📖
بانک تلسن، واقع در حوالی تمپل بار، حتی در سال ۱۷۸۰ نیز عمارتی قدیمی ساز بود. محلی بود بسيار كوچك و تنگوتار و بدقیافه. از لحاظ خصوصیات اخلاقی نیز جایی بود قدیمی مسلک، آنچنانکه شرکای بانک به کوچکی و تنگی و تاری و زشتی آن مباهات میکردند، و حتی از اینکه در این خصال براقران خویش برتری داشت بر خویشتن میبالیدند و معتقد بودند اگر از قوت این خصائص کاسته شود قدر و منزلت بانک کاهش خواهد پذیرفت و این نه فقط عقیدهای صرف نبود، بلکه سلاحی بود که آن را علیه کلیه مؤسساتی که وضع راحتتری داشتند بهکار می بردند.
میگفتند: تلسن جای راحت نمی خواهد؛ تلسن به روشنایی احتیاج ندارد؛ تلسن به زرق و برق احتياج ندارد. نوك وشریک یا برادران اسنوکس ممکن است به چنین چیزهایی احتیاج داشته باشند، ولی تنسن به حمد خدا نیازی به این قبیل چیزها ندارد.
هريك از شرکاء چنانچه پسرش سخنی از تجدید بنای بانک به میان میآورد وی را از ارث محروم میکرد. از این لحاظ مؤسسه مزبور با کشور متبوع خود برابر بود، زیرا او نیز اغلب فرزندان خویش را به خاطر طرح پیشنهاداتی در زمینه اصلاح وضع قوانين وعرف وعاداتی که از مدتها پیش به زشتی گراییده بودند و هر قدر بیشتر به زشتی میگراییدند حرمت و منزلتی بیشتر مییافتند، از ارث محروم میساخت. با این وصف، پیداست كه بانك تلسن از حیث ناراحتی عالیترین نمونه کمال زمان بود.
...
پولتان در کشوهای چوبی فرسوده و کرمخوردهای جای میگرفت و بیرون میآمد که هر گاه که باز و بسته میشدند ذرات چوبشان به حلق و بینی راه مییافت. اسکناسهایی که میگرفتید بوی پوسیدگی میدادند، انگار میخواستند در لحظه تجزیه شوند و از هم بپاشند و باز مبدل به کهنه و ژنده گردند. نقره آلاتتان در کنار چاهکهای مستراح انبار میشد و ظرف یکی دو روز بهیمن قرب جوار این مصاحبان ناجور برق و جلای خویش را از دست میداد.
...
جعبه های سبکتر محتوی اسناد خانوادگی در طبقه بالا و در اتاقی که در آن از خوراکی اثری نبود و میز ناهارخوری طویلش ناهاری به خود ندیده بود انبار میشد - آنجا که حتی در سال ۱۷۸۰ هم نخستین نامههایی که معشوقههای سابق یا کودکان خردسالتان به شما نوشته بودند همین اواخر از شر نگاههای خیرهای که از پنجره به درون مینگریستند و از کلههایی بود که با قساوت و وحشیگریی در خور حبشیها و آشانتیها بر تمپل بار به تماشا گذارده میشدند خلاصی یافته بودند.
ولی در حقیقت در آن ایام اعدام در هر حرفه و پیشه ای داروی رایج زمان بود و طبیعی است از نظر تلسن و نیز از نظر قوه مقننه، مرگ داروی طبیعی بود... نه اینکه اعدام و مرگ در امر جلوگیری از این حوادث سودمند بود، نه و شاید بیمناسبت نباشد بگویم که درست عکس این بود - منتها چیزی بود که به هر حال به ناراحتی و دردسر قضیه خاتمه میداد و چیزی باقی نمیگذاشت که بعدها مایه ناراحتی خیال باشد.
...
بانک تلسن، شعبه لندن، هنگامی که کارمند جوانی را به خدمت میپذیرفت تا پیر نمیشد او را از انظار مخفی میداشت. بدین معنی که او را همچون قطعهای پنیر در جاهای تاریک نگه میداشت تا كفك آبی رنگ تلسن برسر ورویش مینشست و طعم و مزهاش جا میافتاد...
📖📖📖
داستان دوشهر، نوشته چالز دیکنز، با ترجمه ابراهیم یونسی
#یکلقمهازکتاب
@neocritic
بانک تلسن، واقع در حوالی تمپل بار، حتی در سال ۱۷۸۰ نیز عمارتی قدیمی ساز بود. محلی بود بسيار كوچك و تنگوتار و بدقیافه. از لحاظ خصوصیات اخلاقی نیز جایی بود قدیمی مسلک، آنچنانکه شرکای بانک به کوچکی و تنگی و تاری و زشتی آن مباهات میکردند، و حتی از اینکه در این خصال براقران خویش برتری داشت بر خویشتن میبالیدند و معتقد بودند اگر از قوت این خصائص کاسته شود قدر و منزلت بانک کاهش خواهد پذیرفت و این نه فقط عقیدهای صرف نبود، بلکه سلاحی بود که آن را علیه کلیه مؤسساتی که وضع راحتتری داشتند بهکار می بردند.
میگفتند: تلسن جای راحت نمی خواهد؛ تلسن به روشنایی احتیاج ندارد؛ تلسن به زرق و برق احتياج ندارد. نوك وشریک یا برادران اسنوکس ممکن است به چنین چیزهایی احتیاج داشته باشند، ولی تنسن به حمد خدا نیازی به این قبیل چیزها ندارد.
هريك از شرکاء چنانچه پسرش سخنی از تجدید بنای بانک به میان میآورد وی را از ارث محروم میکرد. از این لحاظ مؤسسه مزبور با کشور متبوع خود برابر بود، زیرا او نیز اغلب فرزندان خویش را به خاطر طرح پیشنهاداتی در زمینه اصلاح وضع قوانين وعرف وعاداتی که از مدتها پیش به زشتی گراییده بودند و هر قدر بیشتر به زشتی میگراییدند حرمت و منزلتی بیشتر مییافتند، از ارث محروم میساخت. با این وصف، پیداست كه بانك تلسن از حیث ناراحتی عالیترین نمونه کمال زمان بود.
...
پولتان در کشوهای چوبی فرسوده و کرمخوردهای جای میگرفت و بیرون میآمد که هر گاه که باز و بسته میشدند ذرات چوبشان به حلق و بینی راه مییافت. اسکناسهایی که میگرفتید بوی پوسیدگی میدادند، انگار میخواستند در لحظه تجزیه شوند و از هم بپاشند و باز مبدل به کهنه و ژنده گردند. نقره آلاتتان در کنار چاهکهای مستراح انبار میشد و ظرف یکی دو روز بهیمن قرب جوار این مصاحبان ناجور برق و جلای خویش را از دست میداد.
...
جعبه های سبکتر محتوی اسناد خانوادگی در طبقه بالا و در اتاقی که در آن از خوراکی اثری نبود و میز ناهارخوری طویلش ناهاری به خود ندیده بود انبار میشد - آنجا که حتی در سال ۱۷۸۰ هم نخستین نامههایی که معشوقههای سابق یا کودکان خردسالتان به شما نوشته بودند همین اواخر از شر نگاههای خیرهای که از پنجره به درون مینگریستند و از کلههایی بود که با قساوت و وحشیگریی در خور حبشیها و آشانتیها بر تمپل بار به تماشا گذارده میشدند خلاصی یافته بودند.
ولی در حقیقت در آن ایام اعدام در هر حرفه و پیشه ای داروی رایج زمان بود و طبیعی است از نظر تلسن و نیز از نظر قوه مقننه، مرگ داروی طبیعی بود... نه اینکه اعدام و مرگ در امر جلوگیری از این حوادث سودمند بود، نه و شاید بیمناسبت نباشد بگویم که درست عکس این بود - منتها چیزی بود که به هر حال به ناراحتی و دردسر قضیه خاتمه میداد و چیزی باقی نمیگذاشت که بعدها مایه ناراحتی خیال باشد.
...
بانک تلسن، شعبه لندن، هنگامی که کارمند جوانی را به خدمت میپذیرفت تا پیر نمیشد او را از انظار مخفی میداشت. بدین معنی که او را همچون قطعهای پنیر در جاهای تاریک نگه میداشت تا كفك آبی رنگ تلسن برسر ورویش مینشست و طعم و مزهاش جا میافتاد...
📖📖📖
داستان دوشهر، نوشته چالز دیکنز، با ترجمه ابراهیم یونسی
#یکلقمهازکتاب
@neocritic
👍12❤2
📝
یک مشکل همیشه «مشکل کسی/کسانی است»
🔹چندسال پیش، در جلسه مصاحبه دکتری دانشگاهی در رشته «مطالعات زنان» حضور داشتم. یکی از متقاضیان مردی تنومند و بلندبالا بود. با چکمه وارد اتاق شد و به نامناسبترین شکل ممکن روی صندلی نشست. توضیح داد که پلیس است. از او پرسیدم چرا میخواهد رشته مطالعات زنان بخواند؟ گفت در منطقهای که خدمت میکند تخلفات زنان زیاد است و به این نتیجه رسیده که نیازدارد «مطالعات زنان» بخواند تا زنان را بهتر بشناسد و عملکرد بهتری داشته باشد...
🔹دانش «درباره زنان» از قدیم وجود داشته است. در متون ادبی، حماسی، دینی، پزشکی، نصیحتنامهها ومانند آن. تا زمانی خیلی نزدیک به ما، تقریباً صددرصد این دانش را مردان به وجود میآوردند و مسئله زن را از پنجره خودشان میدیدند. طبیعی است که مردان از چشمانداز خودشان به مسئله زنان پرداخته باشند. به همین ترتیب، عجیب نیست نتایج دانشی که مردان درباره زنان پدید آورده باشند در خدمت به انقیاد درآوردن زنان و کنترل و هدایت آنان در جهت منافع مردان بوده باشد.
🔸شبیه به کارفرمایی که هزینه زیادی بابت پژوهش دراین زمینه میکند که چگونه حداکثر بهرهوری از کارکنانش را جهت دستیابی به اهداف خودش داشته باشد ، اما کارکنان امکانی در اختیار ندارند تا درباره کنترل مدیر و مقاومت و خنثی کردن شیوههای بهرهکشی او از خودشان دانشی تولید کنند.
🔹معرفتشناسی فمینیستی از ما میخواهد که متوجه باشیم مشکلات اجتماعی همیشه مشکل افراد یا گروههایی هستند و صورتبندی آنها در مقام مشکل و پاسخ به آن نیز در جهت نیازها و منافع گروههای مشخصی است. پس دانش درباره مسائل زنان و مردان باید با دانش زنان از منظر خودشان و تشخیص مسائل خودشان تعدیل شود...
🔸رویکرد زنانهنگر از منظر زنان رفتار پلیس را بررسی میکند. مسئله پلیس با زنان، جرمانگاری آن و اهدافی که دنبال میکند. زنان پژوهشگر از منظری زنانه و انتقادی مسئله زن در دانشی که قوانین و رفتارهای پلیس، پزشک، فقیه و... حول آن شکل گرفته است را بررسی میکنند تا نشان دهند صورتبندی امری به عنوان «معضلی اجتماعی»، آنچنان که ادعا میشود مشکل همه نیست و اهدافی که دنبال میکند و هزینههایی که بر دوش جامعه بار میکند الزاماً «خیر عموم» را درنظر ندارد.
🔹نمیخواهم بگویم زمین زمین مبارزه چشماندازهاست. حرفم این است که مسائل آنچنان که ادعا میشود مسائل (و مصالح) کلی جامعه نیستند. زمین هم زمین همدلی و ملاحظه نیست. زمین انتقاد، چانهزنی، مقاومت، نوشتن و گفتن است تا زمانیکه منظر ما هم دیده شود و در شمار آید.
@neocritic
یک مشکل همیشه «مشکل کسی/کسانی است»
🔹چندسال پیش، در جلسه مصاحبه دکتری دانشگاهی در رشته «مطالعات زنان» حضور داشتم. یکی از متقاضیان مردی تنومند و بلندبالا بود. با چکمه وارد اتاق شد و به نامناسبترین شکل ممکن روی صندلی نشست. توضیح داد که پلیس است. از او پرسیدم چرا میخواهد رشته مطالعات زنان بخواند؟ گفت در منطقهای که خدمت میکند تخلفات زنان زیاد است و به این نتیجه رسیده که نیازدارد «مطالعات زنان» بخواند تا زنان را بهتر بشناسد و عملکرد بهتری داشته باشد...
🔹دانش «درباره زنان» از قدیم وجود داشته است. در متون ادبی، حماسی، دینی، پزشکی، نصیحتنامهها ومانند آن. تا زمانی خیلی نزدیک به ما، تقریباً صددرصد این دانش را مردان به وجود میآوردند و مسئله زن را از پنجره خودشان میدیدند. طبیعی است که مردان از چشمانداز خودشان به مسئله زنان پرداخته باشند. به همین ترتیب، عجیب نیست نتایج دانشی که مردان درباره زنان پدید آورده باشند در خدمت به انقیاد درآوردن زنان و کنترل و هدایت آنان در جهت منافع مردان بوده باشد.
