✍🏻
وقتی گنجشکها مضطرب میشوند کتابیست برای فردا، برای ثبت در تاریخ، برای آیندگان، برای بماند از ما به یادگار...مدتها در لیست خرید داشتم و نمیخریدم و بعد هم دل خواندنش را نداشتم. کتاب خیلی داغ است. نه که فقط تازه باشد، میسوزاند.
برای من اینطور بود که یادداشتها قلبم را فشار میداد. هر یکی را میخواندم میگفتم بگذارم برای بعد، بعدتر، برای چندسال بعد اگر عمری بود و درد این قصه کمتر شده بود... یادداشتها را علی سیدآبادی همزمان با جنگ و اگر دستش به اینترنت میرسیده، به زبان انگلیسی منتشر میکرده است. نسخه فارسی آن، دستکم برای ما در شهرهای جنگزده ایران هم صدا دارد، هم بو، هم رنگ، هم درد...
این چندماه که دوستان بسیاری با زحمت و معطلی از خارج از کشور به دیدن خانوادههایشان آمدهاند، به نظرم رسیده باید به تک تکشان یک نسخه از این کتاب هدیه بدهم.
از جنس هشتگ وقتی شما نبودید و هشتگ آنچه شما ندیدید است از داخل کشور.
برای اغلب مسافران تصاویر دردناک دیماه زنده و خونچکان است، اما از جنگ تصور روشنی ندارند. اینترنت نبود و جز روایتهای رسمی، قصه هر آدمی به پیرامون خودش محدود میشد. سیدآبادی یکنفره و یکتنه تلاش کرده بر ناآگاهیِ نظاممند و عامدانه ایجاد شده پیرامون جنگ خراش بیاندازد. در شرایطی که اغلب ما هنوز بیحس و کرخ هستیم از جنگها و از دیماه او توانسته انگشت به کیبورد ببرد و این احوال را در لحظه ثبت کند. احوالی که باید جانکند تا مغز از یاد نبرد برای محافظت و بقا...
🔗از: وقتی گنجشکها مضطرب میشوند، علیاصغر سیدآبادی، نشر اگر.
@neocritic
وقتی گنجشکها مضطرب میشوند کتابیست برای فردا، برای ثبت در تاریخ، برای آیندگان، برای بماند از ما به یادگار...مدتها در لیست خرید داشتم و نمیخریدم و بعد هم دل خواندنش را نداشتم. کتاب خیلی داغ است. نه که فقط تازه باشد، میسوزاند.
برای من اینطور بود که یادداشتها قلبم را فشار میداد. هر یکی را میخواندم میگفتم بگذارم برای بعد، بعدتر، برای چندسال بعد اگر عمری بود و درد این قصه کمتر شده بود... یادداشتها را علی سیدآبادی همزمان با جنگ و اگر دستش به اینترنت میرسیده، به زبان انگلیسی منتشر میکرده است. نسخه فارسی آن، دستکم برای ما در شهرهای جنگزده ایران هم صدا دارد، هم بو، هم رنگ، هم درد...
این چندماه که دوستان بسیاری با زحمت و معطلی از خارج از کشور به دیدن خانوادههایشان آمدهاند، به نظرم رسیده باید به تک تکشان یک نسخه از این کتاب هدیه بدهم.
از جنس هشتگ وقتی شما نبودید و هشتگ آنچه شما ندیدید است از داخل کشور.
برای اغلب مسافران تصاویر دردناک دیماه زنده و خونچکان است، اما از جنگ تصور روشنی ندارند. اینترنت نبود و جز روایتهای رسمی، قصه هر آدمی به پیرامون خودش محدود میشد. سیدآبادی یکنفره و یکتنه تلاش کرده بر ناآگاهیِ نظاممند و عامدانه ایجاد شده پیرامون جنگ خراش بیاندازد. در شرایطی که اغلب ما هنوز بیحس و کرخ هستیم از جنگها و از دیماه او توانسته انگشت به کیبورد ببرد و این احوال را در لحظه ثبت کند. احوالی که باید جانکند تا مغز از یاد نبرد برای محافظت و بقا...
