▪️خوشبینی یک ابزار است
▪️ستگادین ۱۷ آبان ۱۴۰۰
ما به طور عمومی در پاسخ (یا واکنش) به اتفاقات بیرونی، یکی از حالات خوشبینی یا بدبینی را اتخاذ میکنیم. ما نسبت به روند امور و انتظاری که از شرایط داریم تصمیم میگیریم. ما احساس میکنیم که باید پاسخی توجیهپذیر بر اساس واقعیتهای زمینی نشان دهیم.
ولی در عمل، روشن نیست که چرا افراد مختلف با دریافت اطلاعات مشابه، ممکن است به یکی از خلقوخوهای خوشبینی یا بدبینی رو بیاورند.
در واقع ما خلقوخو را انتخاب میکنیم و این انتخاب است که تعیین میکند چگونه رفتار کنیم.
خوشبینی ابزاری است که به ما اجازه میدهد، مسائل را به طور موثرتری حل کنیم. اگر از خوشبینی، هوشمندانه استفاده شود، شور و نشاط و الهام و امید را برای پروژههای سودآور به ارمغان می آورد.
[ و بدبینی هم یک ابزار است که میتواند به شما در بودجهبندی، برنامهریزی و پروژههای دیگر یاری رساند. و اگر بدبینی برای شما جواب میدهد، عالی است. از ابزارتان هوشمندانه استفاده کنید.]
به عنوان یک پیشفرض جهانی، هر کدام از این دو، قطعاً به تحریف انرژی و تصمیمگیری ضعیف میانجامند. ولی اگر بتوانیم متفکرانه به خوشبینی به عنوان تاکتیک بیاندیشیم، تمرکز و انرژی که از خوشبینی نصیبمان میشود، میتواند مسائلی را حل کند که احتمالاً دیگران به سادگی از کنارشان رد میشوند.
احتمالاً بدبینیمان، تشخیص دقیقی از گذشتهی ما به دست نمیدهد. شاید فقط یک ابزار است که ما برای تولید آیندهای که با آن خوشحال نیستیم از آن استفاده میکنیم.
.
▪️ستگادین ۱۷ آبان ۱۴۰۰
ما به طور عمومی در پاسخ (یا واکنش) به اتفاقات بیرونی، یکی از حالات خوشبینی یا بدبینی را اتخاذ میکنیم. ما نسبت به روند امور و انتظاری که از شرایط داریم تصمیم میگیریم. ما احساس میکنیم که باید پاسخی توجیهپذیر بر اساس واقعیتهای زمینی نشان دهیم.
ولی در عمل، روشن نیست که چرا افراد مختلف با دریافت اطلاعات مشابه، ممکن است به یکی از خلقوخوهای خوشبینی یا بدبینی رو بیاورند.
در واقع ما خلقوخو را انتخاب میکنیم و این انتخاب است که تعیین میکند چگونه رفتار کنیم.
خوشبینی ابزاری است که به ما اجازه میدهد، مسائل را به طور موثرتری حل کنیم. اگر از خوشبینی، هوشمندانه استفاده شود، شور و نشاط و الهام و امید را برای پروژههای سودآور به ارمغان می آورد.
[ و بدبینی هم یک ابزار است که میتواند به شما در بودجهبندی، برنامهریزی و پروژههای دیگر یاری رساند. و اگر بدبینی برای شما جواب میدهد، عالی است. از ابزارتان هوشمندانه استفاده کنید.]
به عنوان یک پیشفرض جهانی، هر کدام از این دو، قطعاً به تحریف انرژی و تصمیمگیری ضعیف میانجامند. ولی اگر بتوانیم متفکرانه به خوشبینی به عنوان تاکتیک بیاندیشیم، تمرکز و انرژی که از خوشبینی نصیبمان میشود، میتواند مسائلی را حل کند که احتمالاً دیگران به سادگی از کنارشان رد میشوند.
احتمالاً بدبینیمان، تشخیص دقیقی از گذشتهی ما به دست نمیدهد. شاید فقط یک ابزار است که ما برای تولید آیندهای که با آن خوشحال نیستیم از آن استفاده میکنیم.
.
▪️مدرسه، بر ضد پیشرفت است
▪️ستگادین ۱۹ آبان ۱۴۰۰
«آیا این سوال در امتحان خواهد آمد؟» این پرسشی است که توسط اهالی صنعت به وجود آمده است و در مقیاس بزرگ، سنگبنای مدارس سنتی است. چون روش تلقین بسیار موثری بر روی کودکان برای تبدیلکردن آنها به چرخ دندههای سیستم است.
تقریباً اگر پیشرفتی هم داریم، تصادفی است چون که زمان خیلی زیادی را صرف تشویق شهروندان به حفظ وضعیت موجود میکنیم.
تقلیدکردن، بر ضد رهبریکردن است.
کپیکاری، بر ضد نوآوری است.
قدرتطلبی، بر ضد مسئولیتپذیری است.
رقابت، بر ضد همکاری است.
عملکردن طبق دستور، بر ضد اختراعکردن است.
جوابدادن، بر ضد پرسیدن است.
قطعیت، بر ضد توجه به احتمالات است.
سازمانهایی با رشد سریع و رهبران برجسته، در پی استخدام کسانی هستند که در لیست بالا، صاحب مهارت دوم باشند. در حالی که ما به امیدِ رسیدن به اولی، سخت تلاش میکنیم.
سابقهی شما چه چیزی را نشان میدهد؟
.
▪️ستگادین ۱۹ آبان ۱۴۰۰
«آیا این سوال در امتحان خواهد آمد؟» این پرسشی است که توسط اهالی صنعت به وجود آمده است و در مقیاس بزرگ، سنگبنای مدارس سنتی است. چون روش تلقین بسیار موثری بر روی کودکان برای تبدیلکردن آنها به چرخ دندههای سیستم است.
تقریباً اگر پیشرفتی هم داریم، تصادفی است چون که زمان خیلی زیادی را صرف تشویق شهروندان به حفظ وضعیت موجود میکنیم.
تقلیدکردن، بر ضد رهبریکردن است.
کپیکاری، بر ضد نوآوری است.
قدرتطلبی، بر ضد مسئولیتپذیری است.
رقابت، بر ضد همکاری است.
عملکردن طبق دستور، بر ضد اختراعکردن است.
جوابدادن، بر ضد پرسیدن است.
قطعیت، بر ضد توجه به احتمالات است.
سازمانهایی با رشد سریع و رهبران برجسته، در پی استخدام کسانی هستند که در لیست بالا، صاحب مهارت دوم باشند. در حالی که ما به امیدِ رسیدن به اولی، سخت تلاش میکنیم.
سابقهی شما چه چیزی را نشان میدهد؟
.
▪️درجستجوی poka-yoke
▪️ستگادین ۲۳ آبان ۱۴۰۰
تا وقتی که درب مایکروویو کاملاً بسته نشود، نمیتوانید آن را روشن کنید. یک کلید قطعکننده وجود دارد که اجازهی این کار را نمیدهد.
از آن طرف، هیچ چیز مانع از آن نمیشود که یک کاسهی بزرگ نقرهای را به همراه یک قوطی اسپری رنگ در مایکروویو قرار دهید و خانهتان را منفجر کنید!
احتمالاً تا وقتی پدال ترمز را فشار ندادهاید، اتومبیلتان اجازهی روشنکردن و راندن به شما ندهد. ولی از آنجایی که افرادی توجه نکرده و با این تصور که در حال فشاردادن پدال ترمز هستند، پدال گاز را فشار دادهاند و اتومبیل آئودیشان را به دیوار گاراژ کوبیدهاند، بنابراین شرکت آئودی، یک poka-yoke (سیستم پیشگیری از اشتباه سهوی) در اتومبیل نصب کرد. این کار، آسانتر از آن است که به مردم آموزش دهیم که چگونه پدالها را طبق خواستهشان فشار دهند.
فرستادن یک نسخهی دستنویس از کتابتان برای یک ویرایشگر فریلنسر، قبل از اینکه آن را برای ناشرتان ارسال کنید نیز به معنی ایجاد یک poka-yoke است. مثل تحویل کلیدها به پارتنرتان، قبل از اینکه به مهمانی بروید. (تا پشت در نماند!)
شما میتوانید یک poka-yoke را تقریباً به هر سیستمی که پر از جزئیات است یا هر سیستمی که به خروجی آن حساس هستید اضافه کنید.
.
▪️ستگادین ۲۳ آبان ۱۴۰۰
تا وقتی که درب مایکروویو کاملاً بسته نشود، نمیتوانید آن را روشن کنید. یک کلید قطعکننده وجود دارد که اجازهی این کار را نمیدهد.
