📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 صدیقی
🔸 بدآموزیهای خیام (دو از سه)
کسی که دانش و خرد در نزد وی بدینسان بیارج و بها باشد چه سزاست که بنام دانشمند و خردمند شناخته گردد؟. پیداست ارج هر دانشمندی باندازهی هنرپروری و دانشپژوهی اوست و از اینجاست که در کام دانشوران ارجمند لذتی بالاتر از این لذت دانشآموزی نباشد چنانکه دانشمند پاکدلی گوید :
لذات دنیوی همه هیچست نزد من
در خاطر از تغیر آن هیچ ترس نیست
روز تنعم و شب عیش و طرب مرا
غیر از شب مطالعه و روز درس نیست
مرا شگفتی فزاید که این مرد پستنهاد با آنهمه کوتاهخردی خود ، خویشتن را در جهان دیگری پنداشته و بدستگاه آفرینش که همچون چشم و خط و خال و ابرو هر چیزش بجای خویش نیکوست ـ با دیدهی ریشخند مینگرد و آرزو دارد که بر فلک دست یافته و آن را زیر و رو کند و از نو فلک دیگری بدلخواه خود بسازد و در این زمینهها چرندهایی میبافد که بسرسام بیشتر میماند تا بسخن خردمندانه.
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان /
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟ /
ای بیخبران جسم مجسم هیچست
وین طارم نُه سپهر ارقم هیچست
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابستهی یک دمیم و آنهم هیچست /
چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست
چون نیست ز هرچه نیست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
نیست را هست پنداشتن و هست را نیست انگاشتن چه معنی دارد؟! آیا این سخن خردپسند است؟ چه خوش سروده آنکه سروده :
چیزی که هست هست نه کم میشود نه بیش
و آن خود که نیست نیست چو سیمرغ و کیمیاست
کوتاه سخن ـ خیام هیچ گونه دلبستگی بآیین و دانش و خرد نداشته و هنری جز تردامنی و بادهگساری از خود پدیدار نساخته است و اینک در این ترانه خویشتن را چنانکه هست میستاید و باید گفت داد حقگویی را دربارهی خود داده است :
نه لایق مسجدم نه درخورد کنشت
ایزد داند گل مرا از چه سرشت
چون کافر درویشم و چون قحبه زشت
نه دین و نه دنیا و نه امید بهشت
نشاید فریفتهی آن شد که کسانی در غرب بهواداری خیام برخاسته و او را از دل و جان میستایند. این خود نشان کجاندیشی و آوند [1] پستنهادی غربیان است که هر کجا کجاندیش یا بدآموزی را سراغ میگیرند بر وی گراییده و بلندآوازهاش میکنند و از هر راهی که باشد بروایی اندیشههای او میکوشند!
آیا براستی ترانههای خیام و شعرهای «ابوالعلاء مَعَرّی» آنهمه ارج و بها دارد که شرقشناسان میگویند؟! و یا شایستهی اینهمه ستایش است که غربیان مینمایند؟! غربیان هرچه میگویند بگویند بفرمودهی عیسا (ع) درخت را از میوهاش باید شناخت و بفرمودهی آقای کسروی نیک و بد هر چیز را در ترازوی سود و زیان جهان باید سنجید. روایی ترانههای خیام و شعرهای ابوالعلای مَعَرّی در شرق بجز ناروایی آیین مردمی و نکوکرداری چه باری داده است؟ میخوارگی و تردامنی که در آیین شرقیان از نکوهیدهترین زشتکاریها بشمار بوده در نتیجهی بدآموزیهای این رند لاابالی رواج آنها در شرق هرچه افزونتر گردیده است و کسی چه داند که غربیان آزمند و مالاندوز از روایی دادن ترانههای این شاعر بادهپرست آن نتیجه را نخواستهاند که کارخانههای شرابکش خود را بکار اندازند و از این راه کیسهی شرقیان را از زر و سیم تهی کرده و کاسهشان را از باده پر سازند؟
🔹 پانوشت :
1ـ نویسنده این واژه را به معنی «دلیل» گرفته.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 صدیقی
🔸 بدآموزیهای خیام (دو از سه)
کسی که دانش و خرد در نزد وی بدینسان بیارج و بها باشد چه سزاست که بنام دانشمند و خردمند شناخته گردد؟. پیداست ارج هر دانشمندی باندازهی هنرپروری و دانشپژوهی اوست و از اینجاست که در کام دانشوران ارجمند لذتی بالاتر از این لذت دانشآموزی نباشد چنانکه دانشمند پاکدلی گوید :
لذات دنیوی همه هیچست نزد من
در خاطر از تغیر آن هیچ ترس نیست
روز تنعم و شب عیش و طرب مرا
غیر از شب مطالعه و روز درس نیست
مرا شگفتی فزاید که این مرد پستنهاد با آنهمه کوتاهخردی خود ، خویشتن را در جهان دیگری پنداشته و بدستگاه آفرینش که همچون چشم و خط و خال و ابرو هر چیزش بجای خویش نیکوست ـ با دیدهی ریشخند مینگرد و آرزو دارد که بر فلک دست یافته و آن را زیر و رو کند و از نو فلک دیگری بدلخواه خود بسازد و در این زمینهها چرندهایی میبافد که بسرسام بیشتر میماند تا بسخن خردمندانه.
گر بر فلکم دست بُدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان /
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ور نیک نیامد این صور عیب که راست؟ /
ای بیخبران جسم مجسم هیچست
وین طارم نُه سپهر ارقم هیچست
خوش باش که در نشیمن کون و فساد
وابستهی یک دمیم و آنهم هیچست /
چون نیست ز هرچه هست جز باد بدست
چون نیست ز هرچه نیست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
نیست را هست پنداشتن و هست را نیست انگاشتن چه معنی دارد؟! آیا این سخن خردپسند است؟ چه خوش سروده آنکه سروده :
چیزی که هست هست نه کم میشود نه بیش
و آن خود که نیست نیست چو سیمرغ و کیمیاست
کوتاه سخن ـ خیام هیچ گونه دلبستگی بآیین و دانش و خرد نداشته و هنری جز تردامنی و بادهگساری از خود پدیدار نساخته است و اینک در این ترانه خویشتن را چنانکه هست میستاید و باید گفت داد حقگویی را دربارهی خود داده است :
نه لایق مسجدم نه درخورد کنشت
ایزد داند گل مرا از چه سرشت
چون کافر درویشم و چون قحبه زشت
نه دین و نه دنیا و نه امید بهشت
نشاید فریفتهی آن شد که کسانی در غرب بهواداری خیام برخاسته و او را از دل و جان میستایند. این خود نشان کجاندیشی و آوند [1] پستنهادی غربیان است که هر کجا کجاندیش یا بدآموزی را سراغ میگیرند بر وی گراییده و بلندآوازهاش میکنند و از هر راهی که باشد بروایی اندیشههای او میکوشند!
آیا براستی ترانههای خیام و شعرهای «ابوالعلاء مَعَرّی» آنهمه ارج و بها دارد که شرقشناسان میگویند؟! و یا شایستهی اینهمه ستایش است که غربیان مینمایند؟! غربیان هرچه میگویند بگویند بفرمودهی عیسا (ع) درخت را از میوهاش باید شناخت و بفرمودهی آقای کسروی نیک و بد هر چیز را در ترازوی سود و زیان جهان باید سنجید. روایی ترانههای خیام و شعرهای ابوالعلای مَعَرّی در شرق بجز ناروایی آیین مردمی و نکوکرداری چه باری داده است؟ میخوارگی و تردامنی که در آیین شرقیان از نکوهیدهترین زشتکاریها بشمار بوده در نتیجهی بدآموزیهای این رند لاابالی رواج آنها در شرق هرچه افزونتر گردیده است و کسی چه داند که غربیان آزمند و مالاندوز از روایی دادن ترانههای این شاعر بادهپرست آن نتیجه را نخواستهاند که کارخانههای شرابکش خود را بکار اندازند و از این راه کیسهی شرقیان را از زر و سیم تهی کرده و کاسهشان را از باده پر سازند؟
🔹 پانوشت :
1ـ نویسنده این واژه را به معنی «دلیل» گرفته.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍2
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
66%
آری
32%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هفتم : روزهای بسیار بهتری که جهان را تواند بود (یک از دو)
چنانکه در آغاز سخن گفتهایم ، آدمیان اگر خرد را بشناسند و پیروی از آن کنند ، زندگانی براه دیگری افتاده ، بیشتری از رنجها از میان خواهد رفت. از راهنما گردانیدن خرد چند نتیجهی بسیار گرانمایهی بزرگی بدست تواند آمد که من اینک فهرستوار در اینجا یاد میکنم :
1) این باورها و اندیشههای پریشان و پراکنده که در مغزها جا گرفته ، و این کیشهای گوناگون که درمیان مردمانست نابود گردیده جهان از آنها پاک خواهد شد. چنانکه گفتهایم این کیشهای گوناگون و راههای پراکنده همه از آنجاست که خرد را راهنما نمیگردانند. آنان که میگویند : «اختلاف در بشر طبیعیست» ، یا میگویند : «طرز تفکر هر کسی جداست» نمیفهمند. اینها جملههاییست که نافهمیده گفته شده و نافهمیده بزبانها افتاده. این گویندگان گوهر آدمی را نمیشناسند.
2) باین جنگها و خونریزیهای دولتها میدان نخواهد ماند. چه ما این نیز گفتهایم که برای زیست تودهها و رفتار آنها با یکدیگر هم ، راه بخردانهی روشنی هست : جدایی میانهی تودهها بیش از جدایی میانهی خاندانها نیست. تودهها توانند با یکدیگر چنان زیند که خاندانها میزیند. دولتها توانند همچون یکهها ، دوسخنیها و کشاکشهای خود را با دست دادگاه و داوری به پایان رسانند و هیچگاه نیازی بجنگ نیست. از دیدهی خرد باید جنگ را با بدیها کرد.
3) زندگی بسیار آسان گردیده آدمیان توانند از آسایش و خوشی نیک بهرهمند شوند. سختی زندگانی امروز ، بیش از همه ، از آنست که معنی راست زندگانی فهمیده نشده و یک آیین بخردانهای درمیان نیست. امروز هیاهو در جهان پیچیده : «زندگانی نبرد است» ، و همین مایهی سختی روزافزون زندگانی گردیده ، و ما چنانکه بارها بازنمودهایم این هیاهو غلطست و خرد و فهم از آن بیزار میباشد. آدمیان را به نبرد نیازی نیست و زندگانی نیز نبرد نمیباشد.
4) جهان آباد ، و روی زمین سبز و خرم ، و خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر نیازمندیهای زندگی بسیار فراوان تواند بود. با این پیشرفت دانشها ، و با این افزارهای نوینی که بدست آمده ، اگر بآیین بخردانه زیسته شود ، هرآینه جهان رنگ دیگری بخود تواند گرفت.
سالیان دراز است که در جهان جنبشهایی پدیدار است در راه اینکه زندگانی آدمیان بهتر گردد و این رنجها و گرفتاریها که امروز در جهانست کم باشد و آدمیان که باین جهان میآیند و هر یکی پنجاه سال و شصت سال زیسته درمیگذرند از خوشیهای زندگی نیک برخوردار گردند. این جنبشها از اروپا و آمریکا برخاسته بآسیا نیز رسیده در همه جا تکان و هیاهو برپاست. در اروپا و آمریکا انجمنهای بزرگ «بین المللی» برپا میگردد و کوششهای فراوان میرود.
یکی از آرزوهای بزرگ آنست که جلو جنگ گرفته شود و این گرفتاری بزرگ که رفته رفته باندازهی گزند و آسیبش افزوده و امروز بیم ویرانی جهان میرود از میان برخیزد.
این جنبشها و کوششها همه نیکست ولی آنچه ما میدانیم برای نیکی جهان بهترین راه همانست که به خردهای مردم تکان دهیم. مردم را بیدار گردانیده آنان را بشناختن خرد و پیروی از آن واداریم. این راه نه تنها بهتر است چنانکه گفتم یگانه راه میباشد. دوباره میگوییم یگانه چیزی که خدا بآدمیان داده و شناسندهی نیک و بد و راست و کج میباشد ، خردهای ایشانست.
امروز در جهان نبردهای بسیاری میرود. تودهها باهم در نبردند ، شرقیان با غربیان در نبردند ، بیچیزان با چیزداران در نبردند ، دانشها با نادانیها در نبردند ، اینهمه نبردها میرود و یکی از آنها نبرد خردها با بیخردیهاست.
