Critic l مریم نصر
3.17K subscribers
383 photos
56 videos
29 files
335 links
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است»
فرانسواز دستور

تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Download Telegram
📚
زندگی به من بازگردانده شد
و من اینجا در مقابل زندگی هستم
چونان کسی که به لباسی نگاه می‌کند
که نمی‌تواند آن را به تن کند

(شارلوت دلبو، پس از بازگشت از اردوگاه مرگ)
 
✅ کتاب پسافاجعه نوشته سوزان برایسون، زن فیلسوفی است که به او در مسیر پیاده‌روی صبحگاهی حمله و تجاوز می‌شود و به قتل می‌رسد! سوزان از مرگ حتمی نجات پیدا می‌کند و ده سال بعد از فاجعه، یعنی در سال 2001 بالاخره موفق می‌شود روایت همراه با تحلیل خود را از اتفاقی که برایش افتاد منتشر کند. اینکه چطور وقتی «بیشتر از خودش عمر کرده» با خویشتن تازه و ترومای بعد از فاجعه کنار آمده است.

✅پسافاجعه کتاب خوش‌خوانیست با ترجمه روان که به‌سختی می‌توانید آن را زمین بگذارید. گرچه بر خشونت جنسی متمرکز است، اما چهره بسیاری از ما یا عزیزان و دوستان یا کسانیکه می‌شناسیم، با تروماهای ریز و درشت، در آن قابل تشخیص است. آن لحظه‌ای که احساس کرده‌ایم با ما طوری رفتار شده که سزاوارش نیستیم. از تجربه جنگ، خشونت، تجاوز، اسیدپاشی، شکنجه، بازداشت و بازجویی و تحقیرشدن گرفته تا تجربه اخراج از کار، تعرض محارم، ترک‌شدن توسط والدین یا یار و معشوق. تجربیاتی که باعث شده از خودمان بپرسیم: «نکند که من واقعا بیدارم و این کابوس نیست»

✅کتاب اطمینان می‌دهد: «شما هرگز مثل قبل نمی‌شوید، اما می‌توانید بهتر از قبل شوید». اعتمادتان به جهان و آدمها نابود می‌شود، ولی راه‌هایی هست که کمک می‌کند دوباره و جور دیگری از نو به جهان برگردید: آسیب‌دیده، حساس‌تر، ولی هشیارتر، پروادارتر و احتمالا اخلاقی‌تر.

✅برایسون در بخشی از کتاب به ایده «خودمختاری/خودآیینی» در فلسفه اشاره می‌کند: ایده‌ای که «من» را منبع کنشگری و انتخاب آزاد می‌داند. او می‌گوید این خودِ خودآیین در فاجعه می‌شکند و خرد می‌شود. بازمانده از یک فاجعه با خود پیشین‌اش یکی نیست و نیاز به کمک پزشکان و همراهان همدل دارد تا «خودش را پیدا کند». اون به نفع این ایده زنانه‌نگر استدلال می‌کند که «خودمختاری/خودآیینی اساساً وابسته به دیگران است...خودمختاری/خودآیینی کشیدن دیوار دور خود یا اموال خود نیست، بلکه شکل دادن روابطی اساسی با دیگران است». دیگران می‌توانند ما را نابود کنند، اما به همان اندازه در آفرینش و استمرار فهم ما از خودمان موثرند...


📚پسافاجعه؛ خشونت و بازساختن خود، سوزان جی برایسون، ترجمه امیر صائمی، نشر برج، 1403.
 
#معرفی_کتاب
 @neocritic
❤15👍4
Critic l مریم نصر
📚 زندگی به من بازگردانده شد و من اینجا در مقابل زندگی هستم چونان کسی که به لباسی نگاه می‌کند که نمی‌تواند آن را به تن کند (شارلوت دلبو، پس از بازگشت از اردوگاه مرگ)   ✅ کتاب پسافاجعه نوشته سوزان برایسون، زن فیلسوفی است که به او در مسیر پیاده‌روی صبحگاهی حمله…
✅این کتاب امیدبخش‌تر و آرامش‌بخش‌تر از چیزی است که طرح جلدش القا می‌کند. با خیال راحت می‌توانید آن را بخوانید:

پسافاجعه؛ خشونت و بازساختن خود، سوزان جی برایسون، ترجمه امیر صائمی، نشر برج، 1403.
 
