Forwarded from انجمن علمی دانشجویان فلسفه دانشگاه تهران
Kheradnameh-No.3.pdf
16.5 MB
|باب علمی
- پروندهی اصلی (فلسفهی اخلاق):
• واکاوی و تلفیق یک دوگانگی طبیعی-ایدئولوژیکی در اخلاق: چارچوبی برای استدلال اخلاقی
• اخلاق هوش مصنوعی
- پروندهی ویژه (فلسفهی جنگ):
• جنگ و قتل
- تکنگاری-تکترجمه:
• آیا بدیلهای تصورنشده بهواقع دسترسپذیر هستند؟
• قطعاتی از والتر بنیامین
• خاطرات برونسپرده
-جستارهای دانشجویی:
• «دیگریِ» قربانی: چهرهی زن در جنگ
• یک بررسی مادی: فضای فرهنگی هوش مصنوعی مولد
• فلسفهی دانشگاهی: شکافها، چالشها، پیامدها
|باب مصاحبه
• در جستوجوی بنیاد اخلاق: اخلاق در اندیشهی هایدگر در گفتوگو با دکتر احمد رجبی
• مصاحبه با دکتر مریم نصر
• مصاحبه با دکتر سیدمحمد یارندی
|باب خبری-اجتماعی
• گزارش مراسم «بایستگی فلسفه در جهان امروز»
• گزارشی از وضعیت محمود خاتمی در ترم اول سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۵
• مقایسهی کارنامهی پژوهشی گروههای فلسفهی دانشگاههای تهران، تربیت مدرس و کالیفرنیا ریورساید در پنج سال اخیر
• مسئلهی جذب استاد
• گزارش فعالیتهای پاییز انجمن علمی-دانشجویی فلسفهی دانشگاه تهران
• صادرکنندهی مجوز: دانشگاه تهران
• صاحبامتیاز: انجمن علمی-دانشجویی فلسفهی دانشگاه تهران
• مدیرمسئول: فاطمه قهرمانی اردهایی
• سردبیر: سیدصالح سیدپور مقدم
• هیئت تحریریه (بهترتیب حروف الفبا):
سوگند بیگلری
ساره تقیپور
اشکان توکلی
فرزاد جوانمردی
آیدا سرکنی
سیدصالح سیدپور مقدم
فاطمه قهرمانی اردهایی
علی نعمتی
• ناظران علمی (بهترتیب حروف الفبا):
آرش باقری محمدآبادی
میرحسین خندانی
حامد زمانی پزوه
ایمان کریمی
• نویسندگان (بهترتیب حروف الفبا):
ساره تقیپور
میلاد خرقهانداز
میرحسین خندانی
حمید ساسانی
آیدا سرکنی
ریحانه عبداللهپور
علی محمودآبادی
علی نعمتی
• مترجمان (بهترتیب حروف الفبا):
معین رمضانی
سیدصالح سیدپور مقدم
محمدصدرا کنگازیان
سیدهمائده عرضاوی
محمد نیکسرشت
• مصاحبهگران (بهترتیب حروف الفبا):
سوگند بیگلری
اشکان توکلی
آیدا سرکنی
سیدصالح سیدپور مقدم
فاطمه قهرمانی اردهایی
• ویراستار:
ساره تقیپور
• صفحهآرا و گرافیست:
محمدجواد رحیمی
• طراحان جلد:
محمدجواد رحیمی
امیررضا ورمزیاری
• تصویرگران:
مهسا بختیاری
سوگند سیفی
مژده عبدالحسین
افسانه حیدری
🆔 @AnjomanPhUT
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤10👍1
Kheradnameh-No.3.pdf
5.2 MB
👩🏻🎓🖋️
✅ خردنامه گاهنامه دانشجوییِ فلسفی پروپیمانی است متعلق به انجمن علمی دانشجویی فلسفه دانشگاه تهران. اگر اهل فلسفه هستید و علاقمند به آموزش فلسفه در ایران، آن را از دست ندهید.
🔗 پرونده اصلی این شماره مربوط به «فلسفه اخلاق» است. مصاحبه مکتوبی هم من داشتم درباره «فلسفه اخلاق پرواداری» که فایل مجزای آن را اینجا بارگذاری میکنم برای دوستانی که شاید چندان پیگیر فلسفه نباشند، اما به مباحث نظری جنسیت علاقمندند.
@neocritic
✅ خردنامه گاهنامه دانشجوییِ فلسفی پروپیمانی است متعلق به انجمن علمی دانشجویی فلسفه دانشگاه تهران. اگر اهل فلسفه هستید و علاقمند به آموزش فلسفه در ایران، آن را از دست ندهید.
🔗 پرونده اصلی این شماره مربوط به «فلسفه اخلاق» است. مصاحبه مکتوبی هم من داشتم درباره «فلسفه اخلاق پرواداری» که فایل مجزای آن را اینجا بارگذاری میکنم برای دوستانی که شاید چندان پیگیر فلسفه نباشند، اما به مباحث نظری جنسیت علاقمندند.
@neocritic
❤13👎2
✍️
مرغها، زنبورها، زاغها و سارها
✅ اولین استدلالی که در توجیه چندهمسری شنیدم، استفاده از تشبیه روابط خروس با مرغها بود. بچه بودم و مرغها و خروس ملموسترین پرندگان برایم بودند. هر خروس برای بارورسازی تعداد قابل توجهی مرغ کافیست و رفتار جنس نر و ماده این حیوان چنان متفاوت است که نمونهای عالی برای توجیه مردسالاری است. در فرهنگ عامه و حتی ادبیات، ظاهر و رفتار و کردار خروسها بهعنوان استعارهای از مردانگی، استواری، زیبایی، غرور، غیرت، دور کننده پلیدی، میل جنسی زیاد و...بهکار میرود. در مقابل، مرغ در پیوند با خانگی بودن، سادهلوحی، پرحرفی، غرغر، محتاج محافظت و زیست جمعی زنان کاربرد دارد.
✅ این تشبیه در ذهن من دوباره زنده شد زمانی که خواندم افلاطون در جمهوری، برای توجیه ضرورت آموزش برابر به زنان در جامعه، رابطه زن و مرد را به سگ نر و سگ ماده تشبیه کرده است:
✅ یکی از قدرتمندترین تمثیلها در اشاره به زن خوب تشبیه او به زنبور عسل است. زنی که به واسطه او خانه آباد میشود، درحالیکه بقیه زنها شبیه روباه (فریبکار)، راسو (پرخاشگر)، اسب (پرخرج)، خوک (کثیف) و... هستند. استعاره «زنبور-زن» از استعارههای محبوب در متون «تدبیرمنزلی» از کسنوفون تا دوره اسلامی است.
زنبور عسل سودرسانی بیادعاست. پرکار و خستگیناپذیر است. منظم و نظم دهنده است. محصول مفید و خوشمزهای دارد. بیسروصداست و خودش را در مرکز توجه قرار نمیدهد.
از همه مهمتر اینکه گرچه مولد است، اما خودش مالک چیزی که تولید میکند نیست.
✅ غزالی در نصیحهالملوک بعد از تشبیه کردن زنان بد به انواع حیوانات:
✅ مدتی پیش فیلمی دیدم که در آن به شکل رمانتیکی رابطه زنان و مردان را به زاغها تشبیه کرده بود که تمام عمر با یک جفت میمانند.
✅ اخیراً فیلمی دیدم که به نحوی استعاری رابطه زنان و مردان را به رابطه «سارها» شبیه دانسته بود...سارها تمام عمر با یک جفت نیستند، اما در هر فصل فقط با یک جفت میمانند.
✅ با اینکه همان دوهزار و چندصدسال پیش ارسطو در سیاست، افلاطون را نقد میکند که
@neocritic
مرغها، زنبورها، زاغها و سارها
✅ اولین استدلالی که در توجیه چندهمسری شنیدم، استفاده از تشبیه روابط خروس با مرغها بود. بچه بودم و مرغها و خروس ملموسترین پرندگان برایم بودند. هر خروس برای بارورسازی تعداد قابل توجهی مرغ کافیست و رفتار جنس نر و ماده این حیوان چنان متفاوت است که نمونهای عالی برای توجیه مردسالاری است. در فرهنگ عامه و حتی ادبیات، ظاهر و رفتار و کردار خروسها بهعنوان استعارهای از مردانگی، استواری، زیبایی، غرور، غیرت، دور کننده پلیدی، میل جنسی زیاد و...بهکار میرود. در مقابل، مرغ در پیوند با خانگی بودن، سادهلوحی، پرحرفی، غرغر، محتاج محافظت و زیست جمعی زنان کاربرد دارد.
✅ این تشبیه در ذهن من دوباره زنده شد زمانی که خواندم افلاطون در جمهوری، برای توجیه ضرورت آموزش برابر به زنان در جامعه، رابطه زن و مرد را به سگ نر و سگ ماده تشبیه کرده است:
آیا نمیبینیم که سگهای ماده همان کارهایی را انجام میدهند که سگهای نر؛ نگهبانی، شکار و دیگر وظایفو تنها تفاوتشان در نیروی بدنی است؟ پس اگر قرار است همان وظایف را انجام دهند، آیا نباید همان آموزش را نیز دریافت کنند؟
✅ یکی از قدرتمندترین تمثیلها در اشاره به زن خوب تشبیه او به زنبور عسل است. زنی که به واسطه او خانه آباد میشود، درحالیکه بقیه زنها شبیه روباه (فریبکار)، راسو (پرخاشگر)، اسب (پرخرج)، خوک (کثیف) و... هستند. استعاره «زنبور-زن» از استعارههای محبوب در متون «تدبیرمنزلی» از کسنوفون تا دوره اسلامی است.
زنبور عسل سودرسانی بیادعاست. پرکار و خستگیناپذیر است. منظم و نظم دهنده است. محصول مفید و خوشمزهای دارد. بیسروصداست و خودش را در مرکز توجه قرار نمیدهد.
از همه مهمتر اینکه گرچه مولد است، اما خودش مالک چیزی که تولید میکند نیست.
✅ غزالی در نصیحهالملوک بعد از تشبیه کردن زنان بد به انواع حیوانات:
و زنی که خوی گوسفند دارد مبارک بود همچون گوسفند که اندر همه چیزهای وی منفعت یابی زن نیک همچنین با منفعت بود و برشوهر خویش و براهل و همسایگان خویشتن رحیم بود و برخان و مان و فرزندان خویش مشفق و مهربان بود و طاعت دارد خدای را جَلَّ جلاله
✅ مدتی پیش فیلمی دیدم که در آن به شکل رمانتیکی رابطه زنان و مردان را به زاغها تشبیه کرده بود که تمام عمر با یک جفت میمانند.
✅ اخیراً فیلمی دیدم که به نحوی استعاری رابطه زنان و مردان را به رابطه «سارها» شبیه دانسته بود...سارها تمام عمر با یک جفت نیستند، اما در هر فصل فقط با یک جفت میمانند.
✅ با اینکه همان دوهزار و چندصدسال پیش ارسطو در سیاست، افلاطون را نقد میکند که
شگفتانگیز است که سقراط با استناد به حیوانات فرومایهتر میخواهد ثابت کند که زنان باید همان کارهای مردان را انجام دهند، با توجه به اینکه حیوانات اصلاً منزلی ندارند که بخواهند آن را تدبیر کنند.ولی آدمهای هر دوره، بیتوجه به هشدار ارسطو، بنا به نیاز زمانه، استعارههای خود را میسازند تا با توسل به طبیعت، باورهای خود را «طبیعی» جلوه دهند.
@neocritic
👍13❤10
ترانه چه کسی؟
✅ خبر داغ این چند روز «مستند ترانه علیدوستی» به روایت پگاه آهنگرانی درباره تجربه او از همراهی با جنبش «زن زندگی آزادی» و بازدید میلیونی این مستند است.
با توجه به موضوع مستند، محبوبیت ترانه علیدوستی و زنستیری بدون تعارفی که این روزها از بلندگوی برخی مراجع رسمی و ملی میشنویم، عجیب نیست که عمده واکنشها مثبت و همراه با تحسین باشد.
✅ اگر از فحاشانِ همیشه طلبکار «نان جمهوری اسلامی را خوردهاید پس غلط میکنید...» بگذریم؛ آنقدر که من دیدم انتقاداتِ غیر فنی بیشتر متوجه نقش بیبیسی فارسی در ساخت این مستند، مرجعیت یافتن سلبریتیها و امتیازات طبقاتی خانم علیدوستی است که «اصل موضوع» را تحتالشعاع قرار میدهد.
در واقع مسئله «نمایندگی در جنبشهای معاصر چگونه عمل میکند و چه صداهایی شنیده میشود؟» است.
