آیا با دلیلهای نویسنده دربارهی زیانهای گریه و روضهخوانی همداستانید؟
Anonymous Poll
94%
آری
4%
نه
2%
نه ، دلیلش را (با فشردن دکمهی شیشهای پایین) برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (سه از پنج)
تا اینجا سخن آقای روایی بود. میگوییم : ما از عشق بیزاری نداریم و هرگز نمیگوییم که کسانی دل نبازند یا چون دل باختند بچامهسرایی نپردازند. آقای روایی بهتر میداند که در آذربایجان رسم بود که همینکه جوانی گرفتار عشق میگردید و راز او از پرده بیرون میافتاد یا مردی قهرمانیها از خود نموده یا بانجام کار بزرگی برمیخاست یا یک حادثهی اندوهگین یا شادیآمیزی روی میداد کسانی بیدرنگ شعرهای عامیانه ساخته و بر زبانها میانداختند که گدایان دریوزهگرد آن را دم درها خوانده و بچهها ازبر کرده در کوچهها زمزمه مینمودند. شعر طبیعی اینهاست و هر کسی اینها را دوست میدارد.
در زمان شورش آذربایجان در یازده ماه که تبریز در محاصرهی سپاهیان محمدعلیمیرزا بود هفتهای نمیگذشت که شعرهای تازه نسازند و بر زبانها نیندازند تا آنجا که مجاهدان آنها را در سنگرهای خود میخواندند.
در حادثهی ویرانی ارومی بدست آسوریان تا دیرزمانی در کوچههای تبریز جز شعرهای عامیانه که در آن باره ساخته بودند شنیده نمیشد و دریوزهگردان و گدایان آنها را دم درها میخواندند.
اینهاست شعرهای طبیعی! آن دهقانبچهی مازندرانی که در باغ خود گیاه میچیند و با آواز بلند مناسب حال و جایگاه خود میخواند :
از آن بالا میاد یک گله حوری
همه چادر سفید سینه بلوری
شعر طبیعی این شعرهای اوست.
همهی ایراد من آنست که شعرای ایران چرا آنهمه از حال ساده و طبیعی دور افتادهاند و چرا هرگز نگاهی به پیرامون خود نمیکنند؟! چرا شعری که شایستهی زمان و جای خودشان باشد نمیسرایند؟!
اگر شعرای ایران سخن از زبان طبیعت میگویند آن فشارهایی که در سالهای پیشین روس و انگلیس به ایران دادند که دل هر ایرانی را داغدار کرد چرا کسی از شعرا زبان بشکایت و بدگویی باز نکرد؟!
در ایران حادثهی دلگدازی همچون داستان عاشورای 1330 [ق] روی داد و جز یکی دو تن از سخنوران زبان بسوگواری نگشادند؟!
از گذشته چشم میپوشیم. در همین زمان نزدیک کدام حادثهای را شعرای ما بنظم کشیدند؟! از داستان گرفتاری شیخ خزعل خوانندگان پیمان آگاهی درستی دارند. آیا کدام شاعر ایرانی دربارهی آن فیروزی گرانبهای تاریخی قصیده سروده؟!
پس از نشر شمارهی هفدهم روزی دستهای از دانشمندان : آقای سرورخان گویا و آقای محمدطاهر رضوی و مسیو ریپکا نمایندگان افغان و هند و چکاسلواک در کنگرهی فردوسی و آقای میرزا مایل تویسرکانی و آقای صفینیا و آقای میرزا علیاصغرخان خازنی در خانهی نگارندهی این مقاله فراهم نشسته بودیم. آقای میرزا مایل که خویشتن از شعرا نیز میباشند نگارشهای مرا در زمینهی شعر عنوان نموده شرحی راندند و مقصود ایشان هم آن بود که شعر زبان طبیعت است و ما نباید و نخواهیم توانست زبان طبیعت را ببندیم. گفتم : «من با شعری که زبان طبیعت باشد دشمنی ندارم. چیزی که هست کمتر کسی از شعرای ایران با زبان طبیعت سخن میگوید. با اینهمه من با شعرا کاری نداشتم اگر زیانکاری آنان نبود».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (سه از پنج)
تا اینجا سخن آقای روایی بود. میگوییم : ما از عشق بیزاری نداریم و هرگز نمیگوییم که کسانی دل نبازند یا چون دل باختند بچامهسرایی نپردازند. آقای روایی بهتر میداند که در آذربایجان رسم بود که همینکه جوانی گرفتار عشق میگردید و راز او از پرده بیرون میافتاد یا مردی قهرمانیها از خود نموده یا بانجام کار بزرگی برمیخاست یا یک حادثهی اندوهگین یا شادیآمیزی روی میداد کسانی بیدرنگ شعرهای عامیانه ساخته و بر زبانها میانداختند که گدایان دریوزهگرد آن را دم درها خوانده و بچهها ازبر کرده در کوچهها زمزمه مینمودند. شعر طبیعی اینهاست و هر کسی اینها را دوست میدارد.
در زمان شورش آذربایجان در یازده ماه که تبریز در محاصرهی سپاهیان محمدعلیمیرزا بود هفتهای نمیگذشت که شعرهای تازه نسازند و بر زبانها نیندازند تا آنجا که مجاهدان آنها را در سنگرهای خود میخواندند.
در حادثهی ویرانی ارومی بدست آسوریان تا دیرزمانی در کوچههای تبریز جز شعرهای عامیانه که در آن باره ساخته بودند شنیده نمیشد و دریوزهگردان و گدایان آنها را دم درها میخواندند.
اینهاست شعرهای طبیعی! آن دهقانبچهی مازندرانی که در باغ خود گیاه میچیند و با آواز بلند مناسب حال و جایگاه خود میخواند :
از آن بالا میاد یک گله حوری
همه چادر سفید سینه بلوری
شعر طبیعی این شعرهای اوست.
همهی ایراد من آنست که شعرای ایران چرا آنهمه از حال ساده و طبیعی دور افتادهاند و چرا هرگز نگاهی به پیرامون خود نمیکنند؟! چرا شعری که شایستهی زمان و جای خودشان باشد نمیسرایند؟!
اگر شعرای ایران سخن از زبان طبیعت میگویند آن فشارهایی که در سالهای پیشین روس و انگلیس به ایران دادند که دل هر ایرانی را داغدار کرد چرا کسی از شعرا زبان بشکایت و بدگویی باز نکرد؟!
در ایران حادثهی دلگدازی همچون داستان عاشورای 1330 [ق] روی داد و جز یکی دو تن از سخنوران زبان بسوگواری نگشادند؟!
از گذشته چشم میپوشیم. در همین زمان نزدیک کدام حادثهای را شعرای ما بنظم کشیدند؟! از داستان گرفتاری شیخ خزعل خوانندگان پیمان آگاهی درستی دارند. آیا کدام شاعر ایرانی دربارهی آن فیروزی گرانبهای تاریخی قصیده سروده؟!
پس از نشر شمارهی هفدهم روزی دستهای از دانشمندان : آقای سرورخان گویا و آقای محمدطاهر رضوی و مسیو ریپکا نمایندگان افغان و هند و چکاسلواک در کنگرهی فردوسی و آقای میرزا مایل تویسرکانی و آقای صفینیا و آقای میرزا علیاصغرخان خازنی در خانهی نگارندهی این مقاله فراهم نشسته بودیم. آقای میرزا مایل که خویشتن از شعرا نیز میباشند نگارشهای مرا در زمینهی شعر عنوان نموده شرحی راندند و مقصود ایشان هم آن بود که شعر زبان طبیعت است و ما نباید و نخواهیم توانست زبان طبیعت را ببندیم. گفتم : «من با شعری که زبان طبیعت باشد دشمنی ندارم. چیزی که هست کمتر کسی از شعرای ایران با زبان طبیعت سخن میگوید. با اینهمه من با شعرا کاری نداشتم اگر زیانکاری آنان نبود».
🌸
آیا سخنان بالا را دربارهی شعر راست و آگاهکننده یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
6%
نه
3%
نه ، (دلیلش را برایتان مینویسم.)
✴️ پاسخ به برخی خردهگیریها
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 2 از 4
ما میگوییم : اگر از روز 22 بهمن 1357 تاکنون بخواهیم ستمهای حکومت ملایان را یاد کنیم و یکایک شمارده پیش آییم و دربارهی هر کدام از آنها چند صفحهای بنویسیم کتاب بزرگی پدید خواهد آمد. اکنون از کدامش باید گفت؟!. از اعدامیهای روزهای نخست پس از 22 بهمن 57 ، از هزاران جوان بیگناهی که در زد و خوردهای خیابانی یا در جبهههای جنگ کشته شدند ، از گروه گروه کشته شدن سربازان میهن ، آزادیخواهان زندانی ، از کسانی که به جهت اندک اعتراضی به دولت به زندان افتادهاند یا در همان سال 67 بیآنکه دادگاهی باشد به دارشان آویختند یا از آنها که از اندوه بیماری ، نداری و بیکاریِ خود و نزدیکانشان جوانمرگ شدند ، یا از خانوادههای فراوانی که به سبب نابسامانیهای اجتماعی و اقتصادی از هم پاشیدند و زن و مرد و بچهها از هم پراکندند یا ناگزیر کشور را رها کرده درمیان تودههای بیگانه زندگانی سختی را دور از میهن بسر بردند ، یا از هزاران زنان و دخترانی که به تنفروشی واداشته شدند ، یا هزاران مردان افراشتهسری که یوغ چاکری زورمندان را بگردن گزاردند و یا گرفتار تنگدستی و گرسنگی و بیسوادی گردیدند یا ناشناس و بیکس کشته و ربوده شدند؟!. یا از بباد رفتن صدها میلیارد دلار پول این کشور در راه یک مشت خواستهای پوچ سبکسرانه ، از کدام بگوییم؟!
