آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
99%
آری
1%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (نه از نه)
پیمان : مقدمهی این مقالهی آقای روایی را در شمارهی پیش چاپ کرده بودیم و در این شماره همهی آن را چاپ نمودیم. خوانندگان تصدیق خواهند کرد که این مرد پاکدل با آنکه خود او از شعراست با چه زبان انصافی سخنرانی نمودهاند و میتوان گفت که این مقالهی ایشان از شاهکارهای نویسندگی است. اما نسبت افراط و تفریط که آقای روایی بمردم شرق دادهاند ما در این باره با ایشان همداستان نمیباشیم و چون دارندهی پیمان در جای دیگری ⁽¹⁾ از این موضوع سخن رانده گفتههای ایشان را در اینجا تکرار نمینماییم. آنچه در اینجا باید گفت اینست که توده چه در شرق و چه در غرب فهمی از خود ندارد بلکه همیشه باید بزرگان و پیشوایانی پیدا شده و آنان را براه رستگاری برسانند و جای فسوس است که در شرق از قرنها خردمندان زبان بسته و بکنجی نشسته و میدان را به بدآموزان و کجاندیشان باز گزاردهاند و اینست که اینهمه عیبها پیدا شده وگرنه تودهی شرقی بویژه مردم ایران سخنشنوترین و میانهروترین مردمان میباشند. در همین موضوع شعر که پس از قرنها نخستین بار ما این سخنها را در پیمان مینویسیم خواهیم دید که باندکزمانی کمتر نشانی از غزلهای بیهوده بازنخواهد ماند و خود همان شعرای غزلسرای بیاری ما برخاسته در نکوهش غزل شعر خواهند سرود.
🔹 پانوشت :
1ـ «آیین» [بخش] دوم دیده شود. (پیمان)
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (نه از نه)
پیمان : مقدمهی این مقالهی آقای روایی را در شمارهی پیش چاپ کرده بودیم و در این شماره همهی آن را چاپ نمودیم. خوانندگان تصدیق خواهند کرد که این مرد پاکدل با آنکه خود او از شعراست با چه زبان انصافی سخنرانی نمودهاند و میتوان گفت که این مقالهی ایشان از شاهکارهای نویسندگی است. اما نسبت افراط و تفریط که آقای روایی بمردم شرق دادهاند ما در این باره با ایشان همداستان نمیباشیم و چون دارندهی پیمان در جای دیگری ⁽¹⁾ از این موضوع سخن رانده گفتههای ایشان را در اینجا تکرار نمینماییم. آنچه در اینجا باید گفت اینست که توده چه در شرق و چه در غرب فهمی از خود ندارد بلکه همیشه باید بزرگان و پیشوایانی پیدا شده و آنان را براه رستگاری برسانند و جای فسوس است که در شرق از قرنها خردمندان زبان بسته و بکنجی نشسته و میدان را به بدآموزان و کجاندیشان باز گزاردهاند و اینست که اینهمه عیبها پیدا شده وگرنه تودهی شرقی بویژه مردم ایران سخنشنوترین و میانهروترین مردمان میباشند. در همین موضوع شعر که پس از قرنها نخستین بار ما این سخنها را در پیمان مینویسیم خواهیم دید که باندکزمانی کمتر نشانی از غزلهای بیهوده بازنخواهد ماند و خود همان شعرای غزلسرای بیاری ما برخاسته در نکوهش غزل شعر خواهند سرود.
🔹 پانوشت :
1ـ «آیین» [بخش] دوم دیده شود. (پیمان)
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
97%
آری
3%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (3 از 12)
از این ملایان داستانهایی هست که اگر نوشته شود کتابی گردد. رفتار اینان دلیل بُرندهایست که گروهی بیدینند و جز درپی خوشگذرانیهای خود نمیباشند ، و این پیشه را بهترین راه برای آن میشناسند. راستی هم آنست که پیش از زمان مشروطه درمیان ملایان نیکان و بدان هر دو میبودند. ولی چون مشروطه برخاست و ناسازگاری ملایی با آن دستگاه روشن گردید کسانی که بهره از پاکدلی و نیکخواهی میداشتند خود را بکنار کشیدند ، و نماندند در ملایی مگر تیرهدرونانی که از زندگی جز شکمپرستی و کامگزاری را نفهمیدهاند و از نیکخواهی و دلسوزی بمردم بیکبار بیبهرهاند.
یکی از آنان که از ملایان آذربایجان میبوده ، در سال نخستِ جنبش مشروطه بنمایندگی از علما بمجلس شورا فرستاده شد ، و در آن مجلس که قانون اساسی گزارده میشد و کشاکشهای بزرگی درمیان میبود ، این مرد بهمدستی دو سید [شادروانان بهبهانی و طباطبایی] و دیگران ، هواداری بسیار از آن قانون کرده از همان راه جایگاهی درمیان مشروطهخواهان یافت و از بزرگان بشمار رفت ، و زیرکانه از آن فرصت سود جسته «مستمری» گزافی از گنجینهی دولت برای خود گرفت ، و فرزندان خود را که بسیارند (جز یکی) باروپا فرستاد و یا در آموزشگاههای ایران بدرس خواندن گزاشت که چون بازگشتند و یا از آموزشگاه بیرون آمدند هر یکی در ادارهای جا گرفته ماهانههای گزافی دریافتند (و اکنون هم درمییابند).
