▪️کسی که مراقب امور باشد
▪️ستگادین ۲۲ آذر ۱۴۰۰
«اگر میتوانستم کسی را پیدا کنم که از پسِ همهی کارهای فروش بربیاید، میتوانستم به کارهایم برسم.»
«کسی را میشناسید که بتواند همهی کارهای مربوط به سرمایهگذاری، حسابداری، مالیاتها و استراتژیهای مربوط به پول را انجام دهد؟»
«چرا باید وقتم را برای مدیریت افراد صرف کنم؟ من میخواهم به کارهای خلاقانه بپردازم.»
من این جملات را از زبان کارآفرینان خلاق، تکنوازان و افراد نوآور میشنوم.
اگر کسی به اندازهی این افراد خلاق، به کارش اهمیت میداد و در عین حال در اموری مثل حسابداری، فروش یا مدیریت هم خوب و متمرکز کار میکرد، زندگی خیلی بهتر پیش میرفت.
کسی شبیه مشاور رئیس یک سازمان خلافکار!
یک شریک مطمئن که نه تنها قابل اعتماد و ماهر است، بلکه ارزان کار میکند و برای انجام کار در مقیاس یک تیم عملیاتی کوچک، آماده است. کسی که قادر به انجام کار تماموقت است یا دستکم همهی توانش را به طور خالص در راه شما صرف میکند.
خب، با این توصیفها کاملاً معلوم است که چرا چنین نقشی سخت پیدا میشود.
اگر چنین فوقستارهی فروشندگی، همانقدر خوب است، چرا باید همه چیز را زمین بگذارد تا برای سرپاکردنِ عملیات نوپای شما کار کند؟ فوقستارهی فروشبودن به معنای هوشمندی در فروش است و در اغلب اوقات، به معنای انتخاب چیزهای آسانتر، واضحتر و در مقیاس بزرگتر است.
این قضیه دربارهی افراد پولدار هم صادق است. پول پول است و اگر کسی در مدیریت پول خوب باشد، پس برنامهاش این است که باز هم پول بیشتری را مدیریت کند.
دو برداشت از این حقایق بیدارکننده وجود دارد:
یک. احتمالاً بهتر است زمان زیادی از روزتان را صرف خیالپردازی و آرزوکردن ملاقات با چنین فردی جادویی نکنید. اگر برایتان مهم است، شاید باید خودتان در این کار خوب شوید.
دو. فردی را که بالاخره برای کار روی این وظایف پیدا میکنید، به احتمال زیاد، شبیه خود شماست. کسی که در حال یادگرفتن و رشد است. چنین فردی درحال تبدیلشدن به یک فوق ستاره است. ولی فعلاً فوق ستاره نشده است. شما میتوانید همراه با هم، فوقستاره شوید.
.
▪️ستگادین ۲۲ آذر ۱۴۰۰
«اگر میتوانستم کسی را پیدا کنم که از پسِ همهی کارهای فروش بربیاید، میتوانستم به کارهایم برسم.»
«کسی را میشناسید که بتواند همهی کارهای مربوط به سرمایهگذاری، حسابداری، مالیاتها و استراتژیهای مربوط به پول را انجام دهد؟»
«چرا باید وقتم را برای مدیریت افراد صرف کنم؟ من میخواهم به کارهای خلاقانه بپردازم.»
من این جملات را از زبان کارآفرینان خلاق، تکنوازان و افراد نوآور میشنوم.
اگر کسی به اندازهی این افراد خلاق، به کارش اهمیت میداد و در عین حال در اموری مثل حسابداری، فروش یا مدیریت هم خوب و متمرکز کار میکرد، زندگی خیلی بهتر پیش میرفت.
کسی شبیه مشاور رئیس یک سازمان خلافکار!
یک شریک مطمئن که نه تنها قابل اعتماد و ماهر است، بلکه ارزان کار میکند و برای انجام کار در مقیاس یک تیم عملیاتی کوچک، آماده است. کسی که قادر به انجام کار تماموقت است یا دستکم همهی توانش را به طور خالص در راه شما صرف میکند.
خب، با این توصیفها کاملاً معلوم است که چرا چنین نقشی سخت پیدا میشود.
اگر چنین فوقستارهی فروشندگی، همانقدر خوب است، چرا باید همه چیز را زمین بگذارد تا برای سرپاکردنِ عملیات نوپای شما کار کند؟ فوقستارهی فروشبودن به معنای هوشمندی در فروش است و در اغلب اوقات، به معنای انتخاب چیزهای آسانتر، واضحتر و در مقیاس بزرگتر است.
این قضیه دربارهی افراد پولدار هم صادق است. پول پول است و اگر کسی در مدیریت پول خوب باشد، پس برنامهاش این است که باز هم پول بیشتری را مدیریت کند.
دو برداشت از این حقایق بیدارکننده وجود دارد:
یک. احتمالاً بهتر است زمان زیادی از روزتان را صرف خیالپردازی و آرزوکردن ملاقات با چنین فردی جادویی نکنید. اگر برایتان مهم است، شاید باید خودتان در این کار خوب شوید.
دو. فردی را که بالاخره برای کار روی این وظایف پیدا میکنید، به احتمال زیاد، شبیه خود شماست. کسی که در حال یادگرفتن و رشد است. چنین فردی درحال تبدیلشدن به یک فوق ستاره است. ولی فعلاً فوق ستاره نشده است. شما میتوانید همراه با هم، فوقستاره شوید.
.
Seth's Blog
Someone to take care of it
“If I could just find someone to handle all the sales, I could get back to work.” “Do you know someone who can do all of the investments, accounting, taxes and strategies around m…
▪️مشخصات بهتری بنویسید
▪️ستگادین
اگر از دیگران درخواست میکنید برای شما کاری انجام دهند، کمکتان کنند یا توصیهای برایتان داشته باشند، پس معلوم میشود که شفافیت دربارهی آنچه موفقیت به نظر میرسد، یکی از راههای آشکار برای دستیابی به نتایج بهتر است.
اگر همه بتوانند در مورد آنچه موفقیت به نظر میرسد توافق کنند، احتمال بیشتری دارد که آن موفقیت را به دست آورید.
با این حال...
و با این حال، ما ترجیح میدهیم بگوییم «اگر موفقیت را ببینم، خودم آن را تشخیص میدهم.» ما دربارهی چیزی که میخواهیم، دچار ابهام، تاریکی و حتی تناقض هستیم.
دلیلش ساده است: اگر شما مشخصات موفقیت مورد نظرتان را دقیق و عالی بنویسید، اگر جواب نداد، ما شما را سرزنش میکنیم.
ابهام، راهی برای پنهانشدن است.
اگر حالا نمیدانید که چه میخواهید، چه چیزی باعث میشود فکر کنید میدانید که بعداً چه میخواهید؟
تأثیرگذارترین مکان، بودن در زیر تیغ مسئولیت است.
.
▪️ستگادین
اگر از دیگران درخواست میکنید برای شما کاری انجام دهند، کمکتان کنند یا توصیهای برایتان داشته باشند، پس معلوم میشود که شفافیت دربارهی آنچه موفقیت به نظر میرسد، یکی از راههای آشکار برای دستیابی به نتایج بهتر است.
اگر همه بتوانند در مورد آنچه موفقیت به نظر میرسد توافق کنند، احتمال بیشتری دارد که آن موفقیت را به دست آورید.
با این حال...
و با این حال، ما ترجیح میدهیم بگوییم «اگر موفقیت را ببینم، خودم آن را تشخیص میدهم.» ما دربارهی چیزی که میخواهیم، دچار ابهام، تاریکی و حتی تناقض هستیم.
دلیلش ساده است: اگر شما مشخصات موفقیت مورد نظرتان را دقیق و عالی بنویسید، اگر جواب نداد، ما شما را سرزنش میکنیم.
