل ۱۰ دقیقه خستگی بیشتر برای رسیدن به یک محل استراحت، سرمایهگذاری هوشمندانهی است. کمی خستگی بیشتر به معنای زمان استراحت بیشتر است.
ولی اگر شما سرِ کار هستید، شواهد زیادی مبنی بر اینکه استرس بیشتر، بهترین راه برای رسیدن به استرس کمتر است، وجود ندارد.
به جای این کارها، به دنبال داستان باشید.
پینوشت: تغییر داستانتان کار آسانی نیست. برای برخی افراد و در برخی موقعیتها، اغلب غیرممکن است. ولی به این معنا نیست که تحمل استرس بیشتر به خاطر رسیدن به اطمینان، قرار است جستجوی شما را برای یافتن یک داستان مفید، آسانتر کند. اگر دیگران در موقعیت مشابه با شما، داستانی یافتهاند که برای آنها جواب داده است، علامت خوبی است از اینکه احتمالاً شما هم داستانی خواهید یافت. اگر هیچکس برای اینهمه استرس، داستانی ندارد، تغییر موقعیتتان (اگر میتوانید) احتمالاً بهترین راه روبهجلوست. ولی ما باید خودمان را از گیر افتادن در تلهی چرخهی اطمینان، برهانیم.
.
Seth's Blog
Solving for stress
If we’re hungry, the obvious solution is to eat something. If we’re restless, it pays to get up and walk around. Is stress different? Along the way, it seems as though we got confused a…
◾️زوال اجتنابناپذیر پلتفرمهای کاملاً باز
◾️ستگادین ۳ شهریور ۱۴۰۰
هرزنامهنویسها رفتهاند سراغ Substack.
ابزارهای مفید اینترنتی که مورد توجه افراد خودخواه قرار گرفتهاند، دارای سابقهای طولانیاند.
پلتفرم Substack برای بلاگرهایی ساخته شده که میخواهند از مشترکین خودشان، هزینه دریافت کنند. Substack، چانهزنیهای بیسروصدایی برای حل موضوع پوشهی تبلیغات(promotion folder) و فیلترهای هرزنامه انجام داده است و در نتیجه، یک وبلاگ در Substack میتواند به تعداد مخاطبانی بیشتر با پوششی از یک احترام خاص، دست یابد.
یکی از گزینههای پیش رو برای شرکتی که یک شبکهی کارآمد در اختیار دارد(چه پلتفرم ایمیلی باشد، چه یک شبکهی اجتماعی)، اینست که به نظارت و مراقبت از ویژگیهایش بپردازد. Substack، داراییِ باارزشی ایجاد کرده است و ارزش آن دارایی، با جذب کاربرانِ اهل فکر، بالا میرود.
گزینهی دیگر، داشتن این باور است که «باز بودن»، جواب میدهد و «باز بودنِ» بیشتر، بهتر است. ما یک دهه قبل، وقتی Squidoo را راهاندازی کردیم، یاد گرفتیم که «باز بودن»، به ندرت جواب میدهد. افراد ظاهرفریب، همسایههای خوبی نمیشوند. یک پلتفرم کاملاً باز، به طور اجتنابناپذیری، احمقهای خودخواهی را به سمت خود جلب میکند که در فضایی بدون نظارت و مراقبت، شروع به تخریب بسیاری از داراییهایی میکنند که در وهلهی اول، مایهی جذابیت آن پلتفرم بودند.
قبلاً، ویکیپدیا کاملاً باز بود. ولی خرابکاریهای مداوم در مقالات مفید، باعث میشد کاربران متعهد، بیشترین زمانشان را صرف اصلاح متنهایی کنند که نباید معیوب میشدند. امروزه، باید برای ویرایشهای خاص بر روی مقالات ویژه، مجوز داشته باشیم.
موضوعِ کشمکش، ساده است: اگر یک پلتفرم به دقت بررسی و بهخوبی تنظیم شود، انتظارات را برآورده میکند و اعتمادسازی رخ میدهد. اگر بیشازحدبسته و انعطافناپذیر باشد، از سرعت پیشرفت آن کاسته میشود و به مرور از نظرها محو میشود.
رادیو، تلویزیون و مجلات، همیشه تحت نظارت بودهاند. حتی نامههایی که به دست ویرایشگر میرسد، قبل از چاپشدن، توسط یک فرد دیگر خوانده میشود. راهیابی مجلات به اینترنت و اجازهیافتن هرکس برای نوشتن در وبسایتهایشان، به ظهور وبسایتهایی غیرقابل اعتماد انجامیده است.
نظارت بیشازحد، باعث خاموششدن چراغ خلاقیت و خفهشدنِ دیدگاههای مخالف و گفتگوهای مفید میشود. ولی عدم نظارت، به طرز اجتنابناپذیری، منجر به ظهور شارلاتانها، منکران واقعیت، کلاهبرداران و نظرات فتنهانگیز و تحریککننده (troll) میشود.