پس از همهی اینها خود او دستگاه «حجتالاسلامی» را رها نکرد و در این سیوهشت سال همیشه ، هم از مشروطهخواهی سود جسته و هم از آخوندی. از آنسو در گزاردن قانون اساسی دست داشته ، از اینسو در خانهی خود درس «فقه» گفته. هیچ نیندیشیده که اگر مشروطه است پس این دستگاه آخوندی چیست که من میدارم؟!.. اگر کشور با قانون اساسی راه خواهد رفت دیگر این «فقه جعفری» به چه کار خواهد خورد؟!.. آیا از روی قانون اساسی من چه کارهام و چه عنوانی توانم داشت؟!.. تنها آن خواسته که در هر دو بازارِ گرمی دارد و سود جوید ، و باآنکه اکنون بیش از هشتاد سال میدارد با همان دورنگی و زیرکی روز میگزارد.
از همین ملا داستان دیگری هست. یکی از آذربایجانیان چنین میگوید : در سالهای نخست مشروطه با چند تنی بتهران رفته بودیم. روزی گفتم بدیدن فلان آقا رویم. چون رفتیم دیدیم در تالار بزرگی «مجلس درسی» برپاست. طلبهها تالار را پر کردهاند و آقا سرگرم «تقریر و تحقیق» است. گفتگو از این میرود : «آیا صورت کسی را کشیدن جائز است یا نه؟..» (هَل یَجُوزُ التَصویر أم لا؟..).
ما چون نشستیم آقا «صَبَحکُمُ اللهُ بِالخَیر» گفت و بسر سخن رفت. ما هم نشسته گوش دادیم. آقا گفت و طلبهها گفتند ، حدیثها خواندند و دلیلها آوردند ، سرانجام بآنجا رسید که آقا گفت : «اَلاَحوَط تَرَکَهُ» (بهتر است پرهیزیده شود).
ما چون برخاستیم در بیرون چنین گفتند : «فلان پسر آقا که باروپا برای درس خواندن رفته بود بازگشته». گفتیم بنزد او هم رویم. چون رفتیم دیدیم در آنجا دستگاه دیگریست. بشیوهی اروپایی صندلی و میز گزارده شده ، آقازاده با سرِ باز و رخت فرنگی بما دست داد ، چند بار «مغسی» گفت. چون نشستیم و سخن آغاز شد پرسیدیم : «خوب آقا در چه رشتهها درس خواندید؟..» آقازاده چون درسهای خود را شمرد یکی هم «رسم و نقاشی» را نام برد.
ما در شگفت شدیم که پدر در آنجا چنان گفتگویی میداشت و پسر در اینجا چنین پاسخی میدهد. پدر بطلبهها میگفت : «کشیدن صورت کسی جائز نیست» ، پسر میگوید : من آن را درس خواندهام و «نقاش» خوبی میباشم.
اینها نمونههایی از حال و رفتار ملایان ایرانست.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (3 از 12)
از این ملایان داستانهایی هست که اگر نوشته شود کتابی گردد. رفتار اینان دلیل بُرندهایست که گروهی بیدینند و جز درپی خوشگذرانیهای خود نمیباشند ، و این پیشه را بهترین راه برای آن میشناسند. راستی هم آنست که پیش از زمان مشروطه درمیان ملایان نیکان و بدان هر دو میبودند. ولی چون مشروطه برخاست و ناسازگاری ملایی با آن دستگاه روشن گردید کسانی که بهره از پاکدلی و نیکخواهی میداشتند خود را بکنار کشیدند ، و نماندند در ملایی مگر تیرهدرونانی که از زندگی جز شکمپرستی و کامگزاری را نفهمیدهاند و از نیکخواهی و دلسوزی بمردم بیکبار بیبهرهاند.
یکی از آنان که از ملایان آذربایجان میبوده ، در سال نخستِ جنبش مشروطه بنمایندگی از علما بمجلس شورا فرستاده شد ، و در آن مجلس که قانون اساسی گزارده میشد و کشاکشهای بزرگی درمیان میبود ، این مرد بهمدستی دو سید [شادروانان بهبهانی و طباطبایی] و دیگران ، هواداری بسیار از آن قانون کرده از همان راه جایگاهی درمیان مشروطهخواهان یافت و از بزرگان بشمار رفت ، و زیرکانه از آن فرصت سود جسته «مستمری» گزافی از گنجینهی دولت برای خود گرفت ، و فرزندان خود را که بسیارند (جز یکی) باروپا فرستاد و یا در آموزشگاههای ایران بدرس خواندن گزاشت که چون بازگشتند و یا از آموزشگاه بیرون آمدند هر یکی در ادارهای جا گرفته ماهانههای گزافی دریافتند (و اکنون هم درمییابند).
