Forwarded from خانه اندیشمندان علوم انسانی
📷 گزارش تصویری نشست زنان و پسا انتخابات
🗓 سه شنبه 15 آبان 1403
🏡 سالن خیام
💢انجمن ایرانی مطالعات زنان💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
🗓 سه شنبه 15 آبان 1403
🏡 سالن خیام
💢انجمن ایرانی مطالعات زنان💢
💢خانه اندیشمندان علوم انسانی💢
🆔 @iranianhht
❤10👍4
170217_004
My Recording
🎤زنان و پساانتخابات
تاملی بر مطالبه حضور زنان در مدیریتهای کلان دولتی
۱۵ آبان ۱۴۰۳
⏳٢۵ دقیقه
@neocritic
تاملی بر مطالبه حضور زنان در مدیریتهای کلان دولتی
۱۵ آبان ۱۴۰۳
⏳٢۵ دقیقه
@neocritic
❤6👍4
🌱اين شعر نيست
خون دهان توست كه بند نمیآيد.
دستانت را گرفتند
و دهانت را خرد كردند
به همین سادگی تمام شدی
از من نخواه در مرگ تو غزل بنويسم
كلماتم را بشويم
آنطور كه خون لبهايت را شستند
و خون لبهايت بند نمیآمد
تو را شهيد نمي خوانم
تو كشته تاريكی هستی
كشته تاريكی
اين شعر نيست
چشمان كوچك توست
كه در تاريكی ترسيده است
در تنهايی گريه كرده
اعتراف كرده است.
نميخواهم از تو فرشتهای بسازم با بالهای نامرئی
تو نيز بیوفا بودی
بیپروا میخندیدی
گاهی دروغ میگفتی تو فرشته نبودی
اما آنكه سينهات را سوخته به بهشت میرود
...
تو بزرگ نبودی
مال همين پائين شهر بودی
میدانم از شعرهای من خوشت نمیآيد
میگفتی: "شعرت استخوان ندارد
قافيه و رديفش كو؟"
حالا ويرانیام را ميبينی؟
تو قافيه و رديف زندگيام بودی.
اين شعر نيست
خون دهان توست كه بند نمیآيد.
الیاس علوی
@neocritic
خون دهان توست كه بند نمیآيد.
دستانت را گرفتند
و دهانت را خرد كردند
به همین سادگی تمام شدی
از من نخواه در مرگ تو غزل بنويسم
كلماتم را بشويم
آنطور كه خون لبهايت را شستند
و خون لبهايت بند نمیآمد
تو را شهيد نمي خوانم
تو كشته تاريكی هستی
كشته تاريكی
اين شعر نيست
چشمان كوچك توست
كه در تاريكی ترسيده است
در تنهايی گريه كرده
اعتراف كرده است.
نميخواهم از تو فرشتهای بسازم با بالهای نامرئی
تو نيز بیوفا بودی
بیپروا میخندیدی
گاهی دروغ میگفتی تو فرشته نبودی
اما آنكه سينهات را سوخته به بهشت میرود
...
تو بزرگ نبودی
مال همين پائين شهر بودی
میدانم از شعرهای من خوشت نمیآيد
میگفتی: "شعرت استخوان ندارد
قافيه و رديفش كو؟"
حالا ويرانیام را ميبينی؟
تو قافيه و رديف زندگيام بودی.
اين شعر نيست
خون دهان توست كه بند نمیآيد.
الیاس علوی
@neocritic
😢15💔8
Forwarded from زنان امروز
آیا نوشتن از خشونت علیه زنان و از قانون و فرهنگی که پشتوانۀ این خشونت و امتدادبخش آن است موضوعی تاریخی است؟ در مرور آرشیو مجلۀ زنان و زنان امروز، گزارشهای متعدد زنکشی در سالهای مختلف نشان از یک انجماد تاریخی در موضوع زنکشی دارد. گویی این مسئله و حل قانونی آن هیچگاه در دستور کار قانونگذاران نبوده است، تا جایی که زنکشی امروز و زنکشی دیروز از یک نوع خلأ قانونی و نگرش اجتماعی تغذیه میکنند. این نوشته تأملی کوتاه ــ و ازهمینرو ناکافی ــ است بر برخی گزارشهای مفصلی که در ماهنامۀ زنان و نشریۀ زنان امروز درخصوص زنکشی و ناموسباوری نگاشته شده است. حین نگارش، در جدال با احساسات متناقض خود، تلاش میکردم با این متون قدیمی همچون سندی تاریخی و با فاصله مواجه شوم، اما نه با احساس آن زنانِ در آستانۀ مرگ بیگانه بودم و نه از قانون، فرهنگ و خانوادهای که در قتل این زنان شریک بود دور. تو گویی «اکنون» هنوز و همچنان تبدیل به تکرار «تاریخ» میشود.
لینک ادامهٔ مطلب:
zananemrooz.com/article/مروری-بر-پیشینۀ-زنکشی-در-ایران/
لینک ادامهٔ مطلب:
zananemrooz.com/article/مروری-بر-پیشینۀ-زنکشی-در-ایران/
❤7💔4
📚
بیخوابی
ممکن است نیازی که ما در خواب بهدنبال رفع آنیم نیاز به شکلِ بسیار پیچیده و ظریفی از نشاط و تازگی باشد.