این نبرد از پیش درمیان بوده ولی با کندی بسیار ، و اکنون ما آن را بسیار تند گردانیدهایم و پیش میبریم. روشنتر گویم : ما درفشدار این نبرد خردها با بیخردیها میباشیم و نیکی جهان را جز از این راه نمیدانیم.
میدانم کسانی خواهند گفت : این گفتهها همه راست ، ولی آیا شدنیست که مردمان در زندگانی خرد را راهنما گردانند؟! آیا این کار شدنیست؟!..
راستی هم جای دشوار گفتگو اینجاست. اینجاست که بگفتهی عامیان آب بیشتر برمیدارد. بسیاری از خوانندگان ناشدنی خواهند شمرد که مردمان در سراسر زندگانی خرد را راهنما گردانند ، ولی ما آن را ناشدنی نمیشناسیم و هیچ جلوگیری در میان نمیبینیم. چرا نتواند بود که آدمیان از خردهای خود پیروی نمایند؟ باز میپرسیم : چرا نتواند بود؟..
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هفتم : روزهای بسیار بهتری که جهان را تواند بود (یک از دو)
چنانکه در آغاز سخن گفتهایم ، آدمیان اگر خرد را بشناسند و پیروی از آن کنند ، زندگانی براه دیگری افتاده ، بیشتری از رنجها از میان خواهد رفت. از راهنما گردانیدن خرد چند نتیجهی بسیار گرانمایهی بزرگی بدست تواند آمد که من اینک فهرستوار در اینجا یاد میکنم :
1) این باورها و اندیشههای پریشان و پراکنده که در مغزها جا گرفته ، و این کیشهای گوناگون که درمیان مردمانست نابود گردیده جهان از آنها پاک خواهد شد. چنانکه گفتهایم این کیشهای گوناگون و راههای پراکنده همه از آنجاست که خرد را راهنما نمیگردانند. آنان که میگویند : «اختلاف در بشر طبیعیست» ، یا میگویند : «طرز تفکر هر کسی جداست» نمیفهمند. اینها جملههاییست که نافهمیده گفته شده و نافهمیده بزبانها افتاده. این گویندگان گوهر آدمی را نمیشناسند.
2) باین جنگها و خونریزیهای دولتها میدان نخواهد ماند. چه ما این نیز گفتهایم که برای زیست تودهها و رفتار آنها با یکدیگر هم ، راه بخردانهی روشنی هست : جدایی میانهی تودهها بیش از جدایی میانهی خاندانها نیست. تودهها توانند با یکدیگر چنان زیند که خاندانها میزیند. دولتها توانند همچون یکهها ، دوسخنیها و کشاکشهای خود را با دست دادگاه و داوری به پایان رسانند و هیچگاه نیازی بجنگ نیست. از دیدهی خرد باید جنگ را با بدیها کرد.
3) زندگی بسیار آسان گردیده آدمیان توانند از آسایش و خوشی نیک بهرهمند شوند. سختی زندگانی امروز ، بیش از همه ، از آنست که معنی راست زندگانی فهمیده نشده و یک آیین بخردانهای درمیان نیست. امروز هیاهو در جهان پیچیده : «زندگانی نبرد است» ، و همین مایهی سختی روزافزون زندگانی گردیده ، و ما چنانکه بارها بازنمودهایم این هیاهو غلطست و خرد و فهم از آن بیزار میباشد. آدمیان را به نبرد نیازی نیست و زندگانی نیز نبرد نمیباشد.
4) جهان آباد ، و روی زمین سبز و خرم ، و خوراک و نوشاک و پوشاک و دیگر نیازمندیهای زندگی بسیار فراوان تواند بود. با این پیشرفت دانشها ، و با این افزارهای نوینی که بدست آمده ، اگر بآیین بخردانه زیسته شود ، هرآینه جهان رنگ دیگری بخود تواند گرفت.
سالیان دراز است که در جهان جنبشهایی پدیدار است در راه اینکه زندگانی آدمیان بهتر گردد و این رنجها و گرفتاریها که امروز در جهانست کم باشد و آدمیان که باین جهان میآیند و هر یکی پنجاه سال و شصت سال زیسته درمیگذرند از خوشیهای زندگی نیک برخوردار گردند. این جنبشها از اروپا و آمریکا برخاسته بآسیا نیز رسیده در همه جا تکان و هیاهو برپاست. در اروپا و آمریکا انجمنهای بزرگ «بین المللی» برپا میگردد و کوششهای فراوان میرود.
یکی از آرزوهای بزرگ آنست که جلو جنگ گرفته شود و این گرفتاری بزرگ که رفته رفته باندازهی گزند و آسیبش افزوده و امروز بیم ویرانی جهان میرود از میان برخیزد.
این جنبشها و کوششها همه نیکست ولی آنچه ما میدانیم برای نیکی جهان بهترین راه همانست که به خردهای مردم تکان دهیم. مردم را بیدار گردانیده آنان را بشناختن خرد و پیروی از آن واداریم. این راه نه تنها بهتر است چنانکه گفتم یگانه راه میباشد. دوباره میگوییم یگانه چیزی که خدا بآدمیان داده و شناسندهی نیک و بد و راست و کج میباشد ، خردهای ایشانست.
امروز در جهان نبردهای بسیاری میرود. تودهها باهم در نبردند ، شرقیان با غربیان در نبردند ، بیچیزان با چیزداران در نبردند ، دانشها با نادانیها در نبردند ، اینهمه نبردها میرود و یکی از آنها نبرد خردها با بیخردیهاست.
این نبرد از پیش درمیان بوده ولی با کندی بسیار ، و اکنون ما آن را بسیار تند گردانیدهایم و پیش میبریم. روشنتر گویم : ما درفشدار این نبرد خردها با بیخردیها میباشیم و نیکی جهان را جز از این راه نمیدانیم.
میدانم کسانی خواهند گفت : این گفتهها همه راست ، ولی آیا شدنیست که مردمان در زندگانی خرد را راهنما گردانند؟! آیا این کار شدنیست؟!..
راستی هم جای دشوار گفتگو اینجاست. اینجاست که بگفتهی عامیان آب بیشتر برمیدارد. بسیاری از خوانندگان ناشدنی خواهند شمرد که مردمان در سراسر زندگانی خرد را راهنما گردانند ، ولی ما آن را ناشدنی نمیشناسیم و هیچ جلوگیری در میان نمیبینیم. چرا نتواند بود که آدمیان از خردهای خود پیروی نمایند؟ باز میپرسیم : چرا نتواند بود؟..
👇
شما از راه دانش بیایید ، آیا چه جلوگیری درمیانست؟ ما این روشن گردانیدهایم که آدمی دارای دو گوهر میباشد. گوهر جان با هوسها و آز و خودخواهی و دیگر بدیها ، گوهر روان با خرد و فهم و نیکخواهی و اندوهخواری و آبادیدوستی و آمیغپژوهی و دیگر نیکیها. پس چه شده که آن گوهر کارگر باشد و این گوهر نباشد؟!. چه شده که آدمی ناچار باشد تنها از سرشت جانی خود پیروی نماید؟!.. ما خود گفتیم که اگر آدمی بسر خود باشد (فرهنگی نبیند) سرشت جانی او چیرگی خواهد کرد. ولی سخن در آنست که مردمان بسر خود نباشند. سخن در آنست که یک فرهنگ ورجاوند همگانی درمیان باشد.
یا اگر خواستید از راه تاریخ و آزمایشهای تاریخی بیایید ، باز میپرسیم چه جلوگیری درمیانست؟ تاریخ نیک نشان میدهد که آدمیان از روزی که بروی زمین پیدا شدهاند ، همیشه رو بسوی بهتری داشتهاند و هر زمان گام دیگری در راه پیشرفت برداشتهاند. اکنون این نیز گامی در راه پیشرفت باشد. میگویند : چرا چنین کاری تاکنون نبوده است؟ میگویم بسیاری چیزهاست که تاکنون نبوده است و پس از این خواهد بود.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
یا اگر خواستید از راه تاریخ و آزمایشهای تاریخی بیایید ، باز میپرسیم چه جلوگیری درمیانست؟ تاریخ نیک نشان میدهد که آدمیان از روزی که بروی زمین پیدا شدهاند ، همیشه رو بسوی بهتری داشتهاند و هر زمان گام دیگری در راه پیشرفت برداشتهاند. اکنون این نیز گامی در راه پیشرفت باشد. میگویند : چرا چنین کاری تاکنون نبوده است؟ میگویم بسیاری چیزهاست که تاکنون نبوده است و پس از این خواهد بود.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
80%
آری
13%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍2
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 صدیقی و احمد کسروی
🔸 بدآموزیهای خیام (سه از سه)
چنانکه گفتیم و دلیلهایی بر گفتههای خود آوردیم : خیام هیچ گونه دلبستگی بآیین و دستورهای آسمانی نداشته است. با اینحال برای اینکه پرده بروی نابکاریهای خود بکشد گاهی دست بر دامن دینداری زده آمرزش و لطف خداوندی را دستاویز همه گونه بدکرداری میسازد و در این باره چندان راه افراط را میپیماید که قهر و غضب و بازخواست خداوندگاری را بیکبارگی فراموش کرده و اعتدال بیم و امید را ـ که بزرگان دین صلاح تودهی انبوه را در آن دیدهاند ـ بهم میزند :
پیری دیدم بخواب مستی خفته
وز گرد شعور خانهی شک رفته
می خورده و مست خفته و آشفته
«اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ» [1] گفته /
ماییم بلطف حق تولا کرده
وز طاعت و معصیت تبرا کرده
آنجا که عنایت تو باشد باشد
ناکرده چو کرده ، کرده چون ناکرده
از خوانندهی گرامی انصاف میطلبم : چنین کاری شدنی است که ناکرده چو کرده و کرده چون ناکرده باشد؟ آیا این سخن خردمندانه است؟ آری کسی که هست را نیست و نیست را هست پندارد باید کرده را نیز ناکرده و ناکرده را کرده بداند. دریغ از کسانی که فریب این یاوهسراییها را خورده دامن پارسایی خود را آلوده میکنند. دریغ! صد دریغ!. خواجه نصیر طوسی را در پاسخ همین ترانهی خیام ترانهای هست که اینک در پایین میآوریم :
ای نیک نکرده و بدیها کرده
وآنگاه بلطف حق تولا کرده
بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود
ناکرده چون کرده ، کرده چون ناکرده
خیام برای نابکاریهای خود عذر دیگری میتراشد. این عذر بدتر از گناه وی همانا مسئلهی
«جبر» است که با آب و تاب هرچه تمامتر به رخ مردم کشیده و از این راه نیز تودهی انبوهی را گمراه میسازد. پیداست موضوع جبر و تفویض از مسئلههای غامض علمی بشمار بوده و دانشمندان و بزرگان دین در پیرامون آن سخنهایی رانده و رهنماییهایی کردهاند که من نمیخواهم وارد بحث در این زمینه شوم. چیزی که هست انسان در کارهای خود اختیاری دارد و این اختیار برای انسان محسوس میباشد چنانکه شاعری گوید :
اختیاری هست ما را در جهان
حس را منکر نباید شد عیان
اینکه گویی آن کنم یا این کنم
آن دلیل اختیار است ای صنم
این مرد کوتاهخرد با اینکه خدا را در ضمن ترانهای بعبارت «خیر محض» ستاید و گوید : «از خیر محض جز نکویی ناید» در ترانههای دیگر همهی نیک و بد را بخدا نسبت داده و انسان را در کارهای خود بیکبارگی مجبور میپندارد :
صیاد ازل که دانه در دام نهاد
صیدی بگرفت آدمش نام نهاد
هر نیک و بدی که میشود در عالم
خود میکند و بهانه بر عام نهاد
گاهی نیز تقدیر و علم ازلی را دستاویز نابکاری خود ساخته بیشرمانه میگوید :
از آب و گلم سرشتهای من چه کنم
وین پشم و قصب تو رشتهای من چه کنم
هر نیک و بدی که از من آید بوجود
تو بر سر من نوشتهای من چه کنم /
من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من بنزد او سهل بود
می خوردن من حق از ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
در پاسخ همین ترانهی خیام نیز خواجه نصیر طوسی ترانهای دارد :
آنکس که گنه بنزد او سهل بود
این نکته یقین بداند ار اهل بود
علم ازلی علت عصیان کردن
نزدیک خرد ز غایت جهل بود
دربارهی اندیشههای ناپاکدلانهی خیام گفتنیهای بسیار دارم. کنون را باین گفتار بسنده کرده مقاله را با ترانههایی که در نکوهش بادهخواری سرودهام بپایان میرسانم و از دارندهی گرانمایهی «پیمان» چشم آن دارم که دامنهی این زمینه را رها نکرده و در پیرامون آن نظریات خودشان را بنگارند.