پس از همهی اینها خود او دستگاه «حجتالاسلامی» را رها نکرد و در این سیوهشت سال همیشه ، هم از مشروطهخواهی سود جسته و هم از آخوندی. از آنسو در گزاردن قانون اساسی دست داشته ، از اینسو در خانهی خود درس «فقه» گفته. هیچ نیندیشیده که اگر مشروطه است پس این دستگاه آخوندی چیست که من میدارم؟!.. اگر کشور با قانون اساسی راه خواهد رفت دیگر این «فقه جعفری» به چه کار خواهد خورد؟!.. آیا از روی قانون اساسی من چه کارهام و چه عنوانی توانم داشت؟!.. تنها آن خواسته که در هر دو بازارِ گرمی دارد و سود جوید ، و باآنکه اکنون بیش از هشتاد سال میدارد با همان دورنگی و زیرکی روز میگزارد.
از همین ملا داستان دیگری هست. یکی از آذربایجانیان چنین میگوید : در سالهای نخست مشروطه با چند تنی بتهران رفته بودیم. روزی گفتم بدیدن فلان آقا رویم. چون رفتیم دیدیم در تالار بزرگی «مجلس درسی» برپاست. طلبهها تالار را پر کردهاند و آقا سرگرم «تقریر و تحقیق» است. گفتگو از این میرود : «آیا صورت کسی را کشیدن جائز است یا نه؟..» (هَل یَجُوزُ التَصویر أم لا؟..).
ما چون نشستیم آقا «صَبَحکُمُ اللهُ بِالخَیر» گفت و بسر سخن رفت. ما هم نشسته گوش دادیم. آقا گفت و طلبهها گفتند ، حدیثها خواندند و دلیلها آوردند ، سرانجام بآنجا رسید که آقا گفت : «اَلاَحوَط تَرَکَهُ» (بهتر است پرهیزیده شود).
ما چون برخاستیم در بیرون چنین گفتند : «فلان پسر آقا که باروپا برای درس خواندن رفته بود بازگشته». گفتیم بنزد او هم رویم. چون رفتیم دیدیم در آنجا دستگاه دیگریست. بشیوهی اروپایی صندلی و میز گزارده شده ، آقازاده با سرِ باز و رخت فرنگی بما دست داد ، چند بار «مغسی» گفت. چون نشستیم و سخن آغاز شد پرسیدیم : «خوب آقا در چه رشتهها درس خواندید؟..» آقازاده چون درسهای خود را شمرد یکی هم «رسم و نقاشی» را نام برد.
ما در شگفت شدیم که پدر در آنجا چنان گفتگویی میداشت و پسر در اینجا چنین پاسخی میدهد. پدر بطلبهها میگفت : «کشیدن صورت کسی جائز نیست» ، پسر میگوید : من آن را درس خواندهام و «نقاش» خوبی میباشم.
اینها نمونههایی از حال و رفتار ملایان ایرانست.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
98%
آری
2%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (یک از پنج)
صورت شگفتی را که در شمارهی پیش آورده بودیم و اینک در این شماره دوباره میآوریم باید دانست که این صورت یادگار و شاهکار میرزا علیاکبر صابر شاعر مشهور قفقاز است. صابر که اکنون در باکو تندیس (مجسمه) برای او بر پا کردهاند از آغاز جوانی گرفتار شعرهای بیهوده بوده و سالها آن راه گمراهی را میپیموده تا سپس خطای خود را دریافته از آن راه برمیگردد و این زمان شعرهای پرمغزی با زبان سادهی ترکی در زمینهی خردهگیری بر عادتهای ناپسند و کارهای نازیبا میسرود و در روزنامهی مشهور ملا نصرالدین چاپ میکرد که میتوان گفت : سودمندترین بخش ملا نصرالدین شعرهای او بود. نیز میتوان گفت که آن شعرها بهترین اثر را بمردم مینمود.
نسیم شمال تهران بسیاری از شعرهای صابر [1] را ترجمه میکرد ولی باید گفت این کجا و آن کجا. کسانی اگر زبان ترکی قفقازی را میفهمند میدانند که شعرهای صابر [2]2 ارج و اثر دیگری را داراست.
یکی از کارهای شاعر قفقاز همین است که غزلی به پیروی شعرای ایران سروده و در آن بیشتر تشبیهها را که شعرای ما معمول دارند گرد آورده و سپس از رویهمرفتهی آن تشبیهها صورتی با قلم نقاشی پدید آورده که از شگفتترین صورتهاست و آن همین است که ما از دیوان صابر [3]3 برداشته و در پیمان چاپ مینماییم.
غرض ما از این کار دو چیز بود : یکی آنکه ذوق خوانندگان را بسنجیم دیگری آنکه بآقایان شعرای غزلسرا نشان بدهیم که این کار ایشان پررسوا شده و خود مایهی ریشخند دور و نزدیک گردیده و خواستار شویم که این رشته را رها کرده و قدر آن جُربُزهی[استعداد] خدادادی را دانسته در زمینههای سودمند سخنوری کنند. ...
نخست شعرهای خود صابر سپس شعرهای آقای منصور و ادیب توسی و سپس این نگارشها را میآوریم :
1ـ گفتهی صابر :
ای آلنک آی یوزون گونش ای قاشلارک کمان!
جیران گوزک قارشقه خطک کاکلک ایلان!
