پاکدینی ـ احمد کسروی
7.66K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
(اسپهان ـ ع ـ م ـ کاویان)
(پرچم نیمه‌ماهه شماره‌ی هشتم)

———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش پنجم : چاره‌ی تفرقه و دسته‌بندیها‌ چیست؟!.

🔸 18ـ برای پیشرفت یک حقیقت باید با هرچه با آن ناسازگارست نبرد کرد


کسروی شرط پیشرفت یک حقیقت (مثلاً معنی دمکراسی) را آن می‌داند که با هرچه با آن ناسازگارست نبرد کنند. او از آلودگیها و گمراهیهایی که مانع دمکراسی و زندگانی سرفرازانه است چشم نمی‌پوشد. از کنار آنها نمی‌گذرد. بیش از دیگران به آنها توجه دارد زیرا این یک نکته‌ی بسیار مهمیست. در این زمینه اندیشه و کوششهای او منحصر بفرد است. ما کس دیگری را نمی‌شناسیم که بفرض به آلودگیها و گمراهیهای مردم توجه کرده باشد و آنها را زیانمند و ویرانگر بداند (مثلاً مارکس که دین را افیون ملتها می‌شمارد) ، مبارزه با آنها را از ضروریات بداند و در دستور کار خود قرار دهد و چنان نبرد سهمگینی را علیه آنها آغاز کرده باشد.

هستند کسانی که چنین نبردی را «افراط» شمارده به کسروی ایراد گرفته‌اند. چون شما بدآموزیهای زهرآلود و غیرت‌کُشی که در کتابها و دیگر نوشته‌ها هست به آنها نشان دهید و از زیان آنها به مردم بگویید ، خواهند گفت : «آنها همه حرف است و حرف باد هواست (تأثیری ندارد)». به این ترتیب می‌خواهند وانمایند که از آنها زیانی نخواهد بود و نباید آنها را جدی گرفت.
ولی این جز یک بهانه‌ی سستی نیست. در اینجا سه نکته هست : نخست ، یک زیان بدآموزیها آنست که با یکدیگر نمی‌سازند. مثلاً صوفیگری با مادیگری نمی‌سازد. دوم ، زیان دیگر بدآموزیها یا گمراهیها اینست که آنها با حقایق زندگی نمی‌سازند. مثلاً یک رشته از حقایقِ زندگی مردم را به کوشیدن و توجه به میهن برمی‌انگیزد و از آنسو ، یک رشته از بدآموزیها از کوشش و دوراندیشی انتقاد کرده باعث سستی عزمها و اراده‌ها می‌گردد و اعتنایی به میهن نیز ندارد. سوم ، بدآموزیها و حقایق گرچه از جنس «حرف» باشد ، در هر حال هر دو یک رشته «اندیشه»‌اند. از آنسو ، دو اندیشه‌ی ناسازگار در یک مغز ، ناگزیر مایه‌ی آشفتگی آن می‌شود.



آن موسیقی است که اگر کسی روزانه بیست سی قطعه هم بشنود زیانی به او نرسد. اندیشه چنین نیست ، اندیشه‌‌های ضد هم می‌تواند خرد را بیکاره ‌گرداند. اینست نبرد با بدآموزیها از یکسو از هدر رفتن نیروهای مغزی یک توده (سرمایه‌ی انسانی او) جلوگیری می‌کند و از سوی دیگر راه را برای آشنایی با حقایق زندگی هموار می‌گرداند.

باید دانست کسروی کسی نبود که به کاری برخیزد که دلیل کافی برایش نیست. در زیر دلیلهای او را خواهیم دید. خوانندگان از درازی سخن رنجیده نشوند. سخن باریک است و نیازمند دقت و اندیشه‌ی بسیار می‌باشد.

«... می‌خواهیم رابطه‌ای که میانه‌ی آن اندیشه‌های پراکنده با بدبختیها و درماندگیهای ایرانیان است روشن گردانیم.

این بدبختیها و درماندگیها چه ربطی باندیشه‌های پراکنده دارد؟!.. مگر اندیشه هم می‌تواند یک توده‌ی بزرگی را بدینسان درمانده گرداند؟!. برای دانستن اینها باید چند چیز را بدیده گرفت :

1) «سرچشمه‌ی کارهای آدمی مغز اوست». شما را به هر کاری مغزتان وامی‌دارد. مرکز اراده‌ مغز است.

2) «مغز تابع اندیشه‌هاییست که در آن جا گیرد». مثلاً فلان پیره‌زن بزیارت سقّاخانه می‌رود و نذر بآنجا می‌برد ، ولی شما بآن ریشخند می‌کنید و اگر بدستتان افتاد آن سقاخانه را ویران خواهید کرد ـ این تفاوت از آنجاست که در مغز او اندیشه‌های دیگر است و در مغز شما اندیشه‌های دیگر. اگر بآن زن هم حقایق را یاد داده بگوییم این سقاخانه‌ها هیچکاره‌ی جهان است. اینها نه تنها به بیماران شفا نتواند داد ، بلکه سالانه صدها کسان را مبتلای بیماری می‌گرداند ـ وقتی که اینها را باو یاد دهیم ، خواهید دید دیگر او نیز بزیارت سقاخانه نمی‌رود و بلکه باید گفت نمی‌تواند رفت. دیگر اراده‌ای که او را بتکان آورده بسوی سقاخانه روانه گرداند نیست.

3) «اندیشه‌های ضد هم مغز را از کار اندازد». چون دانستیم مغز تابع اندیشه‌هایی است که در آن جا گیرد باید بآسانی بپذیریم که اندیشه‌های ضد هم مغز را از کار می‌اندازد. زیرا این اندیشه‌ها هر یکی آن را بکار دیگری وادارد و آن درمیانه درماند. درست بدان می‌ماند که به یک ترنی دو لوکومتیو ببندند که یکی از جلو باین سو کشد و دیگری از پشت بآن سو. و پیداست که ترن درمیان آن دو بیکاره خواهد ماند.

