آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
15%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : خردههایی که به خرد میگیرند (سه از سه)
در این ده سال تنها یک کسی با من روبرو گردیده و پاسخی داده و برای اینکه دانسته شود پاسخش چه بوده ، داستان را باآنکه در جای دیگری نوشتهام ، در اینجا نیز میآورم :
چند ماه پیش به یکی از وزارتخانه رفتم ، جوانی که بشاعری شناخته شده و چند سالی در اروپا بوده و اکنون رئیس یک ادارهای میباشد ، با من بگفتگو پرداخته چنین گفت : «من پیمان را با لذت میخوانم. هرچه مینویسید پذیرفتهام ولی میدانید که دربارهی ادبیات با شما مخالفم. زیرا نه من میتوانم توقع کنم که شما پیروی از اندیشهی من کنید و نه خودم میتوانم تابع نظریهی شما باشم».
گفتم : در جایی که شما یک باوری میدارید و ما یک باوری ، باید هر یکی دلیلهای خود را یاد کنیم و خرد را درمیانه داور گردانیم.
با یک شتابزدگی چنین گفت : «مطلب همینجاست که شما میخواهید شعرا را تابع عقل گردانید. شعرا تابع احساساتند». گفتم : «احساسات» یا سَهِشها نیز باید در زیر فرمان خرد باشد. خدا یگانه نیرویی که برای شناختن سود و زیان و راست و کج و نیک و بد بآدمیان داده خرد است. در هر چیزی باید خرد را راهنما گردانید. نمیگویم : باید جلو سهشها را گرفت ، چنین چیزی نشدنیست. میگویم : سهشها نیز باید فرمانبری از خرد کنند. بدینسان که آنچه بیزیان است جلوش باز باشد و آنچه زیانمند است جلوش گرفته شود. اگر سهشها جداسر[=مستقل] و آزاد تواند بود ، پس شما چه ایرادی به اصغر بروجردی و سیفالقلم شیرازی داشتید؟!.. چرا از چنگیز و تیمور رنجیدگی مینمایید؟!.. اصغر که بچگان را میکشت ، سیفالقلم که زنان را نابود میگردانید ، آیا نه از روی سهش میبود؟! چنگیز و تیمور آیا جز به پیروی از سهشهای خود آنهمه خون میریختند؟! فلان دزد که از دیوار مردم بالا میرود آیا جز سهش انگیزهی دیگری در کار است؟! فلان جوان که دنبال زنان بیگانه میافتد ، آیا جز سهش او را وامیدارد؟! اینهمه خونها که اکنون در اروپا و آفریقا ریخته میشود آیا شُوَندی[=سببی] جز سهشهای تودهها تواند داشت؟!..
شما باینها چه میگویید ؟! اگر این راستست که «احساسات» خود جداسر و آزاد است و خرد را بآنها فرمانروایی نیست ، پس این قانونها برای چیست؟! این دادگاهها و دادسراها بهر چه میباشد؟! اگر راست نیست پس شما چه میگویید؟! اگر میگویید تنها شاعر است که در پیروی از سهشها آزاد است و دیگران باید پیروی از خرد کنند ، بگویید دلیلش چیست؟! شاعر چه جدایی از دیگران میدارد؟! شاعر جز یاوهبافی چه هنری از خود نشان میدهد؟!..
اینها را که شنید درماند و بخاموشی گرایید و من نیز بسخن بیش از این دنباله ندادم. از این گفتگوها دو چیز بدست میآید :
1) آنان که به خرد و بسخنان ما دربارهی آن گردن نمیگزارند و ایستادگی مینمایند یک شُوَند آن دلبستگیایست که به هوسبازیهای خود میدارند. اینان میخواهند آزاد باشند و به بهانهی «احساسات» یا هر دستاویز دیگری دنبال هوسهای خود را گیرند و ایرادی هم درمیان نباشد. این برای آنان بسیار لذت میدهد که بجای کوشش و کار در راه بسیج[=تدارک] نیازمندیهای زندگانی ، هوسمندانه به قافیهبافی پردازند و «مضمونها» سازند و قصیده یا غزلی یا قطعهای سروده در روزنامهها بچاپ رسانیده خود را بنمایند ، و باین سرودههای خود که جز میوهی هوس و خودنمایی نیست و کمترین سودی بمردم و زندگانی ایشان ندارد (بلکه زیانهایی نیز میرساند) نام ادبیات گزارند ، و به همان دستاویز در پشت میز نشینند و از دسترنج روستاییان و کارگران ماهانههای گزاف گیرند و هوسبازی را با مفتخواری توأم گردانند. آن ایستادگی در برابر خرد و داوریهای او بیش از همه از این راهست.
2) این کسان بداوریهای خرد ایرادی نمیتوانند گرفت. داوریهای خرد روشنتر از آنست که کسی تواند ایراد گرفت و یا تواند نپذیرفت. این خود پاسخی است بآن کسانی که به بودن یک چنین نیرویی در آدمی گردن نمیگزارند و اندیشههای پراکندهی این و آن را برای خود دلیل میآوردند.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار سوم : خردههایی که به خرد میگیرند (سه از سه)
در این ده سال تنها یک کسی با من روبرو گردیده و پاسخی داده و برای اینکه دانسته شود پاسخش چه بوده ، داستان را باآنکه در جای دیگری نوشتهام ، در اینجا نیز میآورم :
چند ماه پیش به یکی از وزارتخانه رفتم ، جوانی که بشاعری شناخته شده و چند سالی در اروپا بوده و اکنون رئیس یک ادارهای میباشد ، با من بگفتگو پرداخته چنین گفت : «من پیمان را با لذت میخوانم. هرچه مینویسید پذیرفتهام ولی میدانید که دربارهی ادبیات با شما مخالفم. زیرا نه من میتوانم توقع کنم که شما پیروی از اندیشهی من کنید و نه خودم میتوانم تابع نظریهی شما باشم».
گفتم : در جایی که شما یک باوری میدارید و ما یک باوری ، باید هر یکی دلیلهای خود را یاد کنیم و خرد را درمیانه داور گردانیم.