می چیست که هوشمند با زر خردش؟
وانگاه بزور تلخکامی خوردش؟
میخواره اگر بهوش باشد بیند :
از دست زرش رفته و از سر خردش! /
خود نام شراب کاشف استی ز شرش
یک لحظه نشاط چیست با دردسرش
گفتی که : شراب سود بخشد به تنم
از منفعتش فزونتر آید ضررش /
می گرچه ز محنت جهان میکاهد
افزونتر از آن ز نور جان میکاهد
گویند که می بتن فزاید ـ آری
بر کالبد افزوده روان میکاهد
تبریز ـ صدیقی
👇
🖌 صدیقی و احمد کسروی
🔸 بدآموزیهای خیام (سه از سه)
چنانکه گفتیم و دلیلهایی بر گفتههای خود آوردیم : خیام هیچ گونه دلبستگی بآیین و دستورهای آسمانی نداشته است. با اینحال برای اینکه پرده بروی نابکاریهای خود بکشد گاهی دست بر دامن دینداری زده آمرزش و لطف خداوندی را دستاویز همه گونه بدکرداری میسازد و در این باره چندان راه افراط را میپیماید که قهر و غضب و بازخواست خداوندگاری را بیکبارگی فراموش کرده و اعتدال بیم و امید را ـ که بزرگان دین صلاح تودهی انبوه را در آن دیدهاند ـ بهم میزند :
پیری دیدم بخواب مستی خفته
وز گرد شعور خانهی شک رفته
می خورده و مست خفته و آشفته
«اللَّهُ لَطِیفٌ بِعِبَادِهِ» [1] گفته /
ماییم بلطف حق تولا کرده
وز طاعت و معصیت تبرا کرده
آنجا که عنایت تو باشد باشد
ناکرده چو کرده ، کرده چون ناکرده
از خوانندهی گرامی انصاف میطلبم : چنین کاری شدنی است که ناکرده چو کرده و کرده چون ناکرده باشد؟ آیا این سخن خردمندانه است؟ آری کسی که هست را نیست و نیست را هست پندارد باید کرده را نیز ناکرده و ناکرده را کرده بداند. دریغ از کسانی که فریب این یاوهسراییها را خورده دامن پارسایی خود را آلوده میکنند. دریغ! صد دریغ!. خواجه نصیر طوسی را در پاسخ همین ترانهی خیام ترانهای هست که اینک در پایین میآوریم :
ای نیک نکرده و بدیها کرده
وآنگاه بلطف حق تولا کرده
بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود
ناکرده چون کرده ، کرده چون ناکرده
خیام برای نابکاریهای خود عذر دیگری میتراشد. این عذر بدتر از گناه وی همانا مسئلهی
«جبر» است که با آب و تاب هرچه تمامتر به رخ مردم کشیده و از این راه نیز تودهی انبوهی را گمراه میسازد. پیداست موضوع جبر و تفویض از مسئلههای غامض علمی بشمار بوده و دانشمندان و بزرگان دین در پیرامون آن سخنهایی رانده و رهنماییهایی کردهاند که من نمیخواهم وارد بحث در این زمینه شوم. چیزی که هست انسان در کارهای خود اختیاری دارد و این اختیار برای انسان محسوس میباشد چنانکه شاعری گوید :
اختیاری هست ما را در جهان
حس را منکر نباید شد عیان
اینکه گویی آن کنم یا این کنم
آن دلیل اختیار است ای صنم
این مرد کوتاهخرد با اینکه خدا را در ضمن ترانهای بعبارت «خیر محض» ستاید و گوید : «از خیر محض جز نکویی ناید» در ترانههای دیگر همهی نیک و بد را بخدا نسبت داده و انسان را در کارهای خود بیکبارگی مجبور میپندارد :
صیاد ازل که دانه در دام نهاد
صیدی بگرفت آدمش نام نهاد
هر نیک و بدی که میشود در عالم
خود میکند و بهانه بر عام نهاد
گاهی نیز تقدیر و علم ازلی را دستاویز نابکاری خود ساخته بیشرمانه میگوید :
از آب و گلم سرشتهای من چه کنم
وین پشم و قصب تو رشتهای من چه کنم
هر نیک و بدی که از من آید بوجود
تو بر سر من نوشتهای من چه کنم /
من می خورم و هر که چو من اهل بود
می خوردن من بنزد او سهل بود
می خوردن من حق از ازل میدانست
گر می نخورم علم خدا جهل بود
در پاسخ همین ترانهی خیام نیز خواجه نصیر طوسی ترانهای دارد :
آنکس که گنه بنزد او سهل بود
این نکته یقین بداند ار اهل بود
علم ازلی علت عصیان کردن
نزدیک خرد ز غایت جهل بود
دربارهی اندیشههای ناپاکدلانهی خیام گفتنیهای بسیار دارم. کنون را باین گفتار بسنده کرده مقاله را با ترانههایی که در نکوهش بادهخواری سرودهام بپایان میرسانم و از دارندهی گرانمایهی «پیمان» چشم آن دارم که دامنهی این زمینه را رها نکرده و در پیرامون آن نظریات خودشان را بنگارند.
می چیست که هوشمند با زر خردش؟
وانگاه بزور تلخکامی خوردش؟
میخواره اگر بهوش باشد بیند :
از دست زرش رفته و از سر خردش! /
خود نام شراب کاشف استی ز شرش
یک لحظه نشاط چیست با دردسرش
گفتی که : شراب سود بخشد به تنم
از منفعتش فزونتر آید ضررش /
می گرچه ز محنت جهان میکاهد
افزونتر از آن ز نور جان میکاهد
گویند که می بتن فزاید ـ آری
بر کالبد افزوده روان میکاهد
تبریز ـ صدیقی
👇
👍2
پیمان : مقصود از خیام در این گفتار و دیگر نگارشهای پیمان خیام رباعیگوست که امروز صدها رباعی بنام او شهرت یافته نه خیام ریاضیدان نیشابوری و این سخن برای آن میگوییم که ما یقین نداریم این رباعیها از خیام نیشابوری باشد بلکه سخت دشوار میشماریم که ازو باشد.
خیام نیشابوری در زمان ملکشاه سلجوقی میزیست و در آن زمان در ایران هنوز خردها تا این اندازه پست نبوده که کسی لب بچنین سرسامهایی باز کند. اگرهم یک تن چنین کاری میکرد ناگزیر میشد که گفتههای خود را پنهان دارد وگرنه مردم خون او را هدر میشماردند.
آنچه ما میپنداریم این رباعیها یادگار زمان مغول است که خردها بیاندازه پست گردیده و کسان بیعار و بیرگ فراوان پدید آمده بود. سرایندهی آنها نیز کسی یا کسانی از خراباتیان آسمانجل بیسر و پا بوده که با دریوزهگردی یا از راههای پست دیگر روزانه یک درهمی بدست آورده و در میخانهها والمیده مست و بیخود «ادبیات» میبافتند. به هر حال این رباعیها از هر که هست اوست که ما خیام مینامیم و نکوهش ازو دریغ نمیداریم و این گفتار که در این شماره چاپ کردیم گفتارهای دیگری را درپی خواهد داشت.
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی شورا ، آیهی 19 : خدا نسبت به بندگانش مهربان است.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
خیام نیشابوری در زمان ملکشاه سلجوقی میزیست و در آن زمان در ایران هنوز خردها تا این اندازه پست نبوده که کسی لب بچنین سرسامهایی باز کند. اگرهم یک تن چنین کاری میکرد ناگزیر میشد که گفتههای خود را پنهان دارد وگرنه مردم خون او را هدر میشماردند.
آنچه ما میپنداریم این رباعیها یادگار زمان مغول است که خردها بیاندازه پست گردیده و کسان بیعار و بیرگ فراوان پدید آمده بود. سرایندهی آنها نیز کسی یا کسانی از خراباتیان آسمانجل بیسر و پا بوده که با دریوزهگردی یا از راههای پست دیگر روزانه یک درهمی بدست آورده و در میخانهها والمیده مست و بیخود «ادبیات» میبافتند. به هر حال این رباعیها از هر که هست اوست که ما خیام مینامیم و نکوهش ازو دریغ نمیداریم و این گفتار که در این شماره چاپ کردیم گفتارهای دیگری را درپی خواهد داشت.
🔹 پانوشت :
1ـ سورهی شورا ، آیهی 19 : خدا نسبت به بندگانش مهربان است.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍2
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
70%
آری
25%
نه
5%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هفتم : روزهای بسیار بهتری که جهان را تواند بود (دو از دو)
دوباره میگویم : از هر باره که بیندیشید جلوگیری در برابر نیست. با اینحال ما کار را ساده و آسان نمیشماریم ، و برای آنکه خواست ما نیک دانسته شود باید در اینجا چند نکته را بازنماییم :
1) برای رسیدن باین نتیجهها نخست باید آمیغهای زندگی روشن گردد و هر کسی بجهان با چشم بینایی نگرد. باید معنی آدمیگری ، و جایگاه آدمی درمیان آفریدگان ، و بایاهای او در زندگانی دانسته گردد. باید بدآموزیهای پست گمراهکننده که صوفیان و خراباتیان و بنیادگزاران کیشها ، و پس از همه فیلسوفان مادی ، در جهان پراکندهاند از میان رود. باید روانها نیرومند گردد و مردمان (یا بهتر گویم : انبوه آنان) این بخواهند که با راهنماییهای خرد زیند.
2) باید آواز ما بهمه جا رسیده جنبشی بهمین نام در جهان پدید و بنیادی بهمین عنوان گزارده شود : باید پاکدینی در جهان روان گردد و قانونها دیگر شود و سررشتهداران کشورها نه سیاستگران و هوسبازان و نامجویان و آزمندان ، بلکه خردمندانِ پاکدل و نیکخواهان جهان باشند. باید هر توده در هر کشوری که میزیند ، آرمانشان آباد بودن کشور ، آسوده زیستن خانوادهها ، پیش افتادن در نیکوکاری و نیکونامی باشد.
باید صفحههای نوینی در تاریخ باز شود و نامهای بسیاری از کسانی که در این راه ورجاوند خواهند کوشید در آنها نوشته گردد. باید این تلاش خداخواهانه که ما از ایران آغاز کردهایم بهمدستی نیکمردان از سراسر جهان ، پایان یابد.
بااینهمه نمیگوییم همگی مردمان پیروی از خرد خواهند کرد. فراوانند آن کسانی که جلو هوسهای خود را نگرفته ، از آز و خودخواهی و جداسری و سودجویی و ستمگری باز نخواهند ایستاد. چیزی که هست از اینان نیز قانونها جلو توانند گرفت.
در جهان خردمندان و پاکدلان ، که خود با نیکی زیند و جهان را با نیکی راه برند کم نیستند ، و اگرهم کمتر از دیگران باشند ، تواناتر و نیرومندتر از آنانند. باید همیشه رشتهی کارها در دست اینان باشد که از کمخردان و ناپاکان جلو گیرند.
3) امروز جهان بچنین جنبشی ، هم نیازمند است و هم تشنهوار آن را میخواهد. شما چشم باز کرده ، باروپا و آسیا نگرید : این جنگها برای چیست؟! این خونها چرا ریخته میشود؟ آیا پایان اینها چه خواهد بود؟! اکنون دو دستهی بزرگی از دولتها باهم میجنگند ، و دیر یا زود یکسو شکست خواهد خورد. لیکن پس از آن چه؟! آیا دولتهای فیروز با یکدیگر بکشاکش نخواهند پرداخت؟! آیا تودهای شکست خورده از پا خواهد نشست؟! آیا با آن بدآموزیهای مادیگری جنگ از میان خواهد برخاست؟! گرفتیم که جنگ از میان رفت ، با آن دشواریهای زندگانی که ماشینها پدید آورده و با دیگر دشواریها چه باید کرد؟ چارهی همهی این گرفتاریها نتواند بود جز با آنکه یک آیین بخردانهای که تنها برای آسایش جهانیان و آبادی جهان گزارده شده ، و از هیچ توده و دستهای پروایی نرفته درمیان باشد ، و همهی این سیاستها و آرمانهایی که هر تودهای تنها بسود خود پدید آوردهاند ـ از میان برخیزد. با اینهاست که ما امیدمندیم بآن نتیجهها رسیم.
از آنسوی امروز چه در اروپا و چه در آسیا و چه در دیگر جاها ، همهی مردم از این گرفتاریهای جهان به تنگ آمدهاند و هر کسی در آرزوی یک شاهراه رستگاریست که بروی جهان باز شود. همان اروپا و آمریکا بیشتر از دیگر جاها تشنهاند. هر کسی را که فهم و خرد درستی هست پیش خود این درمییابد که آدمی بهر این زندگانی جانورانه آفریده نشده. این درمییابد که باید یک راه بهتر و شایندهتری بروی جهانیان باز گردد.
