Critic l مریم نصر
3.17K subscribers
383 photos
57 videos
29 files
337 links
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است»
فرانسواز دستور

تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Download Telegram
میرآف، نخستین کسی بود که کتابی در شرح مفهوم پروا یا مراقبت(care) نوشت. کار میرآف تلاشی برای انضمامی کردن بحثی فلسفی (معنای زندگی و جایگاه دیگری در آن) و به  نوعی  برقراری پیوند میان  روانشناسی و فلسفه و اخلاق ذیل مفهوم «مراقبت» است.  درباره مراقبت، کتاب کوچک اما خوش‌پرداختی است که در سال 1971 و پس از چند سال تحقیق و مداقه درباب مفهوم مراقبت به رشته تحریر درآمده است. فصل‌بندی مطالب متناسب با محتوا و مطابق شیوه استدلال و منطق نویسنده است. کتاب علاوه بر مقدمه دربردارندۀ شش فصل است. هر فصل از بخش‌های کوتاهی تشکیل شده که جنبه‌های مختلف استدلال نویسنده را شرح می‌دهند. میرآف با تعریف مفهوم مراقبت آغاز می‌کند و پس از آن، در فصل دوم، مولفه‌های اصلی یک ارتباط مراقبتی را برمی‌شمرد. در فصل بعدی برخی جنبه‌های آن را بررسی می‌کند و در فصل چهارم ویژگی‌های انحصاری مراقبت از«افراد» را مورد بررسی قرار می‌دهد. در فصل پنجم در این باره استدلال می‌کند که چگونه مراقبت می‌تواند به زندگی نظم و معنا دهد و در نهایت خصوصیات زندگی‌ای را که به واسطه مراقبت نظم و سامان یافته باشد بررسی می‌کند.


@neocritic
❤11👍2
رابین می شات، فیلسوف فمینیست،در این کتاب بعد از پاسخ به برخی از رایج‌ترین ایرادات درباره فلسفه فمینیستی، فصل اول را با پرداختن به مواجهۀ فیلسوفان فمینیست با تاریخ فلسفه آغاز می‌کند. در فصل بعدی به مباحث مربوط به معرفت و معرفت‌شناسی می‌پردازد. فصل سوم را به اخلاق اختصاص داده است و سراغ مسئلۀ خشونت جنسی می‌رود و تلاش می‌کند از منظر فلسفۀ اخلاق فمینیستی آن را تفسیر کند. در فصل پایانی با اشاره به انتقاداتی که نسبت به «فمینیسم غربی» و خودبرتربینی نهفته در آن وجود دارد، از «فمینیسم فراملی» به عنوان یک راه‌کار سخن می‌گوید که ضمن به رسمیت شناختن تفاوت‌ها، خارج از مرزهای ملی
می‌اندیشد.
در بخش پایانی کتاب او به آیندۀ فلسفۀ فمینیستی می‌اندیشد و اشاره می‌کند «فلسفۀ فمینیستی یکی از قدیمی‌ترین وظایف فلسفه را بر عهده گرفته است؛ خدمت به عنوان خرمگس. فلسفۀ فمینیستی به بسیاری از زخم‌های فلسفه، که فیلسوفان ترجیح می‌دادند نادیده بگیرند، نیشتر زده است.»

@neocritic
❤8👍1
*تاریخ زنان فیلسوف معاصر* جلد چهارم از مجموعه چهار جلدی *تاریخ زنان فیلسوف* است که بررسی آثار و نظام فکری سیزده فیلسوف زن (ویکتوریا لیدی ولبی، ای. ای. کنستانس جونز، شارلوت پرکینز گیلمن، لو سالومه، مری ویتن کالکینز، ال. سوزان استبینگ، ادیت اشتاین، گردا والتر، آین رند، کورنلیا یوحانا دفوخل، هانا آرنت، سیمون دو بووار و سیمون وی) می‌پردازد.


نشست نقد و بررسی کتاب در شهر کتاب
مصطفی ملکیان: https://www.aparat.com/v/fCykY
علی‌اصغر محمدخانی: https://www.aparat.com/v/JK5oi
زهرا مبلغ: https://www.aparat.com/v/0inOb
مریم نصر: https://www.aparat.com/v/gzODI


@neocritic
❤8🥴2
مسئله من در این پژوهش بررسی نسبت ارزش‌های اخلاقی و جنسیت در آثار شماری از برجسته‌ترین و اثرگذارترین متفکران یونان باستان است. در این پژوهش قصد دارم تأمل دوباره‌ای داشته باشم در میراث فلسفی مرتبط با اخلاق و «جنسیت» در قلمرو عمومی و خصوصی در یونان باستان و این کار را با محوریت برجسته‌ترین آثار فلسفی بازمانده از آن دوران انجام داده‌ام: تفکرات فیثاغوریان، تدبیر منزل نوشته کسنفون، برخی دیالوگ‌های افلاطون با محوریت جمهوری و قوانین و برخی نوشته‌های ارسطو که در رأس آنها اخلاق نیکوماخوس و سیاست قرار دارند. همچنین، نگاهی به میراث بازمانده از نمایشنامه نویسان برجسته آن دوران داشته‌ام. در بررسی آثار نمایشنامه نویسان، به ناچار، دست به انتخاب زدم و از میان متون برجا مانده سه تراژدی مهم از سه قله تراژدی نویسی در یونان باستان را انتخاب کرده‌ام و در کنار آنها سه کمدی از آثار به جا مانده از آریستوفان را نیز در مد نظر قرار داده‌ام.


