پاکدینی ـ احمد کسروی
7.66K subscribers
8.64K photos
485 videos
2.28K files
1.78K links
🔔 برای پاسخ شکیبا باشید.

کتابخانه پاکدینی
@Kasravi_Ahmad

تاریخ مشروطه ایران
@Tarikhe_Mashruteye_Iran

اینستاگرام
instagram.com/pakdini.info

کتاب سودمند
@KetabSudmand

یوتیوب
youtube.com/@pakdini
Download Telegram
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)

🔸2ـ تقیه


دیگری تقیه است ، یعنی پنهان کردن عقاید از دیگران ، بلکه انکارِ آن‌ها اگر نیاز به انکار افتد. دیدیم که امامان شیعه آراء و ادعاهای خود را از مردم و از خویشاوندان علوی خود پنهان می‌کردند و آن‌ها را جز برای اطرافیان خاص خود آشکار نمی‌نمودند و آنان را به کتمان و انکارْ سفارش می‌کردند. از سخنان نقل شده از صادق است :

«تقیه دین من و دین پدران من است ، پس هر کس آن را پیش از ظهور قائم ما ترک کند ، از ما نیست».


روایت شده است که چون منصور ، خلیفه‌ی عباسی ، از ادعای خلافت و امامت جعفربن‌محمد برای خود آگاه شد ، به حاجبش ربیع دستور داد او را به بغداد حاضر کند ، او نیز چنین کرد.

«هنگامی که منصور او را دید ، گفت : خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم. آیا در سلطنت من انحراف ایجاد می‌کنی و برایم بدی‌ها می‌خواهی؟ ابوعبدالله علیه السلام فرمود : به خدا قسم چنین نکرده‌ام و اگر به تو رسیده ، از جانب دروغگویی بوده است. اگر هم کرده بودم ، به یوسف [نیز] ستم شد و [برادرانش را] بخشید و ایوب مبتلا شد و صبر کرد و به سلیمان [ملک] داده شد و شکر گزارد ، اینان پیامبران خدایند و نسب تو به آنان بازمی‌گردد ...»


تا آخر آنچه نقل کرده‌اند.

چنانکه می‌بینید امام در برابر منصور تمام ادعاهایش را انکار کرده و انکار را با قسم به خدا تأکید نموده است. بی‌شک این از بزرگترین گناهان است. اما شیعیان آن را گناه نمی‌شمارند. اینست می‌بینی که آنان این داستان را در کتابهای خود نقل کرده‌اند.

غریب‌تر از آن ، چیزی است که در کافی در حدیثی طولانی می‌بینیم که خلاصه‌اش این است که یحیی‌بن‌عبدالله‌بن‌حسن از علویان قصد قیام علیه خلیفه را داشت ، پس موسی‌بن‌جعفر را به موافقت دعوت کرد ، اما موسی پاسخش را نداد. یحیی خشمگین شد و نامه‌ای به موسی فرستاد و در آن گفت :

«درباره‌ی دعوت از کسی که آل محمد از او [بعنوان رهبر قیام] خشنود باشند مشورت کرده‌ام و تو و پدرت پیش از تو ، آن را پنهان کرده‌اید. از قدیم چیزی را که ازآنِ شما نبود ادعا کرده‌اید و آرزوهاتان را به سوی چیزی که خدا به شما نداده بود متوجه کرده‌اید ، پس [مردم را] فریفتید و گمراه کردید و من تو را از چیزی برحذر می‌دارم که خدا تو را از آن برحذر داشته».


موسی در نامه‌ای به او پاسخ داد و در آن گفت :

«نامه‌ات به من رسید که در آن ذکر کرده‌ای من و پدرم پیش از من ادعا کرده‌ایم ، و من چنین چیزی از خود نشنیده‌ام و به زودی ادعاهاشان [درباره‌ی من و پدرم] ثبت خواهد شد و از [راستی و ناراستی] آنها پرسیده خواهد شد ... و من پیشاپیش تو را از نافرمانی خلیفه برحذر می‌دارم و تو را به نیکی و اطاعت از او تشویق می‌کنم و اینکه پیش از آنکه چنگال‌ها تو را بگیرند و تنگنا از هر سو تو را در بر گیرد برای خودت امان بخواهی. پیش از آنکه از هر سو به دنبال [آسایش] جانت بروی و آن را نیابی تا آنکه خدا با منت و فضلش بر تو منت نهد و مهربانیِ خلیفه ـ که خدا پایدارش بدارد ـ شامل حالت شود ، و تو را امان دهد و بتو رحم کند و خویشاوندی رسول خدا را در تو حفظ نماید».


