پاکدینی ـ احمد کسروی
7.68K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.77K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 5ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 1


شگفت آنست که چنین داستانی در این کشور آزموده شده و هنوز فراوانند کسانی که از کرده‌‌های خود که به پیشامدهای سال 57 و پس از آن انجامید سخت پشیمانی می‌نمایند. مگر فراموش شده سخنان و مخالفتهایی که با حکومت محمدرضاشاه در سال 57 می‌شد؟!. مگر نبود ایرادهایی که به «سوء مدیریت»ها و حیف و میل داراییهای کشور گرفته می‌شد (مثال : جشنهای تاجگزاری و 2500 ساله)؟!. ایرادهایی که به اختلاسهای آن حکومت و دربار شاه می‌گرفتند. اعتراضهایی که به کارهای ساواک و شکنجه در زندانها داشتند ، درخواستهایی که برای آزادی زندانیان سیاسی داشتند. ایرادهایی که به بی‌برقیهای پیاپی سالهای آخر پادشاهی محمدرضاشاه می‌گرفتند. ایرادهایی که به بیکارگی مجلسها (نمایندگان و سناتورها) و چاکری نمودنشان به شاهنشاه گرفته می‌شد. ایرادی که به نواخته شدن سرود شاهنشاهی در سینماها گرفته می‌شد و اینکه مردم می‌بایست به احترام آن سرود به پا خیزند. ایرادهایی که به تک‌‌‌حزبی شدن کشور و دیکتاتوری محمدرضاشاه گرفته می‌شد (مثال : اینکه از زبان او (البته با تحریف) می‌گفتند : هر کسی وارد حزب رستاخیز نشود بیاید گذرنامه بگیرد برود خارج!) (1) . و ایرادهای بسیار دیگر مانند اینها.

می‌پرسیم : همان زمان چرا یک دسته از کوشندگان سیاسی کوششها بلکه از جان گذشتگیها می‌کردند تا آن حکومت برافتد؟! آیا برای آن نبود که دیکتاتور برود و یک حکومت دمکراسی بجایش بیاید؟! آیا برای آن نبود که مردم روی آزادیِ گفتار و نوشتار را ببینند؟! عدالت (علی) در کشور برپا شود؟! ، مجلس از نمایندگان راستین مردم برپا و قانون اساسی تازه‌ای نوشته شود تا ایران باری در خاورمیانه جزو آبادترین کشورها گردد؟! دیگر زندانی سیاسی نباشد و اگر بود شکنجه نشود؟! ، آلودگان دولتی دستشان کوتاه شود و یک دسته مدیران پاکدست و راستکردار و دلسوز رشته‌ی کارها را بدست بگیرند؟! (همه‌ی «پاکسازیهای» سالهای 58 و پس از آن ـ در ظاهر هم که شده ـ آیا جز برای چنین خواستی بود؟!)

پس از همه‌ می‌پرسیم : آیا چنین آرزوهایی صورت واقعیت بخود گرفت؟! کارها بدست مدیران زبردست افتاد؟! مجلس پر شد از نمایندگانی که دیگر چاکر دیکتاتور نبودند؟! قانون اساسی‌ای که نوشته و تصویب شد ضمانت اجرایی یافت؟! مردم در گفتن و نوشتن آزادی یافتند؟!.. پس چرا چنان نشد؟! چرا کوشندگان به خواستهای خود نرسیدند و میدان بدست دیکتاتورها و کسانی افتاد که برای جان مردم (و همچنین کارگران) کمترین ارزشی قائل نیستند؟! چرا زندانها پر شد از کوشندگان سیاسی؟! کجا رفت عدالتی که درپی‌اش بودند؟!. چرا ننگین‌کاریهایی همچون کشتارهای سال 60 و تابستان 67 روی داد؟!

می‌پرسیم : چه شد که همان عیبهای حکومت شاه ، پس از او به همان سان (حال) بلکه بسیار بدتر پدیدار شد ولی مردم نتوانستند به خواستها یا آرزوهای خود از جمله حکومت قانون ، انتخابات آزاد ، آزادی گفتار و نوشتار ، آزادی کوششهای حزبی برسند؟! آیا این پرسشها جای اندیشیدن و علت‌یابی ندارد؟! آیا نباید پرسید : «اگر تنها با خواستن می‌توان به خواستهای خود رسید ، چه شد که مردم خواستند ولی نتوانستند؟!». اگر مردم همگی معنی راست دمکراسی را می‌دانستند و خواست مشترکشان همان بود ، روی آن پافشاری نشان می‌دادند ، خود را نگهبان آن می‌دانستند و در آن راه به هر کوششی آماده بودند ، آیا رفراندوم 12 فروردین 1358 جایی می‌یافت؟! به چیزی که نمی‌دانستند ماهیتش چیست (جمهوری اسلامی) رای می‌دادند؟! به این قانون اساسی دست و پا گیرِ پر از تناقض و ابهام رای می‌دادند؟!.

