Critic l مریم نصر
3.17K subscribers
383 photos
56 videos
29 files
335 links
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است»
فرانسواز دستور

تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Download Telegram
Critic l مریم نصر
🎙️در ویرانه‌های دانشگاهم دانشگاه شهید بهشتی درباره فضایل عاطفی و پیچیدگی‌های عواطف در جامعه‌ای زخمی ⌛۳۰ دقیقه @neocritic
مراقبت در فلسفه اخلاق و اندیشه سیاسی، یک فضیلت عمومی و سیاسی است که هرچند ریشه در تجربه‌های زنان و مادران دارد، اما در فضای عمومی معنایی گسترده‌تر پیدا می‌کند.

🔗 گزارش در ایسنا

@neocritic
✍🏻

اتحادیه جادوگران

سارتر رساله جمع‌وجوری درباره پدیدارشناسی احساسات دارد که در آن احساسات را توان جادوگری ذهن آدمیان می‌داند. مثلاً وقتی از فرط عصبانیت برگه‌ای را پاره می‌کنیم؛ یا از ترس غش می‌کنیم؛ یا زمانی که حسرت‌هایمان را با نسبت دادن ویژگی‌های منفی به آنچه حسرتش را می‌خوریم فرو می‌نشانیم (گربه دستش به گوشت نمی‌رسد...)، یا وقتی افسردگی و شکست ما را به انزوا و گوشه‌گیری می‌کشاند، ما از جادوی احساسات برای خروج از بن‌بستی که در جهان واقع به آن دچار شدیم استفاده می‌کنیم.

نگاه سارتر به‌ویژگی جادویی عواطف، وقتی پای احساسات منفی درمیان باشد جالب توجه‌تر است. احساسات به‌نحوی جادویی به ما کمک می‌کنند تا گرۀ کوری که در آن گرفتار شده‌ایم و نمی‌توانیم آن را باز کنیم قیچی کنیم و ناگهان از تنش خلاص شویم: غش کنیم/ فحش بدهیم/ فریاد بکشیم/ گریه کنیم / افسرده شویم / بشکنیم / حمله کنیم / شلیک کنیم...

رساله کوچک سارتر از سطح فردی فراتر نمی‌رود، ولی ما که او را می‌شناسیم می‌توانیم حدس بزنیم نگاهی که به انسان و آزادی او دارد اکسیر احساسات را در خدمت ایمان بد (خود فریبی) خواهد دانست.

ضمن اینکه خشم و استیصال و یاس وقتی فراتر از کنش فردی، سوخت محرک کنش‌های جمعی را فراهم کند، که «ما همه راه‌ها را رفتیم» یا «هیچ چاره دیگری نیست»، اتحادی از جادوگران و جادوخران به‌راه خواهند انداخت...

گاهی می‌شود حق داد / درک کرد و یا حتی مشروع دانست، اما این همدلی، واقعیتِ سرسخت را عوض نمی‌کند. جادو هرگز واقعیتِ پیچیده، صلب و زمختِ بیرون را به شکلی پایدار بازسازی نکرده و نخواهد کرد.

@neocritic
👍10
✍🏻
عروس فرنگی گرفتار در تهران

کتاب گرفتار در تهران را اتفاقی دیدم؛ گرچه خوب می‌دانیم آنچه در فضای مجازی پیش چشم شما قرار می‌گیرد به هیچ وجه «اتفاقی» نیست و اراده بالاتری آن را سر راه شما قرار داده است.

گرفتار در تهران درباره پدیده «قدرت» در ایران بعد از انقلاب است به قلم  یک متفکر سیاسی که با مردی ایرانی از طبقه متوسط ازدواج کرده و سال‌ها به ایران رفت‌وآمد داشته و درباره فرهنگ آن پژوهش کرده است.

 هم عنوان کتاب (گرفتار در تهران؛ زنان، تغییرات اجتماعی، و سیاست زندگی روزمره در ایرانِ پس از انقلاب) و هم غیر ایرانی بودن نویسنده یعنی نورما کلر مروزی ناخوانده کلی پیش‌فرض نه چندان مثبت در ذهن من ردیف کرد، ولی تقریباً همگی اشتباه از آب درآمد!
به‌طور کلی، «عروس» به عنوان یک خارجیِ داخلی معمولًا چشم‌انداز منحصر بفردی درباره خانواده همسرش دارد؛ حالا فکر کنید فرنگی و متفکر سیاسی هم باشد!


