اخلاق مراقبت/تیمارداری/ غمخواری یا به پیشنهاد من اخلاق «پرواداری» در میان پژوهشگران فارسی زبان ناشناخته نیست و تا کنون مقالاتی در معرفی و نقد آن به رشته تحریر درآمده است. این پژوهش اما از چند جنبه متفاوت است و در آن تلاش شده اخلاق پرواداری را در بستر فکری، فرهنگی و تاریخی خودش بررسی کند. این نوشتار میکوشد ریشههای چنین رویکردی به اخلاق را یافته و نشان دهد که در پاسخ به کدام نیاز بود که این نظریه پروبال گرفت و چرا مناسبتر است که آن را اخلاق پرواداری بنامیم. درعین حال تلاش شده این نظریه با نگرش همدلانه و با استناد به منابع دست اول معرفی شود و چنان نباشد که انتقادات بر معرفی نظریه و جنبههای مختلف آن پیش افتند.
پروای دیگران در طاقچه:
https://taaghche.com/book/79709/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86
جلسه نقد و بررسی پروای دیگران در شهر کتاب:
دکتر مصلح: https://www.aparat.com/v/j19ru
دکتر مبلغ : https://www.aparat.com/v/iQmC1
https://www.aparat.com/v/U1zuK
جلسه نقد و بررسی پروای دیگران در خانه اخلاق پژوهان جوان:
https://www.aparat.com/v/BLAWC
@neocritic
پروای دیگران در طاقچه:
https://taaghche.com/book/79709/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86
جلسه نقد و بررسی پروای دیگران در شهر کتاب:
دکتر مصلح: https://www.aparat.com/v/j19ru
دکتر مبلغ : https://www.aparat.com/v/iQmC1
https://www.aparat.com/v/U1zuK
جلسه نقد و بررسی پروای دیگران در خانه اخلاق پژوهان جوان:
https://www.aparat.com/v/BLAWC
@neocritic
❤10👏3
میرآف، نخستین کسی بود که کتابی در شرح مفهوم پروا یا مراقبت(care) نوشت. کار میرآف تلاشی برای انضمامی کردن بحثی فلسفی (معنای زندگی و جایگاه دیگری در آن) و به نوعی برقراری پیوند میان روانشناسی و فلسفه و اخلاق ذیل مفهوم «مراقبت» است. درباره مراقبت، کتاب کوچک اما خوشپرداختی است که در سال 1971 و پس از چند سال تحقیق و مداقه درباب مفهوم مراقبت به رشته تحریر درآمده است. فصلبندی مطالب متناسب با محتوا و مطابق شیوه استدلال و منطق نویسنده است. کتاب علاوه بر مقدمه دربردارندۀ شش فصل است. هر فصل از بخشهای کوتاهی تشکیل شده که جنبههای مختلف استدلال نویسنده را شرح میدهند. میرآف با تعریف مفهوم مراقبت آغاز میکند و پس از آن، در فصل دوم، مولفههای اصلی یک ارتباط مراقبتی را برمیشمرد. در فصل بعدی برخی جنبههای آن را بررسی میکند و در فصل چهارم ویژگیهای انحصاری مراقبت از«افراد» را مورد بررسی قرار میدهد. در فصل پنجم در این باره استدلال میکند که چگونه مراقبت میتواند به زندگی نظم و معنا دهد و در نهایت خصوصیات زندگیای را که به واسطه مراقبت نظم و سامان یافته باشد بررسی میکند.
@neocritic
@neocritic
❤11👍2
رابین می شات، فیلسوف فمینیست،در این کتاب بعد از پاسخ به برخی از رایجترین ایرادات درباره فلسفه فمینیستی، فصل اول را با پرداختن به مواجهۀ فیلسوفان فمینیست با تاریخ فلسفه آغاز میکند. در فصل بعدی به مباحث مربوط به معرفت و معرفتشناسی میپردازد. فصل سوم را به اخلاق اختصاص داده است و سراغ مسئلۀ خشونت جنسی میرود و تلاش میکند از منظر فلسفۀ اخلاق فمینیستی آن را تفسیر کند. در فصل پایانی با اشاره به انتقاداتی که نسبت به «فمینیسم غربی» و خودبرتربینی نهفته در آن وجود دارد، از «فمینیسم فراملی» به عنوان یک راهکار سخن میگوید که ضمن به رسمیت شناختن تفاوتها، خارج از مرزهای ملی
میاندیشد.