شهرهای کوچک به دلیل جمعیت اندکشان معمولاً یک سردخانهی کوچک دارند. پس از حملهی موشکی دوبار با فاصله به این دبستان و کشته شدن صد و شصت و هشت نفر سردخانهی میناب برای نگهداری جنازههای بچهها جا نداشته و آنها را به یخچالهای بزرگ نگهداری ماهی و میگو منتقل کرده بودند.
این ماجرا مرا یاد صحنهای در داستان چند جلدی دوستم (شین) انداخت که چند جلدش گرفتار سانسور است و مجوز انتشار نمی گیرد.
بخشی از داستان در شهر آبادان میگذرد. پس از حملهی صدام به ایران تعداد کشتهها در آبادان این قدر زیاد میشود که سردخانهها جا ندارند. صاحب کارخانهی تولید بستنی هرچه بستنی در یخچالهای بزرگ کارخانهاش دارد، بین مردم و رزمندگان رایگان توزیع میکند تا یخچالهایش را در اختیار سردخانه بگذارد.
🔗از: وقتی گنجشکها مضطرب میشوند، علیاصغر سیدآبادی، نشر اگر.
@neocritic
👍13
Critic l مریم نصر
✍🏻 وقتی گنجشکها مضطرب میشوند کتابیست برای فردا، برای ثبت در تاریخ، برای آیندگان، برای بماند از ما به یادگار...مدتها در لیست خرید داشتم و نمیخریدم و بعد هم دل خواندنش را نداشتم. کتاب خیلی داغ است. نه که فقط تازه باشد، میسوزاند. برای من اینطور بود که…
📚
وقتی گنجشکها مضطرب میشوند
(روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه)،
علیاصغر سیدآبادی، نشر اگر، ۱۴۰۵.
@neocritic
وقتی گنجشکها مضطرب میشوند
(روزنوشتهایی از تهران در جنگ ۴۰ روزه)،
علیاصغر سیدآبادی، نشر اگر، ۱۴۰۵.
@neocritic
👍2
✍🏻
هرزه، مقدس، مبارز
در کتابگردی بین قفسههای کتابخانه پژوهشگاه، به کتاب تکوین هویت زن مسلمان در گذار انقلابی برخوردم. اسم کتاب را نشنیده بودم و نویسنده را نمیشناختم؛ تنها میدانستم ناشر خوبی آن را منتشر کرده که کارهای دانشجویی خوب را چاپ میکند. همین باعث شد کتاب را باز کنم و ورق بزنم و دریابم ایده جالبی دارد و زحمت بسیار پشت آن ایستاده است.
خانم صدیقه (لیلا) یوسفمدد در این کتاب به کاوش در نخستین متون حوزویان در فرایند مدرن شدن ایران و در مواجهه با مسئله زن و جنسیت پرداخته است. او سه نشریه مکتب اسلام (۱۳۳۷–۱۳۵۶)، مکتب تشیع (۱۳۳۸–۱۳۴۴) و مسجد اعظم (۱۳۴۲–۱۳۴۴) را بررسی کرده و محتوای مرتبط با زنان و جنسیت را تحلیل کرده تا نشان دهد حضور اجتماعی زنِ مسلمان چه مسیر پر فراز و نشیبی را طی کرده است. موضوع کتاب، صرفنظر از محتوا، آنقدر جالب بود که با توجه به حوزه علاقهام انتظار داشتم درباره آن چیزی شنیده باشم. چرا نشنیده بودم؟ نام کتاب را جستوجو کردم؛ دریغ از یک بند یادداشت برای معرفی در سایتهای فروش.
