Forwarded from آنتیگونه
🎬
مستند «اینجا صندلیها خالیست» ساخته شیوا سنجری، زندگی و سرنوشت غمانگیز کبری امین سعیدی، معروف به "شهرزاد"، بازیگر و کارگردان پیش از انقلاب ایران را روایت میکند. فیلم با مرور زندگی هنری شهرزاد، بر بیپناهی و مشکلاتی که او در سالهای پایانی زندگیاش با آن مواجه بود، تمرکز دارد و از خلال گفتگو و همنشینی با او، بخشی از تاریخ سینمای ایران را میکاود.
شهرزاد که اخیرا در ۲۷مردادماه درگذشت، یکی از نخستین فیلمسازان زن در سینمای ایران بود. او با بازی در فیلمهایی چون «قیصر» و «داشآکل» به شهرت رسید و در کنار بازیگری، به نویسندگی، شاعری و کارگردانی نیز پرداخت. در سال ۱۳۵۲ به دلیل نارضایتی از شرایط سینمای آن دوران، از بازیگری کناره گرفت. فیلم بلند "مریم و مانی"، و چند کتاب شعر از جمله "با تشنگی پیر میشویم" از او به یادگار مانده است.
✅روز سهشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ در موسسه علوم انسانی و هنر آستانه به تماشا و گفتگو درباره این فیلم با حضور سحر خوشنام، نویسنده و فیلمساز، فرشته حبیبی روزنامهنگار و منتقد و حضور آنلاین کارگردان خواهیم نشست.
برای اطلاع از نحوه ثبت نام و حضور به صفحه موسسه آستانه مراجعه فرمایید و یا در تلگرام به شماره زیر پیام دهید:
📳 09026809866
#اینجا_صندلی_ها_خالیست
#مستندهای_زنان
@antigoune
مستند «اینجا صندلیها خالیست» ساخته شیوا سنجری، زندگی و سرنوشت غمانگیز کبری امین سعیدی، معروف به "شهرزاد"، بازیگر و کارگردان پیش از انقلاب ایران را روایت میکند. فیلم با مرور زندگی هنری شهرزاد، بر بیپناهی و مشکلاتی که او در سالهای پایانی زندگیاش با آن مواجه بود، تمرکز دارد و از خلال گفتگو و همنشینی با او، بخشی از تاریخ سینمای ایران را میکاود.
شهرزاد که اخیرا در ۲۷مردادماه درگذشت، یکی از نخستین فیلمسازان زن در سینمای ایران بود. او با بازی در فیلمهایی چون «قیصر» و «داشآکل» به شهرت رسید و در کنار بازیگری، به نویسندگی، شاعری و کارگردانی نیز پرداخت. در سال ۱۳۵۲ به دلیل نارضایتی از شرایط سینمای آن دوران، از بازیگری کناره گرفت. فیلم بلند "مریم و مانی"، و چند کتاب شعر از جمله "با تشنگی پیر میشویم" از او به یادگار مانده است.
✅روز سهشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۱۷ در موسسه علوم انسانی و هنر آستانه به تماشا و گفتگو درباره این فیلم با حضور سحر خوشنام، نویسنده و فیلمساز، فرشته حبیبی روزنامهنگار و منتقد و حضور آنلاین کارگردان خواهیم نشست.
برای اطلاع از نحوه ثبت نام و حضور به صفحه موسسه آستانه مراجعه فرمایید و یا در تلگرام به شماره زیر پیام دهید:
📳 09026809866
#اینجا_صندلی_ها_خالیست
#مستندهای_زنان
@antigoune
Telegram
attach 📎
❤11
✍️
نام اختلال: زن
✅ کاش کسی آخر هر هفته اخبار مشکلاتی که زنان در این مملکت درست میکنند مستند میکرد. مثلاً این هفته که گذشت در کنار نگرانیهای شدید امنیتی بابت سومین سالگرد مهسا، خبر قتل دختری شش (یا هشتساله)، به دست پدر معتادش را خواندیم که برای زدن ضربه کشنده، اما معاف از مجازات به همسرش انجام شده بود _که درخواست طلاق داشت. دیگر اینکه خواندیم نمایندگان مجلس مخالف دادن گواهینامه راندن موتورسیکلت به زنان هستند و دیگر اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی مخالف آواز خواندن زنان در جمعی است که مردان حضور دارند.
✅ هر روز، هر هفته، هرسال انرژی زیادی از مردان و زنان نظم و قانون در این مملکت صرف رتقوفتق مسائل جدیدی میشود که زنان ایجاد میکنند.
زنانی که در «نظم موجود» اختلال ایجاد میکنند و طبعاً نظارت و ممنوعیتهای تازه میطلبند.
✅ کارول پیتمن، یکی از مشهورترین فیلسوفان سیاسی زنانهنگر که عمده شهرتش را مدیون کتاب قرارداد جنسی (1988) است در اغلب آثارش به این نکته اشاره کرده است که در قراردادهایی که برای ایجاد نظمهای سیاسی موجود جهان بسته شده زنان حضور نداشته و به عنوان موجودی تبعی در نظر گرفته شدهاند که اراده و استقلال ندارد.
✅ او کتاب دیگری دارد با نام اختلال زنان: دموکراسی، زنانهنگری و نظریه سیاسی (1989). در فصل اول توضیح میدهد که عنوان «اختلال زنان» را از یکی از نوشتههای روسو گرفته که در آن میگوید افراط در شراب ملتها را نابود نمیکند ؛ بلکه «اختلال زنان» است که سبب نابودی ملتهاست. این ایده مختص روسو نیست، سایر فیلسوفان هم چنین ادعاهایی کردهاند. اصلاً ارسطو در سیاست، نابودی اسپارت را به همین «اختلال زنان» نسبت داده و راه دور چرا؟ فارابی خودمان هم جایی که از مدینه جاهله (دربرابر مدینه فاضله) سخن میگوید به این ماجرای «اختلال زنان» اشاره میکند.
✅ پیتمن هم قبول دارد که باور به ماهیت برهمزننده زنان ریشه بسیار قدیمی دارد، اما میگوید تبدیل شدن آن به «مشکلی حاد» مربوط به دنیای امروز است که طبیعی بودن سلسله مراتب براساس جنسیت و نژاد و طبقه اجتماعی در آن به چالش کشیده شده است.
✅ او میگوید امتداد باور به «اختلال زنان» برخاسته از یک باور پیچیده است مبنی بر اینکه زنان فاقد حس عدالت هستند. باور به اینکه زنان در ژرفترین لایههای وجودشان، در اخلاقشان، دچار اختلالاند، و همین میتواند به ویرانی دولت بینجامد.
✅ براساس این باورها قرارداد اجتماعی متعلق به قلمرو عمومی و جامعه است. خانواده اما باید بر اساس «قرارداد طبیعی» اداره شود و زنان متعلق به آن قلمرو طبیعی هستند که روابط در آن میان نابرابران استوار است و ارزش اصلی حاکم بر آن نه «عدالت» که «عشق» است. ظاهرا ورود این موجوداتِ سکنیداده شده در قلمرو طبیعی به قلمرو اجتماعی چونان تهدیدی برای نظم موجود که همان نظم مطلوب (برای چه کسی؟) است عمل میکند.