از اینگونه چندان بوده که روی قصابان سیاهدل تاریخ سفید گردیده. آن اندازه بوده که این لکهی ننگ به آسانی از دامن ایران و ایرانیان پاک نخواهد شد مگر غیرتها کنیم تا جبران ننگهای این دوره بشود. آری ، ما به این زمینهها بسیار کم درآمدیم. زیرا با نیرویی که ما را بود میبایست به کار ارجدارتری بپردازیم. ما بسیار دوست داشتیم که در هیچ یک از این پیشامدها از هممیهنان خود دور نمانیم ولی کوشش بایستهتر دیگری در پیش داشتیم و نیرومان تنها به آن کار میرسید.
ما برآنیم که با حالی که مردم دارند ، با هایهوی و گله و ناله و این کوششهای نارسا ، ایرانیان فرجامی بهتر از سال 57 نخواهند داشت. به این معنی که چون برنامهی روشنی ندارند ـ چنانکه کوشندگان سال 57 نداشتند ـ کاری که توانند بدتر از صد بار پشیمانی باشد.
از اینروست که ما همیشه از گله و ناله پرهیز کرده کوشیدهایم به روشنی اندیشهها که بسیار به آن نیازمندیم بپردازیم. میتوان بزبان دیگری به روشنی این جستار بکوشیم ، از این راه که بپرسیم : آیا آسیبشناسی ارجدارتر و سودمندتر است یا نالیدن و احساسات نمودن؟!
ببینید آیا شما دیدهاید پزشکی بالا سر بیماری که حال وخیمی دارد بنشیند و بگرید؟!. نزدیکانشان میگریند و به سر و رخسار خود میزنند ولی از پزشک انتظار دیگری هست. چشم دارند که بر احساسات خود چیره گردد و تا میتوان به درمان بیمار کوشد. اگر او هم رفتار نزدیکان بیمار را کند چه سودی از پیشهی او خواهد بود؟!.
کسروی هشتاد سال پیش در نوشتههای خود بارها سخنانی را گفته که تازه امروزیان با پرداخت هزینههای گزاف ـ از چهل و اند سال اسیر ملایان شدن ، ویرانی کشور و اقتصاد و آبروریزی در میان جهانیان ـ به آنها رسیدهاند.
ای ایرانیان! افسوس که شما سخنان هشتاد سال پیش او را هیچ نشنیدید یا سرسری خوانده نیک درنیافتید یا امروز هم که فرصت پرداختن به آنها هست دنبال هوسهای خود هستید.
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 2 از 4
ما میگوییم : اگر از روز 22 بهمن 1357 تاکنون بخواهیم ستمهای حکومت ملایان را یاد کنیم و یکایک شمارده پیش آییم و دربارهی هر کدام از آنها چند صفحهای بنویسیم کتاب بزرگی پدید خواهد آمد. اکنون از کدامش باید گفت؟!. از اعدامیهای روزهای نخست پس از 22 بهمن 57 ، از هزاران جوان بیگناهی که در زد و خوردهای خیابانی یا در جبهههای جنگ کشته شدند ، از گروه گروه کشته شدن سربازان میهن ، آزادیخواهان زندانی ، از کسانی که به جهت اندک اعتراضی به دولت به زندان افتادهاند یا در همان سال 67 بیآنکه دادگاهی باشد به دارشان آویختند یا از آنها که از اندوه بیماری ، نداری و بیکاریِ خود و نزدیکانشان جوانمرگ شدند ، یا از خانوادههای فراوانی که به سبب نابسامانیهای اجتماعی و اقتصادی از هم پاشیدند و زن و مرد و بچهها از هم پراکندند یا ناگزیر کشور را رها کرده درمیان تودههای بیگانه زندگانی سختی را دور از میهن بسر بردند ، یا از هزاران زنان و دخترانی که به تنفروشی واداشته شدند ، یا هزاران مردان افراشتهسری که یوغ چاکری زورمندان را بگردن گزاردند و یا گرفتار تنگدستی و گرسنگی و بیسوادی گردیدند یا ناشناس و بیکس کشته و ربوده شدند؟!. یا از بباد رفتن صدها میلیارد دلار پول این کشور در راه یک مشت خواستهای پوچ سبکسرانه ، از کدام بگوییم؟!
از اینگونه چندان بوده که روی قصابان سیاهدل تاریخ سفید گردیده. آن اندازه بوده که این لکهی ننگ به آسانی از دامن ایران و ایرانیان پاک نخواهد شد مگر غیرتها کنیم تا جبران ننگهای این دوره بشود. آری ، ما به این زمینهها بسیار کم درآمدیم. زیرا با نیرویی که ما را بود میبایست به کار ارجدارتری بپردازیم. ما بسیار دوست داشتیم که در هیچ یک از این پیشامدها از هممیهنان خود دور نمانیم ولی کوشش بایستهتر دیگری در پیش داشتیم و نیرومان تنها به آن کار میرسید.
ما برآنیم که با حالی که مردم دارند ، با هایهوی و گله و ناله و این کوششهای نارسا ، ایرانیان فرجامی بهتر از سال 57 نخواهند داشت. به این معنی که چون برنامهی روشنی ندارند ـ چنانکه کوشندگان سال 57 نداشتند ـ کاری که توانند بدتر از صد بار پشیمانی باشد.
«آری ، گاهی تواند بود که مردمی از فشار حکومت یا بجهت دیگری بیاشوبند و حکومت را براندازند. ولی آنان چون درمیانشان یگانگی نیست وآنگاه یک راهی یا آیینی از پیش آماده نگردانیدهاند ، میان خود ایشان کشاکش افتد و هیچ کاری نتوانسته ناچار گردند که بحکومت دیگری (که چه بسا بدتر از آن یکی باشد) گردن گزارند». (پرچم نیمه ماهه شمارهی یازدهم ، 1322)
از اینروست که ما همیشه از گله و ناله پرهیز کرده کوشیدهایم به روشنی اندیشهها که بسیار به آن نیازمندیم بپردازیم. میتوان بزبان دیگری به روشنی این جستار بکوشیم ، از این راه که بپرسیم : آیا آسیبشناسی ارجدارتر و سودمندتر است یا نالیدن و احساسات نمودن؟!
ببینید آیا شما دیدهاید پزشکی بالا سر بیماری که حال وخیمی دارد بنشیند و بگرید؟!. نزدیکانشان میگریند و به سر و رخسار خود میزنند ولی از پزشک انتظار دیگری هست. چشم دارند که بر احساسات خود چیره گردد و تا میتوان به درمان بیمار کوشد. اگر او هم رفتار نزدیکان بیمار را کند چه سودی از پیشهی او خواهد بود؟!.
کسروی هشتاد سال پیش در نوشتههای خود بارها سخنانی را گفته که تازه امروزیان با پرداخت هزینههای گزاف ـ از چهل و اند سال اسیر ملایان شدن ، ویرانی کشور و اقتصاد و آبروریزی در میان جهانیان ـ به آنها رسیدهاند.
ای ایرانیان! افسوس که شما سخنان هشتاد سال پیش او را هیچ نشنیدید یا سرسری خوانده نیک درنیافتید یا امروز هم که فرصت پرداختن به آنها هست دنبال هوسهای خود هستید.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (11 از 21)
[دنبالهی زیانهای گریه و روضهخوانی]
4ـ این داستان گریه و زیارت با آن پاداشهایی که نوید داده شده زیان بسیار بزرگ دیگری را دربر میدارد ، و آن اینکه شیعیان ببدکاری گستاخ باشند.
باید دانست که مردم عامی دربارهی نیک و بد ، فهم و بینشی را که میبایست ندارند و یک چیز که بد است (مثلاً دزدی) آنان دربارهاش تنها این را دانند که گناهست و مایهی خشم خدا باشد و بدکاره (یا دزد) بدوزخ خواهد رفت ، و یگانه جلوگیرشان همان ترس دوزخ میباشد.
از اینکه بدیها زیان بزندگانی رساند و مایهی نابسامانی آن گردد چیزیست باندیشهی ایشان نرسیده. اینست چون میشنوند که کسی که گریه بحسین کرد و یا بزیارت بارگاه او رفت همهی گناهانش آمرزیده گردد و بهشت باو بایا باشد ، از ترسی که میداشتهاند ایمن شده به هر بدی پا میگزارند.
این چیزیست که از نخست آزموده بود و در این چند سال که بشُوَند جنگ در ایران خواروبار کم شد و نرخها بالا رفت آزمایش دیگری بدست آمد. زیرا دیده شد که کسانی که انبارداری کردند یا پیاپی به نرخها افزودند و هزارها خاندان را از پا انداختند ، بیشتر حاجیان «مقدس» و مشهدیان «لبجنبان» میبودند. نیز دیده شد که همان پولهایی را که از راه برانداختن خاندانها بدست آورده بودند برداشتند و با پیشانی باز روانهی کربلا و نجف شدند که زیارت کنند و بملایان پولهایی دهند.
این نامردان که بهانه در دست میدارند و بکشور و توده پروایی نمینمایند و بمیهنپرستی ریشخند میکنند ، بدینسان از بدکاری نیز نمیپرهیزند و در سایهی کیش بیپایی که میدارند خود را به هر «دلخواهی» آزاد میشمارند.
شما اگر زمانی بتودهی عامی پردازید و باورهای آنان را نیک سنجید ، خواهید دید در سایهی سخنانی که همیشه از ملایان و روضهخوانان شنیدهاند چنین میپندارند که آدمی در این جهان ناچار از گناهست و چارهی کار همان گریستن بامام حسین و رفتن بزیارت او و دیگران میباشد. اینست خدا روز «اَلَست» با امام حسین آن پیمان را بسته است.