در بخش پایانی کتاب او به آیندۀ فلسفۀ فمینیستی میاندیشد و اشاره میکند «فلسفۀ فمینیستی یکی از قدیمیترین وظایف فلسفه را بر عهده گرفته است؛ خدمت به عنوان خرمگس. فلسفۀ فمینیستی به بسیاری از زخمهای فلسفه، که فیلسوفان ترجیح میدادند نادیده بگیرند، نیشتر زده است.»
@neocritic
میاندیشد.
در بخش پایانی کتاب او به آیندۀ فلسفۀ فمینیستی میاندیشد و اشاره میکند «فلسفۀ فمینیستی یکی از قدیمیترین وظایف فلسفه را بر عهده گرفته است؛ خدمت به عنوان خرمگس. فلسفۀ فمینیستی به بسیاری از زخمهای فلسفه، که فیلسوفان ترجیح میدادند نادیده بگیرند، نیشتر زده است.»
@neocritic
❤8👍1
*تاریخ زنان فیلسوف معاصر* جلد چهارم از مجموعه چهار جلدی *تاریخ زنان فیلسوف* است که بررسی آثار و نظام فکری سیزده فیلسوف زن (ویکتوریا لیدی ولبی، ای. ای. کنستانس جونز، شارلوت پرکینز گیلمن، لو سالومه، مری ویتن کالکینز، ال. سوزان استبینگ، ادیت اشتاین، گردا والتر، آین رند، کورنلیا یوحانا دفوخل، هانا آرنت، سیمون دو بووار و سیمون وی) میپردازد.
نشست نقد و بررسی کتاب در شهر کتاب
مصطفی ملکیان: https://www.aparat.com/v/fCykY
علیاصغر محمدخانی: https://www.aparat.com/v/JK5oi
زهرا مبلغ: https://www.aparat.com/v/0inOb
مریم نصر: https://www.aparat.com/v/gzODI
@neocritic
نشست نقد و بررسی کتاب در شهر کتاب
مصطفی ملکیان: https://www.aparat.com/v/fCykY
علیاصغر محمدخانی: https://www.aparat.com/v/JK5oi
زهرا مبلغ: https://www.aparat.com/v/0inOb
مریم نصر: https://www.aparat.com/v/gzODI
@neocritic
❤8🥴2
مسئله من در این پژوهش بررسی نسبت ارزشهای اخلاقی و جنسیت در آثار شماری از برجستهترین و اثرگذارترین متفکران یونان باستان است. در این پژوهش قصد دارم تأمل دوبارهای داشته باشم در میراث فلسفی مرتبط با اخلاق و «جنسیت» در قلمرو عمومی و خصوصی در یونان باستان و این کار را با محوریت برجستهترین آثار فلسفی بازمانده از آن دوران انجام دادهام: تفکرات فیثاغوریان، تدبیر منزل نوشته کسنفون، برخی دیالوگهای افلاطون با محوریت جمهوری و قوانین و برخی نوشتههای ارسطو که در رأس آنها اخلاق نیکوماخوس و سیاست قرار دارند. همچنین، نگاهی به میراث بازمانده از نمایشنامه نویسان برجسته آن دوران داشتهام. در بررسی آثار نمایشنامه نویسان، به ناچار، دست به انتخاب زدم و از میان متون برجا مانده سه تراژدی مهم از سه قله تراژدی نویسی در یونان باستان را انتخاب کردهام و در کنار آنها سه کمدی از آثار به جا مانده از آریستوفان را نیز در مد نظر قرار دادهام.
«انسان و خانه» را از طاقچه دریافت کنید:
https://taaghche.com/book/126907
@neocritic
«انسان و خانه» را از طاقچه دریافت کنید:
https://taaghche.com/book/126907
@neocritic
❤10👍6
بیشتر از یکسال پیش بود. با جمعی از دوستان در کافهای نشسته بودیم. شنیدم با تعجب از آغاز به کار مدرسهای فلسفی حرف میزنند. پیشتر خبر داشتم جمعی از اساتید فلسفه قصد دارند مدرسهای مخصوص آموزش فلسفه راه بیندازند و من هم مثل همین دوستان با تردید به چنین ایدهای نگریسته بودم. در رکود و ناامیدی از فضاهای رسمی آموزش فلسفه چه کسی مخاطب «تردید» خواهد بود؟
پیگیری دورادور یکسال کار مدرسه و همکاری نزدیک برای برگزاری یک دوره کوتاه برای خود من غافلگیرکننده بود.