شما اگر در سر یک سه‌راهی بایستید و یک کسی بآنجا رسیده بپرسد : «راه فلان اداره کدامست؟.» و شما خود یک راهی نشان دهید و رفیقتان راه دیگری را ، خواهید دید که آن شخص درمانْد و نتوانست بهیچ یکی از آن دو راه روانه گردد. از این آزمایش صدها نمونه توان پیدا کرد.


👇
اگر شما این سه مقدمه را نیک اندیشید و باهم بسنجید رابطه‌ای را که درمیان اندیشه‌های ضد هم و پریشان با درماندگیهای ایران است بآسانی خواهید دریافت. این اندیشه‌ها مغزها را از کار انداخته و اراده‌ها را سست گردانیده ، اینست یک توده‌ی بزرگی را درمانده و بیچاره گردانیده. این چیزیست که خودتان بآسانی توانید دریافت. با این حال ما باز هم دلیلهایی یاد می‌کنیم :

امروز ... در همه‌ی کشورها مردمان بآینده‌ی خود توجه دارند و از هیچ کوششی بازنمی‌ایستند. در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی خود را از دست ندهیم. اینها جمله‌هایی است که در کشورها تکرار می‌شود. در ایران هم این سخنان هر روز گفته می‌شود و با اینحال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بی‌پروایی روز می‌گذرانند. اگر این گفتنها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی در گام نخست به همدستی و یگانگی[=اتحاد] کوشند ، (زیرا گام نخست همه‌ی کوششها آنست) ، و شما می‌بینید که آنچه در ایران نیست یگانگی و همدستیست ، بلکه می‌بینید که بجای همدستی به دسته‌بندیهای کودکانه می‌کوشند و هر چند تنی در یک جا نشسته یک حزبی پدید می‌آورند. دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمی‌آورد.

آیا این از چیست؟.. چرا این مردم باین حال افتاده‌اند؟.. چرا اندیشه‌ی خود و فرزندان خود نمی‌کنند؟..
ما پاسخ این پرسشها را می‌دانیم. بیچاره ایرانیان به یک درد بسیار خطرناکی مبتلا گردیده‌اند. مثلاً در برابر همان سخنانی که درباره‌ی کشور و نگهداری آن گفته می‌شود و در مغزها چند رشته تعلیمات که همگی بضد آنهاست خوابیده و من برخی از آنها را فهرست‌وار در اینجا می‌شمارم :

1) جبریگری و اعتقاد به قضا و قدر که بدترین مخدرهاست. این عقیده در کتابها هست ، در شعرها هست ، در رُمانها هست ، و در سراسر مغزها خوابیده است :

بخت و دولت بکاردانی نیست جز بتقدیر آسمانی نیست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشای که بر من و تو در اختیار نگشادند

2) عقیده به دفع بلا به وسیله‌ی نذر و طلسم و حِرز و دعا. هر زمان که یک خطری رو می‌آ‌ورد ، بسیاری از مردم بجای آنکه همدست باشند و بچاره‌ی آن کوشند هر یکی به یک وسیله‌ی نامشروع دیگری می‌پردازد. این نذر می‌کند اگر خودش و خاندانش سالم جَست یک گوسفندی بکشد. آن بسر دعانویس رفته یک دعای دفع بلا می‌گیرد. آن دیگری امید به دعا و توسل می‌بندد. چون این امیدها در دلها خوابیده اینست پروای خطر ندارند و درپی کوشش نمی‌باشند. [1]

3) خراباتیگری و باورهای رندانه دلها را پر گردانیده :

مِی خور که ندانی ز کجا آمده‌ای خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
چون کار نه بر مراد ما خواهد رفت اندیشه و جهد ما کجا خواهد رفت
روزی که گذشتست ازو یاد مکن فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

این گفته‌های زهرآلود که با تار و دنبک خوانده می‌شود ، تا ته دلها تأثیر کرده بدترین زیان را می‌رساند.

4) عقیده‌های باطل کیشی : «انسان باید در فکر آخرت باشد اینجهان پایدار نیست و به هر نحوی که باشد می‌گذرد» ، «اَلدُّنیا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکافِرِ» [2] ...

5) تعلیمات صوفیگری : «انسان باید در فکر تهذیب نفس باشد و بکارهای دنیایی نپردازد» ، «جهاد اکبر مجادله با نفس است. باید کوشید نفس را کشت ، از آدمکشی چه نتیجه تواند بود؟!.».

6) بدآموزیهای مادیگری : «آدم باید زیرک باشد و پول دربیاورد و زندگانی را با خوشی بسر دهد. من بروم و کشته شوم که دیگران استراحت خواهند کرد؟!. از استراحت آنها بمن چه نتیجه خواهد بود؟!.». این نیز سخنیست که از اروپا رسیده و در این سی سال آخر در سراسر ایران انتشار یافته و دلها را پر گردانیده.

7) فریبکاریهای سوسیالیستی : «میهن‌پرستی یعنی چه؟! تمام دنیا یک میهنست و همه‌ی انسانها هم‌میهن می‌باشند». این هم از سخنانیست که در سالهای آخر بآنها افزوده شده و دستاویزی بدست یک دسته داده است.

ببینید : در برابر یک سخنی هفت رشته سخنان متناقض که همه بضد آن می‌باشد رواج دارد و گوشها و دلها را پر گردانیده است. آیا اینها تأثیری نبایست داشته باشد؟!.. آیا نبایستی مغزها را از کار اندازد و اراده‌ها را بکشد؟!.. شما چگونه می‌خواهید که آن سخنانی که ما درباره‌ی کشور و نگهداری آن می‌گوییم تأثیر کند ولی اینها که با زبانهای مؤثر گفته شده و از سالها درمیان توده رواج داشته تأثیر نکند؟!». (پرچم روزانه 12/2/1321)


درباره‌ی «موانع دمکراسی در ایران» ما دفتری به همین نام بیرون داده‌ایم و اینجا به آن موضوع نمی‌پردازیم.