#معرفی_کتاب
 @neocritic
❤20👍2
Audio
به یاد
مرد سکوت و بلاغت

✍🏻: قیصر امین‌پور
شعر ناگفته

موسیقی: Gustavo Santaolalla

#بند_تصعید

🔗از اینجاست:
https://t.me/Najvaagar/319
❤9👍2
📔زنان و پسا انتخابات

سخنرانان:
#دکتر_الهه_کولایی
#اعظم_حاج_عباسی
#دکتر_مریم_نصراصفهانی

دییر نشست:
#دکتر_کتایون_مصری

🗓 سه شنبه 15 آبان 1403 ساعت 15

🏡 سالن خیام

🔹برنامه به صورت حضوری برگزار می گردد.

🔹ورود برای عموم آزاد و رایگان است.

💢انجمن ایرانی مطالعات زنان💢

💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢

🆔 @iranianhht
👍4👎2
روان-زخم(تروما)

✅ مدتی پیش همراه خانم بسیار جوانی سوار تاکسی شدم که پوشش سر نداشت. راننده زیرلب غرولندی کرد و راه افتادیم. نزدیک غروب بود و مقصدمان میدان فاطمی. آن روز خاص دورتا دور میدان پر از نیروهای یگان ویژه  موتورسوار سیاهپوشی بود که صورتهایشان را هم پوشانده بودند. مردان جوان بلند قد مسلح. من و دخترک هردو به سمت ایستگاه مترو می‌رفتیم  و من هراسان دنبال دخترک به راه افتادم که اگر هنگام عبور از میان مردان بلند قامت مسلح در آن گرگ و میش اتفاقی برایش افتاد و می‌توانستم، کمک کنم! دست چپم شروع به لرزیدن کرد و برای اینکه مانع لرزش دستم شوم آن را در جیب مانتو فرو بردم. «یا ابوالفضل» گویان پشت سر دخترک راه افتادم. سیاهپوشان جوان از پشت نقابها چیزهایی گفتند، ولی کسی واکنشی نشان نداد و ما به مترو رسیدیم. حجاب‌بان‌هام تذکری دادند و دخترک نشنیده گرفت و در جهت خلاف من به مسیر خودش رفت. لرزش دست من هم متوقف شد.
 
✅از آن روز هربار جایی تجمعی از نیروهای یگان ویژه می‌بینم از درون می‌لرزم. از خودم سوال می‌کنم آیا در جهت مصلحت عمومی است که حاکمان و مجریان قانون برای برقراری «قانون» درمیان شهروندان خود، در زمانه صلح، از روش ایجاد ترس و تروما استفاده کنند؟ جامعه ترومازده چطور جامعه‌ای خواهد بود؟ آیا ما اخلاقاً مجاز به استفاده از چنین روش‌هایی هستیم؟ چون تروما یا روان‌زخم پیدا نیست و خونی از آن جاری نمی‌شود و دیه و پیگرد ندارد، پس به لحاظ اخلاقی و وجدانی مسئولیتی در قبال آن نداریم؟ سیاستمداران ما متوجه عواقب چنین رفتارهای بر انسجام ملی هستند؟
 