جمعه جشن یکسالگی مدرسه است.
لینک برای حضور مجازی:
https://www.skyroom.online/ch/tardidschool/tardid
@tardidschool
پیگیری دورادور یکسال کار مدرسه و همکاری نزدیک برای برگزاری یک دوره کوتاه برای خود من غافلگیرکننده بود.
جمعه جشن یکسالگی مدرسه است.
لینک برای حضور مجازی:
https://www.skyroom.online/ch/tardidschool/tardid
@tardidschool
❤20🔥1
🖋در جستجوی سوفیا
زمین فلسفه، «در روایت رسمی» موجود از آن، مِلک طِلق گروهی از مردان بوده است. نقد کردن این مردسالاری و بالاتر از آن زنبیزاری آشکار در تاریخ فلسفه، با صدایی بلند و شرمنزده، عمر کوتاهی دارد و از آن کوتاهتر عمر مشارکت زنان در بازخوانی تاریخ فلسفه و بازمفهومپردازی مفاهیم فلسفی است.
با پیش کشیدن بحث جنسیت در فلسفه و بازخوانی تاریخ فلسفه، معرفتشناسی، فلسفه اخلاق و ... بر اساس آن به نبردی دشوار و حیثیتی با اصول یقینی فلسفه وارد میشویم که در همان ابتدای امر شما را متهم به تأکید غیرلازم بر تقاوتهای جنسیتی و تقویت نگاه تبعیضآمیز میکند؛ متهم میشوید به ذاتگرایی؛ به نسبیگرایی معرفتی، به نسبیگرایی اخلاقی و... متهم به مشارکت در عمق فلسفی دادن به _مردان مریخی/زنان ونوسی_ میشوید.
نقد جنسپرستی در فلسفه، بحث درباره این اتهامات، تلاش برای تشریح آن و بازمفهومپردازی مفاهیم از منظری زنانهنگر بخش مهمی از رسالت فلسفههای موسوم به فلسفههای زنانهنگر را شکل داده است و البته بعد از گذشت نزدیک به نیمقرن از فعالیت زنان فیلسوف در ساحت فلسفه رسمی و حرفهای میتوان گفت اوضاعِ زنان و زنانهنگری در فلسفه به بدی گذشته نیست. به قول مارگارت واکر میتوان گفت «گفتمان فلسفه فمینیستی جایی روی نقشۀ فلسفه» پیدا کرده است. هرچند هنوز هم کسانی که بگویند «فلسفه فمینیستی یک فلسفه واقعی نیست»، ولی باز هم رویکردها و رهیافتهای فلسفه فمینیستی کمابیش درمحافل دانشگاهی معرفی میشود، مجلات دانشگاهی با اعتبار جهانی دارد، کتابهایی در سطوح متفاوت، ایدهها و مباحث حول آن را در نشرهای معروف دانشگاهی جهان منتشر میکنند، دورههایی در برخی دانشگاهها ذیل آن برگزار میشود_ هرچند مخاطب اکثرشان دانشجویان زن هستند و...
آیا این امیدوار کننده است؟ اینکه زنان و فلسفه های زنانهنگر توانستهاند در گوشهای از زمین نامساعد برای زنان و زنانهنگری ریشه کنند؟
به نظر میرسد «نه!».
در واقع وقتی درگیر مباحث جاری در این حوزه باشید متوجه میشوید اتفاقنظری وجود دارد درباره اینکه بعد از تقریبا نیم قرن از مشارکت ایجابی زنان در فلسفه دانشگاهی و حرفهای، شرایط اصلا امیدوار کننده نیست. هنوز نسبت به حضور اساتید زن در رشته فلسفه مقاومت جدی وجود دارد. فلسفه فمینیستی در خود دپارتمانهای فلسفه در غرب جدی گرفته نمیشود و بیشتر موضوعی مربوط به زنان دانسته میشوند که ارتباطی به «خودِ فلسفه» ندارد.
متخصصانی که در این قلمرو فعالیت میکنند عموما جذب گروههای فلسفه نمیشوند و همچنان، فلسفه، بیش از سایر رشتههای علوم انسانی در برابر زنان و زنانهنگری مقاومت میکند. فیلسوفان فمینیست عموماً در دپارتمانهای مطالعات جنسیت و مطالعات اجتماعی مشغول به کارند و تقریبا برای دانشجویان فلسفه در سراسر جهان روشن است که اگر وارد این زمینه تخصصی در فلسفه بشوند خیلی بعید است که آیندهای در «خودِ فلسفه» داشته باشند.
