Critic l مریم نصر
3.17K subscribers
374 photos
56 videos
29 files
333 links
«بودن در زمانه خود … مخالفت با زمانه خود است، بودنِ نقاد در زمانه خود است، بیرون از قاب زمانه بودن است»
فرانسواز دستور

تماس: Maryam.nasr[at] gmail.com
Download Telegram
رادیو تراژدی
همیشه معلم #پادکست @radiotragedy
Audio
همیشه معلم؛ ثمینه باغچه‌بان

قصه‌ی این شماره‌ی رادیوتراژدی قصه‌ی زنی است که از نوجوانی همراه پدرش، جبار باغچه‌بان، با تدریس به ناشنواها، آشنا شد. او از جوانی معلم بود؛ زنی که بعد از تحصیل در خارج از کشور، به ایران بازگشت و نقش مهمی در تدوین کتاب‌های درسی داشت. ثمینه‌باغچه‌بان علاوه بر آموزش به کودکان ناشنوا، تهیه‌ی نوار و کتاب برای آنها و همکاری در تدوین و نگارش کتاب‌های دوره‌ی دبستان، سال‌ها مشغول تربیت معلم بود. او بعد از مهاجرت ناگزیرش در دهه‌ی شصت، به‌خاطر عشقش به ایران، به کشور برگشت و کارش را با وجود سختی‌ها ادامه داد. قصه‌ی ثمینه‌خانم را در این شماره بشنوید.

حامی این شماره «آیتک، موسسه آموزش و توسعه منابع انسانی اتاق بازرگانی تهران» است.
وب‌سایت
https://itecc.tccim.ir/
اینستاگرام
https://www.instagram.com/iteccedu

نویسنده: زهرا علی‌اکبری | راوی: کریم نیکونظر | اصلاح صدا و میكس: رضا دولت‌زاده | ناشر: رادیو تراژدی

شنیدن در کست‌باکس یا اپل پادکست
❤9
Forwarded from زنان امروز
ثمینه باغچه‌بان آموزگار و پیشگام در آموزش ناشنوایان و نویسنده کتب درسی کودکان بود. او در سال ۱۳۰۴ در خانواده‌ای فرهنگی در ایران به دنیا آمد و از کودکی در محیط مدرسه و کودکستان پدرش پرورش یافت. سپس تحصیلاتش را تا دانشسرای عالی ادامه داد و بعد با بورسیه به آمریکا رفت تا در رشته آموزش ناشنوایان و گفتاردرمانی تحصیل کند.

او تمام زندگی حرفه‌ای خود را در کنار پدرش و در زمینه آموزش کودکان ناشنوا صرف کرد، روش آموزشی خاصی را به نام روش آزاد باغچه‌بان پیاده کرد و در تربیت معلم و تدوین کتاب‌های درسی برای کودکان و ناشنوایان نقشی محوری داشت. روش‌ تدریس او در افغانستان و تاجیکستان نیز اجرا شد.
او امروز درگذشت.
گفت‌وگو با او (منتشر شده در شمارهٔ ۱۵۲ مجلهٔ زنان) را در سایت «زنان امروز» بخوانید.

zananemrooz.com/article/آموزگاری-عشق-است/
❤11
✍️
خشم

✅ مدت‌هاست بیشترین احساسی که تجربه می‌کنم خشم است. در بیداری و حتی در خواب. معمولا صبح‌ها فک‌ام درد می‌کند. خشم، خاصه اگر خشمی اجتماعی و عمومی باشد با راهکارهای «کنترل خشم» قابل درمان نیست و فکر آدم را خط خطی می‌کند، و مراودات آدم را خط خطی می‌کند و حرف زدن آدم را خط خطی می‌کند و نوشته‌های آدم را خط خطی می‌کند.
من تنها هم نیستم. چندروز پیش با دوستم قاف نشسته بودیم روی نیمکتی در بلوار کشاورز و سعی می‌کردیم به هم کمک کنیم خشم‌مان را همانجا بالا بیاوریم، شاید سبک شویم.
عجب جایی هم انتخاب کرده بودیم!

✅ خشم احساس عجیب‌وغریبی است و از اول هم انگار نحوی بلاتکلیفی درمورد آن وجود داشته است. در تقسیم قوای نفس بین قوه ناطقۀ خوب و خواستنی و قوه شهویۀ مصیبت‌زا گیرافتاده است. در تمثیل ارابه‌ران افلاطون عقل رانندۀ ارابه‌ای است که دو اسب آن را می‌کشند. قوه شهویه (اروس) اسب سیاه و سرکش و قوه غضبیه (قوه خشم‌گیرنده) اسب رام و سفید، ولی بالاخره اسب است و افسار می‌خواهد. منظورم این است که خشم از قدیم طرفدار داشته، خاصه اگر معطوف به مسائل اجتماعی می‌شده است.

✅ در عصر افلاطون و بعدتر حکمای کلاسیک پیوند نیروی خشم با جنگ و جنگاوری ستایش می‌شده است. مربوط بوده با دلیری مردان جنگی. در عصر ما هم خشم در مقوله‌های اجتماعی کمابیش ستایش می‌شود، چرا که نیروی محرک اعتراض به نابرابری‌هاست. به این معناست که خودم را باارزش می‌دانم، عاملیت دارم و خواسته‌هایی از این جهان دارم و نادیده گرفته شدن را تحمل نخواهم کرد.

✅ مارتا نوسبام، فیلسوفان اخلاق می‌گویند چیزی که در خشم عمومی خطرناک است، «خشم تلافی‌جوست» که میلی سوزان به انتقام‌گیری دارد، به نحوی که انگار تحمیل رنج به دیگران می‌تواند مشکلات ما را حل کند. خشمی که جای توجه به عوامل ایجاد شرایط نامطلوب، متوجه آدم‌هاست.
او ولی به «خشم انتقالی» نگاه مثبتی دارد. خشمی که موتور تغییر است، می‌خروشد و شرایط را عوض می‌کند و البته بعد از تغییر باید کنترل شود.


✅ نمی‌دانم کسی مانند نوسبام یا سایر طرفداران «خشم انتقالی» با چه انواعی از خشم عمومی دست‌وپنجه نرم کرده‌اند. این مدت که خشم را همچون باری با خودم حمل می‌کنم، به نظرم می‌رسد هیچ خیری در هیچ نوعی از خشم وجود ندارد. خشم دید آدم را تار، حرکتش را ناموزون و منطق‌اش را مخدوش می‌کند. خشم کلمات را تیز می‌کند.
باید مهارت‌هایی برای مهار «خشم اجتماعی» پیدا کنم.


برای مطالعه بیشتر آرای نوسبام درباره ترس و خشم:
مارتا نوسبام، ۱۳۹۸، سلطنت ترس، ترجمه حامد قدیری، ترجمان.

@neocritic
👍18❤6
Forwarded from آنتیگونه
‍ 🔺این چیدمان سرخ‌رنگ وسیع با عنوان «جریره» یکی از آثار ارائه‌شده در نمایشگاه «زنان شاهنامه» ساخته‌ی مهسا کریمی‌زاده است. اثری که با مصالح غالب پارچه و ویسکوز و بافتی نرم و کشسانی، دریاچه‌ای خون‌آلود را تداعی می‌کند و از نگاه هنرمند، دعوتی است به درون رحم مادر و لمس امنیتی از دست‌رفته.
سرخی فضای زمینه، در تلفیق با صدای قطرات آب و امکان قدم گذاشتن، نشستن و آرام گرفتن در درون اثر، تجربه‌ای چندگانه می‌آفریند؛ گویی تماشاگر را هم به ساحت مرگ و هم به آغوش نخستین، بازمی‌گرداند.

