◾کارتهای هدیه، شمارهسریالها و فناوری سخت
◾ستگادین ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
روزی یک کارت هدیهی دیجیتال برای کسی خریدم. چارهای نداشتم وگرنه به خاطر خرابی بیش از حد کارتها، این ایدهی بدی بود.
رمز کارت این بود:
XDH5ISLMCU72KCWQPKVT5QY
من مطمئنم تیمی که برای ایجاد محیطی امن جهت انتقال میلیاردها دلار تلاش کرده است، به کار خودش افتخار میکند.
ولی هیچکس دلش نمیخواهد این رمز را تایپ کند. این حرفم اصلاً از روی غرض شخصی نیست.
اگر فهرستی از هزار کلمه وجود داشت و رمز شامل پنج کلمه میشد، میتوانست به همان اندازه امن باشد. همهی کلمات میتوانند مثبت باشند و املا و یادآوریشان آسان باشد. تایپکردن: «تولدت مبارک دوست بسیار عزیزم»، خاطرهانگیزتر، شادتر و جذابتر خواهد بود و کامپیوتر، خودش هوشمندانه فاصلهی بین کلمات را حذف خواهد کرد.
روز پیش، کارکنان پشتیبانی فنی یک شرکت بزرگ از من خواستند که شمارهسریال پایین دستگاهم را برایشان بخوانم. من مطمئنم فناوران به ارقام شمارهسریال به رنگ خاکستری که بسیار ریزتر از حروف این وبلاگ نوشته شدهاند، افتخار میکنند. این شامل یک 0 و O و همچنین یک I و 1 هم میشود!
شمارهسریال دستگاه من، نزدیک به کف زمین روی آن حک شده است!
در همهی این موارد، سازمانها شکست خوردهاند. چون تصمیم گرفتهاند که فکر کنند انسانیت و مسائل فنی، همپوشانی ندارند. این مسائل کوچکی که من از آنها شکایت دارم، در مقایسه با تأثیرات دگرگونکنندهی زندگی، ناشی از اجتناب فناوری از حل مسائل سخت، هیچ است.
روزها صرف آموزش جراحی ریه به دانشجویان در دانشکدهی پزشکی میشود ولی هیچوقت به پزشکان جوان کمک نمیکنند تا یاد بگیرند که چگونه بیماران خود را مجاب به ترک سیگار یا انجام واکسیناسیون کنند. فناوران، مسائل انسانی را فراموش کردهاند.
نزدیکشدن به انتهای نمودار منحنی زنگولهای، بسیار خیرهکننده است. ولی بخاطر آنچه فناورانِ مشغول ولی کور، فکر میکنند مهم است، محصول کار، افرادی ناتوان یا بیربط با فناوری است. تست تشخیص انسان از کامپیوتر(capcha) که کار نمیکند، یادگیری ماشینی که خوب یاد نمیگیرد، سیستمهایی که به مردم نیازمند، خدمت نمیکنند...
فناوری که مسئلهای را برای کاربرانش حل نمیکند، هنوز مأموریتش به پایان نرسیده است.
.
◾ستگادین ۲۸ شهریور ۱۴۰۰
روزی یک کارت هدیهی دیجیتال برای کسی خریدم. چارهای نداشتم وگرنه به خاطر خرابی بیش از حد کارتها، این ایدهی بدی بود.
رمز کارت این بود:
XDH5ISLMCU72KCWQPKVT5QY
من مطمئنم تیمی که برای ایجاد محیطی امن جهت انتقال میلیاردها دلار تلاش کرده است، به کار خودش افتخار میکند.
ولی هیچکس دلش نمیخواهد این رمز را تایپ کند. این حرفم اصلاً از روی غرض شخصی نیست.
اگر فهرستی از هزار کلمه وجود داشت و رمز شامل پنج کلمه میشد، میتوانست به همان اندازه امن باشد. همهی کلمات میتوانند مثبت باشند و املا و یادآوریشان آسان باشد. تایپکردن: «تولدت مبارک دوست بسیار عزیزم»، خاطرهانگیزتر، شادتر و جذابتر خواهد بود و کامپیوتر، خودش هوشمندانه فاصلهی بین کلمات را حذف خواهد کرد.
روز پیش، کارکنان پشتیبانی فنی یک شرکت بزرگ از من خواستند که شمارهسریال پایین دستگاهم را برایشان بخوانم. من مطمئنم فناوران به ارقام شمارهسریال به رنگ خاکستری که بسیار ریزتر از حروف این وبلاگ نوشته شدهاند، افتخار میکنند. این شامل یک 0 و O و همچنین یک I و 1 هم میشود!
شمارهسریال دستگاه من، نزدیک به کف زمین روی آن حک شده است!
در همهی این موارد، سازمانها شکست خوردهاند. چون تصمیم گرفتهاند که فکر کنند انسانیت و مسائل فنی، همپوشانی ندارند. این مسائل کوچکی که من از آنها شکایت دارم، در مقایسه با تأثیرات دگرگونکنندهی زندگی، ناشی از اجتناب فناوری از حل مسائل سخت، هیچ است.
روزها صرف آموزش جراحی ریه به دانشجویان در دانشکدهی پزشکی میشود ولی هیچوقت به پزشکان جوان کمک نمیکنند تا یاد بگیرند که چگونه بیماران خود را مجاب به ترک سیگار یا انجام واکسیناسیون کنند. فناوران، مسائل انسانی را فراموش کردهاند.
نزدیکشدن به انتهای نمودار منحنی زنگولهای، بسیار خیرهکننده است. ولی بخاطر آنچه فناورانِ مشغول ولی کور، فکر میکنند مهم است، محصول کار، افرادی ناتوان یا بیربط با فناوری است. تست تشخیص انسان از کامپیوتر(capcha) که کار نمیکند، یادگیری ماشینی که خوب یاد نمیگیرد، سیستمهایی که به مردم نیازمند، خدمت نمیکنند...
فناوری که مسئلهای را برای کاربرانش حل نمیکند، هنوز مأموریتش به پایان نرسیده است.
.
Seth's Blog
Gift cards, serial numbers and hard technology
I bought someone a digital gift card the other day. That’s generally a bad idea, since there’s so much waste and breakage, but it was the right answer to the problem in the moment. The …
◾زحمت و ارزش
◾ستگادین ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
«آدام اسمیت» و «دیوید ریکاردو» بر سر این بحث میکردند که ارزش، محصول زحمت است و ارزش یک چیز به اندازهی زحمتی است که برای تولید آن کشیده میشود.
ولی «هنریجورج» فهمید که قضیه برعکس است. ارزش یک چیز به اندازهی زحمتی است که ما حاضریم برای به دستآوردن آن چیز متحمل شویم.
خیلی از اوقات، وسوسه میشویم تا قیمتگذاری را بر اساس هزینهای که برای ساختن چیزی شده است، انجام دهیم. کار مفیدتر این است که چیزها را بر این اساس قیمتگذاری کنیم که این چیز، چقدر برای کسانی که احتمالاً میخواهند آن را بخرند، ارزش دارد.
.
◾ستگادین ۲۹ شهریور ۱۴۰۰
«آدام اسمیت» و «دیوید ریکاردو» بر سر این بحث میکردند که ارزش، محصول زحمت است و ارزش یک چیز به اندازهی زحمتی است که برای تولید آن کشیده میشود.
ولی «هنریجورج» فهمید که قضیه برعکس است. ارزش یک چیز به اندازهی زحمتی است که ما حاضریم برای به دستآوردن آن چیز متحمل شویم.
خیلی از اوقات، وسوسه میشویم تا قیمتگذاری را بر اساس هزینهای که برای ساختن چیزی شده است، انجام دهیم. کار مفیدتر این است که چیزها را بر این اساس قیمتگذاری کنیم که این چیز، چقدر برای کسانی که احتمالاً میخواهند آن را بخرند، ارزش دارد.
.
Seth's Blog
Labor and value
Adam Smith and David Ricardo argued that all value comes from labor, and the value of something is in the amount of labor it took to produce it. But Henry George understood that this is backward. T…
◾️درگیرشدن با یک قانون
◾️ستگادین ۳۰ شهریور ۱۴۰۰
قانون Goodhart: «وقتی یک شاخص اندازهگیری، به یک هدف تبدیل شود، دیگر شاخص خوبی نخواهد بود.»
ابتدا این قانون در مورد سیاستهای پولی بود ولی Marilyn Strathern، آن را گسترش داد و به یک قانون مفید جهانی تبدیل کرد.
