آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
78%
آری
23%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 پیامی
🔸 چگونه «حزب» میسازند (یک از سه)
آخر روز بیستونهم اردیبهشت بود که از باغ ملی رو بخانهی خود میرفتم در بین راه به یک تن از یاران که یک نفر دیگر هم همراه او بود برخورد نمودم کمی ایستاده و چند سخنی بمیان آمد آنکه از یاران بود گفت شنیدهام جمعی بنام حزب ... در اهواز گرد هم آمدهاند و امشب را هم نشست دارند اگر آهنگ جایی ندارید بد نیست براهنمایی ایشان (اشاره بشخصی که همراهش بود) بآنجا برویم تا ببینیم چه گفتگویی درمیان دارند و آرمان آنها که بچنین کاری برخاستهاند چه میباشد.
بیدرنگ پذیرفتم و هنوز چند گامی پیش نرفته بودیم که یک نفر از یاران تازه وارد بما رسید او هم گویا از پیش خبر این حزب را شنیده بود چون از آهنگ ما خبردار شد با ما همراهی کرد و چهار نفری براه افتادیم همینکه درب خانه رسیدیم و خبر دادیم شخصی که پس از آن دانسته شد رئیس حزب است و آقای ... نام دارد از خانه بیرون آمد و با خوشرویی ما را پذیرفت و بدرون خانه رهنمایی کرد همگی داخل خانه شدیم و در سالنی که از فرش قالی و مبل و صندلی و بادبزن و چراغ الکتریکی آراسته بود نشستیم. کمی بیحرف بودیم سپس یکی از یاران رو برئیس حزب کرد و گفت گویا امشب نشست دارید. بیدرنگ پاسخ داد : نشست نیست مجلس است زیرا فرهنگستان کلمهی نشست را مورد استعمال قرار نداده است.
پس از آن بسخن خود ادامه داده و گفت : لابد آقایان برای آگهی از حزب باینجا آمدهاند. گفتم بلی. گفت منظور ما از تشکیل این حزب که مرکز آن در تهران است از این قرار است که در مرامنامهی آن هم بچاپ رسیده.
1ـ حفظ استقلال ایران. این توضیح را هم داد (استقلال بر سه قسم است سیاسی ، اقتصادی ، قضائی) 2ـ تجدید مجد و عظمت ایران. 3ـ جلب بمحاکمهی خائنین و خیانتکاران مملکت. 4ـ شرکت در انتخابات (از این بند خواستشان که بچنین کاری دست زدهاند بر من آشکار[شد] و دیگر نیازی بگفتگو نمیدیدم) 5 ـ منع استعمال تریاک و الکل و جلوگیری از هر گونه عملی که ضرر اخلاقی داشته باشد. 6 ـ بستن سدها و تعمیرات قنوات برای امور کشاورزی 7ـ توسعه و پیشرفت بهداشت و فرهنگ مملکت. اینهاست مرام ما و مثل حزب آزادگان که گویا آقایان در آن شرکت دارند هیچ پیوستگی با دین و مذهب ندارد. فقط اشخاصی در این حزب پذیرفته میشوند که مسلمان باشند (بیچاره معنی مسلمان را هم خود نمیدانست) و در احزاب دیگر وارد نباشد و این مرامنامه را هم بپذیرند. ما به عقاید و مذاهب اشخاص کاری نداریم البته یکی طرفدار شعر و شاعری است یکی طرفدار ملا و آخوند است یکی طرفدار چیز دیگر است. اینها چون در اقداماتی که ما میخواهیم بکنیم منشاء اثری نیست کاری نداریم. البته یکی قورمهسبزی دوست دارد یکی باقلهپلو. (جملهی اخیر ما را بخنده انداخت ولی خودداری کردیم) ما چه کار باین موضوعها داریم ما میخواهیم اشخاصی که وارد این حزب میشوند دور هم جمع شده و بنشینیم صحبت بکنیم و حکومتی تشکیل دهیم و وزرایی روی کار بیاوریم که بالاخره این مرامنامه را عملی کنیم. چنانچه آقایان مایل باشند تشریف بیاورند با ما همدست شوند.
(در این گفتگو از جای خود بلند شد و روزنامهای بنام ... برداشت) و گفت مرام ما از این روزنامه معلوم است آقایان بخوانید خواهید فهمید. من با اینکه از شنیدن چرندهای آقای رئیس حزب از سخن گفتن چشم پوشیده بودم پرسیدم : از گرد آمدن جمعیتی که میگویید هر کدام کیشی جداگانه داشته باشند چه سودی توان برد و چه کاری میتوان انجام داد؟! چون پاسخی نداشت دو مرتبه همان سخنان اولی خود را از اول تا آخر بازنمود و در آخر هم این جمله را زیاد کرد : «این حزب یگانه حزب رسمی در ایران میباشد». تا اینجا چون درجهی نافهمی و نادانی او دانسته شد دیگر دم نزدم. دیگری از همراهان پرسید مرام شما را نفهمیدم آیا اگر مثلاً من میخواهم وارد حزب شما بشوم بایستی سدسازی را بلد باشم؟ رئیس حزب سخت برآشفت و گفت شما ملتفت نشدید مرام چیست اینجا چاپ شده (کتابچهی آن را نشان داد) ترکی نیست عربی هم نیست فارسی است بخوانید و ببینید. آن شخص با لبخند کوچکی گفت خواندم و فهمیدم اینها برنامهی حزب است که به قول خودتان وقتی حکومت را در دست گرفتید و وزرایی روی کار فرستادید باید این برنامه را عملی کند ولی اکنون که من یا آقایان بخواهیم وارد حزب بشویم چگونه باشیم آیا مسلمان که میگویید یعنی چه؟. باز آقای رئیس حزب پاسخی نتوانست بدهد گفتههای اولی خود را بر زبان آورد. آن شخص به تکان آمد و گفت آقا ببخشید : این که حزب نیست بلکه بچهبازی است.