آلما چنهک چنهکده زنخدان درین قویو
کپریکلرک قامش دوداقک بال تنک کتان
بوینوک صراحی بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش یگاقک قرمزی انار
خالک یوزکده بوغدا باشکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولمه لی سن خانمان خراب!
2ـ سرودهی آقای منصور : (باصل ترکی بسیار نزدیک رفته)
آن صورتی که بود به پیمان راستان آن صورتست دلبر موهوم شاعران
نادیده ناشناخته توصیف کردهاند این خلقت عجیب بصد منطق و بیان
از بهر آنکه خوب شناسیم چیست او اشعار ذیل شرح کند رمز داستان /
خورشید روی ماه جبین ابروان کمان آهو دو چشم مور خط و مار گیسوان
سیب است چانه و بزنخدانش چاه ژرف مژگان چو تیر لب عسل و جسم چون کتان
گردن صراحی قامت و بالای وی چنار گونه چو نار سرخی و اندام سیم دان
خالش بروی گندم و زلفش بسر چو زاغ آخ آخ چه مضحک است خود این یار دلستان /
آیا نگشته وقت که گویندگان ما زین گفتههای پوچ نیارند بر زبان؟
تقلید نحس را بنمایند پایمال پیدا کنند یکسره عنوان شایگان
طبع بلند موهبت کردگار پاک اشعار نغز آرد و گفتار بخردان
تبریز ، منصور
🔹 پانوشتها :
1 و 2 و 3ـ اصل (باشتباه) : «صائب».
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (یک از پنج)
صورت شگفتی را که در شمارهی پیش آورده بودیم و اینک در این شماره دوباره میآوریم باید دانست که این صورت یادگار و شاهکار میرزا علیاکبر صابر شاعر مشهور قفقاز است. صابر که اکنون در باکو تندیس (مجسمه) برای او بر پا کردهاند از آغاز جوانی گرفتار شعرهای بیهوده بوده و سالها آن راه گمراهی را میپیموده تا سپس خطای خود را دریافته از آن راه برمیگردد و این زمان شعرهای پرمغزی با زبان سادهی ترکی در زمینهی خردهگیری بر عادتهای ناپسند و کارهای نازیبا میسرود و در روزنامهی مشهور ملا نصرالدین چاپ میکرد که میتوان گفت : سودمندترین بخش ملا نصرالدین شعرهای او بود. نیز میتوان گفت که آن شعرها بهترین اثر را بمردم مینمود.
نسیم شمال تهران بسیاری از شعرهای صابر [1] را ترجمه میکرد ولی باید گفت این کجا و آن کجا. کسانی اگر زبان ترکی قفقازی را میفهمند میدانند که شعرهای صابر [2]2 ارج و اثر دیگری را داراست.
یکی از کارهای شاعر قفقاز همین است که غزلی به پیروی شعرای ایران سروده و در آن بیشتر تشبیهها را که شعرای ما معمول دارند گرد آورده و سپس از رویهمرفتهی آن تشبیهها صورتی با قلم نقاشی پدید آورده که از شگفتترین صورتهاست و آن همین است که ما از دیوان صابر [3]3 برداشته و در پیمان چاپ مینماییم.
غرض ما از این کار دو چیز بود : یکی آنکه ذوق خوانندگان را بسنجیم دیگری آنکه بآقایان شعرای غزلسرا نشان بدهیم که این کار ایشان پررسوا شده و خود مایهی ریشخند دور و نزدیک گردیده و خواستار شویم که این رشته را رها کرده و قدر آن جُربُزهی[استعداد] خدادادی را دانسته در زمینههای سودمند سخنوری کنند. ...
نخست شعرهای خود صابر سپس شعرهای آقای منصور و ادیب توسی و سپس این نگارشها را میآوریم :
1ـ گفتهی صابر :
ای آلنک آی یوزون گونش ای قاشلارک کمان!
جیران گوزک قارشقه خطک کاکلک ایلان!
آلما چنهک چنهکده زنخدان درین قویو
کپریکلرک قامش دوداقک بال تنک کتان
بوینوک صراحی بوی بوخونک براوجا چنار
اندامک آق گوموش یگاقک قرمزی انار
خالک یوزکده بوغدا باشکده ساچک غراب
قاه... قاه... غریبه گولمه لی سن خانمان خراب!
2ـ سرودهی آقای منصور : (باصل ترکی بسیار نزدیک رفته)
آن صورتی که بود به پیمان راستان آن صورتست دلبر موهوم شاعران
نادیده ناشناخته توصیف کردهاند این خلقت عجیب بصد منطق و بیان
از بهر آنکه خوب شناسیم چیست او اشعار ذیل شرح کند رمز داستان /
خورشید روی ماه جبین ابروان کمان آهو دو چشم مور خط و مار گیسوان
سیب است چانه و بزنخدانش چاه ژرف مژگان چو تیر لب عسل و جسم چون کتان
گردن صراحی قامت و بالای وی چنار گونه چو نار سرخی و اندام سیم دان
خالش بروی گندم و زلفش بسر چو زاغ آخ آخ چه مضحک است خود این یار دلستان /
آیا نگشته وقت که گویندگان ما زین گفتههای پوچ نیارند بر زبان؟
تقلید نحس را بنمایند پایمال پیدا کنند یکسره عنوان شایگان
طبع بلند موهبت کردگار پاک اشعار نغز آرد و گفتار بخردان
تبریز ، منصور
🔹 پانوشتها :
1 و 2 و 3ـ اصل (باشتباه) : «صائب».