ما به محض اینکه سعی کنیم با دستکاری و تغییر رفتارها، یک شاخص را بالا و پایین کنیم، آن شاخص دیگر به دردمان نخواهد خورد.
به همین دلیل شما نمیتوانید شاخصهای شبکههایاجتماعی را باور کنید. چون شبکههایاجتماعی، جز در مواردی که کسی بتواند آنها را بالا بکشد و داغ نگه دارد، هیچ شاخصی را اندازهگیری نمیکنند.
.
◾️ستگادین ۳۰ شهریور ۱۴۰۰
قانون Goodhart: «وقتی یک شاخص اندازهگیری، به یک هدف تبدیل شود، دیگر شاخص خوبی نخواهد بود.»
ابتدا این قانون در مورد سیاستهای پولی بود ولی Marilyn Strathern، آن را گسترش داد و به یک قانون مفید جهانی تبدیل کرد.
ما به محض اینکه سعی کنیم با دستکاری و تغییر رفتارها، یک شاخص را بالا و پایین کنیم، آن شاخص دیگر به دردمان نخواهد خورد.
به همین دلیل شما نمیتوانید شاخصهای شبکههایاجتماعی را باور کنید. چون شبکههایاجتماعی، جز در مواردی که کسی بتواند آنها را بالا بکشد و داغ نگه دارد، هیچ شاخصی را اندازهگیری نمیکنند.
.
Seth's Blog
Messing with Strathern’s Law
“When a measure becomes a target, it ceases to be a good measure.” Marilyn Strathern expanded on Charles Goodhart’s comment about monetary policy and turned it into a useful law o…
◾دفاع از تغییر ( یا دفاع از وضعیت موجود)
◾ستگادین ۳۱ شهریور ۱۴۰۰
به راحتی میشود بحث کرد چیزی که همین حالا داریم، بهتر از چیز جدیدی است که پیشنهاد میشود.
همهی کاری که یک شخص در این راه باید انجام دهد، پذیرش چیزی است که همین حالا در اختیار دارد(صرفنظر از هزینههای واقعی آن) و به چالشکشیدنِ اشکالات و نقد مزایای چیز جدید است. همزمان باید به بزرگنمایی ریسکهای بالقوهی آن چیز جدید هم بپردازد.
«یک نامهی دستنویس، متفکرانهتر، خاطرهانگیزتر و مدرکی دائمیتر نسبت به یک ایمیل است.»
از آن طرف، علاقهمندان تکنولوژی که مدافع تغییرند، فقط باید به فهرستکردن همهی ویژگیهای جدید و نادیدهگرفتن مزایایی که از قبل داشتیم مشغول شوند.
«یک ایمیل، سریعتر، ارزانتر و جابجایی آن آسانتر از یک نامه است. احتمال ذخیرهشدنش بیشتر است و قابل طبقهبندی و جستجو است. بماند که بدون هیچ مشکلی، کپی و فوروارد هم میشود.»
قضاوت بیطرفانه، واقعاً سخت است. من در همهی اوقات به این تله میافتم. ما شروع به ترویج دیدگاهی میکنیم که معمولاً راجع به دفاع از وضعیت موجود است و گاهی هم دربارهی نابودکردن آن است. سپس رفتهرفته بحث داغتر و موضعگیری ما غیرقابل انعطافتر میشود. در حالی که ممکن است وانمود کنیم که بیطرفیم، ولی خیلی سخت است بیطرف بمانیم.
گاهی اوقات کارمان به جایی میرسد که به جای پرداختن به موضوعی که در حال حاضر واقعاً مطرح است، به جر و بحث بر سر ضدیت با وضعیت موجودِ پذیرفتهشده یا جدل برای طرفداری از آن مشغول میشویم.
و خطر این کار آنجاست که شما وانمود میکنید که بیطرف هستید، در حالیکه نیستید. در این مقالهی احمقانه از Times، نویسنده (و ویراستاران آنها) میپرسند که آیا شیر جو دوسر و شیر نخود، محصولاتی فریبکارانهاند؟
این یک مورد کلاسیکِ دفاع از وضعیت موجود است. یک راه ساده برای پردهبرداشتن از این موضوع وجود دارد. یک لحظه تصور کنید که شیر، یک محصول جدید بود و برای گرفتن جای نوشیدنیهای موجود که از شاهدانه، جو دوسر و آجیل ساخته شده بودند، طراحی شده بود. در چنین وضعیتی، دفاع از شیر جو دوسر در برابر شیر گاو، کار خیلی آسانی بود.
نویسنده میتوانست به شرایط وحشتناکی که اغلب برای تولید شیرگاو استفاده میشود اشاره کند. «صبر کنید! میخواهید با این گاو چه کنید؟» آنها میتوانستند دربارهی مشکلات زیستی که خیلی از مردم به هنگام نوشیدن شیر گاو دچارش میشوند بنویسند یا میتوانستند روی تأثیرات محیطی چشمگیر آن تمرکز کنند. گذشته از اینکه اشاره میکردند که شیر گاو چقدر راحت فاسد میشود.
یا تصور کنید که انرژی خورشیدی در همهجا وجود داشت و کسی پیدا میشد که نفت سفید، بنزین یا روغن نهنگ را اختراع میکرد. منظورم را متوجه شدید...
وقتی ایدههای جدید از راه میرسند، بحثهای بیپایانی در میگیرد. چالش ما این است که به طور شفاف تعیین کنیم کدام سمت ماجرا هستیم. آن هم بر اساس تأثیری که واقعاً مشاهده میکنیم نه بر اساس ارتباط عاطفیمان با موضوعی که دچار تغییر شده است.
.
◾ستگادین ۳۱ شهریور ۱۴۰۰
به راحتی میشود بحث کرد چیزی که همین حالا داریم، بهتر از چیز جدیدی است که پیشنهاد میشود.
همهی کاری که یک شخص در این راه باید انجام دهد، پذیرش چیزی است که همین حالا در اختیار دارد(صرفنظر از هزینههای واقعی آن) و به چالشکشیدنِ اشکالات و نقد مزایای چیز جدید است. همزمان باید به بزرگنمایی ریسکهای بالقوهی آن چیز جدید هم بپردازد.
«یک نامهی دستنویس، متفکرانهتر، خاطرهانگیزتر و مدرکی دائمیتر نسبت به یک ایمیل است.»
از آن طرف، علاقهمندان تکنولوژی که مدافع تغییرند، فقط باید به فهرستکردن همهی ویژگیهای جدید و نادیدهگرفتن مزایایی که از قبل داشتیم مشغول شوند.
«یک ایمیل، سریعتر، ارزانتر و جابجایی آن آسانتر از یک نامه است. احتمال ذخیرهشدنش بیشتر است و قابل طبقهبندی و جستجو است. بماند که بدون هیچ مشکلی، کپی و فوروارد هم میشود.»
قضاوت بیطرفانه، واقعاً سخت است. من در همهی اوقات به این تله میافتم. ما شروع به ترویج دیدگاهی میکنیم که معمولاً راجع به دفاع از وضعیت موجود است و گاهی هم دربارهی نابودکردن آن است. سپس رفتهرفته بحث داغتر و موضعگیری ما غیرقابل انعطافتر میشود. در حالی که ممکن است وانمود کنیم که بیطرفیم، ولی خیلی سخت است بیطرف بمانیم.
گاهی اوقات کارمان به جایی میرسد که به جای پرداختن به موضوعی که در حال حاضر واقعاً مطرح است، به جر و بحث بر سر ضدیت با وضعیت موجودِ پذیرفتهشده یا جدل برای طرفداری از آن مشغول میشویم.
و خطر این کار آنجاست که شما وانمود میکنید که بیطرف هستید، در حالیکه نیستید. در این مقالهی احمقانه از Times، نویسنده (و ویراستاران آنها) میپرسند که آیا شیر جو دوسر و شیر نخود، محصولاتی فریبکارانهاند؟
این یک مورد کلاسیکِ دفاع از وضعیت موجود است. یک راه ساده برای پردهبرداشتن از این موضوع وجود دارد. یک لحظه تصور کنید که شیر، یک محصول جدید بود و برای گرفتن جای نوشیدنیهای موجود که از شاهدانه، جو دوسر و آجیل ساخته شده بودند، طراحی شده بود. در چنین وضعیتی، دفاع از شیر جو دوسر در برابر شیر گاو، کار خیلی آسانی بود.