نام نویسنده را هم با «لیلا» و هم با «صدیقه» جستوجو کردم. اطلاعی از او نیافتم. در سایت نورمگز هم اثری نبود. خانم یوسفمدد را نمیشناسم، ولی «گمشدن زنان دانشگاهی» پدیده نادری نیست. واقعیتهای زندگیهای زنان گاهی برای سالها و گاه برای همیشه آنان را از حوزه تخصصیشان دور میکند.
کتاب را که خواندم، بهنظرم پژوهش دغدغهمندی آمد. نشان میداد همزمان با اهمیت یافتن بحث از حق رأی زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان، چگونه سنتگرایان مذهبی از این موضع که زنان کمعقلتر از آن هستند که حق مشارکت سیاسی داشته باشند، رسیدند به این که زنان مقدستر از آن هستند که بخواهند درگیر مسائل اجتماعی شوند و آنگاه «زن مبارز»!
کتاب با آوردن قطعاتی از نوشتههای مجلات به روشنی نشان میدهد چه تنشی وجود داشته میان مراجع اقتدار سنتی و مراجع اقتدار دولتی برای کنترل قلمرو خصوصی. از جای زن در خانه است فرایندی رخ داده تا اولویت اصلی زن خانه است.
از وقتی کتاب را دیدم، سوالم این بود که چرا کتاب دیده نشده، آن هم در حالی که بهتر از برخی کتابهایی است که با تبلیغات زیاد وارد بازار میشوند و فروش میروند، ولی مشارکت معرفتی جدی در غنای مباحث حوزه مطالعات جنسیت ندارند.
حتماً مؤثر است شانس، کمکاری ناشر در معرفی کتاب، نزدیک بودن آن به سال ۱۴۰۱ و عنوان نهچندان خوبی که پیشفرضهای منفی به ذهن میآورد. همینطور ساختار پایاننامهای که در نگارش کتاب تغییر نکرده و تقریباً در اغلب رسالههایی که به شکل کتاب منتشر میشوند، به محتوا ضربه میزند.
همه اینها هست، ولی نکته دیگری که درمورد خودم، تذکر دیگران کمک کرده آن را ببینم، خشمی است که موقع پژوهش درباره متونی که امروز «زنستیز» میدانیم به پژوهشگر زن دست میدهد. بازتاب این خشم در نوشتههای زنان، از نخستین متن زنانهنگر به زبان فارسی، یعنی معایبالرجال بیبیخانم استرآبادی (۱۳۰۰ خورشیدی) تا حدود یکونیم قرن بعد در نوشتههای حوزه جنسیت باقی است و من خود مبتلا به آن هستم.
خشم، آن آرامش و طمأنینهای را که ضرورت کار پژوهشی است از ما میگیرد و در کلمات، تحلیلها، شتابِ عبور از متون و ناتوانی از مواجهه همدلانه تجلی پیدا میکند؛ بهویژه اینکه عبور نکردهایم از زنستیزی و همه این حرفها به گوشمان آشناست... بدون اینکه موقعیت برابر برای نقد و تفسیر داشته باشیم.
میپذیرم خشم میتواند پژوهشگر را به پرسشهایی برساند که بدون خشم اصلاً مطرح نمیشدند. میتواند حساسیت او را نسبت به استدلالها، اصطلاحات، حذفها و تناقضهایی بالا ببرد که عادی و نامرئی یا بدیهی شدهاند. حتی ممکن است یکی از سرچشمههای مهم شناخت باشد. با این حال، در مقام پژوهشگر به خودم یادآوری میکنم که هنگام نقد باید به آن درجه از آرامش و تسلط رسیده باشم که بتوانم به میزان لازم خیره در چشمان سازمایه پژوهش بیندیشم و صورتبندی روشن و منصفانهای از موضوع نقد و نقد خودم ارائه کنم.
🔗 یوسفمدد، صدیقه(لیلا). (۱۳۹۹). تکوین هویت زن مسلمان در گذار انقلابی. تهران: نشر نگاه معاصر.