در اینجا چون دیده شد که کار به چَخِش[=مجادله] کشیده میشود و دانسته شد که آقا چیزی در نهادش نیست و این سخنان را هم کسی یادش داده نشستن را بیهوده دانسته و پا شدیم.
اهواز ـ پیامی
———————————-
🖌 پیامی
🔸 چگونه «حزب» میسازند (یک از سه)
آخر روز بیستونهم اردیبهشت بود که از باغ ملی رو بخانهی خود میرفتم در بین راه به یک تن از یاران که یک نفر دیگر هم همراه او بود برخورد نمودم کمی ایستاده و چند سخنی بمیان آمد آنکه از یاران بود گفت شنیدهام جمعی بنام حزب ... در اهواز گرد هم آمدهاند و امشب را هم نشست دارند اگر آهنگ جایی ندارید بد نیست براهنمایی ایشان (اشاره بشخصی که همراهش بود) بآنجا برویم تا ببینیم چه گفتگویی درمیان دارند و آرمان آنها که بچنین کاری برخاستهاند چه میباشد.
بیدرنگ پذیرفتم و هنوز چند گامی پیش نرفته بودیم که یک نفر از یاران تازه وارد بما رسید او هم گویا از پیش خبر این حزب را شنیده بود چون از آهنگ ما خبردار شد با ما همراهی کرد و چهار نفری براه افتادیم همینکه درب خانه رسیدیم و خبر دادیم شخصی که پس از آن دانسته شد رئیس حزب است و آقای ... نام دارد از خانه بیرون آمد و با خوشرویی ما را پذیرفت و بدرون خانه رهنمایی کرد همگی داخل خانه شدیم و در سالنی که از فرش قالی و مبل و صندلی و بادبزن و چراغ الکتریکی آراسته بود نشستیم. کمی بیحرف بودیم سپس یکی از یاران رو برئیس حزب کرد و گفت گویا امشب نشست دارید. بیدرنگ پاسخ داد : نشست نیست مجلس است زیرا فرهنگستان کلمهی نشست را مورد استعمال قرار نداده است.
پس از آن بسخن خود ادامه داده و گفت : لابد آقایان برای آگهی از حزب باینجا آمدهاند. گفتم بلی. گفت منظور ما از تشکیل این حزب که مرکز آن در تهران است از این قرار است که در مرامنامهی آن هم بچاپ رسیده.
1ـ حفظ استقلال ایران. این توضیح را هم داد (استقلال بر سه قسم است سیاسی ، اقتصادی ، قضائی) 2ـ تجدید مجد و عظمت ایران. 3ـ جلب بمحاکمهی خائنین و خیانتکاران مملکت. 4ـ شرکت در انتخابات (از این بند خواستشان که بچنین کاری دست زدهاند بر من آشکار[شد] و دیگر نیازی بگفتگو نمیدیدم) 5 ـ منع استعمال تریاک و الکل و جلوگیری از هر گونه عملی که ضرر اخلاقی داشته باشد. 6 ـ بستن سدها و تعمیرات قنوات برای امور کشاورزی 7ـ توسعه و پیشرفت بهداشت و فرهنگ مملکت. اینهاست مرام ما و مثل حزب آزادگان که گویا آقایان در آن شرکت دارند هیچ پیوستگی با دین و مذهب ندارد. فقط اشخاصی در این حزب پذیرفته میشوند که مسلمان باشند (بیچاره معنی مسلمان را هم خود نمیدانست) و در احزاب دیگر وارد نباشد و این مرامنامه را هم بپذیرند. ما به عقاید و مذاهب اشخاص کاری نداریم البته یکی طرفدار شعر و شاعری است یکی طرفدار ملا و آخوند است یکی طرفدار چیز دیگر است. اینها چون در اقداماتی که ما میخواهیم بکنیم منشاء اثری نیست کاری نداریم. البته یکی قورمهسبزی دوست دارد یکی باقلهپلو. (جملهی اخیر ما را بخنده انداخت ولی خودداری کردیم) ما چه کار باین موضوعها داریم ما میخواهیم اشخاصی که وارد این حزب میشوند دور هم جمع شده و بنشینیم صحبت بکنیم و حکومتی تشکیل دهیم و وزرایی روی کار بیاوریم که بالاخره این مرامنامه را عملی کنیم. چنانچه آقایان مایل باشند تشریف بیاورند با ما همدست شوند.
(در این گفتگو از جای خود بلند شد و روزنامهای بنام ... برداشت) و گفت مرام ما از این روزنامه معلوم است آقایان بخوانید خواهید فهمید. من با اینکه از شنیدن چرندهای آقای رئیس حزب از سخن گفتن چشم پوشیده بودم پرسیدم : از گرد آمدن جمعیتی که میگویید هر کدام کیشی جداگانه داشته باشند چه سودی توان برد و چه کاری میتوان انجام داد؟! چون پاسخی نداشت دو مرتبه همان سخنان اولی خود را از اول تا آخر بازنمود و در آخر هم این جمله را زیاد کرد : «این حزب یگانه حزب رسمی در ایران میباشد». تا اینجا چون درجهی نافهمی و نادانی او دانسته شد دیگر دم نزدم. دیگری از همراهان پرسید مرام شما را نفهمیدم آیا اگر مثلاً من میخواهم وارد حزب شما بشوم بایستی سدسازی را بلد باشم؟ رئیس حزب سخت برآشفت و گفت شما ملتفت نشدید مرام چیست اینجا چاپ شده (کتابچهی آن را نشان داد) ترکی نیست عربی هم نیست فارسی است بخوانید و ببینید. آن شخص با لبخند کوچکی گفت خواندم و فهمیدم اینها برنامهی حزب است که به قول خودتان وقتی حکومت را در دست گرفتید و وزرایی روی کار فرستادید باید این برنامه را عملی کند ولی اکنون که من یا آقایان بخواهیم وارد حزب بشویم چگونه باشیم آیا مسلمان که میگویید یعنی چه؟. باز آقای رئیس حزب پاسخی نتوانست بدهد گفتههای اولی خود را بر زبان آورد. آن شخص به تکان آمد و گفت آقا ببخشید : این که حزب نیست بلکه بچهبازی است.