در طول زمان، ارزش یک لباس متحدالشکل، یک نشان(brand) و یا یک پلتفرم را مخاطبانی تعیین میکنند که آن را میپوشند یا از آن استفاده میکنند.
اعتماد و جلبتوجه، در یک رقص طولانی باهم به سر میبرند ولی در بلندمدت، فقط اعتماد است که برنده میشود.
.
◾️ستگادین ۳ شهریور ۱۴۰۰
هرزنامهنویسها رفتهاند سراغ Substack.
ابزارهای مفید اینترنتی که مورد توجه افراد خودخواه قرار گرفتهاند، دارای سابقهای طولانیاند.
پلتفرم Substack برای بلاگرهایی ساخته شده که میخواهند از مشترکین خودشان، هزینه دریافت کنند. Substack، چانهزنیهای بیسروصدایی برای حل موضوع پوشهی تبلیغات(promotion folder) و فیلترهای هرزنامه انجام داده است و در نتیجه، یک وبلاگ در Substack میتواند به تعداد مخاطبانی بیشتر با پوششی از یک احترام خاص، دست یابد.
یکی از گزینههای پیش رو برای شرکتی که یک شبکهی کارآمد در اختیار دارد(چه پلتفرم ایمیلی باشد، چه یک شبکهی اجتماعی)، اینست که به نظارت و مراقبت از ویژگیهایش بپردازد. Substack، داراییِ باارزشی ایجاد کرده است و ارزش آن دارایی، با جذب کاربرانِ اهل فکر، بالا میرود.
گزینهی دیگر، داشتن این باور است که «باز بودن»، جواب میدهد و «باز بودنِ» بیشتر، بهتر است. ما یک دهه قبل، وقتی Squidoo را راهاندازی کردیم، یاد گرفتیم که «باز بودن»، به ندرت جواب میدهد. افراد ظاهرفریب، همسایههای خوبی نمیشوند. یک پلتفرم کاملاً باز، به طور اجتنابناپذیری، احمقهای خودخواهی را به سمت خود جلب میکند که در فضایی بدون نظارت و مراقبت، شروع به تخریب بسیاری از داراییهایی میکنند که در وهلهی اول، مایهی جذابیت آن پلتفرم بودند.
قبلاً، ویکیپدیا کاملاً باز بود. ولی خرابکاریهای مداوم در مقالات مفید، باعث میشد کاربران متعهد، بیشترین زمانشان را صرف اصلاح متنهایی کنند که نباید معیوب میشدند. امروزه، باید برای ویرایشهای خاص بر روی مقالات ویژه، مجوز داشته باشیم.
موضوعِ کشمکش، ساده است: اگر یک پلتفرم به دقت بررسی و بهخوبی تنظیم شود، انتظارات را برآورده میکند و اعتمادسازی رخ میدهد. اگر بیشازحدبسته و انعطافناپذیر باشد، از سرعت پیشرفت آن کاسته میشود و به مرور از نظرها محو میشود.
رادیو، تلویزیون و مجلات، همیشه تحت نظارت بودهاند. حتی نامههایی که به دست ویرایشگر میرسد، قبل از چاپشدن، توسط یک فرد دیگر خوانده میشود. راهیابی مجلات به اینترنت و اجازهیافتن هرکس برای نوشتن در وبسایتهایشان، به ظهور وبسایتهایی غیرقابل اعتماد انجامیده است.
نظارت بیشازحد، باعث خاموششدن چراغ خلاقیت و خفهشدنِ دیدگاههای مخالف و گفتگوهای مفید میشود. ولی عدم نظارت، به طرز اجتنابناپذیری، منجر به ظهور شارلاتانها، منکران واقعیت، کلاهبرداران و نظرات فتنهانگیز و تحریککننده (troll) میشود.
در طول زمان، ارزش یک لباس متحدالشکل، یک نشان(brand) و یا یک پلتفرم را مخاطبانی تعیین میکنند که آن را میپوشند یا از آن استفاده میکنند.
اعتماد و جلبتوجه، در یک رقص طولانی باهم به سر میبرند ولی در بلندمدت، فقط اعتماد است که برنده میشود.
.
Seth's Blog
The inevitable decline of fully open platforms
The spammers have found Substack. There’s a long history of useful tools on the internet attracting selfish con men. Substack is a platform for bloggers who want paying subscribers. They̵…
◾تودرتو کردنِ کاسهها
◾ستگادین ۴ شهریور ۱۴۰۰
هفت عدد کاسه، ممکن است کلِ فضای کابینت را اشغال کنند.
ولی اگر طراح، لبههای هر کاسه را شیبدار کند، آنها در داخل یکدیگر قرار میگیرند و فضای لازم برای کاسهها، ۸۰ درصد کمتر میشود.