ابهام، راهی برای پنهانشدن است.
اگر حالا نمیدانید که چه میخواهید، چه چیزی باعث میشود فکر کنید میدانید که بعداً چه میخواهید؟
تأثیرگذارترین مکان، بودن در زیر تیغ مسئولیت است.
.
▪️مقصردانستن آب و هوا، یک تله است
▪️ستگادین ۲۴ آذر ۱۴۰۰
«اگر هوای بیرون دلپذیرتر بود، خوشحالتر بودم.»
جملهی مشابه: «اگر بحرانهای کنونی جهان کم میشد، میتوانستم متمرکز کنم.»
و این جملهی مشابه: «اگر درست رفتار میکردی، من غمگین نمیشدم.»
وقتی روی عوامل بیرونی تمرکز میکنیم و آنها را مستقیماً به وضعیت ذهنی خودمان گره میزنیم، عاملیتمان(agency) را از دست میدهیم.
عاملیتداشتن و صاحباختیاربودن، امتیازی است که سخت به دست میآید و به معنی آن است که اختیار ما، دست خودمان باشد و در یک آرامش ذهنی به سر ببریم.
بدون شک، موقعیتهایی وجود دارند که غیرمنصفانه، سوءاستفادهگر و خطرناک هستند و ما باید برای اصلاح آنها کاری کنیم یا اگر امکانش وجود دارد، از آن موقعیتها دور شویم. با این حال، مجبور نیستیم روشی را که برای صحبتکردن با خودمان انتخاب کردهایم، به این عوامل بیرونی وصل کنیم. به جای آن، میتوانیم تصمیم بگیریم که ادعا کنیم امکانهای دیگری هم وجود دارد و دست به اقدام بزنیم.
؛ Roz Zander(رواندرمانگر) به ما میآموزد که از گفتن این جمله پرهیز کنیم: «من در تعطیلات هستم ولی باران میبارد.» جملهی جایگزین که بسیار قدرتمندتر و مفیدتر است: «من در تعطیلات هستم و باران میبارد... با این لحظه چه باید بکنم؟»
داستانی که برای خودمان میگوییم، به خودمان تعلق دارد، فقط به خودمان. کاملاً امکانش وجود دارد که کسی خودخواهانه یا با بیفکری، داستان دیگری را جایگزین داستان ما کند. امکان دارد که همدلی، عدالت یا فرصت کافی وجود نداشته باشد. ولی زمانی که ما میبینیم که قادریم تا صاحب داستان خودمان باشیم، قدرت فوقالعاده زیادی به دست میآوریم. این قدرت تا وقتی که به دیگران تحویلش ندهیم، مال ماست.
اگر قرار نیست که مقصردانستن و عصبانیشدن، موقعیتی را تغییر دهند، چه بهتر که به جای آن، دوباره ادعا کنیم که عاملیت و اختیار، دست خودمان است.
.
▪️ستگادین ۲۴ آذر ۱۴۰۰
«اگر هوای بیرون دلپذیرتر بود، خوشحالتر بودم.»
جملهی مشابه: «اگر بحرانهای کنونی جهان کم میشد، میتوانستم متمرکز کنم.»
و این جملهی مشابه: «اگر درست رفتار میکردی، من غمگین نمیشدم.»
وقتی روی عوامل بیرونی تمرکز میکنیم و آنها را مستقیماً به وضعیت ذهنی خودمان گره میزنیم، عاملیتمان(agency) را از دست میدهیم.
عاملیتداشتن و صاحباختیاربودن، امتیازی است که سخت به دست میآید و به معنی آن است که اختیار ما، دست خودمان باشد و در یک آرامش ذهنی به سر ببریم.
بدون شک، موقعیتهایی وجود دارند که غیرمنصفانه، سوءاستفادهگر و خطرناک هستند و ما باید برای اصلاح آنها کاری کنیم یا اگر امکانش وجود دارد، از آن موقعیتها دور شویم. با این حال، مجبور نیستیم روشی را که برای صحبتکردن با خودمان انتخاب کردهایم، به این عوامل بیرونی وصل کنیم. به جای آن، میتوانیم تصمیم بگیریم که ادعا کنیم امکانهای دیگری هم وجود دارد و دست به اقدام بزنیم.
؛ Roz Zander(رواندرمانگر) به ما میآموزد که از گفتن این جمله پرهیز کنیم: «من در تعطیلات هستم ولی باران میبارد.» جملهی جایگزین که بسیار قدرتمندتر و مفیدتر است: «من در تعطیلات هستم و باران میبارد... با این لحظه چه باید بکنم؟»
داستانی که برای خودمان میگوییم، به خودمان تعلق دارد، فقط به خودمان. کاملاً امکانش وجود دارد که کسی خودخواهانه یا با بیفکری، داستان دیگری را جایگزین داستان ما کند. امکان دارد که همدلی، عدالت یا فرصت کافی وجود نداشته باشد. ولی زمانی که ما میبینیم که قادریم تا صاحب داستان خودمان باشیم، قدرت فوقالعاده زیادی به دست میآوریم. این قدرت تا وقتی که به دیگران تحویلش ندهیم، مال ماست.
اگر قرار نیست که مقصردانستن و عصبانیشدن، موقعیتی را تغییر دهند، چه بهتر که به جای آن، دوباره ادعا کنیم که عاملیت و اختیار، دست خودمان است.
.
▪️و نوبت کاری، چه موقع تمام میشود؟
▪️ستگادین ۲۵ آذر ۱۴۰۰
اگر زمانِ خودتان را به عنوان معیار کاری که انجام میدهید بفروشید، وقتی نوبت کاری تمام میشود، کار شما به پایان میرسد. ساعت میزنید: ورود، خروج.
اگر محصولتان را به عنوان معیار کار بفروشید، وقتی صندوق سفارشات خالی میشود، یعنی کارتان تمام شده است. هنگامی که همهی پیتزاهایی را که سفارش داده شده بودند درست کردید، کارتان تمام است.
به احتمال خیلی خیلی زیادتر، کارمان میتواند پایانی نداشته باشد. ممکن است یک تماس تلفنی بیشتر جهت جذب مشتری، به یک فروش بیشتر منجر شود. ممکن است یک چرخهی نوآورانهی بیشتر، به پیشرفتی منجر شود که دنبالش بودیم. ممکن است یک پست بیشتر، شما را در ترافیک بالای بازدید قرار دهد و واقعاً زیر بار مسئولیت بروید.
در یک بازار رقابتی، خودتنظیمی در مورد طول مدت نوبت کاری، قضیهی بسیار سوالبرانگیزی است. با توجه به اینکه فهرست کارهایی که باید انجام شوند، به طور عمدی بیپایان است، بر عهدهی هر کدام از ماست که تصمیم بگیریم چه کاری «دیگر کافی است».
چون داشتن زمان بیشتر، همیشه پاسخگو نیست.
.
▪️ستگادین ۲۵ آذر ۱۴۰۰
اگر زمانِ خودتان را به عنوان معیار کاری که انجام میدهید بفروشید، وقتی نوبت کاری تمام میشود، کار شما به پایان میرسد. ساعت میزنید: ورود، خروج.
اگر محصولتان را به عنوان معیار کار بفروشید، وقتی صندوق سفارشات خالی میشود، یعنی کارتان تمام شده است. هنگامی که همهی پیتزاهایی را که سفارش داده شده بودند درست کردید، کارتان تمام است.
به احتمال خیلی خیلی زیادتر، کارمان میتواند پایانی نداشته باشد. ممکن است یک تماس تلفنی بیشتر جهت جذب مشتری، به یک فروش بیشتر منجر شود. ممکن است یک چرخهی نوآورانهی بیشتر، به پیشرفتی منجر شود که دنبالش بودیم. ممکن است یک پست بیشتر، شما را در ترافیک بالای بازدید قرار دهد و واقعاً زیر بار مسئولیت بروید.