از آن طرف، هیچ چیز مانع از آن نمیشود که یک کاسهی بزرگ نقرهای را به همراه یک قوطی اسپری رنگ در مایکروویو قرار دهید و خانهتان را منفجر کنید!
احتمالاً تا وقتی پدال ترمز را فشار ندادهاید، اتومبیلتان اجازهی روشنکردن و راندن به شما ندهد. ولی از آنجایی که افرادی توجه نکرده و با این تصور که در حال فشاردادن پدال ترمز هستند، پدال گاز را فشار دادهاند و اتومبیل آئودیشان را به دیوار گاراژ کوبیدهاند، بنابراین شرکت آئودی، یک poka-yoke (سیستم پیشگیری از اشتباه سهوی) در اتومبیل نصب کرد. این کار، آسانتر از آن است که به مردم آموزش دهیم که چگونه پدالها را طبق خواستهشان فشار دهند.
فرستادن یک نسخهی دستنویس از کتابتان برای یک ویرایشگر فریلنسر، قبل از اینکه آن را برای ناشرتان ارسال کنید نیز به معنی ایجاد یک poka-yoke است. مثل تحویل کلیدها به پارتنرتان، قبل از اینکه به مهمانی بروید. (تا پشت در نماند!)
شما میتوانید یک poka-yoke را تقریباً به هر سیستمی که پر از جزئیات است یا هر سیستمی که به خروجی آن حساس هستید اضافه کنید.
.
▪️دانههای برف و اثر انگشتها
▪️ستگادین ۲۴ آبان ۱۴۰۰
همه میدانند که هر گردی، گردو نیست.
اگر در یک مقیاس مناسب توجه کنیم، درمییابیم که این اصل در مورد همهی چیزهای طبیعی در جهان صادق است.
همه با هم متفاوتاند.
قراردادن افراد در گروهها و دستهها کار راحتی است و اگر این کار برای شما مفید است، به آن ادامه دهید. ولی فقط به این دلیل که راحت است فرض کنیم افراد باهم مشابهاند، به این معنا نیست که این فرض، حقیقت دارد.
.
▪️ستگادین ۲۴ آبان ۱۴۰۰
همه میدانند که هر گردی، گردو نیست.
اگر در یک مقیاس مناسب توجه کنیم، درمییابیم که این اصل در مورد همهی چیزهای طبیعی در جهان صادق است.
همه با هم متفاوتاند.
قراردادن افراد در گروهها و دستهها کار راحتی است و اگر این کار برای شما مفید است، به آن ادامه دهید. ولی فقط به این دلیل که راحت است فرض کنیم افراد باهم مشابهاند، به این معنا نیست که این فرض، حقیقت دارد.
.
▪️هلدادن، کشیدن و رهبری
▪️ستگادین ۲۵ آبان ۱۴۰۰
معمولاً قایقهای یدککش، چیزی را نمیکشند، هل میدهند.
چون از نظر مکانیکی، بهرهوریِ هلدادن، بیشتر از کشیدن است. وقتی ما چیزی را میکشیم، طنابها شل و سفت میشوند و اتصال بین کسی که میکشد و چیزی که کشیده میشود، نوسان میکند.
ولی این استعاره وقتی جالبتر میشود که ما به رهبری فکر کنیم.
پرندهای که در رأس پرندههای گروهش قرار گرفته است، میتواند آنها را رهبری کند. در حالی که پرندهی رهبر، حتی نمیتواند یکی از آن پرندهها را بکشد یا هل دهد، چه برسد به همهی آنها!
.
▪️ستگادین ۲۵ آبان ۱۴۰۰
معمولاً قایقهای یدککش، چیزی را نمیکشند، هل میدهند.
چون از نظر مکانیکی، بهرهوریِ هلدادن، بیشتر از کشیدن است. وقتی ما چیزی را میکشیم، طنابها شل و سفت میشوند و اتصال بین کسی که میکشد و چیزی که کشیده میشود، نوسان میکند.
ولی این استعاره وقتی جالبتر میشود که ما به رهبری فکر کنیم.
پرندهای که در رأس پرندههای گروهش قرار گرفته است، میتواند آنها را رهبری کند. در حالی که پرندهی رهبر، حتی نمیتواند یکی از آن پرندهها را بکشد یا هل دهد، چه برسد به همهی آنها!
.
▪️به آنها ثابت کنید که در مسیر درست هستند یا به آنها ثابت کنید که اشتباه میکنند
▪️ستگادین ۲۷ آبان ۱۴۰۰
یکی از راههایی که باعث پیشرفت میشود، آن است که به افراد کمک کنیم تا ببینند که در تمام این مدت، حق با آنها بوده است.
«شخصی که امیدوار بودی استخدامش کنی، من هستم.»
«اتومبیلی که امیدوار بودی بخری، همین است.»
راه دیگر برای پیشرفت، آن است که سعی کنیم کسی را متقاعد کنیم، آنچه قبلاً فکر میکرد میخواهد، صحیح نیست. این کار تغییر واقعی ایجاد میکند. رهبریکردن(leadership) یعنی همین، نه ایجاد رضایت از تأمین یک نیاز ثابت در دیگران.
ولی برای این کار، باید چیزی را در آرزوها و اعتقادات کسی پیدا کنیم که لازم نیست تغییر کند. «شما همیشه میخواستید کار درست را انجام دهید و فکر میکردید که الف کار درست است، ولی حالا من این امیدواری را به شما میدهم کار درست، ب است. شما اشتباه نمیکردید، فقط به همهی اطلاعات دسترسی نداشتید...»
.
▪️ستگادین ۲۷ آبان ۱۴۰۰
یکی از راههایی که باعث پیشرفت میشود، آن است که به افراد کمک کنیم تا ببینند که در تمام این مدت، حق با آنها بوده است.
«شخصی که امیدوار بودی استخدامش کنی، من هستم.»
«اتومبیلی که امیدوار بودی بخری، همین است.»
راه دیگر برای پیشرفت، آن است که سعی کنیم کسی را متقاعد کنیم، آنچه قبلاً فکر میکرد میخواهد، صحیح نیست. این کار تغییر واقعی ایجاد میکند. رهبریکردن(leadership) یعنی همین، نه ایجاد رضایت از تأمین یک نیاز ثابت در دیگران.
ولی برای این کار، باید چیزی را در آرزوها و اعتقادات کسی پیدا کنیم که لازم نیست تغییر کند. «شما همیشه میخواستید کار درست را انجام دهید و فکر میکردید که الف کار درست است، ولی حالا من این امیدواری را به شما میدهم کار درست، ب است. شما اشتباه نمیکردید، فقط به همهی اطلاعات دسترسی نداشتید...»
.
▪️مدیرعامل شما
▪️ستگادین ۲۸ آبان ۱۴۰۰
مدیران عامل شرکتهای بزرگ، حقوقهای نجومی دیوانهکنندهای دریافت میکنند ولی البته مدیران خوب، کاری میکنند که اکثر ما از آن کار اجتناب میکنیم.
آنها تصمیم میگیرند.
در واقع هستهی اصلی کار، تصمیمگیری است. چه تصمیم برای تعطیلی یک کارخانه باشد، چه بازکردن یک فروشگاه یا ایجاد یک شعبه یا سرمایهگذاری در یک تکنولوژی جدید و...
تصمیمگیری، بخشی از کار است که بیشترین ارزش را میآفریند.
وقتی ما به سر کار میرویم، خیلی از ما فقط به سر کار میرویم! کارمان را انجام میدهیم، به رخدادها واکنش نشان میدهیم، مهارتمان را تقویت میکنیم، کمی هم چیز میفروشیم.
تصمیمگیری را عقب میاندازیم یا به کلی نادیده میگیریم.
با این حال، تصمیمات استراتژیک هستند که میتوانند هم اثرگذاری شغلیمان(arc of our career) و هم رضایت شغلیمان را تغییر دهند.
در اینجا لیست سادهای از سوالات وجود دارد: پنج تصمیم بزرگی که در حال حاضر روی میز شما قرار دارند، کدامند؟ آیا افراد دیگری که در موقعیت شما قرار دارند، لیست متفاوتی دارند؟ چقدر از روزتان، صرف یادگیری نیازمندیهایتان برای آن تصمیمگیریها میشود؟ آیا میتوانید لیست تصمیماتتان را تا ۳ روز دیگر تکمیل کنید؟
.
▪️ستگادین ۲۸ آبان ۱۴۰۰
مدیران عامل شرکتهای بزرگ، حقوقهای نجومی دیوانهکنندهای دریافت میکنند ولی البته مدیران خوب، کاری میکنند که اکثر ما از آن کار اجتناب میکنیم.