👇
🔹 پانوشتها :

1ـ خوانندگان بیاد می‌دارند کارهایی که بهنگام شیوع بیماری کوید 19 از مردم سر می‌زد. یک دسته می‌کوشیدند با دعا و «انرژی مثبت» دادن به همدیگر با آن بیماری نبرد کنند. دسته‌ی دیگری بدنبال نسخه‌هایی همچون روغن بنفشه و بخورِ جوش شیرین بودند. یک دسته آن بیماری را «دروغ بزرگ قرن» می‌شمردند و افسانه‌ها می‌بافتند که فلان کشورها یا کارخانه‌هاشان درپی سودهای گزاف چنان شایعه‌هایی را منتشر می‌کنند ... اینها را بیادها می‌اندازیم تا فراموش نشود که با همه‌ی پیشرفتهایی که مردمان در اندوختن آگاهی ، در سایه‌ی اختراعات جدید ، یافته‌اند هنوز اینگونه عقاید خرافی بجای خود هست. پندارها و گمراهیها نیز همگام با اختراعات پیشرفت کرده مردمان را از راه برده بدبخت می‌گرداند.

2ـ اینجهان زندان دیندار و بهشت بیدین است.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
پ13ـ کارل مارکس
پ14ـ اندیشه‌های ضد هم مغز را آشفته می‌گرداند
پ15ـ سرچشمه‌ی کارهای آدمی مغز اوست
پ16ـ مغز تابع اندیشه‌هاییست که در آن جا گیرد
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش پنجم : چاره‌ی تفرقه و دسته‌بندیها‌ چیست؟!.

🔸 19ـ میهن‌پرستی چیست؟


گفتگو از شیوه‌ی کشورداری (دمکراسی) و کوششهای سیاسی خواه‌ناخواه سخن را به معنی میهن و میهن‌پرستی می‌کشاند. اینها همبستگی بسیار با هم دارند.

آیا می‌توان پنداشت مردمی که به میهنشان بی‌پروایند [1] ، برای دمکراسی ارزش قائل بوده در راه آن بکوشند؟! کسروی به زمینه‌ی میهن‌پرستی [2] نیز درآمده می‌کوشد جای ابهامی بازنماند و به شرحهای روشنی می‌پردازد. سخنان ناسازگار با میهن‌پرستی را یاد کرده از آنها نکوهش می‌کند و نشان می‌دهد که مغزهای ایرانیان با اندیشه‌های ناسازگار هم پر شده است.

این دوم زمینه‌ایست که او می‌کوشد با پیش کشیدنش ، اندیشه‌ها را بهم نزدیک گرداند و از پراکنده‌اندیشی و در نتیجه از پراکندگیها بکاهد تا زمینه برای اتحاد فراهم آید.

«این سرزمین ماست ، اینجا خانه‌ی ماست. ما اینجا می‌نشینیم و زندگی می‌کنیم و از آبش و هوایش برخوردار می‌شویم ، در کوه و دشتش می‌گردیم و لذت می‌بریم ، زمینهایش را می‌کاریم و خوراک بدست می‌آوریم ، از کانهایش و از جنگلهایش بهره می‌جوییم. هرچه داریم از اینجاست. باید قدرش بدانیم و بآبادیش کوشیم.

هر مردمی میهنی دارند و اینجا هم میهن ماست. آنها که هزارها سالست استقلال خود را از دست داده‌اند می‌کوشند که آن را بدست آورند. ما که داریم چگونه از دست دهیم؟!..». (امروز چاره چیست؟ ص 37 ، 1324)


«امروز دسته‌های بسیاری بکوشش در راه نگهداری کشور گردن نمی‌گزارند. چنین وظیفه‌ای برای خود نمی‌شناسند و هر دسته‌ای بهانه‌ی دیگری دارند.

بارها گله کرده‌ایم که بسیاری از اینان همینکه نام «میهن‌پرستی» می‌شنوند ریشخند می‌کنند. مردک نمی‌داند میهن‌پرستی یعنی نگهداری خانه و خاندان خود ، میهن‌پرستی یعنی غیرت و مردانگی.

کار پستی تا باینجا کشیده که دسته‌های انبوهی زندگانی را جز پول درآوردن و خوش خوردن و خوش خوابیدن و روز گزاردن نمی‌شناسند و پروای غیرت و مردانگی را ندارند. آری کار پستی تا باینجا کشیده.

اینها نتیجه‌ی آن تعلیمات بیهوده و پستیست که از پیشوایان و آموزگاران خود گرفته‌اند. نتیجه‌ی آنست که معنی زندگی را نمی‌دانند». (پرچم روزانه 19/1/1321)


«بمردم ایران هر سخنی را بگویید خواهند گفت : «می‌دانم».

راستی هم آنست اینان از هر مطلبی یک چیزهای ناقص را شنیده‌اند و بی‌آنکه نیک بفهمند و باور کنند به دل سپارده‌اند.

مثلاً نام میهن‌پرستی را شنیده و شاید چند گفتاری نیز در پیرامون آن خوانده‌اند. ولی از آنسوی مغزهاشان پر از اندیشه‌هاییست که بضد میهن‌پرستی می‌باشد». (پرچم روزانه 11/1/1321)


«... مایه‌ی بدبختی ایرانیان اندیشه‌های پراکنده‌ایست که در مغزها جا دارد.

این اندیشه‌های پریشان و گمراهست که اراده‌ها را سست و خردها را بیکاره می‌گرداند و مردم را بدینسان درمانده و بدبخت می‌سازد. سپس دلیل آورده گفته‌ایم : سرچشمه‌ی همه‌ی کارهای آدمی مغز اوست. مغز است که بدیگر عضوها فرمان می‌دهد و آنها را بکار می‌اندازد. از آنسوی مغز نیز تابع اندیشه‌هاییست که در آن جا می‌گیرد. این اندیشه‌هاست که مغز را اداره می‌کند.

پس از این مقدمه گفته‌ایم باعث اینکه ایرانیها بدینسان سست‌اراده و بیچاره‌اند سخنان پراکنده‌ی ضد هم می‌باشد و مثل آورده گفته‌ایم : در این توده از یکسو سروده می‌شود : «بجز از کشته ندروی» ، و از یکسو گفته می‌شود : «که بر من و تو درِ اختیار نگشاده» یا گفته می‌شود :

«گر زمین را به آسمان دوزی
ندهندت زیاده از روزی».