حیف از آن جوانهایی که خونشان در این کوششها بزمین ریخت ، حیف!. افسوس بر آن نوجوانهایی که قربانی نافهمی و جاه‌طلبیهای مشتی خونخوار شدند و داغ از دست رفتنشان به دل خانواده‌هاشان ماند. افسوس بر آن همه تلاش در راه برقراری عدالت.

اینجا بود که به گفته‌ی ترکها : «حساب توی خانه با حساب توی بازار نساخت». از اینجاهاست که باید دریافت نه هر آرزویی به انجام رسد و نه هر سخن خوشنمایی ارزش دنبال کردن دارد. بلکه باید راه و افزار هر کاری را شناخت و از آن راه کوشید. از اینجاست که نتیجه می‌شود نمی‌توان مردم و اندیشه‌ها و رفتارهاشان را در چنین موضوعی بی‌اثر و ناچیز شمرد و شرط تحول یافتن مردم را مهمترین شرط پیشرفت ندانست. بلکه ، به وارونه ، باید به آن اهمیتِ درجه یک داد. زیرا چنانکه آشکارست حکومت یک کشور نیز جز از مردم همان کشور پدید نیاید.

(در پایان این نوشتار یک نظرپرسی آمده که خوانندگان می‌توانند در آن شرکت کنند)

👇
این نیز دانسته شد که تنها خواستنِ یک چیزی ، به معنی رسیدن به آن نیست. همچنانکه هزاران کسان آرزوهای بزرگی داشته و می‌دارند ولی به آنها نرسیده و نخواهند رسید. آیا ایرانیان 120 سال آرزوی دست یافتن به دمکراسی را نداشته‌اند؟! پس باید باور داشت که «درخت آرزو میوه ندارد» و تنها با کوشش می‌توان به «خواستها» رسید ـ آن هم کوششی که از راهش و با افزارش باشد.


🔹 پانوشت :

1ـ اصل سخن این بود : «کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد ، دو راه برایش وجود دارد : یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی باصطلاح خودمان : «توده‌ای». یعنی باز باصطلاح خودمان و با قدرت اثبات : بی‌وطن. او جایش یا در زندان ایران است یا اگر بخواهد ، فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارض ، گذرنامه در دستش می‌خواهد برود چون که ایرانی نیست ، غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است. یک کسی که توده‌ای نباشد و بی‌وطن هم نباشد ولی باین جریان هم عقیده‌ای نداشته باشد ، او آزاد است ، بشرطی که بگوید ـ بشرطی که علناً و رسماً و بدون پرده بگوید که آقا من با این جریان موافق نیستم ولی ضد وطن هم نیستم. ما به او کاری نداریم.» (رفیع ، جلال. اطلاعات ۸۰ سال. ج اول. ص ۲۹۶. اول اسفند ۱۳۵۳. انتشارات اطلاعات ؛ برگزیده‌ای از سخنان شاهنشاه آریامهر ، مجله‌ی نگین ، اسفند 1353، شماره‌ی 118)



(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot



🌸
7ـ سرود شاهنشاهی در سینماهای زمان شاه
8ـ تک‌حزبی شدن ایران
9ـ همه‌پرسی 12 فروردین 1358
10ـ رای دادن ایرانیان به قانون اساسی حکومت ملایان
11ـ برخی از کشته‌ شدگان کشتار زندانیان در تابستان 1367
12ـ خونریزی در کوی دانشگاه در سال 1378
13ـ تظاهرات و اعتراضها به نتیجه‌ی انتخابات در سال 88
14ـ برخی از کشته شدگان تظاهرات «مهسا» در سال 1401
5ـ شکنجه در ساواک
6ـ دستبوسی سران و بزرگان حکومت شاه
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
77%
آری
23%
نه
✴️ گواهی پاکدلانه