✅ پیتمن توضیح میدهد که مسئله اصلی نه «رفتار زنان» بلکه شیوهای است که در آن، نظم سیاسی موجود آنان را بهعنوان منبع همیشگی بحران بازنمایی میکند. از نگاه او، این روایت که زنان ذاتاً فاقد حس عدالتاند یا «اختلال» ایجاد میکنند، ابزاری برای توجیه حذف آنان از عرصه عمومی است. او میگوید همه قراردادهای اجتماعیِ ظاهراً آزاد و برابر (مثل حق مالکیت یا مشارکت سیاسی) بر پایه یک قرارداد پنهان استوارند که تعیین تکلیف مردان برای زنان را بدیهی میگیرد.
@neocritic
نام اختلال: زن
✅ کاش کسی آخر هر هفته اخبار مشکلاتی که زنان در این مملکت درست میکنند مستند میکرد. مثلاً این هفته که گذشت در کنار نگرانیهای شدید امنیتی بابت سومین سالگرد مهسا، خبر قتل دختری شش (یا هشتساله)، به دست پدر معتادش را خواندیم که برای زدن ضربه کشنده، اما معاف از مجازات به همسرش انجام شده بود _که درخواست طلاق داشت. دیگر اینکه خواندیم نمایندگان مجلس مخالف دادن گواهینامه راندن موتورسیکلت به زنان هستند و دیگر اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی مخالف آواز خواندن زنان در جمعی است که مردان حضور دارند.
✅ هر روز، هر هفته، هرسال انرژی زیادی از مردان و زنان نظم و قانون در این مملکت صرف رتقوفتق مسائل جدیدی میشود که زنان ایجاد میکنند.
زنانی که در «نظم موجود» اختلال ایجاد میکنند و طبعاً نظارت و ممنوعیتهای تازه میطلبند.
✅ کارول پیتمن، یکی از مشهورترین فیلسوفان سیاسی زنانهنگر که عمده شهرتش را مدیون کتاب قرارداد جنسی (1988) است در اغلب آثارش به این نکته اشاره کرده است که در قراردادهایی که برای ایجاد نظمهای سیاسی موجود جهان بسته شده زنان حضور نداشته و به عنوان موجودی تبعی در نظر گرفته شدهاند که اراده و استقلال ندارد.
✅ او کتاب دیگری دارد با نام اختلال زنان: دموکراسی، زنانهنگری و نظریه سیاسی (1989). در فصل اول توضیح میدهد که عنوان «اختلال زنان» را از یکی از نوشتههای روسو گرفته که در آن میگوید افراط در شراب ملتها را نابود نمیکند ؛ بلکه «اختلال زنان» است که سبب نابودی ملتهاست. این ایده مختص روسو نیست، سایر فیلسوفان هم چنین ادعاهایی کردهاند. اصلاً ارسطو در سیاست، نابودی اسپارت را به همین «اختلال زنان» نسبت داده و راه دور چرا؟ فارابی خودمان هم جایی که از مدینه جاهله (دربرابر مدینه فاضله) سخن میگوید به این ماجرای «اختلال زنان» اشاره میکند.
✅ پیتمن هم قبول دارد که باور به ماهیت برهمزننده زنان ریشه بسیار قدیمی دارد، اما میگوید تبدیل شدن آن به «مشکلی حاد» مربوط به دنیای امروز است که طبیعی بودن سلسله مراتب براساس جنسیت و نژاد و طبقه اجتماعی در آن به چالش کشیده شده است.
✅ او میگوید امتداد باور به «اختلال زنان» برخاسته از یک باور پیچیده است مبنی بر اینکه زنان فاقد حس عدالت هستند. باور به اینکه زنان در ژرفترین لایههای وجودشان، در اخلاقشان، دچار اختلالاند، و همین میتواند به ویرانی دولت بینجامد.
✅ براساس این باورها قرارداد اجتماعی متعلق به قلمرو عمومی و جامعه است. خانواده اما باید بر اساس «قرارداد طبیعی» اداره شود و زنان متعلق به آن قلمرو طبیعی هستند که روابط در آن میان نابرابران استوار است و ارزش اصلی حاکم بر آن نه «عدالت» که «عشق» است. ظاهرا ورود این موجوداتِ سکنیداده شده در قلمرو طبیعی به قلمرو اجتماعی چونان تهدیدی برای نظم موجود که همان نظم مطلوب (برای چه کسی؟) است عمل میکند.
✅ پیتمن توضیح میدهد که مسئله اصلی نه «رفتار زنان» بلکه شیوهای است که در آن، نظم سیاسی موجود آنان را بهعنوان منبع همیشگی بحران بازنمایی میکند. از نگاه او، این روایت که زنان ذاتاً فاقد حس عدالتاند یا «اختلال» ایجاد میکنند، ابزاری برای توجیه حذف آنان از عرصه عمومی است. او میگوید همه قراردادهای اجتماعیِ ظاهراً آزاد و برابر (مثل حق مالکیت یا مشارکت سیاسی) بر پایه یک قرارداد پنهان استوارند که تعیین تکلیف مردان برای زنان را بدیهی میگیرد.
@neocritic
👍22❤3
رادیو تراژدی
همیشه معلم #پادکست @radiotragedy
Audio
همیشه معلم؛ ثمینه باغچهبان
قصهی این شمارهی رادیوتراژدی قصهی زنی است که از نوجوانی همراه پدرش، جبار باغچهبان، با تدریس به ناشنواها، آشنا شد. او از جوانی معلم بود؛ زنی که بعد از تحصیل در خارج از کشور، به ایران بازگشت و نقش مهمی در تدوین کتابهای درسی داشت. ثمینهباغچهبان علاوه بر آموزش به کودکان ناشنوا، تهیهی نوار و کتاب برای آنها و همکاری در تدوین و نگارش کتابهای دورهی دبستان، سالها مشغول تربیت معلم بود. او بعد از مهاجرت ناگزیرش در دههی شصت، بهخاطر عشقش به ایران، به کشور برگشت و کارش را با وجود سختیها ادامه داد. قصهی ثمینهخانم را در این شماره بشنوید.
حامی این شماره «آیتک، موسسه آموزش و توسعه منابع انسانی اتاق بازرگانی تهران» است.
وبسایت
https://itecc.tccim.ir/
اینستاگرام
https://www.instagram.com/iteccedu
نویسنده: زهرا علیاکبری | راوی: کریم نیکونظر | اصلاح صدا و میكس: رضا دولتزاده | ناشر: رادیو تراژدی
شنیدن در کستباکس یا اپل پادکست
قصهی این شمارهی رادیوتراژدی قصهی زنی است که از نوجوانی همراه پدرش، جبار باغچهبان، با تدریس به ناشنواها، آشنا شد. او از جوانی معلم بود؛ زنی که بعد از تحصیل در خارج از کشور، به ایران بازگشت و نقش مهمی در تدوین کتابهای درسی داشت. ثمینهباغچهبان علاوه بر آموزش به کودکان ناشنوا، تهیهی نوار و کتاب برای آنها و همکاری در تدوین و نگارش کتابهای دورهی دبستان، سالها مشغول تربیت معلم بود. او بعد از مهاجرت ناگزیرش در دههی شصت، بهخاطر عشقش به ایران، به کشور برگشت و کارش را با وجود سختیها ادامه داد. قصهی ثمینهخانم را در این شماره بشنوید.
حامی این شماره «آیتک، موسسه آموزش و توسعه منابع انسانی اتاق بازرگانی تهران» است.