قسمت سخت کار، فهمیدن این موضوع نیست که چطور آنها را تودرتو کنیم، بلکه درک این نکته است که تودرتو کردن، یکی از گزینههاست.
.
◾ستگادین ۴ شهریور ۱۴۰۰
هفت عدد کاسه، ممکن است کلِ فضای کابینت را اشغال کنند.
ولی اگر طراح، لبههای هر کاسه را شیبدار کند، آنها در داخل یکدیگر قرار میگیرند و فضای لازم برای کاسهها، ۸۰ درصد کمتر میشود.
قسمت سخت کار، فهمیدن این موضوع نیست که چطور آنها را تودرتو کنیم، بلکه درک این نکته است که تودرتو کردن، یکی از گزینههاست.
.
Seth's Blog
The nesting bowls
Seven bowls might take up an entire cabinet. But if the designer slopes the sides of each bowl just so, they stack. The amount of space required to store them goes down by 80%. The hard part isn…
◾واقعبینهای سایبری
◾ستگادین ۵ شهریور ۱۴۰۰
همین که ارابه اختراع شد، فرد، قادر به حمل بسیار راحت الوارها شد. در زمان کوتاهی پس از آن، شخصِ صاحبِ ارابه، توانست آنرا به هر کجا براند. ارابهها برای حمل غذا به کار میرفتند ولی برای حمل سلاح هم استفاده میشدند.
خوشبینهای سایبری باور دارند که چرخِ تکنولوژی رو به پیشرفت میچرخد و زندگیمان را هر روز، حتی به اندازهی ذرهای هم که شده بهتر میکند. شما ترجیح میدادید در کدام قرن قبل از این، زندگی میکردید؟
بدبینهای سایبری، تغییر تکنولوژیکی را به عنوان تهدیدی میبیند که باید روزانه رصد شود و با احتیاط از آن محافظت شود.
هیچ پیشفرضِ قابل دفاع یا پایداری وجود ندارد.
هیچ تغییر تکنولوژیکی، همیشه به بهترشدن اوضاع کمک نمیکند. اغلب با عوارض جانبی چشمگیر و هزینههایی همراه است. ضمن تشکر از تیزبینی و سختکوشی عدهای از افراد، تکنولوژی، همچنان در امنتر کردن، سالمتر کردن و شادتر کردن ما سابقهی درازی دارد.
یک واقعبینسایبری، هر دو وجه را میبیند. او مخصوصاً در مورد تغییرات فرهنگی و سازمانیافته که به سختی میشود از آنها خلاصی یافت، به شدت مراقبِ تغییر سیستمیک و قفلشدگی و رکود سیستمیک است.
.
◾ستگادین ۵ شهریور ۱۴۰۰
همین که ارابه اختراع شد، فرد، قادر به حمل بسیار راحت الوارها شد. در زمان کوتاهی پس از آن، شخصِ صاحبِ ارابه، توانست آنرا به هر کجا براند. ارابهها برای حمل غذا به کار میرفتند ولی برای حمل سلاح هم استفاده میشدند.
خوشبینهای سایبری باور دارند که چرخِ تکنولوژی رو به پیشرفت میچرخد و زندگیمان را هر روز، حتی به اندازهی ذرهای هم که شده بهتر میکند. شما ترجیح میدادید در کدام قرن قبل از این، زندگی میکردید؟
بدبینهای سایبری، تغییر تکنولوژیکی را به عنوان تهدیدی میبیند که باید روزانه رصد شود و با احتیاط از آن محافظت شود.
هیچ پیشفرضِ قابل دفاع یا پایداری وجود ندارد.
هیچ تغییر تکنولوژیکی، همیشه به بهترشدن اوضاع کمک نمیکند. اغلب با عوارض جانبی چشمگیر و هزینههایی همراه است. ضمن تشکر از تیزبینی و سختکوشی عدهای از افراد، تکنولوژی، همچنان در امنتر کردن، سالمتر کردن و شادتر کردن ما سابقهی درازی دارد.
یک واقعبینسایبری، هر دو وجه را میبیند. او مخصوصاً در مورد تغییرات فرهنگی و سازمانیافته که به سختی میشود از آنها خلاصی یافت، به شدت مراقبِ تغییر سیستمیک و قفلشدگی و رکود سیستمیک است.
.
Seth's Blog
Cyber-realists
Soon after the invention of the wagon, someone was able to move logs around much more easily. And shortly after that, someone had a wagon run over their leg. Wagons were used to deliver food but th…
◾درخواستهای ویژه برای انحصارطلبان
◾ستگادین ۶ شهریور ۱۴۰۰
دوست دارم Gmail چنان هوشمند باشد که به طور خودکار، ایمیل ارسالشده از جانب کسی را که من قبلاً به او ایمیل زدهام، در پوشهی هرزنامه قرار ندهد.