کتاب از روایت سرقت شبانه در خانه‌باغی قدیمی در محله نیاوران شروع می‌شود. نویسنده همراه معلم زبان فارسی و دوست دیگری مشغول گپ و گفت بوده‌اند که چند جوان لاغر با صورتهای پوشیده و چاقو برای سرقت وارد می‌شوند و  زن‌ها را می‌بندند. وقتی یکی از دزدها قصد حلقه ازدواج خانم نویسنده را می‌کند او با گفتن اینکه «من عروس فرنگی هستم» و این هم حلقه عروسی‌ام است ناگهان نوعی مصونیت پیدا می‌کند و دارایی‌هایش سرجای خودشان برمی‌گردند. درحین سرقت معلم زبان فارسی که چون مسن بوده دستهایش را از جلو بسته‌اند، با دست‌های بسته نارنگی پوست می‌کند و باب گفتگو را با دزدها باز می‌کند (چه سوژه‌ای جز درس و مشق در سر معلمها هست؟). یکی از دزدها شروع به درد دل می‌کند و آن یکی زیرسیگاری دم دست خانم نویسنده می‌گذارد تا باتوجه به بسته بودن دست‌ها مجبور به تف کردن هسته‌های نارنگی نشود...در نهایت دزدها به استثنای اموال عروس خانم، دزدیدنی‌ها را می‌دزدند و آن سه زن را رها می‌کنند.

نویسنده از این داستان و داستانهای مشابه این برای واکاوی مناسبات قدرت در جامعه ایران استفاده می‌کند. با دست‌های بسته چطور می‌شود مذاکره کرد و نارنگی خورد!

به همین نحو، در سراسر کتاب برخی مناسبات خاص فرهنگ ایرانی را برجسته می‌کند. به نوروز و شبکه روابط و اِعمال قدرت مادران در مناسک مربوط به نوروز اشاره می‌کند_ که در آن مادران تلاش می‌کنند ضمن تثبت اقتدار خودشان دختران را نیز برای کسب چنین اقتداری تعلیم دهند، ولی آنها از این مناسک و مناسبات فراری هستند.

به آشپزخانه ایرانی و «سبزی پاک‌کردن» اشاره می‌کند و فرایند بسیار طولانی آماده‌سازی سبزی قرمه‌سبزی. به اینکه مهارت در آشپزی و اصالت سبزی خانگی یعنی چه و به اینکه نسل جدید زن‌ها سبزی آماده می‌خرند. سبزی آماده که هم در وقت زنان صرفه‌جویی می‌کند و هم بازاری برای اشتغال گروههای دیگری از زنان فراهم کرده؛ درعین حال زنان را از جمع‌های زنانه و حلقه‌های صمیمانه سبزی‌پاک‌کنی محروم کرده است.

به مناسبات قدرت و محبت در شبکه روابط خانوادگی پدرسالار و تغییر آنها اشاره می‌کند. به فرهنگ تعارف، جوک‌های قومی- جنسی و شکستن تابوهای سرد و سخت و خشم‌آور قلمرو عمومی، در قلمرو خصوصی اشاره می‌کند. به سینمای ایرانِ بعد از انقلاب اشاره می‌کند و تولیدات سینماگران نامداری که خواستند زندگی دوپاره تحت نظارت و سانسور را تجسم ببخشند.

جنبش زن، زندگی، آزادی از نگاه نویسنده سرریز کردن مطالبه برای تغییر مناسبات قدرت از قلمرو خصوصی به قلمرو عمومی بود. جایی که که تغییرات نسلی با مطالبات برابری‌خواهانه زنان از آغاز انقلاب ۵۷ تلاقی کرد و موج بلندی به راه انداخت.

در ادامه کتاب نویسنده به ویژگی‌های سبک زندگی جوانان، به ویژه زنان جوان اشاره می‌کند که به واسطه آن  مرزهای قلمرو عمومی و خصوصی و عاملیت خود را جابه‌جا کرده‌اند.

در فصل پایانی نویسنده مروری دارد بر بنیان‌های نظری که مطالعه‌اش را بر آن استوار کرده و توضیح می‌دهد چرا به عنوان یک متفکر سیاسی به جای تحلیل ساختار رسمی قدرت، سراغ مناسبات جاری در زندگی روزمره رفته است. او در سراسر کتاب از ایده‌های آرنت، فوکو، دوسرتو، بوردیو و ایریگاری استفاده می‌کند تا نشان دهد مناسبات میان افراد، برخلاف جریان رسمی و حاکمیتی درحال دموکراتیزه شدن است.

انقلاب [سال ۵۷] ایران نیز یک نشانگر تاریخیِ منحصربه‌فرد بود و یک «امکان کثرت‌گرا» است. میراثی زنده از غم، امید و بشارت؛ حافظه جمعی دربردارنده آنچه باید باشد، آنچه ممکن است باشد، و آنچه باید انجام داد.
 

برای مطالعه بیشتر نک

Marzouzi, Norma Claire. Tied Up in Tehran: Women, Social Change, and the Politics of Everyday Life in Post-Revolutionary Iran.Cambridge University Press, 2025.