وبسایت
https://itecc.tccim.ir/
اینستاگرام
https://www.instagram.com/iteccedu
نویسنده: زهرا علیاکبری | راوی: کریم نیکونظر | اصلاح صدا و میكس: رضا دولتزاده | ناشر: رادیو تراژدی
شنیدن در کستباکس یا اپل پادکست
❤9
Forwarded from زنان امروز
ثمینه باغچهبان آموزگار و پیشگام در آموزش ناشنوایان و نویسنده کتب درسی کودکان بود. او در سال ۱۳۰۴ در خانوادهای فرهنگی در ایران به دنیا آمد و از کودکی در محیط مدرسه و کودکستان پدرش پرورش یافت. سپس تحصیلاتش را تا دانشسرای عالی ادامه داد و بعد با بورسیه به آمریکا رفت تا در رشته آموزش ناشنوایان و گفتاردرمانی تحصیل کند.
او تمام زندگی حرفهای خود را در کنار پدرش و در زمینه آموزش کودکان ناشنوا صرف کرد، روش آموزشی خاصی را به نام روش آزاد باغچهبان پیاده کرد و در تربیت معلم و تدوین کتابهای درسی برای کودکان و ناشنوایان نقشی محوری داشت. روش تدریس او در افغانستان و تاجیکستان نیز اجرا شد.
او امروز درگذشت.
گفتوگو با او (منتشر شده در شمارهٔ ۱۵۲ مجلهٔ زنان) را در سایت «زنان امروز» بخوانید.
zananemrooz.com/article/آموزگاری-عشق-است/
او تمام زندگی حرفهای خود را در کنار پدرش و در زمینه آموزش کودکان ناشنوا صرف کرد، روش آموزشی خاصی را به نام روش آزاد باغچهبان پیاده کرد و در تربیت معلم و تدوین کتابهای درسی برای کودکان و ناشنوایان نقشی محوری داشت. روش تدریس او در افغانستان و تاجیکستان نیز اجرا شد.
او امروز درگذشت.
گفتوگو با او (منتشر شده در شمارهٔ ۱۵۲ مجلهٔ زنان) را در سایت «زنان امروز» بخوانید.
zananemrooz.com/article/آموزگاری-عشق-است/
❤11
✍️
خشم
✅ مدتهاست بیشترین احساسی که تجربه میکنم خشم است. در بیداری و حتی در خواب. معمولا صبحها فکام درد میکند. خشم، خاصه اگر خشمی اجتماعی و عمومی باشد با راهکارهای «کنترل خشم» قابل درمان نیست و فکر آدم را خط خطی میکند، و مراودات آدم را خط خطی میکند و حرف زدن آدم را خط خطی میکند و نوشتههای آدم را خط خطی میکند.
من تنها هم نیستم. چندروز پیش با دوستم قاف نشسته بودیم روی نیمکتی در بلوار کشاورز و سعی میکردیم به هم کمک کنیم خشممان را همانجا بالا بیاوریم، شاید سبک شویم.
عجب جایی هم انتخاب کرده بودیم!
✅ خشم احساس عجیبوغریبی است و از اول هم انگار نحوی بلاتکلیفی درمورد آن وجود داشته است. در تقسیم قوای نفس بین قوه ناطقۀ خوب و خواستنی و قوه شهویۀ مصیبتزا گیرافتاده است. در تمثیل ارابهران افلاطون عقل رانندۀ ارابهای است که دو اسب آن را میکشند. قوه شهویه (اروس) اسب سیاه و سرکش و قوه غضبیه (قوه خشمگیرنده) اسب رام و سفید، ولی بالاخره اسب است و افسار میخواهد. منظورم این است که خشم از قدیم طرفدار داشته، خاصه اگر معطوف به مسائل اجتماعی میشده است.
✅ در عصر افلاطون و بعدتر حکمای کلاسیک پیوند نیروی خشم با جنگ و جنگاوری ستایش میشده است. مربوط بوده با دلیری مردان جنگی. در عصر ما هم خشم در مقولههای اجتماعی کمابیش ستایش میشود، چرا که نیروی محرک اعتراض به نابرابریهاست. به این معناست که خودم را باارزش میدانم، عاملیت دارم و خواستههایی از این جهان دارم و نادیده گرفته شدن را تحمل نخواهم کرد.
✅ مارتا نوسبام، فیلسوفان اخلاق میگویند چیزی که در خشم عمومی خطرناک است، «خشم تلافیجوست» که میلی سوزان به انتقامگیری دارد، به نحوی که انگار تحمیل رنج به دیگران میتواند مشکلات ما را حل کند. خشمی که جای توجه به عوامل ایجاد شرایط نامطلوب، متوجه آدمهاست.
او ولی به «خشم انتقالی» نگاه مثبتی دارد. خشمی که موتور تغییر است، میخروشد و شرایط را عوض میکند و البته بعد از تغییر باید کنترل شود.
✅ نمیدانم کسی مانند نوسبام یا سایر طرفداران «خشم انتقالی» با چه انواعی از خشم عمومی دستوپنجه نرم کردهاند. این مدت که خشم را همچون باری با خودم حمل میکنم، به نظرم میرسد هیچ خیری در هیچ نوعی از خشم وجود ندارد. خشم دید آدم را تار، حرکتش را ناموزون و منطقاش را مخدوش میکند. خشم کلمات را تیز میکند.
باید مهارتهایی برای مهار «خشم اجتماعی» پیدا کنم.
برای مطالعه بیشتر آرای نوسبام درباره ترس و خشم:
مارتا نوسبام، ۱۳۹۸، سلطنت ترس، ترجمه حامد قدیری، ترجمان.
@neocritic
خشم
✅ مدتهاست بیشترین احساسی که تجربه میکنم خشم است. در بیداری و حتی در خواب. معمولا صبحها فکام درد میکند. خشم، خاصه اگر خشمی اجتماعی و عمومی باشد با راهکارهای «کنترل خشم» قابل درمان نیست و فکر آدم را خط خطی میکند، و مراودات آدم را خط خطی میکند و حرف زدن آدم را خط خطی میکند و نوشتههای آدم را خط خطی میکند.
من تنها هم نیستم. چندروز پیش با دوستم قاف نشسته بودیم روی نیمکتی در بلوار کشاورز و سعی میکردیم به هم کمک کنیم خشممان را همانجا بالا بیاوریم، شاید سبک شویم.
عجب جایی هم انتخاب کرده بودیم!
✅ خشم احساس عجیبوغریبی است و از اول هم انگار نحوی بلاتکلیفی درمورد آن وجود داشته است. در تقسیم قوای نفس بین قوه ناطقۀ خوب و خواستنی و قوه شهویۀ مصیبتزا گیرافتاده است. در تمثیل ارابهران افلاطون عقل رانندۀ ارابهای است که دو اسب آن را میکشند. قوه شهویه (اروس) اسب سیاه و سرکش و قوه غضبیه (قوه خشمگیرنده) اسب رام و سفید، ولی بالاخره اسب است و افسار میخواهد. منظورم این است که خشم از قدیم طرفدار داشته، خاصه اگر معطوف به مسائل اجتماعی میشده است.
✅ در عصر افلاطون و بعدتر حکمای کلاسیک پیوند نیروی خشم با جنگ و جنگاوری ستایش میشده است. مربوط بوده با دلیری مردان جنگی. در عصر ما هم خشم در مقولههای اجتماعی کمابیش ستایش میشود، چرا که نیروی محرک اعتراض به نابرابریهاست. به این معناست که خودم را باارزش میدانم، عاملیت دارم و خواستههایی از این جهان دارم و نادیده گرفته شدن را تحمل نخواهم کرد.
✅ مارتا نوسبام، فیلسوفان اخلاق میگویند چیزی که در خشم عمومی خطرناک است، «خشم تلافیجوست» که میلی سوزان به انتقامگیری دارد، به نحوی که انگار تحمیل رنج به دیگران میتواند مشکلات ما را حل کند. خشمی که جای توجه به عوامل ایجاد شرایط نامطلوب، متوجه آدمهاست.
