Critic l مریم نصر
3.16K subscribers
374 photos
56 videos
29 files
332 links
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است»
فرانسواز دستور

تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Download Telegram
✍🏻

«دست‌هایمان را بر گوش‌هایمان بگذاریم تا بهتر بشنویم»


امروز با دوستی صحبت از اندیشه‌های لوگونز شد و بیاد آوردم زمانی قطعهٔ کوتاهی درباره او نوشته‌ام؛ برای دوستان نیا ثمری، دانشجوی فلسفه‌ای که رفیقانش را تنها گذاشته بود.
نمی‌دانم بچه‌ها با قطعه‌ها چه کردند، ولی حالا که یادش کردیم، از روی لطف و به هر زبانی می‌دانید برای او، خانواده و دوستانش آرامش بخواهید.



ماریا لوگونز (۱۹۹۴ـ۲۰۲۰) فیلسوفی آرژانتینی-امریکایی است که درباره تفاوت‌ها، چندگانگی هویت‌ها و درک دیگرانگیْ بدون سلطه یا همسان‌سازی می‌نوشت.

اصطلاح «سفر زیارتی» از عبارت‌های محوری برای درک شیوۀ تفلسف اوست. سفر زیارتی در فلسفه او یعنی سفر رهایی‌بخشی که مستلزم حرکت فردی/جمعی همراه با مقاومت در دنیاهای سیاسی و اجتماعی است.
در این سفر اندیشه و عمل از هم جدا نیستند و گاهی لازم است «دست‌هایمان را بر گوش‌هایمان بگذاریم تا بهتر بشنویم». به عقیده او برای درک دنیا(ها) باید از همه حواس خود کمک بگیریم و اجازه ندهیم مرزها و جبرهای سیاسی و اجتماعی با تکبری که با تعیین مرز و معیار به خرج داده‌اند، ذهن ما را در دست بگیرند و هدایت کنند. باید «بازیگوشانه» به دنیاهای دیگر سفر کنیم؛ نه برای رقابت و نه برای هدایت که برای آموختن عاشقانه و درک آن‌چیزی و آن‌کسی که «خارجی‌ها» و «متفاوت‌ها» هستند.

حضور بازیگوشانه در این دنیاها متأثر از رویکرد متافیزیکی خاصی است که انتظار ندارد دنیا بسته و منظم باشد. پذیرای شگفتی و تازگی است، ابا ندارد از گفتن اینکه نمی‌دانم و نمی‌فهمم و برای بازسازی خود گشوده و پذیراست. در سفر بازیگوشانه به دنیاهای دیگر ابهام و پیچیدگی منشأ حکمت و لذت‌های تازه است.

دنیاهایی وجود دارند که با آگاهی به مخاطراتشان به آنها وارد می‌شویم. دنیاهایی که خصلت‌های اصلی‌شان کشمکش، فتح و تکبر است. این‌ها دنیاهایی هستند که از سر ضرورت به آن‌ها وارد می‌شویم... در چنین دنیاهایی، ما بازیگوش نیستیم. بودن در این دنیاها همراه است با مقاومت در برابر ساختاری که ما را به موجوداتی منفعل، برده‌خو و کم‌ارزش بدل می‌کند.

اما دنیاهایی هم وجود دارند که می‌توانیم با عشق به آن‌ها سفر کنیم و سفر به آن‌ها بخشی از دوست داشتنِ حداقل برخی از ساکنان آن‌هاست. دلیل اینکه فکر می‌کنم سفر به «دنیای» کسی راهی برای هم‌ذات‌پنداری با اوست، این است که با سفر به دنیای او می‌توانیم بفهمیم او بودن چگونه است و خودمان در نگاه او چگونه‌ایم. تنها زمانی که به دنیای یکدیگر سفر کرده باشیم، برای هم واقعاً سوژه هستیم. (من با هگل موافقم که خودشناسی نیازمند حضور سوژه‌های دیگر است، اما با ادعای او که این امر نیازمند تنش یا خصومت است مخالفم.)

