داستان روز !
پدری پیش از مرگش پسرش را فرا خواند و ساعت کهنه قدیمی خودش را از دستش بیرون کشیده برایش داد و گفت: «این ساعت از پدر کلانم به من مانده و عمر آن به بیشتر از ۲۰۰ سال میرسد. پیش ازینکه آن را به تو بدهم، این ساعت را ببر از ساعتساز سر کوچه بپرس که چند میخرد؟»
پسر رفت و پس برگشت و گفت: «دکاندار این را به ۵ دالر میخرد چون خیلی کهنه و فرسوده هست.»
پدر دوباره به پسرش گفت: «ببر از دکاندار آن گوشهتر هم بپرس که چند میخرد؟»
پسر رفت و برگشت و گفت: «آنهم ۵ دالر میخرد.»
پدر گفت: «حالا ببر از موزیم بپرس چند میخرند؟»
پسر رفت و برگشت و با تعجب به پدر گفت: «پدر، آنها این ساعت را به یک میلیون دالر میخرند.»
پدر گفت: «پسرم، همین را میخواستم برایت نشان بدهم که جایگاه مناسب میتواند ارزش واقعی تو را به تو بدهد. جایگاه خودت را دریاب و هیچگاه خودت را در جای نادرست و نامناسب محصور نساز. تو را کسی قدر خواهد کرد که ارزشت را بخوبی درک کند.
هیچگاه جایگاه و ارزشت را از یاد نبر.»
#کاپی
@online_herat
پدری پیش از مرگش پسرش را فرا خواند و ساعت کهنه قدیمی خودش را از دستش بیرون کشیده برایش داد و گفت: «این ساعت از پدر کلانم به من مانده و عمر آن به بیشتر از ۲۰۰ سال میرسد. پیش ازینکه آن را به تو بدهم، این ساعت را ببر از ساعتساز سر کوچه بپرس که چند میخرد؟»
پسر رفت و پس برگشت و گفت: «دکاندار این را به ۵ دالر میخرد چون خیلی کهنه و فرسوده هست.»
پدر دوباره به پسرش گفت: «ببر از دکاندار آن گوشهتر هم بپرس که چند میخرد؟»
پسر رفت و برگشت و گفت: «آنهم ۵ دالر میخرد.»
پدر گفت: «حالا ببر از موزیم بپرس چند میخرند؟»
پسر رفت و برگشت و با تعجب به پدر گفت: «پدر، آنها این ساعت را به یک میلیون دالر میخرند.»
پدر گفت: «پسرم، همین را میخواستم برایت نشان بدهم که جایگاه مناسب میتواند ارزش واقعی تو را به تو بدهد. جایگاه خودت را دریاب و هیچگاه خودت را در جای نادرست و نامناسب محصور نساز. تو را کسی قدر خواهد کرد که ارزشت را بخوبی درک کند.
هیچگاه جایگاه و ارزشت را از یاد نبر.»
#کاپی
@online_herat