نویسنده میتوانست به شرایط وحشتناکی که اغلب برای تولید شیرگاو استفاده میشود اشاره کند. «صبر کنید! میخواهید با این گاو چه کنید؟» آنها میتوانستند دربارهی مشکلات زیستی که خیلی از مردم به هنگام نوشیدن شیر گاو دچارش میشوند بنویسند یا میتوانستند روی تأثیرات محیطی چشمگیر آن تمرکز کنند. گذشته از اینکه اشاره میکردند که شیر گاو چقدر راحت فاسد میشود.
یا تصور کنید که انرژی خورشیدی در همهجا وجود داشت و کسی پیدا میشد که نفت سفید، بنزین یا روغن نهنگ را اختراع میکرد. منظورم را متوجه شدید...
وقتی ایدههای جدید از راه میرسند، بحثهای بیپایانی در میگیرد. چالش ما این است که به طور شفاف تعیین کنیم کدام سمت ماجرا هستیم. آن هم بر اساس تأثیری که واقعاً مشاهده میکنیم نه بر اساس ارتباط عاطفیمان با موضوعی که دچار تغییر شده است.
.
◾استدلال غلط Goldilocks
◾ستگادین ۲ مهر ۱۴۰۰
یک راه برای فهمیدن اینکه مخاطب راضی است یا نه، اینست که یک سوال ساده از او بپرسیم: «آیا میخواهی محصولمان تندتر از این باشد؟» (یا چیزی معادل آن).
اگر نیمی از افراد، درخواستی در یک جهت و نیمی دیگر درخواستی در جهت دیگر داشته باشند، شما میفهمید که به مقدار درست(just right) دست یافتهاید. یعنی تعداد مشتریان ناراضی را به حداقل رساندهاید.
اینجا مشکلی وجود دارد: این اصل چنین فرض میکند که ترجیحات افراد، توزیع نرمال دارند. در طبیعت، خیلی از چیزها مثل قد افراد یا حساسیت به صداهای بلند، توزیع نرمال دارند. یعنی خیلی از مردم، در حد وسط قرار میگیرند و تعداد کمتری از افراد در دو سر طیف هستند. اگر توزیع نرمال باشد، هدف در هنگام ساختن چیزی برای همه، دستیافتن به آن حد وسط است.
ولی!
ترجیحات فردی به طور نرمال توزیع نشدهاند. بیشتر افراد به یک چیز اهمیتی نمیدهند و عدهای از آنها بیش از حد به آن اهمیت میدهند.
و!
در هر بازاری که در آن حق انتخاب وجود دارد، دیگر قادر نیستید به همه خدماترسانی کنید. چون با توجه به وجود حق انتخاب، این مردم هستند که از بین گزینهها انتخاب خواهند کرد.
پس اصل Goldilocks یک تله است. ممکن است از انتقادات و شکایات بکاهد ولی بیتفاوتی افراد را به حداکثر میرساند. امکان دارد توجه مشتریان محافظهکار را بیشتر به سمت شما جلب کند، ولی تعداد چنین افرادی زیاد نخواهند بود.
در مورد خیلی از محصولات و خدمات، حد وسطی وجود ندارد. تنها چیزی که در اختیار دارید، افرادی هستند که از چیزی یا خیلی بیشتر و یا خیلی کمتر از آن مقدار که شما قادر به تنظیم آن هستید، میخواهند.
.
◾ستگادین ۲ مهر ۱۴۰۰
یک راه برای فهمیدن اینکه مخاطب راضی است یا نه، اینست که یک سوال ساده از او بپرسیم: «آیا میخواهی محصولمان تندتر از این باشد؟» (یا چیزی معادل آن).
اگر نیمی از افراد، درخواستی در یک جهت و نیمی دیگر درخواستی در جهت دیگر داشته باشند، شما میفهمید که به مقدار درست(just right) دست یافتهاید. یعنی تعداد مشتریان ناراضی را به حداقل رساندهاید.
اینجا مشکلی وجود دارد: این اصل چنین فرض میکند که ترجیحات افراد، توزیع نرمال دارند. در طبیعت، خیلی از چیزها مثل قد افراد یا حساسیت به صداهای بلند، توزیع نرمال دارند. یعنی خیلی از مردم، در حد وسط قرار میگیرند و تعداد کمتری از افراد در دو سر طیف هستند. اگر توزیع نرمال باشد، هدف در هنگام ساختن چیزی برای همه، دستیافتن به آن حد وسط است.
ولی!
ترجیحات فردی به طور نرمال توزیع نشدهاند. بیشتر افراد به یک چیز اهمیتی نمیدهند و عدهای از آنها بیش از حد به آن اهمیت میدهند.
و!
در هر بازاری که در آن حق انتخاب وجود دارد، دیگر قادر نیستید به همه خدماترسانی کنید. چون با توجه به وجود حق انتخاب، این مردم هستند که از بین گزینهها انتخاب خواهند کرد.
پس اصل Goldilocks یک تله است. ممکن است از انتقادات و شکایات بکاهد ولی بیتفاوتی افراد را به حداکثر میرساند. امکان دارد توجه مشتریان محافظهکار را بیشتر به سمت شما جلب کند، ولی تعداد چنین افرادی زیاد نخواهند بود.
در مورد خیلی از محصولات و خدمات، حد وسطی وجود ندارد. تنها چیزی که در اختیار دارید، افرادی هستند که از چیزی یا خیلی بیشتر و یا خیلی کمتر از آن مقدار که شما قادر به تنظیم آن هستید، میخواهند.
.
◾همهی پاسخها
◾ستگادین ۳ مهر ۱۴۰۰
در اقتصاد صنعتیِ متخصصمحور، فشار و اصرار بسیار زیادی وجود دارد تا فردی شویم که از همه چیز مطمئن است و همهی پاسخها نزد اوست.
کسی که همهی سوالها را دارد، بسیار ارزشمندتر است. توانایی فهمیدن اینکه چه چیزی هنوز کشف نشده است و دیدن آنچه تاکنون دیده نشده است، یک برتری فوقالعاده است.
کمیابتر از همهی اینها، کسی است که چنان متواضع( و با اعتمادبهنفس) است که بداند حتی فهرستی از سوالات، میتوانند مبهم باقی بمانند. احتمالا یافتن سوالات درست، دقیقاً همان چیزی است که ما به آن نیاز داریم.
.
◾ستگادین ۳ مهر ۱۴۰۰
در اقتصاد صنعتیِ متخصصمحور، فشار و اصرار بسیار زیادی وجود دارد تا فردی شویم که از همه چیز مطمئن است و همهی پاسخها نزد اوست.
کسی که همهی سوالها را دارد، بسیار ارزشمندتر است. توانایی فهمیدن اینکه چه چیزی هنوز کشف نشده است و دیدن آنچه تاکنون دیده نشده است، یک برتری فوقالعاده است.
کمیابتر از همهی اینها، کسی است که چنان متواضع( و با اعتمادبهنفس) است که بداند حتی فهرستی از سوالات، میتوانند مبهم باقی بمانند. احتمالا یافتن سوالات درست، دقیقاً همان چیزی است که ما به آن نیاز داریم.
.
◾مطالعهی مداوم
◾ستگادین ۴ مهر ۱۴۰۰
مطالعهی مداوم، ضروریست.
دانشاندوزی در حوزهای تخصصی(Domain knowledge)، یک موهبت است که نحوهی پیشرفت را در حوزهی فعالیتمان و در جامعه تعیین میکند. بینشها و گامهای نادرست پیشینیان در آن به وضوح بیان شده است تا بیاموزیم.
و در عین حال، این دانش، نوعی تله به حساب میآید.
چون شما قبل از پیدایش domain knowledge، قادر بودید همه چیز مطالعه کنید. میتوانستید کل کتابهای اصلیِ علمیتخیلی را قبل از نوشتن کتاب خودتان، بخوانید. میتوانستید همهی فیلمهای کلیدی را قبل از کارگردانیِ فیلم خودتان، تماشا کنید. میتوانستید همهی ایدههای رایج در یکی از زمینههای پزشکی را قبل از تجویز یک دارو درک کنید.
ولی حالا دیگر نمیتوانید.
عدهای از افراد در پاسخ به این وضعیت، از مطالعهی منابعِ زیاد دست کشیدهاند. گویی داشتن یک ذهن مبتدی سادهلوح، استراتژی مناسبی برای حرفهایبودن شده است.
عدهای دیگر، چنان در جای خود میخکوب شدهاند که تا دریافت دانشی بینقص، هیچ اظهار نظری نمیکنند.
واضح است که راه موفقیت، در جایی میان این دو مسیر پنهان شده است.