آنها تصمیم میگیرند.
در واقع هستهی اصلی کار، تصمیمگیری است. چه تصمیم برای تعطیلی یک کارخانه باشد، چه بازکردن یک فروشگاه یا ایجاد یک شعبه یا سرمایهگذاری در یک تکنولوژی جدید و...
تصمیمگیری، بخشی از کار است که بیشترین ارزش را میآفریند.
وقتی ما به سر کار میرویم، خیلی از ما فقط به سر کار میرویم! کارمان را انجام میدهیم، به رخدادها واکنش نشان میدهیم، مهارتمان را تقویت میکنیم، کمی هم چیز میفروشیم.
تصمیمگیری را عقب میاندازیم یا به کلی نادیده میگیریم.
با این حال، تصمیمات استراتژیک هستند که میتوانند هم اثرگذاری شغلیمان(arc of our career) و هم رضایت شغلیمان را تغییر دهند.
در اینجا لیست سادهای از سوالات وجود دارد: پنج تصمیم بزرگی که در حال حاضر روی میز شما قرار دارند، کدامند؟ آیا افراد دیگری که در موقعیت شما قرار دارند، لیست متفاوتی دارند؟ چقدر از روزتان، صرف یادگیری نیازمندیهایتان برای آن تصمیمگیریها میشود؟ آیا میتوانید لیست تصمیماتتان را تا ۳ روز دیگر تکمیل کنید؟
.
Seth's Blog
The CEO of you
Big company CEOs get paid ridiculous amounts of money, but the good ones also do something that most of us avoid. They make decisions. In fact, that’s pretty much the core of the job. Whether…
▪️شکاف تخصص
▪️ستگادین ۲۹ آبان ۱۴۰۰
تقریباً همه میدانند که چگونه یک ماشین را برانند. تعداد خیلی کمی از ما بلد است که یک ماشین بسازد.
تقریباً در کل تاریخ، تخصص یک عامل (factor) نبوده است. اگر شما نیز با بقیهی شکارچی-خوراکجوها بزرگ شده بودید، مهارت کافی برای درستکردن آتش، محافظت از کلبه، شکار و جمعآوری خوراک را داشتید.
ولی وقتی وسایل پیچیدهتری ساختیم، تخصصها سر برآوردند. شما میتوانستید به مردم بگویید که بلدید چگونه قایقرانی کنید (یا میدانید چگونه یک قایق بسازید). اما تشخیص افرادی که با پشتکار، صاحب تجربه و تخصص شده بودند، از بقیهی مردم، صرفنظر از اینکه قایق به مقصد میرسید یا نه، کار آسانی بود.
تنها چیزی که هرکس در آن مورد، متخصص جهان است، احساسات خودش است. تقریباً در هر زمینهای که برایمان ارزشمند باشد، افرادی با تخصصِ اثباتشده وجود دارند که میتوانند کارشان را نمایش دهند، وضعیت هنر را درک کنند و نتایج آزمودنی و قابل اندازهگیری تولید کنند.
«متخصصان»، بخشی از مشکلاند. متخصص کسی است که تخصص دارد ولی گاهی اوقات، متخصصان فراموش میکنند که تخصصی که در گذشته کسب کردهاند، به این معنا نیست که همیشه حق با آنهاست. وقتی کسی که صاحب یک تخصص است، کورکورانه از وضعیت موجود حمایت میکند و از جستجوی بیوقفه برای یافتن راهی بهتر، دست برمیدارد، تخصصی از خود نشان نمیدهد بلکه فقط یک انسان است و بس.
عقاید مردم عادی(folk wisdom)، بسیار با ارزشاند. آنها مجموعهی تجربیات مشترک انسانی هستند که معمولاً حول و حوش احساسات ما شکل گرفتهاند. ولی عقاید مردم عادی، همان تخصص مردم عادی نیست.
من فکر میکنم خیلی از ما با تشخیص دردسرساز سرطان مواجه شدهایم. در چنین مواقعی ترجیح میدهیم کسی را پیدا کنیم که بیشترین تخصص را دارد نه کسی که برای پاسخدادن به ما، بیستدقیقه گوگل کرده باشد.
با این حال، مخصوصاً با تقویت رسانههای جمعی، ارزش تخصص، کم شده است. مطمئن باشید سیاستمداران ارزش تخصص را پایین آوردهاند ولی مردم عادی هم این کار را میکنند. مردمی که دربارهی بینش خود در مورد عوامل انسانیِ تغییرات آب و هوایی، سلامت عمومی و آسیبهای ناشی از مداخلات پزشکی ادعاهایی میکنند. مردمی که مطمئن هستند میتوانند ابهام موجود در 10K را درک کنند یا رویکرد یک ورزشکار را تحلیل کنند. همه حق دارند دربارهی هر چیزی احساسی داشته باشند ولی تخصص، بیان احساسات نیست بلکه کسب میشود.
آیا قایق شما به بندر میرسد؟ [متخصص هستید؟]
.
▪️ستگادین ۲۹ آبان ۱۴۰۰
تقریباً همه میدانند که چگونه یک ماشین را برانند. تعداد خیلی کمی از ما بلد است که یک ماشین بسازد.
تقریباً در کل تاریخ، تخصص یک عامل (factor) نبوده است. اگر شما نیز با بقیهی شکارچی-خوراکجوها بزرگ شده بودید، مهارت کافی برای درستکردن آتش، محافظت از کلبه، شکار و جمعآوری خوراک را داشتید.
ولی وقتی وسایل پیچیدهتری ساختیم، تخصصها سر برآوردند. شما میتوانستید به مردم بگویید که بلدید چگونه قایقرانی کنید (یا میدانید چگونه یک قایق بسازید). اما تشخیص افرادی که با پشتکار، صاحب تجربه و تخصص شده بودند، از بقیهی مردم، صرفنظر از اینکه قایق به مقصد میرسید یا نه، کار آسانی بود.
تنها چیزی که هرکس در آن مورد، متخصص جهان است، احساسات خودش است. تقریباً در هر زمینهای که برایمان ارزشمند باشد، افرادی با تخصصِ اثباتشده وجود دارند که میتوانند کارشان را نمایش دهند، وضعیت هنر را درک کنند و نتایج آزمودنی و قابل اندازهگیری تولید کنند.
«متخصصان»، بخشی از مشکلاند. متخصص کسی است که تخصص دارد ولی گاهی اوقات، متخصصان فراموش میکنند که تخصصی که در گذشته کسب کردهاند، به این معنا نیست که همیشه حق با آنهاست. وقتی کسی که صاحب یک تخصص است، کورکورانه از وضعیت موجود حمایت میکند و از جستجوی بیوقفه برای یافتن راهی بهتر، دست برمیدارد، تخصصی از خود نشان نمیدهد بلکه فقط یک انسان است و بس.
عقاید مردم عادی(folk wisdom)، بسیار با ارزشاند. آنها مجموعهی تجربیات مشترک انسانی هستند که معمولاً حول و حوش احساسات ما شکل گرفتهاند. ولی عقاید مردم عادی، همان تخصص مردم عادی نیست.
من فکر میکنم خیلی از ما با تشخیص دردسرساز سرطان مواجه شدهایم. در چنین مواقعی ترجیح میدهیم کسی را پیدا کنیم که بیشترین تخصص را دارد نه کسی که برای پاسخدادن به ما، بیستدقیقه گوگل کرده باشد.
با این حال، مخصوصاً با تقویت رسانههای جمعی، ارزش تخصص، کم شده است. مطمئن باشید سیاستمداران ارزش تخصص را پایین آوردهاند ولی مردم عادی هم این کار را میکنند. مردمی که دربارهی بینش خود در مورد عوامل انسانیِ تغییرات آب و هوایی، سلامت عمومی و آسیبهای ناشی از مداخلات پزشکی ادعاهایی میکنند. مردمی که مطمئن هستند میتوانند ابهام موجود در 10K را درک کنند یا رویکرد یک ورزشکار را تحلیل کنند. همه حق دارند دربارهی هر چیزی احساسی داشته باشند ولی تخصص، بیان احساسات نیست بلکه کسب میشود.
آیا قایق شما به بندر میرسد؟ [متخصص هستید؟]
.