این به شما نشان می‌دهد که چگونه ادعاهای بسیار خود را پنهان می‌کردند و آن‌ها را انکار می‌نمودند و به تعصب نسبت به خلفای زمان و اخلاص در دوستی آنان تظاهر می‌کردند و علویان را از ابراز هرگونه مخالفتی با آنان برحذر می‌داشتند. واضح است که این مایه‌ی عیب و ننگ آنان است. پس این کجا و آنچه از حجت بر مردمان بودن ادعا می‌کردند کجا؟! چه حجتی دارد کسی که خلاف آراء خود را اظهار می‌کند؟!.

اما کلینی (مؤلف کافی) در آنْ عیب یا ننگی ندیده است. او داستان را نقل کرده و آن را معجزه‌ای از ابوالحسن موسی شمرده و در آخرش بر آن افزوده است :

«جعفری گفت : به من رسید که نامه‌ی موسی‌بن‌جعفر به دست هارون افتاد ، هنگامی که آن را خواند گفت : مردم مرا علیه موسی‌بن‌جعفر تحریک می‌کنند در حالی که او از آنچه بدان متهم می‌شود ، بری است».


قبح تقیه و مخالفتش با دین و عقل ، روشن‌تر از آن است که نیاز به بحث داشته باشد. زیرا آن نوعی دروغ و نفاق است و آیا دروغ و نفاق نیاز به بحث درباره‌ی زشتیشان دارد؟!.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 برانگیختگی چیست؟.. (یک از سه)


گفتار «پیغمبری چیست؟..» که در شماره‌ی 8 پرچم نوشتیم یکی از خوانندگان بافهم درباره‌ی آن چنین می‌نویسد : «گفتار پیغمبری چیست را خواندم. یقین است که ملایان به پرسشهای شما پاسخ نخواهند داد ، و حقیقت آنست که در این موضوعها چیزی نمی‌دانند. این ملاها را ما می‌شناسیم که اندازه‌ی آگاهیشان چیست. از آنسو چه‌بسا گفتار شما دستاویزی در دست بیدینان باشد و همینها را عنوان کرده تیشه باساس مسئله بزنند و این مخالف نظر شماست. از این جهت بهتر است منتظر ملایان نباشید و خودتان در اطراف موضوع توضیحات دهید. این توقع که شما دارید و می‌خواهید مردم در این زمینه بگفتگو نیایند و منتظر باشند تا پس از انجام همه‌ی مسائل ، این نیز روشن شود صورت‌پذیر نخواهد بود. مردم بقضیه‌ی نبوت علاقه‌مند هستند ، بلکه برخلاف نظر شما باساس دین و نتیجه‌ی آن چندان علاقه نداشته باین قبیل مقدمات یا تشریفات آن علاقه‌مندند. اینست شما باید زمینه را روشن گردانید و من نمی‌دانم شما چه محذوری تصور می‌کنید که این موضوع را شرح نمی‌دهید ، این هم یکی از حقایق مهمه است و چه بهتر که بتفصیل شرحش دهید».

می‌گویم : نخست باید دانست که واژه‌ی «پیغمبر» غلطست و باید آن را بکنار گزاشت. این واژه گویا نخست «پیغامور» (پیغام‌آور) می‌بوده. معنایش آنست که کسی را با خدا از میانه پرده برخیزد و با او سخن گوید و ازو پیغام بمردم بیاورد ، و ما چنانکه گفتیم این را دروغ می‌دانیم. این نشدنی است که میانه‌ی خدا با کسی پرده برخیزد ، نشدنیست که کسی با خدا سخن گوید. هرچه هست این نام معنای پذیرفتنی نمی‌دارد و باید آن را از میان برد. چنانکه واژه‌ی «پروفیت» که در زبانهای اروپاییست چون معنای ریشه‌‌ای آن پیشگوییست آن نیز غلطست و باید فراموش گردد.

ما بهتر می‌دانیم نام «برانگیخته» را بکار بریم و این واژه را در آن معنی راست می‌شماریم. از آنسوی چنانکه در شماره‌ی پیش گفتیم خدا در آسمان نیست و نیاز بفرستادن فرشته ندارد. اینها نیز باید فراموش گردد. رویهم‌رفته دانسته‌ها و پنداشته‌های کشیشان و ملایان و دیگران را باید بیکبار بکنار نهاد.

