Forwarded from هنرستان
هانا آرنت از زبان فاطمه صادقی
ثبتنام در پلتفرم آموزشی هنرستان
https://honarestan.org/courses/49
کد تخفیف ۲۰ درصدی برای ثبتنام زودهنگام
Sadq20perall
ثبتنام در پلتفرم آموزشی هنرستان
https://honarestan.org/courses/49
کد تخفیف ۲۰ درصدی برای ثبتنام زودهنگام
Sadq20perall
👍12❤5
Forwarded from اضطراب ِ زیستن
نسلیهان یالمان (Neslihan Yalman) متولد ۱۹۸۲ در آنکارای ترکیه و ساکن ازمیر است و آنجا به تدریس ادبیات و شعر مشغول است. یالمان یکی از معدود شاعران زن در ترکیه است که به تابوهایی که به طور مشخص دربارهی زنان است و ریشه در فرهنگ و سنت دارند میپردازد و مشخصههای زنانه و مردانه در زبان ترکی را مورد توجه قرار میدهد. اشعار او به موضوعاتی چون سکسوالیته، جنسیت، سقط جنین، بارداری و... میپردازد.
@XahesheMarg
@XahesheMarg
❤6👎2
Forwarded from اضطراب ِ زیستن
زیرا انسان همانیست که از درون درد میکشد
گالیله اگر نرفته بودی میخواستم به تو ثابت کنم
که زمین نمیچرخد، بلکه خود را میزند
بیتردید تو میدانستی رنجها، در فاصلهی میلیاردها سال نوری نیزکشیده خواهند شد
که انسان نمیتواند به تنهایی خود را نجات دهد
که سوای نوشتن، مردن یگانه راه حل است
تو آن را دیدی و این پیش از کور شدنات بود
تو آسمان تاریک را صورتی ننامیدی،
نام مادهی سیاه،
جهالت بود
گالیله اگر نرفتهبودی میتوانستیم دربارهی هیپاتیا، حرف بزنیم
دربارهی آن زن فیلسوف اهل اسکندریه، همان که پوست تناش را کَندند
دربارهی دو انسان، غرق شده در اندوهی مشترک
دربارهی دانشی که بر دوشهایت حمل کردی، بزکشده، گویی به میهمانی میروند
یا شاید از مرگ میترسیدند
مانند کودکان که از تاریکی هراس دارند، از آسمان، از مادهی سیاه
گالیله اگر نرفته بودی میخواستم در برابرت، پوست خود را بکَنم
تحمل رنج دیگران وقتی که رنج، از جنس پوست نیست،
پوستی که ابریشمیست، زیباست، اما وقتی سست است با اولین درد از هم میپاشد
سوختن مجازاتی برای رؤیاهای من خواهد بود
ما میتوانستیم از شباهتهای دانش و شعر حرف بزنیم
میخواستیم رنج را در همان کاسهای خمیر کنیم که نان و شراب را در آن درآمیخته بودیم
میخواستیم فریاد بزنیم، آنگاه که دیوارهای کلیسا را سنگسار میکردیم، با گلهای رز
هی، عیسی... با ما سخن بگو!
آیا هنوز درد دستانات بهخاطر از جانگذشتگیات التیام نیافته؟
آیا ما اینقدر گناهکاریم؟
نمیدانی چگونه زخم گلها را پانسمان کنی؟
و ما میخواستیم کمی با لباس رسمی کلیسایی تسویه حساب کنیم
«آنچه» ما دوست داریم را تعقیب و بازخواست میکنید، اما «چرا؟»
«چه» چیزیست که نمیتوانید با ما درمیان بگذارید
با گاز و ابرهای غبارآلود؟
گالیله! اگر نرفته بودی، هم میخواستم بگویمت
که حتی به وقت فراغتات
خستگیات نمایان است
برای زدودناش، باید کمی غبار آسایش به روی پلکهایت بپاشی
و نیز میتوانستم با تو
دربارهی اخلاق علمی، درباره وجدان دینی صحبت کنم
که اگر وجود نداشتند؛ آنان همچون اسبهای سرگردان راه گم میکنند
به درخت گوش بسپار
که حافظهی ریشهدارش را بشنوی
مادامی که جهان میگذرد، با شباهتهایی که متفاوتاند
گالیله اما اگر نرفته بودی، آنچه را که اتفاق میافتد به دل نگیر
فقط برو!
برو گالیله، هر چه زودتر برو!
آنها با کلههای گرگوار به سمتمان میآیند
در پی گردنهایی تا دندانهایشان را تیز کنند.
نسلیهان یالمان
ترجمهی سارا.الف
@XahesheMarg
گالیله اگر نرفته بودی میخواستم به تو ثابت کنم
که زمین نمیچرخد، بلکه خود را میزند
بیتردید تو میدانستی رنجها، در فاصلهی میلیاردها سال نوری نیزکشیده خواهند شد
که انسان نمیتواند به تنهایی خود را نجات دهد
که سوای نوشتن، مردن یگانه راه حل است
تو آن را دیدی و این پیش از کور شدنات بود
تو آسمان تاریک را صورتی ننامیدی،
نام مادهی سیاه،
جهالت بود
گالیله اگر نرفتهبودی میتوانستیم دربارهی هیپاتیا، حرف بزنیم
دربارهی آن زن فیلسوف اهل اسکندریه، همان که پوست تناش را کَندند
دربارهی دو انسان، غرق شده در اندوهی مشترک
دربارهی دانشی که بر دوشهایت حمل کردی، بزکشده، گویی به میهمانی میروند
یا شاید از مرگ میترسیدند
مانند کودکان که از تاریکی هراس دارند، از آسمان، از مادهی سیاه
گالیله اگر نرفته بودی میخواستم در برابرت، پوست خود را بکَنم
تحمل رنج دیگران وقتی که رنج، از جنس پوست نیست،
پوستی که ابریشمیست، زیباست، اما وقتی سست است با اولین درد از هم میپاشد
سوختن مجازاتی برای رؤیاهای من خواهد بود
ما میتوانستیم از شباهتهای دانش و شعر حرف بزنیم
میخواستیم رنج را در همان کاسهای خمیر کنیم که نان و شراب را در آن درآمیخته بودیم
میخواستیم فریاد بزنیم، آنگاه که دیوارهای کلیسا را سنگسار میکردیم، با گلهای رز
هی، عیسی... با ما سخن بگو!
آیا هنوز درد دستانات بهخاطر از جانگذشتگیات التیام نیافته؟
آیا ما اینقدر گناهکاریم؟
نمیدانی چگونه زخم گلها را پانسمان کنی؟
و ما میخواستیم کمی با لباس رسمی کلیسایی تسویه حساب کنیم
«آنچه» ما دوست داریم را تعقیب و بازخواست میکنید، اما «چرا؟»
«چه» چیزیست که نمیتوانید با ما درمیان بگذارید
با گاز و ابرهای غبارآلود؟
گالیله! اگر نرفته بودی، هم میخواستم بگویمت
که حتی به وقت فراغتات
خستگیات نمایان است
برای زدودناش، باید کمی غبار آسایش به روی پلکهایت بپاشی
و نیز میتوانستم با تو
دربارهی اخلاق علمی، درباره وجدان دینی صحبت کنم
که اگر وجود نداشتند؛ آنان همچون اسبهای سرگردان راه گم میکنند
به درخت گوش بسپار
که حافظهی ریشهدارش را بشنوی
مادامی که جهان میگذرد، با شباهتهایی که متفاوتاند
گالیله اما اگر نرفته بودی، آنچه را که اتفاق میافتد به دل نگیر
فقط برو!
برو گالیله، هر چه زودتر برو!
آنها با کلههای گرگوار به سمتمان میآیند
در پی گردنهایی تا دندانهایشان را تیز کنند.
نسلیهان یالمان
ترجمهی سارا.الف
@XahesheMarg
❤4💔4
Forwarded from بهمن دارالشفایی
سحر آزاد:
«وزارت بهداشــت اعلام میکند ســرطان پســتان و دهانه رحم شایعترین ســرطان زنان ایران اســت و حدود ۵۰درصد سرطانها قابل پیشگیری است اما وقتی رسانهها از متولیان این وزارتخانه میپرسند چرا واکسیناسیون HPV در برنامه واکسیناسیون ملی نیست، پاسخ میشنوند نیازی نیست/"سانسور درد"، شرق»
.
«وزارت بهداشــت اعلام میکند ســرطان پســتان و دهانه رحم شایعترین ســرطان زنان ایران اســت و حدود ۵۰درصد سرطانها قابل پیشگیری است اما وقتی رسانهها از متولیان این وزارتخانه میپرسند چرا واکسیناسیون HPV در برنامه واکسیناسیون ملی نیست، پاسخ میشنوند نیازی نیست/"سانسور درد"، شرق»
.
شرق
سانسور درد
«حتی یک لحظه نمیتوانم بدون سیهچشم زندگی کنم. من به نگاهکردنش احتیاج دارم. به خندهاش احتیاج دارم. به حرفزدنش احتیاج دارم. دندانهای لبپریده سیهچشم، قشنگترین دندانهایی است که در عمرم دیدهام...»؛ جملات عاشقانه خالد، پسرک ۱۵ساله رمان همسایهها، یکی…
👍18😢2
Critic l مریم نصر
پنجاهمین شماره مجله زنان امروز، «برای شما که پروردهاید فتح را...» @neocritic
.