🔸شبیه به کارفرمایی که هزینه زیادی بابت پژوهش دراین زمینه میکند که چگونه حداکثر بهرهوری از کارکنانش را جهت دستیابی به اهداف خودش داشته باشد ، اما کارکنان امکانی در اختیار ندارند تا درباره کنترل مدیر و مقاومت و خنثی کردن شیوههای بهرهکشی او از خودشان دانشی تولید کنند.
🔹معرفتشناسی فمینیستی از ما میخواهد که متوجه باشیم مشکلات اجتماعی همیشه مشکل افراد یا گروههایی هستند و صورتبندی آنها در مقام مشکل و پاسخ به آن نیز در جهت نیازها و منافع گروههای مشخصی است. پس دانش درباره مسائل زنان و مردان باید با دانش زنان از منظر خودشان و تشخیص مسائل خودشان تعدیل شود...
🔸رویکرد زنانهنگر از منظر زنان رفتار پلیس را بررسی میکند. مسئله پلیس با زنان، جرمانگاری آن و اهدافی که دنبال میکند. زنان پژوهشگر از منظری زنانه و انتقادی مسئله زن در دانشی که قوانین و رفتارهای پلیس، پزشک، فقیه و... حول آن شکل گرفته است را بررسی میکنند تا نشان دهند صورتبندی امری به عنوان «معضلی اجتماعی»، آنچنان که ادعا میشود مشکل همه نیست و اهدافی که دنبال میکند و هزینههایی که بر دوش جامعه بار میکند الزاماً «خیر عموم» را درنظر ندارد.
🔹نمیخواهم بگویم زمین زمین مبارزه چشماندازهاست. حرفم این است که مسائل آنچنان که ادعا میشود مسائل (و مصالح) کلی جامعه نیستند. زمین هم زمین همدلی و ملاحظه نیست. زمین انتقاد، چانهزنی، مقاومت، نوشتن و گفتن است تا زمانیکه منظر ما هم دیده شود و در شمار آید.
@neocritic
👍19👏18
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔇
«شما بخشی از صداها را ندارید»
توضیح: تبلیغات مربوط به صفحهایست که ویدئو را منتشر کرده و من از آنجا قرض گرفتهام. از کم و کیف کارشان بیاطلاعم ولی به رسم امانت:
🔗 https://www.instagram.com/reel/C8Eq4a1tLOj/?igsh=NWJlbXA3cjkydmF4
@neocritic
«شما بخشی از صداها را ندارید»
توضیح: تبلیغات مربوط به صفحهایست که ویدئو را منتشر کرده و من از آنجا قرض گرفتهام. از کم و کیف کارشان بیاطلاعم ولی به رسم امانت:
🔗 https://www.instagram.com/reel/C8Eq4a1tLOj/?igsh=NWJlbXA3cjkydmF4
@neocritic
❤12👍5
✍🏻
میاندیشید، پس نیستید.
🔹بعد از اعتراضات گروههایی از مردم در سال ١۴٠١ که حول شعار «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت و بحث و نقدهای گستردهای که پیرامون آن انجام شد؛ انتظار بیجایی نبود اگر بخواهیم که هم آقایان در صدا و سیمای ملی و هم آقایان کاندیداهای محترم نیمنگاهی به این مطالبه بخشی از مردم میداشتند. دست کم تغییراتی صوری در برگزاری آیینها و تشریفات تبلیغاتی خود میدادند و اگر کاندیداهای زن را تایید نمیکنند، دستکم از حضور کارشناسان و متخصصانِ زن در میان پرسشگران از کاندیداها و یا همراهان آنها استفاده کنند.
(زنانی غیر از نمایندگان دیدگاههای رسمی در چهل سال گذشته؛ و حرفهایی فراتر از گلایه بابت خراب شدن عروسی و آزار دیدن در دوره بارداری و سیسمونی و... که الهی همانها هم نباشد. برای هیچ زنی نباشد.)
🔹چه چیزی در زنان اینقدر ترسناک است که تمام تلاشمان را برای ارائه یک قاب خاص از زن و زنانگی میکنیم و همه انواعِ دیگرِ زن بودن را حذف میکنیم؟
همان چیز ترسناکی که از زمانهای قدیم تا امروز به طیف گستردهای از اشکال حذف زنان، از حذف چهره و حضور تا حذف فیزیکی، دامن زده است: بدن زنان.
برای همین است که از پی اعتراضات زنان اولین چیزی که از مردان و زنانِ مردانه میشنویم این است که «اینها میخواهند لخت شوند». ناقوس خطر!
🔹 چه چیزی بدن زنان را اینقدر ترسناک کرده است؟
برخی معتقدند ریشه ترس از بدن زنانه در قابلیت شگفتانگیز/رشکانگیز/رعبانگیز آن برای باروری و خلق زندگی است. امکانی که از زمان سقراط تا امروز موضوع رشک مردان بوده است. استفاده از استعاره باروری و وضع حمل نزد مردان از موضوعاتی است توجه پژوهشگران زنانهنگر را جلب کرده: سقراط که خودش را «قابله نفس» میدانست، تلاش میکرد این قابلیت طبیعی* زنان را مردانه و از آنِ خود، یعنی فیلسوف، بکند:
«هنر مامایی من به طور کلی مانند هنر آنها [قابلهها] است؛ تنها تفاوت این است که بیماران من مردان هستند، نه زنان، و دغدغه من مربوط به بدن نیست، بلکه مربوط به نفسی است که دچار درد وضع حمل است».
🔹نسبت زنان با بدن و زندگی، دربرابر نسبت مردان با مرگ/جنگ بهتر فهمیده میشود. خواستن زندگی امری زنانه است و مرگ کار و کسب مردانِ غالب است. زندگیخواهی اگر قوت بگیرد، یعنی زنانگی قوت گرفته است و این اخلال و اختلالی جدی در بزرگداشت مرگ، کنترل و سلطه است. حضور غیرضروری زن نظمهای سرکوبگر را به چالش میکشد. عادت کردهایم زنانِ خارج از قاب، زنان متخصص، زنان مستقل، زنان آرمانخواه، زنان منتقد، زنان با داعیه ریاست را نبینیم.
اگر آنقدر که ما میگفتیم ناتوان نبودند چه؟ اگر معترض بودند، ولی نمیخواستند لخت شوند چه؟ دنیای زندگی خواهی بازگشتی به امر طبیعی و معمولی و متداول برای آدمیزاد است، دربرابر تحمیل خشونتبار بیشمار قیدوبندهای قلدرمآبانه و غیرعادی برای دنیای امروز و اقتضائات آن که هرچقدر هم فیلم و عکسهایش منتشر شود بازهم وجودش را انکار میکنیم- چون متعلق به آن گروهی از آدمهاست که وجود و هستیشان را انکار کردهایم. آنها در قابهایی که ما تعریف میکنیم نمیگنجد؛ پس وجود ندارند!
🔹اینجاست که حتی وقتی یکی از کاندیداهای محترم درباره «زندگی معمولی» حرف میزند آن را کاملا بر بستر اقتصادی تفسیر میکند- کاری که اکثر قریب به اتفاق تحلیلگران مرد با اعتراضات ١۴٠١ کردند. آنها آگاهانه متعرض بحث از زن و آزادی
نمیشود که ناشناخته است: در تاریکی حبس بوده. در محاسبات ما زنده به گور شده. انبار باروت است!
آنها در قلعه کهنه و سنگی خودشان، در انتخاباتی مردانه با کارشناسان و تحلیلگران مرد حول موضوعات اقتصادی و سیاسی با ادبیات و در چارچوبی مردانه باقی میمانند- گرچه ممکن است رای زنانِ خارج از قاب را هم بخواهند-که از بخت خوب/بد «حق رای» دارند.
*وقتی از «قابلیت طبیعی» زنان برای باروری سخن میگوییم نباید منکر «اراده» آنها برای تصمیم به فرزندآوری/نیاوری و یا فضیلت اخلاقی تصمیم برای به خطرانداختن زندگی و سلامتشان برای زندگیبخشی شویم.
@neocritic
میاندیشید، پس نیستید.
🔹بعد از اعتراضات گروههایی از مردم در سال ١۴٠١ که حول شعار «زن، زندگی، آزادی» شکل گرفت و بحث و نقدهای گستردهای که پیرامون آن انجام شد؛ انتظار بیجایی نبود اگر بخواهیم که هم آقایان در صدا و سیمای ملی و هم آقایان کاندیداهای محترم نیمنگاهی به این مطالبه بخشی از مردم میداشتند. دست کم تغییراتی صوری در برگزاری آیینها و تشریفات تبلیغاتی خود میدادند و اگر کاندیداهای زن را تایید نمیکنند، دستکم از حضور کارشناسان و متخصصانِ زن در میان پرسشگران از کاندیداها و یا همراهان آنها استفاده کنند.
(زنانی غیر از نمایندگان دیدگاههای رسمی در چهل سال گذشته؛ و حرفهایی فراتر از گلایه بابت خراب شدن عروسی و آزار دیدن در دوره بارداری و سیسمونی و... که الهی همانها هم نباشد. برای هیچ زنی نباشد.)
🔹چه چیزی در زنان اینقدر ترسناک است که تمام تلاشمان را برای ارائه یک قاب خاص از زن و زنانگی میکنیم و همه انواعِ دیگرِ زن بودن را حذف میکنیم؟
همان چیز ترسناکی که از زمانهای قدیم تا امروز به طیف گستردهای از اشکال حذف زنان، از حذف چهره و حضور تا حذف فیزیکی، دامن زده است: بدن زنان.
برای همین است که از پی اعتراضات زنان اولین چیزی که از مردان و زنانِ مردانه میشنویم این است که «اینها میخواهند لخت شوند». ناقوس خطر!
🔹 چه چیزی بدن زنان را اینقدر ترسناک کرده است؟
برخی معتقدند ریشه ترس از بدن زنانه در قابلیت شگفتانگیز/رشکانگیز/رعبانگیز آن برای باروری و خلق زندگی است. امکانی که از زمان سقراط تا امروز موضوع رشک مردان بوده است. استفاده از استعاره باروری و وضع حمل نزد مردان از موضوعاتی است توجه پژوهشگران زنانهنگر را جلب کرده: سقراط که خودش را «قابله نفس» میدانست، تلاش میکرد این قابلیت طبیعی* زنان را مردانه و از آنِ خود، یعنی فیلسوف، بکند:
«هنر مامایی من به طور کلی مانند هنر آنها [قابلهها] است؛ تنها تفاوت این است که بیماران من مردان هستند، نه زنان، و دغدغه من مربوط به بدن نیست، بلکه مربوط به نفسی است که دچار درد وضع حمل است».
🔹نسبت زنان با بدن و زندگی، دربرابر نسبت مردان با مرگ/جنگ بهتر فهمیده میشود. خواستن زندگی امری زنانه است و مرگ کار و کسب مردانِ غالب است. زندگیخواهی اگر قوت بگیرد، یعنی زنانگی قوت گرفته است و این اخلال و اختلالی جدی در بزرگداشت مرگ، کنترل و سلطه است. حضور غیرضروری زن نظمهای سرکوبگر را به چالش میکشد. عادت کردهایم زنانِ خارج از قاب، زنان متخصص، زنان مستقل، زنان آرمانخواه، زنان منتقد، زنان با داعیه ریاست را نبینیم.
اگر آنقدر که ما میگفتیم ناتوان نبودند چه؟ اگر معترض بودند، ولی نمیخواستند لخت شوند چه؟ دنیای زندگی خواهی بازگشتی به امر طبیعی و معمولی و متداول برای آدمیزاد است، دربرابر تحمیل خشونتبار بیشمار قیدوبندهای قلدرمآبانه و غیرعادی برای دنیای امروز و اقتضائات آن که هرچقدر هم فیلم و عکسهایش منتشر شود بازهم وجودش را انکار میکنیم- چون متعلق به آن گروهی از آدمهاست که وجود و هستیشان را انکار کردهایم. آنها در قابهایی که ما تعریف میکنیم نمیگنجد؛ پس وجود ندارند!
🔹اینجاست که حتی وقتی یکی از کاندیداهای محترم درباره «زندگی معمولی» حرف میزند آن را کاملا بر بستر اقتصادی تفسیر میکند- کاری که اکثر قریب به اتفاق تحلیلگران مرد با اعتراضات ١۴٠١ کردند. آنها آگاهانه متعرض بحث از زن و آزادی
نمیشود که ناشناخته است: در تاریکی حبس بوده. در محاسبات ما زنده به گور شده. انبار باروت است!
آنها در قلعه کهنه و سنگی خودشان، در انتخاباتی مردانه با کارشناسان و تحلیلگران مرد حول موضوعات اقتصادی و سیاسی با ادبیات و در چارچوبی مردانه باقی میمانند- گرچه ممکن است رای زنانِ خارج از قاب را هم بخواهند-که از بخت خوب/بد «حق رای» دارند.
