پاکدینی ـ احمد کسروی
7.68K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.77K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
آیا نوشتار بالا را که به تاریخچه‌ی خراباتیگری و اندیشه‌های آنان می‌پردازد سودمند یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
20%
نه
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست دوم (سه از پنج)


این رفتار ایشان بیاد من می‌آورد گفتگویی را که بیست سال پیش درباره‌ی ترکها و اسلام رفته است. بیست سال پیش هنگامی که مصطفا کمال یا آتاتورک خلافت را برانداخت و سلطان‌محمد رشاد را بیرون گردانید و ترکها از اسلام بیزاری جستند ، بسیاری ایراد می‌گرفتند و چنین می‌گفتند : «جهان اسلام با این بزرگی چرا ترکها خود را از پشتیبانی آن بی‌بهره گردانیدند». یکی از دانشمندان چنین پاسخ داد : «جهان اسلام جهان مرده‌ایست و از آن ترکها را سودی نمی‌بود ، ولی زیان می‌بود. در همان جنگ گذشته که عثمانیان بهمدستی آلمان جنگ می‌کردند عربها بآنان شوریدند و با انگلیس همدست گردیده با عثمانیان بجنگ برخاستند ، اسلام آن نیرو نمی‌داشت که عربها را از پیوستن بدشمنان عثمانی بازدارد. این اندازه‌ی ناتوانی آن می‌بود. ولی از آنسوی همان اسلام آزادی ترکها را از دستشان می‌گرفت که به هر کاری که برای نگهداری خود در دهانه‌ی اروپا می‌پرداختند ـ مثلاً روی زنان را باز می‌گردانیدند ، یا رخت خود را دیگر می‌ساختند یا با فلان دولت کمونیست پیمان می‌بستند ـ فضولباشیهای جهان اسلام که بسیار فراوانند همه‌ جا را پر از هیاهو می‌گردانیدند. ترکها بسیار نیک کردند که خود را از این دستگاه بکنار کشیدند.»

این گفتگو بیست سال پیش رفته است و اکنون قرآن در دست این کسان همان حال را می‌دارد. در واداشتن به نیکی یا جلو گرفتن بدی قرآن را هَنایشی نیست. قرآن باده‌خواری را ناسزا شمرده و بسیاری از مسلمانان باده را بجای آب می‌خورند. قرآن از شاعران نکوهش کرده و انبوهی از مسلمانان (از پیشروانشان) شاعرند. قرآن جهاد و مردانگی را بهمه بایا شمارده و بسیاری از مسلمانان بیکبار فراموش کرده‌اند. مادّیگری یا بیدینی درمیان مسلمانان رواج گرفته بکمترین جلوگیری توانا نیست. اینگونه نتیجه‌ها را از آن چشم نباید داشت. ولی اگر کسی خواست دین را بمعنی راست خود گرداند ، یا آن را با دانشها سازش دهد ، و یا مثلاً کسی خواست مردم را از گوشتخواری بازگرداند ، در اینجاهاست که قرآن تواند افزار کارشکنی و مردم‌آزاری باشد.

سخنهایی که تاکنون درباره‌ی قرآن رفته سرچشمه‌اش همین رفتار ناستوده‌ی آن کسانست. در یازده سال پیش من هنگامی که بکوشش برخاستم ، در نوشته‌های خود بقرآن پاس می‌گزاردم (که اکنون نیز می‌گزارم) و آن را کتاب آسمانی می‌نامیدم (که اکنون نیز می‌نامم ولی نه بآن معنایی که فهمیده‌ی دیگرانست). لیکن مرا کارهای بسیار بزرگی می‌بود. زیرا می‌بایست از یکسو بکیشهای گوناگون پرداخته آنها را براندازم ، و از یکسو با مادّیگری در نبرد باشم. گذشته از همه‌ی اینها رخنه‌ی بسیار بزرگی را که درمیانه‌ی دین با دانشها باز شده بود از میان بردارم و دین را با دانش همدوش گردانم. یکی از بایاهای بسیار بزرگ من همین می‌بود.

شما نیک می‌دانید که درمیانه‌ی دین با دانشها ناسازگاری بسیار آشکاری پدید آمده و دین در برابر دانشها شکست سخت خورده بود. باز نیک می‌دانید که ما در این راه به چه فیروزی بزرگی رسیده‌ایم و دین را بجایگاه خود بازگردانیده ، والاتر از دانشش گردانیده‌ایم.


🌸
12ـ آتاتورک
13ـ سلطان‌محمد رشاد
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟.

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟.. (دو از سه)


این بسیار نادانیست که کسی این جهان را هیچ و پوچ پندارد. اینجهان پر از سامان[=نظم] و آراستگیست ، پر از شگفتیهاست. با یک زبان ساده و آسانی می‌رساند که از روی یک دانش و بینش آفریده شده و از روی یک دانش و بینش می‌گردد ، می‌رساند که یک مقصودی از آن درمیانست.

امروز این دانشها که هست ـ از ستاره‌شناسی و فیزیک و شیمی و جغرافی و پزشکی و ریاضیات و تاریخ و مانند اینها ـ در واقع هر یکی برای نشان دادن یک رشته‌ی دیگری از سامانها و رازهای اینجهان می‌باشد. شما تنها ستاره‌شناسی را بگیرید و ببینید چه اسراری را برای شما روشن می‌گرداند : ملیونها و صدملیونها کره‌ها در این فضای بی‌پایان پراکنده است. با آنهمه دوری و پراکندگی از همدیگر همیشه با یک سامان و آراستگی باهم در کشش و کوشش (تجاذب و تدافع) می‌باشند.

هزارها راز ، هزارها شگفتی ، هزارها سامان در پیش چشم است و هر بیننده‌ای را ناگزیر می‌سازد که در برابر این دستگاه بفروتنی گراید و زبان بستایش و نیایش باز کند ، و این تنها خراباتی شوریده‌مغز خیره‌سر است که بدمستانه فریاد می‌کشد :

ای بیخبر این طاق مجسم هیچست
این گنبد و نُه رواق ارقم هیچست

جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچست
هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

خدا این جهان را بهر آسایش جهانیان آفریده و راه آن را نیز گشاده گردانیده ، و این خود مردمانند که از آن برکناری می‌نمایند و هر ایرادی که هست بخود جهانیانست. اینها سخنانیست که ما در جای خود روشن گردانیده‌ایم (1) و در اینجا بآنها نمی‌توانیم پرداخت. در اینجا دوباره می‌گوییم : بسیار نادانیست که کسانی اینجهان را هیچ و پوچ شناسند و بدانسان این را خوار دارند. همین نمونه‌ای از نافهمی خراباتیانست.