او ولی به «خشم انتقالی» نگاه مثبتی دارد. خشمی که موتور تغییر است، میخروشد و شرایط را عوض میکند و البته بعد از تغییر باید کنترل شود.
✅ نمیدانم کسی مانند نوسبام یا سایر طرفداران «خشم انتقالی» با چه انواعی از خشم عمومی دستوپنجه نرم کردهاند. این مدت که خشم را همچون باری با خودم حمل میکنم، به نظرم میرسد هیچ خیری در هیچ نوعی از خشم وجود ندارد. خشم دید آدم را تار، حرکتش را ناموزون و منطقاش را مخدوش میکند. خشم کلمات را تیز میکند.
باید مهارتهایی برای مهار «خشم اجتماعی» پیدا کنم.
برای مطالعه بیشتر آرای نوسبام درباره ترس و خشم:
مارتا نوسبام، ۱۳۹۸، سلطنت ترس، ترجمه حامد قدیری، ترجمان.
@neocritic
👍18❤6
Forwarded from آنتیگونه
🔺این چیدمان سرخرنگ وسیع با عنوان «جریره» یکی از آثار ارائهشده در نمایشگاه «زنان شاهنامه» ساختهی مهسا کریمیزاده است. اثری که با مصالح غالب پارچه و ویسکوز و بافتی نرم و کشسانی، دریاچهای خونآلود را تداعی میکند و از نگاه هنرمند، دعوتی است به درون رحم مادر و لمس امنیتی از دسترفته.
سرخی فضای زمینه، در تلفیق با صدای قطرات آب و امکان قدم گذاشتن، نشستن و آرام گرفتن در درون اثر، تجربهای چندگانه میآفریند؛ گویی تماشاگر را هم به ساحت مرگ و هم به آغوش نخستین، بازمیگرداند.
🔺جریره (همسر سیاوش) یکی از تراژیکترین زنان شاهنامه است. او پس از مرگ فرود (فرزندش) در جنگ میان توران و ایران، از فرط اندوه طاقت نمیآورد و با خنجری به قلب خود میزند و جان میسپارد. چهرهی او بهعنوان مادری داغدیده که پیش از اقدام به مرگ خودخواسته، حماسهای در انتقام و اندوه میآفریند، در نقالیها و روایات مردمی و سنتهای روایی پس از شاهنامه، بشکلی عریانتر و شاید اغراقآمیز بازنمود شدهاست.
🔺اثر مهسا تراژدی خونین «جریره» را از دل روایت حماسی شاهنامه بیرون کشیده و آن را به پیکرهای ملموس و حضوری جسمانی بدل کرده است؛ خون(یا رحم مادر) به پارچه تبدیل میشود، مرگ به بستری نرم و کشسان، و اندوه به فضایی مشارکتی که مخاطب را در خود میبلعد. این چیدمان نه تنها یادآور داغ مادری است که فرزندش را از دست داده، بلکه استعارهای است از تاریخ جمعی زنان و مادران در سرزمینی که همواره زخم جنگ و فقدان را بر تن کشیدهاند.
پ.ن. درباره سایر آثار نمایشگاه «زنان شاهنامه»، و خوانش امروزی و دیگرگون آنها از زنان شاهنامه در پستی دیگر خواهم نوشت؛ زنانی که اغلب در میانه سطور جنگ و کین و انتقام پهلوانان، در جستجوی صلح و زندگیاند.
@antigoune
سرخی فضای زمینه، در تلفیق با صدای قطرات آب و امکان قدم گذاشتن، نشستن و آرام گرفتن در درون اثر، تجربهای چندگانه میآفریند؛ گویی تماشاگر را هم به ساحت مرگ و هم به آغوش نخستین، بازمیگرداند.
🔺جریره (همسر سیاوش) یکی از تراژیکترین زنان شاهنامه است. او پس از مرگ فرود (فرزندش) در جنگ میان توران و ایران، از فرط اندوه طاقت نمیآورد و با خنجری به قلب خود میزند و جان میسپارد. چهرهی او بهعنوان مادری داغدیده که پیش از اقدام به مرگ خودخواسته، حماسهای در انتقام و اندوه میآفریند، در نقالیها و روایات مردمی و سنتهای روایی پس از شاهنامه، بشکلی عریانتر و شاید اغراقآمیز بازنمود شدهاست.
🔺اثر مهسا تراژدی خونین «جریره» را از دل روایت حماسی شاهنامه بیرون کشیده و آن را به پیکرهای ملموس و حضوری جسمانی بدل کرده است؛ خون(یا رحم مادر) به پارچه تبدیل میشود، مرگ به بستری نرم و کشسان، و اندوه به فضایی مشارکتی که مخاطب را در خود میبلعد. این چیدمان نه تنها یادآور داغ مادری است که فرزندش را از دست داده، بلکه استعارهای است از تاریخ جمعی زنان و مادران در سرزمینی که همواره زخم جنگ و فقدان را بر تن کشیدهاند.
پ.ن. درباره سایر آثار نمایشگاه «زنان شاهنامه»، و خوانش امروزی و دیگرگون آنها از زنان شاهنامه در پستی دیگر خواهم نوشت؛ زنانی که اغلب در میانه سطور جنگ و کین و انتقام پهلوانان، در جستجوی صلح و زندگیاند.
@antigoune
❤12
✍️
فراتر از خشت و گل و سنگ و چوب
✅ یکی از اولین چیزهایی که معلمهای زبان به بچهها یاد میدهند تفاوت بین home و house در انگلیسی است. اینکه اولی بیشتر ناظر به بعد معنوی و عاطفی خانه است و دومی اشاره به ابعاد مادی ساختمان و محل سکونت دارد. بلافاصله هم اضافه میکنند در فارسی ما به هردو میگوییم خانه و چنین تفکیکی نداریم.
✅ خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری میگوید:
✅ منظورم این است که خیلی هم چنین تفکیکی داشتهایم، ولی امروز وقتی میگوییم «منزل» من یکی که اول از همه به یاد مردانی میافتم که برای سخن گفتن از همسر و فرزندانشان از عنوان «منزل» استفاده میکنند.
✅ حالا حساب کنید بخواهید انتقادات فیلسوفان زنانهنگر را به خانهداری( housekeeping) به فارسی بیان کنید و بگویید مثلا برپایه ایدههای نو خودشان درباره خانه و نظرات هایدگر درباره سکونت کردن، پیشنهاد دادهاند از تدبیر منزل (homemaking) استفاده کنیم.
مفهومی که هایدگر، فیلسوف آلمانی، به شکلی عمیقتر با ایده «سکونت» (dwelling) به آن پرداخته است و این فیلسوفان با توسعه آن معتقدند «تدبیر منزل» نه فقط به کارهای روزمره خانه، بلکه به خلق فضایی برای زندگی و معنا اشاره دارد.
✅ در ظاهر همه چیز درست بهنظر میرسد. مضاف بر اینکه شما ملاحظه و تیزبینی فیلسوف ـ مهندسی از قرن هفتم ق/ سیزده م را هم زنده کردهاید.
ولی در واقع احتمالش زیاد است که استفاده از کلمه منزل حس کهنگی، حذف و اسارت به مخاطب بدهد جای عاطفه مثبت و حس تعلق.