وبلاگی وجود دارد به اسم
What Is It Like to Be A Woman in Philosophy?
که در آن گزارشهای زیادی به قلم زنان درباره نادیده گرفته شدن، در شمارنیامدن، آزار جنسی و ... در دپارتمانهای فلسفه سراسر جهان منتشر میشود. تقریبا همه زنانی که در این حوزه فعالند میتوانند نمونه هایی از آن برای شما تعریف کنند. همه زنان دانشجو یا دانشآموخته فلسفه که میشناسم قصههایی برای مشارکت در گرداوری روایت برای این وبلاگ دارند.
گرچه در ظاهر گفتمان فلسفه فمینیستی در شمار آمده، همچنان در دپارتمانهای فلسفه «جدی گرفته نمیشود»، «به رسمیت شناخته نمیشود» و به نحوی در دایره بسته خودش به حیاتی در انزوا ادامه میدهد. زنان فیلسوف آثار یکدیگر را میخوانند و عمدتاً همانها به هم ارجاع میدهند و مقاومت وجود دارد دربرابر شنیده شدن صدای آنها.
مارگارت واکر در مقاله «روح دیوتیما» با اشاره به کتاب تاریخ زنان فیلسوف و اشاره وایت به شناسایی چهار موج در فلسفه فمینیستی (که متفاوت است با امواج جنبش فمینیسم)، ابراز نگرانی میکند از احتمال فراموش شدن دوباره زنان فیلسوف و فلسفه های زنانه نگر به عنوان یک مُد فکری متناسب با روح زمانۀ عدم قطعیت و تردید در اصول. او با توجه به تاریخ زنان فیلسوف این تهدید را بسیار جدی میبیند.
زمین فلسفه، «در روایت رسمی» موجود از آن، مِلک طِلق گروهی از مردان بوده است. نقد کردن این مردسالاری و بالاتر از آن زنبیزاری آشکار در تاریخ فلسفه، با صدایی بلند و شرمنزده، عمر کوتاهی دارد و از آن کوتاهتر عمر مشارکت زنان در بازخوانی تاریخ فلسفه و بازمفهومپردازی مفاهیم فلسفی است.
با پیش کشیدن بحث جنسیت در فلسفه و بازخوانی تاریخ فلسفه، معرفتشناسی، فلسفه اخلاق و ... بر اساس آن به نبردی دشوار و حیثیتی با اصول یقینی فلسفه وارد میشویم که در همان ابتدای امر شما را متهم به تأکید غیرلازم بر تقاوتهای جنسیتی و تقویت نگاه تبعیضآمیز میکند؛ متهم میشوید به ذاتگرایی؛ به نسبیگرایی معرفتی، به نسبیگرایی اخلاقی و... متهم به مشارکت در عمق فلسفی دادن به _مردان مریخی/زنان ونوسی_ میشوید.
نقد جنسپرستی در فلسفه، بحث درباره این اتهامات، تلاش برای تشریح آن و بازمفهومپردازی مفاهیم از منظری زنانهنگر بخش مهمی از رسالت فلسفههای موسوم به فلسفههای زنانهنگر را شکل داده است و البته بعد از گذشت نزدیک به نیمقرن از فعالیت زنان فیلسوف در ساحت فلسفه رسمی و حرفهای میتوان گفت اوضاعِ زنان و زنانهنگری در فلسفه به بدی گذشته نیست. به قول مارگارت واکر میتوان گفت «گفتمان فلسفه فمینیستی جایی روی نقشۀ فلسفه» پیدا کرده است. هرچند هنوز هم کسانی که بگویند «فلسفه فمینیستی یک فلسفه واقعی نیست»، ولی باز هم رویکردها و رهیافتهای فلسفه فمینیستی کمابیش درمحافل دانشگاهی معرفی میشود، مجلات دانشگاهی با اعتبار جهانی دارد، کتابهایی در سطوح متفاوت، ایدهها و مباحث حول آن را در نشرهای معروف دانشگاهی جهان منتشر میکنند، دورههایی در برخی دانشگاهها ذیل آن برگزار میشود_ هرچند مخاطب اکثرشان دانشجویان زن هستند و...