🖌 کوشاد تلگرام


هر چندگاه یکی از خوانندگان از تأثیر نوشتار‌های پاکدینی بر زندگیش بما می‌نویسد و خشنودی می‌نماید.
برخی از آنها که شرحی هم از چگونگی آشناییشان با راه پاکدینی و تأثیر پذیرفتنشان می‌نویسند شایسته است که با عنوان «گواهی پاکدلانه» در کانال بیاید. اینگونه نوشته‌ها تأثیر نیکی بر دیگران دارد و مایه‌ی آگاهی است. بویژه کسانی که به دامهایی افتاده‌اند و با خواندن نوشته‌های پاکدینی از آن دامگه‌ها رسته‌اند ، تأثیر نوشته‌شان هرچه بیشتر است و هشداریست به آنهایی که به پرتگاه گمراهی نزدیک شده‌اند.
بدیده داریم که از این پس هرچه از اینگونه نوشته‌ها رسید ـ کوتاه یا همراه با شرح ـ بپراکنیم. در زیر یکی از آنها را که بتازگی بدستمان رسیده می‌آوریم.

🔸با سلام، من فقط خواستم از شما عزیزان تشکر کنم. من بیش از بیست سال درویش بودم و در خواب زمستانی بسر می بردم. در این مدت نه جوانی کردم نه هیچ وقت از عقل برای کارها استفاده کردم. این افکار پوسیده پیامدهای ناجوری برایم داشت. الان یکی دو سال یا بیشتر است کتاب های کسروی بزرگ را از کانال شما می خوانم، کلا آدمی دیگر شده ام فقط خواستم تشکر کنم و اضافه می کنم که عرفان یکی از بزرگ‌ترین خیانت هایش تعریف شان از عشق است، از اولین روز سالک تا همیشه معنی عشق را وارونه در مغز مردم جا می دن. مثل عشق فقط مخصوص خدا و اینگونه چرت و پرت ها. تجربه من اینه که اگه حکومت سرکوب نمی کرد ما اینقدر شیفته و یا فریب اینا رو نمی خوردیم. ما فکر می کردیم چون حکومت با درویشا بده پس اینا حقن اما الان فکر می کنم اینا می تونه سناریو بوده باشه واسه تبلیغ درویشی. خلاصه درویشی زندگی ام رو نابود کرد. ممنون از زحمات شما
📖 دفتر «حزب و گمراهیهای سیاسی»

🖌 احمد کسروی

🔸 9ـ شانزده خواست آزادگان (پنج از نه)


معنی درست مشروطه آنست که مردم ، کشوری را که در آن می‌زیند خانه‌ی خود شناخته این بدانند که خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر دربایستهای زندگانیشان از آن بدست می‌آید ، و اینست ارج آن را بدانند و همگی دلبسته‌ی آن باشند و کوشش بآبادیش کنند و نگهداری آن را بایای[وظیفه] خود شناسند. در کشور مشروطه هر کس باید بداند که این بیست‌ملیون مردم یا بیشتر یا کمتر که در آن سرزمینند با یکدیگر پیمان همدستی دارند و اینست هر یکی باید نه تنها دربند آسایش خود و خاندان خود ، بلکه دربند آسایش همه‌ی توده باشد.

یک مردمی هنگامی که بپادشاه خودکامه‌ی خود می‌شورند و ازو مشروطه می‌خواهند معنای این جنبش و شورش آنست که آن مردم بیدار شده‌اند و معنی درست سررشته‌داری (حکومت) را فهمیده‌اند و اینست از یکسو بآن پادشاه می‌گویند : «تو برو ما خودمان این کشور را راه خواهیم برد ، خودمان آن را نگاه خواهیم داشت» و از یکسو با یکدیگر پیمانی می‌بندند که دست بهم دهند و بنگهداری کشور و بآبادی آن کوشند و گذشته از کوششی که هر یکی در راه تهیه‌ی زندگانی برای خاندان خود می‌کند ، یک کوشش نیز در راه کشور بگردن گیرند و همه‌ی کارهای سررشته‌داری را از تهیه‌ی سپاه و برپا کردن ادارات و گزاردن قانون و مانند اینها ، خودشان انجام دهند.