می‌آییم بر سر نتیجه‌ای که از این سخنان می‌گیرند. باید گفت آن نیز غلطست. گرفتم که اینجهان هیچ و پوچست. باز مردمان باید دربند زندگانی خود باشند ، باید گذشته را از یاد نبرند ، اندیشه‌ی آینده کنند ، بیدار و هوشیار باشند ، بکوشند ، آماده ایستند ، خود را از دشمن نگه دارند ، در آرزوی پیشرفت باشند ... یک کلمه باید گفت : باید پروای زندگی کنند و از کوشش و تلاش بازنایستند. اینست آنچه خرد میفرماید. این بسیار غلطست که کسانی ببهانه‌ی آنکه جهان هیچ و پوچست دربند زندگی نباشند. بسیار سبکمغزیست که کسانی بگویند :

خوش باش ندانی ز کجا آمده‌ای
می خور که ندانی بکجا خواهی رفت

برای آنکه سخنم نیک روشن گردد یک مثلی یاد می‌کنم : چنین انگارید خاندانهایی را از یک شهری بیرون رانده در یک شوره‌زاری جا داده‌اند بی‌آنکه بدانند داستان چه بوده و چه گناهی داشته‌اند خود را در یک چنین گرفتاری می‌یابند و هیچ راهی برای رهایی نمی‌بینند ـ آیا چه کار باید کنند؟.. آیا دست بهم داده در اندیشه‌ی زندگانی باشند و در همان زمین شوره بکشت و کار پرداخته لوازم زیست تهیه کنند و یا بعنوان اینکه ما چون نمی‌دانیم بهر چه ما را باین سرزمین آورده‌اند ، و آیا چه گناهی از ما سر زده بوده ، آیا اینجا کجاست ، از کوشش خودداری کنند و دم را غنیمت شمرده بتن‌آسایی پردازند؟.. آیا کدام از این دو کار با خرد سازگار است؟!.. اگر آن کسان بهمین دستاویز از کوشش خودداری نمودند آیا گرفتار سختی و گرسنگی نخواهند گردید؟!.. آیا خودشان و خاندانهاشان رو بنابودی نخواهند نهاد؟!..

جای گفتگو نیست که خراباتیان یک دسته گمراهان بی‌ارزش بوده‌اند ، و اندیشه‌های آنان سراپا غلط و سراپا زیانست : آن جهان را خوار داشتن و از دیده‌ها انداختنشان ، این مردم را بسستی و مستی و بیغیرتی واداشتنشان. اینان پیش خود با خدا می‌جنگیده‌اند و باو ایرادها می‌گرفته‌اند ، ولی در حقیقت ریشه‌ی خود و توده را می‌کنده‌اند. این بسیار نادانیست که کسانی مردم را از کوشش بازدارند و چنین گویند :

زین پیش نشان بودنیها بوداست
پیوسته قلم ز نیک و بد ناسوداست

تقدیر ترا هر آنچه بایستی داد
غم خوردن و کوشیدن ما بیهوداست

در گرفتاریها از چاره‌جویی بازداشته چنین درس آموزند :

رضا بداده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو در اختیار نگشادست

در برابر میخوارگیها و پستیهای خود عذر آورده چنین گویند :

آیین تقوا ما نیز دانیم
لکن چه چاره با بخت گمراه

بیشرمانه با آفریدگار بداوری برخاسته و نادانیهای خود را باو بسته چنین گویند :

هر نیک و بدی که از من آید بوجود
تو بر سر من نوشته‌ای من چه کنم

یا از ارزش دانش و بینش کاسته چنین سرایند :

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
کسی نگشود و نگشاید بحکمت این معما را

یا به خرد که گرانمایه‌ترین گوهر خدادادیست ریشخند کرده چنین گویند :

ما را بمنع عقل مترسان و می بیار
کاین شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

👇
جهان را هیچ و پوچ خوانند و آنگاه چنین گویند :

بادت بدست باشد اگر دل نهی بهیچ
در محضری که تخت سلیمان رود بباد

چنین کسانی را با این بدآموزیها «خردمند» نتوان خواند. ما نمی‌دانیم کسانی که از اینان هواداری می‌نمایند چه پاسخی دارند؟!.. آنان که صد ستایش از خیام می‌نمایند و رباعیهای او را پیاپی بچاپ رسانیده بدست مردم می‌دهند باینها چه می‌گویند؟!.. نمی‌دانم آیا مقصود خراباتیان را دریافته‌اند یا نه؟.. اگر دریافته‌اند پس آن ستایشها برای چیست؟!.. چگونه از چنین کسانی ستایش می‌سرایند؟!.. اگر درنیافته‌اند و مقصود آنان را نمی‌دانند پس آن کوششها چه حالی دارد؟!.. چرا در راه یک چیز نافهمیده می‌کوشند؟!..


🔹 پانوشت :

1ـ گفتارهایی که درباره‌ی خداشناسی در ماهنامه‌ی پیمان بچاپ رسیده.


🌸
نوشتار بالا اندیشه‌های خراباتیان را بروشنی می‌آورد. آیا به نظر شما دانستن آنها بسود مردم است؟
Anonymous Poll
80%
آری
13%
سود چندانی ندارد
6%
نه
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست دوم (چهار از پنج)


در آن روز که باین کوشش پرداخته گفتارهایی می‌نوشتم می‌دیدم سخنی را که می‌نویسم و با دلیل روشن می‌گردانم کسانی از ملایان یا از همان قرآنیان ایراد می‌گیرند که این در قرآن نیست و یا با قرآن ناسازگار است. مثلاً من می‌نوشتم : «بیرون از آیین جهان کاری نتواند بود» ، و شما می‌دانید که این سخن تا چه اندازه ارجدار است و خود پایه‌ای در پاکدینی می‌باشد. ولی آنان ایراد گرفته نتوانستنیها (یا بگفته‌ی خودشان : معجزه‌ها) را به رخ ما می‌کشیدند و آیه‌ها از قرآن می‌آوردند. من ناچار می‌شدم بگویم : آنها از دشواریهای قرآن است و با تاریخ ناسازگار می‌باشد ، و اینست کسانی که از دین رمیده‌اند همانها را ایراد بزرگی به قرآن و توریت و انجیل شمارده‌اند که باید درباره‌ی خود آنها پاسخی داد و ایراد را بازگردانید ، نه اینکه آنها را بی‌چون و چرا پنداشته به رخ ایرادگیرندگان کشید.

چون این را می‌گفتیم ، این بار می‌دیدیم از راه دیگری درآمدند و چنین گفتند : «پس شما قرآن را قبول ندارید. پس قرآن دروغ گفته است؟!. پس شما خودتان نمی‌نوشتید قرآن کتاب آسمانیست؟!».

ببینید چه راه دغلی را پیش گرفته بودند. ببینید چه سنگهایی بسر راه ما می‌غلتانیدند. خب ای مرد بهانه‌جو ، تو پرسیدی من هم پاسخ دادم ، بگو کجایش دروغ است؟!. آیا این ایرادها را به قرآن و توریت و انجیل نگرفته‌اند؟!. از آنسوی من اگر گفتم : قرآن کتاب آسمانیست ، آیا معنایش این می‌بود که از ایرادهایی که گرفته‌اند و خود بیپا نیست چشم پوشم؟!. آیا من توانستمی همچون شما خود را بناآگاهی و بی‌باکی زنم و بگویم تاریخ نفهمیده؟!. اگر چنین سخنی گفته بودمی از من پذیرفته شدی؟!. آیا من هم سر و کارم با فلان حاجی و بهمان مشهدی بوده که بهر خشنودی آنان دستگاه بزرگ دانش را هیچ شمارم؟!.

