✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 3 از 9
دو جنبگی آدمی
برای آنکه دوجنبگی آدمی نیک روشن گردد این مثل را میآورم : در خیابان دو تن بهم رسیدند و بگفتگو پرداختند و آنگاه پیکار آغازیده با مشت و سیلی بسر و روی یکدیگر زدند. یک پاسبان رسیده آنها را گرفت و همراه خود بدادگاه برد و دادگاه رسیدگی کرده به هر کدام مجازاتی از زندان یا جریمه معین ساخت.
در این داستان که مانندهایش هر روز رخ میدهد دوجنبگی آدمی نمودار است : آن دو تن چرا همدیگر را زدند؟.. برای آنکه خشمناک شده بودند. خشم چیست؟.. خشم یکی از خویهای جانورانست که آدمی نیز دارا میباشد. چرا آنها را بدادگاه بردند. چرا برایشان کیفر معین کردند؟. برای آنکه آدمیان باید از روی مردمی رفتار کنند و کسی بدیگران چیرگی ننماید و آزاری نرساند. نیرویی بنام خرد هست که دستورش چنینست.
نکتهی قابل توجه آنست که دو تن که زد و خورد میکنند پس از کمی پشیمان میگردند و شرم مینمایند و اگر دادگاه مجازاتی برایشان معین کرد از آن ناخشنود نمیباشند. جای پرسشت که زد و خورد اگر بد بوده چرا کردهاند ، اگر نیک بوده چرا پشیمان گردیدهاند؟.. حقیقت اینست که آن کار از جنبهی جانوری سر زده و این جنبهی مردمیست که آن را بد میشمارد و تولید پشیمانی میکند.
چنانکه گفتیم این موضوع بیرون از زمینهی گفتگوست[1]. اکنون بسخن خود بازگشته بایرادها یکایک پاسخ دهیم :
میگویند : «جنگ در طبیعت گزارده شده». باید گفت : مگر هرچه در طبیعت گزارده شده باید بود و جلوگیری هم نباید کرد؟!.. در طبیعت بیماریها هم گزارده شده : وبا ، طاعون ، مالاریا ، آنفولانزا ... پس ما باید از آنها نیز بجلوگیری نکوشیم؟!.. در طبیعت دزدی و آدمکشی و راهزنی هم هست. پس اگر تودهای خواستند ریشهی آن را از میان خود براندازند ما باید بآنها ایراد گیریم و بگوییم : «نشدنیست»؟!..
اینکه جنگ دو خروس و دو قوچ را مثل میآورند باید گفت : آدمی نه خروسست و نه قوچ. میانهی آدمی با جانوران جدایی بسیار است.
میگویند : «زندگانی نبرد است». باید پرسید ، مقصود چیست؟.. اگر مقصود اینست که آدمیان مانندهی جانوران ناچارند که از روی نبرد و کشاکش زندگی کنند و جز آن راهی ندارند غلطست و ما این روشن ساختهایم که آدمی اختیار دارد و میتواند بنیاد زندگانی خود را با دیگران بروی پایهی همدستی و نیکخواهی گزارد. اگر مقصود آنست که در زندگانی نبرد و کشاکش هست ، جمله غلط نیست. ولی پاسخش آنست که این نبرد و کشاکش از بدیهای زندگانیست و ما چنانکه بجلوگیری از دیگر بدیهای زندگانی میکوشیم باید بجلوگیری از این هم کوشیم ـ به هر حال هیچ اجباری درمیان نیست که ما جنگ کنیم و خون یکدیگر ریزیم.
میگویند : «اگر جنگ نباشد روی زمین تنگ درآمده گنجایش اینهمه مردم را نخواهد داشت و خواربار کم خواهد آمد» ، باید گفت : امروز روی زمین تنگ نیست و باین زودی هم تنگ نخواهد گردید. چنانکه اخیراً دانشمندانی در این باره بجستجوهایی پرداختهاند روی زمین گنجایش سه برابر نفوس امروزی ، و استعداد روزی دادن بآن اندازه را ، داراست. امروز آنچه بسیار نابجاست غصهی تنگی زمین را خوردنست. آمدیم که روزی رسید که شمارهی مردمان چندان گردید که روی زمین تنگ درآمد و روزی کمیاب شد ، در آن روز است که باید این سخنان بمیان آید و اندیشههایی بکار رود. در آن روز هم نخست باید بکوشند و بگنجایش و استعداد روزیدهی آن افزایند و تا توانند جلوگیری از فزونی نژاد را بدیده نگیرند. به هر حال در آن روز هم نیازی بجنگ و کشتار نخواهد داشت ، و این فلسفهها که کسانی مینشینند و میبافند بسیار بیپاست.
[1]ـ کسانی که میخواهند در این باره بتفصیل مطالعه کنند کتابهای «ورجاوندبنیاد» و «در پیرامون خرد» را بخوانند.
.
🖌 احمد کسروی
تکهی 3 از 9
دو جنبگی آدمی
برای آنکه دوجنبگی آدمی نیک روشن گردد این مثل را میآورم : در خیابان دو تن بهم رسیدند و بگفتگو پرداختند و آنگاه پیکار آغازیده با مشت و سیلی بسر و روی یکدیگر زدند. یک پاسبان رسیده آنها را گرفت و همراه خود بدادگاه برد و دادگاه رسیدگی کرده به هر کدام مجازاتی از زندان یا جریمه معین ساخت.
در این داستان که مانندهایش هر روز رخ میدهد دوجنبگی آدمی نمودار است : آن دو تن چرا همدیگر را زدند؟.. برای آنکه خشمناک شده بودند. خشم چیست؟.. خشم یکی از خویهای جانورانست که آدمی نیز دارا میباشد. چرا آنها را بدادگاه بردند. چرا برایشان کیفر معین کردند؟. برای آنکه آدمیان باید از روی مردمی رفتار کنند و کسی بدیگران چیرگی ننماید و آزاری نرساند. نیرویی بنام خرد هست که دستورش چنینست.
نکتهی قابل توجه آنست که دو تن که زد و خورد میکنند پس از کمی پشیمان میگردند و شرم مینمایند و اگر دادگاه مجازاتی برایشان معین کرد از آن ناخشنود نمیباشند. جای پرسشت که زد و خورد اگر بد بوده چرا کردهاند ، اگر نیک بوده چرا پشیمان گردیدهاند؟.. حقیقت اینست که آن کار از جنبهی جانوری سر زده و این جنبهی مردمیست که آن را بد میشمارد و تولید پشیمانی میکند.
چنانکه گفتیم این موضوع بیرون از زمینهی گفتگوست[1]. اکنون بسخن خود بازگشته بایرادها یکایک پاسخ دهیم :
میگویند : «جنگ در طبیعت گزارده شده». باید گفت : مگر هرچه در طبیعت گزارده شده باید بود و جلوگیری هم نباید کرد؟!.. در طبیعت بیماریها هم گزارده شده : وبا ، طاعون ، مالاریا ، آنفولانزا ... پس ما باید از آنها نیز بجلوگیری نکوشیم؟!.. در طبیعت دزدی و آدمکشی و راهزنی هم هست. پس اگر تودهای خواستند ریشهی آن را از میان خود براندازند ما باید بآنها ایراد گیریم و بگوییم : «نشدنیست»؟!..
اینکه جنگ دو خروس و دو قوچ را مثل میآورند باید گفت : آدمی نه خروسست و نه قوچ. میانهی آدمی با جانوران جدایی بسیار است.
میگویند : «زندگانی نبرد است». باید پرسید ، مقصود چیست؟.. اگر مقصود اینست که آدمیان مانندهی جانوران ناچارند که از روی نبرد و کشاکش زندگی کنند و جز آن راهی ندارند غلطست و ما این روشن ساختهایم که آدمی اختیار دارد و میتواند بنیاد زندگانی خود را با دیگران بروی پایهی همدستی و نیکخواهی گزارد. اگر مقصود آنست که در زندگانی نبرد و کشاکش هست ، جمله غلط نیست. ولی پاسخش آنست که این نبرد و کشاکش از بدیهای زندگانیست و ما چنانکه بجلوگیری از دیگر بدیهای زندگانی میکوشیم باید بجلوگیری از این هم کوشیم ـ به هر حال هیچ اجباری درمیان نیست که ما جنگ کنیم و خون یکدیگر ریزیم.
میگویند : «اگر جنگ نباشد روی زمین تنگ درآمده گنجایش اینهمه مردم را نخواهد داشت و خواربار کم خواهد آمد» ، باید گفت : امروز روی زمین تنگ نیست و باین زودی هم تنگ نخواهد گردید. چنانکه اخیراً دانشمندانی در این باره بجستجوهایی پرداختهاند روی زمین گنجایش سه برابر نفوس امروزی ، و استعداد روزی دادن بآن اندازه را ، داراست. امروز آنچه بسیار نابجاست غصهی تنگی زمین را خوردنست. آمدیم که روزی رسید که شمارهی مردمان چندان گردید که روی زمین تنگ درآمد و روزی کمیاب شد ، در آن روز است که باید این سخنان بمیان آید و اندیشههایی بکار رود. در آن روز هم نخست باید بکوشند و بگنجایش و استعداد روزیدهی آن افزایند و تا توانند جلوگیری از فزونی نژاد را بدیده نگیرند. به هر حال در آن روز هم نیازی بجنگ و کشتار نخواهد داشت ، و این فلسفهها که کسانی مینشینند و میبافند بسیار بیپاست.
[1]ـ کسانی که میخواهند در این باره بتفصیل مطالعه کنند کتابهای «ورجاوندبنیاد» و «در پیرامون خرد» را بخوانند.
.
✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 4 از 9
دشوارست و نشدنی نیست
از این گفتهها آنچه درخور اندیشه است ایراد آخریست. این راستست که دولتها بآسانی از منافع خود چشم نخواهند پوشید و چنانکه در پیش گفتیم عادت دست یازیدن بسرنیزه باین زودیها فراموش نخواهد گردید.
چیزی که هست این کار دشوار است و «نشدنی» نیست. دشوار چیز دیگر است و نشدنی چیز دیگر. دشوار را آسان توان گردانید ولی نشدنی نشدنیست.
در این باره باید بیاد آورد که روزی بوده این دادگاهها و قانونها که برای افراد مردم هست نیز نمیبوده. روزی بوده که افراد مردم مانند دولتهای امروزی تابع قانونی نبوده بسر خود میزیستهاند ، اگر دعوایی باهم میداشتهاند آن را با زد و خورد بپایان میرسانیدهاند. اگر کسی پولی یا کالایی طلبکار میبوده خود او دست به یخهی بدهکار یازیده با زور و فشار حق خود را میطلبیده. عدالتی درمیان نبوده ، هر که زور بیشتر میداشته بدیگران چیرگی مینموده. لیکن سپس خردمندانی برخاسته بدی آن رفتار را بمردم فهمانیده و با کوششهای خود بنیاد حکومت و قضاوت گزارده بمردم راه نمودهاند که در اختلافاتی که پیدا میکنند بقضاوت مراجعه کنند و بسر خود زورورزی ننمایند.