در اینجا چون دیده شد که کار به چَخِش[=مجادله] کشیده میشود و دانسته شد که آقا چیزی در نهادش نیست و این سخنان را هم کسی یادش داده نشستن را بیهوده دانسته و پا شدیم.
اهواز ـ پیامی
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
93%
آری
7%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد ، (6 تکه)
🔸5ـ ادعای معجزات
دیگری ادعای معجزات یا انجام امور خارقالعاده است. علمای شیعه معجزه کردن را از دلایل امامت (اگر خواستی بگو از شروط آن) شمردهاند و برای هر امامی معجزه یا معجزاتی ذکر کردهاند. اما ظاهراً این ادعا در زمانهای متأخر ظهور کرده و هیچیک از خود امامان آن را ادعا نکردهاند ، و چون موضوع معجزه بر دیگر مسلمانان نیز مشتبه شده است ، صلاح میدانم در اینجا سخنی کوتاه دربارهی آن بگویم.
باید دانست هنگامی که پیامبر به دعوت برخاست ، یهود و نصارا گفتند که پیامبران ما آیاتی (معجزاتی) داشتند ، و این پیامبر آیهای ندارد. این امر معاندان را تحریک کرد ، پس اعتراض میکردند و میگفتند : «لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ» [1] یا «لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ». [2] و این اعتراضات را تکرار میکردند. پیامبر به آنان پاسخ میداد و میگفت : «قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ» [3] یا میگفت : «أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ» [4] ، و یک بار نزد او آمدند و اموری را به او پیشنهاد کردند و گفتند : «لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنبُوعًا أَوْ يَكُونَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ ...» [5] تا آخرِ آنچه گفتند. پیامبر به آنان پاسخ داد و گفت : «سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا» [6] ، و چون به آنچه از معجزات موسی و عیسی حکایت شده بود بر او اعتراض میکردند ، به آنان پاسخ داد و گفت : «وَمَا مَنَعَنَا أَن نُّرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَن كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ [...] وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا». [7]
پس بیشک پیامبر معجزهای (غیر از قرآن) نیاورد. راستی هم آن است که نیازی به معجزهای (غیر از قرآن) نداشت. چه نیازی به معجزه دارد مردی که مردم را به تفکر و تدبر و پیروی از عقل دعوت میکند و با روشنترین دلایل بر آنان استدلال مینماید؟! یا چه ارتباطی میان دعوت به نیکی و صلاح و آوردن عجایب و غرایب هست؟!
اما مسلمانان در زمانهای دیرتر به آنچه پیامبرشان بدان راضی بود ، راضی نشدند و واجب دیدند که برای او معجزاتی ذکر کنند ، همانگونه که پیش از آن برای موسی ذکر شده بود. پس شروع بساختن قصهها و اختراع معجزات کردند ، از شقالقمر و صعود به آسمانها و بازگرداندن خورشید پس از غروبش و خارج کردن شتر از صخره و غیره و کتابهایشان را از آنها پر کردند. شیعیان نیز از آنان پیروی کردند و برای امامانشان که نزد آنان همتای پیامبر محسوب میشدند ، معجزاتی اختراع نمود.
به هر حال ، معجزات فراوان بیشماری ذکر کردهاند و کتابهای بسیاری نوشتهاند و من در اینجا نمونههایی از آنچه ذکر کردهاند میآورم :
👇
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد ، (6 تکه)
🔸5ـ ادعای معجزات
دیگری ادعای معجزات یا انجام امور خارقالعاده است. علمای شیعه معجزه کردن را از دلایل امامت (اگر خواستی بگو از شروط آن) شمردهاند و برای هر امامی معجزه یا معجزاتی ذکر کردهاند. اما ظاهراً این ادعا در زمانهای متأخر ظهور کرده و هیچیک از خود امامان آن را ادعا نکردهاند ، و چون موضوع معجزه بر دیگر مسلمانان نیز مشتبه شده است ، صلاح میدانم در اینجا سخنی کوتاه دربارهی آن بگویم.
باید دانست هنگامی که پیامبر به دعوت برخاست ، یهود و نصارا گفتند که پیامبران ما آیاتی (معجزاتی) داشتند ، و این پیامبر آیهای ندارد. این امر معاندان را تحریک کرد ، پس اعتراض میکردند و میگفتند : «لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ» [1] یا «لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ». [2] و این اعتراضات را تکرار میکردند. پیامبر به آنان پاسخ میداد و میگفت : «قُلْ إِنَّمَا الْآيَاتُ عِندَ اللَّهِ وَإِنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ» [3] یا میگفت : «أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ يُتْلَى عَلَيْهِمْ» [4] ، و یک بار نزد او آمدند و اموری را به او پیشنهاد کردند و گفتند : «لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ يَنبُوعًا أَوْ يَكُونَ بَيْتٌ مِّن زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ ...» [5] تا آخرِ آنچه گفتند. پیامبر به آنان پاسخ داد و گفت : «سُبْحَانَ رَبِّي هَلْ كُنتُ إِلَّا بَشَرًا رَّسُولًا» [6] ، و چون به آنچه از معجزات موسی و عیسی حکایت شده بود بر او اعتراض میکردند ، به آنان پاسخ داد و گفت : «وَمَا مَنَعَنَا أَن نُّرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَن كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ [...] وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا». [7]
پس بیشک پیامبر معجزهای (غیر از قرآن) نیاورد. راستی هم آن است که نیازی به معجزهای (غیر از قرآن) نداشت. چه نیازی به معجزه دارد مردی که مردم را به تفکر و تدبر و پیروی از عقل دعوت میکند و با روشنترین دلایل بر آنان استدلال مینماید؟! یا چه ارتباطی میان دعوت به نیکی و صلاح و آوردن عجایب و غرایب هست؟!