من آن دو سخنی که گفته‌ام هر دو راستست. این راستست که آورنده‌ی قرآن دارای نیروی خدایی و قرآن کتابیست که دیگران ماننده‌ی آن را نتوانستند. شما دیده‌اید که در نشستهای ما هر زمان که گفتگوی قرآن بمیان آمده سخن من همین بوده. از آنسو این هم راستست که به همان قرآن ایرادهای بزرگی از دیده‌ی دانشها گرفته می‌شود و دشواریهای بزرگی در کار است.

آری این دشواریها برخی پاسخهایی می‌دارد. ولی این پاسخها را هنگامی توان گفت که معنی راست برانگیختگی دانسته گردد. سرچشمه‌ی دشواریها آنست که معنی برانگیختگی دانسته نشده. همین کسان که خود را بسر راه ما انداخته و با نافهمیهای خود جلو ما را می‌گیرند ، معنی برانگیختگی را نیز نمی‌دانند و من اگر خواستمی که معنی راست برانگیختگی را نیز روشن گردانم ، آن خود دستاویز دیگری در دست همینان گردیدی که بهیاهوی پرداختندی (1) و من بایستی بیکبار از راه خود بازمانم و از بایاهای بسیار بزرگ چشم پوشم و جز به چَخِش [=مجادله] با اینان نپردازم. چخشی که بهیچ نتیجه‌ای نتوانستی رسید.

از آنسوی در زمینه‌ی گفتگو از معنی راست برانگیختگی ما جلوگیر دیگری می‌داشتیم که می‌باید آن را با یک مثلی برای شما روشن گردانم :

ما هنگامی که در کتابی می‌خوانیم در فلان جنگ امام علی‌بی‌ابیطالب هفت تن پهلوان را یکی پس از دیگری کشت ، می‌بینیم این نمونه‌ی شگفتی از جنگ‌آزمودگی و از نیرومندیست. زیرا آن هفت تن هر یکی پهلوانی می‌بوده و شیوه‌ی جنگ می‌دانسته. پس این مرد تا چه اندازه چالاک می‌بوده که بهیچ یکی فرصت نداده و یکایک از میان برده. آنگاه هر یکی از آنان سپر بسر می‌کشیده وآنگاه خود و زره می‌داشته که این چون شمشیر می‌زده می‌بایسته آهن را ببرد و از آن گذشته استخوان را خرد کند ، و کشتن هفت تن بدینسان جز نتیجه‌ی بازوی بسیار توانایی نتواند بود. آنگاه هفت تن را پیاپی کشتن و خود را نگاه داشتن ، به یک دل بسیار استواری نیازمند است. دندانساز که هفت دندان را پی هم کشد چه‌بسا که حال «عصبانی» پیدا کند و خودداری نتواند.

👇
با اینحال شما اگر این داستان را پیش یک شیعی بگویید و بستایش پردازید ، شما را یک مرد نافهم خواهد شناخت. زیرا در اندیشه‌ی او امام علی‌بن‌ابیطالب در هر جنگی هزارها کس را می‌کشته و با «ذوالفقار دوسر» دشمنان را همچون برگهای خزان بزمین می‌ریخته. کشتن هفت تن در اندیشه‌ی او چیز بسیار بی‌ارجیست. او شنیده علی در «بئرالعلم» چند شبانه روز پیاپی شمشیر می‌زد و جنیان را می‌کشت. شنیده پسرش حسین در کربلا در یک ساعت هزاروهشتصدوپنجاه تن را بخاک انداخت. اینها را شنیده و در اندیشه‌ی خود دلیری و توانایی بسیار گزافی برای آن امامان باور داشته و اکنون که شما کشتن هفت تن را باو بازمی‌گویید ، ناچاریست که خُرد شمارد و ارجی بآن نگزارد ، و اگر شما بخواهید با او بسخن پردازید و گزافه بودن آن داستانها را با او بگفتگو گزارید ، این کوشش شما نتیجه‌ی درستی نخواهد داد و باید زمانی بگذرد تا او تواند آن پندارهای گزافه‌آمیز را از مغز خود بسُتُرد و خود را با راستیها آشنا گرداند.

همین حال را می‌دارد داستان برانگیختگی : اینکه مردی از میان ملیونها کسان برخیزد و آمیغهایی در زمینه‌ی زندگانی روشن گرداند و با گمراهیها به نبرد پردازد و خردها را بتکان آورد و در همه‌ی این کوششها سودی برای خود بدیده نگیرد و مزد از کسی نخواهد ، همین خود دلیلست که او مرد برگزیده‌ایست و خواستی از خدا در آن کار می‌باشد. بلکه داستان از این اندازه هم ساده‌تر است. در جایی که کسی برخاسته سخن از نیکی می‌راند و آمیغهای زندگانی را روشن می‌گرداند و دیده می‌شود که دورنگی و ساختگی درمیان نیست ، چرا مردم با او هم‌آواز نگردند؟!. چرا باو یاوری ننمایند؟!. چرا آمیغها را نپذیرند؟!. چرا پیروی از فهم و خرد خود نکنند؟!. مگر آمیغها را نپذیرفتن نادانی نیست؟!. مگر پیروی از فهم و خرد نکردن تیره‌درونی نمی‌باشد؟!. [2]

این چیزی بسیار روشنست. ولی کیشها آن را در سادگیش نگزارده صد پینه بآن زده‌اند : برانگیخته باید با سوسمار سخن گوید ، ماه را دو نیم گرداند ، سوار بُراق شده بآسمانها رود ، در کوچه که می‌رود ابری از بالا سرش سایه اندازد ، رویش همچون ماه بدرخشد ، همه‌ی زبانها را بداند ، از همه‌ی دانشها از گذشته و آینده آگاه باشد.

بدینسان اندیشه‌های سراپا گزافه‌ای در مغزها جا داده‌اند ، و اکنون شما اگر در نشستی از پیروان کیشها معنی راست برانگیختگی را بازنموده چنین گویید : دانش هر برانگیخته در همان زمینه‌ی کارش می‌بوده و آن نیروی خدایی را جز در زمینه‌ی آمیغهای زندگانی نمی‌داشته ، و هر برانگیخته از دانشها همان را می‌دانسته که در زمان خود او می‌بوده ؛ اینها که راستست بآنان گران خواهد افتاد و این معنی را بسیار کوچک خواهند شمرد ، و اگر شما بخواهید بسخن درازی پردازید و راستیها را بآنان بازنمایید ، بیشترشان نخواهند پذیرفت ، و آنان که بپذیرند و بخاموشی گرایند بآسانی نخواهند گروید ، و سالها خواهد کشید تا آمیغها در مغزهای ایشان جای گزیند و اندیشه‌هاشان راست گردد.

اینست آن جلوگیری که ما را درباره‌ی گفتگو از معنی برانگیختگی می‌بوده. می‌دیدیم همین مایه‌ی هایهو خواهد بود و نتیجه‌ای را که ما می‌خواستیم نخواهد داد. درباره‌ی قرآن و دشواریهای آن نیز خاموشی را بهتر می‌دانستیم.


