.
✍🏼جریان سیال ذهن
✅ لابد میدانید که «جریان سیال ذهن» یکی از شیوههای روایت داستان است. در ویکیپدیا توضیح داده که «مشخصههای اصلی این سبک داستانی، پرشهای زمانی پی در پی، درهمریختگی دستوری و نشانهگذاری، تبعیت از زمان ذهنی شخصیت داستان و گاه نوعی شاعرانگی در زبان است؛ که به دلیل انعکاس ذهنیات مرحلۀ پیش از گفتار شخصیت رخ میدهد.»
✅ امروز اتفاق عجیبی برای من افتاد. بعد از مدتها کار، با تمرکز و در سکوت استثنائا پیش آمده در محل کار مشغول بازبینی طرحپژوهشیام بودم که احساس کردم برای اولینبار است این متن را میبینم! متنی کاملا درهم ریخته با انبوهی از فیشهای مرتبط و نامرتبط، حداقل سهبار با آب و تاب شروع شده، با مقدمههایی متفاوت. صورتبندی مسئله بارها تغییر یافته بود و سرشار بود از قطعاتی پر از غلطهای بیشمار دستوری و انشایی که در میان قطعاتی پاکیزه و ویراسته چرخ میخورد و علائم سجاوندی که فوت کرده بودند تو متن... شبیه جعبه آبرنگ که زیر باران مانده باشد... شبیه به داستان سیال ذهن.
✅مواجه با چندین «فایل نهایی» به حدی آزاردهنده بود که بعد از گذراندن ساعتی در حالت ناباوری و بالاوپایین کردن فایلها احساس کردم سینهام به شدت سنگین شده و الان است که خفه شوم! فایلها را بستم و بیرون آمدم. ترافیک بود. تاکسی نبود. پیاده از کنار اتوبان راه افتادم. زیاد دور نشده بودم که موتوری با سرعت از کنارم گذشت. نتوانست ترمز کند. به عقب یک پرشیا برخورد کرد. تکههایی از ماشین و موتور شکسته به اطراف پرتاب شدند و موتور و دوسرنشینش مثل فرفره شروع کردند به چرخیدن کف آسفالت و صدای بوووق… مغازه داری بیرون دوید. خودم را کنار کشیدم و احساس کردم الان است که بزنم زیر گریه! برای تکههای پروپخش ماشین و موتور و آدم و آن متن…
✅ بعد از یکساعت، به خانه که رسیدم هنوز قلبم تند میزد، آرامبخش خوردم و به متنام فکر کردم. متنی که دهها نفر در این چندسال از میانش عبور کرده بودند. پر از رد پا...دوتای عزیزشان رفته بودند به دورترین نقاط زمین. یکیشان تا مرز اخراج رفته و برگشته بود. یکیشان ماهی چندبار تهدید و تحقیر شده بود، چندتایشان تبعید شدند به زمینی که زمینشان نبود... خود متن گوشه امن و ساکت و سایهاش ته راهروی دور از دشمنی را از دست داده بود و کشانده شده بود زیر آفتاب وسط میدان نبرد، بیپناه، محاصره شده با آدمهایی که خیلیشان دوست نیستند...حاصل روزهای عمر بود که با جریان سیال روزگار رفتهبود.
@neocritic
✍🏼جریان سیال ذهن
✅ لابد میدانید که «جریان سیال ذهن» یکی از شیوههای روایت داستان است. در ویکیپدیا توضیح داده که «مشخصههای اصلی این سبک داستانی، پرشهای زمانی پی در پی، درهمریختگی دستوری و نشانهگذاری، تبعیت از زمان ذهنی شخصیت داستان و گاه نوعی شاعرانگی در زبان است؛ که به دلیل انعکاس ذهنیات مرحلۀ پیش از گفتار شخصیت رخ میدهد.»
✅ امروز اتفاق عجیبی برای من افتاد. بعد از مدتها کار، با تمرکز و در سکوت استثنائا پیش آمده در محل کار مشغول بازبینی طرحپژوهشیام بودم که احساس کردم برای اولینبار است این متن را میبینم! متنی کاملا درهم ریخته با انبوهی از فیشهای مرتبط و نامرتبط، حداقل سهبار با آب و تاب شروع شده، با مقدمههایی متفاوت. صورتبندی مسئله بارها تغییر یافته بود و سرشار بود از قطعاتی پر از غلطهای بیشمار دستوری و انشایی که در میان قطعاتی پاکیزه و ویراسته چرخ میخورد و علائم سجاوندی که فوت کرده بودند تو متن... شبیه جعبه آبرنگ که زیر باران مانده باشد... شبیه به داستان سیال ذهن.
✅مواجه با چندین «فایل نهایی» به حدی آزاردهنده بود که بعد از گذراندن ساعتی در حالت ناباوری و بالاوپایین کردن فایلها احساس کردم سینهام به شدت سنگین شده و الان است که خفه شوم! فایلها را بستم و بیرون آمدم. ترافیک بود. تاکسی نبود. پیاده از کنار اتوبان راه افتادم. زیاد دور نشده بودم که موتوری با سرعت از کنارم گذشت. نتوانست ترمز کند. به عقب یک پرشیا برخورد کرد. تکههایی از ماشین و موتور شکسته به اطراف پرتاب شدند و موتور و دوسرنشینش مثل فرفره شروع کردند به چرخیدن کف آسفالت و صدای بوووق… مغازه داری بیرون دوید. خودم را کنار کشیدم و احساس کردم الان است که بزنم زیر گریه! برای تکههای پروپخش ماشین و موتور و آدم و آن متن…
✅ بعد از یکساعت، به خانه که رسیدم هنوز قلبم تند میزد، آرامبخش خوردم و به متنام فکر کردم. متنی که دهها نفر در این چندسال از میانش عبور کرده بودند. پر از رد پا...دوتای عزیزشان رفته بودند به دورترین نقاط زمین. یکیشان تا مرز اخراج رفته و برگشته بود. یکیشان ماهی چندبار تهدید و تحقیر شده بود، چندتایشان تبعید شدند به زمینی که زمینشان نبود... خود متن گوشه امن و ساکت و سایهاش ته راهروی دور از دشمنی را از دست داده بود و کشانده شده بود زیر آفتاب وسط میدان نبرد، بیپناه، محاصره شده با آدمهایی که خیلیشان دوست نیستند...حاصل روزهای عمر بود که با جریان سیال روزگار رفتهبود.
@neocritic
❤15💔10
👍17❤1
Forwarded from زنان امروز
وقتی زنی مینویسد، باید به تاریخ همۀ کلمهها پاسخگو باشد، باید در محکمۀ همۀ استعارههای زبانی و نمادهای فرهنگی برنده شود تا بتواند یک کلمۀ دیگر روی کلمۀ قبلی بگذارد و پیش برود. وقتی زنی مینویسد، و دربارۀ زن بودن، متفاوت و اصیل مینویسد، با نوشتن، کل استعارۀ زبان را جابهجا میکند. وقتی زنی دربارۀ زن بودن مینویسد، تاریخ حذف و پوشاندن و اخراج همۀ زنان را یکتنه به سخره میگیرد، مانند کودکی که صادقانه عریان بودن پادشاه را در میان جماعت شهر غفلتزده به سخره گرفت. نوشتن زنان و نوشتن از زنان شاید دشوارترین امکان در میان امکانهای جابهجایی در نظم زبانی باشد. نوشتن دربارۀ زنان شجاعتی میطلبد که از هر تمثیل و استعارهای از شجاعت فراتر است. جابهجایی استعارهها مستلزم مداومت است، مستلزم استمرار در ایستادگی و شجاعت فرا رفتن از همۀ استعارههایی که تا امروز نظم جهان ما را ساختهاند. هزاران زن هزاران سال باید مینوشتند تا امروز ما دربارۀ زنان، دربارۀ وضعیت دشوار زن بودن بنویسیم.