✅ شما وقتی واژه «منزل» را میشنوید به یاد چه چیزی میافتید؟ حوض آبی و حیاط و ایوان و صدای بچهها؟ یا خشونت و حصر و بینامی و بیچهرگی؟
@neocritic
فراتر از خشت و گل و سنگ و چوب
✅ یکی از اولین چیزهایی که معلمهای زبان به بچهها یاد میدهند تفاوت بین home و house در انگلیسی است. اینکه اولی بیشتر ناظر به بعد معنوی و عاطفی خانه است و دومی اشاره به ابعاد مادی ساختمان و محل سکونت دارد. بلافاصله هم اضافه میکنند در فارسی ما به هردو میگوییم خانه و چنین تفکیکی نداریم.
✅ خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری میگوید:
و بباید دانست که مراد از منزل در این موضع نه خانه است که از خشت و گل و سنگ و چوب کنند بل که از تألیفی مخصوص است که میان شوهر و زن و والد و مولود و خادم و مخدوم و متمول و مال افتد. مسکن ایشان چه از چوب و سنگ بود و چه از خیمه و خرگاه و چه از سایه درخت و غار کوه.
✅ منظورم این است که خیلی هم چنین تفکیکی داشتهایم، ولی امروز وقتی میگوییم «منزل» من یکی که اول از همه به یاد مردانی میافتم که برای سخن گفتن از همسر و فرزندانشان از عنوان «منزل» استفاده میکنند.
✅ حالا حساب کنید بخواهید انتقادات فیلسوفان زنانهنگر را به خانهداری( housekeeping) به فارسی بیان کنید و بگویید مثلا برپایه ایدههای نو خودشان درباره خانه و نظرات هایدگر درباره سکونت کردن، پیشنهاد دادهاند از تدبیر منزل (homemaking) استفاده کنیم.
مفهومی که هایدگر، فیلسوف آلمانی، به شکلی عمیقتر با ایده «سکونت» (dwelling) به آن پرداخته است و این فیلسوفان با توسعه آن معتقدند «تدبیر منزل» نه فقط به کارهای روزمره خانه، بلکه به خلق فضایی برای زندگی و معنا اشاره دارد.
✅ در ظاهر همه چیز درست بهنظر میرسد. مضاف بر اینکه شما ملاحظه و تیزبینی فیلسوف ـ مهندسی از قرن هفتم ق/ سیزده م را هم زنده کردهاید.
ولی در واقع احتمالش زیاد است که استفاده از کلمه منزل حس کهنگی، حذف و اسارت به مخاطب بدهد جای عاطفه مثبت و حس تعلق.
✅ شما وقتی واژه «منزل» را میشنوید به یاد چه چیزی میافتید؟ حوض آبی و حیاط و ایوان و صدای بچهها؟ یا خشونت و حصر و بینامی و بیچهرگی؟
@neocritic
❤14👍7
📝
این گفتوگوهای کوتاه در شرایط پراضطراب و لکنتآور جنگی تهیه شد. برای رسیدن به محل گفتوگو از خیابانهای خلوت و تراکم محدودی که گاه گاه بابت ایستهای بازرسی ایجاد شده بود عبور کردیم؛ خیره در غمانگیزترین چهرۀ تهرانِ ترکشده.
آهسته آهسته دارد منتشر میشود درحالیکه با یادآوری آن روزها و گرفتاری داخلی و خارجی در کلاف پرگره این روزها، و مهآلود بودن شرایط متزلزل پیشرو واقعا نمیدانم مخاطبان احتمالی این حرفها چه کسانی هستند.
مثلا فرزندانمان در آینده؟
که ما جنگ را برای شما نخواسته بودیم و فضیلتی در آن نمیدیدیم. ما که برای حفظ همبستگی و هویت بیش از تاکید بر چهره «جلالی» یک تمدن کهن دنبال مراقبت، محافظت و تقویت ظرافتهای «جمالی» آن بودیم.
@neocritic
🔻
این گفتوگوهای کوتاه در شرایط پراضطراب و لکنتآور جنگی تهیه شد. برای رسیدن به محل گفتوگو از خیابانهای خلوت و تراکم محدودی که گاه گاه بابت ایستهای بازرسی ایجاد شده بود عبور کردیم؛ خیره در غمانگیزترین چهرۀ تهرانِ ترکشده.
آهسته آهسته دارد منتشر میشود درحالیکه با یادآوری آن روزها و گرفتاری داخلی و خارجی در کلاف پرگره این روزها، و مهآلود بودن شرایط متزلزل پیشرو واقعا نمیدانم مخاطبان احتمالی این حرفها چه کسانی هستند.
مثلا فرزندانمان در آینده؟
که ما جنگ را برای شما نخواسته بودیم و فضیلتی در آن نمیدیدیم. ما که برای حفظ همبستگی و هویت بیش از تاکید بر چهره «جلالی» یک تمدن کهن دنبال مراقبت، محافظت و تقویت ظرافتهای «جمالی» آن بودیم.
@neocritic
🔻
❤10🕊2
Forwarded from به نام ایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ اصالت با زندگی است
مریم نصر اصفهانی، پژوهشگر حوزه زنان
معتقد است تا می شود باید ما دیپلماسی را به نتیجه برسانیم، تا مشخص کند که تغییراتی در راه است، تا نشان دهد ما صدای شما را شنیدیم، آنوقت اگر جامعه احساس کند تغییر جدی است امید هم بوجود می آید .
لینک تماشا در آپارات:
https://www.aparat.com/v/xdkxw4o
لینک تماشا در یوتیوب:
https://youtu.be/56R2E_lDt3E
ویدئوکست به نام ایران در روزهایی که ایران مورد تجاوز دشمن قرار گرفته بود، با دهها نفر از چهرههای شناخته شده در حوزههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گفتوگوهایی را ترتیب داد تا محتوایی همبستگیساز و مناسب آن روزها در اختیار مخاطبین کمپین قرار دهد. خوشبختانه وضعیت آتشبس این گفتوگوها را بیشتر از منظر تحلیل نگرش نخبگان در ایام جنگ ۱۲روزه، اهمیت بخشید.
لطفا به دوستانتان هم معرفی کنید.
#به_نام_ایران
مریم نصر اصفهانی، پژوهشگر حوزه زنان
معتقد است تا می شود باید ما دیپلماسی را به نتیجه برسانیم، تا مشخص کند که تغییراتی در راه است، تا نشان دهد ما صدای شما را شنیدیم، آنوقت اگر جامعه احساس کند تغییر جدی است امید هم بوجود می آید .
لینک تماشا در آپارات:
https://www.aparat.com/v/xdkxw4o
لینک تماشا در یوتیوب:
https://youtu.be/56R2E_lDt3E
ویدئوکست به نام ایران در روزهایی که ایران مورد تجاوز دشمن قرار گرفته بود، با دهها نفر از چهرههای شناخته شده در حوزههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گفتوگوهایی را ترتیب داد تا محتوایی همبستگیساز و مناسب آن روزها در اختیار مخاطبین کمپین قرار دهد. خوشبختانه وضعیت آتشبس این گفتوگوها را بیشتر از منظر تحلیل نگرش نخبگان در ایام جنگ ۱۲روزه، اهمیت بخشید.
لطفا به دوستانتان هم معرفی کنید.