آنچه در خواب به آن نیاز داریم این است که از شر خودمان خلاص شویم...حیوانات به یک معنای کاملاً درست هرگز نمیخوابند. آنچه ما در حیوانات خواب مینامیم در واقع نشانه چیزی نیست جز تغییری در درجه آگاهی حیوان...حیوانات هرگز مثل انسان احساس نمیکنند که نیاز دارند از شرّ خود رها شوند؛ وجود آنها هیچگاه باری بر دوششان نیست.
بیخوابی به خصوص در طی بازه زمانی طولانی، ما را به وضع کودک باز میگرداند. از کوچکترین چیزها میرنجیم، دلمان میخواهد جروبحث و دادو قال راه بیندازیم...خستگی بیخوابی سبب میشود بخواهیم به دیگران آسیب برسانیم؛ در چنین وضعی وجدان بیدار خود را، هرچند به طور موقت از دست میدهیم و شبیه کودک میشویم، موجودی با خودخواهی وحشتناک که تنها متوجه خویش است.
و ما هیچ نمیدانیم چه تعداد کسانی بودهاند که فقط اگر میتوانستند بخوابند روزگار خویش را در آرامش و آسایش سپری میکردند، اما در نهایت کارشان به مجازات و تباهی ختم شد
📚 از: فلسفه زندگی، کریستوفر همیلتن، ترجمه میثم محمدامینی، نشر نو، ١٣٩۶.
#لقمه_کتاب
@neocritic
بیخوابی
ممکن است نیازی که ما در خواب بهدنبال رفع آنیم نیاز به شکلِ بسیار پیچیده و ظریفی از نشاط و تازگی باشد.
آنچه در خواب به آن نیاز داریم این است که از شر خودمان خلاص شویم...حیوانات به یک معنای کاملاً درست هرگز نمیخوابند. آنچه ما در حیوانات خواب مینامیم در واقع نشانه چیزی نیست جز تغییری در درجه آگاهی حیوان...حیوانات هرگز مثل انسان احساس نمیکنند که نیاز دارند از شرّ خود رها شوند؛ وجود آنها هیچگاه باری بر دوششان نیست.
بیخوابی به خصوص در طی بازه زمانی طولانی، ما را به وضع کودک باز میگرداند. از کوچکترین چیزها میرنجیم، دلمان میخواهد جروبحث و دادو قال راه بیندازیم...خستگی بیخوابی سبب میشود بخواهیم به دیگران آسیب برسانیم؛ در چنین وضعی وجدان بیدار خود را، هرچند به طور موقت از دست میدهیم و شبیه کودک میشویم، موجودی با خودخواهی وحشتناک که تنها متوجه خویش است.
و ما هیچ نمیدانیم چه تعداد کسانی بودهاند که فقط اگر میتوانستند بخوابند روزگار خویش را در آرامش و آسایش سپری میکردند، اما در نهایت کارشان به مجازات و تباهی ختم شد
📚 از: فلسفه زندگی، کریستوفر همیلتن، ترجمه میثم محمدامینی، نشر نو، ١٣٩۶.
#لقمه_کتاب
@neocritic
👍15🙏2
Critic l مریم نصر
📚 بیخوابی ممکن است نیازی که ما در خواب بهدنبال رفع آنیم نیاز به شکلِ بسیار پیچیده و ظریفی از نشاط و تازگی باشد. آنچه در خواب به آن نیاز داریم این است که از شر خودمان خلاص شویم...حیوانات به یک معنای کاملاً درست هرگز نمیخوابند. آنچه ما در حیوانات خواب…
فلسفه زندگی؛ تأملاتی درباب حیات، معنا و اخلاق، کریستوفر همیلتن، ترجمه میثم محمدامینی، نشر نو، ١٣٩۶.
#لقمه_کتاب
@neocritic
#لقمه_کتاب
@neocritic
❤8
📚
مادران و پسران
«اسفند سال ۲۹ بود. دوزادهم اسفند حقوق گرفتم، دویست و سی و هفت تومان و چهارهزار و ده شاهی. روز بعد به مدرسه نرفتم و به مامان گفتم تا یک هفته دیگر میروم خوزستان.
مجادله سختی داشتیم. او میگفت اگر تو به خاطر مردم میروی ما هم از مردمیم. من و مهرانگیز و پری تنها میمانیم. از همه چیز گذشته اساسا شبها نمیتوانیم توی این خانه بمانیم. تو به قول خودت میخواهی زندگی بهتری بسازی، ولی همین زندگی ساده مادر و خواهرهایت را از هم میپاشی. ما به امید تو خانه و زندگی اصفهان را به هم زدیم و به تهران آمدیم. حالا تو میخواهی بروی و داری همین را که هست از هم میپاشی.
و جواب من همیشه یک چیز بود: یک زندگی را از هم میپاشم تا صدها زندگی پاشیده را جمعوجور کنم. من به فکر همه مادرها هستم، نه فقط مادر خودم.
و او منکر بود.
میگفت کسی که به فکر همه مادرها باشد چطور اول همه پا روی سر مادر خودش میگذارد و رد میشود؟
...شوق مبارزه مرا میسوخت و سراسر وجودم را تسخیر کرده بود. تعصب و یکدندگی ایمان مجال پرداختن به واقعیات زندگی روزانه را از بین برده بود. امروز در درستی کاری که کرده ام تردید دارم، ولی آن روز جز آن چه کردم کار دیگری نمیتوانستم...