امروز از یکسو ما می‌خواهیم مردم را بکوشش واداریم و از یکسو کتابها پر است از تعلیمات جبریگری.

از یکسو ما می‌گوییم : باید کوشید و کشور خود را نگه داشت و از یکسو کتابها پر است از اینکه با کوشش بجایی نتوان رسید :

«بخت و دولت بکاردانی نیست
جز بتأیید آسمانی نیست».

از یکسو ما می‌گوییم : باید در اندیشه‌ی نگهداری خاندانهای خود باشیم و باید خطرهای احتمالی آینده را بدیده گرفته درپی وسایل دفاع باشیم. از سوی دیگر گوشها پر است با این شعر و مانند آن :

«اگر تیغ عالم بجنبد زجای
نبُّرد رگی تا نخواهد خدای».

می‌گوییم : آیا باور کردنیست که اینهمه سخنان که بنام جبریگری و اختیار نداری گفته شده بی‌اثر بماند؟!.. آیا باور کردنیست که سخنانی که ما بنام میهن‌پرستی و کوشش می‌نویسیم اثر خود را بکند ولی اینها نکند؟!..». (پرچم روزانه 27/3/1321)



کمتر سخنی در ایران می‌توان یافت که ضدش را نگفته باشند و هوادار نیافته باشد. اینست مردم براستی با چنان سخنان متضادی گیج و درمانده گردیده‌اند.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸

👇
🔹 پانوشتها :

1ـ پروا = توجه ، اعتناء.

2ـ باید دانست خواست کسروی از میهن‌پرستی با آنچه در میان اروپاییان رواج داشته و هنوز دارد (ناسیونالیزم) یکی نیست. آنگونه میهن‌پرستی بسیار بیخردانه و همانست که جهان را به دو جنگ بزرگ ویرانگر و خانمانسوز کشانید. این معنی در کتاب «ورجاوندبنیاد» (ص 57) چنین بازنموده شده : ««میهن‌پرستی» که نامش بزبانها افتاده معنای راست آن جز پرستیدن بمیهن نیست. بدیگران برتری نمودن و بآنان دشمنی نشان دادن از میهن‌پرستی بسیار دور است».




🌸
پ17ـ سخنان متضاد مایه‌ی گیجی و درماندگی می‌گردد
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان می‌زند

🔸 20ـ باید جلوگیرها را از میان برداریم


میهن‌پرستی در ایران جلوگیرهای (موانع) چندی دارد. یکی از آنها چیزیست که «ادبیات» (1) نام گرفته. میهن‌پرستی یک علاقه‌ی خشک و سخنان خوشنما بر زبان راندن نیست. یکی از پایه‌های میهن‌پرستی کوشش در راه میهنست. در بالا سخنان و شعرهایی در «جبریگری» و نکوهشِ کوشیدن دیدیم. هزارها از این گونه سخنان در کتابهای گذشتگان خوابیده. همانها از بزرگترین جلوگیرهای میهن‌پرستی بلکه اساساً هر گونه کوشش است. گذشته از «ادبیات» ، میهن‌پرستی جلوگیرهای دیگری نیز دارد. کسروی به جلوگیرهای میهن‌پرستی توجه ویژه داشته.

«کسانی می‌گویند : بهتر است مردم را به «میهن‌پرستی» خوانیم و با این نام بتکان آوریم.

می‌گویم : «میهن‌پرستی» پس از آنست که مردم معنی درست میهن را بدانند و بآن دلبستگی دارند و دل از اندیشه‌های ناسازگار پاک گردانند. از یک نام این کارها چگونه انجام گیرد؟!

با این سستیِ سَهِشها[=احساسات] ، پراکندگی اندیشه‌ها ، آلودگیها و هوسمندیها ، آنچه نتیجه ندارد گفتگو از «میهن‌پرستی» است.

«میهن‌پرستی» اگر چهار دیوار داشته یکم را کیشها ، دوم را ادبیات ، سوم را مادیگری ، چهارم شکستها و نافیروزیهای سی و اند ساله برانداخته.

شما اگر کاری می‌خواهید باید باینها چاره اندیشید. باید این جلوگیرها را از میان بردارید». (705297) (آبان 1320)


«کسانی می‌آیند و با من گفتگو کرده چنین می‌گویند : «من معنی میهن‌پرستی را نفهمیدم. این کوه و زمین و دره چه پرستش دارد؟!..». دیگران بسخن رنگ فلسفه داده و چنین می‌گویند : «همه‌ی مردمان یکی هستند. برای چه من با فلان کرمانی هم‌میهن باشم و با فلان بغدادی نباشم؟!..». برخی هم از راه مذهب پیش آمده چنین ایراد می‌گیرند : «میهن‌پرستی بت‌پرستیست. ما باید خدا را بپرستیم نه میهن را».

اینها نمونه‌ی دیگری از ندانستن حقایق زندگانیست. اینها «میهن‌پرستی» می‌شنوند و معنای آن را نمی‌دانند. باید گفت : میهن تنها این کوهها و دره‌ها و این سرزمین نیست. میهن به یک معنی مهمتر دیگری می‌باشد.

ما چون می‌گوییم میهن‌پرستی ، مقصودمان بیش از همه آن پیمان همدستی است که یک توده باید داشته باشند. بیست‌ملیون مردم که در یکجا زیست می‌کنند و یک توده‌ای تشکیل داده‌اند اینها در حقیقت پیمان باهم بسته‌اند که در پیشرفت دادن بکارهای زندگانی و ایستادگی در برابر سختیها همدست باشند و در سود و زیان و اندوه و خوشی باهم شرکت کنند. مثلاً اگر راهزنانی در کرمان پیدا شدند از آذربایجان و خوزستان و گیلان و دیگر جاها سپاه برای دفع آنها بفرستند و نگویند بما چه ربطی دارد؟!.. همچنین اگر دشمنی از سوی گیلان رو نمود از همه جا بجنگ آنان شتابند و نگویند ما چه کار داریم؟!.. اگر در گوشه‌ای از کشور خشکسالی رخ داد و مردم دچار گرسنگی گردیدند ، یا در شهرهایی زمین‌لرزه افتاد و ویرانیها پدید آمد ، یا بآبادیهایی سیل آمد و آسیبها رسانید ـ در همه‌ی اینها از همه جا بدستگیری برخیزند و خود را در زیان و آسیب شریک شمارند و کناره‌گیری ننمایند.