وقتی در حال مطالعهی دانشی هستید، لحظاتی پیش میآیند که ایدهای تازه شروع به شکوفایی میکند. لحظهای که شما شروع به دیدن ارتباطات میکنید. وقتی درک میکنید که همین الان مخاطبتان تحت تأثیر چه کسی است.
این همان لحظهای است که باید شروع به پیشبردن کارتان و بیان نظر شخصیتان کنید.
.
◾ستگادین ۴ مهر ۱۴۰۰
مطالعهی مداوم، ضروریست.
دانشاندوزی در حوزهای تخصصی(Domain knowledge)، یک موهبت است که نحوهی پیشرفت را در حوزهی فعالیتمان و در جامعه تعیین میکند. بینشها و گامهای نادرست پیشینیان در آن به وضوح بیان شده است تا بیاموزیم.
و در عین حال، این دانش، نوعی تله به حساب میآید.
چون شما قبل از پیدایش domain knowledge، قادر بودید همه چیز مطالعه کنید. میتوانستید کل کتابهای اصلیِ علمیتخیلی را قبل از نوشتن کتاب خودتان، بخوانید. میتوانستید همهی فیلمهای کلیدی را قبل از کارگردانیِ فیلم خودتان، تماشا کنید. میتوانستید همهی ایدههای رایج در یکی از زمینههای پزشکی را قبل از تجویز یک دارو درک کنید.
ولی حالا دیگر نمیتوانید.
عدهای از افراد در پاسخ به این وضعیت، از مطالعهی منابعِ زیاد دست کشیدهاند. گویی داشتن یک ذهن مبتدی سادهلوح، استراتژی مناسبی برای حرفهایبودن شده است.
عدهای دیگر، چنان در جای خود میخکوب شدهاند که تا دریافت دانشی بینقص، هیچ اظهار نظری نمیکنند.
واضح است که راه موفقیت، در جایی میان این دو مسیر پنهان شده است.
وقتی در حال مطالعهی دانشی هستید، لحظاتی پیش میآیند که ایدهای تازه شروع به شکوفایی میکند. لحظهای که شما شروع به دیدن ارتباطات میکنید. وقتی درک میکنید که همین الان مخاطبتان تحت تأثیر چه کسی است.
این همان لحظهای است که باید شروع به پیشبردن کارتان و بیان نظر شخصیتان کنید.
.
◾«البته اینم میشه!»
◾ستگادین ۵ مهر ۱۴۰۰
بهترین عبارت برای کشف ایده، همین است.
ایدهای که بعد از دیدهشدن، نمیتوان آن را نادیده گرفت و هر آنچه را که بعداً خواهد آمد، تغییر میدهد.
نیازی به تغییر جهان نیست. بخش کوچکی از جهان، حتی یک نفر هم برای امروز کافی است.
.
◾ستگادین ۵ مهر ۱۴۰۰
بهترین عبارت برای کشف ایده، همین است.
ایدهای که بعد از دیدهشدن، نمیتوان آن را نادیده گرفت و هر آنچه را که بعداً خواهد آمد، تغییر میدهد.
نیازی به تغییر جهان نیست. بخش کوچکی از جهان، حتی یک نفر هم برای امروز کافی است.
.
◾فرصتی که منتظرش بودید
◾ستگادین ۶ مهر ۱۴۰۰
همینجا، همینحالا، امروز:
یک پروژهی منبعباز(open source) که محتاج مشارکتکننده است.
یک موسسهی خیریه که به جمعآوری کمکهای داوطلبانه نیاز دارد.
یک همکار که برای ارائهای جدید، نیازمند راهنمایی است.
یک ایدهی استارتاپی که نیازمند فردی است که دل به دریا بزند و با عموم مردم دربارهی آن حرف بزند.
هیات نظارت بر انتخابات محلی که نیازمند حمایت است. چون دیگر روزنامهها کار نظارتی نمیکنند.
دورههای رایگان آنلاین که همه چیز، از آموزش زبان گرفته تا تکنولوژی را درس میدهند.
دوستی که علاقهمند به شنیدن صدای شما از پشت تلفن است.
مقالهی ویکیپدیا که نیاز به ویرایش دارد.
پایگاه کد که نیاز به اصلاح اشکالاتش دارد.
داستانی که نیاز به روایتشدن دارد.
فرصت، نام دیگری هم دارد: مسئلهای که باید حل شود. فرصت اغلب همانجاست ولی به ندرت در خانهمان را میزند.
.
◾ستگادین ۶ مهر ۱۴۰۰
همینجا، همینحالا، امروز:
یک پروژهی منبعباز(open source) که محتاج مشارکتکننده است.
یک موسسهی خیریه که به جمعآوری کمکهای داوطلبانه نیاز دارد.
یک همکار که برای ارائهای جدید، نیازمند راهنمایی است.
یک ایدهی استارتاپی که نیازمند فردی است که دل به دریا بزند و با عموم مردم دربارهی آن حرف بزند.
هیات نظارت بر انتخابات محلی که نیازمند حمایت است. چون دیگر روزنامهها کار نظارتی نمیکنند.
دورههای رایگان آنلاین که همه چیز، از آموزش زبان گرفته تا تکنولوژی را درس میدهند.
دوستی که علاقهمند به شنیدن صدای شما از پشت تلفن است.
مقالهی ویکیپدیا که نیاز به ویرایش دارد.
پایگاه کد که نیاز به اصلاح اشکالاتش دارد.
داستانی که نیاز به روایتشدن دارد.
فرصت، نام دیگری هم دارد: مسئلهای که باید حل شود. فرصت اغلب همانجاست ولی به ندرت در خانهمان را میزند.
.
◾مشاهدهی پیوستگی
◾ستگادین ۷ مهر ۱۴۰۰
مشاهده و پردازش جهان به شکل قطعات مجزا و غیر پیوسته، کار بسیار آسانتری است: این خیالی نیست، آن خیالی است. این یک رستوران خوب است، آن یکی بد است. این شخص موفق است، اما آن یکی نیست.
اینگونه فرققائلشدنها تقریباً همیشه اشتباه هستند.
نه تنها اشتباه، بلکه بیفایدهاند. چون ما با نادیدهگرفتن موارد بین این دو حالت، ایدهها ( و افراد) را به جای اینکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته ببینیم، از همدیگر جدا میکنیم.
راههای شیبدار، لزوماً لغزنده نیستند ولی خیلی بیشتر از راهپلههای مرتب وجود دارند. پس ما برای تصمیمگیری جهت نشانهگذاری مسیرمان در میان این آشفتهبازار، کار خیلی سختی در پیش داریم.
.
◾ستگادین ۷ مهر ۱۴۰۰
مشاهده و پردازش جهان به شکل قطعات مجزا و غیر پیوسته، کار بسیار آسانتری است: این خیالی نیست، آن خیالی است. این یک رستوران خوب است، آن یکی بد است. این شخص موفق است، اما آن یکی نیست.
اینگونه فرققائلشدنها تقریباً همیشه اشتباه هستند.
نه تنها اشتباه، بلکه بیفایدهاند. چون ما با نادیدهگرفتن موارد بین این دو حالت، ایدهها ( و افراد) را به جای اینکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته ببینیم، از همدیگر جدا میکنیم.
راههای شیبدار، لزوماً لغزنده نیستند ولی خیلی بیشتر از راهپلههای مرتب وجود دارند. پس ما برای تصمیمگیری جهت نشانهگذاری مسیرمان در میان این آشفتهبازار، کار خیلی سختی در پیش داریم.
.
Seth's Blog
Seeing the continuum
It’s so much easier to see and process the world if we divide it into discrete bits. This is non-fiction, that’s fiction. This is a good restaurant, that’s a bad one. This person …
◾مشتریانی که زودتر برسند، در اولویت قرار میگیرند
◾ستگادین ۸ مهر ۱۴۰۰
این یک پیشفرض در مورد تخصیص چیزی کمیاب برای متقاضیان است.
ولی بعید است منصفانهترین و موثرترین روش باشد. و نوعی تنبلی به حساب میآید.
دیروز که با یک ارائهدهندهی خدمات تماس گرفتم، گفتند که یک لیست انتظار دو ساله دارند!
آنها میتوانستند بر اساس افرادی که بیشترین نیاز را دارند، لیست را طبقهبندی کنند.
آنها میتوانستند بر این اساس که چه نوع مشتری، مناسبترین مورد برای آنهاست، لیست را طبقهبندی کنند.
آنها میتوانستند بر اساس مشتریانی که حاضرند بیشترین منابع را تخصیص دهند تا در اول صف قرار گیرند، لیست را طبقه بندی کنند.