در اینجا نیز تا دیرزمانی مردمان گردن نمیگزاردهاند و دست کشیدن از زورورزی بآنان دشوار میافتاده. ولی چون خردمندان و نیکخواهان پافشاری نموده زشتی آن رفتار را نشان میدادهاند سرانجام خودسری را از میان بردهاند. امروز شما میبینید که اگر طلبکاری در خیابان به یخهی بدهکار چسبید و یا بدر خانهی او رفته هایهو برپا گردانید مردم او را «وحشی» شناسند و زبان باز کرده چنین گویند : «اگر طلبکاری برو بعدلیه ، این وحشیگری چیست میکنی؟!.».
داستان دولتها از هر باره مانندهی اینست. امروز که آغاز کار است گردن گزاردن آنها بقانونها و چشم پوشیدنشان از زورورزی خودسرانه دشوار است. ولی این دشوار آسان تواند بود. اگر در اینجا هم نیکخواهان پافشاری نمایند فیروزی با آنها خواهد بود.
اگر راستش را خواهیم باید در جهان در این زمینه جنبش بزرگی پدید آید و جهانیان گامهای دیگری در راه بلنداندیشی بردارند. باید خردها بتکان آید و بحقایق زندگانی بیش از این قیمت داده شود. خواهید گفت : «کدام حقایق؟..». من اینک برخی را میشمارم :
اینجهان برای همه است ، تودهها همه یکسانند و از دیدهی آفرینش یکی را بدیگری برتری نیست.
تودهها مانندهی خانوادههایند. چنانکه خانوادهها با یکدیگر با آرامش و آسایش میزیند ، تودهها نیز باهم با آرامش و آسایش توانند زیست.
در روی زمین جا برای همگی باز است و نیازی بکشاکش نیست.
روس و ژاپن و عرب و ترک و انگلیس و آلمانی و دیگران همه در زندگی شریکند و همه باید از خوشیهای جهان بهره یابند.
ما بجهان برای آسایش و خوشی آمدهایم ، برای اندوهخواری و سختیکشی نیامدهایم.
آدمی برگزیدهی آفریدگانست. خدا زمین را بدست او سپارده که آباد گرداند و در آن با خوشی زندگی کند.
زندگانی نبرد نیست. این سخن که شهرت یافته غلطست. آن گرگها و پلنگهایند که زندگیشان نبرد است. آدمیان باید بجای نبرد بهم یاوری کنند ، توانایان دست ناتوانان گیرند.
جنگ دیوانگیست. جنگ مردمان با یکدیگر یادگار دورههای وحشیگریست. تمدن روزی بکمال خواهد رسید که جنگ از میان مردمان برافتد.
جنگ را باید با بدیها کرد ، با ستمگریها کرد.
اینها یک رشته حقایق آشکاریست که همه میدانند ولی کمتر پروا مینمایند. در حالی که باید پروا نمایند و قیمت دهند و پایهی زندگانیهای اجتماعی را بروی آنها گزارند.
.
🖌 احمد کسروی
تکهی 4 از 9
دشوارست و نشدنی نیست
از این گفتهها آنچه درخور اندیشه است ایراد آخریست. این راستست که دولتها بآسانی از منافع خود چشم نخواهند پوشید و چنانکه در پیش گفتیم عادت دست یازیدن بسرنیزه باین زودیها فراموش نخواهد گردید.
چیزی که هست این کار دشوار است و «نشدنی» نیست. دشوار چیز دیگر است و نشدنی چیز دیگر. دشوار را آسان توان گردانید ولی نشدنی نشدنیست.
در این باره باید بیاد آورد که روزی بوده این دادگاهها و قانونها که برای افراد مردم هست نیز نمیبوده. روزی بوده که افراد مردم مانند دولتهای امروزی تابع قانونی نبوده بسر خود میزیستهاند ، اگر دعوایی باهم میداشتهاند آن را با زد و خورد بپایان میرسانیدهاند. اگر کسی پولی یا کالایی طلبکار میبوده خود او دست به یخهی بدهکار یازیده با زور و فشار حق خود را میطلبیده. عدالتی درمیان نبوده ، هر که زور بیشتر میداشته بدیگران چیرگی مینموده. لیکن سپس خردمندانی برخاسته بدی آن رفتار را بمردم فهمانیده و با کوششهای خود بنیاد حکومت و قضاوت گزارده بمردم راه نمودهاند که در اختلافاتی که پیدا میکنند بقضاوت مراجعه کنند و بسر خود زورورزی ننمایند.
در اینجا نیز تا دیرزمانی مردمان گردن نمیگزاردهاند و دست کشیدن از زورورزی بآنان دشوار میافتاده. ولی چون خردمندان و نیکخواهان پافشاری نموده زشتی آن رفتار را نشان میدادهاند سرانجام خودسری را از میان بردهاند. امروز شما میبینید که اگر طلبکاری در خیابان به یخهی بدهکار چسبید و یا بدر خانهی او رفته هایهو برپا گردانید مردم او را «وحشی» شناسند و زبان باز کرده چنین گویند : «اگر طلبکاری برو بعدلیه ، این وحشیگری چیست میکنی؟!.».
داستان دولتها از هر باره مانندهی اینست. امروز که آغاز کار است گردن گزاردن آنها بقانونها و چشم پوشیدنشان از زورورزی خودسرانه دشوار است. ولی این دشوار آسان تواند بود. اگر در اینجا هم نیکخواهان پافشاری نمایند فیروزی با آنها خواهد بود.
اگر راستش را خواهیم باید در جهان در این زمینه جنبش بزرگی پدید آید و جهانیان گامهای دیگری در راه بلنداندیشی بردارند. باید خردها بتکان آید و بحقایق زندگانی بیش از این قیمت داده شود. خواهید گفت : «کدام حقایق؟..». من اینک برخی را میشمارم :
اینجهان برای همه است ، تودهها همه یکسانند و از دیدهی آفرینش یکی را بدیگری برتری نیست.
تودهها مانندهی خانوادههایند. چنانکه خانوادهها با یکدیگر با آرامش و آسایش میزیند ، تودهها نیز باهم با آرامش و آسایش توانند زیست.
در روی زمین جا برای همگی باز است و نیازی بکشاکش نیست.
روس و ژاپن و عرب و ترک و انگلیس و آلمانی و دیگران همه در زندگی شریکند و همه باید از خوشیهای جهان بهره یابند.
ما بجهان برای آسایش و خوشی آمدهایم ، برای اندوهخواری و سختیکشی نیامدهایم.
آدمی برگزیدهی آفریدگانست. خدا زمین را بدست او سپارده که آباد گرداند و در آن با خوشی زندگی کند.
زندگانی نبرد نیست. این سخن که شهرت یافته غلطست. آن گرگها و پلنگهایند که زندگیشان نبرد است. آدمیان باید بجای نبرد بهم یاوری کنند ، توانایان دست ناتوانان گیرند.
جنگ دیوانگیست. جنگ مردمان با یکدیگر یادگار دورههای وحشیگریست. تمدن روزی بکمال خواهد رسید که جنگ از میان مردمان برافتد.
جنگ را باید با بدیها کرد ، با ستمگریها کرد.
اینها یک رشته حقایق آشکاریست که همه میدانند ولی کمتر پروا مینمایند. در حالی که باید پروا نمایند و قیمت دهند و پایهی زندگانیهای اجتماعی را بروی آنها گزارند.
.
✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 5 از 9
رشتهی کارها باید در دست نیکخواهان و خردمندان باشد
ما میپرسیم : اگر تودهها هر یکی در جای خود زندگی کنند و با یکدیگر مهر ورزند و دوستی نمایند چه مانعی خواهد داشت؟!.
کشوردارانی که درمیانه جنگ پدید میآورند و جوانان را بکشتن داده جهان را بویرانی میکشند این نشان ناشایستی و ناتوانی آنهاست. میتوان کشورها را چنان راه برد که بجنگ هیچ نیاز نباشد.
آخر این دولتها چه پدرکشتگی باهم دارند که بیجنگ نمیتوانند زیست؟!. میگویند : «منافعشان باهم تصادم دارد» ، میگویم : اینها نامهاییست که خودشان گزاردهاند. «منافع» چیست؟!. کدام «تصادم» درمیانست؟!. مثلاً دولت شوروی با دولت آمریکا یا انگلیس ، چه برخوردی میانهی سودهای آنهاست؟!. اگر آن در جای خود ایستد و این در جای خود ، و هر یکی بکارهای خود پردازد و هیچ یکی دست بکشورهای دیگران نیازد آیا باز تصادمی درمیان منافع آنها خواهد بود؟!. آنگاه مگر نمیتوانند با گفتگوها و داوریها چارهی برخورد را کنند؟!.
آن جنگی که شش سال با آلمان کردند آیا چه سودی از آن برداشتند؟!. آلمان و ایتالیا که شکست خوردند و از پا افتادند و اکنون گرفتار صد دشواری هستند بمانند ، آمریکا و روس و فرانسه و انگلیس که فیروز درآمدند چه نتیجه بردند؟!. ملیونها جوانان کشته شدند و دلهای مادرهاشان داغدار گردید. ملیونها جوانان کور و کر و شل شدند که عمرهاشان با تلخکامی خواهد گذشت. آنهمه شهرها ویران گردید. آنهمه کالاها و افزارها بزیر دریا رفت. آنهمه زنان و بچگان گرسنگی کشیدند. هنوز در انگلیس و فرانسه سختی کار خواربار پایان نپذیرفته ـ اینهاست نتیجههایی که دولتهای فیروزمند بردهاند.
میدانم خواهند گفت : اینها آلمان و ایتالیا و ژاپن را از پا انداخته بآنها چیره شدند و اکنون رشتهی کارهای جهان در دست این دولتهای فیروزمند است.
میگویم : زندگانی برای آسودن و از خوشی و خرسندی بهره جستن است. چیرگی یافتن باین توده و آن توده نه چیزیست که بتوان بآن ارجی نهاد. نه چیزیست که مایهی جبران زیانها شمرد.
این حقایق باید در جلو چشمها باشد و در اندیشهها جا باز کند و بدینسان جنبشی در سراسر جهان پدید آید و از این پس زندگانی براه دیگری افتد. باید در همه جا مردم از جنگ بیزاری نمایند و باینکه دولتها نیز بزیر قانون آیند دلبستگی نشان دهند.
یک نکتهی مهمتر اینست که از این پس رشتهی کارهای تودهها در دست نیکخواهان و خردمندان باشد ، نه در دست مردان سیاسی. یکدیگر را فریفتن و بهمدیگر نیرنگ زدن و از هر راهی که بود به پیشرفت مقاصد کوشیدن که شیوهی کار مردان سیاسی بوده متروک گردد. امروز جنگ خطر بزرگی برای جهانست ، بویژه با پیدا شدن بمب اتمی و بیمهایی که از بکار بردن آن میرود. امروز بسیار خطاست که رشتهی کارها در دست مردان هوسکاری باشد که بخیره[=بیجهت] باهم رشته را پاره کنند و تودهها را بجنگ کشانند و جهان را ویران سازند.
از اینها گذشته باید هر آنچه باعث اختلافست و جنگ پدید تواند آورد از میان رود. چنانکه در چهارده مادّهی شادروان ویلسون نیز بوده دریاها آزاد باشد ، بُغازها[1] بروی همهی کشتیها باز شود ، دولتهای بزرگ در کار تودههای کوچک بدخالت برنخیزند ، تعصبهای ملی که بیمبناست از میان رود ، از پیمانبندیهای نهانی پرهیزیده شود. رویهمرفته کشورها و تودهها مانندهی خانهها و خانوادهها باشند و با یکدیگر از روی مهربانی و همدستی راه روند و در اندیشهی آبادی جهان و آسایش جهانیان باشند.