اگر شما با یک شیعی که بکربلا میرود بسخن پرداخته بپرسید : «چرا بکربلا میروید؟!.» پاسخ خواهد داد : «آقا ، ما گناهکاریم باید برویم و از گناهان پاک شویم». اگر بگویید : «بهتر است گناه نکنی تا نیازمند پاک شدن نباشی» با شگفتی پاسخ خواهد داد : «مگر آدم میتواند گناه نکند؟!..».
در تبریز سخنی هست و بارها از زبانهاشان شنیدهام. میگویند : «سگ که ناپاکست چون به نمکزار افتاد و نمک گردید پاک شود. ما گناهکاریم و ناپاکیم و خود را به نمکزار میاندازیم تا پاک شویم». اگر نیک اندیشید در این باره باورهای شیعیان بیمانندگی بباورهای مسیحیان (دربارهی گناه و کفاره) نمیباشد.
این نکته را میتوان با زبان دیگری نیز بازنمود. چنانکه میدانیم آدمی دارای دو گوهر است : یکی گوهر جان که خواهای ⁽¹⁾ بدیهاست ، و دیگری گوهر روان که خواهای نیکیهاست. در بسیاری از مردم گوهر جان بسیار چیره باشد و اینست ایشان خودداری از بدیها نتوانند. لیکن در همان حال روانشان بیکار نمانده آنان را نکوهش کند و فَرجادشان ⁽²⁾ همیشه ناآسوده باشد. ⁽³⁾ چنین کسانی همانکه بشنوند اگر کسی بامامحسین گریست یا بزیارت رفت گناهانش آمرزیده شود ، همچون تشنهای که بآب رسد با خشنودی و شادمانی پذیرند ، و این را یک پاسخی بنکوهشهای فرجاد گرفته خود را آسوده گردانند. بگفتهی عامیان : «کور از خدا چه خواهد؟! دو چشم!». یک آدمکش ، یک انباردار ، یک دزد ، یک زن بدکاره ، یک آخوند فریبکار ، به چه نیازمند است؟.. یک دستگاه آنچنانی که بیرنج و کوشش گناهان خود را بیامرزاند.
از همینجاست که شما میبینید تیمورلنگ با آن خونخواری و تیرهدلی که در اسپهان در یک روز هفتادهزار آدم کشت و در بغداد از سرهای کشتگان منارهها افراشت ، همیشه در جستجوی پیران صوفی میبوده و چون یکی را مییافته دست بدامنش مییازیده. میبینید صمدخان بآن پلیدیش که افزار سیاست نکولا ⁽⁴⁾ گردید و کسان بسیاری از آزادیخواهان غیرتمند را کشت ، روضه میخوانانیده و هر ساله چهارصد تومان پول شمع بکربلا میفرستاده. اینها رازش همانست که بازنمودیم.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ خواها = همیشه خواهنده (اسم فاعل همیشگی از خواستن ، خواهیدن).
2ـ فرجاد = وجدان.
3ـ برای آگاهی کامل از داستان جان و روان کتاب «در پیرامون روان» دیده شود.
4ـ بازپسین امپراتور روس.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (11 از 21)
[دنبالهی زیانهای گریه و روضهخوانی]
4ـ این داستان گریه و زیارت با آن پاداشهایی که نوید داده شده زیان بسیار بزرگ دیگری را دربر میدارد ، و آن اینکه شیعیان ببدکاری گستاخ باشند.
باید دانست که مردم عامی دربارهی نیک و بد ، فهم و بینشی را که میبایست ندارند و یک چیز که بد است (مثلاً دزدی) آنان دربارهاش تنها این را دانند که گناهست و مایهی خشم خدا باشد و بدکاره (یا دزد) بدوزخ خواهد رفت ، و یگانه جلوگیرشان همان ترس دوزخ میباشد.
از اینکه بدیها زیان بزندگانی رساند و مایهی نابسامانی آن گردد چیزیست باندیشهی ایشان نرسیده. اینست چون میشنوند که کسی که گریه بحسین کرد و یا بزیارت بارگاه او رفت همهی گناهانش آمرزیده گردد و بهشت باو بایا باشد ، از ترسی که میداشتهاند ایمن شده به هر بدی پا میگزارند.
این چیزیست که از نخست آزموده بود و در این چند سال که بشُوَند جنگ در ایران خواروبار کم شد و نرخها بالا رفت آزمایش دیگری بدست آمد. زیرا دیده شد که کسانی که انبارداری کردند یا پیاپی به نرخها افزودند و هزارها خاندان را از پا انداختند ، بیشتر حاجیان «مقدس» و مشهدیان «لبجنبان» میبودند. نیز دیده شد که همان پولهایی را که از راه برانداختن خاندانها بدست آورده بودند برداشتند و با پیشانی باز روانهی کربلا و نجف شدند که زیارت کنند و بملایان پولهایی دهند.
این نامردان که بهانه در دست میدارند و بکشور و توده پروایی نمینمایند و بمیهنپرستی ریشخند میکنند ، بدینسان از بدکاری نیز نمیپرهیزند و در سایهی کیش بیپایی که میدارند خود را به هر «دلخواهی» آزاد میشمارند.
شما اگر زمانی بتودهی عامی پردازید و باورهای آنان را نیک سنجید ، خواهید دید در سایهی سخنانی که همیشه از ملایان و روضهخوانان شنیدهاند چنین میپندارند که آدمی در این جهان ناچار از گناهست و چارهی کار همان گریستن بامام حسین و رفتن بزیارت او و دیگران میباشد. اینست خدا روز «اَلَست» با امام حسین آن پیمان را بسته است.
اگر شما با یک شیعی که بکربلا میرود بسخن پرداخته بپرسید : «چرا بکربلا میروید؟!.» پاسخ خواهد داد : «آقا ، ما گناهکاریم باید برویم و از گناهان پاک شویم». اگر بگویید : «بهتر است گناه نکنی تا نیازمند پاک شدن نباشی» با شگفتی پاسخ خواهد داد : «مگر آدم میتواند گناه نکند؟!..».
در تبریز سخنی هست و بارها از زبانهاشان شنیدهام. میگویند : «سگ که ناپاکست چون به نمکزار افتاد و نمک گردید پاک شود. ما گناهکاریم و ناپاکیم و خود را به نمکزار میاندازیم تا پاک شویم». اگر نیک اندیشید در این باره باورهای شیعیان بیمانندگی بباورهای مسیحیان (دربارهی گناه و کفاره) نمیباشد.
این نکته را میتوان با زبان دیگری نیز بازنمود. چنانکه میدانیم آدمی دارای دو گوهر است : یکی گوهر جان که خواهای ⁽¹⁾ بدیهاست ، و دیگری گوهر روان که خواهای نیکیهاست. در بسیاری از مردم گوهر جان بسیار چیره باشد و اینست ایشان خودداری از بدیها نتوانند. لیکن در همان حال روانشان بیکار نمانده آنان را نکوهش کند و فَرجادشان ⁽²⁾ همیشه ناآسوده باشد. ⁽³⁾ چنین کسانی همانکه بشنوند اگر کسی بامامحسین گریست یا بزیارت رفت گناهانش آمرزیده شود ، همچون تشنهای که بآب رسد با خشنودی و شادمانی پذیرند ، و این را یک پاسخی بنکوهشهای فرجاد گرفته خود را آسوده گردانند. بگفتهی عامیان : «کور از خدا چه خواهد؟! دو چشم!». یک آدمکش ، یک انباردار ، یک دزد ، یک زن بدکاره ، یک آخوند فریبکار ، به چه نیازمند است؟.. یک دستگاه آنچنانی که بیرنج و کوشش گناهان خود را بیامرزاند.
از همینجاست که شما میبینید تیمورلنگ با آن خونخواری و تیرهدلی که در اسپهان در یک روز هفتادهزار آدم کشت و در بغداد از سرهای کشتگان منارهها افراشت ، همیشه در جستجوی پیران صوفی میبوده و چون یکی را مییافته دست بدامنش مییازیده. میبینید صمدخان بآن پلیدیش که افزار سیاست نکولا ⁽⁴⁾ گردید و کسان بسیاری از آزادیخواهان غیرتمند را کشت ، روضه میخوانانیده و هر ساله چهارصد تومان پول شمع بکربلا میفرستاده. اینها رازش همانست که بازنمودیم.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ خواها = همیشه خواهنده (اسم فاعل همیشگی از خواستن ، خواهیدن).
2ـ فرجاد = وجدان.
3ـ برای آگاهی کامل از داستان جان و روان کتاب «در پیرامون روان» دیده شود.
4ـ بازپسین امپراتور روس.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
🔸 در پیرامون روان
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : مادیگری - گمراهی بزرگ جهان امروز ، هستی روان ، فلسفهی داروین ، همگامی دین با دانشها
📊 شمار ساتها : ۷۴
🔸 بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔹 کتابخانهی پاکدینی
🛎 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست…
🖌 احمد کسروی
🔹 جستار : مادیگری - گمراهی بزرگ جهان امروز ، هستی روان ، فلسفهی داروین ، همگامی دین با دانشها
📊 شمار ساتها : ۷۴
🔸 بازپسین پراکنش : آذر ۱۴۰۰
🔹 کتابخانهی پاکدینی
🛎 این کتاب از سوی «باهَماد پاکدینان» و بدست…
آیا با دلیلهای نویسنده دربارهی زیانهای گریه و روضهخوانی همداستانید؟
Anonymous Poll
94%
آری
3%
نه
4%
نه ، دلیلش را (با فشردن دکمهی شیشهای پایین) برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (چهار از پنج)
شعر را در ایران به سه بخش باید کرد : یکی شعرهای سودمند ، دو دیگر شعرهای بیهوده و بیجا ولی بیزیان ، سوم شعرهای زیانآور. شعرهای سودمند از این گفتارهای ما بیرون است. ولی دربارهی دو بخش دیگر مثل پایین را باید زد :
بچههایی در باغی فراهم آمده چنانکه خواهش سال و حال ایشان است ببازی برخاستهاند که جست و خیزها نموده هیاهو بلند میسازند. مردی در آن نزدیکی بخواندن و نوشتن پرداخته و آن هیاهوی بچگان او را از کار بازمیدارد. با اینحال او را نمیرسد که بر آنان پرخاش کرده از بازی بازدارد. لیکن هرگاه بچگان اندازه نگاه نداشته بشکستن درختها و کندن گلها برخاستند یا سنگ پرتاب نموده بخانههای همسایه آسیب رسانیدند در این هنگام است که باید جلو آنان را گرفت.