✍🏼«قصه مجله زنان امروز با قصۀ پرفراز و فرود جنبش زنان گره خورده است. وقتی در سال ۱۳۷۰ با پایان جنگ اولین بار با نام «مجلۀ زنان» منتشر شد نشانهای بود از عاملیت زنان آن هم با تابلوی حقوق حقه خودشان و نه صرفاً برای حقوق عامه، «عامهای» که انقلابش را با حذف حقوق زنان همراه کرده بود و از جنگ هشت سالهاش هم در نهایت «مردان قهرمان» را پاس میداشت ...»
نوشین احمدی خراسانی
✍🏼«...تفکر خلاق شرط لازم برای خروج از این بنبست است، جامعه یا بخشهای زیادی از آن به فقدان رؤیا و تخیل آیندهای متفاوت دچار شدهاند. عملکرد بسیاری از احزاب و گروه های سیاسی پدرسالار در شرایط فعلی از این ناتوانی عمیق حکایت دارد که خود حاصل گسست از واقعیتهای اجتماعی است. در مقابل زنان از معدود گروههای اجتماعیاند که به دلیل نزدیکی به واقعیتها توانستهاند در همه این سالها به نحوی متفاوت بیندیشند و عمل کنند. به نظر من زمان آن فرا رسیده است که این تخیل زنانه از دایره تنگ مسائل زنان بیرون بیاید ...به نظر من زنان امروز از این ظرفیت برخوردار است که از حضور نمادین صرف فراتر برود و همچون ادوار قبل نقشی تاریخی در طرح دیدگاهها و روش شناسیهای نوین در سیاست و جامعه آینده براساس اصول برابری آزادی و صلح ایفا کند...»
فاطمه صادقی
✍🏼«در میانه این نظام نشانهای پیچیده یک نشانه عجیب و تناقضآمیز همیشه حضوری ناخوشایند داشته است. عنصری که حضورش در جهان نظام استعاری زبان نباید با استقبال واقعی همراه میشده است. آن، استعاره زن بودن است. زن بودن در بسیاری از دورههای تاریخ و زبانها با استعاره لكنت و ضعف بیان در پیوند بوده است. زن بودن با سلب خواندن و نوشتن، سلب تواناییهای منطقی و محاسباتی و سلب توانایی روشن و واضح چیدن کلمه ها نزدیک بوده است. در بسیاری موارد زن بودن با وجوهی از زبان گره خورده که اغلب به عنوان وجوه فرودست زبانی یا اخلاقی بازنمایی شدهاند...»
زهرا مبلغ
✍🏼«...تذکر گرفتهایم...هاج و واج نگاه میکنم و باورم نمیشود. کدام مو؟ تعدادی دختر را که در گاوداری کار میکنند نشان دادهایم تا تشویقشان کنیم و بقیه هم ببینند و یاد بگیرند. این جرم است؟ حالا گیریم چند تار موی دخترک گوشه سمت راست پایین کادر هم پیدا باشد! حتی من هم که حواسم بوده چنین چیزهایی را سانسور کنم اصلاً ندیدمش. فقط زیبایی حضور انسانهایی مستقل را در محوطه گاوداری سوار بر تراکتور دیدهام.
-حالا باید چه کار کنیم؟ مجله تعطیل میشود؟ برویم خانه؟ چه میشود؟
شهلا شرکت میگوید: چرا ترسیدهای کار ما همین است. عادت میکنی. بیا برویم سر جلسه جلد، خیلی عقبیم...»
سعید فروتن
✅ پنجاهمین شماره مجله زنان امروز با یادداشتهایی از دوستان و دوستداران مجله، درباره خود زنان امروز است: دشواریها، پیچیدگیها، فرازوفرودها، آسیبشناسی و آینده پیشرو...
از دست ندهید.
@neocritic
✍🏼«قصه مجله زنان امروز با قصۀ پرفراز و فرود جنبش زنان گره خورده است. وقتی در سال ۱۳۷۰ با پایان جنگ اولین بار با نام «مجلۀ زنان» منتشر شد نشانهای بود از عاملیت زنان آن هم با تابلوی حقوق حقه خودشان و نه صرفاً برای حقوق عامه، «عامهای» که انقلابش را با حذف حقوق زنان همراه کرده بود و از جنگ هشت سالهاش هم در نهایت «مردان قهرمان» را پاس میداشت ...»
نوشین احمدی خراسانی
✍🏼«...تفکر خلاق شرط لازم برای خروج از این بنبست است، جامعه یا بخشهای زیادی از آن به فقدان رؤیا و تخیل آیندهای متفاوت دچار شدهاند. عملکرد بسیاری از احزاب و گروه های سیاسی پدرسالار در شرایط فعلی از این ناتوانی عمیق حکایت دارد که خود حاصل گسست از واقعیتهای اجتماعی است. در مقابل زنان از معدود گروههای اجتماعیاند که به دلیل نزدیکی به واقعیتها توانستهاند در همه این سالها به نحوی متفاوت بیندیشند و عمل کنند. به نظر من زمان آن فرا رسیده است که این تخیل زنانه از دایره تنگ مسائل زنان بیرون بیاید ...به نظر من زنان امروز از این ظرفیت برخوردار است که از حضور نمادین صرف فراتر برود و همچون ادوار قبل نقشی تاریخی در طرح دیدگاهها و روش شناسیهای نوین در سیاست و جامعه آینده براساس اصول برابری آزادی و صلح ایفا کند...»
فاطمه صادقی
✍🏼«در میانه این نظام نشانهای پیچیده یک نشانه عجیب و تناقضآمیز همیشه حضوری ناخوشایند داشته است. عنصری که حضورش در جهان نظام استعاری زبان نباید با استقبال واقعی همراه میشده است. آن، استعاره زن بودن است. زن بودن در بسیاری از دورههای تاریخ و زبانها با استعاره لكنت و ضعف بیان در پیوند بوده است. زن بودن با سلب خواندن و نوشتن، سلب تواناییهای منطقی و محاسباتی و سلب توانایی روشن و واضح چیدن کلمه ها نزدیک بوده است. در بسیاری موارد زن بودن با وجوهی از زبان گره خورده که اغلب به عنوان وجوه فرودست زبانی یا اخلاقی بازنمایی شدهاند...»
زهرا مبلغ
✍🏼«...تذکر گرفتهایم...هاج و واج نگاه میکنم و باورم نمیشود. کدام مو؟ تعدادی دختر را که در گاوداری کار میکنند نشان دادهایم تا تشویقشان کنیم و بقیه هم ببینند و یاد بگیرند. این جرم است؟ حالا گیریم چند تار موی دخترک گوشه سمت راست پایین کادر هم پیدا باشد! حتی من هم که حواسم بوده چنین چیزهایی را سانسور کنم اصلاً ندیدمش. فقط زیبایی حضور انسانهایی مستقل را در محوطه گاوداری سوار بر تراکتور دیدهام.
-حالا باید چه کار کنیم؟ مجله تعطیل میشود؟ برویم خانه؟ چه میشود؟
شهلا شرکت میگوید: چرا ترسیدهای کار ما همین است. عادت میکنی. بیا برویم سر جلسه جلد، خیلی عقبیم...»
سعید فروتن
✅ پنجاهمین شماره مجله زنان امروز با یادداشتهایی از دوستان و دوستداران مجله، درباره خود زنان امروز است: دشواریها، پیچیدگیها، فرازوفرودها، آسیبشناسی و آینده پیشرو...
از دست ندهید.
@neocritic
👍12❤7
📚
زنان، مورچهها، استعارهها، فلسفه
«بیکن میگوید راهکارهای فکری مختلفی وجود دارد: یکی راهکار مورچه است که اگرچه جمع آوری می کند، اما روی اندوختهاش کاری نمی کند؛ دومی راهکار عنکبوت است که از مواد بدن خودش تار میسازد؛ و سومی راهکار زنبور عسل است که ابتدا جمع میکند و بعد با آن کار میکند. اینجا زنبورها، مورچهها و عنکبوتها کارکردی صرفاً خیالی دارند که تفاوت میان سه نوع راهکار فکری را به معرض نمایش میگذارند، تفاوتی که بیان آن بدون استفاده از استعارات آسان نخواهد بود.
هم چنین بیکن میگوید که طبیعت یک زن است. اگر دانش نادرستی از طبیعت داشته باشیم با او مثل یک روسپی رفتار میکنیم، اما اگر دانش درستی داشته باشیم با او مثل همسر رسمی رفتار میکنیم. این هم صرفاً یک استعاره با تصویری تخیلی است که برای تأکید بر تفاوت میان دو شکل دانش و البته با این پیش فرضها به وجود آمده که دانشمند حتماً مرد است و رفتار صحیح نیز در قبال یک زن، صرفاً رفتار شوهر و پدر فرزندان اوست. آثار من از گنجینه ی خیالاتی میگویند که در آثار فلسفی یافت میشوند. حال به هر چه که میخواهند ارجاع دهند: حشرات، ساعتها، زنان یا جزایر. من سعی میکنم نشان دهم که آنها در کار فلسفی چه نقشی ایفا میکنند. اما واضح است که وقتی روی چهره زن کار میکنم نسبت به زمانی که درباره جزایر خیالی کار میکنم چیز مهمتری در بازی جریان خواهد داشت.