*وقتی از «قابلیت طبیعی» زنان برای باروری سخن میگوییم نباید منکر «اراده» آنها برای تصمیم به فرزندآوری/نیاوری و یا فضیلت اخلاقی تصمیم برای به خطرانداختن زندگی و سلامتشان برای زندگیبخشی شویم.
@neocritic
❤42👍25
«همه بر سر این نکته متفق القولند که نوع انسان دارای ماده هم هست، در حال حاضر نیز مانند گذشته تقریباً نیمی از جامعه بشری را مادینگان تشکیل میدهند؛ با این همه به ما گفته می شود: «زنانگی در خطر است؛ ما را تشویق میکنند زن باشید زن بمانید، زن شوید». بنابراین، هر ماده انسانی لزوماً زن نیست؛ ماده انسانی باید در این واقعیت مرموز و مورد تهدید قرار گرفته که عبارت از زنانگی است شرکت جوید. آیا این زنانگی مترشح از تخمدانها است؟ یا در اعماق آسمانی افلاتونی منعقد شده است؟ آیا زیر دامنی که خش خش صدا کند کافی است تا آن را به روی زمین بیاورد؟ با آن که بعضی زنها با شوق و شور میکوشند که تجسمی از زنانگی باشند، الگوی زنانگی هنوز از دست فرو گذاشته نشده است. زنانگی را معمولاً با کلمههای مبهم و درخشان که ظاهراً از فرهنگ غیبگویان به عاریت گرفته شده، توصیف میکنند...چون جوهری که [خواص آن] مانند خاصیت خوابآور خشخاش با اطمینان مشخص شده باشد.»
#جنس_دوم
#لقمه_کتاب
@neocritic
#جنس_دوم
#لقمه_کتاب
@neocritic
❤17👍12
📝
رنجهای انکار شده
✅در انتخابات ریاست جمهوری رای دادم، ولی کسی را دعوت به شرکت در انتخابات نکردم که دلها همه خون بود. استدلالهای مخالفان و موافقان رای دادن را میخواندم و به هر دو گروه حق میدادم. در نسبت با گذشته، در دهه پنجم زندگی درخواستها و امیدهای کوچکی دارم. چیزهایی که میخواهم خیلی حداقلی بود. همینکه در ده سال پیش رو، که جماعت زیادی از ما را که پای کارِ این وطنیم از چهل سالگی به پنجاه سالگی میرساند، در فضای بازتر و کمتر قهرآمیزی قدم بزنیم و قلم بزنیم. اجازه دهند هوایی بیاید و برود و به همه برسد. امکان و عزم محافظت از ذخایر و منابع و ارزشهایی را پیدا کنیم که گذشتگان برای ما گذاشتند و ما باید به دست آیندگان بسپاریم و فرصت کنیم رویاهایی بسازیم و بذرهای امیدی برای نسل آینده بکاریم که دیدن پاگرفتن و رشدش دلشان را به ماندن گرم کند... چقدر شدنی باشد؟ نمیدانم. ولی نتوانستم از خیرش هم بگذرم.
✅آنچه در رقابتهای انتخاباتی گذشت، مرا امیدوارتر نکرد. آنچه من دیدم عمدتاً انکار رنجهای اقشار مختلف مردم بود. انگار که اگر رنجی را انکار کنی، آن رنج نیست شود. واقعیت این است که ستایشهای اغراقآمیز از دولت گذشته موفقترین دولت بعد از انقلاب را نمیسازد؛ انکار کار نابلدی خسارتها را جبران نخواهد کرد؛ انکار تبعیض و تحقیر برای شما عدالت و کرامت نمیآورد؛ تبدیل مسائل اجتماعی به معضلات امنیتی و پلیسی کردن جامعه حال شهروندان را بهتر نخواهد کرد. انکار رنج عزیزازدستدادگان مردگان را به زندگی بازنمیگرداند. انکار موانع بیشمار سر راه نسل جوان برای یک زندگی همراه با شرافت، آنها و استیصالشان را درمان نخواهد کرد. انکار خطرات زیست محیطی آب را به رودها و تالابهای ما برنخواهد گرداند، انکار اخراج اساتید و فضای امنیتی در نهادهای علمی و آموزشی باعث برطرف شدن یاس و سرخوردگیها و تنزل کیفیت آموزش عمومی نخواهد شد؛ ندیدن آمار بالای ترک تحصیل نسل آینده را باسواد نخواهد کرد؛ انکار بدنهای کبود شده و چشمهای کورشده بینایی را به آنها بازنخواهد گرداند؛ انکار حجاببانها باعث نمیشود هربار که گذارمان به مترو چهارراه ولیعصر و راسته انقلاب (مرکز فرهنگ و هنر و کتاب تهران) میافتد آنها را نبینیم و منقبض نشویم و خشم و نفرت متقابل را در چشمانشان و دوربینهایی که با آن فیلمبرداری میکنند نبینیم.
✅آقایان! انکار رنج درد را متوقف نمیکند، بلکه چیزی از جنس تحقیر را هم به درد اضافه میکند. انکار رنجهای اقشار مختلف جامعه و به رسمیت نشناختن آنها بیکار نمینشیند. رنج انکارشده مانند زخمی جسمانی است که اگر به آن توجه نشود، عفونت میکند، گسترده میشود و نهایتاً چیزهایی را نابود میکند که برای حیات انسانی جمعی و بقای ما حیاتی هستند. رنج انکار شده احساس همبستگی و دلبستگی را از میان میبرد. «مای متکثر» ما را نابود میکند. امید بهبود و تغییر را میکشد و از آن بالاتر توان «همدلی» را از میان میبرد. ما را تبدیل به هیولا میکند. یکی اینطرف زنی بدون پوشش سر را با فحاشی جنسی روی آسفالت میکشد و یکی آن طرف به زنی که باحجاب برای رای دادن رفته حمله میکند و روسریاش را از سرش میکشد و انواع فحشهای جنسی را روانه خودش و خانوادهاش میکند.
@neocritic
رنجهای انکار شده
✅در انتخابات ریاست جمهوری رای دادم، ولی کسی را دعوت به شرکت در انتخابات نکردم که دلها همه خون بود. استدلالهای مخالفان و موافقان رای دادن را میخواندم و به هر دو گروه حق میدادم. در نسبت با گذشته، در دهه پنجم زندگی درخواستها و امیدهای کوچکی دارم. چیزهایی که میخواهم خیلی حداقلی بود. همینکه در ده سال پیش رو، که جماعت زیادی از ما را که پای کارِ این وطنیم از چهل سالگی به پنجاه سالگی میرساند، در فضای بازتر و کمتر قهرآمیزی قدم بزنیم و قلم بزنیم. اجازه دهند هوایی بیاید و برود و به همه برسد. امکان و عزم محافظت از ذخایر و منابع و ارزشهایی را پیدا کنیم که گذشتگان برای ما گذاشتند و ما باید به دست آیندگان بسپاریم و فرصت کنیم رویاهایی بسازیم و بذرهای امیدی برای نسل آینده بکاریم که دیدن پاگرفتن و رشدش دلشان را به ماندن گرم کند... چقدر شدنی باشد؟ نمیدانم. ولی نتوانستم از خیرش هم بگذرم.
✅آنچه در رقابتهای انتخاباتی گذشت، مرا امیدوارتر نکرد. آنچه من دیدم عمدتاً انکار رنجهای اقشار مختلف مردم بود. انگار که اگر رنجی را انکار کنی، آن رنج نیست شود. واقعیت این است که ستایشهای اغراقآمیز از دولت گذشته موفقترین دولت بعد از انقلاب را نمیسازد؛ انکار کار نابلدی خسارتها را جبران نخواهد کرد؛ انکار تبعیض و تحقیر برای شما عدالت و کرامت نمیآورد؛ تبدیل مسائل اجتماعی به معضلات امنیتی و پلیسی کردن جامعه حال شهروندان را بهتر نخواهد کرد. انکار رنج عزیزازدستدادگان مردگان را به زندگی بازنمیگرداند. انکار موانع بیشمار سر راه نسل جوان برای یک زندگی همراه با شرافت، آنها و استیصالشان را درمان نخواهد کرد. انکار خطرات زیست محیطی آب را به رودها و تالابهای ما برنخواهد گرداند، انکار اخراج اساتید و فضای امنیتی در نهادهای علمی و آموزشی باعث برطرف شدن یاس و سرخوردگیها و تنزل کیفیت آموزش عمومی نخواهد شد؛ ندیدن آمار بالای ترک تحصیل نسل آینده را باسواد نخواهد کرد؛ انکار بدنهای کبود شده و چشمهای کورشده بینایی را به آنها بازنخواهد گرداند؛ انکار حجاببانها باعث نمیشود هربار که گذارمان به مترو چهارراه ولیعصر و راسته انقلاب (مرکز فرهنگ و هنر و کتاب تهران) میافتد آنها را نبینیم و منقبض نشویم و خشم و نفرت متقابل را در چشمانشان و دوربینهایی که با آن فیلمبرداری میکنند نبینیم.
✅آقایان! انکار رنج درد را متوقف نمیکند، بلکه چیزی از جنس تحقیر را هم به درد اضافه میکند. انکار رنجهای اقشار مختلف جامعه و به رسمیت نشناختن آنها بیکار نمینشیند. رنج انکارشده مانند زخمی جسمانی است که اگر به آن توجه نشود، عفونت میکند، گسترده میشود و نهایتاً چیزهایی را نابود میکند که برای حیات انسانی جمعی و بقای ما حیاتی هستند. رنج انکار شده احساس همبستگی و دلبستگی را از میان میبرد. «مای متکثر» ما را نابود میکند. امید بهبود و تغییر را میکشد و از آن بالاتر توان «همدلی» را از میان میبرد. ما را تبدیل به هیولا میکند. یکی اینطرف زنی بدون پوشش سر را با فحاشی جنسی روی آسفالت میکشد و یکی آن طرف به زنی که باحجاب برای رای دادن رفته حمله میکند و روسریاش را از سرش میکشد و انواع فحشهای جنسی را روانه خودش و خانوادهاش میکند.
@neocritic
👍58❤11
📝 که خاموشی به هزارزبان در سخن است*
از دوست پژوهشگری که در حوزه جنبشهای زنان در ایران کار و تحقیق کرده بود پرسیدم آیا امکان دسترسی به آمار مشارکت زنان در انتخابات در ادوار مختلف وجود دارد و آیا این راست است که این بار زنان پای کار نیامدهاند؟ گفت دسترسی به چنین آماری برای عموم ممکن نیست، ولی شواهد و قرائن این حرف را تأیید میکند.
نظرش را پرسیدم، درباره اینکه با توجه به رویکردهای سنتی جریان رقیب درمورد زنان، چطور میتوان زنان کمترسنتی و نوطلب را صدا زد و از آنها کمک خواست؟
گفت: آنها را رها کن! نخواهند آمد، از اقشار دیگر جامعه باید خواست.
گفتم: زنان قشری از اقشار که نیستند، آنها در همه اقشار هستند... مگر میشود بدون آنها؟
گفت: نمیدانم ولی خودت را خسته نکن. هرچقدر هم که جریان رقیب به زن نگاهی سنتی داشته باشد، باز هم زنان تحول خواه به میدان نخواهند آمد…میدانی، زنها همیشه بودهاند، همیشه وفا کردهاند، از انقلاب علیه شاه و استبداد، تا دفاع مقدس تا جنبش اصلاحات تا... ولی بعد از پیروزی مسایل و مطالباتشان همیشه «خارج از اولویت» قرار گرفته. آنها نخواهند آمد.
گفتم: سخت خواهد شد...دور نیست شکست بدون دختران جوان و بدون زنان!
گفت: چند دهه زنان کاغذ و قلم در دست با زبان فقه و قانون التماس کردند برای قدمی در جهت رفع تبعیض و منع خشونت علیه زنان؟ چند دهه به مجلس التماس کردند برای تغییر قوانین؟ و مسالمت آمیزترین کنشهایشان چندبار تبدیل به مسئله امنیتی شد و مجرم دانسته شدند؟
گفتم: به هرحال روی کار بودن یک جریان معتدل به نفع همه کسانیست که دنبال تغییرند، تغییر امری تدریجی است.
گفت: نشانم بده معتدلها و مصلحهای قبلی کدام قدم موثر قابل توجه و ماندگار را در حوزه رفع تبعیض انجام دادهاند؟ کجا پای زنان برابریخواه ایستادند و نگفتند ارزش درگیر شدن ندارد؟ تغییرات کم، موقتی و پرهزینه دلسردی میآورد... خودت دلسرد نیستی؟
گفتم: هستم، ولی نگران هم هستم!