حال ما با شعرا همینست. بعبارت دیگر شعرا تا اندازه نگاه بدارند اگرهم بیهودهگوییها بکنند و هوش و فهم خود را تباه گردانند ما نکوهشی بر آن بیهودهگوییهای ایشان روا نخواهیم داشت.
ولی چه باید کرد با آن فرومایگان نادانی که در شعرهای خود نام پسران میبرند و ایرانیان را سرافکندهی جهان میسازند؟ یا بآن یاوهبافانی که بیخردانه طعنه بر خدا و پیغمبران زده مردم را بر بادهگساری و بیپروایی دلیر میگردانند؟! آیا در برابر اینان میتوان بخاموشی گرایید؟! آیا اینها زبان طبیعت است؟!
آن آتشی که مغولان به ایران زدند اگر شعرای ایران با زبان طبیعت سخن میسرودند بایستی تا قرنها جز بنفرین چنگیز و هلاکو زبان باز نکنند و صدها دیوان پر از سوگواری و نفرین و بیزاری گردانند.
تیمور لنگ آنهمه کشتارها را در ایران کرد که در یک روز در اصفهان هفتادهزار سر برید و پسر او در توس دههزار سر خواست که چون سپاهیان دههزار مرد پیدا نکردند سرهای زنان و کودکان را بریدند ، اگر شعرای ایران سخن از زبان طبیعت میگفتند بایستی هزار قصیده بیشتر در نکوهش آن مرد پلید بسرایند.
آن دلیریها که شاهمنصور مظفری با سههزار سواره در برابر دویستهزار سپاه تیمور از خود نمود که تا زمانها زبانزد خود تیموریان بوده اگر در ایران شعرایی بودند که سخن از روی فهم و دریافت برانند بایستی آن مرد دلیر ایرانی را موضوع صدها شعر گردانند.
ولی چه خواهید گفت اگر بشنوید که نه تنها یک قصیده در هجو آن دیو خونخوار سروده نشده بلکه شعرهای بسیاری در ستایش او سروده شده و بهنگام مرگش ماده تاریخها سروده و او را روانهی «بهشت جاویدان» گردانیدهاند؟!
چه خواهید گفت اگر بشنوید که شاعری که شاهمنصور را در زندگیش ستایش کرده پس از مرگش که با یک سرافرازی بیمانندی مُرد دیگر نامی ازو نبرده؟! ⁽¹⁾
چه خواهید گفت اگر بدانید که شعرای زمان مغول شعرهایی سروده و چنگیز را فرستادهی خدا ستودهاند که برای گوشمال مردم فرستاده شده بود؟!
ندارد گزیر از شهان روزگار
بود پادشا سایهی کردگار
ولیکن سزاوار قوم و زمان
فرستد شهان را خدا بیگمان
گه از سایهی لطف و گاهی ز قهر
دهد خسروان را خداوند بهر
اگر بندگان راستکاری کنند
همان از پی رستگاری کنند
شهی همچو ایشان بایشان دهد
که بیگانه به ز خویشان دهد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
و گر بندگان را دگرگونه رای
بود خشم گیرد بر ایشان خدای
هم از خشم خود خسروی تیغزن
فرستد بنزدیک آن انجمن
تو گویی که کاری ندارد دگر
نخواهد بماند یکی جانور
جز آزار مردم ندارد بیاد
نباشد بجز کار پیکار شاد
نه دیّار ماند ازو نه دیار
برآید ز کارش ز گیتی دمار
شعرهایی است که حمدالله مستوفی در شاهنامهی خود در دیباچهی داستان چنگیز سروده ـ آن حمداللهی که امروز گورش در قزوین امامزاده شده و زیارتنامه برایش ساختهاند.
🔹 پانوشت :
1ـ سه شماره پس از این یکی از خوانندگان و همراهان پیمان (آقای محمدحسین ناصر قمی) باین گفته بدینسان ایراد گرفته است : «... وفات خواجهی شیرازی[حافظ] قبل از شاهمنصور بچهار سال اتفاق افتاده ...» کسروی بار دیگری این را ننوشته ولی آیتالله برقعی نامی که در سال 1330 کتاب حافظشکن را در رد دیوان حافظ سروده به ممدوحان حافظ اشاره کرده در آنجا میگوید : «حافظ باین شاهمنصور بسیار تملق گفته و اظهار عشق نموده و بلکه عشق خود را منحصر به او قرار داده و بعداً به قاتل او امیر تیمور نیز اظهار عشق کرده.».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (چهار از پنج)
شعر را در ایران به سه بخش باید کرد : یکی شعرهای سودمند ، دو دیگر شعرهای بیهوده و بیجا ولی بیزیان ، سوم شعرهای زیانآور. شعرهای سودمند از این گفتارهای ما بیرون است. ولی دربارهی دو بخش دیگر مثل پایین را باید زد :
بچههایی در باغی فراهم آمده چنانکه خواهش سال و حال ایشان است ببازی برخاستهاند که جست و خیزها نموده هیاهو بلند میسازند. مردی در آن نزدیکی بخواندن و نوشتن پرداخته و آن هیاهوی بچگان او را از کار بازمیدارد. با اینحال او را نمیرسد که بر آنان پرخاش کرده از بازی بازدارد. لیکن هرگاه بچگان اندازه نگاه نداشته بشکستن درختها و کندن گلها برخاستند یا سنگ پرتاب نموده بخانههای همسایه آسیب رسانیدند در این هنگام است که باید جلو آنان را گرفت.
حال ما با شعرا همینست. بعبارت دیگر شعرا تا اندازه نگاه بدارند اگرهم بیهودهگوییها بکنند و هوش و فهم خود را تباه گردانند ما نکوهشی بر آن بیهودهگوییهای ایشان روا نخواهیم داشت.
ولی چه باید کرد با آن فرومایگان نادانی که در شعرهای خود نام پسران میبرند و ایرانیان را سرافکندهی جهان میسازند؟ یا بآن یاوهبافانی که بیخردانه طعنه بر خدا و پیغمبران زده مردم را بر بادهگساری و بیپروایی دلیر میگردانند؟! آیا در برابر اینان میتوان بخاموشی گرایید؟! آیا اینها زبان طبیعت است؟!
آن آتشی که مغولان به ایران زدند اگر شعرای ایران با زبان طبیعت سخن میسرودند بایستی تا قرنها جز بنفرین چنگیز و هلاکو زبان باز نکنند و صدها دیوان پر از سوگواری و نفرین و بیزاری گردانند.
تیمور لنگ آنهمه کشتارها را در ایران کرد که در یک روز در اصفهان هفتادهزار سر برید و پسر او در توس دههزار سر خواست که چون سپاهیان دههزار مرد پیدا نکردند سرهای زنان و کودکان را بریدند ، اگر شعرای ایران سخن از زبان طبیعت میگفتند بایستی هزار قصیده بیشتر در نکوهش آن مرد پلید بسرایند.
آن دلیریها که شاهمنصور مظفری با سههزار سواره در برابر دویستهزار سپاه تیمور از خود نمود که تا زمانها زبانزد خود تیموریان بوده اگر در ایران شعرایی بودند که سخن از روی فهم و دریافت برانند بایستی آن مرد دلیر ایرانی را موضوع صدها شعر گردانند.
ولی چه خواهید گفت اگر بشنوید که نه تنها یک قصیده در هجو آن دیو خونخوار سروده نشده بلکه شعرهای بسیاری در ستایش او سروده شده و بهنگام مرگش ماده تاریخها سروده و او را روانهی «بهشت جاویدان» گردانیدهاند؟!
چه خواهید گفت اگر بشنوید که شاعری که شاهمنصور را در زندگیش ستایش کرده پس از مرگش که با یک سرافرازی بیمانندی مُرد دیگر نامی ازو نبرده؟! ⁽¹⁾
چه خواهید گفت اگر بدانید که شعرای زمان مغول شعرهایی سروده و چنگیز را فرستادهی خدا ستودهاند که برای گوشمال مردم فرستاده شده بود؟!
ندارد گزیر از شهان روزگار
بود پادشا سایهی کردگار
ولیکن سزاوار قوم و زمان
فرستد شهان را خدا بیگمان
گه از سایهی لطف و گاهی ز قهر
دهد خسروان را خداوند بهر
اگر بندگان راستکاری کنند
همان از پی رستگاری کنند
شهی همچو ایشان بایشان دهد
که بیگانه به ز خویشان دهد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
و گر بندگان را دگرگونه رای
بود خشم گیرد بر ایشان خدای
هم از خشم خود خسروی تیغزن
فرستد بنزدیک آن انجمن
تو گویی که کاری ندارد دگر
نخواهد بماند یکی جانور
جز آزار مردم ندارد بیاد
نباشد بجز کار پیکار شاد
نه دیّار ماند ازو نه دیار
برآید ز کارش ز گیتی دمار
شعرهایی است که حمدالله مستوفی در شاهنامهی خود در دیباچهی داستان چنگیز سروده ـ آن حمداللهی که امروز گورش در قزوین امامزاده شده و زیارتنامه برایش ساختهاند.