آیا این امیدوار کننده است؟ اینکه زنان و فلسفه های زنانهنگر توانستهاند در گوشهای از زمین نامساعد برای زنان و زنانهنگری ریشه کنند؟
به نظر میرسد «نه!».
در واقع وقتی درگیر مباحث جاری در این حوزه باشید متوجه میشوید اتفاقنظری وجود دارد درباره اینکه بعد از تقریبا نیم قرن از مشارکت ایجابی زنان در فلسفه دانشگاهی و حرفهای، شرایط اصلا امیدوار کننده نیست. هنوز نسبت به حضور اساتید زن در رشته فلسفه مقاومت جدی وجود دارد. فلسفه فمینیستی در خود دپارتمانهای فلسفه در غرب جدی گرفته نمیشود و بیشتر موضوعی مربوط به زنان دانسته میشوند که ارتباطی به «خودِ فلسفه» ندارد.
متخصصانی که در این قلمرو فعالیت میکنند عموما جذب گروههای فلسفه نمیشوند و همچنان، فلسفه، بیش از سایر رشتههای علوم انسانی در برابر زنان و زنانهنگری مقاومت میکند. فیلسوفان فمینیست عموماً در دپارتمانهای مطالعات جنسیت و مطالعات اجتماعی مشغول به کارند و تقریبا برای دانشجویان فلسفه در سراسر جهان روشن است که اگر وارد این زمینه تخصصی در فلسفه بشوند خیلی بعید است که آیندهای در «خودِ فلسفه» داشته باشند.
وبلاگی وجود دارد به اسم
What Is It Like to Be A Woman in Philosophy?
که در آن گزارشهای زیادی به قلم زنان درباره نادیده گرفته شدن، در شمارنیامدن، آزار جنسی و ... در دپارتمانهای فلسفه سراسر جهان منتشر میشود. تقریبا همه زنانی که در این حوزه فعالند میتوانند نمونه هایی از آن برای شما تعریف کنند. همه زنان دانشجو یا دانشآموخته فلسفه که میشناسم قصههایی برای مشارکت در گرداوری روایت برای این وبلاگ دارند.
گرچه در ظاهر گفتمان فلسفه فمینیستی در شمار آمده، همچنان در دپارتمانهای فلسفه «جدی گرفته نمیشود»، «به رسمیت شناخته نمیشود» و به نحوی در دایره بسته خودش به حیاتی در انزوا ادامه میدهد. زنان فیلسوف آثار یکدیگر را میخوانند و عمدتاً همانها به هم ارجاع میدهند و مقاومت وجود دارد دربرابر شنیده شدن صدای آنها.
مارگارت واکر در مقاله «روح دیوتیما» با اشاره به کتاب تاریخ زنان فیلسوف و اشاره وایت به شناسایی چهار موج در فلسفه فمینیستی (که متفاوت است با امواج جنبش فمینیسم)، ابراز نگرانی میکند از احتمال فراموش شدن دوباره زنان فیلسوف و فلسفه های زنانه نگر به عنوان یک مُد فکری متناسب با روح زمانۀ عدم قطعیت و تردید در اصول. او با توجه به تاریخ زنان فیلسوف این تهدید را بسیار جدی میبیند.
❤12👍7
ما در سراسر تاریخ فلسفه، از یونان باستان تا امروز، هم زنِ فیلسوف داشته ایم، هم مسئلههای زنانهنگر، اما این مسائل تنها زمانی در شمار آمدهاند که یک مرد از آنها سخن گفته باشد، مثلا همین دیوتیما که تا سالهای اخیر وجود تاریخیاش، صرفا به خاطر زن بودن، با قاطعیت انکار میشده و اندیشه او درباره «عشق» در رساله مهمانی تنها در تخیل سقراط اجازه بازگو شدن و ادامه حیات یافته است، یا زنان فیثاغوری، یا راهبه های برجسته در قرون وسطی، یا زنانی که در آغاز دوره مدرن زودتر از برخی فلاسفه بزرگ به برخی ایدههایی که بعداً با نام آنها رواج یافت اشاره کردهاند.