🔹 پانوشتها :

1ـ چنانکه در پیرامون گفتار یکم آذر که در همان زمینه است بهایهو برخاستند و در آن دفتر در این باره نیز سخنانی نوشته‌اند.


2ـ نک. بکتاب «ورجاوندبنیاد» ، بخش دوم ، بندهای 7 ، 8 و 9.


🌸
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟.

🖌 احمد کسروی

🔸گفتار : خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟.. (سه از سه)


آیا این بدخواهی با کشور و توده نیست که کسانی چنین اندیشه‌های کجی را ترویج نمایند؟!. آیا از اینها جز زیان چه نتیجه‌ای در دست تواند بود؟!.. امروز در این جهانی که توده‌ها در راه زندگانی با همدیگر سختترین نبردها را می‌کنند آیا خیانتکاری نیست که شما چنین بدآموزیهایی را که همه‌اش سخن از مستی و سستی می‌راند در دلها جا دهید؟!.. آیا این دشمنی با توده و کشور شمرده نمی‌شود؟!..

آیا این داستان از کجا سرچشمه می‌گیرد؟!.. این هیاهو درباره‌ی خیام از کجا برخاسته؟!. من نمی‌خواهم پرده‌دری کنم همین اندازه می‌نویسم : کسانی در این راه دانسته و فهمیده گام برمی‌دارند. [1] و آنان خواستشان سسـت گردانیدن این توده‌ی بیچاره است و این داستان و مانندهایش را وسیله‌ی نیکی برای کار خود می‌شناسند ، دیگران نیز نافهمیده و نادانسته پیروی از ایشان می‌کنند. اینها همه دامست همه دانه است.

اگر بخواهند کسی را فریب دهند و سوارش گردند آشکاره نگویند که می‌خواهیم ترا فریب دهیم یا می‌خواهیم بگردنت سوار گردیم ، با سخنانی سرگرمش دارند و قصد خود را بکار بندند. شنیده‌ام در هندوستان مارگیرانی هستند که چون بخواهند ماری را بگیرند می‌روند در جایی نزدیک بسوراخ آن می‌نشینند و نایی بلب گرفته سراییدن می‌آغازند. مار که آواز نای شنود سر از سوراخ بیرون آورد و کم‌کم بمارگیران نزدیک شود و یکبار خود را در درون سبد می‌بیند که می‌گیرند و دندانش را کنند و افزار کارش گردانند. اینان نیز همین رفتار را می‌کنند. یک نام «مفاخر» بگوشها می‌خوانند و صد بدآموزی زهرناک را در دلها جا می‌دهند. اینها چیزهاییست که همه باید بفهمند ، حقایقیست که همه باید بدانند. بفهمند و بدانند و بیش از این فریب بدخواهان نخورند ، بیش از این ریشه‌ی خود را نکنند.

می‌دانم کسانی باز به رنجش خواهند برخاست. اینست می‌گویم : اگر ایرادی یا پاسخی دارند با زبان ادب بنویسند.[2] کسانی که از در الواطی و پستنهادی درآیند ما را بآنان پاسخی نخواهد بود.

میدانم کسانی همین سخن را ناشنیده گرفته و همه‌ی این دلیلهای ما را نادیده انگاشته بجای پاسخ بهیاهو خواهند برخاست که بخیام توهین شده. این مایه‌ی افسوس است که یک خیامی حق داشته است که بخدای جهان توهین کند ، به خرد و فهم و دانش ریشخند نماید ، اینهمه بدآموزیها را برشته‌ی شعر کشد ، ولی کسی حق ندارد با دلیل باو ایراد گیرد یا بدآموزیش را بازنماید. راستی‌را مایه‌ی افسوس است و دوباره تکرار می‌کنم که ما باین هیاهوها اهمیتی نخواهیم داد و از سخن خود نخواهیم بازگشت.

ما نیک می‌دانیم که بیشتر مردم اینها را نمی‌دانند و اینست پیروی از بدخواهان می‌نمایند. این را بارها آزموده‌ایم و اینست امیدمندیم که بسیاری از اینان از این سخنان تکانی خواهند خورد و از آن راه گمراهی بازخواهند گشت. بارها از کسانی پرسیده‌ام آخر این خیام چه می‌گوید؟!.. دیده‌ام پاسخی نمی‌توانند. روزی به یکی گفتم : خیام چه می‌گوید که اینهمه نامش بزبانها افتاده؟.. گفت فلسفه‌ی مخصوصی دارد. گفتم : چه فلسفه‌ای؟.. گفت : می‌گوید من نمی‌دانم از کجا آمده‌ام و بکجا می‌روم. گفتم : اگر می‌دانست می‌شد فلسفه. ندانستن که فلسفه نیست. پیره‌زنهای روستایی نیز نمی‌دانند که از کجا آمده‌اند و بکجا می‌روند. بسیار خوب ، نمی‌داند از کجا آمده و بکجا می‌رود ، چه کار باید کرد؟..گفت : می‌گوید : باید دم را غنیمت دانست و بخوشی گذرانید. گفتم آیا این فلسفه است؟!.. پس بگویید شما فلسفه را به چه معنی می‌آورید؟.. اگر فلسفه بمعنی اندیشه‌ها یا دستورهای بخردانه است اینکه بسیار بیخردانه می‌باشد. این شیوه‌ی هر بیغیرت و بیدردست که پروای گذشته و آینده نمی‌کند ، تنها در اندیشه‌ی خوشی آن دم می‌باشد ، ولی خردمند باغیرت چنین رفتاری را بخود نتواند پسندید.
پایان


🔹 پانوشت :

1ـ اصل : «برنمی‌دارند». ولی معنی جمله و سخنان پیش و پس آن نشان می‌دهد که لغزشی روی داده است.

[2] : این در همچنان باز است و اگر از اینگونه نوشته‌ها از خوانندگان برسد ، ما در کانال پاکدینی پاسخگو خواهیم بود.


🌸
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست دوم (پنج از پنج)


بویژه که ما را نیازی باین گفتگوها نمی‌بود. ما در آن راهی که می‌داشتیم با مادّیگری روبرو بوده بیش از همه در آن باره سخن می‌راندیم. دین را بروی بنیاد استواری گزارده ، دوری‌ای را که میانه‌ی آن با دانشها می‌بود از میان برمی‌داشتیم. از اروپا و از نیک و بد آن بگفتگو می‌پرداختیم. در این زمینه‌ها کمترین نیازی بگفتگو از قرآن و اسلام و بمعنی برانگیختگی نمی‌داشتیم.

گفتگوی ما از قرآن و اسلام همان اندازه بایستی بود که بهمبستگی خود را با آن دین روشن گردانیده و پاسی را که بقرآن می‌گزاریم بازنماییم و این کاری بود که انجام داده بودیم. کوتاه‌سخن : از هر باره خاموشی از قرآن و از دشواریهای آن را بجا می‌دانستیم و این خاموشی را بیش از همه بسود قرآن می‌شماردیم.