✅ ماجرای اجبار حجاب در ایران به ویژه پیچیده است و به لحاظ تاریخ اجتماعی معنایی متغیر داشته است. در آغاز انقلاب پوشش اسلامی تبدیل به نماد «انتخاب سیاسی» شد که بسیاری از فعالان زن مسلمان و چپ آن را به عنوان نشانه هویتی و اعلام همبستگی با زنان طبقات فرودستند پذیرفتند و از آن به عنوان شاخصی برای فاصلهگذاری میان خود و «زن طاغوتی» استفاده کردند.
اتفاقی که چاندرا تالپاد موهانتی هم در مقاله مشهور « تحت سیطره نگاههای غربی»(1984) به آن اشاره میکند تا نشان دهد نگاه سادهساز غربی پیچیدگیهای ملی و منطقهای حجاب را نمیفهمند.
✅ مقاله موهانتی تبدیل به یکی از مقالات مرجع در مطالعات فمینیسم پسا استعماری شد که البته در آثار بعدی خود او توسعه پیدا کرد. اما در ایران چه اتفاقی افتاد؟
گروه قابل توجهی از زنان ایرانی بعد از انقلاب و به واسطه انواع «پاکسازی»ها و قوانین از جمله اجبار حجاب و «نبود زیرساخت» برای اِعمالِ تفکیک جنسیتی، از عرصه اجتماع حذف شدند. زنانی که غالباً متعلق به طبقه متوسط و برخوردار جامعه بودند.
مضاف براینکه امروز اگر به اسامی زنانی نگاه کنیم که بعد از انقلاب با ایمان و عقیده دست به کار ساختن چهره جدیدی از زن مسلمان ایرانی شدند، خواهیم دید از میان آنها که هنوز در قید حیاتند اغلب حذف شدهاند؛ مهاجرت کردهاند، منتقدند و یا درگیر حبس و حصرند.
چهرههای جدیدی که مطرح شدهاند نیز بیش از آن دل در گروه مردسالاری و قبیلهمداری دارند که از سوی بخش بزرگی از جامعه زنان جدی گرفته شوند.
✅ اسلامی شدن فضای آموزش در ایران به جمعیت بزرگی از زنان ایرانی شانس رهایی از تعصبات عرفی و فرهنگی و آموختن علم و دانش را داد، اما ظرفیت یا به قول دولتیها «زیرساختی» برای مشارکت اجتماعی آنان فراهم نکرد که در جهت عکس حرکت کرد و گروهی از زنان طبقه متوسط را ساخت که حس میکنند «به رسمیت شناخته نمیشوند» و «هیچ نمایندهای» در حاکمیت رسمی ندارند.
✅ کافیست سری به نهادهای حاکمیتی و دولتی بزنید که برای همه چیز در زندگی زنان تصمیم میگیرند. چند زن در آنها حضور دارند؟ آنها که هستند چه نسبتی با این جمعیت دارند؟
میخواهم بگویم برخلاف خیلی کشورها در ایران عمده «زنان طبقه متوسط» هم احساس خفگی و «ناموجود» بودن میکنند.
✅ در مقابل آیا حاکمیت و حاکمان توانستهاند نمایندگی طبقات فرودستند را بدست آورند؟ به نظر چنین نیست، ولی مصادره صدای فرودستان بهمراتب آسانتر است؛ چراکه این زنان همزمان تحت فشار تبعیضهای جنسیتی و اقتصادیاند و امکان کنش رسانهای مستقل و حتی رساندن روایت رنج و مقاومت خود را ندارند.
✅ زن طبقه متوسط به واسطه تسلط به کلمات و مفاهیم و آشنایی با فناوری و دانش روز امکانات فراوانی دارد؛ میتواند مهاجرت کند. رمان بنویسد و فیلم بسازد یا در دانشگاهها درباره مسائل ایران پژوهش کند. میتواند برای رسانهها کار کند و حتی صاحب رسانه شود و...
✅ از آن بالاتر میتواند بماند. صفحات مجازی برای خودش و باورهایش اداره کند. میتواند پادکست بسازد. میتواند فقیهی باشد که بعد از زندان «چرا علیه حجاب شوریدم» بنویسد. میتواند سلبریتیای باشد که تنها یک تصویر از خالکوبی روی دستاش برای جمعیت بزرگی از دختران جوان یک کشور سوال و مسئله ایجاد کند و حتی وقتی به زندان افتاد و حذف شد با یک مستند ساده تمام صفحات مجازستان را تسخیر کند.
✅ این قدرت روایی الزاماً به معنای نمایندگی همه زنان نیست، اما در اقتصاد جهانی توجه، صدای غالب را شکل میدهد.
✅ شما هم اگر مثل من گاه گاه گذارتان به محتوای تولید شده در خارج از ایران پیرامون وضعیت زنان ایرانی میافتاد، قدرت این گروهِ البته متکثر، از زنان را در ساختن تصویر «زن در جمهوری اسلامی» میدیدید که نه از روی سوءنیت است نه خلاف بخشی از واقعیت، اما حتی به اطلاعات هوش مصنوعی درباره «واقعیت وضعیت زنان در ایران» هم شکل میدهد و این مسئله شایان توجه است.
@neocritic
✅ خبر داغ این چند روز «مستند ترانه علیدوستی» به روایت پگاه آهنگرانی درباره تجربه او از همراهی با جنبش «زن زندگی آزادی» و بازدید میلیونی این مستند است.
با توجه به موضوع مستند، محبوبیت ترانه علیدوستی و زنستیری بدون تعارفی که این روزها از بلندگوی برخی مراجع رسمی و ملی میشنویم، عجیب نیست که عمده واکنشها مثبت و همراه با تحسین باشد.
✅ اگر از فحاشانِ همیشه طلبکار «نان جمهوری اسلامی را خوردهاید پس غلط میکنید...» بگذریم؛ آنقدر که من دیدم انتقاداتِ غیر فنی بیشتر متوجه نقش بیبیسی فارسی در ساخت این مستند، مرجعیت یافتن سلبریتیها و امتیازات طبقاتی خانم علیدوستی است که «اصل موضوع» را تحتالشعاع قرار میدهد.
در واقع مسئله «نمایندگی در جنبشهای معاصر چگونه عمل میکند و چه صداهایی شنیده میشود؟» است.
✅ ماجرای اجبار حجاب در ایران به ویژه پیچیده است و به لحاظ تاریخ اجتماعی معنایی متغیر داشته است. در آغاز انقلاب پوشش اسلامی تبدیل به نماد «انتخاب سیاسی» شد که بسیاری از فعالان زن مسلمان و چپ آن را به عنوان نشانه هویتی و اعلام همبستگی با زنان طبقات فرودستند پذیرفتند و از آن به عنوان شاخصی برای فاصلهگذاری میان خود و «زن طاغوتی» استفاده کردند.
اتفاقی که چاندرا تالپاد موهانتی هم در مقاله مشهور « تحت سیطره نگاههای غربی»(1984) به آن اشاره میکند تا نشان دهد نگاه سادهساز غربی پیچیدگیهای ملی و منطقهای حجاب را نمیفهمند.
✅ مقاله موهانتی تبدیل به یکی از مقالات مرجع در مطالعات فمینیسم پسا استعماری شد که البته در آثار بعدی خود او توسعه پیدا کرد. اما در ایران چه اتفاقی افتاد؟
گروه قابل توجهی از زنان ایرانی بعد از انقلاب و به واسطه انواع «پاکسازی»ها و قوانین از جمله اجبار حجاب و «نبود زیرساخت» برای اِعمالِ تفکیک جنسیتی، از عرصه اجتماع حذف شدند. زنانی که غالباً متعلق به طبقه متوسط و برخوردار جامعه بودند.
مضاف براینکه امروز اگر به اسامی زنانی نگاه کنیم که بعد از انقلاب با ایمان و عقیده دست به کار ساختن چهره جدیدی از زن مسلمان ایرانی شدند، خواهیم دید از میان آنها که هنوز در قید حیاتند اغلب حذف شدهاند؛ مهاجرت کردهاند، منتقدند و یا درگیر حبس و حصرند.
چهرههای جدیدی که مطرح شدهاند نیز بیش از آن دل در گروه مردسالاری و قبیلهمداری دارند که از سوی بخش بزرگی از جامعه زنان جدی گرفته شوند.
✅ اسلامی شدن فضای آموزش در ایران به جمعیت بزرگی از زنان ایرانی شانس رهایی از تعصبات عرفی و فرهنگی و آموختن علم و دانش را داد، اما ظرفیت یا به قول دولتیها «زیرساختی» برای مشارکت اجتماعی آنان فراهم نکرد که در جهت عکس حرکت کرد و گروهی از زنان طبقه متوسط را ساخت که حس میکنند «به رسمیت شناخته نمیشوند» و «هیچ نمایندهای» در حاکمیت رسمی ندارند.
✅ کافیست سری به نهادهای حاکمیتی و دولتی بزنید که برای همه چیز در زندگی زنان تصمیم میگیرند. چند زن در آنها حضور دارند؟ آنها که هستند چه نسبتی با این جمعیت دارند؟
میخواهم بگویم برخلاف خیلی کشورها در ایران عمده «زنان طبقه متوسط» هم احساس خفگی و «ناموجود» بودن میکنند.
✅ در مقابل آیا حاکمیت و حاکمان توانستهاند نمایندگی طبقات فرودستند را بدست آورند؟ به نظر چنین نیست، ولی مصادره صدای فرودستان بهمراتب آسانتر است؛ چراکه این زنان همزمان تحت فشار تبعیضهای جنسیتی و اقتصادیاند و امکان کنش رسانهای مستقل و حتی رساندن روایت رنج و مقاومت خود را ندارند.
✅ زن طبقه متوسط به واسطه تسلط به کلمات و مفاهیم و آشنایی با فناوری و دانش روز امکانات فراوانی دارد؛ میتواند مهاجرت کند. رمان بنویسد و فیلم بسازد یا در دانشگاهها درباره مسائل ایران پژوهش کند. میتواند برای رسانهها کار کند و حتی صاحب رسانه شود و...
✅ از آن بالاتر میتواند بماند. صفحات مجازی برای خودش و باورهایش اداره کند. میتواند پادکست بسازد. میتواند فقیهی باشد که بعد از زندان «چرا علیه حجاب شوریدم» بنویسد. میتواند سلبریتیای باشد که تنها یک تصویر از خالکوبی روی دستاش برای جمعیت بزرگی از دختران جوان یک کشور سوال و مسئله ایجاد کند و حتی وقتی به زندان افتاد و حذف شد با یک مستند ساده تمام صفحات مجازستان را تسخیر کند.
✅ این قدرت روایی الزاماً به معنای نمایندگی همه زنان نیست، اما در اقتصاد جهانی توجه، صدای غالب را شکل میدهد.
✅ شما هم اگر مثل من گاه گاه گذارتان به محتوای تولید شده در خارج از ایران پیرامون وضعیت زنان ایرانی میافتاد، قدرت این گروهِ البته متکثر، از زنان را در ساختن تصویر «زن در جمهوری اسلامی» میدیدید که نه از روی سوءنیت است نه خلاف بخشی از واقعیت، اما حتی به اطلاعات هوش مصنوعی درباره «واقعیت وضعیت زنان در ایران» هم شکل میدهد و این مسئله شایان توجه است.
@neocritic
👍43❤16
Audio
❤21😢3
Forwarded from زنان امروز
به همراه ارائهٔ آزاده بیزارگیتی، کارگردان و مستندساز، با عنوان:
«جنگ و جنسیت: تجربهٔ زیستهٔ زنان سردشت»
از خلال مستند "سپیده دمی که بوی لیمو میداد"
حضور برای همه آزاد است.
به امید دیدار 🌱
«جنگ و جنسیت: تجربهٔ زیستهٔ زنان سردشت»
از خلال مستند "سپیده دمی که بوی لیمو میداد"
حضور برای همه آزاد است.