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
7%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (4 از 12)
ملایان نجف و کربلا رفتارشان دیگر است :
نخست : بیشتر آنان پسر فلان سبزیفروش یا فلان گِلکار یا بَهمان کشاورز روستایی میبوده. در آغاز جوانی برای گریز از کار رو بمدرسه آورده و در آنجا با تنبلی و مفتخواری زیسته و آن را خوش داشته ، و پس از سالهایی با پول فلان حاجی «مقدس» به نجف یا بکربلا رفته و در آنجا نیز با مفتخواری روز گزارده و سالها بدانسان زیسته تا بجایی رسیده که «مجتهد» شمرده شود و «حجتالاسلام» خوانده شود. برخی نیز آقازادگانیاند که پدرانشان دستگاه «حجتالاسلامی» داشتهاند ، و اینان چشم باز کرده آن را دیده و جز آن نشناختهاند.
به هر حال ایشان مردان بیدانشی هستند که از جهان و کارهای آن باندازهی کودک دهساله آگاهی نمیدارند و چون مغزهاشان انباشته از «فقه و حدیث» و از بافندگیهای دور و دراز «اصول و فلسفه» است جایی برای دانش یا آگاهی باز نمیباشد. در جهان اینهمه تکانها پیدا شده ، دانشها پدید آمده ، دیگرگونیها رخ داده ، آنان یا ندانستهاند و یا دانسته نفهمیدهاند ، و یا فهمیده پروایی ننمودهاند. در این زمان میزیند و جهان را جز با دیدهی هزاروسیصد سال پیش نمیبینند.
بیدردانیند که شش ماه درس خوانند که «مقدمهی واجب ، واجب است یا نه؟!..». [1] سی سال و چهل سال سختی بخود دهند که روزی رسد و «حجتالاسلام» نامیده شوند. بزرگترین آرزوشان رسَد[=سهم] بردن از پول هِند و گرد آوردن «مقلدانی» از بازرگانان «مقدس» ایران باشد.
دوم : آنان خود را بیکبار از مشروطه بیگانه گرفته و همان دستگاهی را که پیش از زمان مشروطه میبوده نگه داشتهاند. در ایران آنهمه تکانها پدید آمد و جنگها رفت و قانون اساسی گزارده شد و اکنون سیوهشت سال است که دستگاه مشروطه برپاست ، آنان در نجف و کربلا همهی اینها را نادیده گرفتهاند و از مردم جز آن چشم نمیدارند که در هر کاری فرمان از ایشان برند و زکات و مال امام بایشان فرستند ، و اگر دولت جنگی خواست «فتوا» از ایشان طلبد. هنوز درسهای «فقه و اصول» را که دانسته نیست به چه کار خواهد آمد سخت دنبال میکنند. هنوز سرگرم «رسالههای عملی» [2] میباشند.
در زمان آخوند خراسانی و آن دو تن دیگر ، فروغ مشروطهخواهی به نجف و کربلا نیز تافت و تکانهایی در آنجا نیز پدید آمد. ولی همانکه آن سه تن یکایک مُردند آن تابش و فروغ از میان رفت و نشانی بازنماند. شنیدنیست که میرزا حسین نائینی که از شاگردان آخوند میبوده در زمان زندگی او کتابچهای دربارهی مشروطه و سودمندی آن نوشته و چاپ کرده بود ، سپس پشیمان گردیده و نسخههای آن را یکایک جُسته و از دستها بازگرفته ، و چنانکه گفته میشود بجای آن کتابی دربارهی روضهخوانی و سینهزنی و آن نمایشها نوشته و بیرون داده است. [3]
این نمونهای از پروای ایشان بسود خودشان ، و از بیپرواییشان بسود کشور و توده میباشد. یک جمله میباید گفت : تیرهدلانه در راهِ نگهداری دستگاه خود به بدبختی بیستملیونها مردم خرسندی میدهند.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (4 از 12)
ملایان نجف و کربلا رفتارشان دیگر است :
نخست : بیشتر آنان پسر فلان سبزیفروش یا فلان گِلکار یا بَهمان کشاورز روستایی میبوده. در آغاز جوانی برای گریز از کار رو بمدرسه آورده و در آنجا با تنبلی و مفتخواری زیسته و آن را خوش داشته ، و پس از سالهایی با پول فلان حاجی «مقدس» به نجف یا بکربلا رفته و در آنجا نیز با مفتخواری روز گزارده و سالها بدانسان زیسته تا بجایی رسیده که «مجتهد» شمرده شود و «حجتالاسلام» خوانده شود. برخی نیز آقازادگانیاند که پدرانشان دستگاه «حجتالاسلامی» داشتهاند ، و اینان چشم باز کرده آن را دیده و جز آن نشناختهاند.