نخست، به این دلیل که یک فیلسوف هرچه را هم که درباره جزیرههای خیالی بنویسد هیچ ضرری به آنها نخواهد زد. اما آنچه که درباره زنان مینویسند معمولاً توهین آمیز است و پیامدهایی هم دارد. دوم این که یک خواننده متوسط از قبل این آگاهی را دارد که شاید آنچه فیلسوف درباره حشرات میگوید تعریف صحیحی از آنان نباشد در حالی که هر و همه چیزهایی را که درباره زنان گفته میشود بی هیچ تأمل انتقادی میپذیرد.
اخیراً در جمع کارکنان سازمان حفاظت از محیط زیست مقالهای درباره بیکن ارائه کردم و طی آن مثالهای زنبور عسل، مورچه، عنکبوت، روسپی و همسر را ذکر کردم. مردی که مسئولیتی هم در اداره پارکهای ملی داشت، در خلال گفتههایم اعتراض کرد که: اما مورچهها همه مثل هم نیستند. انواع بسیار متفاوتی از مورچه وجود دارد. بعضیها فقط چیزی جمع نمیکنند، به همان خوبی نگهبانی هم میدهند. فيلسوفها نمیدانند دارند درباره چی صحبت میکنند ... اما هیچ کس حرف مرا قطع نکرد تا بگوید که 'اما زنان همه مثل هم نیستند بعضی ها نه روسپیاند و نه همسر و تازه با خیلی از همسران هم آن طور محترمانه رفتار نمیشود.' من به این نتیجه رسیدهام که در قبال آزارهای فلسفی از مورچهها بیشتر حمایت شده است تا از زنان...»
میشل لودوف، مکالمات فرانسوی، رائول بارنلی، ترجمه شیوا مقانلو، نشر چشمه، ١٣٨۴.
#لقمه_کتاب
#زنان_فیلسوف
@neocritic
زنان، مورچهها، استعارهها، فلسفه
«بیکن میگوید راهکارهای فکری مختلفی وجود دارد: یکی راهکار مورچه است که اگرچه جمع آوری می کند، اما روی اندوختهاش کاری نمی کند؛ دومی راهکار عنکبوت است که از مواد بدن خودش تار میسازد؛ و سومی راهکار زنبور عسل است که ابتدا جمع میکند و بعد با آن کار میکند. اینجا زنبورها، مورچهها و عنکبوتها کارکردی صرفاً خیالی دارند که تفاوت میان سه نوع راهکار فکری را به معرض نمایش میگذارند، تفاوتی که بیان آن بدون استفاده از استعارات آسان نخواهد بود.
هم چنین بیکن میگوید که طبیعت یک زن است. اگر دانش نادرستی از طبیعت داشته باشیم با او مثل یک روسپی رفتار میکنیم، اما اگر دانش درستی داشته باشیم با او مثل همسر رسمی رفتار میکنیم. این هم صرفاً یک استعاره با تصویری تخیلی است که برای تأکید بر تفاوت میان دو شکل دانش و البته با این پیش فرضها به وجود آمده که دانشمند حتماً مرد است و رفتار صحیح نیز در قبال یک زن، صرفاً رفتار شوهر و پدر فرزندان اوست. آثار من از گنجینه ی خیالاتی میگویند که در آثار فلسفی یافت میشوند. حال به هر چه که میخواهند ارجاع دهند: حشرات، ساعتها، زنان یا جزایر. من سعی میکنم نشان دهم که آنها در کار فلسفی چه نقشی ایفا میکنند. اما واضح است که وقتی روی چهره زن کار میکنم نسبت به زمانی که درباره جزایر خیالی کار میکنم چیز مهمتری در بازی جریان خواهد داشت.
نخست، به این دلیل که یک فیلسوف هرچه را هم که درباره جزیرههای خیالی بنویسد هیچ ضرری به آنها نخواهد زد. اما آنچه که درباره زنان مینویسند معمولاً توهین آمیز است و پیامدهایی هم دارد. دوم این که یک خواننده متوسط از قبل این آگاهی را دارد که شاید آنچه فیلسوف درباره حشرات میگوید تعریف صحیحی از آنان نباشد در حالی که هر و همه چیزهایی را که درباره زنان گفته میشود بی هیچ تأمل انتقادی میپذیرد.
اخیراً در جمع کارکنان سازمان حفاظت از محیط زیست مقالهای درباره بیکن ارائه کردم و طی آن مثالهای زنبور عسل، مورچه، عنکبوت، روسپی و همسر را ذکر کردم. مردی که مسئولیتی هم در اداره پارکهای ملی داشت، در خلال گفتههایم اعتراض کرد که: اما مورچهها همه مثل هم نیستند. انواع بسیار متفاوتی از مورچه وجود دارد. بعضیها فقط چیزی جمع نمیکنند، به همان خوبی نگهبانی هم میدهند. فيلسوفها نمیدانند دارند درباره چی صحبت میکنند ... اما هیچ کس حرف مرا قطع نکرد تا بگوید که 'اما زنان همه مثل هم نیستند بعضی ها نه روسپیاند و نه همسر و تازه با خیلی از همسران هم آن طور محترمانه رفتار نمیشود.' من به این نتیجه رسیدهام که در قبال آزارهای فلسفی از مورچهها بیشتر حمایت شده است تا از زنان...»
میشل لودوف، مکالمات فرانسوی، رائول بارنلی، ترجمه شیوا مقانلو، نشر چشمه، ١٣٨۴.
#لقمه_کتاب
#زنان_فیلسوف
@neocritic
👍19💔12
📚
«لحظهای فرارسیده بود که شاید ماهها منتظرش بود. لحظهای فرارسیده بود که کلاه، کفش و لباسی برای آن کنار گذاشته بود...»
✅ این شماره فصلنامه اخگر ویژهنامهای درباره ویرجینیا وولف است، حاوی ترجمههایی از برخی مقالات خود او و مقالاتی درباره او.
✅ گذر زمان و بعد جغرافیایی ذرهای از شوری که خواندن وولف برمیانگیزد کم نکرده است. برای «ما که میخواهیم هم بیافرینیم و هم باقی بمانیم» و باید بخوانیم و بخوانیم «تا خوراک مغزی مغز خودمان» را بیابیم.
✳️✳️✳️
... ذهنیت ممکن است فعال باشد؛ ممکن است پرشور و حرارت باشد؛ اما آن ذهنیت بدن نداشت؛ دستوپایی نداشت که با آن اراده خود را عملی سازد. درمیان آن همه شنونده، درمیان آن همه زنانی که کار میکردند، بچهدار میشدند، میشستند و میپختند و بههنگام خرید چانه میزدند، حتی یک زن هم حق رأی نداشت. بنابراین بگذارید با تفنگ هایشان شلیک کنند، آنها هیچ هدفی را نمیزنند؛ درون تفنگها فقط خشاب خالی بود...
ویرجینیا وولف، «خاطرات اتحادیه زنان کارگر»، ترجمه شیرین کریمی
✅از آقای محمدرضا کدیور که مرا از انتشار این مجموعه باارزش باخبر کرد ممنونم.
@neocritic
🔻🔻🔻
«لحظهای فرارسیده بود که شاید ماهها منتظرش بود. لحظهای فرارسیده بود که کلاه، کفش و لباسی برای آن کنار گذاشته بود...»
✅ این شماره فصلنامه اخگر ویژهنامهای درباره ویرجینیا وولف است، حاوی ترجمههایی از برخی مقالات خود او و مقالاتی درباره او.
✅ گذر زمان و بعد جغرافیایی ذرهای از شوری که خواندن وولف برمیانگیزد کم نکرده است. برای «ما که میخواهیم هم بیافرینیم و هم باقی بمانیم» و باید بخوانیم و بخوانیم «تا خوراک مغزی مغز خودمان» را بیابیم.
✳️✳️✳️
... ذهنیت ممکن است فعال باشد؛ ممکن است پرشور و حرارت باشد؛ اما آن ذهنیت بدن نداشت؛ دستوپایی نداشت که با آن اراده خود را عملی سازد. درمیان آن همه شنونده، درمیان آن همه زنانی که کار میکردند، بچهدار میشدند، میشستند و میپختند و بههنگام خرید چانه میزدند، حتی یک زن هم حق رأی نداشت. بنابراین بگذارید با تفنگ هایشان شلیک کنند، آنها هیچ هدفی را نمیزنند؛ درون تفنگها فقط خشاب خالی بود...
ویرجینیا وولف، «خاطرات اتحادیه زنان کارگر»، ترجمه شیرین کریمی
✅از آقای محمدرضا کدیور که مرا از انتشار این مجموعه باارزش باخبر کرد ممنونم.
@neocritic
🔻🔻🔻
❤2
Forwarded from نشریهیِ اخگر
شمارهیِ چهارمِ دوفصلنامهیِ فرهنگی و اجتماعیِ اخگر (بهار و تابستانِ ۱۴۰۳) منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
• یادداشتِ سردبیر/ میرسعیدِ نیکزاد
• خاطراتِ اتحادیهیِ زنانِ کارگر/ ویرجینیا وولف ترجمهیِ شیرینِ کریمی
• برجِ کج/ ویرجینیا وولف ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• صنعتگری/ ویرجینیا وولف ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• دربارهیِ ویرجینیا وولف/ تی.اس.الیوت ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• قطعههایی دربارهیِ ویرجینیا وولف/ مهدیِ کبریا
• اندیشیدن به گذشته از طریقِ مادران/ جین مارکوس ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• ترکیباتِ هیولایی/ ناتانیا رزنفلد ترجمهیِ فاطمه مهدویان
• زحمت، فکر، و کارِ نویسندگی: هانا آرنت و ویرجینیا وولف/ ویکتور بائنا ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• مقدمهای بر ویرجینیا وولف و ادبیاتِ کودکی/ زهرا بابایی
میتوانید این شماره را از سایتِ پخشِ ققنوس و کتابفروشیهایِ سراسرِ کشور تهیه فرمائید.