@neocritic
هرزه، مقدس، مبارز
در کتابگردی بین قفسههای کتابخانه پژوهشگاه، به کتاب تکوین هویت زن مسلمان در گذار انقلابی برخوردم. اسم کتاب را نشنیده بودم و نویسنده را نمیشناختم؛ تنها میدانستم ناشر خوبی آن را منتشر کرده که کارهای دانشجویی خوب را چاپ میکند. همین باعث شد کتاب را باز کنم و ورق بزنم و دریابم ایده جالبی دارد و زحمت بسیار پشت آن ایستاده است.
خانم صدیقه (لیلا) یوسفمدد در این کتاب به کاوش در نخستین متون حوزویان در فرایند مدرن شدن ایران و در مواجهه با مسئله زن و جنسیت پرداخته است. او سه نشریه مکتب اسلام (۱۳۳۷–۱۳۵۶)، مکتب تشیع (۱۳۳۸–۱۳۴۴) و مسجد اعظم (۱۳۴۲–۱۳۴۴) را بررسی کرده و محتوای مرتبط با زنان و جنسیت را تحلیل کرده تا نشان دهد حضور اجتماعی زنِ مسلمان چه مسیر پر فراز و نشیبی را طی کرده است. موضوع کتاب، صرفنظر از محتوا، آنقدر جالب بود که با توجه به حوزه علاقهام انتظار داشتم درباره آن چیزی شنیده باشم. چرا نشنیده بودم؟ نام کتاب را جستوجو کردم؛ دریغ از یک بند یادداشت برای معرفی در سایتهای فروش.
نام نویسنده را هم با «لیلا» و هم با «صدیقه» جستوجو کردم. اطلاعی از او نیافتم. در سایت نورمگز هم اثری نبود. خانم یوسفمدد را نمیشناسم، ولی «گمشدن زنان دانشگاهی» پدیده نادری نیست. واقعیتهای زندگیهای زنان گاهی برای سالها و گاه برای همیشه آنان را از حوزه تخصصیشان دور میکند.
کتاب را که خواندم، بهنظرم پژوهش دغدغهمندی آمد. نشان میداد همزمان با اهمیت یافتن بحث از حق رأی زنان و مشارکت سیاسی و اجتماعی آنان، چگونه سنتگرایان مذهبی از این موضع که زنان کمعقلتر از آن هستند که حق مشارکت سیاسی داشته باشند، رسیدند به این که زنان مقدستر از آن هستند که بخواهند درگیر مسائل اجتماعی شوند و آنگاه «زن مبارز»!
کتاب با آوردن قطعاتی از نوشتههای مجلات به روشنی نشان میدهد چه تنشی وجود داشته میان مراجع اقتدار سنتی و مراجع اقتدار دولتی برای کنترل قلمرو خصوصی. از جای زن در خانه است فرایندی رخ داده تا اولویت اصلی زن خانه است.
از وقتی کتاب را دیدم، سوالم این بود که چرا کتاب دیده نشده، آن هم در حالی که بهتر از برخی کتابهایی است که با تبلیغات زیاد وارد بازار میشوند و فروش میروند، ولی مشارکت معرفتی جدی در غنای مباحث حوزه مطالعات جنسیت ندارند.
حتماً مؤثر است شانس، کمکاری ناشر در معرفی کتاب، نزدیک بودن آن به سال ۱۴۰۱ و عنوان نهچندان خوبی که پیشفرضهای منفی به ذهن میآورد. همینطور ساختار پایاننامهای که در نگارش کتاب تغییر نکرده و تقریباً در اغلب رسالههایی که به شکل کتاب منتشر میشوند، به محتوا ضربه میزند.
همه اینها هست، ولی نکته دیگری که درمورد خودم، تذکر دیگران کمک کرده آن را ببینم، خشمی است که موقع پژوهش درباره متونی که امروز «زنستیز» میدانیم به پژوهشگر زن دست میدهد. بازتاب این خشم در نوشتههای زنان، از نخستین متن زنانهنگر به زبان فارسی، یعنی معایبالرجال بیبیخانم استرآبادی (۱۳۰۰ خورشیدی) تا حدود یکونیم قرن بعد در نوشتههای حوزه جنسیت باقی است و من خود مبتلا به آن هستم.