#به_نام_ایران
❤16👎3
✍️
📝
عواطف سیاسی
✅ سه سال از اعتراضات سال ۱۴۰۱ میگذرد. صداها خاموش، ممنوع، محدود، خسته یا گاهی حتی ربوده شدند، اما تصاویر همچنان پیش چشمان ما زنده هستند. اعتراض ابتدا علیه گشت ارشاد شکل گرفت و به سرعت تبدیل به زنانهترین اعتراضات تاریخ ایران شد که حتی کنشگران زن را متعجب کرد. گفته میشود بخش بزرگی از اعتراضات در عصر پسامدرن، اعتراض افراد و گروهها برای در شمارآمدن و معتبر و محترم دانسته شدن است. ۱۴۰۱ از همین جنس بود: مطالبه برای به رسمیت شناخته شدن ارزش و کرامت برابر زنان، درمقابل مشارکت، تعهد و مسئولیتی که برعهده میگیرند. این مطالبه در تاریخ زنان ایرانی بیسابقه نبود، اما کیفیت و شکل بروز آن تفاوتی اساسی داشت.
✅ تلاشهای زنان ایرانی پیشازاین، از مشروطه تا امروز در چارچوبهایی پیش رفته بود که «عقلانیت رسمی» تعیین میکرد: کسب دانش و تخصص، پیگیری اصلاحات قانونی، حرکت در چارچوب احزاب یا نهادها، آموختن فقه و زبان آن برای تفسیرهای نو از دین برای مشروعیتبخشی به برابری و... ۱۴۰۱ را از این جهت نیز میتوان نقطه عطفی دانست که در آن زنان ایرانی برای اولین بار از مسیرهایی که عقلا نشان میدادند عبور نکردند. اعتراضات ۱۴۰۱ انفجار بود علیه این مسیرهای بارها آزموده و ناکام؛ حرکتی برخاسته نه از عقلانیت رسمی، بلکه از «عاطفه»، از احساس لگدمال شدن کرامت انسانی، به رسمیت شناخته نشدن و در وطن خویش غریب بودن.
✅ تلاشهای زنان ایرانی برای تغییر جایگاه خودشان در خانواده و جامعه بر اساس ارزشهای نوی انسانی در ایران چیز جدیدی نبود، آنچه تازه بود بروز مستقل این مطالبه در زمینی تازه بود. پیشتر، هرگونه اعتراض در زمینی شکلگرفته بود که ابعاد و اندازههای آن و قوانین و ساختار آن و اصول و ضوابط آن و اخلاقیات حاکم بر آن را دیگری ساخته و به زنان ابلاغ کرده بود. در موارد بسیاری کسی رسماً مانع زنان نمیشد؛ ولی آنها باید چادربهسر و بچه به بغل از در کوچک کوچه عقبی وارد راهپله میشدند، پلهها را تا بالکن بالا میرفتند تا پشت سر مردانی نماز بخوانند که صحن و سرا متعلق به آنان بود. نه اینکه تسلیم شوند یا از همین امکانهای کم و کوچک چشم بپوشند، به نتیجه نرسیدند و برجاماندند با قوانین نابرابر، لوایح معطلمانده، مجلات توقیف شده، کتابهای خمیر شده و محدودیتهای تشدید شونده که زبانشان را دربرابر نسل جدید زنان ایرانی که نسبت کمی با مادربزرگانشان داشتند کوتاه میکرد. فمینیسم اسلامی با همه تلاشی که برای تفسیر برابری طلبانه از اسلام کرد در جهان واقع توفیقی به همراه نداشت و موفق به تغییر قوانین نشد. از حوزه علمیه خواهران زن مجتهدی برنخاست. در احزاب زنانه سیاستمدار پرورش نیافت و همچنان قدرتمندترین زنان منسوبان مردان سیاسی باقی ماندند. همچنین شمار زیاد دانشآموختگان دانشگاهی تغییر و گشایشی در وضع اقتصاد و اشتغال زنان پدید نیاورد و وزیر و وکیلهای زن جز از طریق حرکت در جهت منافع مردان به قلمرو سیاست وارد نشدند. زنان با همه محدودیتهای فرهنگ مردسالار و تا حدودی با استفاده از امکانهایی که بعد از انقلاب برای تحصیلات زنان از همه اقشار فراهم شده بود، خودشان را از «منزل» و «ضعیفه» به خانم دکتر و خانم مهندس و خانم وکیل و خانم وزیر برکشیدند، اما همچنان «تحت قیمومت» باقیمانده و در خانه و خیابان در معرض خشونت بودند.
✅ ۱۴۰۱واکنش بود به این زحمت بسیار و توفیق اندک، اگر نگوییم هیچ. جوشش عواطف بود برای برعهده گرفتن مستقیم مسئولیت تحقق بخشیدن به خود و تا امروز ادامه یافته است:. عواطفی که میتواند مانند تیغ دو دم هم بسوزاند و هم گرم کند.
✅ به گمان من اگر این حرکت بنا داشته باشد در مسیری مثبت و جدیتر ادامه پیدا کند، که با تغییر مواضع و دولتها قابلتغییر نباشد، مثل اتفاقی که برای خواهرانمان در افغانستان افتاده است، باید صدای خودش را پیدا کند و مسیر خودش را پی بریزد در زمینی که متعلق به خود اوست: در زمین عواطف.
✅ عواطفی که از قلمرو خانه و خانواده به بیرون سرایت میکنند و محصور و محدود به مسائل زنان نیستند. در واقع جای توصیه به مجله زنانه و روزنامه زنانه و حزب زنانه پل بزند میان مطالبات افراد و گروههایی که تصویر خودشان را نمیبینند در قاب رسمی ایرانیان. تعامل را جای تقابل بنشاند و مقاومت کند در برابر هرگونه دیگریسازی از «آنها» که مثل ما نیستند.
پیشگفتار: این یادداشت در پاسخ به پرسشی درباره سومین سالگرد وقایع ۱۴۰۱ برای روزنامه نوشته شده بود که منتشر نشد. متأسفانه نگرانیهای تازه به تازه برای امروز و فردا چنان پشت به پشتهم ردیف میشوند و میآیند که فرصتی برای تأمل درباره گذشته باقی نمیماند.
📝
عواطف سیاسی
✅ سه سال از اعتراضات سال ۱۴۰۱ میگذرد. صداها خاموش، ممنوع، محدود، خسته یا گاهی حتی ربوده شدند، اما تصاویر همچنان پیش چشمان ما زنده هستند. اعتراض ابتدا علیه گشت ارشاد شکل گرفت و به سرعت تبدیل به زنانهترین اعتراضات تاریخ ایران شد که حتی کنشگران زن را متعجب کرد. گفته میشود بخش بزرگی از اعتراضات در عصر پسامدرن، اعتراض افراد و گروهها برای در شمارآمدن و معتبر و محترم دانسته شدن است. ۱۴۰۱ از همین جنس بود: مطالبه برای به رسمیت شناخته شدن ارزش و کرامت برابر زنان، درمقابل مشارکت، تعهد و مسئولیتی که برعهده میگیرند. این مطالبه در تاریخ زنان ایرانی بیسابقه نبود، اما کیفیت و شکل بروز آن تفاوتی اساسی داشت.
✅ تلاشهای زنان ایرانی پیشازاین، از مشروطه تا امروز در چارچوبهایی پیش رفته بود که «عقلانیت رسمی» تعیین میکرد: کسب دانش و تخصص، پیگیری اصلاحات قانونی، حرکت در چارچوب احزاب یا نهادها، آموختن فقه و زبان آن برای تفسیرهای نو از دین برای مشروعیتبخشی به برابری و... ۱۴۰۱ را از این جهت نیز میتوان نقطه عطفی دانست که در آن زنان ایرانی برای اولین بار از مسیرهایی که عقلا نشان میدادند عبور نکردند. اعتراضات ۱۴۰۱ انفجار بود علیه این مسیرهای بارها آزموده و ناکام؛ حرکتی برخاسته نه از عقلانیت رسمی، بلکه از «عاطفه»، از احساس لگدمال شدن کرامت انسانی، به رسمیت شناخته نشدن و در وطن خویش غریب بودن.