@axgar_pub
در این شماره میخوانید:
• یادداشتِ سردبیر/ میرسعیدِ نیکزاد
• خاطراتِ اتحادیهیِ زنانِ کارگر/ ویرجینیا وولف ترجمهیِ شیرینِ کریمی
• برجِ کج/ ویرجینیا وولف ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• صنعتگری/ ویرجینیا وولف ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• دربارهیِ ویرجینیا وولف/ تی.اس.الیوت ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• قطعههایی دربارهیِ ویرجینیا وولف/ مهدیِ کبریا
• اندیشیدن به گذشته از طریقِ مادران/ جین مارکوس ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• ترکیباتِ هیولایی/ ناتانیا رزنفلد ترجمهیِ فاطمه مهدویان
• زحمت، فکر، و کارِ نویسندگی: هانا آرنت و ویرجینیا وولف/ ویکتور بائنا ترجمهیِ میرسعیدِ نیکزاد
• مقدمهای بر ویرجینیا وولف و ادبیاتِ کودکی/ زهرا بابایی
میتوانید این شماره را از سایتِ پخشِ ققنوس و کتابفروشیهایِ سراسرِ کشور تهیه فرمائید.
@axgar_pub
👍10
Forwarded from نطقیات
عمیقأ بابت این اتفاق متاثریم. به همکاران و شاگردان و خانوادهٔ محترم ایشان تسلیت عرض میکنیم.
مراسم خاکسپاری ایشان روز یکشنبه ۲۲ مهر ساعت ۱۰ صبح برگزار خواهد شد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔24
Forwarded from یادداشت های فاطمه علمدار
حق خواسته شدن،دوست داشته شدن،مراقبت شدن...
فاطمه علمدار
۱/در دنیایی که ما زندگی میکنیم،همه میدانند که میشود از بارداری جلوگیری کرد و به همین دلیل هم پدیده"احساس گناه والدین در برابر فرزندان"و اجازه داشتن فرزندان برای اینکه روزی از آنها بپرسند:چرا من را به این دنیا آوردی؟پدیده عصر ماست.تا پیش از این فرزند داشتن امری طبیعی بود و خواست خدا و نه نتیجه انتخاب یا اشتباه والدین.اینها را"رولو می"در کتاب"عشق و اراده"میگوید و بعد توضیح مبسوطی میدهد راجع به احساس گناه و عذاب وجدان و مسئولیت پذیری افراطی و شرم همیشگی والدین در قبال فرزندانشان در دنیای جدید.و من به جایگاه زنان در این روایت فکر میکنم در دنیایی که همزمان با ابداع وسایل پیشگیری از بارداری،هنوز آنقدر مردسالارانه است که زنان بسیاری در چارچوب خانواده از ترس طلاق داده شدن یا ازدواج مجدد شوهر یا تلخ شدن زندگی مشترک،با نارضایتی تن به بارداری میدهند و زنان بسیار دیگری خارج از چارچوب خانواده،به اشتباه باردار میشوند و به خاطر ممنوعیت پایان خودخواسته بارداری،اجازه جبران آن اشتباه را پیدا نمیکنند.نتیجه آن اعمال قدرت شوهرانه و آن بسته بودن راه کاهش هزینه های یک وضعیت اشتباه،به هرحال به دنیا آمدن نوزادی است که انسان است.
۲/روی کاغذ رسیدگی به نوزاد سالم،چند دستور کار ساده دارد.روی ساعت پوشکش را عوض میکنی،شیر میخورد،بادگلو میزند و غیره.ولی بچه آدمیزاد برخلاف پو و تام و بقیه شخصیتهای دنیای بازی،وقتی همه لیست نیازهایش برآورده شد و تیک خورد،یکهو پر از ستاره و شادی نمیشود و به خوابی عمیق فرو نمیرود بلکه بسیار محتمل است که ساعتها بی تاب باشد و آرامش را از خانه بگیرد بدون اینکه روی کاغذ کاری برای ساکت کردنش نوشته شده باشد و تفاوت "رسیدگی" و "مراقبت" در همین نقطه برجسته میشود.نقطه استیصال در برابر صدای نوزاد!مراقبت یعنی رسیدگی توام با توجه و صبر و عشق.اینکه برای تیک زدن لیست کارها عجله نداشته باشی و وقت شیرخوردنش بتوانی به چشمهایش که نگاهت میکنند نگاه کنی و اجازه دهی انگشتت را با همه انگشتانش بگیرد و به صدای نفسهایش گوش کنی و خیالش را راحت کنی که"هستی".این همان نقطه مراقبتگری است که والدین در دنیای شلوغ امروز،یا حوصله رسیدن و توقف در آن را ندارند و یا آنقدر زیاد در آن متوقف میشوند که آسیب زننده میشود.اینکه به آنکه مراقبش هستی بباورانی که کنارش هستی و میتواند با اطمینان از بودن تو،احساس امنیت کند و دلش گرم باشد و خیالش راحت و"در عین حال"خودت را هم یادت نرود و"در عین حال"این بودن همیشگی ات آنقدر افراطی نشود که استقلال او را ازش بگیرد.اینهاست که مراقبت از نوزاد آدم را متفاوت میکند از کارهای مکانیکی که میشود با برنامه ریزی دقیق!برون سپاری کرد یا به دوش فرزند بزرگتر گذاشت یا گمان کرد که به حکم طبیعت بچه ها بزرگ میشوند مثل همه ما که بالاخره بزرگ شدیم!
۳/فرزند انسان،انسان است و حق دارد خواسته شود،دوست داشته شود،مراقبت شود و کسانی در این دنیا باشند که برایشان مهم باشد خیالش را راحت کنند که دنیا جای امنی است و میشود روی آنها حساب کرد.فرزند انسان یک عدد نیست که دولتها به نرخ جمعیتشان اضافه کنند و یا روحانیون با آن بشارت ثواب به مردمان بدهند و مردسالاران قدرتشان بر زنان را به رخ بکشند.انسان بودن نوزاد انسان را اگر باور کنیم و حقوقش را،میفهمیم چرا رضایت زنان برای شروع بارداری مهم است و چرا اختیار پایان خودخواسته آن باید دست همان زنانی باشد که دارند یک لخته خون را در وجودشان تبدیل به آدم میکنند و نه هیچکس دیگر.زنی که روز به روز دارد روند تبدیل به آدم شدن آن موجود درونش را حس میکند باید بتواند تصمیم بگیرد که آیا میخواهد و میتواند حقوق انسانی او را برآورده کند و زندگی محترمانه و سالمی را_چه در دامان خودش چه مراقبت کننده های دیگر_ برایش فراهم کند یا خیر.زنان ماشینهای تولید نسل نیستند،آدمهایی هستند که حسشان و درکشان از آن موجودی که درونشان دارد از یک لخته خون تبدیل به آدم میشود بر خودشان و آن موجود و کیفیت ادامه زندگی هردوشان_هم مادر و هم نوزادی که اگر بارداری پایان داده نشود متولد خواهد شد_اثر میگذارد.
۴/با این نگاه،دختران نوجوانی که در شیطنتی جنسی باردار میشوند،زنانی که در جریان تجاوز باردار میشوند،زنانی که خارج از چارچوب خانواده و حتی در چارچوب خانواده ناخواسته باردار میشوند و تاب تحمل آن فشارهای اجتماعی و تغییرات هورمونی و جسمی و روانی و غیره را ندارند،نباید تاوان آن اشتباه و آن بارداری ناخواسته را با به دنیا آوردن فرزندی که محکوم است رنج مراقبت کننده نداشتن را از ابتدای حیات به دوش بکشد،بدهند.آن آدم یک عدد نیست در تملک نرخ جمعیت دولتها،یک ثواب نیست در تملک روحانیون و ابزار اعمال قدرت نیست در تملک مردان! آدم است و محترم و به احترام انسانیت است که زنان باید حق پایان خودخواسته بارداری را داشته باشند
فاطمه علمدار
۱/در دنیایی که ما زندگی میکنیم،همه میدانند که میشود از بارداری جلوگیری کرد و به همین دلیل هم پدیده"احساس گناه والدین در برابر فرزندان"و اجازه داشتن فرزندان برای اینکه روزی از آنها بپرسند:چرا من را به این دنیا آوردی؟پدیده عصر ماست.تا پیش از این فرزند داشتن امری طبیعی بود و خواست خدا و نه نتیجه انتخاب یا اشتباه والدین.اینها را"رولو می"در کتاب"عشق و اراده"میگوید و بعد توضیح مبسوطی میدهد راجع به احساس گناه و عذاب وجدان و مسئولیت پذیری افراطی و شرم همیشگی والدین در قبال فرزندانشان در دنیای جدید.و من به جایگاه زنان در این روایت فکر میکنم در دنیایی که همزمان با ابداع وسایل پیشگیری از بارداری،هنوز آنقدر مردسالارانه است که زنان بسیاری در چارچوب خانواده از ترس طلاق داده شدن یا ازدواج مجدد شوهر یا تلخ شدن زندگی مشترک،با نارضایتی تن به بارداری میدهند و زنان بسیار دیگری خارج از چارچوب خانواده،به اشتباه باردار میشوند و به خاطر ممنوعیت پایان خودخواسته بارداری،اجازه جبران آن اشتباه را پیدا نمیکنند.نتیجه آن اعمال قدرت شوهرانه و آن بسته بودن راه کاهش هزینه های یک وضعیت اشتباه،به هرحال به دنیا آمدن نوزادی است که انسان است.