Seth's Blog
The expertise gap
Just about everyone knows how to drive a car. Very few of us know how to build one. For almost all of history, expertise wasn’t really a factor. If you were raised with the other hunter-gathe…
▪️ابزار درست برای کار
▪️ستگادین ۳۰ آبان ۱۴۰۰
ابزار درست، بین کسانی که با چوب کار میکنند یا افرادی که کارهایی با دستانشان خلق میکنند، تقریباً یک عبارت کلیشهای است. تفاوت بین ابزار درست و ابزار نادرست در زمان، پول و ایمنی است. داشتن یک اهرم مناسب برای تلاشی که میکنید، رضایت فوقالعادهای ایجاد میکند.
تماشای مردمی که با تلفنها و لپتاپهایشان کشتی میگیرند، غمانگیز و خستهکننده است. مردم به استفاده از ابزارهای نادرست ادامه میدهند. شاید اینها ابزارهایی باشند که مردم از خیلی وقت پیش آنها را شناخته و یاد گرفتهاند. شاید ابزارهایی باشند که به صورت رایگان، همراه با یک وسیله به دست ما رسیدهاند. به احتمال بیشتر، گاهی هم ابزارها محصول یک شرکت نرمافزاریاند که برنامهای را پیش میبرد که نیازهای کاربر را در نظر نمیگیرد.
احتمالاً ابزار دیجیتال بهتری برای کار آنلاینی که سعی میکنید بعداً انجام دهید، وجود دارد. ممکن است ارزشش را داشته باشد که در چند دورهی آموزشی برای پرسیدن، کشف و یادگیری شرکت کنید.
یکبار سرمایهگذاری کنید و در طولانی مدت، سودش را ببرید.
.
▪️ستگادین ۳۰ آبان ۱۴۰۰
ابزار درست، بین کسانی که با چوب کار میکنند یا افرادی که کارهایی با دستانشان خلق میکنند، تقریباً یک عبارت کلیشهای است. تفاوت بین ابزار درست و ابزار نادرست در زمان، پول و ایمنی است. داشتن یک اهرم مناسب برای تلاشی که میکنید، رضایت فوقالعادهای ایجاد میکند.
تماشای مردمی که با تلفنها و لپتاپهایشان کشتی میگیرند، غمانگیز و خستهکننده است. مردم به استفاده از ابزارهای نادرست ادامه میدهند. شاید اینها ابزارهایی باشند که مردم از خیلی وقت پیش آنها را شناخته و یاد گرفتهاند. شاید ابزارهایی باشند که به صورت رایگان، همراه با یک وسیله به دست ما رسیدهاند. به احتمال بیشتر، گاهی هم ابزارها محصول یک شرکت نرمافزاریاند که برنامهای را پیش میبرد که نیازهای کاربر را در نظر نمیگیرد.
احتمالاً ابزار دیجیتال بهتری برای کار آنلاینی که سعی میکنید بعداً انجام دهید، وجود دارد. ممکن است ارزشش را داشته باشد که در چند دورهی آموزشی برای پرسیدن، کشف و یادگیری شرکت کنید.
یکبار سرمایهگذاری کنید و در طولانی مدت، سودش را ببرید.
.
Seth's Blog
The right tool for the job
It’s almost a cliche among woodworkers and others that create with their hands. The difference between the right tool and the wrong one is time, money and safety. The satisfaction of having a…
▪️کلیکهای بیهدف
▪️ستگادین ۱ آذر ۱۴۰۰
این روزها، ولگردی در یک باتلاق دیجیتال، روش بسیار رایجی برای وقتگذرانی شده است.
افسوس. خیلی از ما در یک جنگل، هرگز به فکر انجام چنین کاری نمیافتیم. رفتن به سمت یک درخت به خاطر اینکه جالب به نظر میرسد. لحظاتی ایستادن در آنجا و سپس بیهدف، دورشدن از آنجا. از این درخت به آن درخت، برای ساعتها.
قضیه این است که ولگردی دیجیتال، بیشتر یک اتلاف وقت است. این کار باعث آزادشدن قدرت تخیل ما نمیشود، بلکه آن را خاموش میکند. گویی این نسخهی دیجیتال همان درختی است که به عنوان یک هدف، برای رسیدن به آن تحت فشار قرار گرفتهایم.
دفعهی بعد که خواستیم بعد از ظهرمان را با کلیککردن هر طعمهای به هدر دهیم، شاید بیرونرفتن برای قدمزنی، کار جایگزین عاقلانهتری باشد.
.
▪️ستگادین ۱ آذر ۱۴۰۰
این روزها، ولگردی در یک باتلاق دیجیتال، روش بسیار رایجی برای وقتگذرانی شده است.
افسوس. خیلی از ما در یک جنگل، هرگز به فکر انجام چنین کاری نمیافتیم. رفتن به سمت یک درخت به خاطر اینکه جالب به نظر میرسد. لحظاتی ایستادن در آنجا و سپس بیهدف، دورشدن از آنجا. از این درخت به آن درخت، برای ساعتها.
قضیه این است که ولگردی دیجیتال، بیشتر یک اتلاف وقت است. این کار باعث آزادشدن قدرت تخیل ما نمیشود، بلکه آن را خاموش میکند. گویی این نسخهی دیجیتال همان درختی است که به عنوان یک هدف، برای رسیدن به آن تحت فشار قرار گرفتهایم.
دفعهی بعد که خواستیم بعد از ظهرمان را با کلیککردن هر طعمهای به هدر دهیم، شاید بیرونرفتن برای قدمزنی، کار جایگزین عاقلانهتری باشد.
.
▪️معضل یک فریلنسر
▪️ستگادین ۲ آذر ۱۴۰۰
چه دارید؟
در چه کاری واقعاً خوبید؟
از چه چیزی لذت میبرید؟
تعامل با بازار، نیازمند ارزشآفرینی برای افرادی است که حق انتخاب دارند.
و تصمیمگیری در مورد اینکه چه چیزی به مشتریانتان ارائه دهید، انتخاب شماست.
اگر شما صاحب چیزی هستید ( ثبت اختراع، یک ساختمان، یک فرایند، یک مجموعه از روابط)، نسبت به هر زمانی که فقط بخواهید کار جدیدی را شروع کنید، ارزش بیشتری ایجاد میکنید.
اگر واقعاً در کاری خوب هستید، مهارتهایی کسب کردهاید و شهرتی دارید، به احتمال زیاد از فایدهی شککردن سود میبرید و ارزشآفرینی برایتان بسیار آسانتر خواهد شد.
و اگر تمرکزتان بر روی قبول مسئولیت در کاری باشد که واقعاً از آن لذت میبرید، روزهای بهتری سپری میکنید و انجام کاری بزرگ برایتان آسانتر میشود.
معضل فریلنسرها، فهمیدن این نکته است که به جای گفتن «شما حق دارید هر کسی را برای کارتان انتخاب کنید و من همان هر کس هستم.» چه چیز دیگری بگویند. [ بگویند: «نه، من کار الف را انجام میدهم و این کار را بطور خاص انجام میدهم. متأسفم اگر شما کار ب را میخواهید. این شمارهی کسی است که کار ب را انجام میدهد. ولی من، کار الف را انجام میدهم. + ]
و وظیفهی کارآفرین اینست که آنقدر داراییهای مفید، باارزش و باکیفیت بسازد، که هر تعاملی آسانتر و سودآورتر شود.
اولین قدم آنست که دربارهی چیزی که دارید، کاری که در آن خوب هستید و کاری که به شما احساس رضایت میدهد، روراست و شفاف باشید.
.
▪️ستگادین ۲ آذر ۱۴۰۰
چه دارید؟
در چه کاری واقعاً خوبید؟
از چه چیزی لذت میبرید؟
تعامل با بازار، نیازمند ارزشآفرینی برای افرادی است که حق انتخاب دارند.
و تصمیمگیری در مورد اینکه چه چیزی به مشتریانتان ارائه دهید، انتخاب شماست.
اگر شما صاحب چیزی هستید ( ثبت اختراع، یک ساختمان، یک فرایند، یک مجموعه از روابط)، نسبت به هر زمانی که فقط بخواهید کار جدیدی را شروع کنید، ارزش بیشتری ایجاد میکنید.
اگر واقعاً در کاری خوب هستید، مهارتهایی کسب کردهاید و شهرتی دارید، به احتمال زیاد از فایدهی شککردن سود میبرید و ارزشآفرینی برایتان بسیار آسانتر خواهد شد.
و اگر تمرکزتان بر روی قبول مسئولیت در کاری باشد که واقعاً از آن لذت میبرید، روزهای بهتری سپری میکنید و انجام کاری بزرگ برایتان آسانتر میشود.