... با سفر به دنیاهای دیگران، کشف می‌کنیم دنیاهایی وجود دارند که در آن‌ها افرادی که قربانی ادراک متکبرانه هستند، واقعاً سوژه‌اند، موجودات زنده، مقاوم و واجد بینش و بصیرت؛ گرچه در ساختار رایج، ادراک متکبر به حیاتشان سروشکل می‌دهد و قابل‌انعطاف، قابل تا شدن، قابل‌دسته‌بندی و موضوع طبقه‌بندی‌اند.

از:

María Lugones, Pilgrimages/Peregrinajes: Theorizing Coalition Against Multiple Oppressions (Lanham, MD: Rowman & Littlefield, 2003), 96–97.


@neocritic
👍11
Forwarded from شرق
🔻️️️️️️گزارش «شرق» از بحران پساقاعدگی زودرس زنان ایرانی که از حد نصاب یک تا پنج درصد آمارهای جهانی بالاتر است

🔺️️زودتر از موعد، دورتر از تصور

✍️ نیلوفر حامدی

▫️با توجه به بار منفی واژه یائسگی که تمام هویت زنانه را در امکان باردارشدن/نشدن خلاصه می‌کند، در این گزارش، از واژه پیشنهادی پساقاعدگی استفاده شده است. هرچند، تغییر یک واژه، از عمق این رنج شدید جسمی و روانی زنانه نمی‌کاهد.

🔹هیچ‌کدام‌شان آماده این تغییر نبودند. اینکه برای آینده‌ای که هنوز نرسیده، سوگواری کنند. زنانی که هنوز در دهه سوم یا چهارم زندگی‌اند؛ کار می‌کنند، عاشق می‌شوند، برای آینده برنامه می‌ریزند و شاید هنوز درباره مادرشدن تصمیم نگرفته باشند. اما میهمانی ناخوانده قرار است بدن و زندگی‌شان را دستخوش دگرگونی کند.

🔹در حالی که زنان از پیامدهای جسمی، روانی و عاطفی این تجربه می‌گویند، نبود داده‌های ملی کافی، شناخت ابعاد مسئله و برنامه‌ریزی برای مراقبت از آنها را دشوار می‌کند. «منوپاز» یا «پساقاعدگی»، تجربه‌ زنانه بدن‌مندی که بروز و ظهورش در هر جامعه‌ای با فاکتورهای سلامت جسم و روان زنان آن جامعه گره تنگاتنگی خورده است، اما اصلی‌ترین نهادهای متولی سلامت، بهداشت و درمان آن، آمار، گزارش و یا پژوهش ملی قابل ارائه‌ای در این زمینه انجام نداده‌اند.

🔹در شرایطی که کشورهای توسعه‌یافته به دنبال راه‌هایی برای به تأخیر انداختن آغاز دوره منوپاز در زنان هستند، اندک تحقیقات انجام‌شده داخلی در ایران، از پساقاعدگی زودرس در کشور خبر می‌دهند. طبق اعلام مرکز تحقیقات اندوکرینولوژی باروری پژوهشکده علوم غدد درون‌ریز و متابولیسم کشور، میزان بروز «زودرس پساقاعدگی» در جمعیت زنان ایرانی از حد نصاب یک تا پنج درصد جهانی بالاتر است.

🔹تجربه این زنان، در کنار خلأهای نظام سلامت، پرسشی فراتر از پزشکی را نیز پیش می‌کشد: چرا تغییرات بدن زن هنوز می‌تواند به قضاوتی درباره ارزش و هویت و همه بودن او تبدیل شود؟ به خصوص که پژوهشی کیفی دریافته تجربه پساقاعدگی به مشکلات جسمی محدود نمی‌ماند و وریشانی روانی، ازدست‌رفتن بخشی از هویت، موانع دریافت مراقبت یکپارچه و کمبود حمایت اجتماعی، اختلال در روابط اجتماعی و زندگی جنسی را نیز به همراه دارد.