به هر حال ایشان مردان بیدانشی هستند که از جهان و کارهای آن باندازهی کودک دهساله آگاهی نمیدارند و چون مغزهاشان انباشته از «فقه و حدیث» و از بافندگیهای دور و دراز «اصول و فلسفه» است جایی برای دانش یا آگاهی باز نمیباشد. در جهان اینهمه تکانها پیدا شده ، دانشها پدید آمده ، دیگرگونیها رخ داده ، آنان یا ندانستهاند و یا دانسته نفهمیدهاند ، و یا فهمیده پروایی ننمودهاند. در این زمان میزیند و جهان را جز با دیدهی هزاروسیصد سال پیش نمیبینند.
بیدردانیند که شش ماه درس خوانند که «مقدمهی واجب ، واجب است یا نه؟!..». [1] سی سال و چهل سال سختی بخود دهند که روزی رسد و «حجتالاسلام» نامیده شوند. بزرگترین آرزوشان رسَد[=سهم] بردن از پول هِند و گرد آوردن «مقلدانی» از بازرگانان «مقدس» ایران باشد.
دوم : آنان خود را بیکبار از مشروطه بیگانه گرفته و همان دستگاهی را که پیش از زمان مشروطه میبوده نگه داشتهاند. در ایران آنهمه تکانها پدید آمد و جنگها رفت و قانون اساسی گزارده شد و اکنون سیوهشت سال است که دستگاه مشروطه برپاست ، آنان در نجف و کربلا همهی اینها را نادیده گرفتهاند و از مردم جز آن چشم نمیدارند که در هر کاری فرمان از ایشان برند و زکات و مال امام بایشان فرستند ، و اگر دولت جنگی خواست «فتوا» از ایشان طلبد. هنوز درسهای «فقه و اصول» را که دانسته نیست به چه کار خواهد آمد سخت دنبال میکنند. هنوز سرگرم «رسالههای عملی» [2] میباشند.
در زمان آخوند خراسانی و آن دو تن دیگر ، فروغ مشروطهخواهی به نجف و کربلا نیز تافت و تکانهایی در آنجا نیز پدید آمد. ولی همانکه آن سه تن یکایک مُردند آن تابش و فروغ از میان رفت و نشانی بازنماند. شنیدنیست که میرزا حسین نائینی که از شاگردان آخوند میبوده در زمان زندگی او کتابچهای دربارهی مشروطه و سودمندی آن نوشته و چاپ کرده بود ، سپس پشیمان گردیده و نسخههای آن را یکایک جُسته و از دستها بازگرفته ، و چنانکه گفته میشود بجای آن کتابی دربارهی روضهخوانی و سینهزنی و آن نمایشها نوشته و بیرون داده است. [3]
این نمونهای از پروای ایشان بسود خودشان ، و از بیپرواییشان بسود کشور و توده میباشد. یک جمله میباید گفت : تیرهدلانه در راهِ نگهداری دستگاه خود به بدبختی بیستملیونها مردم خرسندی میدهند.
👇
👍1
🔹 پانوشتها :
1ـ جستاری است در «اصول» که کسروی بیهودگی آن را با این جملهها نشان میدهد : این جستار که «اصولیان کشاکش دارند و چندین ماه آن را موضوع درس میسازند ، تودهی مردم آن را بخوبی میشناسند و کشاکش هم ندارند. شما اگر بنّایی را مزدور گیرید که پشتبامها را گِلاندود کند بنّا میداند که باید کاهگل درست کند و هیچگاه برای این کار مزد جداگانه خواستار نمیگردد». گلاندودن در اینجا «واجب» و کاهگل درست کردن «مقدمهی واجب» میباشد. (کتاب «در پیرامون فلسفه») ـ و
2ـ همان «توضیحالمسائل». ـ و
3ـ وهابیان گنبدپرستی و زیارت گورها را شرک میدانند و چنانکه در این کتاب یادش رفت ، در سال 1216ق. به نجف و کربلا حمله برده به بارگاههای آنجا آسیب فراوان رسانیدند. چون صد و اند سال دیرتر (1304 خ.) بار دیگر فرصت مییابند و همان رفتار را با شهرهای طائف ، جده ، مکه و مدینه کرده سپس در فروردین 1305 بارگاههای گورستان بقیع را نیز با خاک یکسان میگردانند ، از اینجا سید محمدمهدی قزوینی یکی از علمای شیعی بصره از نمایشهای محرمِ شیعیان نکوهشها آغاز کرده برخی کارها از جمله قمهزنی را انحراف میشمارد. سید ابوالحسن اصفهانی هم که مجتهد بزرگ شیعی در آن سالها میبود در «بیانیهای» بیآنکه از قمهزنی و دیگر چیزها که قزوینی انحراف شمارده بود نامی بَرَد نایکسره (=غیرمستقیم) از قزوینی هواداری نشان میدهد.