معضل فریلنسرها، فهمیدن این نکته است که به جای گفتن «شما حق دارید هر کسی را برای کارتان انتخاب کنید و من همان هر کس هستم.» چه چیز دیگری بگویند. [ بگویند: «نه، من کار الف را انجام میدهم و این کار را بطور خاص انجام میدهم. متأسفم اگر شما کار ب را میخواهید. این شمارهی کسی است که کار ب را انجام میدهد. ولی من، کار الف را انجام میدهم. + ]
و وظیفهی کارآفرین اینست که آنقدر داراییهای مفید، باارزش و باکیفیت بسازد، که هر تعاملی آسانتر و سودآورتر شود.
اولین قدم آنست که دربارهی چیزی که دارید، کاری که در آن خوب هستید و کاری که به شما احساس رضایت میدهد، روراست و شفاف باشید.
.
Seth's Blog
A freelancer’s dilemma
What do you own?What are you really good at?What do you enjoy? Engaging with the marketplace requires creating value for people who have a choice. And deciding what to offer your customers is your …
▪️بازاریابی به عنوان یک خدمت
▪️ستگادین
برخی فکر میکنند بازاریابی چیزی است که به مردم تحمیل میشود. یک سروصدا، یک فریب، یک تبلیغ غلوشده، یک دزدی توجه.
ما برای کارهای بالا به نامگذاری نیاز داریم ولی فکر نمیکنم نامشان بازاریابی باشد.
از طرف دیگر، نامیدن یک وعدهی شام به صورت «ماهی مردهی سرد روی برنج»، اگرچه دقیق است ولی واقعاً کمکی به لذتبردن مردم از خوردن سوشیشان نمیکند.
انسانها ماشینهای پردازش اطلاعات نیستند. ما زیاد منطقی یا قابل پیشبینی نیستیم. بلکه ما لذت و امکان را در داستانها، ارتباطات و بله، در شرایط تحت فشار و قبول نقش در موقعیتها پیدا میکنیم.
اگر به اندازهی کافی اهمیت دهید که مخاطبان خود را با همدلی ببینید، خواهید فهمید که اگر شما فقط فهرستی از حقایق را برایشان بازگو کنید، خوشحالتر نمیشوند. تقریباً هر چیزی که ما را درگیر خودش میکند، به نوعی یک دلخوشکنک(placebo) است و بیان یک روایت دوستانهی انسانی برای ایجاد تعامل، راهی برای خدمت به دیگران است.
ما نه تنها باید دربارهی آنچه دیگران میبینند، توان خیالپردازی داشته باشیم، بلکه باید جرأتِ رفتن به جایی که آنها هستند و حرفزدن با زبان خودشان را هم داشته باشیم.
به این معنی که ما حاضریم از روش مفیدبودنمان تخطی کنیم. ما باید ادعاهایی مطرح کنیم و با ثبات و پشتکار ظاهر شویم، قولهایی بدهیم و بر سر عهدمان بمانیم. قولهایی که فقط دربارهی وزن اتمی نیتروژن نباشند، بلکه دربارهی تجارب و انتظاراتی باشند که گاهی به سختی قابل بیانکردن هستند.
چیزی نسازید که خودتان دلتان میخواست بخریدش.
چیزی بسازید که دیگران دلشان میخواهد آن را بخرند.
.
▪️ستگادین
برخی فکر میکنند بازاریابی چیزی است که به مردم تحمیل میشود. یک سروصدا، یک فریب، یک تبلیغ غلوشده، یک دزدی توجه.
ما برای کارهای بالا به نامگذاری نیاز داریم ولی فکر نمیکنم نامشان بازاریابی باشد.
از طرف دیگر، نامیدن یک وعدهی شام به صورت «ماهی مردهی سرد روی برنج»، اگرچه دقیق است ولی واقعاً کمکی به لذتبردن مردم از خوردن سوشیشان نمیکند.
انسانها ماشینهای پردازش اطلاعات نیستند. ما زیاد منطقی یا قابل پیشبینی نیستیم. بلکه ما لذت و امکان را در داستانها، ارتباطات و بله، در شرایط تحت فشار و قبول نقش در موقعیتها پیدا میکنیم.
اگر به اندازهی کافی اهمیت دهید که مخاطبان خود را با همدلی ببینید، خواهید فهمید که اگر شما فقط فهرستی از حقایق را برایشان بازگو کنید، خوشحالتر نمیشوند. تقریباً هر چیزی که ما را درگیر خودش میکند، به نوعی یک دلخوشکنک(placebo) است و بیان یک روایت دوستانهی انسانی برای ایجاد تعامل، راهی برای خدمت به دیگران است.
ما نه تنها باید دربارهی آنچه دیگران میبینند، توان خیالپردازی داشته باشیم، بلکه باید جرأتِ رفتن به جایی که آنها هستند و حرفزدن با زبان خودشان را هم داشته باشیم.
به این معنی که ما حاضریم از روش مفیدبودنمان تخطی کنیم. ما باید ادعاهایی مطرح کنیم و با ثبات و پشتکار ظاهر شویم، قولهایی بدهیم و بر سر عهدمان بمانیم. قولهایی که فقط دربارهی وزن اتمی نیتروژن نباشند، بلکه دربارهی تجارب و انتظاراتی باشند که گاهی به سختی قابل بیانکردن هستند.
چیزی نسازید که خودتان دلتان میخواست بخریدش.
چیزی بسازید که دیگران دلشان میخواهد آن را بخرند.
.
Seth's Blog
Marketing as a service
Some folks think of marketing as something that is done to people. A hustle, a hype, a stealing of attention. We need a name for that, but I don’t think that’s marketing. On the other h…
▪️کتابهایی که خواندهنشدهاند
▪️ستگادین ۳ آذر ۱۴۰۰
اخیراً در اتاق مطالعهی یک دوست نشسته بودم که متوجه شدم او صدها جلد کتاب دارد که من هنوز آنها را نخواندهام.
شاید هر کدام در یک دورهی یک ساله ( یا یک دهه ) نوشته شده بودند. آنهم توسط یک فرد باهوش و علاقهمند که حرفی برای گفتن و به اشتراکگذاشتن داشت. آنهمه تمرکز و بینش به طور سخاوتمندانهای با هرکس که میخواهد وقت بگذارد به اشتراک گذاشته شده بود.
این به من یادآوری کرد که چقدر چیزهای زیادی آن بیرون منتظرند تا ما کشف و درکشان کنیم. اگر اهمیت دهیم، شانس یادگیری و پیشرفت برایمان فراهم است.
.
▪️ستگادین ۳ آذر ۱۴۰۰
اخیراً در اتاق مطالعهی یک دوست نشسته بودم که متوجه شدم او صدها جلد کتاب دارد که من هنوز آنها را نخواندهام.
شاید هر کدام در یک دورهی یک ساله ( یا یک دهه ) نوشته شده بودند. آنهم توسط یک فرد باهوش و علاقهمند که حرفی برای گفتن و به اشتراکگذاشتن داشت. آنهمه تمرکز و بینش به طور سخاوتمندانهای با هرکس که میخواهد وقت بگذارد به اشتراک گذاشته شده بود.
این به من یادآوری کرد که چقدر چیزهای زیادی آن بیرون منتظرند تا ما کشف و درکشان کنیم. اگر اهمیت دهیم، شانس یادگیری و پیشرفت برایمان فراهم است.
.
Seth's Blog
Books unread
I was sitting in a friend’s study the other day, and noticed that he had hundreds of books I’d never read. Each was written, perhaps over the course of a year (or a decade), by a smart,…
▪️یافتن صدای خودتان
▪️ستگادین ۵ آذر ۱۴۰۰
منظور من صدای استعاریتان نیست، صدای واقعیتان است.
برای من کاملاً واضح است صدایی که با آن صحبت میکنیم، محصول اجتنابناپذیر تکامل جسمی تارهای صوتیمان نیست. بلکه حاصل چیزی است که مغزمان فهمیده باید با قسمتی از بدنمان انجام دهد که آن قسمت با نفسکشیدن، ما را زنده نگه میدارد.
و چون چنین ویژگی در طی تکامل، دیرتر به ما اضافه شده است، پیچیدگی زیادی در این سیستم وجود دارد.
حرفزدن، همزمان با نفسکشیدن، آغاز چالش است.
ولی گفتنی است که کل این فرآیند، در میان تعداد بسیار زیادی از ماهیچههای حساس و اعصاب انجام میشود. یعنی وقتی حرف میزنیم (توجه دیگران را به خودمان جلب میکنیم)، در عین حال تلاش میکنیم تا همهی این پیچیدگیها را تحت کنترل نگه داریم. به این موارد، میکروفونها، Zoom و دنیای پرمخاطرهی دیدهشدن را هم اضافه کنید تا شروع کنید به فهمیدن اینکه چرا به این راحتی، خشونت صدا پیدا میکنید، صدایتان شبیه صدای خودتان نیست، مدام تپق میزنید، استرستان تقویت میشود و همهی چالشهای دیگر بر سرتان آوار میگردد.