اما مسلمانان در زمانهای دیرتر به آنچه پیامبرشان بدان راضی بود ، راضی نشدند و واجب دیدند که برای او معجزاتی ذکر کنند ، همانگونه که پیش از آن برای موسی ذکر شده بود. پس شروع بساختن قصهها و اختراع معجزات کردند ، از شقالقمر و صعود به آسمانها و بازگرداندن خورشید پس از غروبش و خارج کردن شتر از صخره و غیره و کتابهایشان را از آنها پر کردند. شیعیان نیز از آنان پیروی کردند و برای امامانشان که نزد آنان همتای پیامبر محسوب میشدند ، معجزاتی اختراع نمود.
به هر حال ، معجزات فراوان بیشماری ذکر کردهاند و کتابهای بسیاری نوشتهاند و من در اینجا نمونههایی از آنچه ذکر کردهاند میآورم :
«میان علیبنالحسین و عمویش محمدبنحنفیه در امامت منازعهای درگرفت. علی گفت : نزد حجرالاسود داوری کنیم. محمد بدان راضی شد و [هر دو] رفتند. محمد پیش رفت و تضرع کرد و خدا را خواند و حجرالاسود را خواند ، اما حجر پاسخش را نداد. سپس علی پیش رفت و خدا را خواند ، سپس رو به حجر کرد و گفت : از تو میخواهم به [حق] آنکه تو را میثاق انبیا و میثاق اوصیا و میثاق همهی مردم قرار داد ، که با زبان عربی آشکار به ما خبر دهی. پس حجر به سخن آمد و گفت : بار الها ، همانا وصیت و امامت پس از حسینبنعلی ، برای علیبنالحسین است. پس محمد بازگشت در حالی که ولایت علیبنالحسین را پذیرفته بود». (روضة الواعظین).
«[هارون ال]رشید مردی را فراخواند تا امر موسیبنجعفر علیهما السلام را باطل کند و او را در مجلس ساکت و شرمنده سازد. مردی افسونگر برای این کار داوطلب شد. هنگامی که سفره حاضر شد ، او بر روی نان جادو (نیموسا) (؟) [8] انجام داد که هر بار خادمِ ابوالحسن [امام هفتم] علیه السلام میخواست نانی بردارد ، از پیش رویش پرواز میکرد. هارون از این بابت بسیار شاد و خندان شد. طولی نکشید که ابوالحسن سرش را به سوی شیری که بر روی یکی از پردهها تصویر شده بود ، بلند کرد و به او گفت : ای شیر ، دشمن خدا را بگیر! ناگهان آن تصویر مانند بزرگترین درندگان برجست و آن افسونگر را درید. هارون و ندیمانش بیهوش بروی خود افتادند و از ترس آنچه دیده بودند ، عقل از سرشان پرید. هنگامی که پس از مدتی به هوش آمدند ، هارون به ابوالحسن گفت : به حقی که بر تو دارم از تو میخواهم که از آن تصویر بخواهی آن مرد را بازگرداند. [امام] فرمود : اگر عصای موسی آنچه را از کوهها و عصاهای قوم بلعیده بود ، بازگرداند ، این تصویر نیز آنچه را از این مرد بلعیده است ، بازمیگرداند». (روضة الواعظین).
👇
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : چرا آیهای بر او نازل نمیشود؟.
2ـ معنی : چرا آیهای از پروردگارش برای ما نمیآورد؟.
3ـ معنی : بگو آیات فقط نزد خداست و من تنها بیمدهندهای آشکارم.
4ـ معنی : آیا برایشان کافی نیست که ما کتاب را بر تو نازل کردیم که بر آنان تلاوت میشود؟
5ـ معنی : هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا آنکه چشمهای از زمین برای ما بجوشانی یا خانهای از زر [یا : زینت] داشته باشی یا در آسمان بالا روی...
6ـ معنی : پاک است پروردگارم ، آیا من جز بشری فرستاده بودهام؟.
7ـ معنی : ما را از فرستادن آیات بازنداشت جز آنکه پیشینیان آنها را تکذیب کردند [...] و ما آیات را جز برای ترساندن نمیفرستیم.
8ـ نشانهی پرسش از خود کتاب است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
1ـ معنی : چرا آیهای بر او نازل نمیشود؟.
2ـ معنی : چرا آیهای از پروردگارش برای ما نمیآورد؟.
3ـ معنی : بگو آیات فقط نزد خداست و من تنها بیمدهندهای آشکارم.
4ـ معنی : آیا برایشان کافی نیست که ما کتاب را بر تو نازل کردیم که بر آنان تلاوت میشود؟
5ـ معنی : هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا آنکه چشمهای از زمین برای ما بجوشانی یا خانهای از زر [یا : زینت] داشته باشی یا در آسمان بالا روی...
6ـ معنی : پاک است پروردگارم ، آیا من جز بشری فرستاده بودهام؟.
7ـ معنی : ما را از فرستادن آیات بازنداشت جز آنکه پیشینیان آنها را تکذیب کردند [...] و ما آیات را جز برای ترساندن نمیفرستیم.