✅ تلاشهای زنان ایرانی برای تغییر جایگاه خودشان در خانواده و جامعه بر اساس ارزشهای نوی انسانی در ایران چیز جدیدی نبود، آنچه تازه بود بروز مستقل این مطالبه در زمینی تازه بود. پیشتر، هرگونه اعتراض در زمینی شکلگرفته بود که ابعاد و اندازههای آن و قوانین و ساختار آن و اصول و ضوابط آن و اخلاقیات حاکم بر آن را دیگری ساخته و به زنان ابلاغ کرده بود. در موارد بسیاری کسی رسماً مانع زنان نمیشد؛ ولی آنها باید چادربهسر و بچه به بغل از در کوچک کوچه عقبی وارد راهپله میشدند، پلهها را تا بالکن بالا میرفتند تا پشت سر مردانی نماز بخوانند که صحن و سرا متعلق به آنان بود. نه اینکه تسلیم شوند یا از همین امکانهای کم و کوچک چشم بپوشند، به نتیجه نرسیدند و برجاماندند با قوانین نابرابر، لوایح معطلمانده، مجلات توقیف شده، کتابهای خمیر شده و محدودیتهای تشدید شونده که زبانشان را دربرابر نسل جدید زنان ایرانی که نسبت کمی با مادربزرگانشان داشتند کوتاه میکرد. فمینیسم اسلامی با همه تلاشی که برای تفسیر برابری طلبانه از اسلام کرد در جهان واقع توفیقی به همراه نداشت و موفق به تغییر قوانین نشد. از حوزه علمیه خواهران زن مجتهدی برنخاست. در احزاب زنانه سیاستمدار پرورش نیافت و همچنان قدرتمندترین زنان منسوبان مردان سیاسی باقی ماندند. همچنین شمار زیاد دانشآموختگان دانشگاهی تغییر و گشایشی در وضع اقتصاد و اشتغال زنان پدید نیاورد و وزیر و وکیلهای زن جز از طریق حرکت در جهت منافع مردان به قلمرو سیاست وارد نشدند. زنان با همه محدودیتهای فرهنگ مردسالار و تا حدودی با استفاده از امکانهایی که بعد از انقلاب برای تحصیلات زنان از همه اقشار فراهم شده بود، خودشان را از «منزل» و «ضعیفه» به خانم دکتر و خانم مهندس و خانم وکیل و خانم وزیر برکشیدند، اما همچنان «تحت قیمومت» باقیمانده و در خانه و خیابان در معرض خشونت بودند.
✅ ۱۴۰۱واکنش بود به این زحمت بسیار و توفیق اندک، اگر نگوییم هیچ. جوشش عواطف بود برای برعهده گرفتن مستقیم مسئولیت تحقق بخشیدن به خود و تا امروز ادامه یافته است:. عواطفی که میتواند مانند تیغ دو دم هم بسوزاند و هم گرم کند.
✅ به گمان من اگر این حرکت بنا داشته باشد در مسیری مثبت و جدیتر ادامه پیدا کند، که با تغییر مواضع و دولتها قابلتغییر نباشد، مثل اتفاقی که برای خواهرانمان در افغانستان افتاده است، باید صدای خودش را پیدا کند و مسیر خودش را پی بریزد در زمینی که متعلق به خود اوست: در زمین عواطف.
✅ عواطفی که از قلمرو خانه و خانواده به بیرون سرایت میکنند و محصور و محدود به مسائل زنان نیستند. در واقع جای توصیه به مجله زنانه و روزنامه زنانه و حزب زنانه پل بزند میان مطالبات افراد و گروههایی که تصویر خودشان را نمیبینند در قاب رسمی ایرانیان. تعامل را جای تقابل بنشاند و مقاومت کند در برابر هرگونه دیگریسازی از «آنها» که مثل ما نیستند.
👍12❤3
✅ در خانه و خانواده ایدهآل با تعریف امروزی، همه افراد همانگونه که هستند توجه و محبت دریافت میکنند. قرار نیست همه مثل هم باشند، ولی در تفاوتهایشان دوست داشته میشوند. اولین مواجه با خطاهای آنان توسل به خشونت نیست. عشق و مراقبت ارزشهای کانونی زندگیهای زنان هستند که اگر بتواند حصار خانهها را بشکند و به دنیای بیرون سرایت کند، میتواند مؤثرترین امکان برای ایجاد عدالت، پذیرفتن مسئولیت و احساس همبستگی باشد. الگویی که عشق، مراقبت و باور به وابستگیِ متقابلِ همۀ ما به یکدیگر را به عرصه عمومی گسترش میدهد. بهاینترتیب توافق میان اعضای یک جامعه نه با حذف و طرد حداکثری که با بیشترین مشارکت از بیشترین تنوع دیدگاهها رخ خواهد داد.
• 📎عنوان یادداشت از کتابی ازمارتا نوسبام است که اخیراً با این مشخصات به فارسی ترجمه شده است:
نوسباوم، م. س. ۱۴۰۴. احساسات سیاسی: چرا عشق برای عدالت اهمیت دارد (س. صفرزایی، مترجم). تهران: نشر شیرازه. (کار اصلی منتشر شده در ۲۰۱۳)
@neocritic
• 📎عنوان یادداشت از کتابی ازمارتا نوسبام است که اخیراً با این مشخصات به فارسی ترجمه شده است:
نوسباوم، م. س. ۱۴۰۴. احساسات سیاسی: چرا عشق برای عدالت اهمیت دارد (س. صفرزایی، مترجم). تهران: نشر شیرازه. (کار اصلی منتشر شده در ۲۰۱۳)
@neocritic
👍10❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هما ناطق (۱۳۱۳ـ۱۳۹۴)
📖 لارس اسوندسن، ۱۴۰۲، فلسفه آزادی، ترجمه مهتا سیدجوادی، نشر خوب.
@neocriric
مدارا یعنی پذیرش حق دیگران برای داشتن سبکی از زندگی، داشتن نظری مشخص یا اظهار نظری متفاوت با ما. قطعاً لازم نیست همه چیز را بپذیریم و صرفاً کافی است کسی را مجبور نکنیم به شیوه مورد علاقه ما زندگی فکر یا اظهار نظر کند...ما باید به حق دیگران مبنی بر اظهار نظر احترام بگذاریم؛ که کاملاً با احترام گذاشتن به خود آن اظهار نظر فرق دارد. مدارا در عین آنکه همواره سرزنشی درونش دارد، ریشه در درکی عمیق و اصولی از تکثر باورها و سبک زندگیها هم دارد که تداوم وجود آزادی فردی و اجتماعی را تضمین میکند.
•••
آزادی بیش از آن میارزد که صرفاً ابزار باشد. نمیگویم آزادی از هر چیزی با ارزش تر است، یا یگانه ارزش موجود است، اما معتقدم از بسیاری چیزها بیشتر میارزد. چه دلیلی از این بهتر که همانهایی با این حرف مخالفاند که میخواهند آزادی مردم را محدود کنند.
📖 لارس اسوندسن، ۱۴۰۲، فلسفه آزادی، ترجمه مهتا سیدجوادی، نشر خوب.
@neocriric
👍13🕊3
✍️
✅حدیث مشهور و مناقشهبرانگیزی داریم منسوب به پیامبر(ص) که فرمودهاند:
✅ امروز اگر این حدیث را جستجو کنید انبوهی از استدلالها درباره نامعتبر بودنش پیدا میکنید. از مشکل در سند؛ تا مخالفت آن با آیات صریح قرآن؛ تا بریده شدنش از جملهای بزرگتر که آن را از سنتهای جاهلی میدانسته؛ یا بریده شدنش از متن که مربوط به رها کردن اجساد دخترانِ مردهزاد در بیابان بوده و...