«انسان و خانه» را از طاقچه دریافت کنید:
https://taaghche.com/book/126907


@neocritic
❤10👍6
بیشتر از یک‌سال پیش بود. با جمعی از دوستان در کافه‌ای نشسته بودیم. شنیدم با تعجب از آغاز به کار مدرسه‌ای فلسفی حرف می‌زنند. پیش‌تر خبر داشتم جمعی از اساتید فلسفه قصد دارند مدرسه‌ای مخصوص آموزش فلسفه راه بیندازند و من هم مثل همین دوستان با تردید به چنین ایده‌ای نگریسته بودم. در رکود و ناامیدی از فضاهای رسمی آموزش فلسفه چه کسی مخاطب «تردید» خواهد بود؟
پیگیری دورادور یکسال کار مدرسه و همکاری نزدیک برای برگزاری یک دوره کوتاه برای خود من غافلگیرکننده بود.
جمعه جشن یک‌سالگی مدرسه است.

لینک برای حضور مجازی:

https://www.skyroom.online/ch/tardidschool/tardid

@tardidschool
❤20🔥1
🖋در جستجوی سوفیا


زمین فلسفه، «در روایت رسمی» موجود از آن، مِلک طِلق گروهی از مردان بوده‌ است. نقد کردن این مردسالاری و بالاتر از آن زن‌بیزاری آشکار در تاریخ فلسفه، با صدایی بلند و شرم‌نزده، عمر کوتاهی دارد و از آن کوتاهتر عمر مشارکت زنان در بازخوانی تاریخ فلسفه و بازمفهوم‌پردازی مفاهیم فلسفی است.

با پیش کشیدن بحث جنسیت در فلسفه و بازخوانی تاریخ فلسفه، معرفت‌شناسی، فلسفه اخلاق و ... بر اساس آن به نبردی دشوار و حیثیتی با اصول یقینی فلسفه وارد می‌شویم که در همان ابتدای امر شما را متهم به تأکید غیرلازم بر تقاوتهای جنسیتی و تقویت نگاه تبعیض‌آمیز می‌کند؛ متهم می‌شوید به ذاتگرایی؛ به نسبی‌گرایی معرفتی، به نسبی‌گرایی اخلاقی و...  متهم به مشارکت در عمق فلسفی دادن به _مردان مریخی/زنان ونوسی_ می‌شوید.
نقد جنس‌پرستی در فلسفه، بحث درباره این اتهامات، تلاش برای تشریح آن و بازمفهوم‌پردازی مفاهیم از منظری زنانه‌نگر بخش مهمی از رسالت فلسفه‌های موسوم به فلسفه‌های زنانه‌نگر را شکل داده است و البته بعد از گذشت نزدیک به نیم‌قرن از فعالیت زنان فیلسوف در ساحت فلسفه رسمی و حرفه‌ای می‌توان گفت اوضاعِ زنان و زنانه‌نگری در فلسفه به بدی گذشته نیست. به قول مارگارت واکر  می‌توان گفت «گفتمان فلسفه فمینیستی جایی روی نقشۀ فلسفه» پیدا کرده است. هرچند هنوز هم کسانی که بگویند «فلسفه فمینیستی یک فلسفه واقعی نیست»، ولی باز هم رویکردها و رهیافت‌های فلسفه فمینیستی کمابیش درمحافل دانشگاهی معرفی می‌شود، مجلات دانشگاهی با اعتبار جهانی دارد، کتابهایی در سطوح متفاوت، ایده‌ها و مباحث حول آن را در نشرهای معروف دانشگاهی جهان منتشر می‌کنند، دوره‌هایی در برخی دانشگاه‌ها ذیل آن برگزار می‌شود_ هرچند مخاطب اکثرشان دانشجویان زن هستند و...

آیا این امیدوار کننده است؟ اینکه زنان و فلسفه های زنانه‌نگر توانسته‌اند در گوشه‌ای از زمین نامساعد برای زنان و زنانه‌نگری  ریشه کنند؟
به نظر می‌رسد «نه!».

 در واقع وقتی درگیر مباحث جاری در این حوزه باشید متوجه می‌شوید اتفاق‌نظری وجود دارد درباره اینکه بعد از تقریبا نیم قرن از مشارکت ایجابی زنان در فلسفه دانشگاهی و حرفه‌ای، شرایط اصلا امیدوار کننده نیست. هنوز نسبت به حضور اساتید زن در رشته فلسفه مقاومت جدی وجود دارد. فلسفه فمینیستی در خود دپارتمانهای فلسفه در غرب جدی گرفته نمی‌شود و بیشتر موضوعی مربوط به زنان دانسته می‌شوند که ارتباطی به «خودِ فلسفه» ندارد.
متخصصانی که در این قلمرو فعالیت می‌کنند عموما جذب گروه‌های فلسفه نمی‌شوند و همچنان، فلسفه، بیش از سایر رشته‌های علوم انسانی در برابر زنان و زنانه‌نگری مقاومت می‌کند. فیلسوفان فمینیست عموماً در دپارتمانهای مطالعات جنسیت و مطالعات اجتماعی مشغول به کارند و تقریبا برای دانشجویان فلسفه در سراسر جهان روشن است که اگر وارد این زمینه تخصصی در فلسفه بشوند خیلی بعید است که آینده‌ای در «خودِ فلسفه» داشته باشند.