✅ هفته گذشته زنان در توییتر از «حس کثافتی» نوشتند که پیدا می‌کنند از یادآوری خاطراتی از مواجهه دیگران با بدنشان، از محدودیت‌های افراطی پوشش در خانه و بیرون از خانه، از بازرسی ناخن و ابرو و کیف در مدرسه، از درهای «ورودی خواهران» در دانشگاه‌ها، اماکن زیارتی/دیدنی، و فرودگاه‌ها-از لمس‌ها و نگاه‌ها و حرف‌های ناخوشایندی که پشت پرده «ورودی خواهران» تجربه کرده بودند‌. از ترس از اسید، از ترس از مسمومیت، از ترس از  گشت ارشاد، از ترس از حراست دانشگاه یا محل کار- از نگاه‌های مردانی که روی تن‌شان بالا پایین می‌رود تا ارتفاع مانتو را اندازه بزند، از موتورسوارها، از عابران پیاده، از لمس غریبه‌ها، از متلک‌ها،... در خانه، مدرسه، دانشگاه، محل کار، خیابان، مترو... آسان نیست وزنِ این هستیِ زنانه و همه روان-زخم‌های رسمی و غیررسمی را به دوش بکشی و هضم و جذب کنی. (به دلایلی بخش بزرگی از جامعه ترومازده‌اند و اصرار می‌شود که حالا که مطابق میل ما فکر نمی‌کنند و ون‌ها و پارکینگ‌ها برای همه‌شان جا ندارد، پس جور دیگری...پس به عادت مألوف روان‌زخم تازه ایجاد کنیم)

✅تروماها بیش از هرچیز اعتماد انسان‌ها به جهان و دیگران را نابود می‌کنند. «اعتماد آن هوایی است که هر چیز باارزشی در آن رشد می‌کند.». اعتماد زمانی ایجاد می‌شود که حس کنی دیگری درمورد تو حسن نیت دارد؛ یا دست کم سوءنیتی ندارد. در جامعه‌ای که بسیاری از زنانش نه فقط در حضور اجتماعی روزانه که حتی در خانه، و نه فقط در بیداری که حتی در خواب هم نمی‌توانند چنین اطمینانی به جهان بیرون از خودشان داشته باشند، چه رخ خواهد داد؟ اصرار بر ارعاب برای چیست؟ اینکه باور کنند کسی به خوبی و سلامت روان آنها اهمیت نمی‌دهد، بلکه وجود و هستی‌شان برای دیگری و منافع او «تحمل» شده.

✅آنت بایر اشاره می‌کند وقتی یکی از طرفین اعتماد، برای به کرسی نشاندن حرفش از زور یا امتیازات قهری خود استفاده کند به این معناست که آن ارتباط ارتباطی پوسیده است و اگر فکری برای ترمیم آن نشود گسیخته خواهد شد.

✅برای اطلاعات بیشتر از نظریه آنت بایر درباره اعتماد:
Baier, A. (1986). Trust and Antitrust. Ethics, 96(2), 231–260. http://www.jstor.org/stable/2381376
 
@neocritic
❤28👍23
📷 گزارش تصویری نشست زنان و پسا انتخابات

🗓 سه شنبه 15 آبان 1403

🏡 سالن خیام

💢انجمن ایرانی مطالعات زنان💢

💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢

🆔 @iranianhht
❤10👍4
170217_004
My Recording
🎤زنان و پساانتخابات

تاملی بر مطالبه حضور زنان در مدیریت‌های کلان دولتی
۱۵ آبان ۱۴۰۳

⏳٢۵ دقیقه

@neocritic
❤6👍4
🌱اين شعر نيست
   خون دهان توست كه بند نمی‌آيد.



دستانت را گرفتند
و دهانت را خرد كردند
به همین سادگی تمام شدی
 
از من نخواه  در مرگ تو غزل بنويسم
كلماتم را بشويم
آنطور كه خون لبهايت را شستند
و خون لبهايت بند نمی‌آمد
 
تو را شهيد نمي خوانم
تو كشته تاريكی هستی
كشته تاريكی
اين شعر نيست
 چشمان كوچك توست
كه در تاريكی ترسيده است
در تنهايی گريه كرده  
اعتراف كرده است.
 
نمي‌خواهم از تو فرشته‌ای بسازم با بال‌های نامرئی
تو نيز بی‌وفا بودی
بی‌پروا می‌خندیدی
گاهی دروغ می‌گفتی تو فرشته نبودی
اما آنكه سينه‌ات را سوخته به بهشت می‌رود

...

تو بزرگ نبودی
مال همين پائين شهر بودی
 
می‌دانم از شعرهای من خوشت نمی‌آيد

می‌گفتی: "شعرت استخوان ندارد
قافيه و رديفش كو؟"

حالا ويرانی‌ام را مي‌بينی؟
تو قافيه و رديف زندگي‌ام بودی.
 