به امید دیدار 🌱
❤8👎4
Forwarded from خانه آشنا
❄️
مدرسه تردید و خانه آشنا برگزار میکند:
🔍دومین مدرسهٔ زنانهنگری؛ متنها و خوانشهای فمنیستی
🗓پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه
ساعت ۹ صبح تا ۱۸
حضوری و آنلاین
🔹 پنجشنبه ۱۸ دی:
۱. حسین شیخرضایی
منظر فمینیستی: بسطِ زمینهای برای یک ماتریالیسم تاریخیِ بهطور خاص فمینیستی (هارتساک)
۲. شیوا علینقیان
زیر نگاه غربی: پژوهش فمینیستی و گفتمانهای استعماری، چندرا تالپاده موهانتی
۳. نهال نفیسی
بهسوی انسانشناسی ایمنیشناسی: بدن بهمثابه دولت-ملت: امیلی مارتین
۴. کاوه بهبهانی
رویدادهایی از زندگی یک دختر برده: هریت جیکوبز
۵. نرگس جودکی، ایمان پاکنهاد
نمایش و بررسی مستند «هاکیشکا»
❄️
🔹جمعه ۱۹ دی
۱. مریم نصر اصفهانی
شیءانگاری: نوسبام
۲. فاطمه توفیقی
مسلمانان پیشرو و فقه اسلامی: ضرورت مواجههٔ انتقادی با قوانین ازدواج و طلاق: کیشا علی
۳. امیرحسین خداپرست
نظریه فضیلت و سقط جنین (هرستهاوس)
۴. فاطمه صادقی
وضع بشری (هانا آرنت)
۵. حسین بیات
تعبیر فمینیستی سه رؤیا در سینمای ایران
❄️
📍ثبتنام از طریق دایرکت اینستاگرام یا:
☎️ ۲۲۲۲۲۳۰۰
📞 ۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹
@Khaneashena
@tardidschool
📌 میرداماد، مصدق جنوبی، کوچه تابان، پلاک ۱۱
مدرسه تردید و خانه آشنا برگزار میکند:
🔍دومین مدرسهٔ زنانهنگری؛ متنها و خوانشهای فمنیستی
🗓پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه
ساعت ۹ صبح تا ۱۸
حضوری و آنلاین
🔹 پنجشنبه ۱۸ دی:
۱. حسین شیخرضایی
منظر فمینیستی: بسطِ زمینهای برای یک ماتریالیسم تاریخیِ بهطور خاص فمینیستی (هارتساک)
۲. شیوا علینقیان
زیر نگاه غربی: پژوهش فمینیستی و گفتمانهای استعماری، چندرا تالپاده موهانتی
۳. نهال نفیسی
بهسوی انسانشناسی ایمنیشناسی: بدن بهمثابه دولت-ملت: امیلی مارتین
۴. کاوه بهبهانی
رویدادهایی از زندگی یک دختر برده: هریت جیکوبز
۵. نرگس جودکی، ایمان پاکنهاد
نمایش و بررسی مستند «هاکیشکا»
❄️
🔹جمعه ۱۹ دی
۱. مریم نصر اصفهانی
شیءانگاری: نوسبام
۲. فاطمه توفیقی
مسلمانان پیشرو و فقه اسلامی: ضرورت مواجههٔ انتقادی با قوانین ازدواج و طلاق: کیشا علی
۳. امیرحسین خداپرست
نظریه فضیلت و سقط جنین (هرستهاوس)
۴. فاطمه صادقی
وضع بشری (هانا آرنت)
۵. حسین بیات
تعبیر فمینیستی سه رؤیا در سینمای ایران
❄️
📍ثبتنام از طریق دایرکت اینستاگرام یا:
☎️ ۲۲۲۲۲۳۰۰
📞 ۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹
@Khaneashena
@tardidschool
📌 میرداماد، مصدق جنوبی، کوچه تابان، پلاک ۱۱
👎29❤10
فرودستِ فرودستان
«از دوران باستان تا اسفندماه سال 1307 خرید و فروش برده در ایران رواج داشته است.»
✅ جلال ستاری در سیمای زن در فرهنگ ایران یکی از سه دلیل «خوارشمری و استضعاف و زبونگیری و عاجزکشی» مضاعف زنان در جوامع مردسالار مسلمان را همین وجود کنیزان در کنار زنان رسمی میداند. ستاری اشاره میکند عشق و دلداگی مردانِ برخوردار متعلق به کنیزها بود نه زنان رسمی. در ادبیات دوره اسلامی آن که در مقام معشوق مونث ستوده میشود غالباً کنیزی است که مرد خود برگزیده و خریده است نه آن که با لحاظ کردن شرایط و ملاحظات اقتصادی واجتماعی و اخلاقی خواستاری شده است.
✅ کتاب زنان زرخرید مروری بر وضعیت کنیزان در ایران از دوره طاهریان است تا دوره مغول. زنانی که دزدیده میشدند، به اسارت گرفته میشدند، جای بدهی و مالیات میرفتند، خرید و فروش میشدند، اجاره داده میشدند، قرض میشدند، وقف میشدند و به انواع گوناگونی از مشاغل از قبیل باز و بسته کردن در منزل، تا انجام امور خانه، تا دایگی و مشاطگی و خزانهداری مشغول میشدند. ناگفته پیداست در کنار همه این خدمات دسترسی جنسی مالک به کنیز یکی از مهمترین ویژگیهای اغلب این زنان بود.
✅ حجاب امری طبقاتی بود و کنیزان عموماً حجاب نداشتند. «فقها با صدور احکامی تصرف زنان کافر اسیر را برای مردان مسلمان جایز میدانستند و فقهای حنفی و شافعی تا به آنجا پیش میرفتند که حتی مباشرت فروشنده و دلال برده را با کنیزی که به فروش نهادهاند مجاز میدانستند» و به طور کلی در هیچ موردی مردانِ آزاد در تعرض به کنیزان متحمل حد و جزایی نبودند.
✅ از سوی دیگر گاه محبوبیت کنیز نزد مرد رشک زنان آزاد را برمیانگیخت تا علیه او توطئه کنند: به او اتهام خیانت بزنند، او را از دسترس مالک دورکنند، فرزند خود را با فرزند او اگر پسر بود عوض کنند؛ یا حتی او را به قتل برسانند. نویسنده اشاره میکند که گرچه از اقدامات کنیزان علیه زنان آزاد خبر نداریم، ولی محیط آکنده از خشم و حسادت در اندرونیها این گمان را تقویت میکند که کنیزان نیز همیشه در موضع انفعال نبودهاند.
✅ کاظمنیا کتاب زنان زرخرید را تقدیم کرده به
🔗 برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به
فریبا کاظم نیا، 1401، زنان زرخرید؛ بررسی وضعیت کنیزان در ایران؛ از طاهریان تا مغول، انتشارات تیسا.
@neocritic
و زن از خاندان بصلاح باید خواست و نباید که دخترکی بود که زن از بهر کدبانویی باید خواست نه از بهر طبع که از بهر شهوت از بازار کنیزکی توان خرید که چندین رنج و خرج نباشد.قابوسنامه
«از دوران باستان تا اسفندماه سال 1307 خرید و فروش برده در ایران رواج داشته است.»
✅ جلال ستاری در سیمای زن در فرهنگ ایران یکی از سه دلیل «خوارشمری و استضعاف و زبونگیری و عاجزکشی» مضاعف زنان در جوامع مردسالار مسلمان را همین وجود کنیزان در کنار زنان رسمی میداند. ستاری اشاره میکند عشق و دلداگی مردانِ برخوردار متعلق به کنیزها بود نه زنان رسمی. در ادبیات دوره اسلامی آن که در مقام معشوق مونث ستوده میشود غالباً کنیزی است که مرد خود برگزیده و خریده است نه آن که با لحاظ کردن شرایط و ملاحظات اقتصادی واجتماعی و اخلاقی خواستاری شده است.
✅ کتاب زنان زرخرید مروری بر وضعیت کنیزان در ایران از دوره طاهریان است تا دوره مغول. زنانی که دزدیده میشدند، به اسارت گرفته میشدند، جای بدهی و مالیات میرفتند، خرید و فروش میشدند، اجاره داده میشدند، قرض میشدند، وقف میشدند و به انواع گوناگونی از مشاغل از قبیل باز و بسته کردن در منزل، تا انجام امور خانه، تا دایگی و مشاطگی و خزانهداری مشغول میشدند. ناگفته پیداست در کنار همه این خدمات دسترسی جنسی مالک به کنیز یکی از مهمترین ویژگیهای اغلب این زنان بود.
✅ حجاب امری طبقاتی بود و کنیزان عموماً حجاب نداشتند. «فقها با صدور احکامی تصرف زنان کافر اسیر را برای مردان مسلمان جایز میدانستند و فقهای حنفی و شافعی تا به آنجا پیش میرفتند که حتی مباشرت فروشنده و دلال برده را با کنیزی که به فروش نهادهاند مجاز میدانستند» و به طور کلی در هیچ موردی مردانِ آزاد در تعرض به کنیزان متحمل حد و جزایی نبودند.
✅ از سوی دیگر گاه محبوبیت کنیز نزد مرد رشک زنان آزاد را برمیانگیخت تا علیه او توطئه کنند: به او اتهام خیانت بزنند، او را از دسترس مالک دورکنند، فرزند خود را با فرزند او اگر پسر بود عوض کنند؛ یا حتی او را به قتل برسانند. نویسنده اشاره میکند که گرچه از اقدامات کنیزان علیه زنان آزاد خبر نداریم، ولی محیط آکنده از خشم و حسادت در اندرونیها این گمان را تقویت میکند که کنیزان نیز همیشه در موضع انفعال نبودهاند.
✅ کاظمنیا کتاب زنان زرخرید را تقدیم کرده به
تمامی زنان سرزمینم که محرمانهترین و زنانهترین احکامشان را مردان مینویسند.
🔗 برای اطلاع بیشتر نگاه کنید به
فریبا کاظم نیا، 1401، زنان زرخرید؛ بررسی وضعیت کنیزان در ایران؛ از طاهریان تا مغول، انتشارات تیسا.
@neocritic
👎24👍14
Forwarded from خانه آشنا
تعویق مدرسه دوم زنانهنگری
با سلام به همه عزیزان ثبتنام کننده و علاقهمندان به مدرسه زنانهنگری
احتراماً به اطلاع میرسانیم با توجه به شرایط کنونی کشور و التهابات سیاسی و اجتماعی موجود که متأسفانه به آسیب دیدن تعدادی از هموطنانمان در مناطق مختلف کشور نیز انجامیده است، مدرسهی زنانهنگری در تاریخ پیشگفته برگزار نخواهد شد. امیدواریم با تغییر این شرایط، این مدرسه بهزودی در فضایی بهتر برگزار شود.
برای تعیین تکلیف ثبتنام کنندگان، یعنی جهت لغو یا تعویق ثبتنام، با این عزیزان تماس خواهیم گرفت.
به امید روزهای خوش برای ایران
با سلام به همه عزیزان ثبتنام کننده و علاقهمندان به مدرسه زنانهنگری
احتراماً به اطلاع میرسانیم با توجه به شرایط کنونی کشور و التهابات سیاسی و اجتماعی موجود که متأسفانه به آسیب دیدن تعدادی از هموطنانمان در مناطق مختلف کشور نیز انجامیده است، مدرسهی زنانهنگری در تاریخ پیشگفته برگزار نخواهد شد. امیدواریم با تغییر این شرایط، این مدرسه بهزودی در فضایی بهتر برگزار شود.
برای تعیین تکلیف ثبتنام کنندگان، یعنی جهت لغو یا تعویق ثبتنام، با این عزیزان تماس خواهیم گرفت.
به امید روزهای خوش برای ایران
👍3👎2
Forwarded from محمد مالجو
⭕️ خشمِ بیرهبر
آیا اعتراضات خیابانی کنونی صرفاً صحنۀ فورانی دیگر از خشم فروخوردهاند یا نشانهای از ورود جامعۀ ایران به مرحلهای سرنوشتساز از تاریخ خود؟
در تلاش برای ارائۀ پاسخی به این پرسش باید عقبتر ایستاد و مسیر طیشدۀ پس از انقلاب را مرور کرد. آنچه امروز در خیابانها میبینیم محصول توفیق در اجرای سیاستی است که دههها جامعه را بهطور نظاممند از امکان ساختن «ما»ی جمعی محروم کرده است. حکومت، آگاهانه، از شکلگیری هویتهای مستقل سیاسی و صنفی و مدنی در جامعه ممانعت کرده و سازمانیابی را به امری پرهزینه و پرخطر بدل ساخته است. نتیجه عبارت است از جامعهای پر از صدای نارضایتی اما بیبلندگو و پر از خشم اما بیسازمان.
از دل چنین وضعیتی است که اعتراضات کنونی سر برآوردهاند: اعتراضاتی بیسازمان و بیرهبر. نه آغازشان به تصمیم نهادی بازمیگردد، نه استمرارشان به فرمان تشکیلاتی وابسته است و نه پایانشان با فراخوانی مرکزی رقم میخورد. درست به همین دلیل است که این اعتراضات را نه میتوان بهسادگی مهندسی کرد و نه پیشاپیش بهدقت پیشبینی.
در این میان، یک موتور پنهان اما تعیینکننده نیز حضور دارد: شکاف نسلی. نسلِ حاضر در خیابانها نه خاطرۀ انقلاب را دارد و نه بدهکاری عاطفی به نظم مستقر. پرشمارند در این نسل که آیندهای برای خویش در چارچوب موجود نمیبینند و همین فقدانِ افق است که درجۀ بالایی از ریسکپذیری را به نیروی محرک اعتراضها بدل کرده است. خیابان برای بسیارانی در این نسل نه ابزار فشار بلکه میدان اثبات وجود است. بااینهمه، این نسل نیز، در غیاب شبکههای پایدار سازمانیابی، ناگزیر بار اعتراض را بیشتر بر بدن و حضور فیزیکی خود حمل میکند، امری که هم قدرت انفجاری میآفریند و هم هزینههای سنگین انسانی و روانی به همراه دارد.