آمریکا و اروپا امروز در کار خود درماندهاند. پس از آن پیشرفت بیمانندی که در زمینهی دانشها رخداده ، و باآنهمه فیروزیها که بهرهی دانشمندان غرب گردیده ، اکنون نتیجهای که در دست است یکی سختی روزافزون زندگانی ، و دیگری این جنگهای ویرانکُن میباشد ، و هر کسی این درمییابد که آن پیشرفت و فیروزی بهر این نتیجههای ناشایا نبایستی بود ، و هر کس آرزومند گشاده شدن این چیستان میباشد.
آن جنبشهای اندیشهای که از صد سال باز در اروپا و آمریکا بنام سوسیالیزم و کمونیزم و فاشیزم و مانند اینها پیدا شده خود دلیلست که دستههای بزرگی گرفتاری جهان را فهمیدهاند و در جستجوی چاره میباشند ، و چون چارههایی که پیش میآورند کمیهایی میدارد و نارساست نتیجهی بزرگی بدست نمیآید ، و چون یک چارهی درست و رسایی باشد انبوه مردمان با تشنگی خواهند پذیرفت.
یکی دو ماه پیش در روزنامهها خوانده شد که وزیر خارجهی آمریکا گفتاری رانده و چنین گفته : «پس از جنگ باید همهی دینها یکی باشد». این نمونهی دیگریست که چه سهشهایی در دلها پیدا شده و چه آرزوهایی درمیانست.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هفتم : روزهای بسیار بهتری که جهان را تواند بود (دو از دو)
دوباره میگویم : از هر باره که بیندیشید جلوگیری در برابر نیست. با اینحال ما کار را ساده و آسان نمیشماریم ، و برای آنکه خواست ما نیک دانسته شود باید در اینجا چند نکته را بازنماییم :
1) برای رسیدن باین نتیجهها نخست باید آمیغهای زندگی روشن گردد و هر کسی بجهان با چشم بینایی نگرد. باید معنی آدمیگری ، و جایگاه آدمی درمیان آفریدگان ، و بایاهای او در زندگانی دانسته گردد. باید بدآموزیهای پست گمراهکننده که صوفیان و خراباتیان و بنیادگزاران کیشها ، و پس از همه فیلسوفان مادی ، در جهان پراکندهاند از میان رود. باید روانها نیرومند گردد و مردمان (یا بهتر گویم : انبوه آنان) این بخواهند که با راهنماییهای خرد زیند.
2) باید آواز ما بهمه جا رسیده جنبشی بهمین نام در جهان پدید و بنیادی بهمین عنوان گزارده شود : باید پاکدینی در جهان روان گردد و قانونها دیگر شود و سررشتهداران کشورها نه سیاستگران و هوسبازان و نامجویان و آزمندان ، بلکه خردمندانِ پاکدل و نیکخواهان جهان باشند. باید هر توده در هر کشوری که میزیند ، آرمانشان آباد بودن کشور ، آسوده زیستن خانوادهها ، پیش افتادن در نیکوکاری و نیکونامی باشد.
باید صفحههای نوینی در تاریخ باز شود و نامهای بسیاری از کسانی که در این راه ورجاوند خواهند کوشید در آنها نوشته گردد. باید این تلاش خداخواهانه که ما از ایران آغاز کردهایم بهمدستی نیکمردان از سراسر جهان ، پایان یابد.
بااینهمه نمیگوییم همگی مردمان پیروی از خرد خواهند کرد. فراوانند آن کسانی که جلو هوسهای خود را نگرفته ، از آز و خودخواهی و جداسری و سودجویی و ستمگری باز نخواهند ایستاد. چیزی که هست از اینان نیز قانونها جلو توانند گرفت.
در جهان خردمندان و پاکدلان ، که خود با نیکی زیند و جهان را با نیکی راه برند کم نیستند ، و اگرهم کمتر از دیگران باشند ، تواناتر و نیرومندتر از آنانند. باید همیشه رشتهی کارها در دست اینان باشد که از کمخردان و ناپاکان جلو گیرند.
3) امروز جهان بچنین جنبشی ، هم نیازمند است و هم تشنهوار آن را میخواهد. شما چشم باز کرده ، باروپا و آسیا نگرید : این جنگها برای چیست؟! این خونها چرا ریخته میشود؟ آیا پایان اینها چه خواهد بود؟! اکنون دو دستهی بزرگی از دولتها باهم میجنگند ، و دیر یا زود یکسو شکست خواهد خورد. لیکن پس از آن چه؟! آیا دولتهای فیروز با یکدیگر بکشاکش نخواهند پرداخت؟! آیا تودهای شکست خورده از پا خواهد نشست؟! آیا با آن بدآموزیهای مادیگری جنگ از میان خواهد برخاست؟! گرفتیم که جنگ از میان رفت ، با آن دشواریهای زندگانی که ماشینها پدید آورده و با دیگر دشواریها چه باید کرد؟ چارهی همهی این گرفتاریها نتواند بود جز با آنکه یک آیین بخردانهای که تنها برای آسایش جهانیان و آبادی جهان گزارده شده ، و از هیچ توده و دستهای پروایی نرفته درمیان باشد ، و همهی این سیاستها و آرمانهایی که هر تودهای تنها بسود خود پدید آوردهاند ـ از میان برخیزد. با اینهاست که ما امیدمندیم بآن نتیجهها رسیم.
از آنسوی امروز چه در اروپا و چه در آسیا و چه در دیگر جاها ، همهی مردم از این گرفتاریهای جهان به تنگ آمدهاند و هر کسی در آرزوی یک شاهراه رستگاریست که بروی جهان باز شود. همان اروپا و آمریکا بیشتر از دیگر جاها تشنهاند. هر کسی را که فهم و خرد درستی هست پیش خود این درمییابد که آدمی بهر این زندگانی جانورانه آفریده نشده. این درمییابد که باید یک راه بهتر و شایندهتری بروی جهانیان باز گردد.
آمریکا و اروپا امروز در کار خود درماندهاند. پس از آن پیشرفت بیمانندی که در زمینهی دانشها رخداده ، و باآنهمه فیروزیها که بهرهی دانشمندان غرب گردیده ، اکنون نتیجهای که در دست است یکی سختی روزافزون زندگانی ، و دیگری این جنگهای ویرانکُن میباشد ، و هر کسی این درمییابد که آن پیشرفت و فیروزی بهر این نتیجههای ناشایا نبایستی بود ، و هر کس آرزومند گشاده شدن این چیستان میباشد.
آن جنبشهای اندیشهای که از صد سال باز در اروپا و آمریکا بنام سوسیالیزم و کمونیزم و فاشیزم و مانند اینها پیدا شده خود دلیلست که دستههای بزرگی گرفتاری جهان را فهمیدهاند و در جستجوی چاره میباشند ، و چون چارههایی که پیش میآورند کمیهایی میدارد و نارساست نتیجهی بزرگی بدست نمیآید ، و چون یک چارهی درست و رسایی باشد انبوه مردمان با تشنگی خواهند پذیرفت.
یکی دو ماه پیش در روزنامهها خوانده شد که وزیر خارجهی آمریکا گفتاری رانده و چنین گفته : «پس از جنگ باید همهی دینها یکی باشد». این نمونهی دیگریست که چه سهشهایی در دلها پیدا شده و چه آرزوهایی درمیانست.
👇
👍2
آری باید همهی دینها یکی باشد. ولی چگونه و از چه راه؟!.. وزیر خارجهی آمریکا چه راهی برای این اندیشیده؟!. آیا مردم همگی بیدین گردند؟!. آیا همگی مسیحی شوند؟!. آیا همگی مسلمان باشند؟!. کدام یکی از اینها تواند بود؟!. آنگاه از چه راهی این آرزو را پیش برند؟!. آیا با خواهش بگردن مردم گزارند؟!. یا قانونی نهاده با زور روان گردانند؟!. اینها پرسشهاییست که بهیچ یکی پاسخی درمیان نیست.
ولی ما زمینه برای این آرزوی بزرگ پدید آورده و راهش را نیز گشادهایم. آنچه مردمان را به یک راه تواند آورد جز آمیغها نتواند بود. یک دینی که همگی جهانیان آن را بپذیرند جز «پاکدینی» نیست. این دینی که از آغاز تا انجامش آمیغهاست ، و چه از راه دانشها و چه از روی سود و زیان زندگانی و چه از دیگر بارهها کمترین ایرادی بآن گرفته نمیشود ، این نیرو را خواهد داشت که همگی خردمندان پاکدل را ـ چه از اروپا و چه از آمریکا و چه از آسیا ، چه از دانشمندان و چه از دیگران ـ بخود گرواند و همگی را در یک شاهراه گرد آورد ، و تنها کسانی در بیرون مانند که خردهاشان از کار افتاده و یا درونهاشان ناپاک میباشد.
از سخن خود دور نیفتیم : از اینگونه گفتهها که درمیانست پیداست که چه در اروپا و چه در دیگر جاها انبوه مردمان تشنهی کوششهایی میباشند که از این گرفتاریها رهاشان گرداند ، و این پیشنهادی که ما دربارهی شناختن خرد و پیروی از راهنماییهای آن میکنیم و زمینهی آمادهای که بنام پاکدینی به همگیشان نشان میدهیم ، هرآینه با تندی پیش خواهد رفت و گمان دیگری در این باره بیجاست.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
ولی ما زمینه برای این آرزوی بزرگ پدید آورده و راهش را نیز گشادهایم. آنچه مردمان را به یک راه تواند آورد جز آمیغها نتواند بود. یک دینی که همگی جهانیان آن را بپذیرند جز «پاکدینی» نیست. این دینی که از آغاز تا انجامش آمیغهاست ، و چه از راه دانشها و چه از روی سود و زیان زندگانی و چه از دیگر بارهها کمترین ایرادی بآن گرفته نمیشود ، این نیرو را خواهد داشت که همگی خردمندان پاکدل را ـ چه از اروپا و چه از آمریکا و چه از آسیا ، چه از دانشمندان و چه از دیگران ـ بخود گرواند و همگی را در یک شاهراه گرد آورد ، و تنها کسانی در بیرون مانند که خردهاشان از کار افتاده و یا درونهاشان ناپاک میباشد.
از سخن خود دور نیفتیم : از اینگونه گفتهها که درمیانست پیداست که چه در اروپا و چه در دیگر جاها انبوه مردمان تشنهی کوششهایی میباشند که از این گرفتاریها رهاشان گرداند ، و این پیشنهادی که ما دربارهی شناختن خرد و پیروی از راهنماییهای آن میکنیم و زمینهی آمادهای که بنام پاکدینی به همگیشان نشان میدهیم ، هرآینه با تندی پیش خواهد رفت و گمان دیگری در این باره بیجاست.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍3
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍4
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (یک از دو)
پایان گفتار در این زمینه
گفتگو از شعر و شاعری را که از دو شمارهی آخری پارسال عنوان نمودیم چنین میخواستیم که آنچه گفتنی است در آن دو شماره گفته دیگر برای سال نوین گفتگویی در آن باره نگزاریم. ولی رسیدن مقالهها در این زمینه سخن را هرچه درازتر گردانید و کنون میبینیم یک رشته مقالههای دیگر رسیده که اگر چاپ کنیم سخن درازتر از دراز خواهد بود. اینست که بیکباره گفتگو را در این باره بپایان میرسانیم که مایهی دلتنگی خوانندگان نباشد.
وانگاه خوشبختانه یک دسته از شعرای پاکدل در این باره با ما همراهند که باید برای شعر زمینهی نوینی آماده ساخت و امیدواریم که این دسته سخنوران ما را و دیگران را بینیاز از خردهگیری بر شعرا خواهند ساخت. زیرا در جایی که کسانی جربزهی خدادادی خود را در راه راهنمایی بتوده و نکوهش زشتکاریها و ستایش نیکوکرداریها بکار بیندازند و تکههای شیوای دلنشین پدید آورند ناگزیر دیگران نیز باین راه میگرایند و کمکم آن راههای نکوهیدهی شعرسرایی از میان برمیخیزد.
ایرانپرستی ، ستایشِ غیرت و سرفرازی ، برانگیختن مردم به رادمردی و مهماننوازی و دستگیری از بینوایان ، نکوهش از سستی و تنبلی ، بازداشتن توده از آز و مالدوستی و بسیار مانند اینها زمینههای سودمندیست که سخنوران امروزه میتوانند در آنها طبعآزمایی نمایند.