همه آن سالها تا روزی که آزاد شدم باری بودم بر دوش مامان. در زندان که بودم هرگز اصرار نداشت هرچه زودتر و به هر قیمتی که شده آزاد شوم. میخواست که هرچه زودتر، ولی به کمترین بهایی آزاد شوم. پسری نامرد را نه تنها دوست نداشت، بلکه از آن بیزار بود...»
شاهرخ مسکوب، سوگ مادر
#لقمه_کتاب
@neocritic
🔗https://fidibo.com/book/3945-کتاب-سوگ-مادر
مادران و پسران
«اسفند سال ۲۹ بود. دوزادهم اسفند حقوق گرفتم، دویست و سی و هفت تومان و چهارهزار و ده شاهی. روز بعد به مدرسه نرفتم و به مامان گفتم تا یک هفته دیگر میروم خوزستان.
مجادله سختی داشتیم. او میگفت اگر تو به خاطر مردم میروی ما هم از مردمیم. من و مهرانگیز و پری تنها میمانیم. از همه چیز گذشته اساسا شبها نمیتوانیم توی این خانه بمانیم. تو به قول خودت میخواهی زندگی بهتری بسازی، ولی همین زندگی ساده مادر و خواهرهایت را از هم میپاشی. ما به امید تو خانه و زندگی اصفهان را به هم زدیم و به تهران آمدیم. حالا تو میخواهی بروی و داری همین را که هست از هم میپاشی.
و جواب من همیشه یک چیز بود: یک زندگی را از هم میپاشم تا صدها زندگی پاشیده را جمعوجور کنم. من به فکر همه مادرها هستم، نه فقط مادر خودم.
و او منکر بود.
میگفت کسی که به فکر همه مادرها باشد چطور اول همه پا روی سر مادر خودش میگذارد و رد میشود؟
...شوق مبارزه مرا میسوخت و سراسر وجودم را تسخیر کرده بود. تعصب و یکدندگی ایمان مجال پرداختن به واقعیات زندگی روزانه را از بین برده بود. امروز در درستی کاری که کرده ام تردید دارم، ولی آن روز جز آن چه کردم کار دیگری نمیتوانستم...
همه آن سالها تا روزی که آزاد شدم باری بودم بر دوش مامان. در زندان که بودم هرگز اصرار نداشت هرچه زودتر و به هر قیمتی که شده آزاد شوم. میخواست که هرچه زودتر، ولی به کمترین بهایی آزاد شوم. پسری نامرد را نه تنها دوست نداشت، بلکه از آن بیزار بود...»
شاهرخ مسکوب، سوگ مادر
#لقمه_کتاب
@neocritic
🔗https://fidibo.com/book/3945-کتاب-سوگ-مادر
Fidibo
کتاب سوگ مادر اثر شاهرخ مسکوب | دانلود و خرید کتاب سوگ مادر
خرید و دانلود قانونی کتاب سوگ مادر نوشته شاهرخ مسکوب از انتشارات نی. نسخه الکترونیک و PDF کتاب سوگ مادر را در فیدیبو بخوانید یا دانلود کنید.
❤9😢8
✍🏻
گفتمانی منسجم برای فهرستی طولانی
✅ باور دارم مادامیکه متفکران و کنشگران زن ما نتوانند به نحو واقعبینانه دغدغههای زنان را در دغدغههای ملی ادغام کنند، ساختار مردسالار، چه در میان حاکمان و چه در میان بخش بزرگی از مردم، لزومی به بازنگری و بازاندیشی درباره خودش و نسبتی که با زنان دارد احساس نخواهد کرد. در بالا «معاونت زنان» قدرت کمی خواهد داشت، احزاب زنانه کاری از پیش نمیبرند و «شاخه زنان» احزاب و گروهها و نهادها و گعدهها (میدانم! در همین حدودی که هستند) از سهمخواهی برای چند زن فراتر نخواهند رفت. از این طرف هم پژوهشگران و نویسندگان دانشگاهی و غیردانشگاهی ما، که قامتشان زیر بار سنگین نظریات سنتی واپسگرا یا ادبیات ترجمهمحور فمینیستی خم شده، توان تحرک محدودی خواهند داشت؛
مادامیکه برای افزودن این دغدغهغهها به بدنه مطالبات ملی تلاش نکنیم.
✅ بحرانهای همین امروز در کشور: سیاست خارجی، حقوق شهروندی، امنیت، تورم، سلامت، محیط زیست، آموزش و پرورش، اشتغال، فضای مجازی، بازنشستگی، نرخ رشد جمعیت، مهاجرت، سلامت روان، امید، انگیزه...(این فهرست طولانیست)
تک تک این بحرانها عمیقاً زندگی زنان را تحت تاثیر قرار میدهد و برخی از آنها «بهروزی» زنان را بیش از مردان متاثر میکند. (و چه سخت است در شرایط امروز استفاده از کلمه «بهروزی»).