خشم، آن آرامش و طمأنینهای را که ضرورت کار پژوهشی است از ما میگیرد و در کلمات، تحلیلها، شتابِ عبور از متون و ناتوانی از مواجهه همدلانه تجلی پیدا میکند؛ بهویژه اینکه عبور نکردهایم از زنستیزی و همه این حرفها به گوشمان آشناست... بدون اینکه موقعیت برابر برای نقد و تفسیر داشته باشیم.
میپذیرم خشم میتواند پژوهشگر را به پرسشهایی برساند که بدون خشم اصلاً مطرح نمیشدند. میتواند حساسیت او را نسبت به استدلالها، اصطلاحات، حذفها و تناقضهایی بالا ببرد که عادی و نامرئی یا بدیهی شدهاند. حتی ممکن است یکی از سرچشمههای مهم شناخت باشد. با این حال، در مقام پژوهشگر به خودم یادآوری میکنم که هنگام نقد باید به آن درجه از آرامش و تسلط رسیده باشم که بتوانم به میزان لازم خیره در چشمان سازمایه پژوهش بیندیشم و صورتبندی روشن و منصفانهای از موضوع نقد و نقد خودم ارائه کنم.
🔗 یوسفمدد، صدیقه(لیلا). (۱۳۹۹). تکوین هویت زن مسلمان در گذار انقلابی. تهران: نشر نگاه معاصر.
@neocritic
👍33
Forwarded from موسسه پرتو (پروژه کلپورگان)
در حالی که در دورترین روستاها هنوز کتاب درسی به دست بچهها نرسیده و کادر معلمین نیز تکمیل نشده مشاورین گروه کنکور ما چند جلسه مجازی با دانشآموزان مستعد و علاقهمند سال دوازدهم برگزار کردهاند.
سپاسگزار میشویم برای تامین کتابهای تست و ثبتنام آزمونهای مرتبط آنها را یاری کنید.
5022297000540059
موسسه پرتو
بانک پاسارگاد
سپاسگزار میشویم برای تامین کتابهای تست و ثبتنام آزمونهای مرتبط آنها را یاری کنید.
5022297000540059
موسسه پرتو
بانک پاسارگاد
👍6
✍🏻
عاطفه بنیادی سیاست
ارسطو، اخلاق نیکوماخوسی، ۱۱۲۶a
نوشته بودم روز تعطیل سه بار تلویزیون را روشن کردم و هر سه بار دیدم انگار که همه شبکهها شبکه افق شده، درحال تحریک خشم بینندگانِ وفادار به صداوسیما علیه گروههای دیگری از هموطنان و حتی دولتمردان؛ و بهنحو عجیبی خشمگین نشدم!
دوستی نوشته بود «به خاطر سن است».
الیزابت اسپلمن مقاله معروف «خشم و نافرمانی» را با عبارت بالا از ارسطو شروع میکند و خیلی زود اشاره میکند عبارت ارسطو را کمی دستکاری کرده چون خطاب او به مردان گروههای ممتاز بوده نه بردگان و نه زنان.
از همان زمان افلاطون عواطف ترسناک بودهاند و نیازمند کنترل عقل، بر همین قیاس آدمهای عاطفیتر هم نیازمند کنترل آدمهای عاقلتر.
عاطفی بودن اغلب برچسب گروههای زیردست بوده: زنها، بردهها، سیاهها، شرقیها... اصلا همه جز آنها که قرار است آقایی کنند.