۲/روی کاغذ رسیدگی به نوزاد سالم،چند دستور کار ساده دارد.روی ساعت پوشکش را عوض میکنی،شیر میخورد،بادگلو میزند و غیره.ولی بچه آدمیزاد برخلاف پو و تام و بقیه شخصیتهای دنیای بازی،وقتی همه لیست نیازهایش برآورده شد و تیک خورد،یکهو پر از ستاره و شادی نمیشود و به خوابی عمیق فرو نمیرود بلکه بسیار محتمل است که ساعتها بی تاب باشد و آرامش را از خانه بگیرد بدون اینکه روی کاغذ کاری برای ساکت کردنش نوشته شده باشد و تفاوت "رسیدگی" و "مراقبت" در همین نقطه برجسته میشود.نقطه استیصال در برابر صدای نوزاد!مراقبت یعنی رسیدگی توام با توجه و صبر و عشق.اینکه برای تیک زدن لیست کارها عجله نداشته باشی و وقت شیرخوردنش بتوانی به چشمهایش که نگاهت میکنند نگاه کنی و اجازه دهی انگشتت را با همه انگشتانش بگیرد و به صدای نفسهایش گوش کنی و خیالش را راحت کنی که"هستی".این همان نقطه مراقبتگری است که والدین در دنیای شلوغ امروز،یا حوصله رسیدن و توقف در آن را ندارند و یا آنقدر زیاد در آن متوقف میشوند که آسیب زننده میشود.اینکه به آنکه مراقبش هستی بباورانی که کنارش هستی و میتواند با اطمینان از بودن تو،احساس امنیت کند و دلش گرم باشد و خیالش راحت و"در عین حال"خودت را هم یادت نرود و"در عین حال"این بودن همیشگی ات آنقدر افراطی نشود که استقلال او را ازش بگیرد.اینهاست که مراقبت از نوزاد آدم را متفاوت میکند از کارهای مکانیکی که میشود با برنامه ریزی دقیق!برون سپاری کرد یا به دوش فرزند بزرگتر گذاشت یا گمان کرد که به حکم طبیعت بچه ها بزرگ میشوند مثل همه ما که بالاخره بزرگ شدیم!
۳/فرزند انسان،انسان است و حق دارد خواسته شود،دوست داشته شود،مراقبت شود و کسانی در این دنیا باشند که برایشان مهم باشد خیالش را راحت کنند که دنیا جای امنی است و میشود روی آنها حساب کرد.فرزند انسان یک عدد نیست که دولتها به نرخ جمعیتشان اضافه کنند و یا روحانیون با آن بشارت ثواب به مردمان بدهند و مردسالاران قدرتشان بر زنان را به رخ بکشند.انسان بودن نوزاد انسان را اگر باور کنیم و حقوقش را،میفهمیم چرا رضایت زنان برای شروع بارداری مهم است و چرا اختیار پایان خودخواسته آن باید دست همان زنانی باشد که دارند یک لخته خون را در وجودشان تبدیل به آدم میکنند و نه هیچکس دیگر.زنی که روز به روز دارد روند تبدیل به آدم شدن آن موجود درونش را حس میکند باید بتواند تصمیم بگیرد که آیا میخواهد و میتواند حقوق انسانی او را برآورده کند و زندگی محترمانه و سالمی را_چه در دامان خودش چه مراقبت کننده های دیگر_ برایش فراهم کند یا خیر.زنان ماشینهای تولید نسل نیستند،آدمهایی هستند که حسشان و درکشان از آن موجودی که درونشان دارد از یک لخته خون تبدیل به آدم میشود بر خودشان و آن موجود و کیفیت ادامه زندگی هردوشان_هم مادر و هم نوزادی که اگر بارداری پایان داده نشود متولد خواهد شد_اثر میگذارد.
۴/با این نگاه،دختران نوجوانی که در شیطنتی جنسی باردار میشوند،زنانی که در جریان تجاوز باردار میشوند،زنانی که خارج از چارچوب خانواده و حتی در چارچوب خانواده ناخواسته باردار میشوند و تاب تحمل آن فشارهای اجتماعی و تغییرات هورمونی و جسمی و روانی و غیره را ندارند،نباید تاوان آن اشتباه و آن بارداری ناخواسته را با به دنیا آوردن فرزندی که محکوم است رنج مراقبت کننده نداشتن را از ابتدای حیات به دوش بکشد،بدهند.آن آدم یک عدد نیست در تملک نرخ جمعیت دولتها،یک ثواب نیست در تملک روحانیون و ابزار اعمال قدرت نیست در تملک مردان! آدم است و محترم و به احترام انسانیت است که زنان باید حق پایان خودخواسته بارداری را داشته باشند
👍52👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹این ویدئو تبلیغ محصولات بهداشتی از دیروز بازخوردهای مثبت زیادی گرفته؛ گرچه از یک نمونه خارجی نسخهبرداری شده، ولی به جغرافیای خاصی اختصاص ندارد.
@neocritic
@neocritic
👍20❤11
در گفتوگو با شبستان:
یکی دیگر از کارشناسان امور زنان در گفتگو با خبرنگار ما از زوایهای دیگر به حوزه زنان پرداخته که در حقیقت جامعه امروز با آن مواجه است، از نظر این کارشناس حوزه زنان اگر نخواهیم چشممان را بر روی واقعیات جامعه ببندیم، باید اعتراف کنیم که سالها مطالبهگری زنان ایرانی برای داشتن حقوقی که به آنها شأنیت یک انسان مستقل و حاکم بر سرنوشت خود را میدهد، در فضای پیچیده و پر تنش امروز، دشوارتر از همیشه شده است.
«مریم نصر اصفهانی» معتقد است؛ باید بپذیریم که نسل جوان زنان امروز نمیپذیرند که به صرف اینکه زن متولد شدهاند، نقشهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خاصی به آنها تحمیل شود(در واقع حق انتخاب از او سلب شود) و دلیل آن را به «طبیعت» حواله دهیم- اصطلاحاً به طبیعت تقلیل دهیم. انسان مساوی طبیعتش نیست و به قول کانت آنقدری که از طبیعتش فراتر رود در واقع «انسانیت خود را محقق کرده است».
وی افزود: وقتی بپذیریم طبیعت قرار نیست به صفر تا صد زندگی ما جهت بدهد؛ پای سوژگی انسانی، حق انتخاب و خودآیینی را باز کردهایم و دیگر نمیتوانیم برای گروهی از انسانها به صرف جنس بیولوژیکی که دارند یک هویت تودهای قائل باشیم.
این پژوهشگر حوزه زنان نظر به اینکه سیاستگذاران و قانوننویسان ما که همگی در سراسر طول تاریخ مذکر بوده و هستند، همچنان رویکرد پیشا مدرنی نسبت به زنان دارند، میگوید: انسانی که در ایران زن به دنیا میآید با تولد از یکسری حقوق انسانی هم به لحاظ قانونی، فرهنگی، و هم اقتصادی- سیاسی - اجتماعی و هم عرفی و گاهی هم به دلیل نبود «زیرساخت»، محروم یا محدود میشود.
نصر اصفهانی با اشاره به واقعیتهای امروز جامعه میگوید: زن امروز اگر به هر مسیری غیر از مسیر مادربزرگان خودش وارد بشود، با منعهای فرهنگی و قانونی و عرفی مواجه است. قانونگذاران و متولیان امروز ما نیز همچون گذشته فکر میکنند که زنان ما به آن درجه از بلوغ و شعور نرسیدهاند که به عنوان یک انسان کامل و باکرامت حاکم بر سرنوشت خود در جامعه باشند و کماکان از زمان تولد تا مرگ کنترل، سرکوب و تربیت آنها را در جهت حفظ منافع مردسالارانه، به شیوههای مختلف، حق و وظیفه خود میدانند.
وی با بیان اینکه مردان و زنان اهل دین، علم و فضل اگر خلاف آن اندیشیدهاند از جریان رسمی فکری طرد شدهاند و زنانی که خلاف این صلاحدید عمل کنند نیز حذف میشوند، تصریح کرد: اگر بخواهم جانب انصاف را نگاه دارم باید اشاره کنم دسترسی به تحصیل تا مقاطع عالی بزرگترین دستاوردی بود که بعد از انقلاب برای زنان، خاصه زنانی که به دلیل ملاحظات سنتی از تحصیل منع میشدند به وجود آمد اما همین امکان نیز منجر به اشتغالی به همان میزان گسترده و راه یافتن به موقعیتهای مدیریتی و تاثیرگذار نشد. (درصد اشتغال رسمی زنان در مقایسه با پیش از انقلاب تغییر خاصی نداشته است)
این پژوهشگر حوزه زنان البته به ناملایماتی که زنان و دختران جامعه با آن روبرو هستند و با اشاره به حوادث دلخراشی مانند کشتن دختر با داس به دست پدر، میگوید: زنان جامعه ما با قوانین و فرهنگی مواجه هستند که خودشان یا گروهی از زنان هیچ نقشی در تعیین آن نداشته و در موارد بسیاری ظالمانه و تبعیضآمیز است و تنشهایی را ایجاد میکند در حالیکه اعتراض او مسموع نیست، کسی با او حرف نمیزند و قانونگذار دلایلش را توضیح نمیدهد و زن کاملا بیقدرت و بیدفاع است.