با این زمینه است که یک سازمان همهجهانی پایدار تواند گردید و دولتها را بزیر سررشتهداری خود تواند گرفت. آن نقص بزرگی که در جامعهی ملل بود و امروز در سازمان ملل متفق نیز هست ، آماده نبودن چنین زمینه است.
این مطلب را با زبان دیگری هم بیان توان کرد : در هر تودهای نگهبان قانونها و پایَندان[2] پیشرفت آنها احساسات مردمست. مثلاً در انگلستان بنیاد حکومت بروی دمکراسیست و شالودهی قانونها بروی آن گزارده شده ، و چون مردم بدمکراسی و بقانونهای آن دلبستگی بسیار دارند همیشه آنها اجرا خواهد شد و هیچ دولتی دلیری نخواهد داشت آن قانونها را بکنار گزارد. ولی در ایران که در اینجا نیز بنیاد حکومت و قانونها بروی دمکراسیست چون انبوه مردم تاکنون معنی دمکراسی را ندانستهاند و دلبستگی بآن ندارند اینست میبینید صدها کسان به نقض آن قانونها میپردازند و سرکشانه آنها را بهم میزنند.
🖌 احمد کسروی
تکهی 5 از 9
رشتهی کارها باید در دست نیکخواهان و خردمندان باشد
ما میپرسیم : اگر تودهها هر یکی در جای خود زندگی کنند و با یکدیگر مهر ورزند و دوستی نمایند چه مانعی خواهد داشت؟!.
کشوردارانی که درمیانه جنگ پدید میآورند و جوانان را بکشتن داده جهان را بویرانی میکشند این نشان ناشایستی و ناتوانی آنهاست. میتوان کشورها را چنان راه برد که بجنگ هیچ نیاز نباشد.
آخر این دولتها چه پدرکشتگی باهم دارند که بیجنگ نمیتوانند زیست؟!. میگویند : «منافعشان باهم تصادم دارد» ، میگویم : اینها نامهاییست که خودشان گزاردهاند. «منافع» چیست؟!. کدام «تصادم» درمیانست؟!. مثلاً دولت شوروی با دولت آمریکا یا انگلیس ، چه برخوردی میانهی سودهای آنهاست؟!. اگر آن در جای خود ایستد و این در جای خود ، و هر یکی بکارهای خود پردازد و هیچ یکی دست بکشورهای دیگران نیازد آیا باز تصادمی درمیان منافع آنها خواهد بود؟!. آنگاه مگر نمیتوانند با گفتگوها و داوریها چارهی برخورد را کنند؟!.
آن جنگی که شش سال با آلمان کردند آیا چه سودی از آن برداشتند؟!. آلمان و ایتالیا که شکست خوردند و از پا افتادند و اکنون گرفتار صد دشواری هستند بمانند ، آمریکا و روس و فرانسه و انگلیس که فیروز درآمدند چه نتیجه بردند؟!. ملیونها جوانان کشته شدند و دلهای مادرهاشان داغدار گردید. ملیونها جوانان کور و کر و شل شدند که عمرهاشان با تلخکامی خواهد گذشت. آنهمه شهرها ویران گردید. آنهمه کالاها و افزارها بزیر دریا رفت. آنهمه زنان و بچگان گرسنگی کشیدند. هنوز در انگلیس و فرانسه سختی کار خواربار پایان نپذیرفته ـ اینهاست نتیجههایی که دولتهای فیروزمند بردهاند.
میدانم خواهند گفت : اینها آلمان و ایتالیا و ژاپن را از پا انداخته بآنها چیره شدند و اکنون رشتهی کارهای جهان در دست این دولتهای فیروزمند است.
میگویم : زندگانی برای آسودن و از خوشی و خرسندی بهره جستن است. چیرگی یافتن باین توده و آن توده نه چیزیست که بتوان بآن ارجی نهاد. نه چیزیست که مایهی جبران زیانها شمرد.
این حقایق باید در جلو چشمها باشد و در اندیشهها جا باز کند و بدینسان جنبشی در سراسر جهان پدید آید و از این پس زندگانی براه دیگری افتد. باید در همه جا مردم از جنگ بیزاری نمایند و باینکه دولتها نیز بزیر قانون آیند دلبستگی نشان دهند.
یک نکتهی مهمتر اینست که از این پس رشتهی کارهای تودهها در دست نیکخواهان و خردمندان باشد ، نه در دست مردان سیاسی. یکدیگر را فریفتن و بهمدیگر نیرنگ زدن و از هر راهی که بود به پیشرفت مقاصد کوشیدن که شیوهی کار مردان سیاسی بوده متروک گردد. امروز جنگ خطر بزرگی برای جهانست ، بویژه با پیدا شدن بمب اتمی و بیمهایی که از بکار بردن آن میرود. امروز بسیار خطاست که رشتهی کارها در دست مردان هوسکاری باشد که بخیره[=بیجهت] باهم رشته را پاره کنند و تودهها را بجنگ کشانند و جهان را ویران سازند.
از اینها گذشته باید هر آنچه باعث اختلافست و جنگ پدید تواند آورد از میان رود. چنانکه در چهارده مادّهی شادروان ویلسون نیز بوده دریاها آزاد باشد ، بُغازها[1] بروی همهی کشتیها باز شود ، دولتهای بزرگ در کار تودههای کوچک بدخالت برنخیزند ، تعصبهای ملی که بیمبناست از میان رود ، از پیمانبندیهای نهانی پرهیزیده شود. رویهمرفته کشورها و تودهها مانندهی خانهها و خانوادهها باشند و با یکدیگر از روی مهربانی و همدستی راه روند و در اندیشهی آبادی جهان و آسایش جهانیان باشند.
با این زمینه است که یک سازمان همهجهانی پایدار تواند گردید و دولتها را بزیر سررشتهداری خود تواند گرفت. آن نقص بزرگی که در جامعهی ملل بود و امروز در سازمان ملل متفق نیز هست ، آماده نبودن چنین زمینه است.
این مطلب را با زبان دیگری هم بیان توان کرد : در هر تودهای نگهبان قانونها و پایَندان[2] پیشرفت آنها احساسات مردمست. مثلاً در انگلستان بنیاد حکومت بروی دمکراسیست و شالودهی قانونها بروی آن گزارده شده ، و چون مردم بدمکراسی و بقانونهای آن دلبستگی بسیار دارند همیشه آنها اجرا خواهد شد و هیچ دولتی دلیری نخواهد داشت آن قانونها را بکنار گزارد. ولی در ایران که در اینجا نیز بنیاد حکومت و قانونها بروی دمکراسیست چون انبوه مردم تاکنون معنی دمکراسی را ندانستهاند و دلبستگی بآن ندارند اینست میبینید صدها کسان به نقض آن قانونها میپردازند و سرکشانه آنها را بهم میزنند.
قانونهای بینالمللی نیز همین حال را دارد. باید احساسات مردمان پشتیبان و نگهبان آنها باشد. بدانسان که شرح دادیم باید در سراسر جهان تکانی در اندیشهها پدید آید. انبوه جهانیان از حقایق زندگانی آگاه گردیده بآنها دلبستگی نشان دهند. باید مردمان از سیاستهای امروزی دولتهای بزرگ که بنیادش بروی چیرگی بدیگرانست و باعث اختلاف و جنگ میشود بیزاری نمایند. باید در همه جا نیکخواهان و خردمندان پیش افتاده مردمان را راه برند و بسازمانهای بینالمللی هواداریهای آشکار نشان دهند.
در دورهی جامعهی ملل اگر مردمان اروپا هواخواه آن اساس بودند و احساسات کینهجویانه دلها را پر نساخته بود هیتلر و موسُلینی نمیتوانستند با آن بیپروایی از جامعه بیرون روند و با حبشه و لهستان بجنگ آغازند.
[1]ـ بغاز = تنگه.
[2]ـ پایندان = ضامن.
در دورهی جامعهی ملل اگر مردمان اروپا هواخواه آن اساس بودند و احساسات کینهجویانه دلها را پر نساخته بود هیتلر و موسُلینی نمیتوانستند با آن بیپروایی از جامعه بیرون روند و با حبشه و لهستان بجنگ آغازند.
[1]ـ بغاز = تنگه.
[2]ـ پایندان = ضامن.
✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 6 از 9
آیا میتوان یک حکومت بزرگ «همهجهانی» پدید آورد؟
اینها چیزهای روشنیست و گمان نمیکنم کسی ایرادی باینها کند. ولی در اینجا گفتگوی دیگری بمیان میآید که باید بآن نیز پردازیم و روشنش سازیم.
در کشورها که حکومت هست و قانونها بکار بسته میشود سه نیرو درمیانست : یکی نیروی شور و قانونگزاری (مقننه) ، دیگری نیروی داوری (قضایی) ، دیگری نیروی روانگردانی (مجریه). اینها را همه میدانند. اکنون اگر بخواهیم جهان را کشوری شماریم و دولتها را مانندهی افراد بهم مربوط ساخته بزیر قانون آوریم بیگفتگوست که باید در آنجا هم این سه نیرو درمیان باشد. باینمعنی باید یک انجمن بزرگی برپا گردد که در کارهای جهان شور کند و تصمیمها گیرد و اختلافات سیاسیای را که درمیان دولتها پدید میآید رفع کند ، یک دادگاه بزرگی از قضات برگزیدهی جهان بنیاد یابد که در دعاوی و اختلافات حقوقی درمیان دولتها قضاوت کند ، یک دستگاه بزرگی پدید آید که تصمیمهای آن انجمن بزرگ و این دادگاه بزرگ را بکار بندد.
در سازمان ملل متفق همهی این سه نیرو منظور گردیده (چنانکه پیش از این شرح دادیم) ، چیزی که هست ما بآن ایراد گرفته میگوییم آن سازمان از خود دولتها که دارای منافع خصوصی متضاد میباشند تشکیل یافته و اینست به نتیجهی درستی از آن سازمان امید نمیتوانیم بست.
این دولتها نه شورشان ساده و از روی دلسوزی بجهانست ، و نه داوریشان بیطرفانه و بنام دادگریست ، نه نیروی روانگردانیشان درستست که اگر روزی نیاز بفعالیت آن افتاد بیاشکال کاری را بانجام رساند.
این ایراد را ما بسازمان ملل متفق گرفتهایم و حق داشتهایم. اکنون چنین انگارید که بجای دولتها نیکخواهان جهان پا بمیان نهادند و چنین خواستند که یک سازمان همهجهانی پدید آورند. پیداست که یک انجمن شورا و یک دادگاه قضایی از مردمان باخرد و فهم و دلسوز بنیاد خواهند گزاشت (بدانسان که گفتیم). اینها چندان دشوار نیست. ولی نیروی روانگردانی چه خواهد بود؟.. آن را از کجا خواهند آورد؟.. در اینجاست که اشکال پیش میآید و زمینه برای یک گفتگوی بسیار ارجداری باز میشود.
پیداست که باید در اینجا هم احساسات نیکخواهانه گره از کار گشاید. باید این سازمان همهجهانی از هواداران خود نیروی مستقلی تهیه کند ـ از افسران و سربازان داوطلب که آماده باشند باحساسات نژادی و کشوری خود چیره درآمده در راه تأمین صلح و جلوگیری از ستم جانفشانی نمایند ، از دانشمندان پاکدل که حاضر باشند بنام دلبستگی بنیکی جهان اختراعهای خود را باختیار آن سازمان سپارند.