در یک بازار رقابتی، خودتنظیمی در مورد طول مدت نوبت کاری، قضیهی بسیار سوالبرانگیزی است. با توجه به اینکه فهرست کارهایی که باید انجام شوند، به طور عمدی بیپایان است، بر عهدهی هر کدام از ماست که تصمیم بگیریم چه کاری «دیگر کافی است».
چون داشتن زمان بیشتر، همیشه پاسخگو نیست.
.
Seth's Blog
And when is the shift over?
If you sell your time as the measure of the work you do, the work is over when the shift ends. Clock in, clock out. If you sell your output as the measure of the work, your work is over when the in…
▪️همهچیز
▪️ستگادین ۲۷ آذر ۱۴۰۰
بازارها در اغلب اوقات ما را متقاعد میکنند که به اندازهی کافی نداریم.
جوامع به ما یادآوری میکنند که داریم.
.
▪️ستگادین ۲۷ آذر ۱۴۰۰
بازارها در اغلب اوقات ما را متقاعد میکنند که به اندازهی کافی نداریم.
جوامع به ما یادآوری میکنند که داریم.
.
▪️هماهنگشده با همدیگر
▪️ستگادین ۲۸ آذر ۱۴۰۰
کسی را میشناختم که تجهیزات اسکی را طوری میخرید که با همدیگر ست باشند. کل مجموعه، هماهنگ بود و درنهایت، یکی دوبار استفاده شد.
وقتی اقدام به یک ازدواج سنتی میکنید، ممکن است سعی کنند شما را متقاعد سازند که حتماً بشقابهایتان را با مبلمانتان ست کنید...
تقریباً همیشه برای هر چیز دیگری، ستکردن و هماهنگسازی چیزها، جای کاربرد آنها را گرفته است.
شغل ما روند مشخصی ندارد.
تیم مدیریت، دقیقاً شبیه آنچه عکسها به ما میباورانند، نیست.
درواقع به نظر میرسد زوایای تیز، حد و مرزهای ناهموار و هماهنگیهای ناقص ناشی از گوناگونیها، باعثمیشوند که کارها بهتر پیش بروند. مخصوصاً وقتی با انسانها سر و کار داریم.
.
▪️ستگادین ۲۸ آذر ۱۴۰۰
کسی را میشناختم که تجهیزات اسکی را طوری میخرید که با همدیگر ست باشند. کل مجموعه، هماهنگ بود و درنهایت، یکی دوبار استفاده شد.
وقتی اقدام به یک ازدواج سنتی میکنید، ممکن است سعی کنند شما را متقاعد سازند که حتماً بشقابهایتان را با مبلمانتان ست کنید...
تقریباً همیشه برای هر چیز دیگری، ستکردن و هماهنگسازی چیزها، جای کاربرد آنها را گرفته است.
شغل ما روند مشخصی ندارد.
تیم مدیریت، دقیقاً شبیه آنچه عکسها به ما میباورانند، نیست.
درواقع به نظر میرسد زوایای تیز، حد و مرزهای ناهموار و هماهنگیهای ناقص ناشی از گوناگونیها، باعثمیشوند که کارها بهتر پیش بروند. مخصوصاً وقتی با انسانها سر و کار داریم.
.
Seth's Blog
Cobbled together
I knew someone who bought skis to match their outfit–the entire set was coordinated, and it ended up being used once or twice. And when you register for an old-fashioned wedding, they might t…
▪️سیستمهای پیچیده
▪️ستگادین ۳۰ آذر ۱۴۰۰
هر سیستمی در طول زمان، پیچیدهتر و پیچیدهتر میشود. چون ما بمنظور بهترشدن سیستم، آن را ارتقاء میدهیم. استثناهایی را به آن اضافه میکنیم. برای یک کاربرد خاص، چیزهایی فوری، اساسی یا هوشمندانه روی سیستم اعمال میکنیم. از شکستها یاد میگیریم و همان نقطهی شکست را اصلاح میکنیم.
احتمالاً پروژههای جدید نمیتوانند به اندازهی قدیمیها پیچیده باشند. به همین خاطر یک دانشکده در آکسفورد، با یک هنرستان فنیحرفهای(vocational school) در ساختمانی جدید، بسیار متفاوت است.
وقتی سیستم جدیدی راه میاندازیم، نظردادن در مورد نمایش توانگری، ظرافت یا مدیریت موارد خاص، کار بیهودهای است. معلوم است که یک سیستم جدید نمیتواند از عهدهی هیچ یک از آنها بربیاید. چیزی که سزاوار توجه است، اثربخشی و طراحی خود ساختار است. آیا این ساختار، قابل توسعه است؟ وقتی نیاز به شخصیسازیشدنِ بیشتر، انعطافپذیری یا رفتار صمیمانه با کاربر بوجود آید، پاسخ این ساختار چگونه خواهد بود؟
یک صفحهی دستنخورده، فوقالعاده دیدنی است. ولی اصلاً به اندازهی صفحات یک دفترچهیادداشت که گوشهایش تاخورده است، مفید نیست. تنها راه برای داشتن یک دفترچهی مفید با گوشههای تاخورده، آنست که کارمان را با یک صفحهی دستنخورده شروع کنیم.
.
▪️ستگادین ۳۰ آذر ۱۴۰۰
هر سیستمی در طول زمان، پیچیدهتر و پیچیدهتر میشود. چون ما بمنظور بهترشدن سیستم، آن را ارتقاء میدهیم. استثناهایی را به آن اضافه میکنیم. برای یک کاربرد خاص، چیزهایی فوری، اساسی یا هوشمندانه روی سیستم اعمال میکنیم. از شکستها یاد میگیریم و همان نقطهی شکست را اصلاح میکنیم.
احتمالاً پروژههای جدید نمیتوانند به اندازهی قدیمیها پیچیده باشند. به همین خاطر یک دانشکده در آکسفورد، با یک هنرستان فنیحرفهای(vocational school) در ساختمانی جدید، بسیار متفاوت است.
وقتی سیستم جدیدی راه میاندازیم، نظردادن در مورد نمایش توانگری، ظرافت یا مدیریت موارد خاص، کار بیهودهای است. معلوم است که یک سیستم جدید نمیتواند از عهدهی هیچ یک از آنها بربیاید. چیزی که سزاوار توجه است، اثربخشی و طراحی خود ساختار است. آیا این ساختار، قابل توسعه است؟ وقتی نیاز به شخصیسازیشدنِ بیشتر، انعطافپذیری یا رفتار صمیمانه با کاربر بوجود آید، پاسخ این ساختار چگونه خواهد بود؟
یک صفحهی دستنخورده، فوقالعاده دیدنی است. ولی اصلاً به اندازهی صفحات یک دفترچهیادداشت که گوشهایش تاخورده است، مفید نیست. تنها راه برای داشتن یک دفترچهی مفید با گوشههای تاخورده، آنست که کارمان را با یک صفحهی دستنخورده شروع کنیم.
.
Seth's Blog
Intricate systems
Over time, every system becomes increasingly complex. That’s because in order to make it better, we tweak it. We add exceptions. We do things that are urgent, essential or smart for a particu…
▪️چه انتظاری داشتید؟
▪️ستگادین ۲ دی ۱۴۰۰
اگر اقامتگاهی در کنار جاده باز کردهاید، انتظار ورود مسافرانی خسته را خواهید داشت که با بودجهای اندک و مقرون به صرفه مسافرت میکنند.
اگر یک رستوران مجلل راه میاندازید، از برخورد با افرادی که برای گرفتن یک میز «بهتر»، دست به اغواگری، گولزدن و دروغگویی میزنند، نباید تعجب کنید.