اگر شبیه خودتان نیستید، احتمالاً فقط به این دلیل است که مغزتان مشغول خرابکردن چیزی است که میخواهید بگویید. من قبلاً دربارهی اینکه «هیچکس مانع حرفزدن نمیشود» صحبت میکردم ولی حالا زیاد مطمئن نیستم. بنظرم خیلی از ما اینگونه فکر میکنیم.
اگر هر کدام از این تجربهها را داشتهاید، من شما را تشویق میکنم که یک مربی خوب صدا پیدا کنید. نه به این خاطر که شما یک مجری توانا هستید که میخواهد در TED روی صحنه برود. بلکه فقط به این خاطر که شما حرفی برای گفتن دارید و خیلی خوب است که آن را بدون رنجکشیدن بیان کنید. امروزه شرکت در چند جلسه از راه دور، بسیار آسانتر از هر زمانی شده است و خیلی از کسانی که میشناسم، این امکان را عامل تغییر زندگی میدانند. شما می توانید برای شروع، کسی را در همین حوالی پیدا کنید یا حتی چند ویدیو تماشا کنید.
دنیا به شنیدن صدای شما نیاز دارد.
.
▪️ستگادین ۵ آذر ۱۴۰۰
منظور من صدای استعاریتان نیست، صدای واقعیتان است.
برای من کاملاً واضح است صدایی که با آن صحبت میکنیم، محصول اجتنابناپذیر تکامل جسمی تارهای صوتیمان نیست. بلکه حاصل چیزی است که مغزمان فهمیده باید با قسمتی از بدنمان انجام دهد که آن قسمت با نفسکشیدن، ما را زنده نگه میدارد.
و چون چنین ویژگی در طی تکامل، دیرتر به ما اضافه شده است، پیچیدگی زیادی در این سیستم وجود دارد.
حرفزدن، همزمان با نفسکشیدن، آغاز چالش است.
ولی گفتنی است که کل این فرآیند، در میان تعداد بسیار زیادی از ماهیچههای حساس و اعصاب انجام میشود. یعنی وقتی حرف میزنیم (توجه دیگران را به خودمان جلب میکنیم)، در عین حال تلاش میکنیم تا همهی این پیچیدگیها را تحت کنترل نگه داریم. به این موارد، میکروفونها، Zoom و دنیای پرمخاطرهی دیدهشدن را هم اضافه کنید تا شروع کنید به فهمیدن اینکه چرا به این راحتی، خشونت صدا پیدا میکنید، صدایتان شبیه صدای خودتان نیست، مدام تپق میزنید، استرستان تقویت میشود و همهی چالشهای دیگر بر سرتان آوار میگردد.
اگر شبیه خودتان نیستید، احتمالاً فقط به این دلیل است که مغزتان مشغول خرابکردن چیزی است که میخواهید بگویید. من قبلاً دربارهی اینکه «هیچکس مانع حرفزدن نمیشود» صحبت میکردم ولی حالا زیاد مطمئن نیستم. بنظرم خیلی از ما اینگونه فکر میکنیم.
اگر هر کدام از این تجربهها را داشتهاید، من شما را تشویق میکنم که یک مربی خوب صدا پیدا کنید. نه به این خاطر که شما یک مجری توانا هستید که میخواهد در TED روی صحنه برود. بلکه فقط به این خاطر که شما حرفی برای گفتن دارید و خیلی خوب است که آن را بدون رنجکشیدن بیان کنید. امروزه شرکت در چند جلسه از راه دور، بسیار آسانتر از هر زمانی شده است و خیلی از کسانی که میشناسم، این امکان را عامل تغییر زندگی میدانند. شما می توانید برای شروع، کسی را در همین حوالی پیدا کنید یا حتی چند ویدیو تماشا کنید.
دنیا به شنیدن صدای شما نیاز دارد.
.
Seth's Blog
Finding your voice
Not your metaphorical voice. I mean your actual voice. It’s pretty clear to me that our speaking voice is not the result of the inevitable physical evolution of our vocal cords. It’s so…
▪️پیشگو
▪️ستگادین ۸ آذر ۱۴۰۰
اغلب اوقات، مخالفت با یک چیز(Resistance)، خودش را در لباس پیشبینیِ آینده نشان میدهد.
صدایی که در سر داریم، همان صدایی است که همهچیز را میداند. او میداند که شما طرد خواهید شد. میداند که دربارهی کاری که میکنید، سوءتفاهم پیش خواهد آمد و میداند که کارتان به شرمندگی خواهد کشید.
نه تنها صدایی که در سر داریم بلکه اطرافیانمان هم میتوانند همین کارها را انجام دهند. البته به شرطی که تصمیم بگیریم به حرف اطرافیانمان گوش دهیم. آنها کلاه یک حامیِ سرسخت را بر سر میگذارند و سعی میکنند با پیشبینیِ بربادرفتنِ چیزی که در آینده به آن امید بستهاید از شما محافظت کنند.
ما به راحتی وسوسه میشویم تا پیشگویی آنها را معتبر بدانیم. چرا که آنها چیزهای زیادی میدانند. آنها همانند صدایی که در سر ماست، همه چیز را دربارهی شکستها و ناامیدیهای گذشته میدانند. آنها همهچیز را دربارهی سختکوشی و در عین حال سرنگونشدن دیگران میدانند. البته که باید از آینده هم خبر داشته باشند.
درسی از کوان(koan: معماهای متناقض در مکتب ذن که شیوهای برای مراقبهاند) در اینجا وجود دارد که واقعاً ارزشمند است. صداهایی که ادعا میکنند از آینده خبر دارند (چه این صداها مربوط به روانشناسان باشد یا اخترشناسان یا خانواده یا صدایی که در سرمان است)، اگر به اندازهی کافی مبهم باشند، بسیار موثرند ولی وقتی وارد جزئیات شوند، پر از عیب و نقصاند. چون وقتی پیشگوییها مبهماند، ما آنها را با داستانهای خودمان تکمیل میکنیم و پس از رخدادن اتفاقات، الگوهای واقعیتِ مخصوصِ خودمان را خلق میکنیم.
یک سوال ساده از پیشگو این است: من یک مشت لوبیا در دستم دارم. آنها چندتا هستند؟
هر چه بیشتر بدنبال یک فرد پیشگو بگردیم، او را کمتر خواهیم یافت. به نظر میرسد چیزی که ما لازم داریم، حامیانی است که به ما اعتماد دارند و پشتمان را خالی نمیکنند.
.
▪️ستگادین ۸ آذر ۱۴۰۰
اغلب اوقات، مخالفت با یک چیز(Resistance)، خودش را در لباس پیشبینیِ آینده نشان میدهد.
صدایی که در سر داریم، همان صدایی است که همهچیز را میداند. او میداند که شما طرد خواهید شد. میداند که دربارهی کاری که میکنید، سوءتفاهم پیش خواهد آمد و میداند که کارتان به شرمندگی خواهد کشید.
نه تنها صدایی که در سر داریم بلکه اطرافیانمان هم میتوانند همین کارها را انجام دهند. البته به شرطی که تصمیم بگیریم به حرف اطرافیانمان گوش دهیم. آنها کلاه یک حامیِ سرسخت را بر سر میگذارند و سعی میکنند با پیشبینیِ بربادرفتنِ چیزی که در آینده به آن امید بستهاید از شما محافظت کنند.
ما به راحتی وسوسه میشویم تا پیشگویی آنها را معتبر بدانیم. چرا که آنها چیزهای زیادی میدانند. آنها همانند صدایی که در سر ماست، همه چیز را دربارهی شکستها و ناامیدیهای گذشته میدانند. آنها همهچیز را دربارهی سختکوشی و در عین حال سرنگونشدن دیگران میدانند. البته که باید از آینده هم خبر داشته باشند.
درسی از کوان(koan: معماهای متناقض در مکتب ذن که شیوهای برای مراقبهاند) در اینجا وجود دارد که واقعاً ارزشمند است. صداهایی که ادعا میکنند از آینده خبر دارند (چه این صداها مربوط به روانشناسان باشد یا اخترشناسان یا خانواده یا صدایی که در سرمان است)، اگر به اندازهی کافی مبهم باشند، بسیار موثرند ولی وقتی وارد جزئیات شوند، پر از عیب و نقصاند. چون وقتی پیشگوییها مبهماند، ما آنها را با داستانهای خودمان تکمیل میکنیم و پس از رخدادن اتفاقات، الگوهای واقعیتِ مخصوصِ خودمان را خلق میکنیم.