🔹مریم نصراصفهانی، عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی معتقد است خود زنان هم باید برای معنا کردن این دوره مشارکت کنند: «‌پساماهینگی مساوی تجربه زیستن در بدنی کمتر اسیر بیولوژی و بیشتر خودآئین است که به طور طبیعی به مرحله تازه‌ای از زندگی وارد شده. بنابراین زنان خود به عنوان سوژه‌های فعال باید در معنا‌کردن این دوره از زندگی و زمان زنانه مشارکت کنند. برای زمانی که زیبایی زنانه یا عشق مادرانه به فرزندشان دیگر بزرگ‌ترین دارایی‌ و عنصر معنابخش به زندگی آنها نیست».

💢️️️️️️بیشتر بخوانید👇️️️️️️

https://www.sharghdaily.com/fa/tiny/news-1135711


@sharghdaily
sharghdaily.com
👍14
✍🏻

وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند کتابیست برای فردا، برای ثبت در تاریخ، برای آیندگان، برای بماند از ما به یادگار...مدت‌ها در لیست خرید داشتم و نمی‌خریدم و بعد هم دل خواندنش را نداشتم. کتاب خیلی داغ است. نه که فقط تازه باشد، می‌سوزاند.

برای من اینطور بود که یادداشت‌ها قلبم را فشار می‌داد. هر یکی را می‌خواندم می‌گفتم بگذارم برای بعد، بعدتر، برای چندسال بعد اگر عمری بود و درد این قصه کمتر شده بود... یادداشت‌ها را علی سیدآبادی هم‌زمان با جنگ و اگر دستش به اینترنت می‌رسیده، به زبان انگلیسی منتشر می‌کرده است. نسخه فارسی آن، دست‌کم برای ما در شهرهای جنگ‌زده ایران هم صدا دارد، هم بو، هم رنگ، هم درد...

این چندماه که دوستان بسیاری با زحمت و معطلی از خارج از کشور به دیدن خانواده‌هایشان آمده‌اند، به نظرم رسیده باید به تک تک‌شان یک نسخه از این کتاب هدیه بدهم.

از جنس هشتگ وقتی شما نبودید و هشتگ آنچه شما ندیدید است از داخل کشور.

برای اغلب مسافران تصاویر دردناک دی‌ماه زنده و خون‌چکان است، اما از جنگ تصور روشنی ندارند. اینترنت نبود و جز روایت‌های رسمی، قصه هر آدمی به پیرامون خودش محدود می‌شد. سیدآبادی یک‌نفره و یک‌تنه تلاش کرده‌ بر ناآگاهیِ نظام‌مند و عامدانه ایجاد شده پیرامون جنگ خراش بیاندازد. در شرایطی که اغلب ما هنوز بی‌حس و کرخ هستیم از جنگ‌ها و از دی‌ماه او توانسته انگشت به کیبورد ببرد و این احوال را در لحظه ثبت کند. احوالی که باید جان‌کند تا مغز از یاد نبرد برای محافظت و بقا...

شهرهای کوچک به دلیل جمعیت اندکشان معمولاً یک سردخانه‌ی کوچک دارند. پس از حمله‌ی موشکی دوبار با فاصله به این دبستان و کشته شدن صد و شصت و هشت نفر سردخانه‌ی میناب برای نگهداری جنازه‌های بچه‌ها جا نداشته و آنها را به یخچال‌های بزرگ نگهداری ماهی و میگو منتقل کرده بودند.
این ماجرا مرا یاد صحنه‌ای در داستان چند جلدی دوستم (شین) انداخت که چند جلدش گرفتار سانسور است و مجوز انتشار نمی گیرد.
بخشی از داستان در شهر آبادان می‌گذرد. پس از حمله‌ی صدام به ایران تعداد کشته‌ها در آبادان این قدر زیاد می‌شود که سردخانه‌ها جا ندارند. صاحب کارخانه‌ی تولید بستنی هرچه بستنی در یخچالهای بزرگ کارخانه‌اش دارد، بین مردم و رزمندگان رایگان توزیع می‌کند تا یخچال‌هایش را در اختیار سردخانه بگذارد.

🔗از: وقتی گنجشک‌ها مضطرب می‌شوند، علی‌اصغر سیدآبادی، نشر اگر.

@neocritic
👍7