یک چنین پیمانی در هر توده‌ای هست و اساس توده همین پیمان می‌باشد. ما از «میهن‌پرستی» پیش از همه این معنی را می‌خواهیم ، و شما می‌بینید که یک معنای بسیار مهم و گرانمایه‌ای می‌باشد ، و اینکه نام «میهن‌پرستی» می‌گزاریم برای آنست که این میهن ، یا این سرزمین خانه‌ی ماست ، و گهواره‌ی پرورش ماست ، سرچشمه‌ی زندگانی ماست ، چنانکه شرح دادیم اساسِ دارایی این سرزمین می‌باشد. اینست باید به نگهداری آن کوشیم ، باید نخستین مادّه در آن پیمان نگهداری این سرزمین باشد. زیرا اگر این سرزمین را از دست دهیم آواره و سرگردان خواهیم بود. به بردگی و زیردستی بیگانگان خواهیم افتاد. [2] زبون و خوار گردیده کم‌کم نابود خواهیم گردید. اینست آن را «میهن‌پرستی» می‌خوانیم. مقصود از پرستش در اینجا «خدمت» می‌باشد. «پرستیدن» در فارسی بمعنی خدمت کردنست. [3]

آنان که می‌گویند : «این کوه و زمین و دره چه پرستشی دارد؟!..» این معنی را نمی‌دانند. از آنان باید پرسید : مگر شما نمی‌خواهید در این جهان زندگی کنید؟!.. مگر نمی‌خواهید با کسانی همدست باشید؟!.. مگر نمی‌خواهید این آب و خاک را که سرچشمه‌ی زندگانی شماست نگه دارید؟!.. میهن‌پرستی یا میهن‌دوستی ، هر نام دیگری که بگزارید همینهاست. این وظیفه‌ی مردانگی هر کسیست که در این راه با دیگران همدستی کند و کوشش دریغ نگوید.

امروز زندگانی بسیار سخت گردیده و توده‌ها با یکدیگر بر سر خاک و زمین سختترین نبرد را می‌کنند. این جنگ و خونریزی که امروز در جهان می‌رود همه برای زمین است. شما نیز ناگزیرید بی‌پروایی ننمایید و بنگهداری سرزمین خود بکوشید. ناگزیرید در اندیشه‌ی آینده‌ی خود و فرزندانتان باشید.


👇
کسی نمی‌گوید شما بزمین سجده کنید ، یا در برابر این کوهها و دره‌ها بایستید و گردن کج گردانید. پرستش باین معنی را کسی از شما نمی‌خواهد. مقصود نگهداری کشور است که اگر نکنید سرنوشتتان جز بندگی و زیردستی نخواهد بود. اگر نکنید نه تنها در پیش مردم ، در نزد خدا نیز شرمنده و روسیاه خواهید بود.

اینکه می‌گویند : «چرا من با فلان کرمانی هم‌میهن باشم و با فلان بغدادی نباشم؟» پاسخش اینست : فلان بغدادی از ما جدا می‌باشد و با ما پیمان همدستی ندارد. اگر بغدادیان نیز با ما همدست گردند و بتوده‌ی ما درآیند هم‌میهن ما شمرده خواهند گردید.

ببینید چگونه ‌این حقایق تاریک مانده و دسته‌ی انبوهی اینها را نمی‌دانند. سالها در این سرزمین با خوشی بسر برده و از نعمتهای خدادادی آن بهره یافته‌اند بی‌آنکه بدانند این خوشیها از کجاست و این نعمتها از چه سرچشمه می‌باشد بلکه از نادانی و ناآگاهی چنین پنداشته‌اند که این خوشیها همیشه تواند بود ، و بی‌آنکه بکوشند و نگه دارند همیشه تواند ماند.

انبوهی از آنان نه تنها خود اندیشه‌ی این چیزها را ندارند و بکوششی در این راهها برنمی‌خیزند از کوششهای دیگران نیز جلو می‌گیرند و گستاخانه زباندرازیهایی می‌نمایند». (پرچم روزانه 9/1/1321)


چنانکه دیده می‌شود کسروی برای ترمیم رخنه‌هایی که به بنیاد سرمایه‌ی اجتماعی این توده افتاده از موضوع نوع کشورداری و میهن‌پرستی آغاز می‌کند و با زبان روشن و ساده حقایق آنها را شرح می‌دهد. این رشته گفتارها هر کدام مبنایی است برای نزدیکی اندیشه‌ها و افزایش سرمایه‌ی اجتماعی.


🔹 پانوشتها :

1ـ برای آگاهی از معنای درست ادبیات کتاب در پیرامون «ادبیات» دیده شود.

2ـ یک گواه این سخن ، حال امروزی فلسطینیان است.

3ـ واژه‌ی پرستار از همین ریشه است.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
🔶 «گواهی پاکدلانه»

🖌 بوستانی

🔸 نادانی مردم بیش از آنست که پنداشته می‌شد

در این مدت که من در اینجا هستم چند نفر را با راستیها آشنا نموده‌ام. این مردان با وجودی که همه باسواد و کارهای خوبی هم عهده‌دار هستند مثلاً یکی بخشدار و دیگری فرمانده‌ی گروهان و دیگری فرمانده‌ی پادگان و مانند اینها می¬باشند نه تنها نام راستیها را نشنیده بودند نام آقای کسروی را هم نمیدانستند. نمیدانم چه انگیزه دارد که این دانشمند بزرگ مدت ده سال است که به این کار برخاسته و در این مدت پرده از روی راستیها برداشته و با تمام نادانیها نبرد میکند هنوز بسیاری این دانشمند را نمی‌شناسند.