اگر سعی میکنید تا سهمی از بازار را به دست آورید، احتمالاً کارتان به مشتریانی ختم خواهد شد که اصرار دارند شما تلاش و ترفندهای بسیار بیشتری برای نگهداشتن آنها به کار ببرید.
اگر تصمیم گرفتهاید که یک مربی شوید، این قضیه را درک کنید که بیشترین کسانی که با آنها مواجه خواهید شد، آنهایی هستند که فکر میکنند نیازی به یک مربی ندارند. (چون کسانی که مربی میخواهند یا نیازمند مربی هستند، قبلاً یکی را استخدام کردهاند.)
اگر جذب یک کسب و کار فریلنسری جدید با ارزانترین قیمت شدهاید، شرط میبندم که مشتریانتان با چانهزدن روی قیمت، روزگارتان را سیاه خواهند کرد.
اگر یک متخصص روانشناسی هستید، انتظار مواجهه با کسانی را خواهید داشت که مشکل روانی دارند.
گاهی اوقات کارها بر طبق انتظار پیش میروند، حتی اگر در آن لحظه، دلخواه ما نباشد.
.
▪️ستگادین ۲ دی ۱۴۰۰
اگر اقامتگاهی در کنار جاده باز کردهاید، انتظار ورود مسافرانی خسته را خواهید داشت که با بودجهای اندک و مقرون به صرفه مسافرت میکنند.
اگر یک رستوران مجلل راه میاندازید، از برخورد با افرادی که برای گرفتن یک میز «بهتر»، دست به اغواگری، گولزدن و دروغگویی میزنند، نباید تعجب کنید.
اگر سعی میکنید تا سهمی از بازار را به دست آورید، احتمالاً کارتان به مشتریانی ختم خواهد شد که اصرار دارند شما تلاش و ترفندهای بسیار بیشتری برای نگهداشتن آنها به کار ببرید.
اگر تصمیم گرفتهاید که یک مربی شوید، این قضیه را درک کنید که بیشترین کسانی که با آنها مواجه خواهید شد، آنهایی هستند که فکر میکنند نیازی به یک مربی ندارند. (چون کسانی که مربی میخواهند یا نیازمند مربی هستند، قبلاً یکی را استخدام کردهاند.)
اگر جذب یک کسب و کار فریلنسری جدید با ارزانترین قیمت شدهاید، شرط میبندم که مشتریانتان با چانهزدن روی قیمت، روزگارتان را سیاه خواهند کرد.
اگر یک متخصص روانشناسی هستید، انتظار مواجهه با کسانی را خواهید داشت که مشکل روانی دارند.
گاهی اوقات کارها بر طبق انتظار پیش میروند، حتی اگر در آن لحظه، دلخواه ما نباشد.
.
Seth's Blog
What did you expect?
If you open a roadside motel, expect that tired and demanding budget travelers will arrive. If you run a fancy restaurant, don’t be surprised if people will angle and cajole and lie to get a …
▪️با پیشقدمشدن، رهبری کنید
▪️ستگادین ۴ دی ۱۴۰۰
مدیران باید صبر کنند تا به آنها اجازهی مدیریت داده شود. چون مدیریت، نیازمند اجازه و حق اختیار است.
ولی اگر برای رهبریکردن تصمیم بگیریم، در هر بخشی از زندگیمان، بسادگی و فقط با «شروعکردن»، خواهیم توانست.
ممکن است عدهی کمی تصمیم بگیرند که دنبالهرو ما شوند، ولی بعداً هم میتوانیم بهتر رهبریکردن را یاد بگیریم.
در وهلهی اول باید شروعکننده باشیم.
.
▪️ستگادین ۴ دی ۱۴۰۰
مدیران باید صبر کنند تا به آنها اجازهی مدیریت داده شود. چون مدیریت، نیازمند اجازه و حق اختیار است.
ولی اگر برای رهبریکردن تصمیم بگیریم، در هر بخشی از زندگیمان، بسادگی و فقط با «شروعکردن»، خواهیم توانست.
ممکن است عدهی کمی تصمیم بگیرند که دنبالهرو ما شوند، ولی بعداً هم میتوانیم بهتر رهبریکردن را یاد بگیریم.
در وهلهی اول باید شروعکننده باشیم.
.
Seth's Blog
Lead by leading
Managers have to wait for permission, because management requires authority. But in every area of our lives, if we choose to lead, we can lead. Simply by beginning. It might be that few will choose…
▪️دستورالعملها
▪️ستگادین ۵ دی ۱۴۰۰
گونهای از شغلها، آنهایی هستند که افراد باید طبق دستورالعمل در آن شغلها پیش بروند.
گونهای دیگر که نوع بهتری از شغلهاست، آنهایی هستند که افراد باید دستورالعمل آن شغل را درک کنند.
اگر دستورالعمل را درک کنید، به این معناست که میتوانید تغییرش دهید. یعنی شما با فهم دستورالعمل آن شغل، انعطاف، بصیرت و اهرم لازم برای بهترکردن آن شغل را بدست میآورید.
.
▪️ستگادین ۵ دی ۱۴۰۰
گونهای از شغلها، آنهایی هستند که افراد باید طبق دستورالعمل در آن شغلها پیش بروند.
گونهای دیگر که نوع بهتری از شغلهاست، آنهایی هستند که افراد باید دستورالعمل آن شغل را درک کنند.
اگر دستورالعمل را درک کنید، به این معناست که میتوانید تغییرش دهید. یعنی شما با فهم دستورالعمل آن شغل، انعطاف، بصیرت و اهرم لازم برای بهترکردن آن شغل را بدست میآورید.
.
Seth's Blog
Recipes
One sort of job requires people to follow a recipe. Another, better sort of job requires people to understand the recipe. If you understand it, that means you can change it. You have resilience and…
▪️حق انتخاب در مقایسه با عافیتطلبی
▪️ستگادین ۷ دی ۱۴۰۰
شما در فضای آنلاین، بیش از یک میلیارد حق انتخاب دارید. فقط با چند کلیک ساده، تقریباً میتوانید هرجایی باشید. متشکرم که امروز، این پست را میخوانید.
دیروز ناهار چی داشتید؟ آیا از همهی ناهارهای ممکن در جهان، اولین انتخاب شما همان بود؟ بهترین انتخابتان؟
وقتی کسی سعی میکند تا آزادیمان را برای انتخاب سلب کند، دچار مشکل میشویم. با این حال...
باز هم بیشتر از آنچه تصورش را بکنیم، حق انتخابهای بیشتری داریم. با اینکه در مدرسه، زیر بار کتابهای درسی، برنامههای روزانه و کارهایی که برای گرفتن مدرک باید انجام دهیم، رفته بودیم، ولی حتی در آن موقعیت هم بیشتر از حد تصورمان آزادی داشتیم. سازمانهایی که میتوانستیم افتتاح کنیم، پروژههایی که میتوانستیم راهبیاندازیم، کسانی که میتوانستیم با آنها ارتباط برقرار کنیم...
عافیتطلبی، ما را عقب نگه داشته است. عافیتطلبی به گونههای مختلفی ظاهر میشود:
عافیتطلبی اجتماعی: نشستن در یک دورهمی یا جلسهی کسالتآور، راحتتر از آن است که بگوییم من دلم نمیخواهد به آن جلسه بیایم.
عافیتطلبی جسمی: احتمال اینکه کارهای دم دستی را انتخاب کنیم، خیلی بیشتر از کارهایی است که نیاز دارد برای انجامشان به جای دیگری برویم.
عافیتطلبی ذهنی: تغییر باعث ناراحتی ما میشود. هزینههای هدررفته، به سختی فراموش میشوند. فراهمشدن امکان، محصول عاملیت و دست به کارشدن است و عاملیت با ریسک همراه است.