8ـ نشانهی پرسش از خود کتاب است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
91%
آری
9%
نه
0%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 دنبالهی دفتر «حقایق زندگی»
🖌 احمد کسروی
🔸 چگونه «حزب» میسازند (دو از سه)
پرچم : این گفتار از آقای پیامی یک ماه پیش رسیده و چاپ آن بدیر افتاده. این یک چیز شگفتیست که کسانی نه تنها در این راهِ روشنِ کوشش با ما همراهی نمینمایند ، از کنار ایستاده زباندرازی هم میکنند ، سرکوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. به گفتهی عوام : یک چیزی هم طلبکار میشوند.
این را یک ایرادی بما پیدا کردهاند که بکیشهای پراکندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میکنیم. تو گویی یک گناهی کردهایم ، به یک لغزشی افتادهایم.
این دلیل روشنیست که این مردم بیکبار کوردلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست که این آلودگیهای کیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاک خود را پاکیزه میپندارند. این رفتار آنان درست مانندهی اینست که گروهی از مردم دچار بیماریهای گوناگونی ، از مالاریا و رماتیسم و سفلیس و مانند اینها باشند ، و با آنحال خود را درست پندارند و اگر کسی خواست به بیماریهای آنان چاره کند باو نیز زباندرازی کنند و بریشخند پردازند و بنشینند و برتریفروشی کنند و چنین گویند : «ما چه کار به بیماری مردم داریم؟!.. هر کس خودش میداند» ، بلکه نادانی را بالاتر برده چنین خواهند که از همان کسان بیمار و ناتندرست یک دسته سپاه نیز پدید آورند ، و این ندانند که از بیماران سپاهیگری برنیاید.
شگفتتر از همه آن مثلیست که میزنند : «یکی قورمهسبزی دوست میدارد و یکی فلان دوست میدارد». اینان جدایی میانهی خوراکهای بیزیان با گمراهیهای سراپا زیان نمیگزارند. باید گفت : در همان خوراک نیز مردم آزاد نیستند و نتوانند بود. اگر کسی خواست زهر خورد نباید آزادش گزاشت. اگر کسی به بادهخواری و مستی پرداخت باید جلوش را گرفت. اگر کسی خوراکهای بدبو خورد باید باو نکوهش کرد. همان خوراک خوردن یک آیینی یا دستوری برای خود میخواهد ، و چنین نیست که هر کس به هر گونه که دلش خواست خوراک خورد.
اینان از نادانی و نافهمی این نمیدانند که این کیشهای گوناگون که درمیان ایرانیان میباشد همچون زهر است و زیان آنها کمتر از زیان زهر نیست.
کسانی از اینها گاهی به نزد من آمده گستاخانه براهنمایی میپردازند «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری میشود کرد. مذاهب را هم آن وقت اصلاح میکنید ...». اینها را میگویند و من درمیمانم که چه پاسخی بآنان دهم. ناچار شده میگویم : نخست این مردم با این گمراهیها و نادانیها بسر کسی گرد نیایند. دوم از گرد آمدنشان سودی نتواند بود ، زیرا چون از روی باور نیست پس از زمانی از هم پراکنند.
روزی کسی آمده چنین پیشنهادی میکرد گفتم : شما معنی گرد آمدن را هم نمیدانید. گرد آمدن (یا اجتماع) چیست؟.. آیا آنست که یک دسته در یک اتاقی گرد آیند؟.. یا آنست که زیر یک نامی بهمدیگر بستگی پیدا کنند؟.. اگر گرد آمدن در یک اتاقست پیداست که هیچ سودی نتواند داشت و چون اندیشهها و باورهاشان یکی نیست چهبسا که از میانشان غوغا برخیزد. اگر زیر یک نامی با همدیگر بستگی پیدا کردنست آن نیز هیچ سودی ندارد. زیرا در زیر همان نام با یکدیگر بکشاکش توانند برخاست و در هیچ کاری همدستی نتوانند داشت. این چیزیست که شما بارها میآزمایید. ده تن یا صد تن گرد میآیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» میگزارند و چند روزی در روزنامهها نام خود را بگوشها میرسانند. ولی دیری نمیگذرد که میبینید با یکدیگر کشاکشی پیدا کردهاند و بچند گروه شدهاند و هر یکی با دیگری بدشمنی میکوشد.
شما تاکنون این را ندانستهاید که «اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یکی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یکی گردانیدن اندیشهها کوشید و این همانست که ما میکوشیم و ایراد شما بیکبار بیجاست.
👇
🖌 احمد کسروی
🔸 چگونه «حزب» میسازند (دو از سه)
پرچم : این گفتار از آقای پیامی یک ماه پیش رسیده و چاپ آن بدیر افتاده. این یک چیز شگفتیست که کسانی نه تنها در این راهِ روشنِ کوشش با ما همراهی نمینمایند ، از کنار ایستاده زباندرازی هم میکنند ، سرکوفت و ریشخند نیز دریغ نمیگویند. به گفتهی عوام : یک چیزی هم طلبکار میشوند.
این را یک ایرادی بما پیدا کردهاند که بکیشهای پراکندهی گوناگون خرده میگیریم. با گمراهیها نبرد میکنیم. تو گویی یک گناهی کردهایم ، به یک لغزشی افتادهایم.
این دلیل روشنیست که این مردم بیکبار کوردلند و هیچی را نمیفهمند ، دلیل روشنیست که این آلودگیهای کیشی را عیب خود نمیشمارند ، و با این آلودگیهای ناپاک خود را پاکیزه میپندارند. این رفتار آنان درست مانندهی اینست که گروهی از مردم دچار بیماریهای گوناگونی ، از مالاریا و رماتیسم و سفلیس و مانند اینها باشند ، و با آنحال خود را درست پندارند و اگر کسی خواست به بیماریهای آنان چاره کند باو نیز زباندرازی کنند و بریشخند پردازند و بنشینند و برتریفروشی کنند و چنین گویند : «ما چه کار به بیماری مردم داریم؟!.. هر کس خودش میداند» ، بلکه نادانی را بالاتر برده چنین خواهند که از همان کسان بیمار و ناتندرست یک دسته سپاه نیز پدید آورند ، و این ندانند که از بیماران سپاهیگری برنیاید.