لینک ادامه مطلب:
zananemrooz.com/article/زنان-امروز،-کنشی-استعاری-در-برابر-نظم-ا/
لینک ادامه مطلب:
zananemrooz.com/article/زنان-امروز،-کنشی-استعاری-در-برابر-نظم-ا/
👍19❤🔥4
Forwarded from خانهی شجریان | Shajarian Home
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚡️ جدیدترین اثر #همایون_شجریان
قطعهی «دُر دردانه»
آهنگساز : پویا سرایی
شاعر: سمیرا عاطفی
ای همه مستی من ز می نگه تو ای نگه تو زده شرری بر جانم
مرو از بر من که صنم دگری جز تو نمیدانم
در بر من بنشین گله مکن و بیا که عطش تو به دل من آتش زد
تو بگو تو بخوان که سخن تو به دل نغمهٔ دلکش زد
در دامت افتادم بردهای از یادم ای جان و جانانه بازآ
در غمت جان دادم بشنو این فریادم ای دُر دردانه بازآ
ای که نهان چو پری از نظری ، در خوابم هردم جلوهگری ، خوابی رویایی
نام تو شد به لبم تاب و تبم ، ذکر نامت شد ماه شبم، شوری غوغایی
تاریکم ای مه بی تو ، ز غمت میمیرم
ای گل در جانم بنشین که تویی تقدیرم
یادت می و مستی من ، همه کس و نفسمی عشق تو هستی من
همه هوسمی ، جان با یادت پر میگیرد
در دل آتش درمیگیرد
بی تو بگو چه کنم ، ای آرامم تو ، تو بگو چه کنم
پس ازین من و ناآرامیها
پس ازین منو بی فرجامی
پس ازین منو عشق و ناکامی
نوازنده سنتور: پویا سرایی
نوازنده تنبک: همایون شجریان
➖ خانهی شجریان ، رسانهی جامع شجریانیها ➖
Instagram | Telegram | Website | Twitter
قطعهی «دُر دردانه»
آهنگساز : پویا سرایی
شاعر: سمیرا عاطفی
ای همه مستی من ز می نگه تو ای نگه تو زده شرری بر جانم
مرو از بر من که صنم دگری جز تو نمیدانم
در بر من بنشین گله مکن و بیا که عطش تو به دل من آتش زد
تو بگو تو بخوان که سخن تو به دل نغمهٔ دلکش زد
در دامت افتادم بردهای از یادم ای جان و جانانه بازآ
در غمت جان دادم بشنو این فریادم ای دُر دردانه بازآ
ای که نهان چو پری از نظری ، در خوابم هردم جلوهگری ، خوابی رویایی
نام تو شد به لبم تاب و تبم ، ذکر نامت شد ماه شبم، شوری غوغایی
تاریکم ای مه بی تو ، ز غمت میمیرم
ای گل در جانم بنشین که تویی تقدیرم
یادت می و مستی من ، همه کس و نفسمی عشق تو هستی من
همه هوسمی ، جان با یادت پر میگیرد
در دل آتش درمیگیرد
بی تو بگو چه کنم ، ای آرامم تو ، تو بگو چه کنم
پس ازین من و ناآرامیها
پس ازین منو بی فرجامی
پس ازین منو عشق و ناکامی
نوازنده سنتور: پویا سرایی
نوازنده تنبک: همایون شجریان
➖ خانهی شجریان ، رسانهی جامع شجریانیها ➖
Instagram | Telegram | Website | Twitter
❤9👎4
میل به خواندن؛که جانهای ناشاد ما را میشوراند!
بخش اول:
✅ تصور کنید در آلبوم خانوادگی به عکسی از پیرزنی غریبه برمیخورید. پیرزن نحیفی شبیه اغلب پیرزنها که بر بستر
نشسته، با سهچهارتا بالش تکیهگاهی برای خودش ساخته و با پتوی نازکی پاهایش را پوشانده است. پیراهن روشنی به تن دارد، موهای کمپشتِ حنابستهاش را از دو طرف بافته و با عینکی که نوک دماغش است کتاب میخواند. پیرزن چه میخواند؟ اگر معلوم نباشد احتمالاً نخستین فرض ما این است که مفاتیح یا قرآن میخواند. اما اگر امکانی برای تحقیق داشتیم و فهمیدیم کتابی که در دست دارد نهج البلاغه است چه؟ اگر شاهنامه بود یا دیوان حافظ یا حتی رباعیات خیام یا تولدی دیگر فروغ چه؟ اگر رمان مادران و دختران را در دست داشت؟ اگر ابله داستایفسکی را میخواند یا اخلاق اسپینوزا را؟ اگر مسیر پیامبری را به دست داشت؟ هر کدام از این کتابها و اصولاً هر کتاب دیگری، مگر آنچه انتظارش را داشتیم، رنگ و بویِ تصویر را زیرورو میکند. رنگ و بوی کهولت جای خودش را به رنگهای گوناگون و بویهای متفاوت میدهد. پیرزن غریبه همان پیرزن است، ولی همان پیرزن نیست. به اندازه قبل غریبه نیست. احتمالاً مایلیم بیشتر از او بدانیم. هر کدام از آن کتابها را که در دست داشته باشد وادارمان میکند دربارۀ گذشته، تحصیلات و تجربیاتش حدسهایی بزنیم یا دنبال هویت و نسبت و رد پایش در خانواده بگردیم.
چطور خواندن یک کتاب چنین تاثیری بر فهم و توجه ما نسبت به یک غریبه دارد؟ کتابها چه چیزی در خود حمل میکنند؟
آلبرتو مانگوئل میگوید
«کتاب مانند نشانی روی سینه است».
بالاتر از آن ادعا میکند
«کتاب و جهان بازتابی از یکدیگرند».
✅ تاریخ کتابخوانی کتابی است دربارۀ تاریخ نوشتن و خواندن. دربارۀ تاریخ رابطۀ اسرارآمیز ما آدمها با چیزهای مکتوب.
دربارۀ گفت و گویمان با مردگان، غریبهها، ناهمزبانان و ناهمزمانان به واسطه کتابها.
✅ اغلب آثار نویسنده آرژانتینیِ تاریخ کتابخوانی یعنی آلبرتو مانگوئل(1948- ) دربارۀ کتابهاست و حاکی از دانش گستردۀ او دربارۀ کتاب و ارادت او به کتاب و ایمانش به معجزۀ کتابخوانی در سراسر تاریخ بشر. از او جز اینْ کتابهای دیگری هم به فارسی ترجمه شده است مثل با بورخس، ترجمه کیوان باجغلی، نشر ماهی؛ برچیدن کتابخانهام، ترجمه نیما اشرفی، نشر مان؛ کتاب مسافر، برج، کرم، ترجمه عرفان قادری، نشرترجمان.
✅ عنوان فصل اول «صفحات پایانی» است.
همان اول غافلگیر میشویم با جابهجایی حرف اول و حرف آخر. انگار نویسنده با جابهجایی مقدمه و نتیجهگیری کتاب خواسته باشد با ما شوخی کند. انگار
بخواهد ثابت کند خواندن مقدمه و موخره چقدر بیبرکت است وقتی خود کتاب را نخوانی. انگار به منِ مرورنویس بگوید وظیفه ناممکنی برعهده گرفتهام که میخواهم گزارشی مختصر از کتابی پر از جزئیات پرکشش تاریخی بنویسم.