حیف از جربزهی خدادادی که جز در این راههای خداپسند بکار رود! حیف از رنجهایی که سخنوری برخود هموار سازد و در نتیجهی بیهودگی موضوع همه بیهوده درآید.
* * *
گفتاری که در شمارهی گذشته بامضای ذبیحزاده نشر یافته دربارهی آن نامهای از پست شهری بامضای م ـ ج رسیده که چون نویسنده نام و نشان درستی از خود نداده پاسخ آن را در اینجا مینگاریم :
آقای م ـ ج مینویسد :
میگوییم : مقصود نویسندهی مقاله در شمارهی ششم پیش از همه استفسار بوده نه ایراد. زیرا شاعری که قرنهاست مرده و حسابش بخدا افتاده باور کردنی نیست که کسی با او غرض ورزد و دشمنی نماید یا ایراد بیجا بگیرد. این گفتگو از قرنها درمیان بوده و هست که آیا مقصود از این اصطلاحات چیست. به هر حال ما با همهی ختم گفتگو در زمینهی شعر هر نگارشی که از آقای م ـ ج یا از دیگری در این زمینه برسد از چاپ آن خودداری نخواهیم کرد. بلکه برای آنکه نویسندهی گرامی را بر این کار واداریم وعده میدهیم که اگر مقالهی ایشان براستی یک رشته مطالب سودمندی را دربر داشت ما بنام قدرشناسی یک دوره شاهنامهی پنج جلدی ارمغان ایشان میسازیم.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (یک از دو)
پایان گفتار در این زمینه
گفتگو از شعر و شاعری را که از دو شمارهی آخری پارسال عنوان نمودیم چنین میخواستیم که آنچه گفتنی است در آن دو شماره گفته دیگر برای سال نوین گفتگویی در آن باره نگزاریم. ولی رسیدن مقالهها در این زمینه سخن را هرچه درازتر گردانید و کنون میبینیم یک رشته مقالههای دیگر رسیده که اگر چاپ کنیم سخن درازتر از دراز خواهد بود. اینست که بیکباره گفتگو را در این باره بپایان میرسانیم که مایهی دلتنگی خوانندگان نباشد.
وانگاه خوشبختانه یک دسته از شعرای پاکدل در این باره با ما همراهند که باید برای شعر زمینهی نوینی آماده ساخت و امیدواریم که این دسته سخنوران ما را و دیگران را بینیاز از خردهگیری بر شعرا خواهند ساخت. زیرا در جایی که کسانی جربزهی خدادادی خود را در راه راهنمایی بتوده و نکوهش زشتکاریها و ستایش نیکوکرداریها بکار بیندازند و تکههای شیوای دلنشین پدید آورند ناگزیر دیگران نیز باین راه میگرایند و کمکم آن راههای نکوهیدهی شعرسرایی از میان برمیخیزد.
ایرانپرستی ، ستایشِ غیرت و سرفرازی ، برانگیختن مردم به رادمردی و مهماننوازی و دستگیری از بینوایان ، نکوهش از سستی و تنبلی ، بازداشتن توده از آز و مالدوستی و بسیار مانند اینها زمینههای سودمندیست که سخنوران امروزه میتوانند در آنها طبعآزمایی نمایند.
حیف از جربزهی خدادادی که جز در این راههای خداپسند بکار رود! حیف از رنجهایی که سخنوری برخود هموار سازد و در نتیجهی بیهودگی موضوع همه بیهوده درآید.
* * *
گفتاری که در شمارهی گذشته بامضای ذبیحزاده نشر یافته دربارهی آن نامهای از پست شهری بامضای م ـ ج رسیده که چون نویسنده نام و نشان درستی از خود نداده پاسخ آن را در اینجا مینگاریم :
آقای م ـ ج مینویسد :
«ایرادهای ذبیحزاده بر خواجهی شیرازی علیهالرحمه هر کدام جواب علیحده دارد. اما اینکه ابیات یک غزل باهم ارتباط ندارد این ایراد کوتاهبینانه را در حیات خود خواجه کرده جواب شنیدند. اما می و عشق و میفروش و رند و این قبیل اصطلاحات این موضوع مسلم گردیده که مقصود عرفا مفاهیم ظاهری نیست. ولی شرح مطلب طولانی است و میخواهم بدانم اگر مقالهای در این باب نوشته بشود چاپ خواهد شد یا زحمت بیهوده است ...»
میگوییم : مقصود نویسندهی مقاله در شمارهی ششم پیش از همه استفسار بوده نه ایراد. زیرا شاعری که قرنهاست مرده و حسابش بخدا افتاده باور کردنی نیست که کسی با او غرض ورزد و دشمنی نماید یا ایراد بیجا بگیرد. این گفتگو از قرنها درمیان بوده و هست که آیا مقصود از این اصطلاحات چیست. به هر حال ما با همهی ختم گفتگو در زمینهی شعر هر نگارشی که از آقای م ـ ج یا از دیگری در این زمینه برسد از چاپ آن خودداری نخواهیم کرد. بلکه برای آنکه نویسندهی گرامی را بر این کار واداریم وعده میدهیم که اگر مقالهی ایشان براستی یک رشته مطالب سودمندی را دربر داشت ما بنام قدرشناسی یک دوره شاهنامهی پنج جلدی ارمغان ایشان میسازیم.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍4
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
84%
آری
13%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍3
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هشتم : چه بهانههایی میآورند؟.. (یک از دو)
گاهی هم کسانی این را (این را که مردمان گردن براهنمایی خرد نگزارند) بهانه میآورند. این را میگویند ، ولی خواستشان نه گفتگو کردن و فهمیدن ، بلکه بهانه آوردنست. اینان کسانیند که دوست میدارند آزاد باشند و هوسهای خود را از زیانمند و بیزیان بکار اندازند و کسی از آنان جلو نگیرد.
فلان شاعر دوست میدارد با سخن بازی کند و قصیده و غزل و قطعه بافته بیرون ریزد و با این کار بیهوده زندگی بسر برد ، بهمان رماننویس میخواهد آزاد باشد و افسانههای پوچ و ننگینی بافته از فروش آنها روزی خورد. فلان دیهدار میخواهد در شهر نشیند و دست بکار نزند و از دسترنج روستاییان بدبخت مفتخواری و خوشگذرانی کند. بهمان بازرگان دوست میدارد که چنانکه تاکنون بوده است کالا را دست بدست گرداند و از اینجا خریده بآنجا فروشد و درمیانه سود سرشاری بدست آورد.
اینان و مانندگان اینان چون سخن از خرد و داوریهای آن بشنوند و از این گفتگو که ما میگوییم باید زندگانی براهنمایی خرد و از روی یک آیین خردمندانه باشد آگاه گردند ، چون این سخنان را بسود خود نمییابند ، ناچار بهانه آورده خواهد گفت : «این نشود ، این پیش نرود ، مردمان گردن براهنمایی خرد نگزارند».
این چیزیست که بارها رخ داده و ما این سخن یا مانندهی آن را شنیدهایم. این شیوهی همیشگی بدکاران است که هرچه را که خود نخواهند در برابرش این بهانه را آورند. فراموش نکردهایم در جنبش مشروطهخواهی در ایران یک دسته از کسانی که مشروطه را بسود خود نمیدیدند و دشمنی مینمودند ، بهانهشان این میبود : «ایران نظم بر نمیدارد ، ملتی که ششهزار سال با استبداد زیسته مشروطه نمیپذیرد ...» بدینسان خود را به فیلسوفی زده بهانه میآوردند. خودشان نمیخواستند مشروطه را بپذیرند و کارشکنی میکردند و چنین میگفتند که مردم نپذیرند.
دربارهی خرد و زندگانی بخردانه نیز همین رفتار را میکنند. روزی به یکی گفتم : تو را چه کار با دیگرانست؟!. آیا خودت میپذیری؟!. آیا خودت میخواهی گردن براهنمایی خرد بگزاری؟!. گفتم : شما کسان بسیار شگفتید. تو اگر از اینجا بیرون میروی یکی جلوت را بگیرد و چند سیلی به رویت بزند فریادت بلند خواهد شد : «ای داد! بیایید این مرا میزند!» پیاپی خواهی پرسید : «چرا مرا زدی؟! چه کاری با تو داشتم؟!» و اگر بدانی انگیزهای درمیان نبوده و او تنها از راه دلخواه و هوسبازی ، یا از روی مستی آن سیلیها را زده ، در همه جا نشسته داستان را باز خواهی گفت ، و از ناامنی کشور خواهی نالید. من از تو میپرسم : اگر در جهان نیک و بدی هست و یک نیرویی برای شناختن نیک و بد درمیان میباشد ، پس تو چرا گردن نمیگزاری؟!. چرا هر زمان که سخنش بمیان میآید بهانه میآوری؟! اگر نیک و بدی نیست و یک چنان نیرویی درمیان نمیباشد پس آن دادخواهی و فریادت بهر چه بوده؟!. اگر راه زندگی اینست که هر کسی هرچه خواست کند و دربند سود و زیان دیگران نباشد ، پس تو چه ایرادی بآن سیلیزن خواهی داشت؟!. چرا تو خودت را آزاد میدانی که دربند راهنمایی خرد نباشی و پروای سود و زیان دیگران نکنی ، ولی آن سیلیزن خود را آزاد نداند؟! من نمیدانم بشما چه بگویم. شما میگویید : دزدی بد است و باید دزدان را بزندان انداخت ، و راهزنی در سر گردنه بد است و باید راهزنان را گرفت و دار کشید ، ولی در شهر بیکار نشستن و از دسترنج روستاییان مفت خوردن بد نیست و کسی نباید سخنی گوید ، در بازار در حجره نشستن و با یک چرتکه و یک صندوق و یک تلفن بازرگانی کردن و کالاها را دست بدست گردانیدن بد نیست و کسی نباید ایرادی گیرد. شما میگویید : آنچه بسود ماست نیکست و آنچه بسود ما نیست ، بد میباشد. اینست راز درون شما ، اینست حال شما.
آنچه نارسایی فهمهای این کسان را میرساند همینست که آنچه را خود میکنند ، میخواهند دیگران نکنند. میخواهند خود ایشان آزاد باشند و پروای سود و زیان دیگران نکرده هرچه از روی هوس یا خشم یا کینه یا رشک خواستند بکنند ، ولی دیگران نکنند. و این نمیاندیشند که آن دیگران نیز همین حال را دارند ، آنها نیز همین را میخواهند. این یکی از جاهاییست که ناتوانی نیروهای مغزی آن کسان نیک روشن میگردد.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هشتم : چه بهانههایی میآورند؟.. (یک از دو)
گاهی هم کسانی این را (این را که مردمان گردن براهنمایی خرد نگزارند) بهانه میآورند. این را میگویند ، ولی خواستشان نه گفتگو کردن و فهمیدن ، بلکه بهانه آوردنست. اینان کسانیند که دوست میدارند آزاد باشند و هوسهای خود را از زیانمند و بیزیان بکار اندازند و کسی از آنان جلو نگیرد.
فلان شاعر دوست میدارد با سخن بازی کند و قصیده و غزل و قطعه بافته بیرون ریزد و با این کار بیهوده زندگی بسر برد ، بهمان رماننویس میخواهد آزاد باشد و افسانههای پوچ و ننگینی بافته از فروش آنها روزی خورد. فلان دیهدار میخواهد در شهر نشیند و دست بکار نزند و از دسترنج روستاییان بدبخت مفتخواری و خوشگذرانی کند. بهمان بازرگان دوست میدارد که چنانکه تاکنون بوده است کالا را دست بدست گرداند و از اینجا خریده بآنجا فروشد و درمیانه سود سرشاری بدست آورد.
اینان و مانندگان اینان چون سخن از خرد و داوریهای آن بشنوند و از این گفتگو که ما میگوییم باید زندگانی براهنمایی خرد و از روی یک آیین خردمندانه باشد آگاه گردند ، چون این سخنان را بسود خود نمییابند ، ناچار بهانه آورده خواهد گفت : «این نشود ، این پیش نرود ، مردمان گردن براهنمایی خرد نگزارند».
این چیزیست که بارها رخ داده و ما این سخن یا مانندهی آن را شنیدهایم. این شیوهی همیشگی بدکاران است که هرچه را که خود نخواهند در برابرش این بهانه را آورند. فراموش نکردهایم در جنبش مشروطهخواهی در ایران یک دسته از کسانی که مشروطه را بسود خود نمیدیدند و دشمنی مینمودند ، بهانهشان این میبود : «ایران نظم بر نمیدارد ، ملتی که ششهزار سال با استبداد زیسته مشروطه نمیپذیرد ...» بدینسان خود را به فیلسوفی زده بهانه میآوردند. خودشان نمیخواستند مشروطه را بپذیرند و کارشکنی میکردند و چنین میگفتند که مردم نپذیرند.