🔺جریره (همسر سیاوش) یکی از تراژیک‌ترین زنان شاهنامه است. او پس از مرگ فرود (فرزندش) در جنگ میان توران و ایران، از فرط اندوه طاقت نمی‌آورد و با خنجری به قلب خود می‌زند و جان می‌سپارد. چهره‌ی او به‌عنوان مادری داغ‌دیده که پیش از اقدام به مرگ خودخواسته، حماسه‌ای در انتقام و اندوه می‌آفریند، در نقالی‌ها و روایات مردمی و سنت‌های روایی پس از شاهنامه، بشکلی عریان‌تر و شاید اغراق‌آمیز بازنمود شده‌است.

🔺اثر مهسا تراژدی خونین «جریره» را از دل روایت حماسی شاهنامه بیرون کشیده و آن را به پیکره‌ای ملموس و حضوری جسمانی بدل کرده است؛ خون(یا رحم مادر) به پارچه تبدیل می‌شود، مرگ به بستری نرم و کشسان، و اندوه به فضایی مشارکتی که مخاطب را در خود می‌بلعد. این چیدمان نه تنها یادآور داغ مادری است که فرزندش را از دست داده، بلکه استعاره‌ای است از تاریخ جمعی زنان و مادران در سرزمینی که همواره زخم جنگ و فقدان را بر تن کشیده‌اند.

پ.ن. درباره سایر آثار نمایشگاه «زنان شاهنامه»، و خوانش امروزی و دیگرگون آنها از زنان شاهنامه در پستی دیگر خواهم نوشت؛ زنانی که اغلب در میانه سطور جنگ و کین و انتقام پهلوانان، در جستجوی صلح و زندگی‌اند.
@antigoune
❤12
🍂

سلام اولین طلوع پاییز عزیز
لطفاً در صلح و پربارش باش برای ما

@neocritic
❤44🕊10
✍️
فراتر از خشت و گل و سنگ و چوب

✅ یکی از اولین چیزهایی که معلم‌های زبان به بچه‌ها یاد می‌دهند تفاوت بین home و house در انگلیسی است. اینکه اولی بیشتر ناظر به بعد معنوی و عاطفی خانه است و دومی اشاره به ابعاد مادی ساختمان و محل سکونت دارد. بلافاصله هم اضافه می‌کنند در فارسی ما به هردو می‌گوییم خانه و چنین تفکیکی نداریم.

✅ خواجه نصیرالدین طوسی در اخلاق ناصری می‌گوید:

و بباید دانست که مراد از منزل در این موضع نه خانه است که از خشت و گل و سنگ و چوب کنند بل که از تألیفی مخصوص است که میان شوهر و زن و والد و مولود و خادم و مخدوم و متمول و مال افتد. مسکن ایشان چه از چوب و سنگ بود و چه از خیمه و خرگاه و چه از سایه درخت و غار کوه.


✅ منظورم این است که خیلی هم چنین تفکیکی داشته‌ایم، ولی امروز وقتی می‌گوییم «منزل» من یکی که اول از همه به یاد مردانی می‌افتم که برای سخن گفتن از همسر و فرزندانشان از عنوان «منزل» استفاده می‌کنند.

✅ حالا حساب کنید بخواهید انتقادات فیلسوفان زنانه‌نگر را به خانه‌داری( housekeeping) به فارسی بیان کنید و بگویید مثلا برپایه ایده‌های نو خودشان درباره خانه و نظرات هایدگر درباره سکونت کردن، پیشنهاد داده‌اند از تدبیر منزل (homemaking) استفاده کنیم.

مفهومی که هایدگر، فیلسوف آلمانی، به شکلی عمیق‌تر با ایده «سکونت» (dwelling) به آن پرداخته است و این فیلسوفان با توسعه آن معتقدند «تدبیر منزل» نه فقط به کارهای روزمره خانه، بلکه به خلق فضایی برای زندگی و معنا اشاره دارد.

✅ در ظاهر همه چیز درست به‌نظر می‌رسد. مضاف بر اینکه شما ملاحظه و تیزبینی فیلسوف ـ مهندسی از قرن هفتم ق/ سیزده م را هم زنده کرده‌اید.

ولی در واقع احتمالش زیاد است که استفاده از کلمه منزل حس کهنگی، حذف و اسارت به مخاطب بدهد جای عاطفه مثبت و حس تعلق.

✅ شما وقتی واژه «منزل» را می‌شنوید به یاد چه چیزی می‌افتید؟ حوض آبی و حیاط و ایوان و صدای بچه‌ها؟ یا خشونت و حصر و بی‌نامی و بی‌چهرگی؟


@neocritic
❤14👍7
📝

این گفت‌وگوهای کوتاه در شرایط پراضطراب و لکنت‌آور جنگی تهیه شد. برای رسیدن به محل گفت‌وگو از خیابان‌های خلوت و تراکم محدودی که گاه گاه بابت ایست‌های بازرسی ایجاد شده بود عبور کردیم؛ خیره در غم‌انگیزترین چهرۀ تهرانِ ترک‌شده.

آهسته آهسته دارد منتشر می‌شود درحالی‌که با یادآوری آن روزها و گرفتاری داخلی و خارجی در کلاف‌ پرگره این روزها، و مه‌آلود بودن شرایط متزلزل پیش‌رو  واقعا نمی‌دانم مخاطبان احتمالی‌ این حرف‌ها چه کسانی هستند.

مثلا فرزندان‌مان در آینده؟

که ما جنگ را برای شما نخواسته بودیم و فضیلتی در آن نمی‌دیدیم. ما که برای حفظ همبستگی و هویت بیش از تاکید بر چهره «جلالی» یک تمدن کهن دنبال مراقبت، محافظت و تقویت ظرافت‌های «جمالی» آن بودیم.

@neocritic
🔻
❤10🕊2
Forwarded from به نام ایران
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ اصالت با زندگی است

مریم نصر اصفهانی، پژوهشگر حوزه زنان
معتقد است تا می شود باید ما دیپلماسی را به نتیجه برسانیم، تا مشخص کند که تغییراتی در راه است، تا نشان دهد ما صدای شما را شنیدیم، آنوقت اگر جامعه احساس کند تغییر جدی است امید هم بوجود می آید .

لینک تماشا در آپارات:
https://www.aparat.com/v/xdkxw4o

لینک تماشا در یوتیوب:
https://youtu.be/56R2E_lDt3E

ویدئوکست به نام ایران در روزهایی که ایران مورد تجاوز دشمن قرار گرفته بود، با ده‌ها نفر از چهره‌های شناخته شده در حوزه‌های مختلف فرهنگی، اجتماعی و سیاسی گفت‌وگوهایی را ترتیب داد تا محتوایی همبستگی‌ساز و مناسب آن روزها در اختیار مخاطبین کمپین قرار دهد. خوشبختانه وضعیت آتش‌بس این گفت‌وگوها را بیشتر از منظر تحلیل نگرش نخبگان در ایام جنگ ۱۲روزه، اهمیت بخشید.

لطفا به دوستانتان هم معرفی کنید.

#به‌_نام_ایران
❤16👎3
✍️

پیشگفتار: این یادداشت در پاسخ به پرسشی درباره سومین سالگرد وقایع ۱۴۰۱ برای روزنامه نوشته شده بود که منتشر نشد. متأسفانه نگرانی‌های تازه به تازه برای امروز و فردا چنان پشت به پشت‌هم ردیف می‌شوند و می‌آیند که فرصتی برای تأمل درباره گذشته باقی نمی‌ماند.