خوشبختانه مطالعاتی با حساسیت جنسیتی درمورد تاثیر این بحرانها انجام شده است- ولی اغلب از این فراتر نمیرویم. امروز میدانیم زنان به طور مضاعف قربانی ناکارامدیها هستند. از شرایط جنگی، فقر، ناامنی، آلودگی محیط زیست و بیعدالتی آموزشی گرفته تا تندروی مذهبی و... (این فهرستها طولانیست)
✅ زنان ما اما هنوز صدایی از آن خود برای سخن گفتن از مطالبات ملی نیافتهاند. صدایی که علاوه بر تلاش و چانهزنی برای مشارکت عملی در سطوحِ مختلفِ دولتی و غیردولتی، مستلزم سختکوشی نظری و فکری همه زنان (و مردانی) است که با آگاهی جنسیتی در تخصصهای مختلف از پزشکی و روانپزشکی تا اقتصاد و مدیریت و جامعهشناسی و آموزش و پرورش فعالیت میکنند و با جامعه در ارتباطند. شمار این زنان و مردان متخصص و آگاه امروز بیشتر از هر زمان دیگر در تاریخ بلند ایران است.
اما انگار هنوز اعتماد به نفس تخیل جهان از چشم خودمان را نیافتهایم. جهانی که در آن همه فرودستان، از جمله زنان، صدا داشته باشند. دست بالا در ساختار مردسالار جذب و حل شدهایم یا چنان در ادبیات فمینیستی اسیر شدیم که جز معدودی از متفکران و مترجمان کسی از محتوای حرفهایمان سر در نمیآورد.
✅هرگز و هرگز جسارت نمیکنم برای سرزنش_که همه اینها دستاوردهای بزرگی است، که آنجا که بخت یاری کرده، با فداکاریهای عظیم و خون جگر در دل تبعیضهای ساختاری و همهجانبه بدست آمده است.
پیشنهادم این است که برای یافتن صدا و زبان خودمان در ایران امروز تلاش و همبخشی کنیم. اندیشهها و استعارههای خودمان را به جهان اضافه کنیم و شبکه معنایی حول این نگرشها را سامان بدهیم و حک و اصلاح کنیم. نه در خلوتی زنانه که در منظر عموم. خوشبختانه دستمان هم خالی نیست. تجربیات جهان به مدد امکانات دنیای امروز در دستان ماست.
✅مثلاً حول همین مفهوم «وفاق» که شاید یکی از مستعدترین مفاهیم برای اندیشیدن از منظری زنانه است. کاری ندارم که دولتیان آن را عمدتاً در شکل «ائتلاف با فرادستان» تحقق بخشیدهاند. بخش بزرگی از جامعه آنقدر دیده نشده که به چشم بسیاری از دولتمردان نامرئی است_طبیعی است که وفاقشان هم درمیان خودشان رخ میدهد.
ما باید تخیل و زبان و استعارهها و شبکه مفاهیم زنانه را عرضه و از آن دفاع کنیم. مرئی کردن برعهده ماست حالا که در کنار «یا مثل ما فکر کن، یا جمع کن برو» و شبکه مفاهیم و رفتارها و سیاستهایی که حول آن سامان گرفته، تلاش میشود مفاهیم دیگری هم بر واقعیت رسمی سپهر اندیشه سیاسی عرضه شود. در گامی ابتدایی میشود ما زنان هم به جمع «معنا کنندگان وفاق» اضافه شویم و دربرابر نگاه ابزاری به زنان و رمانتیک کردن رنج آنان در شرایط بحرانی مقاومت کنیم. میتوانیم بر نجاتبخشی و اولویت دیپلماسی بر جنگ، نجاتبخشی مراقبت در برابر مقابله، اولویت و نجاتبخشی به رسمیت شناختن دیگران در تنوعشان در برابر خالصسازی، اولویت عدالت آموزشی دربرابر پولی شدن آموزش، اهمیت حقوق آیندگان بر این آب و خاک، اولویت سلامت جسم و روان شهروندان بر هرگونه افراطیگری، اولویت زندگی بر مرگ و اولویت دموکراسی بر اقتدارگرایی و...(این فهرست طولانی است) حرف بزنیم و دست کم در عالم نظر بکوشیم «گفتمان زنانه» را متولد کنیم و به آن سرو شکل و صدا بدهیم.
@neocritic
گفتمانی منسجم برای فهرستی طولانی
✅ باور دارم مادامیکه متفکران و کنشگران زن ما نتوانند به نحو واقعبینانه دغدغههای زنان را در دغدغههای ملی ادغام کنند، ساختار مردسالار، چه در میان حاکمان و چه در میان بخش بزرگی از مردم، لزومی به بازنگری و بازاندیشی درباره خودش و نسبتی که با زنان دارد احساس نخواهد کرد. در بالا «معاونت زنان» قدرت کمی خواهد داشت، احزاب زنانه کاری از پیش نمیبرند و «شاخه زنان» احزاب و گروهها و نهادها و گعدهها (میدانم! در همین حدودی که هستند) از سهمخواهی برای چند زن فراتر نخواهند رفت. از این طرف هم پژوهشگران و نویسندگان دانشگاهی و غیردانشگاهی ما، که قامتشان زیر بار سنگین نظریات سنتی واپسگرا یا ادبیات ترجمهمحور فمینیستی خم شده، توان تحرک محدودی خواهند داشت؛
مادامیکه برای افزودن این دغدغهغهها به بدنه مطالبات ملی تلاش نکنیم.