این تاریخ اخراجگر در مجموعه چهار جلدی تاریخ زنان فیلسوف و دیگر کتابهای مشابه آن به طور مستند بررسی شده است. همین امسال (٢٠٢٣) کتابی منتشر شد به قلم ریگان پنالونا، روزنامهنگاری که از پرینستون دکتری فلسفه گرفته با عنوان چگونه مثل زن فکر کنیم . او در این کتاب به اندیشههای فلسفی چهار تن از این فیلسوفان در آغاز دوره مدرن (مری استل، کاترین کاکبرن، داماریس ماشام و مری والستونکرافت) اشاره کرده و تاریخ اندیشه دوره مدرن را از منظر آنان بارخوانی کرده است.
تحلیلهایی وجود دارد که هرگونه خیال خام درباره امیدواری به استمرار حضور زنان طراز اول در فلسفه را نیز بر آب میکند. چندی پیش مقالهای میخواندم از یکی از اساتید فلسفه که اشاره کرده بود به فیلسوفانی مثل مری وارنوک، مری میجلی، الیزابت آنسکومب و فیلیپا فوت که همگی متولد سالهای 1919/1920 هستند. به عقیده او یکی از اصلیترین دلایل دیده شدن و جدی گرفته شدن این زنان، رسیدن به دانشگاه در زمانه جنگ جهانی دوم است_ زمانیکه مردان مشغولیتهایی جدیتری از فلسفه داشتند. واکر هم به این نکته اشاره میکند که گاهی به خیالش میرسد که او و مثل او خوشبختترین زنانی در فلسفه بودهاند که در دوران شنیده شدن و جدیگرفتهشدن دغدغههای فکری زنان زندگی کردهاند و توانستهاند اندیشههایشان را با نام خودشان و در کلمات خودشان ثبت کنند.
(سخنرانی در مدرسه تردید بخش اول)
@neocritic
این تاریخ اخراجگر در مجموعه چهار جلدی تاریخ زنان فیلسوف و دیگر کتابهای مشابه آن به طور مستند بررسی شده است. همین امسال (٢٠٢٣) کتابی منتشر شد به قلم ریگان پنالونا، روزنامهنگاری که از پرینستون دکتری فلسفه گرفته با عنوان چگونه مثل زن فکر کنیم . او در این کتاب به اندیشههای فلسفی چهار تن از این فیلسوفان در آغاز دوره مدرن (مری استل، کاترین کاکبرن، داماریس ماشام و مری والستونکرافت) اشاره کرده و تاریخ اندیشه دوره مدرن را از منظر آنان بارخوانی کرده است.
تحلیلهایی وجود دارد که هرگونه خیال خام درباره امیدواری به استمرار حضور زنان طراز اول در فلسفه را نیز بر آب میکند. چندی پیش مقالهای میخواندم از یکی از اساتید فلسفه که اشاره کرده بود به فیلسوفانی مثل مری وارنوک، مری میجلی، الیزابت آنسکومب و فیلیپا فوت که همگی متولد سالهای 1919/1920 هستند. به عقیده او یکی از اصلیترین دلایل دیده شدن و جدی گرفته شدن این زنان، رسیدن به دانشگاه در زمانه جنگ جهانی دوم است_ زمانیکه مردان مشغولیتهایی جدیتری از فلسفه داشتند. واکر هم به این نکته اشاره میکند که گاهی به خیالش میرسد که او و مثل او خوشبختترین زنانی در فلسفه بودهاند که در دوران شنیده شدن و جدیگرفتهشدن دغدغههای فکری زنان زندگی کردهاند و توانستهاند اندیشههایشان را با نام خودشان و در کلمات خودشان ثبت کنند.
(سخنرانی در مدرسه تردید بخش اول)
@neocritic
❤13👍10
🖋در جستجوی سوفیا (٢)
در نظر گرفتن جنسیت فیلسوفان به عنوان عاملی موثر در اندیشه و مفهومپردازی فلسفی، سطح ماجرا را از نقدِ صرفِ گفتارهای زنبیزارانه فلاسفه بزرگ، به رویکردهای فلسفی آنان تغییر میدهد و این یعنی به چالش کشیده شدن اصول یقنی و ارزش عقل. چنانکه لوید در عقل مذکر اشاره میکند «استعاره مردانگی ریشههای عمیقی در عرضه آرا و آرمانهای عقل در فلسفه دارد و عنصر سازنده تفکر ما درباره عقل بوده است». با بررسی جنبههای مختلف این ادعا فلسفههای فمینیستی، فلسفه را برای جدیترین رسالتی که برای خود متصور بوده به چالش میکشند. وایت در مقدمه کتاب تاریخ زنان فیلسوف به همین نکته اشاره میکند. اینکه باز خوانی و بازاندیشی زنانهنگر تمام ادعای فلاسفه درباره طرح پرسشهای اصیل و بنیادی را به چالش میکشد. همینطور ادعای فیلسوفان برای تردید در داشتهها و پیشفرضها و شکست بتهای ذهن را.