دربارهی خرد و زندگانی بخردانه نیز همین رفتار را میکنند. روزی به یکی گفتم : تو را چه کار با دیگرانست؟!. آیا خودت میپذیری؟!. آیا خودت میخواهی گردن براهنمایی خرد بگزاری؟!. گفتم : شما کسان بسیار شگفتید. تو اگر از اینجا بیرون میروی یکی جلوت را بگیرد و چند سیلی به رویت بزند فریادت بلند خواهد شد : «ای داد! بیایید این مرا میزند!» پیاپی خواهی پرسید : «چرا مرا زدی؟! چه کاری با تو داشتم؟!» و اگر بدانی انگیزهای درمیان نبوده و او تنها از راه دلخواه و هوسبازی ، یا از روی مستی آن سیلیها را زده ، در همه جا نشسته داستان را باز خواهی گفت ، و از ناامنی کشور خواهی نالید. من از تو میپرسم : اگر در جهان نیک و بدی هست و یک نیرویی برای شناختن نیک و بد درمیان میباشد ، پس تو چرا گردن نمیگزاری؟!. چرا هر زمان که سخنش بمیان میآید بهانه میآوری؟! اگر نیک و بدی نیست و یک چنان نیرویی درمیان نمیباشد پس آن دادخواهی و فریادت بهر چه بوده؟!. اگر راه زندگی اینست که هر کسی هرچه خواست کند و دربند سود و زیان دیگران نباشد ، پس تو چه ایرادی بآن سیلیزن خواهی داشت؟!. چرا تو خودت را آزاد میدانی که دربند راهنمایی خرد نباشی و پروای سود و زیان دیگران نکنی ، ولی آن سیلیزن خود را آزاد نداند؟! من نمیدانم بشما چه بگویم. شما میگویید : دزدی بد است و باید دزدان را بزندان انداخت ، و راهزنی در سر گردنه بد است و باید راهزنان را گرفت و دار کشید ، ولی در شهر بیکار نشستن و از دسترنج روستاییان مفت خوردن بد نیست و کسی نباید سخنی گوید ، در بازار در حجره نشستن و با یک چرتکه و یک صندوق و یک تلفن بازرگانی کردن و کالاها را دست بدست گردانیدن بد نیست و کسی نباید ایرادی گیرد. شما میگویید : آنچه بسود ماست نیکست و آنچه بسود ما نیست ، بد میباشد. اینست راز درون شما ، اینست حال شما.
آنچه نارسایی فهمهای این کسان را میرساند همینست که آنچه را خود میکنند ، میخواهند دیگران نکنند. میخواهند خود ایشان آزاد باشند و پروای سود و زیان دیگران نکرده هرچه از روی هوس یا خشم یا کینه یا رشک خواستند بکنند ، ولی دیگران نکنند. و این نمیاندیشند که آن دیگران نیز همین حال را دارند ، آنها نیز همین را میخواهند. این یکی از جاهاییست که ناتوانی نیروهای مغزی آن کسان نیک روشن میگردد.
👇
👍4
یکی از شاعران در تهران هجوگو بود و از جمله شهاب نامی را هجو زشتی کرده بود. شاعر دیگری پیدا شد و خود او را هجو زشتتری کرد.
شاعرک آتش گرفته بود و با من گله میکرد. گفتم : تو نیز شهاب را هجو کردهای. این سخن باو برخورد و چنین گفت : «من با شهاب یکی هستم؟!. اگر من شهاب را هجو کردهام بایستی او هم مرا هجو کند؟» من دیگر پاسخی نداده پیش خود گفتم : «تو اگر خرد داشتی میدانستی که هیچ جدایی میانهی تو و شهاب نیست. اگر هجو کردن بد است و نباید بود باید هیچ کسی ، هیچ کسی را هجو نکند و اگر بد نیست پس تو چه گله داری؟!.»
مثلی هم بتازگی در روزنامهها خواندهام. داستانیست که از روسی ترجمه شده. گرگی خود را به گله زد و گوسفندی را ربود و برد در بالای کوهی تا توانست خورد ، و بازمانده را گزارد در پهلوی آن بخواب رفت. در آن میان بزمجهای آهسته خود را بآنجا رسانیده کمی از گوشت و استخوان گوسفند را ربوده گریخت. گرگ بآواز پای او بیدار شده فریاد برداشت : «ای مردم این مال مرا میبرد».
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
شاعرک آتش گرفته بود و با من گله میکرد. گفتم : تو نیز شهاب را هجو کردهای. این سخن باو برخورد و چنین گفت : «من با شهاب یکی هستم؟!. اگر من شهاب را هجو کردهام بایستی او هم مرا هجو کند؟» من دیگر پاسخی نداده پیش خود گفتم : «تو اگر خرد داشتی میدانستی که هیچ جدایی میانهی تو و شهاب نیست. اگر هجو کردن بد است و نباید بود باید هیچ کسی ، هیچ کسی را هجو نکند و اگر بد نیست پس تو چه گله داری؟!.»
مثلی هم بتازگی در روزنامهها خواندهام. داستانیست که از روسی ترجمه شده. گرگی خود را به گله زد و گوسفندی را ربود و برد در بالای کوهی تا توانست خورد ، و بازمانده را گزارد در پهلوی آن بخواب رفت. در آن میان بزمجهای آهسته خود را بآنجا رسانیده کمی از گوشت و استخوان گوسفند را ربوده گریخت. گرگ بآواز پای او بیدار شده فریاد برداشت : «ای مردم این مال مرا میبرد».
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍4
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
90%
آری
0%
نه
10%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍3
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (دو از دو)
دربارهی خیام که در شمارهی پیش نوشتیم نباید رباعیها از او باشد دوباره این نکته را یادآوری میکنم که ما هرچه بیشتر جستیم بیشتر دریافتیم که رباعیات که بنام خیام شهرت یافته بیشتر آنها یادگار زمان مغول میباشد. در آن زمان اینگونه اندیشهها رواج بسیار داشت کسانی هم برباعیسرایی برخاستهاند وگرنه از خیام نیشابوری که در زمان ملکشاه سلجوقی میزیسته و در فن ریاضی و علم نجوم از استادان بشمار میرفته هرگز باور کردنی نیست که این شعرها سر بزند. نیز زمان او چنین سخنانی را برنمیتافته. ولی در زمان مغول چون هر گونه دشمنی با اسلام آزاد بوده هر کس هرچه میخواست میگفت اینست که این شعرها پدید آمده تا آنجا که گفته شود :
ای سید هاشمی چرا دوغ ترش
در شرع حلالست و می ناب حرام؟
سپس از زبان پیغمبر بزرگوار پاسخ سروده شود :
من کی گفتم شراب حرام است ولی
بر پخته حلالست و بر خام حرام
کسانی که جستجو از تاریخچهی خیام دانشمند نیشابوری میکنند بر ایشانست که این نکته را فراموش نکرده بکوشند و دامن آن دانشمند اسلامی را از لکهی این نسبت ننگین پاک سازند.
* * *
نکتهی دیگر که در اینجا میخواهیم یادآوری کنیم آنکه در تاریخ ایران پیشامدهایی هست که هر یکی به تنهایی مایهی سرفرازی ایرانیان میباشد و اینگونه پیشامدها درخور آنست که نویسندگان شیواقلم آنها را با زبان ساده و شیرینی بنویسند یا سخنوران شیرینزبان برشتهی نظم بکشند و درمیان توده پراکنده گردانند.
داستان رستم که فردوسی آن را سروده اگر پارهای گزافههای ناطبیعی آن را کنار بگزاریم در تاریخ پس از اسلام پیشامدهایی داریم که پای کم از آن داستان ندارد و بایستی تاکنون بیش از داستان رستم شهرت یافته باشد. از جمله در همان پیشامد دلگداز مغول که نام ایرانیان بزبونی دررفت جوینی شیردلیهایی از تیمور ملک نامی مینگارد که هرکس از خواندن آنها در شگفت بماند. همچنین دلیریهایی که جلالالدین خوارزمشاه در برابر مغول نموده خود درخور آنست که زبانزد هر خودی و بیگانه بوده باشد. همان حال را دارد مردانگی بیمانند شاهمنصور در برابر تیمور لنگ و گردنفرازیهای لطفعلیخان زند در پیشاپیش آقامحمدخان قاجار. ما بارها این یادآوریها را کردهایم و اینک در اینجا بتکرار میپردازیم و مقصود از این یادآوریها آنکه آقایان شعرا باین داستانها نیز بپردازند و هر کس که از اینگونه داستانها بسراید ما در پیمان چاپ میکنیم و اگر درخور چاپ جداگانه باشد میتوانیم عهدهدار خرج آن باشیم. برای یک مردمی بهترین سرفرازی در تاریخ خود نگاهداری این دلاوریها و شیردلیهاست. دریغا که ایرانیان پشت پا باین سرفرازیها میزنند و از چنان نیکنامیها چشم میپوشند!
پارسال یادآوری کردیم که در آخرهای پادشاهی صفوی که افغانان به ایران تاختند و آشوب در سراسر ایران پدید آمد و از جمله لشکرهای عثمانی غرب ایران را فراگرفتند در آن هنگام دلیریهایی از مردم غرب بویژه از همدانیان و تبریزیان سر زده و جانبازیهایی کردهاند که شاید در تاریخ کمتر مانند آنها پیدا شود. ولی این جانبازیها که خود سند سرفرازی یک مردمی میتوان شمرد از تاریخ ایران بیرون افتاده که کسی آنها را برشتهی نگارش نکشیده و تنها در سفرنامهی شیخ محمدعلی حزین است که یادی از آن حوادث کرده شده. ما نگارشهای حزین را دربارهی همدان در شمارههای پارسال یاد کردیم. آیا درخور افسوس نیست که با همهی شعرایی که همدان دارد کسی باندیشهی نظم کردن آن داستان نمیافتد؟!
دلیریهایی که در هنگام جنگ بزرگ اروپا در جنوب ایران از تنگستانیان [1] پدید آمد من آن زمان در قفقاز بودم و خوب یاد دارم که روزنامههای روسی خبرهای آنها را مینگاشتند و زبانزد هر دور و نزدیک گردیده بود ولی از زمانی که به ایران بازگشتهام هرچه خواستهام داستان آن حوادث سرفرازانه را از زبان کسی بشنوم یا در نگارشها و روزنامهها بخوانم افسوس که بچنین آرزویی دست نیافتهام در حالی که فارس جایگاه نویسندگان و شعراست.
اینها همه از آن برخاسته که در ایران شعر یا نویسندگی راه خود را از دست داده و بزمینههایی افتاده که جز زیان نتیجهی دیگری ندارد و دوباره میگویم که ما امیدواریم شعرای پاکدلی که در این باره با ما همراهند بجبران این زیانها خواهند برخاست.
🔹 پانوشت :
1ـ داستان قهرمانیهای رئیسعلی دلواری و پیرامونیانش.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸 در پیرامون شعر (دو از دو)
دربارهی خیام که در شمارهی پیش نوشتیم نباید رباعیها از او باشد دوباره این نکته را یادآوری میکنم که ما هرچه بیشتر جستیم بیشتر دریافتیم که رباعیات که بنام خیام شهرت یافته بیشتر آنها یادگار زمان مغول میباشد. در آن زمان اینگونه اندیشهها رواج بسیار داشت کسانی هم برباعیسرایی برخاستهاند وگرنه از خیام نیشابوری که در زمان ملکشاه سلجوقی میزیسته و در فن ریاضی و علم نجوم از استادان بشمار میرفته هرگز باور کردنی نیست که این شعرها سر بزند. نیز زمان او چنین سخنانی را برنمیتافته. ولی در زمان مغول چون هر گونه دشمنی با اسلام آزاد بوده هر کس هرچه میخواست میگفت اینست که این شعرها پدید آمده تا آنجا که گفته شود :
ای سید هاشمی چرا دوغ ترش
در شرع حلالست و می ناب حرام؟
سپس از زبان پیغمبر بزرگوار پاسخ سروده شود :
من کی گفتم شراب حرام است ولی
بر پخته حلالست و بر خام حرام
کسانی که جستجو از تاریخچهی خیام دانشمند نیشابوری میکنند بر ایشانست که این نکته را فراموش نکرده بکوشند و دامن آن دانشمند اسلامی را از لکهی این نسبت ننگین پاک سازند.