🔹 پانوشت :
1ـ سه شماره پس از این یکی از خوانندگان و همراهان پیمان (آقای محمدحسین ناصر قمی) باین گفته بدینسان ایراد گرفته است : «... وفات خواجهی شیرازی[حافظ] قبل از شاهمنصور بچهار سال اتفاق افتاده ...» کسروی بار دیگری این را ننوشته ولی آیتالله برقعی نامی که در سال 1330 کتاب حافظشکن را در رد دیوان حافظ سروده به ممدوحان حافظ اشاره کرده در آنجا میگوید : «حافظ باین شاهمنصور بسیار تملق گفته و اظهار عشق نموده و بلکه عشق خود را منحصر به او قرار داده و بعداً به قاتل او امیر تیمور نیز اظهار عشق کرده.».
🌸
👍1
آیا سخنان بالا را دربارهی شاعران راست و آگاهکننده یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
10%
نه
2%
نه (دلیلش را برایتان مینویسم.)
✴️ پاسخ به برخی خردهگیریها
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 3 از 4
سخنان او روشن و دلیلهایش استوار است. ما نیز بارها در همین کانال آنها را آورده و خود نیز از پیشامدهای سالهای گذشته دلیل به پشتیبانی آنها آوردهایم. برای مثال او درد بزرگ ایرانیان را «پراکندگی اندیشهها» عنوان میکند. شما نیک بیندیشید : کدام دانشمند جامعهشناس و استاد دانشهای سیاسی و اجتماعی به این روشنی درد این توده را شناسانیده؟!
او چنین دلیل میآورد :
آری ، نخستین گام یگانگیست. ولی آیا با این اندیشههای رنگارنگ و دستهبندیهای گوناگون که ایران را فراگرفته میتوان به یگانگی دست یافت. خواستمان از یگانگی آن نیست که همچون سال 57 همه در یک زمینهی محدودی مانند برانداختن شاه یگانه گردند (و همینکه او رفت دهها دسته و حزب بالا برافرازند). بلکه خواست از یگانگی آنست که آرمان ایرانیان در زمینهی نوع حکومت در ایران یکسان باشد ، همه ارتجاع ملایی را دشمن خود دانند ، همه در راه سود توده بکوشند و آن را بزرگترین آرمان دانسته در آن راه از هوس و کینههای خود بگذرند و به کارشکنیهای کودکانه راه ندهند.
در این زمینه چون تنها با گفتن : «بیایید یگانه شویم و همه دمکراسی را تنها گونهی حکومت در ایران شناسیم» و سخنانی مانند آن ، یگانگی بدست نمیآید ، همه کوشیدهایم برای گفتههای خود دلیل آوریم تا حقانیت آنها روشن گردد و گروهی از مردم بر سر آن سخنان گرد آمده یک دسته باشند و به کوشش پردازند ، به همراهان خود بیفزایند و بکوششهایی در راه رواج دمکراسی ، میهنپرستی ، کوشش از راه حزب (هر سه به معنی راست خود)
این بوده چارچوب کوششهای ما. این بوده آن معنی که ما از کوششهای سیاسی میفهمیم. در این باره گذشته از کتاب ارجمند «در راه سیاست» و نوشتارهای پرچم ، ما دو دفتر نیز بزبان پیشامد و اندیشههای امروزی بنامهای «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» و «چه توانیم کرد؟» بیرون دادیم که در آنها راه یگانگی و همدست بودن را نشان دادهایم.
در آنها نشان دادهایم که چند دستگاه اندیشهایِ شوم ، بزرگترین دشمن این توده است. باید این دستگاههای اندیشهای پراکنده و زیانمند همچون شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری و مادیگری را از مغزهامان پاک کنیم تا همه بتوانیم در راه دمکراسی ، میهن و برپایی حزبهای ایرانخواه به نتیجه برسیم. این باشد گام نخست این مردم.
👇
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 3 از 4
سخنان او روشن و دلیلهایش استوار است. ما نیز بارها در همین کانال آنها را آورده و خود نیز از پیشامدهای سالهای گذشته دلیل به پشتیبانی آنها آوردهایم. برای مثال او درد بزرگ ایرانیان را «پراکندگی اندیشهها» عنوان میکند. شما نیک بیندیشید : کدام دانشمند جامعهشناس و استاد دانشهای سیاسی و اجتماعی به این روشنی درد این توده را شناسانیده؟!
او چنین دلیل میآورد :
«در این توده بدترین گرفتاری پراکندگی اندیشههاست. گرفتم که همهی این مردم میهندوستند و برای جانفشانی آمادهاند ، در جایی که صد پراکندگی هست که اگر گروهی بکوشش برخاستند هرآینه دیگران دشمنی خواهند نمود و بکارشکنی خواهند پرداخت ، از آن دلبستگی و جانفشانی چه سودی تواند بود؟!..». (در راه سیاست ، ص24 ،1324)
«ما امروز دردهایی داریم که باید پیش از همه بچارهی آنها پردازیم ، و بدترین آن دردها پراکندگی اندیشههاست. یک توده با اندیشههای پراکنده بهیچ جا نتواند رسید.
اینست ما از گام نخست میکوشیم که باین پراکندگی چاره کنیم و اندیشهها را یکی گردانیم. آن گفتارها که دربارهی مشروطه[=دمکراسی] و معنی آن مینویسیم برای این مقصود است.
برای یک توده چه گرفتاری بالاتر از این که راه حکومتش دانسته نباشد؟! چه بدبختی بدتر از این که انبوهی از مردم نسبت به «راه حکومت» و قانون اساسی کشور بیگانه باشند؟ چه بیچارگی بیشتر از این که صد تن دارای یک اندیشه پیدا نشود؟!
باید نخستین گامی که در راه کوشش برداریم چارهی این درد باشد و شما میبینید که ما بآن آغاز کردهایم». (پرچم روزانه شمارهی 36 ، 1320)
«در همه جای جهان صدا افتاده که باید بکوشیم و کشور خود را نگه داریم و آزادی خود را از دست ندهیم.
اینها جملههایی است که در کشورها تکرار میشود. در ایران هم این سخنان هر روز گفته میشود و با این حال شما اگر دقت کنید تأثیری از آنها درمیان نیست و ایرانیان با صد بیپروایی روز میگذرانند.
اگر این گفتنها در ایرانیان تأثیر داشت بایستی در گام نخست بهمدستی و یگانگی[=اتحاد] کوشند ، (زیرا گام نخست همهی کوششها آنست) ، و شما میبینید که آنچه در ایران نیست یگانگی و همدستیست ، بلکه میبینید که بجای همدستی به دستهبندیهای کودکانه میکوشند و هر چند تنی در یک جا نشسته یک حزبی پدید میآورند.(1)
دیگر چه دلیلی بالاتر از این که آن سخنان را در این مردم تأثیری نیست و هیچگاه تکانی در دلهاشان پدید نمیآورد.
آیا این از چیست؟... چرا این مردم باین حال افتادهاند؟... چرا اندیشهی خود و فرزندان خود نمیکنند؟..». (دادگاه ، ص 17 ، 1323)
آری ، نخستین گام یگانگیست. ولی آیا با این اندیشههای رنگارنگ و دستهبندیهای گوناگون که ایران را فراگرفته میتوان به یگانگی دست یافت. خواستمان از یگانگی آن نیست که همچون سال 57 همه در یک زمینهی محدودی مانند برانداختن شاه یگانه گردند (و همینکه او رفت دهها دسته و حزب بالا برافرازند). بلکه خواست از یگانگی آنست که آرمان ایرانیان در زمینهی نوع حکومت در ایران یکسان باشد ، همه ارتجاع ملایی را دشمن خود دانند ، همه در راه سود توده بکوشند و آن را بزرگترین آرمان دانسته در آن راه از هوس و کینههای خود بگذرند و به کارشکنیهای کودکانه راه ندهند.
در این زمینه چون تنها با گفتن : «بیایید یگانه شویم و همه دمکراسی را تنها گونهی حکومت در ایران شناسیم» و سخنانی مانند آن ، یگانگی بدست نمیآید ، همه کوشیدهایم برای گفتههای خود دلیل آوریم تا حقانیت آنها روشن گردد و گروهی از مردم بر سر آن سخنان گرد آمده یک دسته باشند و به کوشش پردازند ، به همراهان خود بیفزایند و بکوششهایی در راه رواج دمکراسی ، میهنپرستی ، کوشش از راه حزب (هر سه به معنی راست خود)
(2)و دانستن حقایق زندگی و یاد دادن آنها به دیگران برخیزند. این بوده چارچوب کوششهای ما. این بوده آن معنی که ما از کوششهای سیاسی میفهمیم. در این باره گذشته از کتاب ارجمند «در راه سیاست» و نوشتارهای پرچم ، ما دو دفتر نیز بزبان پیشامد و اندیشههای امروزی بنامهای «سرمایهی اجتماعی ایرانیان» و «چه توانیم کرد؟» بیرون دادیم که در آنها راه یگانگی و همدست بودن را نشان دادهایم.
در آنها نشان دادهایم که چند دستگاه اندیشهایِ شوم ، بزرگترین دشمن این توده است. باید این دستگاههای اندیشهای پراکنده و زیانمند همچون شیعیگری ، بهائیگری ، صوفیگری ، خراباتیگری و مادیگری را از مغزهامان پاک کنیم تا همه بتوانیم در راه دمکراسی ، میهن و برپایی حزبهای ایرانخواه به نتیجه برسیم. این باشد گام نخست این مردم.