گفت: به هرحال، واقعیت این است که بعید است زنان به درخواست کمک پاسخ بدهند، حتی دیگر مطالبهای هم ندارند که تا امروز به هزار زبان گفتهاند و شنوایی نیافتهاند...آنها دارند تغییراتی که میخواهند را در خانواده و جامعه محقق میکنند، جلوی چشم ما، بهایش را هم میدهند...کسی صدایشان را شنید؟ دستی برای کمک به سمتشان دراز شد؟ جایی گذاشتند حرفشان را بزنند؟ رها کن!
گفتم: این حذف خودخواسته درست است؟ من نگرانم که سرمایههای کوچکی که با زحمت زیاد بدست آوردیم تباه شود.
گفت: همه نگران هستیم...
*از شاملو
@neocritic
از دوست پژوهشگری که در حوزه جنبشهای زنان در ایران کار و تحقیق کرده بود پرسیدم آیا امکان دسترسی به آمار مشارکت زنان در انتخابات در ادوار مختلف وجود دارد و آیا این راست است که این بار زنان پای کار نیامدهاند؟ گفت دسترسی به چنین آماری برای عموم ممکن نیست، ولی شواهد و قرائن این حرف را تأیید میکند.
نظرش را پرسیدم، درباره اینکه با توجه به رویکردهای سنتی جریان رقیب درمورد زنان، چطور میتوان زنان کمترسنتی و نوطلب را صدا زد و از آنها کمک خواست؟
گفت: آنها را رها کن! نخواهند آمد، از اقشار دیگر جامعه باید خواست.
گفتم: زنان قشری از اقشار که نیستند، آنها در همه اقشار هستند... مگر میشود بدون آنها؟
گفت: نمیدانم ولی خودت را خسته نکن. هرچقدر هم که جریان رقیب به زن نگاهی سنتی داشته باشد، باز هم زنان تحول خواه به میدان نخواهند آمد…میدانی، زنها همیشه بودهاند، همیشه وفا کردهاند، از انقلاب علیه شاه و استبداد، تا دفاع مقدس تا جنبش اصلاحات تا... ولی بعد از پیروزی مسایل و مطالباتشان همیشه «خارج از اولویت» قرار گرفته. آنها نخواهند آمد.
گفتم: سخت خواهد شد...دور نیست شکست بدون دختران جوان و بدون زنان!
گفت: چند دهه زنان کاغذ و قلم در دست با زبان فقه و قانون التماس کردند برای قدمی در جهت رفع تبعیض و منع خشونت علیه زنان؟ چند دهه به مجلس التماس کردند برای تغییر قوانین؟ و مسالمت آمیزترین کنشهایشان چندبار تبدیل به مسئله امنیتی شد و مجرم دانسته شدند؟
گفتم: به هرحال روی کار بودن یک جریان معتدل به نفع همه کسانیست که دنبال تغییرند، تغییر امری تدریجی است.
گفت: نشانم بده معتدلها و مصلحهای قبلی کدام قدم موثر قابل توجه و ماندگار را در حوزه رفع تبعیض انجام دادهاند؟ کجا پای زنان برابریخواه ایستادند و نگفتند ارزش درگیر شدن ندارد؟ تغییرات کم، موقتی و پرهزینه دلسردی میآورد... خودت دلسرد نیستی؟
گفتم: هستم، ولی نگران هم هستم!
گفت: به هرحال، واقعیت این است که بعید است زنان به درخواست کمک پاسخ بدهند، حتی دیگر مطالبهای هم ندارند که تا امروز به هزار زبان گفتهاند و شنوایی نیافتهاند...آنها دارند تغییراتی که میخواهند را در خانواده و جامعه محقق میکنند، جلوی چشم ما، بهایش را هم میدهند...کسی صدایشان را شنید؟ دستی برای کمک به سمتشان دراز شد؟ جایی گذاشتند حرفشان را بزنند؟ رها کن!
گفتم: این حذف خودخواسته درست است؟ من نگرانم که سرمایههای کوچکی که با زحمت زیاد بدست آوردیم تباه شود.
گفت: همه نگران هستیم...
*از شاملو
@neocritic
👍43😢10
Forwarded from تلویزیون دیدارنیوز
در میزگرد انتخاباتی مشترک دیدارنیوز و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها:
چهار استاد دانشگاه خطاب به مردم: به پزشکیان رای بدهید
محمود صادقی (دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)، ناصر مهدوی (استاد فلسفه)، تقی آزاد ارمکی (جامعه شناس) و مریم نصر اصفهانی (عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی) در میزگردی انتخاباتی مردم را دعوت کردند به مسعود پزشکیان رای بدهند.
دیدارنیوز ـ اسفندیار عبداللهی: دیدارنیوز با همکاری انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها دو روز مانده به برگزاری دومین دور از انتخابات ریاست جمهوری از چهار استاد دانشگاه آقایان محمود صادقی (دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)، ناصر مهدوی (استاد فلسفه)، تقی آزاد ارمکی (جامعه شناس) و خانم مریم نصر اصفهانی (عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی) دعوت کرد که در استودیو حضور یابند و بگویند چرا در این مرحله مردم را دعوت کردند که به مسعود پزشکیان رای بدهند.
همچنین استودیو دیدار میزبان تعدادی از دانشجویان دانشگاههای معتبر کشور و چند استاد مدعو بود. در بخش دوم این میزگرد انتخاباتی، دانشجویان پرسشها، دغدغهها و نگرانیها و دلایل خود مبنی بر عدم مشارکت خود را با اساتید برنامه در میان گذاشتند و مهمانان برنامه به نوبت به پرسشها پاسخ گفتند.
عوامل برنامه:
میزبان؛ دیدارنیوز
مدیر اجرایی و سردبیر برنامه؛ اسفندیار عبداللهی با همکاری جناب وفاپور از انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
پشتیبانی: انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها (آقای وفاپور)
مشاور برنامه و عکاس: نسرین نیکنام
فیلم و تدوین: امین معقول
🔵 youtu.be/PUhEJ3vuVug
🎥 جهت مطالعه متن کامل و مشاهده فایل تصویری این گفتگو در سایت دیدارنیوز، اینجا کلیک کنید
@didarnews1
@didarnewsir
چهار استاد دانشگاه خطاب به مردم: به پزشکیان رای بدهید
محمود صادقی (دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)، ناصر مهدوی (استاد فلسفه)، تقی آزاد ارمکی (جامعه شناس) و مریم نصر اصفهانی (عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی) در میزگردی انتخاباتی مردم را دعوت کردند به مسعود پزشکیان رای بدهند.
دیدارنیوز ـ اسفندیار عبداللهی: دیدارنیوز با همکاری انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها دو روز مانده به برگزاری دومین دور از انتخابات ریاست جمهوری از چهار استاد دانشگاه آقایان محمود صادقی (دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)، ناصر مهدوی (استاد فلسفه)، تقی آزاد ارمکی (جامعه شناس) و خانم مریم نصر اصفهانی (عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی) دعوت کرد که در استودیو حضور یابند و بگویند چرا در این مرحله مردم را دعوت کردند که به مسعود پزشکیان رای بدهند.
همچنین استودیو دیدار میزبان تعدادی از دانشجویان دانشگاههای معتبر کشور و چند استاد مدعو بود. در بخش دوم این میزگرد انتخاباتی، دانشجویان پرسشها، دغدغهها و نگرانیها و دلایل خود مبنی بر عدم مشارکت خود را با اساتید برنامه در میان گذاشتند و مهمانان برنامه به نوبت به پرسشها پاسخ گفتند.
عوامل برنامه:
میزبان؛ دیدارنیوز
مدیر اجرایی و سردبیر برنامه؛ اسفندیار عبداللهی با همکاری جناب وفاپور از انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
پشتیبانی: انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها (آقای وفاپور)
مشاور برنامه و عکاس: نسرین نیکنام
فیلم و تدوین: امین معقول
🔵 youtu.be/PUhEJ3vuVug
🎥 جهت مطالعه متن کامل و مشاهده فایل تصویری این گفتگو در سایت دیدارنیوز، اینجا کلیک کنید
@didarnews1
@didarnewsir
YouTube
میزگردی انتخاباتی؛ با حضور محمود صادقی، ناصر مهدوی، تقی آزاد ارمکی و مریم نصر اصفهانی
در میزگرد انتخاباتی مشترک دیدارنیوز و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها:
چهار استاد دانشگاه خطاب به مردم: به پزشکیان رای بدهید
محمود صادقی (دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)، ناصر مهدوی (استاد فلسفه)، تقی آزاد ارمکی (جامعه شناس) و مریم نصر اصفهانی (عضو…
چهار استاد دانشگاه خطاب به مردم: به پزشکیان رای بدهید
محمود صادقی (دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها)، ناصر مهدوی (استاد فلسفه)، تقی آزاد ارمکی (جامعه شناس) و مریم نصر اصفهانی (عضو…
👍15👎11
🔺🔺🔺
📹 درکنار بزرگواران، ناصر مهدوی، تقی آزاد ارمکی و محمود صادقی درباره ضرورت شرکت در انتخابات و رای به مسعود پزشکیان حرف زدیم… من هم توضیح دادم چرا با اینکه در دور اول به شرکت دعوت نکرده و اصرار به شرکت در انتخابات را دشوار مییافتم، امروز فکر میکنم تصمیم برای شرکت نکردن در انتخابات جای تامل بیشتری دارد.
@neocritic
📹 درکنار بزرگواران، ناصر مهدوی، تقی آزاد ارمکی و محمود صادقی درباره ضرورت شرکت در انتخابات و رای به مسعود پزشکیان حرف زدیم… من هم توضیح دادم چرا با اینکه در دور اول به شرکت دعوت نکرده و اصرار به شرکت در انتخابات را دشوار مییافتم، امروز فکر میکنم تصمیم برای شرکت نکردن در انتخابات جای تامل بیشتری دارد.
@neocritic
👏42👎16
Forwarded from کانال انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مریم نصر اصفهانی:
عدهای فکر میکردند که زمان به عقب برنمیگردد، ولی در سال ۸۴ دیدیم که چقدر بد به عقب برگشتیم. در سال ۹۲ نیز احساس میکردیم که رای دادن خیانت است ولی برای اینکه باز بیشتر به عقب برنگردیم رفتیم رأی دادیم و نتیجه گرفتیم/
سخنرانی استادان و گفتگو با دانشجویان و استادان درباره انتخابات با حضور:
دکتر تقی آزاد
دکتر ناصر مهدوی
دکتر مریم نصر اصفهانی
دکتر محمود صادقی
سه شنبه ۱۲ تیر
دیدار نیوز
انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
https://t.me/anjomanemodaresin
عدهای فکر میکردند که زمان به عقب برنمیگردد، ولی در سال ۸۴ دیدیم که چقدر بد به عقب برگشتیم. در سال ۹۲ نیز احساس میکردیم که رای دادن خیانت است ولی برای اینکه باز بیشتر به عقب برنگردیم رفتیم رأی دادیم و نتیجه گرفتیم/
سخنرانی استادان و گفتگو با دانشجویان و استادان درباره انتخابات با حضور:
دکتر تقی آزاد
دکتر ناصر مهدوی
دکتر مریم نصر اصفهانی
دکتر محمود صادقی
سه شنبه ۱۲ تیر
دیدار نیوز
انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها
https://t.me/anjomanemodaresin
❤23👍13
🕊️
حرفهای نادره رضایی را ذخیره کرده بودم گوشهای تا اگر دکتر پزشکیان پیروز انتخابات شد، از طرف بسیاری از زنانی که امیدهای لاغرشان را حفظ کرده و رأی دادند و یا رأی ندادند اینجا منتشر کنم.
✅ زنان که غایبان بزرگ این انتخابات بودند...
ما طلبکاریم:
✅ما زنان و دختران ایرانی شهروندانی هستیم که به رسمیت شناخته شدن انسانیتمان را طلبکاریم.
✅ما مالکیت بر جانهایمان را طلب کاریم. مالکیت بر صداهایمان و استعدادهایمان را طلبکاریم.
✅ما دیده شدن ظرفیتهایمان برای حضور و فعالیت اجتماعی را طلبکاریم.
✅ما هوای تازه و فرصتهای برابر را طلبکاریم.
✅ما حضور بر اساس شایستگی برابر را طلبکاریم.
✅ یکی از مهمترین چیزهایی که آرزو میکنیم در دولت شما محقق شود این است که جنسیت در هیچ سطحی معیار و ملاک رتبهبندی افراد نباشد.
✅ زنان در کنار مردان، دختران در کنار پسران، جوانان در کنار جهاندیدگان و رویکردهای نو براساس دانشهای جدید در کنار سنت اجازه حضور و مشارکت داشته باشند...
@neocritic
🔻🔻🔻🔻
حرفهای نادره رضایی را ذخیره کرده بودم گوشهای تا اگر دکتر پزشکیان پیروز انتخابات شد، از طرف بسیاری از زنانی که امیدهای لاغرشان را حفظ کرده و رأی دادند و یا رأی ندادند اینجا منتشر کنم.
✅ زنان که غایبان بزرگ این انتخابات بودند...