با آن تکانی که ما آرزومندیم در خردها و فهمها پدید آید تهیهی چنین نیرویی را دشوار نتوان شمرد. ما فراموش نکردهایم هنگامی که حکومتهای استبدادی روزهای آخر خود را میپیمودند و در بیشتر جاها میانهی آزادیخواهان با نیروهای استبداد نبرد و پیکار میرفت ، دستههایی از آزادیخواهان بودند که بیآنکه جدایی میانهی این کشور و آن کشور گزارند ، در هر کجا که شورش بود بیاری آزادیخواهان میشتافتند. در ایران هنگامی که شورش[مشروطه] بود دستههایی از قفقاز از گرجیان و ترکان و ارمنیان بیاری آزادیخواهان آمدند و آن جانفشانیها را نمودند. این نمونهایست که چگونه میتوان در کارهای نیک از احساسات نیکخواهانهی مردمان سودجویی کرد.
🖌 احمد کسروی
تکهی 6 از 9
آیا میتوان یک حکومت بزرگ «همهجهانی» پدید آورد؟
اینها چیزهای روشنیست و گمان نمیکنم کسی ایرادی باینها کند. ولی در اینجا گفتگوی دیگری بمیان میآید که باید بآن نیز پردازیم و روشنش سازیم.
در کشورها که حکومت هست و قانونها بکار بسته میشود سه نیرو درمیانست : یکی نیروی شور و قانونگزاری (مقننه) ، دیگری نیروی داوری (قضایی) ، دیگری نیروی روانگردانی (مجریه). اینها را همه میدانند. اکنون اگر بخواهیم جهان را کشوری شماریم و دولتها را مانندهی افراد بهم مربوط ساخته بزیر قانون آوریم بیگفتگوست که باید در آنجا هم این سه نیرو درمیان باشد. باینمعنی باید یک انجمن بزرگی برپا گردد که در کارهای جهان شور کند و تصمیمها گیرد و اختلافات سیاسیای را که درمیان دولتها پدید میآید رفع کند ، یک دادگاه بزرگی از قضات برگزیدهی جهان بنیاد یابد که در دعاوی و اختلافات حقوقی درمیان دولتها قضاوت کند ، یک دستگاه بزرگی پدید آید که تصمیمهای آن انجمن بزرگ و این دادگاه بزرگ را بکار بندد.
در سازمان ملل متفق همهی این سه نیرو منظور گردیده (چنانکه پیش از این شرح دادیم) ، چیزی که هست ما بآن ایراد گرفته میگوییم آن سازمان از خود دولتها که دارای منافع خصوصی متضاد میباشند تشکیل یافته و اینست به نتیجهی درستی از آن سازمان امید نمیتوانیم بست.
این دولتها نه شورشان ساده و از روی دلسوزی بجهانست ، و نه داوریشان بیطرفانه و بنام دادگریست ، نه نیروی روانگردانیشان درستست که اگر روزی نیاز بفعالیت آن افتاد بیاشکال کاری را بانجام رساند.
این ایراد را ما بسازمان ملل متفق گرفتهایم و حق داشتهایم. اکنون چنین انگارید که بجای دولتها نیکخواهان جهان پا بمیان نهادند و چنین خواستند که یک سازمان همهجهانی پدید آورند. پیداست که یک انجمن شورا و یک دادگاه قضایی از مردمان باخرد و فهم و دلسوز بنیاد خواهند گزاشت (بدانسان که گفتیم). اینها چندان دشوار نیست. ولی نیروی روانگردانی چه خواهد بود؟.. آن را از کجا خواهند آورد؟.. در اینجاست که اشکال پیش میآید و زمینه برای یک گفتگوی بسیار ارجداری باز میشود.
پیداست که باید در اینجا هم احساسات نیکخواهانه گره از کار گشاید. باید این سازمان همهجهانی از هواداران خود نیروی مستقلی تهیه کند ـ از افسران و سربازان داوطلب که آماده باشند باحساسات نژادی و کشوری خود چیره درآمده در راه تأمین صلح و جلوگیری از ستم جانفشانی نمایند ، از دانشمندان پاکدل که حاضر باشند بنام دلبستگی بنیکی جهان اختراعهای خود را باختیار آن سازمان سپارند.
با آن تکانی که ما آرزومندیم در خردها و فهمها پدید آید تهیهی چنین نیرویی را دشوار نتوان شمرد. ما فراموش نکردهایم هنگامی که حکومتهای استبدادی روزهای آخر خود را میپیمودند و در بیشتر جاها میانهی آزادیخواهان با نیروهای استبداد نبرد و پیکار میرفت ، دستههایی از آزادیخواهان بودند که بیآنکه جدایی میانهی این کشور و آن کشور گزارند ، در هر کجا که شورش بود بیاری آزادیخواهان میشتافتند. در ایران هنگامی که شورش[مشروطه] بود دستههایی از قفقاز از گرجیان و ترکان و ارمنیان بیاری آزادیخواهان آمدند و آن جانفشانیها را نمودند. این نمونهایست که چگونه میتوان در کارهای نیک از احساسات نیکخواهانهی مردمان سودجویی کرد.
✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 7 از 9
آیا «حکومت همهجهانی» مغایر استقلال کشورهاست؟!
در این زمینه که یک دولت همهجهانی پدید آورده شود سخنان بسیار رانده شده. چنانکه گفتیم یک دسته از نیکخواهان آمریکا و اروپا آرزو داشتند که از پارلمانهای جهان ـ از هر پارلمانی چند نماینده ـ برگزیده شود و این نمایندگان در یکی از شهرها گرد آمده یک پارلمان بینالمللی پدید آورند و دربارهی کارهای جهان شور کنند و تصمیمها گیرند و قانونها گزارند و هرچه از آن پارلمان بیرون آمد در همه جا پذیرفته شود.
ولی این پارلمان اگر برپا شود چون با این ترتیبی که در نظر گرفته شده قوهی مجریه نخواهد داشت بحال جامعهی ملل افتاده بینتیجه خواهد گردید.
چندی پیش مستر اَتلی[1] نخستوزیر انگلیس در سخن راندن از بمب اتمی و از خطرهای آن چنین گفت : «امروز جهان باید در زیردست یک امپراتوری راه برده شود تا جنگی پیش نیاید». گویا خواست نخستوزیر انگلیس آن بوده که دولتهای بزرگ از فرانسه و انگلیس و آمریکا یک دولت گردند و دولتهای دیگری را با داشتن استقلال داخلی در زیردست خود راه برند (از روی مدل امپراتوری انگلیس). این عقیده را دیگران هم داشتهاند.
ولی پیداست که این بدولتهای کوچک گران خواهد افتاد و آنها آزادی خود را از دست رفته خواهند شمرد و گردن نخواهند گزاشت.
در ایران کسان بسیاری هستند که سخنان سوسیالیستها را شنیدهاند و آرزو دارند که مرزها از میانهی کشورها برافتد و همهی جهان یک کشور گردد. این هم عقیدهی آنهاست.
پیداست که این آرزو هم بسیار خامست. زیرا با این جداییهای نژادی و دینی و آرمانی که درمیان مردمانست همهی جهان یک کشور نتواند بود. اگرهم تواند بود و باشد باز نیاز خواهد بود که برای آسانی کارها تقسیماتی درمیانه پدید آورده شود. ایران که یک کشور است و در زیر یک حکومت اداره میشود ما برای آسانی کار آن را به استانها و شهرستانها تقسیم کردهایم. در یک شهر که هزارها خانواده زندگی میکنند هر خانوادهای برای خود خانهی جداگانه بنیاد گزارده و زندگی جداگانه پیش گرفته است.
اگر از من بپرسند بهترین راه آنست که کشورهایی که امروز بحال استقلال زندگی میکنند به همان حال خود بمانند. مثلاً مردم فرانسه که تیرهای هستند و نژاد و زبان و تاریخ جداگانه دارند و کشوری برای خود برپا گردانیده جدا از دیگران میزیند بهتر است به همان حال خود بمانند و کشور و استقلال خود را نگه دارند ـ همچنان دیگر نژادها و تیرهها ـ و در همان حال باستواری روابط بینالمللی کوشیده شود و بدانسان که گفتیم یک حکومت بزرگ همهجهانی پدید آورده شود.
آن مَثَل شهر و خانوادهها که زدم این موضوع را روشن میکند. در یک شهر هر خانوادهای در درون خانهی خود آزاد است و زندگانی جدا دارد و در همان حال یک رشته همبستگیها درمیان آنهاست. وظیفههایی از نظر شهری بگردن هر یکی از آنهاست. یک حکومتی آنها را راه میبرد.
[1]ـ Clement Attlee
🖌 احمد کسروی
تکهی 7 از 9
آیا «حکومت همهجهانی» مغایر استقلال کشورهاست؟!
در این زمینه که یک دولت همهجهانی پدید آورده شود سخنان بسیار رانده شده. چنانکه گفتیم یک دسته از نیکخواهان آمریکا و اروپا آرزو داشتند که از پارلمانهای جهان ـ از هر پارلمانی چند نماینده ـ برگزیده شود و این نمایندگان در یکی از شهرها گرد آمده یک پارلمان بینالمللی پدید آورند و دربارهی کارهای جهان شور کنند و تصمیمها گیرند و قانونها گزارند و هرچه از آن پارلمان بیرون آمد در همه جا پذیرفته شود.
ولی این پارلمان اگر برپا شود چون با این ترتیبی که در نظر گرفته شده قوهی مجریه نخواهد داشت بحال جامعهی ملل افتاده بینتیجه خواهد گردید.
چندی پیش مستر اَتلی[1] نخستوزیر انگلیس در سخن راندن از بمب اتمی و از خطرهای آن چنین گفت : «امروز جهان باید در زیردست یک امپراتوری راه برده شود تا جنگی پیش نیاید». گویا خواست نخستوزیر انگلیس آن بوده که دولتهای بزرگ از فرانسه و انگلیس و آمریکا یک دولت گردند و دولتهای دیگری را با داشتن استقلال داخلی در زیردست خود راه برند (از روی مدل امپراتوری انگلیس). این عقیده را دیگران هم داشتهاند.
ولی پیداست که این بدولتهای کوچک گران خواهد افتاد و آنها آزادی خود را از دست رفته خواهند شمرد و گردن نخواهند گزاشت.
در ایران کسان بسیاری هستند که سخنان سوسیالیستها را شنیدهاند و آرزو دارند که مرزها از میانهی کشورها برافتد و همهی جهان یک کشور گردد. این هم عقیدهی آنهاست.
پیداست که این آرزو هم بسیار خامست. زیرا با این جداییهای نژادی و دینی و آرمانی که درمیان مردمانست همهی جهان یک کشور نتواند بود. اگرهم تواند بود و باشد باز نیاز خواهد بود که برای آسانی کارها تقسیماتی درمیانه پدید آورده شود. ایران که یک کشور است و در زیر یک حکومت اداره میشود ما برای آسانی کار آن را به استانها و شهرستانها تقسیم کردهایم. در یک شهر که هزارها خانواده زندگی میکنند هر خانوادهای برای خود خانهی جداگانه بنیاد گزارده و زندگی جداگانه پیش گرفته است.