دوست دارم تقویم اپلِ من، خودش بداند که من هرگز و به هیچ عنوان، ساعت سهونیم صبح را برای جلسه انتخاب نمیکنم و خودش حدس بزند که منظورم، سهونیم عصر است. نه تنها بداند که من چه ساعتی را تایپ کردم، بلکه مرا در هر لحظه از روز، درگیر فشردن چند دکمهی اضافی برای تغییر زمان پیشفرض خودش نکند.
دوست دارم نرمافزار Final cut Pro، به من اجازه دهد، ویدیویی را که ویرایش میکنم، با سرعت بالاتری تماشا کنم. چیزی که این روزها همهی پخشکنندههای ویدیویی مدرن، اجازهاش را میدهند. این کار میتواند به صرفهجویی زمان منجر شود و راهاندازی آن، آسانتر شود.
کاش Fedex مثل قبل، خدمات تلفنی داشت و UPS این امکان را میداد که به راننده اجازه دهم که بداند بسته به کجا میرود. مخصوصاً که تراکنشهای یک راننده، بسیار زیاد و دردسرساز است.
دوست دارم Netflix برای کشف فیلم، سازوکار هوشمندانهتری ارائه دهد.
اگر گوگل مثل یک حاکم شرور نباشد و دست از جستجو، کشف و قلع و قمع ارائهدهندگانی که برای رقابت با گوگل برخاستهاند بردارد، عالی میشود.
من ۸۰ مورد دیگر هم مثل اینها دارم. ولی نکته کجاست؟
بدون تعاملپذیری و بدهبستانِ طرفهای مخالف باهمدیگر، انحصارطلبان حاضر به گوشدادن نمیشوند.
مجبور نیستند گوش کنند.
.
◾ستگادین ۶ شهریور ۱۴۰۰
دوست دارم Gmail چنان هوشمند باشد که به طور خودکار، ایمیل ارسالشده از جانب کسی را که من قبلاً به او ایمیل زدهام، در پوشهی هرزنامه قرار ندهد.
دوست دارم تقویم اپلِ من، خودش بداند که من هرگز و به هیچ عنوان، ساعت سهونیم صبح را برای جلسه انتخاب نمیکنم و خودش حدس بزند که منظورم، سهونیم عصر است. نه تنها بداند که من چه ساعتی را تایپ کردم، بلکه مرا در هر لحظه از روز، درگیر فشردن چند دکمهی اضافی برای تغییر زمان پیشفرض خودش نکند.
دوست دارم نرمافزار Final cut Pro، به من اجازه دهد، ویدیویی را که ویرایش میکنم، با سرعت بالاتری تماشا کنم. چیزی که این روزها همهی پخشکنندههای ویدیویی مدرن، اجازهاش را میدهند. این کار میتواند به صرفهجویی زمان منجر شود و راهاندازی آن، آسانتر شود.
کاش Fedex مثل قبل، خدمات تلفنی داشت و UPS این امکان را میداد که به راننده اجازه دهم که بداند بسته به کجا میرود. مخصوصاً که تراکنشهای یک راننده، بسیار زیاد و دردسرساز است.
دوست دارم Netflix برای کشف فیلم، سازوکار هوشمندانهتری ارائه دهد.
اگر گوگل مثل یک حاکم شرور نباشد و دست از جستجو، کشف و قلع و قمع ارائهدهندگانی که برای رقابت با گوگل برخاستهاند بردارد، عالی میشود.
من ۸۰ مورد دیگر هم مثل اینها دارم. ولی نکته کجاست؟
بدون تعاملپذیری و بدهبستانِ طرفهای مخالف باهمدیگر، انحصارطلبان حاضر به گوشدادن نمیشوند.
مجبور نیستند گوش کنند.
.
Seth's Blog
Feature requests for monopolists
I’d like Gmail to be smart enough to automatically skip the spam folder for any mail that’s coming from someone I just wrote to. I’d like my Apple calendar to know that I never, e…
◾آیا TikTok قدرتمند است؟
◾ستگادین ۷ شهریور ۱۴۰۰
یک رسانه برای قدرتمندبودن، نیازمند دو چیز است:
- توانایی دسترسی به افرادی که در رسانه فعال هستند.
- توانایی مسئول رسانه به تغییردادن چیزی که مردم میبینند و میشنوند و انجام میدهند.
تلفن به تعداد زیادی از مردم دسترسی دارد ولی شرکت مخابرات، قدرت بسیار کمی دارد. چون بر روی کسی که تماس تلفنی برقرار میکند، تاثیری نمیگذارد.
خیلی از مردم، تلویزیونهای سونی دارند ولی این Netflix است که قدرت فرهنگی دارد. چون اوست که تصمیم میگیرد چه شوهایی در صفحهی اصلی تبلیغ شوند.
کسانی که در کسبوکار موسیقی کار میکنند، از تعداد زیاد کارهای جدیدی که سروکلهشان از هر جایی پیدا میشود و در صدر جدول TikTok قرار میگیرند، سردرگم میشوند. آنها از قدرت زیاد این شرکت حرف میزنند.