فقدان سازمان و رهبری است که معادلۀ مهار را برهم میزند. مذاکره با چه کسی؟ وقتی رهبری وجود ندارد، مذاکره کارکرد خود را از دست میدهد. اعتراضات تودهایِ بیرهبر با میز مذاکره فروکش نمیکنند. تداوم یا افولشان نه تابع میز مذاکره بلکه عمدتاً تابع دینامیکهای میدانی و شدت سرکوب و تجربۀ زیستۀ بنبست و احساس امید یا بیافقی در جامعه است.
اقتصادِ فرسوده نیز به این آتش بهقوت سوخت میرساند. تورم مزمن و ناامنی معیشتی عملاً مطالبات را از نقد سیاستهای خاص به اعتراض به ساختاری کشانده که امکان زندگی عادی را دیگر برای بخش وسیعی از جمعیت منتفی کرده است. مسئله که عمدتاً کل شیوۀ زیستن شد، مصالحه بسیار دشوار میشود و عقبنشینی بسیار پرهزینه. اعتراض اکنون دیگر واکنش به یک خطمشی خاص نیست، اعتراض به یک وضعیت است.
تناقض تلخ ماجرا اینجاست: نظام سیاسی دقیقاً به دلیل توفیق در تشکلزدایی است که امروز با چنین اعتراضی روبهرو میشود. همان سیاستی که مانع تولد هویتهای جمعی شد، اعتراضاتی ساخته که سیالاند، تکثیرشوندهاند و بهدشواری مهارشدنی. خیابان خود به رسانه بدل شده و منطق سرایت عملاً هر سرکوب را به امکان زایش اعتراض در نقطهای دیگر تبدیل میکند. اما این گردش مداوم، بدون لنگر سازمانی، خطر بازتولید چرخههای فرسایشی را نیز در خود دارد.
در این میان، بُعدی کلیدیتر نیز وجود دارد: نسبتِ این ناآرامیها با تهدید خارجی. از یک سو، استمرار اعتراضات میتواند برای برخی بازیگران خارجی نشانۀ تضعیف انسجام داخلی تلقی شود. از سوی دیگر، ایرانِ ملتهب و ناآرام الزاماً هدفی کمهزینه برای مداخلۀ خارجی نیست و بیثباتی داخلی میتواند هزینۀ هر تهاجم خارجی را بهطور جدی افزایش دهد. بااینهمه، گرچه نمیتوان با قطعیت گفت که اعتراضات خیابانی خود محرک حملۀ خارجی خواهند شد یا نه، اما با اطمینان بیشتری میتوان ادعا کرد که وقوع یک حملۀ خارجی احتمالاً به فروکشکردن اعتراضات خیابانی خواهد انجامید زیرا، در شرایط تهدید بیرونی، منطق بقا و امنیت جمعی موقتاً بر شکافهای درونی غلبه میکند، خیابان از میدان اعتراض به صحنۀ اضطرار تغییر کارکرد میدهد و حتی جامعهای ناراضی نیز در برابر خطر خارجی به حالت تعلیقِ تعارضات داخلی و تمرکز بر دفع تهدید سوق داده میشود. از این منظر، خیابانهای ملتهب میتوانند برای تهاجم خارجی همزمان هم چراغ سبز باشند و هم چراغ قرمز، بسته به این که از بیرون چگونه خوانده شوند و چه رویدادی این معادله را ناگهان برهم بزند. اما تهاجم خارجی غالباً نقش خاموشکنندۀ موقت اعتراضها را ایفا میکند، نه از سر حل مسئله بلکه از رهگذر تعلیق مسئله.
نهایتاً این اعتراضات نه بهراحتی به پیروزی میرسند و نه بهسادگی خاموش میشوند. آینۀ جامعهایاند که دههها از سازمانیابی محروم مانده اما هنوز از حرکت بازنایستاده. پرسش اصلی شاید این باشد: آیا این انرژی سرگردان راهی برای تبدیلشدن به «ما»ی جمعی خواهد یافت یا همچنان با فراز و نشیب در خیابانها فوران خواهد کرد؟
🆔 @mmaljoo
آیا اعتراضات خیابانی کنونی صرفاً صحنۀ فورانی دیگر از خشم فروخوردهاند یا نشانهای از ورود جامعۀ ایران به مرحلهای سرنوشتساز از تاریخ خود؟
در تلاش برای ارائۀ پاسخی به این پرسش باید عقبتر ایستاد و مسیر طیشدۀ پس از انقلاب را مرور کرد. آنچه امروز در خیابانها میبینیم محصول توفیق در اجرای سیاستی است که دههها جامعه را بهطور نظاممند از امکان ساختن «ما»ی جمعی محروم کرده است. حکومت، آگاهانه، از شکلگیری هویتهای مستقل سیاسی و صنفی و مدنی در جامعه ممانعت کرده و سازمانیابی را به امری پرهزینه و پرخطر بدل ساخته است. نتیجه عبارت است از جامعهای پر از صدای نارضایتی اما بیبلندگو و پر از خشم اما بیسازمان.
از دل چنین وضعیتی است که اعتراضات کنونی سر برآوردهاند: اعتراضاتی بیسازمان و بیرهبر. نه آغازشان به تصمیم نهادی بازمیگردد، نه استمرارشان به فرمان تشکیلاتی وابسته است و نه پایانشان با فراخوانی مرکزی رقم میخورد. درست به همین دلیل است که این اعتراضات را نه میتوان بهسادگی مهندسی کرد و نه پیشاپیش بهدقت پیشبینی.
در این میان، یک موتور پنهان اما تعیینکننده نیز حضور دارد: شکاف نسلی. نسلِ حاضر در خیابانها نه خاطرۀ انقلاب را دارد و نه بدهکاری عاطفی به نظم مستقر. پرشمارند در این نسل که آیندهای برای خویش در چارچوب موجود نمیبینند و همین فقدانِ افق است که درجۀ بالایی از ریسکپذیری را به نیروی محرک اعتراضها بدل کرده است. خیابان برای بسیارانی در این نسل نه ابزار فشار بلکه میدان اثبات وجود است. بااینهمه، این نسل نیز، در غیاب شبکههای پایدار سازمانیابی، ناگزیر بار اعتراض را بیشتر بر بدن و حضور فیزیکی خود حمل میکند، امری که هم قدرت انفجاری میآفریند و هم هزینههای سنگین انسانی و روانی به همراه دارد.
فقدان سازمان و رهبری است که معادلۀ مهار را برهم میزند. مذاکره با چه کسی؟ وقتی رهبری وجود ندارد، مذاکره کارکرد خود را از دست میدهد. اعتراضات تودهایِ بیرهبر با میز مذاکره فروکش نمیکنند. تداوم یا افولشان نه تابع میز مذاکره بلکه عمدتاً تابع دینامیکهای میدانی و شدت سرکوب و تجربۀ زیستۀ بنبست و احساس امید یا بیافقی در جامعه است.
اقتصادِ فرسوده نیز به این آتش بهقوت سوخت میرساند. تورم مزمن و ناامنی معیشتی عملاً مطالبات را از نقد سیاستهای خاص به اعتراض به ساختاری کشانده که امکان زندگی عادی را دیگر برای بخش وسیعی از جمعیت منتفی کرده است. مسئله که عمدتاً کل شیوۀ زیستن شد، مصالحه بسیار دشوار میشود و عقبنشینی بسیار پرهزینه. اعتراض اکنون دیگر واکنش به یک خطمشی خاص نیست، اعتراض به یک وضعیت است.
تناقض تلخ ماجرا اینجاست: نظام سیاسی دقیقاً به دلیل توفیق در تشکلزدایی است که امروز با چنین اعتراضی روبهرو میشود. همان سیاستی که مانع تولد هویتهای جمعی شد، اعتراضاتی ساخته که سیالاند، تکثیرشوندهاند و بهدشواری مهارشدنی. خیابان خود به رسانه بدل شده و منطق سرایت عملاً هر سرکوب را به امکان زایش اعتراض در نقطهای دیگر تبدیل میکند. اما این گردش مداوم، بدون لنگر سازمانی، خطر بازتولید چرخههای فرسایشی را نیز در خود دارد.
در این میان، بُعدی کلیدیتر نیز وجود دارد: نسبتِ این ناآرامیها با تهدید خارجی. از یک سو، استمرار اعتراضات میتواند برای برخی بازیگران خارجی نشانۀ تضعیف انسجام داخلی تلقی شود. از سوی دیگر، ایرانِ ملتهب و ناآرام الزاماً هدفی کمهزینه برای مداخلۀ خارجی نیست و بیثباتی داخلی میتواند هزینۀ هر تهاجم خارجی را بهطور جدی افزایش دهد. بااینهمه، گرچه نمیتوان با قطعیت گفت که اعتراضات خیابانی خود محرک حملۀ خارجی خواهند شد یا نه، اما با اطمینان بیشتری میتوان ادعا کرد که وقوع یک حملۀ خارجی احتمالاً به فروکشکردن اعتراضات خیابانی خواهد انجامید زیرا، در شرایط تهدید بیرونی، منطق بقا و امنیت جمعی موقتاً بر شکافهای درونی غلبه میکند، خیابان از میدان اعتراض به صحنۀ اضطرار تغییر کارکرد میدهد و حتی جامعهای ناراضی نیز در برابر خطر خارجی به حالت تعلیقِ تعارضات داخلی و تمرکز بر دفع تهدید سوق داده میشود. از این منظر، خیابانهای ملتهب میتوانند برای تهاجم خارجی همزمان هم چراغ سبز باشند و هم چراغ قرمز، بسته به این که از بیرون چگونه خوانده شوند و چه رویدادی این معادله را ناگهان برهم بزند. اما تهاجم خارجی غالباً نقش خاموشکنندۀ موقت اعتراضها را ایفا میکند، نه از سر حل مسئله بلکه از رهگذر تعلیق مسئله.
نهایتاً این اعتراضات نه بهراحتی به پیروزی میرسند و نه بهسادگی خاموش میشوند. آینۀ جامعهایاند که دههها از سازمانیابی محروم مانده اما هنوز از حرکت بازنایستاده. پرسش اصلی شاید این باشد: آیا این انرژی سرگردان راهی برای تبدیلشدن به «ما»ی جمعی خواهد یافت یا همچنان با فراز و نشیب در خیابانها فوران خواهد کرد؟
🆔 @mmaljoo
👍26👎4
مریم نصر اصفهانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی دانش آموخته فلسفه و پژوهشگر حوزه فلسفه و مطالعات زنان است.
پژوهشهای او عمدتاً بر فلسفه اخلاق از منظری زنانه نگر متمرکز است و در عین حال آثاری نیز برای معرفی رویکردهای فلسفی زنانه نگر در زبان فارسی ترجمه کرده است.
آدرس کانال تلگرامی ایشان برای اطلاعات بیشتر
https://t.me/neocritic
عنوان ارائه
بازسازی عشق در عصر اقتدار
24 تاریخ ارائه چهارشنبه 17 دی ماه
امشب ساعت ۲۰
پیوند شرکت در جلسه
https://www.skyroom.online/ch/isu/sl
(ورود برای عموم آزاد است و انشاءالله اینترنت یاری کند)
پژوهشهای او عمدتاً بر فلسفه اخلاق از منظری زنانه نگر متمرکز است و در عین حال آثاری نیز برای معرفی رویکردهای فلسفی زنانه نگر در زبان فارسی ترجمه کرده است.
آدرس کانال تلگرامی ایشان برای اطلاعات بیشتر
https://t.me/neocritic
عنوان ارائه
بازسازی عشق در عصر اقتدار
24 تاریخ ارائه چهارشنبه 17 دی ماه
امشب ساعت ۲۰
پیوند شرکت در جلسه
https://www.skyroom.online/ch/isu/sl
(ورود برای عموم آزاد است و انشاءالله اینترنت یاری کند)
❤20👍7
Audio
🎙️سخنرانی در مدرسه مجازی عشق
بازسازی عشق در عصر اقتدار
(انجمن علمی دانشجویان فلسفه و کلام دانشگاه امام صادق)
در این سخنرانی مروری داشتم بر برخی تلاشها برای بازتعریف مفهوم «عشق» در فلسفههای زنانهنگر.
✅ اینکه عشق، خلاف تلقیهای رایجِ رمانتیک و تملکمحور، نزد فیلسوفان فمینیست بهمثابه کنشی اخلاقی، آگاهانه و رهاییبخش فهم میشود.