اما خود داستان ، ما چنانکه بارها گفته‌ایم «فرهِش» یا برگزیدن خدا کسی را و او را براهنمایی برانگیختن ، راستست و خود یکی از رازهای سپهر (طبیعت) می‌باشد. ما در این باره سخنان استوار و روشن می‌داریم که کسانی اگر می‌خواهند آگاه گردند کتاب «ورجاوندبنیاد» را که بتازگی بیرون داده شده بخوانند.

در جایی که مردم معنی یک چیزی را نمی‌دانند و هرچه در آن باره می‌دانند غلطست و ما نیز اگر بگوییم بآسانی نخواهند پذیرفت و بلکه پیاپی ایراد خواهند گرفت و پرسش خواهند کرد و سرانجام نیز بجایی نخواهد رسید ، ما بایستی بخاموشی گراییم و پروای مردم و چشم براهی آنان نداریم. اینکه می‌نویسید ملایان به پرسشهای ما پاسخی نخواهند داد ، ما نیز بهمین باور بوده‌ایم. چه باید کرد که ناگزیر بوده‌ایم آن پرسش را کنیم. راستی هم آنست که ما در برابر ملایان درمانده‌ایم. زیرا اگر خاموش می‌نشینیم و بآنان تاخت نمی‌بریم و به نادانیهاشان ایراد نمی‌گیریم بزباندرازیهای بسیار می‌پردازند و چون باین پرسشها می‌پردازیم در آن هنگامست که خود را به ناشنیدن می‌زنند و بیکبار خاموش می‌گردند. هرچه هست ما بایستی آن پرسشها را بکنیم که همه‌ی مردم بدانند آنان چیزی نمی‌دانند ، و آنچه بمردم می‌گویند با فهم و خرد ناسازگار می‌باشد ، و هم خود آنان ناچار شده بخاموشی گرایند. همین خاموشی خود نتیجه‌ای می‌باشد.

از آنسوی ما امروز در برابر خود دانشها و دانشمندان را می‌داریم ، و در هر سخنی که می‌گوییم باید آنها را فراموش نگردانیم. باین‌معنی که هر سخنی که می‌گوییم باید سازش آن را با دانشها روشن گردانیم. همگی می‌دانند که ما بدانشها ارج بسیار می‌گزاریم ، (بایستی هم بگزاریم). ما در جستجوی آمیغها (حقایق) هستیم و دانشها بسیاری از آن آمیغها را بما روشن می‌گرداند.

گذشته از اینکه همان دانشها چون از راهش باشد ، مایه‌ی پیشرفت جهانست و سودهای بسیاری بجهانیان تواند داد.

پس از همه‌ی اینها ، آینده‌ی جهان با دانشمندان و خردمندان خواهد بود. این دانشمندان و خردمندان جهانند که خواهند توانست جهان را به یک راه بهتری اندازند.

این راهی که ما آغاز کرده‌ایم از دانشها جداست. این خود دستگاهی در برابر دانشها ، بلکه والاتر از آنهاست ـ این راه خرد است ـ راه دین است ـ لیکن در همان حال باید با دانشها سازگار باشد و از آنها بهره جوید.

👇
این یکی از رازهای کار ماست که بدانشها ارج گزارده بآن می‌کوشیم که با دین (یا بهتر گویم : با راهنماییهای خرد) توأم گردد. کسانی که گفتارهای پیمان را خوانده‌اند اینها را نیک می‌دانند ، و کسانی که آنها را نخوانده‌اند کتاب «ورجاوندبنیاد» یا دفترچه‌ی «خدا با ماست» را بخوانند و این زمینه در آنها روشن گردانیده شده.

به هر حال ما باید در گفته‌های خود پروای دانشها و دانشمندان کنیم. آن دانشمندی که پشت تلسکوپ می‌نشیند و دانش خود را تا هزارها فرسنگ پیش می‌راند و حساب گردش اُرانوس و نپتون می‌کند ، ما باید پروای او کنیم و گفتگوهای خود را پیش از همه با او و مانندگانش بپایان رسانیم.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
📖 کتاب «شیعیگری و شیعیان»

📗 ترجمه‌ی کتاب «التشیع و الشیعه»

🖌 احمد کسروی

📝 بخش دوم ، گفتار سوم : رفتارهای زشتی که از شیعیگری برخاسته ، (7 تکه)

🔸3ـ برپایی عزاداریهای حسینی


دیگر از زشتی‌های شیعه ، چیزی است که در میانشان رایج است ، از ذکر شهادت حسین و یارانش و گریه بر آنان و بلند کردن صدایشان به ناله و زاری و برپایی عزاداری‌ها و تشکیل دسته‌ها برای گشتن در خیابان‌ها و بازارها و کارهای زشتی از اینگونه.