@neocritic
👍15
✍🏻
توت‌های اردیبهشت

قاف و من چندوقت یکبار پیاده‌روی مفصلی در مرکز شهر داریم. گاهی قهرمان هم می‌آید. فصل توت بیشتر هم را می‌بینیم. دیروز هردو خسته به‌هم رسیدیم و کلی راه رفتیم و قاف به‌عنوان آدمی که دستش توی عدد و رقم و جدول و نمودار است و با آمار خبر دارد از اوضاع، داشت ایده‌های من درباره شفقت و پرواداری را نقد می‌کرد. آیا زور «شفقت انسان برای انسان» بیشتر از فشار اقتصادیِ هولناک‌ترِ پیش‌رو خواهد بود؟
فشار اقتصادی که اگر حمله نظامی اسرائیل و آمریکا نکُشدمان و خودمان هم را نکشیم و اعدام نکنیم، مردم را خواهد کشت.

شب شد. رسیدیم به میدان ولیعصر. صدای بلندگوها بلند شد. خیابان را بستند. صندلی چیدند. به قاف گفتم با شهود من نمی‌خواند که می‌گویند پنجاه‌درصد ایرانیان در این تجمعات شرکت کرده باشند، گرچه جز ماندن در ترافیکش تجربه‌ای ندارم. گفت در این شرایط چندان نمی‌شود اعتماد کرد به نظرسنجی‌ها. تعداد کسانیکه جواب نمی‌دهند زیاد است...
گفتم بیا بنشینیم. خسته بود. غصه‌دار بود از شرایط و روابط. فردا صبح سحر باید بیدار می‌شد می‌رفت سر کار. میگرن هم داریم هردو و این صداها... رفت.

از غرفه کتاب، کتابی خریدم و نشستم روی صندلی. دورتادور میدان مردم تماشا می‌کردند. تعداد کمی نشسته بودند. فقط یک دختر بدون حجاب با ظاهری فوق‌العاده ساده، کنار یارش نشسته بود که دقایقی بعد شالی از تور سر کرد. لابد تذکر داده بودند. پسران نوجوان تابلو بسیار بزرگی حاوی شروط ضروری مذاکره را کنار صحنه برافراشتند. پسربچه‌ها پر سروصدا بازی می‌کردند. دخترها مودب نشسته بودند‌. جمعیت کم کم اضافه می‌شد. تنوعی درکار نبود، ولی آدم‌ها آرام بودند. انگار برای دعا و عبادت جمع شده باشند.
قرآن پخش شد. باران نم نم می‌بارید. زیارت عاشورا خواندند. سوز زیارت عاشورا حال مظلومیت و غربت و تنهایی دارد، زیاد جور نیست با فضای محافظت شده با نیروهای مسلح نقاب‌پوش، سن و صندلی و باند و بلندگو و خیابان مسدود در قلب پایتختی با جمعیت میلیونی.
سرود ملی پخش شد. مردم ایستادند. چند نفر سلام نظامی دادند.
مرد جوان و خوش سیمایی، انگار روحانی بدون لباس روحانیت، برای سخنرانی آمد با نمایش پاورپوینت. آیاتی از قرآن خواند که مفهوم «جهاد زندگی‌گرا» را شرح دهد. قبلش گفت درمورد مباحث شب قبل و حفظ حقوق زنان هنگام طلاق سوالاتی طرح شده که در «کافه» (محوطه غرفه‌های پشت صحنه) در خدمت خواهد بود.

در این بین چهار یا پنج بار زنان بدون حجابی با غیظ و تعمدا از میان صندلی‌ها گذشتند تا از خیابان عبور کنند. یکی چندبار برگشت، با پوزخند و نگاه پرازنفرت سرتاپای جمعیت را برانداز کرد ... رعدوبرق زد. باران تند شد. سخنرانی متوقف شد. برخاستم تا برگردم. جمعیتی داشت می‌آمد پرچم به دوش، بیشتر زن. جمعیتی ایستاده بود به تماشا انگار وسط میدان شعبده‌بازی درکار است. قاف پیام داد گیر افتاده در ترافیک. گفت جمعیتی به قلدری بند آورندگان شبانه خیابان‌ها فحش می‌دهند.

هیچ توت نخوردیم از درخت‌. بعد از آن باران نفت در تهران حتی من هم شجاعتم را از دست داده‌ام.

@neocritic
👍18👎1
🎙️

به همت مجله سیاست‌نامه برگزار می‌شود؛


به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست

خواهر کوچک در برابر برادر بزرگ:
امکان مصالحه افقی؟


با سخنرانی مریم نصر اصفهانی از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری «سرای علوم انسانی» برگزار خواهد شد.

این نشست ساعت ۱۷ تا ۱۹ در خیابان طالقانی، بین وصال و نادری، مجموعه تئاتر لبخند، کتابفروشی وزن دنیا برگزار می‌شود.

