دانشمندان غرب شب و روز میکوشند و عامل بیماریها را میپژوهند و چون راه درمان را مییابند از یکسو جهانیان را بخود مدیون میگردانند و از سوی دیگر ، از این راه سروری و برتری کشورهای خود به دیگران را نگاه میدارند. «دانشمندان» ما نیز یک دم نیاسوده حافظ میپژوهند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظ خوانی مکارم شیرازی
سران کشور برای زنده نگاهداشتن شاعرانمان ( و سرگرم داشتن مردم بلکه گمراه گردانیدن ایشان) سخت میکوشند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این شیّاد سایمون شرکلیف تا چند ماه پیش سفیر انگلیس در ایران بود. او خود بهتر از هر کسی میداند که صبر به تنهایی هیچگاه باعث ظفر نمیشود. اگر گاهی نیازست برای فیروزی شکیبید ، آن به دستور خرد است و خود عامل فیروزی نیست. بهترین دوست ظفر عقل و کوشش است.
این را نیک میداند و هرگز چنین سخنی را به هممیهنان خود نمیگوید که او را نافهم شمارند یا نکوهشش کنند.
ولی این سخن که همچون مخدر است مرگی میباشد که خوبست ولی برای همسایه.
این را نیک میداند و هرگز چنین سخنی را به هممیهنان خود نمیگوید که او را نافهم شمارند یا نکوهشش کنند.
ولی این سخن که همچون مخدر است مرگی میباشد که خوبست ولی برای همسایه.
سفیران نیز از این قافله عقب نمیمانند. در اینجا سفیران ژاپن و آلمان دیده میشوند.
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»
🖌 احمد کسروی
🔸 2ـ یک تاریخچه (سه از سه)
با آن کوششها و جانفشانیها که پیشروان آزادی بکار بردند ، مشروطه در ایران پیش نرفت و ناانجام ماند. و این بدو علت بود : یکی آنکه توده آماده نبود و یک کوششهای پرزوری میخواست که توده را آماده گرداند. اساساً مردم معنی مشروطه[=دمکراسی] را ندانستند تا برای پذیرفتن آن آماده گردند. در آن روز کسان جانفشانی میخواست که بمیان توده افتاده معنی درست مشروطه را بمردم بفهمانند و توده را آمادهی آن گردانند.
فرق مشروطه با استبداد تنها در بودن و نبودن قانون و یا در شکل حکومت نیست. یک فرق بزرگ در شایستگی و ناشایستگی توده است.
در حکومت مشروطه مردم آزادند و کسی نمیتواند بآنان فرمان راند و یا بسرشان کوبد. ولی از آنسوی یکایک مردم وظایفی در قبال کشور بگردن دارند که باید آن را انجام دهند. یک توده هنگامی که شورش کرده و با پادشاه مستبد خود به نبرد برخاسته در واقع بآن پادشاه چنین گفته : «تو دست بردار ما خودمان کشور را راه خواهیم برد» و آنوقت خودشان یک پیمانی باهم بستهاند که دست بیکدیگر داده کشور را راه برند و آن را نگه دارند.
در حقیقت معنی شورش اینست. ولی در ایران این معنی را کمتر فهمیدند ، و اینست که شایستگی در توده پیدا نشد ، و این خود علتی برای ناانجام ماندن آن کوششها گردید. علت دیگر نیز دخالت بیگانگان در کارهای ایران بود که ناگزیر مایهی اختلال میگردید و از پیشرفت مانع میشد.
در نتیجهی اینها کمکم جنبش آزادیخواهی مبدل به هوچیگری و هیاهو گردید. آن جانفشانیها و دلسوزیها رفته سودجوییها و دستهبندیها جای آن را گرفت. ده سال در ایران جز هرج و مرج نبود تا شاه پیشین (رضاشاه) برخاست و این نیز بجای هرج و مرج ، دیکتاتوری و استبداد را برقرار گردانید.
کنون که آن پادشاه رفته و شما میخواهید بکوششهایی برخیزید کار بسیار بزرگ و بسیار سودمند آنست که دست بهم دهید و آن کوششهای ناانجام مانده را بانجام رسانید.
باینمعنی که یک حزبی برپا کنید که از یکسو معنی درست مشروطه را بهمهی مردم بفهماند و با عقیدههای پراکندهای که بضد آن درمیان توده پیدا شده مبارزه کند ، و رویهمرفته توده را برای حکومت آزادْ شایسته و آماده گرداند ، از یکسو نیز از بازگشتن استبداد یا دیکتاتوری جلوگیری کند.
این خود بهترین وسیلهایست که شما یک جمعیت صالحی پدید آورید و مردان غیرتمند و
علاقهمند را از هر سوی کشور با خود همدست گردانید و یک مایهی امیدی برای توده باشید.
مشروطه چون در ایران بشکل ناقص مجری گشت و چندان نتیجهای از آن بدست نیامد در
دیدهها خوار شد ، و امروز شما میبینید یک دسته هنوز هم با آن دشمنی مینمایند و از ریشخند و توهین بازنمیایستند. و از آنسوی دستههایی از جوانان مشروطه را کهنه شده میپندارند و دلسردی از خود نشان میدهند.