📝
عواطف سیاسی


✅ سه سال از اعتراضات سال ۱۴۰۱ می‌گذرد. صداها خاموش، ممنوع، محدود، خسته یا گاهی حتی ربوده شدند، اما تصاویر همچنان پیش چشمان ما زنده هستند. اعتراض ابتدا علیه گشت ارشاد شکل گرفت و به سرعت تبدیل به زنانه‌ترین اعتراضات تاریخ ایران شد که حتی کنش‌گران زن را متعجب کرد. گفته می‌شود بخش بزرگی از اعتراضات در عصر پسامدرن، اعتراض افراد و گروه‌ها برای در شمارآمدن و معتبر و محترم دانسته شدن است. ۱۴۰۱ از همین جنس بود: مطالبه برای به رسمیت شناخته شدن ارزش و کرامت برابر زنان، درمقابل مشارکت، تعهد و مسئولیتی که برعهده می‌گیرند. این مطالبه در تاریخ زنان ایرانی بی‌سابقه نبود، اما کیفیت و شکل بروز آن تفاوتی اساسی داشت.

✅ تلاش‌های زنان ایرانی پیش‌ازاین، از مشروطه تا امروز در چارچوب‌هایی پیش رفته بود که «عقلانیت رسمی» تعیین می‌کرد: کسب دانش و تخصص، پیگیری اصلاحات قانونی، حرکت در چارچوب احزاب یا نهادها، آموختن فقه و زبان آن برای تفسیرهای نو از دین برای مشروعیت‌بخشی به برابری و... ۱۴۰۱ را از این جهت نیز می‌توان نقطه عطفی دانست که در آن زنان ایرانی برای اولین بار از مسیرهایی که عقلا نشان می‌دادند عبور نکردند. اعتراضات ۱۴۰۱ انفجار بود علیه این مسیرهای بارها آزموده و ناکام؛ حرکتی برخاسته نه از عقلانیت رسمی، بلکه از «عاطفه»، از احساس لگدمال شدن کرامت انسانی، به رسمیت شناخته نشدن و در وطن خویش غریب بودن.

✅ تلاش‌های زنان ایرانی برای تغییر جایگاه خودشان در خانواده و جامعه بر اساس ارزش‌های نوی انسانی در ایران چیز جدیدی نبود، آنچه تازه بود بروز مستقل این مطالبه در زمینی تازه بود. پیش‌تر، هرگونه اعتراض در زمینی شکل‌گرفته بود که ابعاد و اندازه‌های آن و قوانین و ساختار آن و اصول و ضوابط آن و اخلاقیات حاکم بر آن را دیگری ساخته و به زنان ابلاغ کرده بود. در موارد بسیاری کسی رسماً مانع زنان نمی‌شد؛ ولی آنها باید چادربه‌سر و بچه به بغل از در کوچک کوچه عقبی وارد راه‌پله می‌شدند، پله‌ها را تا بالکن بالا می‌رفتند تا پشت سر مردانی نماز بخوانند که صحن و سرا متعلق به آنان بود. نه اینکه تسلیم شوند یا از همین امکان‌های کم و کوچک چشم بپوشند، به نتیجه نرسیدند و برجاماندند با قوانین نابرابر، لوایح معطل‌مانده، مجلات توقیف شده، کتاب‌های خمیر شده و محدودیت‌های تشدید شونده که زبانشان را دربرابر نسل جدید زنان ایرانی که نسبت کمی با مادربزرگانشان داشتند کوتاه می‌کرد. فمینیسم اسلامی با همه تلاشی که برای تفسیر برابری طلبانه از اسلام کرد در جهان واقع توفیقی به همراه نداشت و موفق به تغییر قوانین نشد. از حوزه علمیه خواهران زن مجتهدی برنخاست. در احزاب زنانه سیاستمدار پرورش نیافت و همچنان قدرتمندترین زنان منسوبان مردان سیاسی باقی ماندند. همچنین شمار زیاد دانش‌آموختگان دانشگاهی تغییر و گشایشی در وضع اقتصاد و اشتغال زنان پدید نیاورد و وزیر و وکیل‌های زن جز از طریق حرکت در جهت منافع مردان به قلمرو سیاست وارد نشدند. زنان با همه محدودیت‌های فرهنگ مردسالار و تا حدودی با استفاده از امکان‌هایی که بعد از انقلاب برای تحصیلات زنان از همه اقشار فراهم شده بود، خودشان را از «منزل» و «ضعیفه» به خانم دکتر و خانم مهندس و خانم وکیل و خانم وزیر برکشیدند، اما همچنان «تحت قیمومت» باقی‌مانده و در خانه و خیابان در معرض خشونت بودند.

✅ ۱۴۰۱واکنش بود به این زحمت بسیار و توفیق اندک، اگر نگوییم هیچ. جوشش عواطف بود برای برعهده گرفتن مستقیم مسئولیت تحقق بخشیدن به خود و تا امروز ادامه یافته است:. عواطفی که می‌تواند مانند تیغ دو دم هم بسوزاند و هم گرم کند.

✅ به گمان من اگر این حرکت بنا داشته باشد در مسیری مثبت و جدی‌تر ادامه پیدا کند، که با تغییر مواضع و دولت‌ها قابل‌تغییر نباشد، مثل اتفاقی که برای خواهرانمان در افغانستان افتاده است، باید صدای خودش را پیدا کند و مسیر خودش را پی بریزد در زمینی که متعلق به خود اوست: در زمین عواطف.

✅ عواطفی که از قلمرو خانه و خانواده به بیرون سرایت می‌کنند و محصور و محدود به مسائل زنان نیستند. در واقع جای توصیه به مجله زنانه و روزنامه زنانه و حزب زنانه پل بزند میان مطالبات افراد و گروه‌هایی که تصویر خودشان را نمی‌بینند در قاب رسمی ایرانیان. تعامل را جای تقابل بنشاند و مقاومت کند در برابر هرگونه دیگری‌سازی از «آن‌ها» که مثل ما نیستند.
👍12❤3
✅ در خانه و خانواده ایده‌آل با تعریف امروزی، همه افراد همان‌گونه که هستند توجه و محبت دریافت می‌کنند. قرار نیست همه مثل هم باشند، ولی در تفاوت‌هایشان دوست داشته می‌شوند. اولین مواجه با خطاهای آنان توسل به خشونت نیست. عشق و مراقبت ارزش‌های کانونی زندگی‌های زنان هستند که اگر بتواند حصار خانه‌ها را بشکند و به دنیای بیرون سرایت کند، می‌تواند مؤثرترین امکان برای ایجاد عدالت، پذیرفتن مسئولیت و احساس همبستگی باشد. الگویی که عشق، مراقبت و باور به وابستگیِ متقابلِ همۀ ما به یکدیگر را به عرصه عمومی گسترش می‌دهد. به‌این‌ترتیب توافق میان اعضای یک جامعه نه با حذف و طرد حداکثری که با بیشترین مشارکت از بیشترین تنوع دیدگاه‌ها رخ خواهد داد.