شگفتتر از همه آن مثلیست که میزنند : «یکی قورمهسبزی دوست میدارد و یکی فلان دوست میدارد». اینان جدایی میانهی خوراکهای بیزیان با گمراهیهای سراپا زیان نمیگزارند. باید گفت : در همان خوراک نیز مردم آزاد نیستند و نتوانند بود. اگر کسی خواست زهر خورد نباید آزادش گزاشت. اگر کسی به بادهخواری و مستی پرداخت باید جلوش را گرفت. اگر کسی خوراکهای بدبو خورد باید باو نکوهش کرد. همان خوراک خوردن یک آیینی یا دستوری برای خود میخواهد ، و چنین نیست که هر کس به هر گونه که دلش خواست خوراک خورد.
اینان از نادانی و نافهمی این نمیدانند که این کیشهای گوناگون که درمیان ایرانیان میباشد همچون زهر است و زیان آنها کمتر از زیان زهر نیست.
کسانی از اینها گاهی به نزد من آمده گستاخانه براهنمایی میپردازند «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری میشود کرد. مذاهب را هم آن وقت اصلاح میکنید ...». اینها را میگویند و من درمیمانم که چه پاسخی بآنان دهم. ناچار شده میگویم : نخست این مردم با این گمراهیها و نادانیها بسر کسی گرد نیایند. دوم از گرد آمدنشان سودی نتواند بود ، زیرا چون از روی باور نیست پس از زمانی از هم پراکنند.
روزی کسی آمده چنین پیشنهادی میکرد گفتم : شما معنی گرد آمدن را هم نمیدانید. گرد آمدن (یا اجتماع) چیست؟.. آیا آنست که یک دسته در یک اتاقی گرد آیند؟.. یا آنست که زیر یک نامی بهمدیگر بستگی پیدا کنند؟.. اگر گرد آمدن در یک اتاقست پیداست که هیچ سودی نتواند داشت و چون اندیشهها و باورهاشان یکی نیست چهبسا که از میانشان غوغا برخیزد. اگر زیر یک نامی با همدیگر بستگی پیدا کردنست آن نیز هیچ سودی ندارد. زیرا در زیر همان نام با یکدیگر بکشاکش توانند برخاست و در هیچ کاری همدستی نتوانند داشت. این چیزیست که شما بارها میآزمایید. ده تن یا صد تن گرد میآیند و نام خود را مثلاً «برجستگان» میگزارند و چند روزی در روزنامهها نام خود را بگوشها میرسانند. ولی دیری نمیگذرد که میبینید با یکدیگر کشاکشی پیدا کردهاند و بچند گروه شدهاند و هر یکی با دیگری بدشمنی میکوشد.
شما تاکنون این را ندانستهاید که «اجتماع» یا «باهمی» یا «گرد هم آمدن» جز در سایهی یکی بودن باورها و اندیشهها نتواند بود. اینست نخست باید به یکی گردانیدن اندیشهها کوشید و این همانست که ما میکوشیم و ایراد شما بیکبار بیجاست.
👇
آن همه حزبها یا باهَمادها که در جهان بودهاند و هستند جز در سایهی هماندیشگی پدید نیامدهاند. هزار تن یا دههزار تن را بهمدیگر با طناب نتوان بست. تنها هماندیشگیست که آنان را بهمدیگر بسته یک دسته تواند گردانید.
اینکه میگویید : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری توان کرد». باین لغزش کسان بسیاری دچار گردیده و زیانش را کشیدهاند. کسان بسیاری همین را اندیشیدهاند که با یک نامی مردم را بسر خود گرد آورند و آوردهاند ، ولی دیری نگذشته که همان مردم پراکنده گردیده و او را تنها گزاردهاند. این آزمایش بهتر از همه در جنبش مشروطه بکار بسته شده. زیرا شادروانان طباطبایی و بهبهانی که بنیادگزار آن جنبش میبودند همین اندیشه را میداشتند. میگفتند : « امروز باید کاری کرد که همگی را بسوی مشروطه کشانید و هیچگاه نباید کسی را رنجانید». اینان به تفنگ گرفتن و مشقِ جنگ کردن مجاهدان تبریز نیز ایراد گرفته میگفتند : «مایهی رنجش دربار خواهد گردید». در نتیجهی این خامی هر کسی که مشروطهخواهی نشان میداد او را میپذیرفتند و هیچگاه دربند این نمیبودند که معنی راست مشروطه را بمردم بفهمانند که کسانی که میپذیرند از روی فهم و باور پذیرند و بآن دلبستگی پیدا کنند ، و آنان که نمیپذیرند خود را بکناری کشند. کار بجایی رسیده بود که صوفیان و درویشان با آن صوفیگریشان ، روضهخوانان با آن روضهخوانیشان مشروطهخواهی مینمودند. چون معنی راست مشروطه را نفهمیده بودند این نمیدانستند که روضهخوانی یا درویشی با مشروطه نخواهد ساخت.
در اسپهان درویشها و گُلِ مولاها در یک میدانی گرد آمده و پیکره از خود برداشته به تهران فرستاده پیام میدادند که ما «سپاه مشروطهایم».
