Forwarded from صدای ملّت افغانستان
🔺پوستر #مرگ_بر_تجاوز
▪️تجاوزات آمریکا به عراق و افغانستان از سال 2001 تاکنون
Join 🔜 @SedaiemellatAF
▪️تجاوزات آمریکا به عراق و افغانستان از سال 2001 تاکنون
Join 🔜 @SedaiemellatAF
#تازه
فراخوان #قیام_سراسری
رحمتالله نبیل در صفحه رسمی خود به حمایت از جبهه مقاومت بر خواست و فراخوان #قیام_سراسری داد
"براى ما از همان اول روشن بود كه دشمن اصلى كيست؟ اما بودند كسانى كه فكر ميكردند با معامله ميتوانند صفحه جديد روابط را با پاكستان باز نمايند؛ وضعيت نا هنجار امروز ثمره خوشباورى هاى ديروز است!
حال هم دير نشده است و مردم ما ميتوانند عليه پاكستان متجاوز بسيج شوند!"
مرگ به پاكستان!
پاكستان دشمن افغانستان بود/است، قيام عليه سلطه پاكستان وظيفه ملى و وجدانى هر شهروند افغانستان است...
#یک_ملت #یک_وطن #بیداری #بیدارشویم #اتحاد #مرگ_بر_پاکستان
@online_herat
فراخوان #قیام_سراسری
رحمتالله نبیل در صفحه رسمی خود به حمایت از جبهه مقاومت بر خواست و فراخوان #قیام_سراسری داد
"براى ما از همان اول روشن بود كه دشمن اصلى كيست؟ اما بودند كسانى كه فكر ميكردند با معامله ميتوانند صفحه جديد روابط را با پاكستان باز نمايند؛ وضعيت نا هنجار امروز ثمره خوشباورى هاى ديروز است!
حال هم دير نشده است و مردم ما ميتوانند عليه پاكستان متجاوز بسيج شوند!"
مرگ به پاكستان!
پاكستان دشمن افغانستان بود/است، قيام عليه سلطه پاكستان وظيفه ملى و وجدانى هر شهروند افغانستان است...
#یک_ملت #یک_وطن #بیداری #بیدارشویم #اتحاد #مرگ_بر_پاکستان
@online_herat
#خاطره:.
روز یکشنبه ۲۴ اسد یا تیر ماه سال ۱۴۰۰ هجری شمسی:
وقتی از خواب بلند شدم، اخبار مختلفی از سقوط پایتخت کشور به گوشم میرسید.
همه میگفتند خیابان ها را نیرو های مزدور طالب پر کرده.
وقتی از خانه بیرون آمدم، ترس و وحشت را در چشم های همسایهگانم حس میکردم و میدیدم.
خوب به خاطر دارم.
روز ششم ماه محرم بود و شیعیان هم با وحشت به عزاداریشان ادامه میدادند.
نگران بودم.
حس میکردم هیچ چیزی سر جایش نیست.
اندیشه ها نابود شده و فکر ها مرده اند.
بعد از خوردن غذای چاشت یا ناهار، به دوستم تماس گرفتم و جفتمان تصمیم گرفتیم که با هم به خیابان های عمومی رفته و اوضاع را از نزدیک بررسی کنیم.
اولین کاری را که کردیم، دیدن مراکز پلیس بود که برخلاف تصور، نیرو های امنیتی را دیدیم و با خوشحالی تمام با دوستم میگفتیم و آهسته آهسته لبخند واقعی داشت روی لبان مان نقش میبست.
بلاخره با نوشیدن یک پیاله چای سبز به سمت خانه آمدیم.
خانواده میپرسیدند.
محمد حسین! چه خبر؟
میگفتم چیز مهمی نیست.
خیالتان راحت.
میگفتم اصلا طالبان نیامده و اوضاع تحت کنترلست.
پیامی از رییس جمهور فراری مان را در گوشیم دیدم و خیالم کاملا راحت شد.
آقای فراری گفته بود، اوضاع خوبست.
تدابیر امنیتی را شدیدتر کردیم.
ملت افغانستان کاملا راحت باشید.
کابُل تحت کنترل نیروهای امنیتی میباشد.
بعدا در یکی از مراکز قرآنی رفتم.
دخترانی را دیدم که میگفتند ما به زور آمدیم.
خانواده های ما اجازه نمیدادند.
میپرسیدم. چرا؟ میگفتند بخاطر اوضاع طالبانی.
با لبخند گفتم راحت باشید.
همه چی خوبست.
ولی بعد از این که مرکز قرآنی را به مقصد خانه ترک گفتم، در مسیر راه وارد کانال های خبری شدم.
اصلا باورم نمیشد.
رییس جمهور فرار کرده.
رهبر طالبان به نیرو های کثیف شان دستور ورود به کابُل را داده است.
ترسیدم.
آری! ترسیدم.
یعنی درس و تحصیل ما چه خواهد شد؟
آیا دخترانمان باید با برقع همهجا را طی کنند؟
آیا نباید به اصلاح مو های مان فکر کنیم؟
بلاخره شب فرا رسید و من دست را روی دست گذاشته و از تشویش زیاد سرم درد گرفت.
طالبان وارد کابُل شدند.