✍🏻 اگر فرصت و فراغت و علاقه داشتید بیایید هم را ببینیم و حرف بزنیم درباره امکان مصالحه در جامعه پاره‌ پاره، برای آینده مشترک.

@neocritic
👍11
Critic l مریم نصر
🎙️ به همت مجله سیاست‌نامه برگزار می‌شود؛ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست خواهر کوچک در برابر برادر بزرگ: امکان مصالحه افقی؟ با سخنرانی مریم نصر اصفهانی از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری «سرای علوم انسانی»…
Audio
🎙️
درباره نفرت‌پراکنی حرف زدیم و درباره اهمیت «صلح افقی» دربرابر «صلح عمودی».

درباره «مصالحه روزمره» حرف زدیم و کارهایی که آدم‌های معمولی در زندگی روزمره می‌توانند انجام دهند تا چرخه تولید نفرت کند شود. اینکه چگونه الگوی «خواهر کوچک» می‌تواند آخرین درختی باشد که حامیان عادی هم‌زیستی مسالمت‌آمیز می‌توانند به آن امید داشته باشند. درختی که می‌شود آغاز آبادی هم بشود.

@neocritic
👍12
✨
شبی از این شب‌ها خودتان و بچه‌های اطرافتان را ببرید به نمایشگاه نور تهران در بلوار کشاورز

@neocritic
👍17
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽️ پای درد دل درخشنده خانم

از ساخته‌های فرزانه امیدوارنیا

🔗اینجا

@neocritic
👍13
🎬 پیشنهاد تماشا

انیمیشن جابه‌جاشده

Swapped 2026

خوش‌ساخت با دوبله حرفه‌ای فارسی که درباره مفاهمه و مصالحه میان دشمنان خونی در یک جامعه است.
انگار از ما گذشته، ولی شاید کمک کند کودکان‌ دنیا با مفاهیمی متفاوت از آنچه به ما یاددادند و تجربه کردیم آشنا شوند و رشد کنند.

@neocritic
👍17
Critic l مریم نصر
🎙️ به همت مجله سیاست‌نامه برگزار می‌شود؛ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست خواهر کوچک در برابر برادر بزرگ: امکان مصالحه افقی؟ با سخنرانی مریم نصر اصفهانی از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری «سرای علوم انسانی»…
در این نشست که به همت مجله «سیاست‌نامه» و با همکاری «سرای علوم انسانی» برگزار شد، نصر اصفهانی شرایط کنونی را «فرقه‌گرایی نامرئی» خواند و خاطرنشان ساخت: «هم در جریان حوادث دی‌ماه، هم در دعوت به حمله به کشور توسط برخی هم‌وطن‌هایمان دیدیم که این فرقه‌گرایی پنهان چقدر راحت به ابزار خشونت تبدیل می‌شود .

نصراصفهانی در آغاز ، برگزاری نشست‌هایی از این دست را به‌دلیل اتفاقات ماه‌های گذشته، سکوت و سرکوب صدای مردم، نیز قطعی اینترنت، بهترین اقدام در شرایط کنونی دانست و گفت: «رویکرد کنونی من خطاب به حاکمیت یا حاکمان نیست، و نیز در مورد جنگ و صلح در بافتار نظامی نیست که نه عاملیتی داریم و نه گوش شنوایی وجود دارد».

وی در مقدمه، به چند نقل‌قول اشاره کرد که در آن حامیان هر تفکر در رسانه‌های خود با الفاظ و تعابیر ناپسندی هم را مخاطب قرار داده بودند. و اشاره کرد ما دیگر مثل سابق، اکثریت نداریم، بلکه اقلیت‌هایی داریم که مثل هم فکر نمی‌کنند و هیچ‌کدام هم به‌لحاظ جمعیت یا حتی کیفیت به هم نمی‌چربند. هر دو طرف هم خودشان را اکثریت می‌دانند و به آن دیگری می‌گویند مزدور.

وی ضمن تبیین این مهم که توقع این است که اگر قرار باشد این فضای دوجامعه‌ای از بین برود و مصالحه اتفاق بیفتد، باید از جانب حاکمیت باشد، افزود: «حاکمیت وظیفه دارد به‌سمت مردم قدم بردارد و این شکاف را ترمیم کند.»
ولی با اشاره به چند نقد دیگر از گفتمان رسمی
نتیجه گرفت که گفتمان رسمی حتی وقتی حرف از آشتی و صلح می‌زند «جوری نگاه از بالا دارند، انگار نه انگار که آن‌که آسیب دیده، اویی است که از بین رفته، داغ دیده و سوگوار است، و این خود مردم هستند».
نصراصفهانی گریزی نیز به شعار وفاق آقای پزشکیان هم زد و گفت: «ما فکر کردیم قرار است آشتی و مصالحه برقرار شود، اما بعد دیدیم که این رفاقت، عین همین آغوش بازکردن برای مهساهاست». به‌گفته وی، این رویکرد، نگاهی است که حاکم را «برادر بزرگ» می‌داند و در آن، حاکمیت یعنی کنترل و نظارت شدید که از خوراک، پوشاک تا زبان و حقیقت