عافیتطلبی مالی: اگر چیزی در کوتاهمدت برایمان ارزانتر تمام شود، به احتمال قوی آن را انتخاب میکنیم. حتی اگر در بلندمدت، به قیمت نارضایتی یا از دسترفتن فرصت یا پول تمام شود.
عافیتطلبی فرهنگی: یعنی ترکیبی از هر آنچه در بالا گفته شد. چون فرهنگ، دوست دارد که وضعیت موجود را حفظ کند و مرتب این را به ما یادآوری میکند.
اگر دقیقتر میدیدیم که چگونه با عافیتطلبی، آزادی بسیار زیادی را که در انتخابکردن داریم قربانی کردهایم، از تعجب، مات و مبهوت میمانیم. اگر انتخابهای کنونیمان، کمکی نمیکند تا به روشی که برای زیستن انتخاب کردهایم زندگی کنیم، شاید ارزشش را داشته باشد که بیرحمانه بپرسیم چرا؟
.
▪️ستگادین ۷ دی ۱۴۰۰
شما در فضای آنلاین، بیش از یک میلیارد حق انتخاب دارید. فقط با چند کلیک ساده، تقریباً میتوانید هرجایی باشید. متشکرم که امروز، این پست را میخوانید.
دیروز ناهار چی داشتید؟ آیا از همهی ناهارهای ممکن در جهان، اولین انتخاب شما همان بود؟ بهترین انتخابتان؟
وقتی کسی سعی میکند تا آزادیمان را برای انتخاب سلب کند، دچار مشکل میشویم. با این حال...
باز هم بیشتر از آنچه تصورش را بکنیم، حق انتخابهای بیشتری داریم. با اینکه در مدرسه، زیر بار کتابهای درسی، برنامههای روزانه و کارهایی که برای گرفتن مدرک باید انجام دهیم، رفته بودیم، ولی حتی در آن موقعیت هم بیشتر از حد تصورمان آزادی داشتیم. سازمانهایی که میتوانستیم افتتاح کنیم، پروژههایی که میتوانستیم راهبیاندازیم، کسانی که میتوانستیم با آنها ارتباط برقرار کنیم...
عافیتطلبی، ما را عقب نگه داشته است. عافیتطلبی به گونههای مختلفی ظاهر میشود:
عافیتطلبی اجتماعی: نشستن در یک دورهمی یا جلسهی کسالتآور، راحتتر از آن است که بگوییم من دلم نمیخواهد به آن جلسه بیایم.
عافیتطلبی جسمی: احتمال اینکه کارهای دم دستی را انتخاب کنیم، خیلی بیشتر از کارهایی است که نیاز دارد برای انجامشان به جای دیگری برویم.
عافیتطلبی ذهنی: تغییر باعث ناراحتی ما میشود. هزینههای هدررفته، به سختی فراموش میشوند. فراهمشدن امکان، محصول عاملیت و دست به کارشدن است و عاملیت با ریسک همراه است.
عافیتطلبی مالی: اگر چیزی در کوتاهمدت برایمان ارزانتر تمام شود، به احتمال قوی آن را انتخاب میکنیم. حتی اگر در بلندمدت، به قیمت نارضایتی یا از دسترفتن فرصت یا پول تمام شود.
عافیتطلبی فرهنگی: یعنی ترکیبی از هر آنچه در بالا گفته شد. چون فرهنگ، دوست دارد که وضعیت موجود را حفظ کند و مرتب این را به ما یادآوری میکند.
اگر دقیقتر میدیدیم که چگونه با عافیتطلبی، آزادی بسیار زیادی را که در انتخابکردن داریم قربانی کردهایم، از تعجب، مات و مبهوت میمانیم. اگر انتخابهای کنونیمان، کمکی نمیکند تا به روشی که برای زیستن انتخاب کردهایم زندگی کنیم، شاید ارزشش را داشته باشد که بیرحمانه بپرسیم چرا؟
.
Seth's Blog
Choice vs. convenience
You have more than a billion choices online. With just a few clicks, you could be just about anywhere. Thanks for reading this today. What did you have for lunch yesterday? Of all the lunches in al…
▪️روی کدام خطاها تمرکز کنیم؟
▪️ستگادین ۹ دی ۱۴۰۰
چه فرصتهای زیادی که از دست نرفته است. چه تصمیماتی که نگرفتهایم. چه قضاوتهای اشتباهی که انجام ندادهایم. فرصتهایی که بر باد رفتهاند.
شاید سهام گوگل را وقتی ۸۰ دلار بود نخریده باشید یا ارز دیجیتال اتریوم را وقتی ۵ دلار بودن نخریدهاید یا آن بلیتی را که برندهی لاتاری شد، نخریدید. همچنین آن رشتهی دانشگاهی را انتخاب نکردید یا به دیدن آن شخص در دانشکده نرفتید یا وقتی فرصتش را داشتید، زبان اسپانیایی را یاد نگرفتید.
ولی ما در بیشتر اوقات، ذهنمان را زیاد درگیر این مسائل نمیکنیم. به جای دیدن این فرصتهای بسیار بزرگی که از دست دادهایم، به فرصتهای که اخیراً سوزاندهایم فکر میکنیم. آنهایی که جلوی چشممان هستند. گویی قرابتِ ذهنیِ تصمیمی که اخیراً گرفتهایم، ما را بدجوری درگیر خودش میکند. بنابراین به جای فکرکردن به ده هزار دلاری که به خاطر نخریدن یک سهام از دست دادهایم، به ده دلاری فکر میکنیم که با خواست خودمان به کسی بخشیدهایم. به جای اینکه به مقالهای که ننوشتهایم فکر کنیم، نگران یک اشتباه تایپی مربوط به چند سال پیش هستیم.
یکی از اینها، هزاران برابر گرانتر از دیگری برایمان تمام میشود. درحالیکه میزان تلاش در هردو برای ما یکسان است اما ذهن ما به سمتی متمرکز میشود که احساس میکنیم در آن سمت، مسئولیت بیشتری داریم. این خطا باعث میشود در آینده، حتی بیشتر از این، بر روی تصمیمات اشتباه تمرکز کنیم.
تقریباً همیشه، جادههایی که دیده نمیشوند، مهمتر از چالههایی هستند که در طول مسیر به آنها برخورد میکنیم.
.
▪️ستگادین ۹ دی ۱۴۰۰
چه فرصتهای زیادی که از دست نرفته است. چه تصمیماتی که نگرفتهایم. چه قضاوتهای اشتباهی که انجام ندادهایم. فرصتهایی که بر باد رفتهاند.
شاید سهام گوگل را وقتی ۸۰ دلار بود نخریده باشید یا ارز دیجیتال اتریوم را وقتی ۵ دلار بودن نخریدهاید یا آن بلیتی را که برندهی لاتاری شد، نخریدید. همچنین آن رشتهی دانشگاهی را انتخاب نکردید یا به دیدن آن شخص در دانشکده نرفتید یا وقتی فرصتش را داشتید، زبان اسپانیایی را یاد نگرفتید.
ولی ما در بیشتر اوقات، ذهنمان را زیاد درگیر این مسائل نمیکنیم. به جای دیدن این فرصتهای بسیار بزرگی که از دست دادهایم، به فرصتهای که اخیراً سوزاندهایم فکر میکنیم. آنهایی که جلوی چشممان هستند. گویی قرابتِ ذهنیِ تصمیمی که اخیراً گرفتهایم، ما را بدجوری درگیر خودش میکند. بنابراین به جای فکرکردن به ده هزار دلاری که به خاطر نخریدن یک سهام از دست دادهایم، به ده دلاری فکر میکنیم که با خواست خودمان به کسی بخشیدهایم. به جای اینکه به مقالهای که ننوشتهایم فکر کنیم، نگران یک اشتباه تایپی مربوط به چند سال پیش هستیم.