👇
از آنسو این نیز نشان دادهایم که تودههایی که توانستهاند سد خودکامگی (دیکتاتوری) را بشکنند و دمکراسی را نیرومند گردانیدهاند ، راهشان جز این نبوده که همه دست بهم داده کوشیدهاند معنی راست دمکراسی ، میهنپرستی و کوشش حزبی را بشناسند و به آن رفتار کنند. در برابر حکومت خودکامه یک تیپ بایستند و همه تنها سود توده را بدیده گیرند و از یک بار اعتراض و کوشش نیز انتظار یک فیروزی بزرگ نداشته باشند بلکه چنانکه در آن کشورها رخ داده سالها کوشیده و در میان آن کوششها به یاد دادن معنی ریشهای دمکراسی و نیرومند گردانیدن بنیادهای آن کوشیدهاند و سرانجام حکومت را در برابر کوششهای خود زبون و درمانده گردانیدهاند.
(1) : امروز این رویهی دیگری پیدا کرده و آن اینکه هر چند تنی یک کانال یا پایگاه اینترنتی برپا نموده اندیشههای مردم را براه دیگری میکشانند.
(2) : معنی راست هر کدام از اینها در نوشتارهایی بازنموده شده. برای نمونه سه دفتر «معنی دمکراسی» ، «حزب و گمراهیهای سیاسی» ، «حقایق زندگی» خوانده شود.
(1) : امروز این رویهی دیگری پیدا کرده و آن اینکه هر چند تنی یک کانال یا پایگاه اینترنتی برپا نموده اندیشههای مردم را براه دیگری میکشانند.
(2) : معنی راست هر کدام از اینها در نوشتارهایی بازنموده شده. برای نمونه سه دفتر «معنی دمکراسی» ، «حزب و گمراهیهای سیاسی» ، «حقایق زندگی» خوانده شود.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (12 از 21)
پنجم : داستان امام ناپیدا گذشته از ایرادهایش ، زیانهایی نیز بزندگانی دارد. شما با هر شیعی گفتگو از گرفتاریها کنید یا آرزوی نیکی جهان بمیان آورید ، بیدرنگ بپاسخ پرداخته خواهد گفت : «باید خودش بیاید و کارها را درست کند». در تبریز گویند : «فدا اولوم ، گَرَک اوزی گَلسون». ⁽¹⁾
میباید روشن گردانم که چیزهایی که ما گرفتاری میشماریم در پیش شیعیان گرفتاری نیست. مثلاً پس ماندن توده ، چیرگی بیگانگان ، ناتوانی دولت ، نابسامانی کشور ، پستی خیمها و سَهِشها و مانند اینها ، نه چیزهاییست که شیعیان باک دارند و گرفتاری شمارند. یک شیعی تا راه کربلا باز و روضهخوانی آزاد است و دست بکلاه و رخت او زده نمیشود ، بهیچ چیزی ارج نگزارد. در نزد شیعی بیگانگان که بایشان آزادی در کیش میدهند ، بهتر از یک دولت ایرانیست که آزادی از دستشان بگیرد. این چیزیست که بارها بزبان آوردهاند.
در پیش آنان گرفتاری آنست که میبینند بسیاری از جوانان و دیگران سستباور شدهاند و بروضه نمیروند ، و در آرزوی زیارت نمیباشند ، و بملایان ارجی نمیگزارند. اینهاست که آنان گرفتاری میشمارند و در این باره یا در هر بارهی دیگری که گفتگو شود همان پاسخ گذشته را دهند.
بدتر از این آنکه در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم و بخواست خدا در برابر مادّیگری و بیدینی ایستاده دین را بروی بنیاد بسیار استواری نهادهایم و با یکایک گمراهیها و نادانیها نبردیده تیشهها بریشهی هر کدام فرومیآوریم ، این کار ما بشیعیان گران میافتد. زیرا در اندیشهی ایشان باید این کار را امام ناپیدا کند. چنانکه گفتیم شیعیان کسانپرستند ، اینان که آرزومندند امام ناپیدا پیدا شود و جهان را به نیکی آورد ، آن نیکی جهان را چندان نمیخواهند که بودنش را با دست امامشان میخواهند. اینست از کارهای ما دلتنگ میباشند.
داستان اینان داستان آن کودک نادانیست که بلجنزاری افتاده بود و یکی که میخواست دستش را گیرد و بیرون آورد تن درنمیداد و فریاد میزد : «باید مادرم بیاید» ، در حالی که مادرش نیز نمیبود و نتوانستی آمد.
فراموش نمیکنم روزی با یکی از ملایان گفتگو میداشتم و چنین گفتم : شما میگویید مهدی خواهد آمد و یکی از کارهایش این خواهد بود که همهی کیشها و دینها را براندازد و همگی مردم را به یک راه آورد. من میپرسم : این کار را چگونه خواهد کرد؟!.. آیا با «معجزه» خواهد کرد که مردمان شب بخوابند و بامدادان که بیدار شدند همگی شیعی گردیده باشند ، یا با کیشها و دینها به نبرد پرداخته با دلیلها مردمان را بسوی یک دین خواهد خواند ... آیا کدام یکی از اینهاست؟!.. چون چیزی نمیدانست از پاسخ درماند و من دنبالهی سخن را گرفته گفتم : اگر بگویید : «با معجزه خواهد کرد» دروغست. زیرا چنان کاری بیرون از آیین خداست. شما میبینید که پیغمبر اسلام که بالاتر از مهدی پنداری میبود ، به برانداختن گمراهیها جز از راه دلیل آوردن و نبردیدن نکوشید. اگر بگویید «با دلیلها مردمان را به یک راه خواهد خواند» ، این کاریست که ما بآن برخاستهایم و گامهایی نیز پیش رفتهایم و جای شگفتست که شما خشنودی نمینمایید ، و بهمدستی نمیشتابید. جای شگفتست که نتیجهای را که بدست آمده نمیپذیرید و دنبال یک پندار بیپایی را میگیرید.
مرد تیرهمغز بجای آنکه به پرسش من پاسخ دهد با تندی چنین گفت : «پس شما دعوای مهدویت میکنید؟!..». ⁽²⁾
گفتم : من دعوای مهدیگری نمیکنم بلکه هیچ دعوا نمیکنم. من کجا و دعوا کجا؟!.. من بجای دعوا بکار پرداختهام و آنچه میبایست کنم کردهام. شما به پرسش من پاسخ دهید. چون پاسخی نتوانست ، به درهمگوییهایی پرداخت ، و من جلوش را گرفته گفتگو را بپایان رسانیدم.
اینک نمونهای از زیانهای آن افسانه ، به هر زبونی تن درمیدهند و یوغ بیگانگان را بگردن میگیرند و این برنمیتابند که یک راه رهایی برویشان باز شود ، چرا که دستگاه امام ناپیدا بهم نخورد.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ فدا شوم ، باید خودش بیاید.
2ـ از نشانههای ورشکستگی دشمنان نویسنده سخنان پوچ و دروغیست که بجای دلیلآوری و گردن گزاردن به داوریِ خرد بمیان آوردهاند. بجای آنکه به دلیلهای او پاسخ دهند یا اگر ایرادی در آنها میبینند آن را بگویند ، همه چیز را نادیده گرفته چنین عنوانهای بیخردانهای را پیش کشیدهاند : «دعوای پیغمبری کرده» ، «دین تازه آورده» ، «دعوای مهدویت کرده» ، «به ائمهی اطهار و مقدسات مذهبی ناسزا گفته و جسارت کرده» ، «به مفاخر ملیمان توهین کرده» ، «در خردورزی افراط کرده» ، «با شعر دشمن بوده» ، «آنچه دربارهی ادبیات و تشیع گفته مغرضانه بوده» ، «به بزرگی سعدی و حافظ و مولوی ، غربیان هم معترفند» و مانند اینها.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : زیانهایی که از این کیش برمیخیزد (12 از 21)
پنجم : داستان امام ناپیدا گذشته از ایرادهایش ، زیانهایی نیز بزندگانی دارد. شما با هر شیعی گفتگو از گرفتاریها کنید یا آرزوی نیکی جهان بمیان آورید ، بیدرنگ بپاسخ پرداخته خواهد گفت : «باید خودش بیاید و کارها را درست کند». در تبریز گویند : «فدا اولوم ، گَرَک اوزی گَلسون». ⁽¹⁾
میباید روشن گردانم که چیزهایی که ما گرفتاری میشماریم در پیش شیعیان گرفتاری نیست. مثلاً پس ماندن توده ، چیرگی بیگانگان ، ناتوانی دولت ، نابسامانی کشور ، پستی خیمها و سَهِشها و مانند اینها ، نه چیزهاییست که شیعیان باک دارند و گرفتاری شمارند. یک شیعی تا راه کربلا باز و روضهخوانی آزاد است و دست بکلاه و رخت او زده نمیشود ، بهیچ چیزی ارج نگزارد. در نزد شیعی بیگانگان که بایشان آزادی در کیش میدهند ، بهتر از یک دولت ایرانیست که آزادی از دستشان بگیرد. این چیزیست که بارها بزبان آوردهاند.
در پیش آنان گرفتاری آنست که میبینند بسیاری از جوانان و دیگران سستباور شدهاند و بروضه نمیروند ، و در آرزوی زیارت نمیباشند ، و بملایان ارجی نمیگزارند. اینهاست که آنان گرفتاری میشمارند و در این باره یا در هر بارهی دیگری که گفتگو شود همان پاسخ گذشته را دهند.
بدتر از این آنکه در این ده سال که ما بکوشش برخاستهایم و بخواست خدا در برابر مادّیگری و بیدینی ایستاده دین را بروی بنیاد بسیار استواری نهادهایم و با یکایک گمراهیها و نادانیها نبردیده تیشهها بریشهی هر کدام فرومیآوریم ، این کار ما بشیعیان گران میافتد. زیرا در اندیشهی ایشان باید این کار را امام ناپیدا کند. چنانکه گفتیم شیعیان کسانپرستند ، اینان که آرزومندند امام ناپیدا پیدا شود و جهان را به نیکی آورد ، آن نیکی جهان را چندان نمیخواهند که بودنش را با دست امامشان میخواهند. اینست از کارهای ما دلتنگ میباشند.