وبلاگی وجود دارد به اسم
What Is It Like to Be A Woman in Philosophy?
 که در آن گزارش‌های زیادی به قلم زنان درباره نادیده گرفته شدن، در شمارنیامدن، آزار جنسی و ... در دپارتمانهای فلسفه سراسر جهان منتشر می‌شود. تقریبا همه زنانی که در این حوزه فعالند می‌توانند نمونه هایی از آن برای شما تعریف کنند.  همه زنان دانشجو یا دانش‌آموخته فلسفه که می‌شناسم قصه‌هایی برای مشارکت در گرداوری روایت برای این وبلاگ دارند.

گرچه در ظاهر گفتمان فلسفه فمینیستی در شمار آمده، همچنان در دپارتمان‌های فلسفه «جدی گرفته نمی‌شود»، «به رسمیت شناخته نمیشود» و به نحوی در دایره بسته خودش به حیاتی در انزوا ادامه می‌دهد. زنان فیلسوف آثار یکدیگر را می‌خوانند و عمدتاً همان‌ها به هم ارجاع می‌دهند و مقاومت وجود دارد دربرابر شنیده شدن صدای آنها.

مارگارت واکر در مقاله «روح دیوتیما» با اشاره به کتاب تاریخ زنان فیلسوف و اشاره وایت به شناسایی چهار موج در فلسفه فمینیستی (که متفاوت است با امواج جنبش فمینیسم)، ابراز نگرانی می‌کند از احتمال فراموش شدن دوباره زنان فیلسوف و فلسفه های زنانه نگر به عنوان یک مُد فکری متناسب با روح زمانۀ عدم قطعیت و تردید در اصول. او با توجه به تاریخ زنان فیلسوف این تهدید را بسیار جدی می‌بیند.
❤12👍7
 ما در سراسر تاریخ فلسفه، از یونان باستان تا امروز، هم زنِ فیلسوف داشته ایم، هم مسئله‌های زنانه‌نگر، اما این مسائل تنها زمانی در شمار آمده‌اند که یک مرد از آنها سخن گفته باشد، مثلا همین دیوتیما که تا سال‌های اخیر وجود تاریخی‌اش، صرفا به خاطر زن بودن، با قاطعیت انکار می‌شده و  اندیشه او درباره  «عشق» در رساله مهمانی تنها در تخیل سقراط اجازه بازگو شدن و ادامه حیات یافته است، یا زنان فیثاغوری، یا راهبه های برجسته در قرون وسطی، یا زنانی که در آغاز دوره مدرن زودتر از برخی فلاسفه بزرگ به برخی ایده‌هایی که بعداً با نام آنها رواج یافت اشاره کرده‌اند.

این تاریخ اخراج‌گر در مجموعه چهار جلدی تاریخ زنان فیلسوف و دیگر کتابهای مشابه آن به طور مستند بررسی شده است. همین امسال (٢٠٢٣) کتابی منتشر شد به قلم ریگان پنالونا، روزنامه‌نگاری که از پرینستون دکتری فلسفه گرفته با عنوان چگونه مثل زن فکر کنیم . او در این کتاب به اندیشه‌های فلسفی چهار تن از این فیلسوفان در آغاز دوره مدرن (مری استل، کاترین کاکبرن، داماریس ماشام و مری والستون‌کرافت) اشاره کرده و تاریخ اندیشه دوره مدرن را از منظر آنان بارخوانی کرده است.

تحلیل‌هایی وجود دارد که هرگونه خیال خام درباره امیدواری به استمرار حضور زنان طراز اول در فلسفه را نیز بر آب می‌کند. چندی پیش مقاله‌ای می‌خواندم از یکی از اساتید فلسفه که اشاره کرده بود به فیلسوفانی مثل مری وارنوک، مری میجلی، الیزابت آنسکومب و فیلیپا فوت که همگی متولد سالهای 1919/1920 هستند. به عقیده او یکی از اصلی‌ترین دلایل دیده شدن و جدی گرفته شدن این زنان، رسیدن به دانشگاه در زمانه جنگ جهانی دوم  است_ زمانیکه مردان مشغولیت‌هایی جدی‌تری از فلسفه داشتند. واکر هم به این نکته اشاره می‌کند که گاهی به خیالش می‌رسد که او و مثل او خوشبخت‌ترین زنانی در فلسفه بوده‌اند که در دوران شنیده شدن و جدی‌گرفته‌شدن دغدغه‌های فکری زنان  زندگی کرده‌اند و توانسته‌اند اندیشه‌هایشان را با نام خودشان و در کلمات خودشان ثبت کنند.