با یک شتابزدگی چنین گفت : «مطلب همینجاست که شما میخواهید شعرا را تابع عقل گردانید. شعرا تابع احساساتند». گفتم : «احساسات» یا سَهِشها نیز باید در زیر فرمان خرد باشد. خدا یگانه نیرویی که برای شناختن سود و زیان و راست و کج و نیک و بد بآدمیان داده خرد است. در هر چیزی باید خرد را راهنما گردانید. نمیگویم : باید جلو سهشها را گرفت ، چنین چیزی نشدنیست. میگویم : سهشها نیز باید فرمانبری از خرد کنند. بدینسان که آنچه بیزیان است جلوش باز باشد و آنچه زیانمند است جلوش گرفته شود. اگر سهشها جداسر[=مستقل] و آزاد تواند بود ، پس شما چه ایرادی به اصغر بروجردی و سیفالقلم شیرازی داشتید؟!.. چرا از چنگیز و تیمور رنجیدگی مینمایید؟!.. اصغر که بچگان را میکشت ، سیفالقلم که زنان را نابود میگردانید ، آیا نه از روی سهش میبود؟! چنگیز و تیمور آیا جز به پیروی از سهشهای خود آنهمه خون میریختند؟! فلان دزد که از دیوار مردم بالا میرود آیا جز سهش انگیزهی دیگری در کار است؟! فلان جوان که دنبال زنان بیگانه میافتد ، آیا جز سهش او را وامیدارد؟! اینهمه خونها که اکنون در اروپا و آفریقا ریخته میشود آیا شُوَندی[=سببی] جز سهشهای تودهها تواند داشت؟!..
شما باینها چه میگویید ؟! اگر این راستست که «احساسات» خود جداسر و آزاد است و خرد را بآنها فرمانروایی نیست ، پس این قانونها برای چیست؟! این دادگاهها و دادسراها بهر چه میباشد؟! اگر راست نیست پس شما چه میگویید؟! اگر میگویید تنها شاعر است که در پیروی از سهشها آزاد است و دیگران باید پیروی از خرد کنند ، بگویید دلیلش چیست؟! شاعر چه جدایی از دیگران میدارد؟! شاعر جز یاوهبافی چه هنری از خود نشان میدهد؟!..
اینها را که شنید درماند و بخاموشی گرایید و من نیز بسخن بیش از این دنباله ندادم. از این گفتگوها دو چیز بدست میآید :
1) آنان که به خرد و بسخنان ما دربارهی آن گردن نمیگزارند و ایستادگی مینمایند یک شُوَند آن دلبستگیایست که به هوسبازیهای خود میدارند. اینان میخواهند آزاد باشند و به بهانهی «احساسات» یا هر دستاویز دیگری دنبال هوسهای خود را گیرند و ایرادی هم درمیان نباشد. این برای آنان بسیار لذت میدهد که بجای کوشش و کار در راه بسیج[=تدارک] نیازمندیهای زندگانی ، هوسمندانه به قافیهبافی پردازند و «مضمونها» سازند و قصیده یا غزلی یا قطعهای سروده در روزنامهها بچاپ رسانیده خود را بنمایند ، و باین سرودههای خود که جز میوهی هوس و خودنمایی نیست و کمترین سودی بمردم و زندگانی ایشان ندارد (بلکه زیانهایی نیز میرساند) نام ادبیات گزارند ، و به همان دستاویز در پشت میز نشینند و از دسترنج روستاییان و کارگران ماهانههای گزاف گیرند و هوسبازی را با مفتخواری توأم گردانند. آن ایستادگی در برابر خرد و داوریهای او بیش از همه از این راهست.
2) این کسان بداوریهای خرد ایرادی نمیتوانند گرفت. داوریهای خرد روشنتر از آنست که کسی تواند ایراد گرفت و یا تواند نپذیرفت. این خود پاسخی است بآن کسانی که به بودن یک چنین نیرویی در آدمی گردن نمیگزارند و اندیشههای پراکندهی این و آن را برای خود دلیل میآوردند.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
14%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 چند سخنی از دفتر (یک از یک)
(نبرد با گزند شعرا)
بتازگی دانستهایم که دستهای از جوانان بویژه از شاگردان دبیرستانها برآن سرند که انجمنی برای نبرد با گزند شعرا برپا نمایند. ما چنین جنبشی را همیشه انتظار داشتیم. در جایی که پیران بیادب انجمنها برپا کنند و شرم را کنار نهاده پیرانهسر دم از عشق جوانان بزنند این جوانان راست که آسوده ننشسته برای کندن ریشهی این بیادبیها بکوشش برخیزند.
آن پیران سیاهدل که یک عمر با این پستیها بسر داده و آن را هنری از بهر خود پنداشتهاند کنون هم دست از نادانی و بیادبی برنمیدارند ، خود سزای ایشان است که صد بیاحترامی از جوانان بینند!. حیف از نام خجستهی «ایرانی» که بیادبان بروی خود دارند ، حیف!
ما بر آن جوانان آفرین میفرستیم و از خداوند فیروزی آنان را میخواهیم.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 چند سخنی از دفتر (یک از یک)
(نبرد با گزند شعرا)
بتازگی دانستهایم که دستهای از جوانان بویژه از شاگردان دبیرستانها برآن سرند که انجمنی برای نبرد با گزند شعرا برپا نمایند. ما چنین جنبشی را همیشه انتظار داشتیم. در جایی که پیران بیادب انجمنها برپا کنند و شرم را کنار نهاده پیرانهسر دم از عشق جوانان بزنند این جوانان راست که آسوده ننشسته برای کندن ریشهی این بیادبیها بکوشش برخیزند.
آن پیران سیاهدل که یک عمر با این پستیها بسر داده و آن را هنری از بهر خود پنداشتهاند کنون هم دست از نادانی و بیادبی برنمیدارند ، خود سزای ایشان است که صد بیاحترامی از جوانان بینند!. حیف از نام خجستهی «ایرانی» که بیادبان بروی خود دارند ، حیف!
ما بر آن جوانان آفرین میفرستیم و از خداوند فیروزی آنان را میخواهیم.
🌸
👍1
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
83%
آری
18%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍1
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : کشاکش کیشها از بکار نبردن خرد است (یک از یک)
چنانکه دیدیم حسن صباح کشاکشهای کیشها را ایراد دیگری به خرد و داوریهای آن شمرده. این ایراد را دیگران هم میگیرند و بارها کسانی با ما بگفتگو پرداخته میگویند : «اگر عقل میتواند حق و باطل را نشان دهد پس اختلاف مذاهب از کجاست؟!..» روزی یکی میگفت : «این مذهبها که با عقل درست شده ، پس چرا با هم اختلاف دارند؟!..».
گفتم : از این گفتهی شما من بیاد گفته آن شاهسون میافتم که خودشان را ستایش میکرده و میگفته : «در شاهسون همه چیز توان یافت جز دزدی» شاهسونان که کار و پیشهشان دزدی و راهزنی میبوده ، این آنها را بحساب نمیآورده و ستایش از راستی خودشان میکرده ، شما نیز میگویید : «این مذهبها که با عقل درست شده ...» در حالی که در آن کیشها آنچه هیچ راه نداشته خرد است.