بی‌شک حسین مظلوم و فریب‌خورده کشته شد. اما چه سودی دارد تکرار گریه و ناله و برپایی عزاداریها بر او پس از گذشت هزاروسیصد سال؟!.

واضح است که شیعه از ذکر مصیبت حسین و نوحه بر او فوایدی برای خود امید داشته‌اند و با آنْ قصد برانگیختن کینه‌ها علیه سنیان (دوستداران بنی‌امیه) را داشته‌اند. از کتابها چنین برمی‌آید که آنان این کار را در زمان آل‌بویه در بغداد آغاز کردند ، جایی که رقابت میان دو گروه شدید و مشاجرات دائمی بودـ سنیان عاشورا را روز سُرور خود قرار می‌دادند (زیرا نزد آنان از ایام متبرک بود) ، و شیعیان آن را روز غم و ماتم قرار می‌دادند ، اینبود در اجتماعی گرد هم می‌آمدند و نوحه‌خوان اشعاری می‌خواند ، و آنها می‌گریستند و ناله می‌کردند.

سپس هنگامی که صفویان در ایران به قدرت رسیدند و مردم را به شیعیگری واداشتند ، این بدعت را میانشان رواج دادند. عوام به آن رو آوردند و در آن میدانی وسیع برای تشکیل دسته‌ها و برپایی رقابت‌های جاهلانه و انجام اعمال پستی که می‌خواستند ، یافتند. پس این بدعت بزرگ شد و اعمال زشتی که مردم از آن بیزارند ، پدیدار گشت ، از زدن بدن با زنجیر و زخمی کردن سر با شمشیر و تشییع جنازه‌های ساختگی و قفل زدن به بدن و غیره که نیازی به شمردنشان نیست.

در ایام قاجاریان در ایران (پیش از دوران مشروطه) برپایی عزاداری و برگزاری مراسم مصیبت حسین ، سرگرمی اصلی شیعیان بود که نیمی از ساعات خود را بدان می‌گذراندند. آنچه رو آوردن مردم را به این بدعت می‌افزود ، حدیثهای بود که در فضیلت گریه می‌شنیدند. از امامان شیعه روایت شده که «مَن بَکی أَو أَبکی أَو تَباکی وَجَبَت لَهُ الجَنَّه». [1] پس نزد شیعه مسلم است که گریه بر حسین از والاترین عبادات است و هر کس بر او بگرید ، خدا گناهانش را می‌آمرزد ، هرچند به تعداد ریگ‌ها باشد.

حقیقت آن است که این بدعتی در اسلام است و حدیثهایی که روایت می‌کنند ، تهمت بر خداست. علاوه بر اینکه گریه چیزی است که موجب خمودی می‌شود و همت‌ها را کوتاه می‌کند ، و علاوه بر اینکه اعتقاد به آمرزش گناهان با گریه ، مردم را بر گناهان جرأت می‌بخشد و آنان را از پایبندی به حلال و حرام و از توجه به امر دین بازمی‌دارد.


🔹 پانوشت :

1ـ معنی : هر کس بگرید یا بگریاند یا تظاهر به گریه کند ، بهشت بر او واجب می‌شود.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸
مردی از شمشیرزنان (ایام عاشورا)
مردی قفل به تن که خود را زخمی کرده (ایام عاشورا)
دو تن از قمه‌زنان (ایام عاشورا)
دو مرد از کسانی که بدن خود را قفل زده‌اند (ایام عاشورا)
(از نوشتار بالا)
.
📖 دنباله‌ی دفتر «حقایق زندگی»

🖌 احمد کسروی

🔸 برانگیختگی چیست؟.. (دو از سه)


باید با آنان گفتگو کنیم که در پشت سر اینجهان سَتَرسَنده‌ی [محسوس] مادّی که دانشها تنها آن را شناخته جهان دیگری هست ، با آنان گفتگو کنیم که جز دانشها و آموزاکهای آنها یک رشته آمیغهایی در جهانست که باید بجهانیان آموخته شود ـ باید همه‌ی این جستارها را پیش از همه و بیش از همه با دانشمندان بپایان رسانیم.