اين شعر نيست
   خون دهان توست كه بند نمی‌آيد.

  
الیاس علوی

@neocritic
😢15💔8
Forwarded from زنان امروز
آیا نوشتن از خشونت علیه زنان و از قانون و فرهنگی که پشتوانۀ این خشونت و امتدادبخش آن است موضوعی تاریخی است؟ در مرور آرشیو مجلۀ زنان و زنان امروز، گزارش‌های متعدد زن‌کشی در سال‌های مختلف نشان از یک انجماد تاریخی در موضوع زن‌کشی دارد. گویی این مسئله و حل قانونی آن هیچ‌گاه در دستور کار قانونگذاران نبوده است، تا جایی که زن‌کشی امروز و زن‌کشی دیروز از یک نوع خلأ قانونی و نگرش اجتماعی تغذیه می‌کنند. این نوشته تأملی کوتاه ــ و از‌همین‌رو ناکافی ــ است بر برخی گزارش‌‌های مفصلی که در ماهنامۀ زنان و نشریۀ زنان امروز درخصوص زن‌کشی و ناموس‌باوری نگاشته شده است. حین نگارش، در جدال با احساسات متناقض خود، تلاش ‌می‌کردم با این متون قدیمی همچون سندی تاریخی و با فاصله مواجه شوم، اما نه با احساس آن زنانِ در آستانۀ مرگ بیگانه بودم و نه از قانون، فرهنگ و خانواده‌ای که در قتل این زنان شریک بود دور. تو گویی «اکنون» هنوز و همچنان تبدیل به تکرار «تاریخ» می‌شود.

لینک ادامهٔ مطلب:

zananemrooz.com/article/مروری-بر-پیشینۀ-زنکشی-در-ایران/
❤7💔4
📚

بی‌خوابی

ممکن است نیازی که ما در خواب به‌دنبال رفع آنیم نیاز به شکلِ بسیار پیچیده و ظریفی از نشاط و تازگی باشد.

آنچه در خواب به آن نیاز داریم این است که از شر خودمان خلاص شویم...حیوانات به یک معنای کاملاً درست هرگز نمی‌خوابند. آنچه ما در حیوانات خواب می‌نامیم در واقع نشانه چیزی نیست جز تغییری در درجه آگاهی حیوان...حیوانات هرگز مثل انسان احساس نمی‌کنند که نیاز دارند از شرّ خود رها شوند؛ وجود آنها هیچگاه باری بر دوششان نیست.

بی‌خوابی به خصوص در طی بازه زمانی طولانی، ما را به وضع کودک باز می‌گرداند. از کوچکترین چیزها می‌رنجیم، دل‌مان می‌خواهد جروبحث و دادو قال راه بیندازیم...خستگی بی‌خوابی سبب می‌شود بخواهیم به دیگران آسیب برسانیم؛ در چنین وضعی وجدان بیدار خود را، هرچند به طور موقت از دست می‌دهیم و شبیه کودک می‌شویم، موجودی با خودخواهی وحشتناک که تنها متوجه خویش است.

و ما هیچ نمی‌دانیم چه تعداد کسانی بوده‌اند که فقط اگر می‌توانستند بخوابند روزگار خویش را در آرامش و آسایش سپری می‌کردند، اما در نهایت کارشان به مجازات و تباهی ختم شد

📚 از: فلسفه زندگی، کریستوفر همیلتن، ترجمه میثم محمدامینی، نشر نو، ١٣٩۶.

#لقمه_کتاب
@neocritic
👍15🙏2
📚

مادران و پسران


«اسفند سال ۲۹ بود. دوزادهم اسفند حقوق گرفتم، دویست و سی و هفت تومان و چهارهزار و ده شاهی. روز بعد به مدرسه نرفتم و به مامان گفتم تا یک هفته دیگر می‌روم خوزستان.
مجادله سختی داشتیم. او می‌گفت اگر تو به خاطر مردم می‌روی ما هم از مردمیم. من و مهرانگیز و پری تنها می‌مانیم. از همه چیز گذشته اساسا شبها نمیتوانیم توی این خانه بمانیم. تو به قول خودت می‌خواهی زندگی بهتری بسازی، ولی همین زندگی ساده مادر و خواهرهایت را از هم می‌پاشی. ما به امید تو خانه و زندگی اصفهان را به هم زدیم و به تهران آمدیم. حالا تو می‌خواهی بروی و داری همین را که هست از هم می‌پاشی.