ولی آنان رشته را رها نمی‌کردند و هر چند زمان یک بار پرسش از قرآن ، و یا ایراد گرفتن بدستاویز آن را بمیان می‌آوردند ، و چنانکه دانسته‌ایم بسیاری از آنان خواستشان چیز دیگر می‌بود. چنانکه گفتیم آنان قرآن را دستاویزی برای دسته‌بندیها و هوسبازیهای خود گرفته‌اند ، و اینست بسیار می‌خواستند که ما دشواریهای قرآن را آسان گردانیم و زمینه‌ی خودنمایی و هوسبازی را برای آنان هموار سازیم. بسیار می‌خواستند که از هر راهیست ما را بگفتگو از قرآن و پاسخ دادن بایرادهایی که گرفته شده وادارند و از کار بازنمانند.

اینکه ما در چنین هنگام جهان ، درفش افراشته نام خدا را بلند می‌گردانیدیم ، اینکه با مادّیگری بسختترین نبرد برخاسته چنان سنگ بزرگی را از سر راه دین برمی‌داشتیم ، اینکه یکایک گمراهیها را برانداخته زمینه برای یکی شدن جهانیان آماده می‌گردانیدیم ـ اینها و مانندهای اینها در پیش آنان ارجی نمی‌داشت و لذتی بآنان نمی‌داد. آنان لذت از این می‌بردند که در این نشست و آن نشست سینه بجلو آورند و آیه‌های قرآن خوانند و هنر خود را بمردم نشان دهند.

یک نمونه از رفتار ایشان همین نامه است که فرستاده‌اند. شما آن گفتار را درباره‌ی گوشت‌نخواری شنیدید. اکنون نیک اندیشید که آیا در چنان گفتاری جا داشته که آنان بدستاویز قرآن ایراد گیرند؟!. آیا جا داشته که آیه‌ی «وأُحِلَّتْ لَکم بَهِیمَةُ الْأَنْعَام» [1] را به رخ ما بکشند؟!.

آنان از یکسو فریاد می‌کشند که من دین تازه‌ای آورده‌ام و اسلام و دستورهای آن را از میان برده‌ام و از یکسو بدستاویز قرآن این ایراد را می‌گیرند!.. این چگونه تواند بود؟!.

راز کار همانست که گفتم. آنان قرآن را دستاویزی گردانیده‌اند ، و اینست هر سخن ارجداری که از کسی بشنوند ، آن را با آیه‌ای از قرآن سازش دهند و سرمایه‌ای برای خود گیرند. قرآن در دست ایشان «درخت هزار و یک میوه» است. داستان آنان با قرآن داستان آن کسیست که درختی در خانه‌ی خود دارد و چنین وانماید که آن درخت هر گونه میوه دهد و اینست هر میوه‌ای که ببازار آمد بخرد و با نخ بآن درخت بندد و بمردم نشان دهد.

گفتگو از گوشت‌نخواری از سالها درمیانست و گوشت خوردن یکی از ایرادهاییست که بآدمیان گرفته می‌شود ، و آنان چون می‌خواهند در این زمینه نیز از دیگران بازنمانند و از آنسو آیه‌هایی از قرآن جلوگیرشان می‌باشد ، اینست می‌خواهند ببینند ما بآن آیه‌ها چه پاسخی می‌دهیم و بآن کار اسلام چه شُوَندی یاد می‌کنیم. اینست خواستی که از نوشتن این نامه و از گرفتن این ایرادهای نابجا داشته‌اند. اینست رفتاری که آنان با قرآن می‌دارند. من این نامه را بگفتگو گزاردم تا شما را از چگونگی کار آنان آگاه گردانم.

این را هم خواهید دید که چون این سخنان چاپ شود و به تبریز رسد ، همین را نیز انکار کرده چنین خواهند گفت : آن را توحیدی نوشته ، ما چه کار داریم. در حالی که بیگمان همین نامه را نیز چند تنی در یک جا گرد آمده نوشته‌اند. خواستشان همان بوده که گفتم. بازمانده‌ی سخن را به نشست دیگر می‌گزاریم.


🔹 پانوشت :

1ـ سوره‌ی مائده (5) ، آیه‌ی 1 : چارپایان برای شما حلال شده است.


🌸
📖 دفتر خراباتیان که بودند و چه می‌گفتند؟.

🖌 کوشاد تلگرام

🔸پسگفتار : با نادانیهاشان بنیاد توده‌ی خود را برمی‌اندازند (یک از یک)


از زمانی که پیامرسانها رواج یافته و راه تازه‌ای برای همبستگی با آشنایانمان فراهم شده و پیام ، ترانه‌ و خبر به یکدیگر می‌فرستیم ، دیده می‌شود که یک رشته از زیانمندترین اندیشه‌ها از همین راه در گردش است و «گوشی به گوشی» پراکنده می‌شود.

در جایی که پیامرسانها می‌توانند از سودمندترین افزارها برای آدمیان باشند ، چنین زیانهایی از آنها می‌رسد. برای مثال ، تا سی سال پیش فال حافظ را دست‌فروشها می‌فروختند. باورمندان به فال می‌بایست چند ریالی می‌دادند و یکی می‌خریدند. آن هم بیش از چند بیت شعر از دیوان حافظ نبود. امروز برای پراکندن چنان بدآموزیها و سودجویی از باورِ مردمِ نادان ، صد کانال و «پیج» فالگیری برپا شده و با تندی هرچه بیشتر به این زیانکاری و مانندهایش می‌پردازند. بدینسان امروز این بدآموزیها به رایگان و با همه‌ی شرح و تفسیرهایش در دسترس همگان است.

مایه‌ی افسوس فراوانست که دیده می‌شود درسخواندگان ، همچنین دانشگاه رفته‌ها و دارندگان «مدارک بالا» ، از این زیانکاریها دور نیستند. زیرا هر چندگاه یک بار یک پند زیانمند ، یک ترانه که شعرش مضمونهای «بیخیالی» دارد ، یک شعر خوشنما ولی بدآموز ـ گاه تنها ، گاه همراه با موسیقی و دورنماهای قشنگ ـ به آشنایانشان می‌فرستند. با چنین «فرسته»‌هایی بگمان خود مهربانی و سپاسگزاری می‌کنند در حالی که نادانسته به آلودن هرچه بیشتر اندیشه‌ها می‌کوشند.

یکی از «پند»هایی که بسیار در گردش می‌باشد مضمونش اینست که مقصود زندگانی جز خوشی نمی‌باشد. باید سراسر زندگانی را به خوشی گذرانید وگرنه آن جز تباه کردن عمر نیست. این را نیز چنان می‌گویند تو گویی خوشی نیاز به هیچ چیز ندارد ، بی‌هیچ کوششی بدست می‌آید.