ولی اینطور نیست. کار TikTok فقط گزارش سادهی کارهایی است که مردم انجام میدهند، نه اینکه خود TikTok باعث انجام عملی توسط مردم شده باشد.
افراد قدرتمند، مهندسان گمنامی هستند که بدون آگاهی واضح از تأثیری که ممکن است بگذارند، دست به تغییر الگوریتمها میزنند.
گوگل و آمازون، قبلاً از نویسندگان برای حرفزدن دعوت میکردند، آنهم با گرفتن پول از آنها. انگار که بسیار پرقدرتند و به افراد تأثیرگذار و گرانقیمتی دسترسی دارند. اما نویسندگان الگوریتم در آن اتاق مصاحبه حضور نداشتند. در نتیجه با کسانی وقت میگذراندید که فقط تظاهر به تأثیرگذاربودن میکنند ولی در واقع، گزارشگر آبوهوا بودند نه ایجادکنندگان تغییرات آبوهوا.
گزارشگر آبوهوا با تغییردهندهی آبوهوا فرق دارد.
هنوز هم ایجادکنندگان تغییرات آبوهوای فرهنگی وجود دارند ولی شاید همان کسانی نباشند که ما فکر میکنیم.
.
◾ستگادین ۷ شهریور ۱۴۰۰
یک رسانه برای قدرتمندبودن، نیازمند دو چیز است:
- توانایی دسترسی به افرادی که در رسانه فعال هستند.
- توانایی مسئول رسانه به تغییردادن چیزی که مردم میبینند و میشنوند و انجام میدهند.
تلفن به تعداد زیادی از مردم دسترسی دارد ولی شرکت مخابرات، قدرت بسیار کمی دارد. چون بر روی کسی که تماس تلفنی برقرار میکند، تاثیری نمیگذارد.
خیلی از مردم، تلویزیونهای سونی دارند ولی این Netflix است که قدرت فرهنگی دارد. چون اوست که تصمیم میگیرد چه شوهایی در صفحهی اصلی تبلیغ شوند.
کسانی که در کسبوکار موسیقی کار میکنند، از تعداد زیاد کارهای جدیدی که سروکلهشان از هر جایی پیدا میشود و در صدر جدول TikTok قرار میگیرند، سردرگم میشوند. آنها از قدرت زیاد این شرکت حرف میزنند.
ولی اینطور نیست. کار TikTok فقط گزارش سادهی کارهایی است که مردم انجام میدهند، نه اینکه خود TikTok باعث انجام عملی توسط مردم شده باشد.
افراد قدرتمند، مهندسان گمنامی هستند که بدون آگاهی واضح از تأثیری که ممکن است بگذارند، دست به تغییر الگوریتمها میزنند.
گوگل و آمازون، قبلاً از نویسندگان برای حرفزدن دعوت میکردند، آنهم با گرفتن پول از آنها. انگار که بسیار پرقدرتند و به افراد تأثیرگذار و گرانقیمتی دسترسی دارند. اما نویسندگان الگوریتم در آن اتاق مصاحبه حضور نداشتند. در نتیجه با کسانی وقت میگذراندید که فقط تظاهر به تأثیرگذاربودن میکنند ولی در واقع، گزارشگر آبوهوا بودند نه ایجادکنندگان تغییرات آبوهوا.
گزارشگر آبوهوا با تغییردهندهی آبوهوا فرق دارد.
هنوز هم ایجادکنندگان تغییرات آبوهوای فرهنگی وجود دارند ولی شاید همان کسانی نباشند که ما فکر میکنیم.
.
Seth's Blog
Is TikTok powerful?
To be powerful, a medium needs two things: The ability to reach people who take actionThe ability for someone in charge to change what those people see and hear and do The telephone reaches a lot o…
◾چگونه بدون شما این کار را انجام دادند؟
◾ستگادین ۸ شهریور ۱۴۰۰
جایی، شاید همین نزدیکیها، کاری خوب پیش رفت.
یک دورهمی خانوادگی با تمام جزئیاتش به خوبی برگزار شد.
یک پروژه در Kickstarter راهاندازی شد و به موفقیت رسید.
شخصی استخدام شد که انتخاب خوبی بود.
دورهها و شرایط، بروزرسانی شدند و هیچ اشتباهی رخ نداد.
میتوانیم از ضروریبودن حضورمان به عنوان نقطهی قوت در حرفزدن و ارتباطات استفاده کنیم. این کار مهمی است. ولی این امکان هم وجود دارد که همان غریزه، نتیجهی معکوس بدهد. یعنی به این باور برسیم که بدون ما، کاری از پیش نمیرود.
بعید است اینطور باشد.
.
◾ستگادین ۸ شهریور ۱۴۰۰
جایی، شاید همین نزدیکیها، کاری خوب پیش رفت.
یک دورهمی خانوادگی با تمام جزئیاتش به خوبی برگزار شد.