می‌گویند موقعی که داروین نتیجه‌ی افکار خود را منتشر نمود (با اینکه در چند جا لغزش داشت) در یک روز تمام نوشته‌های او به فروش رسید و در مدت کمی تمام انگلستان یا تمام اروپا آن دانشمند را بشناختند. با اینکه این دانشمند شرقی لغزشهای آن دانشمند غربی را با دلیل روشن نموده (1) و راه زندگانی را به روی جهانیان بازنموده چه انگیزه دارد که بسیاری از مردان این کشور او را نشناخته‌اند؟.

تفاوت این مردم با آن مردم چیست؟!.

برخی از اشخاص باسواد این کشور هم که نام آقای کسروی را شنیده‌اند بدون اینکه نوشته‌های آن دانشمند را بخوانند و بدانند که چه میگوید ، تا با ما روبرو می‌شوند از بدزبانی بازنمی‌ایستند. بیش از این درماندگی نباشد. بیش از این گمراهی نیست.

بُستان مدیر گمرک ـ بوستانی

پرچم : این نوشته تکه‌ایست از نامه‌ای که آقای بوستانی مدیر گمرک بستان به آقای برهانی (در بوشهر) نوشته است. باید گفت : توده‌ی ایرانی با حال امروزی با توده‌های اروپایی درخور سنجش نیست. این بدیها که ما از ایرانیها می‌بینیم تنها یک معنی میدارد ، و آن اینکه آلودگی این توده بیش از آنست که پنداشته می‌شد ، و ما نیز باید کوشش را بیشتر گردانیم.

آری توده‌ی بدبخت ایران بسیار آلوده است ولی خدا را سپاس که راه چاره بسته نشده ، خدا را سپاس که درمیان همان توده یافته می‌شوند کسانی که در راه رهایی مردم پاکدلانه بکوشند و بدینسان از دور و نزدیک دست به هم دهند. اگر آلودگی ایرانیها بسیار است نیروی این کوششهای پاکدلانه ، و این همدستیهای آزادمردانه نیز بسیار می‌باشد.

(پرچم نیمه‌ماهه شماره‌ی هشتم)

🔹 پانوشت :

1ـ اشاره‌ی نویسنده به جستار «جان و روان» است که کسروی به آن پرداخته و در آن میان لغزش دانشمند بزرگ داروین را بازنموده. دلبستگان به این جستار میتوانند کتاب «در پیرامون روان» را بخوانند.

———————————-

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.


🍃
🌸🍃
🍃🌸🍃
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان می‌زند

🔸 21ـ «هر کاری که می‌کنید سود توده را بدیده گیرید»


«در این کشور از بس اندیشه‌ها کوتاه شده ، بیشتر مردم چنین می‌پندارند که به هر کاری که می‌آیند باید برای خود سودی منظور دارند. کوشیدن در راه کشور و توده در نزد آنها دارای معنی نیست. دخالت در کارهای توده و سودجویی از آن راه در ایران پیشه‌ای گردیده.

این دبستان فساد در ایران از سالهاست تأسیس یافته و پیاپی شاگرد بیرون می‌دهد. فلان آقا میهن‌پرست است. چه کار می‌کند؟.. به اینجا و آنجا می‌دود ، آواز بآوازها می‌اندازد ، پول درمی‌آورد ، ثروت می‌اندوزد ، تحصیل جاه و شکوه می‌کند.

بهترین میهن‌پرستان در این کشور کسانیند که تا زیان یا ترسی درمیان نباشد ـ غلط یا درست ـ بسود میهن می‌کوشند. ولی اگر ترسی یا زیانی درمیان بود بخود حق می‌دهند که میهن و سود آن را فراموش کنند و بخاموشی گرایند ، بلکه اگر نیاز افتاد بزیان آن هم بکوشند.

...

در این کشور یکی از کارهایی که باید بود [1] آنست که انبوه توده با حقایق جهان آشنا گردند. یک دسته هستند که شما هر چیزی را بگویید خواهند گفت : «مگر ما اینها را نمی‌دانستیم؟». ولی حقیقت اینست که این مردم بسیاری از چیزهای دانستنی را نمی‌دانند. از حقایق بسیار آشکار هم ناآگاهند.

مثلاً آیین طبیعت را تغییر نتوان داد. نشدنیست که آدم کنیاک خورد و مست نگردد. نشدنیست که کسی گرد سفیدی را «کِنین» [2] نام گزارَد و بخورد و تبش بریده شود. همچنان نشدنیست که یک توده نیک نباشند و از جهان نیکی ببینند. نشدنیست که یک مردم همه درپی هوسها و کینه‌های خود باشند و بآسایش و سرفرازی رسند.

این یک حقیقت آشکاریست. ولی انبوه مردم ایران آن را نمی‌دانند و در آرزوی اینند که طبیعت آیین خود را تغییر دهد.

هزارها کسان هستند که پروایی بحال توده و کشور ندارند و یگانه‌وظیفه برای خود آن را می‌دانند که پولی درآورند و با خانواده‌ی خود زندگی کنند و در همان حال آرزومندند که همچون مردمان فرانسه و انگلیس و روس در جهان سرفراز باشند.

هزارها کسان هستند که شما اگر سخنی از آلودگیهای توده رانید و آنها را بکوشش و همدستی خوانید ، ریشخند کنند. ولی اگر روزی یکی یک بدی دید (مثلاً ماستفروشی ماست را کم داد) فریاد می‌کشند : «پس این مردم کی اصلاح خواهند شد؟!..».

هزارها کسان هستند که میهن‌پرستند. ولی میهن‌پرستی را جز آرزوهایی در دل و سخنانی بر سر زبان نمی‌دانند.

اینها تو گویی می‌پندارند جز از مردمان دیگرند. عزیزکرده‌های خدایند. اینها باید نکوشند و نتیجه برند ، نکارند و بدروند. اینها اگر در سایه‌ی این بی‌پرواییها و هوسبازیها بذلت افتادند زمین لرزیدن خواهد گرفت. اگر فردا جنگی پیش آمد و بمبهای اتمی کشور را ویرانه گردانید ، آسمان باینها خون خواهد گریست.