در بین همه عواطف، «خشم» ویژگی متفاوتی دارد. گروههای فرودست قرار نیست خشمگین شوند. در متون فلسفی خود ما هم به پیروی از یونانیان خشم/ غضب بالاتر از میل/شهوت و نزدیکتر به قوه ناطقه است: خشم الهی، خشم مقدس، خشم مردانه در مقابل تمرد و جنون زنان و بردگان و کودکان. (این را داشته باشید، برمیگردم)
اسپلمن با مقابل هم قرار دادن رویکردِ «شناختی» به عواطف دربرابر رویکرد «گنگ»، طرف رویکرد شناختی میایستد. میگوید عواطف ما واجد حیث التفاتی، دارای سویههای شناخت و قابلیت ارزیابیاند. خلاف دیدگاههایی که عواطف را ناعقلانی و یا بالاتر غیرعقلانی میدانند. رویکرد شناختی ادعا میکند عواطف دارند به ما چیزی میگویند که ارزش شنیدن دارد.
او براساس رویکرد شناختی به عاطفه خشم بازمیگردد. خشمگین شدن همیشه بد نیست و اینکه گاهی نسلها ادامه پیدا میکنند نشان میدهد همیشه «طوفان» نیست که بگذرد و برود. گاهی خشم برخاسته از ارزشهای خاصی مثل خودشناسی و احترام به خود است. آدمی که خشمگین میشود، در لحظه، خودش را فرودست، رعیت، ضعیفه نمیداند. به خودش «حق داوری» میدهد. خودش را جدی میگیرد.
در تقابل با این گردنکشی، اولین واکنشِ فرادست احتمالا ربط دادن بیتأمل خشم به عاملی زیستی باشد: نژاد، قوم، جنس، هورمونها.
از کار انداختنش باشد: «وقتی عصبانی میشه و لپهات گل میاندازه خیلی سکسی میشی».
و همه راههای دیگری که با آن فرودستان از اندیشیدن به وضعیت خودشان محروم میشوند: محرومیت از آموزش، دسترسی به اطلاعات، پنهانکردن یا دستکاری واقعیتها، در دسترس قراردادن مخدر و الکل و هر عامل دیگری که افراد را به سمت انفعال یا رفتارهای انفجاری جنونآمیز و ویرانگر بکشاند.
اسپلمن میگوید عواطفی مثل خشم را میتوان مثل یک ترموستات دید که باید مشاهده، اندیشه و ارزیابی ما را فعال کند تا عواطف خودمان را بازکاوی و داوری کنیم؛ تا به قول ارسطو جزو «بیخردان» در شمار نیاییم.
باید درمواجهه با خشم خودمان و خشم دیگران بیشتر کنجکاوی کنیم. درباره موجه یا ناموجه بودن خشم، امکان و اجازه خشمگین شدن و بروز خشم، درباره تحریک عامدانه خشم، درباره سرکوب خشم، درباره عقیم گذاشتن خشم. حتی درباره خشمگین نشدن از شرایطی که باید موجب خشم باشد.
🔗 مقاله اسپلمن:
Spelman, E. V. (1989). Anger and insubordination. In A. Garry & M. Pearsall (Eds.), Women, knowledge, and reality: Explorations in feminist philosophy (pp. 263–273). Unwin Hyman.
🔗 پیشتر هم به نظرات دیگر اسپلمن اشاره کرده بودم.
@neocritic
عاطفه بنیادی سیاست
«بیخرد میشمارند آنان را که از اموری که باید بابتشان خشمگین شد، خشمگین نمیشوند؛ و نیز آنان را که به شیوهٔ درست، در زمان درست و در برابر افراد درست خشمگین نمیشوند.»
ارسطو، اخلاق نیکوماخوسی، ۱۱۲۶a
نوشته بودم روز تعطیل سه بار تلویزیون را روشن کردم و هر سه بار دیدم انگار که همه شبکهها شبکه افق شده، درحال تحریک خشم بینندگانِ وفادار به صداوسیما علیه گروههای دیگری از هموطنان و حتی دولتمردان؛ و بهنحو عجیبی خشمگین نشدم!
دوستی نوشته بود «به خاطر سن است».