ما طلبکاریم:
✅ما زنان و دختران ایرانی شهروندانی هستیم که به رسمیت شناخته شدن انسانیتمان را طلبکاریم.
✅ما مالکیت بر جانهایمان را طلب کاریم. مالکیت بر صداهایمان و استعدادهایمان را طلبکاریم.
✅ما دیده شدن ظرفیتهایمان برای حضور و فعالیت اجتماعی را طلبکاریم.
✅ما هوای تازه و فرصتهای برابر را طلبکاریم.
✅ما حضور بر اساس شایستگی برابر را طلبکاریم.
✅ یکی از مهمترین چیزهایی که آرزو میکنیم در دولت شما محقق شود این است که جنسیت در هیچ سطحی معیار و ملاک رتبهبندی افراد نباشد.
✅ زنان در کنار مردان، دختران در کنار پسران، جوانان در کنار جهاندیدگان و رویکردهای نو براساس دانشهای جدید در کنار سنت اجازه حضور و مشارکت داشته باشند...
@neocritic
🔻🔻🔻🔻
👍28❤9
Forwarded from آسیمگی
از رنجِ بیصدایی
روندِ ثابت زندگیِ ما در دهههای گذشته چنان پیش رفته است که هر چه بیشتر بیصدا شدهایم.
شهروند اینجا رسانهای ندارد که صدای او را چنانکه هست بلند کند و برساند. رسانهها در روابط قدرت بلیعده شدهاند و هر آنچه باب میل باشد بهشکلی سفارشی و منتخب منتشر میکنند، در همهی رسانههای اصلی *صدای مردم* در واقع ابزاری است برای پیش بردن اهدافی خاص. آنجا صاحباختیار کسی است که در نهایت قاب را میبندد و زمینه و چارچوب را تعیین میکند.
در این رسانهها پیام رسانده نمیشود، ساخته میشود.
گذشته از نبود رسانه، آزادیِ سخن گفتن هم نیست، آزادی بروز خویشتن.
در زمان انتخابات دوربینمخفی مضحکی میدیدم از گروهی که بین مردم میرفتند و میخواستند مردم نقدها را بگویند، شهروندی در ابتدای مصاحبه نقدهایی به وضعیت داشت، سپس عوامل همکارِ تیم جلوی شخص مصاحبه شونده یک نفر دیگر را مثلا بهجرم صحبتهای تندش بازداشت میکردند، سپس مصاحبه با همان شخص قبلی ادامه پیدا میکرد. از اینجا به بعد همهی نقدها به مدح و ثنا تبدیل تبدیل میشد. این شهروند دیگر نقدی نداشت، حداکثر چند پیشنهاد و درخواست که البته تأکید میکرد آنها را هم خود مسئولان بهتر میدانند! ترس آشکار میشد.
نمایش غمانگیزی بود، چیزی برای خندیدن وجود نداشت، کنایهای بود که نمیشد طنز آن را بدون تیر کشیدن جایی در گوشهای از ذهن تحمل کنی. نبود آزادی بیان درد بزرگی است و جریانِ تضارب آراء و گفتگو را مختل میکند، بدون این آزادی فرهنگ نمیبالد، سترون میشود و بهدرد روی طاقچه میخورد. همینطور که اکنون هم چنین است، بخش رسمیِ فرهنگ جدای از جامعه کار خود را میکند و جامعه هم جایی دیگر-که گاه بهدرستی زیرزمین نامیده میشودـمسیر خود را میرود.
با این همه، زیرزمین جای آفرینش و گفتگوی صریح، رسا و همگانی را نمیگیرد و اینچنین است که ما بیصداییم.
در سطحی دیگر، صدای جامعه قرار است در زمین سیاست به کنش تبدیل شود، اما زمین سیاست هم اینجا شور و کمحاصل شده است.
دستگاه حکمرانی در تعریفی آرمانی باید بازنمایی نزدیکی باشد از زندگی شهروندان. انتخاب اصطلاح *بازنمایی* representation در اینجا دلالتهای مختلفی دارد، از جمله پدیدار کردن و بازتاب دادن آنچه در جامعه است، نمایندگیِ آن، نیابت از آن داشتن.
مسئله این است که در بیصداییِ سیاسیِ کنونی، کلیتِ نظام بازنمایی از کار افتاده یا حداقل بهطور جدی ناکارآمد شده؛ سیاست به چیزی غیرسیاسی تبدیل شده، چون سیاست نمیتواند مکانیسمهای بازنمایی جامعه را بهدرستی بهکار اندازد.
شکافهای مختلفی متولد شده است و یکی از مهمترینِ آنها نشنیدن یکدیگر.
این بیصدایی پیامدها و نشانههای بسیاری دارد. از جمله اینکه تکثرِ واقعی مردم نادیده گرفته میشود، همهچیز درون قدرت هضم میشود و گروههای ذینفع بهسادگی *دیگری* را انکار میکنند.
به همین انتخاباتی که گذشت فکر کنیم، ۵۰ درصدی که رأی دادند چگونه مردمی هستند؟ عجیب اینکه واقعا چیز زیادی نمیدانیم. نظرات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آنها روشن نیست. بحران وخیمتر میشود اگر آن ۵۰ درصدی که رأی ندادند را بررسی کنیم. آنها چگونهاند؟ نظراتشان چیست؟ انتخابهایشان بر چه مبنایی است؟
واقعیت این است که غالب افراد جامعه در تاریکیِ بیصدایی محبوس شدهاند و صرفا در قالبهای کلان در حال مصادره شدن هستند.
حداکثر کاری هم که در این میان میشود ارجاع به چند پیمایش نیمهرسمی و نیمهمخفی است که معلوم نیست دقیقا دارد چه چیزی را با چه استانداردهایی اندازه میگیرد.
بیصدایی مردم، ما را در جامعهی خود غریب کرده است.
ما خود را نمیشناسیم، همسایههایمان را، مردم دیگر ایران را.
داوریِ ما از هموطنان ناشی از کلیشههای آمادهای است که رسانهها و جریانهای قدرت هر روز بهخوردمان میدهند و ما زیر این بمبارانِ دائمی شروع میکنیم به ساختن خیالات واهی دربارهی دیگران.
دیگرانی که واقعا نمیشناسیمشان، و چون چنین غریبهایم آمادهایم که از آنها چیزی بسازیم که واقعا نیستند. حکمهای کلی بدهیم، قضاوتهای اخلاقی کنیم و اتهامهایی بزنیم.
ما هموطنان را بهدیگری تبدیل کردهایم و پیشاپیش فرض گرفتهایم هیچ امکانی برای همزیستی با آنها وجود ندارد. چرا چنین شده؟ یکی از مهمترین دلایل آن صدادار نبودن است.
وقتی امکانی برای شنیدن هم نداشته باشیم، وقتی تکثر و تنوع واقعی آدمها نادیده گرفته میشود، وقتی دو سه تیپ عمده ساخته و همهی آدمها زیر همین عناوین مصنوعی برچسب خورده و تقسیم میشوند، آنچه باقی میماند همین وضعی است که اکنون شاهدش هستیم.
اگر آزادی بیشتری برای ظهور حقیقی زندگی آدمها وجود داشت فهم ما از وطنمان به چند هشتگ و برچسب خلاصه نمیشد.
اگر آزادی سرودی میخواند همزیستی ممکن بود!
https://t.me/asimegi
روندِ ثابت زندگیِ ما در دهههای گذشته چنان پیش رفته است که هر چه بیشتر بیصدا شدهایم.
شهروند اینجا رسانهای ندارد که صدای او را چنانکه هست بلند کند و برساند. رسانهها در روابط قدرت بلیعده شدهاند و هر آنچه باب میل باشد بهشکلی سفارشی و منتخب منتشر میکنند، در همهی رسانههای اصلی *صدای مردم* در واقع ابزاری است برای پیش بردن اهدافی خاص. آنجا صاحباختیار کسی است که در نهایت قاب را میبندد و زمینه و چارچوب را تعیین میکند.
در این رسانهها پیام رسانده نمیشود، ساخته میشود.
گذشته از نبود رسانه، آزادیِ سخن گفتن هم نیست، آزادی بروز خویشتن.
در زمان انتخابات دوربینمخفی مضحکی میدیدم از گروهی که بین مردم میرفتند و میخواستند مردم نقدها را بگویند، شهروندی در ابتدای مصاحبه نقدهایی به وضعیت داشت، سپس عوامل همکارِ تیم جلوی شخص مصاحبه شونده یک نفر دیگر را مثلا بهجرم صحبتهای تندش بازداشت میکردند، سپس مصاحبه با همان شخص قبلی ادامه پیدا میکرد. از اینجا به بعد همهی نقدها به مدح و ثنا تبدیل تبدیل میشد. این شهروند دیگر نقدی نداشت، حداکثر چند پیشنهاد و درخواست که البته تأکید میکرد آنها را هم خود مسئولان بهتر میدانند! ترس آشکار میشد.
نمایش غمانگیزی بود، چیزی برای خندیدن وجود نداشت، کنایهای بود که نمیشد طنز آن را بدون تیر کشیدن جایی در گوشهای از ذهن تحمل کنی. نبود آزادی بیان درد بزرگی است و جریانِ تضارب آراء و گفتگو را مختل میکند، بدون این آزادی فرهنگ نمیبالد، سترون میشود و بهدرد روی طاقچه میخورد. همینطور که اکنون هم چنین است، بخش رسمیِ فرهنگ جدای از جامعه کار خود را میکند و جامعه هم جایی دیگر-که گاه بهدرستی زیرزمین نامیده میشودـمسیر خود را میرود.
با این همه، زیرزمین جای آفرینش و گفتگوی صریح، رسا و همگانی را نمیگیرد و اینچنین است که ما بیصداییم.
در سطحی دیگر، صدای جامعه قرار است در زمین سیاست به کنش تبدیل شود، اما زمین سیاست هم اینجا شور و کمحاصل شده است.
دستگاه حکمرانی در تعریفی آرمانی باید بازنمایی نزدیکی باشد از زندگی شهروندان. انتخاب اصطلاح *بازنمایی* representation در اینجا دلالتهای مختلفی دارد، از جمله پدیدار کردن و بازتاب دادن آنچه در جامعه است، نمایندگیِ آن، نیابت از آن داشتن.
مسئله این است که در بیصداییِ سیاسیِ کنونی، کلیتِ نظام بازنمایی از کار افتاده یا حداقل بهطور جدی ناکارآمد شده؛ سیاست به چیزی غیرسیاسی تبدیل شده، چون سیاست نمیتواند مکانیسمهای بازنمایی جامعه را بهدرستی بهکار اندازد.
شکافهای مختلفی متولد شده است و یکی از مهمترینِ آنها نشنیدن یکدیگر.
این بیصدایی پیامدها و نشانههای بسیاری دارد. از جمله اینکه تکثرِ واقعی مردم نادیده گرفته میشود، همهچیز درون قدرت هضم میشود و گروههای ذینفع بهسادگی *دیگری* را انکار میکنند.
به همین انتخاباتی که گذشت فکر کنیم، ۵۰ درصدی که رأی دادند چگونه مردمی هستند؟ عجیب اینکه واقعا چیز زیادی نمیدانیم. نظرات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی آنها روشن نیست. بحران وخیمتر میشود اگر آن ۵۰ درصدی که رأی ندادند را بررسی کنیم. آنها چگونهاند؟ نظراتشان چیست؟ انتخابهایشان بر چه مبنایی است؟
واقعیت این است که غالب افراد جامعه در تاریکیِ بیصدایی محبوس شدهاند و صرفا در قالبهای کلان در حال مصادره شدن هستند.
حداکثر کاری هم که در این میان میشود ارجاع به چند پیمایش نیمهرسمی و نیمهمخفی است که معلوم نیست دقیقا دارد چه چیزی را با چه استانداردهایی اندازه میگیرد.
بیصدایی مردم، ما را در جامعهی خود غریب کرده است.
ما خود را نمیشناسیم، همسایههایمان را، مردم دیگر ایران را.
داوریِ ما از هموطنان ناشی از کلیشههای آمادهای است که رسانهها و جریانهای قدرت هر روز بهخوردمان میدهند و ما زیر این بمبارانِ دائمی شروع میکنیم به ساختن خیالات واهی دربارهی دیگران.
دیگرانی که واقعا نمیشناسیمشان، و چون چنین غریبهایم آمادهایم که از آنها چیزی بسازیم که واقعا نیستند. حکمهای کلی بدهیم، قضاوتهای اخلاقی کنیم و اتهامهایی بزنیم.
ما هموطنان را بهدیگری تبدیل کردهایم و پیشاپیش فرض گرفتهایم هیچ امکانی برای همزیستی با آنها وجود ندارد. چرا چنین شده؟ یکی از مهمترین دلایل آن صدادار نبودن است.
وقتی امکانی برای شنیدن هم نداشته باشیم، وقتی تکثر و تنوع واقعی آدمها نادیده گرفته میشود، وقتی دو سه تیپ عمده ساخته و همهی آدمها زیر همین عناوین مصنوعی برچسب خورده و تقسیم میشوند، آنچه باقی میماند همین وضعی است که اکنون شاهدش هستیم.