راستی‌را بیست‌ملیون مردم پیمان همدستی می‌بندند که در سود و زیان و سختی و آسودگی و جنگ و آرامش شریک باشند و مثلاً اگر روزی دشمنی از شمال هجوم آورد جنوبیان نگویند «بما چه» بلکه بیاری هم‌میهنان خود شتافته دشمن را پس زنند ، همچنین اگر دشمنی از جنوب رخ نمود شمالیان بیاری شتابند. اگر یک گوشه‌ی کشور گرفتار آسیبی ـ از زمین‌لرزه و خشکسالی و مانند آن ـ گردید از دیگر جاها همدردی کنند و دست یاری بسوی آنان یازند.

این است معنی درست مشروطه و اساس آن دو چیز است : یکی آنکه مردم یک کشوری رشد پیدا کرده و معنی درست سررشته‌داری را دانسته و از خودکامگی که در واقع بردگیست بیزار گردیده‌اند و این است می‌خواهند با آزادی و سرفرازی زیند و خودشان کارهای کشور را راه برند. بدینسان که نمایندگانی از میان خود برگزیده رشته‌ی قانونگزاری و دیگر چیزها را بدست آنان سپارند. دیگری آنکه همگی با یکدیگر یک پیمانی برای دست بهم دادن و بنگهداری و آبادی کشور کوشیدن می‌بندند و راستی‌را این «پیمانِ ورجاوند» است که ما بنام «میهن‌پرستی» می‌خوانیم و آن را یک چیز گرانمایه‌ای می‌شماریم.

این است معنی درست مشروطه و سررشته‌داری توده و این معنی است که می‌گوییم باید همگی بدانند و بفهمند و ارجش را شناسند. این معنی است که بایستی در دبیرستانها و دانشکده‌ها درس داده شود ولی افسوس که در سراسر درسهای فرهنگ ایران کمترین پرداختی به این نشده است و همین نمونه‌ایست که ارزش این فرهنگ چیست. (1)


🔹 پانوشتها :

1ـ آن روز حکومت هر نامی داشت در هر حال پادشاهی بود و دانستن چنین معنیهایی بسود کسانی نبود. ولی امروز چه؟! امروز که شاهی (در ظاهر) برافتاده و حکومت ملایان ژست دمکراسی می‌گیرد در کتابهای علوم‌ اجتماعی دبیرستان که به دمکراسی اشاره‌ای می‌رود شما جز مجلس نمایندگان داشتن و انتخاب ایشان و همچنین رئیس‌جمهور بدست مردم نوشته‌ی دیگری که معنیهای ژرف و بنیادی یاد شده در این گفتار را بشاگردان یاد دهد نمی‌یابید.


🌸
✴️ بخشی از گفتار آقای کسروی در روزبه یکم آذر 1323

ما بارها روزبه را معنی کردیم. روزبه یا عید آنست که در کشوری پیشامد بزرگ تاریخی بسود آن کشور رخ ‌دهد و مردم برای ارج‌شناختن از آن پیشامد و از پدید آورندگانش و تازه گردانیدن یادِ آنان ، روز رخ‌دادنش را روزبه گردانند که همه ساله در آن روز جشنی گیرند. چنین روزبه سودهایی تواند داشت. گذشته ‌از آنکه خودْ بیداری و هوشیاری توده را رساند هزارها کسان را وادارد که ‌از جانفشانی در راه کشور و پدید آوردن مانندهای آن پیشامد بازنایستند.

مثلاً در فرانسه شورشی رخ داده که یکی از پیشامدهای بزرگ تاریخی بوده. اینست هر سال مردم فرانسه روزی را بنام آن پیشامد جشن می‌گیرند و یاد پیشگامان شورش را تازه می‌گردانند.

دو روز پیش در روزنامـه‌ها خواندیـم که در کشور شوروی روز 19 نوامبـر جشن توپخانـه گرفتـه‌اند و شادیها کرده‌اند.

افسوس که در ایـران ، این نیـز معنی خود را از دست داده. در این کشور یکـی از بدیها عیدهاییست که گرفتـه می‌شود. من می‌پرسم : هجدهم ذیحجه چه عیدیست؟.. می‌گویند : در آن روز پیغمبر اسلام علی را بخلافت برگزیده. می‌گویم : نخست این داستان دروغست. چنین چیزی نبوده. دوم بتاریخ ایران چه همبستگی داشته؟!. امروز چه سودی از آن توان برداشت؟!. خلافت که میوه‌اش را عربها و ترکها خورده و سپس هم پوسیده شده و از ریشه برافتاده ‌ایرانیان بنام آغاز آن جشن می‌گیرند. آیا این نمونه‌ی نادانی یک توده نیست؟!.