(سخنرانی در مدرسه تردید بخش اول)

@neocritic
❤13👍10
✅ این دوره مجازی پنج جلسه‌ای از همین چهارشنبه آغاز خواهد شد.
https://academyshamseh.com/

@neocritic
👍2👌1
🖋در جستجوی سوفیا (٢)

در نظر گرفتن جنسیت فیلسوفان به عنوان عاملی موثر در اندیشه و مفهوم‌پردازی فلسفی، سطح ماجرا را از نقدِ صرفِ گفتارهای زن‌بیزارانه فلاسفه بزرگ، به رویکردهای فلسفی آنان تغییر می‌دهد و این یعنی به چالش کشیده شدن اصول یقنی و ارزش عقل. چنانکه لوید در عقل مذکر اشاره می‌‌کند «استعاره مردانگی ریشه‌های عمیقی در عرضه آرا و آرمان‌های عقل در فلسفه دارد و عنصر سازنده تفکر ما درباره عقل بوده است». با بررسی جنبه‌های مختلف این ادعا  فلسفه‌های فمینیستی، فلسفه را برای جدی‌ترین رسالتی که برای خود متصور بوده به چالش می‌کشند. وایت در مقدمه کتاب تاریخ زنان فیلسوف به همین نکته اشاره می‌کند. اینکه باز خوانی و بازاندیشی زنانه‌نگر تمام ادعای فلاسفه درباره طرح پرسش‌های اصیل و بنیادی را به چالش می‌کشد. همینطور ادعای فیلسوفان برای  تردید در داشته‌ها و پیشفرض‌ها و شکست بت‌های ذهن را.
بازکاوی‌ها و  بازاندیشی‌های زنان در تاریخ فلسفه و گرایش‌های مختلف موجود در آن نشان می‌دهد که فیلسوفان این اصلیترین وظیفه خود را درست انجام نداده اند. شات در مقدمه‌ای که بر کاوشی در فلسفه فمینیستی می‌نویسد همین نکته را درمد نظر دارد وقتی می‌گوید اکنون فلسفه‌های فمینیستی وظیفه سقراطی خرمگس بودن را بر عهده گرفته‌اند.

می‌دانیم که محاورات سقراط با مردم آتن که با تردید درباره باورهای بنیادی آنان همراه بوده الزاماً به نتیجه یقینی منجر نمی‌شده است. بسیاری از انتقادات فلاسفه فمینیست در حوزه‌های مختلف، از جمله به‌پرسش گرفتن دوگانه‌های متضایف فلسفی مثل ارزش عقل در برابر کم‌ارزش بودن عواطف یا اعتبار بیشتر دادن به خود و خودآیینی در برابر دیگری  بیشتر در مرحله پرسش‌هایی بنیادین برای اندیشیدن قرار دارد. تاکید بر اهمیت جنسیت فاعل شناخت، تاکید بر ارزش اخلاقی عواطف، اهمیت دادن به تجربه‌های زنان و مانند آنها همچنان در حد طرح مسئله هستند، گرچه تلاش‌هایی برای نیفتادن در ورطه نسبی‌گرایی هم نزد آنان وجود دارد.

فیلسوفان فمینیست مفاهیم و دغدغه‌های جدیدی را به بدنه فلسفه افزوده‌اند، ولی از آنجا که معادلات یقینی فلاسفه را به هم می‌ریزد و مفاهیم بنیادی مانند ارزش عقل، اصول ثابت اخلاقی، ارزش خودآیینی، دانش یقینی، عینیت و امثال آن را به چالش می‌کشد؛ تنوع و تکثر دیگران را در دیگر بودگیشان به رسمیت می‌شناسد؛ و برای  چشم‌انداز و دیدگاه متفاوت ارزش معرفتی و اخلاقی مضاعف قائل میشود، با رویی گشاده و آغوش باز مواجه نیستند- دست کم در «خود فلسفه». همانگونه که سقراط مواجه نبود.
درعین حال و از طرف دیگر، گرچه گروهی از فیلسوفان فمینیست تلاش کرده‌اند در حوزه‌هایی مثل اخلاق یا معرفت دربرابر ذاتگرایی یا نسبی‌انگاری استدلال‌هایی اقامه کنند، اما همواره گروه قدرتمندتری از فیلسوفان فمینیست هم حاضر و ناظر و منتقد آنان بوده‌اند و  مشغول‌بودن به ارزش‌های عقلِ مذکر برای دستیابی به اصول یقینی، عینیت و عقلانیتِ شمولگرا را افتادن در دام بازی رقابتی مردانِ فلسفه می‌دانند. دامی که آنها را از دغدغه‌های انضمامی و پراگماتیستی‌شان دور و سرگرم به بازی و ریاضی می‌کند. آن هم در حالیکه رویکردهای انتقادی فمینیستی در فلسفه تا حدود بسیار زیادی با پیش‌نهاد نگاه از چشمان دیگران، دغدغه‌های حیاتیِ انضمامیِ برای انسانی و جامعه را دنبال می‌کنند و هدفشان معرفت و اخلاقیاتی طالب عدالت و صلح برای همگان است.