ما این کیشها را نیک میشناسیم و تاریخچهی هر کدام را میدانیم. بیشتر آنها از یکدیگر جدا گردیده. یک گمراهی که درمیان میبوده ، گمراهیهای دیگری را شاخه داده است.
در ایران اکنون چهارده کیش هست و بیشتر آنها از شیعیگری جدا گردیده. شیعیگری نیز بنیادش سیاست بوده که به خرد راهی داده نشده. کشاکش شیعی و سنی بر سر آنست که پس از مرگ پیغمبر اسلام خلیفه علی بایستی بود نه ابوبکر ، و بر سر همین گفتگوست که دو گروه از هم جدا گردیدهاند و تاکنون جدا میباشند. در جایی که این دور از خرد است که پس از گذشتن یک داستانی در پیرامون آن کشاکش کنند. دور از خرد است که پس از هزاروسیصد سال در آن زمینه بسخن پردازند. پس این کیش از ریشه کجست و خرد از آن بیزار میباشد.
شیعیان دوازده نامی را ازبر کردهاند که اینها امامان ماست. در جایی که «امام» بمعنی پیشواست و یک کس زندهاش پیشوا تواند بود!. از مرده چه پیشوایی تواند درآمد؟! اینکه میگویند دوازدهم آنها زنده است و بیرون خواهد آمد ، این نیز دور از خرد است ، دور از آیین خداست. یک کس هزاروسیصد سال زندگی نتواند داشت.
بنیاد کیش شیعه بر آنست که همیشه باید کسی از سوی خدا درمیان مردم باشد که اگر کسانی از راه بدر افتادند ، آنان را براه بازگرداند ، اگر کسانی را ایرادی بود پاسخ گوید ، چنان باشد که روز رستاخیز که خدا از مردم بازخواست خواهد کرد ، کسی بهانه نیاورد و نگوید : «ما ندانستیم» نگوید : «کسی نبود بما راه نماید». بنیادگزاران این کیش (جعفر بن محمد و پدرش) نخست که زمزمه آغاز کردند و دعوای «امامت» میکردند ، عنوانشان همین میبود. خود را «حجت خدا» مینامیدند. (حجت بمعنی « بهانهبُر» است). در همان حال «تقیه» را بکار بسته ، این دعوای خود را از مردم نهان میداشتند و به پیروان خود سخت میسپردند که بکسی نگویید بلکه میسپردند که اگر کسی پرسید انکار کنید. خود جعفر بن محمد در نزد منصور خلیفه دعواهای خود را انکار کرده سوگند هم یاد کرد. [1]
جای شگفتست که کسی حجت خدا بمردم باشد و از سوی دیگر خود را پنهان گرداند. آیا خرد باین چه میگوید؟..
این کیش که از ریشه بیپا بوده از هر باره با خرد ناسازگار است ، و شما آن را ببینید که از همان کیش ، باطنیگری ، علیاللهیگری ، شیخیگری، کریمخانیگری ، بابیگری ، بهائیگری برخاسته که پیداست حال آنها چیست.
روشنترین دلیل باینکه در کیشها خرد را راه نبوده اینست که پیشروان آنها هیچگاه به خرد و داوری آن گردن نگزارند. بلکه چنانکه گفتیم همهی آنها از خرد نکوهش کردهاند.
شما چنین انگارید که ما نشستی برپا کرده پیشروان کیشها را بآنجا خواندهایم و پیشنهاد میکنیم که بیایید خرد را درمیان خود داور گردانیده ، این چهاردهگروهی را از میان بردارید ، آیا این پیشنهاد را خواهند پذیرفت؟!.. بیگمان نخواهند پذیرفت. بیگمان گردن نخواهند گزاشت.
این بارها رخ داده که چون نام خرد و داوری آن بمیان آمده از میدان گریختهاند ، و در این باره همهی کیشها و پیروانشان یکسانند. چند سال پیش در تهران یک میسیونر [=مبلغ مذهبی] آمریکایی را دیدم ، چون سخن از انجیل میراند و آن را کتاب خدا مینامید من برخی ایرادها گرفتم ، و چون از پاسخ درماند چنین گفت : «میدانید؟.. عقل چیز دیگر است ، ایمان چیز دیگر است». گفتم : این ورشکستگی نشان دادن است و دیگر مرا با شما سخنی نیست.
این حال کیشهاست. آیا از اینها بداستان خرد چه زیانی تواند بود؟!.. اینها را با خرد چه بهمبستگی درمیانست؟!..
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار چهارم : کشاکش کیشها از بکار نبردن خرد است (یک از یک)
چنانکه دیدیم حسن صباح کشاکشهای کیشها را ایراد دیگری به خرد و داوریهای آن شمرده. این ایراد را دیگران هم میگیرند و بارها کسانی با ما بگفتگو پرداخته میگویند : «اگر عقل میتواند حق و باطل را نشان دهد پس اختلاف مذاهب از کجاست؟!..» روزی یکی میگفت : «این مذهبها که با عقل درست شده ، پس چرا با هم اختلاف دارند؟!..».
گفتم : از این گفتهی شما من بیاد گفته آن شاهسون میافتم که خودشان را ستایش میکرده و میگفته : «در شاهسون همه چیز توان یافت جز دزدی» شاهسونان که کار و پیشهشان دزدی و راهزنی میبوده ، این آنها را بحساب نمیآورده و ستایش از راستی خودشان میکرده ، شما نیز میگویید : «این مذهبها که با عقل درست شده ...» در حالی که در آن کیشها آنچه هیچ راه نداشته خرد است.
ما این کیشها را نیک میشناسیم و تاریخچهی هر کدام را میدانیم. بیشتر آنها از یکدیگر جدا گردیده. یک گمراهی که درمیان میبوده ، گمراهیهای دیگری را شاخه داده است.
در ایران اکنون چهارده کیش هست و بیشتر آنها از شیعیگری جدا گردیده. شیعیگری نیز بنیادش سیاست بوده که به خرد راهی داده نشده. کشاکش شیعی و سنی بر سر آنست که پس از مرگ پیغمبر اسلام خلیفه علی بایستی بود نه ابوبکر ، و بر سر همین گفتگوست که دو گروه از هم جدا گردیدهاند و تاکنون جدا میباشند. در جایی که این دور از خرد است که پس از گذشتن یک داستانی در پیرامون آن کشاکش کنند. دور از خرد است که پس از هزاروسیصد سال در آن زمینه بسخن پردازند. پس این کیش از ریشه کجست و خرد از آن بیزار میباشد.