اگر از من بپرسند بهترین راه آنست که کشورهایی که امروز بحال استقلال زندگی میکنند به همان حال خود بمانند. مثلاً مردم فرانسه که تیرهای هستند و نژاد و زبان و تاریخ جداگانه دارند و کشوری برای خود برپا گردانیده جدا از دیگران میزیند بهتر است به همان حال خود بمانند و کشور و استقلال خود را نگه دارند ـ همچنان دیگر نژادها و تیرهها ـ و در همان حال باستواری روابط بینالمللی کوشیده شود و بدانسان که گفتیم یک حکومت بزرگ همهجهانی پدید آورده شود.
آن مَثَل شهر و خانوادهها که زدم این موضوع را روشن میکند. در یک شهر هر خانوادهای در درون خانهی خود آزاد است و زندگانی جدا دارد و در همان حال یک رشته همبستگیها درمیان آنهاست. وظیفههایی از نظر شهری بگردن هر یکی از آنهاست. یک حکومتی آنها را راه میبرد.
[1]ـ Clement Attlee
✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 8 از 9
کشورها هر یکی بجای خانهای و جهان بجای شهریست ـ 1
این کشورها هر یکی بجای خانهای و جهان بجای شهریست. باید درمیانهی خانهها و خانوادهها همبستگیها باشد و یک حکومتی این شهر بزرگ را راه برد.
اینست بهترین راهی که توان اندیشید. آری در آینده در جهان تبدیلات بسیار تواند بود. در آینده چهبسا که چند کشوری در پهلوی هم سود خود را در پیوستن بیکدیگر و یکی شدن دانند.[1] اساس قضیه آن تکانیست که گفتیم باید در خردها و فهمها پدید آید. با آن تکان تبدیلات بسیار در جهان رخ خواهد داد.
در آینده یکی از کارهایی که باید بود یکی شدن آیین زندگانیهاست. امروز در این زمینه هم اختلافها درمیان مردمانست. اندیشههای سوسیالیزم و کمونیزم و مانند اینها پیدا شده و رواج گرفته و در برخی از کشورها ، بیش و کم ، بکار بسته شده. در برخی هنوز راه نیافته و زندگانی سرمایهداری بحال خود بازمانده. در بسیاری از کشورها اصول دمکراسی روانست و در برخی از آنها از دمکراسی نشانی نیست. باید همهی اینها یکی گردد و بداوری فهم و خرد اختلافها از میان برخیزد.
جهان هرچه پیشتر رود و اختراعها بیشتر گردد تودهها و کشورها بیکدیگر نزدیکتر و همبستهتر خواهد گردید. امروز کار باینجا رسیده که هنگامی که در لندن نشست شورای امنیت برپاست و ویشینسکی و تقیزاده دربارهی ایران سخنرانیها میکنند ما در تهران در اتاق خود نشسته آواز آنها را میشنویم و گفتههاشان میفهمیم. پیداست در این اندازه نایستاده زمان بزمان دوریها کمتر و نزدیکیها بیشتر خواهد بود و جهان راستیرا صورت یک شهر بخود خواهد گرفت. اینست باید در اندیشهها و باورها و آیین زندگانیها نیز نزدیکی بلکه یگانگی درمیان تودهها پدید آید.
اینهاست آنچه ما دربارهی یک حکومت بزرگ همهجهانی میدانیم. چنانکه گفتیم سازمان ملل متفق اتحادیست که دولتها خودشان پدید آوردهاند ، سود خود را در پدید آوردن آن دیدهاند ، و هر زمان که خواستند آن را بهم توانند زد. از دولتهای بزرگ هر کدام که خواست تواند قهر کند و بیرون رود ، و اگر یکی از آنها بیرون رفت بیگفتگوست که دولتهای دیگر که با او همسودند پیروی خواهند کرد ، و چنانکه دربارهی جامعهی ملل رخ داد سازمان را یکباره بیکاره خواهند گردانید.
[1]ـ برای مثال کشورهای بِنِلوکس که بلژیک و هلند و لوکزامبورگ میباشند پیش از اتحادیهی اروپا باهم پیمان نزدیکی و پیوستگی داشتند.
🖌 احمد کسروی
تکهی 8 از 9
کشورها هر یکی بجای خانهای و جهان بجای شهریست ـ 1
این کشورها هر یکی بجای خانهای و جهان بجای شهریست. باید درمیانهی خانهها و خانوادهها همبستگیها باشد و یک حکومتی این شهر بزرگ را راه برد.
اینست بهترین راهی که توان اندیشید. آری در آینده در جهان تبدیلات بسیار تواند بود. در آینده چهبسا که چند کشوری در پهلوی هم سود خود را در پیوستن بیکدیگر و یکی شدن دانند.[1] اساس قضیه آن تکانیست که گفتیم باید در خردها و فهمها پدید آید. با آن تکان تبدیلات بسیار در جهان رخ خواهد داد.
در آینده یکی از کارهایی که باید بود یکی شدن آیین زندگانیهاست. امروز در این زمینه هم اختلافها درمیان مردمانست. اندیشههای سوسیالیزم و کمونیزم و مانند اینها پیدا شده و رواج گرفته و در برخی از کشورها ، بیش و کم ، بکار بسته شده. در برخی هنوز راه نیافته و زندگانی سرمایهداری بحال خود بازمانده. در بسیاری از کشورها اصول دمکراسی روانست و در برخی از آنها از دمکراسی نشانی نیست. باید همهی اینها یکی گردد و بداوری فهم و خرد اختلافها از میان برخیزد.
جهان هرچه پیشتر رود و اختراعها بیشتر گردد تودهها و کشورها بیکدیگر نزدیکتر و همبستهتر خواهد گردید. امروز کار باینجا رسیده که هنگامی که در لندن نشست شورای امنیت برپاست و ویشینسکی و تقیزاده دربارهی ایران سخنرانیها میکنند ما در تهران در اتاق خود نشسته آواز آنها را میشنویم و گفتههاشان میفهمیم. پیداست در این اندازه نایستاده زمان بزمان دوریها کمتر و نزدیکیها بیشتر خواهد بود و جهان راستیرا صورت یک شهر بخود خواهد گرفت. اینست باید در اندیشهها و باورها و آیین زندگانیها نیز نزدیکی بلکه یگانگی درمیان تودهها پدید آید.
اینهاست آنچه ما دربارهی یک حکومت بزرگ همهجهانی میدانیم. چنانکه گفتیم سازمان ملل متفق اتحادیست که دولتها خودشان پدید آوردهاند ، سود خود را در پدید آوردن آن دیدهاند ، و هر زمان که خواستند آن را بهم توانند زد. از دولتهای بزرگ هر کدام که خواست تواند قهر کند و بیرون رود ، و اگر یکی از آنها بیرون رفت بیگفتگوست که دولتهای دیگر که با او همسودند پیروی خواهند کرد ، و چنانکه دربارهی جامعهی ملل رخ داد سازمان را یکباره بیکاره خواهند گردانید.
[1]ـ برای مثال کشورهای بِنِلوکس که بلژیک و هلند و لوکزامبورگ میباشند پیش از اتحادیهی اروپا باهم پیمان نزدیکی و پیوستگی داشتند.
✴️ آیا از جنگ نمیتوان جلو گرفت؟
🖌 احمد کسروی
تکهی 9 از 9
کشورها هر یکی بجای خانهای و جهان بجای شهریست ـ 2
همین اکنون که من این سطرها را مینویسم در لندن در شورای امنیت گفتگو از هندِ هلند[1] درمیانست و مسیو ویشینسکی نمایندهی شوروی آوازش بلند است و میگوید : «حال هندِ هلند خطرناکست. جنگ آنجا مانندهی جرقهایست که در پهلوی خمرهی باروتی پدید آمده که اگر بآن بیفتد جنگ در سراسر جهان آغاز خواهد شد». این حال نااستواری آن سازمانست.
لیکن اگر یک دولت بزرگ همهجهانی ، بدانسان که خواست ماست ، بنیاد یابد نه دولتی خواهد توانست آن را بهم زند و نه زمینه خواهد بود که کسی از آن بیرون رود ، بهتر گویم : خمرهی باروتی در جهان نخواهد بود که جرقهای در آن بیفتد و جهان را بآتش کشاند.
دربارهی این سازمانهایی که دولتها با پیمانبندیها پدید میآوردند یک نکتهی دیگری هست. میتوان از آنها به یک بررسی روانشناسانهی شیرینی پرداخت :
هنگامی که جنگ تازه پایان یافته و ویرانیها هنوز در برابر چشمهاست ، نالههای مادران فرزند گمکرده هنوز بریده نشده ، ملیونها خانوادهها بیسرپرست ماندهاند ، دولتها در زیر بار وام کمر خم گردانیدهاند ـ اینها تکانی در دلها پدید میآورد و مردان سیاسی را به بنیاد گزاردن سازمانی برای جلوگیری از جنگ و تأمین صلح برمیانگیزد. ولی در همان حال اندیشهی چیرگی بتودههای ناتوان و بکار بردن زور و نیرنگ که آرزو و شیوهی کار مردان سیاستست از دلها بیرون نرفته است. در حال آنکه خواهان تأمین صلح جهانند و میخواهند از جنگ جلوگیری شود ، هر یکی این هم میخواهد که از چیرگی بتودههای ناتوان دست برندارد ، بلکه میخواهد از همان سازمانی که بنام تأمین صلح پدید آورده شده بسود اندیشهها و آرزوهای سیاسی خود استفاده کند. اینست از همان گام نخست کشاکش درمیانشان پدید میآید. سپس که چند سال میگذرد و داستان جنگ و گزندهای آن کهنه میشود و ویرانهها از جلو چشمها برمیخیزد ، اینزمان آرزوی آرامش جهان و آسایش جهانیان که در دلها بوده بسیار سست میشود و داستان «تأمین صلح» اهمیت خود را از دست میدهد. اینزمان سازمان یکباره افزاری برای نبرد و کشاکشهای سیاسی میگردد و یکباره دستگاه فاسدی میشود. در جامعهی ملل چنین بود که دیدیم و دانستیم و دربارهی سازمان ملل متفق نیز بیم چنین بودن بسیار میرود.
اینها معنایش بدگویی از سازمان ملل متفق نیست و ما نمیخواهیم از اهمیت آن بکاهیم. بلکه چنانکه گفتیم باید قدر آن دانست و تا میتوان پشتیبانی نشان داد. ولی در همان حال باید جنبههای ناتوانی آن را از دیده دور نداشت. چنانکه گفتیم همان سازمان خود پلهای برای رسیدن به یک حکومت همهجهانیست.
این آرمان خجسته در پیشرفت است و رنگهایی بخود میگیرد تا برسد بآنکه با رنگ اصلی خود پدید آید و نمودار گردد.