بازکاویها و بازاندیشیهای زنان در تاریخ فلسفه و گرایشهای مختلف موجود در آن نشان میدهد که فیلسوفان این اصلیترین وظیفه خود را درست انجام نداده اند. شات در مقدمهای که بر کاوشی در فلسفه فمینیستی مینویسد همین نکته را درمد نظر دارد وقتی میگوید اکنون فلسفههای فمینیستی وظیفه سقراطی خرمگس بودن را بر عهده گرفتهاند.
میدانیم که محاورات سقراط با مردم آتن که با تردید درباره باورهای بنیادی آنان همراه بوده الزاماً به نتیجه یقینی منجر نمیشده است. بسیاری از انتقادات فلاسفه فمینیست در حوزههای مختلف، از جمله بهپرسش گرفتن دوگانههای متضایف فلسفی مثل ارزش عقل در برابر کمارزش بودن عواطف یا اعتبار بیشتر دادن به خود و خودآیینی در برابر دیگری بیشتر در مرحله پرسشهایی بنیادین برای اندیشیدن قرار دارد. تاکید بر اهمیت جنسیت فاعل شناخت، تاکید بر ارزش اخلاقی عواطف، اهمیت دادن به تجربههای زنان و مانند آنها همچنان در حد طرح مسئله هستند، گرچه تلاشهایی برای نیفتادن در ورطه نسبیگرایی هم نزد آنان وجود دارد.
فیلسوفان فمینیست مفاهیم و دغدغههای جدیدی را به بدنه فلسفه افزودهاند، ولی از آنجا که معادلات یقینی فلاسفه را به هم میریزد و مفاهیم بنیادی مانند ارزش عقل، اصول ثابت اخلاقی، ارزش خودآیینی، دانش یقینی، عینیت و امثال آن را به چالش میکشد؛ تنوع و تکثر دیگران را در دیگر بودگیشان به رسمیت میشناسد؛ و برای چشمانداز و دیدگاه متفاوت ارزش معرفتی و اخلاقی مضاعف قائل میشود، با رویی گشاده و آغوش باز مواجه نیستند- دست کم در «خود فلسفه». همانگونه که سقراط مواجه نبود.
درعین حال و از طرف دیگر، گرچه گروهی از فیلسوفان فمینیست تلاش کردهاند در حوزههایی مثل اخلاق یا معرفت دربرابر ذاتگرایی یا نسبیانگاری استدلالهایی اقامه کنند، اما همواره گروه قدرتمندتری از فیلسوفان فمینیست هم حاضر و ناظر و منتقد آنان بودهاند و مشغولبودن به ارزشهای عقلِ مذکر برای دستیابی به اصول یقینی، عینیت و عقلانیتِ شمولگرا را افتادن در دام بازی رقابتی مردانِ فلسفه میدانند. دامی که آنها را از دغدغههای انضمامی و پراگماتیستیشان دور و سرگرم به بازی و ریاضی میکند. آن هم در حالیکه رویکردهای انتقادی فمینیستی در فلسفه تا حدود بسیار زیادی با پیشنهاد نگاه از چشمان دیگران، دغدغههای حیاتیِ انضمامیِ برای انسانی و جامعه را دنبال میکنند و هدفشان معرفت و اخلاقیاتی طالب عدالت و صلح برای همگان است.
✅ اگر شما هم مایلید روایتهایی از «زن بودن در فلسفه» بخوانید یا بنویسید اینجا را ببینید:
beingawomaninphilosophy.wordpress.com/
✅ سخنرانیهای یکسالگی مدرسه تردید را اینجا بشنوید:
@tardidschool/458
@neocritic
در نظر گرفتن جنسیت فیلسوفان به عنوان عاملی موثر در اندیشه و مفهومپردازی فلسفی، سطح ماجرا را از نقدِ صرفِ گفتارهای زنبیزارانه فلاسفه بزرگ، به رویکردهای فلسفی آنان تغییر میدهد و این یعنی به چالش کشیده شدن اصول یقنی و ارزش عقل. چنانکه لوید در عقل مذکر اشاره میکند «استعاره مردانگی ریشههای عمیقی در عرضه آرا و آرمانهای عقل در فلسفه دارد و عنصر سازنده تفکر ما درباره عقل بوده است». با بررسی جنبههای مختلف این ادعا فلسفههای فمینیستی، فلسفه را برای جدیترین رسالتی که برای خود متصور بوده به چالش میکشند. وایت در مقدمه کتاب تاریخ زنان فیلسوف به همین نکته اشاره میکند. اینکه باز خوانی و بازاندیشی زنانهنگر تمام ادعای فلاسفه درباره طرح پرسشهای اصیل و بنیادی را به چالش میکشد. همینطور ادعای فیلسوفان برای تردید در داشتهها و پیشفرضها و شکست بتهای ذهن را.