او در ادامه با اشاره به نظرات پل لدراک گفت هر صلحی در جوامع پاره‌پاره، هم ساختار عمودی دارد و هم ساختار افقی. ساختار عمودی همان ساختار به‌اصطلاح روابط قدرت بین سطوح مختلف جامعه است، اما سطح افقی روابط بین خود مردم است. به‌اعتقاد لدراک، مادامی‌که این دو سطح با هم کار نکنند، هیچ صلح و مصالحه‌ای در جامعه اتفاق نمی‌افتد، اگه بشود هم آن‌قدر کوتاه‌مدت است که سریع متلاشی می‌شود. لدراک برای صلح عمودی از استعاره اورولی «برادر بزرگ» استفاده میکند و برای صلح عمودی از استعاره «خواهر کوچک» . به‌باور این اندیشمند، بدون همکاری برادر بزرگ و خواهر کوچک مصالحه رخ نمی‌دهد. در جوامعی که اختلاف شدید وجود دارد، معمولاً خواهر و برادر در حال لج‌بازی و دعوا هستند. ما هم تقریباً همین وضع را داریم؛ برادر بزرگ حتی یک قدم هم به سمت خواهر کوچک برنمی‌دارد و معتقد است که او یا عوض می‌شود و به شرایط ساختار سیاسی تمکین می‌کند یا اصلاً نادیده گرفته می‌شود.


به‌باور نصراصفهانی، جامعه به‌خصوص پس از جنگ ۱۲ روزه به‌خاطر حس هم‌گرایی ملی و وطن‌دوستی آماده مصالحه بود، ولی دیدیم که نه قدمی برداشته شد، نه هیچ گشایشی اتفاق افتاد، به‌نحوی‌که به دی‌ماه رسیدیم. وفاق هم به این معنا بود که برادرهای بزرگ، با هم دعوا نکنند.

مناسبات خواهر کوچک‌ و مردم با برادر بزرگ‌تر فرق دارد. خواهر کوچک‌تر در جامعه، خانه، آپارتمان، بازار کار، مدرسه یا دانشگاه حضور دارد و هر روز با دیگری واقعی روبه‌رو است. خواهر کوچک در واقع پایین‌ترین سطح جامعه است، اما به‌گفته نصراصفهانی بی‌قدرت نیست، قدرتش متفاوت است. «قدرت بر» نیست, «قدرت به» و «قدرت برای» و «قدرت از» و... است

وی در ادامه، این پرسش را مطرح کرد که حال باید با برادر بزرگ‌تری که علاقمند به مصالحه از موضع برابر نیست و برخی هم می‌گویند اگر دفاع نمی‌کنید «زر نزنید » چه کرد؟ به نظر می‌آید راحت‌ترین کار این است که اگر له یکی از قطب‌ها نمی‌پیوندیم تا تحسین شویم، کنار بنشینیم و سکوت کنیم.

منتها خواهر کوچک نباید به‌راحتی مرعوب شود. من برای آنچه می‌توان از موضع خواهر کوچک انجام داد، از نظریه صلح روزمره استفاده می‌کنم، ولی سوای این نگاه تئوریک، به‌نظرم ما تجربه عملی موفقی از این مصالحه روزمره و قدرت زندگی روزمره در کشور خودمان داریم که در «زن زندگی آزادی» متجلی شد.
صلح روزمره زمان‌بر است و به‌همان میزان ماندگارتر.
نصراصفهانی در ادامه، به مفهوم «صلح روزمره» اشاره کرد و گفت تمرکز این نظریه بر روابط واقعی میان آدمهای معمولی است و از طریق اصلاح آگاهانه و عامدانه روابط رخ می‌دهد.
🔻🔻🔻
👍6
Critic l مریم نصر
🎙️ به همت مجله سیاست‌نامه برگزار می‌شود؛ به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، نشست خواهر کوچک در برابر برادر بزرگ: امکان مصالحه افقی؟ با سخنرانی مریم نصر اصفهانی از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به همت مجله سیاست‌نامه با همکاری «سرای علوم انسانی»…
وی در ادامه از قول راجر مک‌گینتی، سه استراتژی حیاتی صلح روزمره را به‌طور مختصر معرفی کرد:

اول: «نزاکت سیاسی» است تا از سنگرها و مرزهای انسانیت محافظت کنیم. خواهر کوچک‌تر با تأکید و اصرار روی نزاکت سیاسی می‌تواند ادبیات خشونت را در کند کند. خواهر کوچک محافظ مرزهای کرامت انسانی و اجازه نمی‌دهد از دیگری متفاوت انسانیت‌زدایی شود.