یکی از تاریخنویسان دانشمند آمریکا (فلیپ وان نیس مایرس[2]) در سال 1905 که هنوز کنفرانس دوم لاهه برپا نشده بود دربارهی یک کشور همهجهانی سخن رانده و من بهتر میدانم کوتاهشدهای از جملههای او را در اینجا بیاورم. میگوید :
«جهان با یک روش بسیار آشکاری بسوی پیدا کردن یک حکومت همهجهانی میرود. یک روز بود که بزرگترین دستهبندی ایل بود. هر ایلی بسر خود و جدا از دیگران میزیست. سپس کشورهای یکشهری پدید آمد که ما در آغاز تاریخ نمونههای آن را در بابل و سوریا و یونان میبینیم. (آن یگانگیهای ساختگی و زورکی را که امپراتوریهای روم و مانند آن پدید آورده بودند نباید بدیده گرفت). سپس از بهم پیوستن شهرها و عنصرهای دیگر ، حکومتهای بزرگ نژادی پدید آمد که هر نژادی یا بهتر گویم هر ملتی برای خود کشور و حکومتی داشت. سپس در زمان ما یک گام از آن بالاتر گزارده شده. ما در آمریکای شمالی از بهم پیوستن چهلوپنج کشور یک یگانگی پدید آوردهایم.[3] مانندهی آن در کانادا و سویس پدید آمده. پس از همهی اینها نوبت یک کشور همهجهانیست که باید چشم براه آن دوخت».
این جملهها چهل سال پیش گفته شده و در این مدت میبینیم که اندیشهی کشور همهجهانی تا چه اندازه پیش رفته. کسی چه داند که تا چهل سال دیگر چنان دولتی برپا خواهد بود و در آن روز هم کسانی کتاب نوشته این گفتههای مرا یاد خواهند کرد.
[1]ـ اندونزی. آن چون مستعمرهی هلند بود باین نام خوانده شده.
[2]ـ Philip van Ness Myers
[3]ـ آنچه «ایالات» متحد آمریکا خوانده میشود در حقیقت اکنون پنجاه «دولت» (state) یگانهگردیدهای هستند. چیزی که هست ، شمار این دولتها در زمان آن نوشته کمتر بوده.
🖌 احمد کسروی
تکهی 9 از 9
کشورها هر یکی بجای خانهای و جهان بجای شهریست ـ 2
همین اکنون که من این سطرها را مینویسم در لندن در شورای امنیت گفتگو از هندِ هلند[1] درمیانست و مسیو ویشینسکی نمایندهی شوروی آوازش بلند است و میگوید : «حال هندِ هلند خطرناکست. جنگ آنجا مانندهی جرقهایست که در پهلوی خمرهی باروتی پدید آمده که اگر بآن بیفتد جنگ در سراسر جهان آغاز خواهد شد». این حال نااستواری آن سازمانست.
لیکن اگر یک دولت بزرگ همهجهانی ، بدانسان که خواست ماست ، بنیاد یابد نه دولتی خواهد توانست آن را بهم زند و نه زمینه خواهد بود که کسی از آن بیرون رود ، بهتر گویم : خمرهی باروتی در جهان نخواهد بود که جرقهای در آن بیفتد و جهان را بآتش کشاند.
دربارهی این سازمانهایی که دولتها با پیمانبندیها پدید میآوردند یک نکتهی دیگری هست. میتوان از آنها به یک بررسی روانشناسانهی شیرینی پرداخت :
هنگامی که جنگ تازه پایان یافته و ویرانیها هنوز در برابر چشمهاست ، نالههای مادران فرزند گمکرده هنوز بریده نشده ، ملیونها خانوادهها بیسرپرست ماندهاند ، دولتها در زیر بار وام کمر خم گردانیدهاند ـ اینها تکانی در دلها پدید میآورد و مردان سیاسی را به بنیاد گزاردن سازمانی برای جلوگیری از جنگ و تأمین صلح برمیانگیزد. ولی در همان حال اندیشهی چیرگی بتودههای ناتوان و بکار بردن زور و نیرنگ که آرزو و شیوهی کار مردان سیاستست از دلها بیرون نرفته است. در حال آنکه خواهان تأمین صلح جهانند و میخواهند از جنگ جلوگیری شود ، هر یکی این هم میخواهد که از چیرگی بتودههای ناتوان دست برندارد ، بلکه میخواهد از همان سازمانی که بنام تأمین صلح پدید آورده شده بسود اندیشهها و آرزوهای سیاسی خود استفاده کند. اینست از همان گام نخست کشاکش درمیانشان پدید میآید. سپس که چند سال میگذرد و داستان جنگ و گزندهای آن کهنه میشود و ویرانهها از جلو چشمها برمیخیزد ، اینزمان آرزوی آرامش جهان و آسایش جهانیان که در دلها بوده بسیار سست میشود و داستان «تأمین صلح» اهمیت خود را از دست میدهد. اینزمان سازمان یکباره افزاری برای نبرد و کشاکشهای سیاسی میگردد و یکباره دستگاه فاسدی میشود. در جامعهی ملل چنین بود که دیدیم و دانستیم و دربارهی سازمان ملل متفق نیز بیم چنین بودن بسیار میرود.
اینها معنایش بدگویی از سازمان ملل متفق نیست و ما نمیخواهیم از اهمیت آن بکاهیم. بلکه چنانکه گفتیم باید قدر آن دانست و تا میتوان پشتیبانی نشان داد. ولی در همان حال باید جنبههای ناتوانی آن را از دیده دور نداشت. چنانکه گفتیم همان سازمان خود پلهای برای رسیدن به یک حکومت همهجهانیست.
این آرمان خجسته در پیشرفت است و رنگهایی بخود میگیرد تا برسد بآنکه با رنگ اصلی خود پدید آید و نمودار گردد.
یکی از تاریخنویسان دانشمند آمریکا (فلیپ وان نیس مایرس[2]) در سال 1905 که هنوز کنفرانس دوم لاهه برپا نشده بود دربارهی یک کشور همهجهانی سخن رانده و من بهتر میدانم کوتاهشدهای از جملههای او را در اینجا بیاورم. میگوید :
«جهان با یک روش بسیار آشکاری بسوی پیدا کردن یک حکومت همهجهانی میرود. یک روز بود که بزرگترین دستهبندی ایل بود. هر ایلی بسر خود و جدا از دیگران میزیست. سپس کشورهای یکشهری پدید آمد که ما در آغاز تاریخ نمونههای آن را در بابل و سوریا و یونان میبینیم. (آن یگانگیهای ساختگی و زورکی را که امپراتوریهای روم و مانند آن پدید آورده بودند نباید بدیده گرفت). سپس از بهم پیوستن شهرها و عنصرهای دیگر ، حکومتهای بزرگ نژادی پدید آمد که هر نژادی یا بهتر گویم هر ملتی برای خود کشور و حکومتی داشت. سپس در زمان ما یک گام از آن بالاتر گزارده شده. ما در آمریکای شمالی از بهم پیوستن چهلوپنج کشور یک یگانگی پدید آوردهایم.[3] مانندهی آن در کانادا و سویس پدید آمده. پس از همهی اینها نوبت یک کشور همهجهانیست که باید چشم براه آن دوخت».
این جملهها چهل سال پیش گفته شده و در این مدت میبینیم که اندیشهی کشور همهجهانی تا چه اندازه پیش رفته. کسی چه داند که تا چهل سال دیگر چنان دولتی برپا خواهد بود و در آن روز هم کسانی کتاب نوشته این گفتههای مرا یاد خواهند کرد.
[1]ـ اندونزی. آن چون مستعمرهی هلند بود باین نام خوانده شده.
[2]ـ Philip van Ness Myers
[3]ـ آنچه «ایالات» متحد آمریکا خوانده میشود در حقیقت اکنون پنجاه «دولت» (state) یگانهگردیدهای هستند. چیزی که هست ، شمار این دولتها در زمان آن نوشته کمتر بوده.
Forwarded from پاکدینی ـ احمد کسروی
🔶 نوشتهی یکی از خوانندگان :
من یکی از خوانندگان شمایم و از نوشته هایتان سود بسیار میبرم. از خواندن گفتارهاتان و همچنین کتاب شیعیگری براحتی میتوان فهمید که آن گفته که بنام کسروی در اینترنت شهرت یافته (مردم ایران یک حکومت به آخوندها بدهکارند) یک دروغ شاخدار است.
اغراق نباشد خودم آن را ده بار شنیده ام. خواهش میکنم در این باره توضیح بدهید باعث گمراهی مردم شده است.
کوشاد تلگرام : ما چند بار به آن سخنِ ساخته که بنام کسروی رواج دادهاند ، در نوشتههامان اشاره کرده خواستهایم خوانندگانِ کتابهای کسروی خود داوری کنند : چگونه کسی که جان خود را بر سر گفتن حقایق شیعیگری ، زیانهای آن و بدخواهی ملایان با این کشور و مردم گزاشت ، چنان سخنی گفته است؟!
افسوسِ ما از مردم عادی نیست. از فلان مردیست که خود را پرفسور مینامد و بَهمان استادی است که مدعی خواندن کتابهای کسروی میباشد. اینها نیز با بیباکی هرچه بیشتر آن سخن نابجا را به کسروی میبندند.
اینها نشان میدهد گذشته از کس یا کسانی که این دروغ و مانندهای آن را ساخته بنام او رواج دادهاند ، دیگران که چنین سخنانی را بزبان میرانند یا کتابهای کسروی را نخوانده به لاف خواندن و دانستن برمیخیزند یا نیک نخوانده و در نتیجه نیک نفهمیده و آن سخن را از زبانها شنیدهاند.
در هر حال جای افسوس فراوانست که دیده میشود ایرانیان با یک بیپروایی شگفتی ، از حقایق میگریزند. دیده میشود آیین جستجو و پژوهش در این مردم تا چه اندازه نارسا و خام است. جای افسوس است که ایرانیان تنها به شنیدهها بسنده کرده راه بررسی را در این روزگارِ اینترنت بخود بسته میدارند. در نتیجه از سودهای فراوان پژوهشگری بیبهره میباشند. در جایی که برجستگان توده چنین باشند از مردم عادی چه انتظاری میتوان داشت؟!
ما نیز آگاهیم که این سخن مایهی گمراهی و بدفهمی است. سنگیست که بدخواهان یا دوستان نادان بر سر راه پاکدینی غلتانیدهاند. برای از راه برداشتن آن چندی پیش گفتاری بنام سخن دروغی که باید از آن پرهیزید در این کانال نوشتیم. از خوانندگان خواستاریم هر کجا دیدید کسانی با آن دروغ گمراه گردیده و فریب خورده آن گفتار را به او بدهید بخواند. اینگونه کوششها کمترین بایاییست که خوانندگان ما بگردن دارند.
من یکی از خوانندگان شمایم و از نوشته هایتان سود بسیار میبرم. از خواندن گفتارهاتان و همچنین کتاب شیعیگری براحتی میتوان فهمید که آن گفته که بنام کسروی در اینترنت شهرت یافته (مردم ایران یک حکومت به آخوندها بدهکارند) یک دروغ شاخدار است.
اغراق نباشد خودم آن را ده بار شنیده ام. خواهش میکنم در این باره توضیح بدهید باعث گمراهی مردم شده است.
کوشاد تلگرام : ما چند بار به آن سخنِ ساخته که بنام کسروی رواج دادهاند ، در نوشتههامان اشاره کرده خواستهایم خوانندگانِ کتابهای کسروی خود داوری کنند : چگونه کسی که جان خود را بر سر گفتن حقایق شیعیگری ، زیانهای آن و بدخواهی ملایان با این کشور و مردم گزاشت ، چنان سخنی گفته است؟!