اگر آزادی بیشتری برای ظهور حقیقی زندگی آدمها وجود داشت فهم ما از وطنمان به چند هشتگ و برچسب خلاصه نمیشد.
اگر آزادی سرودی میخواند همزیستی ممکن بود!
https://t.me/asimegi
Telegram
آسیمگی
خُردهفکرهای روزمره
نویسنده: علی مسعودی
نقد و نظر:
asimegi.ir@gmail.com
نویسنده: علی مسعودی
نقد و نظر:
asimegi.ir@gmail.com
👍18👎1
Forwarded from نطقیات
این کتاب نخستین کتابی است که بررسی میکند چگونه الهههای پیش از اسلام و دوران متأخر باستان، الهیات و کیهانشناسی اساسی قرآن را شکل دادهاند. این کتاب با کاوش در آثار یافت شده از متون مربوط به عبادتهای دینی الهههای عربستان و خاور نزدیک باستان، تحلیل میکند که این آثار یافتشده چه چیزی درباره قدرت زنانه در عربستان دوران متأخر باستان به ما میگویند و چگونه این قدرت با ظهور اسلام تغییر کرد.
در حالی که مطالعات اخیر درباره خدای قرآن معمولاً مسئله الوهیت را جدا از جنسیت در نظر گرفتهاند، این کتاب شکاف بین این دو پرسش را پر میکند و از این جهت کاوشی اساسی و بدیع است. این پژوهش شواهد ادبی و اسنادی - از جمله انقلابهای علمی اخیر در ادبیات سریانی و کتیبههای عربی - را ارائه میکند و بر بینش انتقادی مطالعات پیشین در گفتگو با سنتهای پس از کتاب مقدس و خاور نزدیک استوار است.
#Islamic_studies
#اسلامشناسی
#مطالعات_ادیان
#معرفی_کتاب
#تازه_های_کتاب
◽️◽️◽️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍15❤2
Forwarded from نشر آرما
📗کتاب «زنان کربلا: نمایش آیینی و گفتمانهای نمادین در اسلام شیعی مدرن»📗
The Women of Karbala:
Ritual Performance and Symbolic Discourses in Modern Shi'i Islam
بهکوشش: کامران اسکات آقایی
ترجمهی پرستو نیکنام
از سری «کتابهای سرو» (مطالعات اجتماعی شیعه)
چاپ اول: ۱۴۰۳
نشر آرما
فهرست مقالات:
▪️وجوه جنسیتی ظهور و سیر تاریخی شعائر و نمادهای شیعه / کامران اسکات آقایی
▪️تعزیه: چرخهی تاریخ در زندگی روزمره / نگار متحده
▪️پویایی جنسیتی نمادها و آیینهای محرم در اواخر دوره قاجار / کامران اسکات آقایی
▪️«آه! دلم تنگ است، محرم است، ماه زینب» نقش زیباییشناسی و مجالس سوگواری زنانه در شیراز / اینویلد فلاسکرد
▪️دختران کربلا: تصویر زن در فرهنگ عامه شیعه در ایران / فائقه شیرازی
▪️شمایلنگاری زنان کربلا: کاشی، نقاشی دیواری، تمبر و پوستر / پیتر جی. چلکوفسکی
▪️سکینه: روایتگر کربلا شرح قومنگاری آیین مجلس زنانه در پاکستان / شمیم برنی عباس
▪️سیده زینب: فاتح دمشق و فراتر از آن / سید اکبر حیدر
▪️جنسیت و آیین محرم در فرقه اسماعیلیه مسلمانان آسیای جنوبی / ریحانا قدیالی
▪️مهاجرت زنان کربلا به آمریکا: آیینهای شیعی در ایران، پاکستان و کالیفرنیا / ماری ایلین هرگلند
▪️آیینهای مذهبی زنان در عراق / الیزابت وارناک فرنیا و باسیما کیو. بزیرگان
▪️از سوگواری تا عملگرایی: سیده زینب، زنان شیعه لبنانی و تحول عاشورا / لارا زی. دیب
https://t.me/nashre_arma/1089
#نشر_آرما
#کتابهای_سرو
این کتاب را علاوه بر کتابفروشیها، از فروشگاههای اینترنتی زیر میتوانید تهیه کنید:
چهارسوق
ایرانکتاب
سیبوک
@nashre_arma
@sarvbooks
The Women of Karbala:
Ritual Performance and Symbolic Discourses in Modern Shi'i Islam
بهکوشش: کامران اسکات آقایی
ترجمهی پرستو نیکنام
از سری «کتابهای سرو» (مطالعات اجتماعی شیعه)
چاپ اول: ۱۴۰۳
نشر آرما
فهرست مقالات:
▪️وجوه جنسیتی ظهور و سیر تاریخی شعائر و نمادهای شیعه / کامران اسکات آقایی
▪️تعزیه: چرخهی تاریخ در زندگی روزمره / نگار متحده
▪️پویایی جنسیتی نمادها و آیینهای محرم در اواخر دوره قاجار / کامران اسکات آقایی
▪️«آه! دلم تنگ است، محرم است، ماه زینب» نقش زیباییشناسی و مجالس سوگواری زنانه در شیراز / اینویلد فلاسکرد
▪️دختران کربلا: تصویر زن در فرهنگ عامه شیعه در ایران / فائقه شیرازی
▪️شمایلنگاری زنان کربلا: کاشی، نقاشی دیواری، تمبر و پوستر / پیتر جی. چلکوفسکی
▪️سکینه: روایتگر کربلا شرح قومنگاری آیین مجلس زنانه در پاکستان / شمیم برنی عباس
▪️سیده زینب: فاتح دمشق و فراتر از آن / سید اکبر حیدر
▪️جنسیت و آیین محرم در فرقه اسماعیلیه مسلمانان آسیای جنوبی / ریحانا قدیالی
▪️مهاجرت زنان کربلا به آمریکا: آیینهای شیعی در ایران، پاکستان و کالیفرنیا / ماری ایلین هرگلند
▪️آیینهای مذهبی زنان در عراق / الیزابت وارناک فرنیا و باسیما کیو. بزیرگان
▪️از سوگواری تا عملگرایی: سیده زینب، زنان شیعه لبنانی و تحول عاشورا / لارا زی. دیب
https://t.me/nashre_arma/1089
#نشر_آرما
#کتابهای_سرو
این کتاب را علاوه بر کتابفروشیها، از فروشگاههای اینترنتی زیر میتوانید تهیه کنید:
چهارسوق
ایرانکتاب
سیبوک
@nashre_arma
@sarvbooks
Telegram
نشر آرما
#تازه_های_نشر
#تازه_های_مطالعات_دین
📗زنان کربلا📗
نمایش آیینی و گفتمانهای نمادین در اسلام شیعی مدرن
✍️ کامران اسکات آقایی
ترجمهی پرستو نیکنام
از مجموعه «کتابهای سرو» (مطالعات اجتماعی شیعه) ـ ۳۶
دبیر مجموعه: محسنحسام مظاهری
۳۲۶ صفحه ـ رقعی
چاپ اول:…
#تازه_های_مطالعات_دین
📗زنان کربلا📗
نمایش آیینی و گفتمانهای نمادین در اسلام شیعی مدرن
✍️ کامران اسکات آقایی
ترجمهی پرستو نیکنام
از مجموعه «کتابهای سرو» (مطالعات اجتماعی شیعه) ـ ۳۶
دبیر مجموعه: محسنحسام مظاهری
۳۲۶ صفحه ـ رقعی
چاپ اول:…
👍4👎3
عدالت و ترمیم
🔷«من پژوهش خودم را با پرسشهایی حول و حوش صدا شروع کردم: چه کسی دارد حرف میزند؟ مخاطبش کیست؟ در کدام بدن تکلم میکند؟ چه داستانی از ارتباط روایت میکند؟ در کدام چارچوبهای فرهنگی و اجتماعی سخن میگوید؟»
کارل گیلیگان
🔹آیا زنان جز اینکه خواهان حقوق برابر در خانواده، جامعه و سیاست باشند؛ جز اینکه خواهان درشمار آمدن و نقشآفرینی و مشارکت باشند، امکانهای دیگری نیز برای عرضه به قلمروهای اجتماعی و سیاسی دارند؟ به نظر میرسد پاسخ این پرسش مثبت است. زنان و تجربیات زنانه میتوانند پیشنهادکننده گفتمانی باشند که احتمالا موثرتر از هر داروی دیگری بر زخمهای عمیق بر پیکر جامعه است.
🔹گفتمانی که طالب ترمیم است در کنار عدالت. از نزاع دائمی بیزار است و آمادگی دارد از تجربیاتش در پرستاری و تیمارداری برای مرهم گذاشتن بر زخمهای جامعه استفاده کند: زخم تبعیض، زخم خشونت، زخم ناکامی، زخم ترس، زخم در وطن خویش غریب... برای ترمیم روابط ازهم گسیخته و به کینآمیخته مردم با مردم آماده است- همان چیزی که منفعت برخی از دشمنان همین مردم در آن است.
🔹اگر ضرورت این گفتمان را به رسمیت بشناسیم آنگاه میتوان برای تولید معرفت ذیل چنین گفتمانی عزم را جزم کرد. پژوهشهایی ترتیب داد و صداهایی را بلند کرد که شنیده نمیشوند- چون سواد و رسانه و صدا ندارند. میتوان پیوندها را محکم کرد که گرچه مثل من نیستی ولی به همان اندازه که من هستم، تو هم هستی.
🔹اگر برای شنیدن و فهمیدن گوش کنیم صداها از موقعیت افرادی که بهطور نظاممند از قدرت حذف شدهاند آهسته آهسته بلند میشود، مشکلات و منافع ایشان باید به دیده گرفته شود. موقعیتی که هنوز خود زنان نیز در آن گرفتارند و به هر نحوی تلاش میکنند از آن حرف بزنند یا آن را نمایش دهند.
🔹 این گفتمان کاملاً در مقابل گفتمانی است که جامعه را به اینجا کشانده و باور دارد «هیچ صدایی جز صدای ما نباید شنیده شود». صدای ما و فقط صدای ما و افکار ما و کلمات ما باید از مدرسه، مسجد، خیابان، دانشگاه، تلویزیون، سینما و کتابها شنیده شود. اگر قرار نیست از این مملکت بروی و میخواهی زندگی کنی یا تکرار کن و بمان و یا خاموش باش و جلوی چشم نباش!
🔹صداها ساکت میشوند اما
بدنها هستند. بدنهایی که سرکوب میشوند، زخم میخورند، گرسنگی میکشند، رنج میبرند و هر از گاهی طغیان میکنند در برابر انکار شدنشان- شاید اینگونه به چشم بیایند و صداهایشان که از فرط نگفتن و نشنیدن برای حاکمان نامفهوم است به گوش برسد. (آنچنان نامفهوم که اغلب با سخیفترین تفسیرها فاقد ارزش دانسته شده و سریع کنار گذاشته میشود.)
🔹گفتمان مراقبتی/پروادار که خواهان ترمیم زخمهاست پیشنهاد میکند مسیرهای باریک و عریض و کوتاه و طویل این به حاشیهرانده شدنها شناسایی شود و حل مشکلات افراد و گروههای آسیبدیده اولویت سیاستمداران و سیاستگزاران باشد_ نه تعجیل برای دوستی با آنانکه همیشه در قدرت بوده و هستند و خواهند بود- شاید گاهی جای صندلیشان تغییر کند و قدرت حذف و سرکوبشان کم و زیاد شود، ولی تغییری در مشیشان در قبال «غیر از خود» رخ نخواهد داد.
@neocritic
🔷«من پژوهش خودم را با پرسشهایی حول و حوش صدا شروع کردم: چه کسی دارد حرف میزند؟ مخاطبش کیست؟ در کدام بدن تکلم میکند؟ چه داستانی از ارتباط روایت میکند؟ در کدام چارچوبهای فرهنگی و اجتماعی سخن میگوید؟»
کارل گیلیگان
🔹آیا زنان جز اینکه خواهان حقوق برابر در خانواده، جامعه و سیاست باشند؛ جز اینکه خواهان درشمار آمدن و نقشآفرینی و مشارکت باشند، امکانهای دیگری نیز برای عرضه به قلمروهای اجتماعی و سیاسی دارند؟ به نظر میرسد پاسخ این پرسش مثبت است. زنان و تجربیات زنانه میتوانند پیشنهادکننده گفتمانی باشند که احتمالا موثرتر از هر داروی دیگری بر زخمهای عمیق بر پیکر جامعه است.
🔹گفتمانی که طالب ترمیم است در کنار عدالت. از نزاع دائمی بیزار است و آمادگی دارد از تجربیاتش در پرستاری و تیمارداری برای مرهم گذاشتن بر زخمهای جامعه استفاده کند: زخم تبعیض، زخم خشونت، زخم ناکامی، زخم ترس، زخم در وطن خویش غریب... برای ترمیم روابط ازهم گسیخته و به کینآمیخته مردم با مردم آماده است- همان چیزی که منفعت برخی از دشمنان همین مردم در آن است.