یک پروژه در Kickstarter راهاندازی شد و به موفقیت رسید.
شخصی استخدام شد که انتخاب خوبی بود.
دورهها و شرایط، بروزرسانی شدند و هیچ اشتباهی رخ نداد.
میتوانیم از ضروریبودن حضورمان به عنوان نقطهی قوت در حرفزدن و ارتباطات استفاده کنیم. این کار مهمی است. ولی این امکان هم وجود دارد که همان غریزه، نتیجهی معکوس بدهد. یعنی به این باور برسیم که بدون ما، کاری از پیش نمیرود.
بعید است اینطور باشد.
.
Seth's Blog
How’d they do it without you?
Somewhere, perhaps nearby, it went well. A family gathering happened and all the details were right. A project launched on Kickstarter and it succeeded. A person was hired and they were a good choi…
◾انگار همیشه ایدههای عالی، خیلی زودتر از موعد خلق میشوند
◾ستگادین ۹ شهریور ۱۴۰۰
چنین احساس میشود که ایدههای خوب، زودهنگاماند.
ایدههای دیرهنگام، توسط اکثر منتقدان، با نظراتی که واقعاً اهمیتی ندارند تحسین میشوند.
بخشی از چالش ما این است که ایدههای سطح پایین، قبل از راهاندازی، دقیقاً همان پاسخی را میگیرند که ایدههای عالی باید بگیرند.
اگر صبر کنید تا بازار دقیقاً به شما بگوید که چه میخواهد، قطعاً خیلی دیر میشود.
از طرفی، اگر منابعی گیر بیاورید که بتوانید کار را تا آخریننفس در جادهی شک و تردید پیش ببرید، به کشف اینکه ایدهی شما خوب یا بد بود، نزدیک خواهید شد.
بهترین راه میانبر، طولانیترین راه روبهجلو است.
.
◾ستگادین ۹ شهریور ۱۴۰۰
چنین احساس میشود که ایدههای خوب، زودهنگاماند.
ایدههای دیرهنگام، توسط اکثر منتقدان، با نظراتی که واقعاً اهمیتی ندارند تحسین میشوند.
بخشی از چالش ما این است که ایدههای سطح پایین، قبل از راهاندازی، دقیقاً همان پاسخی را میگیرند که ایدههای عالی باید بگیرند.
اگر صبر کنید تا بازار دقیقاً به شما بگوید که چه میخواهد، قطعاً خیلی دیر میشود.
از طرفی، اگر منابعی گیر بیاورید که بتوانید کار را تا آخریننفس در جادهی شک و تردید پیش ببرید، به کشف اینکه ایدهی شما خوب یا بد بود، نزدیک خواهید شد.
بهترین راه میانبر، طولانیترین راه روبهجلو است.
.
Seth's Blog
Great ideas always sound like they’re far too soon
Good ideas feel early. And late ideas are acclaimed by most of the reviewers with opinions that don’t actually matter. Part of our challenge is that the lousy ideas get a very similar pre-lau…
◾هرچه مدل تجاری بخواهد، ما همان را انجام میدهیم
◾ستگادین ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
مدل تجاری برای تلویزیون در دهه ۱۹۶۰، سه شبکهی اصلی با پشتیبانی تبلیغاتی وسیع بود. بنابراین شوهایی که تولید شده بودند، مبتذل، کاهندهی نگرانی و نسبتا ارزان بودند. هدف این بود که بیننده را از تماشای دو کانال دیگر منصرف کنند.
در دوران Netflix، مدل تجاری اساساً متفاوت است. چرا که Netflix، شامل چندین کانال پخش جاری جهت بدستآوردن سهم بازار از میان مخاطبان مرفه با حق انتخاب زیاد است. در نتیجه محتوا تولید میشود.
اینطور نیست که تلویزیونبینها ناگهان عوض شده باشند، بلکه مدل اقتصادی برای ارائه عوض شد.
مدل تجاری برای اخبار عوض شده است. اخبار هم تغییر کرده است. اخبار، آنچه در دنیا اتفاق میافتد نیست. بلکه همان نحوهی گزارش اینترنت است.
مدل تجاری برای همهی سبکهای زندگی(سلامتی، شایعهپراکنی و غیره) که میبینیم هم تغییر کرده است و این داستان همچنان ادامه دارد.
و برای خیلی از مردم، بزرگترین تغییر این است: مدل تجاری شبکههای اجتماعی، جایگزین حضوری ساده در جامعه شده است.
.
◾ستگادین ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
مدل تجاری برای تلویزیون در دهه ۱۹۶۰، سه شبکهی اصلی با پشتیبانی تبلیغاتی وسیع بود. بنابراین شوهایی که تولید شده بودند، مبتذل، کاهندهی نگرانی و نسبتا ارزان بودند. هدف این بود که بیننده را از تماشای دو کانال دیگر منصرف کنند.