* * *
نکتهی دیگر که در اینجا میخواهیم یادآوری کنیم آنکه در تاریخ ایران پیشامدهایی هست که هر یکی به تنهایی مایهی سرفرازی ایرانیان میباشد و اینگونه پیشامدها درخور آنست که نویسندگان شیواقلم آنها را با زبان ساده و شیرینی بنویسند یا سخنوران شیرینزبان برشتهی نظم بکشند و درمیان توده پراکنده گردانند.
داستان رستم که فردوسی آن را سروده اگر پارهای گزافههای ناطبیعی آن را کنار بگزاریم در تاریخ پس از اسلام پیشامدهایی داریم که پای کم از آن داستان ندارد و بایستی تاکنون بیش از داستان رستم شهرت یافته باشد. از جمله در همان پیشامد دلگداز مغول که نام ایرانیان بزبونی دررفت جوینی شیردلیهایی از تیمور ملک نامی مینگارد که هرکس از خواندن آنها در شگفت بماند. همچنین دلیریهایی که جلالالدین خوارزمشاه در برابر مغول نموده خود درخور آنست که زبانزد هر خودی و بیگانه بوده باشد. همان حال را دارد مردانگی بیمانند شاهمنصور در برابر تیمور لنگ و گردنفرازیهای لطفعلیخان زند در پیشاپیش آقامحمدخان قاجار. ما بارها این یادآوریها را کردهایم و اینک در اینجا بتکرار میپردازیم و مقصود از این یادآوریها آنکه آقایان شعرا باین داستانها نیز بپردازند و هر کس که از اینگونه داستانها بسراید ما در پیمان چاپ میکنیم و اگر درخور چاپ جداگانه باشد میتوانیم عهدهدار خرج آن باشیم. برای یک مردمی بهترین سرفرازی در تاریخ خود نگاهداری این دلاوریها و شیردلیهاست. دریغا که ایرانیان پشت پا باین سرفرازیها میزنند و از چنان نیکنامیها چشم میپوشند!
پارسال یادآوری کردیم که در آخرهای پادشاهی صفوی که افغانان به ایران تاختند و آشوب در سراسر ایران پدید آمد و از جمله لشکرهای عثمانی غرب ایران را فراگرفتند در آن هنگام دلیریهایی از مردم غرب بویژه از همدانیان و تبریزیان سر زده و جانبازیهایی کردهاند که شاید در تاریخ کمتر مانند آنها پیدا شود. ولی این جانبازیها که خود سند سرفرازی یک مردمی میتوان شمرد از تاریخ ایران بیرون افتاده که کسی آنها را برشتهی نگارش نکشیده و تنها در سفرنامهی شیخ محمدعلی حزین است که یادی از آن حوادث کرده شده. ما نگارشهای حزین را دربارهی همدان در شمارههای پارسال یاد کردیم. آیا درخور افسوس نیست که با همهی شعرایی که همدان دارد کسی باندیشهی نظم کردن آن داستان نمیافتد؟!
دلیریهایی که در هنگام جنگ بزرگ اروپا در جنوب ایران از تنگستانیان [1] پدید آمد من آن زمان در قفقاز بودم و خوب یاد دارم که روزنامههای روسی خبرهای آنها را مینگاشتند و زبانزد هر دور و نزدیک گردیده بود ولی از زمانی که به ایران بازگشتهام هرچه خواستهام داستان آن حوادث سرفرازانه را از زبان کسی بشنوم یا در نگارشها و روزنامهها بخوانم افسوس که بچنین آرزویی دست نیافتهام در حالی که فارس جایگاه نویسندگان و شعراست.
اینها همه از آن برخاسته که در ایران شعر یا نویسندگی راه خود را از دست داده و بزمینههایی افتاده که جز زیان نتیجهی دیگری ندارد و دوباره میگویم که ما امیدواریم شعرای پاکدلی که در این باره با ما همراهند بجبران این زیانها خواهند برخاست.
🔹 پانوشت :
1ـ داستان قهرمانیهای رئیسعلی دلواری و پیرامونیانش.
———————————-
📣 (خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
یک نظرپرسی هم در زیر آمده که میتوانید در آن شرکت کنید).
🌸
👍3👎1
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
95%
آری
2%
نه
2%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
👍3
📖 کتاب «در پیرامون خرد»
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هشتم : چه بهانههایی میآورند؟.. (دو از دو)
اینها را برای مثل یاد کردم. داستان گرگ و بزمجه میرساند که این رفتار ، رفتار جانورانه است. خود بدی کردن و از دیگران چشم نیکی داشتن جز بجانوران بیخرد ـ جانورانی که اسیر خودخواهی و آزند ـ شاینده[=لایق] نیست. یک آدمی چنان نباید بود.
باین کسان باید گفت : شما اگر میخواهید در جهان نیکی باشد ، راه آن جز این نیست که هر کسی به نوبت خود نیک باشد. هر کسی به نوبت خود خرد را به آز و هوس و خشم و کینه فرمانروا گردانیده ، در هر کاری پیروی از راهنماییهای او کند. کسانی که میخواهند خرد را کنار گزارند و بهانهها آورند و با اینحال چشم نیکی از جهان میدارند ، آرزوی خام میپرورند.
این سخن را با زبان دیگری هم توان گفت : آدمیان اگر میخواهند باهم در یک جا زیند ، از همدستی با یکدیگر سود برند ، چاره ندارند جز آنکه جلو خودخواهیها و هوسها و آزها را گیرند و پیروی از راهنماییهای خرد کنند. این خرد است که خواهد توانست زندگانی باهمی آنان را با آسایش و خرسندی توأم گرداند. اگر خرد را راهنما نخواهند گردانید ، در آنحال چه بهتر که همچون پلنگان و گرگان بکوهها و بیابانها پراکنده شوند و جدا از هم زندگی بسر برند. یا آن را پذیرند یا این را. اینکه در یک جا زیند ولی پیروی از خرد ننموده رشته را بدست آزها و خشمها و کینهها دهند ، نتیجهاش جز این نتواند بود که امروز هست. امروز بیگمان بهرهی آدمیان از آسایش و خرسندی از بیشتر جانوران کمتر میباشد.
چنانکه گفتیم یک دسته از این بهانهجویان در ایران شاعران و رُماننویسانند. ببینید در این کشور کار بکجا رسیده و گستاخی و نادانی تا بکجا انجامیده که کسانی برای شعر و رُمان با خرد دشمنی میکنند ، برای شعر و رُمان با سامان جهان و پیشرفت جهانیان به نبرد میپردازند.
این داستان بتازگی رخ داده که در اینجا یاد میکنم. یکی از آنان به نزد من آمده و بسخن پرداخته چنین میگوید : «شما میگویید باید با عقل زندگانی کرد در حالی که نمیشود ، زندگانی با عقل بسیار خشکست. ما اگر بخواهیم با عقل زندگی کنیم دیگر نباید موسیقی نوازیم ، نباید به گردش رویم ...»
گفتم پس شما معنی خرد را ندانستهاید ، وگرنه زیستن با خرد خوشترین زندگانیهاست. اینکه میگویی : «دیگر نباید موسیقی نوازیم ، نباید به گردش رویم». بیمعنیست. خرد جلوگیر موسیقی نواختن و به گردش رفتن نیست. از دیدهی خرد باید از همهی خوشیهای زندگانی بهره جست. باید موسیقی نواخت ، بگردش رفت ، بزمهای شادی آراست ، رختهای نیک پوشید ، خوراکهای بامزه خورد ، از میوهها لذت برد. این خوشیها بهر ماست. اگر بهره نجوییم پس که بهره خواهد جست؟!. خرد میگوید : باید کاری کرد که این خوشیها همگانی باشد. باید آن روستاییان بدبخت نیز از اینها بهره جویند. خاندانهای بینوا نیز بهره جویند.
از آنسوی باید بهرهمندی از خوشیها چنان باشد که زیانی برنخیزد. همان موسیقی را باید باندازه نواخت و هنگامی نواخت که مردم در خواب نباشند. در گردش باید پا بکشتزارها نگزاشت و بجاهایی که آزاد نیست نرفت. هرچه هست خرد از اینها جلوگیر نمیباشد. اگر مردمان خرد را بشناسند و پیروی از راهنماییهای او کنند ، روزی بیش از دو ساعت بکار و کوشش نیاز نیست و بازمانده را توانند همه با گردش و موسیقی و خوشی بسر برند.
گفت : «شما میگویید هیچ کس شعر نگوید ، ادبیات نباشد ...». گفتم میدانستم که سخن شما بیش از همه دربارهی شعر است. میدانستم که شما بآسانی نمیتوانید از یاوهبافیهای شاعرانه که نامش را «ادبیات» نهادهاید دست بردارید. این اندازهی کوتاهاندیشی شماست ، همه چیز را بیکبار کنار گزاردهاید ، از همهی سرفرازیها چشم پوشیدهاید ، و تنها به قافیه جفت کردن خرسند میباشید.
ما دربارهی شعر سخن بسیار رانده ، جای تاریکی نگزاردهایم. ما شعر را بد نمیشماریم. بیهودهگویی را بد میشماریم. اینگونه شعرگویی که شما میدارید یک هوس بسیار بیخردانهایست و از خوشیهای زندگانی نیست ، و اگر آن نباشد زندگانی خشک نخواهد بود.
پایان
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
🖌 احمد کسروی
🔸گفتار هشتم : چه بهانههایی میآورند؟.. (دو از دو)
اینها را برای مثل یاد کردم. داستان گرگ و بزمجه میرساند که این رفتار ، رفتار جانورانه است. خود بدی کردن و از دیگران چشم نیکی داشتن جز بجانوران بیخرد ـ جانورانی که اسیر خودخواهی و آزند ـ شاینده[=لایق] نیست. یک آدمی چنان نباید بود.
باین کسان باید گفت : شما اگر میخواهید در جهان نیکی باشد ، راه آن جز این نیست که هر کسی به نوبت خود نیک باشد. هر کسی به نوبت خود خرد را به آز و هوس و خشم و کینه فرمانروا گردانیده ، در هر کاری پیروی از راهنماییهای او کند. کسانی که میخواهند خرد را کنار گزارند و بهانهها آورند و با اینحال چشم نیکی از جهان میدارند ، آرزوی خام میپرورند.
این سخن را با زبان دیگری هم توان گفت : آدمیان اگر میخواهند باهم در یک جا زیند ، از همدستی با یکدیگر سود برند ، چاره ندارند جز آنکه جلو خودخواهیها و هوسها و آزها را گیرند و پیروی از راهنماییهای خرد کنند. این خرد است که خواهد توانست زندگانی باهمی آنان را با آسایش و خرسندی توأم گرداند. اگر خرد را راهنما نخواهند گردانید ، در آنحال چه بهتر که همچون پلنگان و گرگان بکوهها و بیابانها پراکنده شوند و جدا از هم زندگی بسر برند. یا آن را پذیرند یا این را. اینکه در یک جا زیند ولی پیروی از خرد ننموده رشته را بدست آزها و خشمها و کینهها دهند ، نتیجهاش جز این نتواند بود که امروز هست. امروز بیگمان بهرهی آدمیان از آسایش و خرسندی از بیشتر جانوران کمتر میباشد.
چنانکه گفتیم یک دسته از این بهانهجویان در ایران شاعران و رُماننویسانند. ببینید در این کشور کار بکجا رسیده و گستاخی و نادانی تا بکجا انجامیده که کسانی برای شعر و رُمان با خرد دشمنی میکنند ، برای شعر و رُمان با سامان جهان و پیشرفت جهانیان به نبرد میپردازند.
این داستان بتازگی رخ داده که در اینجا یاد میکنم. یکی از آنان به نزد من آمده و بسخن پرداخته چنین میگوید : «شما میگویید باید با عقل زندگانی کرد در حالی که نمیشود ، زندگانی با عقل بسیار خشکست. ما اگر بخواهیم با عقل زندگی کنیم دیگر نباید موسیقی نوازیم ، نباید به گردش رویم ...»
گفتم پس شما معنی خرد را ندانستهاید ، وگرنه زیستن با خرد خوشترین زندگانیهاست. اینکه میگویی : «دیگر نباید موسیقی نوازیم ، نباید به گردش رویم». بیمعنیست. خرد جلوگیر موسیقی نواختن و به گردش رفتن نیست. از دیدهی خرد باید از همهی خوشیهای زندگانی بهره جست. باید موسیقی نواخت ، بگردش رفت ، بزمهای شادی آراست ، رختهای نیک پوشید ، خوراکهای بامزه خورد ، از میوهها لذت برد. این خوشیها بهر ماست. اگر بهره نجوییم پس که بهره خواهد جست؟!. خرد میگوید : باید کاری کرد که این خوشیها همگانی باشد. باید آن روستاییان بدبخت نیز از اینها بهره جویند. خاندانهای بینوا نیز بهره جویند.