برای آنکه سخنمان روشنی گیرد ، یک نمونه از آن «پند»ها را که برای دوست و آشناهاشان ‌فرستاده‌اند باهم ببینیم :

«ای که می‌گویی مسلمان باش و می خواری مکن
ای که خود گفتی مکن می خوارگی ، آری مکن ، آری مکن
هرچه می‌خواهی بگو یا هرچه می‌خواهی بکن اما ریاکاری مکن
می بخور ، می بخور منبر بسوزان مردم‌آزادی مکن
مردمان را غرق اندوهی که خود داری مکن
خود گرفتاری و مردم را گرفتار گرفتاری مکن
گر نمی‌خواهد پریشان باشد اصراری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم‌آزاری مکن
من خوشم شادم نمی‌خواهم جز این کاری کنم
من نمی‌خواهم بجای خوش بودن زاری کنم
سرخوشم تا مهربانی در دلم جاری کنم
زاهدا خوش باش و خندان پیش ما زاری مکن
می بخور منبر بسوزان مردم‌آزاری مکن

اگر قرار است روزی از زندگی لذت ببریم امروز همان روز است امروز باید همواره شگفت‌انگیزترین روز زندگی ما باشد».

باید فریب ظاهر واژه‌ی «امروز» را در جمله‌ی آخر نخورد. در اینجا آن جز معنی «هر روز» را نمی‌دهد. بدینسان مردم را به خوشی همیشگی کوشیدن وامی‌دارند (تشویق). به گمان اینان ، میلیاردها مردمان در هزاران قرنهای گذشته که زندگانی را با کوششهای توان‌فرسا بسر برده‌اند و یکی از مهمترین خواستهاشان فراهم گردانیدن زمینه برای آسودگی و خوشی بوده ، معنی زندگانی را نفهمیده‌اند و جای بخوشی کوشیدن ، کوششهای بیهوده‌ کرده‌اند.

آنهمه دانشمندان که کشفها کرده راه دانش را باز کرده‌اند ، آنهمه مخترعان که زندگی را بخود سخت گرفته با صد کوشش افزاری را اختراع کرده‌اند که به آسانیِ کارها و آسودگی بیفزاید ، آنهمه قانونگزاران و قاضیانی که جان خود را در راه استواری و ماندگاری قانونهایی گزارده‌اند که صدها دشمن داشته ، آنها همه گمراه بوده‌اند و باید از چنان کوششهایی چشم پوشید و در زندگی تنها خواهان خوشگذرانی بود. به زمینه‌سازی برای خوشی نیاز نیست و باید از هر راهی گرچه با مستی باشد به خوشی گذرانید.

آری ، خوشی و آسایش در زندگانی خواست همگانست. بیگمان پدران غارنشین ما نیز بسیار دوست داشته‌اند بکوششی برنخیزند و در اندیشه‌ی خوراک و پوشاک و خطرات پیرامونی نبوده همیشه بخوشی گذرانند و جز آسودن بچیز دیگری نیندیشند. ولی آیا این شدنی بوده؟!..

اساساً خوشی و آسایش هر مردمی وابسته به کوششهای مردمان پیش از خودشان دارد. همان اندازه که ما امروز از آن کوششها بهره برده می‌توانیم بخوشی و آسایش بپردازیم ، مانند همان کوششها را ما بایا (وظیفه) داریم که برای آیندگان بکنیم. جز این باشد ، مفتخوری است. رندی است.

👇
آدمی با همه‌ی پیشرفتهایی که کرده ، پس از هزاران سده ، امروز همچنان همان حال را دارد. درست است که خطر جانوران درنده و گزنده از ما دور شده و از گرما و سرما و برخی خطرهای طبیعی تا اندازه‌ای رسته‌ایم و نگرانی برای فراهم کردن پوشاک کاهش یافته ولی مسکن نیکو و آراسته داشتن و پاک و تندرست و آسوده زیستن همچنان نیازمند کوششهاست. اینها نیز در جاییست که میهن از خطر دشمنان دور نگاه داشته شود وگرنه آز (طمع) و خودخواهی همچنان در سرشت آدمی هست و نابود نگردیده و با آزمندان و بدخواهانی که هر کشوری دارد مردم آن کشور باید همیشه هوشیار و آگاه و در اندیشه‌ی آینده باشند.

اینهمه کوششها که توده‌های پیشرفته در جهان برای بهبود کشورداری و دمکراسی در کشورشان می‌کنند و در راه آزادی حزبها ، انتخابات ، آزادی گفتار و رسانه‌ها می‌کوشند ، آیا همه بیهوده‌کاریست؟! آیا خرد چنین اندیشه‌ای را می‌پذیرد؟!..

امروز نیز اگر کسی درپی خوشی است بایستی این بداند كه خوشی در حالی تواند بود كه پروای گذشته و آینده كرده زمینه برای آسودگی و خوشی آماده گرداند.

حتا اگر «كسی را با زور و ستم بزندان اندازند باز باید در اندیشه‌ی زندگی باشد و آن زور و ستم را بهانه‌ی بی‌پروایی و بی‌باكی نگرداند».

مثالی دیگر ، می‌بینی یکی «دکلمه» فرستاده بدینسان :

«چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست چون نیست ز هرچه نیست نقصان و شكست

انگار كه هرچه هست در عالم نیست پندار كه هرچه نیست در عالم هست»

این نیز از فلسفه‌هایی است که بکار بیعاران و مغالطه‌گران می‌آید. هست را نیست پنداشتن ، نیست را هست پنداشتن برای چیست؟! به چه علت باید بچنین وارونه‌کاریها پرداخت؟! اینها همه بهانه‌هاییست برای نکوشیدن و بیدردی و تنبلی. اینهاست تفاوت اندیشه‌ی مردم جهان سوم و توده‌های پیشرفته. آنها جز کوشش به خوشی ، به تدارک زمینه‌ی آن نیز می‌کوشند و با فراهم آمدن چنان زمینه‌ای ، نوبت را به خوشگذرانی می‌دهند ، ولی شرقیان و جهان سومیها تنها بخش خوشگذرانی زندگی آنها را دیده گمان دارند چنان چیزی بی‌زمینه‌ دست یافتنی است.

در حالی که ما سرگرم چنین فلسفه‌های زهرآلودیم ، بی‌جهت نیست دولتهای آزمند و بدخواه که از صد سال و دویست سال بیشتر از شرقیان جلو افتاده‌اند همینها را برای ما می‌خواهند. می‌کوشند سرایندگانِ چنین بدباورهایی همیشه «مفاخر ملی» ما باشند. ما به داشتن آنها بخود ببالیم و بدینسان چنین بدآموزیهایی همیشه در یادها بماند. مثلاً این شعر که صد مانند آن در پیامرسانها در گردش است و بدآموزیش را بدیده گیرید :

این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت

«این شیوه‌ی هر بیغیرت و بیدردست كه پروای گذشته و آینده نمی‌كند و تنها در اندیشه‌ی خوشی آن دم می‌باشد ، ولی خردمند باغیرت چنین رفتاری را بخود نتواند پسندید».

در پیامرسانها دمادم چنین «پند»هایی دیده می‌شود که پندفروشان به آشنایانشان می‌فرستند. این هم یک مثال دیگر :

«از رادیو و تلویزیون و مجله و روزنامه و شبکه‌های اجتماعی فقط برای تفریح و شاد شدن و سرگرمی و مطالعه مطالب مفید استفاده کنيد و خبرهای بد و ناگوار و خشن را نبینید و نشنوید و دنبال نکنید».