یک سوال ساده از پیشگو این است: من یک مشت لوبیا در دستم دارم. آنها چندتا هستند؟
هر چه بیشتر بدنبال یک فرد پیشگو بگردیم، او را کمتر خواهیم یافت. به نظر میرسد چیزی که ما لازم داریم، حامیانی است که به ما اعتماد دارند و پشتمان را خالی نمیکنند.
.
Seth's Blog
The oracle
Resistance often shows up insisting that it can predict the future. The voice in our head, the one that knows everything, also knows that you will be rejected, that the work will be misunderstood, …
▪️هککردنِ شیوهی نجات غریق
▪️ستگادین ۹ آذر ۱۴۰۰
من کیام که برای معرفی خودم به کسی دیگر در یک مهمانی، پا پیش بگذارم؟
تو کی باشی که پروژهی جدیدی را شروع کنی؟
آنها که باشند که در صحنهی اصلی، حرفی بزنند؟
دستتان را بلند نکنید، ممکن است فرد دیگری سوال بهتری داشته باشد. کارتان را جلو نبرید، کار آماده نیست...
بهانهها، مقایسهها و دلایل برای عقبنشینی، تمام نمیشوند.
مگر اینکه...
مگر اینکه وظیفهی یک غریق نجات را بر عهده داشته باشید و کسی در حال غرقشدن باشد. در این وضعیت، حتی اگر بهترین غریق نجات جهان هم نباشید و حتی اگر دمای آب کاملاً مناسب نباشد و حتی اگر دقیقاً یادتان نباشد که آخرین نسخهی بروزرسانیشده برای روش نجات غریق چه بود، باز هم به آب میپرید.
چون این کار برای خودتان نیست، برای دیگران است.
سخاوتمندی، قفل دروازههای درونمان را میگشاید.
.
▪️ستگادین ۹ آذر ۱۴۰۰
من کیام که برای معرفی خودم به کسی دیگر در یک مهمانی، پا پیش بگذارم؟
تو کی باشی که پروژهی جدیدی را شروع کنی؟
آنها که باشند که در صحنهی اصلی، حرفی بزنند؟
دستتان را بلند نکنید، ممکن است فرد دیگری سوال بهتری داشته باشد. کارتان را جلو نبرید، کار آماده نیست...
بهانهها، مقایسهها و دلایل برای عقبنشینی، تمام نمیشوند.
مگر اینکه...
مگر اینکه وظیفهی یک غریق نجات را بر عهده داشته باشید و کسی در حال غرقشدن باشد. در این وضعیت، حتی اگر بهترین غریق نجات جهان هم نباشید و حتی اگر دمای آب کاملاً مناسب نباشد و حتی اگر دقیقاً یادتان نباشد که آخرین نسخهی بروزرسانیشده برای روش نجات غریق چه بود، باز هم به آب میپرید.
چون این کار برای خودتان نیست، برای دیگران است.
سخاوتمندی، قفل دروازههای درونمان را میگشاید.
.
Seth's Blog
The lifeguard hack
Who am I to walk up to someone at a party and introduce myself? Who are you to start a new project? Who are they to give a talk on the main stage? Don’t raise your hand–someone else mig…
▪️مرکز خدمات مشتریان، رایگان است
▪️ستگادین ۱۱ آذر ۱۴۰۰
اکثر سازمانهای بزرگ با این جمله موافق نیستند.
آنها برای پاسخگویی به تلفن مشتریان، نیروی کار ارزان استخدام میکنند؛ صداهای از پیشضبطشدهای نصب میکنند تا کسانی را که ساعتها پشت تلفن منتظر ماندهاند آرام کنند؛ هزینهی مرکز تماس را برآورد میکنند و برای جبران این هزینهها، ابهاماتی در گارانتی باقی میگذارند.
وقتی شما مرکز خدمات مشتریان را به چشم یک مرکز هزینهبر میبینید، همهی کارهای فوق، معنیدار میشوند و بنظر میرسد هر پولی که صرف کاهش هزینهها شود، به افزایش سود میانجامد.
ولی در واقع خدمات مشتریان، به چهار دلیل، یک مرکز سودآور است:
۱- چون وقتی مشتری به شما زنگ میزند یا خودش را در پنجرههای تنظیمات نشان میدهد، به طور کامل ثبتنام کرده است. مشتریان در این لحظه، برخلاف تمام لحظاتی که با آنها گذراندهاید، کاملاً به شما توجه میکنند، آنها واقعاً میخواهند چیزی به دست آورند و بسیار آمادهاند. در این لحظه، هر کاری انجام دهید، برخلاف هر تعامل بازاریابی دیگری که دارید، در کارنامهی شما ثبت خواهد شد.
۲- چون رقبای شما به طرز احمقانهای تصمیم گرفتهاند که این تعامل را به عنوان یک هزینه در نظر بگیرند، شما برای اینکه بتوانید مشتریانتان را به طور چشمگیری تحویل بگیرید و خدمات بیشتری ارائه دهید، شانس بسیار خوبی دارید. شما نمیتوانید خودرویی بسازید که ۱۰ برابر بهتر از بقیهی رقبا باشد. ولی میتوانید به راحتی، خدمات مشتریان را برای مشتریهای خودتان، ۱۰ برابر بهتر از دیگر سازندگان خودرو ارائه دهید.
۳- مردم در اقتصاد صنعتیِ ما، عاشق داستانسرایی دربارهی خدمات هستند. بنابراین داستانها بر اساس نحوهی عملکردتان پخش میشوند.
۴- بارها و بارها نشان داده شده است که با ارزشترین مشتریان، وفادارترین آنها هستند. در عین حال که تیم تبلیغاتی شما برای جلب مشتریان جدید سر و صدا راه انداخته است، چه بهتر که مشتریان فعلیتان را نیز به مشتریان و سفیران تکرارشونده تبدیل کنید.
بنابراین، پولی که صرف خدمات مشتریان میکنید، نه تنها رایگان محسوب نمیشود، بلکه در واقع، چند برابر آن پول به شما برمیگردد.
.
▪️ستگادین ۱۱ آذر ۱۴۰۰
اکثر سازمانهای بزرگ با این جمله موافق نیستند.
آنها برای پاسخگویی به تلفن مشتریان، نیروی کار ارزان استخدام میکنند؛ صداهای از پیشضبطشدهای نصب میکنند تا کسانی را که ساعتها پشت تلفن منتظر ماندهاند آرام کنند؛ هزینهی مرکز تماس را برآورد میکنند و برای جبران این هزینهها، ابهاماتی در گارانتی باقی میگذارند.
وقتی شما مرکز خدمات مشتریان را به چشم یک مرکز هزینهبر میبینید، همهی کارهای فوق، معنیدار میشوند و بنظر میرسد هر پولی که صرف کاهش هزینهها شود، به افزایش سود میانجامد.
ولی در واقع خدمات مشتریان، به چهار دلیل، یک مرکز سودآور است:
۱- چون وقتی مشتری به شما زنگ میزند یا خودش را در پنجرههای تنظیمات نشان میدهد، به طور کامل ثبتنام کرده است. مشتریان در این لحظه، برخلاف تمام لحظاتی که با آنها گذراندهاید، کاملاً به شما توجه میکنند، آنها واقعاً میخواهند چیزی به دست آورند و بسیار آمادهاند. در این لحظه، هر کاری انجام دهید، برخلاف هر تعامل بازاریابی دیگری که دارید، در کارنامهی شما ثبت خواهد شد.
۲- چون رقبای شما به طرز احمقانهای تصمیم گرفتهاند که این تعامل را به عنوان یک هزینه در نظر بگیرند، شما برای اینکه بتوانید مشتریانتان را به طور چشمگیری تحویل بگیرید و خدمات بیشتری ارائه دهید، شانس بسیار خوبی دارید. شما نمیتوانید خودرویی بسازید که ۱۰ برابر بهتر از بقیهی رقبا باشد. ولی میتوانید به راحتی، خدمات مشتریان را برای مشتریهای خودتان، ۱۰ برابر بهتر از دیگر سازندگان خودرو ارائه دهید.
۳- مردم در اقتصاد صنعتیِ ما، عاشق داستانسرایی دربارهی خدمات هستند. بنابراین داستانها بر اساس نحوهی عملکردتان پخش میشوند.
۴- بارها و بارها نشان داده شده است که با ارزشترین مشتریان، وفادارترین آنها هستند. در عین حال که تیم تبلیغاتی شما برای جلب مشتریان جدید سر و صدا راه انداخته است، چه بهتر که مشتریان فعلیتان را نیز به مشتریان و سفیران تکرارشونده تبدیل کنید.