✅ اینهمه حدیث نادرست، چرا این یکی مهم شده؟
✅ احتمالاً به دلیل رواج گستردهاش در متون کلاسیک مربوط به زن و خانواده. اینطور بگویم که همانقدر که ما امروز مطمئن هستیم این باور هیچ ربطی به اسلام ندارد، ظاهرا حکما و علمای قرون گذشته مطمئن بودهاند که این باور اسلامی است و زمانیکه خواستهاند درباره فرزند دختر سخن بگویند آن را تکرار کردهاند.
(بماند که تا همین چندسال پیش هم در مساجد بعد از نماز دعا میکردند برای «گرفتارها، مریضدارها و دختردارها»)
خلاصه که این حدیث هم مکرر آمده در متون. گاهی محکم و با اعتماد بهنفس مثل مورد قطبالدین محمود شیرازی در درهالتاج و گاهی با اندوه پنهان مثل عنصرالمعالی در قابوسنامه.
✅ مورد قابوسنامه واقعاً جالب است. نویسنده هم درمورد تربیت فرزند پسر و هم تربیت فرزند دختر حرف زده.
ملاحظاتی درباره دختر و حتی انتخاب داماد آورده که هیچ رقم با « دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمَکْرُمَاتِ» جور نیست، ولی ظاهرا همان فشار اجتماعی را برای تایید آن تحمل میکرده که مسلمان امروز برای نقد این حدیث با آن مواجه است.
✅ میگوید «هرچه داری اول در برگ دختر کن» چون پسر میتواند وارد جامعه شده و گلیمش را از آب بکشد، ولی دختر نمیتواند. یا میگوید اگر دخترت دوشیزه است برایش داماد دوشیزه پیدا کن. دامادی که خوب صورت و خوب سیرت باشد و به دلش بنشیند و کار و بار درست و درمانی داشته باشد که بدانی چه نانی بر سفره دخترت میآورد.
هم او که به پسرش گفته بود چون زن خواستی طلب مال و نیکویی زن مکن که «به نیکویی معشوقه گیرند»
به دخترش که میرسد میگوید دامادی انتخاب کن که «از تو فروتر بود» تا به تو افتخار کند و دختر در راحت زید. جمله آخر را هم لابد برای دلخوشی تندروهای عصر خودش اضافه میکند که « تو آنچه داری بذل کن و دختر در گردن وی بند و برهان خود را ازین محنت عظیم»!
@neocriric
✅حدیث مشهور و مناقشهبرانگیزی داریم منسوب به پیامبر(ص) که فرمودهاند:
«دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمَکْرُمَاتِ؛ دفن کردن دختران از نیکیها است»
✅ امروز اگر این حدیث را جستجو کنید انبوهی از استدلالها درباره نامعتبر بودنش پیدا میکنید. از مشکل در سند؛ تا مخالفت آن با آیات صریح قرآن؛ تا بریده شدنش از جملهای بزرگتر که آن را از سنتهای جاهلی میدانسته؛ یا بریده شدنش از متن که مربوط به رها کردن اجساد دخترانِ مردهزاد در بیابان بوده و...
✅ اینهمه حدیث نادرست، چرا این یکی مهم شده؟
✅ احتمالاً به دلیل رواج گستردهاش در متون کلاسیک مربوط به زن و خانواده. اینطور بگویم که همانقدر که ما امروز مطمئن هستیم این باور هیچ ربطی به اسلام ندارد، ظاهرا حکما و علمای قرون گذشته مطمئن بودهاند که این باور اسلامی است و زمانیکه خواستهاند درباره فرزند دختر سخن بگویند آن را تکرار کردهاند.
(بماند که تا همین چندسال پیش هم در مساجد بعد از نماز دعا میکردند برای «گرفتارها، مریضدارها و دختردارها»)
خلاصه که این حدیث هم مکرر آمده در متون. گاهی محکم و با اعتماد بهنفس مثل مورد قطبالدین محمود شیرازی در درهالتاج و گاهی با اندوه پنهان مثل عنصرالمعالی در قابوسنامه.
✅ مورد قابوسنامه واقعاً جالب است. نویسنده هم درمورد تربیت فرزند پسر و هم تربیت فرزند دختر حرف زده.
ملاحظاتی درباره دختر و حتی انتخاب داماد آورده که هیچ رقم با « دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمَکْرُمَاتِ» جور نیست، ولی ظاهرا همان فشار اجتماعی را برای تایید آن تحمل میکرده که مسلمان امروز برای نقد این حدیث با آن مواجه است.
✅ میگوید «هرچه داری اول در برگ دختر کن» چون پسر میتواند وارد جامعه شده و گلیمش را از آب بکشد، ولی دختر نمیتواند. یا میگوید اگر دخترت دوشیزه است برایش داماد دوشیزه پیدا کن. دامادی که خوب صورت و خوب سیرت باشد و به دلش بنشیند و کار و بار درست و درمانی داشته باشد که بدانی چه نانی بر سفره دخترت میآورد.
هم او که به پسرش گفته بود چون زن خواستی طلب مال و نیکویی زن مکن که «به نیکویی معشوقه گیرند»
به دخترش که میرسد میگوید دامادی انتخاب کن که «از تو فروتر بود» تا به تو افتخار کند و دختر در راحت زید. جمله آخر را هم لابد برای دلخوشی تندروهای عصر خودش اضافه میکند که « تو آنچه داری بذل کن و دختر در گردن وی بند و برهان خود را ازین محنت عظیم»!
@neocriric
❤10😢5
Forwarded from انجمن جامعه شناسی ایران
سلسله نشستهای انجمن جامعهشناسی ایران
با همکاری
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
در موضوع
«بازخوانی اجتماعی جنگ ۱۲ روزه»
با حضور:
۱- سمیرامیس شاهاسماعیلی(جامعهشناسی)
۲- مینا عزیزی (جامعهشناسی)
۳-کتایون مصری (مطالعات زنان)
۴- فاطمه موسوی ویایه (جامعهشناسی)
دبیر نشست: سمیه توحیدلو
چهارشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۶ الی ۱۸
نشستها به صورت زنده از آدرس اینترنتی اینستاگرام و آپارات انجمن جامعهشناسی ایران پخش خواهد شد.
آدرس صفحه اینستاگرام انجمن جامعهشناسی: @isa13_99
آدرس صفحه آپارات انجمن جامعهشناسی:
https://www.aparat.com/Iran_sociology
@iran_sociology
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
با همکاری
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
در موضوع
«بازخوانی اجتماعی جنگ ۱۲ روزه»
نشست دهم: زنان و جنگ
با حضور:
۱- سمیرامیس شاهاسماعیلی(جامعهشناسی)
۲- مینا عزیزی (جامعهشناسی)
۳-کتایون مصری (مطالعات زنان)
۴- فاطمه موسوی ویایه (جامعهشناسی)
دبیر نشست: سمیه توحیدلو
چهارشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۶ الی ۱۸
نشستها به صورت زنده از آدرس اینترنتی اینستاگرام و آپارات انجمن جامعهشناسی ایران پخش خواهد شد.
آدرس صفحه اینستاگرام انجمن جامعهشناسی: @isa13_99
آدرس صفحه آپارات انجمن جامعهشناسی:
https://www.aparat.com/Iran_sociology
@iran_sociology
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران