📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (سه از هفت)
در اینجا میتوان سخن را بجامه و اندیشه را بتن تشبیه نمود. جامه برای نگهداری تن میباشد و در این میانه باید بپاکیزگی و خوشنمودی آن کوشید. ولی اگر کسانی رخت را تنها برای آرایش در تن کنند و جز بخوشنمودی آن نکوشند چهبسا که در تابستان رختهای سنگین و بیجایی را دربر کنند و از آسایش تن بکاهند یا در هنگام زمستان با پارچههای نازک خود را بیارایند و بدینسان تن را از سرما رنجور دارند.
کوتاه سخن : جای تردید نیست که شعرا هیچ گونه برتری بر دیگران ندارند و شعر با نثر جز این یک فرق را ندارد که این یکی ساده است و ناسنجیده و آن یکی سنجیده است و تکلفآمیز.
سنایی در سرودن حدیقه همان حال را داشته که خواجه نصیر در تألیف اخلاق ناصری. انوری در بهم بستن قصیدههای تکلفآمیز خود بدانسان بوده که حمیدی در نگارش مقامات خود. سعدی در پرداختن بوستان و گلستان جز به یک حال نبوده. حاج ملا احمد نراقی در پیوستن اشعار طاقدیس بحالی بوده که همو در نگارش معراجالسعاده. عبید زاکانی در سرودن نظمهای هجوآمیز و در پرداختن نثرهای شوخیانگیز جز یک عبید نبوده. همچنین است داستان دیگران با دیگران ـ نیکان با نیکان ، بدان با بدان.
این سخن که شعرا بهنگام شعرسرایی حال دیگری پیدا میکنند و درهای معانی بروی آنان باز میشود جز دروغ آشکار نیست ـ دروغی رسواتر از داستان عوج بن عُنُق و افسانهی کرکرة بن صرصره! من نمیدانم شما چگونه باین دروغ برخاستهاید؟!
دریغا ! از همهی شعرای ایران که شمارهشان بهزارها میرسد بجز از فردوسی که شاهکاری پدید آورده و بنیادی برای زبان فارسی گزارده از دیگران کسی که یک هنر فوقالعادهای از خود نماید ما سراغ نداریم.
ناگفته پیداست که شعرا نیک و بد را توأم دارند. ولی نیکان جز یک رشته کارهای عادی را (از مثنوی سرودن و سخنان حکیمانه دیگران را برشتهی نظم کشیدن و بهاریه ساختن و مانند اینها) انجام ندادهاند. ولی بدان بدستاویز شعر زشتکاری و زشتی را از اندازه گذرانیدهاند. با اینحال چگونه کسی اینان را از شمار انبیاء و اولیاء میشمارد؟!
من هم باری یک تن ایرانیم و سرفرازی ایرانیان را خواهانم. من هم آرزومندم که کاش شعرایی که از ایران برخاستهاند همگی مردان بزرگواری بودند و هر یکی از راه دیگری بنیکی تودهی ایران میکوشیدند ولی چه باید کرد که چنین نبودهاند و اگر چند تن از ایشان باندازهی عادی نیک بودهاند انبوه دیگران بیاندازه بدی داشتهاند. کنون هم با گزافبافی چارهی کار نمیشود و آن زشتیها و پستیها از میان دیوانها و تذکرهها بیرون نمیرود!
مگر یک راه چاره در پیش است و آن اینکه بدی بدان گذشته را بگوییم و پستیها و زشتیهای آنان را بازنماییم تا از این سپس بدان پیدا نشوند و نیکان هم نیکتر و بهتر گردند و برای همین منظور است که زبان باین نکوهشها باز کردهام. وگرنه بدگویی از چامهسرایان برای من هنری نیست ، من کارهای بسیار مهمتر از آن دارم.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (سه از هفت)
در اینجا میتوان سخن را بجامه و اندیشه را بتن تشبیه نمود. جامه برای نگهداری تن میباشد و در این میانه باید بپاکیزگی و خوشنمودی آن کوشید. ولی اگر کسانی رخت را تنها برای آرایش در تن کنند و جز بخوشنمودی آن نکوشند چهبسا که در تابستان رختهای سنگین و بیجایی را دربر کنند و از آسایش تن بکاهند یا در هنگام زمستان با پارچههای نازک خود را بیارایند و بدینسان تن را از سرما رنجور دارند.
کوتاه سخن : جای تردید نیست که شعرا هیچ گونه برتری بر دیگران ندارند و شعر با نثر جز این یک فرق را ندارد که این یکی ساده است و ناسنجیده و آن یکی سنجیده است و تکلفآمیز.
سنایی در سرودن حدیقه همان حال را داشته که خواجه نصیر در تألیف اخلاق ناصری. انوری در بهم بستن قصیدههای تکلفآمیز خود بدانسان بوده که حمیدی در نگارش مقامات خود. سعدی در پرداختن بوستان و گلستان جز به یک حال نبوده. حاج ملا احمد نراقی در پیوستن اشعار طاقدیس بحالی بوده که همو در نگارش معراجالسعاده. عبید زاکانی در سرودن نظمهای هجوآمیز و در پرداختن نثرهای شوخیانگیز جز یک عبید نبوده. همچنین است داستان دیگران با دیگران ـ نیکان با نیکان ، بدان با بدان.
این سخن که شعرا بهنگام شعرسرایی حال دیگری پیدا میکنند و درهای معانی بروی آنان باز میشود جز دروغ آشکار نیست ـ دروغی رسواتر از داستان عوج بن عُنُق و افسانهی کرکرة بن صرصره! من نمیدانم شما چگونه باین دروغ برخاستهاید؟!
دریغا ! از همهی شعرای ایران که شمارهشان بهزارها میرسد بجز از فردوسی که شاهکاری پدید آورده و بنیادی برای زبان فارسی گزارده از دیگران کسی که یک هنر فوقالعادهای از خود نماید ما سراغ نداریم.
ناگفته پیداست که شعرا نیک و بد را توأم دارند. ولی نیکان جز یک رشته کارهای عادی را (از مثنوی سرودن و سخنان حکیمانه دیگران را برشتهی نظم کشیدن و بهاریه ساختن و مانند اینها) انجام ندادهاند. ولی بدان بدستاویز شعر زشتکاری و زشتی را از اندازه گذرانیدهاند. با اینحال چگونه کسی اینان را از شمار انبیاء و اولیاء میشمارد؟!
من هم باری یک تن ایرانیم و سرفرازی ایرانیان را خواهانم. من هم آرزومندم که کاش شعرایی که از ایران برخاستهاند همگی مردان بزرگواری بودند و هر یکی از راه دیگری بنیکی تودهی ایران میکوشیدند ولی چه باید کرد که چنین نبودهاند و اگر چند تن از ایشان باندازهی عادی نیک بودهاند انبوه دیگران بیاندازه بدی داشتهاند. کنون هم با گزافبافی چارهی کار نمیشود و آن زشتیها و پستیها از میان دیوانها و تذکرهها بیرون نمیرود!
مگر یک راه چاره در پیش است و آن اینکه بدی بدان گذشته را بگوییم و پستیها و زشتیهای آنان را بازنماییم تا از این سپس بدان پیدا نشوند و نیکان هم نیکتر و بهتر گردند و برای همین منظور است که زبان باین نکوهشها باز کردهام. وگرنه بدگویی از چامهسرایان برای من هنری نیست ، من کارهای بسیار مهمتر از آن دارم.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
2%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (11 از 12)
در هنگام چاپ کتاب چون در روزنامهی پرچم نامهی امام علیابنابیطالب را بمعاویه بچاپ رسانیده و از ملایان در آن باره پاسخ خواسته بودیم ، از دو تن از ایشان پاسخی رسیده. یکی از توحیدینام از تبریز ، دیگری از آقای محمد خالصیزاده از کاشان.
توحیدی مینویسد : «در آن نامه حضرت امیر (ع) با پذیرش و دریافت دشمن (مسلمات خصم) سخن رانده. یعنی میگوید : ای معاویه باور تو اینست که برگزیدن خلیفه مهاجرین و انصار راست و آنان هر کسی را برگزینند خشنودی خدا در آن خواهد بود. پس مرا نیز همان کسان برگزیده و بدانسان که به ابوبکر و عمر بیعت کرده بودند بمن نیز بیعت کردهاند. ای معاویه ترا نرسد که نپذیری. خواست آن حضرت آن نبوده که راستی یا کجی برگزیدن را روشن گرداند. بلکه میخواهد معاویه را به باور خود پاسخ دهد ...».
آقای خالصیزاده مینویسد : «حضرت امیر معاویه را الزام میکند. چون معاویه دلیلی بر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بجز اجتماع مهاجر و انصار و شورا ندارد و بهمین در مکاتبات خود بحضرت امیر استدلال کرد ، حضرت امیر الزاماً فرمودند همان کاری که برای خلافت ابوبکر و عمر و عثمان شد در خلافت من جاری گردید. بنابراین معاویه به قول خود حق مخالفت با من ندارد در صورتی که اعتراف به صحت خلافت ابوبکر و عثمان میکند».
این نمونهایست از پاسخهایی که ملایان بنوشتههای ما توانند داد. ما میپرسیم : به چه دلیل سخنی را از معنی آشکار خود برمیگردانید ، و چرا برمیگردانید؟!.. سخنی با آن آشکاری و روشنی چه شده که شما آن را نمیپذیرید و برای آنکه دست از گمراهی خود برندارید معنایش را دیگر میگردانید؟!..
یکی از کجرویهای پیشروان شیعه همین داستان گزارش (یا تأویل) میباشد. [1] اینان هر سخنی را که با خواست خود ناسازگار یافتند از معنای آشکارش بیرون برند و بمعناهای دیگری پیچانند. این از شیوههای کهن ایشانست و خود یکی از ایرادهای بزرگ میباشد.
این یکی از چیزهاییست که از باطنیان گرفتهاند ، و ما چون در این کتاب از باطنیان سخنی نرانده بودیم ، از این ایراد نیز بشیعیان چشم پوشیدیم.
آخر به چه دلیل شما سخنی را که امام علیبنابیطالب گفته از معنی خود بیرون میبرید؟!.. امام علیبنابیطالب ، سید باب یا بهاءالله نمیبوده که عربی را نیک نداند و در فهمانیدن خواست خود درماند؟!.. آیا امام علیبنابیطالب نمیتوانست همان جملههایی را که توحیدی «فضولاً» از زبان او ساخته خودش بگوید؟!.
اگر خواست آن امام چنان بودی بایستی چنین بنویسد : «إنک یا معاویة تزعم أن أبابکر و عمر و عثمان کانوا على الحق و قد بایعنی القوم الذین بایعوهم على ما بایعوهم و إنک تزعم أن الشورى للمهاجرین و الأنصار و هم قد اختارونی و بایعونی ...» پس چه بوده که چنین ننوشته؟!..
داستان شگفتیست : امامی بخلافت رسیده به یکی از فرمانروایان زیردست که در اندیشهی نافرمانیست نامه میفرستد و با یک زبان سادهای چنین مینویسد : «همان کسانی که به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند ، بمن دست دادند». (2) سپس از این گفتهی خود نتیجه گرفته مینویسد : «پس باشنده را نمیرسد که دیگری را برگزیند و نباشنده را نمیرسد که نپذیرد». (3) سپس باستواری آن سخنان کوشیده مینویسد : «شورا مهاجران و انصار راست. آنان به [سرِ] هر کسی گرد آمدند و امامش نامیدند خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود». (4) پس از آن به یک سخن دیگری پرداخته مینویسد : «اگر آن برگزیده از سخن مهاجر و انصار بیرون رفت و یک «بدعت» پدید آورد باید او را براه بازگردانند و اگر نپذیرفت جنگ کنند». (5)
سخنانی باین سادگی و روشنی چون با خواست خود ، سازنده نمییابند بیکبار چشم پوشیده میگویند : «به پذیرش و یا دریافت دشمن سخن رانده!». ما دوباره میپرسیم : به چه دلیل سخنانی بآن روشنی را از معنی خود بیرون میبرید و بهر چه بیرون میبرید؟!..
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (11 از 12)
در هنگام چاپ کتاب چون در روزنامهی پرچم نامهی امام علیابنابیطالب را بمعاویه بچاپ رسانیده و از ملایان در آن باره پاسخ خواسته بودیم ، از دو تن از ایشان پاسخی رسیده. یکی از توحیدینام از تبریز ، دیگری از آقای محمد خالصیزاده از کاشان.
توحیدی مینویسد : «در آن نامه حضرت امیر (ع) با پذیرش و دریافت دشمن (مسلمات خصم) سخن رانده. یعنی میگوید : ای معاویه باور تو اینست که برگزیدن خلیفه مهاجرین و انصار راست و آنان هر کسی را برگزینند خشنودی خدا در آن خواهد بود. پس مرا نیز همان کسان برگزیده و بدانسان که به ابوبکر و عمر بیعت کرده بودند بمن نیز بیعت کردهاند. ای معاویه ترا نرسد که نپذیری. خواست آن حضرت آن نبوده که راستی یا کجی برگزیدن را روشن گرداند. بلکه میخواهد معاویه را به باور خود پاسخ دهد ...».
آقای خالصیزاده مینویسد : «حضرت امیر معاویه را الزام میکند. چون معاویه دلیلی بر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بجز اجتماع مهاجر و انصار و شورا ندارد و بهمین در مکاتبات خود بحضرت امیر استدلال کرد ، حضرت امیر الزاماً فرمودند همان کاری که برای خلافت ابوبکر و عمر و عثمان شد در خلافت من جاری گردید. بنابراین معاویه به قول خود حق مخالفت با من ندارد در صورتی که اعتراف به صحت خلافت ابوبکر و عثمان میکند».
این نمونهایست از پاسخهایی که ملایان بنوشتههای ما توانند داد. ما میپرسیم : به چه دلیل سخنی را از معنی آشکار خود برمیگردانید ، و چرا برمیگردانید؟!.. سخنی با آن آشکاری و روشنی چه شده که شما آن را نمیپذیرید و برای آنکه دست از گمراهی خود برندارید معنایش را دیگر میگردانید؟!..
یکی از کجرویهای پیشروان شیعه همین داستان گزارش (یا تأویل) میباشد. [1] اینان هر سخنی را که با خواست خود ناسازگار یافتند از معنای آشکارش بیرون برند و بمعناهای دیگری پیچانند. این از شیوههای کهن ایشانست و خود یکی از ایرادهای بزرگ میباشد.
این یکی از چیزهاییست که از باطنیان گرفتهاند ، و ما چون در این کتاب از باطنیان سخنی نرانده بودیم ، از این ایراد نیز بشیعیان چشم پوشیدیم.
آخر به چه دلیل شما سخنی را که امام علیبنابیطالب گفته از معنی خود بیرون میبرید؟!.. امام علیبنابیطالب ، سید باب یا بهاءالله نمیبوده که عربی را نیک نداند و در فهمانیدن خواست خود درماند؟!.. آیا امام علیبنابیطالب نمیتوانست همان جملههایی را که توحیدی «فضولاً» از زبان او ساخته خودش بگوید؟!.
اگر خواست آن امام چنان بودی بایستی چنین بنویسد : «إنک یا معاویة تزعم أن أبابکر و عمر و عثمان کانوا على الحق و قد بایعنی القوم الذین بایعوهم على ما بایعوهم و إنک تزعم أن الشورى للمهاجرین و الأنصار و هم قد اختارونی و بایعونی ...» پس چه بوده که چنین ننوشته؟!..
داستان شگفتیست : امامی بخلافت رسیده به یکی از فرمانروایان زیردست که در اندیشهی نافرمانیست نامه میفرستد و با یک زبان سادهای چنین مینویسد : «همان کسانی که به ابوبکر و عمر و عثمان دست داده بودند ، بمن دست دادند». (2) سپس از این گفتهی خود نتیجه گرفته مینویسد : «پس باشنده را نمیرسد که دیگری را برگزیند و نباشنده را نمیرسد که نپذیرد». (3) سپس باستواری آن سخنان کوشیده مینویسد : «شورا مهاجران و انصار راست. آنان به [سرِ] هر کسی گرد آمدند و امامش نامیدند خشنودی خدا نیز در آن خواهد بود». (4) پس از آن به یک سخن دیگری پرداخته مینویسد : «اگر آن برگزیده از سخن مهاجر و انصار بیرون رفت و یک «بدعت» پدید آورد باید او را براه بازگردانند و اگر نپذیرفت جنگ کنند». (5)
سخنانی باین سادگی و روشنی چون با خواست خود ، سازنده نمییابند بیکبار چشم پوشیده میگویند : «به پذیرش و یا دریافت دشمن سخن رانده!». ما دوباره میپرسیم : به چه دلیل سخنانی بآن روشنی را از معنی خود بیرون میبرید و بهر چه بیرون میبرید؟!..
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ برای آگاهی بیشتر از «گزارش» بنگرید بکتابهای «دردها و درمانها» (بخش یکم ، گفتار : نادانیها ، شمارهی 5 : بیماری گزارش) و «راه رستگاری» ، گفتار شانزدهم : باطنیگری. ـ و
2ـ إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ.
3ـ فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ ، وَ لاَ لِلغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ.
4ـ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ إتَّخذِوه إِمَاماً کانَ ذَلِک لِلَّهِ رِضًی.
5ـ فَإِنْ خَرَجَ منْ أَمْرِهِمْ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
1ـ برای آگاهی بیشتر از «گزارش» بنگرید بکتابهای «دردها و درمانها» (بخش یکم ، گفتار : نادانیها ، شمارهی 5 : بیماری گزارش) و «راه رستگاری» ، گفتار شانزدهم : باطنیگری. ـ و
2ـ إِنَّهُ بَایعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایعُوا أَبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلَى مَا بَایعُوهُمْ.
3ـ فَلَمْ یکُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یخْتَارَ ، وَ لاَ لِلغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ.
4ـ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ إتَّخذِوه إِمَاماً کانَ ذَلِک لِلَّهِ رِضًی.
5ـ فَإِنْ خَرَجَ منْ أَمْرِهِمْ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
92%
آری
8%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (چهار از هفت)
شعر در ایران از دربارهای استبدادی برخاسته و در میخانهها پرورش یافته و اینست که بیشتر ابزار دست یاوهبافان و بیهودهگویان بوده. کنون در این زمان ما هم بیشتر شعرا جز بیهودهگویی نمیکنند و از این راه ریشهی هوش و خرد خود و دیگران را میکنند.
درخت را از میوهاش باید شناخت. اگر آنهمه شعرای ایران «گلزار خاطرشان آب از سرچشمهی فیض میخورده» پس چگونه اینهمه عیبها و بدیها درمیان توده پیداست؟!
مردمی که هزاران نبی و ولی از میان آنان برخاسته چرا باید حالش آن باشد که هست؟!
وانگاه شعرای ایران بمردم چه یاد دادهاند؟.. مگر دیوانهای آنان در دسترس ما نیست که میبینیم همه سخن از ستایش پادشاهان ترک و مغول و از عشقبازی با یاران پنداری و گفتگو از ساده و باده و طعن بر خدا و پیغمبران و غلو دربارهی آنان ، هجو و دشنام بیکدیگر و مانند اینهاست؟ آیا اینان تند باران حقیقت بر ساحت دلشان میباریده؟!
اگر بگویی : مولوی مثنوی را سروده. میگویم : سودش چیست؟! آیا آن پندارهای بیسر و ته صوفیان که خود گوینده نیز سر درنمیآورده چه سودی جز زیان میتواند داد؟!
یا اگر بگویی : شعرا در غزلهای خود هم اندرزهای بسیاری را برشتهی نظم کشیدهاند. میگویم : اندرزی که با دهن میآلوده بسرایند جز گردنکشی نتیجه بیرون نمیدهد. مگر اندرزشنو نمیبیند که خود شاعر در یک بیت پیش از آن چه گفته و چه کرده و با اینحال چه اثری بر اندرز او بار میکند؟!
شما اگر بانجمنی درآمده نخست دستگاه بادهخواری درچینید سپس چند دهان آوازه بخوانید و «یار! یار!» بگویید و پس از آن چند دست نرد و شطرنج بازی کنید و پس از همه منبری بگزارند و شما بالا رفته بمردم موعظه کنید ـ آیا این موعظهی شما چه اثری خواهد داشت جز آنکه مردم را بدتر از بد گرداند؟!
حاج تاج واعظ خراسانی معروف همین حال را داشت و اینبود که موعظههای او جز بدرد مسخرهبازی اعیان تیرهدرون استبداد نمیخورد. کنون این اندرزهای شعرا را نیز «موعظهی حاج تاجی» باید نامید.
هر گروهی همین که جلوی بدیهای آنان گرفته نشد روز بروز بر بدی میافزایند و از نیکی میکاهند و سرانجام نیکان نیز بدنام میگردند.
در ایران سادات حرمت بیاندازه داشتند و از پارساترین و پاکدامنترین مردمان بشمار میرفتند ولی در سایهی آنکه کسی جلوگیری از بدان ایشان نمیکرد آخر کار بآنجا رسید که دستههایی از آنان بقلدری برخاسته سر راه بر حاجیان میگرفتند و زشتیهای بسیار از آنان سر میزد و نتیجه آن شد که نیک و بد همگی حرمت خود را از دست دادند. همچنین دستههای دیگر.
شعرا نیز چون کسی بد آنان را نگفته و زبان بخردهگیری نگشاده اینست تودهی انبوه ایشان با هر بنیادی بستیز برخاسته و به هر آیینی پشت پا زدهاند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (چهار از هفت)
شعر در ایران از دربارهای استبدادی برخاسته و در میخانهها پرورش یافته و اینست که بیشتر ابزار دست یاوهبافان و بیهودهگویان بوده. کنون در این زمان ما هم بیشتر شعرا جز بیهودهگویی نمیکنند و از این راه ریشهی هوش و خرد خود و دیگران را میکنند.
درخت را از میوهاش باید شناخت. اگر آنهمه شعرای ایران «گلزار خاطرشان آب از سرچشمهی فیض میخورده» پس چگونه اینهمه عیبها و بدیها درمیان توده پیداست؟!
مردمی که هزاران نبی و ولی از میان آنان برخاسته چرا باید حالش آن باشد که هست؟!
وانگاه شعرای ایران بمردم چه یاد دادهاند؟.. مگر دیوانهای آنان در دسترس ما نیست که میبینیم همه سخن از ستایش پادشاهان ترک و مغول و از عشقبازی با یاران پنداری و گفتگو از ساده و باده و طعن بر خدا و پیغمبران و غلو دربارهی آنان ، هجو و دشنام بیکدیگر و مانند اینهاست؟ آیا اینان تند باران حقیقت بر ساحت دلشان میباریده؟!
اگر بگویی : مولوی مثنوی را سروده. میگویم : سودش چیست؟! آیا آن پندارهای بیسر و ته صوفیان که خود گوینده نیز سر درنمیآورده چه سودی جز زیان میتواند داد؟!
یا اگر بگویی : شعرا در غزلهای خود هم اندرزهای بسیاری را برشتهی نظم کشیدهاند. میگویم : اندرزی که با دهن میآلوده بسرایند جز گردنکشی نتیجه بیرون نمیدهد. مگر اندرزشنو نمیبیند که خود شاعر در یک بیت پیش از آن چه گفته و چه کرده و با اینحال چه اثری بر اندرز او بار میکند؟!
شما اگر بانجمنی درآمده نخست دستگاه بادهخواری درچینید سپس چند دهان آوازه بخوانید و «یار! یار!» بگویید و پس از آن چند دست نرد و شطرنج بازی کنید و پس از همه منبری بگزارند و شما بالا رفته بمردم موعظه کنید ـ آیا این موعظهی شما چه اثری خواهد داشت جز آنکه مردم را بدتر از بد گرداند؟!
حاج تاج واعظ خراسانی معروف همین حال را داشت و اینبود که موعظههای او جز بدرد مسخرهبازی اعیان تیرهدرون استبداد نمیخورد. کنون این اندرزهای شعرا را نیز «موعظهی حاج تاجی» باید نامید.
هر گروهی همین که جلوی بدیهای آنان گرفته نشد روز بروز بر بدی میافزایند و از نیکی میکاهند و سرانجام نیکان نیز بدنام میگردند.
در ایران سادات حرمت بیاندازه داشتند و از پارساترین و پاکدامنترین مردمان بشمار میرفتند ولی در سایهی آنکه کسی جلوگیری از بدان ایشان نمیکرد آخر کار بآنجا رسید که دستههایی از آنان بقلدری برخاسته سر راه بر حاجیان میگرفتند و زشتیهای بسیار از آنان سر میزد و نتیجه آن شد که نیک و بد همگی حرمت خود را از دست دادند. همچنین دستههای دیگر.
شعرا نیز چون کسی بد آنان را نگفته و زبان بخردهگیری نگشاده اینست تودهی انبوه ایشان با هر بنیادی بستیز برخاسته و به هر آیینی پشت پا زدهاند.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
13%
نه
1%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (12 از 12)
اینکه آقای خالصیزاده مینویسد : «چون معاویه دلیلی بر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بجز اجتماع مهاجر و انصار و شورا ندارد و به همین در مکاتبات خود به حضرت امیر استدلال کرد ...» که میخواهد بگوید امام علیبنابیطالب این سخنان را در پاسخِ نامههای معاویه نوشته است ، چیزیست که از پندار خود پدید آورده.
در نهجالبلاغه که این نامه هست در عنوانش مینویسد : «من کِتابُ لَهُ إلی مُعاویة» که میفهماند نخست آن امام به نامهنویسی برخاسته و این نامه را نوشته. از خود نامه هم جز این بدست نمیآید. همین نامه را در تاریخها نیز آوردهاند و من آنچه بیاد میدارم از آنها هم جز همین فهمیده نمیشود. به هر حال آقای خالصیزاده بشیوهی دیگران از پندار خود سخن رانده. هرچه هست این نامه ، چه نامهی نخست بوده و چه در پاسخ نامهی معاویه نوشته شده ، بآن معنایی که این دو تن بعنوان گزارش گفتهاند ، نتواند بود و نیست.
این پاسخدهندگان هر دو ، خطبهی شِقشِقیّه را پیش کشیده آن را دلیلی برای خود شماردهاند. میگویند در آن خطبه امام علیبنابیطالب از خلافت ابوبکر و دیگران ناخشنودی نموده.
میگوییم : آن خطبه در تاریخها دیده نشده و راست بودنش درخورِ باور نیست. اگرهم باور کنیم بیش از گلهگزاری نبوده و جز این را نمیرساند که امام علیبنابیطالب در دلش خود را بخلافت شایندهتر از دیگران میشمارده ، و این جز از سخنانیست که شیعیان میدارند.
آنگاه چنانکه شما آن نامه را بگزارش کشیده میگویید برای «الزام خصم» نوشته است ، دیگران هم توانند آن خطبه را بگزارش کشیده بگویند : امام آن را برای «تألیف قلوب» رافضیان که در کوفه بسیار میبودند گفته است.
اگر کسی بچنین گزارشی در آن باره پردازد شما را هیچ پاسخی باو نخواهد بود. راهیست که خودتان باز کردهاید. بگفتهی عرب : «فلم بائک تَجُرّ و بائی لاتجرّ؟!». [1]
در پایان ناچاریم بار دیگر یادآوری کنیم که این گفتگوها از دین نیست. در دین جایی برای گفتگو از رخدادهای گذشته و آینده گشاده نمیباشد. در دین نامی از این کس و آن کس برده نمیشود. اگر راستی را بخواهند این خود بیدینیست که کسانی زندگانی خود را رها کرده از رخدادههای هزاروسیصد سال پیش سخن رانند و میان مردگان دوتیرگی انداخته بهواداری از اینسو و آنسو بکشاکش پردازند. دین برای آنست که آدمیان تا باین اندازه از خِرد دور نباشند و باین کارهای بیهوده نپردازند.
دین چنانکه گفتهایم : «شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد است». هر کس که میخواهد در این باره نیک آگاه گردد کتاب «ورجاوندْبنیاد» و دیگر کتابهای ما را بخواند.
آنچه ما را باین گفتگو در اینجا ناچار گردانیده آنست که چنانکه گفتهایم ملایان دعوای سررشتهداری میکنند و صد آشفتگی در زندگانی این توده پدید میآورند و چون دستاویز ایشان برگزیدگی امام علیبنابیطالب بخلافت از سوی خدا و دیگر اینگونه سخنها میباشد ، ما برای آنکه بیپایی دعوای آنان را روشن گردانیم ناچار شده باین گفتگوها درآمدهایم.
پایان
🔹 پانوشت :
1ـ مَثَلی است باین معنی : چطور تو حق داشته باشی و دیگران نداشته باشند؟! ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : زورگوییهایی که ملایان میکنند (12 از 12)
اینکه آقای خالصیزاده مینویسد : «چون معاویه دلیلی بر خلافت ابوبکر و عمر و عثمان بجز اجتماع مهاجر و انصار و شورا ندارد و به همین در مکاتبات خود به حضرت امیر استدلال کرد ...» که میخواهد بگوید امام علیبنابیطالب این سخنان را در پاسخِ نامههای معاویه نوشته است ، چیزیست که از پندار خود پدید آورده.
در نهجالبلاغه که این نامه هست در عنوانش مینویسد : «من کِتابُ لَهُ إلی مُعاویة» که میفهماند نخست آن امام به نامهنویسی برخاسته و این نامه را نوشته. از خود نامه هم جز این بدست نمیآید. همین نامه را در تاریخها نیز آوردهاند و من آنچه بیاد میدارم از آنها هم جز همین فهمیده نمیشود. به هر حال آقای خالصیزاده بشیوهی دیگران از پندار خود سخن رانده. هرچه هست این نامه ، چه نامهی نخست بوده و چه در پاسخ نامهی معاویه نوشته شده ، بآن معنایی که این دو تن بعنوان گزارش گفتهاند ، نتواند بود و نیست.
این پاسخدهندگان هر دو ، خطبهی شِقشِقیّه را پیش کشیده آن را دلیلی برای خود شماردهاند. میگویند در آن خطبه امام علیبنابیطالب از خلافت ابوبکر و دیگران ناخشنودی نموده.
میگوییم : آن خطبه در تاریخها دیده نشده و راست بودنش درخورِ باور نیست. اگرهم باور کنیم بیش از گلهگزاری نبوده و جز این را نمیرساند که امام علیبنابیطالب در دلش خود را بخلافت شایندهتر از دیگران میشمارده ، و این جز از سخنانیست که شیعیان میدارند.
آنگاه چنانکه شما آن نامه را بگزارش کشیده میگویید برای «الزام خصم» نوشته است ، دیگران هم توانند آن خطبه را بگزارش کشیده بگویند : امام آن را برای «تألیف قلوب» رافضیان که در کوفه بسیار میبودند گفته است.
اگر کسی بچنین گزارشی در آن باره پردازد شما را هیچ پاسخی باو نخواهد بود. راهیست که خودتان باز کردهاید. بگفتهی عرب : «فلم بائک تَجُرّ و بائی لاتجرّ؟!». [1]
در پایان ناچاریم بار دیگر یادآوری کنیم که این گفتگوها از دین نیست. در دین جایی برای گفتگو از رخدادهای گذشته و آینده گشاده نمیباشد. در دین نامی از این کس و آن کس برده نمیشود. اگر راستی را بخواهند این خود بیدینیست که کسانی زندگانی خود را رها کرده از رخدادههای هزاروسیصد سال پیش سخن رانند و میان مردگان دوتیرگی انداخته بهواداری از اینسو و آنسو بکشاکش پردازند. دین برای آنست که آدمیان تا باین اندازه از خِرد دور نباشند و باین کارهای بیهوده نپردازند.
دین چنانکه گفتهایم : «شناختن معنی جهان و زندگانی و زیستن بآیین خرد است». هر کس که میخواهد در این باره نیک آگاه گردد کتاب «ورجاوندْبنیاد» و دیگر کتابهای ما را بخواند.
آنچه ما را باین گفتگو در اینجا ناچار گردانیده آنست که چنانکه گفتهایم ملایان دعوای سررشتهداری میکنند و صد آشفتگی در زندگانی این توده پدید میآورند و چون دستاویز ایشان برگزیدگی امام علیبنابیطالب بخلافت از سوی خدا و دیگر اینگونه سخنها میباشد ، ما برای آنکه بیپایی دعوای آنان را روشن گردانیم ناچار شده باین گفتگوها درآمدهایم.
پایان
🔹 پانوشت :
1ـ مَثَلی است باین معنی : چطور تو حق داشته باشی و دیگران نداشته باشند؟! ـ و
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
88%
آری
10%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (پنج از هفت)
جهان با دین آباد است. ولی اینان بیخردانه بدشمنی دین برخاسته مردم را به بیدینی و بیباکی دلیر ساختهاند. آیا آن دسته شعرای خراباتی که همه سخن از می و باده و پیر خرابات میرانند اگر بیدین نیستند پس چیستند؟!
سرفرازی آدمی با بینیازی است. ولی اینان مفتخواری و گدایی را عار ندانسته همیشه از این در بآن در دویدهاند بلکه بسیاری از آنان هجو را وسیله ساخته قلدری مینمودهاند و با زور پول از مردم میخواستهاند.
بیزاری از ستم در نهاد هر کسی نهاده شده. ولی اینان همیشه ریزهخوار خوان ستمگران بودهاند و هر ستمی که آنان کردهاند و اینان جامهی دادگری بر آن پوشانیدهاند.
هر کسی از بیهودهگویی گریزان است و آن را عار خود میشمارد ولی اینان بیهودهگویی را هنر خود میشمارند و دیوانها در ستایش یار پنداری میپردازند و صدها پند از زبان پیر میکده (ملا حِزقیل) ساخته برشتهی نظم میکشند. لیلی و مجنون دو تن تازی بیابانگرد که نمیدانیم بودند یا نبودند بداستان ایشان صدها عمر هدر میسازند ، مردی که صد ارج و احترام دارد خود را «سگ یار» میگرداند.
کسی که هرگز باده بر لب نرسانیده احمقانه دم از بدمستی میزند. مردی که هیچگاه نگاه بروی سادهای نکرده بیغیرتانه لاف سادهپرستی میزند. هر کسی خود را رندتر و قلاشتر میستاید. هر یکی دیوانگی بیشتر از خویش مینماید. این یکی شب را بیخبر و آسوده خوابیده بامداد میسراید : دیشب همه شب سرشک میباریدم ، آن دیگری با قد راست داد میزند : پشتم دو تا شد از هجر آن یار ... مگر شعر چیست که اینهمه آلودگیها را برتابد؟!
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (پنج از هفت)
جهان با دین آباد است. ولی اینان بیخردانه بدشمنی دین برخاسته مردم را به بیدینی و بیباکی دلیر ساختهاند. آیا آن دسته شعرای خراباتی که همه سخن از می و باده و پیر خرابات میرانند اگر بیدین نیستند پس چیستند؟!
سرفرازی آدمی با بینیازی است. ولی اینان مفتخواری و گدایی را عار ندانسته همیشه از این در بآن در دویدهاند بلکه بسیاری از آنان هجو را وسیله ساخته قلدری مینمودهاند و با زور پول از مردم میخواستهاند.
بیزاری از ستم در نهاد هر کسی نهاده شده. ولی اینان همیشه ریزهخوار خوان ستمگران بودهاند و هر ستمی که آنان کردهاند و اینان جامهی دادگری بر آن پوشانیدهاند.
هر کسی از بیهودهگویی گریزان است و آن را عار خود میشمارد ولی اینان بیهودهگویی را هنر خود میشمارند و دیوانها در ستایش یار پنداری میپردازند و صدها پند از زبان پیر میکده (ملا حِزقیل) ساخته برشتهی نظم میکشند. لیلی و مجنون دو تن تازی بیابانگرد که نمیدانیم بودند یا نبودند بداستان ایشان صدها عمر هدر میسازند ، مردی که صد ارج و احترام دارد خود را «سگ یار» میگرداند.
کسی که هرگز باده بر لب نرسانیده احمقانه دم از بدمستی میزند. مردی که هیچگاه نگاه بروی سادهای نکرده بیغیرتانه لاف سادهپرستی میزند. هر کسی خود را رندتر و قلاشتر میستاید. هر یکی دیوانگی بیشتر از خویش مینماید. این یکی شب را بیخبر و آسوده خوابیده بامداد میسراید : دیشب همه شب سرشک میباریدم ، آن دیگری با قد راست داد میزند : پشتم دو تا شد از هجر آن یار ... مگر شعر چیست که اینهمه آلودگیها را برتابد؟!
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
10%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «بخوانند و داوری کنند» (شیعیگری)
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 یادداشت کوشاد تلگرام (یک از یک)
هرچه خواننده از پیشامدهای تاریخ معاصر بیشتر آگاه باشد بهرهی او از این کتاب بیشتر خواهد بود. چون بسیاری از خوانندگان از چگونگی نیرو و میدان یافتن ملایان پس از برافتادن رضاشاه بزرگ و سیاستبازیهای پس از او آگاهی درستی ندارند ، اینست بسخنان زیر میپردازیم تا پارهای جُستارها در پیرامون این کتاب هرچه روشنتر گردد.
نخست ، ملایان که با راستیهای این کتاب روبرو شدند بجای خشنودی از شنیدن آمیغها ، بجای آنکه این را یک موهبت و رستگاری دانند که آنها را از گمراهی میرهاند ، چون پاسخی به نوشتههای کتاب نیافتند ، از بسِ بدنهادی همچنان در گمراهیها پا فشاردند. چون میدیدند خوانندگان بسیاری با خواندن این کتاب بیدار گردیده و دیگر فریب دینفروشان را نمیخورند بلکه در هر جایی که فرصت مییابند همین ایرادها را برخشان میکشند ، از راههای ناسزا و رسوایی آغاز کردند به نبرد با این کتاب ـ که نابودکنندهی دستگاهشانست.
از جمله شایع کردند که نویسنده و یارانش قرآن میسوزانند. گفتند : کتاب شیعیگری (داوری) سراسر دشنام بکیش شیعی و «ائمهی اطهار» است. بنام پاسخ باین کتاب «دشنامنامهها» چاپ کردند و با دروغسازیهایی عامیان را از «دین جدید» بیم دادند. به نویسنده عنوان دروغ «ادعای پیغمبری» را بستند.
خوانندهی هوشیار دانسته است که نویسنده در این کتاب به چه میکوشد. گذشته از نشان دادن بیپایی و زیانمندی شیعیگری ، همان گفتار چهارم کتاب که سخن از دعوای بزرگ «حق حکومت ملایان» بمیان میآورد ، میکوشد شکافی را که ملایان با مردمآزاری و مفتخواریهاشان میان مردم و دولت پدید آوردهاند ببندد. مردم را بیدار گرداند. دولت را بیدار گرداند. پردهی فریب و دعوای بیجا و پوچ را از چهرهی ملایان برگیرد.
دوم ، احمد کسروی به یک کوشش بیمانند بزرگی برخاست که این کتاب تنها یکی از نمودهای آنست. او در این کتاب میکوشد تا جلو زیان ملایان را گرفته مردم را از دودلی و آوارگی برهاند. از بدبینی و دلسردی مردم بدولت جلو گیرد. او سیاهکاریها و بیگانهپرستیهای ملایان را که ـ پس از سی و اند سال ـ در آن هنگام فراموش شده بود بیاد توده میاندازد و بدینسان میکوشد راه را برای آرمانهای آزادیخواهانه گشاده هموار گرداند ، تا میتوان به نیروی دولت بیفزاید که همچون کشورهای نیرومند اروپایی ، توده و دولت پشتیبان و همراه هم گردند.
با چنین حالی ، چه باید اندیشید دربارهی دولتهایی که بجای ارجشناسی از چنین خدمتی ، به پروندهسازیها برای نویسنده برخاستند؟!. دست در دست ملایان نهاده او را به کشتنگاه کشاندند. به این بس نکرده «توطئهی سکوت» براه انداختند که نامی ازو برده نشود. جلو چاپهای بعدی کتاب را با دورویی و به بهانهی آنکه «ملایان شلوغ میکنند» گرفتند.
بدخواهی تنها از سوی دولتها نبود ، سرجنبانان و «روشنفکران» بسیاری نیز سرمست از اینکه در سکوتی که پدید آمده آنها میدانی یافتهاند ، سی و اند سال اسب کور هوسها و نادانیهای خود را به تاخت و تاز درآوردند؟!. تاخت و تازهایی که جز نادانی و غفلت بهرهی مردم نکرد. چه داوری باید کرد دربارهی «نویسندگانی» که از یک یادآوری از کتاب و نویسندهاش دریغ کردند و بدینسان توده را در ناآگاهی نگاه داشتند. بدینسان آنان نیز به نوبت خود تا توانستند به توطئهی سکوت دامن زدند.
سوم ، خواننده امروز بیش از آن زمان به ارج این کتاب و خواستی که به آن میکوشد آگاه میشود. ما رشته را از دست نداده میپرسیم : آیا آنچه ملایان دربارهی این کتاب شایع کردند درست بوده است؟! آیا در این کتاب به «ائمهی اطهار» و یا هر کس دیگر دشنامی داده شده؟!.
امروز که پردههای دروغ و فریب ملایان کنار رفته ، آیا این راستست که کسروی که خود درفشدار دینداریست و پیامبر اسلام را «پاکمرد عرب» میخواند ، قرآن سوزانیده؟!
چهارم ، چون کتابهای احمد کسروی با بیشتر باورهایی که هست ناسازگار است و خود راه دیگری را دنبال میکند اینست خواننده در خواندنِ نخست تکان میخورد و رمنده میگردد. ولی چون بار دوم میخواند و نیک میاندیشد و بداوری خرد میسپارد همه را راست مییابد و از آن رمیدگی پایین میآید. هر راه نوینی چنینست.
پس از مشروطه که روزنامهها در ایران پیدا شدند و کتابها ، بویژه رُمان فراوان گردید یکی از عادتهای بد این شده که خوانندگان هر چیزی را که میخوانند ، میخواهند تندتر بپایان رسانند و آن را کنار گزارده پی یک نوشتهی دیگری روند ، و این کار گذشته از آنکه مغزها را آشفته میگرداند ، این زیان را نیز میدارد که مردم را از عادت «خواندن باندیشه» دور میگرداند و به سرسری خواندن عادت میدهد. (1)
👇
🖌 کوشاد تلگرام
🔸 یادداشت کوشاد تلگرام (یک از یک)
هرچه خواننده از پیشامدهای تاریخ معاصر بیشتر آگاه باشد بهرهی او از این کتاب بیشتر خواهد بود. چون بسیاری از خوانندگان از چگونگی نیرو و میدان یافتن ملایان پس از برافتادن رضاشاه بزرگ و سیاستبازیهای پس از او آگاهی درستی ندارند ، اینست بسخنان زیر میپردازیم تا پارهای جُستارها در پیرامون این کتاب هرچه روشنتر گردد.
نخست ، ملایان که با راستیهای این کتاب روبرو شدند بجای خشنودی از شنیدن آمیغها ، بجای آنکه این را یک موهبت و رستگاری دانند که آنها را از گمراهی میرهاند ، چون پاسخی به نوشتههای کتاب نیافتند ، از بسِ بدنهادی همچنان در گمراهیها پا فشاردند. چون میدیدند خوانندگان بسیاری با خواندن این کتاب بیدار گردیده و دیگر فریب دینفروشان را نمیخورند بلکه در هر جایی که فرصت مییابند همین ایرادها را برخشان میکشند ، از راههای ناسزا و رسوایی آغاز کردند به نبرد با این کتاب ـ که نابودکنندهی دستگاهشانست.
از جمله شایع کردند که نویسنده و یارانش قرآن میسوزانند. گفتند : کتاب شیعیگری (داوری) سراسر دشنام بکیش شیعی و «ائمهی اطهار» است. بنام پاسخ باین کتاب «دشنامنامهها» چاپ کردند و با دروغسازیهایی عامیان را از «دین جدید» بیم دادند. به نویسنده عنوان دروغ «ادعای پیغمبری» را بستند.
خوانندهی هوشیار دانسته است که نویسنده در این کتاب به چه میکوشد. گذشته از نشان دادن بیپایی و زیانمندی شیعیگری ، همان گفتار چهارم کتاب که سخن از دعوای بزرگ «حق حکومت ملایان» بمیان میآورد ، میکوشد شکافی را که ملایان با مردمآزاری و مفتخواریهاشان میان مردم و دولت پدید آوردهاند ببندد. مردم را بیدار گرداند. دولت را بیدار گرداند. پردهی فریب و دعوای بیجا و پوچ را از چهرهی ملایان برگیرد.
دوم ، احمد کسروی به یک کوشش بیمانند بزرگی برخاست که این کتاب تنها یکی از نمودهای آنست. او در این کتاب میکوشد تا جلو زیان ملایان را گرفته مردم را از دودلی و آوارگی برهاند. از بدبینی و دلسردی مردم بدولت جلو گیرد. او سیاهکاریها و بیگانهپرستیهای ملایان را که ـ پس از سی و اند سال ـ در آن هنگام فراموش شده بود بیاد توده میاندازد و بدینسان میکوشد راه را برای آرمانهای آزادیخواهانه گشاده هموار گرداند ، تا میتوان به نیروی دولت بیفزاید که همچون کشورهای نیرومند اروپایی ، توده و دولت پشتیبان و همراه هم گردند.
با چنین حالی ، چه باید اندیشید دربارهی دولتهایی که بجای ارجشناسی از چنین خدمتی ، به پروندهسازیها برای نویسنده برخاستند؟!. دست در دست ملایان نهاده او را به کشتنگاه کشاندند. به این بس نکرده «توطئهی سکوت» براه انداختند که نامی ازو برده نشود. جلو چاپهای بعدی کتاب را با دورویی و به بهانهی آنکه «ملایان شلوغ میکنند» گرفتند.
بدخواهی تنها از سوی دولتها نبود ، سرجنبانان و «روشنفکران» بسیاری نیز سرمست از اینکه در سکوتی که پدید آمده آنها میدانی یافتهاند ، سی و اند سال اسب کور هوسها و نادانیهای خود را به تاخت و تاز درآوردند؟!. تاخت و تازهایی که جز نادانی و غفلت بهرهی مردم نکرد. چه داوری باید کرد دربارهی «نویسندگانی» که از یک یادآوری از کتاب و نویسندهاش دریغ کردند و بدینسان توده را در ناآگاهی نگاه داشتند. بدینسان آنان نیز به نوبت خود تا توانستند به توطئهی سکوت دامن زدند.
سوم ، خواننده امروز بیش از آن زمان به ارج این کتاب و خواستی که به آن میکوشد آگاه میشود. ما رشته را از دست نداده میپرسیم : آیا آنچه ملایان دربارهی این کتاب شایع کردند درست بوده است؟! آیا در این کتاب به «ائمهی اطهار» و یا هر کس دیگر دشنامی داده شده؟!.
امروز که پردههای دروغ و فریب ملایان کنار رفته ، آیا این راستست که کسروی که خود درفشدار دینداریست و پیامبر اسلام را «پاکمرد عرب» میخواند ، قرآن سوزانیده؟!
چهارم ، چون کتابهای احمد کسروی با بیشتر باورهایی که هست ناسازگار است و خود راه دیگری را دنبال میکند اینست خواننده در خواندنِ نخست تکان میخورد و رمنده میگردد. ولی چون بار دوم میخواند و نیک میاندیشد و بداوری خرد میسپارد همه را راست مییابد و از آن رمیدگی پایین میآید. هر راه نوینی چنینست.
پس از مشروطه که روزنامهها در ایران پیدا شدند و کتابها ، بویژه رُمان فراوان گردید یکی از عادتهای بد این شده که خوانندگان هر چیزی را که میخوانند ، میخواهند تندتر بپایان رسانند و آن را کنار گزارده پی یک نوشتهی دیگری روند ، و این کار گذشته از آنکه مغزها را آشفته میگرداند ، این زیان را نیز میدارد که مردم را از عادت «خواندن باندیشه» دور میگرداند و به سرسری خواندن عادت میدهد. (1)
👇
👍1
امروز که فضای مجازی خودش اقیانوسی از خواندنیها گردیده و بیشتر خوانندگان میکوشند تا میتوانند بیشتر و تندتر بخوانند ، این عادت هرچه بدتر شده است.
کتابهای احمد کسروی از ردهی کتابهای دیگران نیست. آنها را باید از این عادت بدور داشت و باندیشه خواند و گفتههایش را فهمید و بداوری خرد سپارد.
پنجم ، چنانکه خوانندگان باریکبین از این کتاب درمییابند ، یک خواست نویسنده آنست که جلو نیرو گرفتن ملایان را پس از پیشامدهای ننگین شهریور 1320 و کوششهایی که خائنان کشور به بازگردانیدن ارتجاع میکردند بگیرد. یک بخش از کتاب بیش از همه به دعوای پوچ و زورگویانهی ملایان پرداخته تا از میدانداری آنان جلو گیرد و سر جاشان نشاند. پس اگر کسانی از زبان کسروی شایع کردهاند که «مردم یک حکومت به ملایان بدهکارند» ، باید دانست این شایعه یا از نادانی و نافهمی بوده یا از خیانت. در هر حال یک دسته این بسودشان است که مردم را با چنین نیرنگی از کوشش دلسرد گردانند.
مهر 1399
پانوشت :
1ـ در بند «چهارم» از گفتاری از پیمان سال ششم ، شمارهی هشتم ، سات 487 (608487) سود جسته شده.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
کتابهای احمد کسروی از ردهی کتابهای دیگران نیست. آنها را باید از این عادت بدور داشت و باندیشه خواند و گفتههایش را فهمید و بداوری خرد سپارد.
پنجم ، چنانکه خوانندگان باریکبین از این کتاب درمییابند ، یک خواست نویسنده آنست که جلو نیرو گرفتن ملایان را پس از پیشامدهای ننگین شهریور 1320 و کوششهایی که خائنان کشور به بازگردانیدن ارتجاع میکردند بگیرد. یک بخش از کتاب بیش از همه به دعوای پوچ و زورگویانهی ملایان پرداخته تا از میدانداری آنان جلو گیرد و سر جاشان نشاند. پس اگر کسانی از زبان کسروی شایع کردهاند که «مردم یک حکومت به ملایان بدهکارند» ، باید دانست این شایعه یا از نادانی و نافهمی بوده یا از خیانت. در هر حال یک دسته این بسودشان است که مردم را با چنین نیرنگی از کوشش دلسرد گردانند.
مهر 1399
پانوشت :
1ـ در بند «چهارم» از گفتاری از پیمان سال ششم ، شمارهی هشتم ، سات 487 (608487) سود جسته شده.
————————————
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
98%
آری
2%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (شش از هفت)
آن کسی که میگوید : «گلزار خاطر شعرا آب از سرچشمهی فیض میخورد» آیا این شعر شاعر اصفهان را نخوانده :
هر آن شاعری کو نباشد هجاگو
چو شیریست چنگال و دندان ندارد
خداوند امساک را هست دردی
که الا هجا هیچ درمان ندارد
آیا نخوانده که همان شاعر گدایی و قلدری خود را بیشرمانه با سورهی قرآن بسنجش نهاده میگوید :
چه نفرین بود بولهب را ز ایزد
مرا هجو گفتن پشیمان ندارد
آیا نخوانده که باز همان شاعر میگوید :
سه شعر رسم بود شاعران طامع را
یکی مدیح و دوم قطعهی تقاضایی
اگر بداد سوم شکر ور نداد هجا
از این سه من دو بگفتم دگر چه فرمایی؟
آیا نخوانده که ابوالعلای گنجهای دربارهی داماد خود میگوید :
خاقانیا اگرچه سخن نیک دانیا
یک نکته گویمت بشنو رایگانیا
هجو کسی مکن که ز تو مِه بود بسن
شاید ترا پدر بود و تو ندانیا !
من هنوز از دشنامهای بیشرمانهی آنان دست نگاه داشتم ، هنوز از سوزنی و مختاری غزنوی و ایرجمیرزا و دیگران سخنی نیاوردم.
کسی تا چه اندازه بیانصاف باشد که بگوید اینان «تندباران حقیقت بر ساحت دلهایشان میباریده»؟! آیا بهتر نیست که بگوییم : تندتگرگ بیآزرمی و بیعاری بوده که بر ساحت دلهای اینان باریده و اینست که اثر از شرم و آزرم بازنگزارده!
آری من انکار ندارم که نیکانی نیز درمیان شعرا بوده ولی اینان بسیار کم بودهاند. نیز انکار ندارم که شعر اگر بیتکلف درآید چهبسا که بر نثر برتری پیدا کند. ولی اینگونه شعرها بس اندک میباشد.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 پیام ... (شش از هفت)
آن کسی که میگوید : «گلزار خاطر شعرا آب از سرچشمهی فیض میخورد» آیا این شعر شاعر اصفهان را نخوانده :
هر آن شاعری کو نباشد هجاگو
چو شیریست چنگال و دندان ندارد
خداوند امساک را هست دردی
که الا هجا هیچ درمان ندارد
آیا نخوانده که همان شاعر گدایی و قلدری خود را بیشرمانه با سورهی قرآن بسنجش نهاده میگوید :
چه نفرین بود بولهب را ز ایزد
مرا هجو گفتن پشیمان ندارد
آیا نخوانده که باز همان شاعر میگوید :
سه شعر رسم بود شاعران طامع را
یکی مدیح و دوم قطعهی تقاضایی
اگر بداد سوم شکر ور نداد هجا
از این سه من دو بگفتم دگر چه فرمایی؟
آیا نخوانده که ابوالعلای گنجهای دربارهی داماد خود میگوید :
خاقانیا اگرچه سخن نیک دانیا
یک نکته گویمت بشنو رایگانیا
هجو کسی مکن که ز تو مِه بود بسن
شاید ترا پدر بود و تو ندانیا !
من هنوز از دشنامهای بیشرمانهی آنان دست نگاه داشتم ، هنوز از سوزنی و مختاری غزنوی و ایرجمیرزا و دیگران سخنی نیاوردم.
کسی تا چه اندازه بیانصاف باشد که بگوید اینان «تندباران حقیقت بر ساحت دلهایشان میباریده»؟! آیا بهتر نیست که بگوییم : تندتگرگ بیآزرمی و بیعاری بوده که بر ساحت دلهای اینان باریده و اینست که اثر از شرم و آزرم بازنگزارده!
آری من انکار ندارم که نیکانی نیز درمیان شعرا بوده ولی اینان بسیار کم بودهاند. نیز انکار ندارم که شعر اگر بیتکلف درآید چهبسا که بر نثر برتری پیدا کند. ولی اینگونه شعرها بس اندک میباشد.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
89%
آری
7%
نه
4%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
✴️ نوروز سال 1404 ✴️
(بخش یکم)
پیام زیر بنام آغاز سال نو 1321 در روزنامهی پرچم شمارهی آدینه 29 اسفند 1320 نوشته شده و ما چون میسنجیم میبینیم حال امروزمان بارها بدتر از آن روز میباشد و تو گویی اینها برای امروز نوشته شده. اینست بجا دیدیم در آغاز این سال آن را در کانال بیاوریم (با اندک کوتاهی) :
🔸کوشاد تلگرام : سال گذشته با پیشامدهای تازهای در جهانِ سیاست همچون جنگ اسرائیل و غزه ، جنگ روسیه با اکراین ، حملهی اسرائیل به لبنان و کشتن سرکردهی حزب الله. کشتن اسماعیل هنیه و سنوار. زورنمایی موشکی ایران به اسرائیل و حمله هوایی او به کشورمان ، سرنگونی حکومت بشار اسد در سوریه و جانشینی یک حکومت داعشی با رختی نوین در آنجا ، مدعاها و خط و نشان کشیدنهای رئیس جمهور تازهی آمریکا برای کشورهای دیگر سپری شد. در این میان خبر خوشی هم بود و آن اینکه کردهای ترکیه که با دولت آنجا بیش از 40 سال جنگیده بودند ، افزار جنگ فروگزاشتند و راه آشتی پیش گرفتند.
پیشامدهای ارجدار کشورمان نیز اینها بود : کمبود روزافزون آب برای شهرها ، خشکی همچون گذشتهی تالابها و دریاچهی ارومیه که خشکی بیش از پیش سدها را نیز به فهرست خود افزود ، کمبود هرچه بیشتر گاز و برق. جان باختن 51 تن از کارگران معدن طبس (1) ، انتخابات ریاست جمهوری که بیشتر مردم در آن شرکت نکردند و جز نشانهی قهر از حکومت و نومیدی از آن و همچنین کاهش چشمگیر سرمایهی اجتماعی نبود. کاهش یکبارهی بهای پول ملی ، بالا رفتن شتابان نرخها ، کوچ هرچه بیشتر افغانها به ایران ، کشته شدن دو قاضی بدنام مقیسه و رازینی که یادآور کشته شدن اتابک بدست عباسآقا صراف تبریزی در جنبش مشروطه میباشد.