شیعیان دوازده نامی را ازبر کردهاند که اینها امامان ماست. در جایی که «امام» بمعنی پیشواست و یک کس زندهاش پیشوا تواند بود!. از مرده چه پیشوایی تواند درآمد؟! اینکه میگویند دوازدهم آنها زنده است و بیرون خواهد آمد ، این نیز دور از خرد است ، دور از آیین خداست. یک کس هزاروسیصد سال زندگی نتواند داشت.
بنیاد کیش شیعه بر آنست که همیشه باید کسی از سوی خدا درمیان مردم باشد که اگر کسانی از راه بدر افتادند ، آنان را براه بازگرداند ، اگر کسانی را ایرادی بود پاسخ گوید ، چنان باشد که روز رستاخیز که خدا از مردم بازخواست خواهد کرد ، کسی بهانه نیاورد و نگوید : «ما ندانستیم» نگوید : «کسی نبود بما راه نماید». بنیادگزاران این کیش (جعفر بن محمد و پدرش) نخست که زمزمه آغاز کردند و دعوای «امامت» میکردند ، عنوانشان همین میبود. خود را «حجت خدا» مینامیدند. (حجت بمعنی « بهانهبُر» است). در همان حال «تقیه» را بکار بسته ، این دعوای خود را از مردم نهان میداشتند و به پیروان خود سخت میسپردند که بکسی نگویید بلکه میسپردند که اگر کسی پرسید انکار کنید. خود جعفر بن محمد در نزد منصور خلیفه دعواهای خود را انکار کرده سوگند هم یاد کرد. [1]
جای شگفتست که کسی حجت خدا بمردم باشد و از سوی دیگر خود را پنهان گرداند. آیا خرد باین چه میگوید؟..
این کیش که از ریشه بیپا بوده از هر باره با خرد ناسازگار است ، و شما آن را ببینید که از همان کیش ، باطنیگری ، علیاللهیگری ، شیخیگری، کریمخانیگری ، بابیگری ، بهائیگری برخاسته که پیداست حال آنها چیست.
روشنترین دلیل باینکه در کیشها خرد را راه نبوده اینست که پیشروان آنها هیچگاه به خرد و داوری آن گردن نگزارند. بلکه چنانکه گفتیم همهی آنها از خرد نکوهش کردهاند.
شما چنین انگارید که ما نشستی برپا کرده پیشروان کیشها را بآنجا خواندهایم و پیشنهاد میکنیم که بیایید خرد را درمیان خود داور گردانیده ، این چهاردهگروهی را از میان بردارید ، آیا این پیشنهاد را خواهند پذیرفت؟!.. بیگمان نخواهند پذیرفت. بیگمان گردن نخواهند گزاشت.
این بارها رخ داده که چون نام خرد و داوری آن بمیان آمده از میدان گریختهاند ، و در این باره همهی کیشها و پیروانشان یکسانند. چند سال پیش در تهران یک میسیونر [=مبلغ مذهبی] آمریکایی را دیدم ، چون سخن از انجیل میراند و آن را کتاب خدا مینامید من برخی ایرادها گرفتم ، و چون از پاسخ درماند چنین گفت : «میدانید؟.. عقل چیز دیگر است ، ایمان چیز دیگر است». گفتم : این ورشکستگی نشان دادن است و دیگر مرا با شما سخنی نیست.
این حال کیشهاست. آیا از اینها بداستان خرد چه زیانی تواند بود؟!.. اینها را با خرد چه بهمبستگی درمیانست؟!..
👇
👎1
یک دسته نیز فیلسوفان و کشاکشهای آنان را دستاویزی گرفته چنین میگویند : «اگر با عقل حقایق را میشدی درک کرد ، فلاسفه که اعقل ناسند اختلاف نکردندی». نام «فلاسفه» که بزبانها افتاده و با دهانهای پربادی گفته میشود ، چون از کارهاشان آگاهی نمیدارند ، چنین میدانند که مردان ارجداری میبودهاند و یک راه ارجداری را دنبال کردهاند ، و این نمیدانند که سرمایهی ایشان جز پندار و انگار نبوده است. به هر حال در این باره هم پاسخ همانست که دربارهی کیشها گفتیم. در فلسفه نیز راهی به خرد ندادهاند و ما چون در جای دیگری از فلسفه (که همان فلسفهی یونان خواسته میشود) سخن رانده بیپایی آن را روشن گردانیدهایم در اینجا دیگر بآن نمیپردازیم.
🔹 پانوشت :
1ـ جعفر بن محمد در نزد منصور گفته : «والله لقد کذبوا علی یا امیرالمؤمنین ، أنا علیالطاعه» معنی : بخدا سوگند هرآینه بر من دروغ بستهاند ای امیرالمؤمنین ، من فرمانبردارم. ـ و
🌸
🔹 پانوشت :
1ـ جعفر بن محمد در نزد منصور گفته : «والله لقد کذبوا علی یا امیرالمؤمنین ، أنا علیالطاعه» معنی : بخدا سوگند هرآینه بر من دروغ بستهاند ای امیرالمؤمنین ، من فرمانبردارم. ـ و
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
13%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍1
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 (یک از دو)
گفتار پایین از مهنامهی گرامی دعوت اسلامی کرمانشاه که از مهنامههای کهنسال ایران است آورده میشود. این مهنامه گفتاری را که ما در شمارهی هجدهم سال گذشتهی پیمان در پیرامون شعر و صوفیگری چاپ کردیم نقل نموده و آقای فخرالتجار که خویشتن از دانشوران هستند و گاهی نیز شعر بطرز شعرای خراباتی میسرودهاند آن گفتار را خوانده و این شرح را نگاشتهاند که در شمارهی پنجم از سال هشتم دعوت اسلامی چاپ یافته و ما از آنجا میآوریم :
بنده نمیدانم مجلهی شریفهی پیمان در کجا طبع میشود مستدعی است به ناشر محترم آن مرقوم فرمایید از هر پست برای بنده بفرستند و گویا تازه منتشر شده است و بهتر است از شمارهی اول برای بنده مرحمت فرمایند واقعاً مجلهای عالیقدر است باید خواند باید استفاده نمود. صاحب مقاله راجع بشعر و شاعری عنوان خیلی بزرگی پیش کشیدهاند و از صدر تا ذیل شعر را مفتضح نمودهاند. واقعاً چیزی غریبی است عجایب اثراتی در گفتن و نوشتن هست. یک عمر است شعر میخوانم و گاهی هم خودم (شاعر نیستم) من غیر رسم شعر میگویم و حظ میکنم (حظ میکردم) و این صحبتها در بین نبود و گاهگاه که از غزلیات خودم :
مدام منع کند زاهدم ز شرب و سماع
ولی نشاید غافل از این دو بنشینم
ساقیا رطل گران ده که شوم مست و خراب
باده ار نیست ترا میکده بازست هنوز
برای رفقا میخواندم صدای احسنت احسنت بلند میشد ولی از شما چه پنهان پس از مطالعهی مقالهی مندرجه در مجلهی شریفهی پیمان بدون رودرواسی هرچه از اشعار خودم و دیگران بنظرم میآید دلم بهم میزند. میگویند : «المَعْنى فِي بَطْنِ الشَّاعِرِ» من که خودم هرچه فکر میکنم چه تأویل و تعبیری برای اشعار فوق بهم ببافم عقلم بجایی نمیرسد و شاید معنی این اشعار بنده در بطن دیگران است. میگویند یک نفر شاعر دیوان خود را نزد استاد برد و استدعا نمود حضوراً مطالعه فرموده هر عبارتی غلط و ناروا باشد انگشت روی آن بگذارد. استاد قدری مطالعه کرده سپس کتاب را بهم نهاد و انگشت سبابهی خود را بروی جلد گذاشت. شاعر بیچاره فهمید مطلب از چه قرار است و راه خود را در پیش گرفت. کنون هم بحکم مقالهی پیمان باید کلیهی دواوین اولین و آخرین را بهم بست و انگشت روی آنها گذاشت و منتظر شد که صاحب مقاله دیوان خودشان یا دیگری را که سراپا بدون پیرایه و خالی از کنایهی شاعرانه باشد بنظر قارئین برساند و خوب است آقایان شعرا و ادبا و اهل ذوق موافق یا مخالف نفیاً و اثباتاً مقالاتی بطور مسابقه در مجلات و جراید منتشر سازند که قضیه حل شود یعنی حسن یا قبح این قبیل اشعار و یا اینکه آیا مسئول هستند و برای جامعه اثرات نیک دارند یا ندارند معلوم شود.