داستان اینان داستان آن کودک نادانیست که بلجنزاری افتاده بود و یکی که میخواست دستش را گیرد و بیرون آورد تن درنمیداد و فریاد میزد : «باید مادرم بیاید» ، در حالی که مادرش نیز نمیبود و نتوانستی آمد.
فراموش نمیکنم روزی با یکی از ملایان گفتگو میداشتم و چنین گفتم : شما میگویید مهدی خواهد آمد و یکی از کارهایش این خواهد بود که همهی کیشها و دینها را براندازد و همگی مردم را به یک راه آورد. من میپرسم : این کار را چگونه خواهد کرد؟!.. آیا با «معجزه» خواهد کرد که مردمان شب بخوابند و بامدادان که بیدار شدند همگی شیعی گردیده باشند ، یا با کیشها و دینها به نبرد پرداخته با دلیلها مردمان را بسوی یک دین خواهد خواند ... آیا کدام یکی از اینهاست؟!.. چون چیزی نمیدانست از پاسخ درماند و من دنبالهی سخن را گرفته گفتم : اگر بگویید : «با معجزه خواهد کرد» دروغست. زیرا چنان کاری بیرون از آیین خداست. شما میبینید که پیغمبر اسلام که بالاتر از مهدی پنداری میبود ، به برانداختن گمراهیها جز از راه دلیل آوردن و نبردیدن نکوشید. اگر بگویید «با دلیلها مردمان را به یک راه خواهد خواند» ، این کاریست که ما بآن برخاستهایم و گامهایی نیز پیش رفتهایم و جای شگفتست که شما خشنودی نمینمایید ، و بهمدستی نمیشتابید. جای شگفتست که نتیجهای را که بدست آمده نمیپذیرید و دنبال یک پندار بیپایی را میگیرید.
مرد تیرهمغز بجای آنکه به پرسش من پاسخ دهد با تندی چنین گفت : «پس شما دعوای مهدویت میکنید؟!..». ⁽²⁾
گفتم : من دعوای مهدیگری نمیکنم بلکه هیچ دعوا نمیکنم. من کجا و دعوا کجا؟!.. من بجای دعوا بکار پرداختهام و آنچه میبایست کنم کردهام. شما به پرسش من پاسخ دهید. چون پاسخی نتوانست ، به درهمگوییهایی پرداخت ، و من جلوش را گرفته گفتگو را بپایان رسانیدم.
اینک نمونهای از زیانهای آن افسانه ، به هر زبونی تن درمیدهند و یوغ بیگانگان را بگردن میگیرند و این برنمیتابند که یک راه رهایی برویشان باز شود ، چرا که دستگاه امام ناپیدا بهم نخورد.
🔹 پانوشتها (از ویراینده) :
1ـ فدا شوم ، باید خودش بیاید.
2ـ از نشانههای ورشکستگی دشمنان نویسنده سخنان پوچ و دروغیست که بجای دلیلآوری و گردن گزاردن به داوریِ خرد بمیان آوردهاند. بجای آنکه به دلیلهای او پاسخ دهند یا اگر ایرادی در آنها میبینند آن را بگویند ، همه چیز را نادیده گرفته چنین عنوانهای بیخردانهای را پیش کشیدهاند : «دعوای پیغمبری کرده» ، «دین تازه آورده» ، «دعوای مهدویت کرده» ، «به ائمهی اطهار و مقدسات مذهبی ناسزا گفته و جسارت کرده» ، «به مفاخر ملیمان توهین کرده» ، «در خردورزی افراط کرده» ، «با شعر دشمن بوده» ، «آنچه دربارهی ادبیات و تشیع گفته مغرضانه بوده» ، «به بزرگی سعدی و حافظ و مولوی ، غربیان هم معترفند» و مانند اینها.
👇
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا با دلیلهای نویسنده دربارهی زیانهای امام زمان همداستانید؟
Anonymous Poll
84%
آری
13%
نه
3%
نه (دلیلش را برایتان مینویسم📬)
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (پنج از پنج)
شاید بگویید : حمدالله چون در زمان مغول میزیسته ناگزیر بوده که از چنگیز بد نگوید. میگویم : پس نیک چرا گفته؟!.. وانگاه چنانکه ما میدانیم او این شعرها را پس از مرگ ابوسعید آخرین پادشاه چنگیزی سروده و در آن زمان هرگز ترس برای او درمیان نبوده.
از همهی اینها میگذریم : بشاعر زمان ما چه میگویید که دربارهی تیمور خونخوار میگوید :
رایت تیمور شه گورگان
چون بجهان شد علم داستان
حکمش از ایوانگه کیهان گذشت
معدلتش ز آدم و حیوان گذشت!
آن تیمور که ملیونها بیگناه را سر بریده «معدلتش» تا حدی بوده که باید پس از قرنها نیز ستوده شود!
آیا اینها زبان طبیعت است؟! آیا طبیعت خواستار اینست که مردم از هر که بیشتر ستم دیدند بیشتر زبان بستایش او باز کنند؟!
آقای روایی مینویسد : «گناه بگردن توده میباشد» ، آیا چنین سخنی دور از انصاف نیست؟! آیا این گناه توده است که امروز پس از قرنها که از زمان تیمور پلید میگذرد شاعری بیخردانه زبان بستایش «معدلت» آن دیو خونخوار میگشاید؟! چرا گناه بگردن خود شعرا نباشد که تو گویی کاری جز ستودن این و آن نمیشناسند یا تو گویی هر گونه پستی و فرومایگی را در چامهسرایی روا میشمارند؟!
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر ـ نگارشهای دیگران (پنج از پنج)
شاید بگویید : حمدالله چون در زمان مغول میزیسته ناگزیر بوده که از چنگیز بد نگوید. میگویم : پس نیک چرا گفته؟!.. وانگاه چنانکه ما میدانیم او این شعرها را پس از مرگ ابوسعید آخرین پادشاه چنگیزی سروده و در آن زمان هرگز ترس برای او درمیان نبوده.
از همهی اینها میگذریم : بشاعر زمان ما چه میگویید که دربارهی تیمور خونخوار میگوید :
رایت تیمور شه گورگان
چون بجهان شد علم داستان
حکمش از ایوانگه کیهان گذشت
معدلتش ز آدم و حیوان گذشت!
آن تیمور که ملیونها بیگناه را سر بریده «معدلتش» تا حدی بوده که باید پس از قرنها نیز ستوده شود!
آیا اینها زبان طبیعت است؟! آیا طبیعت خواستار اینست که مردم از هر که بیشتر ستم دیدند بیشتر زبان بستایش او باز کنند؟!
آقای روایی مینویسد : «گناه بگردن توده میباشد» ، آیا چنین سخنی دور از انصاف نیست؟! آیا این گناه توده است که امروز پس از قرنها که از زمان تیمور پلید میگذرد شاعری بیخردانه زبان بستایش «معدلت» آن دیو خونخوار میگشاید؟! چرا گناه بگردن خود شعرا نباشد که تو گویی کاری جز ستودن این و آن نمیشناسند یا تو گویی هر گونه پستی و فرومایگی را در چامهسرایی روا میشمارند؟!
🌸
آیا سخنان بالا را دربارهی شاعران راست و آگاهکننده یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
7%
نه
3%
نه (دلیلش را برایتان مینویسم.)
✴️ پاسخ به برخی خردهگیریها
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 4 از 4
در دفتر «چه توانیم کرد؟» چهار مثال از انگلستان ، هندوستان ، روسیه و چکسلواکی آوردیم. از دیدهی پایندگی و استواری ، آنها را با جنبشهای بهار عربی در مصر و تونس و لیبی و یمن سنجیدیم. ولی مثال تنها اینها نیست ، چنانکه مردم کشورهای کرهی جنوبی ، لهستان ، آفریقای جنوبی و نیز برخی دیگر همچون اسپانیا ، آرژانتین ، برزیل و مکزیک برای پا گرفتن و نیرومندی دمکراسی کوششها کرده و فیروز درآمدهاند.
از بررسی آنها این نتیجه بدست میآید که راهی جز آن نیست که کوشندگان بر سر اندیشهی دمکراسی و میهنپرستی و کوششهای حزبی (یادآوری دوباره : به معنی راست آنها) و مانند اینها گرد آیند و رفته رفته به همراهان خود بیفزایند و بدینسان بکوشند حکومت را نیز وادار به پذیرش خواستهای مردم کنند.
اینها بوده که ما را برآن داشت به دادخواهی روز 25 بهمن هوادار درآییم. امروز نیز آن کوشش را فیروز میدانیم زیرا درخواست آنها برای آزادی زندانیان خانگی سال 88 و گردن نهادن حکومت به اصل 27 قانون اساسی و همچنین درخواست برای آزادیهای دیگر چیزی بود که چه دادخواهان را دستگیر و زندانی میکردند و چه نمیکردند هر دو شکست حکومت بود.
جلوگیری حکومت از آن دادخواهی ، درماندگی و هراس سختِ حکومت را از جوششهای مردم به همه نشان داد. نشان داد که در برابر یک اعتراض خاموش و بیخشونتی به فراهم آمدن یک جمع اندک از دادخواهان نیز خشنودی ننمودند. آن هم تجمعی که وزارت کشور و نیز دیگر وزارتخانهها را از روز و جا و پایهگزارانش آگاه کرده و هم اعلام کرده بودند که شعار نخواهند داد و خاموش بوده به آشوب راه نخواهند داد.
اینکه حکومت با لشکری از نیروهای پلیس به جلوگیری از فراهم آمدن دادخواهان برآمد نشان داد که به قانون اساسی خودنوشته نیز پایبند نیست ـ همان قانونی که در سال 58 کوشیدند چیزی از آب درآید که ضامن پایداری حکومتشان باشد. همین یک نتیجه ، فیروزی کمی از چنان دادخواهیِ کوچکی نبود.