افسوسِ ما از مردم عادی نیست. از فلان مردیست که خود را پرفسور مینامد و بَهمان استادی است که مدعی خواندن کتابهای کسروی میباشد. اینها نیز با بیباکی هرچه بیشتر آن سخن نابجا را به کسروی میبندند.
اینها نشان میدهد گذشته از کس یا کسانی که این دروغ و مانندهای آن را ساخته بنام او رواج دادهاند ، دیگران که چنین سخنانی را بزبان میرانند یا کتابهای کسروی را نخوانده به لاف خواندن و دانستن برمیخیزند یا نیک نخوانده و در نتیجه نیک نفهمیده و آن سخن را از زبانها شنیدهاند.
در هر حال جای افسوس فراوانست که دیده میشود ایرانیان با یک بیپروایی شگفتی ، از حقایق میگریزند. دیده میشود آیین جستجو و پژوهش در این مردم تا چه اندازه نارسا و خام است. جای افسوس است که ایرانیان تنها به شنیدهها بسنده کرده راه بررسی را در این روزگارِ اینترنت بخود بسته میدارند. در نتیجه از سودهای فراوان پژوهشگری بیبهره میباشند. در جایی که برجستگان توده چنین باشند از مردم عادی چه انتظاری میتوان داشت؟!
ما نیز آگاهیم که این سخن مایهی گمراهی و بدفهمی است. سنگیست که بدخواهان یا دوستان نادان بر سر راه پاکدینی غلتانیدهاند. برای از راه برداشتن آن چندی پیش گفتاری بنام سخن دروغی که باید از آن پرهیزید در این کانال نوشتیم. از خوانندگان خواستاریم هر کجا دیدید کسانی با آن دروغ گمراه گردیده و فریب خورده آن گفتار را به او بدهید بخواند. اینگونه کوششها کمترین بایاییست که خوانندگان ما بگردن دارند.
Telegram
پاکدینی ـ احمد کسروی
🔶 سخن دروغی که باید از آن پرهیزید
🖌 کانال تلگرامی پاکدینی
🔸 تکهی یک از سه
کوشاد تلگرام : سرچشمهی یک دروغ هرچه باشد ، برخی سیاستها را سودمند میافتد و همانها به پایداری و رواج هرچه بیشتر آن میکوشند.
دربارهی زندگانی و کوششهای احمد کسروی سخنان ناراست…
🖌 کانال تلگرامی پاکدینی
🔸 تکهی یک از سه
کوشاد تلگرام : سرچشمهی یک دروغ هرچه باشد ، برخی سیاستها را سودمند میافتد و همانها به پایداری و رواج هرچه بیشتر آن میکوشند.
دربارهی زندگانی و کوششهای احمد کسروی سخنان ناراست…
✴️ یک خبر خوش
کوشاد تلگرام : دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» اهمیت این سرمایه را در پایداری و پیشرفت یک توده شرح میدهد. در آنجا گفته شده که سرمایهی اجتماعی ، اندازهی یگانگی یک توده را نشان میدهد : چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند ، احترام میگذارند و به هم یاری میکنند. از عوامل سرمایهی اجتماعی همچون اعتماد ، سازمانها ، فداکاری ، مهربانی ، اتحاد ، همدستی ، آرمان مشترک در یک توده و جستارهای دیگر نیز سخن بمیان آمده است.
همچنین از این گله شده که سرمایهی اجتماعی ایرانیان ناچیز است. چنانکه در جدول سازمانهایی که به اندازهگیری این سرمایه میپردازند (همچون لگاتوم) از اعداد و آمارهای آن هویداست.
در آنجا گفته شده : سرمایهی اجتماعی آن داراییِ نادیدنی است که یک توده را توانا میگرداند با هم همدستی کنند ، آرمان مشترک و توانایی کار گروهی داشته باشند و در برابر پیشامدهای ناگوار بتوانند بایستند. همچنین میتوان گفت : سرمایه اجتماعی «ارزشِ افزوده» ایست که از همبستگی و همدستی میانِ افراد یک سازمان (در اینجا توده) بدست میآید.
سرمایهی اجتماعیِ یک توده را میتوان «موجودی حساب» او در نظر گرفت که در طی قرنها ، هزارها واریز و برداشت از آن انجام گرفته. یک تودهای اگر باهم دادگرانه رفتار کرد ، نیکوکاریها ، فداکاریها ، از خود گذشتگیها و جانفشانیها کرد ، در واقع به حساب سرمایهی اجتماعی واریز کرده و به اندوختهی اعتماد ملی و اتحاد و دوستیها افزوده و اگر به هم ستم کرده رفتارهای ناستوده دریغ نکردند ، دروغ گفتند و به آرمان (=ایدهآل) ملی بیاعتنایی کردند از آن حساب برداشت کرده و از موجودی ـ اعتماد ملی ـ کاستهاند.
همچنین گفته شده : مردمی که سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفتهاند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمیتوانند به سرمایهی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایهی اجتماعی «نیکرفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند.
در آن دفتر به چاره نیز پرداخته شده و حقایقی بمیان آمده است :
از جمله از این مشاهده و آزمایش بهره گرفته شده که تودههایی که سرمایهی اجتماعی آنها چشمگیرست ، از دیرباز سازمانهای نیکوکار نیرومندی پدید آورده و از این راه کوشیدهاند یاور یکدیگر باشند و نتیجهی همین یاوری و همدستی ، در ایشان اعتماد پدید آورده و اعتماد نیز در جای خود به یاوری و همدستی بیشتر انجامیده.
از این بررسیها ، آرزوی ما همیشه این بوده که هممیهنان ما نیز در پدید آوردن چنین سازمانهایی کوشا باشند. جای خشنودی و مایهی شادمانی است که این روزها با یکی از این سازمانهای بیادعا ولی نیکوکار و بسیار سودمند آشنا شدیم.
در ویدئوی زیر کوششهای این نیکوکاران دیده میشود. ما امیدمندیم از اینگونه خبرهای خوش پیاپی بشنویم و بشنوانیم.
کوشاد تلگرام : دفتر «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» اهمیت این سرمایه را در پایداری و پیشرفت یک توده شرح میدهد. در آنجا گفته شده که سرمایهی اجتماعی ، اندازهی یگانگی یک توده را نشان میدهد : چه اندازه به یکدیگر اعتماد دارند ، احترام میگذارند و به هم یاری میکنند. از عوامل سرمایهی اجتماعی همچون اعتماد ، سازمانها ، فداکاری ، مهربانی ، اتحاد ، همدستی ، آرمان مشترک در یک توده و جستارهای دیگر نیز سخن بمیان آمده است.
همچنین از این گله شده که سرمایهی اجتماعی ایرانیان ناچیز است. چنانکه در جدول سازمانهایی که به اندازهگیری این سرمایه میپردازند (همچون لگاتوم) از اعداد و آمارهای آن هویداست.
در آنجا گفته شده : سرمایهی اجتماعی آن داراییِ نادیدنی است که یک توده را توانا میگرداند با هم همدستی کنند ، آرمان مشترک و توانایی کار گروهی داشته باشند و در برابر پیشامدهای ناگوار بتوانند بایستند. همچنین میتوان گفت : سرمایه اجتماعی «ارزشِ افزوده» ایست که از همبستگی و همدستی میانِ افراد یک سازمان (در اینجا توده) بدست میآید.
سرمایهی اجتماعیِ یک توده را میتوان «موجودی حساب» او در نظر گرفت که در طی قرنها ، هزارها واریز و برداشت از آن انجام گرفته. یک تودهای اگر باهم دادگرانه رفتار کرد ، نیکوکاریها ، فداکاریها ، از خود گذشتگیها و جانفشانیها کرد ، در واقع به حساب سرمایهی اجتماعی واریز کرده و به اندوختهی اعتماد ملی و اتحاد و دوستیها افزوده و اگر به هم ستم کرده رفتارهای ناستوده دریغ نکردند ، دروغ گفتند و به آرمان (=ایدهآل) ملی بیاعتنایی کردند از آن حساب برداشت کرده و از موجودی ـ اعتماد ملی ـ کاستهاند.
همچنین گفته شده : مردمی که سرمایهی اجتماعی چشمگیری دارند کسانیند که خودخواهیها را مغلوب ساخته و نیکرفتاری و نیکی پیش گرفتهاند. به سخن دیگر یک مردمی با بدیها و خودخواهیها نمیتوانند به سرمایهی اجتماعی قابل توجهی دست یابند. از اینرو درست گفته شده که اساس موضوع سرمایهی اجتماعی «نیکرفتاری» است. چه ، این نیکان و پاکدلانند که در هر کاری سود توده و کشور را در نظر دارند.
در آن دفتر به چاره نیز پرداخته شده و حقایقی بمیان آمده است :
از جمله از این مشاهده و آزمایش بهره گرفته شده که تودههایی که سرمایهی اجتماعی آنها چشمگیرست ، از دیرباز سازمانهای نیکوکار نیرومندی پدید آورده و از این راه کوشیدهاند یاور یکدیگر باشند و نتیجهی همین یاوری و همدستی ، در ایشان اعتماد پدید آورده و اعتماد نیز در جای خود به یاوری و همدستی بیشتر انجامیده.
از این بررسیها ، آرزوی ما همیشه این بوده که هممیهنان ما نیز در پدید آوردن چنین سازمانهایی کوشا باشند. جای خشنودی و مایهی شادمانی است که این روزها با یکی از این سازمانهای بیادعا ولی نیکوکار و بسیار سودمند آشنا شدیم.
در ویدئوی زیر کوششهای این نیکوکاران دیده میشود. ما امیدمندیم از اینگونه خبرهای خوش پیاپی بشنویم و بشنوانیم.
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
✴️ سرمایهی اجتماعی ایرانیان ✴️
🔸 (شایندگی در چیست؟)
در روزهای آینده یک رشته نوشتههایی در زمینهی سرمایهی اجتماعی ایرانیان و ارتباط آن با درماندگیهای کشور در این کانال خواهیم آورد.
این نوشتهها پاسخی است به پرسشهای زیر :
ــ دانشوران ایرانی علل عقبماندگی…
🔸 (شایندگی در چیست؟)
در روزهای آینده یک رشته نوشتههایی در زمینهی سرمایهی اجتماعی ایرانیان و ارتباط آن با درماندگیهای کشور در این کانال خواهیم آورد.
این نوشتهها پاسخی است به پرسشهای زیر :
ــ دانشوران ایرانی علل عقبماندگی…
Forwarded from Downloader video YouTube Instagram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from انجمن کتاب سودمند
✴️سخن کوتاهی در پیرامون معنی میهنپرستی
🖌 احمد کسروی
كسانی میآیند و با من گفتگو كرده چنین میگویند : «من معنی میهنپرستی را نفهمیدم. این كوه و زمین و دره چه پرستش دارد؟!..». دیگران بسخن رنگ فلسفه داده و چنین میگویند : «همهی مردمان یكی هستند. برای چه من با فلان كرمانی هممیهن باشم و با فلان بغدادی نباشم؟!..». برخی هم از راه مذهب پیش آمده چنین ایراد میگیرند : «میهنپرستی بتپرستیست. ما باید خدا را بپرستیم نه میهن را».
اینها نمونهی دیگری از ندانستن حقایق زندگانیست. اینها «میهنپرستی» میشنوند و معنای آن را نمیدانند. باید گفت : میهن تنها این كوهها و درهها و این سرزمین نیست. میهن به یك معنی مهمتر دیگری میباشد.