یکی از اینها، هزاران برابر گرانتر از دیگری برایمان تمام میشود. درحالیکه میزان تلاش در هردو برای ما یکسان است اما ذهن ما به سمتی متمرکز میشود که احساس میکنیم در آن سمت، مسئولیت بیشتری داریم. این خطا باعث میشود در آینده، حتی بیشتر از این، بر روی تصمیمات اشتباه تمرکز کنیم.
تقریباً همیشه، جادههایی که دیده نمیشوند، مهمتر از چالههایی هستند که در طول مسیر به آنها برخورد میکنیم.
.
▪️روزهای خوب را هدر ندهید
▪️ستگادین ۱۰ دی ۱۴۰۰
اگر احساس خلاقیت میکنید، وظایف روزمره را به فردا موکول کنید.
اگر تناسب اندام دارید و سالم هستید، یک روز را به موجسواری اختصاص دهید.
اگر از چیزی الهام گرفتید، آن را یادداشت کنید.
تقویم متعلق به دیگران است. برنامهی آنها، برنامهی شما نیست. مگر اینکه به شما کمک کند به جایی که میخواهید برسید.
.
▪️ستگادین ۱۰ دی ۱۴۰۰
اگر احساس خلاقیت میکنید، وظایف روزمره را به فردا موکول کنید.
اگر تناسب اندام دارید و سالم هستید، یک روز را به موجسواری اختصاص دهید.
اگر از چیزی الهام گرفتید، آن را یادداشت کنید.
تقویم متعلق به دیگران است. برنامهی آنها، برنامهی شما نیست. مگر اینکه به شما کمک کند به جایی که میخواهید برسید.
.
Seth's Blog
Don’t waste the good days
If you’re feeling creative, do the errands tomorrow. If you’re fit and healthy, take a day to go surfing. When inspiration strikes, write it down. The calendar belongs to everyone else.…
▪️گفتنِ اما و اگر و شاید یعنی تسلیم. یعنی منصرفشدن
▪️ستگادین ۱۱ دی ۱۴۰۰ | اولین روز سال ۲۰۲۲
دلیل بهتری پیدا کن. این کار ممکن است جواب ندهد. شما هرگز نخواهید توانست به همهی وعدههایتان عمل کنید. این نمیتواند همیشگی باشد. همهی ما خواهیم مُرد. این کامل نیست. ممکن است کسی ایدهی شما را بدزدد. منتقدانی خواهید داشت. شما آماده نیستید. فرد دیگری میخواهد این کار را انجام دهد. آنقدرها هم مهم نیست. این کار ممکن است جواب ندهد.
از طرف دیگر...
«حالا» بهتر از «بعداً» است و کامل و بینقصبودن، توهمی بیش نیست.
اقدام کن. فقط قدم اول را بردار. با ساختن چیزهای بهتر، اوضاع را بهتر کن. همیشه بعداً میتوانی کار خودت را بهبود بدهی.
.
▪️ستگادین ۱۱ دی ۱۴۰۰ | اولین روز سال ۲۰۲۲
دلیل بهتری پیدا کن. این کار ممکن است جواب ندهد. شما هرگز نخواهید توانست به همهی وعدههایتان عمل کنید. این نمیتواند همیشگی باشد. همهی ما خواهیم مُرد. این کامل نیست. ممکن است کسی ایدهی شما را بدزدد. منتقدانی خواهید داشت. شما آماده نیستید. فرد دیگری میخواهد این کار را انجام دهد. آنقدرها هم مهم نیست. این کار ممکن است جواب ندهد.
از طرف دیگر...
«حالا» بهتر از «بعداً» است و کامل و بینقصبودن، توهمی بیش نیست.
اقدام کن. فقط قدم اول را بردار. با ساختن چیزهای بهتر، اوضاع را بهتر کن. همیشه بعداً میتوانی کار خودت را بهبود بدهی.
.
Seth's Blog
Might as well quit
There’s a better cause right around the corner. It might not work. You’ll never be able to keep all the promises. It can’t last forever. We’re all going to die. It’s n…
▪️سرگرمیهای سازنده
▪️ستگادین ۱۳ دی ۱۴۰۰
برخی از افراد میگویند که «سرگرمی»، چیز بدی به نظر میرسد. در مسابقه بر سر به دستآوردن چیزهای بیشتر، به نظر میرسد که سرگرمی، کاری است که پولی برای انجام آن دریافت نمیکنید و همچنین نیازمند صبر و مهارت است. خب. این افراد منظور از سرگرمی را درک نمیکنند. به جای این کار، ترجیح میدهند مشغول مشاجره و جوسازی در شبکههای اجتماعی یا تماشای بازپخش برنامهها شوند.
یکی دو نسل قبل، سرگرمیها شامل رنگآمیزی طراحیهای از پیششمارهگذاریشده یا شمعسازی یا کار با چوب میشد. امروزه اوضاع تغییر کرده است. نه فقط به این خاطر که کامپیوترها به ما اجازه میدهند که بسیار حرفهایتر باشیم، بلکه به این دلیل که ماهیت خروجی کار، بسیار متفاوت از قبل شده است.
این ممکن است یک دوران طلایی برای نوعی سرگرمی جدید باشد. سرگرمیهایی مربوط به جامعه، رهبری و تولید کالاهای عمومی، نه خصوصی.
از آنجاییکه برقراری رابطه بسیار آسانتر شده است و ایدهها چندین برابر شدهاند، سرگرمی سازنده، این فرصت را به ما میدهد که با دیگران همکاری کنیم، حتی (مخصوصاً) وقتی که سر کار نیستم. اشتراکگذاری ایدهها، رهبریکردن، برقراری ارتباط ...
ویکیپدیا حاصل همکاری ۵ هزار نفر است تا منبعی فراهم کنند که یک میلیارد نفر دیگر از آن استفاده کنند.
جف( Jeff Atwood)، در حال تبدیل یک کتاب گمشده و تأثیرگذار به یک ابزار مدرن، برای نسلی جدید است. «گیتهاب» یک ابزار حرفهای است ولی در عین حال، یک محل شفاف برای پروژههایی است که فقط برای این به وجود آمدهاند که اوضاع را بهتر کنند.
وقتی جواب میدهد، معجزه میکند. من سه ماه گذشته را صرف کار با عدهای از افراد در یک پروژهی اجتماعی کردم و این کار به نقطهی درخشانی در شغل من بدل گشت.
شاید «همکاری سازنده»، نام بهتری برای آن باشد ولی من با تمام وجود آن را «سرگرمی» مینامم. چون هر طور که وقتگذرانی کنیم، عمرمان را صرف همان کردهایم.
.
▪️ستگادین ۱۳ دی ۱۴۰۰
برخی از افراد میگویند که «سرگرمی»، چیز بدی به نظر میرسد. در مسابقه بر سر به دستآوردن چیزهای بیشتر، به نظر میرسد که سرگرمی، کاری است که پولی برای انجام آن دریافت نمیکنید و همچنین نیازمند صبر و مهارت است. خب. این افراد منظور از سرگرمی را درک نمیکنند. به جای این کار، ترجیح میدهند مشغول مشاجره و جوسازی در شبکههای اجتماعی یا تماشای بازپخش برنامهها شوند.
یکی دو نسل قبل، سرگرمیها شامل رنگآمیزی طراحیهای از پیششمارهگذاریشده یا شمعسازی یا کار با چوب میشد. امروزه اوضاع تغییر کرده است. نه فقط به این خاطر که کامپیوترها به ما اجازه میدهند که بسیار حرفهایتر باشیم، بلکه به این دلیل که ماهیت خروجی کار، بسیار متفاوت از قبل شده است.