👇
(بخش یکم)
پیام زیر بنام آغاز سال نو 1321 در روزنامهی پرچم شمارهی آدینه 29 اسفند 1320 نوشته شده و ما چون میسنجیم میبینیم حال امروزمان بارها بدتر از آن روز میباشد و تو گویی اینها برای امروز نوشته شده. اینست بجا دیدیم در آغاز این سال آن را در کانال بیاوریم (با اندک کوتاهی) :
«... با این گرفتاریها ما را جای «شادی» نیست. دعا هم از ما نخواهند پذیرفت. ولی در دست خود ماست که در این یک سال چند گامی بسوی پیش رویم و بدینسان آن را سال نیکی و فیروزی سازیم.
با این آشفتگیها که در جهانست ، ... ناگزیر است که با سختیهایی دچار خواهیم بود. و سال دیگر در چنین روزی اگر پشت سر برگردیم و نگاهی کنیم خواهیم دید یک سال پررنجی را گذرانیدهایم و هیچ نتیجهای در دست نداریم. ولی اگر به نیکیها کوشیم نتیجهای را در دست خواهیم داشت و از رنجکشی چندان افسوس نخواهیم خورد ، و این یک مایهی سرفرازی برای ما خواهد بود که در چنان هنگام پرآشوبی به پیشرفت پرداخته چند گامی را بجلو برداشتهایم. من بجای «شادباش» این پیام را میفرستم.
بدانید ای ایرانیان ، ما بدیم که از جهان بدی میبینیم. در این دستگاه جدایی میان این و آن نیست. خدا یک دسته را برای زبردستی و یک دسته را برای زیردستی نیافریده. این نتیجهی حال و کار خود توده است که گرفتار گردیده.
بیایید در این یک سال بنیکی کوشیم و چند گامی در این راه پیش رویم. بیایید از راهش بچارهی دردها کوشیم.
خواهید گفت : نیکی چیست؟.. میگویم : نیکی در اینجا نخست دانستن حقایق زندگانی و دوم دست بهم دادن و در راه آنها تلاش بکار بردنست.
درد بزرگ ایرانیان ندانستن حقایق زندگانیست. چون حقایق را نمیدانند از هم پراکندهاند ، در کارها سستند ، بکشور خود علاقه کم دارند ، در برابر حوادث تنها بگله و ناله بس میکنند و در کوشش به تقلیدهای صوری که از اروپاییان مینمایند امید میبندند ، هر کسی خود را راهنما میشمارد ، هر کسی پیشنهادها میکند. اینها همه نفهمیدن معنی زندگانیست.
نمیگویم : دردهای دیگری نیست ، دردهای دیگر فراوان است. ولی پایهی جملگی ، این ناآشنایی بحقایق است.
من میگویم : بیایید این یک سال را بیاد گرفتن حقایق زندگانی کوشیم ، بیایید یک رشته قواعدی را برای زندگانی بگفتگو گزاریم ، و نیک بدانیم ، و در پیرامون آنها یکدل و یکزبان باشیم. این باشد گامهایی که در این یک سال پرشور تاریخی بسوی پیش برداریم.
من میدانم بسیاری از این سخن من خواهند رنجید ، و اینکه میگویم نمیدانند و نمیشناسند بغرور آنها خواهد برخورد. ولی حقیقت از میان نخواهد رفت. دوباره میگویم : این توده راهِ زندگانی را گم کرده. این مردم حقایق زندگانی را نمیدانند. دوباره درخواست میکنم : بیایید این یک سال را به باز کردن یک راهی بکوشیم.
آنان که بخود مغرورند و این گفتههای ما بآنان سنگین میافتد برکنار مانند. روی سخن ما بآن کسانیست که از غرور دورند و گرفتاری این توده را دیده و دل پر از درد میدارند. باین غیرتمندانست که پیام میفرستیم. از آنانست که چشم همراهی میداریم».
🔸کوشاد تلگرام : سال گذشته با پیشامدهای تازهای در جهانِ سیاست همچون جنگ اسرائیل و غزه ، جنگ روسیه با اکراین ، حملهی اسرائیل به لبنان و کشتن سرکردهی حزب الله. کشتن اسماعیل هنیه و سنوار. زورنمایی موشکی ایران به اسرائیل و حمله هوایی او به کشورمان ، سرنگونی حکومت بشار اسد در سوریه و جانشینی یک حکومت داعشی با رختی نوین در آنجا ، مدعاها و خط و نشان کشیدنهای رئیس جمهور تازهی آمریکا برای کشورهای دیگر سپری شد. در این میان خبر خوشی هم بود و آن اینکه کردهای ترکیه که با دولت آنجا بیش از 40 سال جنگیده بودند ، افزار جنگ فروگزاشتند و راه آشتی پیش گرفتند.
پیشامدهای ارجدار کشورمان نیز اینها بود : کمبود روزافزون آب برای شهرها ، خشکی همچون گذشتهی تالابها و دریاچهی ارومیه که خشکی بیش از پیش سدها را نیز به فهرست خود افزود ، کمبود هرچه بیشتر گاز و برق. جان باختن 51 تن از کارگران معدن طبس (1) ، انتخابات ریاست جمهوری که بیشتر مردم در آن شرکت نکردند و جز نشانهی قهر از حکومت و نومیدی از آن و همچنین کاهش چشمگیر سرمایهی اجتماعی نبود. کاهش یکبارهی بهای پول ملی ، بالا رفتن شتابان نرخها ، کوچ هرچه بیشتر افغانها به ایران ، کشته شدن دو قاضی بدنام مقیسه و رازینی که یادآور کشته شدن اتابک بدست عباسآقا صراف تبریزی در جنبش مشروطه میباشد.
👇
در این میان در کشورمان جنبشی پدیدار شد که ما از آن بعنوان «خجسته کوششی که به آن امیدهای بسیاری هست» (در هفت بخش) یاد کردیم. این جنبشی بود که آقای رحیم قمیشی (از رزمندگان و اسیران جنگ عراق) و یارانشان پیش آوردند بدینسان که آماده شده بودند در روز 25 بهمنماه جلو سردر دانشگاه تهران یک اعتراض خاموش و آرامی به زندانی شدن بیمحاکمهی میرحسین موسوی نخستوزیر پیشین و همسرشان و مهدی کروبی و نیز دیگر زندانیان سیاسی که رسیدگیهای قضایی آنها پر از اشکال بوده برپا کنند که سرانشان پیش از گردآمدن هواداران در چنان روزی دستگیر شدند. لیکن همین کاردانی و دلیری برای برپا کردن یک اعتراض هرچند خاموش و آرام و جلوگیری پلیس از آن ، نتیجهی نیکی درپی داشت.
در این باره ما را سخنانی هست که در پایان پیام نوروزی خواهیم آورد.
(1) : در این باره ما دفتری در دو بخش فراهم کردیم. بخش دوم آن را «چه توانیم کرد؟» نامیدیم. این بخش برای خود دفتری مستقل است و چنانکه از نامش پیداست ، در پیرامون نیرو و سرمایهی اجتماعی ایرانیان بعنوان راه چاره به گرفتاریها و درماندگیها کشور میباشد.
در این باره ما را سخنانی هست که در پایان پیام نوروزی خواهیم آورد.
(1) : در این باره ما دفتری در دو بخش فراهم کردیم. بخش دوم آن را «چه توانیم کرد؟» نامیدیم. این بخش برای خود دفتری مستقل است و چنانکه از نامش پیداست ، در پیرامون نیرو و سرمایهی اجتماعی ایرانیان بعنوان راه چاره به گرفتاریها و درماندگیها کشور میباشد.
Telegram
کتابخانه پاکدینی (کتابهای احمد کسروی و یاران او)
📗 چه توانیم کرد؟
✍️ نویساد (هیئت تحریریه)
🔍 جُستار : در پیرامون نیرو و سرمایهی اجتماعی مردم بعنوان راه چاره به گرفتاریها و درماندگیها
🔹 1ـ آغاز سخن
🔹 2ـ یک حکومت هنگامی پایدار ماند که دستهی نیرومندی پشتیبانش باشد
🔹 3ـ دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک…
✍️ نویساد (هیئت تحریریه)
🔍 جُستار : در پیرامون نیرو و سرمایهی اجتماعی مردم بعنوان راه چاره به گرفتاریها و درماندگیها
🔹 1ـ آغاز سخن
🔹 2ـ یک حکومت هنگامی پایدار ماند که دستهی نیرومندی پشتیبانش باشد
🔹 3ـ دمکراسی ، تنها راه رسیدن یک…