نصر اصفهانی اشارهای هم به زنان صاحبمنصب داشت و معتقد است؛ حتی قدرت و موقعیت آنها نیز مرهون پیوند سببی، نسبی و فکری با نظام مرد سالار است و به همین دلیل حتی اگر دغدغه توانمندی زنان ایرانی را داشتهاند، در واقع امکان و ابزاری برای چانهزنی ندارند و نمیتوانند کاری از پیش ببرند که تغییر محسوسی برای زنان داشته باشد یا حتی بدتر گاهی از وضعیت زن ایرانی دفاع میکنند؛ حتی آن را خواست خود او میدانند بدون اینکه اشاره کنند آیا اصلا انتخاب دیگری هم داشته است؟نمیشود به نسل جدید قبولاند که «بهشت زیر پای مادران است» ولی تابعیت ایرانی از طریق مادر قابل انتقال نیست، یا مادر حقی بر حضانت فرزندش ندارد یا به عنوان مادر ایرانی باید تابع بسیاری قوانین جزیی دیگر باشد که هرگونه اختیاری را از مادر سلب میکند.
این کارشناس با بیان اینکه آنچه باید اصلاح بشود زنان نیستند و زنان کشورمان بابت تبعیض و نابرابری تاریخی و گسترده بهحق طلبکارند، افزود: همه ما متعلق به هر جریان فکری که هستیم، موافق یا مخالف منافع جناحیمان باید وجود بحران در حوزه مسائل زنان در ایران معاصر را به رسمیت بشناسیم، همه ما برای تغییر وضع موجود باید مطالبهگری کنیم. منافع زنان را پای منافع جناحی قربانی نکنیم. در برابر سوءاستفاده، حذف، تعزیر و تعذیب زنانی که مثل ما فکر نمیکنند مقاومت کنیم.
@neocriric
یکی دیگر از کارشناسان امور زنان در گفتگو با خبرنگار ما از زوایهای دیگر به حوزه زنان پرداخته که در حقیقت جامعه امروز با آن مواجه است، از نظر این کارشناس حوزه زنان اگر نخواهیم چشممان را بر روی واقعیات جامعه ببندیم، باید اعتراف کنیم که سالها مطالبهگری زنان ایرانی برای داشتن حقوقی که به آنها شأنیت یک انسان مستقل و حاکم بر سرنوشت خود را میدهد، در فضای پیچیده و پر تنش امروز، دشوارتر از همیشه شده است.
«مریم نصر اصفهانی» معتقد است؛ باید بپذیریم که نسل جوان زنان امروز نمیپذیرند که به صرف اینکه زن متولد شدهاند، نقشهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خاصی به آنها تحمیل شود(در واقع حق انتخاب از او سلب شود) و دلیل آن را به «طبیعت» حواله دهیم- اصطلاحاً به طبیعت تقلیل دهیم. انسان مساوی طبیعتش نیست و به قول کانت آنقدری که از طبیعتش فراتر رود در واقع «انسانیت خود را محقق کرده است».
وی افزود: وقتی بپذیریم طبیعت قرار نیست به صفر تا صد زندگی ما جهت بدهد؛ پای سوژگی انسانی، حق انتخاب و خودآیینی را باز کردهایم و دیگر نمیتوانیم برای گروهی از انسانها به صرف جنس بیولوژیکی که دارند یک هویت تودهای قائل باشیم.
این پژوهشگر حوزه زنان نظر به اینکه سیاستگذاران و قانوننویسان ما که همگی در سراسر طول تاریخ مذکر بوده و هستند، همچنان رویکرد پیشا مدرنی نسبت به زنان دارند، میگوید: انسانی که در ایران زن به دنیا میآید با تولد از یکسری حقوق انسانی هم به لحاظ قانونی، فرهنگی، و هم اقتصادی- سیاسی - اجتماعی و هم عرفی و گاهی هم به دلیل نبود «زیرساخت»، محروم یا محدود میشود.
نصر اصفهانی با اشاره به واقعیتهای امروز جامعه میگوید: زن امروز اگر به هر مسیری غیر از مسیر مادربزرگان خودش وارد بشود، با منعهای فرهنگی و قانونی و عرفی مواجه است. قانونگذاران و متولیان امروز ما نیز همچون گذشته فکر میکنند که زنان ما به آن درجه از بلوغ و شعور نرسیدهاند که به عنوان یک انسان کامل و باکرامت حاکم بر سرنوشت خود در جامعه باشند و کماکان از زمان تولد تا مرگ کنترل، سرکوب و تربیت آنها را در جهت حفظ منافع مردسالارانه، به شیوههای مختلف، حق و وظیفه خود میدانند.
وی با بیان اینکه مردان و زنان اهل دین، علم و فضل اگر خلاف آن اندیشیدهاند از جریان رسمی فکری طرد شدهاند و زنانی که خلاف این صلاحدید عمل کنند نیز حذف میشوند، تصریح کرد: اگر بخواهم جانب انصاف را نگاه دارم باید اشاره کنم دسترسی به تحصیل تا مقاطع عالی بزرگترین دستاوردی بود که بعد از انقلاب برای زنان، خاصه زنانی که به دلیل ملاحظات سنتی از تحصیل منع میشدند به وجود آمد اما همین امکان نیز منجر به اشتغالی به همان میزان گسترده و راه یافتن به موقعیتهای مدیریتی و تاثیرگذار نشد. (درصد اشتغال رسمی زنان در مقایسه با پیش از انقلاب تغییر خاصی نداشته است)
این پژوهشگر حوزه زنان البته به ناملایماتی که زنان و دختران جامعه با آن روبرو هستند و با اشاره به حوادث دلخراشی مانند کشتن دختر با داس به دست پدر، میگوید: زنان جامعه ما با قوانین و فرهنگی مواجه هستند که خودشان یا گروهی از زنان هیچ نقشی در تعیین آن نداشته و در موارد بسیاری ظالمانه و تبعیضآمیز است و تنشهایی را ایجاد میکند در حالیکه اعتراض او مسموع نیست، کسی با او حرف نمیزند و قانونگذار دلایلش را توضیح نمیدهد و زن کاملا بیقدرت و بیدفاع است.
نصر اصفهانی اشارهای هم به زنان صاحبمنصب داشت و معتقد است؛ حتی قدرت و موقعیت آنها نیز مرهون پیوند سببی، نسبی و فکری با نظام مرد سالار است و به همین دلیل حتی اگر دغدغه توانمندی زنان ایرانی را داشتهاند، در واقع امکان و ابزاری برای چانهزنی ندارند و نمیتوانند کاری از پیش ببرند که تغییر محسوسی برای زنان داشته باشد یا حتی بدتر گاهی از وضعیت زن ایرانی دفاع میکنند؛ حتی آن را خواست خود او میدانند بدون اینکه اشاره کنند آیا اصلا انتخاب دیگری هم داشته است؟نمیشود به نسل جدید قبولاند که «بهشت زیر پای مادران است» ولی تابعیت ایرانی از طریق مادر قابل انتقال نیست، یا مادر حقی بر حضانت فرزندش ندارد یا به عنوان مادر ایرانی باید تابع بسیاری قوانین جزیی دیگر باشد که هرگونه اختیاری را از مادر سلب میکند.
این کارشناس با بیان اینکه آنچه باید اصلاح بشود زنان نیستند و زنان کشورمان بابت تبعیض و نابرابری تاریخی و گسترده بهحق طلبکارند، افزود: همه ما متعلق به هر جریان فکری که هستیم، موافق یا مخالف منافع جناحیمان باید وجود بحران در حوزه مسائل زنان در ایران معاصر را به رسمیت بشناسیم، همه ما برای تغییر وضع موجود باید مطالبهگری کنیم. منافع زنان را پای منافع جناحی قربانی نکنیم. در برابر سوءاستفاده، حذف، تعزیر و تعذیب زنانی که مثل ما فکر نمیکنند مقاومت کنیم.
@neocriric
👌9👍3
Critic l مریم نصر
در گفتوگو با شبستان: یکی دیگر از کارشناسان امور زنان در گفتگو با خبرنگار ما از زوایهای دیگر به حوزه زنان پرداخته که در حقیقت جامعه امروز با آن مواجه است، از نظر این کارشناس حوزه زنان اگر نخواهیم چشممان را بر روی واقعیات جامعه ببندیم، باید اعتراف کنیم…
🔗
https://www.shabestan.news/news/1786575/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85
@neocritic
https://www.shabestan.news/news/1786575/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%85
@neocritic
شبستان
واقعیتهای زنانه جامعه/راهی که برای الگوی سوم زن باید برویم
زن ایرانی به عنوان الگوی سوم از زنان که هم در خانه و هم اجتماع نقشآفرین باشد باید بیش از پیش مورد مداقه قرار بگیرد؛ لازمهاش آن است که در تصمیمگیریها و سیاستگذاریهای حوزه زنان، مطالبات بهحق او دیده شود و تنها روی کاغذ نباشد.