اینهاست آنچه می‌گویم : حقایق را نمی‌دانند. اینهاست آنچه می‌گویم آیین طبیعت را نمی‌شناسند.

رشته را از دست ندهیم : سخن از پدید آوردن یک جمعیت است. می‌خواهم بگویم این جمعیت باید پاک باشد. کسانی در آن پا گزارند که برای خود چیزی نخواهند». (امروز چاره چیست؟ ص 34 ، 1324)



🔹 پانوشتها :

1ـ باید بود[bud]= باید بودن. همچون تواند رفت (رفتن) ، نشاید گفت (گفتن).

2ـ دارویی تب‌بر ، سودمند در چاره به بیماری مالاریا.


——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان می‌زند

🔸 22ـ از گله کردن و نالیدن چه برمی‌آید؟


یکی از گرفتاریها در میان ایرانیان اینست که در هر موضوعی تنها کاری که بلدند گله کردن و نالیدن است و به چیزی که نمی‌اندیشند کوششی است که نتیجه‌ای از آن بدست آید. بیشتر گمان دارند باید با پیشنهاد و اظهار نظرهاشان ، دولت را راهنمایی کنند و با این وظیفه‌ی اجتماعی و شهروندی است که کارهای کشور سامان می‌گیرد.

کسروی در گفتارهای پرچمِ روزانه به گشادی به این موضوعها می‌پردازد تا راه درست کوشش شناخته و باز شود.

«ایرانیها شیوه‌ی خود قرار داده‌اند که چون آسوده‌اند بیباک و بی‌پروا روز گذرانند و گمان کمی و آلودگی بخود نبرند و اگر کسی کمیهای آنان را یادآوری کرد بی‌پروایی نمایند ، بلکه بآزارش کوشند ، با صد درماندگی دم از «غرور ملی» زنند و خود را یکی از توده‌های بنام جهان شمارند ، و همینکه روز گرفتاری رسید بناله و فریاد پردازند و به زاری و فغان کوشند. این یک شیوه‌ایست که از سالها گرفته‌اند و در این راه بسیار ورزیده گردیده‌اند که ما می‌بینیم همینکه یک گرفتاری پیش می‌آید بی‌هیچ درنگی آواز بناله و فریاد بلند می‌کنند ، و چون آن می‌گذرد چنان به بی‌پروایی می‌گرایند که تو گویی هیچی رخ نداده و آن کسانی که دیروز می‌نالیدند اینها نبوده‌اند». (پرچم روزانه 27/8/1321)


«ایرانیان باید بدانند که خدا در این جهان مردمان را در کارهای خودشان مختار گردانیده و اینست هر مردمی اگر معنی زندگانی را دانست و دست بهم داد و بکار پرداخت با سرفرازی می‌زید ، و اگر پی هوسها و نادانیها را گرفت و براههای بیخردانه گرایید ناگزیر دچار سختیها می‌شود و گزندها می‌بیند و خدا نیز رحمی بآنان نخواهد کرد. اینکه ملایان و روضه‌خوانان می‌گویند : کارها دست خداست ، بیایید بخدا التماس کنیم ، یک سخن بیخردانه‌ایست. خدا اختیار را بشما سپرده و از التماس هم کمترین نتیجه نخواهد بود. اینها را بفهمید تا تکلیف خود را بدانید». (پرچم روزانه 29/8/1321)


«انبوهی از ایرانیان این را عادت خود قرار داده که از حال و پیشامد گله کنند و بنالند ولی هیچگاه در اندیشه‌ی کوشش و چاره نباشند. این نتیجه‌ی درسیست که در سی سال گذشته از روزنامه‌ها آموخته‌اند. می‌آیند می‌نشینند و سر گفتگو را باز می‌کنند ، و دردها و گرفتاریها را بتقریر می‌آورند. ولی همینکه گفته می‌شود که باید دست بهم داد و چاره‌ای کرد در آنجاست که صد سستی از خود نشان می‌دهند. در آنجاست که آدم می‌بیند این بدبختها گله و ناله را می‌خواهند و بهیچ‌گونه کوششی تن درنخواهند داد. ... حقیقت آنست که عقیده بقضا و قدر و دلبستگی بجبریگری عزم و اراده‌ی اینها را کشته است. بدبختها تا خطر را در نزدیکی خود نبینند بتکان نخواهند آمد و در چنان هنگامی نیز چاره دشوار خواهد گردید.

باید آشکاره بگویم : چنین مردمی شایسته‌ی زندگی نمی‌باشند. ...

بدانید ای ایرانیان : شما سر کلافه را گم کرده‌اید. بدانید شما سررشته را از دست داده‌اید بدانید شما از آیین طبیعت مستثنا نخواهید بود. بدانید اگر تکانی بخود ندهید و خردمندانه بچاره نکوشید مقهور حوادث گردیده آسمان بر شما نخواهد گریست». (پرچم روزانه 10/5/1321)



——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
📖 کتاب «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان» (شایندگی از چیست؟)

🖌 احمد کسروی و کوشاد تلگرام

🔸 بخش ششم : آسیبی که اختلاف عقیده به ایرانیان می‌زند

🔸 23ـ کوشش باید از راهش باشد


«کار یک مردم یا یک توده تنها با گفتن و نوشتن و اظهار عقیده نمودن بجایی نمی‌رسد. این یکی از گمراهیهای ایرانیانست که تنها بگفتن و اظهار عقیده کردن بس می‌کنند و این نمی‌اندیشند که یک رشته ‌اندیشه هرچه نیک و سودمند باشد تا باجرا گزارده نشود نتیجه‌ای از آن در دست نخواهد بود و راه اجرا آنست که یک دسته از مردان بافهم از پیر و جوان دست بهم دهند و یک جمعیتی گردند و اراده‌ها را یکی سازند ، و آن وقت رشته‌ی کارها را بدست گرفته آن اندیشه‌های بلند و سودمند را با دست خود اجرا گردانند». (پرچم روزانه 11/6/1321)


«کسان بسیاری بخود حق می‌دهند که در کارهای کشور «اظهار نظر» کنند و در پیشرفت زندگانی توده دخالتی نمایند.