✅ با مرور دیدگاههای سیمون دوبووار، لوس ایریگاری، بل هوکس و فیلسوفانی چون لوگونِز و فرای از این گفتم که «عشق اصیل» در نگاه آنان بر بهرسمیتشناختن متقابل آزادیها، حفظ فاصله، نفی مالکیت، احترام به تفاوت و فروتنی معرفتی استوار است.
در این رویکرد، عشق نه صرفاً احساس، بلکه انتخابی اخلاقی است، روشی برای دانستن و نیرویی اجتماعی ـ سیاسی که بدون عدالت، آزادی و مسئولیتپذیری تحقق نمییابد.
✅ فلسفه فمینیستی با نقد پیوند عشق با سلطه، خشونت، خودشیفتگی و تکبر معرفتی، عشق را به عملی روزمره برای رشد فردی، دگرگونی اجتماعی و زیستن انسانیتر با دیگری بدل کرده و تأکید میکند:
عشقی که رهاییبخش نباشد، اساساً عشق نیست.
@neocritic
بازسازی عشق در عصر اقتدار
(انجمن علمی دانشجویان فلسفه و کلام دانشگاه امام صادق)
در این سخنرانی مروری داشتم بر برخی تلاشها برای بازتعریف مفهوم «عشق» در فلسفههای زنانهنگر.
✅ اینکه عشق، خلاف تلقیهای رایجِ رمانتیک و تملکمحور، نزد فیلسوفان فمینیست بهمثابه کنشی اخلاقی، آگاهانه و رهاییبخش فهم میشود.
✅ با مرور دیدگاههای سیمون دوبووار، لوس ایریگاری، بل هوکس و فیلسوفانی چون لوگونِز و فرای از این گفتم که «عشق اصیل» در نگاه آنان بر بهرسمیتشناختن متقابل آزادیها، حفظ فاصله، نفی مالکیت، احترام به تفاوت و فروتنی معرفتی استوار است.
در این رویکرد، عشق نه صرفاً احساس، بلکه انتخابی اخلاقی است، روشی برای دانستن و نیرویی اجتماعی ـ سیاسی که بدون عدالت، آزادی و مسئولیتپذیری تحقق نمییابد.
✅ فلسفه فمینیستی با نقد پیوند عشق با سلطه، خشونت، خودشیفتگی و تکبر معرفتی، عشق را به عملی روزمره برای رشد فردی، دگرگونی اجتماعی و زیستن انسانیتر با دیگری بدل کرده و تأکید میکند:
عشقی که رهاییبخش نباشد، اساساً عشق نیست.
@neocritic
❤18👍9
یاد ـ داشتها
به صدای شلیکها در دل تاریکی گوش میدهم و بوی اشکآور. چندماه نگذشته از روزهایی که به هم یاد میدادیم هرکدام از این صداها متعلق به کدام ابزار جنگیاند تا که بفهمیم کدام مال ماست، کدام مال اسرائیل...
این صداها از هر طرف همه ماییم. نفس فرو میرود و برنمیآید.
قطع همه مسیرهای ارتباطی شبیه پرپر زدن گنجشک اسیر، شبیه فریاد زدن زیر آب است، شبیه احساس خفگی توی خواب...
📵
امروز راننده اسنپ میگفت «اسرائیل دوست ماست» سعی کردم بحث کنم. برای هر ادعایی جوابی داشت. انگار که او هم بولتنی داشته باشد حاوی «پاسخ به همه شبهات».
مطابق آن اسرائیل دوست مردم ایران بود. نسلکشی غزه تبلیغات جمهوری اسلامی است که تروریسم را در اسرائیل و منطقه تغذیه میکند. جنگ دوازده روزه نقطهزنی بود، انفجار در تجریش خطای قابل درک ... و «التماس تفکر» داشت.
جایی از مسیر داشت اشتباه میرفت. گفتم «قربان به چپ بپیچید». پیچید راست و ترمز کرد و بوووق
+ آخه نه که بیشتر خانمها وقتی میگن چپ منظورشون راسته، منم رفتم راست.
📵
قطعی اینترنت باعث شده برای هرکاری مجبور باشم تماس بگیرم. در یک روز چندبار صدای قاف را شنیدن بامزه است. گوشی را برداری و چون از قبل بحث معلوم است بگویی: «پس اینا تو مدرسه چی یاد میدن؟»
او با خونسردی بگوید: در شرایطی که بودجه آموزش و پرورش به اندازه حقوق معلمانش هم نیست، نباید چنین سوالی بپرسی و سراغ کیفیت بروی...ضمن اینکه در شرایطی هستیم که کلا هر وزارتخانه هنر کند حقوق کارکنانش را بدهد و به پستخواهیها برسد، لذا بازنگری، بازاندیشی، تغییر، خلاقیت، روزآمدی و هر قرتیبازی از این دست توقع بیجاست.
(دوست بودن با قاف اینطوری است که احساس میکنی هر انتقادی در مواجهه با ساختار معیوبی که کمابیش همه دستاندرکاران را تبدیل به ذینفعان ریا و فساد و رانت و تبعیض کرده؛ شبیه غرغرهای بچههاست؛ اغلب با متانت سعی میکند من را بیاورد توی باغ واقعیات)
📵
راننده تاکسی گفت «امشب قراره از هفتتیر شروع بشه برن صداوسیما را بگیرن»
دختر جوان گفت «پیر شدیم تو اضطراب. نرسیدیم زندگی کنیم.»
تلفناش زنگ خورد، لابد مادرش بود که صداش میآمد «اضافهکاری نمونیها...بیا خونه»
جواب داد که دارد میآید و کاری هم نبوده که اضافهکاری بخواهد.
همه ساکت شدند. در عرض چند ثانیه انگار واقعیت جوانترین سرنشین تاکسی بقیه را خاموش کرد...سالهایی هست در زندگی هر آدمی که به آن سالهای طلایی میگویند. به کوتاهی عمر گل. سالهایی که انگار بیشترین فرصت، بیشترین انتخاب و بیشترین امکانها را داری برای چیدن آینده و کام گرفتن از زندگی...ادامه تحصیل، آموختن حرفه و تخصص، کار، ازدواج، مهاجرت، بچهدار شدن...باید برنامه بریزی کدام پلهها را قرار است یکی یکی طی کنی تا اگر در شرایط نامساعد بخت همراهی کند به مقصود برسی.
ما گذشته بودیم. از ما گذشته بود.
راننده زندگی و تاکسیاش را داشت. آن مرد زندگی و مغازهاش را که فعلا بسته بود، ولی بالاخره که باز میکرد. من زندگیام و کتابهایی که برای چندمین بار در سال جاری ریخته بودم توی کوله که اگر تعطیل کردند.
اضطرابی بود کنار باقی اضطرابها. من اگر همین لحظه میمردم چه اهمیتی داشت؟ وزن حسرتها برای من چقدر بود؟ ما اگر همین الان میمردیم روی سنگ قبر هیچکداممان نمینوشتند «ناکام».
برای این زن بیست و چندساله چقدر بود؟ از شروع سالهای طلاییاش چقدر میگذشت؟ از کرونا؟ از دلار چندتومن؟ چندسال دیگر مانده بود؟
...
مردم ترسیدهاند از اخبار کشتار و میزان خشونت و تخریب.
📵
مدتی پیش آدم شریفی دیدم که برای زندانیان کتاب جمع و ارسال میکرد. گفتم من تعدادی کتاب مرجع دارم که سالهاست باز نکردمشان؛ فرهنگ مصاحب، المیزان، لغتنامه دهخدا، تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت ...پرسیدم اینها به درد زندانیان میخورد؟
گفت جز تفسیر قرآن که موجود است همهجا، بقیه واقعا به درد میخورند ، چون زندانیان اینترنت ندارند. گفت تفسیرها را هم میتواند مبادله کند با دیگر کتابهای مرجعی که چون زندانیان اینترنت ندارند...چندبار تکرار کرد « که چون اینترنت ندارند». لابد برای اینکه به درستی حدس زده بود درکی ندارم از عمق ماجرا.
از آن روز هر وقت به قفسه کتابها نگاه کردهام توی ذهنام سوا کرده بودمشان در اندیشه کسانی که «اینترنت ندارند» و شاید علاوه بر سفر از راه کلمات به زمانها و مکانها و بدنهای دیگر، نیاز دارند چیزی را جستجو کنند.
تنبلی و گرفتاری مانع جمعآوری و ارسالشان شده بود.
امشب جلد دوم لغتنامه خاکگرفته را که از پشت مبل بیرون آوردم قشنگ روشنام شد «که چون اینترنت ندارند».
@neocritic
به صدای شلیکها در دل تاریکی گوش میدهم و بوی اشکآور. چندماه نگذشته از روزهایی که به هم یاد میدادیم هرکدام از این صداها متعلق به کدام ابزار جنگیاند تا که بفهمیم کدام مال ماست، کدام مال اسرائیل...
این صداها از هر طرف همه ماییم. نفس فرو میرود و برنمیآید.
قطع همه مسیرهای ارتباطی شبیه پرپر زدن گنجشک اسیر، شبیه فریاد زدن زیر آب است، شبیه احساس خفگی توی خواب...
📵
امروز راننده اسنپ میگفت «اسرائیل دوست ماست» سعی کردم بحث کنم. برای هر ادعایی جوابی داشت. انگار که او هم بولتنی داشته باشد حاوی «پاسخ به همه شبهات».
مطابق آن اسرائیل دوست مردم ایران بود. نسلکشی غزه تبلیغات جمهوری اسلامی است که تروریسم را در اسرائیل و منطقه تغذیه میکند. جنگ دوازده روزه نقطهزنی بود، انفجار در تجریش خطای قابل درک ... و «التماس تفکر» داشت.
جایی از مسیر داشت اشتباه میرفت. گفتم «قربان به چپ بپیچید». پیچید راست و ترمز کرد و بوووق
+ آخه نه که بیشتر خانمها وقتی میگن چپ منظورشون راسته، منم رفتم راست.
📵
قطعی اینترنت باعث شده برای هرکاری مجبور باشم تماس بگیرم. در یک روز چندبار صدای قاف را شنیدن بامزه است. گوشی را برداری و چون از قبل بحث معلوم است بگویی: «پس اینا تو مدرسه چی یاد میدن؟»
او با خونسردی بگوید: در شرایطی که بودجه آموزش و پرورش به اندازه حقوق معلمانش هم نیست، نباید چنین سوالی بپرسی و سراغ کیفیت بروی...ضمن اینکه در شرایطی هستیم که کلا هر وزارتخانه هنر کند حقوق کارکنانش را بدهد و به پستخواهیها برسد، لذا بازنگری، بازاندیشی، تغییر، خلاقیت، روزآمدی و هر قرتیبازی از این دست توقع بیجاست.
(دوست بودن با قاف اینطوری است که احساس میکنی هر انتقادی در مواجهه با ساختار معیوبی که کمابیش همه دستاندرکاران را تبدیل به ذینفعان ریا و فساد و رانت و تبعیض کرده؛ شبیه غرغرهای بچههاست؛ اغلب با متانت سعی میکند من را بیاورد توی باغ واقعیات)
📵
راننده تاکسی گفت «امشب قراره از هفتتیر شروع بشه برن صداوسیما را بگیرن»
دختر جوان گفت «پیر شدیم تو اضطراب. نرسیدیم زندگی کنیم.»
تلفناش زنگ خورد، لابد مادرش بود که صداش میآمد «اضافهکاری نمونیها...بیا خونه»
جواب داد که دارد میآید و کاری هم نبوده که اضافهکاری بخواهد.
همه ساکت شدند. در عرض چند ثانیه انگار واقعیت جوانترین سرنشین تاکسی بقیه را خاموش کرد...سالهایی هست در زندگی هر آدمی که به آن سالهای طلایی میگویند. به کوتاهی عمر گل. سالهایی که انگار بیشترین فرصت، بیشترین انتخاب و بیشترین امکانها را داری برای چیدن آینده و کام گرفتن از زندگی...ادامه تحصیل، آموختن حرفه و تخصص، کار، ازدواج، مهاجرت، بچهدار شدن...باید برنامه بریزی کدام پلهها را قرار است یکی یکی طی کنی تا اگر در شرایط نامساعد بخت همراهی کند به مقصود برسی.
ما گذشته بودیم. از ما گذشته بود.
راننده زندگی و تاکسیاش را داشت. آن مرد زندگی و مغازهاش را که فعلا بسته بود، ولی بالاخره که باز میکرد. من زندگیام و کتابهایی که برای چندمین بار در سال جاری ریخته بودم توی کوله که اگر تعطیل کردند.