• 📎عنوان یادداشت از کتابی ازمارتا نوسبام است که اخیراً با این مشخصات به فارسی ترجمه شده است:
نوسباوم، م. س. ۱۴۰۴. احساسات سیاسی: چرا عشق برای عدالت اهمیت دارد (س. صفرزایی، مترجم). تهران: نشر شیرازه. (کار اصلی منتشر شده در ۲۰۱۳)

@neocritic
👍10❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هما ناطق (۱۳۱۳ـ۱۳۹۴)

مدارا یعنی پذیرش حق دیگران برای داشتن سبکی از زندگی، داشتن نظری مشخص یا اظهار نظری متفاوت با ما‌. قطعاً لازم نیست همه چیز را بپذیریم و صرفاً کافی است کسی را مجبور نکنیم به شیوه مورد علاقه ما زندگی فکر یا اظهار نظر کند...ما باید به حق دیگران مبنی بر اظهار نظر احترام بگذاریم؛ که کاملاً با احترام گذاشتن به خود آن اظهار نظر فرق دارد. مدارا در عین آنکه همواره سرزنشی درونش دارد، ریشه در درکی عمیق و اصولی از تکثر باورها و سبک زندگی‌ها هم دارد که تداوم وجود آزادی فردی و اجتماعی را تضمین می‌کند.

•••

آزادی بیش از آن می‌ارزد که صرفاً ابزار باشد. نمی‌گویم آزادی از هر چیزی با ارزش تر است، یا یگانه ارزش موجود است، اما معتقدم از بسیاری چیزها بیشتر می‌ارزد. چه دلیلی از این بهتر که همان‌هایی با این حرف مخالف‌اند که می‌خواهند آزادی مردم را محدود کنند.



📖 لارس اسوندسن، ۱۴۰۲، فلسفه آزادی، ترجمه مهتا سیدجوادی، نشر خوب.

@neocriric
👍13🕊3
✍️
✅حدیث مشهور و مناقشه‌برانگیزی داریم منسوب به پیامبر(ص) که فرموده‌اند:

«دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمَکْرُمَاتِ؛ دفن کردن دختران از نیکی‌ها است»

✅ امروز اگر این حدیث را جستجو کنید انبوهی از استدلا‌ل‌ها درباره نامعتبر بودنش پیدا می‌کنید. از مشکل در سند؛ تا مخالفت آن با آیات صریح قرآن؛ تا بریده شدنش از جمله‌ای بزرگتر که آن را از سنت‌های جاهلی می‌دانسته؛ یا بریده شدنش از متن که مربوط به رها کردن اجساد دخترانِ مرده‌زاد در بیابان بوده و...

✅ این‌همه حدیث نادرست، چرا این یکی مهم شده؟

✅ احتمالاً به دلیل رواج گسترده‌اش در متون کلاسیک مربوط به زن و خانواده. اینطور بگویم که همانقدر که ما امروز مطمئن هستیم این باور هیچ ربطی به اسلام ندارد، ظاهرا حکما و علمای قرون گذشته مطمئن بوده‌اند که این باور اسلامی است و زمانیکه خواسته‌اند درباره فرزند دختر سخن بگویند آن را تکرار کرده‌اند.

(بماند که تا همین چندسال پیش هم در مساجد بعد از نماز دعا می‌کردند برای «گرفتارها، مریض‌دارها و دختردارها»)

خلاصه که این حدیث هم مکرر آمده در متون. گاهی محکم و با اعتماد به‌نفس مثل مورد قطب‌الدین محمود شیرازی در دره‌التاج و گاهی با اندوه پنهان مثل عنصرالمعالی در قابوسنامه.

✅ مورد قابوسنامه واقعاً جالب است. نویسنده هم درمورد تربیت فرزند پسر و هم تربیت فرزند دختر حرف زده.
ملاحظاتی درباره دختر و حتی انتخاب داماد آورده که هیچ رقم با « دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمَکْرُمَاتِ» جور نیست، ولی ظاهرا همان فشار اجتماعی را برای تایید آن تحمل می‌کرده که مسلمان امروز برای نقد این حدیث با آن مواجه است.

✅ می‌گوید «هرچه داری اول در برگ دختر کن» چون پسر می‌تواند وارد جامعه شده و گلیمش را از آب بکشد، ولی دختر نمی‌تواند. یا می‌گوید اگر دخترت دوشیزه است برایش داماد دوشیزه پیدا کن. دامادی که خوب صورت و خوب سیرت باشد و به دلش بنشیند و کار و بار درست و درمانی داشته باشد که بدانی چه نانی بر سفره دخترت می‌آورد.

هم او که به پسرش گفته بود چون زن خواستی طلب مال و نیکویی زن مکن که «به نیکویی معشوقه گیرند»

به دخترش که می‌رسد می‌گوید دامادی انتخاب کن که «از تو فروتر بود» تا به تو افتخار کند و دختر در راحت زید. جمله آخر را هم لابد برای دلخوشی تندروهای عصر خودش اضافه می‌کند که « تو آنچه داری بذل کن و دختر در گردن وی بند و برهان خود را ازین محنت عظیم»!

@neocriric
❤10😢5
سلسله نشست‌های انجمن جامعه‌شناسی ایران
با همکاری
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
در موضوع

«بازخوانی اجتماعی جنگ ۱۲ روزه»

نشست دهم: زنان و جنگ


با حضور:

۱- سمیرامیس شاه‌اسماعیلی(جامعه‌شناسی)
۲- مینا عزیزی (جامعه‌شناسی)
۳-کتایون مصری (مطالعات زنان)
۴- فاطمه موسوی ویایه (جامعه‌شناسی)

دبیر نشست: سمیه توحیدلو

چهارشنبه ۹  مهرماه ۱۴۰۴، ساعت ۱۶ الی ۱۸
نشست‌ها به صورت زنده از آدرس اینترنتی اینستاگرام و آپارات انجمن جامعه‌شناسی ایران پخش خواهد شد.
آدرس صفحه اینستاگرام انجمن جامعه‌شناسی:  @isa13_99

آدرس صفحه آپارات انجمن جامعه‌شناسی:
https://www.aparat.com/Iran_sociology


@iran_sociology
#انجمن_جامعه_شناسی_ایران
خلاصه‌ای از سخنرانی دکتر فاطمه موسوی ویایه در نشست «زنان و جنگ»
۹ مهرماه
🖊گزارشی از سمیه توحیدلو (دبیر نشست)
 
🔹 سخنرانی دکتر فاطمه موسوی ویایه با عنوان «مقایسه کنشگری زنان در دفاع مقدس و جنگ دوازده روزه» به بررسی تطبیقی این دو دوره می‌پردازد. ایشان با بازگشت به گذشته و جنگ هشت ساله تحمیلی، تحولات نقش زنان را در طول این دو دوره بحرانی مورد تحلیل قرار می‌دهند.
 
🔹 نقش زنان در جنگ هشت ساله (دفاع مقدس)
در سال‌های آغازین جنگ، کنشگری زنان در خط مقدم و فعالیت‌های امدادی و رزمنده نمایان بود. با این حال، با سازمان‌یافته شدن جنگ، نقش زنان عمدتاً به حوزه پشتیبانی تغییر یافت:
• نقش‌های خط مقدم و امدادگری اولیه: در روزهای نخست جنگ، زنان جوان در شهرهایی چون خرمشهر، آبادان و هویزه، اسلحه به دست گرفتند، به دفن شهدا پرداختند، غذا تهیه کردند، از مجروحان پرستاری کردند و به مشکلات شهری رسیدگی کردند. این حضور مستقیم پس از چند سال محدودتر شد.
• نقش‌های پشتیبانی در ادامه جنگ: بیشتر زنان در قسمت پشتیبانی جنگ فعال بودند؛ از جمله مواظبت از مجروحان در بیمارستان‌ها و پایگاه‌های امدادی، بسته‌بندی اقلام مختلف مانند پوشاک و آذوقه برای جبهه‌ها، و ارائه خدمات امدادگری اجتماعی شامل پشتیبانی عاطفی و روانی از خانواده‌ها و رزمندگان. همچنین، زنانی که مردانشان روستاها یا شهرها را ترک کرده بودند، کارهای مردانه را به عهده گرفتند.
 