کرمانشاه ، فخر صمدی (فخرالتجار سابق)
پیمان : آقای صمدی غصه نخورند که معنی برای شعرهای خود نمیشناسند. دیگران نیز همین حال را داشتهاند. آن شعرای خراباتی معروف که امروز شعرهای ایشان بدهانها افتاده اگر خودشان زنده بودند و ما از ایشان پرسش مینمودیم در معنی شعرهای خود درمیماندند. زیرا آنان این شعرها را نه از روی فهم سرودهاند و معنایی قصد کردهاند بلکه به پیروی یکدیگر زبان باین شعرهای بیمعنی باز کردهاند بیآنکه قصدی داشته باشند.
هم آن کسانی که امروز در تهران یا دیگر جاها زبان بستایش این دسته شعرا باز کردهاند و پیاپی مقاله در اینجا و آنجا مینویسند این بیچارگان هم این کار را به پیروی یکدیگر میکنند و اگر معنی اشعار را بپرسیم اینان نیز درمیمانند. چنانکه ما بارها این پرسش را کردیم و کسی پاسخ نداد.
و اینکه آقای صمدی باین آشکاری حقیقتگویی کرده نشان پاکدلی ایشان است دیگران هم دیر یا زود باین حقیقت خَستُوان [=معترف] خواهند بود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 (یک از دو)
گفتار پایین از مهنامهی گرامی دعوت اسلامی کرمانشاه که از مهنامههای کهنسال ایران است آورده میشود. این مهنامه گفتاری را که ما در شمارهی هجدهم سال گذشتهی پیمان در پیرامون شعر و صوفیگری چاپ کردیم نقل نموده و آقای فخرالتجار که خویشتن از دانشوران هستند و گاهی نیز شعر بطرز شعرای خراباتی میسرودهاند آن گفتار را خوانده و این شرح را نگاشتهاند که در شمارهی پنجم از سال هشتم دعوت اسلامی چاپ یافته و ما از آنجا میآوریم :
بنده نمیدانم مجلهی شریفهی پیمان در کجا طبع میشود مستدعی است به ناشر محترم آن مرقوم فرمایید از هر پست برای بنده بفرستند و گویا تازه منتشر شده است و بهتر است از شمارهی اول برای بنده مرحمت فرمایند واقعاً مجلهای عالیقدر است باید خواند باید استفاده نمود. صاحب مقاله راجع بشعر و شاعری عنوان خیلی بزرگی پیش کشیدهاند و از صدر تا ذیل شعر را مفتضح نمودهاند. واقعاً چیزی غریبی است عجایب اثراتی در گفتن و نوشتن هست. یک عمر است شعر میخوانم و گاهی هم خودم (شاعر نیستم) من غیر رسم شعر میگویم و حظ میکنم (حظ میکردم) و این صحبتها در بین نبود و گاهگاه که از غزلیات خودم :
مدام منع کند زاهدم ز شرب و سماع
ولی نشاید غافل از این دو بنشینم
ساقیا رطل گران ده که شوم مست و خراب
باده ار نیست ترا میکده بازست هنوز
برای رفقا میخواندم صدای احسنت احسنت بلند میشد ولی از شما چه پنهان پس از مطالعهی مقالهی مندرجه در مجلهی شریفهی پیمان بدون رودرواسی هرچه از اشعار خودم و دیگران بنظرم میآید دلم بهم میزند. میگویند : «المَعْنى فِي بَطْنِ الشَّاعِرِ» من که خودم هرچه فکر میکنم چه تأویل و تعبیری برای اشعار فوق بهم ببافم عقلم بجایی نمیرسد و شاید معنی این اشعار بنده در بطن دیگران است. میگویند یک نفر شاعر دیوان خود را نزد استاد برد و استدعا نمود حضوراً مطالعه فرموده هر عبارتی غلط و ناروا باشد انگشت روی آن بگذارد. استاد قدری مطالعه کرده سپس کتاب را بهم نهاد و انگشت سبابهی خود را بروی جلد گذاشت. شاعر بیچاره فهمید مطلب از چه قرار است و راه خود را در پیش گرفت. کنون هم بحکم مقالهی پیمان باید کلیهی دواوین اولین و آخرین را بهم بست و انگشت روی آنها گذاشت و منتظر شد که صاحب مقاله دیوان خودشان یا دیگری را که سراپا بدون پیرایه و خالی از کنایهی شاعرانه باشد بنظر قارئین برساند و خوب است آقایان شعرا و ادبا و اهل ذوق موافق یا مخالف نفیاً و اثباتاً مقالاتی بطور مسابقه در مجلات و جراید منتشر سازند که قضیه حل شود یعنی حسن یا قبح این قبیل اشعار و یا اینکه آیا مسئول هستند و برای جامعه اثرات نیک دارند یا ندارند معلوم شود.