چون برای چنان گرد آمدنی که دادخواهان حتا نکوشیده بودند انبوهی از مردم را گرد آورند ، حکومت لشکری از پلیس را بخیابان آورد ، این به آشکار افتاد که اگر مردم از این اندیشههای پراکنده دست بردارند و شمارشان فزونی یابد پلیس و نیروهای امنیتی بیگمان زبون ایشان خواهند بود.
این تاکنون نیز آزموده شده که ایستادگیهایی همچون رفتار بانوان در برابر چادر و روسری و انتقادهای دلیرانهی مردم در روزنامهها و فضای مجازی و نیز اعتراضهای صنفی ایشان از آن فضای خفقان بسیار کاسته. کسانی که سالهای آخر دههی شصت را بیاد دارند بهتر میتوانند دریابند که چه اندازه از خفقان درپی اعتراضهای مردم کاهش یافته. اگر آن روزها با مردم گفتگو میکردیم بیشتر ایشان باور نمیکردند روزی برسد که بانوان بیروسری بخیابانها درآیند یا در سراسر کشور از حکومت به این اندازه انتقادهای سخت بشنوند. ناگفته نماند ناکاردانی و ناشایایی خود حکومت نیز به کاهش یکبارهی هوادارانش انجامید و دگرگونیها آسانتر گردید.
اینگونه جوششها در راه یگانگی را همیشه هواداریم و به اندازهی توانمان به پشتیبانی میکوشیم. در چنین کوششهایی به این پروا نمیکنیم که آیا دادخواهان بهائیند یا شیعی یا سنی یا زردشتی ، پادشاهیخواهند یا جمهوریخواه. ... به جای اینگونه جداییها به این پروا داریم که توده را چه سودی از چنان جوششهایی است. به این پروا داریم که آیا چنان احساساتی جلو قانونشکنی را میگیرد ، آیا به اجرای قانون کمک میکند ، آیا سد راه ستمگری میشود. سرانجام به این میاندیشیم که ما و دیگران فرزندان یک کشور و یک تودهایم و نشاید که به دشمنی هم بپردازیم. اگر اندیشههامان یکی نیست باید با گفتگو و دلیلآوری تا آنجا که میتوان بکوشیم اندیشهها را یکی گردانیم.
این باور که اندیشههای رنگارنگ نیکی یک تودهای میباشد از غلطترین سخنانست. از گمراهترین اندیشههاست. از کسانی که چنین میاندیشند باید پرسید : یگانگی (یا اتحاد) که گام نخست هر کوششی است به چه چیزی نیاز دارد؟! نه آنست که به هماندیشگی افراد یک توده بستگی بسیار دارد؟! پس هواداری از اندیشههای پراکنده به چه معنی و به چه خواستی است؟!
به آن دسته کسانی که گمان دارند دانایی سیاسی گوش دادن به اخبار و تفسیرهایی همچون تصمیمهای تازهی ترامپ دربارهی مهاجران ، اینکه کی را وزیر خارجهی آمریکا گمارد یا همپیمانی او با پوتین دربارهی جنگ در اوکراین یا علت چاپ عکس ترامپ با تاج پادشاهی روی مجلهی تایم و پیگرفتن اینگونه خبرهاست باید گفت : نه آنکه اینها بیارجند ولی پرداختن بیاندازه به اینها ، کار سیاستگران یا مشاوران سیاسی سران کشورها و مفسران سیاسی رسانههاست. ما باید بدردهای خود بیش از چنین جستارهایی بپردازیم. دردهایی که ریشه در رفتارها و اندیشههامان دارد و رفتارها نیز از اندیشهها برمیخیزد.
👇
🖌کوشاد تلگرام
🔸بخش 4 از 4
در دفتر «چه توانیم کرد؟» چهار مثال از انگلستان ، هندوستان ، روسیه و چکسلواکی آوردیم. از دیدهی پایندگی و استواری ، آنها را با جنبشهای بهار عربی در مصر و تونس و لیبی و یمن سنجیدیم. ولی مثال تنها اینها نیست ، چنانکه مردم کشورهای کرهی جنوبی ، لهستان ، آفریقای جنوبی و نیز برخی دیگر همچون اسپانیا ، آرژانتین ، برزیل و مکزیک برای پا گرفتن و نیرومندی دمکراسی کوششها کرده و فیروز درآمدهاند.
از بررسی آنها این نتیجه بدست میآید که راهی جز آن نیست که کوشندگان بر سر اندیشهی دمکراسی و میهنپرستی و کوششهای حزبی (یادآوری دوباره : به معنی راست آنها) و مانند اینها گرد آیند و رفته رفته به همراهان خود بیفزایند و بدینسان بکوشند حکومت را نیز وادار به پذیرش خواستهای مردم کنند.
اینها بوده که ما را برآن داشت به دادخواهی روز 25 بهمن هوادار درآییم. امروز نیز آن کوشش را فیروز میدانیم زیرا درخواست آنها برای آزادی زندانیان خانگی سال 88 و گردن نهادن حکومت به اصل 27 قانون اساسی و همچنین درخواست برای آزادیهای دیگر چیزی بود که چه دادخواهان را دستگیر و زندانی میکردند و چه نمیکردند هر دو شکست حکومت بود.
جلوگیری حکومت از آن دادخواهی ، درماندگی و هراس سختِ حکومت را از جوششهای مردم به همه نشان داد. نشان داد که در برابر یک اعتراض خاموش و بیخشونتی به فراهم آمدن یک جمع اندک از دادخواهان نیز خشنودی ننمودند. آن هم تجمعی که وزارت کشور و نیز دیگر وزارتخانهها را از روز و جا و پایهگزارانش آگاه کرده و هم اعلام کرده بودند که شعار نخواهند داد و خاموش بوده به آشوب راه نخواهند داد.
اینکه حکومت با لشکری از نیروهای پلیس به جلوگیری از فراهم آمدن دادخواهان برآمد نشان داد که به قانون اساسی خودنوشته نیز پایبند نیست ـ همان قانونی که در سال 58 کوشیدند چیزی از آب درآید که ضامن پایداری حکومتشان باشد. همین یک نتیجه ، فیروزی کمی از چنان دادخواهیِ کوچکی نبود.
چون برای چنان گرد آمدنی که دادخواهان حتا نکوشیده بودند انبوهی از مردم را گرد آورند ، حکومت لشکری از پلیس را بخیابان آورد ، این به آشکار افتاد که اگر مردم از این اندیشههای پراکنده دست بردارند و شمارشان فزونی یابد پلیس و نیروهای امنیتی بیگمان زبون ایشان خواهند بود.
این تاکنون نیز آزموده شده که ایستادگیهایی همچون رفتار بانوان در برابر چادر و روسری و انتقادهای دلیرانهی مردم در روزنامهها و فضای مجازی و نیز اعتراضهای صنفی ایشان از آن فضای خفقان بسیار کاسته. کسانی که سالهای آخر دههی شصت را بیاد دارند بهتر میتوانند دریابند که چه اندازه از خفقان درپی اعتراضهای مردم کاهش یافته. اگر آن روزها با مردم گفتگو میکردیم بیشتر ایشان باور نمیکردند روزی برسد که بانوان بیروسری بخیابانها درآیند یا در سراسر کشور از حکومت به این اندازه انتقادهای سخت بشنوند. ناگفته نماند ناکاردانی و ناشایایی خود حکومت نیز به کاهش یکبارهی هوادارانش انجامید و دگرگونیها آسانتر گردید.
اینگونه جوششها در راه یگانگی را همیشه هواداریم و به اندازهی توانمان به پشتیبانی میکوشیم. در چنین کوششهایی به این پروا نمیکنیم که آیا دادخواهان بهائیند یا شیعی یا سنی یا زردشتی ، پادشاهیخواهند یا جمهوریخواه. ... به جای اینگونه جداییها به این پروا داریم که توده را چه سودی از چنان جوششهایی است. به این پروا داریم که آیا چنان احساساتی جلو قانونشکنی را میگیرد ، آیا به اجرای قانون کمک میکند ، آیا سد راه ستمگری میشود. سرانجام به این میاندیشیم که ما و دیگران فرزندان یک کشور و یک تودهایم و نشاید که به دشمنی هم بپردازیم. اگر اندیشههامان یکی نیست باید با گفتگو و دلیلآوری تا آنجا که میتوان بکوشیم اندیشهها را یکی گردانیم.
این باور که اندیشههای رنگارنگ نیکی یک تودهای میباشد از غلطترین سخنانست. از گمراهترین اندیشههاست. از کسانی که چنین میاندیشند باید پرسید : یگانگی (یا اتحاد) که گام نخست هر کوششی است به چه چیزی نیاز دارد؟! نه آنست که به هماندیشگی افراد یک توده بستگی بسیار دارد؟! پس هواداری از اندیشههای پراکنده به چه معنی و به چه خواستی است؟!
به آن دسته کسانی که گمان دارند دانایی سیاسی گوش دادن به اخبار و تفسیرهایی همچون تصمیمهای تازهی ترامپ دربارهی مهاجران ، اینکه کی را وزیر خارجهی آمریکا گمارد یا همپیمانی او با پوتین دربارهی جنگ در اوکراین یا علت چاپ عکس ترامپ با تاج پادشاهی روی مجلهی تایم و پیگرفتن اینگونه خبرهاست باید گفت : نه آنکه اینها بیارجند ولی پرداختن بیاندازه به اینها ، کار سیاستگران یا مشاوران سیاسی سران کشورها و مفسران سیاسی رسانههاست. ما باید بدردهای خود بیش از چنین جستارهایی بپردازیم. دردهایی که ریشه در رفتارها و اندیشههامان دارد و رفتارها نیز از اندیشهها برمیخیزد.
👇