از آنسوی باید بهرهمندی از خوشیها چنان باشد که زیانی برنخیزد. همان موسیقی را باید باندازه نواخت و هنگامی نواخت که مردم در خواب نباشند. در گردش باید پا بکشتزارها نگزاشت و بجاهایی که آزاد نیست نرفت. هرچه هست خرد از اینها جلوگیر نمیباشد. اگر مردمان خرد را بشناسند و پیروی از راهنماییهای او کنند ، روزی بیش از دو ساعت بکار و کوشش نیاز نیست و بازمانده را توانند همه با گردش و موسیقی و خوشی بسر برند.
گفت : «شما میگویید هیچ کس شعر نگوید ، ادبیات نباشد ...». گفتم میدانستم که سخن شما بیش از همه دربارهی شعر است. میدانستم که شما بآسانی نمیتوانید از یاوهبافیهای شاعرانه که نامش را «ادبیات» نهادهاید دست بردارید. این اندازهی کوتاهاندیشی شماست ، همه چیز را بیکبار کنار گزاردهاید ، از همهی سرفرازیها چشم پوشیدهاید ، و تنها به قافیه جفت کردن خرسند میباشید.
ما دربارهی شعر سخن بسیار رانده ، جای تاریکی نگزاردهایم. ما شعر را بد نمیشماریم. بیهودهگویی را بد میشماریم. اینگونه شعرگویی که شما میدارید یک هوس بسیار بیخردانهایست و از خوشیهای زندگانی نیست ، و اگر آن نباشد زندگانی خشک نخواهد بود.
پایان
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل همراه بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
🌸
👍8
📖 دفتر «در پیرامون شعر و صوفیگری»
🖌 حسین جعفرزاده و احمد کسروی
🔸 گفتارهای بیجا (یک از یک)
با آب و تاب زیاد میگویند : «مدیر مجلهی پیمان مخالف شعر و شاعری است و نزدیک است افتخارات ما را پایمال کند. به بزرگان ما که مورد احترام تمام دنیا است بیاحترامی کرده و آن اشعاری را که باید زیب و زیور سالونها و سر درب عمارات دانشگاهها قرار داد بیارج دانسته است». آن بیچاره که وقتی ورق پارهای باسم نامهی ادبی انتشار میداد میگوید : فلانی طالب شهرت است و برای کسب شهرت چنین بیانی را نموده است. این بیکاره که با نوشتن شرح احوال چند تن از شعراء خود را ادیب میخواند آن مدیر محترم را افراطی قلمداد کرده برای ادبیات ایران نوحهسرایی و روضهخوانی میکند. آن یکی مقاله نوشته آقای کسروی را مخالف شعر و ادبیات و موافق جهانی که تنها سر درپی مادیات و علوم گذاشته باشد میداند. همینطور عدهای دیگر از ادباء دروغی که عمری را با غزلسرایی تمام کردهاند در هر کوی و برزن که میرسند آه و ناله و زاری میکنند که فلان کس از شعرا بدگویی میکند غافل از اینکه دوستداران شعر و شاعری زیادند و این بازار رونق و رواجی بسزا دارد! مثل اینکه این مطالب را ازبر نموده باشند در هر جا آنها را پیش کشیده و تکرار مینمایند. از آنسوی عدهای از جوانان مملکت و محصلین دانشکدهها در مقابل این اشخاص ایستاده و در همه جا حق را بآقای کسروی داده از طرفداران جدی و ناشر افکار ایشان میباشند.
من قبل از آنکه در مطالب و گفتگوهای طرفین قضاوت نمایم لازم دانستم که مجلهی پیمان را بدست آورده مطالعه نمایم تا بعد از آن بحقیقت جزو یکی از دو طرف شوم. در 12 شمارهی ششماههی سال اول هرچه نگاه کردم چیزی راجع بشعر و شاعری ندیدم ولی در شمارههای بعد و مخصوصاً در چند شمارهی امسال مقالاتی تحت عنوان «در پیرامون شعر و صوفیگری» و عناوین دیگر ملاحظه نمودم با دقت هرچه تمامتر آنها را خوانده و دانستم این آقایان نوحهسرایان بیانصافی کرده بجای اینکه نوشتههای پیمان را فهمیده و دانسته و عین آن را در جاهای دیگر نقل کنند آن گفتهها را بدلخواه خود تحریف مینمایند و آن وقت هر جا که مینشینند بحث از آنها کرده و با کمال بیانصافی بدگویی مینمایند.
راستی باید این مردمان را غرضران و نادان دانست که آقای کسروی را مخالف شعر و شاعری میدانند در صورتی که ایشان با اشعار خوب موافقند و طبع اشعار گزین فردوسی و اشعار دیگر در مجلهی پیمان بهترین دلیل بر این مدعا است.
نویسندهی محترم پیمان اشعار مخالف اخلاق را بد میدانند و معتقدند که این عده اشعار تعلقش به هر گوینده باشد باید از دواوین بیرون آورده و از بین برد و این موضوعی است که هر علاقهمند بمملکت و وطن و مذهب باید بصحت آن ایمان آورده و خود در پیش بردن این مقصود کمک کند. باید امثال اشعار :
سحر آمدم بکویت بشکار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی
که گفت دیدن روی نکو خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
یا فلسفهی عرفی «آب زمزم و آتش» و هزاران اشعار دیگر را که متأسفانه در دواوین شعراء فارسیزبان بسیار است بیرون کرده و آتش زد. ملت ما در نتیجهی اشعار قلندرانه و غزلهای عاشقانه بروزی افتاد که ملاحظه نمودید. بس است دیگر دورهی کار است و باید افکار قلندرانه را از شعر بیرون کرد و غزلسرایی و بیهودهگویی را ترک گفت. باید اشعاری ساخت و طبع نمود که موافق روحیات جامعهی امروزی باشد.
آقای کسروی ، ما انتظار داریم بدانسان که در زمینهی رُمان ایستادگی کردید و آن بساط را برچیدید در این زمینه نیز ایستادگی نمایید تا نیک از بد و مفید از مضر تشخیص داده شود و البته عقلا و بزرگان همه با شما موافق خواهند بود.
حسین جعفرزاده ، محصل دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی
پیمان : این خود نشان آزادگیست که کسی تا سخن یکی را درست نفهمیده زبان به نکوهش و ستایش باز نکند. کسانی که در برابر هر سخنی نافهمیده بهیاهو برمیخیزند آنان ارج آدمیگری خود را از دست دادهاند بلکه باید گفت ننگ آدمیگری میباشند. ما از جوان آزادهی خردمند سپاسگزاریم و بایشان امیدواری میدهیم که ایران سرزمین هوش و دانش است و بزودی حقیقت فیروز درآمده بر غوغاییان جز شرمندگی بازنخواهد ماند.
———————
🔸 شعرهایی که باید چند بار چاپ شود
ای که سرمایهی خرد داری
مکن از یاوهگو هواداری
یاوهگو ننگ تودهی بشر است
یاوهگویی ز هر بدی بتر است
ش
——————-
🔸 شاعر هجوگو
دو صد بار از شاعر هجوگوی
سگ ناگهانگیر بهتر بود
رضائیه ، گشتاسبی
🌸
🖌 حسین جعفرزاده و احمد کسروی
🔸 گفتارهای بیجا (یک از یک)
با آب و تاب زیاد میگویند : «مدیر مجلهی پیمان مخالف شعر و شاعری است و نزدیک است افتخارات ما را پایمال کند. به بزرگان ما که مورد احترام تمام دنیا است بیاحترامی کرده و آن اشعاری را که باید زیب و زیور سالونها و سر درب عمارات دانشگاهها قرار داد بیارج دانسته است». آن بیچاره که وقتی ورق پارهای باسم نامهی ادبی انتشار میداد میگوید : فلانی طالب شهرت است و برای کسب شهرت چنین بیانی را نموده است. این بیکاره که با نوشتن شرح احوال چند تن از شعراء خود را ادیب میخواند آن مدیر محترم را افراطی قلمداد کرده برای ادبیات ایران نوحهسرایی و روضهخوانی میکند. آن یکی مقاله نوشته آقای کسروی را مخالف شعر و ادبیات و موافق جهانی که تنها سر درپی مادیات و علوم گذاشته باشد میداند. همینطور عدهای دیگر از ادباء دروغی که عمری را با غزلسرایی تمام کردهاند در هر کوی و برزن که میرسند آه و ناله و زاری میکنند که فلان کس از شعرا بدگویی میکند غافل از اینکه دوستداران شعر و شاعری زیادند و این بازار رونق و رواجی بسزا دارد! مثل اینکه این مطالب را ازبر نموده باشند در هر جا آنها را پیش کشیده و تکرار مینمایند. از آنسوی عدهای از جوانان مملکت و محصلین دانشکدهها در مقابل این اشخاص ایستاده و در همه جا حق را بآقای کسروی داده از طرفداران جدی و ناشر افکار ایشان میباشند.
من قبل از آنکه در مطالب و گفتگوهای طرفین قضاوت نمایم لازم دانستم که مجلهی پیمان را بدست آورده مطالعه نمایم تا بعد از آن بحقیقت جزو یکی از دو طرف شوم. در 12 شمارهی ششماههی سال اول هرچه نگاه کردم چیزی راجع بشعر و شاعری ندیدم ولی در شمارههای بعد و مخصوصاً در چند شمارهی امسال مقالاتی تحت عنوان «در پیرامون شعر و صوفیگری» و عناوین دیگر ملاحظه نمودم با دقت هرچه تمامتر آنها را خوانده و دانستم این آقایان نوحهسرایان بیانصافی کرده بجای اینکه نوشتههای پیمان را فهمیده و دانسته و عین آن را در جاهای دیگر نقل کنند آن گفتهها را بدلخواه خود تحریف مینمایند و آن وقت هر جا که مینشینند بحث از آنها کرده و با کمال بیانصافی بدگویی مینمایند.
راستی باید این مردمان را غرضران و نادان دانست که آقای کسروی را مخالف شعر و شاعری میدانند در صورتی که ایشان با اشعار خوب موافقند و طبع اشعار گزین فردوسی و اشعار دیگر در مجلهی پیمان بهترین دلیل بر این مدعا است.
نویسندهی محترم پیمان اشعار مخالف اخلاق را بد میدانند و معتقدند که این عده اشعار تعلقش به هر گوینده باشد باید از دواوین بیرون آورده و از بین برد و این موضوعی است که هر علاقهمند بمملکت و وطن و مذهب باید بصحت آن ایمان آورده و خود در پیش بردن این مقصود کمک کند. باید امثال اشعار :
سحر آمدم بکویت بشکار رفته بودی
تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی
که گفت دیدن روی نکو خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
یا فلسفهی عرفی «آب زمزم و آتش» و هزاران اشعار دیگر را که متأسفانه در دواوین شعراء فارسیزبان بسیار است بیرون کرده و آتش زد. ملت ما در نتیجهی اشعار قلندرانه و غزلهای عاشقانه بروزی افتاد که ملاحظه نمودید. بس است دیگر دورهی کار است و باید افکار قلندرانه را از شعر بیرون کرد و غزلسرایی و بیهودهگویی را ترک گفت. باید اشعاری ساخت و طبع نمود که موافق روحیات جامعهی امروزی باشد.
آقای کسروی ، ما انتظار داریم بدانسان که در زمینهی رُمان ایستادگی کردید و آن بساط را برچیدید در این زمینه نیز ایستادگی نمایید تا نیک از بد و مفید از مضر تشخیص داده شود و البته عقلا و بزرگان همه با شما موافق خواهند بود.
حسین جعفرزاده ، محصل دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی
پیمان : این خود نشان آزادگیست که کسی تا سخن یکی را درست نفهمیده زبان به نکوهش و ستایش باز نکند. کسانی که در برابر هر سخنی نافهمیده بهیاهو برمیخیزند آنان ارج آدمیگری خود را از دست دادهاند بلکه باید گفت ننگ آدمیگری میباشند. ما از جوان آزادهی خردمند سپاسگزاریم و بایشان امیدواری میدهیم که ایران سرزمین هوش و دانش است و بزودی حقیقت فیروز درآمده بر غوغاییان جز شرمندگی بازنخواهد ماند.
———————
🔸 شعرهایی که باید چند بار چاپ شود
ای که سرمایهی خرد داری
مکن از یاوهگو هواداری
یاوهگو ننگ تودهی بشر است
یاوهگویی ز هر بدی بتر است
ش
——————-
🔸 شاعر هجوگو
دو صد بار از شاعر هجوگوی
سگ ناگهانگیر بهتر بود
رضائیه ، گشتاسبی
🌸
👍8