✅ کتاب دو بخش اصلی دارد که در هر کدام از بخشها، متناسب با موضوع بخش، یعنی «خو ِدکتاب» و بعد «خوانندۀ کتاب»، ده فصل جای گرفته است. بلندی فصلها کمابیش متوازن است و از جنبههای گوناگونی به سرگذشت کتابها و خوانندگان آنها در تاریخ بشر میپردازد. از جملۀ آنهاست یادگیری خواندن، بلند خواندن، در خلوت خواندن، تصویرخوانی، استعارههای کتاب، خواننده نمادین، خواندن در میان دیوارها، کتاب دزد، نویسنده در مقام خواننده، مترجم در مقام خواننده، ممنوعیت خواندن و احمقهای کتاب.
✅ مانگوئل از اجداد کتابها یعنی الواح گلی شروع میکند. از صدایی که از گذشتههای دور به گوش میرسد؛ آن زمان که بیابانِ امروز دشت خرمی بود و «ده بز آنجا بودند» تا زمانیکه الواح گلی به دانشی قابل انتقال تبدیل شدند. همینطور به قدرتها، سنتها، آداب و حکمتهای خواندن اشاره میکند. به بلند خواندن و به در سکوت خواندن برای شنیدنِ حرفها و تجربیات نیاکان و گذشتگان. به ملاحظاتِ آنها که آموزههایشان را نوشتند و آنها که مانند سقراط و مسیح و بودا چیزی ننوشتند.
✅در ادامه به روشهای یادگیری خواندن و حواشی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی حول آن اشاره میکند: «کودکی که خواندن یاد میگیرد به واسطه کتابها به حافظه جمعی میپیوندد و لاجرم با گذشته مشترکی آشنا میشود». همینطور به فعالیت خواندن و بازخواندن و فهمیدن و باز فهمیدن متون میپردازد.نویسنده به خواندن تصاویر و نمادسازی در طول تاریخ اشاره میکند و ردپای پررنگ قدرت و سیاست را در آن نشان میدهد. در عین حال، به مشارکتی که بی سوادان در خواندن داشتند هم میپردازد؛ با خواندن تصاویر و شنیدن از زبان دیگران.
✅اطلاعات گیرایی هم دربارۀ خواندن کتاب در خلوت و جلوت به ما میدهد و قواعد و محدودیتهایی که آن را احاطه کرده بود _وقتی آهسته میخوانیم و وقتی تلاوت میکنیم:
«کلمات مکتوب از اولین الواح سومری به این سو، با نیت خواندن با صدای بلند نوشته میشدند، چون حروف معنای دربستهای
بخش اول:
✅ تصور کنید در آلبوم خانوادگی به عکسی از پیرزنی غریبه برمیخورید. پیرزن نحیفی شبیه اغلب پیرزنها که بر بستر
نشسته، با سهچهارتا بالش تکیهگاهی برای خودش ساخته و با پتوی نازکی پاهایش را پوشانده است. پیراهن روشنی به تن دارد، موهای کمپشتِ حنابستهاش را از دو طرف بافته و با عینکی که نوک دماغش است کتاب میخواند. پیرزن چه میخواند؟ اگر معلوم نباشد احتمالاً نخستین فرض ما این است که مفاتیح یا قرآن میخواند. اما اگر امکانی برای تحقیق داشتیم و فهمیدیم کتابی که در دست دارد نهج البلاغه است چه؟ اگر شاهنامه بود یا دیوان حافظ یا حتی رباعیات خیام یا تولدی دیگر فروغ چه؟ اگر رمان مادران و دختران را در دست داشت؟ اگر ابله داستایفسکی را میخواند یا اخلاق اسپینوزا را؟ اگر مسیر پیامبری را به دست داشت؟ هر کدام از این کتابها و اصولاً هر کتاب دیگری، مگر آنچه انتظارش را داشتیم، رنگ و بویِ تصویر را زیرورو میکند. رنگ و بوی کهولت جای خودش را به رنگهای گوناگون و بویهای متفاوت میدهد. پیرزن غریبه همان پیرزن است، ولی همان پیرزن نیست. به اندازه قبل غریبه نیست. احتمالاً مایلیم بیشتر از او بدانیم. هر کدام از آن کتابها را که در دست داشته باشد وادارمان میکند دربارۀ گذشته، تحصیلات و تجربیاتش حدسهایی بزنیم یا دنبال هویت و نسبت و رد پایش در خانواده بگردیم.
چطور خواندن یک کتاب چنین تاثیری بر فهم و توجه ما نسبت به یک غریبه دارد؟ کتابها چه چیزی در خود حمل میکنند؟
آلبرتو مانگوئل میگوید
«کتاب مانند نشانی روی سینه است».
بالاتر از آن ادعا میکند
«کتاب و جهان بازتابی از یکدیگرند».
✅ تاریخ کتابخوانی کتابی است دربارۀ تاریخ نوشتن و خواندن. دربارۀ تاریخ رابطۀ اسرارآمیز ما آدمها با چیزهای مکتوب.
دربارۀ گفت و گویمان با مردگان، غریبهها، ناهمزبانان و ناهمزمانان به واسطه کتابها.
✅ اغلب آثار نویسنده آرژانتینیِ تاریخ کتابخوانی یعنی آلبرتو مانگوئل(1948- ) دربارۀ کتابهاست و حاکی از دانش گستردۀ او دربارۀ کتاب و ارادت او به کتاب و ایمانش به معجزۀ کتابخوانی در سراسر تاریخ بشر. از او جز اینْ کتابهای دیگری هم به فارسی ترجمه شده است مثل با بورخس، ترجمه کیوان باجغلی، نشر ماهی؛ برچیدن کتابخانهام، ترجمه نیما اشرفی، نشر مان؛ کتاب مسافر، برج، کرم، ترجمه عرفان قادری، نشرترجمان.
✅ عنوان فصل اول «صفحات پایانی» است.
همان اول غافلگیر میشویم با جابهجایی حرف اول و حرف آخر. انگار نویسنده با جابهجایی مقدمه و نتیجهگیری کتاب خواسته باشد با ما شوخی کند. انگار
بخواهد ثابت کند خواندن مقدمه و موخره چقدر بیبرکت است وقتی خود کتاب را نخوانی. انگار به منِ مرورنویس بگوید وظیفه ناممکنی برعهده گرفتهام که میخواهم گزارشی مختصر از کتابی پر از جزئیات پرکشش تاریخی بنویسم.
✅ کتاب دو بخش اصلی دارد که در هر کدام از بخشها، متناسب با موضوع بخش، یعنی «خو ِدکتاب» و بعد «خوانندۀ کتاب»، ده فصل جای گرفته است. بلندی فصلها کمابیش متوازن است و از جنبههای گوناگونی به سرگذشت کتابها و خوانندگان آنها در تاریخ بشر میپردازد. از جملۀ آنهاست یادگیری خواندن، بلند خواندن، در خلوت خواندن، تصویرخوانی، استعارههای کتاب، خواننده نمادین، خواندن در میان دیوارها، کتاب دزد، نویسنده در مقام خواننده، مترجم در مقام خواننده، ممنوعیت خواندن و احمقهای کتاب.
✅ مانگوئل از اجداد کتابها یعنی الواح گلی شروع میکند. از صدایی که از گذشتههای دور به گوش میرسد؛ آن زمان که بیابانِ امروز دشت خرمی بود و «ده بز آنجا بودند» تا زمانیکه الواح گلی به دانشی قابل انتقال تبدیل شدند. همینطور به قدرتها، سنتها، آداب و حکمتهای خواندن اشاره میکند. به بلند خواندن و به در سکوت خواندن برای شنیدنِ حرفها و تجربیات نیاکان و گذشتگان. به ملاحظاتِ آنها که آموزههایشان را نوشتند و آنها که مانند سقراط و مسیح و بودا چیزی ننوشتند.