ما چون میگوییم : میهنپرستی مقصودمان بیش از همه آن پیمان همدستی است كه یك توده باید داشته باشند. بیست ملیون مردم كه در یكجا زیست میكنند و یك تودهای تشكیل دادهاند اینها در حقیقت پیمان باهم بستهاند كه در پیشرفت دادن بكارهای زندگانی و ایستادگی در برابر سختیها همدست باشند و در سود و زیان و اندوه و خوشی باهم شركت كنند. مثلاً اگر راهزنانی در كرمان پیدا شدند از آذربایجان و خوزستان و گیلان و دیگر جاها سپاه برای دفع آنها بفرستند و نگویند بما چه ربطی دارد؟!.. همچنین اگر دشمنی از سوی گیلان رو نمود از همه جا بجنگ آنان شتابند و نگویند ما چه كار داریم؟!.. اگر در گوشهای از كشور خشكسالی رخ داد و مردم دچار گرسنگی گردیدند ، یا در شهرهایی زمینلرزه افتاد و ویرانیها پدید آمد ، یا بآبادیهایی سیل آمد و آسیبها رسانید ـ در همهی اینها از همه جا بدستگیری برخیزند و خود را در زیان و آسیب شریك شمارند و كنارهگیری ننمایند.
یك چنین پیمانی در هر تودهای هست و اساس توده همین پیمان میباشد. ما از «میهنپرستی» پیش از همه این معنی را میخواهیم ، و شما میبینید كه یك معنای بسیار مهم و گرانمایهای میباشد ، و اینكه نام «میهنپرستی» میگزاریم برای آنست كه این میهن ، یا این سرزمین خانهی ماست ، و گهوارهی پرورش ماست ، سرچشمهی زندگانی ماست ، چنانكه شرح دادیم اساس دارایی این سرزمین میباشد.[1] اینست باید به نگهداری آن كوشیم ، باید نخستین مادّه در آن پیمان نگهداری این سرزمین باشد. زیرا اگر این سرزمین را از دست دهیم آواره و سرگردان خواهیم بود. به بردگی و زیردستی بیگانگان خواهیم افتاد.[2] زبون و خوار گردیده كمكم نابود خواهیم گردید. اینست آن را «میهنپرستی» میخوانیم. مقصود از پرستش در اینجا «خدمت» میباشد. «پرستیدن» در فارسی بمعنی خدمت كردنست.[3]
آنان كه میگویند : «این كوه و زمین و دره چه پرستشی دارد؟!..» این معنی را نمیدانند. از آنان باید پرسید : مگر شما نمیخواهید در این جهان زندگی كنید؟!.. مگر نمیخواهید با كسانی همدست باشید؟!.. مگر نمیخواهید این آب و خاك را كه سرچشمهی زندگانی شماست نگه دارید؟!.. میهنپرستی یا میهندوستی ، هر نام دیگری كه بگزارید همینهاست. این وظیفهی مردانگی هر كسیست كه در این راه با دیگران همدستی كند و كوشش دریغ نگوید.
امروز زندگانی بسیار سخت گردیده و تودهها با یكدیگر بر سر خاك و زمین سختترین نبرد را میكنند. این جنگ و خونریزی كه امروز در جهان میرود همه برای زمین است. شما نیز ناگزیرید بیپروایی ننمایید و بنگهداری سرزمین خود بكوشید. ناگزیرید در اندیشهی آیندهی خود و فرزندانتان باشید.
كسی نمیگوید شما بزمین سجده كنید ، یا در برابر این كوهها و درهها بایستید و گردن كج گردانید. پرستش باین معنی را كسی از شما نمیخواهد. مقصود نگهداری كشور است كه اگر نكنید سرنوشتتان جز بندگی و زیردستی نخواهد بود. اگر نكنید نه تنها در پیش مردم ، در نزد خدا نیز شرمنده و روسیاه خواهید بود.
اینكه میگویند : «چرا من با فلان كرمانی هممیهن باشم و با فلان بغدادی نباشم[؟]» پاسخش اینست : فلان بغدادی از ما جدا میباشد و با ما پیمان همدستی ندارد. اگر بغدادیان نیز با ما همدست گردند و بتودهی ما درآیند هممیهن ما شمرده خواهند گردید.
ببینید چگونه این حقایق تاریك مانده و دستهی انبوهی اینها را نمیدانند. سالها در این سرزمین با خوشی بسر برده و از نعمتهای خدادادی آن بهره یافتهاند بیآنكه بدانند این خوشیها از كجاست و این نعمتها از چه سرچشمه میباشد بلكه از نادانی و ناآگاهی چنین پنداشتهاند كه این خوشیها همیشه تواند بود ، و بیآنكه بكوشند و نگه دارند همیشه تواند ماند.
انبوهی از آنان نه تنها خود اندیشهی این چیزها را ندارند و بكوششی در این راهها برنمیخیزند از كوششهای دیگران نیز جلو میگیرند و گستاخانه زباندرازیهایی مینمایند.
(پرچم روزانه شمارهی 54)
👇
🖌 احمد کسروی
كسانی میآیند و با من گفتگو كرده چنین میگویند : «من معنی میهنپرستی را نفهمیدم. این كوه و زمین و دره چه پرستش دارد؟!..». دیگران بسخن رنگ فلسفه داده و چنین میگویند : «همهی مردمان یكی هستند. برای چه من با فلان كرمانی هممیهن باشم و با فلان بغدادی نباشم؟!..». برخی هم از راه مذهب پیش آمده چنین ایراد میگیرند : «میهنپرستی بتپرستیست. ما باید خدا را بپرستیم نه میهن را».
اینها نمونهی دیگری از ندانستن حقایق زندگانیست. اینها «میهنپرستی» میشنوند و معنای آن را نمیدانند. باید گفت : میهن تنها این كوهها و درهها و این سرزمین نیست. میهن به یك معنی مهمتر دیگری میباشد.
ما چون میگوییم : میهنپرستی مقصودمان بیش از همه آن پیمان همدستی است كه یك توده باید داشته باشند. بیست ملیون مردم كه در یكجا زیست میكنند و یك تودهای تشكیل دادهاند اینها در حقیقت پیمان باهم بستهاند كه در پیشرفت دادن بكارهای زندگانی و ایستادگی در برابر سختیها همدست باشند و در سود و زیان و اندوه و خوشی باهم شركت كنند. مثلاً اگر راهزنانی در كرمان پیدا شدند از آذربایجان و خوزستان و گیلان و دیگر جاها سپاه برای دفع آنها بفرستند و نگویند بما چه ربطی دارد؟!.. همچنین اگر دشمنی از سوی گیلان رو نمود از همه جا بجنگ آنان شتابند و نگویند ما چه كار داریم؟!.. اگر در گوشهای از كشور خشكسالی رخ داد و مردم دچار گرسنگی گردیدند ، یا در شهرهایی زمینلرزه افتاد و ویرانیها پدید آمد ، یا بآبادیهایی سیل آمد و آسیبها رسانید ـ در همهی اینها از همه جا بدستگیری برخیزند و خود را در زیان و آسیب شریك شمارند و كنارهگیری ننمایند.
یك چنین پیمانی در هر تودهای هست و اساس توده همین پیمان میباشد. ما از «میهنپرستی» پیش از همه این معنی را میخواهیم ، و شما میبینید كه یك معنای بسیار مهم و گرانمایهای میباشد ، و اینكه نام «میهنپرستی» میگزاریم برای آنست كه این میهن ، یا این سرزمین خانهی ماست ، و گهوارهی پرورش ماست ، سرچشمهی زندگانی ماست ، چنانكه شرح دادیم اساس دارایی این سرزمین میباشد.[1] اینست باید به نگهداری آن كوشیم ، باید نخستین مادّه در آن پیمان نگهداری این سرزمین باشد. زیرا اگر این سرزمین را از دست دهیم آواره و سرگردان خواهیم بود. به بردگی و زیردستی بیگانگان خواهیم افتاد.[2] زبون و خوار گردیده كمكم نابود خواهیم گردید. اینست آن را «میهنپرستی» میخوانیم. مقصود از پرستش در اینجا «خدمت» میباشد. «پرستیدن» در فارسی بمعنی خدمت كردنست.[3]
آنان كه میگویند : «این كوه و زمین و دره چه پرستشی دارد؟!..» این معنی را نمیدانند. از آنان باید پرسید : مگر شما نمیخواهید در این جهان زندگی كنید؟!.. مگر نمیخواهید با كسانی همدست باشید؟!.. مگر نمیخواهید این آب و خاك را كه سرچشمهی زندگانی شماست نگه دارید؟!.. میهنپرستی یا میهندوستی ، هر نام دیگری كه بگزارید همینهاست. این وظیفهی مردانگی هر كسیست كه در این راه با دیگران همدستی كند و كوشش دریغ نگوید.
امروز زندگانی بسیار سخت گردیده و تودهها با یكدیگر بر سر خاك و زمین سختترین نبرد را میكنند. این جنگ و خونریزی كه امروز در جهان میرود همه برای زمین است. شما نیز ناگزیرید بیپروایی ننمایید و بنگهداری سرزمین خود بكوشید. ناگزیرید در اندیشهی آیندهی خود و فرزندانتان باشید.
كسی نمیگوید شما بزمین سجده كنید ، یا در برابر این كوهها و درهها بایستید و گردن كج گردانید. پرستش باین معنی را كسی از شما نمیخواهد. مقصود نگهداری كشور است كه اگر نكنید سرنوشتتان جز بندگی و زیردستی نخواهد بود. اگر نكنید نه تنها در پیش مردم ، در نزد خدا نیز شرمنده و روسیاه خواهید بود.
اینكه میگویند : «چرا من با فلان كرمانی هممیهن باشم و با فلان بغدادی نباشم[؟]» پاسخش اینست : فلان بغدادی از ما جدا میباشد و با ما پیمان همدستی ندارد. اگر بغدادیان نیز با ما همدست گردند و بتودهی ما درآیند هممیهن ما شمرده خواهند گردید.
ببینید چگونه این حقایق تاریك مانده و دستهی انبوهی اینها را نمیدانند. سالها در این سرزمین با خوشی بسر برده و از نعمتهای خدادادی آن بهره یافتهاند بیآنكه بدانند این خوشیها از كجاست و این نعمتها از چه سرچشمه میباشد بلكه از نادانی و ناآگاهی چنین پنداشتهاند كه این خوشیها همیشه تواند بود ، و بیآنكه بكوشند و نگه دارند همیشه تواند ماند.
انبوهی از آنان نه تنها خود اندیشهی این چیزها را ندارند و بكوششی در این راهها برنمیخیزند از كوششهای دیگران نیز جلو میگیرند و گستاخانه زباندرازیهایی مینمایند.
(پرچم روزانه شمارهی 54)
👇
Forwarded from انجمن کتاب سودمند
[1]ـ در نوشتارهای پیشِ روزنامه ، سخن از سرچشمهی دارایی (=ثروت) یک کشور رفته و بدینسان اهمیت سرزمین یک مردمی آشکار شده بود.
[2]ـ یک گواه این سخن ، حال فلسطینیان است.
[3]ـ پرستار از همین ریشه و به معنی خدمترسان است.
[2]ـ یک گواه این سخن ، حال فلسطینیان است.
[3]ـ پرستار از همین ریشه و به معنی خدمترسان است.