🔹اگر ضرورت این گفتمان را به رسمیت بشناسیم آنگاه میتوان برای تولید معرفت ذیل چنین گفتمانی عزم را جزم کرد. پژوهشهایی ترتیب داد و صداهایی را بلند کرد که شنیده نمیشوند- چون سواد و رسانه و صدا ندارند. میتوان پیوندها را محکم کرد که گرچه مثل من نیستی ولی به همان اندازه که من هستم، تو هم هستی.
🔹اگر برای شنیدن و فهمیدن گوش کنیم صداها از موقعیت افرادی که بهطور نظاممند از قدرت حذف شدهاند آهسته آهسته بلند میشود، مشکلات و منافع ایشان باید به دیده گرفته شود. موقعیتی که هنوز خود زنان نیز در آن گرفتارند و به هر نحوی تلاش میکنند از آن حرف بزنند یا آن را نمایش دهند.
🔹 این گفتمان کاملاً در مقابل گفتمانی است که جامعه را به اینجا کشانده و باور دارد «هیچ صدایی جز صدای ما نباید شنیده شود». صدای ما و فقط صدای ما و افکار ما و کلمات ما باید از مدرسه، مسجد، خیابان، دانشگاه، تلویزیون، سینما و کتابها شنیده شود. اگر قرار نیست از این مملکت بروی و میخواهی زندگی کنی یا تکرار کن و بمان و یا خاموش باش و جلوی چشم نباش!
🔹صداها ساکت میشوند اما
بدنها هستند. بدنهایی که سرکوب میشوند، زخم میخورند، گرسنگی میکشند، رنج میبرند و هر از گاهی طغیان میکنند در برابر انکار شدنشان- شاید اینگونه به چشم بیایند و صداهایشان که از فرط نگفتن و نشنیدن برای حاکمان نامفهوم است به گوش برسد. (آنچنان نامفهوم که اغلب با سخیفترین تفسیرها فاقد ارزش دانسته شده و سریع کنار گذاشته میشود.)
🔹گفتمان مراقبتی/پروادار که خواهان ترمیم زخمهاست پیشنهاد میکند مسیرهای باریک و عریض و کوتاه و طویل این به حاشیهرانده شدنها شناسایی شود و حل مشکلات افراد و گروههای آسیبدیده اولویت سیاستمداران و سیاستگزاران باشد_ نه تعجیل برای دوستی با آنانکه همیشه در قدرت بوده و هستند و خواهند بود- شاید گاهی جای صندلیشان تغییر کند و قدرت حذف و سرکوبشان کم و زیاد شود، ولی تغییری در مشیشان در قبال «غیر از خود» رخ نخواهد داد.
@neocritic
👍9❤7
🔶تبعیض اشتباه است!
🔸از دیشب که رئیس شورای راهبری انتخاب وزرای دولت چهاردهم درباره شیوه مشورتی انتخاب اعضای کابینه صحبت کرده و اشاره کرده است که زنان، جوانان و اقلیتهای مذهبی در مقایسه با رقبا از امتیاز مثبت برخوردارند، بحثهای داغی در شبکههای اجتماعی به راه افتاده است: از تحسین تا تمسخر و تحقیر و ناباوری و فهرست کردن آمار شهدای جنگ تحمیلی بر اساس جنس و مذهب...
🔸ما همیشه با این مسئله مواجه بودهایم. اینکه بخواهیم رویکردهای امروزین دنیا در مواجهه با مسائلی مانند تبعیض را، در کشوری پیاده کنیم که تبعیض عریان و ساختاری نه فقط در مشی حاکمان، فرهنگ و عرف که در قوانینش تثبیت شده است.
🔸در جامعهای که قوانین و رویکردهای تبعیضآمیز اینچنین طبیعی تلقی شده بیان این جهتگیری مثبت به نفع گروههای مورد تبعیض در تلویزیونی برخی را شوکه کرده است. همین تلویزیون که دهههاست فقط صدا و تصویر و باورهای یک گروه از مردم ایران را نمایش داده و تبلیغ کرده و دست بالا تبعیض را توجیه کرده است.
🔸قوانین بیشتر کشورهای دنیا تبعیض را غیرقانونی میدانند. غیرقانونی و ضد حقوق بشری بودن تبعیض مبتنی بر این باور است که «تبعیض از نظر اخلاقی نادرست است». ما این گزاره بنیادین را پذیرفتهایم؟ در عمل خیر. در نظر اما بسیاری از پژوهشکدهها به این مشغولند که انواع ریز و درست تبعیضها، به ویژه تبعیض علیه زنان را توجیه کنند و در کنار آن از طرد و نفی و برخوردهای قهری غافل نشوند. زنان که مدت هاست در پیمایش های ملی «تبعیض» را بزرگترین عامل نارضایتی خود اعلام میکنند و درصد بزرگی از آنان خرسند نیستند از آن.
🔶در مدخل «تبعیض» در دانشنامه فلسفی استنفورد میخوانیم که هیچ تعریف جهانیِ مورد توافقی از تبعیض نداریم، اما در اسناد حقوق بشری هرگونه تبعیض به دلایلی مانند نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی، طبقه، ملیت، مکان تولد و مانند آن منع شده است. تبعیضها باعث ایجاد آسیب، عقبماندگی و وارد آمدن ضرر به افرادی هستند که به دلایل مذکور از برخی حقوق انسانی خود در مقایسه با دیگر گروهها محروم شدهاند و کرامت اخلاقیشان مخدوش شده.
🔸گرفتن منفعت از یک گروه مساوی با اعطای منفعت بیشتر به سایر گروههاست و این واقعیتی است که اغلب از چشم ما پنهان میماند. از چشم همه ما که دستاوردهایمان را حاصل تلاش خودمان میدانیم و بازاری هم حول آن راه میاندازیم که «من توانستم، تو هم اگر بخواهی میتوانی».
همه امتیازاتی که به واسطه خانواده و تعلق آن به طبقه متوسط شهری/ممتاز و تعلق به اکثریت مسلمان شیعه و امکان تحصیل و امکان کار و امکانی که برای بیان خود پیدا کرده را نادیده میگیرد و در سخنرانی و درسگفتار از دیگران هم دعوت میکند مثل او و «با باور بر تواناییهای خودشان» موفق و مشهور و ثروتمند شوند. به نظر من نه فقط گفتمان رسمی و امتیازاتی که درمیان دوستانش به عنوان حق مسلم خیرات میکند، که این قسم رویافروشیها هم دامن زده بر هرچه نامرئیتر کردن عمق تبعیضها در ایران امروز.
🔸برخی از ما که مثل ماهی در آب متوجه عمق آسیب و خشکسالیای که امتیازات ما به سایرین تحمیل کرده نیستیم, فورا دربرابر هرگونه امتیاز مثبت برای کاهش تبعیض به دیگران موضع میگیریم و حتی متوجه نیستیم تحمیل محرومیت به سایر گروهها چگونه بهروزی ملی ما را تهدید میکند.
🔶ظاهراً حالا حالاها باید درباره گزاره «تبعیض اشتباه است» بحث کنیم، ولی برای اطلاعات بیشتر و پیچیدهتر درباره مفهوم تبعیض و ظرایف آن بنگرید به:
Altman, Andrew, "Discrimination", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Winter 2020 Edition), Edward N. Zalta (ed.), URL = https://plato.stanford.edu/archives/win2020/entries/discrimination/>.
@neocritic
🔸از دیشب که رئیس شورای راهبری انتخاب وزرای دولت چهاردهم درباره شیوه مشورتی انتخاب اعضای کابینه صحبت کرده و اشاره کرده است که زنان، جوانان و اقلیتهای مذهبی در مقایسه با رقبا از امتیاز مثبت برخوردارند، بحثهای داغی در شبکههای اجتماعی به راه افتاده است: از تحسین تا تمسخر و تحقیر و ناباوری و فهرست کردن آمار شهدای جنگ تحمیلی بر اساس جنس و مذهب...
🔸ما همیشه با این مسئله مواجه بودهایم. اینکه بخواهیم رویکردهای امروزین دنیا در مواجهه با مسائلی مانند تبعیض را، در کشوری پیاده کنیم که تبعیض عریان و ساختاری نه فقط در مشی حاکمان، فرهنگ و عرف که در قوانینش تثبیت شده است.
🔸در جامعهای که قوانین و رویکردهای تبعیضآمیز اینچنین طبیعی تلقی شده بیان این جهتگیری مثبت به نفع گروههای مورد تبعیض در تلویزیونی برخی را شوکه کرده است. همین تلویزیون که دهههاست فقط صدا و تصویر و باورهای یک گروه از مردم ایران را نمایش داده و تبلیغ کرده و دست بالا تبعیض را توجیه کرده است.
🔸قوانین بیشتر کشورهای دنیا تبعیض را غیرقانونی میدانند. غیرقانونی و ضد حقوق بشری بودن تبعیض مبتنی بر این باور است که «تبعیض از نظر اخلاقی نادرست است». ما این گزاره بنیادین را پذیرفتهایم؟ در عمل خیر. در نظر اما بسیاری از پژوهشکدهها به این مشغولند که انواع ریز و درست تبعیضها، به ویژه تبعیض علیه زنان را توجیه کنند و در کنار آن از طرد و نفی و برخوردهای قهری غافل نشوند. زنان که مدت هاست در پیمایش های ملی «تبعیض» را بزرگترین عامل نارضایتی خود اعلام میکنند و درصد بزرگی از آنان خرسند نیستند از آن.
🔶در مدخل «تبعیض» در دانشنامه فلسفی استنفورد میخوانیم که هیچ تعریف جهانیِ مورد توافقی از تبعیض نداریم، اما در اسناد حقوق بشری هرگونه تبعیض به دلایلی مانند نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی، طبقه، ملیت، مکان تولد و مانند آن منع شده است. تبعیضها باعث ایجاد آسیب، عقبماندگی و وارد آمدن ضرر به افرادی هستند که به دلایل مذکور از برخی حقوق انسانی خود در مقایسه با دیگر گروهها محروم شدهاند و کرامت اخلاقیشان مخدوش شده.
🔸گرفتن منفعت از یک گروه مساوی با اعطای منفعت بیشتر به سایر گروههاست و این واقعیتی است که اغلب از چشم ما پنهان میماند. از چشم همه ما که دستاوردهایمان را حاصل تلاش خودمان میدانیم و بازاری هم حول آن راه میاندازیم که «من توانستم، تو هم اگر بخواهی میتوانی».
همه امتیازاتی که به واسطه خانواده و تعلق آن به طبقه متوسط شهری/ممتاز و تعلق به اکثریت مسلمان شیعه و امکان تحصیل و امکان کار و امکانی که برای بیان خود پیدا کرده را نادیده میگیرد و در سخنرانی و درسگفتار از دیگران هم دعوت میکند مثل او و «با باور بر تواناییهای خودشان» موفق و مشهور و ثروتمند شوند. به نظر من نه فقط گفتمان رسمی و امتیازاتی که درمیان دوستانش به عنوان حق مسلم خیرات میکند، که این قسم رویافروشیها هم دامن زده بر هرچه نامرئیتر کردن عمق تبعیضها در ایران امروز.
🔸برخی از ما که مثل ماهی در آب متوجه عمق آسیب و خشکسالیای که امتیازات ما به سایرین تحمیل کرده نیستیم, فورا دربرابر هرگونه امتیاز مثبت برای کاهش تبعیض به دیگران موضع میگیریم و حتی متوجه نیستیم تحمیل محرومیت به سایر گروهها چگونه بهروزی ملی ما را تهدید میکند.
🔶ظاهراً حالا حالاها باید درباره گزاره «تبعیض اشتباه است» بحث کنیم، ولی برای اطلاعات بیشتر و پیچیدهتر درباره مفهوم تبعیض و ظرایف آن بنگرید به:
Altman, Andrew, "Discrimination", The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Winter 2020 Edition), Edward N. Zalta (ed.), URL = https://plato.stanford.edu/archives/win2020/entries/discrimination/>.
@neocritic
👍23👏6
Forwarded from هفت اقلیم (سعید معدنی)
رنج مادران آن سالها
✍سعید معدنی
نسل ما نسل انقلاب و جنگ است. ما هزاران هزار مادر جوان از دست داده دیدهایم. مایی که سنمان ۵۰- ۶۰ - ۷۰ ساله است و هنوز زنده هستیم و نفس میکشیم، اتفاقات و صحنههایی از زندگی جمعی ایرانیان دیدهایم که شاید نسلهای بعد ما دنیای ایدئولوژیزدهی مرگزای جوانی ما را کمتر ببینند.
در دههی نخست انقلاب و همزمان با دوره جنگ ایران و عراق، یکی از این بروزها و نمایشها اشکهای پیدرپی مادرانی بود که فرزندانشان کشته شده بودند. می توان این مادران را به سه نوع تقسیم کرد.