✅ بحرانهای همین امروز در کشور: سیاست خارجی، حقوق شهروندی، امنیت، تورم، سلامت، محیط زیست، آموزش و پرورش، اشتغال، فضای مجازی، بازنشستگی، نرخ رشد جمعیت، مهاجرت، سلامت روان، امید، انگیزه...(این فهرست طولانیست)
تک تک این بحرانها عمیقاً زندگی زنان را تحت تاثیر قرار میدهد و برخی از آنها «بهروزی» زنان را بیش از مردان متاثر میکند. (و چه سخت است در شرایط امروز استفاده از کلمه «بهروزی»).
خوشبختانه مطالعاتی با حساسیت جنسیتی درمورد تاثیر این بحرانها انجام شده است- ولی اغلب از این فراتر نمیرویم. امروز میدانیم زنان به طور مضاعف قربانی ناکارامدیها هستند. از شرایط جنگی، فقر، ناامنی، آلودگی محیط زیست و بیعدالتی آموزشی گرفته تا تندروی مذهبی و... (این فهرستها طولانیست)
✅ زنان ما اما هنوز صدایی از آن خود برای سخن گفتن از مطالبات ملی نیافتهاند. صدایی که علاوه بر تلاش و چانهزنی برای مشارکت عملی در سطوحِ مختلفِ دولتی و غیردولتی، مستلزم سختکوشی نظری و فکری همه زنان (و مردانی) است که با آگاهی جنسیتی در تخصصهای مختلف از پزشکی و روانپزشکی تا اقتصاد و مدیریت و جامعهشناسی و آموزش و پرورش فعالیت میکنند و با جامعه در ارتباطند. شمار این زنان و مردان متخصص و آگاه امروز بیشتر از هر زمان دیگر در تاریخ بلند ایران است.
اما انگار هنوز اعتماد به نفس تخیل جهان از چشم خودمان را نیافتهایم. جهانی که در آن همه فرودستان، از جمله زنان، صدا داشته باشند. دست بالا در ساختار مردسالار جذب و حل شدهایم یا چنان در ادبیات فمینیستی اسیر شدیم که جز معدودی از متفکران و مترجمان کسی از محتوای حرفهایمان سر در نمیآورد.
✅هرگز و هرگز جسارت نمیکنم برای سرزنش_که همه اینها دستاوردهای بزرگی است، که آنجا که بخت یاری کرده، با فداکاریهای عظیم و خون جگر در دل تبعیضهای ساختاری و همهجانبه بدست آمده است.
پیشنهادم این است که برای یافتن صدا و زبان خودمان در ایران امروز تلاش و همبخشی کنیم. اندیشهها و استعارههای خودمان را به جهان اضافه کنیم و شبکه معنایی حول این نگرشها را سامان بدهیم و حک و اصلاح کنیم. نه در خلوتی زنانه که در منظر عموم. خوشبختانه دستمان هم خالی نیست. تجربیات جهان به مدد امکانات دنیای امروز در دستان ماست.
✅مثلاً حول همین مفهوم «وفاق» که شاید یکی از مستعدترین مفاهیم برای اندیشیدن از منظری زنانه است. کاری ندارم که دولتیان آن را عمدتاً در شکل «ائتلاف با فرادستان» تحقق بخشیدهاند. بخش بزرگی از جامعه آنقدر دیده نشده که به چشم بسیاری از دولتمردان نامرئی است_طبیعی است که وفاقشان هم درمیان خودشان رخ میدهد.
ما باید تخیل و زبان و استعارهها و شبکه مفاهیم زنانه را عرضه و از آن دفاع کنیم. مرئی کردن برعهده ماست حالا که در کنار «یا مثل ما فکر کن، یا جمع کن برو» و شبکه مفاهیم و رفتارها و سیاستهایی که حول آن سامان گرفته، تلاش میشود مفاهیم دیگری هم بر واقعیت رسمی سپهر اندیشه سیاسی عرضه شود. در گامی ابتدایی میشود ما زنان هم به جمع «معنا کنندگان وفاق» اضافه شویم و دربرابر نگاه ابزاری به زنان و رمانتیک کردن رنج آنان در شرایط بحرانی مقاومت کنیم. میتوانیم بر نجاتبخشی و اولویت دیپلماسی بر جنگ، نجاتبخشی مراقبت در برابر مقابله، اولویت و نجاتبخشی به رسمیت شناختن دیگران در تنوعشان در برابر خالصسازی، اولویت عدالت آموزشی دربرابر پولی شدن آموزش، اهمیت حقوق آیندگان بر این آب و خاک، اولویت سلامت جسم و روان شهروندان بر هرگونه افراطیگری، اولویت زندگی بر مرگ و اولویت دموکراسی بر اقتدارگرایی و...(این فهرست طولانی است) حرف بزنیم و دست کم در عالم نظر بکوشیم «گفتمان زنانه» را متولد کنیم و به آن سرو شکل و صدا بدهیم.