روز پانزدهم شعبان را جشن می‌گیرند و می‌گویند : «روز ولادت امام زمانست». ما بارها پرسیدیم و باز هم می‌پرسیم : آیا این داستان امام ‌زمان راستست؟. آیا چنان کسی هست و بدانسان که می‌گویند خواهد آمد؟. اگر چنان چیزی هست و خواهد آمد و خرد و دانش آن را براست می‌دارد همه‌مان بپذیریم و چشم براه آمدنش باشیم. اگر چنان چیزی هست و خواهد آمد و جهان را با یک نیروی «فوق‌العاده» بنیکی خواهد آورد ما دیگر نکوشیم و رنج بیهوده بخود ندهیم. بارها این را پرسیدیم و پاسخی نشنیدیم. [1]

آنچـه ما می‌دانیـم این از ریشه دروغ است. چنان کسی نه بوده‌ است و نه خواهد آمد. چنان چیـزی را نه دانشها می‌پذیرد و نه خرد براست می‌دارد و نه تاریخ از آن آگاهست.

چنین افسانه‌ی بیپایی را دستاویز کرده‌اند و جشن می‌گیرند. آیا چنین توده‌ای را بهره‌مند از فهم و خرد توان پنداشت؟!. آیا از چنین عیدی مردم چـه سودی توانند برد؟!. آیا جز آنست که هـر ساله یاد این «خرافه» تازه شود؟!. جز آنست که مردم نادان ببودن چنان امامی باور بیشتر کنند و بآمدنش امید بیشتر بندند و به همان باور و امید بدبختیهای خود را فراموش کنند و درپی چاره نباشند؟!.

یک دلیل روشن بآنکه ‌این عیدها بزیان توده می‌باشد آنست که ما دیدیم در این سه سال [2] وزیران که بیگمان دشمن این توده‌اند و ببدبختی آن می‌کوشند همین عیدها را که کمتر شده بود بحال نخست بازگردانیدند.

🔸شنیدنیست که بیشتر این عیدها را ناصرالدین‌شاه گزارده. همان پانزده شعبان تا سال 1274 نمی‌بوده. در آن سال ناصرالدینشاه عیـدش گردانیـده دستور جشن و چراغان داده. یک پادشاه نافهـم و فریبکار برای فریب مـردم و خاموش نگه داشتن آنان باین نمایشها پرداخته و اکنون ما باید پیروی از کارهای سراپا زیان او نماییم.

ما اینها را روزبه (یا عید) نمی‌شناسیم. باید اینها از میان رود.

[1] : بیش از همه چنین پاسخی به گردن «نواندیشان دینی» می‌باشد. آیا ایشان داستان امام زمان را راست می‌پندارند؟!. اگر راست می‌پندارند به پرسشهای ما در آن باره چه پاسخی دارند؟!.
اما اگر راست نمی‌دارند و پروای باور مذهبی مردم را دارند ، آیا براستی این خاموشی و پرده‌پوشی را سودمند می‌شمارند؟!. آیا این مردم نباید سرانجام روزی از راستیها آگاه گردند و زنجیر خرافات را از گردن بردارند؟! آماده‌ی پذیرش دانشها و اندیشه‌های پیشرفته گردند و با راهنمایی خرد زندگی بسر دهند؟! آیا این ستم کردن به مردم نیست؟!.

[2] : از برافتادن رضاشاه در 1320 تا این سخنرانی در 1323.
📖 دفتر «چه توانیم کرد؟»

🖌 نویساد (هیئت تحریریه)

🔸 6ـ یک توده را ارزشمندتر از درسهای تاریخ چیست؟! ـ 2


دوم ، علت دیگر مخالفت ما با چنان اندیشه‌ای اینست که باور داریم : این مردم ناتوان و بیمارند و تا درستیِ (سلامت) روان و نیرومندیِ خرد را بازنیابند هر کاری کنند نتیجه‌ی درستی در دست نخواهند داشت. باید نیک و توانا گردند ـ توانا به راه بردن خویش. توانایی نیز بیش از همه از «نیک بودن» است. این نکته از جُستار سرمایه‌ی اجتماعی بدست می‌آید.