✅ اگر شما هم مایلید روایت‌هایی از «زن بودن در فلسفه» بخوانید یا بنویسید اینجا را ببینید:

beingawomaninphilosophy.wordpress.com/

✅ سخنرانی‌های یک‌سالگی مدرسه تردید را اینجا بشنوید:

@tardidschool/458

@neocritic
❤8👍5
📚 با صدایی متفاوت (١٩٨٢) کتاب مهمی است درباره ارتباط، که کم خوانده شده؛ با اینکه ترجمه آن به زبان فارسی موجود است. کارل گیلیگان نویسنده این کتاب روانشناس است. کتاب را در پاسخ به زن‌ستیزی جاافتاده در بررسی‌های روانشناسانه از رشد انسان نوشته است و به احتمال زیاد تأثیری که کتاب کوچکش به همراه داشت را در خواب هم نمی‌دید.

ادعایی که او در این کتاب دنبال می‌کند پیچیده نیست: روانشناسان وقتی درباره رشد انسان حرف می‌زنند، از کودکی تا بزرگسالی، در واقع درمورد رشد پسران و مردان صحبت می‌کنند. زنان را انحرافِ از معیار می‌بینند و عقب مانده‌تر. اینکه زنان را «انحراف از معیار» بدانیم ناشی از نفوذ پیش‌فرض‌های سنتی در عمق جان مردان روان‌شناسِ تاثیرگذار و نظریه پردازانی مانند فروید، پیاژه، اریکسون و کلبرگ است.

به نظر گیلیگان زنان، به دلایل طبیعی یا تربیتی یا هردو (در این کتاب وارد این بحث نمی‌شود)، با صدای متفاوتی صحبت می‌کنند که چون به شنیدن آن عادت نداریم و همواره آن را در نسبت با معیار سنجیده‌ایم به نظرمان همیشه در مرتبه پایین‌تری از رشد عقلی و اخلاقی قرار می‌گیرند. او با اشاره به انواع آزمون‌هایی که در آن فرایند رشد انسان سنجیده شده است استدلال می‌کند ارزش‌های متفاوت زنان و مردان به سوگیری‌های آنان شکل می‌دهد. اگر دختران به اندازه پسران  درکودکی از دعوا و رقابت در بازی لذت نمی‌برند، اگر راحت و قاطع درمقابل معماهای اخلاقی داوری نمی‌کنند، اگر در بزرگسالی بیش از کار و پیشرفت دغدغه عشق و مراقبت دارند به دلیل عقب‌ماندگی‌شان نیست. ارزشهایی که آن‌ها خودشان و جهانشان را با آن تعریف می‌کنند متفاوت است. ارزش‌هایی که بر اساس ایجاد و در تمنای حفظ پیوند شکل گرفته است. آدم‌ها در پیوند با هم مهمند و باید برای هم بمانند.

خانم گیلیگان به پرسش‌ها و آزمون‌های روانشناسی هم انتقاد می‌کند: شما مسائل زنان را در نظر نمی‌گیرید. او آزمون رشد اخلاقی بدیلی می‌سازد پیرامون مسئله سقط جنین که همیشه «پدران، شوهران و کشیشان در مورد آن صاحب‌نظرتر از خود زنان هستند». از زنانی که قصد سقط جنین دارند تقاضا می‌کند درباره این اقدام خود استدلال کنند و بر اساس اینکه استدلال آنها تا چه اندازه خودخواهانه یا دیگرخواهانه یا متوجه تابیدگی‌های شرایط انسانی و اهمیت خود و دیگری و پذیرش مسئولیت است، مراحل رشد اخلاقی جایگزینی می‌سازد.

این کتاب، گرچه نقدهای بسیار زیادی برانگیخت، اما تاثیر عمیقی برجای گذاشت که رد آن را در اغلب آرای فلسفی که بعدتر بر اساس بینش برخاسته از این کتاب نوشته شد می‌بینیم: صدای متفاوت سرکوب‌شدگان ارزش شنیده شدن دارد. آنها از پنجره دیگری جهان را دیده‌اند که ازقضا چون موقعیت ممتاز و نورگیرِ پنجره شما را نداشته ارزش معرفتی مضاعفی دارد.

@neocritic
👍12❤4
Forwarded from در رگِ تاک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترانه‌ای بازسازی‌شده متعلق به حدود ۲۶۰۰ سال پیش، اثر سافو (۶۳۰-۵۷۰ق‌م) شاعرهٔ یونان باستان. فکرش را بکنید! شاید نخستین فیلسوفان یونان و همچنین سقراط و افلاطون و ارسطو به این ترانه گوش می‌داده‌اند. این ترانه ما را به جهانی می‌برد که بنیانگذاران فلسفه در آن می‌زیسته‌اند.
@maqulaaat
❤20👍6
🎬 گرمای مرداد شما را هم خانه نشین کرده و حوصله‌تان سر رفته؟
پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینید:

زندگی آزموده
مستندی کانادایی محصول سال 2008. فیلمی درباره فلسفه با حضور برخی از مشهورترین چهره‌های فلسفه غربی: کرنل وست، آویتل رونل، کوامی آنتونی آپیا، پیتر سینگر، مارتا نوسبام، مایکل هارت ، اسلاوی ژیژک و جودیت باتلر.
 