این ممکن است یک دوران طلایی برای نوعی سرگرمی جدید باشد. سرگرمیهایی مربوط به جامعه، رهبری و تولید کالاهای عمومی، نه خصوصی.
از آنجاییکه برقراری رابطه بسیار آسانتر شده است و ایدهها چندین برابر شدهاند، سرگرمی سازنده، این فرصت را به ما میدهد که با دیگران همکاری کنیم، حتی (مخصوصاً) وقتی که سر کار نیستم. اشتراکگذاری ایدهها، رهبریکردن، برقراری ارتباط ...
ویکیپدیا حاصل همکاری ۵ هزار نفر است تا منبعی فراهم کنند که یک میلیارد نفر دیگر از آن استفاده کنند.
جف( Jeff Atwood)، در حال تبدیل یک کتاب گمشده و تأثیرگذار به یک ابزار مدرن، برای نسلی جدید است. «گیتهاب» یک ابزار حرفهای است ولی در عین حال، یک محل شفاف برای پروژههایی است که فقط برای این به وجود آمدهاند که اوضاع را بهتر کنند.
وقتی جواب میدهد، معجزه میکند. من سه ماه گذشته را صرف کار با عدهای از افراد در یک پروژهی اجتماعی کردم و این کار به نقطهی درخشانی در شغل من بدل گشت.
شاید «همکاری سازنده»، نام بهتری برای آن باشد ولی من با تمام وجود آن را «سرگرمی» مینامم. چون هر طور که وقتگذرانی کنیم، عمرمان را صرف همان کردهایم.
.
Seth's Blog
Generative hobbies
Some people say “hobby” like it’s a bad thing. In a race for more, it seems as though doing something you don’t get paid for, something that requires patience and skill̵…
▪️تدافعی/ تهاجمی/ واقعی
▪️ستگادین ۱۴ دی ۱۴۰۰
مشکل تدافعیبودن، آن است که روایتگر درونیمان، جلوی بیان واقعیتِ در حال وقوع را میگیرد. چون ما در حین دفاع، در حال تصورکردن همهی سرزنشها، شرمساریها و تحقیرهایی هستیم که دیگران ممکن است نسبت به ما داشته یا نداشته باشند و ما درنهایت با آوردن آن احساسات در بیان و عملمان، اوضاع درهم و برهمی بوجود میآوریم.
مشکل تهاجمیبودن آن است که شخصی که به او حمله و توهین میکنیم، دیگر قادر نیست چیزهایی که میگوییم را بشنود.
ارتباط، چیزی بین این دو است. بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم، این است که واقعیت را توضیح دهیم. همانطور که وضعیت آب و هوا را شرح میدهیم. یعنی هر چیزی که واقعاً وجود دارد. به همین سادگی.
.
▪️ستگادین ۱۴ دی ۱۴۰۰
مشکل تدافعیبودن، آن است که روایتگر درونیمان، جلوی بیان واقعیتِ در حال وقوع را میگیرد. چون ما در حین دفاع، در حال تصورکردن همهی سرزنشها، شرمساریها و تحقیرهایی هستیم که دیگران ممکن است نسبت به ما داشته یا نداشته باشند و ما درنهایت با آوردن آن احساسات در بیان و عملمان، اوضاع درهم و برهمی بوجود میآوریم.
مشکل تهاجمیبودن آن است که شخصی که به او حمله و توهین میکنیم، دیگر قادر نیست چیزهایی که میگوییم را بشنود.
ارتباط، چیزی بین این دو است. بهترین کاری که میتوانیم انجام دهیم، این است که واقعیت را توضیح دهیم. همانطور که وضعیت آب و هوا را شرح میدهیم. یعنی هر چیزی که واقعاً وجود دارد. به همین سادگی.
.
Seth's Blog
Defensive/offensive/actual
The problem with becoming defensive is that our internal narrative gets in the way of expressing what’s actually going on. Because we’re imagining all the blame and shame and scorn that…
▪️سروصدای لیزر
▪️ستگادین ۱۵ دی ۱۴۰۰
اسلحههای لیزری، صدا تولید نمیکنند. حداقل در زندگی واقعی صدایی تولید نمیکنند. ولی در فیلمها، همیشه سروصدا میکنند. اسلحههای پرتاب اشعه یا شمشیرهای نوری، همگی قادر به تولید صداهای متفاوتی هستند.
و ما اهمیتی نمیدهیم. در واقع انتظار داریم که سروصدا کنند.
یک هنرمند صداگذار برای خلق صداهایی که تجربه ما را تقویت کنند، اضافهکاری میکند و همهی خلأهای فیلم را با آن صداها پر میکند. چون هدف، تجربهکردن است.
آیا پروژهی شما، یک هنرمند صداگذار دارد؟ چون قطعاً پروژهتان خلأهایی دارد.
.
▪️ستگادین ۱۵ دی ۱۴۰۰
اسلحههای لیزری، صدا تولید نمیکنند. حداقل در زندگی واقعی صدایی تولید نمیکنند. ولی در فیلمها، همیشه سروصدا میکنند. اسلحههای پرتاب اشعه یا شمشیرهای نوری، همگی قادر به تولید صداهای متفاوتی هستند.
و ما اهمیتی نمیدهیم. در واقع انتظار داریم که سروصدا کنند.
یک هنرمند صداگذار برای خلق صداهایی که تجربه ما را تقویت کنند، اضافهکاری میکند و همهی خلأهای فیلم را با آن صداها پر میکند. چون هدف، تجربهکردن است.
آیا پروژهی شما، یک هنرمند صداگذار دارد؟ چون قطعاً پروژهتان خلأهایی دارد.
.
Seth's Blog
Laser noise
Laser guns don’t make noise. At least in real life. In the movies, they always do. Phasers and ray guns and light sabers all manage to make distinctive sounds. And we don’t mind. In fac…
▪️تحویل کار خلاقانه
▪️ستگادین ۱۶ دی ۱۴۰۰
این همان خلاقیت نیست.
در واقع خلاقیت و تحویل کار خلاقانه، نسبت به یکدیگر، مهارتها و مدلهایذهنی و احساسی بسیار متفاوتی را میطلبند.
همهی انسانها خلاقاند. گاهی اوقات.
خلاقیت، نوع خاصی از گفتگوی درونی است، فرصتی برای دیدن یک مسئله یا یک موقعیت و سپس، ساختن چیزی که با آن وضعیت، پابهپا برقصد.
ولی تحویل کار خلاقانه، یک ریسک فرهنگی و حرفهای است.
یک راه برای تأیید وجود ریسک، آنست که ببینید وقتی چیزی واقعاً ناشناس است، چه احساس متفاوتی را در مخاطب برمیانگیزد. اگر برای شما اهمیتی ندارد که آیا این کار به درد دیگران میخورد و با نیازهای آنها همفرکانس است یا نه، و همچنین اگر هیچ راهی برای بیان آن یا گرفتن هر نوع بازخوردی وجود نداشته باشد، خطر بسیار کمتری شما را تهدید میکند.
تنها با درک دو چیز در کار ( یعنی میل به یادگیری از طریق حل مسئله و میل به اشتراکگذاری آن) است که امکان تمرکز روی عامل عقبماندگیتان را بدست میآوید.
.
▪️ستگادین ۱۶ دی ۱۴۰۰
این همان خلاقیت نیست.
در واقع خلاقیت و تحویل کار خلاقانه، نسبت به یکدیگر، مهارتها و مدلهایذهنی و احساسی بسیار متفاوتی را میطلبند.
همهی انسانها خلاقاند. گاهی اوقات.