@neocritic
👍14❤5
Forwarded from مطالعات جنسیت و سکسوالیته
⭕️ کارگروه مطالعات جنسیت و سکسوالیته انجمن انسانشناسی ایران
با همکاری انجمن جامعهشناسی ایران و انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات و خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار میکند:
همایش
“خشونت جنسیتی؛ چالشها و ابعادِ نوظهور”
پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳
از ساعت ۸:۳۰ الی ۲۰
دبیر همایش: شیوا علینقیان
خانه اندیشمندان علوم انسانی
تهران، بلوار کریمخانزند، استاد نجاتاللهی، نبش ورشو
حضور برای همه آزاد و رایگان است
@AnthropologyOfGender
با همکاری انجمن جامعهشناسی ایران و انجمن ایرانی مطالعات فرهنگی و ارتباطات و خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار میکند:
همایش
“خشونت جنسیتی؛ چالشها و ابعادِ نوظهور”
پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳
از ساعت ۸:۳۰ الی ۲۰
دبیر همایش: شیوا علینقیان
خانه اندیشمندان علوم انسانی
تهران، بلوار کریمخانزند، استاد نجاتاللهی، نبش ورشو
حضور برای همه آزاد و رایگان است
“خشونت جنسیتی به عنوان یکی از پیچیدهترین و چندلایهترین معضلات اجتماعی، تاریخی و سیاسی، در قلمروهای متنوعی رخ میدهد که نیازمند بررسیهای چندبعدی و تقاطعی است.
۲۵ نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، بهانهای است تا نگاهی گستردهتر به پدیده خشونت داشته باشیم و به روابط درهمتنیدهای که خشونت جنسیتی را به اشکال متنوع سلطه و نابرابری متصل میکند، فکر کنیم. از منظر تقاطعی، خشونت نه تنها امری متاثر از جنسیت، بلکه محصول تلاقی نابرابریهای نژادی، طبقاتی، جنسی، قومیتی و حتی زیستمحیطی است”
@AnthropologyOfGender
❤7👍5
Forwarded from Fallosafah | فلسفه محمد سعید حنایی کاشانی (M. Saeed H. Kashani)
🔷 فیلسوف کیست: آن که رایگان نمیزید!
🔶 از فیلسوف یا متفکر چه انتظاری داریم؟ هریک از ما را در این جهان کاری است. زندگی به هریک از ما چیزی بخشیده است. برخی از ما میباید خود را «خوشبخت» بشماریم که مجبور نشدهایم همچون بسیاری از مردم زحمتکش و کارگران در سختترین و بدترین جاها کار کنیم و نان بخور و نمیری به دست آوریم و جز زنده ماندن به چیزی دیگر نیندیشیم. زندگی پرزحمت زندگی فیلسوفانه نیست و جامعهای که نتواند بخشی از مردمان خود را از کارهای پرزحمت آسوده و آزاد کند جامعهای در حال توسعه و پیشرفت و بر پا دارنده نمدنی بزرگ نیست. علم و دانش و هنر و فرهنگ محصول «فراغت» است. جامعهای که در آن مردمان «فراغت» ندارند علم و فلسفه و هنر مرده است. فلسفه و فیلسوفان تاکنون همه از تمدنهای بزرگ و آزاد برخاستهاند و هیچ جامعه کوچکی که بیبهره از آزادی و رفاه و فراغت بوده باشد نتوانسته است گامی در این راه بردارد.
اما فیلسوف بیکار و بیتلاش و بدون عرقریزی نیست. رنج و زحمت و تلاش و عرقریزی و جان کندن فیلسوف از گونهای دیگر است. زایمانهای دردناک فیلسوف را قابلهای نیست، مگر خودش. فشارهای خردکننده ذهن او را همچون چین و چروک دستها یا صورتها نشانی آشکار نیست.
فیلسوف گاه بیچیز است و گاه ثروتمند. گاه سقراط است و گاه افلاطون. برخی از مردم شاید بی هیچ کار و زحمتی بیشترین درآمد و بیشترین لذت و راحتی را در این جهان به دست آورده باشند، چون از قضا در موقعیت یا شغلی یا جایگاهی قرار گرفتهاند که همهٔ اینها بهآسانی به سوی آنها سرازیر میشوند. زندگی به همه یکسان نمیبخشد. اما به هر حال همه ما زندگانیم و از زندگی برخوردار. پس میباید از خود بپرسیم از این زندگی که به رایگان نصیب ما شده است چه چیزی به آن دیگرانی که با رنج روزانهٔ خویش نان و آب و غذای ما را فراهم کردهاند بخشیدهایم؟ چگونه میتوانیم این زندگی را سپاس بگزاریم و داد آن بدهیم؟ این پرسشی است که هر نویسنده یا شاعر یا هنرمند یا دانشمند یا متفکری میباید از خود بکند، هرچند گاهی نویسندگان و هنرمندان و فیلسوفان ممکن است فقیرتر از هر فقیری باشند. با این همه، رایگان زیستن شیوه فیلسوفان و آزادگان نیست، فیلسوفی که ممکن است جانش را بدهد تا حقیقتی را بیان و دروغی را آشکار کند، چرا باید غم نان را به غم جان ترجیح دهد؟ رایگان زیستن شیوهٔ آزادگان و آزاده زیستن نیست. فیلسوف کسی است که بهای زندگی و آزاد زیستن خود را تمام و کمال و با تمامی وجود خود میپردازد، مرگ ناچیزتر از آن است که راهبندی برای او باشد. زایمانهای او دردناک و کشنده است. او یابنده و آفریننده چیزهایی است که همه آدمیان در پدید آوردن آنها با او شریکاند. تنها ملتهای بزرگاند که در اوج کمال خویش فیلسوف میآفرینند. از همین روست که فیلسوفان و ملتهای صاحب فلسفه و فیلسوف چنین اندکاند!