کرمانشاه ، فخر صمدی (فخرالتجار سابق)
پیمان : آقای صمدی غصه نخورند که معنی برای شعرهای خود نمیشناسند. دیگران نیز همین حال را داشتهاند. آن شعرای خراباتی معروف که امروز شعرهای ایشان بدهانها افتاده اگر خودشان زنده بودند و ما از ایشان پرسش مینمودیم در معنی شعرهای خود درمیماندند. زیرا آنان این شعرها را نه از روی فهم سرودهاند و معنایی قصد کردهاند بلکه به پیروی یکدیگر زبان باین شعرهای بیمعنی باز کردهاند بیآنکه قصدی داشته باشند.
هم آن کسانی که امروز در تهران یا دیگر جاها زبان بستایش این دسته شعرا باز کردهاند و پیاپی مقاله در اینجا و آنجا مینویسند این بیچارگان هم این کار را به پیروی یکدیگر میکنند و اگر معنی اشعار را بپرسیم اینان نیز درمیمانند. چنانکه ما بارها این پرسش را کردیم و کسی پاسخ نداد.
و اینکه آقای صمدی باین آشکاری حقیقتگویی کرده نشان پاکدلی ایشان است دیگران هم دیر یا زود باین حقیقت خَستُوان [=معترف] خواهند بود.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
11%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار پنجم : خردها را نیز آموزگاری باید بود (یک از دو)
کسانی که با خرد دشمنی نشان داده چنین وامینمایند که با خرد آمیغها را نتوان دریافت ، با یک ایراد بزرگی روبرو میباشند ، و آن اینکه اگر با خرد آمیغها را نتوان دریافت پس با چه چیزی توان دریافت؟!.. این بِدان میماند که کسی بگوید : «با چشم نتوان دید ، با گوش نتوان شنید» که باید پرسید : «پس با چه توان دید و با چه توان شنید؟!..»
آنان که از «خرد» رو گردانیدهاند هر گروهی در این باره دستاویز دیگری میدارند : صوفیان میگویند : «ما با کشف و شهود حقیقت را درک میکنیم و خدا را با دیده میبینیم». ولی باید پرسید : ما داوری این دعوای شما را بکجا بریم و راست و دروغ این گفتهتان را از چه راهی بدانیم؟! در جایی که باید خرد را بکنار نهاد ، مردم از کجا دانند که دعوای کشف و شهود شما راستست؟!.. خود شما با چه نیرویی راست بودن آن را میشناسید؟!..
پیروان کیشها میگویند : «باید چشم بسته پیروی از فلان امام کرد». باید از آنان هم پرسید : آن امام را چگونه شناختهاید امامست؟!.. روزی یکی با من میگفت : «ما عقلهامان نارساست. باید تبعیت از عقل کل نماییم». گفتم : آن عقل کل را چگونه شناختهاید؟!. با چه نیرویی به عقل کل بودن او پی بردهاید؟!. از پاسخ درماند و بخاموشی گرایید.
چنانکه دیدیم حسن صباح دلیل آورده میگوید : «اگر در خداشناسی نظر عقل کافی بودی ، اهل هیچ مذهب را بر غیر خود اعتراض نرسیدی». باید باو هم پاسخ داد و گفت : «این دلیلیست که شما میآورید. در جایی که باید خرد را بکنار نهاد پس راست بودن این دلیلِ شما را با چه باید فهمید؟!.. جز خرد چه نیروی دیگری برای شناختن راست و دروغ هست؟»
داستان آن لر کوهستانیست که با همراهی بشهر آمده در مسجدی نماز میخواندند. چون همراهش با یکی بسخن پرداخت ، این رو گردانیده باو چنین گفت : «مگر نمیدانی بر سر نماز با کسی سخن نباید گفت؟!.»
برخی از اینان ، نادانی را تا اندازهی رسوایی رسانیدهاند. در ایران فراوانند آن دیوانگانی که اگر غلطهای کیشَش را بشمارید ، و یا خرده به یاوهبافیهای حافظ یا شاعری دیگر گیرید ، و او نتواند پاسخی دهد برگشته خواهد گفت : «ما که نخواهیم توانست با این عقلهای خود بسخنان بزرگان ایراد بگیریم. شاید ما نمیفهمیم». ببینید چگونه نادانی را با پستی اندیشه توأم گردانیدهاند.
کوتاهسخن : جای گفتگو نیست که یگانه نیرویی که راست و کج و نیک و بد را از هم تواند شناخت خرد است و باید در هر زمینهای آن را بکار انداخت و به گزیر و داوریش گردن نهاد. لیکن در اینجا پرسشی هست و ما باید یک نکتهی ارجدار دیگری را روشن گردانیم.
در اینجا کسانی توانند گفت : در جایی که خرد شناسندهی نیک و بد و راست و کجست و توان بدستیاری آن آمیغها را دریافت ، دیگر چه نیاز به دینست؟!..
پاسخ این پرسش آنکه : «خردها را نیز آموزگاری باید بود». خرد شناسندهی نیک و بد و راست و کجست و خود آمادهی دریافتن آمیغهاست ولی یکی میباید که آمیغها را پیش آورد و بازنماید. داستان خردها از این باره داستان چشمهاست. چشمها هر چیزی را توانند دید. ولی یکی میباید که آن را پیش آورد و با چشم برخورد دهد. دین آموزگار خردهاست. دین برای اینست که آمیغها را به خردها نشان دهد.
باین سخن مثلهای بسیاری توان آورد. آنان که دانشها را درس میخوانند ، هر سخنی از آنها را با فهم خود فرامیگیرند. نیروی فهمیدن و فراگرفتن آنها را در مغز خود میدارند. لیکن در همان حال باید از استادی بشنوند تا توانند فهمید و فراگرفت. داستان خرد با دین نیز چنینست. از دین هیچگاه بینیاز نتوان بود.
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار پنجم : خردها را نیز آموزگاری باید بود (یک از دو)
کسانی که با خرد دشمنی نشان داده چنین وامینمایند که با خرد آمیغها را نتوان دریافت ، با یک ایراد بزرگی روبرو میباشند ، و آن اینکه اگر با خرد آمیغها را نتوان دریافت پس با چه چیزی توان دریافت؟!.. این بِدان میماند که کسی بگوید : «با چشم نتوان دید ، با گوش نتوان شنید» که باید پرسید : «پس با چه توان دید و با چه توان شنید؟!..»
آنان که از «خرد» رو گردانیدهاند هر گروهی در این باره دستاویز دیگری میدارند : صوفیان میگویند : «ما با کشف و شهود حقیقت را درک میکنیم و خدا را با دیده میبینیم». ولی باید پرسید : ما داوری این دعوای شما را بکجا بریم و راست و دروغ این گفتهتان را از چه راهی بدانیم؟! در جایی که باید خرد را بکنار نهاد ، مردم از کجا دانند که دعوای کشف و شهود شما راستست؟!.. خود شما با چه نیرویی راست بودن آن را میشناسید؟!..