اضطرابی بود کنار باقی اضطرابها. من اگر همین لحظه میمردم چه اهمیتی داشت؟ وزن حسرتها برای من چقدر بود؟ ما اگر همین الان میمردیم روی سنگ قبر هیچکداممان نمینوشتند «ناکام».
برای این زن بیست و چندساله چقدر بود؟ از شروع سالهای طلاییاش چقدر میگذشت؟ از کرونا؟ از دلار چندتومن؟ چندسال دیگر مانده بود؟
...
مردم ترسیدهاند از اخبار کشتار و میزان خشونت و تخریب.
📵
مدتی پیش آدم شریفی دیدم که برای زندانیان کتاب جمع و ارسال میکرد. گفتم من تعدادی کتاب مرجع دارم که سالهاست باز نکردمشان؛ فرهنگ مصاحب، المیزان، لغتنامه دهخدا، تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت ...پرسیدم اینها به درد زندانیان میخورد؟
گفت جز تفسیر قرآن که موجود است همهجا، بقیه واقعا به درد میخورند ، چون زندانیان اینترنت ندارند. گفت تفسیرها را هم میتواند مبادله کند با دیگر کتابهای مرجعی که چون زندانیان اینترنت ندارند...چندبار تکرار کرد « که چون اینترنت ندارند». لابد برای اینکه به درستی حدس زده بود درکی ندارم از عمق ماجرا.
از آن روز هر وقت به قفسه کتابها نگاه کردهام توی ذهنام سوا کرده بودمشان در اندیشه کسانی که «اینترنت ندارند» و شاید علاوه بر سفر از راه کلمات به زمانها و مکانها و بدنهای دیگر، نیاز دارند چیزی را جستجو کنند.
تنبلی و گرفتاری مانع جمعآوری و ارسالشان شده بود.
امشب جلد دوم لغتنامه خاکگرفته را که از پشت مبل بیرون آوردم قشنگ روشنام شد «که چون اینترنت ندارند».
@neocritic
❤18😢11
یاد ـ داشتها (۲)
📵
مجری تلویزیون از «کارشناس روابط بینالملل» میپرسد چه پیشبینی دارد از رفتارهای بعدی ترامپ و چه آمادگیهایی لازم است؟
کارشناس میگوید چون حضرت آقا ترامپ را به «فرعون» تشبیه کردهاند من از کلام قرآن استفاده میکنم برای پیش بینی رفتارهای ترامپ و قرآن میخواند.
📵
محل کار. همه مضطربند. خبرهای شبکههای آنطرف آبی کنار خبرهای پاره پاره آدمها از شهرهایشان، کنار توفیق اجباری تماشای تلویزیون و مقایسه روایت آن با روایت خودش در شرایط مشابه و «تحلیل گفتمان»...آدمها نگرانند وقتی اینترنت وصل شد تلخی واقعیت روانِ ما و بخش بزرگی از مردم را متلاشی کند؛ خیلی بدتر از تایید خبر زدن هواپیمای اوکراینی.
📵
بالاخره پیامرسان «بله» باز شد. باز که یعنی خبرگزاریهای داخلی هم کنار تلویزیون، یکطرفه برایمان پیام میفرستند، خبر نهها، پیام ... ما که اگر یک لحظه مراقبمان نباشند فریب میخوریم، دلواپسی کشنده و بیخبری مردم و خانوادهها چه اهمیتی دارد... وزارت ارتباطات میگوید برای تثبیت امنیت تحمل کنید.
میگویند در اسرائیل هم همینقدر محدودیت هست برای گردش اطلاعات. به وقتاش آمریکا و اسرائیل «معیار» درست و غلط میشوند اگر عملکرد ما را تایید کنند، همانطور که عطا مهاجرانی و عبدالکریم سروش اگر موافق میل ما چیزی بگویند در تلویزیون رسمی خوانده میشوند، ولی صدای معترض و منتقد داخلی جانبهلب نه.
تماشای چندباره فیلمی هولناک است، آنقدر از روی یک الگو تکرار کردهاند که پیشاپیش میدانیم الان نوبت ابلاغ کدام «مطالبه ملی» است.
📵
صدای فکس میآید. کارمندها میخندند که فرستادهاند ما را به سفر زمان. بهزودی دوباره به شناسنامههایمان نیاز پیدا میکنیم تا فیلم امانت بگیریم از کلوپ...
📵
پیامکهای یکطرفه برای اطلاعرسانی، هشدارهای تهدیدآمیز یا تشویق و تقدیر ، علاوه بر اینکه هربار محدودیت ارتباطی را به رخ میکشند و احتمالا برای بخش زیادی از مردم خشمگینکننده هستند، حس اسارت به آدم میدهند... حکما تجربه بهشت است برای کسانیکه مدام از «ولنگاری» هر رسانهای جز صداوسیما شکایت میکنند.
صداوسیما که بیوقفه حرفهای تقطیعشده «مردم» را نشان میدهد که زیاد شبیه نیستند به «مردمی» که ما هر روز میشنویم. همه یک حرف، یک مطالبه را «تکرار» میکنند. همه کمابیش یک شکل هستند. حتی کلمات و ترکیبهایی که استفاده میکنند یکی و شبیه اصطلاحات خود تلویزیونیهاست... وحدت کلمه بهواسطه متکلم وحده بودن.
تصویری از مدینه فاضلهای پالوده از «تفالهها» و «علفهای هرز». میگویند فلسفه و عقلانیت در اندیشه سیاسی ما زوال یافت که اینطور کلنگی شدهایم. آن وقت همین استعاره «علفهای هرز» برای اشاره به منتقدان مدینه فاضله از تعابیر فارابی است.
📵
کارهای اداری بابت اینترنت مختل شده، زنگ میزنم به همکارم، میگوید مرخصی گرفته درسهای پسرک را با او تمرین کند. مدرسه جزوه داده به مادرها برای دوهفته تدریس خانگی. زن خیلی صبوری است. میگوید «از پا درآمدهام... نصف روز خودم بخوانم تا سردربیاورم، نصف دیگر روز بچۀ کلافه از شرایط را متقاعد کنم بنشیند پای درس»
📵
جوری که از دور و نزدیک خبر از کشتهشدن آدمها میآید انگار که کل ایران عزادار جوانانش شده. کاف میگوید هشتصد میلیون تومان برای تحویل بدن بیجان یکی از آشناهاشان خواستهاند. سین میگوید «حق ندارند پول بگیرند، آدرس شهر و جایی که درخواست پول کرده بدهید. برای کفن و دفن هم قرار نیست پول بگیرند. قرار بوده همه کشتهها را شهید اعلام کنند و اعتراضات را به رسمیت بشناسند و برای همه درگذشتگان سوگواری کنیم، ولی «هسته سخت» در برابر هر سناریویی که بوی همگرایی بدهد و خدشه وارد کند به تصویر آنان که برگزیده و «اصلی» هستند مقاومت میکند.»
📵
عصبی و عبوسام. روحام در تب و لرز دائمی است. هیچ نتوانستم کار کنم. امروز مترو رایگان بود و خلوت. یک لحظه ترس برم داشت مبادا جایی اتفاقی افتاده و خبرها هم که جز دهان به دهان نقل نمیشوند...از پنجره قطار دیدم قطارهایی که سمت انقلاب میروند شلوغاند، اغلب زنها چادری، مردها تسبیح بدست، غمگین، نگران...برای تشییع میروند. زنهای بدون پوشش سر خیلی توی چشماند وسط اینهمه زن چادری، ولی کاری به کار هم ندارند. حتی به هم نگاه نمیکنند. قلب آدمها شبیه به شیشه پر از ترکی است که به تلنگر یک نگاه ممکن است فروبپاشد.
@neocritic
📵
مجری تلویزیون از «کارشناس روابط بینالملل» میپرسد چه پیشبینی دارد از رفتارهای بعدی ترامپ و چه آمادگیهایی لازم است؟
کارشناس میگوید چون حضرت آقا ترامپ را به «فرعون» تشبیه کردهاند من از کلام قرآن استفاده میکنم برای پیش بینی رفتارهای ترامپ و قرآن میخواند.
📵
محل کار. همه مضطربند. خبرهای شبکههای آنطرف آبی کنار خبرهای پاره پاره آدمها از شهرهایشان، کنار توفیق اجباری تماشای تلویزیون و مقایسه روایت آن با روایت خودش در شرایط مشابه و «تحلیل گفتمان»...آدمها نگرانند وقتی اینترنت وصل شد تلخی واقعیت روانِ ما و بخش بزرگی از مردم را متلاشی کند؛ خیلی بدتر از تایید خبر زدن هواپیمای اوکراینی.
📵
بالاخره پیامرسان «بله» باز شد. باز که یعنی خبرگزاریهای داخلی هم کنار تلویزیون، یکطرفه برایمان پیام میفرستند، خبر نهها، پیام ... ما که اگر یک لحظه مراقبمان نباشند فریب میخوریم، دلواپسی کشنده و بیخبری مردم و خانوادهها چه اهمیتی دارد... وزارت ارتباطات میگوید برای تثبیت امنیت تحمل کنید.
میگویند در اسرائیل هم همینقدر محدودیت هست برای گردش اطلاعات. به وقتاش آمریکا و اسرائیل «معیار» درست و غلط میشوند اگر عملکرد ما را تایید کنند، همانطور که عطا مهاجرانی و عبدالکریم سروش اگر موافق میل ما چیزی بگویند در تلویزیون رسمی خوانده میشوند، ولی صدای معترض و منتقد داخلی جانبهلب نه.
تماشای چندباره فیلمی هولناک است، آنقدر از روی یک الگو تکرار کردهاند که پیشاپیش میدانیم الان نوبت ابلاغ کدام «مطالبه ملی» است.
📵
صدای فکس میآید. کارمندها میخندند که فرستادهاند ما را به سفر زمان. بهزودی دوباره به شناسنامههایمان نیاز پیدا میکنیم تا فیلم امانت بگیریم از کلوپ...
📵
پیامکهای یکطرفه برای اطلاعرسانی، هشدارهای تهدیدآمیز یا تشویق و تقدیر ، علاوه بر اینکه هربار محدودیت ارتباطی را به رخ میکشند و احتمالا برای بخش زیادی از مردم خشمگینکننده هستند، حس اسارت به آدم میدهند... حکما تجربه بهشت است برای کسانیکه مدام از «ولنگاری» هر رسانهای جز صداوسیما شکایت میکنند.
صداوسیما که بیوقفه حرفهای تقطیعشده «مردم» را نشان میدهد که زیاد شبیه نیستند به «مردمی» که ما هر روز میشنویم. همه یک حرف، یک مطالبه را «تکرار» میکنند. همه کمابیش یک شکل هستند. حتی کلمات و ترکیبهایی که استفاده میکنند یکی و شبیه اصطلاحات خود تلویزیونیهاست... وحدت کلمه بهواسطه متکلم وحده بودن.
تصویری از مدینه فاضلهای پالوده از «تفالهها» و «علفهای هرز». میگویند فلسفه و عقلانیت در اندیشه سیاسی ما زوال یافت که اینطور کلنگی شدهایم. آن وقت همین استعاره «علفهای هرز» برای اشاره به منتقدان مدینه فاضله از تعابیر فارابی است.
📵
کارهای اداری بابت اینترنت مختل شده، زنگ میزنم به همکارم، میگوید مرخصی گرفته درسهای پسرک را با او تمرین کند. مدرسه جزوه داده به مادرها برای دوهفته تدریس خانگی. زن خیلی صبوری است. میگوید «از پا درآمدهام... نصف روز خودم بخوانم تا سردربیاورم، نصف دیگر روز بچۀ کلافه از شرایط را متقاعد کنم بنشیند پای درس»
📵
جوری که از دور و نزدیک خبر از کشتهشدن آدمها میآید انگار که کل ایران عزادار جوانانش شده. کاف میگوید هشتصد میلیون تومان برای تحویل بدن بیجان یکی از آشناهاشان خواستهاند. سین میگوید «حق ندارند پول بگیرند، آدرس شهر و جایی که درخواست پول کرده بدهید. برای کفن و دفن هم قرار نیست پول بگیرند. قرار بوده همه کشتهها را شهید اعلام کنند و اعتراضات را به رسمیت بشناسند و برای همه درگذشتگان سوگواری کنیم، ولی «هسته سخت» در برابر هر سناریویی که بوی همگرایی بدهد و خدشه وارد کند به تصویر آنان که برگزیده و «اصلی» هستند مقاومت میکند.»
📵
عصبی و عبوسام. روحام در تب و لرز دائمی است. هیچ نتوانستم کار کنم. امروز مترو رایگان بود و خلوت. یک لحظه ترس برم داشت مبادا جایی اتفاقی افتاده و خبرها هم که جز دهان به دهان نقل نمیشوند...از پنجره قطار دیدم قطارهایی که سمت انقلاب میروند شلوغاند، اغلب زنها چادری، مردها تسبیح بدست، غمگین، نگران...برای تشییع میروند. زنهای بدون پوشش سر خیلی توی چشماند وسط اینهمه زن چادری، ولی کاری به کار هم ندارند. حتی به هم نگاه نمیکنند. قلب آدمها شبیه به شیشه پر از ترکی است که به تلنگر یک نگاه ممکن است فروبپاشد.