✅در ادامه به روشهای یادگیری خواندن و حواشی اجتماعی، فرهنگی و سیاسی حول آن اشاره میکند: «کودکی که خواندن یاد میگیرد به واسطه کتابها به حافظه جمعی میپیوندد و لاجرم با گذشته مشترکی آشنا میشود». همینطور به فعالیت خواندن و بازخواندن و فهمیدن و باز فهمیدن متون میپردازد.نویسنده به خواندن تصاویر و نمادسازی در طول تاریخ اشاره میکند و ردپای پررنگ قدرت و سیاست را در آن نشان میدهد. در عین حال، به مشارکتی که بی سوادان در خواندن داشتند هم میپردازد؛ با خواندن تصاویر و شنیدن از زبان دیگران.
✅اطلاعات گیرایی هم دربارۀ خواندن کتاب در خلوت و جلوت به ما میدهد و قواعد و محدودیتهایی که آن را احاطه کرده بود _وقتی آهسته میخوانیم و وقتی تلاوت میکنیم:
«کلمات مکتوب از اولین الواح سومری به این سو، با نیت خواندن با صدای بلند نوشته میشدند، چون حروف معنای دربستهای
👍6❤4
را، که گویی روح آن کلمات بودند، در قالب کلمات حمل میکردند. عبارت قدیمی «آنچه نوشته میشود میماند و آنچه گفته میشود به باد میرود»، دقیقاً معنایی مخالف در خود دارد و در ستایش کلماتی گفته شده که با صدای بلند ادا میشوند و بال دارند و میتوانند به پرواز درآیند؛ حال آنکه کلمات ساکتی که فقط روی صفحه نقش میبندند و در سکوت خوانده میشوند، بیحرکت و مردهاند، خواننده در مواجهه با متن مکتوب وظیفه داشت تا به آن کلمات بیصدا صدا بدهد تا به معنای دقیق کلمه به کلمات صدادار صاحب روح بدل شوند.»
📚این مطلب پیشتر در مجله رود، شماره ١٢، پاییز ٠٣، منتشر شده است.
#معرفی_کتاب #تاریخ_کتابخوانی
@neocritic
📚این مطلب پیشتر در مجله رود، شماره ١٢، پاییز ٠٣، منتشر شده است.
#معرفی_کتاب #تاریخ_کتابخوانی
@neocritic
👍8❤4
میل به خواندن؛که جانهای ناشاد ما را میشوراند!
بخش دوم:
✅ بخش دوم تاریخ کتابخوانی دربارۀ خوانندگان و قدرتهای آنهاست. در این بخش مانگوئل به نقش خوانندهها که نقشگرفتنشان تا حدود زیادی به معنای مرگ نویسندگان است پرداخته است.
از این موضوع سخن میگوید که چگونه کتابها، همانگونه که شما را به گفت و گو با گذشتگان مینشانند، قدرت پیشگویی آینده را نیز به خوانندگان میبخشند.
✅ نویسنده با ظرافت نشانمان میدهد چطورکتاب داشتن، مالک کتابها بودن و تصاحب کتابها با سایر تملکها فرق
دارد. مالکیتی چنان شوقانگیز که از غارت کتابخانهها توسط فاتحان تا دزدی کتاب در روزگار ما امتداد یافته است.
✅ مانگوئل به بحث ترجمه نیز پرداخته است. تحول و دگرگونیای که ترجمهها در
متون مختلف، از متون مقدس تا متونی ادبی پدید میآورند.
مترجمان آثار را در زبانی نو دوباره خلق میکنند و این آثار در جهانی موازی به کار خود ادامه میدهند: «ترجمه شاید کاری غیرممکن، خیانت به اصل اثر، جعل، ابداع، دروغی امیدوارانه باشد_ اما در بطن خود خواننده را عاقلتر و او را به شنونده بهتری بدل میکند: کسی که اطمینان کمتری دارد، اما به مراتب حساسیت بیشتری یافته».
✅ فصل جالبی دربارۀ «ممنوعیت کتاب» هم وجود دارد که برا ِی مثلِ ما ملموستر است. نویسنده به انواع ممنوعیتهای حول سوادآموزی و کتابخوانی اشاره میکند و به بعدتر، وقتی صاحبان قدرت دیگر نتوانستند جلوی باسواد شدن گروههای اجتماعی مختلف را بگیرند. آن زمان بود حاکمان تلاش کردند با ممنوعیت انتشار آثار و کتابسوزی سرچشمهها را به کنترل خود درآورند.
«دیکتاتورها دریافته بودند مردمی که سواد نداشته باشند، آسانترین مردم برای کنترل و ادارهاند؛ از آنجا که وقتی کسی باسواد میشود نمیتواند سواد را فراموش کند، دومین راهِ حفظ سلطه بر مردم محدود کردن منابع خواندن است. در نتیجه کتاب، بیش از هر مخلوقِ دیگرِ ساخته و پرداخته بشر، سم مهلک دیکتاتورها بوده است...[چراکه] جهل نگهبان و ضامن دوام کشورهایی است که پلیسی اداره میشوند».
✅ فصل پایانی این بخش به «احمقهای کتاب» اختصاص یافته است. بله، کتاب هم احمقهای خودش را دارد. در رأسشان آنها که کتابها را نه برای اندیشهای که در خود حمل میکند که برای تفاخر گردآوری میکنند. فقط آنها نیستند، بلکه نویسندگانی که مکتب نرفته استاد شده و کتاب نخوانده نویسنده شدهاند نیز در دارودسته احمقهای کتابند.
✅آلبرتو مانگوئل هم در فصلی مجزا و هم در فصول متعدد به نکاتی پیرامون ممانعت تاریخی و گستردۀ ملل و فرهنگهای مختلف از یادگرفتن خواندن و نوشتن برای زنان اشاره کرده است. زیرا «شایسته نیست که دختران خواندن و نوشتن یاد بگیرند مگر آنکه بخواهند راهبه شوند، چون در غیر این صورت ممکن است در سن بلوغ خود را به نوشتن و خواندن نامههای عاشقانه مشغول کنند». مشابه این عبارات در فرهنگ خود ما نیز وجود دارد. و البته چون گزینه راهبه شدن برای ما منتفی بوده است پس یادگیری خواندن و نوشتن، که اسباب سیادت و احترام بوده، برای زنان ولو در طبقه اشراف، مذموم شده و حاصلی جز رسوایی و فساد نداشته است.
معروف است «دختر مشق که بلد شد کاغذپرانی میکند».
✅ تاریخ کتابخوانی با عریان کردن مناسبات قدرت و دانش و قدرتهای خوانندگان در سراسر تاریخ، منبع خوبی برای کاهش حیرت ما از دوام آوردن این ممنوعیت است. مانگوئل در جایجای کتاب نشان میدهد چگونه آنها که توان خواندن دارند «قادر بودند پیامی از گذشته ها را دوباره زنده کنند، میتوانستند در هنگام خواندن متون، فضایی مرموز و سری پدید آورند که هیچ کس دیگری به آن راه نداشت و قادر بودند دنیا را دوباره معنا و تفسیر کنند و علیه بیعدالتیها به پا خیزند و تمام
این کارها صرفاً با خواندن چند صفحه اتفاق میافتاد...»
📚این مطلب پیشتر در مجله رود، شماره ١٢، پاییز ٠٣، منتشر شده است.