الیزابت اسپلمن مقاله معروف «خشم و نافرمانی» را با عبارت بالا از ارسطو شروع میکند و خیلی زود اشاره میکند عبارت ارسطو را کمی دستکاری کرده چون خطاب او به مردان گروههای ممتاز بوده نه بردگان و نه زنان.
از همان زمان افلاطون عواطف ترسناک بودهاند و نیازمند کنترل عقل، بر همین قیاس آدمهای عاطفیتر هم نیازمند کنترل آدمهای عاقلتر.
عاطفی بودن اغلب برچسب گروههای زیردست بوده: زنها، بردهها، سیاهها، شرقیها... اصلا همه جز آنها که قرار است آقایی کنند.
در بین همه عواطف، «خشم» ویژگی متفاوتی دارد. گروههای فرودست قرار نیست خشمگین شوند. در متون فلسفی خود ما هم به پیروی از یونانیان خشم/ غضب بالاتر از میل/شهوت و نزدیکتر به قوه ناطقه است: خشم الهی، خشم مقدس، خشم مردانه در مقابل تمرد و جنون زنان و بردگان و کودکان. (این را داشته باشید، برمیگردم)
اسپلمن با مقابل هم قرار دادن رویکردِ «شناختی» به عواطف دربرابر رویکرد «گنگ»، طرف رویکرد شناختی میایستد. میگوید عواطف ما واجد حیث التفاتی، دارای سویههای شناخت و قابلیت ارزیابیاند. خلاف دیدگاههایی که عواطف را ناعقلانی و یا بالاتر غیرعقلانی میدانند. رویکرد شناختی ادعا میکند عواطف دارند به ما چیزی میگویند که ارزش شنیدن دارد.
او براساس رویکرد شناختی به عاطفه خشم بازمیگردد. خشمگین شدن همیشه بد نیست و اینکه گاهی نسلها ادامه پیدا میکنند نشان میدهد همیشه «طوفان» نیست که بگذرد و برود. گاهی خشم برخاسته از ارزشهای خاصی مثل خودشناسی و احترام به خود است. آدمی که خشمگین میشود، در لحظه، خودش را فرودست، رعیت، ضعیفه نمیداند. به خودش «حق داوری» میدهد. خودش را جدی میگیرد.
در تقابل با این گردنکشی، اولین واکنشِ فرادست احتمالا ربط دادن بیتأمل خشم به عاملی زیستی باشد: نژاد، قوم، جنس، هورمونها.
از کار انداختنش باشد: «وقتی عصبانی میشه و لپهات گل میاندازه خیلی سکسی میشی».
و همه راههای دیگری که با آن فرودستان از اندیشیدن به وضعیت خودشان محروم میشوند: محرومیت از آموزش، دسترسی به اطلاعات، پنهانکردن یا دستکاری واقعیتها، در دسترس قراردادن مخدر و الکل و هر عامل دیگری که افراد را به سمت انفعال یا رفتارهای انفجاری جنونآمیز و ویرانگر بکشاند.
اسپلمن میگوید عواطفی مثل خشم را میتوان مثل یک ترموستات دید که باید مشاهده، اندیشه و ارزیابی ما را فعال کند تا عواطف خودمان را بازکاوی و داوری کنیم؛ تا به قول ارسطو جزو «بیخردان» در شمار نیاییم.
باید درمواجهه با خشم خودمان و خشم دیگران بیشتر کنجکاوی کنیم. درباره موجه یا ناموجه بودن خشم، امکان و اجازه خشمگین شدن و بروز خشم، درباره تحریک عامدانه خشم، درباره سرکوب خشم، درباره عقیم گذاشتن خشم. حتی درباره خشمگین نشدن از شرایطی که باید موجب خشم باشد.
🔗 مقاله اسپلمن:
Spelman, E. V. (1989). Anger and insubordination. In A. Garry & M. Pearsall (Eds.), Women, knowledge, and reality: Explorations in feminist philosophy (pp. 263–273). Unwin Hyman.
🔗 پیشتر هم به نظرات دیگر اسپلمن اشاره کرده بودم.
@neocritic
👍10