بازکاویها و بازاندیشیهای زنان در تاریخ فلسفه و گرایشهای مختلف موجود در آن نشان میدهد که فیلسوفان این اصلیترین وظیفه خود را درست انجام نداده اند. شات در مقدمهای که بر کاوشی در فلسفه فمینیستی مینویسد همین نکته را درمد نظر دارد وقتی میگوید اکنون فلسفههای فمینیستی وظیفه سقراطی خرمگس بودن را بر عهده گرفتهاند.
میدانیم که محاورات سقراط با مردم آتن که با تردید درباره باورهای بنیادی آنان همراه بوده الزاماً به نتیجه یقینی منجر نمیشده است. بسیاری از انتقادات فلاسفه فمینیست در حوزههای مختلف، از جمله بهپرسش گرفتن دوگانههای متضایف فلسفی مثل ارزش عقل در برابر کمارزش بودن عواطف یا اعتبار بیشتر دادن به خود و خودآیینی در برابر دیگری بیشتر در مرحله پرسشهایی بنیادین برای اندیشیدن قرار دارد. تاکید بر اهمیت جنسیت فاعل شناخت، تاکید بر ارزش اخلاقی عواطف، اهمیت دادن به تجربههای زنان و مانند آنها همچنان در حد طرح مسئله هستند، گرچه تلاشهایی برای نیفتادن در ورطه نسبیگرایی هم نزد آنان وجود دارد.
فیلسوفان فمینیست مفاهیم و دغدغههای جدیدی را به بدنه فلسفه افزودهاند، ولی از آنجا که معادلات یقینی فلاسفه را به هم میریزد و مفاهیم بنیادی مانند ارزش عقل، اصول ثابت اخلاقی، ارزش خودآیینی، دانش یقینی، عینیت و امثال آن را به چالش میکشد؛ تنوع و تکثر دیگران را در دیگر بودگیشان به رسمیت میشناسد؛ و برای چشمانداز و دیدگاه متفاوت ارزش معرفتی و اخلاقی مضاعف قائل میشود، با رویی گشاده و آغوش باز مواجه نیستند- دست کم در «خود فلسفه». همانگونه که سقراط مواجه نبود.
درعین حال و از طرف دیگر، گرچه گروهی از فیلسوفان فمینیست تلاش کردهاند در حوزههایی مثل اخلاق یا معرفت دربرابر ذاتگرایی یا نسبیانگاری استدلالهایی اقامه کنند، اما همواره گروه قدرتمندتری از فیلسوفان فمینیست هم حاضر و ناظر و منتقد آنان بودهاند و مشغولبودن به ارزشهای عقلِ مذکر برای دستیابی به اصول یقینی، عینیت و عقلانیتِ شمولگرا را افتادن در دام بازی رقابتی مردانِ فلسفه میدانند. دامی که آنها را از دغدغههای انضمامی و پراگماتیستیشان دور و سرگرم به بازی و ریاضی میکند. آن هم در حالیکه رویکردهای انتقادی فمینیستی در فلسفه تا حدود بسیار زیادی با پیشنهاد نگاه از چشمان دیگران، دغدغههای حیاتیِ انضمامیِ برای انسانی و جامعه را دنبال میکنند و هدفشان معرفت و اخلاقیاتی طالب عدالت و صلح برای همگان است.
✅ اگر شما هم مایلید روایتهایی از «زن بودن در فلسفه» بخوانید یا بنویسید اینجا را ببینید:
beingawomaninphilosophy.wordpress.com/
✅ سخنرانیهای یکسالگی مدرسه تردید را اینجا بشنوید:
@tardidschool/458
@neocritic
❤8👍5