🔹موانع ساختاری و روایتی در جنگ هشت ساله
بررسی تاریخی نشان می‌دهد که برخلاف بسیاری از جنگ‌های طولانی در جهان (مانند جنگ‌های جهانی)، جنگ ایران و عراق با کاهش رسمی اشتغال زنان همراه بود. این امر ناشی از موانع ساختاری زیر بود:
• موانع فرهنگی و جنسیتی مسلط: ساختارهای فرهنگی و جنسیتی حاکم، حضور در جنگ و کار بیرون را امری مردانه تلقی می‌کردند و زنان را در نقش‌های عاطفی و خانگی تعریف می‌نمودند. حضور زنان در میدان جنگ نامتعارف شمرده می‌شد و فعالیت‌های امدادی‌شان فقط بر حسب ضرورت تحمل می‌شد.
• مقاومت نهادی و فرماند‌هان: فرماندهان و مسئولان با مشارکت مستقیم نظامی زنان، به‌ویژه در خط مقدم، مخالف بودند و نقش‌های خدماتی زنان را محدود به اموری مانند بسته‌بندی اقلام یا تهیه پارچه می‌کردند.
• مانع روایتی و حافظه‌ای: روایتگری زنان از جنگ اندک بود. فقدان ثبت خاطرات و داستان‌های شفاهی زنان، به همراه سانسور اجتماعی، منجر به بازنمایی ناقص و شنیده نشدن صدای زنان در تاریخ رسمی جنگ شد.
 
🔹 کنشگری زنان در جنگ دوازده روزه اخیر
ماهیت این جنگ به دلیل نبود خط مقدم مشخص، تفاوت‌هایی در کنشگری زنان ایجاد کرد:
• کنشگری پشتیبانی و امدادی: زنان در بخش‌های پزشکی و بیمارستانی فعال بودند. زنان داوطلب در جمعیت هلال احمر و گروه‌های محلی، در جمع‌آوری و توزیع دارو و غذا، پشتیبانی از خانواده‌های آواره و تدارک مکان‌های موقت اسکان مشارکت داشتند.
• فعالیت رسانه‌ای و مقاومت نمادین: در این جنگ، نسبت به جنگ هشت ساله، صدای زنان از طریق مکتوبات زنانه در کانال‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی بیشتر شنیده شد. این زنان تلاش کردند روایت‌های خود را بین‌المللی کرده و در مخالفت با دخالت بازیگران خارجی (نظیر اسرائیل و آمریکا) که حمله نظامی را با دستاویز نجات زنان توجیه می‌کردند، بیانیه صادر کنند.
 
🔹چالش‌های کنونی کنشگری زنان
• سانسور و محدودیت‌های امنیتی: روایتگری زنان در جنگ دوازده روزه نیز با سانسور، قطع اینترنت، تهدید بازداشت و بازداشت فعالان مدنی روبرو بود، که کنشگری مستقل زنان و تلاش فمینیست‌های داخلی را تحت فشار قرار داد.
با وجود این چالش‌ها، روایت‌های زنان همچنان ادامه دارد و فرصت شبکه‌سازی داوطلبانه برای حمایت از زنان و خانواده‌ها در شرایط بحرانی وجود دارد تا خسارت‌های ناشی از تهدید دائمی جنگ کاهش یابد.

#نشست‌های_انجمن
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
❤3
خلاصه‌ای از سخنرانی دکتر سمیرامیس شاه‌اسماعیلی در نشست «زنان و جنگ»
۹ مهرماه
🖊گزارشی از سمیه توحیدلو (دبیر نشست)
 
 
🔸 سخنرانی دکتر سمیرا شاه اسماعیلی با عنوان «بازخوانی حافظه جنگ از منظر جنسیت: کنشگری زنان در مواجهه با حذف» به بررسی دلایل حذف نقش زنان از حافظه رسمی جنگ و تحلیل انواع کنشگری آنان در جنگ‌های سنتی و هیبریدی می‌پردازد.
دکتر شاه اسماعیلی سخنرانی خود را با بیان چند واقعه تاریخی آغاز می‌کنند که نشان‌دهنده حضور و مشارکت زنان در بحران‌هاست؛ از جمله اهدای طلا و زیورآلات توسط زنان تبریز برای تأمین غرامت جنگ‌های ایران و روسیه و آماری از مشارکت زنان در جنگ هشت ساله (شامل زن رزمنده، زن کشته‌شده، زن اسیر و زن جانباز) و همچنین به نقش یک زن خبرنگار در غزه برای مستندسازی واقعیت جنگ اشاره می‌کنند.
 
🔸 مفاهیم اصلی و استدلال محوری
• حضور انکارناپذیر، حذف از حافظه: حضور زنان در جنگ برای قوام و ادامه آن ضروری است؛ چه از طریق هزینه‌کردن از وجود خود و خانواده، چه با حمایت‌های پشت جبهه و چه با حضور مستقیم. با این حال، مسئله اصلی این است که رد پای زنان در حافظه جنگ حذف شده و کمتر باقی می‌ماند.
• جنگ و نظم جنسیتی: جنگ یک لحظه بحرانی است که می‌تواند نظم مستقر، از جمله نظم جنسیتی، را مختل کند و فرصتی برای زنان ایجاد کند تا نقش‌های جدیدی ایفا کرده و ساختارها را بشکنند. اما استراتژی‌هایی وجود دارد که نظم جنسیتی را حفظ کرده و زنان را کنترل می‌کند.
• هدف استراتژی‌های حذف: این استراتژی‌ها با هدف عقب نگه‌داشتن زنان صورت می‌گیرد تا میدان کنش مردانه باقی بماند و کنترل بر بدن زنان حفظ شود.
 
🔸 دسته‌بندی موانع حذف زنان از حافظه جنگ
دکتر شاه اسماعیلی سه دلیل اصلی برای حذف زنان از حافظه جنگ مطرح می‌کنند:
• تسخیرپذیری بدن زنان: تسخیر بدن زن به‌صورت نمادین، حامل معنای تسخیرپذیری سرزمین است. از این رو، زنان دور از میدان نگه‌ داشته می‌شدند تا از این «پاشنه آشیل» محافظت شود.
• ضعف جسمانی یا فیزیکی: ضعف جسمانی و موقعیت‌های خاصی مانند فرزندآوری، زن را در موقعیتی قرار می‌دهد که نمی‌تواند مبارزه کند و باید محافظت شود.
• حفظ تک‌صدایی مردان و کنترل: بیرون نگه داشتن زنان از میدان جنگ، آن را به میدان کنش مردانه تبدیل می‌کند تا اسطوره‌هایی مانند دلیری و اعمال خشونت مردانه در آن تقویت شود. همچنین، در دوره مدرن، نظم سیاسی زنان را در کنار کودکان و بیماران، جزو گروه‌های آسیب‌پذیر طبقه‌بندی می‌کند که باید محافظت شوند، مگر زمانی که نیاز به پر کردن جای خالی مردان در اقتصاد و زندگی روزمره باشد.
 