فلاسفۀ نویسندۀ کتاب‌های صدها صفحه‌ای پذیرفته‌اند در ده دقیقه درباره فلسفه صحبت کنند. نام مستند برگرفته از این سخن مشهور افلاطون در رساله آپولوژی است که «زندگی نیازموده ارزش زیستن ندارد».

پیداست فیلسوفان خودشان مکان بحث را  متناسب با حرفی که می‌خواهند بزنند انتخاب کرده‌اند: وست در ماشین درحال حرکت؛ رونل در پارک محلی؛ آپیا در فرودگاه؛ سینگر در خیابانی پر از مراکز خرید اعیانی؛ نوسبام در کنار دریاچه‌ای پر از بچه، کهنسال و پرنده؛ هارت در قایق پارویی؛ ژیژک در مرکز دفن زباله‌های شهری و باتلر در خیابان‌های شهر در معیت یک زن معلول. همه آن‌ها از فلسفه حرف می‌زنند و مفهومی که در اغلب صحبت‌ها مشترک است اهمیت داد به «دیگری آن‌گونه که هست».

این مستند را احتمالاً کسانیکه تخصصاً به فلسفه مشغولند نپسندند_ناگزیر کم‌مایه است. اما برای علاقمندان فلسفه تماشای آن خالی از جذابیت و تأمل نخواهد بود.

@neocritic
❤12👍6
🎬neocritic
👍7❤3
کانال ارزشمند نطقیات مستند را بارگذاری کرده است.
🔹🔹🔹
(زبان فیلم انگلیسی است)
تفکر مادرانه

🖋چند روز پیش نوشتۀ زن جوانی در توئیتر(ایکس) مورد توجه کاربران فارسی زبان قرار گرفت. او نوشته بود از مادری خود بسیار شاد است و از زنان دعوت کرده بود بی‌توجه به حرف‌های «فمینیست‌ها» مادر شوند. کاربران متخصص زیادی به او تذکر داده بودند که فمینیسم و فمینیست‌ها مشکلی با مادری ندارند و مخالفان نپذیرفته بودند و بحث تا خسته شدن طرفین و توجه به موضوعی جدید ادامه یافت_ چنانکه رسم توئیتر است.

بهانه شد به اندیشه‌های یکی از فلاسفه برجسته زنانه‌نگر در حوزه مادری اشاره کنم: سارا رادیک(1935-2011)؛ که نویسنده کتاب ارزشمند تفکر مادرانه؛ به سوی سیاست‌های صلح (1989) است. او به عنوان فیلسوفی که همسری فیلسوف هم داشته به غافل‌گیری‌اش از تجربه مادری اشاره می‌کند. به اینکه گرچه از کودکی و پیش از آشنایی با فلسفه، به دلیل داشتن پدری حقوق‌دان، همواره با ارزش بی‌بدیل عقلانیت و استدلال آشنا بوده است، ولی تجربه مادر شدن او را در موقعیت ناآشنا و متناقضی قرار داد: فوران شور، غلیان احساسات متناقض، بدنمندی و روابط پیچیده با بدن خودش و دیگر بدن‌ها... «دشواری بی‌پناهِ عشق شورمندانه به مخلوقی شکننده در جهانی رقابتی، بی‌پروا، خشن و پرمخاطره»

رادیک تلاش می‌کند از منظر فیلسوف به «ورزۀ مادری» نزدیک شود.
به نظر رادیک مادری شامل سه فعالیت اساسی است: محافظت از حیات فرزند، پرورش فرزند و تربیت او. این فرایند ارزش‌های اخلاقی خاص خود را دارد که همگی در خدمت این سه هدف شکل گرفته‌اند. اخلاقیاتی که «اندیشیدن به شیوه مادران» تدارک می‌بیند در خدمت حفظ حیات است، پس نسبتی ندارد با اندیشه‌هایی که مرگ را تقدیس می‌کنند. در خدمت پرورش است، پس از متفاوت بودن و تغییر نمی‌ترسد و آن را تقبیح نمی‌کند، بلکه دربرابر آن فروتن و گشوده است. به دنبال تربیت است، پس خشونت را نفی می‌کند و اولین برخوردش دربرابر اشتباه خشونت و طرد نیست؛ بلکه انعطاف و تأمل و آزمودن شیوه‌های گوناگون است.

به نظر او فقط زنان به شیوه مادران نمی‌اندیشند و این روی‌کرد اخلاقی محدود به والدینِ زیستی نیست. انسان‌ها اعم از زن و مرد، در هر موقعیتی، می‌توانند تفکر مادرانه و ارزش‌های آن را سرلوحه عمل و تصمیم خود قراردهند_چنانکه بسیاری هم‌اکنون چنین هستند.