پیروان کیشها میگویند : «باید چشم بسته پیروی از فلان امام کرد». باید از آنان هم پرسید : آن امام را چگونه شناختهاید امامست؟!.. روزی یکی با من میگفت : «ما عقلهامان نارساست. باید تبعیت از عقل کل نماییم». گفتم : آن عقل کل را چگونه شناختهاید؟!. با چه نیرویی به عقل کل بودن او پی بردهاید؟!. از پاسخ درماند و بخاموشی گرایید.
چنانکه دیدیم حسن صباح دلیل آورده میگوید : «اگر در خداشناسی نظر عقل کافی بودی ، اهل هیچ مذهب را بر غیر خود اعتراض نرسیدی». باید باو هم پاسخ داد و گفت : «این دلیلیست که شما میآورید. در جایی که باید خرد را بکنار نهاد پس راست بودن این دلیلِ شما را با چه باید فهمید؟!.. جز خرد چه نیروی دیگری برای شناختن راست و دروغ هست؟»
داستان آن لر کوهستانیست که با همراهی بشهر آمده در مسجدی نماز میخواندند. چون همراهش با یکی بسخن پرداخت ، این رو گردانیده باو چنین گفت : «مگر نمیدانی بر سر نماز با کسی سخن نباید گفت؟!.»
برخی از اینان ، نادانی را تا اندازهی رسوایی رسانیدهاند. در ایران فراوانند آن دیوانگانی که اگر غلطهای کیشَش را بشمارید ، و یا خرده به یاوهبافیهای حافظ یا شاعری دیگر گیرید ، و او نتواند پاسخی دهد برگشته خواهد گفت : «ما که نخواهیم توانست با این عقلهای خود بسخنان بزرگان ایراد بگیریم. شاید ما نمیفهمیم». ببینید چگونه نادانی را با پستی اندیشه توأم گردانیدهاند.
کوتاهسخن : جای گفتگو نیست که یگانه نیرویی که راست و کج و نیک و بد را از هم تواند شناخت خرد است و باید در هر زمینهای آن را بکار انداخت و به گزیر و داوریش گردن نهاد. لیکن در اینجا پرسشی هست و ما باید یک نکتهی ارجدار دیگری را روشن گردانیم.
در اینجا کسانی توانند گفت : در جایی که خرد شناسندهی نیک و بد و راست و کجست و توان بدستیاری آن آمیغها را دریافت ، دیگر چه نیاز به دینست؟!..
پاسخ این پرسش آنکه : «خردها را نیز آموزگاری باید بود». خرد شناسندهی نیک و بد و راست و کجست و خود آمادهی دریافتن آمیغهاست ولی یکی میباید که آمیغها را پیش آورد و بازنماید. داستان خردها از این باره داستان چشمهاست. چشمها هر چیزی را توانند دید. ولی یکی میباید که آن را پیش آورد و با چشم برخورد دهد. دین آموزگار خردهاست. دین برای اینست که آمیغها را به خردها نشان دهد.
باین سخن مثلهای بسیاری توان آورد. آنان که دانشها را درس میخوانند ، هر سخنی از آنها را با فهم خود فرامیگیرند. نیروی فهمیدن و فراگرفتن آنها را در مغز خود میدارند. لیکن در همان حال باید از استادی بشنوند تا توانند فهمید و فراگرفت. داستان خرد با دین نیز چنینست. از دین هیچگاه بینیاز نتوان بود.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
76%
آری
18%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 (دو از دو)
نگارش پایین را مرد دانشور و پارسا آقای سید حسین بُدَلا در قم نوشته و میخواستهاند در نامهی همایون بچاپ رسانند. ما چون آگاهی یافتیم بنام یگانگی که با ادارهی همایون درمیان است خواستار شدیم که آقای بُدَلا نگارش خود را بدفتر پیمان بفرستند تا در اینجا همراه دیگر نگارشها در زمینهی شعر چاپ شود. چاپ شود تا همه بدانند که راهنماییهای دلسوزانهی پیمان چه اثری بر خردمندان و پاکدلان بخشیده و اگر مشتی یاوهگو در تهران هنوز هم دست از دامن یاوهگویی برنمیدارند گناه بیخردی و ناپاکدلی ایشان میباشد. کسان پوچ مغز جز از یاوهگویی چه هنر دیگری میتوانند نمود؟!.
* * *
زیانهایی که امروز از آزادی شعر و شاعری متوجه ما گشته محتاج به بیان نیست بلکه خود شعرای محترم هم تا اندازهای متوجه شدند که قسمت عمدهی شیوع باده و سادهپرستی و گزافه و هجوگویی از طرف آنها شده.
چیزی که هست ممکن است بگویند چون شعر و شاعری امری است فطری و طبیعی از این راه نمیتوان آن را محدود کرد لذا هرگاه برای شاعری حالت شعرگویی عارض شود نمیتواند از آن حالت جلوگیری کند و در صورتی که شاعر شعری بگوید از خواندن و انتشار آن نمیتواند خودداری کند (قضیهی شاعری که شعر گفته و برای آنکه آن شعر را نخوانده درد دل گرفته بود معروف است) جواب این گفتار هم این است که بسیاری از چیزها است که فطری و طبیعی انسان است ولی بواسطهی مفاسدی که بر آزادی آن مترتب است کاملاً محدود گشته مثلاً فطری و طبیعی انسان است که در هر مورد ملایم با طبع اعمال شهوت کند و حال آنکه اگر این قسمت محدود بروابط زناشویی نبود نظام عالم مختل میماند.
همین طور فطری و طبیعی انسان است که هر کس اندک تعدی باو کند عصبانی شده اگر مانعی در پیش نباشد میخواهد او را نابود کند و یا لااقل صدمهی بزرگی باو برساند در صورتی که این امر فطری اگر بحال خود باقی باشد روزی ملیونها نفوس فدای این امر طبیعی میشود.
پس میتوان چیزهایی را که فطری و طبیعی انسان است محدود کرده و او را منحصر بموارد مخصوصی گردانید شعر هم از همین قبیل است که میتوان او را محدود گردانید اما اینکه تاکنون آزاد بوده برای آن است که اشخاصی که بمفاسد آن پی بردند از ترس آنکه شعرا آنها را هجو کنند دم نزده و مسلماً کسانی که بمفاسد آن آگاه شدهاند اگر گوشزد مردم میکردند از قبیل عشقی و ایرج و یغما بوجود نمیآمدند.