هر کدام از این گزینهها میتواند برای آنها و مشتریانشان مفیدتر از راهحلهای نیمهتصادفی باشد.
خدماترسانی به افرادی که اول از همه میرسند، احساس عدالت بیشتری به ما میدهد، چون که ما به این روش عادت کردهایم. ولی در واقع، وقتی همهی افراد درگیر را در نظر داشته باشیم، این روش، ناعادلانهتر است.
وقتی یک کالای لوکس بر اساس زمانی که خریدار صرف آن کند تخصیص داده شود، ممکن است چنین به نظر برسد که جایزهدادن به کسی که تمام شب، سرپا در صف منتظر مانده است، منطقی است. گذشته از همهی اینها، این طرز معاملهی کالا به این معناست که هر کسی با ایستادن در صف، نشان میدهد که به همان مقداری که دیگران از آن کالا میخواهند به آن کالا نیاز دارد.
ولی شاید کسی باشد که استفادهی بهتری از آن کالا میکند. یا به این فکر کنید چقدر مفید است که به مردم اجازه دهیم زمانشان را در ازای تدریس خصوصی یا در ازای اولویت در پناهگاههای غذای رایگان، با دیگران معامله کنند.
اینترنت به ما اجازه میدهد که فراتر از زمان و مکان حرکت کنیم. ما میتوانیم اطلاعات جمعآوری کنیم و افرادی را که لزوماً در اول صف نیستند، به هم مرتبط کنیم تا با هم معامله کنند.
هر بار که تصمیم میگیریم این کار را نکنیم، تصمیم گرفتهایم که از ارزشی که میتوانست خلق شود، چشمپوشی کنیم.
.
◾ستگادین ۸ مهر ۱۴۰۰
این یک پیشفرض در مورد تخصیص چیزی کمیاب برای متقاضیان است.
ولی بعید است منصفانهترین و موثرترین روش باشد. و نوعی تنبلی به حساب میآید.
دیروز که با یک ارائهدهندهی خدمات تماس گرفتم، گفتند که یک لیست انتظار دو ساله دارند!
آنها میتوانستند بر اساس افرادی که بیشترین نیاز را دارند، لیست را طبقهبندی کنند.
آنها میتوانستند بر این اساس که چه نوع مشتری، مناسبترین مورد برای آنهاست، لیست را طبقهبندی کنند.
آنها میتوانستند بر اساس مشتریانی که حاضرند بیشترین منابع را تخصیص دهند تا در اول صف قرار گیرند، لیست را طبقه بندی کنند.
هر کدام از این گزینهها میتواند برای آنها و مشتریانشان مفیدتر از راهحلهای نیمهتصادفی باشد.
خدماترسانی به افرادی که اول از همه میرسند، احساس عدالت بیشتری به ما میدهد، چون که ما به این روش عادت کردهایم. ولی در واقع، وقتی همهی افراد درگیر را در نظر داشته باشیم، این روش، ناعادلانهتر است.
وقتی یک کالای لوکس بر اساس زمانی که خریدار صرف آن کند تخصیص داده شود، ممکن است چنین به نظر برسد که جایزهدادن به کسی که تمام شب، سرپا در صف منتظر مانده است، منطقی است. گذشته از همهی اینها، این طرز معاملهی کالا به این معناست که هر کسی با ایستادن در صف، نشان میدهد که به همان مقداری که دیگران از آن کالا میخواهند به آن کالا نیاز دارد.
ولی شاید کسی باشد که استفادهی بهتری از آن کالا میکند. یا به این فکر کنید چقدر مفید است که به مردم اجازه دهیم زمانشان را در ازای تدریس خصوصی یا در ازای اولویت در پناهگاههای غذای رایگان، با دیگران معامله کنند.
اینترنت به ما اجازه میدهد که فراتر از زمان و مکان حرکت کنیم. ما میتوانیم اطلاعات جمعآوری کنیم و افرادی را که لزوماً در اول صف نیستند، به هم مرتبط کنیم تا با هم معامله کنند.
هر بار که تصمیم میگیریم این کار را نکنیم، تصمیم گرفتهایم که از ارزشی که میتوانست خلق شود، چشمپوشی کنیم.
.
Seth's Blog
First come, first served
This is the default for allocating something that’s scarce. It’s also rarely the fairest or most efficient alternative. And it’s sort of lazy. I called a service provider yesterda…
◾پیشبینیپذیری
◾ستگادین ۹ مهر ۱۴۰۰
ما میخواهیم سیستمهایی که به آنها وابستهایم، آنچه را که انتظار داریم انجام دهند. ما محتاج چنین سیستمهایی هستیم.
بخش مفیدی که در این نوع سیستمها وجود دارد، مجموعهای زیربنایی از انتظارات، اصول و مرزهایی است که قبل و بعد از مواجههی ما با آنها ایجاد شده است. پل متحرک به خاطر قوانین فیزیک است که کار میکند، نه به خاطر جن و پریهایی نامرئی که در این لحظه تصمیم میگیرند پل را حرکت دهند!
پس دو نوع موقعیت وجود دارد: در یکی از این موقعیتها ما با سیستمی سروکار داریم که قابل پیشبینی است و انتظارات دربارهی چگونگی و چرایی اتفاقات در این سیستم قابل مشاهده است. دیگری موقعیتی است که ممکن است توضیحاتی بعد از رخدادن یک واقعیت پیشنهاد دهد ولی آنها فقط توجیهات هستند، نه توضیحات یا اصول. در سیستم غیرمنطقی، توضیحات اغلب بعد از رخدادن واقعیت ساخته میشوند و به محض اینکه به دقت بررسی شوند، تغییر میکنند.
هر دوی این سیستمها جهان ما را میسازند ولی نوع اول، متمدنانه، موثر و بالغانه است و همان نوعی است که ما میتوانیم جهانمان را حول و حوش آن بنا کنیم.
ما میتوانیم قوانین را وضع کنیم و بر اساس آنها بازی کنیم. ما میتوانیم یک نظریه طرح کنیم و اثباتش کنیم.
در لحظاتی که پایبندی به اصول بسیار سخت است، اصول، واقعاً اهمیت پیدا میکنند.
.
◾ستگادین ۹ مهر ۱۴۰۰
ما میخواهیم سیستمهایی که به آنها وابستهایم، آنچه را که انتظار داریم انجام دهند. ما محتاج چنین سیستمهایی هستیم.
بخش مفیدی که در این نوع سیستمها وجود دارد، مجموعهای زیربنایی از انتظارات، اصول و مرزهایی است که قبل و بعد از مواجههی ما با آنها ایجاد شده است. پل متحرک به خاطر قوانین فیزیک است که کار میکند، نه به خاطر جن و پریهایی نامرئی که در این لحظه تصمیم میگیرند پل را حرکت دهند!
پس دو نوع موقعیت وجود دارد: در یکی از این موقعیتها ما با سیستمی سروکار داریم که قابل پیشبینی است و انتظارات دربارهی چگونگی و چرایی اتفاقات در این سیستم قابل مشاهده است. دیگری موقعیتی است که ممکن است توضیحاتی بعد از رخدادن یک واقعیت پیشنهاد دهد ولی آنها فقط توجیهات هستند، نه توضیحات یا اصول. در سیستم غیرمنطقی، توضیحات اغلب بعد از رخدادن واقعیت ساخته میشوند و به محض اینکه به دقت بررسی شوند، تغییر میکنند.
هر دوی این سیستمها جهان ما را میسازند ولی نوع اول، متمدنانه، موثر و بالغانه است و همان نوعی است که ما میتوانیم جهانمان را حول و حوش آن بنا کنیم.
ما میتوانیم قوانین را وضع کنیم و بر اساس آنها بازی کنیم. ما میتوانیم یک نظریه طرح کنیم و اثباتش کنیم.
در لحظاتی که پایبندی به اصول بسیار سخت است، اصول، واقعاً اهمیت پیدا میکنند.
.
Seth's Blog
Predictability
We’d like the systems we depend on to do what we expect and need them to do. A useful component of that sort of system is that there’s a bedrock set of expectations, principles and boun…
◾کِی تصمیم گرفتی؟
◾ستگادین ۱۰ مهر ۱۴۰۰
که هرگز ضربالعجلی را رد نکنی
که آخرین کسی باشی که حرف میزند یا پیشنهاد کمک میدهد
که هر روز چیز جدیدی یاد بگیری
که در مواجهه با تکنولوژی، درمانده شوی
که دیگران را از مزایای شککردن بهرهمند کنی
که وقتی گیر افتادی، کمک بخواهی
که دربرابر ناامیدی، مقاومت کنی
که به خودت زحمت جستجوکردن ندهی
که به جای پاسخدادن، واکنش نشان دهی
اگر هر کدام از اینها یک عادت است، پس یک تصمیم است که آگاهانه یا ناآگاهانه گرفته شده است.