رادیک این رویکرد را الگوی خوبی برای دست‌یابی به صلح و سیاست‌های صلح در جهان می‌داند.
درعین حال، از نظر دور ندارد که همه مادران زیستی نیز به ارزش‌های تفکر مادرانه پای‌بند نیستند و در بسیاری مواقع علیه آن رفتار می‌کنند. به عقیده او بخشی از آن به دلیل بی‌قدرتی مادران است. مادر، مهم‌ترین و قدرتمندترین موجودی که ادامه نسل بشر به او وابسته است، بی‌قدرت است. او دربرابر پدر، جامعه، قانون، ارزش‌های فکری و فرهنگی مسلط بی‌قدرت و بی‌صدا است. «خوب» در تفکر او در بسیاری موارد با «خوب» در تفکر مسلط در تعارض است. ارزش‌های اجتماعی مانند رقابت‌طلبی، رتبه بندی، کلیشه‌های جنسیتی، تبعیض جنسی، ریاکاری، اجبار به شرکت در جنگ و... ضد تفکر مادرانه است. برای مادر مشخص است تشویق به پذیرفتن این باورها به جسم و روح فرزندان آسیب می‌رساند؛ اما چه کند؟ او همواره با پذیرش ارزش‌هایی که آشکارا معارض با «ارزش‌های تفکر مادرانه» است، مدال مادر نمونه بر سینه آویخته.

 با این وصف، مادران بسیاری هم وجود دارند که «بازنده و بی‌افتخارند»، یعنی بر ارزش‌های خود پافشاری می‌کنند و چشم‌شان را بر پیامدهای ارزش‌های مسلط برای زندگی فرزندانشان نمی‌بندند.

@neocritic
❤48👍23
درباره خشونت‌پرهیزی

🔹 شاید شما هم شنیده‌اید. من که زیاد شنیده‌ام اخلاقیات زنانه و خشونت‌پرهیزی که از آن حرف می‌زنید همان به درد زنان در خانه و آشپزخانه، نهایتاً محل کار می‌خورد. همین قدر ‌که روابط عاطفی، دوستانه، صمیمانه و کاری خود را ارتقاء دهیم و نگرش‌های یک‌جانبه را «ترمیم» کنیم. این اخلاق و ملاحظات نرم و نازکش به درد دوره‌های خشم و خشونت نمی‌خورد. اینجا اگر اخلاقیاتی هم حاکم باشد نه پروامدار که عدالت‌بنیاد است و لاجرم مستلزم خشونت متقابل برای برقراری عدالت است.

🔹 آیا خشونت و بی‌عدالتی‌ای که در حق زنان شده و می‌شود با خشونت متقابل (به فرض اینکه ممکن باشد) منجر به برقراری برابری، صلح و عدالت خواهد شد؟ آیا «درخت تباه میوه‌های نیکو خواهد آورد»؟ آیا رویکردهای زنانه‌نگر به مناقشات انسانی، لطیف‌تر از این هستند که در جهان واقع کاربرد داشته باشند؟ آیا هدف متعالی توجیه‌کننده نادیده گرفتن قربانیان احتمالی است؟

🔹 یکی از رایج‌ترین مصادیق خشونت علیه زنان خشونت جنسی است. خشونتی که نه فقط در زمانه جنگ که به وقت صلح هم رواج دارد. خشونتی که نه فقط  درخلوت دورافتاده، محل کار یا عرصه مشارکت‌های اجتماعی که در قلمرو خانگی هم قابل درک و چشم‌پوشی بوده است. جنبش «#من_هم» صرفاً با قدرت انتشار روایت‌های زنان، تا حدود بسیار زیادی این خشونت تاریخی را از پشت پرده امنیتِ قانونی، فرهنگی، عرفی و اجتماعی آن بیرون کشید. در طول تاریخ خون‌های زنان زیادی بابت شرم/غیرت/انتقام/لذت مربوط با خشونت جنسی برزمین ریخته شده بود؛ روان‌های زیادی پاشیده بود؛ زندگی‌های بسیاری از ریل خارج شده بود...جنبش من هم، با همه انتقاداتی که به آن وارد است، خونی نریخت و با کمترین میزان خسارت پرده از چهره این خشونت برداشت و تا حد قابل توجهی امنیت اعمال آن را منتفی کرد.

🔹 درست است. کسانی به دلیل ماهیت پیچیده این خشونت، از این جنبش سوءاستفاده کرده و می‌کنند. ولی آیا قابل مقایسه است با خسارت‌ها و دستاوردهایی که خشونت‌های خونبار به بهانه برقراری عدالت و آزادی به بار می‌آوردند؟


@neocritic
👍19❤8
📚 درس‌های انتقادی: مثل خودت فکر کن!

✅ ما در فرایند آموزش و پرورش فرزندانمان به آن‌ها نمی‌آموزیم چگونه فکر کنند و عقایدی از آن خود داشته باشند؛ بلکه عمدتاً به آنها می‌آموزیم چگونه مثل ما فکر کنند. ما کتاب‌های درسی و در و دیوار مدرسه و حتی خانه را با جملات و تصاویری پر می‌کنیم که خودمان به آن باور داریم و آن را به بچه‌ها نیز تحمیل می‌کنیم.  چرا اول خودمان و در مرحله بعد فرزندانمان را از اندیشیدن معاف می‌کنیم؟ چون خودمان هم همین‌طور تربیت شده‌ایم و جور دیگر بلد نیستیم؟ یا چون می‌ترسیم؟

✅ به نظر می‌رسد در دنیای پر شده با تبلیغات و تصاویر و شعارهای ضد و نقیض که تناسبی با دیوارنوشته‌های خانه و مدرسه ندارد و مانند سابق با اعمال محدودیت در خانه و مدرسه کنترل‌پذیر نیست، والدین و معلمان و دستگاه عریض و طویل آموزش و پرورش نسل نو پیشاپیش باخته‌ و زمین را واگذار کرده است.