@neocritic
❤19😢9
یادـ داشتها (۳)
📵
ظاهراً سن قربانیان بهنحو تکاندهندهای پایین است.
میگوید مسئولان کشور آنقدر پیر و گزینششده بهلحاظ تعصبات هستند که درکی ندارند از زندگیها و رویاهای اینبچهها. حتی مدرسهها را تعصب برنامه میریزد نه تفکر. ورزشگاه آزادی چه مدت است تعطیل است؟ چه المشنگهای بابت ماراتن کیش راهانداختند؟ چندتا کافه را بستند چون بزن و برقص در آن بود؟ با فیلمهای جشن فارغالتحصیلی بچهها چه کردند؟ چقدر سر دوچرخهسواری و موتور سواری و ورزشگاه رفتن دخترها آزارشان دادند؟ چقدر فیلتر و پلمب و ممنوعالکاری با یک برچسب «ولنگاری» ...خب اینها شور و انرژیشان را کجا تخلیه کنند؟ جواب بدهند.
+ پسرها در هیئتهای مذهبی، دخترها هم روزه بگیرند و ریاضت بکشند و در گلزار شهدا عاشق تصاویر قهرمانان مرده شوند تا بالاخره ازدواج کنند.
...
لابد اغلب مثل من هرروز صبح به این وضعیت اینترنت و بیقدرتی خودشان لعنت میفرستند، به اینکه اگر امنیت برقرار است پس اینترنت چرا قطع است؟ تنبیه جمعی مردم؟
تلویزیون غیرقابل تحمل است. کاش این را هم قطع کنند. یکبار دیگر بشنوم «جنگ روایتها» ممکن است بالابیاورم. به اصطلاحی میچسبند و همه چیز را با همان تفسیر و توجیه و ما را خر فرض میکنند.
...
اگر ماجرای نفوذ اینطور جدی است پس این تعداد نهاد اطلاعاتی در این کشور چه میکنند؟ رصد چهارتا اصلاحطلب شاخشکسته و هنرپیشه ممنوعالکار و منتقد قلم بدست ساکن زندانهای مملکت؟
آموزش رسمی و بلندگوهای رسمی و صدای رسمی و تصویر رسمی که همه در قبضه شماست، چرا بنا به ادعای خودتان دوتا شبکه خارجی با یکصدم بودجه و دسترسی و پرسنل و کارشناس از دمودستگاه عریض و طویل شما موثرتر است؟ چرا به یک سریال پخش خانگی گیر دادهاید؟ چرا در هر شرایطی میخواهید ماهی خودتان را صید کنید از هر آب گلآلودی وقتی امتیاز کفروبی ماهی از کل آبهای کشور در انحصار شماست؟
📵
احساس میکنم نوشتن یادداشت، بیش از هرچیز خودآزاری است. بیخبر و بلاتکلیف و سرگردان و خشمگین.
📵
میگوید به دوستم گفتهاند اگر مایل باشی میتوانیم خطات را سفید کنیم.
+ دوستت چکاره است؟
ـ معلم
+قبول کرده؟
-نه...یعنی پرسیده خط سفید چیست؟ گفتهاند یعنی دسترسیات به «شاد» بیست و چهارساعته است.
خندیدیم. «شاد» ندرتا ممکن است باعث شادی کسی شود.
📵
امروز امکان ارسال پیامک برای تلفن همراه فعال شد. اولیاش را همسرم از آشپزخانه برایم فرستاد، دومی را قاف که «خدا اس.ام.اس را آزاد کرد ...هر اساماسی که ارسال میشود ممد حیات است و چون پاسخ میآید مفرح ذات. پس در هر رفت و برگشتی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب. از که برآید؟»
...
قیمتها بهنحو سرسامآوری زیاد شدهاند. آقای سوپرمارکت محل میگوید «سختم شده این شغل. از مردم خجالت میکشم.»
...
تقریباً هیچ شبی خوب نخوابیدهام
📵
امروز امکان ارسال و دریافت پیام در پیامرسانهای داخلی ممکن شد. ورودی و داخل واگنهای مترو مملو از دستفروش است. وسط هیاهوی تبلیغ لوازم آرایشی و بهداشتی و دستمال و دونات و کلیپس و هدبند روسی و دستبندپابند و گدایی که میگوید پول شیرخشک و مایبیبی فرزندش را ندارد، مرد جوان خوش بروبالایی خودش را جا میدهد کنار آن دری که باز نمیشود. صندلی تاشو را باز میکند. سهتارش را در میآورد و شروع میکند به زدن و خواندن ... کار و کاسبی اغلب آدمها نگشته این ماه.
وسط راه پلهها جوان رعنای سیاهپوشی کولهاش را در آغوش گرفته، صورتش را میان زانوهاش پنهان کرده، دستش را به نشانه گدایی دراز کرده و شانههایش تکان میخورند. انگار دارد گریه میکند... اغلب آدمهای مترو بیاعتمادتر و گرفتارتر از آن هستند که حال همچو اویی را بپرسند.
...
سرچ گوگل امشب باز شد...با خشمی که از قطعی اینترنت اطرافم میبینم دیر نیست که این هم به اعتراض کشیده شود...سین میگوید در این مورد هم «دولت» کارهای نیست، دست «حاکمیت» است. یکی یکی نهادها از کار میافتند. مدرسه و آموزش عمومی، دانشگاه و آموزش تخصصی، مسجد و معنا، دولت و دموکراسی و... این یعنی از کار افتادن ساختار، بیاثر شدن مردم، بیاثر شدن اهمیت خیر عمومی و آیندگان و توسعه... از نهادها جز یک تابلوی نئون نیمسوز نمانده مهیا برای سنگ زدن.
@neocritic
📵
ظاهراً سن قربانیان بهنحو تکاندهندهای پایین است.
میگوید مسئولان کشور آنقدر پیر و گزینششده بهلحاظ تعصبات هستند که درکی ندارند از زندگیها و رویاهای اینبچهها. حتی مدرسهها را تعصب برنامه میریزد نه تفکر. ورزشگاه آزادی چه مدت است تعطیل است؟ چه المشنگهای بابت ماراتن کیش راهانداختند؟ چندتا کافه را بستند چون بزن و برقص در آن بود؟ با فیلمهای جشن فارغالتحصیلی بچهها چه کردند؟ چقدر سر دوچرخهسواری و موتور سواری و ورزشگاه رفتن دخترها آزارشان دادند؟ چقدر فیلتر و پلمب و ممنوعالکاری با یک برچسب «ولنگاری» ...خب اینها شور و انرژیشان را کجا تخلیه کنند؟ جواب بدهند.
+ پسرها در هیئتهای مذهبی، دخترها هم روزه بگیرند و ریاضت بکشند و در گلزار شهدا عاشق تصاویر قهرمانان مرده شوند تا بالاخره ازدواج کنند.
...
لابد اغلب مثل من هرروز صبح به این وضعیت اینترنت و بیقدرتی خودشان لعنت میفرستند، به اینکه اگر امنیت برقرار است پس اینترنت چرا قطع است؟ تنبیه جمعی مردم؟
تلویزیون غیرقابل تحمل است. کاش این را هم قطع کنند. یکبار دیگر بشنوم «جنگ روایتها» ممکن است بالابیاورم. به اصطلاحی میچسبند و همه چیز را با همان تفسیر و توجیه و ما را خر فرض میکنند.
...
اگر ماجرای نفوذ اینطور جدی است پس این تعداد نهاد اطلاعاتی در این کشور چه میکنند؟ رصد چهارتا اصلاحطلب شاخشکسته و هنرپیشه ممنوعالکار و منتقد قلم بدست ساکن زندانهای مملکت؟
آموزش رسمی و بلندگوهای رسمی و صدای رسمی و تصویر رسمی که همه در قبضه شماست، چرا بنا به ادعای خودتان دوتا شبکه خارجی با یکصدم بودجه و دسترسی و پرسنل و کارشناس از دمودستگاه عریض و طویل شما موثرتر است؟ چرا به یک سریال پخش خانگی گیر دادهاید؟ چرا در هر شرایطی میخواهید ماهی خودتان را صید کنید از هر آب گلآلودی وقتی امتیاز کفروبی ماهی از کل آبهای کشور در انحصار شماست؟
📵
احساس میکنم نوشتن یادداشت، بیش از هرچیز خودآزاری است. بیخبر و بلاتکلیف و سرگردان و خشمگین.
📵
میگوید به دوستم گفتهاند اگر مایل باشی میتوانیم خطات را سفید کنیم.
+ دوستت چکاره است؟
ـ معلم
+قبول کرده؟
-نه...یعنی پرسیده خط سفید چیست؟ گفتهاند یعنی دسترسیات به «شاد» بیست و چهارساعته است.
خندیدیم. «شاد» ندرتا ممکن است باعث شادی کسی شود.
📵
امروز امکان ارسال پیامک برای تلفن همراه فعال شد. اولیاش را همسرم از آشپزخانه برایم فرستاد، دومی را قاف که «خدا اس.ام.اس را آزاد کرد ...هر اساماسی که ارسال میشود ممد حیات است و چون پاسخ میآید مفرح ذات. پس در هر رفت و برگشتی دو نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب. از که برآید؟»
...
قیمتها بهنحو سرسامآوری زیاد شدهاند. آقای سوپرمارکت محل میگوید «سختم شده این شغل. از مردم خجالت میکشم.»
...
تقریباً هیچ شبی خوب نخوابیدهام
📵
امروز امکان ارسال و دریافت پیام در پیامرسانهای داخلی ممکن شد. ورودی و داخل واگنهای مترو مملو از دستفروش است. وسط هیاهوی تبلیغ لوازم آرایشی و بهداشتی و دستمال و دونات و کلیپس و هدبند روسی و دستبندپابند و گدایی که میگوید پول شیرخشک و مایبیبی فرزندش را ندارد، مرد جوان خوش بروبالایی خودش را جا میدهد کنار آن دری که باز نمیشود. صندلی تاشو را باز میکند. سهتارش را در میآورد و شروع میکند به زدن و خواندن ... کار و کاسبی اغلب آدمها نگشته این ماه.
وسط راه پلهها جوان رعنای سیاهپوشی کولهاش را در آغوش گرفته، صورتش را میان زانوهاش پنهان کرده، دستش را به نشانه گدایی دراز کرده و شانههایش تکان میخورند. انگار دارد گریه میکند... اغلب آدمهای مترو بیاعتمادتر و گرفتارتر از آن هستند که حال همچو اویی را بپرسند.
...
سرچ گوگل امشب باز شد...با خشمی که از قطعی اینترنت اطرافم میبینم دیر نیست که این هم به اعتراض کشیده شود...سین میگوید در این مورد هم «دولت» کارهای نیست، دست «حاکمیت» است. یکی یکی نهادها از کار میافتند. مدرسه و آموزش عمومی، دانشگاه و آموزش تخصصی، مسجد و معنا، دولت و دموکراسی و... این یعنی از کار افتادن ساختار، بیاثر شدن مردم، بیاثر شدن اهمیت خیر عمومی و آیندگان و توسعه... از نهادها جز یک تابلوی نئون نیمسوز نمانده مهیا برای سنگ زدن.
@neocritic
❤22😢10
یادـداشتها (۴)
📵
گفتهاند بزودی اینترنت به وضع «عادی» فیلترنت برمیگردد. باخودم فکر میکنم طاقتاش را نخواهم داشت. خیال کردهای میتوانی بهطور «عادی» ادامه دهی؟ خیال کردهای با وصل شدن اینترنت زمان به عقب برخواهد گشت؟ از سفر در زمان باز خواهی گشت؟ روزهایی که در مجازستان نه-بودید، در جهان واقع ناـ بود شده است؟
...
رئیس جمهور نامه زده به وزیرعلوم که محققان درباره دلایل اعتراضات پژوهش کنند. ظاهراً دست کم دولت پذیرفته همه چیز معیشت و سواستفاده دشمن نیست و منتقدان و معترضان هم شهروندان این کشور هستند...
خاطره تعریف کنم آقای پزشکیان. دوست دلسوزی داشتم پژوهشگر امنیت اجتماعی. قبل از اینکه مأیوس شود و مهاجرت کند همیشه میگفت سختترین رنج کار پژوهشی در این حوزهها این است که نهایتاً نتایج کار تو میرسد به دست فلان مرجع نظامی که مسائل اجتماعی را امنیتی میفهمد و تغییر نسلی و بهرسمیتشناسی و تکثر و زیست مسالمتآمیز و مصلحت عام بهنظرش سوسولبازی است. درباره سادهترین مطالباتِ گروههایِ مختلفِ مردم «قوه قاهره» تصمیم نهایی را میگیرد نه «قوه عاقله».