راهبرد دوم: «مقاومت از طریق اصرار بر محافظت از زندگی روزمره» است. مثلاً بعد از دی‌ماه یا جنگ اخیر، هرکس مطلبی مربوط به کار و زندگی منتشر می‌کرد، به او فشار می‌آوردند که تو حق نداری عادی‌سازی کنی، یا تو داری خون‌شویی می‌کنی، همه باید تا زمانیکه ما می‌گوییم ساکت و تعطیل باشند... مک‌گینتی معتقد است اصرار بر ایستادن روی زندگی روزمره، در واقع، از کار انداختن روش خشونت‌طلبان است که می‌خواهند ما را همواره در «برهه حساس کنونی» نگاه دارند.
استفاده از راه‌های آسان و ارزان برای تأکید بر زندگی روزمره و برای کنار هم بودن و لذت بردن از زندگی در سخت‌ترین شرایط در واقع پارازیت‌هایی است که ماشین تولید نفرت و دیگری‌سازی را از کار می‌اندازد.

وی راهبرد سوم را این‌گونه تبیین کرد که در نقش خواهر کوچک باید « زخم‌های بدن پاره‌پاره را بخیه بزنیم. این کار را به شیوه‌های مختلف می‌توان انجام داد. هر کاری که پیام مصالحه و احترام بدهد. از زدن لبخند به روی کسی که متفاوت از ما پوشیده تا حتی اصرار به محافظت از پیوندها یا دوستی‌هایمان ... مثل معلمی که اجازه نمی‌دهد دانش‌آموز متفاوتش منزوی شود، زنانی که بدون پوشش سر در تجمعات شبانه شرکت می‌کنند یا زنان محجبی که در نشستها و سخنرانی‌ها و فضاهای انتقادی روایت از تجربه‌های جنگ شرکت می‌کنند و.‌‌..

صلح روزمره آخرین درخت باغچه جامعه است که ما می‌توانیم به آن متوسل شویم و درعین‌حال می‌تواند، اولین درختی باشد که آینده مشترک و مسالمت‌امیز ما از آن آغاز شود.

پنجمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان با پرسش‌وپاسخ حضار به پایان رسید.

متن کامل در سرویس دین‌واندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی.

@neocritic
👍11
شیما وزوایی:

«در جنگ تصمیم گرفتیم گروه پشتیبانی همتایان برای فعالان مدنی تشکیل بدیم. حالا قصد داریم جلسات رو‌ ماهانه ادامه بدیم.
هر ماه روان‌شناس تسهیل‌گر داریم. اگه تو هر نهاد رسمی یا غیر رسمی، فعالیت اجتماعی دارید، و این روزها حالتون خوب نیست، به من پیام بدید، یا پست رو لطفا اشتراک بگذارید.
دوست داریم و تلاش می‌کنیم جلسه‌های گروه همتایان، فضاهای امن روانی باشند‌. اسم شرکت‌کننده‌ها رو منتشر نمی‌کنیم، و تمام حرف‌ها هم محفوظ هستند. همزمان، مراقبت و سلامت روان رو مسئله جمعی می‌دونیم. شاید وقتی کنار هم هستیم؛ حرف زدن و کمک گرفتن راحت‌تر باشه.»

@neocritic
👍9
📚
معمولاً کتاب‌هایی که درمورد زنان نوشته می‌شود را مردان نمی‌خوانند؛ فکر می‌کنند به آنها مربوط نیست.
کتابی که درباره مردان و مردانگی باشد حتما به زنان هم مربوط است. انگار زنانگی زنان در مقابل مردان، یا دست بالا مستقل از مردان شکل می‌گیرد، درحالیکه در خود همین عبارت «مردانگی» کلی دلالت‌های ضمنی وجود دارد که به زنان بازمی‌گردد.

کتاب مردانگی ایرانی درباره ظهور الگوی جدید مردانگی از اواخر قرن نوزدهم در ایران است: مرد مدرن، تحصیلکرده، پاکیزه، کت‌شلوارپوش، ورزیده، میهن‌پرست، تک‌همسر و البته سلطه‌گر.
مردانی که قرار بود حافظان ناموس خود و ناموس وطن و سرپرست خانواده‌های نسل جدید ایرانیان باشند.

متن پشت جلد

گذار از حکومت سلسله قاجار به حکومت خاندان پهلوی تغییراتی را در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران ایجاد کرد. این کتاب با تمرکز بر مفهوم مردانگی در ایران انگارها و باورها قوانین و مقررات جنبش‌های سیاسی و رویه‌های اجتماعی مردان را واکاوی می‌کند تا نقش آنان را در تاریخ اخیر ایران از دید مطالعات جنسیتی روشن کند.