✅ هیوم معتقد بود عقل برده عواطف و هیجانات است. فیلسوفان زنانه‌نگر معاصر به همین دلیل او را دوستی از دوران دور می‌دانند. فیلسوفی که به اهمیت فراوان عواطف در زندگی انسان‌ها اشاره کرده است. آنچه آدم‌ها را به هیجان و تکاپو وادار می‌کند عواطف است. دنیای بیرون از دیوار خانه و مدرسه پر از شور و نور و هیجان است و در مقابل خانه و مدرسه پر از تکلیف و توبیخ و جریمه نقدی و محرومیت از خدمات اجتماعی. ضمن اینکه تعلیم و تربیتی که همیشه بر برتری نظر بر عمل تاکید داشته، در آموزشِ ابتدایی‌ترین مسائل مرتبط با زندگی روزمره و احساس خوشبختی درمانده است.

✅ به نظر می‌رسد برای رشد خودمان و مراقبت از فرزندانمان همین امروز هم دیر است؛ برای اینکه اول خودمان تفکر انتقادی را بیاموزیم و بعد آموزش دهیم. دیر است برای اینکه اول خودمان استدلال کردن را جای شعار دادن بنشانیم و جای سرکوب عواطف قدرت آن‌ها را دریابیم؛ بعد به کودکانمان بیاموزیم درباره عواطف و هیجاناتشان فکر کنند و جنبه‌های مختلف آن را بسنجند.
 

✅ این کتاب نل نادینگز(1929-2022) از جمله کتابهای بسیار جذاب اوست درباره ترکیب تفکر پروامدار/مراقبتی با تفکر نقادانه
Critical Lessons: What our Schools Should Teach,
Nel Noddings, Cambridge University Press.
 
 
@neocritic
❤18👍7
ویرانی یک شهر


📝سیمون وی مقاله مشهوری دارد با عنوان «ایلیاد؛ یا شعری درباره زور»

او در این مقاله به بازخوانی حماسه ایلیاد نوشته هومر و بازکاوی ماهیت «زور» و تأثیرش بر روابط انسانی پرداخته است. مقاله با این  ادعا آغاز می‌کند که:

«قهرمان حقیقی، سوژه حقیقی و محور ایلیاد زور است» وی با بررسی سرنوشت قهرمانان ایلیاد به سرشت نابودگر «زور» اشاره می‌کند. زور نه فقط قربانیان که حتی عاملان را نیز نابود می‌کند. زور با فروپاشی اخلاقی همراه است- هم برای زورگویان و هم برای آن‌ها که باید آن را تحمل کنند. او تأثیر تحمل زور را به تحمل گرسنگی شدید تشبیه می‌کند؛ دقیقاً همانقدر کُشنده برای جسم و روح و کرامت انسان.

🔹 در حماسه ایلیاد شاهدیم که  سرنوشت با همه کوریِ خود عدالت را برقرار می‌کند، زیرا نه زورمندان، همه زور را در اختیار دارند و نه ضعیفان یکسره ضعف هستند. زمین گرد است و انسان‌ها از این موضوع غافلند. زورمندان خیال می‌کنند همه «زور» را در دست آنهاست. به محدودیت آن آگاه نیستند. «زور» علیه آنان عمل خواهد کرد و البته به همان میزان که فضایل اخلاقی را در فرودستان می‌کُشد، آن‌ها را نیز از انسانیت تهی کرده و رهایشان خواهد کرد. زورمند عواطف انسانی خود را از دست می‌دهد و هیچ حسی ندارد به زندگی‌هایی که از میان می‌برد. زور کسانی که از آن استفاده می‌کنند و کسانی که آن را تحمل می‌کنند به سنگ تبدیل می‌کند. هیچ‌کس در ایلیاد و هیچ‌کس روی زمین از تاثیر ویران‌کننده «زور» در امان نیست.

🔹تنها راه نجاتی که هومر نشان می‌دهد استفاده متعادل از «زور» است، ولی زورمندان علاقه‌ای به آن ندارند: بیم این وجود دارد که  «زورمندی» که تا آنجا که در توان دارد زور نگوید، هیمنه خود را درهم شکسته ببیند. زور نگفتن در زمان زورمندی به فصیلتمندی فوق بشری نیاز دارد، چرا که «به دشواری حفظ کرامت در زمان ضعف است».

🔹 سیمون وی با اشاره به قطعاتی از ایلیاد (که برای انتقال حس شعر و بسط ایده خودش مجدداً آنها را از یونانی ترجمه کرده ) نشان می‌دهد تنها راه ما برای نجات از چرخه نابودگر «زور» پناه بردن به عشق و شفقت انسانی است. در تحسین نکردن زور و قدرت است. در لذت نبردن از زورگویی است. در تنفر نداشتن از هم‌نوع است. در تحقیر نکردن بدبخت است.
 
🔹ترجمه انگلیسی این مقاله:
https://theanarchistlibrary.org/library/simone-weil-the-iliad


@neocritic
❤12👍11
🔹 سیمون وی (1909-1943)

فیلسوف و فعال اجتماعی فرانسوی
❤13👎2