نیچه در زیر این اندیشه را که زندگی رایگان ویژه چه کسانی است بهخوبی بازنموده است:
شنبه، ۳ آذر، ۱۴۰۳
@fallosafahmshk
🔶 از فیلسوف یا متفکر چه انتظاری داریم؟ هریک از ما را در این جهان کاری است. زندگی به هریک از ما چیزی بخشیده است. برخی از ما میباید خود را «خوشبخت» بشماریم که مجبور نشدهایم همچون بسیاری از مردم زحمتکش و کارگران در سختترین و بدترین جاها کار کنیم و نان بخور و نمیری به دست آوریم و جز زنده ماندن به چیزی دیگر نیندیشیم. زندگی پرزحمت زندگی فیلسوفانه نیست و جامعهای که نتواند بخشی از مردمان خود را از کارهای پرزحمت آسوده و آزاد کند جامعهای در حال توسعه و پیشرفت و بر پا دارنده نمدنی بزرگ نیست. علم و دانش و هنر و فرهنگ محصول «فراغت» است. جامعهای که در آن مردمان «فراغت» ندارند علم و فلسفه و هنر مرده است. فلسفه و فیلسوفان تاکنون همه از تمدنهای بزرگ و آزاد برخاستهاند و هیچ جامعه کوچکی که بیبهره از آزادی و رفاه و فراغت بوده باشد نتوانسته است گامی در این راه بردارد.
اما فیلسوف بیکار و بیتلاش و بدون عرقریزی نیست. رنج و زحمت و تلاش و عرقریزی و جان کندن فیلسوف از گونهای دیگر است. زایمانهای دردناک فیلسوف را قابلهای نیست، مگر خودش. فشارهای خردکننده ذهن او را همچون چین و چروک دستها یا صورتها نشانی آشکار نیست.
فیلسوف گاه بیچیز است و گاه ثروتمند. گاه سقراط است و گاه افلاطون. برخی از مردم شاید بی هیچ کار و زحمتی بیشترین درآمد و بیشترین لذت و راحتی را در این جهان به دست آورده باشند، چون از قضا در موقعیت یا شغلی یا جایگاهی قرار گرفتهاند که همهٔ اینها بهآسانی به سوی آنها سرازیر میشوند. زندگی به همه یکسان نمیبخشد. اما به هر حال همه ما زندگانیم و از زندگی برخوردار. پس میباید از خود بپرسیم از این زندگی که به رایگان نصیب ما شده است چه چیزی به آن دیگرانی که با رنج روزانهٔ خویش نان و آب و غذای ما را فراهم کردهاند بخشیدهایم؟ چگونه میتوانیم این زندگی را سپاس بگزاریم و داد آن بدهیم؟ این پرسشی است که هر نویسنده یا شاعر یا هنرمند یا دانشمند یا متفکری میباید از خود بکند، هرچند گاهی نویسندگان و هنرمندان و فیلسوفان ممکن است فقیرتر از هر فقیری باشند. با این همه، رایگان زیستن شیوه فیلسوفان و آزادگان نیست، فیلسوفی که ممکن است جانش را بدهد تا حقیقتی را بیان و دروغی را آشکار کند، چرا باید غم نان را به غم جان ترجیح دهد؟ رایگان زیستن شیوهٔ آزادگان و آزاده زیستن نیست. فیلسوف کسی است که بهای زندگی و آزاد زیستن خود را تمام و کمال و با تمامی وجود خود میپردازد، مرگ ناچیزتر از آن است که راهبندی برای او باشد. زایمانهای او دردناک و کشنده است. او یابنده و آفریننده چیزهایی است که همه آدمیان در پدید آوردن آنها با او شریکاند. تنها ملتهای بزرگاند که در اوج کمال خویش فیلسوف میآفرینند. از همین روست که فیلسوفان و ملتهای صاحب فلسفه و فیلسوف چنین اندکاند!
نیچه در زیر این اندیشه را که زندگی رایگان ویژه چه کسانی است بهخوبی بازنموده است:
آنان که از نژاد روانهای نژادهاند هیچچیز را رایگان نمیخواهند، از همه بیش زندگی را.
اما آن که از شمار غوغاست رایگان میخواهد زیست. لیک ما که از آنان نیستیم، در برابر این که زندگی خود را به ما بخشیده است، همواره در اندیشهی آنیم که از همه بهتر کدام چیز است که در برابر به او توانیم داد!
و بهراستی چه بزرگوارانه سخنیست این که گفتهاند: «ما همان پیمانی را که زندگی با ما بسته است، همان پیمان را با زندگی نگاه میداریم!»
آنجا که لذت نمیتوان داد لذت نمیباید طلبید؛ و لذت را نمیباید طلبید!
زیرا لذت و بیگناهی شرمگینترین چیزهایند و نمیخواهند کسی در طلبشان باشد. آنان را باید داشت. اما گناه و درد را همان به که بطلبند!
(چنین گفت زرتشت، ترجمهٔ داریوش آشوری، بخش سوم، دربارهی لوحهای نو و کهن، بند ۵.)
شنبه، ۳ آذر، ۱۴۰۳
@fallosafahmshk
👍8❤3
وصایای من:
✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید.
✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید.
✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید.
✅ زیاد و متنوع بخوانید.