🔸دسته‌بندی انواع کنشگری زنان در جنگ (پارادایم واقعیت اجتماعی)
سخنران، زنان شرکت‌کننده در جنگ را به سه دسته تقسیم می‌کند:
• قربانیان خاموش جنگ: کسانی که بدون عاملیت در جنگ، جان خود را در اثر بمباران یا حملات از دست می‌دهند.
• بازتولیدکنندگان نقش‌های جنسیتی: زنانی که نقش‌های از پیش تعیین‌شده جنسیتی مانند مراقبت‌گری، پرستاری، تهیه غذا، مادران سوگوار یا زنان وفادار را در غیاب مردان بازتولید می‌کنند.
• زنان کنشگری که نقش‌های جدید را بازآفرینی می‌کنند: زنانی که با عاملیت خود، ساختارها را بازتعریف کرده و چیزی فراتر از نقش جنسیتی را تولید می‌کنند.
 
🔸 مقایسه با جنگ‌های هیبریدی (مانند جنگ دوازده روزه)
• نقش زنان در جنگ‌های سنتی (جنگ هشت ساله): جنگ بیرون مرزها شکل می‌گرفت و زنان بیشتر پشتیبان بودند و روایت‌هایشان ثبت نشد.
• نقش زنان در جنگ‌های هیبریدی: در این نوع جنگ (که وارد شهر و خانه می‌شود)، بدن زنانه به‌طور مستقیم با جنگ مواجه است و نقش بازآفرینی عاملیت بسیار اهمیت می‌یابد.
 
🔸روایت بدیل زنان و حافظه جنگ
• اهمیت عاملیت بازآفرینی: این عاملیت می‌تواند در حافظه جنگ روایت بسازد و بدیلی برای روایت رسمی ایجاد کند. این نقش به دلیل تلاش برای وصل کردن روایت جنگ به کنش صلح‌طلبانه و عدالت‌جویانه، می‌تواند در حافظه باقی بماند.
• تغییر زاویه دید در روایت‌های زنانه: روایت‌های زنانه از جنگ‌های اخیر، برخلاف روایت‌های رسمی انتقام‌جویانه، از جنس حسرت برای زندگی، تمایل به حفظ وطن و حفظ زندگی است.
• تغییر پارادایم عاملیت: اگر عاملیت در پارادایم واقعیت اجتماعی دیده شود که قرار است همان نقش‌های جنسیتی تثبیت‌شده را بازتولید کند، زنان همچنان غایبان حافظه جنگ خواهند بود. تنها با ساخت بدیل‌ها و ایجاد عاملیت‌های بازآفرینی(عاملیت‌هاییکه مبتنی بر تعریف دوباره نقش‌های پیشین باشد) می‌توان جایگاه زنان را در حافظه جنگ تثبیت کرد. در این نوع عاملیت، مادری باید انتخابی و آگاهانه باشد، نه یک اجبار.

#نشست‌های_انجمن
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
❤2
خلاصه‌ای از سخنرانی دکتر مینا عزیزی در نشست «زنان و جنگ»
۹ مهرماه
🖊گزارشی از سمیه توحیدلو (دبیر نشست)
 
 
🔹 سخنرانی دکتر مینا عزیزی با عنوان «نامرئی شدن زنان، امر مادی و روزمره در روایت‌های رسمی جنگ دوازده روزه» به بررسی غیبت تجربه زیسته، مادی و روزمره زنان در روایت‌های رسمی تولید شده در طول این بحران می‌پردازد. ایشان با ارجاع به مقدمه کتاب جنگ چهره زنانه ندارد نوشته سوتلانا الکسیویچ، بیان می‌کنند که جنگ زنان جنگی است با رنگ‌ها، بوها، نورپردازی‌ها، طیف‌های احساسی و واژگان خاص خویش . این جنگ، جنگ ساده انسان‌هایی است که در شرایطی غیرانسانی، کارهای انسانی انجام می‌دهند و بی‌صدا رنج را تحمل می‌کنند.
 
🔹 بستر بحران جنگ دوازده روزه برای زنان ایرانی
دکتر عزیزی تأکید دارند که این جنگ در شرایطی آغاز شد که زنان ایرانی در وضعیتی «پیشاپیش بحرانی» قرار داشتند. شواهدی مانند آمار پایین اشتغال رسمی، نرخ پایین مشارکت اقتصادی، آمار خشونت علیه زنان، و رتبه ایران در شکاف جنسیتی، این وضعیت را نشان می‌داد.
• تخریب دستاوردهای گذشته و آینده: زنان در طول دهه‌های مختلف پس از انقلاب، پیشروی آرامی در حوزه‌های آموزش، اشتغال و آزادی‌های اجتماعی داشتند. هر ضربه و انفجار، حس تخریب این دستاوردهای گذشته و به محاق رفتن مسیر آینده را ایجاد می‌کرد، زیرا تجربه جنگ نشان می‌دهد مطالبات زنان زیر سایه بزرگ و فراگیر بحران به حاشیه می‌رود و کنار گذاشته می‌شود.
• خطر بازگشت به سنت و پدرسالاری: در شرایط بحرانی، جوامع معمولاً به ریشه‌های سنتی خود برمی‌گردند. این وضعیت، احتمال بازگشت جدی‌تر به ریشه‌های پدرسالارانه و محدود شدن به همان نقش‌های سنتی را در پی داشت.
• احساس کنار گذاشته شدن مضاعف: زنانی که پیشاپیش در حوزه‌های مشارکت و تصمیم‌گیری‌های سیاسی سطح کلان و میانه کنار گذاشته شده بودند، با وضعیت جنگی مواجه شدند که آن را متعلق به خود نمی‌دانستند، در حالی که باید مصائب و بار مضاعف جنگ را به دوش می‌کشیدند.
 
🔹 نامرئی شدن امر مادی و روزمره زنان (عوامل حذف)
این «بار مضاعف» ناشی از شکل رابطه زنان با جهان مادی و نقش بازتولیدی و مراقبتی مستمر آن‌هاست که زندگی روزمره را متفاوت با مردان تجربه می‌کنند. این امور، معمولاً «پیشاسیاسی» و غیرمهم شناخته می‌شوند، اما حرکت زنان در حقیقت اقتصاد بقا را در دوره جنگ تضمین می‌کند.
• به خطر افتادن استقلال شخصی: زنانی که با زحمت استقلال شغلی و خانوادگی خود را به دست آورده بودند، به دلیل وضعیت ناپایدار پیشین، این استقلال را به شکل مضاعفی در معرض خطر می‌دیدند؛ ترسی که کمتر از ترس ادامه جنگ نبود.
• غیبت در روایت رسمی رسانه‌ای: رسانه‌های رسمی، هیچ تصویری از زندگی واقعی، عادی و روزمره شهروندان به‌ویژه زنان ارائه نمی‌دادند. زنان در این روایت‌ها صرفاً به نماد «مادر قهرمانان وطن» تقلیل یافته و واقعیات مادی (مانند اصول ایمنی) و روانی (مانند تاب‌آوری روانی) زندگی روزمره از آن حذف شده بود.
• خشونت معرفتی: این غیبت نه فقط در حوزه آگاهی‌های مادی، بلکه در حوزه روحی نیز نمایان بود. اصرار بر به کار‌گیری مداوم کلمه «دفاع» به «جنگ» در آن زمان و در رسانه‌ها«خشونت معرفتی» بود. در این نگاه، تجربه زنان و گروه‌های فرودست باید حتماً ذیل گفتمان رسمی بازخوانی شود، وگرنه مردود است.
• ابزارشدن آزادی زنان در روایت‌های بین‌المللی: دشمن نیز از زنان به عنوان ابزار مشروعیت‌بخش برای حمله استفاده می‌کرد و «آزادی زنان» دستاویز توجیه حمله قرار می‌گرفت؛ این همان روایت تکراری استعماری «نجات زن غیر غربی توسط مرد غربی» بود.
 