از اینجا یک دسته از مردم بصره که از اصفهانی تقلید میکردند از پیروی او بازمیایستند و از دیگر علما فتوا میخواهند. در این هنگام نائینی پا بمیان گزارده یک رشته فتواهایی در تأیید سینهزنی ، زنجیرزنی ، تعزیه ، قمهزنی و اینگونه کارها بیرون میدهد. بدینسان رشتههای قزوینی را پنبه گردانیده و مردم را در دُژکرداریها پافشارتر میگرداند. این فتواها چاپ شده و در دستها میباشد. بسیاری از علمای آن زمان نیز فتواهای نائینی را براست داشته و تأییدیهها با مُهر بیرون میدهند. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
1ـ جستاری است در «اصول» که کسروی بیهودگی آن را با این جملهها نشان میدهد : این جستار که «اصولیان کشاکش دارند و چندین ماه آن را موضوع درس میسازند ، تودهی مردم آن را بخوبی میشناسند و کشاکش هم ندارند. شما اگر بنّایی را مزدور گیرید که پشتبامها را گِلاندود کند بنّا میداند که باید کاهگل درست کند و هیچگاه برای این کار مزد جداگانه خواستار نمیگردد». گلاندودن در اینجا «واجب» و کاهگل درست کردن «مقدمهی واجب» میباشد. (کتاب «در پیرامون فلسفه») ـ و
2ـ همان «توضیحالمسائل». ـ و
3ـ وهابیان گنبدپرستی و زیارت گورها را شرک میدانند و چنانکه در این کتاب یادش رفت ، در سال 1216ق. به نجف و کربلا حمله برده به بارگاههای آنجا آسیب فراوان رسانیدند. چون صد و اند سال دیرتر (1304 خ.) بار دیگر فرصت مییابند و همان رفتار را با شهرهای طائف ، جده ، مکه و مدینه کرده سپس در فروردین 1305 بارگاههای گورستان بقیع را نیز با خاک یکسان میگردانند ، از اینجا سید محمدمهدی قزوینی یکی از علمای شیعی بصره از نمایشهای محرمِ شیعیان نکوهشها آغاز کرده برخی کارها از جمله قمهزنی را انحراف میشمارد. سید ابوالحسن اصفهانی هم که مجتهد بزرگ شیعی در آن سالها میبود در «بیانیهای» بیآنکه از قمهزنی و دیگر چیزها که قزوینی انحراف شمارده بود نامی بَرَد نایکسره (=غیرمستقیم) از قزوینی هواداری نشان میدهد.
از اینجا یک دسته از مردم بصره که از اصفهانی تقلید میکردند از پیروی او بازمیایستند و از دیگر علما فتوا میخواهند. در این هنگام نائینی پا بمیان گزارده یک رشته فتواهایی در تأیید سینهزنی ، زنجیرزنی ، تعزیه ، قمهزنی و اینگونه کارها بیرون میدهد. بدینسان رشتههای قزوینی را پنبه گردانیده و مردم را در دُژکرداریها پافشارتر میگرداند. این فتواها چاپ شده و در دستها میباشد. بسیاری از علمای آن زمان نیز فتواهای نائینی را براست داشته و تأییدیهها با مُهر بیرون میدهند. ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
4%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (دو از پنج)
3ـ آقای ادیب توسی میفرماید :
گفت با من ز شاعران یک تن کی تو را ملک شاعری درخور
چونکه در راه شاعری نبود چاره از عشق یار سیمینبر
من برآنم که دل دهم به بتی با قد سرو و طلعت چو قمر
روی او ماه رفته بر سر سرو قد او سرو داده ماه ثمر
زلفکانش چنانکه زاغ سیاه فکند سایهی ماه را بر سر
گیسویش فیالمثل چنان ماری که برون گشته زاغ را از پر
واندر اطراف سر و قامت او حلقهزن گشته تا میان کمر
چشمش از ابروان کشیده کمان وندران راست کرده تیر نظر
وان دو گونه چنان دو حقهی نار بدل مرد و زن فکنده شرر
لب لعلش بسان غنچهی گل که از آن خورده خلق خون جگر
هم ز اطراف غنچهی لب او قند ریزد بر آبگین ساغر
ساغر آبگینهاش گردن که بود درمیان سرو و قمر
الغرض دلبری چنین باید که دهم دل بدین چنین دلبر
لیک دل هرچه جستجو کرده است زین چنین دلبری نجسته اثر
گفتمش ای سفیه لایعلم ای گرفتار وهم مُستَنکَر
دلبری این چنین که میطلبی از جهان وجود نامده بر
جز که اندر مجلهی پیمان نقش او کردهاند و رو بنگر ...
------
در اینجا نکتهای هست که باید هم آن را بازنمود. بویژه که ما میخواهیم گفتگو از شعر را در این شماره بپایان رسانیده در شمارههای دیگر بگفتگوهای دیگر بپردازیم. و آن نکته ایرادیست که میدانم برای گفتههای صابر و ما خواهند گرفت و چون آقای صفیر پیش از دیگران بآن ایراد مبادرت جسته و درمیان ایرادهای دیگر خود یکی هم این ایراد را آورده اینست که میخواهیم پاسخ آن را در اینجا بدهیم. ولی نخست خود عبارتهای زمخت و درشت آقای صفیر را میآوریم :
این بیچاره میپندارد تنها علم ذیشأن بیان را او خوانده یا اینکه علم ذیشأن بیان چارهی بیهودهگوییهای پارهای شعرا را خواهد کرد. این ایراد بر شعراست که چرا قاعدههای علمی را رعایت نمیکنند. تشبیههایی که این دسته شعرای غزلسرا دارند در برخی از آنها هیچ گونه وجه شبه منظور نیست و منظور نمیتواند بود. تشبیه گودی زنخ به چاه وجه شبه آن چیست؟ آیا گودی بیست و سی و چهل ذرعی آن؟.. آیا تاریکی و بیمناکی آن؟! آیا تری و پر از گل و لجن بودن آن؟! نادان آن کسی که از دیدن گودی زنخ بآن قشنگی و دلربایی بیاد چاه بآن بیمناکی و ترسناکی بیفتد!