و جواب من همیشه یک چیز بود: یک زندگی را از هم می‌پاشم تا صدها زندگی پاشیده را جمع‌وجور کنم. من به فکر همه مادرها هستم، نه فقط مادر خودم.
و او منکر بود.
می‌گفت کسی که به فکر همه مادرها باشد چطور اول همه پا روی سر مادر خودش می‌گذارد و رد می‌شود؟

...شوق مبارزه مرا می‌سوخت و سراسر وجودم را تسخیر کرده بود. تعصب و یکدندگی ایمان مجال پرداختن به واقعیات زندگی روزانه را از بین برده بود. امروز در درستی کاری که کرده ام تردید دارم، ولی آن روز جز آن چه کردم کار دیگری نمی‌توانستم...

همه آن سال‌ها تا روزی که آزاد شدم باری بودم بر دوش مامان. در زندان که بودم هرگز اصرار نداشت هرچه زودتر و به هر قیمتی که شده آزاد شوم. می‌خواست که هرچه زودتر، ولی به کمترین بهایی آزاد شوم. پسری نامرد را نه تنها دوست نداشت، بلکه از آن بیزار بود...»

شاهرخ مسکوب، سوگ مادر


#لقمه_کتاب
@neocritic

🔗https://fidibo.com/book/3945-کتاب-سوگ-مادر
❤9😢8
✍🏻
گفتمانی منسجم برای فهرستی طولانی

✅ باور دارم مادامیکه متفکران و کنشگران زن ما نتوانند به نحو واقع‌بینانه دغدغه‌های زنان را در دغدغه‌های ملی ادغام کنند، ساختار مردسالار، چه در میان حاکمان و چه در میان بخش بزرگی از مردم، لزومی به بازنگری و بازاندیشی درباره خودش و نسبتی که با زنان دارد احساس نخواهد کرد. در بالا «معاونت زنان» قدرت کمی خواهد داشت، احزاب زنانه کاری از پیش نمی‌برند و «شاخه زنان» احزاب و گروه‌ها و نهادها و گعده‌ها (می‌دانم! در همین حدودی که هستند) از سهم‌خواهی برای چند زن فراتر نخواهند رفت. از این طرف هم پژوهشگران و نویسندگان دانشگاهی و غیردانشگاهی ما، که قامتشان زیر بار سنگین نظریات سنتی ‌واپسگرا یا ادبیات ترجمه‌محور فمینیستی خم شده، توان تحرک محدودی خواهند داشت؛
مادامیکه برای افزودن این دغدغه‌غه‌ها به بدنه مطالبات ملی تلاش نکنیم.

✅ بحران‌های همین امروز در کشور: سیاست خارجی، حقوق شهروندی، امنیت، تورم، سلامت، محیط زیست، آموزش و پرورش، اشتغال، فضای مجازی، بازنشستگی، نرخ رشد جمعیت، مهاجرت، سلامت روان، امید، انگیزه...(این فهرست طولانیست)
تک تک این بحرانها عمیقاً زندگی زنان را تحت تاثیر قرار می‌دهد و برخی از آنها «به‌روزی» زنان را بیش از مردان متاثر می‌کند. (و چه سخت است در شرایط امروز استفاده از کلمه «به‌روزی»).
خوشبختانه مطالعاتی با حساسیت جنسیتی درمورد تاثیر این بحرانها انجام شده است- ولی اغلب از این فراتر نمی‌رویم. امروز می‌دانیم زنان به طور مضاعف قربانی ناکارامدی‌ها هستند. از شرایط جنگی، فقر، ناامنی، آلودگی محیط زیست و بی‌عدالتی آموزشی گرفته تا تندروی مذهبی و... (این فهرست‌ها طولانیست)