و اگر این ما بودیم که تصمیم گرفتهایم، باز هم میتوانیم یک تصمیم جدید دربارهی نحوهی عملکردمان در آینده بگیریم.
.
◾ستگادین ۱۰ مهر ۱۴۰۰
که هرگز ضربالعجلی را رد نکنی
که آخرین کسی باشی که حرف میزند یا پیشنهاد کمک میدهد
که هر روز چیز جدیدی یاد بگیری
که در مواجهه با تکنولوژی، درمانده شوی
که دیگران را از مزایای شککردن بهرهمند کنی
که وقتی گیر افتادی، کمک بخواهی
که دربرابر ناامیدی، مقاومت کنی
که به خودت زحمت جستجوکردن ندهی
که به جای پاسخدادن، واکنش نشان دهی
اگر هر کدام از اینها یک عادت است، پس یک تصمیم است که آگاهانه یا ناآگاهانه گرفته شده است.
و اگر این ما بودیم که تصمیم گرفتهایم، باز هم میتوانیم یک تصمیم جدید دربارهی نحوهی عملکردمان در آینده بگیریم.
.
◾دو اشتباه در مورد رقابت
◾ستگادین ۱۱ مهر ۱۴۰۰
گاهی فرض میکنیم که رقبای ما بسیار باهوشتر از ما هستند، اطلاعات بهتری دارند و سختکوشترند.
و گاهی فرض میکنیم که آنها ناآگاه، تنبل و بیچارهاند.
هیچکدام از این فرضها درست نیستند.
.
◾ستگادین ۱۱ مهر ۱۴۰۰
گاهی فرض میکنیم که رقبای ما بسیار باهوشتر از ما هستند، اطلاعات بهتری دارند و سختکوشترند.
و گاهی فرض میکنیم که آنها ناآگاه، تنبل و بیچارهاند.
هیچکدام از این فرضها درست نیستند.
.
◾انجام وظایف یا کارهای ابتکاری؟
◾ستگادین ۱۲ مهر ۱۴۰۰
تقریباً همهی شغلها در طولانیترین زمان قابل تصور، مشاغل مربوط به انجام وظایف بودهاند.
کار در کارخانه.
پرکردن و سپس خالیکردن جعبه.
خط مونتاژ، پارهکردن بلیط، آشپزی...
ما یاد گرفتیم که چگونه افراد را برای این شغلها استخدام کنیم، آنها را پایش کنیم و کارهایی را که باید انجام شوند، مدیریت کنیم. با گذشت زمان، فهمیدیم که چگونه این کارها را برونسپاری کنیم، آنها را مکانیزه کنیم و تا حد امکان، هزینهی کمتری برای انجامشان بدهیم.
اما در بسیاری از حوزههای اقتصادمان، مشاغل جدید و بهترین شغلها، مشاغل مربوط به انجام وظایف نیستند. بلکه مشاغل ابتکاریاند. کاری که ایجاد شده است، نه کاری که از قبل مشخص بود. کاری که به راحتی قابل پیشبینی نیست و کاری که با گونهای متفاوت از کار تیمی رونق میگیرد.
این مشاغل، اغلب با تعداد زیادی از کارهای مربوط به انجام وظایف، آمیخته شدهاند که واقعاً برای هر کسی که با آنها درگیر باشد، گیجکننده است. به همین خاطر، بازگشت به مشاغل مرتبط با انجام وظایف، احساس امنیت به افراد میدهد و استخدامشان نیز آسانتر است. ظاهراً مردم میبایست یاد بگیرند که چگونه به تنهایی، کار ابتکاری انجام دهند و در اوقات فراغت به انجام آن مشغول شوند.
بسیاری از سازمانها در زمینهی خلاقیت، پیشگامی و برداشتن صحیح قدم بعدی، افتضاح عمل میکنند و آن قدر در آن دست و پا میزنند که بالاخره به چیزی مثل Yahoo بدل میشوند.
قدم اول: اعلام کنید چه شغلهایی منظور نظر شماست. همانها را استخدام کنید، پایش کنید و پاداش مناسبی بدهید.
.
◾ستگادین ۱۲ مهر ۱۴۰۰
تقریباً همهی شغلها در طولانیترین زمان قابل تصور، مشاغل مربوط به انجام وظایف بودهاند.
کار در کارخانه.
پرکردن و سپس خالیکردن جعبه.
خط مونتاژ، پارهکردن بلیط، آشپزی...
ما یاد گرفتیم که چگونه افراد را برای این شغلها استخدام کنیم، آنها را پایش کنیم و کارهایی را که باید انجام شوند، مدیریت کنیم. با گذشت زمان، فهمیدیم که چگونه این کارها را برونسپاری کنیم، آنها را مکانیزه کنیم و تا حد امکان، هزینهی کمتری برای انجامشان بدهیم.
اما در بسیاری از حوزههای اقتصادمان، مشاغل جدید و بهترین شغلها، مشاغل مربوط به انجام وظایف نیستند. بلکه مشاغل ابتکاریاند. کاری که ایجاد شده است، نه کاری که از قبل مشخص بود. کاری که به راحتی قابل پیشبینی نیست و کاری که با گونهای متفاوت از کار تیمی رونق میگیرد.
این مشاغل، اغلب با تعداد زیادی از کارهای مربوط به انجام وظایف، آمیخته شدهاند که واقعاً برای هر کسی که با آنها درگیر باشد، گیجکننده است. به همین خاطر، بازگشت به مشاغل مرتبط با انجام وظایف، احساس امنیت به افراد میدهد و استخدامشان نیز آسانتر است. ظاهراً مردم میبایست یاد بگیرند که چگونه به تنهایی، کار ابتکاری انجام دهند و در اوقات فراغت به انجام آن مشغول شوند.
بسیاری از سازمانها در زمینهی خلاقیت، پیشگامی و برداشتن صحیح قدم بعدی، افتضاح عمل میکنند و آن قدر در آن دست و پا میزنند که بالاخره به چیزی مثل Yahoo بدل میشوند.
قدم اول: اعلام کنید چه شغلهایی منظور نظر شماست. همانها را استخدام کنید، پایش کنید و پاداش مناسبی بدهید.
.
Seth's Blog
Tasks or initiatives?
For the longest time, just about all jobs were task jobs. Factory work. Inbox then outbox. The assembly line, the ticket taker, the cook… We learned how to hire for these jobs, measure them, …
◾جادوهای خوششانسی
◾ستگادین ۱۳ مهر ۱۴۰۰
ما ترجیح میدهیم که ادعای شانس نکنیم. خوششانسی، این حس را به آدم میدهد که آن چیز را خودش به دست نیاورده است. بدشانسی هم یک بهانه به نظر میرسد.
وعدهی دروغین شایستهسالاری، شانس را در همهی اشکالش نکوهش میکند.
و هنوز...
در بین دانشگاههای معروف، شاید از هر پنج متقاضی واجد شرایط، یک نفر پذیرش شود. یعنی:
مدرسه میتوانست یک لیست از همهی دانشآموزانی که به اندازه کافی خوب هستند، تهیه کند. بر اساس ترکیبی از سابقه، نمرات آزمون، رتبهها، فعالیتها و همهی اینها. هر دانشآموزی تحت شرایطی با خوشحالی پذیرش میشد.
آنها میتوانستند یادداشتی به هر یک از دانشآموزان ارسال کنند و آنها را فینالیست بنامند. و حالا به صورت تصادفی، ۲۰درصد از آنها را انتخاب کنند.
در هر حال، این همان کاری است که واقعاً انجام میشود.
اگر رد میشدید، به جای اینکه خودتان را سرزنش کنید و خیال کنید که نقصی دارید، شاید برایتان بهتر بود که بدانید یک فینالیست بودید و فقط بدشانسی آوردید.
همین قضیه در زندگی، درمورد چیزهای بیشماری که برایمان اتفاق میافتد نیز صادق است. مثلاً من خوششانس بودم که اولین سخنرانی TED را شرکت کردم. یا من بدشانس بودم که سالها پیش، در آن جلسهی بزرگ شرکت نکردم...
وقتی به شانس اعتبار میدهیم (یا آن را نکوهش میکنیم)، این باعث میشود که راحتتر به سراغ کار دشوارِ بهترکردن امور بازگردیم.