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی یس ، آیهی 39 : و براى ماه منزلهایى معین کردهایم تا چون شاخک خشک خوشهی خرما برگردد. (العرجون القدیم = شاخههای خشک خرما)
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 دلبر پنداری (دو از پنج)
3ـ آقای ادیب توسی میفرماید :
گفت با من ز شاعران یک تن کی تو را ملک شاعری درخور
چونکه در راه شاعری نبود چاره از عشق یار سیمینبر
من برآنم که دل دهم به بتی با قد سرو و طلعت چو قمر
روی او ماه رفته بر سر سرو قد او سرو داده ماه ثمر
زلفکانش چنانکه زاغ سیاه فکند سایهی ماه را بر سر
گیسویش فیالمثل چنان ماری که برون گشته زاغ را از پر
واندر اطراف سر و قامت او حلقهزن گشته تا میان کمر
چشمش از ابروان کشیده کمان وندران راست کرده تیر نظر
وان دو گونه چنان دو حقهی نار بدل مرد و زن فکنده شرر
لب لعلش بسان غنچهی گل که از آن خورده خلق خون جگر
هم ز اطراف غنچهی لب او قند ریزد بر آبگین ساغر
ساغر آبگینهاش گردن که بود درمیان سرو و قمر
الغرض دلبری چنین باید که دهم دل بدین چنین دلبر
لیک دل هرچه جستجو کرده است زین چنین دلبری نجسته اثر
گفتمش ای سفیه لایعلم ای گرفتار وهم مُستَنکَر
دلبری این چنین که میطلبی از جهان وجود نامده بر
جز که اندر مجلهی پیمان نقش او کردهاند و رو بنگر ...
------
در اینجا نکتهای هست که باید هم آن را بازنمود. بویژه که ما میخواهیم گفتگو از شعر را در این شماره بپایان رسانیده در شمارههای دیگر بگفتگوهای دیگر بپردازیم. و آن نکته ایرادیست که میدانم برای گفتههای صابر و ما خواهند گرفت و چون آقای صفیر پیش از دیگران بآن ایراد مبادرت جسته و درمیان ایرادهای دیگر خود یکی هم این ایراد را آورده اینست که میخواهیم پاسخ آن را در اینجا بدهیم. ولی نخست خود عبارتهای زمخت و درشت آقای صفیر را میآوریم :
«و اینکه سخن کوتهنظر قفقازی مردی بگواهی یاد کنی که : اگر یاری چنین (سرو قد. کمان ابرو. و دیگر) که غزلسرایان صفت کنند یافت شدی زشتتر صورتی بودی ، گویم : وی نیز بسان تو علم ذیشأن بیان ندیده و بحث تشبیه وی نشنیده که همی گویند زید کالاسد (زید مشبه. کاف آلت تشبیه. اسد مشبهٌ به. و شجاعت وجه شباهت است) و مراد نه آنست که زید گندهدم و دارندهی دم نیز هست پس چون گویند (سرو قد) دلدارشان سر بر آسمان نسوده و تنها وجه شبه راستی بالای او بوده و چون گویند کمان ابرو تنها وجه شبه کژی اوست و چون خدای تعالی فرماید وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ [1] هم تنها وجه شبه کژی اوست وگرنه از قمر بسان همگی عرجون قدیم جز بزیر دیگ سوختن کاری ساخته نیست».
این بیچاره میپندارد تنها علم ذیشأن بیان را او خوانده یا اینکه علم ذیشأن بیان چارهی بیهودهگوییهای پارهای شعرا را خواهد کرد. این ایراد بر شعراست که چرا قاعدههای علمی را رعایت نمیکنند. تشبیههایی که این دسته شعرای غزلسرا دارند در برخی از آنها هیچ گونه وجه شبه منظور نیست و منظور نمیتواند بود. تشبیه گودی زنخ به چاه وجه شبه آن چیست؟ آیا گودی بیست و سی و چهل ذرعی آن؟.. آیا تاریکی و بیمناکی آن؟! آیا تری و پر از گل و لجن بودن آن؟! نادان آن کسی که از دیدن گودی زنخ بآن قشنگی و دلربایی بیاد چاه بآن بیمناکی و ترسناکی بیفتد!
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی یس ، آیهی 39 : و براى ماه منزلهایى معین کردهایم تا چون شاخک خشک خوشهی خرما برگردد. (العرجون القدیم = شاخههای خشک خرما)
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
4%
نه
8%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.