📵
امروز روز سختی بود... برف زیبایی میبارید که حتی یک نفر را هم شاد نکرد اطراف من. آدمها تحلیل میکردند و یکی گریه کرد. سناریوهایی برای آینده پیشبینی میکردند که عاقبتِ همه تاریکی بود...
با یکی از همکاران خوبمان خداحافظی کردیم. منتقل کرد خودش را. گفت سر خواهم زد به شما. تا امروز هیچکدام از آنها که موقع خداحافظی گفتند سر خواهم زد سر نزدهاند و ته ته چشمهای همهشان برقی هست که نمیتوانند پنهان کنند.شبیه پرندهای در آستانه پرواز.
غم را در نگاه آدم میبینند ولی اغلب نمیفهمند که بابت رفتن آنهاست، بابت از دست رفتنشان؛ خیال میکنند بابت (جا)ماندن خودت است. دعا میکنند تو هم بزودی بتوانی بپری و تا هر ارتفاع ممکن دور شوی...تو که دلبسته همینجایی.
...
ظاهراً رسانه رسمی و تامالاختیار «حاکمیت» است. کامنتها و امکانات سایت فارس نیوز تبدیل شده به یک جور شبکه اجتماعی که در آن کاربران بیش از هرچیز التماس میکنند اینترنت بینالملل را برقرار کنید...
شکل مردمآزاری و چزاندن به خودش گرفته این قطعی طولانی و امروز و فردا کردن برای دسترسی ساده.
📵
بالاخره تهران هم رخت سفید برف بر کرد و در سیامین روز دیماه، زمستان شروع شد. کاش اینترنت وصل میشد و شبکههای اجتماعی پر میشد از عکسهای تهرانی که برف زخمهایش را پوشانده.
...
سایتهای داخلی رایگان مجلات باز نمیشوند، ولی نورمگز پولی مثل شاخشمشاد پرسرعت و قبراق. هرکس هرجور میتواند ...
...
چندساعت به چتجیپیتی دسترسی داشتم. حالم بهتر شد. قطع شد.
...
میگوید در جلسهای گفتهاند کالابرگ برخی دهکهای پایین را به مادران بدهیم. کسی مخالفت کرده که بنیان کانون خانواده بهخطر میافتد و «بانوان» پررو میشوند.
گفتهاند اخوی ماجرا اصلا بانوان نیستند. شمار قابل توجهی از پدرها در این اقشار معتادند و مادران برای رساندن غذا به کودکان معتمدتر هستند.
...
صداوسیما و خبرگزاریهای داخلی اصلا به روی مبارک نمیآورند قطعی اینترنت را و به «روایت» حقیقت مشغول هستند.
در تلویزیون، شبکه افق، میگفت ما «یک خانوادهایم با تفاوت در سلایق و باورها» و تصویر زنهای کمحجاب را در راهپیماییها نشان میداد...مردم توی تلویزیون همه خوشحال و شاکر که «امنیت» داریم.
📵
ساعت ۹ صبح شبکه خبر روزنامهها را مرور میکند. سرمقالهها را. آدمهای متفاوت حرفهای مشابه میزنند. مجری عنوان مطلب، اسم نویسنده و جناح سیاسیاش را بگوید شما میتوانی از حفظ بگویی چه گفته است... جز این که تازگی زنهای اصلاحطلب درحال مصرف اصطلاح «مادرانگی» هم هستند. در بافت سیاسی که از هر نظر پدرـشاهانه است و خود اینها(ما) هم محصول و معلول و کارگزار همین بافت هستند (هستیم) حرف زدن از مادرانگی تا حد زیادی مسخره بهنظر میرسد.
مادر چه حضوری، چه صدایی، چه حقی، چه عاملیتی دارد که دعوت به «مادرانگی» میکنید؟
چندشب پیش تلویزیون دوباره آن فیلم تکاندهنده صحبتهای مادری با فرزند اعدامیاش در دهه شصت را گذاشته بود که به اعدام پسرش راضی بود و دربرابر التماسهای او از ته حنجرهای خراشیده میگفت تو باید اعدام شوی... مادرانگی نمونه در این بافت همین است...راضی به فرمان و رضای «پدر».
...
چتجیپیتی کژدارومریز کار میکند. جای گوگل از او میپرسم و کلی اطلاعات گمراهکننده و اشتباه میگیرم درباره کتابها و مقالات...حس میکنم قرار نیست دسترسی به اینترنت بینالملل داشته باشیم.
@neocritic
📵
گفتهاند بزودی اینترنت به وضع «عادی» فیلترنت برمیگردد. باخودم فکر میکنم طاقتاش را نخواهم داشت. خیال کردهای میتوانی بهطور «عادی» ادامه دهی؟ خیال کردهای با وصل شدن اینترنت زمان به عقب برخواهد گشت؟ از سفر در زمان باز خواهی گشت؟ روزهایی که در مجازستان نه-بودید، در جهان واقع ناـ بود شده است؟
...
رئیس جمهور نامه زده به وزیرعلوم که محققان درباره دلایل اعتراضات پژوهش کنند. ظاهراً دست کم دولت پذیرفته همه چیز معیشت و سواستفاده دشمن نیست و منتقدان و معترضان هم شهروندان این کشور هستند...
خاطره تعریف کنم آقای پزشکیان. دوست دلسوزی داشتم پژوهشگر امنیت اجتماعی. قبل از اینکه مأیوس شود و مهاجرت کند همیشه میگفت سختترین رنج کار پژوهشی در این حوزهها این است که نهایتاً نتایج کار تو میرسد به دست فلان مرجع نظامی که مسائل اجتماعی را امنیتی میفهمد و تغییر نسلی و بهرسمیتشناسی و تکثر و زیست مسالمتآمیز و مصلحت عام بهنظرش سوسولبازی است. درباره سادهترین مطالباتِ گروههایِ مختلفِ مردم «قوه قاهره» تصمیم نهایی را میگیرد نه «قوه عاقله».
📵
امروز روز سختی بود... برف زیبایی میبارید که حتی یک نفر را هم شاد نکرد اطراف من. آدمها تحلیل میکردند و یکی گریه کرد. سناریوهایی برای آینده پیشبینی میکردند که عاقبتِ همه تاریکی بود...
با یکی از همکاران خوبمان خداحافظی کردیم. منتقل کرد خودش را. گفت سر خواهم زد به شما. تا امروز هیچکدام از آنها که موقع خداحافظی گفتند سر خواهم زد سر نزدهاند و ته ته چشمهای همهشان برقی هست که نمیتوانند پنهان کنند.شبیه پرندهای در آستانه پرواز.
غم را در نگاه آدم میبینند ولی اغلب نمیفهمند که بابت رفتن آنهاست، بابت از دست رفتنشان؛ خیال میکنند بابت (جا)ماندن خودت است. دعا میکنند تو هم بزودی بتوانی بپری و تا هر ارتفاع ممکن دور شوی...تو که دلبسته همینجایی.
...
ظاهراً رسانه رسمی و تامالاختیار «حاکمیت» است. کامنتها و امکانات سایت فارس نیوز تبدیل شده به یک جور شبکه اجتماعی که در آن کاربران بیش از هرچیز التماس میکنند اینترنت بینالملل را برقرار کنید...
شکل مردمآزاری و چزاندن به خودش گرفته این قطعی طولانی و امروز و فردا کردن برای دسترسی ساده.
📵
بالاخره تهران هم رخت سفید برف بر کرد و در سیامین روز دیماه، زمستان شروع شد. کاش اینترنت وصل میشد و شبکههای اجتماعی پر میشد از عکسهای تهرانی که برف زخمهایش را پوشانده.
...
سایتهای داخلی رایگان مجلات باز نمیشوند، ولی نورمگز پولی مثل شاخشمشاد پرسرعت و قبراق. هرکس هرجور میتواند ...
...
چندساعت به چتجیپیتی دسترسی داشتم. حالم بهتر شد. قطع شد.
...
میگوید در جلسهای گفتهاند کالابرگ برخی دهکهای پایین را به مادران بدهیم. کسی مخالفت کرده که بنیان کانون خانواده بهخطر میافتد و «بانوان» پررو میشوند.
گفتهاند اخوی ماجرا اصلا بانوان نیستند. شمار قابل توجهی از پدرها در این اقشار معتادند و مادران برای رساندن غذا به کودکان معتمدتر هستند.
...
صداوسیما و خبرگزاریهای داخلی اصلا به روی مبارک نمیآورند قطعی اینترنت را و به «روایت» حقیقت مشغول هستند.
در تلویزیون، شبکه افق، میگفت ما «یک خانوادهایم با تفاوت در سلایق و باورها» و تصویر زنهای کمحجاب را در راهپیماییها نشان میداد...مردم توی تلویزیون همه خوشحال و شاکر که «امنیت» داریم.
📵
ساعت ۹ صبح شبکه خبر روزنامهها را مرور میکند. سرمقالهها را. آدمهای متفاوت حرفهای مشابه میزنند. مجری عنوان مطلب، اسم نویسنده و جناح سیاسیاش را بگوید شما میتوانی از حفظ بگویی چه گفته است... جز این که تازگی زنهای اصلاحطلب درحال مصرف اصطلاح «مادرانگی» هم هستند. در بافت سیاسی که از هر نظر پدرـشاهانه است و خود اینها(ما) هم محصول و معلول و کارگزار همین بافت هستند (هستیم) حرف زدن از مادرانگی تا حد زیادی مسخره بهنظر میرسد.
مادر چه حضوری، چه صدایی، چه حقی، چه عاملیتی دارد که دعوت به «مادرانگی» میکنید؟
چندشب پیش تلویزیون دوباره آن فیلم تکاندهنده صحبتهای مادری با فرزند اعدامیاش در دهه شصت را گذاشته بود که به اعدام پسرش راضی بود و دربرابر التماسهای او از ته حنجرهای خراشیده میگفت تو باید اعدام شوی... مادرانگی نمونه در این بافت همین است...راضی به فرمان و رضای «پدر».
...
چتجیپیتی کژدارومریز کار میکند. جای گوگل از او میپرسم و کلی اطلاعات گمراهکننده و اشتباه میگیرم درباره کتابها و مقالات...حس میکنم قرار نیست دسترسی به اینترنت بینالملل داشته باشیم.
@neocritic
❤23😢12
یادـداشتها (۵)
📵
توصیه میکنند به روتینهای روزانه بچسبید تا از اضطراب ذهنی کم شود و ذهن پیام امنیت دریافت کند! کدام کارمان بدون نت میشود؟ روتینها بیشتر مضطرب میکنند
...
با پری حرف زدم. میگفت نیاز داشته با کسی حرف بزند که حرف شازده و سلطنت نزند...میپرسید این از کجا پیدا شد؟ اینهمه که هزینه داده ملت برای رهایی از استبداد سلطنت چطور ممکن است اینقدر راحت دود شود؟ میگفت انگار قبلا میدانستیم به چه چیزی باید امید داشته باشیم در عرصه سیاسی و به کدام جهت پارو بزنیم...حالا چی؟
...
امروز تعداد کشتگان درگیریها را رسماً اعلام کردند. له میشویم زیر بار این غم.
📵
هیچ خبری نیست از اتصال مجدد اینترنت...تامین امنیت زندان میکنند ...
✅
در اوج یأس و خشم!
انگار وصل شدیم به جهان و خوشبختانه این پنجمی کوتاه ماند!
@neocritic
📵
توصیه میکنند به روتینهای روزانه بچسبید تا از اضطراب ذهنی کم شود و ذهن پیام امنیت دریافت کند! کدام کارمان بدون نت میشود؟ روتینها بیشتر مضطرب میکنند
...
با پری حرف زدم. میگفت نیاز داشته با کسی حرف بزند که حرف شازده و سلطنت نزند...میپرسید این از کجا پیدا شد؟ اینهمه که هزینه داده ملت برای رهایی از استبداد سلطنت چطور ممکن است اینقدر راحت دود شود؟ میگفت انگار قبلا میدانستیم به چه چیزی باید امید داشته باشیم در عرصه سیاسی و به کدام جهت پارو بزنیم...حالا چی؟
...
امروز تعداد کشتگان درگیریها را رسماً اعلام کردند. له میشویم زیر بار این غم.
📵
هیچ خبری نیست از اتصال مجدد اینترنت...تامین امنیت زندان میکنند ...
✅
در اوج یأس و خشم!
انگار وصل شدیم به جهان و خوشبختانه این پنجمی کوتاه ماند!
@neocritic
❤37😢18