خلاقیت، نوع خاصی از گفتگوی درونی است، فرصتی برای دیدن یک مسئله یا یک موقعیت و سپس، ساختن چیزی که با آن وضعیت، پابهپا برقصد.
ولی تحویل کار خلاقانه، یک ریسک فرهنگی و حرفهای است.
یک راه برای تأیید وجود ریسک، آنست که ببینید وقتی چیزی واقعاً ناشناس است، چه احساس متفاوتی را در مخاطب برمیانگیزد. اگر برای شما اهمیتی ندارد که آیا این کار به درد دیگران میخورد و با نیازهای آنها همفرکانس است یا نه، و همچنین اگر هیچ راهی برای بیان آن یا گرفتن هر نوع بازخوردی وجود نداشته باشد، خطر بسیار کمتری شما را تهدید میکند.
تنها با درک دو چیز در کار ( یعنی میل به یادگیری از طریق حل مسئله و میل به اشتراکگذاری آن) است که امکان تمرکز روی عامل عقبماندگیتان را بدست میآوید.
.
Seth's Blog
Shipping creative work
This is not the same as being creative. In fact, they’re very different skills and emotional mindsets. All humans are creative. Sometimes. Creativity is a special sort of internal conversatio…
▪️پیشرفت
▪️ستگادین ۱۷ دی ۱۴۰۰
تکنولوژی، خنثی نیست. نمیتواند باشد. چون طبق تعریف، پیشرفت در تکنولوژی، تغییر به وجود میآورد و تغییر، همیشه جنبههای مثبت و منفی دارد.
در حال حاضر، ما در دورانی زندگی میکنیم که تغییرات تکنولوژی، سریع اتفاق میافتند که شاید سریعترین تغییرات در ۱۵۰ سال اخیر باشد. در مواجهه با تأثیر فوقالعاده زیاد تکنولوژی، ممکن است از سوارشدن به تکنولوژی، لذت نبریم.
گاهی اوقات، تکنولوژی خودش به مسئله تبدیل میشود. گاهی اوقات هم دلیلش ترس از تغییر و وحشت ما از ناشناختههاست.
ارزشش را دارد که چند لحظه صرف فکرکردن در اینباره کنیم که حاضریم بدون کدام تکنولوژی زندگی کنیم؟ به عبارت دیگر، عصر طلایی که دلتنگش هستیم، چه زمانی بوده است؟ آیا دورانی است که تکنولوژی با نام پیشرفت، آن را لکهدار کرده است؟
لیست پایین، کاملاً منظم نیست. اما اگر بخواهید خطی بکشید، دوست دارید در کجا و چه زمانی زندگی کنید؟
خانهسازی
ساختن سرویسهای بهداشتی
پول
وام
کانالهای آب و مخازن ذخیره آب
کتابها
کتابخانهها
شستن دستها و نظریهی میکروب
عینک
روش علمی
ساعتها
قطارها
ماشین پنبه پاککنی
ماشین بافندگی
منشاء گونهها
برق
ماشینهای رأیگیری
تلفن
ماشینهای گازسوز
کارتهای اعتباری
واکسنها
تلویزیون
آنتیبیوتیکها
ضدآفتاب
کنترل تولد
گوشی موبایل
مکانیاب(GPS)
ماشینهای برقی
پنلهای خورشیدی و آسیابهای بادی
پست الکترونیک
کتابفروشی آنلاین
موتورهای جستجو
کاشت حلزون شنوایی
نقشهبرداری از DNA
پادکستها
یادگیری ماشین
تشخیص با رادیوگرافی
ویکیپدیا
تشخیص چهره
ایمپلنت حافظهی تقویتشده
نوشتن و ایجاد GPT و AI
شبیهسازی
ترمیم ژن
محاسبات کوانتومی
اینترنت چیزها
.
▪️ستگادین ۱۷ دی ۱۴۰۰
تکنولوژی، خنثی نیست. نمیتواند باشد. چون طبق تعریف، پیشرفت در تکنولوژی، تغییر به وجود میآورد و تغییر، همیشه جنبههای مثبت و منفی دارد.
در حال حاضر، ما در دورانی زندگی میکنیم که تغییرات تکنولوژی، سریع اتفاق میافتند که شاید سریعترین تغییرات در ۱۵۰ سال اخیر باشد. در مواجهه با تأثیر فوقالعاده زیاد تکنولوژی، ممکن است از سوارشدن به تکنولوژی، لذت نبریم.
گاهی اوقات، تکنولوژی خودش به مسئله تبدیل میشود. گاهی اوقات هم دلیلش ترس از تغییر و وحشت ما از ناشناختههاست.
ارزشش را دارد که چند لحظه صرف فکرکردن در اینباره کنیم که حاضریم بدون کدام تکنولوژی زندگی کنیم؟ به عبارت دیگر، عصر طلایی که دلتنگش هستیم، چه زمانی بوده است؟ آیا دورانی است که تکنولوژی با نام پیشرفت، آن را لکهدار کرده است؟
لیست پایین، کاملاً منظم نیست. اما اگر بخواهید خطی بکشید، دوست دارید در کجا و چه زمانی زندگی کنید؟
خانهسازی
ساختن سرویسهای بهداشتی
پول
وام
کانالهای آب و مخازن ذخیره آب
کتابها
کتابخانهها
شستن دستها و نظریهی میکروب
عینک
روش علمی
ساعتها
قطارها
ماشین پنبه پاککنی
ماشین بافندگی
منشاء گونهها
برق
ماشینهای رأیگیری
تلفن
ماشینهای گازسوز
کارتهای اعتباری
واکسنها
تلویزیون
آنتیبیوتیکها
ضدآفتاب
کنترل تولد
گوشی موبایل
مکانیاب(GPS)
ماشینهای برقی
پنلهای خورشیدی و آسیابهای بادی
پست الکترونیک
کتابفروشی آنلاین
موتورهای جستجو
کاشت حلزون شنوایی
نقشهبرداری از DNA
پادکستها
یادگیری ماشین
تشخیص با رادیوگرافی
ویکیپدیا
تشخیص چهره
ایمپلنت حافظهی تقویتشده
نوشتن و ایجاد GPT و AI
شبیهسازی
ترمیم ژن
محاسبات کوانتومی
اینترنت چیزها
.
▪️محدودیتهای سرعت
▪️ستگادین ۱۹ دی ۱۴۰۰
سرعت مجاز دوروبر مدارس، ۲۴ کیلومتر بر ساعت است. مخالفت با این نوع محدودیت، سخت است، زیرا نسبت به بهای کمی که دارد، عواقب آن بسیار وحشتناک است.
راننده است که تصمیم میگیرد. بچهها، نه زیاد. راننده توسط فولاد و وسایل ایمنی احاطه شده است. بچهها، نه زیاد.
زندگی در جامعه با محدودیتهایی تعریف میشود. محدودیت، یک ویژگی اساسی است که باعث میشود جامعه کار کند. محدودیتها دوروبرمان را گرفتهاند و ما فقط زمانی متوجه آنها میشویم که تغییر کنند.
.
▪️ستگادین ۱۹ دی ۱۴۰۰
سرعت مجاز دوروبر مدارس، ۲۴ کیلومتر بر ساعت است. مخالفت با این نوع محدودیت، سخت است، زیرا نسبت به بهای کمی که دارد، عواقب آن بسیار وحشتناک است.
راننده است که تصمیم میگیرد. بچهها، نه زیاد. راننده توسط فولاد و وسایل ایمنی احاطه شده است. بچهها، نه زیاد.
زندگی در جامعه با محدودیتهایی تعریف میشود. محدودیت، یک ویژگی اساسی است که باعث میشود جامعه کار کند. محدودیتها دوروبرمان را گرفتهاند و ما فقط زمانی متوجه آنها میشویم که تغییر کنند.
.