اگر بخواهیم سخنِ کوتاه را کوتاهتر گردانیم باید بگوییم که علت بدبختیها و درماندگیهامان در ناچیز بودن سرمایه‌ی اجتماعیمان است. پس باید بکوشیم این سرمایه فزونی یابد. پرسشی که پیش خواهد آمد آنست که «سرمایه‌ی اجتماعی» چیست و چرا ایرانیان سرمایه‌ی اجتماعیشان کم و ناچیز است؟!. ما به این جُستار (مبحث) درآمده و دفتری در آن باره بنام «سرمایه‌ی اجتماعی ایرانیان ـ شایندگی در چیست؟» فراهم آورده‌ایم.

در آنجا سرمایه‌ی اجتماعی را شرح داده و اجزای آن را نشان داده‌ایم. نشان داده‌ایم که یک توده‌ی پراکنده که گرفتار دسته‌بندیهای بیشمارست نمی‌تواند سرمایه‌ی اجتماعی چشمگیری داشته باشد. آنجا راهنماییهایی از احمد کسروی آورده و نشان داده‌ایم که آنها چاره‌ی سرمایه‌ی اجتماعی ناچیز ایرانیان است و اگر بر آن پایه کار شود ، ایرانیان نیز می‌توانند همچون مردم کشورهای پیشرفته با نیرو و کوششهای خود از این بدبختیها رهایی یابند. اکنون بر سر گفتگوی خود می‌رویم.

می‌گوییم : چنانکه نشان دادیم (1) حکومت ملایان از سال 57 چندین سازمان و «ستاد» و «نهادِ» انگلی بنیاد گزارده‌ که کارشان جز مفتخوری از درآمدهای کشور نبوده. نهایت باید آنها را مُبلغان شیعیگری دانست. چون دمکراسی در این کشور فرمانروا نبوده ، حکومت خودسرانه چنان دستگاههایی را بنیاد گزارده. از آنسو ، حکومت چشم خود را بر سودجویی و شیادی یک دسته بسته و آنها را در تاراج منابع کشور آزاد گزارده. باید گفت در تاراج کشور شریکشان گردانیده. کسان ناشاینده‌ای را به راهبری وزارتخانه‌ها ، سازمانها ، ستادها و کارخانه‌ها گماشته که سود خود را جلوتر از سود توده و کشور دانسته و اینست از هیچ گونه قانون‌شکنی و دزدی باک نداشته‌اند. ردیفهای بودجه‌ای تعیین کرده که به شکل رسمی از سفره‌ی مردم بردارند.

اینها را با مثالهایی خودمان نشان دادیم. با همه‌ی اینها می‌پرسیم : مردم را از این سخنان بیش از آگاه شدن از وخامت اوضاع چه سود دیگری هست؟! به فرض که مردم ایران همه‌ی اینها را دانستند ، آیا با حال کنونی ، آن اختیار و نیرو را دارند که دست چنان کسانی را از سفره‌ی مردم کوتاه کنند؟!.. پاسخ روشنست : ندارند. آنگاه گیریم که با برانداختن این حکومت دست آنان را نیز کوتاه کردند. می‌پرسیم : مگر این پایان کارست؟! مگر رستگاری یک توده تنها در اینست که حکومت ناشاینده و ستمگرشان برافتد و یک حکومت دیگری ـ هرچه باشد ـ جانشینش گردد؟! آیا نه آنست که باید «راهی» نیز بشناسند تا مردم و حکومت هر دو در آن راه باشند و به این سو و آن سو نپیچند تا بتوانند پیشرفت کنند؟! آیا چنان راهی هست؟! اگر هست کدامست؟! اگر خواست ، تنها حکومت را برانداختن است ، مگر این آزموده نشده؟! اگر اینست کاری که امروز باید بشود ، آیا جز آنست که تاریخ تکرار شده و نقطه‌ی آغاز چنان کوششهایی سال 57 خواهد بود؟!. مگر آن زمان توانستند کاری کنند تا زندگیشان بهتر از پیش شود؟! از همینجا توان دانست که تنها ریشه‌ی گرفتاریهای ما این حکومت یا آن حکومت نیست.