#معرفی_کتاب #تاریخ_کتابخوانی
@neocritic
بخش دوم:
✅ بخش دوم تاریخ کتابخوانی دربارۀ خوانندگان و قدرتهای آنهاست. در این بخش مانگوئل به نقش خوانندهها که نقشگرفتنشان تا حدود زیادی به معنای مرگ نویسندگان است پرداخته است.
از این موضوع سخن میگوید که چگونه کتابها، همانگونه که شما را به گفت و گو با گذشتگان مینشانند، قدرت پیشگویی آینده را نیز به خوانندگان میبخشند.
✅ نویسنده با ظرافت نشانمان میدهد چطورکتاب داشتن، مالک کتابها بودن و تصاحب کتابها با سایر تملکها فرق
دارد. مالکیتی چنان شوقانگیز که از غارت کتابخانهها توسط فاتحان تا دزدی کتاب در روزگار ما امتداد یافته است.
✅ مانگوئل به بحث ترجمه نیز پرداخته است. تحول و دگرگونیای که ترجمهها در
متون مختلف، از متون مقدس تا متونی ادبی پدید میآورند.
مترجمان آثار را در زبانی نو دوباره خلق میکنند و این آثار در جهانی موازی به کار خود ادامه میدهند: «ترجمه شاید کاری غیرممکن، خیانت به اصل اثر، جعل، ابداع، دروغی امیدوارانه باشد_ اما در بطن خود خواننده را عاقلتر و او را به شنونده بهتری بدل میکند: کسی که اطمینان کمتری دارد، اما به مراتب حساسیت بیشتری یافته».
✅ فصل جالبی دربارۀ «ممنوعیت کتاب» هم وجود دارد که برا ِی مثلِ ما ملموستر است. نویسنده به انواع ممنوعیتهای حول سوادآموزی و کتابخوانی اشاره میکند و به بعدتر، وقتی صاحبان قدرت دیگر نتوانستند جلوی باسواد شدن گروههای اجتماعی مختلف را بگیرند. آن زمان بود حاکمان تلاش کردند با ممنوعیت انتشار آثار و کتابسوزی سرچشمهها را به کنترل خود درآورند.
«دیکتاتورها دریافته بودند مردمی که سواد نداشته باشند، آسانترین مردم برای کنترل و ادارهاند؛ از آنجا که وقتی کسی باسواد میشود نمیتواند سواد را فراموش کند، دومین راهِ حفظ سلطه بر مردم محدود کردن منابع خواندن است. در نتیجه کتاب، بیش از هر مخلوقِ دیگرِ ساخته و پرداخته بشر، سم مهلک دیکتاتورها بوده است...[چراکه] جهل نگهبان و ضامن دوام کشورهایی است که پلیسی اداره میشوند».
✅ فصل پایانی این بخش به «احمقهای کتاب» اختصاص یافته است. بله، کتاب هم احمقهای خودش را دارد. در رأسشان آنها که کتابها را نه برای اندیشهای که در خود حمل میکند که برای تفاخر گردآوری میکنند. فقط آنها نیستند، بلکه نویسندگانی که مکتب نرفته استاد شده و کتاب نخوانده نویسنده شدهاند نیز در دارودسته احمقهای کتابند.
✅آلبرتو مانگوئل هم در فصلی مجزا و هم در فصول متعدد به نکاتی پیرامون ممانعت تاریخی و گستردۀ ملل و فرهنگهای مختلف از یادگرفتن خواندن و نوشتن برای زنان اشاره کرده است. زیرا «شایسته نیست که دختران خواندن و نوشتن یاد بگیرند مگر آنکه بخواهند راهبه شوند، چون در غیر این صورت ممکن است در سن بلوغ خود را به نوشتن و خواندن نامههای عاشقانه مشغول کنند». مشابه این عبارات در فرهنگ خود ما نیز وجود دارد. و البته چون گزینه راهبه شدن برای ما منتفی بوده است پس یادگیری خواندن و نوشتن، که اسباب سیادت و احترام بوده، برای زنان ولو در طبقه اشراف، مذموم شده و حاصلی جز رسوایی و فساد نداشته است.
معروف است «دختر مشق که بلد شد کاغذپرانی میکند».
✅ تاریخ کتابخوانی با عریان کردن مناسبات قدرت و دانش و قدرتهای خوانندگان در سراسر تاریخ، منبع خوبی برای کاهش حیرت ما از دوام آوردن این ممنوعیت است. مانگوئل در جایجای کتاب نشان میدهد چگونه آنها که توان خواندن دارند «قادر بودند پیامی از گذشته ها را دوباره زنده کنند، میتوانستند در هنگام خواندن متون، فضایی مرموز و سری پدید آورند که هیچ کس دیگری به آن راه نداشت و قادر بودند دنیا را دوباره معنا و تفسیر کنند و علیه بیعدالتیها به پا خیزند و تمام
این کارها صرفاً با خواندن چند صفحه اتفاق میافتاد...»
📚این مطلب پیشتر در مجله رود، شماره ١٢، پاییز ٠٣، منتشر شده است.
#معرفی_کتاب #تاریخ_کتابخوانی
@neocritic
👍7❤1
✍🏼
آنها رویایی داشتند...
✅ نوجوان بودم که همراه با مادربزرگم به دیدن خانم علویه همایونی(١٢٩۶-١٣٩۵) در منزلش رفتیم، زن مجتهدی که شاگرد بانو امین بود. پیریاش به چشمم آمد و پاکیزگیاش. سپیدمو لبه تختی نشسته بود مشرف به حیاط و برای زنها از عظمت و رحمت خداوند حرف میزد. چندبار به درختان حیاط اشاره کرد و اشک به چشمانش دوید. احوالی که داشت و به شاگردانش منتقل میکرد عمیقاً تحت تأثیر قرارم داد. کتابی دارد به نام زن مظهر خلاقیت الله که در پاسخ به اظهارات ضد زنی نوشته که به اسلام نسبت دادهاند.
✅ زهرا که میخواست با خانم گرجی(١٣٠٨-١۴٠٣) مصاحبه کند همراهش رفتم. الهه هم بود. میخواستم از نزدیک زنی را ببینم که جمع کثیری از زنان نسل قبل تهرانی به شاگردیاش مفتخر بودند. همانطور که در اصفهان افتخار میکردند به شاگردی بانو امین و بانو همایونی. پیریاش به چشمم آمد و پاکیزگیاش و نشاطی که داشت. انرژیای که از صحبت با زهرا میگرفت و بهشوق میآمد که بیشتر و دقیقتر بگوید ... صمیمیت و اخلاق خوبش به خاطرم مانده و دمپاییهای جلو بسته حولهایاش که بنفش یا صورتی بود و چادر گلداری که سر کرد تا عکس بگیریم و چون عکس غیر رسمی بود مناسب صفحهآرایی مجله نشد.
✅بُعد اجتماعی و سیاسی شخصیت خانم گرجی خیلی پررنگ بود. همان روز هم از خاطرات «مجلس خبرگان قانون اساسی» گفت و از خاطرات سفرهایش به سیستان و بلوچستان.
✅ خانم امین، خانم همایونی، خانم گرجی...علاوه بر قرآن، اخلاق و تهذیب نفس در اندیشه و تعالیم این زنها نقش مهمی داشت. خانم امین تهذیبالاخلاق ابنمسکویه را به فارسی ترجمه کرده است.
بعدتر سیاست وارد جمعهای وعظ زنانه شد.
✅ در آستانه انقلاب سیاست مهم شد و قرآن و اخلاق را بر اساس ایدههای سیاسی بازخواندند. زنان مسلمان خواستند به جامعه و سیاست وارد شوند. خانم گرجی خودش فعال سیاسی و اجتماعی بود و نهادی تحقیقاتی تاسیس کرد.