🔹 سطوح متفاوت روایت‌پردازی
دکتر عزیزی دو سطح از روایت‌پردازی را مشاهده کرده‌اند که کاملاً از یکدیگر جدا مانده‌اند:
• روایت‌های کلان (عمدتاً مردانه): این روایت‌ها عمدتاً توسط مردان تولید می‌شد و با ادبیاتی تکنیکال و عقلانی، به شرایط ساختاری کلان، مسائل ژئوپولیتیک می‌پرداخت و با «بدن‌زدایی از جنگ» صرفاً دنبال یک دستور کار مشخص بود .
• روایت‌های خرد و جزئی (بیشتر زنانه): این روایت‌ها توسط زنان تولید می‌شد و درباره زندگی، تجربه زیسته، زندگی روزمره، و واقعیات مادی و روانی نه تنها خودشان بلکه سایر گروه‌های اجتماعی (سلامت جسمی، رفتارهای مالی خانواده، کودکان و...) بود.
ایشان تأکید می‌کنند که جنگ فقط در میدان‌های نبرد نیست؛ جنگ در آشپزخانه‌ها، در صف‌های پمپ بنزین، در داروخانه‌ها، و در تلاش مادران برای آرام کردن کودکان جاری است . اگر این واقعیات مادی و عینی روزمره دیده نشود، هیچ سیاستی مشروعیت و هیچ روایتی حقیقت ندارد.

#نشست‌های_انجمن
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
❤2👍2
خلاصه‌ای از سخنرانی دکتر کتایون مصری در نشست «زنان و جنگ»
۹ مهرماه
🖊گزارشی از سمیه توحیدلو (دبیر نشست)
 
 
🔸سخنرانی دکتر کتایون مصری با عنوان «زنان در دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی پساجنگ» به بررسی نادیده گرفته شدن ظرفیت کنشگری مدرن زنان در سیاست داخلی و خارجی ایران، به‌ویژه پس از اعتراضات سال هزار و چهارصد و یک و جنگ دوازده روزه، می‌پردازد.
 
🔸اهمیت نادیده گرفته شده زنان در پساجنگ
• تغییر کنشگری زنان: پس از اعتراضات سال هزار و چهارصد و یک، کنش‌های زنانه از حالت سنتی و نقش‌های از پیش تعیین‌شده خارج شده و در فضاهای واقعی و مجازی جنبه مدرن‌تر و جدی‌تری به خود گرفت.
• فرصت‌سوزی در بحران: با وقوع جنگ دوازده روزه، یک فرصت‌سوزی بزرگ مجدداً رخ داد و زنان فقط در قامت کلیشه‌های جنسیتی دیده شدند. نه سیاست داخلی و نه سیاست خارجی ایران به کنشگری زنان در این دوران وقعی ننهاد.
• ضرورت توجه به دیپلماسی عمومی: نقش زنان در دیپلماسی عمومی و دیپلماسی فرهنگی، به‌ویژه با ورود ایران به معادلات پیچیده روابط بین‌الملل و بعد از جنگ دوازده روزه، بسیار مهم است. با وجود اینکه سی درصد از کارکنان وزارت خارجه زنان هستند، اما به کنش سیاسی زنان در حوزه سیاست خارجی توجه نمی‌شود.
• مزیت دیپلماسی نرم: هوشمندترین کشورها بیشترین سرمایه‌گذاری را برای کنش‌های سیاسی بر قدرت نرم و دیپلماسی عمومی می‌گذارند، زیرا هزینه قدرت سخت بسیار بیشتر است. دیپلماسی عمومی در دوران مدرن از حالت یک‌سویه و اقناع عمومی خارج شده و به یک الگوی جدید ارتباطی رسیده که دخالت مردم در امور سیاسی را افزایش می‌دهد.
 
🔸چالش‌ها و موانع تاریخی و جهانی حضور زنان در دیپلماسی
• نابالغی سیاسی و نگاه جنسیتی: عدم بلوغ سیاسی در دولت‌ها مانع ورود زنان در کسوت دیپلمات فرهنگی یا سیاسی می‌شود که ریشه‌های عمیق تاریخی و گفتمانی دارد. حتی زمانی که زنان پشت میز مذاکره می‌نشینند، رسانه‌ها آن‌ها را به عنوان تصمیم‌گیران اصلی به نمایش نمی‌گذارند و اغلب آن‌ها را قربانیان آسیب‌پذیر روایت می‌کنند.  تمرکز رسانه‌های تعاملی بر ظاهر و ارتباطات غیرکلامی دیپلمات‌های زن، نشان‌دهنده تداوم نگاه جنسیتی است.
• حضور تاریخی زنان در ایران: با وجود این موانع، زنان ایران همواره در جنبش‌های تاریخی (مشروطیت، نهضت‌های انقلابی، دفاع مقدس) و تغییرات سیاسی (سال‌های اصلاحات و اعتراضات سال هزار و چهارصد و یک) نقش جدی و پیشرو داشته‌اند و مطالباتشان جدی‌تر شده است.
 
🔸نمونه‌های عملیات ادراکی و غیبت زنان در دیپلماسی ایران
• ابزارهای دیپلماسی عمومی دشمن: در طول جنگ دوازده روزه، از ابزارهای دیپلماسی عمومی مانند توئیت‌های مقامات خارجی، گفتگوی مستقیم مقامات اسرائیلی با شبکه‌های فارسی‌زبان، و کلیپ‌های سربازان زن و مرد با المان‌های اروتیک برای همدلی با ایرانیان استفاده شد.
• ضعف دستگاه دیپلماسی ایران: ایران در این دوره از ابزارهای دیپلماسی عمومی استفاده نکرد. در حالی که حتی یک زن در دستگاه دیپلماسی خارجی ایران حضور نداشت که به نمایندگی از وزارت خارجه با مردم صحبت کند و از این ابزار برای توجیه مواضع استفاده کند.
• ریشه‌های مردسالاری: بی‌اعتمادی به نقش زنان در پساجنگ، به ریشه‌های مردسالاری در دستگاه دیپلماسی برمی‌گردد که ورود به آن را غیرقابل نفوذ کرده است. حضور زنان دیپلمات (نظیر سفیران زن) هم اغلب در دستگاه دیپلماسی عمومی دیده نمی‌شود .
• اهمیت نگاه زنانه: حضور یک زن می‌تواند در مناسبات سیاسی تعادل ایجاد کند و مشکلات جامعه را به شکل انسانی‌تری طرح نماید.
 
🔸 راهکارهای پیشنهادی برای استفاده از ظرفیت زنان (اهرم‌های دیپلماسی عمومی)
• استفاده از چهره‌های موجود: باید از ظرفیت چهره‌های علمی، فرهنگی، ورزشی و سلبریتی‌هایی که وجه بین‌المللی دارند، در دیپلماسی عمومی استفاده شود، به‌جای برخورد عنادورزانه با آن‌ها.
• بهره‌گیری از فعالان مدنی و بلاگرها: زنانی که در فعالیت‌های زیست‌محیطی و توانمندسازی زنان فعال هستند و بلاگرهای ارزشمندی که در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، اهرم‌های دیپلماسی عمومی هستند که باید از حاشیه به متن آورده شوند.
• بازنگری در نقش‌های رسمی: وزارتخانه‌های مرتبط (امور خارجه، آموزش و پرورش، ورزش و جوانان، علوم و...) باید نقش به‌سزایی در معرفی این زنان داشته باشند.
• بررسی تابوی بانوی اول: بحث بانوی اول در ایران شبیه به یک تابو است، در حالی که این می‌تواند یکی از مهم‌ترین اهرم‌هایی باشد که جنبه تشریفاتی نداشته و در اصلاح چهره زن ایرانی و استفاده از قدرت نرم بسیار مؤثر واقع شود.
نبود زنان در هیئت‌های دیپلماتیک و عدم شباهت ظاهر، پوشش و گفتمان آن‌ها به واقعیت زنان در بطن جامعه، مانع از دخالت زنان در دیپلماسی عمومی و عملیات ادراکی شده است.