👍1
📚
زندگی به من بازگردانده شد
و من اینجا در مقابل زندگی هستم
چونان کسی که به لباسی نگاه میکند
که نمیتواند آن را به تن کند
(شارلوت دلبو، پس از بازگشت از اردوگاه مرگ)
✅ کتاب پسافاجعه نوشته سوزان برایسون، زن فیلسوفی است که به او در مسیر پیادهروی صبحگاهی حمله و تجاوز میشود و به قتل میرسد! سوزان از مرگ حتمی نجات پیدا میکند و ده سال بعد از فاجعه، یعنی در سال 2001 بالاخره موفق میشود روایت همراه با تحلیل خود را از اتفاقی که برایش افتاد منتشر کند. اینکه چطور وقتی «بیشتر از خودش عمر کرده» با خویشتن تازه و ترومای بعد از فاجعه کنار آمده است.
✅پسافاجعه کتاب خوشخوانیست با ترجمه روان که بهسختی میتوانید آن را زمین بگذارید. گرچه بر خشونت جنسی متمرکز است، اما چهره بسیاری از ما یا عزیزان و دوستان یا کسانیکه میشناسیم، با تروماهای ریز و درشت، در آن قابل تشخیص است. آن لحظهای که احساس کردهایم با ما طوری رفتار شده که سزاوارش نیستیم. از تجربه جنگ، خشونت، تجاوز، اسیدپاشی، شکنجه، بازداشت و بازجویی و تحقیرشدن گرفته تا تجربه اخراج از کار، تعرض محارم، ترکشدن توسط والدین یا یار و معشوق. تجربیاتی که باعث شده از خودمان بپرسیم: «نکند که من واقعا بیدارم و این کابوس نیست»
✅کتاب اطمینان میدهد: «شما هرگز مثل قبل نمیشوید، اما میتوانید بهتر از قبل شوید». اعتمادتان به جهان و آدمها نابود میشود، ولی راههایی هست که کمک میکند دوباره و جور دیگری از نو به جهان برگردید: آسیبدیده، حساستر، ولی هشیارتر، پروادارتر و احتمالا اخلاقیتر.
✅برایسون در بخشی از کتاب به ایده «خودمختاری/خودآیینی» در فلسفه اشاره میکند: ایدهای که «من» را منبع کنشگری و انتخاب آزاد میداند. او میگوید این خودِ خودآیین در فاجعه میشکند و خرد میشود. بازمانده از یک فاجعه با خود پیشیناش یکی نیست و نیاز به کمک پزشکان و همراهان همدل دارد تا «خودش را پیدا کند». اون به نفع این ایده زنانهنگر استدلال میکند که «خودمختاری/خودآیینی اساساً وابسته به دیگران است...خودمختاری/خودآیینی کشیدن دیوار دور خود یا اموال خود نیست، بلکه شکل دادن روابطی اساسی با دیگران است». دیگران میتوانند ما را نابود کنند، اما به همان اندازه در آفرینش و استمرار فهم ما از خودمان موثرند...
📚پسافاجعه؛ خشونت و بازساختن خود، سوزان جی برایسون، ترجمه امیر صائمی، نشر برج، 1403.
#معرفی_کتاب
@neocritic
زندگی به من بازگردانده شد
و من اینجا در مقابل زندگی هستم
چونان کسی که به لباسی نگاه میکند
که نمیتواند آن را به تن کند
(شارلوت دلبو، پس از بازگشت از اردوگاه مرگ)
✅ کتاب پسافاجعه نوشته سوزان برایسون، زن فیلسوفی است که به او در مسیر پیادهروی صبحگاهی حمله و تجاوز میشود و به قتل میرسد! سوزان از مرگ حتمی نجات پیدا میکند و ده سال بعد از فاجعه، یعنی در سال 2001 بالاخره موفق میشود روایت همراه با تحلیل خود را از اتفاقی که برایش افتاد منتشر کند. اینکه چطور وقتی «بیشتر از خودش عمر کرده» با خویشتن تازه و ترومای بعد از فاجعه کنار آمده است.
✅پسافاجعه کتاب خوشخوانیست با ترجمه روان که بهسختی میتوانید آن را زمین بگذارید. گرچه بر خشونت جنسی متمرکز است، اما چهره بسیاری از ما یا عزیزان و دوستان یا کسانیکه میشناسیم، با تروماهای ریز و درشت، در آن قابل تشخیص است. آن لحظهای که احساس کردهایم با ما طوری رفتار شده که سزاوارش نیستیم. از تجربه جنگ، خشونت، تجاوز، اسیدپاشی، شکنجه، بازداشت و بازجویی و تحقیرشدن گرفته تا تجربه اخراج از کار، تعرض محارم، ترکشدن توسط والدین یا یار و معشوق. تجربیاتی که باعث شده از خودمان بپرسیم: «نکند که من واقعا بیدارم و این کابوس نیست»
✅کتاب اطمینان میدهد: «شما هرگز مثل قبل نمیشوید، اما میتوانید بهتر از قبل شوید». اعتمادتان به جهان و آدمها نابود میشود، ولی راههایی هست که کمک میکند دوباره و جور دیگری از نو به جهان برگردید: آسیبدیده، حساستر، ولی هشیارتر، پروادارتر و احتمالا اخلاقیتر.
✅برایسون در بخشی از کتاب به ایده «خودمختاری/خودآیینی» در فلسفه اشاره میکند: ایدهای که «من» را منبع کنشگری و انتخاب آزاد میداند. او میگوید این خودِ خودآیین در فاجعه میشکند و خرد میشود. بازمانده از یک فاجعه با خود پیشیناش یکی نیست و نیاز به کمک پزشکان و همراهان همدل دارد تا «خودش را پیدا کند». اون به نفع این ایده زنانهنگر استدلال میکند که «خودمختاری/خودآیینی اساساً وابسته به دیگران است...خودمختاری/خودآیینی کشیدن دیوار دور خود یا اموال خود نیست، بلکه شکل دادن روابطی اساسی با دیگران است». دیگران میتوانند ما را نابود کنند، اما به همان اندازه در آفرینش و استمرار فهم ما از خودمان موثرند...
📚پسافاجعه؛ خشونت و بازساختن خود، سوزان جی برایسون، ترجمه امیر صائمی، نشر برج، 1403.
#معرفی_کتاب
@neocritic
❤15👍4
Critic l مریم نصر
📚 زندگی به من بازگردانده شد و من اینجا در مقابل زندگی هستم چونان کسی که به لباسی نگاه میکند که نمیتواند آن را به تن کند (شارلوت دلبو، پس از بازگشت از اردوگاه مرگ) ✅ کتاب پسافاجعه نوشته سوزان برایسون، زن فیلسوفی است که به او در مسیر پیادهروی صبحگاهی حمله…
✅این کتاب امیدبخشتر و آرامشبخشتر از چیزی است که طرح جلدش القا میکند. با خیال راحت میتوانید آن را بخوانید:
پسافاجعه؛ خشونت و بازساختن خود، سوزان جی برایسون، ترجمه امیر صائمی، نشر برج، 1403.
#معرفی_کتاب
@neocritic
پسافاجعه؛ خشونت و بازساختن خود، سوزان جی برایسون، ترجمه امیر صائمی، نشر برج، 1403.
#معرفی_کتاب
@neocritic
❤20👍2
Audio
به یاد
مرد سکوت و بلاغت
✍🏻: قیصر امینپور
شعر ناگفته
موسیقی: Gustavo Santaolalla
#بند_تصعید
🔗از اینجاست:
https://t.me/Najvaagar/319
مرد سکوت و بلاغت
✍🏻: قیصر امینپور
شعر ناگفته
موسیقی: Gustavo Santaolalla
#بند_تصعید
🔗از اینجاست:
https://t.me/Najvaagar/319
❤9👍2
Forwarded from خانه اندیشمندان علوم انسانی
📔زنان و پسا انتخابات
سخنرانان:
#دکتر_الهه_کولایی
#اعظم_حاج_عباسی
#دکتر_مریم_نصراصفهانی
دییر نشست:
#دکتر_کتایون_مصری
🗓 سه شنبه 15 آبان 1403 ساعت 15
🏡 سالن خیام
🔹برنامه به صورت حضوری برگزار می گردد.
🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
💢انجمن ایرانی مطالعات زنان💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
سخنرانان:
#دکتر_الهه_کولایی
#اعظم_حاج_عباسی
#دکتر_مریم_نصراصفهانی
دییر نشست:
#دکتر_کتایون_مصری
🗓 سه شنبه 15 آبان 1403 ساعت 15
🏡 سالن خیام
🔹برنامه به صورت حضوری برگزار می گردد.
🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است.
💢انجمن ایرانی مطالعات زنان💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
👍4👎2
روان-زخم(تروما)
✅ مدتی پیش همراه خانم بسیار جوانی سوار تاکسی شدم که پوشش سر نداشت. راننده زیرلب غرولندی کرد و راه افتادیم. نزدیک غروب بود و مقصدمان میدان فاطمی. آن روز خاص دورتا دور میدان پر از نیروهای یگان ویژه موتورسوار سیاهپوشی بود که صورتهایشان را هم پوشانده بودند. مردان جوان بلند قد مسلح. من و دخترک هردو به سمت ایستگاه مترو میرفتیم و من هراسان دنبال دخترک به راه افتادم که اگر هنگام عبور از میان مردان بلند قامت مسلح در آن گرگ و میش اتفاقی برایش افتاد و میتوانستم، کمک کنم! دست چپم شروع به لرزیدن کرد و برای اینکه مانع لرزش دستم شوم آن را در جیب مانتو فرو بردم. «یا ابوالفضل» گویان پشت سر دخترک راه افتادم. سیاهپوشان جوان از پشت نقابها چیزهایی گفتند، ولی کسی واکنشی نشان نداد و ما به مترو رسیدیم. حجاببانهام تذکری دادند و دخترک نشنیده گرفت و در جهت خلاف من به مسیر خودش رفت. لرزش دست من هم متوقف شد.
