پاکدینی ـ احمد کسروی
7.64K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
1ـ محمودرضا خاوری
رئیس پیشین بانک ملی ایران پیش از
اختلاس 3000 میلیارد تومانی و گریختن از ایران
2ـ اشغال سفارت آمریکا در تهران در آبان 1358
3ـ فروریزش ساختمان متروپل شهر آبادان (خرداد 1401)
4ـ تبلیغات انتخابات مجلس
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
79%
آری
21%
نه
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (چهار از نه)


بند دوم ـ نشر معنی مشروطه درمیان توده و آماده گردانیدن مردم برای آن

هنگامی که در ایران جنبش مشروطه‌خواهی برخاست می‌بایست کسانی بمیان مردم افتند و معنی درست مشروطه را که همان «سررشته‌داری توده» است بآنان بفهمانند. زیرا مشروطه نه چیزی است که مردمان بخودشان آن را بفهمند و از چگونگیش آگاه گردند. ولی این کار در ایران کرده نشد ، بلکه تنها ببردن نام مشروطه اکتفا رفت و اینست انبوه مردم معنی درست آن را ندانستند و از اندازه‌ی ستودگی آن آگاهی نیافتند. بلکه می‌توان گفت که شادروانان طباطبایی و بهبهانی که در این راه از پیشگامان بودند خود معنی درست مشروطه را نمی‌دانستند و تنها خواست آنان این بود که پادشاه خودسر نباشد و کارهای کشور در یک مجلس بشور آید ، و آنگاه درمیان دربار و توده یک قانونی حکمروا باشد. آنان از مشروطه بیش از این نمی‌فهمیدند و نمی‌خواستند. دیگر پیشروان نیز چنین می‌بودند و اینست چون می‌خواستند مشروطه را به نیکی ستایند از سودهای «شور» سخن می‌راندند و آیه‌ی «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَینَهُمْ» بدلیل یاد می‌کردند. (1) همچنان مجاهدان که آنهمه جانبازی در راه مشروطه نمودند انبوه آنان از معنی درست آن ناآگاه می‌بودند و آن جانفشانی را در راه «دادگری» (عدالت) و بآرزوی سرفرازی کشور و توده می‌نمودند وگرنه مشروطه را بمعنی سررشته‌داری توده نمی‌شناختند.

این گناه ایشان نبوده. چنانکه گفتم کسانی می‌بایست معنی درست این را بفهمانند و چنین کسانی نبوده‌اند و اگر بوده‌اند سود خود را در چنین کوشش ندیده‌اند. اینست نام مشروطه یکی از کلمه‌هاییست که جز یک معنای مبهمی از آن در دلهای ایرانیان نتوان یافت و خود در نتیجه‌ی همان است که ارجشناسی از آن نمی‌نمایند. بلکه کسانی تا می‌توانند از ریشخند و زباندرازی بازنمی‌ایستند. هنوز بسیاری از ملایان و دیگران در دشمنی با مشروطه و زباندرازی بآن پافشاری می‌نمایند.

این یکی از درماندگیهای ایرانیان شده که هر چیزی را که می‌دارند و یا از دیگران می‌گیرند بمعنی درست آن پی نمی‌برند و تنها به یک معنی تاریکی از آن بس می‌کنند. برای مثل تربیت ، تمدن ، اخلاق ، ادبیات ، عقل (1) را یاد می‌کنم. شما هر یکی از اینها را بگیرید و از مردم درباره‌ی آن پرسشهایی کنید خواهید دید یک معنی روشنی از آن نمی‌فهمند. مثلاً اگر پرسید : تربیت چیست ، خواهید دید پاسخ می‌دهند : تربیت دیگر ، تربیت هم پرسیدن دارد؟!.

اگر نیک بسنجید خواهید دید هر کس دلخواه خود را تربیت می‌نامد ، مثلاً خواهر بزرگ بکوچکتر مشت می‌زند و می‌گوید : باید ترا تربیت کنم ، فلان نویسنده بمردم برتری می‌فروشد و می‌گوید باید این توده را تربیت کرد. فلان مرد در اتوبوس از دادن ده‌شاهی خودداری می‌کند و می‌گوید : مقصود پول نیست می‌خواهم شما را تربیت کنم.


🔹 پانوشتها :

1ـ این معنی کردن غلط مشروطه همچنان امروز هم در «جمهوری اسلامی» به همان صورت دنبال می‌شود : دمکراسی یعنی شور ، یعنی با مشورت کار کردن ، یعنی مجلس داشتن ، یعنی انتخابات برگزار کردن (صرف نظر از اینکه صلاحیت نامزدهای نمایندگیش را 12 تن بی‌صلاحیت تشخیص دهند و برخی از مهمترین جایگاهها را نیز یکی بنام «ولی فقیه» انتصاب کند).