✅ چیزی متولد شد که تسامحاً میتوان «فمینیسم اسلامی» نامید. خانم طالقانی، خانم رهنورد، خانم هاله سحابی، خانم ماشینی، خانم شجاعی...
✅ ناکام ماندند در تحقق رویایشان. تهذیب اخلاق مهجور شد و اندیشه و کنشگری سیاسی و اجتماعی هم تقلیل پیدا کرد به تبلیغات سیاستهای رسمی و آموزش آداب شوهرداری...از چگونه انسان خوبی باشیم در خور خلاقیت الله و چگونه در راستای تحقق عدالت اجتماعی و سیاسی کار کنیم رسیدیم به ترویج چندهمسری / چگونه چشم و دل شوهران خود را سیر کنیم.
🖇️ مصاحبه دکتر مبلغ با خانم گرجی در شماره ٢٠ زنان امروز را اینجا بخوانید:
https://t.me/zanan_emrooz/5286
@neocritic
آنها رویایی داشتند...
✅ نوجوان بودم که همراه با مادربزرگم به دیدن خانم علویه همایونی(١٢٩۶-١٣٩۵) در منزلش رفتیم، زن مجتهدی که شاگرد بانو امین بود. پیریاش به چشمم آمد و پاکیزگیاش. سپیدمو لبه تختی نشسته بود مشرف به حیاط و برای زنها از عظمت و رحمت خداوند حرف میزد. چندبار به درختان حیاط اشاره کرد و اشک به چشمانش دوید. احوالی که داشت و به شاگردانش منتقل میکرد عمیقاً تحت تأثیر قرارم داد. کتابی دارد به نام زن مظهر خلاقیت الله که در پاسخ به اظهارات ضد زنی نوشته که به اسلام نسبت دادهاند.
✅ زهرا که میخواست با خانم گرجی(١٣٠٨-١۴٠٣) مصاحبه کند همراهش رفتم. الهه هم بود. میخواستم از نزدیک زنی را ببینم که جمع کثیری از زنان نسل قبل تهرانی به شاگردیاش مفتخر بودند. همانطور که در اصفهان افتخار میکردند به شاگردی بانو امین و بانو همایونی. پیریاش به چشمم آمد و پاکیزگیاش و نشاطی که داشت. انرژیای که از صحبت با زهرا میگرفت و بهشوق میآمد که بیشتر و دقیقتر بگوید ... صمیمیت و اخلاق خوبش به خاطرم مانده و دمپاییهای جلو بسته حولهایاش که بنفش یا صورتی بود و چادر گلداری که سر کرد تا عکس بگیریم و چون عکس غیر رسمی بود مناسب صفحهآرایی مجله نشد.
✅بُعد اجتماعی و سیاسی شخصیت خانم گرجی خیلی پررنگ بود. همان روز هم از خاطرات «مجلس خبرگان قانون اساسی» گفت و از خاطرات سفرهایش به سیستان و بلوچستان.
✅ خانم امین، خانم همایونی، خانم گرجی...علاوه بر قرآن، اخلاق و تهذیب نفس در اندیشه و تعالیم این زنها نقش مهمی داشت. خانم امین تهذیبالاخلاق ابنمسکویه را به فارسی ترجمه کرده است.
بعدتر سیاست وارد جمعهای وعظ زنانه شد.
✅ در آستانه انقلاب سیاست مهم شد و قرآن و اخلاق را بر اساس ایدههای سیاسی بازخواندند. زنان مسلمان خواستند به جامعه و سیاست وارد شوند. خانم گرجی خودش فعال سیاسی و اجتماعی بود و نهادی تحقیقاتی تاسیس کرد.
✅ چیزی متولد شد که تسامحاً میتوان «فمینیسم اسلامی» نامید. خانم طالقانی، خانم رهنورد، خانم هاله سحابی، خانم ماشینی، خانم شجاعی...
✅ ناکام ماندند در تحقق رویایشان. تهذیب اخلاق مهجور شد و اندیشه و کنشگری سیاسی و اجتماعی هم تقلیل پیدا کرد به تبلیغات سیاستهای رسمی و آموزش آداب شوهرداری...از چگونه انسان خوبی باشیم در خور خلاقیت الله و چگونه در راستای تحقق عدالت اجتماعی و سیاسی کار کنیم رسیدیم به ترویج چندهمسری / چگونه چشم و دل شوهران خود را سیر کنیم.
🖇️ مصاحبه دکتر مبلغ با خانم گرجی در شماره ٢٠ زنان امروز را اینجا بخوانید:
https://t.me/zanan_emrooz/5286
@neocritic
Telegram
زنان امروز
🖋️ مریم نصر اصفهانی
منیر گرجی، زنی که محبوبیت و مرجعیت قابل اعتنایی درمیان زنان متدین داشت؛ متعلق به نسلی از اندیشمندان زن مسلمان ایرانی که معتقد به برابری زنان و مردان و مدافع حضور اجتماعی و سیاسی زن مسلمان در همه امور جاری در جامعه اسلامی بودند.
او که…
منیر گرجی، زنی که محبوبیت و مرجعیت قابل اعتنایی درمیان زنان متدین داشت؛ متعلق به نسلی از اندیشمندان زن مسلمان ایرانی که معتقد به برابری زنان و مردان و مدافع حضور اجتماعی و سیاسی زن مسلمان در همه امور جاری در جامعه اسلامی بودند.
او که…
👍20😢6
Forwarded from انجمن اسلامی دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میکرومستند "حق زن"
🔹به مناسبت درگذشت سرکار خانم منیره گرجی، تنها نماینده زن مجلس خبرگان قانون اساسی و به پاسداشت تلاشها و مواضع ایشان در مسیر احقاق حق ریاست جمهوریِ زنان میکرومستند "حق زن" کاری از رسانه آزاد، که روایتی از مجادلات جلسات تصویب قانون اساسی پیرامون برابری زن و مرد است، تقدیم میشود.
🕊@anjomanfarabi_ut
🔹به مناسبت درگذشت سرکار خانم منیره گرجی، تنها نماینده زن مجلس خبرگان قانون اساسی و به پاسداشت تلاشها و مواضع ایشان در مسیر احقاق حق ریاست جمهوریِ زنان میکرومستند "حق زن" کاری از رسانه آزاد، که روایتی از مجادلات جلسات تصویب قانون اساسی پیرامون برابری زن و مرد است، تقدیم میشود.
🕊@anjomanfarabi_ut
❤15👌3
🎭 پیشنهاد تماشا برای آخر هفته
اگر تهران هستید و علاقمند به تئاتر پیشنهاد میکنم این اجرا را ببینید.
سفرنامه آبجی مظفر ، نویسنده و کارگردان: قطبالدین صادقی
✔️ برای کودکان مناسب نیست.
✔️ زمان نمایش قدری طولانی است.
@neocritic
اگر تهران هستید و علاقمند به تئاتر پیشنهاد میکنم این اجرا را ببینید.
سفرنامه آبجی مظفر ، نویسنده و کارگردان: قطبالدین صادقی
✔️ برای کودکان مناسب نیست.
✔️ زمان نمایش قدری طولانی است.
@neocritic
🙏7👍2
Forwarded from جمهوری فلسفه و ادبیات
.