.
◾ستگادین ۱۳ مهر ۱۴۰۰
ما ترجیح میدهیم که ادعای شانس نکنیم. خوششانسی، این حس را به آدم میدهد که آن چیز را خودش به دست نیاورده است. بدشانسی هم یک بهانه به نظر میرسد.
وعدهی دروغین شایستهسالاری، شانس را در همهی اشکالش نکوهش میکند.
و هنوز...
در بین دانشگاههای معروف، شاید از هر پنج متقاضی واجد شرایط، یک نفر پذیرش شود. یعنی:
مدرسه میتوانست یک لیست از همهی دانشآموزانی که به اندازه کافی خوب هستند، تهیه کند. بر اساس ترکیبی از سابقه، نمرات آزمون، رتبهها، فعالیتها و همهی اینها. هر دانشآموزی تحت شرایطی با خوشحالی پذیرش میشد.
آنها میتوانستند یادداشتی به هر یک از دانشآموزان ارسال کنند و آنها را فینالیست بنامند. و حالا به صورت تصادفی، ۲۰درصد از آنها را انتخاب کنند.
در هر حال، این همان کاری است که واقعاً انجام میشود.
اگر رد میشدید، به جای اینکه خودتان را سرزنش کنید و خیال کنید که نقصی دارید، شاید برایتان بهتر بود که بدانید یک فینالیست بودید و فقط بدشانسی آوردید.
همین قضیه در زندگی، درمورد چیزهای بیشماری که برایمان اتفاق میافتد نیز صادق است. مثلاً من خوششانس بودم که اولین سخنرانی TED را شرکت کردم. یا من بدشانس بودم که سالها پیش، در آن جلسهی بزرگ شرکت نکردم...
وقتی به شانس اعتبار میدهیم (یا آن را نکوهش میکنیم)، این باعث میشود که راحتتر به سراغ کار دشوارِ بهترکردن امور بازگردیم.
.
Seth's Blog
Lucky charms
We’d rather not claim luck. Good luck feels like something was unearned. And bad luck sounds like an excuse. The false promise of meritocracy decries luck in all its forms. And yet… Amo…
◾فوقالعاده معروف
◾ستگادین
در میان نقاشان، شاعران، نویسندگان، بازیگران، وبلاگنویسان، کارگردانان، اینفلوئنسرها، سرمایهداران، جمعآوریکنندگان کمکهای مالی، سیاستمداران و خوانندگان، تعداد کمی را پیدا میکنید که بخواهند راه فوقالعادهمعروفشدن را تا آخر بپیمایند.
آنها درک میکنند که کارشان به تکتک انسانها نمیرسد. نمیتواند که برسد. و با این قضیه کنار آمدهاند. ولی دوست دارند که کارشان فقط به دست چند نفر بیشتر برسد.
در گذشته وقتی فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز اهمیت داشت، آنها تلاش کردند که در آن فهرست قرار بگیرند. آنهم در بالای فهرست.
در گذشته وقتی صدهزار فالوور در توییتر رقم چشمگیری بود، آنها برای بودن در صدر، جان میکندند. ولی وقتی آن عدد به یک میلیون رسید، هدف جدیدی نمایان شد.
در گذشته، آلبومهای موسیقی پاپ، میلیونها نسخه میفروختند. در حال حاضر، دههاهزار نسخه فروخته میشود. ولی حتی فروش یک نسخه بیشتر از بقیهی رقبا هم فعلاً رضایتبخش است.
تمایل به فوقالعادهمعروفشدن، ممکن است ریشه در جای خوبی داشته باشد. کار، مهم است و سزاوار دیدهشدن توسط تعداد بیشتری از مردم است. کار، دشوار است و رسیدن به دست تعداد بیشتری از افراد، احساس شایستگی به خالق کار میدهد. کار، قابل اندازهگیری است و رتبهی بهتر، نشانهی کار خوب است.
اشتیاق(desire) نیز ممکن است از همان منشأ باشد که باعث حرکت مردم به سمت انجام کار میشود. گذشته از همهی اینها، بزرگتر، بهتر است.
مسائلِ ناشی از فوقالعادهمعروفبودن، گوناگون و دائمیاند.
اول اینکه فوقالعادهمعروفشدن، کار را تباه میکند. نادیدهگرفتن اقلیت مخاطبان همیشگی و تمرکز بر تودههای مردم، باعث میشود که خالق کار، دست از تمرکز بر روی خلق یک کار مهم بکشد.
دوم، بیانتهابودنِ «بیشتر»(more)، میتواند به ایجاد یک شکاف بیانجامد. به جای رسیدن به آرامش و ساختاری برای کار بهتر، چاه ویلِ «فقط کمی سریعتر»، قدرت را از کار میگیرد و آن را به یک بار مسئولیت بدل میکند.
ارزش اعتماد، بیشتر از جلب توجه است. هدف کار، ایجاد یک تغییر معنیدار است، نه قرارگرفتن در یک فهرست.
.
◾ستگادین
در میان نقاشان، شاعران، نویسندگان، بازیگران، وبلاگنویسان، کارگردانان، اینفلوئنسرها، سرمایهداران، جمعآوریکنندگان کمکهای مالی، سیاستمداران و خوانندگان، تعداد کمی را پیدا میکنید که بخواهند راه فوقالعادهمعروفشدن را تا آخر بپیمایند.
آنها درک میکنند که کارشان به تکتک انسانها نمیرسد. نمیتواند که برسد. و با این قضیه کنار آمدهاند. ولی دوست دارند که کارشان فقط به دست چند نفر بیشتر برسد.
در گذشته وقتی فهرست پرفروشهای نیویورکتایمز اهمیت داشت، آنها تلاش کردند که در آن فهرست قرار بگیرند. آنهم در بالای فهرست.
در گذشته وقتی صدهزار فالوور در توییتر رقم چشمگیری بود، آنها برای بودن در صدر، جان میکندند. ولی وقتی آن عدد به یک میلیون رسید، هدف جدیدی نمایان شد.
در گذشته، آلبومهای موسیقی پاپ، میلیونها نسخه میفروختند. در حال حاضر، دههاهزار نسخه فروخته میشود. ولی حتی فروش یک نسخه بیشتر از بقیهی رقبا هم فعلاً رضایتبخش است.
تمایل به فوقالعادهمعروفشدن، ممکن است ریشه در جای خوبی داشته باشد. کار، مهم است و سزاوار دیدهشدن توسط تعداد بیشتری از مردم است. کار، دشوار است و رسیدن به دست تعداد بیشتری از افراد، احساس شایستگی به خالق کار میدهد. کار، قابل اندازهگیری است و رتبهی بهتر، نشانهی کار خوب است.
اشتیاق(desire) نیز ممکن است از همان منشأ باشد که باعث حرکت مردم به سمت انجام کار میشود. گذشته از همهی اینها، بزرگتر، بهتر است.
مسائلِ ناشی از فوقالعادهمعروفبودن، گوناگون و دائمیاند.
اول اینکه فوقالعادهمعروفشدن، کار را تباه میکند. نادیدهگرفتن اقلیت مخاطبان همیشگی و تمرکز بر تودههای مردم، باعث میشود که خالق کار، دست از تمرکز بر روی خلق یک کار مهم بکشد.
دوم، بیانتهابودنِ «بیشتر»(more)، میتواند به ایجاد یک شکاف بیانجامد. به جای رسیدن به آرامش و ساختاری برای کار بهتر، چاه ویلِ «فقط کمی سریعتر»، قدرت را از کار میگیرد و آن را به یک بار مسئولیت بدل میکند.
ارزش اعتماد، بیشتر از جلب توجه است. هدف کار، ایجاد یک تغییر معنیدار است، نه قرارگرفتن در یک فهرست.
.
Seth's Blog
Superfamous
Among painters, poets, writers, actors, bloggers, directors, influencers, capitalists, fundraisers, politicians and singers, you’ll find a few who want to go all the way to superfamous. They …
◾ابزارهایی برای شهروندان مدرن
◾ستگادین ۱۵ مهر ۱۴۰۰
این قضیه ما را غافلگیر کرده است ولی در وضعیت کنونی، هرکس که سروصدای بیشتری تولید کند و نسبت به گذشته، تأثیر بیشتری بر روی عموم بگذارد، ناگهان مهم میشود. شما ماشینتان را پیش مکانیکی که از تعمیر ماشین سر در نمیآورد نمیبرید. و شهروندان، یعنی هر کدام از ما، بایستی خودمان را تا یک حد از استاندارد در دانش، بالا بکشیم.
