📨📨📨
بی اختيار رفتم در قبرستان. دم در پاسبان آنجا خودش را در شنل سورمهای پيچيده بود. خاموشی شگرفی در آنجا فرمانروائی داشت. من آهسته قدم ميزدم. به سنگ قبرها، صليبهائی كه بالای آنها گذاشته بودند، گلهای مصنوعی گلدانها و سبزهها را كه كنار يا روی گورها بود خيره نگاه میكردم. اسم برخی از مردهها را میخواندم. افسوس میخوردم، كه چرا بجای آنها نيستم. با خودم فكر میكردم: اينها چقدر خوشبخت بودهاند!... به مرده هائی كه تن آنها زير خاك از هم پاشيده شده بود رشك ميبردم. هيچوقت يك احساس حسادتی باين اندازه در من پيدا نشده بود. بنظرم میآمد كه مرگ يك خوشبختی و يك نعمتی است كه به آسانی بكسی نميدهند.
📚 #زنده_بگور
🤵 #صادق_هدايت
➿@psarne
📚📚📚📚📚📚
بی اختيار رفتم در قبرستان. دم در پاسبان آنجا خودش را در شنل سورمهای پيچيده بود. خاموشی شگرفی در آنجا فرمانروائی داشت. من آهسته قدم ميزدم. به سنگ قبرها، صليبهائی كه بالای آنها گذاشته بودند، گلهای مصنوعی گلدانها و سبزهها را كه كنار يا روی گورها بود خيره نگاه میكردم. اسم برخی از مردهها را میخواندم. افسوس میخوردم، كه چرا بجای آنها نيستم. با خودم فكر میكردم: اينها چقدر خوشبخت بودهاند!... به مرده هائی كه تن آنها زير خاك از هم پاشيده شده بود رشك ميبردم. هيچوقت يك احساس حسادتی باين اندازه در من پيدا نشده بود. بنظرم میآمد كه مرگ يك خوشبختی و يك نعمتی است كه به آسانی بكسی نميدهند.
📚 #زنده_بگور
🤵 #صادق_هدايت
➿@psarne
📚📚📚📚📚📚