بالسلو در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه مردان در دوره رضاشاه متفاوت از اواخر دوره قاجار لباس می پوشیدند، عمل می‌کردند، سخن می‌گفتند و فکر می‌کردند. به علاوه توضیح می‌دهد که چطور انگاره مرد ایرانی شایسته طی آن دهه‌ها تغییر کرد. او با شرح این که چگونه طبقه ممتاز در حال ظهور مردان تحصیل کرده در غرب در بخشی از کوشش خود برای کسب تفوق سیاسی، اجتماعی و فرهنگی الگوی تازه‌ای را از مردانگی ساخت و ترویج کرد. بیان می‌کند که چگونه این الگوی تازه بازتاب دهنده تحولات گسترده‌تری از جمله ظهور ملی گرایی و فرایند نوگرایی در جامعه ایرانی آن زمان است.


مردانگی ایرانی، سیوان بالسلو، ترجمه لعیا عالی‌نیا، نشر همان، ۱۴۰۰.


@neocritic
👍12
.
این گل‌های ریز هم خودشان قشنگند، هم رنگ‌شان و هم اسم‌شان.
معمولاً به عشق مربوط می‌کنند‌اش؛ گاهی هم به مرگ و فقدان عزیز و حتی گاهی به آلزایمر...
گل یادآوری و حافظه است. در بهار از هر درز و شکافی بیرون می‌زند برای یادآوری اینکه گذشته را پشت سر نمی‌گذاریم، با خودمان حمل می‌کنیم.

گل #فراموشم_نکن

@neocritic
👍33
Forwarded from مشق نو
📝📝📝جان‌های ماه دی

🔺اینستاگرام ایرانی چه روایتی از رخدادهای دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌دست می‌دهد؟

✍️ابوالفضل حاجی‌زادگان | پژوهشگر اجتماعی


🖊کیفیت‌هایی در زندگی‌های انسان‌ها جریان دارند که در «شش رقم آخر کد ملی» آنها نوشته نمی‌شوند. البته که می‌دانم بخش‌های مهمی در صفحه‌های اینستاگرام‌شان هم نمایان نمی‌شوند؛ اما من راه مناسب‌تر و کم‌خطاتری برای شناختن این انسان‌ها سراغ نداشتم.

🖊از طرفی، شاید این دردناک‌ترین راه برای شناختن نگرش‌ها، نظرها، آرزوها و آمال جان‌باختگان باشد. اما علاوه بر ملاحظات پژوهشی، به‌لحاظ فردی نیز پیمودن چنین مسیری برای‌ام ضرورت داشت. قرار گرفتن در معرض این تجربه‌ی دردناک، می‌تواند به ما یادآوری کند که «یک» چه عدد بزرگی است؛ تا شدت ابتذال در مناقشه‌ی اصطلاحاً «سیاسی»ای را که درباره‌ی تعداد جان‌باختگان در جریان است، بهتر درک کنیم.

🖊برای انجام این مطالعه، ابتدا باید به یک نمونه‌ی معرّف می‌رسیدم که به‌لحاظ تعداد و تنوع، یافته‌ها را تعمیم‌پذیر کند. برای شناسایی صفحه‌های اینستاگرامی کشته‌شدگان و نیز اکانت‌های نزدیکانِ همفکرشان، از یک راهبرد چندمسیره برای کشف شبکه استفاده کردم.

🖊صفحات شخصی کشته‌شدگان، کانون اصلی این جست‌وجو بودند. بررسی پست‌ها، استوری‌های هایلایت‌شده، کامنت‌ها، تعاملات تکرارشونده، روابط دوستانه‌ی قابل مشاهده و شناسایی گروه‌های سیاسی و اجتماعیِ مرجع در بین این اکانت‌ها، امکان شناخت بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آنان را فراهم می‌کند.

🔸متن کامل این نوشتار را در لینک زیر بخوانید یا روی Instant View کلیک کنید
mashghenow.com/?p=6405

#ابوالفضل_حاجی‌زادگان #ایران #اینستاگرام

🔸نشانی تلگرام «مشق نو»:
t.me/mashghenowofficial
👍15👎2
‍ زندگی کردن به شیوه انسانی با وقار

✍️فتانه عبدالحسینی| عضو گروه مطالعات زنان| خردادماه ۱۴۰۵

آصف بیات، در کتاب «زندگی همچون سیاست» و «سیاست‌های خیابانی» «زندگی کردن به شیوه انسانی باوقار» اشاره دارد.