در سایهی این خامیها بود که همینکه حاجی شیخ فضلالله و چند تن دیگر از ملایان بیرق دشمنی با مشروطه افراشتند و چنین گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست». انبوهی از آنان که مشروطه را نافهمیده پذیرفته بودند و از درون دل خواهان آن نمیبودند بازگشتند و بدشمنی پرداختند. سپس نیز که محمدعلیمیرزا به باغشاه رفت و با توپ و قزاق مجلس شورا را برانداخت همان مشروطهخواهان پراکنده شدند و روز جنگ جز دستهی اندکی به یاری مجلس نیامده رو نهان کردند و همان طباطبایی و بهبهانی در چنان روزی دانستند که معنی آن مشروطهخواهیها که مردم مینمودند چه بوده است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
اینکه میگویید : «عجالتاً باید مردم را بسر خود گرد آورد سپس هر کاری توان کرد». باین لغزش کسان بسیاری دچار گردیده و زیانش را کشیدهاند. کسان بسیاری همین را اندیشیدهاند که با یک نامی مردم را بسر خود گرد آورند و آوردهاند ، ولی دیری نگذشته که همان مردم پراکنده گردیده و او را تنها گزاردهاند. این آزمایش بهتر از همه در جنبش مشروطه بکار بسته شده. زیرا شادروانان طباطبایی و بهبهانی که بنیادگزار آن جنبش میبودند همین اندیشه را میداشتند. میگفتند : « امروز باید کاری کرد که همگی را بسوی مشروطه کشانید و هیچگاه نباید کسی را رنجانید». اینان به تفنگ گرفتن و مشقِ جنگ کردن مجاهدان تبریز نیز ایراد گرفته میگفتند : «مایهی رنجش دربار خواهد گردید». در نتیجهی این خامی هر کسی که مشروطهخواهی نشان میداد او را میپذیرفتند و هیچگاه دربند این نمیبودند که معنی راست مشروطه را بمردم بفهمانند که کسانی که میپذیرند از روی فهم و باور پذیرند و بآن دلبستگی پیدا کنند ، و آنان که نمیپذیرند خود را بکناری کشند. کار بجایی رسیده بود که صوفیان و درویشان با آن صوفیگریشان ، روضهخوانان با آن روضهخوانیشان مشروطهخواهی مینمودند. چون معنی راست مشروطه را نفهمیده بودند این نمیدانستند که روضهخوانی یا درویشی با مشروطه نخواهد ساخت.
در اسپهان درویشها و گُلِ مولاها در یک میدانی گرد آمده و پیکره از خود برداشته به تهران فرستاده پیام میدادند که ما «سپاه مشروطهایم».
در سایهی این خامیها بود که همینکه حاجی شیخ فضلالله و چند تن دیگر از ملایان بیرق دشمنی با مشروطه افراشتند و چنین گفتند : «مشروطه با اسلام مخالفست». انبوهی از آنان که مشروطه را نافهمیده پذیرفته بودند و از درون دل خواهان آن نمیبودند بازگشتند و بدشمنی پرداختند. سپس نیز که محمدعلیمیرزا به باغشاه رفت و با توپ و قزاق مجلس شورا را برانداخت همان مشروطهخواهان پراکنده شدند و روز جنگ جز دستهی اندکی به یاری مجلس نیامده رو نهان کردند و همان طباطبایی و بهبهانی در چنان روزی دانستند که معنی آن مشروطهخواهیها که مردم مینمودند چه بوده است.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
86%
آری
7%
نه
7%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد ، (6 تکه)
🔸6ـ ادعاشان مبنی بر اینکه شیعیان از طینتی خاص هستند
دیگری ادعاشان است مبنی بر اینکه شیعیانشان از طینتی (سرشتی) خاصِ خودشان آفریده و از میان دیگران برگزیده شدهاند و آنان همان نجاتیافتگان و دیگران نابود شوندگانند. حدیثها در این باره بسیار است که در اینجا نمونهای از آن را ذکر میکنم :
از صادق : «خدا ما را از علیین آفرید و بدنهای ما را از آن آفرید و ارواح شیعیان ما را از علیین آفرید و بدنهاشان را از پایینتر از آن آفرید و به همین دلیل میان ما و آنان خویشاوندی هست و دلهایشان به سوی ما گرایش دارد». (الکافی)
از صادق : «ما از نور خدا آفریده شدیم و شیعیان ما از فزونی نور ما آفریده شدند».
از امام غایب : «همانا شیعیان ما از ما هستند ، از فزونی طینت ما آفریده شدند و با آب ولایت ما عجین گشتند».
این سخنان دلیلی به همراه ندارد ، و آشکار است که مخالف عقل است چنانکه مخالف قرآن نیز هست. زیرا قرآن تصریح دارد که گرامیترین مردم نزد خدا پرهیزگارترین آنان است و در روز قیامت هیچ فدیه و شفاعتی پذیرفته نمیشود ، و عقل حکم میکند که خدا مردم را نیافریده تا زید را دوست یا عمرو را دشمن بدارند و دشمنی و کینهتوزی از شأن خدای حکیم بدور است.
از حدیثهای معروف نزد شیعه است : «حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ لَا یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَةٌ» [1] و شما میبینید که این با قرآن آنجا که میگوید : «وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» [2] مخالفتی صریح دارد. آنگاه آیا این نَسخ دین نیست؟! اگر با دوستاری علی هیچ گناهی زیان نمیرساند ، پس چه نیازی به گذاردن احکام و مجازاتهاست؟!.
آنچه نمیتوان از آن چشم پوشید این است که آنان حدیثها در فضیلت شیعیان از [زبان] پیامبر ساختهاند : «شیعهی علی همان رستگاران روز قیامتاند» ، «شیعهی علی و فرزندانش پس از او را خوار نشمارید ، زیرا مردی از آنان همچون [قبیلههای] ربیعه و مُضَر شفاعت میکند». آیا بنظر شما پیامبر برای پراکنده کردن اجتماع مسلمانان تلاش میکرد؟ آیا میخواست دشمنی و اختلاف میانشان بیندازد؟! آیا این تهمت به پیامبر نیست؟!. آیا این تهمت به خدا نیست؟!. آنگاه آیا شیعیگری (به معنای مورد نظر) در زمان پیامبر وجود داشت؟!. آیا میتوان این [ادعا] را پذیرفت؟!.