این را باید پذیرفت که تا وضعمان بدینسان است ، حالمان بهتر نخواهد بود. باید در راه نیکی و توانایی تغییر کنیم. اگر خواسته می‌شود که «رفتار حکومتی» تغییر کند ، باید نخست مردم متحول شوند. چندان نیک گردند که پس از آنکه حکومتی را دیگر یا وادار به تغییر رفتار کردند ، نگزارند به راه خودکامگی رود که وضع بدتر و پشیمانیها تازه گردد. باید چندان شاینده شوند که بتوانند کارکرد حکومت را با نیروی مردمی بهبود دهند (چه با برانداختن و چه با ناچار گردانیدن).

(یک نظرپرسی هم در زیر آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید).
👇
امروز دسته‌های دیگری نیز راه چاره به دفع حکومتهای خودکامه‌ را شاینده گردیدن مردم می‌دانند. گفته‌اند : «مردم باید به پایه‌ای از شایندگی رسند که حکومت در برابر خواستهای ایشان ناچار به تسلیم (یا تغییر) گردد». از آنسو ، دسته‌هایی نیز از در مخالفت درآمده چنین دلیل می‌آورند : تا چنین حکومتی بر سر کارست ، اساساً نمی‌گزارد مردم شاینده گردند. پس این چاره‌ی درماندگیها نیست. از این نتیجه گرفته می‌گویند : «از اینرو راهی جز سرنگونی این حکومت نیست». از این سخن نیز نتیجه‌ گرفته برآنند که تنها با سر کار آوردن یک حکومت سالم است که می‌توان به این بدبختیها چاره کرد. سخن روشنشان اینکه راه راست برای تحول و نیک گردیدن مردم بچنگ آوردن حکومت است. از آنسو ، دسته‌های نخست هم برآنند که مردمی تا نیک نباشند (از جمله متحد نباشند) ، اساساً توانایی تغییر یک حکومتی را ندارند.

شنیدنیست که برخی کسان چون این گفتگو را می‌شنوند خود را در برابر چیستان‌نما (پارادوکس) می‌بینند و می‌گویند مانند آن پرسش فلسفی است که مرغ نخست بوده یا تخم‌مرغ؟!.

لیکن باید دانست چنانکه ایشان پنداشته‌اند این داستان مرغ و تخم‌مرغ نیست. زیرا نخست ، خواست از شایندگی مردم ، نیک گردیدن صد در صد ایشان نیست. به چنین چیزی برای چنان آرمانی هیچ نیاز نیست. نه همگان شایسته‌ی نیک گردیدنند و نه آنکه می‌توان معطل همه بود. کافیست یک دسته‌ای از کوشندگان سیاسی دلسوز و خردمند همدست گردند. به این معنی که باور کنند تنها راه ، کوشش به نیکی و شایندگی توده است و در این راه هم‌آواز و یگانه گردند.

دوم ، این آشکارست که حکومت خودکامه ، خود جلوگیر نیک و شاینده گردیدن مردمست و از هر راهی می‌کوشد تلاشهایی را که در این راه انجام می‌گیرد پوچ گرداند. لیکن باید دانست که جلو هر گونه نیک گردیدن یک توده را نتوان گرفت. مثلاً از توده‌ای که میهن‌خواهی را یک گام در راه نیکی دانسته برآنند که در این راه بکوشند چگونه می‌توانند جلوگیری کنند؟!. یک توده‌ای با گامهای ساده‌ای توانند نیک و کم‌کم بهتر گردند.

از آنسو ، نیکی و شایندگی نیز به یک گام بدست نیاید. چنین جنبشی از مردم و جلوگیری حکومت از آن کشاکشی است که رفته‌رفته تندی گرفته پیش خواهد رفت و آن دسته از مردم که از بدیها دوری کنند گام بگام نیرومندتر شده و در برابر این نیرومندی ، حکومت نیز ناچار به کاستن از زورورزی و خودکامگی خواهد بود. همین را در سه چهار دهه‌ی گذشته دیده‌ایم که رفته‌رفته کفه‌ی میهن‌خواهی به کفه‌ی امت‌پروری حکومت بیشتر چربیده. همچنین می‌توان مثال از موسیقی و آواز و رقص آورد که حکومت ملایان در برابر آنها ناچار شده سپر انداخت. دیگر زمینه‌ها نیز چنین است.


🔹 پانوشت :

1ـ دفتر «انفجار معدن زغال سنگ».


(دنباله‌ی این نوشتار فردا خواهد آمد)

(خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد)

@PakdiniHambastegibot


🌸
آیا داوریهای نوشتار بالا را خردپذیر می‌دانید؟
Anonymous Poll
88%
آری
12%
نه