اینها همه از دانسته نبودن معنی درست مشروطه است. اینان نمیدانند که حکومت ملی یا سررشتهداری توده که معنی مشروطه است بهترین طرز حکومتهاست. نمیدانند که اگر در ایران مشروطه مجری شده بود امروز این کشور با کشورهای متحدهی آمریکا همسنگ شمرده میشد.
هر مردمی باید باساس حکومت کشور خود علاقهمند باشند و از روی عقیده آن را مجری دارند. امروز این اختلال بزرگیست که ایرانیان باساس حکومت خود علاقه ندارند و هر دستهای تمایلات دیگری از خود نشان میدهند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 2ـ یک تاریخچه (سه از سه)
با آن کوششها و جانفشانیها که پیشروان آزادی بکار بردند ، مشروطه در ایران پیش نرفت و ناانجام ماند. و این بدو علت بود : یکی آنکه توده آماده نبود و یک کوششهای پرزوری میخواست که توده را آماده گرداند. اساساً مردم معنی مشروطه[=دمکراسی] را ندانستند تا برای پذیرفتن آن آماده گردند. در آن روز کسان جانفشانی میخواست که بمیان توده افتاده معنی درست مشروطه را بمردم بفهمانند و توده را آمادهی آن گردانند.
فرق مشروطه با استبداد تنها در بودن و نبودن قانون و یا در شکل حکومت نیست. یک فرق بزرگ در شایستگی و ناشایستگی توده است.
در حکومت مشروطه مردم آزادند و کسی نمیتواند بآنان فرمان راند و یا بسرشان کوبد. ولی از آنسوی یکایک مردم وظایفی در قبال کشور بگردن دارند که باید آن را انجام دهند. یک توده هنگامی که شورش کرده و با پادشاه مستبد خود به نبرد برخاسته در واقع بآن پادشاه چنین گفته : «تو دست بردار ما خودمان کشور را راه خواهیم برد» و آنوقت خودشان یک پیمانی باهم بستهاند که دست بیکدیگر داده کشور را راه برند و آن را نگه دارند.
در حقیقت معنی شورش اینست. ولی در ایران این معنی را کمتر فهمیدند ، و اینست که شایستگی در توده پیدا نشد ، و این خود علتی برای ناانجام ماندن آن کوششها گردید. علت دیگر نیز دخالت بیگانگان در کارهای ایران بود که ناگزیر مایهی اختلال میگردید و از پیشرفت مانع میشد.
در نتیجهی اینها کمکم جنبش آزادیخواهی مبدل به هوچیگری و هیاهو گردید. آن جانفشانیها و دلسوزیها رفته سودجوییها و دستهبندیها جای آن را گرفت. ده سال در ایران جز هرج و مرج نبود تا شاه پیشین (رضاشاه) برخاست و این نیز بجای هرج و مرج ، دیکتاتوری و استبداد را برقرار گردانید.
کنون که آن پادشاه رفته و شما میخواهید بکوششهایی برخیزید کار بسیار بزرگ و بسیار سودمند آنست که دست بهم دهید و آن کوششهای ناانجام مانده را بانجام رسانید.
باینمعنی که یک حزبی برپا کنید که از یکسو معنی درست مشروطه را بهمهی مردم بفهماند و با عقیدههای پراکندهای که بضد آن درمیان توده پیدا شده مبارزه کند ، و رویهمرفته توده را برای حکومت آزادْ شایسته و آماده گرداند ، از یکسو نیز از بازگشتن استبداد یا دیکتاتوری جلوگیری کند.
این خود بهترین وسیلهایست که شما یک جمعیت صالحی پدید آورید و مردان غیرتمند و
علاقهمند را از هر سوی کشور با خود همدست گردانید و یک مایهی امیدی برای توده باشید.
مشروطه چون در ایران بشکل ناقص مجری گشت و چندان نتیجهای از آن بدست نیامد در
دیدهها خوار شد ، و امروز شما میبینید یک دسته هنوز هم با آن دشمنی مینمایند و از ریشخند و توهین بازنمیایستند. و از آنسوی دستههایی از جوانان مشروطه را کهنه شده میپندارند و دلسردی از خود نشان میدهند.
اینها همه از دانسته نبودن معنی درست مشروطه است. اینان نمیدانند که حکومت ملی یا سررشتهداری توده که معنی مشروطه است بهترین طرز حکومتهاست. نمیدانند که اگر در ایران مشروطه مجری شده بود امروز این کشور با کشورهای متحدهی آمریکا همسنگ شمرده میشد.
هر مردمی باید باساس حکومت کشور خود علاقهمند باشند و از روی عقیده آن را مجری دارند. امروز این اختلال بزرگیست که ایرانیان باساس حکومت خود علاقه ندارند و هر دستهای تمایلات دیگری از خود نشان میدهند.
👇