💡زندگی باوقار به مثابه کنش جمعی خاموش:
از منظر آصف بیات، جامعه‌شناس برجستهٔ ایرانی، «زندگی کردن به شیوه انسانی باوقار» در جوامع خاورمیانه، به‌ویژه در شرایط سرکوب و اقتدارگرایی، صرفاً یک مفهوم انتزاعی اخلاقی نیست، بلکه به مثابهٔ یک کنش سیاسی ظریف و در عین حال عمیق معنا پیدا می‌کند. هستهٔ مرکزی اندیشهٔ او بر این باور استوار است که مردم عادی - فرودستان شهری، زنان، جوانان و دیگر توده‌های به‌حاشیه‌رانده‌شده - علی‌رغم سلطهٔ دولت‌های خودکامه، اقتصادهای نئولیبرال و سیطرهٔ اخلاقیِ تنگ‌نظرانه، صحنه را خالی نمی‌کنند. در عوض، با اتکا به آنچه او «هنر حضور» می‌نامد، تلاش می‌کنند فضاهای جدیدی برای ابراز وجود خلق کنند و زندگی خود را به شیوه‌ای بهتر و با کرامت‌تر رقم بزنند.

بیات برای تبیین این شیوه از زیستن، مفهوم «پیشروی آرام مردم عادی» را مطرح می‌سازد. این پیشروی، نه از جنس انقلاب‌های ناگهانی یا جنبش‌های اجتماعیِ ایدئولوژی‌محور و پر سر و صدا، بلکه مجموعه‌ای از کنش‌های محتاطانه، خاموش و بلندمدت است که در متن زندگی روزمره جریان دارد. تهیدستان و فرودستان در این چارچوب، قربانیانی منفعل نیستند که سرنوشت محتوم خود را بپذیرند. آنها فعالانه و با استفاده از تاکتیک‌های روزمره برای تأمین مسکن، معیشت، کار و حفظ کرامت انسانی خود می‌کوشند و بدین ترتیب، بدون آنکه لزوماً به دنبال تغییرات کلان سیاسی باشند، ساختارهای قدرت را در سطح خُرد به چالش می‌کشند.

ابزار اصلی این پیشروی آرام، چیزی نیست جز «ناجنبش‌های اجتماعی»؛ مفهومی کلیدی در اندیشهٔ بیات. ناجنبش‌ها به «کنش‌های جمعیِ فعالانِ غیرجمعی» اشاره دارند. این بدان معناست که میلیون‌ها انسانی که لزوماً با یکدیگر ارتباط سازمان‌یافته ندارند و رهبری واحد را دنبال نمی‌کنند، به دلیل شرایط مشترک، دست به رفتارهای مشابهی می‌زنند. برای مثال، زنانی که در فضای عمومی پوشش اجباری را رعایت نمی‌کنند، یا دستفروشانی که برای کسب درآمد در حاشیهٔ خیابان‌ها می‌ایستند، هر یک به تنهایی یک کنشگرِ فردی هستند. اما وقتی این رفتارها توسط «بیشماران» تکرار شود، به تدریج به امری عادی و مشروع تبدیل گشته و مرزهای «ممکن» را جابجا می‌کند.

نیروی محرکهٔ این همبستگی پنهان، در «شبکه‌های انفعالی» و «خیابان سیاسی» شکل می‌گیرد. شبکه‌های انفعالی، پیوندهایی هستند که نه بر اساس عضویت رسمی، بلکه بر پایهٔ مشاهدهٔ وضع مشترک در فضاهای عمومی (مثل اتوبوس، صف نانوایی یا پیاده‌رو) ایجاد می‌شود. مردم در این فضاها، با دیدن دیگریِ هم‌سرنوشت خود، هویت مشترک را درونی می‌کنند و احساسات جمعی را بازتولید می‌نمایند. از سوی دیگر، «خیابان» برای کسانی که از قدرت نهادینه (مانند اعتصاب یا رأی) محروم‌اند، تنها عرصهٔ باقی‌مانده برای مبارزه و ابراز وجود است. خیابان صرفاً یک فضای فیزیکی نیست، بلکه به «خیابان سیاسی» بدل می‌شود؛ جایی که شهروندان نارضایتی خود را بر زبان می‌آورند، هویت می‌سازند و با غریبه‌ها، بر اساس منافع و عواطف مشترک، ارتباط بالقوه برقرار می‌کنند.

بنابراین، از نگاه آصف بیات، «زندگی کردن به شیوه انسانی باوقار» در شرایط سرکوب، یعنی به کارگیری «هنر حضور در زمانهٔ عسرت». یعنی با وجود فشار ساختاریِ ناشی از لغو یکجانبهٔ قرارداد اجتماعی از سوی حاکمیت، مردم از عرصهٔ اجتماعی و سیاسی خارج نمی‌شوند. آنها با کنش‌های روزمره خود -از نحوهٔ پوشش و حضور در فضاهای عمومی گرفته تا تلاش برای امرار معاش شرافتمندانه- نه فقط برای بقا، که برای بازپس‌گیری هستی ساده و باکرامت خود مبارزه می‌کنند. این مبارزه، اگرچه آرام و تدریجی است، اما توانایی آن را دارد که زمینه‌های ذهنی و عینی تغییرات بزرگ‌تر را در آینده فراهم آورد.


کانال علمی مطالعات زنان

https://www.instagram.com/women.studies/
@womenstudiesisaorg
👍8👎2