ما باین دخالت یا اظهار نظر ایراد نداریم. زیرا معنی مشروطه همینست : ما چون مشروطه را معنی می‌کنیم می‌گوییم : حکومت یا سررشته‌داری ازآن‌ِ توده است ، ولی چون توده نخواهد توانست خود رشته‌ی کارها را در دست گیرد ، کسانی را از میان خود بنمایندگی برمی‌گزینند که مجلسی کنند و بنشینند و درباره‌ی کشور و کارهای آن گفتگوهایی کنند و قانونهایی گزارند و تصمیمهایی گیرند ، و سپس بچند تنی از وزیران اعتماد کرده بکار بستن آن تصمیمها و قانونها را بایشان سپارند.

پس راستی را چه مجلس شورا و چه دولت هرچه می‌گویند و هرچه می‌کنند بنمایندگی از توده می‌باشد ، و از گفتن بی‌نیاز است که خود توده حق دیده‌بانی[=نظارت] دارد و می‌تواند اظهار نظر کند یا خرده‌ گیرد.

ولی از چه راه؟!. گفتگو در راه آنست. این ترتیبی که امروز در میانست و هر کسی هرچه می‌فهمد و به ‌اندیشه‌اش می‌رسد به تنهایی ایراد می‌گیرد یا پیشنهاد می‌کند نتیجه‌ی درستی نتواند داد و خود چند عیب دارد.

زیرا نخست اینها چیزهای ناسنجیده‌ایست و در پیرامون آنها دقت بکار نرفته و رسیدگی درستی نشده. چیزهاییست که خود گوینده پس از چندی فراموش خواهد ساخت و یا پشیمان خواهد گردید. بسیاری از آنها کلیاتیست که همه می‌دانند.

دوم اگر چنین باشد که هر کس به تنهایی پیشنهادی کند چه بسا دیگران آن را نپسندند ، و چه بسا یک کس دیگری پیشنهادی بضد آن نماید. چنانکه بارها دیده می‌شود که یک چیزی را که یکی پیشنهاد می‌کند مردم ریشخند می‌نمایند و یا ایراد گرفته ضد آن را پیشنهاد می‌کنند.

پس چگونه می‌توان باین پیشنهاد یا یادآوریها ترتیب اثر کرد؟!. خود شما اگر رشته‌ی حکومت را بدست گیرید چگونه توانید باین پیشنهادها توجه کنید؟!.

خواهید گفت : پس چه کار کنیم؟.. آیا خاموش باشیم و هیچی نگوییم؟!.. می‌گویم : نه! خاموش نباشید. ولی راه ایراد گرفتن یا پیشنهاد کردن را یاد گیرید. شما راه آن را گم کرده‌اید.

در کشور مشروطه یک تن (یا یک فرد) در حکم هیچست. زیرا در کشور مشروطه همه باهم یکسانند ، و اگر چنین باشد که هر یک تنی اظهارنظر کند ملیونها اظهار نظر در میان خواهد بود ، و چنانکه گفتیم نتیجه‌ی این جز درهمی کارها و آشفتگی زندگی نخواهد بود.

پس راه آنست که خردمندان و نیکخواهان باهم یکی گردند و دسته‌ای باشند ، و آنگاه بنام آن دسته هر پیشنهاد دارند بکنند ، هر ایرادی دارند بگیرند. این از چند جهت بهتر و سزاوارتر است.

از یکسو چون تنها نیستند مطالب را به شور گزارند و سنجیده و پخته گردانند و یک پیشنهاد ارجداری بیرون دهند. از یکسو چون یک دسته‌ای هستند بسخنشان اهمیت دهند و ترتیب اثر کنند و کسی هم بضد آن برنخیزد. بالاخره اگر دولت گوش نداد ، چون پیشنهاد کننده یک دسته‌ایست ، توانند پافشاری کنند و پیشرفت آن را بخواهند.

اگر مقصود کوشیدن و نتیجه بردنست راهش این است و بس. شما اگر روزنامه‌ها را بخوانید سی و اند سالست در ایران مشروطه برخاسته و روزنامه‌ها بنیاد یافته و همیشه ستونهای آنها پر از این گونه پیشنهادها و یادآوریها بوده. ولی آیا چه سودی داده؟!.


👇
امروز یک نقص بزرگی در زندگانی ایرانیان [1] همینست. نیکی کشور را می‌خواهند ولی از راهش درنمی‌آیند. کسانی این نقص را درنمی‌یابند ولی باید گفت بسیار بزرگست و زیانهای سختی را با خود دارد. ... اساس چاره آنست که با اختلاف عقیده نبرد کنیم و آن را از میان برداریم. ولی چون باین زودی و آسانی نتواند بود چاره جز آن نیست که غیرتمندان و باخردان چه در تهران و چه در دیگر جاها به یک جمعیتی درآیند و ... باین گرفتاریها و دردها درمان کنند ... اگر می‌خواهید بآیین مشروطه زندگانی کنید و از سودهای آن بهره‌مند گردید راهش اینست و باید شما نیز این راه را پیش گیرید ـ وگرنه در کنار ایستادن و از دور یک پیشنهادی کردن یا یک ایرادی گرفتن ، یک چیز «من درآورده‌ی» شماست و نتیجه‌ی آن همین تواند بود که می‌بینید : هر روز صد پیشنهاد و یادآوریست که در روزنامه‌ها بچاپ می‌رسد و بهیچ یکی کوچکترین اثری داده نمی‌شود. همیشه مردم از دولت ناله می‌کنند و دولت از مردم شاکی می‌باشد». (پرچم روزانه 5 و 7/12/1320)



🔹 پانوشتها :

1ـ اصل : ایران.

——————————

📣 خوانندگان توانند با نواختن بر 💬 پیام خود را در این زمینه بنویسند. بکوشند نوشته‌شان تا تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده ، خواست از آن روشنی مطلب و حقیقت باشد.

🌸
پ18ـ هرج و مرج ناشی از اظهار نظرهای انفرادی و سازمان نیافته