با چنین برداشت خامی (و البته از روی فریبکاری) از دمکراسی ، با بودن شورای نگهبان ، ولی فقیه ، نظارت استصوابی در انتخابات ، نبود حزبهای رسمی ، آزاد نبودن جمعیتها و کوششهای حزبی ، خفقان و سانسور ، زیر نظر مقام رهبری بودن رادیو و تلویزیون و چیزهایی از اینگونه ، شگفت نیست همچنان پیاپی گفته ‌شود : ایران «بهترین دمکراسی جهان» را دارد ، و از «مظاهر» آن اینکه تاکنون بیش از بیست انتخابات برگزار کرده‌ایم!

2ـ امروز یکی از آنها «جامعه‌ی مدنی» است و واژه‌هایی از اینگونه فراوانند که همه از آن یک معنی نمی‌فهمند مانند خردورزی ، فدرالیزم و سکولاریزم.


🌸
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 5ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 1


شگفت آنست که چنین داستانی در این کشور آزموده شده و هنوز فراوانند کسانی که از کرده‌‌های خود که به پیشامدهای سال 57 و پس از آن انجامید سخت پشیمانی می‌نمایند. مگر فراموش شده سخنان و مخالفتهایی که با حکومت محمدرضاشاه در سال 57 می‌شد؟!. مگر نبود ایرادهایی که به «سوء مدیریت»ها و حیف و میل داراییهای کشور گرفته می‌شد (مثال : جشنهای تاجگزاری و 2500 ساله)؟!. ایرادهایی که به اختلاسهای آن حکومت و دربار شاه می‌گرفتند. اعتراضهایی که به کارهای ساواک و شکنجه در زندانها داشتند ، درخواستهایی که برای آزادی زندانیان سیاسی داشتند. ایرادهایی که به بی‌برقیهای پیاپی سالهای آخر پادشاهی محمدرضاشاه می‌گرفتند. ایرادهایی که به بیکارگی مجلسها (نمایندگان و سناتورها) و چاکری نمودنشان به شاهنشاه گرفته می‌شد. ایرادی که به نواخته شدن سرود شاهنشاهی در سینماها گرفته می‌شد و اینکه مردم می‌بایست به احترام آن سرود به پا خیزند. ایرادهایی که به تک‌‌‌حزبی شدن کشور و دیکتاتوری محمدرضاشاه گرفته می‌شد (مثال : اینکه از زبان او (البته با تحریف) می‌گفتند : هر کسی وارد حزب رستاخیز نشود بیاید گذرنامه بگیرد برود خارج!) (1) . و ایرادهای بسیار دیگر مانند اینها.

می‌پرسیم : همان زمان چرا یک دسته از کوشندگان سیاسی کوششها بلکه از جان گذشتگیها می‌کردند تا آن حکومت برافتد؟! آیا برای آن نبود که دیکتاتور برود و یک حکومت دمکراسی بجایش بیاید؟! آیا برای آن نبود که مردم روی آزادیِ گفتار و نوشتار را ببینند؟! عدالت (علی) در کشور برپا شود؟! ، مجلس از نمایندگان راستین مردم برپا و قانون اساسی تازه‌ای نوشته شود تا ایران باری در خاورمیانه جزو آبادترین کشورها گردد؟! دیگر زندانی سیاسی نباشد و اگر بود شکنجه نشود؟! ، آلودگان دولتی دستشان کوتاه شود و یک دسته مدیران پاکدست و راستکردار و دلسوز رشته‌ی کارها را بدست بگیرند؟! (همه‌ی «پاکسازیهای» سالهای 58 و پس از آن ـ در ظاهر هم که شده ـ آیا جز برای چنین خواستی بود؟!)

پس از همه‌ می‌پرسیم : آیا چنین آرزوهایی صورت واقعیت بخود گرفت؟! کارها بدست مدیران زبردست افتاد؟! مجلس پر شد از نمایندگانی که دیگر چاکر دیکتاتور نبودند؟! قانون اساسی‌ای که نوشته و تصویب شد ضمانت اجرایی یافت؟! مردم در گفتن و نوشتن آزادی یافتند؟!.. پس چرا چنان نشد؟! چرا کوشندگان به خواستهای خود نرسیدند و میدان بدست دیکتاتورها و کسانی افتاد که برای جان مردم (و همچنین کارگران) کمترین ارزشی قائل نیستند؟! چرا زندانها پر شد از کوشندگان سیاسی؟! کجا رفت عدالتی که درپی‌اش بودند؟!. چرا ننگین‌کاریهایی همچون کشتارهای سال 60 و تابستان 67 روی داد؟!