ما اگر یک سخنی بگوییم که دانشمندان توانند ایراد گرفت و نپذیرفت ، پیداست که همه‌ی رنجهای ما بیهوده خواهد گردید ، و این یکی از جاهاییست که دست آفریدگار در کار ما نمایانست : ما که از دانشها جز آگاهی بسیار اندکی نمی‌داریم و می‌باید گفت : از دور نامش را می‌شنویم ، باید سخنی بآخشیج آنها نگوییم ، و اگر در یک زمینه گفته‌ای را از دانشمندان نپذیرفتیم با دلیلهای استوار ـ دلیلهایی همسنگ دانشها ـ پاسخ دهیم و لغزش آنان را بازنماییم.

از سخن خود دور نیفتیم : ما چون پیمان را آغاز کردیم و در نوشته‌های خود نام «خدا» می‌بردیم این بیاد می‌داشتیم که پایه‌ی دانشهای امروزی بمادّیگری و خداناشناسیست ، بیاد می‌داشتیم که انبوه دانشمندان هستی را جز این جهان مادّی نمی‌شناسند و بآفریدگار باوری نمی‌دارند ، از اینرو ناچار می‌بودیم که بمادّیگری پاسخهای استوار دهیم و دلیلهای روشن بهستی خدا یاد کنیم. اگر خوانندگان بیاد می‌دارند ما در پیمان از سال دوم آن باین زمینه پرداخته گفتارهای بسیاری نوشتیم. درباره‌ی «خرد» و «روان» نیز همین رفتار را کردیم.

درباره‌ی برانگیخته نیز همین حالست. ما چون نام «برانگیخته» برده می‌گوییم : «کسانی توانند بود که خدا آنان را برانگیزد و آمیغها (یا حقایق) را بآنان روشن گرداند» ، باید دلیلهای استوار باین سخن داشته بتوانیم بدانشمندان و دیگران که آن را نمی‌پذیرند پاسخ دهیم.

ما نیز دلیلها داشته‌ایم. اگر کسانی کتاب «بنیاد» را بخوانند خواهند دید در این زمینه سخنان استواری نوشته شده. چیزی که هست بایستی زمینه را آماده و راه را هموار گردانیم تا باین سخنان رسیم. بایستی جدایی ـ بلکه دشمنی ـ را که میانه‌ی دین و دانشها می‌بود از میان برداشته این دو را بهم رسانیم ، هستی آفریدگار و دست داشتن او را در اینجهان روشن گردانیم ، از خرد و روان ، و از نیکی‌پذیری آدمی ، و از داستان پیشرفت (یا تمدن) و از راه آن سخن رانیم و اینها را همه روشن گردانیم تا بزمینه‌ی برانگیختگی رسیم.

از آنسوی اینها نه چیزی بوده که همگی بفهمند ، و ما اگر از نخست باین سخن پرداختیمی جز این نتیجه ندادی که از کار خود بازمانیم ، و از آنسوی دستاویز بدست ملایان و دیگر دشمنان خود دهیم.

گذشته از آنکه این پافشاری که کسانی در این زمینه می‌نمایند و پیاپی می‌پرسند نابجاست. یک مردمی که در توی گمراهیها دست و پا می‌زنند و درمیان بیست‌ملیون توده چهارده کیش ـ چهارده کیش بیپا ـ می‌دارند ، مردمی که در نادانی فرورفته‌اند و از عنوانهای زندگانی تنها نامها را می‌دانند و شما اگر بپرسید : دین چیست؟.. یا تمدن چیست؟.. یا اخلاق چیست؟.. یا خرد چیست؟.. بهیچ یکی از این پرسشها و از مانندهای آنها پاسخ راستی نتوانید شنید ، مردمی که معنی بازرگانی را نمی‌دانند ، معنی کشاورزی را نمی‌دانند ، معنی داد و ستد و پیشه را نمی‌دانند ، معنی فرهنگ را نمی‌دانند ، مردمی که با داشتن یک زمین پهناور باردهی کارشان بمردن از گرسنگی کشیده ـ چنین مردمی بیش از هر چیزی باید در جستجوی چاره بدردهای خود باشند. از چنین مردمی بسیار نابجاست که درپی راه بردن برازهای سپهر و دانستن معنی برانگیختگی و مانند آن افتند ـ بویژه با این کوششهایی که ما بکار می‌بریم و پیاپی نادانیها و گمراهیهای توده را به رخشان می‌کشیم.