در دوران Netflix، مدل تجاری اساساً متفاوت است. چرا که Netflix، شامل چندین کانال پخش جاری جهت بدستآوردن سهم بازار از میان مخاطبان مرفه با حق انتخاب زیاد است. در نتیجه محتوا تولید میشود.
اینطور نیست که تلویزیونبینها ناگهان عوض شده باشند، بلکه مدل اقتصادی برای ارائه عوض شد.
مدل تجاری برای اخبار عوض شده است. اخبار هم تغییر کرده است. اخبار، آنچه در دنیا اتفاق میافتد نیست. بلکه همان نحوهی گزارش اینترنت است.
مدل تجاری برای همهی سبکهای زندگی(سلامتی، شایعهپراکنی و غیره) که میبینیم هم تغییر کرده است و این داستان همچنان ادامه دارد.
و برای خیلی از مردم، بزرگترین تغییر این است: مدل تجاری شبکههای اجتماعی، جایگزین حضوری ساده در جامعه شده است.
.
Seth's Blog
We get what the business model wants
The model for TV in the 1960s was three major networks supported by mass advertising. And so the shows that were produced were banal, reassuring and fairly inexpensive to produce. The goal was simp…
◾تغییر سریع فرهنگ
◾ستگادین ۱۱ شهریور ۱۴۰۰
فرهنگ، زیاد تغییر نمیکند. عناصر فرهنگ، در صدهزار سال گذشته، ثابت ماندهاند. در واقع، ثبات، کلید موفقیت در ماندگاریِ فرهنگ است:
«امثال ما، کارهایی از ایندست انجام میدهند.»
در ۱۰ سال اخیر، فرهنگ به طرز چشمگیری تغییر کرده است. ما با جابجاییهایی(shift) به مراتب سریعتر و گستردهتر از قبل روبرو هستیم.
رسانهها، بیماریها، تکنولوژی و تغییرات آبوهوایی، دستدردست هم، تغییرات را هفته به هفته رقم میزنند.
حتی معتادان به اخبار و کسانی که هر چیز تازهای را امتحان میکنند نیز در برابر این همه فراوانی فرسوده شدهاند.
و این جابهجایی مداوم در بنیانهای فرهنگیمان، اراده و قدرت بیان کسانی را تقویت میکند که میخواهند همهچیز همانطور که آنها تصور میکنند، ثابت باقی بماند.
گفتگوها و بحثهای ما دربارهی نحوهی واکنش به تغییرات فرهنگ، تأثیر کمی بر روی نیروهای شکلدهنده به آیندهی ما دارند. خواهناخواه، تغییر ادامه دارد. آرزوکردن و اصرارکردن، ما را به دوران ثباتِ جهان بازنمیگرداند.
پاسخ ما به تغییر، در اغلب اوقات، تنها اهرم کنترل در دستمان است. و این واکنش ماست که چرخه و احتمالات بعدی فرهنگی را خلق میکند.
.
◾ستگادین ۱۱ شهریور ۱۴۰۰
فرهنگ، زیاد تغییر نمیکند. عناصر فرهنگ، در صدهزار سال گذشته، ثابت ماندهاند. در واقع، ثبات، کلید موفقیت در ماندگاریِ فرهنگ است:
«امثال ما، کارهایی از ایندست انجام میدهند.»
در ۱۰ سال اخیر، فرهنگ به طرز چشمگیری تغییر کرده است. ما با جابجاییهایی(shift) به مراتب سریعتر و گستردهتر از قبل روبرو هستیم.
رسانهها، بیماریها، تکنولوژی و تغییرات آبوهوایی، دستدردست هم، تغییرات را هفته به هفته رقم میزنند.
حتی معتادان به اخبار و کسانی که هر چیز تازهای را امتحان میکنند نیز در برابر این همه فراوانی فرسوده شدهاند.
و این جابهجایی مداوم در بنیانهای فرهنگیمان، اراده و قدرت بیان کسانی را تقویت میکند که میخواهند همهچیز همانطور که آنها تصور میکنند، ثابت باقی بماند.
گفتگوها و بحثهای ما دربارهی نحوهی واکنش به تغییرات فرهنگ، تأثیر کمی بر روی نیروهای شکلدهنده به آیندهی ما دارند. خواهناخواه، تغییر ادامه دارد. آرزوکردن و اصرارکردن، ما را به دوران ثباتِ جهان بازنمیگرداند.
پاسخ ما به تغییر، در اغلب اوقات، تنها اهرم کنترل در دستمان است. و این واکنش ماست که چرخه و احتمالات بعدی فرهنگی را خلق میکند.
.