بنابراین، پولی که صرف خدمات مشتریان میکنید، نه تنها رایگان محسوب نمیشود، بلکه در واقع، چند برابر آن پول به شما برمیگردد.
.
Seth's Blog
Customer service is free
Most large organizations would disagree. They hire cheap labor to answer the phone. They install recordings to mollify people who are on hold for hours. They measure the cost of the call center and…
▪️آیا احساس میکنید ثروتمند هستید؟
▪️ستگادین ۱۲ آذر ۱۴۰۰
احساس ثروتمندبودن با ثروتمندبودن، یکی نیست.
ثروت، همیشه نسبی است. ما در مقایسه با پدربزرگها و مادربزرگهایمان، به طرز باورنکردنی ثروتمندیم. ما به اطلاعات و تکنولوژی دسترسی داریم که یک قرن پیش غیرقابل تصور بود. همزمان، در مقایسه با کسی که ۱۰ مایل دورتر از ماست یا در ۱۰ سال آینده است، بسیار عقبیم.
ممکن است دو نفر با منابع و گزینههای دقیقاً مشابه، به سوال «ثروت»، پاسخهای کاملاً متفاوتی بدهند. چون پول، یک داستان است.
محله، صنعت یا همگروهیهایی که انتخاب میکنید، ارتباط خیلی زیادی با ثروتمندبودن یا نبودن شما نسبت به آنها دارد.
بعد از اصلاح و به تعادلرسیدن بازار سهام، میلیاردرها کمتر از قبل برای خیریه خرج میکنند. با اینکه هنوز هم پولشان از پارو بالا میرود، ولی دیگر به اندازهی قبل ثروتمند نیستند و آن را به راحتی چنین تفسیر میکنند که ثروتمند نیستند!
یعنی برای خیلی از افراد، داشتن «احساس ثروتمندبودن»، یک انتخاب است.
اگر این انتخاب ما را به سمت تکبر، خودخواهی و قلدری سوق دهد، احتمالاً بهتر است از آن اجتناب کنیم.
از آن طرف، اگر تصمیم برای دیدنِ انتخابها، فرصتها و امتیازات به عنوان راهی برای سخاوتمندی، تفکر بلندمدت و برقراری ارتباطات باشد، میتوانیم همین حالا این تصمیم را بگیریم.
.
▪️ستگادین ۱۲ آذر ۱۴۰۰
احساس ثروتمندبودن با ثروتمندبودن، یکی نیست.
ثروت، همیشه نسبی است. ما در مقایسه با پدربزرگها و مادربزرگهایمان، به طرز باورنکردنی ثروتمندیم. ما به اطلاعات و تکنولوژی دسترسی داریم که یک قرن پیش غیرقابل تصور بود. همزمان، در مقایسه با کسی که ۱۰ مایل دورتر از ماست یا در ۱۰ سال آینده است، بسیار عقبیم.
ممکن است دو نفر با منابع و گزینههای دقیقاً مشابه، به سوال «ثروت»، پاسخهای کاملاً متفاوتی بدهند. چون پول، یک داستان است.
محله، صنعت یا همگروهیهایی که انتخاب میکنید، ارتباط خیلی زیادی با ثروتمندبودن یا نبودن شما نسبت به آنها دارد.
بعد از اصلاح و به تعادلرسیدن بازار سهام، میلیاردرها کمتر از قبل برای خیریه خرج میکنند. با اینکه هنوز هم پولشان از پارو بالا میرود، ولی دیگر به اندازهی قبل ثروتمند نیستند و آن را به راحتی چنین تفسیر میکنند که ثروتمند نیستند!
یعنی برای خیلی از افراد، داشتن «احساس ثروتمندبودن»، یک انتخاب است.
اگر این انتخاب ما را به سمت تکبر، خودخواهی و قلدری سوق دهد، احتمالاً بهتر است از آن اجتناب کنیم.
از آن طرف، اگر تصمیم برای دیدنِ انتخابها، فرصتها و امتیازات به عنوان راهی برای سخاوتمندی، تفکر بلندمدت و برقراری ارتباطات باشد، میتوانیم همین حالا این تصمیم را بگیریم.
.
▪️مخفف UYBJ
▪️ستگادین ۱۳ آذر ۱۴۰۰
یک مخفف فوقالعاده بد، برای یک ایدهی واقعاً مهم: بهترین قضاوتتان را به کار ببرید.(Use Your Best Judgment)
یعنی منتظر نمانید تا فرد دیگری این مسئولیت را بپذیرد. چشم به راه یک چیز کامل و بینقص نمانید. برای یافتن یک موقعیت دقیق که نظیرش فقط در کتابچههای راهنما یا در تاریخ پیدا میشود، صبر نکنید.
بهترین قضاوتتان چیست؟ آن را به کار ببرید.
من این مخفف را ترجیح میدهم: حرکت حرکت حرکت. (Go Go Go)
نه برای تضمیندادن به ما.
نه به عنوان کسی که تقصیرها به گردن شما بیفتد.
حرکت کنید فقط به این دلیل که ما به شما نیاز داریم تا ما را رهبری کنید.
.
▪️ستگادین ۱۳ آذر ۱۴۰۰
یک مخفف فوقالعاده بد، برای یک ایدهی واقعاً مهم: بهترین قضاوتتان را به کار ببرید.(Use Your Best Judgment)
یعنی منتظر نمانید تا فرد دیگری این مسئولیت را بپذیرد. چشم به راه یک چیز کامل و بینقص نمانید. برای یافتن یک موقعیت دقیق که نظیرش فقط در کتابچههای راهنما یا در تاریخ پیدا میشود، صبر نکنید.
بهترین قضاوتتان چیست؟ آن را به کار ببرید.
من این مخفف را ترجیح میدهم: حرکت حرکت حرکت. (Go Go Go)
نه برای تضمیندادن به ما.
نه به عنوان کسی که تقصیرها به گردن شما بیفتد.
حرکت کنید فقط به این دلیل که ما به شما نیاز داریم تا ما را رهبری کنید.
.
Seth's Blog
UYBJ
This is an absolutely terrible acronym for a really important idea. Use Your Best Judgment. Don’t wait for someone else to take responsibility. Don’t wait for perfect. Don’t wait …
▪️شاید ارزشش را داشته باشد که امروز از خیر آن بگذریم
▪️ستگادین ۱۴ آذر ۱۴۰۰
اگر میخواهید کلیدی را که علامتگذارینشده است، داخل کشویی پر از کلید بیاندازید، اصلاً بهتر است از خیر آن کلید بگذرید.
چون نه تنها وقتی آن کلید را لازم دارید، پیدایش نخواهید کرد، بلکه مرتبکردن کلیدهای دیگر را هم دشوارتر میکنید.
ما برای پذیرش و یا اعلام شکست در زمان حال، تردید داریم و آن را به آیندهای نامعلوم موکول میکنیم. ولی عقبانداختن اعلام، به این معنا نیست که شکست نخوردهایم. این کار فقط بعداً اوضاع را بدتر میکند. شفافسازی دربارهی شکستی که تجربه کردهایم باعث میشود که به احتمال بیشتر در آینده کاری کنیم که جلوی بروز آن شکست را بگیریم.
اگر الان وقت ندارید که این کار را درست انجام دهید، بعید است بعداً بتوانید.
اگر برای پذیرش یا اعلام شکست، میخواهید فردا را هدر دهید، کارتان بیمعناست.
.
▪️ستگادین ۱۴ آذر ۱۴۰۰
اگر میخواهید کلیدی را که علامتگذارینشده است، داخل کشویی پر از کلید بیاندازید، اصلاً بهتر است از خیر آن کلید بگذرید.
چون نه تنها وقتی آن کلید را لازم دارید، پیدایش نخواهید کرد، بلکه مرتبکردن کلیدهای دیگر را هم دشوارتر میکنید.
ما برای پذیرش و یا اعلام شکست در زمان حال، تردید داریم و آن را به آیندهای نامعلوم موکول میکنیم. ولی عقبانداختن اعلام، به این معنا نیست که شکست نخوردهایم. این کار فقط بعداً اوضاع را بدتر میکند. شفافسازی دربارهی شکستی که تجربه کردهایم باعث میشود که به احتمال بیشتر در آینده کاری کنیم که جلوی بروز آن شکست را بگیریم.
اگر الان وقت ندارید که این کار را درست انجام دهید، بعید است بعداً بتوانید.
اگر برای پذیرش یا اعلام شکست، میخواهید فردا را هدر دهید، کارتان بیمعناست.
.