می‌گوییم : سرگرمی و شادمانی و خواندن و یادگرفتنِ چیزهای سودمند بجای خود. چون اینها خوبند به چه علت باید از خبرها (هرچند بد و ناگوار باشد) دوری کنیم؟!. چرا از پیشامدهای جهان که سبب آگاهی و بینش ما می‌شود ناآگاه بمانیم؟!

یک رشته از آن پندها از زبان نینداختن شعرهای خراباتیانه است. مثلاً می‌بینید سخنی بدینسان نوشته و به دوستان و آشنایانش بازفرستاده :

«خیام شبی با دوستانش گرد آمده بزم عیش بپا کرده بودند که بادی وزید و ابریق باده را انداخت و شکست. پس خیام چنین سرود :

اِبریقِ مِیِ مَرا شکستی ، رَبّی بر من دَرِ عِیش را بِبَستی ، رَبّی ...

پس از سرودن این شعرهای گناه‌آلود خیام را پشیمانی درگرفت و این بار رباعی زیر را سرود :

ناکرده گُنَه در این جهان کیست بگو؟! آن کَس که گُنَه نکرد ، چون زیست بگو؟!
من بَد کُنَم و تو بد مکافات دَهی! پس فرقِ میانِ من و تو چیست بگو؟!»

چنانکه گفتیم این کسان ، به معنی چنین سخنانی و بدآموزی آنها نمی‌اندیشند. اینست اینها را یک «تحفه‌ای» پنداشته برای خوشایند آشنایان بازمی‌فرستند. بویژه چون خیام در شعرهایش به دستگاه آفرینش ایراد گرفته ، این به آنها خوش می‌افتد. زیرا بیشتر ایرانیان نه کسانیند که درپی شناختن نیک و بد و سود و زیان توده‌شان باشند. همینکه سخنی بضد دشمنشان باشد نیکست. این نیز از آن اندیشه‌ی غلط سرچشمه می‌گیرد که «دشمنِ دشمن ما دوستمان است». آنچه در نزد اینان ارجی ندارد داوری خرد است.

👇
آیا خرد هر دشمنِ دشمنی را دوست می‌داند؟!.. چنین اندیشه‌ی زیانمندی را همیشه راهنمای رفتار و گفتارشان می‌گیرند. چون آن شعرها را بضد دین یافته‌اند خوش می‌دارند و بازفرستادن آن را به آشنایان یک «کوشش میهنی» می‌پندارند.

در حالی که این شعرها زیانهای چندی دربر ‌دارند. مثلاً در آن مصراع «ناکرده گنه در این جهان کیست بگو» ، آیا این جز بهانه‌ایست که هر بزهکار و گناهکاری یا کسی که درپی کار بدی است می‌تواند در برابر نکوهش وجدانش بیاورد و از رنج آن رهایی یابد؟! یا مردی که از روی هوس و درشتخویی سیلی به روی رهگذری زده و پلیس او را گرفته به کلانتری می‌برد ، چنین بخواند : «پس فرق میان من و تو چیست بگو؟!»..

بدینسان بنیاد توده‌ی خود را با «فرسته»هاشان می‌کَنَند بی‌آنکه به آسیب کار خود آگاه باشند. این پنددهندگان چرا آن نمی‌بینند كه

«هر كه پی كاری را می‌گیرد و می‌كوشد نتیجه برمی‌دارد و هر كه پی كاری نمی‌رود و یا سستی نموده نمی‌كوشد نومید می‌گردد؟!. چیزی باین آشكاری را چرا نمی‌بینند؟!.

نتیجه‌ی این سخنها از خراباتیان جز آن نبوده كه مردم را در كوششهای سودمند و در نیكوكاریها سست گردانَد ، و از آنسو دستاویز بدست بدكاران و زیانمندان دهد.

جای بسیار شگفتست كه سخنانی بآن زیانمندی كه آشكاره درس بی‌ننگی و بیغیرتی بمردم می‌آموزد چنین هایهویی درباره‌ی آن برخیزد ، وآنگاه پیش رود. از همینجا اندازه‌ی سستی خردها و فهمها را توان بدست آورد».


🌸
آیا با این سخنان همداستانید؟
Anonymous Poll
80%
آری
20%
نه
📖 کتاب «در پاسخ بدخواهان»

🖌 احمد کسروی

🔸 نشست سوم (یک از شش)


چنانکه در نشستهای گذشته بارها گفتم و خود شما می‌دانید ، ما را کارهای بسیار بزرگی هست و بایاهای[=وظایف] بزرگی بدوش می‌داریم و این بسیار نابجاست که از آنها چشم پوشیم و با این بهانه‌جویان سرگرم گفتگو و کشاکش باشیم. آنان یکی از خواستهاشان همینست که با این ایرادگیریهای سست و پرت ما را سرگرم گردانند و از راه بازدارند. بدخواهان ما همانانند که نخست مردم نافهم عامی را شورانیدند و آن وحشیگریها را در تبریز راه انداختند و چون از آن راه نتیجه نبرده‌اند ، این بار از این راه آمده‌اند.

شما دیدید یک آخوندی در تهران واژه‌ی «پیامبری» را افزار بزرگی برای خود پنداشته ، به چه هوچیگریهایی برخاست [1] . او نیز می‌پنداشت همانکه چیزی چاپ کند و بدست بچه‌های لات و لوت خیابانها دهد که این سو و آن سو بدوند و «ظهور پیغمبر جدید» فریاد کشند ، تهران را بما خواهد شورانید و ما را سرگرم و گرفتار خواهد گردانید.

اگر خواهش برخی از یاران نبودی من باین گفتگوها نپرداختمی ، و اکنون که پرداخته‌ام نباید یکایک گفته‌های آنان را یاد کنم و به هر یکی پاسخی دهم. ایرادهای ایشان را بچند بخش کرده به هر کدام پاسخی خواهم داد.

آنان یکی از ایرادهای بزرگی که بما گرفته‌اند آنست که من گفته‌ام قرآن زمین را هموار (مسطح) نشان می‌دهد ، و این را گناهی بزرگ از من شمارده دستاویز سخنان بسیاری گردانیده‌اند. چنین گفته‌اند که در قرآن چنان چیزی نیست. در این نشست در آن زمینه گفتگو خواهم کرد.

ولی نخست بگویم آنانند که ما را بچنین گفتگویی واداشته‌اند. این مایه‌ی سرفرازی ما نیست که بگوییم قرآن با دانشها ناسازگار بوده ، یا بگوییم قرآن زمین را هموار نشان می‌دهد. دوباره می‌گویم : سرچشمه‌ی همه‌ی گفتگوها رفتار بد آنان می‌باشد. دوباره می‌گویم : من چون بسخن آغاز کردم ، بهمبستگی خود را با اسلام بازنمودم و در همه‌ جا از قرآن پاسدارانه نام بردم (و می‌بایست چنان کنم). ولی چون کار خود را دنبال کردم بارها رخ داد که سخنی که من در برابر مادّیان و بیدینان می‌گفتم ، اینان بدستاویز قرآن ایراد گرفتند. من ناچار شده بگویم : کار قرآن چنین آسان نیست که شما پنداشته‌اید. درباره‌ی قرآن دشواریهایی هست. آنان همین سخن را دستاویز دیگری گرفته رشته را رها نکردند و کار را باینجا رسانیدند که هست.