#نشست‌های_انجمن
#روزنوشته‌های_سمیه_توحیدلو
@smtohidloo
❤2🔥2
تعلق‌داشتن

✅ نوجوان که بودیم برادرم می‌گفت دوست دارد همیشه توی همین محله در اصفهان زندگی کند. می‌گفت دوست دارد مثل پدربزرگ با همه کاسب‌های محل سلام‌وعلیک داشته باشد و خودش و خانواده‌اش جایی که ریشه دارند رشد کنند. برای من قابل درک نبود. من می‌خواستم از اصفهان دور شوم دقیقا به همان دلایلی که او دوست داشت همیشه در محدوده مشخصی از آن زندگی کند و از همان مغازه‌هایی خرید کند که پدربزرگ عزیزمان می‌کرد. اصفهان شهر رواداری نبود به‌ویژه درمورد زنان.

✅ بل هوکس، فیلسوف سیاه‌پوست زنانه‌نگر در آثار و مقاله‌های مختلفی که نوشته، از جنبه‌های مختلف، به مفهوم تعلق داشتن (belonging) پرداخته است. به نیاز به تعلق داشتن به عنوان نیازی بنیادین در انسان‌ها که خیلی فراتر از نیازی فردی است و به مناسبات ما به عنوان موجودات مدنی بالطبع مربوط است.

✅ هوکس سیاه‌پوستی در آمریکاست که تجربه زندگی شخصی‌اش دغدغه «تعلق داشتن» را برایش برجسته کرده است. فکر کن سیاه باشی و زن باشی و در خانواده‌ای خالی از ابراز عشق و جامعه‌ای نژادپرست شهر به شهر دنبال «جای رسیدن و پهن کردن یک فرش» بگردی.

✅ موج‌های بلند و پشت سرهم مهاجرت دغدغه «تعلق داشتن» را برای بسیاری از ما ایرانیان برجسته کرده. مهم نیست در جغرافیای ایران زندگی کنیم یا خارج از آن، خیلی‌ها اینجا در رویای رفتن هستند و خیلی‌ها آن‌طرف زمین قلب و وقت‌شان را به‌وقت ایران تنظیم می‌کنند.

✅ هوکس تبعیض، کنترل و سرکوب را از کودکی و نوجوانی تجربه کرده است. با این حال در جستجو برای پیدا کردن «خانه» متوجه اهمیت روابط عاطفی ما با دنیای پیرامونمان می‌شود. برای هوکس تعلق داشتن یعنی زیستن در جامعه‌ای که بتوانی در آن هویت خود را بدون ترس از طرد شدن یا سرکوب ابراز کنی.
خانه‌ها باید اولین سنگر مقاومت و تلاش برای به رسمیت شناختن تفاوت‌ها و دادن عشق به اعضای خود باشند. او تجربه سیاه‌پوستان در آمریکا را برجسته می‌کند و این‌که چگونه نژادپرستی و تبعیض ساختاری، حس تعلق را برای آن‌ها مختل کرده است.

✅ هوکس می‌گوید گرفتن احساس تعلق از آدم‌‌ها ویژگی نظام‌های سرمایه‌داری/ پدرسالار/ سرکوبگر است: یا آنگونه باش که من «صلاح و صواب» می‌دانم یا اینجا «جایی» برای تو نیست.

✅ به عقیده هوکس «ایجاد تعلق» پروژه‌ای اجتماعی و سیاسی است که نیازمند بازسازی روابط انسانی، مبارزه با ستم، و خلق جوامعی مبتنی بر عشق، عدالت، و پذیرش متقابل است.

📎برای مطالعه بیشتر بنگرید به

hooks, bell. All About Love: New Visions. New York: William Morrow, 2000.
hooks, bell. Belonging: A Culture of Place. New York: Routledge,

@neocritic
👍18❤11
✍️
درود به شرف‌ات!


✅ خیلی دست خودم نیست، نمی‌توانم آدم‌هایی که عامدانه به دیگران آسیب می‌زنند ببخشم! به نظرم وارد کردن آسیب عمدی به دیگران، خواه در شکل خشونت فیزیکی و خواه در شکل پرونده‌سازی یا دروغ‌بستن به افراد ـ با هرانگیزه‌ای، یا ایجاد مزاحمت یا حتی زخم زبان زدن جزو گناهان اخلاقی نابخشودنی است. این‌ها اشکالی از خشونت مستقیم هستند که ذیل اصل «آسیب نزدن» به لحاظ اخلاقی نادرستند.

✅ این روزها اما اتفاقاتی توجه‌ام را به نحوی خشونت غیر مستقیم جلب کرده است ذیل همین اصل «آسیب نزدن»: تحریک و تشجیع افراد برای موضع‌گیری‌های تند سیاسی و اجتماعی.
این هم نوعی آسیب عامدانه است: از سویی به فردی که تحت‌تأثیر لایک‌ها و فورواردها و «درود به شرف‌ات»ها چنان موضع‌گیری‌های تندی می‌کند، آسیب‌هایی می‌زند که گاه مدیریت عواقب‌ نامعلوم‌اش از عهده هیچ انسان عادی برنمی‌آید. و از سوی دیگر آسیب بزرگتر آن دامن زدن به فضای دوقطبی و سیاه و سفیدی است که از دل آن جز خشم و خشونت زاده نمی‌شود.

✅ پسندکنندگانِ موضع‌گیری‌های تند، هم افراد را به سوی عواقبی هل می‌دهند که «به‌تنهایی» باید با آن مواجه شوند و ممکن است تمام زندگی‌شان را متاثر و سلامت روح و جسم شان را سلب کند و هم فرهنگ جمعی ما را بیمار می‌کنند.

✅ به گمان من تحریک نکردن افراد برای مواضع تند سیاسی و اجتماعی و تقویت نکردن آدم‌های تندرو با عنوان «قهرمان»، تنها یک انتخاب شخصی یا اخلاقی نیست، بلکه مسئولیت و مراقبتی جمعی است که مشارکت همه ما را می‌طلبد. آن هم در شرایطی که محتوای یک توئیت می‌تواند کسی را به زندان بیاندازد یا یک «ابراز دلواپسی آتشین» می‌تواند باعث اسیدپاشی کور شود.

✅ بل هوکس جایی می‌گوید تحریک به تندروی نوعی اغوا کردن برای دامن زدن به افراط است که از فقدان عشق می‌آید. این اغوا برای افراط، ولو ناآگاهانه، حتی اگر موفق هم بشود، نوع دیگری از سلطه و سرکوب را حاکم خواهد کرد.

@neocritic
👍24❤5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥

کاغذ بی‌خط ـ۱۳۸۰

ناصر تقوایی (۱۳۲۰ـ۲۲ مهر ۱۴۰۴)

@neocritic
❤17🕊4