◾هزینهی نهایی منفی
◾ستگادین ۱۲ شهریور ۱۴۰۰
هزینهی نهایی(marginal cost) یعنی برای خدماترسانی به یک مشتری بیشتر، به چقدر هزینهکردن اضافی نیاز داریم؟
هزینهی نهایی برای یک ساندویچ هاتداگ، خیلی کم است. اگر مجبور نیستید اجارهبها، کارگر، بیمه و بقیهی چیزها را در نظر بگیرید، یک هاتداگ دیگر، ممکن است فقط ۱۵ سنت هزینه بردارد.
از آن طرف، هزینهی نهایی یک جفت کفش سفارشی، خیلی بالاست. چون کارگر و مواد، گران هستند.
اینترنت، پدیدهای دگرگونکننده است. چون در آن، هزینهی نهایی خیلی از چیزها صفر است. برای WordPress، اضافهکردن یک کاربر بیشتر، هیچ هزینهای ندارد. برای من، داشتن یک خوانندهی وبلاگ بیشتر، هیچ هزینهای ندارد.
ولی...
وقتی معجزهی «اثر شبکهای»(وقتی افراد بیشتری از چیزی استفاده کنند، آن چیز، بهتر کار میکند.) را حساب کنیم، معلوم میشود که هزینهی نهایی صفر نیست. در واقع منفی است. به این معنا که برای یک سرویس آنلاین، داشتن کاربران کمتر است که گران تمام میشود.
حرکت از گران به سمت ارزان و از ارزان به سمت رایگان و از رایگان به سمت «تخفیف ویژه در ازای معرفی یک نفر دیگر»، اقتصاد و فرهنگ ما را برای همیشه تغییر میدهد.
.
◾ستگادین ۱۲ شهریور ۱۴۰۰
هزینهی نهایی(marginal cost) یعنی برای خدماترسانی به یک مشتری بیشتر، به چقدر هزینهکردن اضافی نیاز داریم؟
هزینهی نهایی برای یک ساندویچ هاتداگ، خیلی کم است. اگر مجبور نیستید اجارهبها، کارگر، بیمه و بقیهی چیزها را در نظر بگیرید، یک هاتداگ دیگر، ممکن است فقط ۱۵ سنت هزینه بردارد.
از آن طرف، هزینهی نهایی یک جفت کفش سفارشی، خیلی بالاست. چون کارگر و مواد، گران هستند.
اینترنت، پدیدهای دگرگونکننده است. چون در آن، هزینهی نهایی خیلی از چیزها صفر است. برای WordPress، اضافهکردن یک کاربر بیشتر، هیچ هزینهای ندارد. برای من، داشتن یک خوانندهی وبلاگ بیشتر، هیچ هزینهای ندارد.
ولی...
وقتی معجزهی «اثر شبکهای»(وقتی افراد بیشتری از چیزی استفاده کنند، آن چیز، بهتر کار میکند.) را حساب کنیم، معلوم میشود که هزینهی نهایی صفر نیست. در واقع منفی است. به این معنا که برای یک سرویس آنلاین، داشتن کاربران کمتر است که گران تمام میشود.
حرکت از گران به سمت ارزان و از ارزان به سمت رایگان و از رایگان به سمت «تخفیف ویژه در ازای معرفی یک نفر دیگر»، اقتصاد و فرهنگ ما را برای همیشه تغییر میدهد.
.
Seth's Blog
Negative marginal cost
Marginal cost is how much extra you’ll need to spend to serve one more customer. The marginal cost of a hot dog is pretty low–if you don’t have to account for rent and labor and i…
◾راههای جایگزین
◾ستگادین ۱۳ شهریور ۱۴۰۰
یک رفتار جایگزینِ ساده، ممکن است یک عادت را تغییر دهد.
به جای خوردن یک میانوعدهی سرپایی مختصر، مسواک بزنید.
به جای چرت نیمروز، بروید پیادهروی کنید.
به جای نوشتن یک توییت زشت یا توهینآمیز، حرفتان را در یک دفترچهی یادداشت شخصی بنویسید.
به جای آسانسور از راهپله استفاده کنید.
به جای تعقیب اخبار بد، پیامی زیبا و پُر مهر برای کسی بفرستید.
به جای ارسال یک ایمیلِ پر از خشم، به طرف زنگ بزنید.
به جای خرید برای شادشدن، به خیریه کمک کنید.
.
◾ستگادین ۱۳ شهریور ۱۴۰۰
یک رفتار جایگزینِ ساده، ممکن است یک عادت را تغییر دهد.
به جای خوردن یک میانوعدهی سرپایی مختصر، مسواک بزنید.
به جای چرت نیمروز، بروید پیادهروی کنید.
به جای نوشتن یک توییت زشت یا توهینآمیز، حرفتان را در یک دفترچهی یادداشت شخصی بنویسید.
به جای آسانسور از راهپله استفاده کنید.
به جای تعقیب اخبار بد، پیامی زیبا و پُر مهر برای کسی بفرستید.
به جای ارسال یک ایمیلِ پر از خشم، به طرف زنگ بزنید.
به جای خرید برای شادشدن، به خیریه کمک کنید.
.