✅ زنان ما اما هنوز صدایی از آن خود برای سخن گفتن از مطالبات ملی نیافته‌اند. صدایی که علاوه بر تلاش و چانه‌زنی برای مشارکت عملی در سطوحِ مختلفِ دولتی و غیردولتی، مستلزم سختکوشی نظری و فکری همه زنان (و مردانی) است که با آگاهی جنسیتی در تخصص‌های مختلف از پزشکی و روانپزشکی تا اقتصاد و مدیریت و جامعه‌شناسی و آموزش و پرورش فعالیت می‌کنند و با جامعه در ارتباطند. شمار این زنان و مردان متخصص و آگاه امروز بیشتر از هر زمان دیگر در تاریخ بلند ایران است.
اما انگار هنوز اعتماد به نفس تخیل جهان از چشم خودمان را نیافته‌ایم. جهانی که در آن همه فرودستان، از جمله زنان، صدا داشته باشند. دست بالا در ساختار مردسالار جذب و حل شده‌ایم یا چنان در ادبیات فمینیستی اسیر شدیم که جز معدودی از متفکران و مترجمان کسی از محتوای حرفهایمان سر در نمی‌آورد.

 ✅هرگز و هرگز جسارت نمی‌کنم برای سرزنش_که همه اینها دستاوردهای بزرگی است، که آنجا که بخت یاری کرده، با فداکاری‌های عظیم و خون جگر در دل تبعیض‌های ساختاری و همه‌جانبه بدست آمده است.
پیشنهادم این است که برای یافتن صدا و زبان خودمان در ایران امروز تلاش و هم‌بخشی کنیم. اندیشه‌ها و استعاره‌های خودمان را به جهان اضافه کنیم و شبکه معنایی حول این نگرش‌ها را سامان بدهیم و حک و اصلاح کنیم. نه در خلوتی زنانه که در منظر عموم. خوشبختانه دستمان هم خالی نیست. تجربیات جهان به مدد امکانات دنیای امروز در دستان ماست.

✅مثلاً حول همین مفهوم «وفاق» که شاید یکی از مستعدترین مفاهیم برای اندیشیدن از منظری زنانه است. کاری ندارم که دولتیان آن را عمدتاً در شکل «ائتلاف با فرادستان» تحقق بخشیده‌اند. بخش بزرگی از جامعه آنقدر دیده نشده که به چشم بسیاری از دولتمردان نامرئی است_طبیعی  است که وفاقشان هم درمیان خودشان رخ می‌دهد.
ما باید تخیل و زبان و استعاره‌ها و شبکه مفاهیم زنانه را عرضه و از آن دفاع کنیم. مرئی کردن برعهده ماست حالا که در کنار «یا مثل ما فکر کن، یا جمع کن برو» و شبکه مفاهیم و رفتارها و سیاستهایی که حول آن سامان گرفته، تلاش می‌شود مفاهیم دیگری هم بر واقعیت رسمی سپهر اندیشه سیاسی عرضه شود. در گامی ابتدایی می‌شود ما زنان هم به جمع «معنا کنندگان وفاق» اضافه شویم و دربرابر نگاه ابزاری به زنان و رمانتیک کردن رنج آنان در شرایط بحرانی مقاومت کنیم. می‌توانیم بر نجاتبخشی و اولویت دیپلماسی بر جنگ، نجات‌بخشی مراقبت در برابر مقابله، اولویت و نجات‌بخشی به رسمیت شناختن دیگران در تنوعشان در برابر خالص‌سازی، اولویت عدالت آموزشی دربرابر پولی شدن آموزش، اهمیت حقوق آیندگان بر این آب و خاک، اولویت سلامت جسم و روان شهروندان بر هرگونه افراطی‌گری، اولویت زندگی بر مرگ و اولویت دموکراسی بر اقتدارگرایی و...(این فهرست طولانی است) حرف بزنیم و دست کم در عالم نظر بکوشیم «گفتمان زنانه» را متولد کنیم و به آن سرو شکل و صدا بدهیم.

@neocritic
👍14❤5