🔹 مروری بر کتاب «تقسیم کار: رویکردی تکاملی به اشتغال زنان»
نوشتۀ زهرا متقی
ادعای اصلی براون در این کتاب این است که زنان و مردان بهدلایل تکاملی ویژگیهای جنسیتی متفاوتی دارند. براون زیرکی، اعتماد به خود، جسارت، جاهطلبی، خطرپذیری، رقابتطلبی، سلطهجویی، تابآوری تحت فشار، و صفاتی از این دست را صراحتاً «مردانه» معرفی میکند و با اضافهکردن این مقدمه که «این صفات در موفقیتهای شغلی مؤثرند»، نتیجه میگیرد که زنان بهدلیل نداشتنِ این صفات است که موفقیتهای شغلی کمتری کسب میکنند و نه بهدلیل ساختارهای اجتماعی. بنابراین، او سیاستهای جبرانی و تلاش برای تغییر این نظام نابرابر در حوزۀ اشتغال عمومی را موجه نمیداند، چراکه بهنظر او این نابرابری در حوزۀ اشتغال عمومی نتیجۀ «طبیعی» نابرابریهای بنیادین زن و مرد است.
🔹متن کاملِ این نوشته را میتوانید در سایت «جمهوری فلسفه و ادبیات» بخوانید:
https://jomhourifalsafe.com/magazine/review-dividedlabours/
«جمهوری فلسفه و ادبیات»
🔹 مروری بر کتاب «تقسیم کار: رویکردی تکاملی به اشتغال زنان»
نوشتۀ زهرا متقی
ادعای اصلی براون در این کتاب این است که زنان و مردان بهدلایل تکاملی ویژگیهای جنسیتی متفاوتی دارند. براون زیرکی، اعتماد به خود، جسارت، جاهطلبی، خطرپذیری، رقابتطلبی، سلطهجویی، تابآوری تحت فشار، و صفاتی از این دست را صراحتاً «مردانه» معرفی میکند و با اضافهکردن این مقدمه که «این صفات در موفقیتهای شغلی مؤثرند»، نتیجه میگیرد که زنان بهدلیل نداشتنِ این صفات است که موفقیتهای شغلی کمتری کسب میکنند و نه بهدلیل ساختارهای اجتماعی. بنابراین، او سیاستهای جبرانی و تلاش برای تغییر این نظام نابرابر در حوزۀ اشتغال عمومی را موجه نمیداند، چراکه بهنظر او این نابرابری در حوزۀ اشتغال عمومی نتیجۀ «طبیعی» نابرابریهای بنیادین زن و مرد است.
🔹متن کاملِ این نوشته را میتوانید در سایت «جمهوری فلسفه و ادبیات» بخوانید:
https://jomhourifalsafe.com/magazine/review-dividedlabours/
«جمهوری فلسفه و ادبیات»
👍10❤6
Forwarded from ساجد طیبی
و به نظرم ساعتها میشود راجع به همین چند کلمه دبیر مجموعهای که این کتاب را ترجمه و منتشر کرده صحبت کرد، از جنبههای مختلف. مثلاً از منظر موجه بودن تمایز قاطع میان مطلب علمی و مطلب هنجاری.
فیالحال، اما شاید بد نباشد توجه کنیم که دبیر محترم، فرصت را از دست نمیدهد که نقد مستدل و مفصل زهرا متقی به کتاب و یادداشت دبیر را فروبکاهد به *ناراحت شدن* یک فمینیست و به *بهعنوان یک فمینیست* فرصت را برای بیاعتبار کردن نویسندهای که مستدل به نقدش پرداخته از دست ندهد.
(البته بعید نیست که دبیر محترم مقالاتی *علمی* سراغ داشته باشند که نشان دهند زنان ناقد کتاب در نقدشان متأثرند از عواطف و ناراحتیهایشان.)
فیالحال، اما شاید بد نباشد توجه کنیم که دبیر محترم، فرصت را از دست نمیدهد که نقد مستدل و مفصل زهرا متقی به کتاب و یادداشت دبیر را فروبکاهد به *ناراحت شدن* یک فمینیست و به *بهعنوان یک فمینیست* فرصت را برای بیاعتبار کردن نویسندهای که مستدل به نقدش پرداخته از دست ندهد.
(البته بعید نیست که دبیر محترم مقالاتی *علمی* سراغ داشته باشند که نشان دهند زنان ناقد کتاب در نقدشان متأثرند از عواطف و ناراحتیهایشان.)
👍19👌5
Forwarded from مؤسسه رحمان
▫️سیزدهمین نشست از مجموعه نشستهای «جنسیت و نابرابری»
جنسیت و زبان
به زبان آمدن
🎙سخنرانان:
مهشاد شهبازی، پژوهشگر و منتقد ادبی
فیحا عبدالهادی، نویسنده و فعال اجتماعی فلسطینی
حسام نقرهچی، روانکاو لکانی و نویسنده
▫️در این نشست به ادبیات، زبان، ساختارهای زبانی و روانکاوی و زبان در حوزه جنسیت پرداخته میشود.
▫️بخشی از سخنرانی در این نشست به زبان انگلیسی خواهد بود.
📆دوشنبه ۱ بهمن ۰۳
⏰۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
▫️این نشست حضوری و رایگان است.
🌐پخش زنده از اینستاگرام رحمان
@rahmaninstitute
جنسیت و زبان
به زبان آمدن
🎙سخنرانان:
مهشاد شهبازی، پژوهشگر و منتقد ادبی
فیحا عبدالهادی، نویسنده و فعال اجتماعی فلسطینی
حسام نقرهچی، روانکاو لکانی و نویسنده
▫️در این نشست به ادبیات، زبان، ساختارهای زبانی و روانکاوی و زبان در حوزه جنسیت پرداخته میشود.
▫️بخشی از سخنرانی در این نشست به زبان انگلیسی خواهد بود.
📆دوشنبه ۱ بهمن ۰۳
⏰۱۷:۳۰ تا ۱۹:۳۰
▫️این نشست حضوری و رایگان است.
🌐پخش زنده از اینستاگرام رحمان
@rahmaninstitute
🙏2👍1
📖
میدانی حالا پیرزنهای مسکویی مشغول چه کاری هستند؟ پشت پنجره مینشینند زاغ سیاه همسایهها را چوب میزنند به مراکز مخفی شوراها خبر میدهند. همین پیرزنهای نازکدل مادربزرگهای مهربان تا به حال هزارها نفر را به جوخههای اعدام سپردهاند.
شوکت گره تازیانه را با لگد کوبید: «ما هم گزارش مینویسیم به حکم وظیفه و وجدان!»
_آفرین قهرمان به وظیفه ات عمل کن، اما حلقه های زنجیر یک جا به هم میرسند؛ دوایر اهریمنی. تا چشم بازکنی میبینی بیشترین گزارشها را برای خودت نوشتهاند پروندهات در آتشخانه روزبه روز قطورتر میشود...
شوکت نزدیک رکسانا رفت: تازگی درها را میبندند پچ پچ میکنند، انگار مشغول توطئهاند. سر و وضعشان تغییر کرده. رخت و لباس آنها از گرانترین پارچههاست. هفتهایی یک شب دور هم جمع میشوند خاویار و ودکا میخورند ... نرهخرهای چشم دریده یکباره سبز شدند، برای تک تک مردم پرونده درست میکنند. نصف بیشتر آتشخانه در اشغال بایگانیست...
خانه ادریسیها، غزاله علیزاده
#لقمه_کتاب
@neocritic
میدانی حالا پیرزنهای مسکویی مشغول چه کاری هستند؟ پشت پنجره مینشینند زاغ سیاه همسایهها را چوب میزنند به مراکز مخفی شوراها خبر میدهند. همین پیرزنهای نازکدل مادربزرگهای مهربان تا به حال هزارها نفر را به جوخههای اعدام سپردهاند.
شوکت گره تازیانه را با لگد کوبید: «ما هم گزارش مینویسیم به حکم وظیفه و وجدان!»