۱- مادرانی با اشکهای آشکار:
مادرانی بودند که فرزندان شان در جبهه جنگ شهید شده و یا در درگیری با مخالفان انقلاب و جمهوری اسلامی ترور و یا کشته شده بودند. اینها همدردی و همراهی آشکار فامیل، همسایهها، دوستان، آحاد مردم و مساعدت کامل حکومت را به همراه داشتند.
۲- مادرانی با اشکهای پنهان:
مادرانی بودند که فرزندانشان یا در زندانها اعدام شده بودند و یا در درگیری با نیروهای حکومتی کشته شده بودند که از آنها با عنوان ضد انقلاب نام برده میشد. این مادران بغض فروخورده و اشکهای پنهان داشتند و در سکوت و غربت گریه میکردند. من مادری را می شناختم که فرزندش مخالف نظام بود و کشته شده بود، هر وقت شهیدی برگشته از جنگ را از کوچهها عبور میدادند او گوشه ای مینشست، با مادر شهید همراهی میکرد و گریه سر میداد. همه میدانستند بخشی از این گریستن برای فرزند جواناش بود.
۳- اشکهای دوسویه:
دردناکتر از موارد فوق مادرانی بودند که یک فرزندشان در موافقت با نظام و فرزند دیگر در مخالفت با نظام کشته شده بودند. این مادران مویهها و ضجهها و گریههای آشکار و پنهان را توامان داشتند. مادر شهیدی را می شناختم که یک فررندش در جنگ شهید شد و فرزند دیگر به هواداری از گروههای مخالف نظام در زندان بود. مادر به نوبت هم بر سر مزار فرزند شهید گریه میکرد و هم برروی پلههای زندان با چشمهای اشکبار به انتظار دیدار فرزند مینشست.
اولین کسی که در فیلمی به این موضوع پرداخت و مادری را با غم دوسویه به تصویر کشید محسن مخملباف بود. در سکانسی از فیلم "شبهای زاینده رود"( ۱۳۶۹) مادری دست به خودکشی زده و به بیمارستان می آورند. علت را که جویا میشوند مشخص میشود این مادر هم خبر شهادت یکی از فرزندانش از جبهه آمده هم خبر کشته شدن فرزند دیگر که مخالف نظام بوده از راه میرسد. مادر تحمل این حجم از غصه را نداشته و دست به خودکشی زده بود.
بعدها فیلمها و داستانها و گزارشهای زیادی از مادران نوع سوم ساخته و نوشته شد. یکی از بهترین فیلمها در این باره که سالها توقیف بود، فیلم سینمایی "آشغالهای دوست داشتنی" ساخته محسن امیریوسفی در سال ۱۳۹۱ است. ماجرای زنی است که فرزندش در جبهه شهید شده و برادرش در دهه ۶۰ اعدام شده است. توصیه می کنم این فیلم و روایتی از دلهرهها و رنج این نوع مادران شهید را ببینید.
همچنین در گزارشی، ژیلا بنییعقوب روزنامه نگار معروف در ماههای آغازین دوم خرداد ۱۳۷۶ با یکی از مشهورترین این مادران یعنی مادر شهید محمد جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر مصاحبه کرده است. این مادر چهار قاب عکس از فرزندان از دست رفتهاش بر دیوار منزل دارد. یکی از فرزندان قبل از انقلاب در زندانهای محمد رضاشاه در زیر شکنجه کشته شده، دیگری در جبهه مفقود الاثر است. سومی شهید محمد جهان آراست و در نهایت فرزند چهارم حسن نام دارد که دانشجوی پزشکی بوده در سال ۱۳۶۷ اعدام شده است. خبرنگار در جایی میگوید:
"من از محمد و بقیه پسرهای شهیدش میپرسیدم و او از حسن میگفت. انگار دلش میخواست بیشتر از پسری حرف بزند که حرف زدن از او ممنوع بود" طبعا در گزارش چاپ شده در روزنامه همشهری نام این برادر حذف شده بود.
رنج مادران آن سالها رنج غریبیست. هر کدام فصل و دفتری جداگانه میطلبد. اغلب مادران کمسواد و بی سواد از نوع دوم و سوم نمیدانستند چرا فرزندانشان مسیر ایدیولوژیهای رنگارنگ مارکسیستی و غیر مارکسیستی را انتخاب کرده و کشته شدهاند که امکان گریستن آشکار هم برایشان نیست. این موضوع آنها را بیشتر رنج میداد.
۲۹ تیرماه ۱۴۰۳
#سعید_معدنی
#انقلاب
#جنگ
#شهادت
#اعدام
#مرگ
#مادر
@Saeed_Maadani
✍سعید معدنی
نسل ما نسل انقلاب و جنگ است. ما هزاران هزار مادر جوان از دست داده دیدهایم. مایی که سنمان ۵۰- ۶۰ - ۷۰ ساله است و هنوز زنده هستیم و نفس میکشیم، اتفاقات و صحنههایی از زندگی جمعی ایرانیان دیدهایم که شاید نسلهای بعد ما دنیای ایدئولوژیزدهی مرگزای جوانی ما را کمتر ببینند.
در دههی نخست انقلاب و همزمان با دوره جنگ ایران و عراق، یکی از این بروزها و نمایشها اشکهای پیدرپی مادرانی بود که فرزندانشان کشته شده بودند. می توان این مادران را به سه نوع تقسیم کرد.
۱- مادرانی با اشکهای آشکار:
مادرانی بودند که فرزندان شان در جبهه جنگ شهید شده و یا در درگیری با مخالفان انقلاب و جمهوری اسلامی ترور و یا کشته شده بودند. اینها همدردی و همراهی آشکار فامیل، همسایهها، دوستان، آحاد مردم و مساعدت کامل حکومت را به همراه داشتند.
۲- مادرانی با اشکهای پنهان:
مادرانی بودند که فرزندانشان یا در زندانها اعدام شده بودند و یا در درگیری با نیروهای حکومتی کشته شده بودند که از آنها با عنوان ضد انقلاب نام برده میشد. این مادران بغض فروخورده و اشکهای پنهان داشتند و در سکوت و غربت گریه میکردند. من مادری را می شناختم که فرزندش مخالف نظام بود و کشته شده بود، هر وقت شهیدی برگشته از جنگ را از کوچهها عبور میدادند او گوشه ای مینشست، با مادر شهید همراهی میکرد و گریه سر میداد. همه میدانستند بخشی از این گریستن برای فرزند جواناش بود.
۳- اشکهای دوسویه:
دردناکتر از موارد فوق مادرانی بودند که یک فرزندشان در موافقت با نظام و فرزند دیگر در مخالفت با نظام کشته شده بودند. این مادران مویهها و ضجهها و گریههای آشکار و پنهان را توامان داشتند. مادر شهیدی را می شناختم که یک فررندش در جنگ شهید شد و فرزند دیگر به هواداری از گروههای مخالف نظام در زندان بود. مادر به نوبت هم بر سر مزار فرزند شهید گریه میکرد و هم برروی پلههای زندان با چشمهای اشکبار به انتظار دیدار فرزند مینشست.
اولین کسی که در فیلمی به این موضوع پرداخت و مادری را با غم دوسویه به تصویر کشید محسن مخملباف بود. در سکانسی از فیلم "شبهای زاینده رود"( ۱۳۶۹) مادری دست به خودکشی زده و به بیمارستان می آورند. علت را که جویا میشوند مشخص میشود این مادر هم خبر شهادت یکی از فرزندانش از جبهه آمده هم خبر کشته شدن فرزند دیگر که مخالف نظام بوده از راه میرسد. مادر تحمل این حجم از غصه را نداشته و دست به خودکشی زده بود.
بعدها فیلمها و داستانها و گزارشهای زیادی از مادران نوع سوم ساخته و نوشته شد. یکی از بهترین فیلمها در این باره که سالها توقیف بود، فیلم سینمایی "آشغالهای دوست داشتنی" ساخته محسن امیریوسفی در سال ۱۳۹۱ است. ماجرای زنی است که فرزندش در جبهه شهید شده و برادرش در دهه ۶۰ اعدام شده است. توصیه می کنم این فیلم و روایتی از دلهرهها و رنج این نوع مادران شهید را ببینید.
همچنین در گزارشی، ژیلا بنییعقوب روزنامه نگار معروف در ماههای آغازین دوم خرداد ۱۳۷۶ با یکی از مشهورترین این مادران یعنی مادر شهید محمد جهانآرا فرمانده سپاه خرمشهر مصاحبه کرده است. این مادر چهار قاب عکس از فرزندان از دست رفتهاش بر دیوار منزل دارد. یکی از فرزندان قبل از انقلاب در زندانهای محمد رضاشاه در زیر شکنجه کشته شده، دیگری در جبهه مفقود الاثر است. سومی شهید محمد جهان آراست و در نهایت فرزند چهارم حسن نام دارد که دانشجوی پزشکی بوده در سال ۱۳۶۷ اعدام شده است. خبرنگار در جایی میگوید:
"من از محمد و بقیه پسرهای شهیدش میپرسیدم و او از حسن میگفت. انگار دلش میخواست بیشتر از پسری حرف بزند که حرف زدن از او ممنوع بود" طبعا در گزارش چاپ شده در روزنامه همشهری نام این برادر حذف شده بود.
رنج مادران آن سالها رنج غریبیست. هر کدام فصل و دفتری جداگانه میطلبد. اغلب مادران کمسواد و بی سواد از نوع دوم و سوم نمیدانستند چرا فرزندانشان مسیر ایدیولوژیهای رنگارنگ مارکسیستی و غیر مارکسیستی را انتخاب کرده و کشته شدهاند که امکان گریستن آشکار هم برایشان نیست. این موضوع آنها را بیشتر رنج میداد.
۲۹ تیرماه ۱۴۰۳
#سعید_معدنی
#انقلاب
#جنگ
#شهادت
#اعدام
#مرگ
#مادر
@Saeed_Maadani
👍15❤4
Forwarded from علیاصغر سیدآبادی (Ali Seidabadi)
رای ما مشت نبود آقای پزشکیان
.
ما یاد گرفتهایم نه «با غورهای سردیمان بشود و نه با مویزی تب کنیم»
میتوانم تفسیری از این جمله هم داسته باشم که منظور آقای پزشکیان کسانی بوده که میخواستند با رای ندادن، رقیبش برنده شود، اما - دستکم- بخشی از ما ارای دهندهها، رای خود را مشتی به دهان یا صورت این و آن نمیبینیم. واقعیت این است که رای ما به شما، در مخالفت با روندها و روالهای جاری بوده و به نگاه رایندهندهها نزدیکتر است. بسیاری در بیانیههای حمایتیشان رایشان را رای اعتراضی نامیدند.
ما به شما رای دادیم تا کسی به دهان کسی و صورت کسی مشت نکوبد و شخصا اطمینان دارم که شما هم چنین فکر میکنید و به زودی این سو تفاهم را برطرف میکنید، چنان که پیشتر هم این کار را کردهاید و نشان دادهاید که برعکس بسیاری از اهل سیاست گوشتان به صدای مردم بسته نیست.
شما طبق قانون رییس جمهور همه ملت هستید، چه آنان که اصلا رای ندادند و چه آنان که به رقیب شما رای دادند و شما را به توهینها و تهمتها مینوازند.
اگر بحث اجماع و وفافی در میان باشد، این نیمهی غایب انتخابات اگر بیش از آن یک پنجم اهمیت نداشته باشد، اهمیتش کمتر نیست.
.
ما یاد گرفتهایم نه «با غورهای سردیمان بشود و نه با مویزی تب کنیم»
میتوانم تفسیری از این جمله هم داسته باشم که منظور آقای پزشکیان کسانی بوده که میخواستند با رای ندادن، رقیبش برنده شود، اما - دستکم- بخشی از ما ارای دهندهها، رای خود را مشتی به دهان یا صورت این و آن نمیبینیم. واقعیت این است که رای ما به شما، در مخالفت با روندها و روالهای جاری بوده و به نگاه رایندهندهها نزدیکتر است. بسیاری در بیانیههای حمایتیشان رایشان را رای اعتراضی نامیدند.
ما به شما رای دادیم تا کسی به دهان کسی و صورت کسی مشت نکوبد و شخصا اطمینان دارم که شما هم چنین فکر میکنید و به زودی این سو تفاهم را برطرف میکنید، چنان که پیشتر هم این کار را کردهاید و نشان دادهاید که برعکس بسیاری از اهل سیاست گوشتان به صدای مردم بسته نیست.
شما طبق قانون رییس جمهور همه ملت هستید، چه آنان که اصلا رای ندادند و چه آنان که به رقیب شما رای دادند و شما را به توهینها و تهمتها مینوازند.
اگر بحث اجماع و وفافی در میان باشد، این نیمهی غایب انتخابات اگر بیش از آن یک پنجم اهمیت نداشته باشد، اهمیتش کمتر نیست.
👍32😁3