در اینجا آنچه از بیان ادعاهای باطل شیعه و سرانشان قصد داشتیم ، به پایان رسید.
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : با دوستاری علی هیچ گناهی زیان نتواند رسانید.
2ـ معنی : و هر کس به اندازهی ذرهای بدی انجام دهد آن را میبیند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
📗 ترجمهی کتاب «التشیع و الشیعه»
🖌 احمد کسروی
📝 بخش دوم ، گفتار دوم : ادعاهای دروغی که شیعیگری در بر دارد ، (6 تکه)
🔸6ـ ادعاشان مبنی بر اینکه شیعیان از طینتی خاص هستند
دیگری ادعاشان است مبنی بر اینکه شیعیانشان از طینتی (سرشتی) خاصِ خودشان آفریده و از میان دیگران برگزیده شدهاند و آنان همان نجاتیافتگان و دیگران نابود شوندگانند. حدیثها در این باره بسیار است که در اینجا نمونهای از آن را ذکر میکنم :
از صادق : «خدا ما را از علیین آفرید و بدنهای ما را از آن آفرید و ارواح شیعیان ما را از علیین آفرید و بدنهاشان را از پایینتر از آن آفرید و به همین دلیل میان ما و آنان خویشاوندی هست و دلهایشان به سوی ما گرایش دارد». (الکافی)
از صادق : «ما از نور خدا آفریده شدیم و شیعیان ما از فزونی نور ما آفریده شدند».
از امام غایب : «همانا شیعیان ما از ما هستند ، از فزونی طینت ما آفریده شدند و با آب ولایت ما عجین گشتند».
«از صفوان جمال روایت شده که گفت : بر صادق علیه السلام وارد شدم و گفتم : فدایت شوم ، از شما شنیدم که میفرمودید شیعیان ما در بهشتاند ، در حالی که در میان شیعه اقوامی هستند که گناه میکنند و مرتکب فواحش میشوند و شراب مینوشند و در دنیایشان بهره میبرند. فرمود : آری ، شیعی از جهان نرود مگر آنکه به بیماری یا بدهی یا همسایهای که آزارش دهد یا همسری بد دچار شود ، پس اگر از آن عافیت یابد [که چه بهتر] وگرنه خدا جان کندن را بر او سخت میگیرد تا بدون گناه از دنیا خارج شود. گفتم : پس بازگرداندن مظالم [حقالناس] لازم است [آنها چه میشود؟]. فرمود : همانا خدای عزوجل حساب خلقش را در روز قیامت به محمد و علی سپرده است ، پس هرچه از [حق مردم بر گردن] شیعیان ما باشد ، آن را از خمس اموالشان قرار دادهایم [میپردازیم] و هرچه میان آنان و خالقشان باشد ، آن را برایشان تسویه کردهایم تا هیچیک از شیعیان ما وارد آتش نشود». (مجالس المؤمنین)
این سخنان دلیلی به همراه ندارد ، و آشکار است که مخالف عقل است چنانکه مخالف قرآن نیز هست. زیرا قرآن تصریح دارد که گرامیترین مردم نزد خدا پرهیزگارترین آنان است و در روز قیامت هیچ فدیه و شفاعتی پذیرفته نمیشود ، و عقل حکم میکند که خدا مردم را نیافریده تا زید را دوست یا عمرو را دشمن بدارند و دشمنی و کینهتوزی از شأن خدای حکیم بدور است.
از حدیثهای معروف نزد شیعه است : «حُبُّ عَلِیٍّ حَسَنَةٌ لَا یَضُرُّ مَعَهَا سَیِّئَةٌ» [1] و شما میبینید که این با قرآن آنجا که میگوید : «وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» [2] مخالفتی صریح دارد. آنگاه آیا این نَسخ دین نیست؟! اگر با دوستاری علی هیچ گناهی زیان نمیرساند ، پس چه نیازی به گذاردن احکام و مجازاتهاست؟!.
آنچه نمیتوان از آن چشم پوشید این است که آنان حدیثها در فضیلت شیعیان از [زبان] پیامبر ساختهاند : «شیعهی علی همان رستگاران روز قیامتاند» ، «شیعهی علی و فرزندانش پس از او را خوار نشمارید ، زیرا مردی از آنان همچون [قبیلههای] ربیعه و مُضَر شفاعت میکند». آیا بنظر شما پیامبر برای پراکنده کردن اجتماع مسلمانان تلاش میکرد؟ آیا میخواست دشمنی و اختلاف میانشان بیندازد؟! آیا این تهمت به پیامبر نیست؟!. آیا این تهمت به خدا نیست؟!. آنگاه آیا شیعیگری (به معنای مورد نظر) در زمان پیامبر وجود داشت؟!. آیا میتوان این [ادعا] را پذیرفت؟!.
در اینجا آنچه از بیان ادعاهای باطل شیعه و سرانشان قصد داشتیم ، به پایان رسید.
🔹 پانوشتها :
1ـ معنی : با دوستاری علی هیچ گناهی زیان نتواند رسانید.
2ـ معنی : و هر کس به اندازهی ذرهای بدی انجام دهد آن را میبیند.
———————————-
📣 خوانندگان همچنین میتوانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.
@PakdiniHambastegibot
📊 در پایین یک دیدگاهپرسی هم آمده که میتوانید در آن شرکت کنید.
🌸
آیا سخنان بالا را آگاه کننده و راست یافتید؟
Anonymous Poll
87%
آری
10%
نه
3%
نه ، علتش را برایتان مینویسم.