هر کسی که دور و بر ماست، لازم است در مورد این موضوعات بداند:
آمار
نظریهی میکروب
همهگیرشناسی
تصمیمگیری
پروپاگاندا و وضعیت موجود
معناسازی و تلقینکردن
مکانیک آب و هوای جهانی
اثرات شبکه
و هوش مصنوعی
ما یا آیندهسازان خویش خواهیم شد یا قربانی میشویم. و اگر این اجزای بنیادی عملکرد جهان را درک نکنیم، ممکن است با اقداماتمان، اهداف خود و اطرافیانمان را خراب کنیم.
جهان در حال تغییری سریع است و ما همگی بیشتر از هر زمانی در گذشته به هم وصل شدهایم. خبر خوب این است که همهی اینها یک عده مهارتاند که قابل یادگیری هستند و ضروری است که آنها را به دیگران آموزش دهیم.
.
◾ستگادین ۱۵ مهر ۱۴۰۰
این قضیه ما را غافلگیر کرده است ولی در وضعیت کنونی، هرکس که سروصدای بیشتری تولید کند و نسبت به گذشته، تأثیر بیشتری بر روی عموم بگذارد، ناگهان مهم میشود. شما ماشینتان را پیش مکانیکی که از تعمیر ماشین سر در نمیآورد نمیبرید. و شهروندان، یعنی هر کدام از ما، بایستی خودمان را تا یک حد از استاندارد در دانش، بالا بکشیم.
هر کسی که دور و بر ماست، لازم است در مورد این موضوعات بداند:
آمار
نظریهی میکروب
همهگیرشناسی
تصمیمگیری
پروپاگاندا و وضعیت موجود
معناسازی و تلقینکردن
مکانیک آب و هوای جهانی
اثرات شبکه
و هوش مصنوعی
ما یا آیندهسازان خویش خواهیم شد یا قربانی میشویم. و اگر این اجزای بنیادی عملکرد جهان را درک نکنیم، ممکن است با اقداماتمان، اهداف خود و اطرافیانمان را خراب کنیم.
جهان در حال تغییری سریع است و ما همگی بیشتر از هر زمانی در گذشته به هم وصل شدهایم. خبر خوب این است که همهی اینها یک عده مهارتاند که قابل یادگیری هستند و ضروری است که آنها را به دیگران آموزش دهیم.
.
Seth's Blog
Tools for modern citizens
It has taken us by surprise, but in our current situation, when everyone has more of a voice and more impact on the public than ever before, it suddenly matters. You wouldn’t take your car to…
◾شلوغکردن ماهیتابه
◾ستگادین ۱۶ مهر ۱۴۰۰
مهم نیست در حال پختن چه غذایی هستید، اگر چیزهای خیلی زیادی داخل ماهیتابه بریزید، غذای خوبی تحویل نخواهید گرفت.
موارد خیلی کمی وجود دارد که برای همیشه قابل توسعه و بزرگکردن باشند.
سختترین لحظهی توقف توسعهی کارمان، لحظهای است که کارمان دارد به بهترین نحو ممکن جواب میدهد.
و این دقیقاً همان لحظهای است که ما باید جرأت متوقفکردنش را داشته باشیم.
.
◾ستگادین ۱۶ مهر ۱۴۰۰
مهم نیست در حال پختن چه غذایی هستید، اگر چیزهای خیلی زیادی داخل ماهیتابه بریزید، غذای خوبی تحویل نخواهید گرفت.
موارد خیلی کمی وجود دارد که برای همیشه قابل توسعه و بزرگکردن باشند.
سختترین لحظهی توقف توسعهی کارمان، لحظهای است که کارمان دارد به بهترین نحو ممکن جواب میدهد.
و این دقیقاً همان لحظهای است که ما باید جرأت متوقفکردنش را داشته باشیم.
.
Seth's Blog
Crowding the pan
No matter what it is you’re cooking, if you put too much in the pot, it’s not going to come out as well. Very few things scale forever. The hardest moment to stop scaling our work is th…
◾ما همه باهم هستیم
◾ستگادین ۱۷ مهر ۱۴۰۰
معمولاً این جمله را نمیشنویم. ولی اغلب برای داشتن «ما»، نیازمند «آنها» هستیم.
برای سودسازی (یا سروصدا کردن) در رسانههای اجتماعی، ریاضیاتی که بکار میرود، تقسیمکردن است نه جمعکردن!
اغلب اوقات، از آنجایی که رسانهها در هر گوشهای از زندگی ما رسوخ کردهاند، در ایجاد اختلاف، خوب عمل میکنند.
تناقض خندهداری است وقتی اثر شبکهای(Network Effect) که فرهنگمان را قوی میکند ( وقتی تعداد افراد بیشتری از یک محصول یا خدمت استفاده کنند، آن محصول، بهتر جواب میدهد)، وابسته به ارتباطات است.
وقتی Stewart Brand، عکس زمین را که از فضا گرفته شده بود، در جلد Whole Earth Catalog قرار داد، برای بسیاری از مردم، اتفاق افشاگرانهای بود. عکس، جدید بود ولی تصویری که ارائه شد، همان یادآوری دائمی این موضوع بود که فراموشکردن ذات بشدت فانی دنیایمان، بیفایده است.
درست است که ایدهها قادرند پخش و تکثیر شوند و فرصتهای نو و مرزهای جدیدی خلق کنند، ولی صرفنظر از اینکه چند نفر برای رفتن به فضا هزینه میکنند، ما هنوز هم در همان سیارهایم.
ما همگی با شروع حرکت به ورای قرن صنعتیگرایی، با تأثیرات موتورهای صنعتی که وابستهشان شدهایم، دست و پنجه نرم خواهیم کرد. جابجایی مزمن در آب و هوای کل سیاره، به چشمگیرترین محرک تغییر برای بیست سال بعد تبدیل میشود. برای همهی ما، نه برای اندکی از افراد.
برخلاف رخدادها یا سیاستهای جاری، این قضیه نه محلی است و نه گذرا. جنگیدن با آب و هوایی که همهی ورودی و خروجی زندگیمان را تغییر میدهد، سخت است.
اولین قدم، فهم این واقعیت است که ما همه باهم هستیم.
.
◾ستگادین ۱۷ مهر ۱۴۰۰
معمولاً این جمله را نمیشنویم. ولی اغلب برای داشتن «ما»، نیازمند «آنها» هستیم.
برای سودسازی (یا سروصدا کردن) در رسانههای اجتماعی، ریاضیاتی که بکار میرود، تقسیمکردن است نه جمعکردن!
اغلب اوقات، از آنجایی که رسانهها در هر گوشهای از زندگی ما رسوخ کردهاند، در ایجاد اختلاف، خوب عمل میکنند.
تناقض خندهداری است وقتی اثر شبکهای(Network Effect) که فرهنگمان را قوی میکند ( وقتی تعداد افراد بیشتری از یک محصول یا خدمت استفاده کنند، آن محصول، بهتر جواب میدهد)، وابسته به ارتباطات است.
وقتی Stewart Brand، عکس زمین را که از فضا گرفته شده بود، در جلد Whole Earth Catalog قرار داد، برای بسیاری از مردم، اتفاق افشاگرانهای بود. عکس، جدید بود ولی تصویری که ارائه شد، همان یادآوری دائمی این موضوع بود که فراموشکردن ذات بشدت فانی دنیایمان، بیفایده است.
درست است که ایدهها قادرند پخش و تکثیر شوند و فرصتهای نو و مرزهای جدیدی خلق کنند، ولی صرفنظر از اینکه چند نفر برای رفتن به فضا هزینه میکنند، ما هنوز هم در همان سیارهایم.
ما همگی با شروع حرکت به ورای قرن صنعتیگرایی، با تأثیرات موتورهای صنعتی که وابستهشان شدهایم، دست و پنجه نرم خواهیم کرد. جابجایی مزمن در آب و هوای کل سیاره، به چشمگیرترین محرک تغییر برای بیست سال بعد تبدیل میشود. برای همهی ما، نه برای اندکی از افراد.
برخلاف رخدادها یا سیاستهای جاری، این قضیه نه محلی است و نه گذرا. جنگیدن با آب و هوایی که همهی ورودی و خروجی زندگیمان را تغییر میدهد، سخت است.
اولین قدم، فهم این واقعیت است که ما همه باهم هستیم.
.
Seth's Blog
“In it together”
That’s not what we usually hear. To have “us” we often need “them.” To make a profit (or a commotion) in social media, the math is usually division, not addition. And …