ما میبینیم امروز که آقای کسروی دامن همت بکمر زده و از خوشامد شعرا چشم پوشیده و مفاسد آنها را گوشزد مردم میکند کسانی از شعرا از گوشه و کنار به پیروی ایشان برخاسته غزلسرایی و هجوگویی را کنار گزارده و قریحهی شاعری خود را صرف موضوعهای مفید میگردانند و همچنین کسانی از دوستداران شعرا از خواندن شعرهای بیفایده دست برداشته در جستجوی مطالب مفیده میباشند. برای نمونه چند نفر از این اشخاص که با آنها دوستی داریم معرفی میکنیم که معلوم شود میتوان شعر و شاعری را محدود کرد :
1ـ آقای محمدمیرزا همایونپور که از شعرای خوشقریحه میباشند قبل از انتشار پیمان غزل و هجو بسیار میگفتند لیکن در اثر خواندن مجلهی پیمان بگفتهی خودشان یک دستمال بزرگ یادداشتهای شعری که همه در غزل و هجو بوده در آب رودخانهی قم ریخته و بعد از آن هم هجو و غزل را ترک کرده و بغیر از موضوعهای مفیده شعری نمیگویند.
2ـ آقای میرزا محمدعلی انصاری که دارای طبعی روان ، ذوقی سرشار است گفتههای شعری خود را منحصر بموضوعهای دینی و اخلاقی کرده.
3ـ آقای ذنوبی که از اشخاص شعردوست و عشق مفرطی بجمع کردن دیوان شعرا داشتند خواندن شعرهای بیفایده را ترک کرده کتابهای قاآنی و عشقی و ایرج را فروخته وجه اشتراک مجلهی پیمان را داده و میگویند تا زمانی که مجلهی پیمان منتشر شود از دیوان شعرا فروخته و وجه اشتراک پیمان را میدهم.
قم ، سید حسین بُدَلا
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر و صوفیگری ـ 4 (دو از دو)
نگارش پایین را مرد دانشور و پارسا آقای سید حسین بُدَلا در قم نوشته و میخواستهاند در نامهی همایون بچاپ رسانند. ما چون آگاهی یافتیم بنام یگانگی که با ادارهی همایون درمیان است خواستار شدیم که آقای بُدَلا نگارش خود را بدفتر پیمان بفرستند تا در اینجا همراه دیگر نگارشها در زمینهی شعر چاپ شود. چاپ شود تا همه بدانند که راهنماییهای دلسوزانهی پیمان چه اثری بر خردمندان و پاکدلان بخشیده و اگر مشتی یاوهگو در تهران هنوز هم دست از دامن یاوهگویی برنمیدارند گناه بیخردی و ناپاکدلی ایشان میباشد. کسان پوچ مغز جز از یاوهگویی چه هنر دیگری میتوانند نمود؟!.
* * *
زیانهایی که امروز از آزادی شعر و شاعری متوجه ما گشته محتاج به بیان نیست بلکه خود شعرای محترم هم تا اندازهای متوجه شدند که قسمت عمدهی شیوع باده و سادهپرستی و گزافه و هجوگویی از طرف آنها شده.
چیزی که هست ممکن است بگویند چون شعر و شاعری امری است فطری و طبیعی از این راه نمیتوان آن را محدود کرد لذا هرگاه برای شاعری حالت شعرگویی عارض شود نمیتواند از آن حالت جلوگیری کند و در صورتی که شاعر شعری بگوید از خواندن و انتشار آن نمیتواند خودداری کند (قضیهی شاعری که شعر گفته و برای آنکه آن شعر را نخوانده درد دل گرفته بود معروف است) جواب این گفتار هم این است که بسیاری از چیزها است که فطری و طبیعی انسان است ولی بواسطهی مفاسدی که بر آزادی آن مترتب است کاملاً محدود گشته مثلاً فطری و طبیعی انسان است که در هر مورد ملایم با طبع اعمال شهوت کند و حال آنکه اگر این قسمت محدود بروابط زناشویی نبود نظام عالم مختل میماند.
همین طور فطری و طبیعی انسان است که هر کس اندک تعدی باو کند عصبانی شده اگر مانعی در پیش نباشد میخواهد او را نابود کند و یا لااقل صدمهی بزرگی باو برساند در صورتی که این امر فطری اگر بحال خود باقی باشد روزی ملیونها نفوس فدای این امر طبیعی میشود.
پس میتوان چیزهایی را که فطری و طبیعی انسان است محدود کرده و او را منحصر بموارد مخصوصی گردانید شعر هم از همین قبیل است که میتوان او را محدود گردانید اما اینکه تاکنون آزاد بوده برای آن است که اشخاصی که بمفاسد آن پی بردند از ترس آنکه شعرا آنها را هجو کنند دم نزده و مسلماً کسانی که بمفاسد آن آگاه شدهاند اگر گوشزد مردم میکردند از قبیل عشقی و ایرج و یغما بوجود نمیآمدند.
ما میبینیم امروز که آقای کسروی دامن همت بکمر زده و از خوشامد شعرا چشم پوشیده و مفاسد آنها را گوشزد مردم میکند کسانی از شعرا از گوشه و کنار به پیروی ایشان برخاسته غزلسرایی و هجوگویی را کنار گزارده و قریحهی شاعری خود را صرف موضوعهای مفید میگردانند و همچنین کسانی از دوستداران شعرا از خواندن شعرهای بیفایده دست برداشته در جستجوی مطالب مفیده میباشند. برای نمونه چند نفر از این اشخاص که با آنها دوستی داریم معرفی میکنیم که معلوم شود میتوان شعر و شاعری را محدود کرد :
1ـ آقای محمدمیرزا همایونپور که از شعرای خوشقریحه میباشند قبل از انتشار پیمان غزل و هجو بسیار میگفتند لیکن در اثر خواندن مجلهی پیمان بگفتهی خودشان یک دستمال بزرگ یادداشتهای شعری که همه در غزل و هجو بوده در آب رودخانهی قم ریخته و بعد از آن هم هجو و غزل را ترک کرده و بغیر از موضوعهای مفیده شعری نمیگویند.
2ـ آقای میرزا محمدعلی انصاری که دارای طبعی روان ، ذوقی سرشار است گفتههای شعری خود را منحصر بموضوعهای دینی و اخلاقی کرده.
3ـ آقای ذنوبی که از اشخاص شعردوست و عشق مفرطی بجمع کردن دیوان شعرا داشتند خواندن شعرهای بیفایده را ترک کرده کتابهای قاآنی و عشقی و ایرج را فروخته وجه اشتراک مجلهی پیمان را داده و میگویند تا زمانی که مجلهی پیمان منتشر شود از دیوان شعرا فروخته و وجه اشتراک پیمان را میدهم.
قم ، سید حسین بُدَلا
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
11%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.