می‌پرسیم : چه شد که همان عیبهای حکومت شاه ، پس از او به همان سان (حال) بلکه بسیار بدتر پدیدار شد ولی مردم نتوانستند به خواستها یا آرزوهای خود از جمله حکومت قانون ، انتخابات آزاد ، آزادی گفتار و نوشتار ، آزادی کوششهای حزبی برسند؟! آیا این پرسشها جای اندیشیدن و علت‌یابی ندارد؟! آیا نباید پرسید : «اگر تنها با خواستن می‌توان به خواستهای خود رسید ، چه شد که مردم خواستند ولی نتوانستند؟!». اگر مردم همگی معنی راست دمکراسی را می‌دانستند و خواست مشترکشان همان بود ، روی آن پافشاری نشان می‌دادند ، خود را نگهبان آن می‌دانستند و در آن راه به هر کوششی آماده بودند ، آیا رفراندوم 12 فروردین 1358 جایی می‌یافت؟! به چیزی که نمی‌دانستند ماهیتش چیست (جمهوری اسلامی) رای می‌دادند؟! به این قانون اساسی دست و پا گیرِ پر از تناقض و ابهام رای می‌دادند؟!.

حیف از آن جوانهایی که خونشان در این کوششها بزمین ریخت ، حیف!. افسوس بر آن نوجوانهایی که قربانی نافهمی و جاه‌طلبیهای مشتی خونخوار شدند و داغ از دست رفتنشان به دل خانواده‌هاشان ماند. افسوس بر آن همه تلاش در راه برقراری عدالت.

اینجا بود که به گفته‌ی ترکها : «حساب توی خانه با حساب توی بازار نساخت». از اینجاهاست که باید دریافت نه هر آرزویی به انجام رسد و نه هر سخن خوشنمایی ارزش دنبال کردن دارد. بلکه باید راه و افزار هر کاری را شناخت و از آن راه کوشید. از اینجاست که نتیجه می‌شود نمی‌توان مردم و اندیشه‌ها و رفتارهاشان را در چنین موضوعی بی‌اثر و ناچیز شمرد و شرط تحول یافتن مردم را مهمترین شرط پیشرفت ندانست. بلکه ، به وارونه ، باید به آن اهمیتِ درجه یک داد. زیرا چنانکه آشکارست حکومت یک کشور نیز جز از مردم همان کشور پدید نیاید.

(در پایان این نوشتار یک نظرپرسی آمده که خوانندگان می‌توانند در آن شرکت کنند)

👇
این نیز دانسته شد که تنها خواستنِ یک چیزی ، به معنی رسیدن به آن نیست. همچنانکه هزاران کسان آرزوهای بزرگی داشته و می‌دارند ولی به آنها نرسیده و نخواهند رسید. آیا ایرانیان 120 سال آرزوی دست یافتن به دمکراسی را نداشته‌اند؟! پس باید باور داشت که «درخت آرزو میوه ندارد» و تنها با کوشش می‌توان به «خواستها» رسید ـ آن هم کوششی که از راهش و با افزارش باشد.


🔹 پانوشت :

1ـ اصل سخن این بود : «کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد ، دو راه برایش وجود دارد : یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی باصطلاح خودمان : «توده‌ای». یعنی باز باصطلاح خودمان و با قدرت اثبات : بی‌وطن. او جایش یا در زندان ایران است یا اگر بخواهد ، فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض ، گذرنامه در دستش می‌خواهد برود چون که ایرانی نیست ، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است. یک کسی که توده‌ای نباشد و بی‌وطن هم نباشد ولی باین جریان هم عقیده‌ای نداشته باشد ، او آزاد است ، بشرطی که بگوید ـ بشرطی که علناً و رسماً و بدون پرده بگوید که آقا من با این جریان موافق نیستم ولی ضد وطن هم نیستم. ما به او کاری نداریم.» (رفیع ، جلال. اطلاعات ۸۰ سال. ج اول. ص ۲۹۶. اول اسفند ۱۳۵۳. انتشارات اطلاعات ؛ برگزیده‌ای از سخنان شاهنشاه آریامهر ، مجله‌ی نگین ، اسفند 1353، شماره‌ی 118)



(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot



🌸
7ـ سرود شاهنشاهی در سینماهای زمان شاه
8ـ تک‌حزبی شدن ایران
9ـ همه‌پرسی 12 فروردین 1358
10ـ رای دادن ایرانیان به قانون اساسی حکومت ملایان
11ـ برخی از کشته‌ شدگان کشتار زندانیان در تابستان 1367
12ـ خونریزی در کوی دانشگاه در سال 1378
13ـ تظاهرات و اعتراضها به نتیجه‌ی انتخابات در سال 88
14ـ برخی از کشته شدگان تظاهرات «مهسا» در سال 1401
5ـ شکنجه در ساواک
6ـ دستبوسی سران و بزرگان حکومت شاه
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
77%
آری
23%
نه