_آفرین قهرمان به وظیفه ات عمل کن، اما حلقه های زنجیر یک جا به هم میرسند؛ دوایر اهریمنی. تا چشم بازکنی میبینی بیشترین گزارشها را برای خودت نوشتهاند پروندهات در آتشخانه روزبه روز قطورتر میشود...
شوکت نزدیک رکسانا رفت: تازگی درها را میبندند پچ پچ میکنند، انگار مشغول توطئهاند. سر و وضعشان تغییر کرده. رخت و لباس آنها از گرانترین پارچههاست. هفتهایی یک شب دور هم جمع میشوند خاویار و ودکا میخورند ... نرهخرهای چشم دریده یکباره سبز شدند، برای تک تک مردم پرونده درست میکنند. نصف بیشتر آتشخانه در اشغال بایگانیست...
خانه ادریسیها، غزاله علیزاده
#لقمه_کتاب
@neocritic
❤9👍6
جمهوری فلسفه و ادبیات
. 🔹 مروری بر کتاب «تقسیم کار: رویکردی تکاملی به اشتغال زنان» نوشتۀ زهرا متقی ادعای اصلی براون در این کتاب این است که زنان و مردان بهدلایل تکاملی ویژگیهای جنسیتی متفاوتی دارند. براون زیرکی، اعتماد به خود، جسارت، جاهطلبی، خطرپذیری، رقابتطلبی، سلطهجویی،…
✍🏼
پاسخ مدیر نشر کرگدن به نقد زهرا متقی درباره کتاب 'تقسیم کار' را در کانال نشر ملاحظه بفرمایید:
@neocritic
https://t.me/kargadanpub/4739
پاسخ مدیر نشر کرگدن به نقد زهرا متقی درباره کتاب 'تقسیم کار' را در کانال نشر ملاحظه بفرمایید:
@neocritic
https://t.me/kargadanpub/4739
Telegram
نشر کرگدن
بخش اول
نکند به دست مخاطب و سیاستگذار برسد!
حسین شیخرضایی (مدیر نشر کرگدن)
زهرا متقی در مطلبی با عنوان «مروری بر کتاب تقسیم کار: رویکردی تکاملی به اشتغال زنان» که در سایت «جمهوری فلسفه و ادبیات» منتشر شده است نکاتی انتقادی دربارۀ کتاب تقسیم کار (نشر…
نکند به دست مخاطب و سیاستگذار برسد!
حسین شیخرضایی (مدیر نشر کرگدن)
زهرا متقی در مطلبی با عنوان «مروری بر کتاب تقسیم کار: رویکردی تکاملی به اشتغال زنان» که در سایت «جمهوری فلسفه و ادبیات» منتشر شده است نکاتی انتقادی دربارۀ کتاب تقسیم کار (نشر…
👍2
Critic l مریم نصر
📚این کتاب را بخوانیم: ما ایوب نبودیم؛ چند مواجهه با مراقبت از دیگران، ١۴٠٣، به کوشش فاطمه ستوده، نشر اطراف. #معرفی_کتاب @neocritic
📖
اگر
ما ایوب نبودیم
را خواندید و دوست داشتید احتمالا از برنامه نشر اطراف درباره کتاب هم خوشتان بیاید.
🎥. https://youtu.be/TrSZBmhFOXY?si=LvTuf8ob0nuHabSp
@neocritic
اگر
ما ایوب نبودیم
را خواندید و دوست داشتید احتمالا از برنامه نشر اطراف درباره کتاب هم خوشتان بیاید.
🎥. https://youtu.be/TrSZBmhFOXY?si=LvTuf8ob0nuHabSp
@neocritic
YouTube
نشست «انسانِ مراقب» | نگاهی نو به مفهوم انسانی مراقبت
نشست «انسان مراقب» به مناسبت انتشار کتاب «ما ایوب نبودیم» در هتل قلب تهران برگزار شد. در این جلسه فاطمه ستوده (دبیر کتاب)، نفیسه مرشدزاده (مدیر نشر اطراف)، دکتر رسول رسولیپور (استاد فلسفۀ دانشگاه خوارزمی) و دکتر مریم نصر اصفهانی (اخلاقپژوه و استاد فلسفه)…
👍4
Forwarded from Ancient Ērān and Anērān
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همراه و همگام ما باشید در:
سلسله نشستهای بینالمللی مجازی
«زن، زنانگی و زنوارگی در ایران و انیران باستان»
سخنرانان نشست نخست:
سهمالدین خزایی؛ دکتری تاریخ ایران باستان، عضو هیأتعلمی دانشگاه لرستان.
عنوان سخنرانی: «بررسی طبقهبندی و جایگاه اجتماعی زنان درباری در عصر هخامنشی»
یزدان صفایی؛ دکتری تاریخ ایران باستان، مدرسهٔ مطالعات عالی پاریس.
عنوان سخنرانی: «خانهٔ بانوان درباری در عصر هخامنشی: ایردبمه، ایرتشدونه و آتوسا»
آرتیمس کیوان؛ دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان، دانشگاه فردوسی مشهد.
عنوان سخنرانی: «تصویر زنان ایرانباستان در سینمای هالیوود»
دبیر نشست:
اسماعیل سنگاری، دکتری زبانها، تاریخ و تمدنهای دنیای باستان از دانشگاه لومییرلیوندو؛ عضو هیأتعلمی دانشگاه اصفهان.
لینک نشست:
🔗https://www.skyroom.online/ch/history_of_ancient/meet
یکشنبه ۷ بهمنماه
ساعت ۱۸:۰۰
✓لطفاً برای ورود به نشست از گزینهٔ «ورود به عنوان مهمان» استفاده کنید.
🌏با ما باشید، تا
جهان باستان در خانههایتان باشد.
🏛️بنیاد فرهنگی ایران و انیران باستان
سلسله نشستهای بینالمللی مجازی
«زن، زنانگی و زنوارگی در ایران و انیران باستان»
سخنرانان نشست نخست:
سهمالدین خزایی؛ دکتری تاریخ ایران باستان، عضو هیأتعلمی دانشگاه لرستان.
عنوان سخنرانی: «بررسی طبقهبندی و جایگاه اجتماعی زنان درباری در عصر هخامنشی»
یزدان صفایی؛ دکتری تاریخ ایران باستان، مدرسهٔ مطالعات عالی پاریس.
عنوان سخنرانی: «خانهٔ بانوان درباری در عصر هخامنشی: ایردبمه، ایرتشدونه و آتوسا»
آرتیمس کیوان؛ دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان، دانشگاه فردوسی مشهد.
عنوان سخنرانی: «تصویر زنان ایرانباستان در سینمای هالیوود»
دبیر نشست:
اسماعیل سنگاری، دکتری زبانها، تاریخ و تمدنهای دنیای باستان از دانشگاه لومییرلیوندو؛ عضو هیأتعلمی دانشگاه اصفهان.
لینک نشست:
🔗https://www.skyroom.online/ch/history_of_ancient/meet
یکشنبه ۷ بهمنماه
ساعت ۱۸:۰۰
✓لطفاً برای ورود به نشست از گزینهٔ «ورود به عنوان مهمان» استفاده کنید.
🌏با ما باشید، تا
جهان باستان در خانههایتان باشد.
🏛️بنیاد فرهنگی ایران و انیران باستان
👍9
.
دیشب درخت افرا
حرفی برای گفتن داشت_
و نگفت
🖊️اوکتاویو پاز، ترجمه مهدی جواهریان
🖼️ماه مرطوب اثر جان اتکینسون گریمشاو
@neocritic
دیشب درخت افرا
حرفی برای گفتن داشت_
و نگفت
🖊️اوکتاویو پاز، ترجمه مهدی جواهریان
🖼️ماه مرطوب اثر جان اتکینسون گریمشاو
@neocritic
❤10👍2