✅از آن روز هربار جایی تجمعی از نیروهای یگان ویژه میبینم از درون میلرزم. از خودم سوال میکنم آیا در جهت مصلحت عمومی است که حاکمان و مجریان قانون برای برقراری «قانون» درمیان شهروندان خود، در زمانه صلح، از روش ایجاد ترس و تروما استفاده کنند؟ جامعه ترومازده چطور جامعهای خواهد بود؟ آیا ما اخلاقاً مجاز به استفاده از چنین روشهایی هستیم؟ چون تروما یا روانزخم پیدا نیست و خونی از آن جاری نمیشود و دیه و پیگرد ندارد، پس به لحاظ اخلاقی و وجدانی مسئولیتی در قبال آن نداریم؟ سیاستمداران ما متوجه عواقب چنین رفتارهای بر انسجام ملی هستند؟
✅ هفته گذشته زنان در توییتر از «حس کثافتی» نوشتند که پیدا میکنند از یادآوری خاطراتی از مواجهه دیگران با بدنشان، از محدودیتهای افراطی پوشش در خانه و بیرون از خانه، از بازرسی ناخن و ابرو و کیف در مدرسه، از درهای «ورودی خواهران» در دانشگاهها، اماکن زیارتی/دیدنی، و فرودگاهها-از لمسها و نگاهها و حرفهای ناخوشایندی که پشت پرده «ورودی خواهران» تجربه کرده بودند. از ترس از اسید، از ترس از مسمومیت، از ترس از گشت ارشاد، از ترس از حراست دانشگاه یا محل کار- از نگاههای مردانی که روی تنشان بالا پایین میرود تا ارتفاع مانتو را اندازه بزند، از موتورسوارها، از عابران پیاده، از لمس غریبهها، از متلکها،... در خانه، مدرسه، دانشگاه، محل کار، خیابان، مترو... آسان نیست وزنِ این هستیِ زنانه و همه روان-زخمهای رسمی و غیررسمی را به دوش بکشی و هضم و جذب کنی. (به دلایلی بخش بزرگی از جامعه ترومازدهاند و اصرار میشود که حالا که مطابق میل ما فکر نمیکنند و ونها و پارکینگها برای همهشان جا ندارد، پس جور دیگری...پس به عادت مألوف روانزخم تازه ایجاد کنیم)
✅تروماها بیش از هرچیز اعتماد انسانها به جهان و دیگران را نابود میکنند. «اعتماد آن هوایی است که هر چیز باارزشی در آن رشد میکند.». اعتماد زمانی ایجاد میشود که حس کنی دیگری درمورد تو حسن نیت دارد؛ یا دست کم سوءنیتی ندارد. در جامعهای که بسیاری از زنانش نه فقط در حضور اجتماعی روزانه که حتی در خانه، و نه فقط در بیداری که حتی در خواب هم نمیتوانند چنین اطمینانی به جهان بیرون از خودشان داشته باشند، چه رخ خواهد داد؟ اصرار بر ارعاب برای چیست؟ اینکه باور کنند کسی به خوبی و سلامت روان آنها اهمیت نمیدهد، بلکه وجود و هستیشان برای دیگری و منافع او «تحمل» شده.
✅آنت بایر اشاره میکند وقتی یکی از طرفین اعتماد، برای به کرسی نشاندن حرفش از زور یا امتیازات قهری خود استفاده کند به این معناست که آن ارتباط ارتباطی پوسیده است و اگر فکری برای ترمیم آن نشود گسیخته خواهد شد.
✅برای اطلاعات بیشتر از نظریه آنت بایر درباره اعتماد:
Baier, A. (1986). Trust and Antitrust. Ethics, 96(2), 231–260. http://www.jstor.org/stable/2381376
@neocritic
✅ مدتی پیش همراه خانم بسیار جوانی سوار تاکسی شدم که پوشش سر نداشت. راننده زیرلب غرولندی کرد و راه افتادیم. نزدیک غروب بود و مقصدمان میدان فاطمی. آن روز خاص دورتا دور میدان پر از نیروهای یگان ویژه موتورسوار سیاهپوشی بود که صورتهایشان را هم پوشانده بودند. مردان جوان بلند قد مسلح. من و دخترک هردو به سمت ایستگاه مترو میرفتیم و من هراسان دنبال دخترک به راه افتادم که اگر هنگام عبور از میان مردان بلند قامت مسلح در آن گرگ و میش اتفاقی برایش افتاد و میتوانستم، کمک کنم! دست چپم شروع به لرزیدن کرد و برای اینکه مانع لرزش دستم شوم آن را در جیب مانتو فرو بردم. «یا ابوالفضل» گویان پشت سر دخترک راه افتادم. سیاهپوشان جوان از پشت نقابها چیزهایی گفتند، ولی کسی واکنشی نشان نداد و ما به مترو رسیدیم. حجاببانهام تذکری دادند و دخترک نشنیده گرفت و در جهت خلاف من به مسیر خودش رفت. لرزش دست من هم متوقف شد.
✅از آن روز هربار جایی تجمعی از نیروهای یگان ویژه میبینم از درون میلرزم. از خودم سوال میکنم آیا در جهت مصلحت عمومی است که حاکمان و مجریان قانون برای برقراری «قانون» درمیان شهروندان خود، در زمانه صلح، از روش ایجاد ترس و تروما استفاده کنند؟ جامعه ترومازده چطور جامعهای خواهد بود؟ آیا ما اخلاقاً مجاز به استفاده از چنین روشهایی هستیم؟ چون تروما یا روانزخم پیدا نیست و خونی از آن جاری نمیشود و دیه و پیگرد ندارد، پس به لحاظ اخلاقی و وجدانی مسئولیتی در قبال آن نداریم؟ سیاستمداران ما متوجه عواقب چنین رفتارهای بر انسجام ملی هستند؟
✅ هفته گذشته زنان در توییتر از «حس کثافتی» نوشتند که پیدا میکنند از یادآوری خاطراتی از مواجهه دیگران با بدنشان، از محدودیتهای افراطی پوشش در خانه و بیرون از خانه، از بازرسی ناخن و ابرو و کیف در مدرسه، از درهای «ورودی خواهران» در دانشگاهها، اماکن زیارتی/دیدنی، و فرودگاهها-از لمسها و نگاهها و حرفهای ناخوشایندی که پشت پرده «ورودی خواهران» تجربه کرده بودند. از ترس از اسید، از ترس از مسمومیت، از ترس از گشت ارشاد، از ترس از حراست دانشگاه یا محل کار- از نگاههای مردانی که روی تنشان بالا پایین میرود تا ارتفاع مانتو را اندازه بزند، از موتورسوارها، از عابران پیاده، از لمس غریبهها، از متلکها،... در خانه، مدرسه، دانشگاه، محل کار، خیابان، مترو... آسان نیست وزنِ این هستیِ زنانه و همه روان-زخمهای رسمی و غیررسمی را به دوش بکشی و هضم و جذب کنی. (به دلایلی بخش بزرگی از جامعه ترومازدهاند و اصرار میشود که حالا که مطابق میل ما فکر نمیکنند و ونها و پارکینگها برای همهشان جا ندارد، پس جور دیگری...پس به عادت مألوف روانزخم تازه ایجاد کنیم)
✅تروماها بیش از هرچیز اعتماد انسانها به جهان و دیگران را نابود میکنند. «اعتماد آن هوایی است که هر چیز باارزشی در آن رشد میکند.». اعتماد زمانی ایجاد میشود که حس کنی دیگری درمورد تو حسن نیت دارد؛ یا دست کم سوءنیتی ندارد. در جامعهای که بسیاری از زنانش نه فقط در حضور اجتماعی روزانه که حتی در خانه، و نه فقط در بیداری که حتی در خواب هم نمیتوانند چنین اطمینانی به جهان بیرون از خودشان داشته باشند، چه رخ خواهد داد؟ اصرار بر ارعاب برای چیست؟ اینکه باور کنند کسی به خوبی و سلامت روان آنها اهمیت نمیدهد، بلکه وجود و هستیشان برای دیگری و منافع او «تحمل» شده.
✅آنت بایر اشاره میکند وقتی یکی از طرفین اعتماد، برای به کرسی نشاندن حرفش از زور یا امتیازات قهری خود استفاده کند به این معناست که آن ارتباط ارتباطی پوسیده است و اگر فکری برای ترمیم آن نشود گسیخته خواهد شد.
✅برای اطلاعات بیشتر از نظریه آنت بایر درباره اعتماد:
Baier, A. (1986). Trust and Antitrust. Ethics, 96(2), 231–260. http://www.jstor.org/stable/2381376
@neocritic
www.jstor.org
Trust and Antitrust on JSTOR
Annette Baier, Trust and Antitrust, Ethics, Vol. 96, No. 2 (Jan., 1986), pp. 231-260
❤28👍23