راست گفته‌اند : دوست نادان بدتر از دشمنست. آنان اگر دوست قرآن باشند (که دانسته نیست) هرآیینه دوست نادانند.

از این سخن نپندارید که آنچه خواهم گفت بقرآن خواهد برخورد و از ارج آن خواهد کاست و این افسوس‌خواری از آن راهست. چنین نیست و آنچه خواهم گفت راستی‌را بقرآن نخواهد برخورد و از ارج آن در نزد ما نخواهد کاست. ولی بیگمانست که عنوان بدست بدخواهان خواهد داد. بیگمانست که در نزد ناآگاهان قرآن خوار خواهد گردید. این زیان خواهد بود و شُوَند آن نیز همان بدخواهانِ ستیزه‌رویند ، همان نویسندگان این دفتر و همدستان ایشانند. شما ببینید در همین دفتر بهمین دستاویز چه زباندرازیهایی کرده‌اند و چه خیره‌روییها نشان داده‌اند. مرا بهمین دستاویز دروغگو خوانده‌اند و من باید نشان دهم که دروغگو کیانند ، آنان که قرآن را نمی‌فهمند کیانند.



🔹 پانوشت :

1ـ حسینعلی راشد. نک. به یادداشتهای پایانی کتاب «گفت و شنید».


🌸
14ـ حسینعلی راشد
📖 دفتر حافظ چه می‌گوید؟.

🖌 احمد کسروی

🔸یادداشتهای نویسنده (یک از یک)


🔹 تاریخچه‌ی این دفتر

در دی‌ماه گذشته که همراه آقای واعظپور به قزوین رفتیم و چهار شب با یاران قزوین نشستها داشتیم گفته شد : بسیاری از گفتارهای پیمان و پرچم درخور آنست که جداگانه و بشکل کتاب نیز بچاپ رسد که در دسترس همگی باشد. گفتم : این پیشنهاد از اهواز از آقای محمدعلی امام ، و از رشت از آقای صفایی و آقای حسین امامی نیز رسیده. یاران اهواز گفتارهای پیمان را درباره‌ی رُمان در یکجا گرد آورده فرستاده‌اند که بچاپ رسد. آقای صفایی و آقای امامی نیز گفتارهای «پیام بدانشمندان اروپا» را با برخی گفتارهای دیگری از پرچم پیشنهاد کرده‌اند. این کار بسیار نیکست.

گفته شد یکی از اینگونه چاپ‌کردنیها گفتارهای «حافظ چه می‌گوید؟» است که اخیراً در پرچم نوشته شده. زیرا حافظ خود یک گرفتاری بزرگی برای مردم شده. آن ستایشهایی که بدخواهان توده ازو می‌کنند و آن رواجی که بدیوان او می‌دهند باعث شده که زن و مرد و بزرگ و کوچک رو باین کتاب آورده‌اند و بی‌آنکه زیانهای آن را بدانند پیاپی می‌خوانند. ما نیز باید آن گفتارها را هرچه بیشتر رواج دهیم که همگی بخوانند و از راستیها آگاه گردند.

آقای پاکروان پیشنهاد کردند که آن گفتارها بنام یاران قزوین چاپ یابد و چنین گفتند که من دررفت[=هزینه] هزار نسخه را می‌پردازم که چون چاپ می‌کنند ببهای کمتری فروخته شود. پس از بازگشتن بتهران نیز با نامه آن پیشنهاد را تاکید کردند.

اینبود ، آن گفتارها (با فزونیهایی) در این دفتر جا داده شده و برای نخست بار دوهزار نسخه از آن بچاپ رسید که چون دررفت هزار نسخه را آقای پاکروان پرداخته بودند ببهای ارزانی فروخته شد و در زمان کمی همه‌ی آن نسخه‌ها بفروش رفت و دیگر نماند.

چون این کتاب در یک زمینه‌ی ارجداریست و چنانکه دیدیم رواج نیکی درمیان خوانندگان پیدا کرد و نتیجه‌های نمایانی از آن پدید آمد ، از اینرو بچاپ دوم آن (با فزونیهای دیگری) پرداختیم که اینک در دسترس خواستاران می‌گزاریم.


🔹 خود خوانده بدیگران نیز دهند

باید بیگمان بود که سرچشمه‌ی درماندگی و بدبختی شرقیان باورهای بیهوده و گمراهیهای بسیاریست که بنامهای گوناگون در شرق رواج یافته و در دلها و در کتابها آكنده شده است ، و باید دست بهم داد و بکندن بنیاد آن بدآموزیها و گمراهیها کوشید.

نیز باید بیگمان بود که یکی از کتابهای سراپا زیان «دیوان حافظ» است که چند رشته بدآموزیهای زهرآلود ـ از خراباتیگری ، جبریگری ، صوفیگری و مانند اینها ـ دربر می‌دارد.

این دیوان ، با آن شعرهای شیوایش ، و با آن بدآموزیهای فریبنده‌اش ، خونها را از جوش می‌اندازد ، سَهِشها[=احساسات] را بیکاره می‌گرداند ، نومیدی و بی‌پروایی بزندگانی و خوشگذرانی و بیدردی را می‌پروراند ، یک کلمه باید گفت : «غیرت و آزرم[=شرف] را می‌کشد».

اینست تا می‌توان باید بنابودی این دیوان کوشید ، و ما از خوانندگان این دفتر خواهش می‌کنیم که این داوریها را که درباره‌ی حافظ رفته و ایرادهایی که بگفته‌های او گرفته شده هوشیارانه بخوانند و نیک بیندیشند و با فهم و خرد خود داوری کنند که اگر راست یافتند و ایرادی پیدا نکردند ، در این کوششها که ما برای برانداختن اینگونه کتابها می‌کنیم همدستی نشان دهند ، این کتاب را خود خوانده بدیگران نیز دهند.

چنانکه بارها گفته‌ایم امروز بهترین نیکوکاری همین کوششهاست که ما آغاز کرده‌ایم. اینهاست که مایه‌ی رهایی صدملیونها توده‌های بدبخت شرقی خواهد گردید. اینهاست که بیست‌ملیون ایرانیان را از درماندگی بیرون خواهد آورد. اینهاست که خدا را خشنود تواند گردانید. اینهاست که مایه‌ی روسفیدی و سرفرازی هر کسی تواند بود.

اگر کسانی بتوانند بسیار بجاست که نسخه‌هایی از این دفتر و از مانندهای آن گرفته بکسانی که از آشنایان خود امید آمیغ‌پژوهی [=حقیقت‌جویی] می‌برند بدهند و بفرستند ، بویژه بجوانان و شاگردان دبیرستانها و دانشکده‌ها که بیشتر از هر کسی بخواندن این دفترچه و مانندهایش نیاز می‌دارند.


🌸