به هرجایی که پرچمشان را نصب میکردند، دست به شلیک هوایی میزدند.
ناگاه صدای شلیک گلوله به گوشمان رسید.
کودک خردسال خانه ی ما با وحشت و گریه در بغلم پرید.
میگفت هوایی میزند و مرا میکُشد.
هیچچیزی دردناکتر از این لحظه برایم نبود و با مشکل خودم را کنترل کرده و بچه را روی پا هایم با خواندن لالایی خواب دادم.
بعد دوباره با همان دوستم چت کردم و صدای جفتمان غم داشت.
آن شب بدترین شب عمرم شاید باشد و هرگز یادم نمیرود مخصوصا لحظه ای که بچه ترسیده و گریه میکرد.
نمیدانم.
اگر این حکومت ظلمانی دوام کند، یقینا قحطی علم و دانش را تجربه خواهیم کرد.
قحطی رنگ در قلم هرگز جبران نمیشود.
#زنده_باد #آزادی
#زنده_باد #انسانیت.
#مرگ_بر_ #جهالت.
#محمد_حسین_مهریار.
@online_herat
روز یکشنبه ۲۴ اسد یا تیر ماه سال ۱۴۰۰ هجری شمسی:
وقتی از خواب بلند شدم، اخبار مختلفی از سقوط پایتخت کشور به گوشم میرسید.
همه میگفتند خیابان ها را نیرو های مزدور طالب پر کرده.
وقتی از خانه بیرون آمدم، ترس و وحشت را در چشم های همسایهگانم حس میکردم و میدیدم.
خوب به خاطر دارم.
روز ششم ماه محرم بود و شیعیان هم با وحشت به عزاداریشان ادامه میدادند.
نگران بودم.
حس میکردم هیچ چیزی سر جایش نیست.
اندیشه ها نابود شده و فکر ها مرده اند.
بعد از خوردن غذای چاشت یا ناهار، به دوستم تماس گرفتم و جفتمان تصمیم گرفتیم که با هم به خیابان های عمومی رفته و اوضاع را از نزدیک بررسی کنیم.
اولین کاری را که کردیم، دیدن مراکز پلیس بود که برخلاف تصور، نیرو های امنیتی را دیدیم و با خوشحالی تمام با دوستم میگفتیم و آهسته آهسته لبخند واقعی داشت روی لبان مان نقش میبست.
بلاخره با نوشیدن یک پیاله چای سبز به سمت خانه آمدیم.
خانواده میپرسیدند.
محمد حسین! چه خبر؟
میگفتم چیز مهمی نیست.
خیالتان راحت.
میگفتم اصلا طالبان نیامده و اوضاع تحت کنترلست.
پیامی از رییس جمهور فراری مان را در گوشیم دیدم و خیالم کاملا راحت شد.
آقای فراری گفته بود، اوضاع خوبست.
تدابیر امنیتی را شدیدتر کردیم.
ملت افغانستان کاملا راحت باشید.
کابُل تحت کنترل نیروهای امنیتی میباشد.
بعدا در یکی از مراکز قرآنی رفتم.
دخترانی را دیدم که میگفتند ما به زور آمدیم.
خانواده های ما اجازه نمیدادند.
میپرسیدم. چرا؟ میگفتند بخاطر اوضاع طالبانی.
با لبخند گفتم راحت باشید.
همه چی خوبست.
ولی بعد از این که مرکز قرآنی را به مقصد خانه ترک گفتم، در مسیر راه وارد کانال های خبری شدم.
اصلا باورم نمیشد.
رییس جمهور فرار کرده.
رهبر طالبان به نیرو های کثیف شان دستور ورود به کابُل را داده است.
ترسیدم.
آری! ترسیدم.
یعنی درس و تحصیل ما چه خواهد شد؟
آیا دخترانمان باید با برقع همهجا را طی کنند؟
آیا نباید به اصلاح مو های مان فکر کنیم؟
بلاخره شب فرا رسید و من دست را روی دست گذاشته و از تشویش زیاد سرم درد گرفت.
طالبان وارد کابُل شدند.
به هرجایی که پرچمشان را نصب میکردند، دست به شلیک هوایی میزدند.
ناگاه صدای شلیک گلوله به گوشمان رسید.
کودک خردسال خانه ی ما با وحشت و گریه در بغلم پرید.
میگفت هوایی میزند و مرا میکُشد.
هیچچیزی دردناکتر از این لحظه برایم نبود و با مشکل خودم را کنترل کرده و بچه را روی پا هایم با خواندن لالایی خواب دادم.
بعد دوباره با همان دوستم چت کردم و صدای جفتمان غم داشت.
آن شب بدترین شب عمرم شاید باشد و هرگز یادم نمیرود مخصوصا لحظه ای که بچه ترسیده و گریه میکرد.
نمیدانم.
اگر این حکومت ظلمانی دوام کند، یقینا قحطی علم و دانش را تجربه خواهیم کرد.
قحطی رنگ در قلم هرگز جبران نمیشود.
#زنده_باد #آزادی
#زنده_باد #انسانیت.
#مرگ_بر_ #جهالت.
#محمد_حسین_مهریار.
@online_herat
👍27😢12❤5😁3👎1