✅ رقص یاد بگیرید.
✅ مراقب سلامتی روح و جسمتان باشید.
✅ شغل و تخصصی داشته باشید و بهروز و فعال نگهش دارید.
✅ مطالباتتان را از خودتان بالا و از جهان پایین نگاه دارید.
✅ بر اساس قضاوت مردم زندگی نکنید.
✅ مردها آنقدرها که در جوانی فکر میکنید مهم نیستند (قبل از اینکه هورمونها بهتون بگن خودتون متوجه باشید)
✅ تفکر نقاد را در خودتان تقویت کنید.
✅ طبیعت و هنر ریسمان نجات هستند.
✅ خانواده خوب و آرام نعمت است، اگر نداشتید برای نسل بعد از خودتان بسازید.
✅ در این دنیا دنبال خودتان بگردید.
🔗پیوند توئیت برای خواندن وصایای زنان به یکدیگر:
https://x.com/leny2024/status/1861036454668881953?s=46
@neocritic
✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید.
✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید.
✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید.
✅ زیاد و متنوع بخوانید.
✅ رقص یاد بگیرید.
✅ مراقب سلامتی روح و جسمتان باشید.
✅ شغل و تخصصی داشته باشید و بهروز و فعال نگهش دارید.
✅ مطالباتتان را از خودتان بالا و از جهان پایین نگاه دارید.
✅ بر اساس قضاوت مردم زندگی نکنید.
✅ مردها آنقدرها که در جوانی فکر میکنید مهم نیستند (قبل از اینکه هورمونها بهتون بگن خودتون متوجه باشید)
✅ تفکر نقاد را در خودتان تقویت کنید.
✅ طبیعت و هنر ریسمان نجات هستند.
✅ خانواده خوب و آرام نعمت است، اگر نداشتید برای نسل بعد از خودتان بسازید.
✅ در این دنیا دنبال خودتان بگردید.
🔗پیوند توئیت برای خواندن وصایای زنان به یکدیگر:
https://x.com/leny2024/status/1861036454668881953?s=46
@neocritic
❤30👍13
Critic l مریم نصر
وصایای من: ✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید. ✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید. ✅ نوشتن بیاموزید و بنویسید. ✅ زیاد و متنوع بخوانید. ✅ رقص یاد بگیرید. ✅ مراقب سلامتی روح و جسمتان باشید. ✅ شغل و تخصصی داشته باشید و بهروز و فعال نگهش دارید. ✅ مطالباتتان را…
📚
زندگینگاری چه سودی دارد؟
نوشتن قواعدی دارد؛ قواعدی درباره چشمانداز، درباره سایهروشن. درست مثل نقاشی یا موسیقی. اگر این قواعد را مادرزاد میشناسید که هیچ. وگرنه، یادشان بگیرید. بعد به سلیقه خودتان تعدیلشان کنید.
ترومن کاپوتی
مهم نیست دست روزگار جسمتان را کجا پاگیرکند؛ نوشتن جانتان را میرَهاند:
✅ نوشتن غنا میبخشد.
✅ نوشتن گذشته را به شما برمیگرداند.
✅ نوشتن روابطتان را تغییر میدهد.
✅ نوشتن حدومرزی برای درد تعریف میکند.
✅ نوشتن شعفانگیز است.
✅ نوشتن کمکتان میکند تا بفهمید در ذهنتان چه میگذرد.
✅ نوشتن نگاهتان را تغییر میدهد.
✅ نوشتن به زندگیتان معنا میدهد.
✅ با نوشتن میتوانید دیگران را در زندگیتان شریک کنید.
قصهتان را بنویسید. قصهتان را هرچه هست، بنویسید.
📚: رها و ناهوشیار مینویسم؛ هنر جستارنویسی، ادر لارا، ترجمه الهام شوشتریزاده ، نشر اطراف، چاپ ششم،١۴٠٢.
#لقمه_کتاب
@neocritic
زندگینگاری چه سودی دارد؟
نوشتن قواعدی دارد؛ قواعدی درباره چشمانداز، درباره سایهروشن. درست مثل نقاشی یا موسیقی. اگر این قواعد را مادرزاد میشناسید که هیچ. وگرنه، یادشان بگیرید. بعد به سلیقه خودتان تعدیلشان کنید.
ترومن کاپوتی
مهم نیست دست روزگار جسمتان را کجا پاگیرکند؛ نوشتن جانتان را میرَهاند:
✅ نوشتن غنا میبخشد.
✅ نوشتن گذشته را به شما برمیگرداند.
✅ نوشتن روابطتان را تغییر میدهد.
✅ نوشتن حدومرزی برای درد تعریف میکند.
✅ نوشتن شعفانگیز است.
✅ نوشتن کمکتان میکند تا بفهمید در ذهنتان چه میگذرد.
✅ نوشتن نگاهتان را تغییر میدهد.
✅ نوشتن به زندگیتان معنا میدهد.
✅ با نوشتن میتوانید دیگران را در زندگیتان شریک کنید.
قصهتان را بنویسید. قصهتان را هرچه هست، بنویسید.
📚: رها و ناهوشیار مینویسم؛ هنر جستارنویسی، ادر لارا، ترجمه الهام شوشتریزاده ، نشر اطراف، چاپ ششم،١۴٠٢.
#لقمه_کتاب
@neocritic
❤18👍13