این رفتار برخی از ایرانیان که در برابر ما ایستاده پیاپی داستان برانگیختگی را به رخ ما می‌کشند و پیاپی دنبال می‌کنند نمونه‌ایست که چگونه این مردم از آلودگیها و گرفتاریهای خود ناآگاهند ، و چگونه درمیان آن آلودگیها و گرفتاریها خود را پاکیزه و آسوده می‌شمارند و بجستارهای بسیار دوری می‌پردازند. ما می‌کوشیم که آنان را هوشیار آلودگیهاشان گردانیم و بچاره‌جویی واداریم ، و آنان فشار می‌آورند که ما را نیز از راه برده بدلخواه خود سرگرم جستارهای دوری گردانند.

ما بایشان معنی دین را روشن می‌گردانیم ، معنی تمدن را می‌فهمانیم ، معنی داد و ستد و بازرگانی و کار و پیشه را بازمی‌نماییم ، راه زندگی را نشان می‌دهیم ، صدها آمیغ را روشن می‌کنیم ، از یکایک گمراهیها سخن رانده بکندن ریشه‌ی آنها می‌کوشیم ـ آنان همه‌ی اینها را کنار گزارده تنها سخن از پیغمبری یا برانگیختگی بمیان می‌آورند.

👇
تاکنون بارها دیده‌ام یک تن یا دو تن به نزد من آمده چنین گفته‌اند : «شما دعوای پیغمبری می‌کنید». می‌گویم : من در کجا چنین نامی بروی خود نهاده‌ام؟!. اگر این کوششهایی را که در راه نیکی جهان بکار می‌برم می‌گویید ، و آنهاست که نامش را پیغمبری می‌گزارید ، آن کار است نه دعوا. پس من بخودِ پیغمبری برخاسته‌ام ، کار آن را انجام داده‌ام ، نه آنکه بدعوایش پردازم.

سپس می‌گویم : شما یک پیغمبر را با چه دلیل می‌شناسید؟!.. من یا هر کسی دیگر ، اگر بچنان دعوایی برخاست شما با چه نشانی آن را شناسید؟!.. می‌بینم درماندند و پاسخی نتوانستند ، و یا همان گفته‌های پوچ ملایان را درباره‌ی نتوانستنی (معجزه) بمیان آوردند. می‌گویم : شما که تا این اندازه تهی‌دستید ، شما که با یک پرسش و دو پرسش درمانده سر به پایین می‌افکنید چرا مرز خود را نمی‌شناسید؟!.. آخر شما را چه کار باین داستانست؟!.. چرا در اندیشه‌ی زندگانی خود نیستید؟!..

گمراهی اینان یکی نیست ، دو تا نیست ، ده تا نیست. بدبختان در هر زمینه از آمیغها بی‌بهره‌اند. بگمان اینان کسی که بخواست خدا برخاسته می‌خواهد شاهراهی بروی مردم باز کند باید بیاید و درمیان مردم دعوای پیغمبری آشکار گرداند ، و مردم برای آزمایش هر یکی یک نتوانستنی بخواهد : یکی بگوید از سنگ شتری دربیار ، دیگری بگوید از کوه آبی روان گردان ، سومی بهبود پسرش را خواهد ، چهارمی از نابوده (غیب) آگاهی طلبد ـ و او چون از این آزمایشها سرفراز بیرون آمد دعوایش راستست و مردم باید به او «ایمان» آورند و او را فرستاده‌ی خدا شناخته به هر گفته‌اش گردن گزارند.

اینست پندارهای بیخردانه‌ی آنان ، اینست آنچه از ملایان یاد گرفته‌اند. بدبختان باری تاریخ نمی‌خوانند که ببینند پیغمبر اسلام یا دیگری چه رفتار کرده و چگونه بکار پرداخته است.


———————————-

📣 خوانندگان همچنین می‌توانند از راه نشانی زیر با ما همبستگی داشته پیام یا نوشتارهای خود را در این زمینه بنویسند. تنها خواهش ما اینست که نوشتارها تا جایی که تواند بود کوتاه و با دلیل توأم بوده و خواست از آن تنها روشنی مطلب و حقیقت باشد.

@PakdiniHambastegibot

📊 در پایین یک دیدگاه‌پرسی هم آمده که می‌توانید در آن شرکت کنید.

🌸